صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: نقد توحید مفضل (3): آیا انسانهای ناقص الخلقه گناهکار هستند؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    717
    حضور
    16 روز 4 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    11
    صلوات
    1389

    نقد توحید مفضل (3): آیا انسانهای ناقص الخلقه گناهکار هستند؟




    آیا همانطور که در توحید مفضل گفته شده انسانهای ناقص الخلقه گناهکار هستند:

    متن عربی: قَالَ الْمُفَضَّلُ فَقُلْتُ لَهُ يَا مَوْلَايَ فَقَدْ رَأَيْتُ مَنْ يَبْقَى عَلَى حَالَتِهِ وَ لَا يَنْبُتُ الشَّعْرُ فِي وَجْهِهِ وَ إِنْ بَلَغَ الْكِبَرَ فَقَالَ ع‌ ((ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ))(آل عمران: 182)

    ترجمه فارسی: مفضل می گوید : عرض کردم آقای من کسانی را دیده ام که بزرگ و کهنسال بوده اند ولی مویی بر صورتشان نروییده است (ریش ندارند).
    حضرت فرمود: این به خاطر اعمالی است که از پیش فرستاده اند و خداوند هیچگاه به بندگانش ستم نمی کند(آل عمران : 182)


    در اینجا مسئله ای که مطرح می شود این است که چگونه گنهکار بودن بر نداشتن ریش تاثیر می گذارد؟

    و همچنین این قسمت توحید مفضل را نیز بخوانید:

    متن عربی: فَلَا تَرَى كَيْفَ صَارَتِ الْجَوَارِحُ وَ الْعَقْلُ وَ سَائِرُ الْخِلَالِ الَّتِي بِهَا صَلَاحُ الْإِنْسَانِ وَ الَّتِي لَوْ فَقَدَ مِنْهَا شَيْئاً لَعَظُمَ مَا يَنَالُهُ فِي ذَلِكَ مِنَ الْخَلَلِ يُوَافِي خَلْقَهُ عَلَى التَّمَامِ حَتَّى لَا يَفْقِدَ شَيْئاً مِنْهَا فَلِمَ كَانَ كَذَلِكَ إِلَّا أَنَّهُ [لِأَنَّهُ‌] خُلِقَ بِعِلْمٍ وَ تَقْدِيرٍ قَالَ الْمُفَضَّلُ فَقُلْتُ فَلِمَ صَارَ بَعْضُ النَّاسِ يَفْقِدُ شَيْئاً مِنْ هَذِهِ الْجَوَارِحِ فَيَنَالُهُ مِنْ ذَلِكَ مِثْلُ مَا وَصَفْتَهُ يَا مَوْلَايَ قَالَ ع ذَلِكَ لِلتَّأْدِيبِ وَ الْمَوْعِظَةِ لِمَنْ يَحِلُّ ذَلِكَ بِهِ وَ لِغَيْرِهِ بِسَبَبِهِ كَمَا يُؤَدِّبُ الْمُلُوكُ النَّاسَ لِلتَّنْكِيلِ وَ الْمَوْعِظَةِ فَلَا يُنْكَرُ ذَلِكَ عَلَيْهِمْ بَلْ يُحْمَدُ مِنْ رَأْيِهِمْ وَ يُتَصَوَّبُ مِنْ تَدْبِيرِهِمْ ثُمَّ إِنَّ لِلَّذِينَ تَنْزِلُ بِهِمْ هَذِهِ الْبَلَايَا مِنَ الثَّوَابِ بَعْدَ الْمَوْتِ إِنْ شَكَرُوا وَ أَنَابُوا مَا يَسْتَصْغِرُونَ مَعَهُ مَا يَنَالُهُمْ مِنْهَا حَتَّى إِنَّهُمْ لَوْ خُيِّرُوا بَعْدَ الْمَوْتِ لَاخْتَارُوا أَنْ يُرَدُّوا إِلَى الْبَلَايَا لِيَزْدَادُوا مِنَ الثَّوَابِ‌.

    ترجمه فارسی: (از قول امام صادق:) آیا نمی بینی که چگونه برای انسان اعضا و عقل و دیگر ویژگی ها آفریده شد تا با نبود و یا ناقص بودن آنها دشواری در کارش رخ ندهد و آفرینش او تمام و کمال باشد . چرا چنین شد آیا این جز بیانگر خلقتی حکیمانه و عالمانه نیست؟
    مفضل می گوید عرض کردم: پس چرا بعضی از مردم برخی از این اعضا را ندارند و به خاطر آن در دشواری هایی که فرمودید می افتند؟
    فرمود: این امر گاه برای آن است که شخص مبتلا تادیب شود و نیز دیگران از آن درس عبرت گیرند. چنانکه گاه پادشاهان مردم را به خاطر این اهداف تادیب می کنند.بی اشک این اعمال آنان (پادشاهان) گاه پسندیده و تدبیری نیکو است. همچنین کسانی که دچار این بلاها می شوند اگر خدا را سپاس گویند و به درگاهش توبه کنند پس از مرگ از پاداش عظیم و بسیار بهره مند می گردند تا جایی که اگر پس از مرگ اختیار داشته باشند چنین می خواهند که بار دیگر در بلاها در افتند و از پاداش و اجر الهی سود ببرند.


  2. صلوات ها 5


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,523
    حضور
    174 روز 19 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58305



    با نام و یاد دوست






    نقد توحید مفضل (3): آیا انسانهای ناقص الخلقه گناهکار هستند؟








    کارشناس بحث: استاد محسن


  5. صلوات ها 3


  6. #3

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    علاقه
    پژوهش هاي ديني قرآن، روايي و كلامي
    نوشته
    564
    حضور
    16 روز 1 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1521



    نقل قول نوشته اصلی توسط عصران نمایش پست ها
    آیا همانطور که در توحید مفضل گفته شده انسانهای ناقص الخلقه گناهکار هستند:

    متن عربی: قَالَ الْمُفَضَّلُ فَقُلْتُ لَهُ يَا مَوْلَايَ فَقَدْ رَأَيْتُ مَنْ يَبْقَى عَلَى حَالَتِهِ وَ لَا يَنْبُتُ الشَّعْرُ فِي وَجْهِهِ وَ إِنْ بَلَغَ الْكِبَرَ فَقَالَ ع‌ ((ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ))(آل عمران: 182)

    ترجمه فارسی: مفضل می گوید : عرض کردم آقای من کسانی را دیده ام که بزرگ و کهنسال بوده اند ولی مویی بر صورتشان نروییده است (ریش ندارند).
    حضرت فرمود: این به خاطر اعمالی است که از پیش فرستاده اند و خداوند هیچگاه به بندگانش ستم نمی کند(آل عمران : 182)


    در اینجا مسئله ای که مطرح می شود این است که چگونه گنهکار بودن بر نداشتن ریش تاثیر می گذارد؟

    و همچنین این قسمت توحید مفضل را نیز بخوانید:

    متن عربی: فَلَا تَرَى كَيْفَ صَارَتِ الْجَوَارِحُ وَ الْعَقْلُ وَ سَائِرُ الْخِلَالِ الَّتِي بِهَا صَلَاحُ الْإِنْسَانِ وَ الَّتِي لَوْ فَقَدَ مِنْهَا شَيْئاً لَعَظُمَ مَا يَنَالُهُ فِي ذَلِكَ مِنَ الْخَلَلِ يُوَافِي خَلْقَهُ عَلَى التَّمَامِ حَتَّى لَا يَفْقِدَ شَيْئاً مِنْهَا فَلِمَ كَانَ كَذَلِكَ إِلَّا أَنَّهُ [لِأَنَّهُ‌] خُلِقَ بِعِلْمٍ وَ تَقْدِيرٍ قَالَ الْمُفَضَّلُ فَقُلْتُ فَلِمَ صَارَ بَعْضُ النَّاسِ يَفْقِدُ شَيْئاً مِنْ هَذِهِ الْجَوَارِحِ فَيَنَالُهُ مِنْ ذَلِكَ مِثْلُ مَا وَصَفْتَهُ يَا مَوْلَايَ قَالَ ع ذَلِكَ لِلتَّأْدِيبِ وَ الْمَوْعِظَةِ لِمَنْ يَحِلُّ ذَلِكَ بِهِ وَ لِغَيْرِهِ بِسَبَبِهِ كَمَا يُؤَدِّبُ الْمُلُوكُ النَّاسَ لِلتَّنْكِيلِ وَ الْمَوْعِظَةِ فَلَا يُنْكَرُ ذَلِكَ عَلَيْهِمْ بَلْ يُحْمَدُ مِنْ رَأْيِهِمْ وَ يُتَصَوَّبُ مِنْ تَدْبِيرِهِمْ ثُمَّ إِنَّ لِلَّذِينَ تَنْزِلُ بِهِمْ هَذِهِ الْبَلَايَا مِنَ الثَّوَابِ بَعْدَ الْمَوْتِ إِنْ شَكَرُوا وَ أَنَابُوا مَا يَسْتَصْغِرُونَ مَعَهُ مَا يَنَالُهُمْ مِنْهَا حَتَّى إِنَّهُمْ لَوْ خُيِّرُوا بَعْدَ الْمَوْتِ لَاخْتَارُوا أَنْ يُرَدُّوا إِلَى الْبَلَايَا لِيَزْدَادُوا مِنَ الثَّوَابِ‌.

    ترجمه فارسی: (از قول امام صادق:) آیا نمی بینی که چگونه برای انسان اعضا و عقل و دیگر ویژگی ها آفریده شد تا با نبود و یا ناقص بودن آنها دشواری در کارش رخ ندهد و آفرینش او تمام و کمال باشد . چرا چنین شد آیا این جز بیانگر خلقتی حکیمانه و عالمانه نیست؟
    مفضل می گوید عرض کردم: پس چرا بعضی از مردم برخی از این اعضا را ندارند و به خاطر آن در دشواری هایی که فرمودید می افتند؟
    فرمود: این امر گاه برای آن است که شخص مبتلا تادیب شود و نیز دیگران از آن درس عبرت گیرند. چنانکه گاه پادشاهان مردم را به خاطر این اهداف تادیب می کنند.بی اشک این اعمال آنان (پادشاهان) گاه پسندیده و تدبیری نیکو است. همچنین کسانی که دچار این بلاها می شوند اگر خدا را سپاس گویند و به درگاهش توبه کنند پس از مرگ از پاداش عظیم و بسیار بهره مند می گردند تا جایی که اگر پس از مرگ اختیار داشته باشند چنین می خواهند که بار دیگر در بلاها در افتند و از پاداش و اجر الهی سود ببرند.
    بسم الله الرحمن الرحیم
    با سلام و طلب توفیق الهی برای شما پرسشگر محترم
    ابتدا باید در باره برخی از این گونه روایات که به ظاهر نمی توان توجیه خاصی را برای آن قایل شد،توضیح دهیم و بهتر است این قبیل احادیث به طور جدی نقد شده از حیث سند و مراتب قبولی یا رد پالایش شوند که بر فرض صحت، بتوان برای آن تفسیر قابل قبولی ارایه کرد.
    متاسفانه مشکل بزرگی که همواره جامعه دینی و اسلامی را مورد تهدید جدی قرار می دهد، شیوع گسترده الفاظ و جملاتی است که به معصومین سلام الله علیهم اجمعین منسوب است. اما آن کلمات(مثل این روایت) هرگز از نظر صحت انتساب و اعتبار و نیز ارزیابی مورد توجه قرار نمی گیرد،تا اگر پرسشی در باره آن شد، بتوان تفسیر موجهی عرضه کرد.
    علاوه بر این مطالب این که شخصی کوسه باشد مربوط به نوع خلقتش است که حتما علتی موجب شده که شخص از نظر ژنتیکی به این شکل در آید و به ظاهر ارتباطی به گناه اشخاص دیگری که علت به وجود آمدن او هستند (مثل پدر و مادر و اجداد) ندارد. بله اگر شخصی بیشتر از دیگران میل به گناه و به طرف انحراف شوق بیشتری داشت،مطابق با روایات می توان بیان کرد که این حالت ناشی از بی احتیاطی و عصیانی است که پیشینیان او داشته اند و نیز اگر در روایتی می خوانیم که شخصی برای تادیب دیگران (پدر و مادر و وابستگان) معلول آفرید شده است،البته این شخص رنج و محرومیت بسیاری را تحمل خواهد کرد اما این کار ارتباطی با گناه وی ندارد که اگر بر این عقیده باشیم به عدالت الهی شک کرده ایم آری وی برای عبرت و تادیب آفریده شد نه عبرت تادیب خودش، بلکه عبرت و تادیب کسانی که در به وجود آمدنش نقش داشته اند تا یک جامعه از این موضوع درس بگیرد.
    با این حال و به طور کلی می توان گفت:
    جهان خلقت پدیده مربوط به علت و معلول است به این معنا که هر علتی معلول خود را به وجود خواهد آورد و علاوه هر علتی نقش مستقیمی از همه جهت در معلول خود خواهد داشت. حال اگر علتی کامل باشد، معلولش نیز کامل خواهد بود و اگر در علت نقصی وجود داشته باشد، این نقص به معلولش منتقل خواهد شد.ناچاری جهان خلقت از حوادث صرفا به دلیل اقتضای ذاتی اش است که اگر نباشد دنیا معنایی نخواهد داشت.
    توضیح بیشتر این که:
    حوادث و اتفاقات در این عالم بر اساس علت و معلول صورت می گیرد ؛ بنابراین هر حادثه ای و از جمله تولد فرزندان و تکوین آن ها ، نیز روحیات و آثار شان ، بر اساس علت های خاص خود است و خدای متعال نیز بر اساس همان چیزی که علت ها اقتضا دارد ، به موجودات فیض می بخشد . پس اگر فرزندی در خلقت جسمانی یا روحی دارای نقص است ، مربوط به علت های آن است.
    بنابراین، تأثیر کارهای پدر و مادر بر فرزندان ، یکی از آثار وضعی و تکوینی اعمال آن‌ها است و اگر به خدای متعال نسبت داده می‌شود، به این دلیل است که تمام آثار تکوینی و خواص علت و معلول به او منسوب است و به هیچ وجه ظلم و ستمی از ناحیه خداوند بر کسی نخواهد شد.
    به قول شاعر همواره " گندم از گندم بروید جو ز جو" بر این اساس از زمین خوب و حاصل خیز گیاه مثمر می روید و در شوره زار جز خار نروید ." وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذي خَبُثَ لا يَخْرُجُ إِلاَّ نَكِدا "(1)
    جهان آفرينش، جهان تأثير و تأثر است و به ويژه پديده ها ازعلل حقيقي و اعدادي خود تأثير مي پذيرند. پدر و مادر نيز از علل اعدادي و شرايط پيدايش فرزندان هستند كه بدين دليل رفتار آن ها پيش از تولد كودك و انعقاد نطفه و در حين آن و در دوران بارداري و تولد و پس از آن بر فرزند تأثير دارد. اما آيا اين مطلب به اين معني است كه از فرزند سلب اختيار مي شود؟ به طور حتم چنين نيست. همه اين تأثيرها زمينه ساز است،نه علت تامه و حتمي كه با اختیار فرد منافات داشته باشد.

    در نتیجه همان گونه که بیان شد همه حوادث و پدیده های عالم خصوصا در باره انسان ها نتیجه طبیعی اعمال و بر اساس قانون علیت است.اما اگر شخصی تمام تلاش اختیاری خود را انجام داد ولی به خاطر اعمال دیگران ( چه والدین و چه افراد دیگر ) نتوانست به کمال لایق خود برسد،مقصّر نیست،ولی در مقابل، کسانی که با اعمال شان مانع رشد این شخص شده اند، مقصّرند!پس عدل الهی ایجاب می کند که حق این شخص را از آن افراد بستاند.
    از طرف دیگر نباید چنین بیندیشیم که هرگاه صدمه و مصیبتی بر یک فرد یا یک گروه وارد شد، حتماً مکافات اعمال آن‌ها است، زیرا مصایب این جهان فلسفه‌های دیگری هم دارد. آن چه معتقد هستیم، این است که در این جهان حوادث با هم ارتباط دارند و اعمال یک انسان به گونه های مختلف ظاهر می شود و آثار خود را بر فرزندان وگاهی بر محیط وموجودات دیگر نیز برجای می گذارد.

    پی نوشت:
    1.سوره اعراف،آیه 58


    ویرایش توسط محسن : ۱۳۹۴/۰۲/۳۱ در ساعت ۲۱:۰۹

  7. صلوات ها 4


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    717
    حضور
    16 روز 4 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    11
    صلوات
    1389



    نقل قول نوشته اصلی توسط محسن نمایش پست ها
    با سلام و طلب توفیق الهی برای شما پرسشگر محترم
    ابتدا باید در باره برخی از این گونه روایات که به ظاهر نمی توان توجیه خاصی را برای آن قایل شد،توضیح دهیم و بهتر است این قبیل احادیث به طور جدی نقد شده از حیث سند و مراتب قبولی یا رد پالایش شوند که بر فرض صحت، بتوان برای آن تفسیر قابل قبولی ارایه کرد.
    متاسفانه مشکل بزرگی که همواره جامعه دینی و اسلامی را مورد تهدید جدی قرار می دهد، شیوع گسترده الفاظ و جملاتی است که به معصومین سلام الله علیهم اجمعین منسوب است. اما آن کلمات(مثل این روایت) هرگز از نظر صحت انتساب و اعتبار و نیز ارزیابی مورد توجه قرار نمی گیرد،تا اگر پرسشی در باره آن شد، بتوان تفسیر موجهی عرضه کرد.
    با سلام و سپاس از شما کارشناس محترم
    بسیار توضیح عالی و مفیدی ارائه دادید. اما اگر اجازه دهید موضوع را قدری بیشتر باز کنیم. زیرا افرادی هستند که ممکن است بخشی از یک روایت خوشایند آنها باشد به همین دلیل بدون آنکه به اصالت و اعتبار روایت توجهی بکنند آن را به معصوم نسبت می دهند و کاملا صحیح بدانند و برای توجیه و دلیل تراشی برای بخشهای نامانوس و غیر منطقی آن روایت به هر گونه حربه ای ولو بر خلاف عقل روی می آورند و در این کار خود نیز بسیار گستاخ هستند و از دادن نسبت کذب به معصوم فقط به دلیل قشنگی یک روