صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چگونه بدون ایجاد کدورت در خانواده و اطرافیان، از گناه شرکت در مجالس عروسی دوری کنم؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۴
    علاقه
    سکوت شب
    نوشته
    6
    حضور
    55 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28

    چگونه بدون ایجاد کدورت در خانواده و اطرافیان، از گناه شرکت در مجالس عروسی دوری کنم؟




    سلام...
    من یه نوجوونم ومشکل اختلاف باخوانواده هم طبق معمول توزندگیم هست ویه جمله ی مهم :درکم نمیکنن...به خصوص مامانم...
    پدرمن فرهنگی هستش ومادرم خونه دار...وبرای همین مادرم که تحصیلاتش ازمن خیلی کمتره نمیتونه به خوبی درکم کنه ومنوبفهمه....من کاملاآدم قانعی هستم ...بیشترازحدتوان ازخانوادم تاتونستم چیزی نخواستم...درست برعکس خواهروبرادرم...امایه فرق اساسی بین خودموخونواده تازگی هاافتاده..واون اینه که کمی مذهبی ترم...یعنی مذهبی ترشدم...واین چیزیه که منوازچشم خانوادم انداخته بااینکه شایدخرج ومخارجم ازخواهروبرادرم کمترباشه...خانواده ی من میشه گفت مذهبی هستن....نمازمیخونن...روزه میگیرن...مسجدی هستن...زکات وخمسشون اگه کمی دیرترپرداخت میشه اماازش غفلت نمیکنن...مادروخواهرم چادری هستن...پدرم تسبیح دستش میگیره...برادرکوچیکم هم مکبرمسجده وازهمون هفت هشت سالگی فکرکنم تاهمین ده سالگی نمازاشومیخونه....اماچیزایی که من باعث شده فکرکنم مذهبی ترم تویکی دومثال گفتم:
    مثلامن تازگی هایادگرفتم غیبت نکنم واینکه میگم تازگی هایعنی هیچکس منوتواین زمینه راهنمایی نکردونگفت غیبت یعنی چی وگناهش چقده وتاوانش چقده...فقط همه گفتن غیبت نکن...وهیچ کس احکامشوکامل باهام نگفت تااینکه خودم دست به کارشدم...درسته که دیره اماشایداگه تلنگری تواین زمینه نبودالانشم نمیشد...امامادرم وخواهرم اصلاغیبت نکردن روشایدبلدنباشن...وقتی به مادرم میگم غیبت نکنه میگه اینکه غیبت نیست ومن کاملامطمئنم که غیبته...مطمئنم...یااینکه من به مجالس عروسی حرام نمیرم ومادرم بشدت ازاین کارمن که بازهم تازگی شروع شده بدش میادووقتی میگم نمیام صداشومیندازه روسرشودادمیزنه که همون خدایی که گفته این چادرواینقدسفت ومحکم بگیر(چون تازگی هاحجابمم کامل ترشده وآرایش هم نمیکنم به هیچ وجه...مگه برای محارمم والبته مادرم این کارمومیپسنده...)گفته اصلاروی حرف مادرنبایدحرف زدومن هرچی میگم آره میدونم اماخداگفته اگه غیرحرف من باشه بایدمخالفت کنی...امامامانم گوشش بدهکارنیست...مادرمن چون زن بیسوادی هستش وحدوداتاپنجم بیشترنخودنده،خیلی چیزارونمیدونه...یه زن قدیمی که همه ی افکارش پوسید وگندیدس وهرچی همش بزنی بوی گندش بیشترمیپیچه توبینیت...
    همین امروزبامادرم کلکل داشتیم که مامانم گفت:همه ی دخترای عالم میرن عروسی باهم میگن میخندن میرقصن اونوقت نمیدونم این دختره دیوونس که مثل بقیه نیست...دوستاش همه میان عروسی...همه جامیان...یه دنیامسخره بازی درمیارن....من که به عقل این دختره شک دارم...
    وبابامم میگه واقعاعقل نداره که اینجوریه...بایدبرم کتابشونگاه کنم...
    ومن فقط گریه میکنم به خاطراین طرز تفکرپدرمدیرم ومادرچادریم واینهمه تفاوت؟
    من دختریه روستام که پونزده کیلومتری شهره...توروستای ماهمه چادری ونمازخون هستن وجوری عروسیای گناهومیرن وازهم دیگه غیبت میکنن که انگارخداچندبارزده روسرشونوگفته این کارواجب واجبه...بایدانجامش بدی....
    نمیدونم بایدچیکارکنم...
    عروسی داییموباهربدبختی که بودگذروندم وحتی وادادم ورقصیدم توش...چون آخرین داییم بود واینطوری راضی شدم که توش حاضربشم..خوشحال باشم...آرایشگاه رفتم وخیلی چیزای دیگه...البته که خیلی پشیمون شدم...بازدوباره عروسی دخترعمم وپسرعممه...ونمیخوام ایندفه وابدم ...حتمابایدبرم چون عروسی توخونه ی ماس....وچون زنونه مردونه جداهستش...مردونه افتاده به ماومن جایی برای رفتن ندارم...خیلی تنهام...هیچ کس توی روستامون نمیفهمه منو...حتی دوستام...هم سن وسالام...این مسائل خیلی برام مهمه...چون واقعاچشمای امام زمانموحس میکنم...چشمای شهیداروحس میکنم که دوخته شده به اعمالم...ازخشم خدامیترسم...ازجایی که امام زمانم توش پانذاره وحشت دارم...کمکم کنید...چیکارکنم؟...هیچ کس نیست که باهاش دردودل کنم جزخدا...امیدم به خودشه...حتی امیدی ندارم که شوهری گیرم بیادباهمین عقاید...چون توروستای مااینجورپسری پیدانمیشه واگرم هست تولیست خواستگارای من نیست...بگین توروخداچیکارکنم؟...چجوری توخونه بااینهمه افکارمختلف ادامه بدم؟....چجوری بسازم؟...قسمتون میدم مثل جاهای دیگه اززیرجواب دادنش درنرید...یه چیزی بگین به دردم بخوره...نه مثه بقیه که یه چیزی گفتنورفتن که رفتن...من واقعاکلافم...فقط پونزده سالمه...کسل وبیحوصلم...اصلاامیدی ندارم...زندگی شده کابوس...بابی سوادی مادرم که باعث اینهمه درموندگیم شده نمیتونم بسازم...باافکارسطح پایین پدرم نمیتونم بسازم...باآرایش غلیظ خواهروراحتیش بانامحرم نمیتونم بسازم..باکارای نادرست برادرم که میدونم نتیجه ای جزبلوغ زودرس ندازه نمیتونم بسازم...من تواین خانواده ی پنج نفری چجوری ادامه بدم؟...یه خانواده ی پنج نفری تاحدودی مذهبی ...
    منتظرجوابتون هستم...ممنون که وقتتونوبه من دادید.وپای درددلم نشستین..یه چیزدیگه راستی.....عروسی دخترعمموچه کنم؟

    ویرایش توسط امین : ۱۳۹۵/۰۱/۱۵ در ساعت ۰۸:۵۱ دلیل: تغییر فونت و سایز

  2. صلوات ها 23


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,545
    حضور
    175 روز 7 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58326



    با نام و یاد دوست






    چگونه بدون ایجاد کدورت در خانواده و اطرافیان، از گناه شرکت در مجالس عروسی دوری کنم؟








    کارشناس بحث: استاد امین


  5. صلوات ها 6


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۳
    علاقه
    روانشناسی؛ قرآن ؛فلسفه؛ کلام
    نوشته
    892
    حضور
    31 روز 12 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    52
    آپلود
    2
    گالری
    0
    صلوات
    4653



    سلام

    خیلی جای خوشحالی دارد که دختری مثل شما در چنین شرایطی توانسته روی اعتقادات خودش بایستد و چنین دغدغه هایی دارد. من به نوبه خودم شما را تحسین می کنم و از خداوند متعال برای شما آروزی موفقیت بیشتر و توان ایستادگی در صراط مستقیم را خواهانم.

    اما در مورد اینکه می گویید پدر و مادرتان شما را درک نمی کنند باید عرض کنم این مشکل فقط برای شما نیست؛ بلکه خیلی از هم سن و سالهای دیگر شما هم گرفتار این مسئله اند. البته ما نمی گوییم که در همه موارد مقصر پدر و مادرها هستند؛ ولی خب به طور کلی بعضی از پدر و مادرها در این زمینه کم کاری می کنند. با این حال چون ما به پدر و مادر شما دسترسی نداریم، طبیعی است که نمی توانیم راهکاری ارائه دهیم که آنها شما را بیشتر درک کنند؛ بلکه آنچه می شود در اینجا مطرح کرد، نوع تعامل و برخورد شما با آنها و به حداقل رساندن عواقب رفتار آنها نسبت به شماست.

    در مورد پایبندی به احکام و موازین دینی شما باید مشکتان را از دو جهت بررسی و رفع کنید. جهت اول این است که پدر و مادر و اطرافیان شما مانع پایبندی شما به مسائل اعتقادی اند و جهت دوم، دغدغه و نگرانی شما نسبت به عدم پایبندی آنها به مسائل دینی و اعتقادی و به عبارتی امر و نهی کردن آنهاست.

    در مورد مسئله اول باید عرض کنم بهترین راه این است که شما خودتان را با آنها درگیر نکنید؛ یعنی مثلا اگر آنها غیبت می کنند و شما نمی خواهید بشنوید، وقتی می بینید تذکر دادن فایده ندارد، شما مکان خود را عوض کنید و یا اینکه سرتان را به چیز دیگری گرم کنید. یا مثلا وقتی می بینید آنها تحت هر شرایطی از مجالس گناه نمی گذرند و نرفتن شما هم منجر به دعوا و کدورت می شود، شما به جای اینکه بگویید من نمی آیم و ...، می توانید به آن مجلس بروید؛ منتها تا حد امکان خودتان را از گناه دور کنید؛ مثلا می توانید خود را مشغول به پذیرایی از میهمان ها کنید . یا به کار دیگری مشغول شوید. ما در متون دینی تبصره ای در این باره داریم که می گوید اگر نرفتن شما به آن مجلس موجب ایجاد کدورت می شود، می توانید با رعایت کردن حدودی در آن مجلس حاضر شوید. تفصیل این مسئله را می توانید از کارشناسان بخش احکام جویا شوید. البته این نکته را هم نباید فراموش کرد که سختی کار شما همیشگی نیست؛ بلکه فقط برای مدتی است. وگرنه بعد از اینکه ان شاء الله شما توانستی برای مدتی مقاومت کنی و اطرافیان، شما را با این خصوصیات جدید بشناسند، دیگر کسی از شما انتظار گناه نخواهد داشت و به راحتی می توانید آنگونه که می خواهید رفتار کنید و حتی شرکت نکردن شما در عروسی هایی که با گناه همراه است هم مشکلی ایجاد نخواهد کرد.

    اما در مورد دغدغه و نگرانی شما نسبت به خانواده و اطرافیان، باید عرض کنم با مطالبی که در بالا عرض کردم شما قدم اول را برای امر و نهی برداشته اید. همینکه آنها مستقیم و غیر مستقیم متوجه شوند شما از گناه دوری می کنید، یک امر و نهی عملی را انجام داده اید. در کنار این، تذکر زبانی را هم ترک نکنید؛ منتها برای اینکه تذکرات شما اثر گذار باشد باید با حساب و کتاب این کار را انجام دهید. در مورد این مسئله می توانید مطالب مربوط به امر به معروف و نهی از منکری که در این سایت و دیگر سایت ها آمده را مطالعه کنید و با شیوه های گفته شده پیش بروید تا بیشترین اثرگذاری را داشته باشد.

    در مورد نگرانی شما برای ازدواج هم باید عرض کنم این نگرانی تا حدودی بجاست؛ منتها نباید اینطور فکر کنید که به هیچ وجه چنین خواستگاری نخواهید داشت. بله این را باید پذیرفت که هیچ وقت نمی توان با کسی ازدواج کرد که صد در صد با افکار و عقاید ما یکی باشد؛ ولی می شود کسی را یافت که تا حدود زیادی از این جهات با ما تناسب داشته باشد. با این حال اگر احساس می کنید جنس خواستگارهای شما غیرمذهبی هستند، می توانید با مدیریت روابط اجتماعی خود تا حدودی خواستگاران مذهبی تر را به سمت خود جذب کنید. مثلا حضور بیشتر و پررنگ تر شما در مجالس و محافل زنانه؛ هیئت ها؛ مساجد؛ کانون های فرهنگی و قرآنی؛ بسیج و ... باعث می شود در کنار خواستگارهای معمولی، خواستگار مذهبی هم داشته باشید. البته توکل به خدا و توسل به اهل بیت علیهم السلام را نباید فراموش کرد؛ چراکه تاثیر این مسئله از هر چیزی بیشتر است.

    پیروز و سربلند

    ویرایش توسط امین : ۱۳۹۵/۰۱/۱۵ در ساعت ۰۸:۵۲

  7. صلوات ها 11


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    205
    حضور
    6 روز 7 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    364



    نقل قول نوشته اصلی توسط دخترکویر نمایش پست ها
    مادرمن چون زن بیسوادی هستش وحدوداتاپنجم بیشترنخودنده،خیلی چیزارونمیدونه...یه زن قدیمی که همه ی افکارش پوسید وگندیدس وهرچی همش بزنی بوی گندش بیشترمیپیچه توبینیت...
    نقل قول نوشته اصلی توسط دخترکویر نمایش پست ها
    مادرم که تحصیلاتش ازمن خیلی کمتره
    نقل قول نوشته اصلی توسط دخترکویر نمایش پست ها
    فقط پونزده سالمه
    سلام
    ببخشید من رک حرف میزنم
    اولاً که شما خیلی سواد بالایی ندارید
    دوماً مادرتون بی سواد نیست
    سوماً زیاد برای مادرتون احترام قائل نیستید
    چهارماً شما که ژاندارم خونتون نیستید که از بابا و مامان و برادر و همه میگید و می خواهید به هر قیمتی شده اونارو تغییر بدین!
    -----------------------------------------------------------------
    در مورد اول و دوم سوم باید بهتون بگم افرادی هستند که پدر و مادرشون کلا بی سواد هستن و خودشون دکتر و مهندس ولی هرگز سوادشون رو به رخ والدین نمیکشن. پس این کار شما خیلی ناپسنده
    فرزند هرچی داره از والدین داره
    لازمه که بیشتر به والدین احترام بگذارید و حتی پشت سرشون با لحن مودبانه و با حالت بندگی از آنها یاد کنید. در همه موارد مگر در موادی که آنها از شما درخواست کنند کاری را بر خلاف دین خدا انجام دهید که در این صورت هم باز موظف هستید به آنها احترام بگذارید و فقط درخواست غیر دینی آنها را بصورت مودبانه انجام ندهید.

    در مورد چهارم هم که باید بگم آخه مشکل خانوادتون چیه مگه؟ واجبات رو که دارن انجام میدن محرمات رو هم ظاهرا دارن دوری میکنن. شما چرا الکی زندگی رو تلخ می کنید؟
    با زبون خوش در مواقع غیبت کردن بحث رو عوض کنید، اگر نشد با آرامش ازشون درخواست کنید بحث رو عوض کنن و اگر بازم نشد خودتون اون محیط رو ترک کنید و به اتاق دیگه برید
    بر خلق جهان علی (ع) امیر است

  9. صلوات ها 9


  10. #5
    اناالعبد آنلاین نیست. همکار اجرایی بخش آرشیو و عرفانهای کاذب

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۴
    علاقه
    هیچی ... کاش بتونم بنده باشم..هیچی نمیخوام دیگه
    نوشته
    1,049
    حضور
    37 روز 11 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    47
    صلوات
    7340



    نقل قول نوشته اصلی توسط دخترکویر نمایش پست ها
    یه جمله ی مهم :درکم نمیکنن...به خصوص مامانم...
    سلام

    خیلی طبیعیه .. چون سن آن ها با شما و دوران آن ها با شما تفاوت داره .. سعی کنین شما درکشون کنین ..
    ...

    نقل قول نوشته اصلی توسط دخترکویر نمایش پست ها
    که کمی مذهبی ترم...یعنی مذهبی ترشدم
    نقل قول نوشته اصلی توسط دخترکویر نمایش پست ها
    مادرمن چون زن بیسوادی هستش وحدوداتاپنجم بیشترنخودنده،خیلی چیزارونمیدونه...یه زن قدیمی که همه ی افکارش پوسید وگندیدس وهرچی همش بزنی بوی گندش بیشترمیپیچه توبینیت...
    از شما که مذهبی هستین بیشتر انتظار میره که حتی در غیاب مادرتون در موردشون با نرمی و ملاطفت صحبت کنید... (احتمالا حواستون نبوده)
    نقل قول نوشته اصلی توسط دخترکویر نمایش پست ها
    همین امروزبامادرم کلکل داشتیم که مامانم گفت:همه ی دخترای عالم میرن عروسی باهم میگن میخندن میرقصن اونوقت نمیدونم این دختره دیوونس که مثل بقیه نیست...دوستاش همه میان عروسی...همه جامیان...یه دنیامسخره بازی درمیارن....من که به عقل این دختره شک دارم...
    وبابامم میگه واقعاعقل نداره که اینجوریه...بایدبرم کتابشونگاه کنم..
    کلکل کار اشتباهیه بنظرم .. کمی منطقی با مادرتون صحبت کنین ... اگر دیدین فایده نداره ... دیگه ادامه ندین ... اگر کار حرام یا گناهی ازتون میخوان شما

    مودبانه بگین چون موسیقی حرام و رقص هستش من نمیتونم بیام .. براشون روایت هم بیان کنین .. بگین تو این روایت گفته موسیقی مجالس لهو و لعب و رقص و فلان حرامه ..

    بعد اگه گفتن همون خدا گفته به پدر و مادرت بی احترامی نکن ، شما بگین خدا گفته در جایی که مخالف دستورات من باشه اطاعت نکن و

    البته بی احترامی هم حتی اگر خدایی نکرده کافر باشن نباید بکنید ...


    حالا در صحبت کارشناس محترم این بود که اگر باعث کدورت میشه میتونین برین اما خودتون رو سرگرم کنین در آشپزخانه و فلان .. اینم نظر خوبیه

    نقل قول نوشته اصلی توسط دخترکویر نمایش پست ها
    ومن فقط گریه میکنم به خاطراین طرز تفکرپدرمدیرم ومادرچادریم واینهمه تفاوت؟
    گریه نکنین ، حالا طرز فکرشون اینطوریه ... با این دید به قضیه نگاه کنین و اصلا ناراحت و عصبانی نشین ...


    نقل قول نوشته اصلی توسط دخترکویر نمایش پست ها
    خیلی تنهام...هیچ کس توی روستامون نمیفهمه منو...حتی دوستام...هم سن وسالام...این مسائل خیلی برام مهمه...چون واقعاچشمای امام زمانموحس میکنم...چشمای شهیداروحس میکنم که دوخته شده به اعمالم...ازخشم خدامیترسم...ازجایی که امام زمانم توش پانذاره وحشت دارم...کمکم کنید...چیکارکنم؟...هیچ کس نیست که باهاش دردودل کنم جزخدا...امیدم به خودشه...حتی امیدی ندارم که شوهری گیرم بیادباهمین عقاید...چون توروستای مااینجورپسری پیدانمیشه واگرم هست تولیست خواستگارای من نیست...بگین توروخداچیکارکنم؟...چجوری توخونه بااینهمه افکارمختلف ادامه بدم؟....چجوری بسازم؟...قسمتون میدم مثل جاهای دیگه اززیرجواب دادنش درنرید...یه چیزی بگین به دردم بخوره...نه مثه بقیه که یه چیزی گفتنورفتن که رفتن...من واقعاکلافم...فقط پونزده سالمه...کسل وبیحوصلم...اصلاامیدی ندارم...زندگی شده کابوس...بابی سوادی مادرم که باعث اینهمه درموندگیم شده نمیتونم بسازم...باافکارسطح پایین پدرم نمیتونم بسازم...باآرایش غلیظ خواهروراحتیش بانامحرم نمیتونم بسازم..باکارای نادرست برادرم که میدونم نتیجه ای جزبلوغ زودرس ندازه نمیتونم بسازم...من تواین خانواده ی پنج نفری چجوری ادامه بدم؟...یه خانواده ی پنج نفری تاحدودی مذهبی ...
    درک میکنم.وضعیت سختی هستش .. هر کدوم از ماها اگر تو اون موقعیت بودیم معلوم نبود چه کار میکردیم ...

    من بهترین کاری که ازم بر میاد اینه که چون بچه محله امام رضا (ع) هستیم هروقت توفیق زیارت پیدا کردم براتون دعا کنم ... و دعاگو باشم..

    رابطتون رو با خدا و امام زمان (عج) قوی کنین و ازشون بخواین که ان شاءالله یه همسر خوب نصیبتون کنن .. همین ترک محرمات و انجام واجبات خیلی خوبه .. خیلی..


    کتاب زندگینامه ی عرفا رو مطالعه کنین به شرح صدر کمک میکنه .. اگر خواستین من لینکشو میزارم تا دانلود کنین .. اگرم خواستین خودتون از تو اینترنت میتونین پیدا کنین ..
    ویرایش توسط اناالعبد : ۱۳۹۴/۰۶/۲۶ در ساعت ۱۶:۱۷
    طرح ترک رذائل اخلاقی و انجام فضائل اخلاقی برای نزدیکتر کردن ظهور امام زمان (عج) ... این هفته قرائت یک صفحه قرآن هر روز http://www.askdin.com/showthread.php...356#post819356

    انسان
    هرچند هم که عبادتش بسیار باشد، نباید مغرور گشته و خیال کند که به کمال نهایی خویش راه یافته است، بلکه باید بداند که انسان تا زنده است، هدف تیر شیطان و نفس اماره است و درهرحال باید خود را ضعیف و محتاج به مدد و کمک حضرت حق ببیند.

  11. صلوات ها 11


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۴
    علاقه
    مطالعه .. ورزش
    نوشته
    1,586
    حضور
    52 روز 8 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    158
    صلوات
    5441



    سلام عزیزم

    یکم نفس بکش وسط حرفات

    تو کلامت کاملا نوع سختی از گارد گرفتن در مقابل خانوادت رو میشه حس کرد .. بزار یه چیزی رو بهت بگم که خودمم تجربش کردم .. آدم معمولا تو این سنین احساس میکنه عالم و آدم یه طرف و خودش یه طرف ! حس میکنه همه باهاش درافتادن و خودش تنهای تنهاست .. حس میکنه هیچکس دوستش نداره و..

    این دوران برای خیلیا بحران روحی سختیه .. و ایراد متاسفانه از مادرپدره که درک نمیکنن فرزند رو و با حرفاشون احساسات نازک و شیشه ای فرزندشون رو جریحه دار میکنن به همین خاطره که شما مادرتون رو اینطور بیسواد خطاب میکنی ولی اینو بدون عزیز دلم که درک متقابل ، خیلی به سواد ربطی نداره ، من مادرپدرهایی رو میشناسم که دکترا دارن اما وضع همینه !! شما اینو خوب درک میکنی که مادرت باید حساسیت بیشتری داشته باشه روی احساسات شما ولی نداره .. خب اولا اینو بدون که فقط تو نیستی که این وضعیت رو احساس میکنی ، این بحران متاسفانه دامن گیر خیلیاست.

    ثانیا ، از حالایاد بگیر که با مذاکره و منطق ، نزدیکانت رو متقاعد کنی یا اقلا خنثی کنی .. اگر میتونی گاهی مادرت رو ببر بیرون و تنهایی باهاش صحبت کن ، دستاشو بگیر ببوس و بگو که براش چقدر با ارزشی و با گرمی و احساسات رقیقت تمام مشکلاتتو باهاش در میون بزار ، باهاش دوست شو .. هر چقدر بری تو لاک دفاعی خودت و گوشاتو بگیری ، اونا بیشتر داد میزنن..

    سرت تو کار خودت باشه ، مثلا وقتی غیبت میکنن تو خودتو مشغول یکار دیگه بکن .. نیازی نیست که از باب نصیحت جلوی بزرگترهات در بیای چون اونا خودشون رو عاقل تر از تو میدونن و با خودشون اینطور فکر میکنن که حرفای تو فسقلی صرفا از روی احساساته در صورتیکه اینطور نیست هااا شما خیلی عاقلی بنظرم شما بیشتر از سنت میفهمی ..آفرین.

    درمورد عروسی ، من نظر شخصی خودمو میگم ، عروسی برو بگو بخند چه اشکالی داره ؟؟ شاد باش ، بین خانمها آرایش کن زیبا و آراسته باش ، دوست نداشتی نرقص یا مثلا بگو بلد نیستم یا حوصله ندارم ، یجوری رفتار کن که تنش آمیز نباشه بابا .. یجوری نباش که انگار شمشیر رو از رو بستی و اومدی به جنگ تمام رسوم .. یواش یواش ..

    از من بتو نصیحت خانم گل ، اطرافیانت رو بعنوان اعضای خانوادت و دوستانت نگهدار و پسشون نزن .. یک وقت حس نکنن که تو زیادی خودتو دست بالا میگیری و اونارو قبول نداری و اینجوری ازت دور نشن !!

    همونقدر که بفکر استحکام رابطت با خدا و امامت هستی ، بفکر استحکام رابطت با خانوادت هم باش و تعادل و انصاف رو رعایت کن . یک وقت کاسه داغتر از آش نشی

    موفق باشی عزیزم
    خدانگهدار اسکدین





  13. صلوات ها 9


  14. #7

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۳
    نوشته
    111
    حضور
    6 روز 10 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    350



    لازم نیست همه از ریز اعتقادات آدم با خبر باشن ،
    مدارا با مردم نیمی از عقل است . حضرت علی (ع)

  15. صلوات ها 5


  16. #8

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    علاقه
    صبغة الله
    نوشته
    41
    حضور
    5 روز 12 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    223



    نقل قول نوشته اصلی توسط دخترکویر نمایش پست ها
    سلام...
    من یه نوجوونم ومشکل اختلاف باخوانواده هم طبق معمول توزندگیم هست ویه جمله ی مهم :درکم نمیکنن...به خصوص مامانم...
    پدرمن فرهنگی هستش ومادرم خونه دار...وبرای همین مادرم که تحصیلاتش ازمن خیلی کمتره نمیتونه به خوبی درکم کنه ومنوبفهمه....من کاملاآدم قانعی هستم ...بیشترازحدتوان ازخانوادم تاتونستم چیزی نخواستم...درست برعکس خواهروبرادرم...امایه فرق اساسی بین خودموخونواده تازگی هاافتاده..واون اینه که کمی مذهبی ترم...یعنی مذهبی ترشدم...واین چیزیه که منوازچشم خانوادم انداخته بااینکه شایدخرج ومخارجم ازخواهروبرادرم کمترباشه...خانواده ی من میشه گفت مذهبی هستن....نمازمیخونن...روزه میگیرن...مسجدی هستن...زکات وخمسشون اگه کمی دیرترپرداخت میشه اماازش غفلت نمیکنن...مادروخواهرم چادری هستن...پدرم تسبیح دستش میگیره...برادرکوچیکم هم مکبرمسجده وازهمون هفت هشت سالگی فکرکنم تاهمین ده سالگی نمازاشومیخونه....اماچیزایی که من باعث شده فکرکنم مذهبی ترم تویکی دومثال گفتم:
    مثلامن تازگی هایادگرفتم غیبت نکنم واینکه میگم تازگی هایعنی هیچکس منوتواین زمینه راهنمایی نکردونگفت غیبت یعنی چی وگناهش چقده وتاوانش چقده...فقط همه گفتن غیبت نکن...وهیچ کس احکامشوکامل باهام نگفت تااینکه خودم دست به کارشدم...درسته که دیره اماشایداگه تلنگری تواین زمینه نبودالانشم نمیشد...امامادرم وخواهرم اصلاغیبت نکردن روشایدبلدنباشن...وقتی به مادرم میگم غیبت نکنه میگه اینکه غیبت نیست ومن کاملامطمئنم که غیبته...مطمئنم...یااینکه من به مجالس عروسی حرام نمیرم ومادرم بشدت ازاین کارمن که بازهم تازگی شروع شده بدش میادووقتی میگم نمیام صداشومیندازه روسرشودادمیزنه که همون خدایی که گفته این چادرواینقدسفت ومحکم بگیر(چون تازگی هاحجابمم کامل ترشده وآرایش هم نمیکنم به هیچ وجه...مگه برای محارمم والبته مادرم این کارمومیپسنده...)گفته اصلاروی حرف مادرنبایدحرف زدومن هرچی میگم آره میدونم اماخداگفته اگه غیرحرف من باشه بایدمخالفت کنی...امامامانم گوشش بدهکارنیست...مادرمن چون زن بیسوادی هستش وحدوداتاپنجم بیشترنخودنده،خیلی چیزارونمیدونه...یه زن قدیمی که همه ی افکارش پوسید وگندیدس وهرچی همش بزنی بوی گندش بیشترمیپیچه توبینیت...
    همین امروزبامادرم کلکل داشتیم که مامانم گفت:همه ی دخترای عالم میرن عروسی باهم میگن میخندن میرقصن اونوقت نمیدونم این دختره دیوونس که مثل بقیه نیست...دوستاش همه میان عروسی...همه جامیان...یه دنیامسخره بازی درمیارن....من که به عقل این دختره شک دارم...
    وبابامم میگه واقعاعقل نداره که اینجوریه...بایدبرم کتابشونگاه کنم...
    ومن فقط گریه میکنم به خاطراین طرز تفکرپدرمدیرم ومادرچادریم واینهمه تفاوت؟
    من دختریه روستام که پونزده کیلومتری شهره...توروستای ماهمه چادری ونمازخون هستن وجوری عروسیای گناهومیرن وازهم دیگه غیبت میکنن که انگارخداچندبارزده روسرشونوگفته این کارواجب واجبه...بایدانجامش بدی....
    نمیدونم بایدچیکارکنم...
    عروسی داییموباهربدبختی که بودگذروندم وحتی وادادم ورقصیدم توش...چون آخرین داییم بود واینطوری راضی شدم که توش حاضربشم..خوشحال باشم...آرایشگاه رفتم وخیلی چیزای دیگه...البته که خیلی پشیمون شدم...بازدوباره عروسی دخترعمم وپسرعممه...ونمیخوام ایندفه وابدم ...حتمابایدبرم چون عروسی توخونه ی ماس....وچون زنونه مردونه جداهستش...مردونه افتاده به ماومن جایی برای رفتن ندارم...خیلی تنهام...هیچ کس توی روستامون نمیفهمه منو...حتی دوستام...هم سن وسالام...این مسائل خیلی برام مهمه...چون واقعاچشمای امام زمانموحس میکنم...چشمای شهیداروحس میکنم که دوخته شده به اعمالم...ازخشم خدامیترسم...ازجایی که امام زمانم توش پانذاره وحشت دارم...کمکم کنید...چیکارکنم؟...هیچ کس نیست که باهاش دردودل کنم جزخدا...امیدم به خودشه...حتی امیدی ندارم که شوهری گیرم بیادباهمین عقاید...چون توروستای مااینجورپسری پیدانمیشه واگرم هست تولیست خواستگارای من نیست...بگین توروخداچیکارکنم؟...چجوری توخونه بااینهمه افکارمختلف ادامه بدم؟....چجوری بسازم؟...قسمتون میدم مثل جاهای دیگه اززیرجواب دادنش درنرید...یه چیزی بگین به دردم بخوره...نه مثه بقیه که یه چیزی گفتنورفتن که رفتن...من واقعاکلافم...فقط پونزده سالمه...کسل وبیحوصلم...اصلاامیدی ندارم...زندگی شده کابوس...بابی سوادی مادرم که باعث اینهمه درموندگیم شده نمیتونم بسازم...باافکارسطح پایین پدرم نمیتونم بسازم...باآرایش غلیظ خواهروراحتیش بانامحرم نمیتونم بسازم..باکارای نادرست برادرم که میدونم نتیجه ای جزبلوغ زودرس ندازه نمیتونم بسازم...من تواین خانواده ی پنج نفری چجوری ادامه بدم؟...یه خانواده ی پنج نفری تاحدودی مذهبی ...
    منتظرجوابتون هستم...ممنون که وقتتونوبه من دادید.وپای درددلم نشستین..یه چیزدیگه راستی.....عروسی دخترعمموچه کنم؟

    سلام خواهر گلم
    روی عقاید زیباتون بمونید و بدونید که بعد از چند وقت دیگه همه به راحتی این افکار شما رو میپذیرند
    منم همین مشکل رو داشتم، ماهها طول کشید تا همه متوجه شدن که من زیر بار رفتن به مجالس حرام نمیرم و اوایل اذیت می شدم اما الان خیلی راحتم و کامل متوجه شدن موضوع از چه قراره و عقایدم چیه
    این مسئله اینقد مهمه که باید حتما از خواستگارتون سوال کنید و گرنه میتونه یک زندگی رو به جهنم تبدیل کنه یا حتی به مرز طلاق بکشونه،

    صبر کنید بر این سختی ها، خدا با صابران است .

    من تلخی حرف ها و نگاه های تند اقوام رو تحمل کردم الان دارم شیرینیش رو میچشم،
    فقط یادتون باشه به پدر و مادرتون نکنه فحش بدید!! یا بگید بی سوادی، یا اینکه فهمت کمه، من دیدم بعضی مذهبی ها اینجوری والدینشون رو امر به معروف و نهی از منکر میکنن و این اصلا درست نیست
    فقط براشون ایات و روایات مربوطه رو بیارید و بس.
    توهین نباشه


  17. صلوات ها 8


  18. #9

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    علاقه
    صبغة الله
    نوشته
    41
    حضور
    5 روز 12 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    223



    نقل قول نوشته اصلی توسط امین نمایش پست ها
    سلام


    یا مثلا وقتی می بینید آنها تحت هر شرایطی از مجالس گناه نمی گذرند، شما به جای اینکه بگویید من نمی آیم و ...، می توانید به آن مجلس بروید؛ منتها تا حد امکان خودتان را از گناه دور کنید. مثلا می توانید به بهانه اینکه می خواهید در پذیرایی کمک کنید به آشپزخانه رفته یا به کار دیگری مشغول شوید. ما در متون دینی تبصره ای در این باره داریم که می گوید اگر نرفتن شما به آن مجلس موجب ایجاد کدورت می شود، می توانید با رعایت کردن حدودی در آن مجلس حاضر شوید.


    پیروز و سربلند
    با سلام
    تشکر از مطالب خوبتان استاد گرامی
    از انجائیکه بنده خود چنین تجربه تلخی را دارم به نظرم بهتر است چند مورد را متذکر شوم با کسب اجازه از شما

    اول اینکه در مجالس حرام فقط صرف موسیقی و رقص نیست، که البته این خودش به تنهایی کفایت میکند برای نرفتن، مسئله مهم تر این است که داماد و پدر و برادرش و برخی مردهای دیگر ، در این مجالس بر همه زنان محرم می شوند!!!
    یعنی نمیتوان به این عروسی ها رفت و لباس عوض نکرد، و موهای خود را باز نکرد، این غیر ممکن است، ما یکبار در عروسی حاضر شدیم برای اینکه نامحرم ما را نبیند حجاب گرفتیم نزدیک بود خون راه بیفتد!!!!
    گفتند بی احترامی کرده اید!!
    البته اگرم هم میفرمایید بروند آشپزخانه، لازم به ذکر است تردد آقایان به آنجا بیش از نقاط دیگر است!!! مخصوصا در روستا ها که اصلا خیلی بدتر است
    این را بر حسب تجربه چندین ساله ام در این زمینه عرض میکنم.
    حالا اگر برویم و آنها باییند و به مایی که مدام حجاب میگیریم از نامحرم چشم چرانی کنند ایا این گناه نیست؟ ایا این اضطرار است؟ آیا نباید کدورتش را به جان خرید؟
    و از همه مهم تر، ما وقتی در مجالس حرام حاضر میشویم آن حرام در ما اثر خودش را می گذارد مثل همان فیلم های حرام، همان عکس های حرام که موجب تهییج افراد میشود، آیا سزاست که خود را با اولین حرام در معرض حرام های بعدی قرار دهیم؟

    در عروسی ها، در قسمت بانوان، یک افتضاح بازاری هست که نگید، اصلا قابل وصف نیست

    با کمی دندان روی جگر گذاشتن و به جان خریدن حرف های تلخ میتوان بعد از چندین ماه یا حتی سال( برای ما که چندین سال بود) دیگران را متوجه این امر کرد
    موفق باشید
    ویرایش توسط مادرم زهراست : ۱۳۹۴/۰۶/۲۹ در ساعت ۱۱:۰۳


  19. صلوات ها 4


  20. #10

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    علاقه
    صبغة الله
    نوشته
    41
    حضور
    5 روز 12 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    223



    واقعا برای بنده سوال است یک زن چرا باید خودش را برای زنان دیگر نیمه عریان کند و اندامش را به رخ آنها بکشاند؟!!!

    بعد دیگران نگاه کنند و ذوق مرگ شوند از خوشگلی او!!!!
    این ادا اطوار ها را باید جلوی شوهر درآورد، زنان در خانه بوی آبگوشت میدهند و همش ژولیده اند بعد میروند عروسی لباس های گران می پوشند و لختی ، اصلا که چی بشه؟به چه هدفی؟ میخواهند به هم بگویند من خوشگل ترم؟! خب بروند خوشگلیشان را خرج شوهرشان کنند که شرعا بر گردنشان است خود را برای همسر آراسته کنند.
    و اما رقص!!!! می رقصند که به چی برسند؟ خداوکیلی به چی میخواهند برسند؟ رقص جز برای همسر سبک بازی و بی کلاسی تمام است.

    چرا بعضی همه چیز را باهم قاطی کرده اند؟ در مجالس باید سنگین رفتار کرد و لوس بازیها را برای همسر خرج کرد، برخی لوس بازی را برای زنان انجام میدهند و با همسرشان سرسنگین هستند،

    مردی داشت به سرعت میدوید گفتند کجا میروی؟ گفت زنم رفته بوده عروسی الاناست که برگرده میخوام تا اومد یه نگاه بهش بندازم و از تیپی که زده لذت ببرم!!!
    این حکایت ماها شده!!!!!!!!!!!


  21. صلوات ها 6


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۶/۰۶/۲۳, ۱۱:۲۹ : 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود