صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: مرگ......................

  1. #1

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    رادیو-کتاب -اینترنت
    نوشته
    488
    حضور
    5 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1417

    مرگ......................




    مرگ يكى از اسرار خلقت است ، يكى از رازهاى حل نشده است كه بشر هنوز نتوانسته به اصل آن پى ببرد، آگاهى از اسرار مرگ يكى ازمشكلات علم به حساب مى آيد، همان طور كه اصل حيات و زندگى نيز از اسرار و رموز مى باشد.
    بشرى كه هنوز از حقيقت ،حيات ، كه هم اكنون ، در پرتو آن به لذت بردن وبرخوردار شدن از شئون زندگى مشغول است ، اطلاع درستى ندارد، طبيعى است كه ازحقيقت ،مرگ كه هنوز به آن نرسيده و طعم آن را نچشيده است اطلاع صحيحى نخواهدداشت .
    دنيا هنوز نتوانسته است به راز حيات و پيدايش موجود زنده پى ببرد؟ نتوانسته است بفهمد چگونه مى شود موجود زنده اى كه تركيبات بدن او -ازقبيل آب ، خاك ، آهك و مواد معدنى ديگر- كه به اندازه معينى است ، هنگامى كه مرگش فرامى رسد، بدون آن كه از تركيبات جسمانى او چيزى كم شود، از حركت و جنبش باز مى ماند؟
    در همين ،بدن كه قرن ها است دانشمندان ، روى آن كار مى كنند و باوسايل و ابزار دقيق فنى به مطالعات و موشكافى هاى عميق علمى پرداخته و در اعماق آنفرو رفته اند، با اين حال به بسيارى از اسرار آن نتوانسته اند پى ببرند! رمزبسيارى از امراض و راه هاى علاج بر آنان مجهول مانده است .
    شاهد روشن آن ، پى گيرى هاى مداوم دانشمندان براى تحقيقات بيشتر طبى و توسعه تاءسيسات مربوط به تشريح بدن و علم وظائف الاعضاء است .


    هیچ کس جز خداوند هست نیست

  2. صلوات ها 5


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    رادیو-کتاب -اینترنت
    نوشته
    488
    حضور
    5 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1417



    آيا بشر با اين جهل وسيعى كه نسبت به ،بدن خود دارد چگونه مى تواند در مقام شناسايى حقيقت ،روح كه غير از ،بدن است و آفرينش آن ، آفرينش ديگر و طرزخلقت آن ، طرز مخصوصى است اظهار علم و اطلاع نمايد؟ تا چه رسد به اين كه بخواهددرباره ،مرگ كه يكى از آثارش جدايى ،روح از بدن است ، اظهار علم و اطلاع كند.
    ما قسمت مهمى از عمر خود را در خواب به سر مى بريم و هنوز حقيقت آن را نفهميده ايم ،نمى دانيم چگونه به خواب مى رويم و چگونه خواب مى بينيم . بسا در عالم خواب باصحنه هاى سرورانگيز و يا هراس ناك روبه رو مى شويم . احيانا حوادثى را كه هنوز واقع نشده و در آينده واقع خواهد شد در خواب مى بينيم !؟ سپس به همانگونه كه درخواب ديده ايم در بيدارى مشاهده مى نمائيم و با خود مى انديشيم ، راستى حقيقت ،خواب چيست ؟ خواب ديدن يعنى چه ؟ انسان چگونه در خواب از وقايع آينده عمرش باخبر مى شود و آن چه را هنوز واقع نشده است در خواب مى بيند؟
    هنگامى كه از درك حقيقت خواب ناتوانيم چگونه مى توانيم از مرگى كه در مدت عمر فقط يك مرتبه به سراغمان مى آيد اطلاع صحيحى داشته باشيم ؟
    اين ها مسائل مبهم و پيچيده اى است كه متفكرترين مغزها و كاوش گران علمى نيز از يافتن جواب قاطع و محكم آن ها ناتوانند.

    هیچ کس جز خداوند هست نیست

  5. صلوات ها 4


  6. #3

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    رادیو-کتاب -اینترنت
    نوشته
    488
    حضور
    5 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1417



    آن طور كه از آيات قرآن و روايات معصوم عليهم السلام به دست مى آيد و درطول تاريخ عالم خلقت تجربه شده است ، مرگ قانونى عمومى است ، سرنوشتى كه براى همه انسان ها، همه موجودات زنده و بلكه همه موجودات غير زنده حتمى و ثابت است .قرآن در اين رابطه مى فرمايد:
    كل نفس ذائقة الموت ثم الينا ترجعون .
    هر انسانى مرگ را مى چشد، سپس به سوى ما باز مى گرديد.
    آيه به قانونى اشاره مى كند كه بر تمام موجودات زنده جهان حاكم است . مى گويد:تمام زندگان ، خواه ناخواه روزى مرگ را خواهند
    چشيد.
    اگرچه بسيارى از مردم مايل اند، فناپذيرى خود را فراموش كنند. ولى اينواقعيتى است كه اگر ما آن را فراموش كنيم هرگز ما را فراموش نخواهد كرد،حيات و زندگى اين جهان ، بالاخره پايانى دارد، روزى مى رسد كه مرگ به سراغهر كسى خواهد آمد و ناچار از اين جهان رخت برخواهد بست .
    اين جهان ، سراىجاويدانى براى هيچ كس نيست ، بعضى زودتر و بعضى ديرتر بايدبروند، فراقدوستان ، فرزندان و خويشان به هرحال تحقق مى يابد
    اصولاانسان در هر چيز شك و ترديد كند، در مرگ نمى تواند ترديد نمايد. تماماهلآسمان ها و زمين مى ميرند، همه موجودات زنده در كام مرگ فرو مى روند، همهمخلوقات بدون استثنا اجل و سرآمدى دارند كه لحظه اى در آن تاءخير نيست ،ادعاى خلود و جاودانگى مردم درباره يكديگر يا رهبران خود تعارف هاى بىمحتوايى بيش نيست ، كدام خلود؟ كدام جاودانگى ؟ در حالى كه همه انبياء اينراه را پيموده اند و همگى بدون استثنا از اين گذرگاه گذشتند.
    در حديثى آمده است : وقتى آيه شريفهكل من عليها فان: تمام كسانى كه بر روى زمين هستند فانى مى شوند.نازل شد ملائكه گفتند:
    فرمان مرگ اهل زمين صادر شد!
    و هنگامى كه آيه كل نفس ذائقة الموت-هر انسانى مرگ را مى چشد.نازل گشت ، فرشتگان گفتند: فرمان مرگ ما نيز صادر شد.
    و راجع به مرگ عمومى تمام موجودات جهان مى فرمايد:
    كل شى ء هالك الا وجهه
    همه چيز اين جهان فانى و نابود مى شود جز ذات پاك و بى همتاى او.
    اينآيات ، هشدارى به همه انسانها در طول تاريخ است ، كه از اين سرنوشت وقانون عمومى و قطعى غافل نشوند. دائما به فكر مرگ باشند كه غفلت از آن ،خطراتى براى دين و دنيا و آخرت انسان به بار مى آورد.
    بايد اين را بدانيمكه مرگ نعمتى از جانب خدا و سرنوشتى حتمى است كه براى همه نوشته شده و خوبهم نوشته است .




    هیچ کس جز خداوند هست نیست

  7. صلوات ها 5


  8. #4

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682



    سلام
    قرار نیست مجهولات عالم همیشه مجهول باشند
    به نظرتان مردگان مرگ را می شناسند ؟ مطمئنا بلکه آنرا چشیده اند .
    اولیاء الهی چه ؟ می شناسند
    مطمئنا چون دائم می چشند .
    مرگ چیزی جز انصراف نفس از مقام ظاهر و سیر در باطن نیست .
    موتوا قبل ان تموتوا هم می فرماید شما می توانید مرگ را قبل از مرگ تجربه کنید
    خب بعید نیست اهل باطن و معرفت حرفها در مورد مرگ داشته باشند که دارند
    خود امیر مومنان علی علیه السلام می فرمایند : والله لابن ابی طالب آنس بالموت من الطفل بصدی امه
    چند نکته زیبا در این کلام علوی است بلکه چندها که من نمی دانم :
    1- علی علیه السلام آنقدر مرگ را چشیده که با آن انس گرفته است چون انس بدون تجربه مکرر حاصل نمی شود
    2- علی علیه السلام نه تنها با مرگ مانوس است بلکه همچنان بدان مشتاق است
    3- علی علیه السلام مانند کودک از پستان مرگ شیر معرفت می نوشد
    4- .....
    موفق در پناه حق


  9. صلوات ها 6


  10. #5

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    رادیو-کتاب -اینترنت
    نوشته
    488
    حضور
    5 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1417



    مرگ به دست کیست:
    درباره اين كه مرگ به دست كيست و چه كسى يا چه كسانى جان هاى انسان ها را مى گيرند؟ مطالبى را بيان مى كنم . قرآن مجيد، مرگ و گرفتن جان ها را به سه طايفه نسبت مى دهد و
    مسئوليت آن را با سه كس ‍ مى داند.
    1 - مسئوليت آن با خداست . او جان مخلوقات را مى گيرد. قرآن در اين باره مى فرمايد:
    الله يتوفى الانفس حين موتها.
    خداوند جان مخلوقات را به هنگام مرگ مى گيرد.
    2 - نسبت مرگ با ملك الموت است . قرآن در اين باره مى فرمايد:
    قل يتوفاكم ملك الموت الذى و كل بكم.
    اى پيامبر به مردمبگو: ملك الموت ماءمور ،گرفتن جان شماست و روح شما را مى گيرد، سپس به سوى پروردگارتان باز مى گرديد.
    3 - نسبت آن را به ملائكه داده است . در يك جا مى فرمايد:
    الذين تتوفاهم الملائكة طيبين.
    پرهيزكاران ،كسانى هستند كه فرشتگان جانشان را مى ستانند در حالى كه طيب و پاكيزه اند از همه بدى ها و زشتى ها.
    در جاى ديگر مى فرمايد:
    الذين تتو فاهم الملائكة ظالمى انفسهم.
    كافران ،كسانى هستند كه فرشتگان جانشان را مى گيرند در حالى كه بر خويشتنستم كرده اند.
    چگونه مى شود كه مرگ را گاهى به خدا و گاهى به ملك الموت و گاهى به ملائكه نسبت مى دهند؟ آيا همه آنها با كمك همديگر جان مخلوقات را مى گيرند؟ يا هر كدام جان افراد مخصوصى را مى گيرند. در اين باره نظرياتى وجود دارد. از جمله :
    - قبض روح افراد به حسب رتبه و مقام آنان است . جان افراد كافر و مشرك ، جنايت كار و خيانت كاران ، بى دين ، و بدكاران را ملائكه مى گيرند و روح مؤ منان و زاهدان ، علما و صالحان را ملك الموت و روح دوستان و مقربان الهى را خدا مى گيرد.
    - از امام صادق عليه السلام درباره گرفتن جان افراد سئوال شد: با توجه به اين كه در يك زمان ، بسيارى از مردم در اطراف جهان از دنيا مى روند كه شمارش آنها را جز خدا نداند، اگر تنها ملك الموت
    قبض روح مى كند با آيات ياد شده چگونه ممكن است ؟
    فرمود: خداوند براى ملك الموت دستياران و كمك كارانى از فرشتگان را قرار داده است كه آنها جانها را از طرف ملك الموت مى گيرند، ملك الموت هم علاوه بر جان هايى كه خودگرفته است جانهاى ديگرى كه ملائكه گرفته اند را نيز مى گيرد و همه آنها را خداوندمتعال از ملك الموت مى گيرد و به سوى خود مى برد. آيات ذكر شده منافات باهم ندارند؛ زيرا ملك الموت و ملائكه همه فرمان برداران حق و مجريان دستورات او هستند.
    اين قضيه درست مانند وزير كشور و استاندار و فرمانداران اوست . وزير كشور استاندارى را به نمايندگى از جانب خود انتخاب مى كند و استاندار هم فرماندارانى رابراى اجراى دستورات و انجام كارها و نيازها ماءموريت مى دهد و آنان را به نقاط مختلف مىفرستد.
    - در اخبار آمده است : ملك الموت ما بين زمين و آسمان قرار دارد، اعوان و انصارش روح انسان ها را از جاى خودشان مى گيرند تا
    وقتى به گلوى آنان رسيد. در اين هنگام ملك الموت روح ها را مى گيرد و از بدن ها خارج مى كند و به سوى خدا مى برد.
    در اين اخبار مى گويد: اول ملائكه جانها را مى گيرند و تا گلو مى رسانند بعد ملك الموت آنان را از بدن خارج مى كند كه هر دو در گرفتن روح دخالت دارند.
    - نقل شده است : براى ملك الموت حربه و سلاحى است كه بزرگى آن ، از مغرب تامشرق مى باشد و او بر تمام جهان احاطه دارد و همه مردم را مى تواند در يك لحظه مشاهدهكند. هيچ خانه اى نيست مگر آن كه ملك الموت روزى دو مرتبه بااهل آن ديدار مى كند. وقتى ديد انسانى مرگش ‍ نزديك شده است ، با آن سلاحى كه در دست دارد بر سر او مى زند و مى گويد: به هوش باش الان لشكرهاى مرگ به ديدن تومى آيند.
    در اين حديث مى گويد: اول ملك الموت با ضربه بر سر انسان مى زند و بعد ملائكه براى قبض روح او
    آماده مى شوند.
    - عده اى گفته اند: آن كس قادر بر مرگ انسان است خداوند متعال مى باشد كه شريك و ياورى ندارد. او قبض روح افراد را به ملك الموت واگذاركرده است به طورى كه او قدرت ندارد روحى را جلوتر يا عقب تر قبض كند. ملك الموت دستياران و كمك كارانى دارد كه آنها جانها را از جاى خود بيرون مى كشند تا به گلو رسد و ملك الموت آنها را از جسد بيرون مى آورد.






    هیچ کس جز خداوند هست نیست

  11. صلوات ها 4


  12. #6

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682



    بسم الله الرحمن الرحیم
    مرگ را ناشناخته ترین پدیده دانسته اند و این به حسب اکثری مردم که غرق در دنیای خودساخته خویشند درست است . انسان در این دنیا از حقایق عالم بسیار دور است . انسان بواسطه قوه خیالش عالمی برای خود می سازد که نظامات آن با نظامات واقعی عالم، ممکن است کاملا متفاوت باشد . برای توجه دادن ذهن به تفاوت عالم انسانهای معمولی و عالم بیرون یک مثال می زنیم : شما یک درخت را در نظر بگیرید . این درخت در متن هستی جلوه ای زیبا از جلوه های هستی است . به هرجای این درخت نگاه می کنی صورتی از حکمت و علم و زیبایی مشاهده می کنی حتی میوه او که غذایی لذیذ برای ماست خود یک دنیا زیبایی و معرفت در خود دارد :
    برگ درختان سبز در نظر هوشیار هرورقش دفتری است معرفت کردگار
    اما این درخت را وقتی یک باغدار پول پرست می بیند چطور آنرا مشاهده می کند . وقتی آنرا می بیند اینطور به آن نگاه می کند : این درخت مال کیست ؟ می شود آنرا از صاحبش خرید ؟ به چه قیمتی می ارزد ؟ سالی چند کیلو میوه می دهد ؟ میوه اش کیلویی چند است ؟ و امثال این افکار که هیچ ربطی به متن خارجی درخت ندارد . این نوع نگاه را علی ع در مناجات شعبانیه نوعی ظلم می داند : الهی قد جرت علی نفسی فی النظر لها فلها الویل ان لم تغفر لها
    خدایا من با نگاه کردن ( به موجودات ) برای خودم به خودم ظلم کردم پس وای بر او اگر اورا نبخشایی .
    نگاه کردن به درخت بعنوان جلوه زیبایی و علم و حکمت هستی نگاه کردن برای خداست چون خدا حقیقت هستی است اما نگاه کردن به درخت بعنوان کالای تجاری و اسباب کسب پول نگاه کردن برای خود است . این مورد را بر نگاه به زن تطبیق بفرما ببین از کجا تا بکجاست نگاه حق بینانه و نگاه خود بینانه .
    انسانها در طول زندگی یک عالمی برای خود می سازند که اساسی ترین ویژگی اش خودبینانه بودن آنست . در این عالم خدا و حقایق هستی فراموش شده اند . انسان در این عالم فقط از راه هواها و هوسهای خودش به عالم نگاه می کند و با آن ارتباط برقرار می سازد اما عالم مرگ کاملا با عالم خودساخته بشر تفاوت دارد . در عالم مرگ انسان بطور کلی از عالم خودش کنده می شود . چه اینکه تمام آنچه او حقیقت و واقعیت می دانست چیزی جز مشتی اوهام و خیالات بر هم بافته نبود . باید اورا از آن نظام فکری و آن نوع نگاه جدا ساخت و به متن هستی توجه داد . این توجه دادن به متن هستی که توجه به خداست را مرگ و لقای رب نامیده اند . یکی از کارهای دین همین انصراف توجه است . ما به هرچیزی یک نگاه خودبینانه داریم لذا دین می آید یک نگاه دیگر از مسائل به ما پیشنهاد می دهد که سایه ای از نگاههای عالی تر و ارزشمندتر است که کم کم در طی طریق عبودیت به انسان نشان داده می شود . مثلا ما به طبیعت بعنوان اسباب لذت و تفریح نگاه می کنیم . دین می گوید این طبیعت آیات و نشانه های خداست شما به طبیعت از این منظر نگاه کن . ما کار و کسب را اسباب کسب پول و درآمد و پول را اسباب کسب اعتبار و جایگاه اجتماعی می بینیم . دین می گوید پول و مال از آن خداست و باید آنرا در راه رضایت و خشنودی او کسب کنی حتی طریقه خاصی را برای کسب و طریقه خاصی را برای هزینه پیشنهاد می کند تا آن دیدگاه خودپسندانه ما کم کم بی رنگ شود . پس دیانت خود نوعی مرگ خفیف است . مرگ در اینجا یعنی از بین رفتن عالم خودساخته و جایگزین شدن عالمی خدایی بجای آن .
    در مرگ طبیعی این اتفاقات بسیار شدید است . البته شدت مرگ و به اصطلاح دینی سکرات موت بستگی به فاصله ای دارد که انسان با متن هستی دارد . بعضی مثل انبیاء و اولیاء که دائما در متن هستی تعیش و زندگی دارند -چیزی که از آن با عنوان یاد خدا نام می بریم- از مرگ هیچ رنجی نمی برند آنها فقط خود را از یک جلوه هستی به جلوه دیگر در حال انتقال می بینند . برای آنها مرگ تغییر جلوه مادی به جلوه معنوی است و بس . متن هستی همانست که بود . جلوه معنوی همان نمایش هستی است که قبلا جلوه مادی آنرا نمایش میداد .
    هر دو عالم یک فروغ روی اوست گفتمت پیدا و پنهان نیز هم
    اما اکثری مردم که با متن هستی زندگی نمی کنند بلکه در عالم خودساخته خودبینانه خودشان زندگی می کنند وقتی آنها را از آن عالم به این حقیقت متوجه می سازند بسیار رنج می برند چون این عالمی که به آنها نشان می دهند زمین تا آسمان با عالم خودشان تفاوت دارد . در این عالم خبری از اوهام و خیالات بی اساس نیست خبری از من و منیت نیست . خبری از استقلال وجودی و فرعونیت نفس نیست . اینجا تمام دارایی متن هستی است . هستی و جلوه هایی که هیچ جزئی از اجزاء آن مستقل نیستند بلکه به متن وجودی خود پیوسته اند و به آن تعلق دارند . در این عالم جدید فقط یک من وجود دارد و آن من حق است منی که در همه چیز یکسانست و هیچ چیز بر چیز دیگر برتری ندارد چون در همه یک من است که خودنمایی می کند و آن خداست آن حق است آن حقیقت هستی است . انسان در این عالم خود را هم گم می کند یعنی دیگر از آن من مستقل خبری نمی یابد . انسان تمام هستی اش را مسخر حقیقتی بیکران می یابد که در همه چیز جلوه کرده است و انسان نیز یکی از جلوه های او شده است . این فضا و این عالم ، عالمی مطلوب برای اهل ایمان است . چون اهل ایمان کسانی بودند که دوست داشتند خود را فدای حق نمایند دوست داشتند خدا دائما برایشان جلوه گری کند . دوست داشتند هرلحظه با او ودر کنار او ودر آغوش مهر و عطوفت او باشند و اکنون می یابند که چنین است بلکه می یابند که قبلا هم چنین بوده است الا اینکه آنها غافل و بی خبر بوده اند . اما برای کافر دنیاپرستی که عالم خودساخته بی ارزش خود را بیش از هر چیز دوست داشته واصلا حقیقت هستی را باور نداشته بلکه دشمن آن بوده است در رنج و عذاب بیکران می افتد . او خود را نابود شده می یابد . هستی اش را برباد رفته می یابد . این حالات سخت و سنگین و دردناک باید سالیان سال بر او بگذرد که کم کم به این حقایق عادت کند و پس از عادت انس بگیرد و پس از آن خشنودو راضی گردد تا او هم در دریای حقیقت هستی شناور گردد . البته از اخبار دین چنین برمی آید که کفار در جهنم جاویدان می مانند . این تعبیر در مورد اهل ایمان گنهکار هم در بعضی موارد بکار رفته است اما از بعضی روایات برمی آید که در نهایت تمام اهل ایمان نجات می یابند . لذا بعید نیست در فاصله خیلی بیشتر دیگران هم کم کم نجات یابند چراکه بهشت متن هستی است و جهنم خواب و خیال و اوهام خودساخته ای بیش نیست و اصالتی ندارد و هرچیز بی اصالتی بالاخره زایل می شود لذا جهنم جهنمیان نیز خود بخود زایل می شود چون جهنم مرکز اباطیل است و باطل ماندنی نیست : ان الباطل کان زهوقا .

  13. صلوات ها 5


  14. #7

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    علاقه
    فلسفه
    نوشته
    1,261
    حضور
    31 روز 4 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    85
    صلوات
    3149



    سلام و عرض ادب خدمت دوستان گرامی
    اگر طراحی آفرینش حیات با شما بود
    شما برای اینکه آفرینشی بی بدیل داشته باشید حیات را چگونه طراحی میکردید؟
    متشکرم
    ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی
    تا راهرو نباشی کی صاحب خبر شوی

  15. صلوات ها 4


  16. #8

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682



    سلام
    از امام به حق ناطق جعفربن محمد الصادق علیه الصلاه و السلام پرسیده شد : مزه آب مزه چیست ؟
    حضرت فرمودند : مزه حیات
    خداوند متعال نیز فرمود :
    و جعلنا من الماء کل شی حی
    پس حق تعالی حیات را به شکل آب طراحی فرموده است
    و البته حقیر بنده ام و جرات آفرینش ندارم
    تا روزی که به امر او صاحب مقام امر شوم مانند سایر اهل ایمان
    رزقنا الله و جمیع من شاء من المومنین
    موفق در پناه حق


  17. صلوات ها 3


  18. #9

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    علاقه
    امام رضا-امام رضا-امام رضا
    نوشته
    451
    حضور
    6 روز 54 دقیقه
    دریافت
    10
    آپلود
    0
    گالری
    10
    صلوات
    4119

    نمی دانم عاقبت چه خواهد شد....




    صبح را آغاز می کنم در حالیکه


    - مدت عمرم آهسته آهسته کم می شود و مرگ نزدیک تر می گردد.
    - اعمالم چه خوب، چه بد، چه کم و چه زیاد ثبت می گردد.
    - مرگ در پی من است و دست از گریبانم بر نمی دارد.
    - آتش دوزخ را به دنبال خود احساس می کنم و می بینم.



    نمی دانم عاقبت چه خواهد شد....
    امام رضا (ع)

    هر نفسی مرگ را خواهد چشید وپس از مرگ همه رجوع بما خواهند کرد

    مرگ......................


    مرگ......................
    ویرایش توسط مهر آوا : ۱۳۹۰/۰۲/۱۸ در ساعت ۰۸:۳۳


    شیعه یعنی یک بیابان بی کسی
    غربت صد ساله بی دلواپسی



    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


  19. صلوات ها 4


  20. #10

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    ایمان ، اخلاق ، عمل ، امر به معروف و نهی از منکر
    نوشته
    1,947
    حضور
    3 روز 22 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    75
    صلوات
    10621



    نقل قول نوشته اصلی توسط متحیر نمایش پست ها
    سلام و عرض ادب خدمت دوستان گرامی
    اگر طراحی آفرینش حیات با شما بود
    شما برای اینکه آفرینشی بی بدیل داشته باشید حیات را چگونه طراحی میکردید؟
    متشکرم
    سلام ، بنده که در اون حدی نیستم که بتونم آفرینش را به گونه ای طراحی کنم که هم تک تک اجزاء و هم ارتباط آنها با هم بی نقص باشه! خیلی خیلی گسترده هست، با عقل و ذهن کوچک نمی شود ، این سیستم را طراحی کرد!
    قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ

    قال الامام الباقر (ع): ان حدیثنا یحیی القلوب


    صبا از نكهت كویت نسیمی سوی ما آورد
    ز سوز شعلة شوقت چو تاب افتاد در دلها

    بار الها: از تو پوزش می خوام که به اصرار می خواستم اراده خودم بر زندگیم حاکم باشه!خدایا اینک سکان زندگی طوفان زده ام را به تو می سپارم!باشد که آرامش نتیجه این اعتماد و توکل باشد.من وثق بالله اراه السرور و من توکل علیه کفاه الامور

  21. صلوات ها 4


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود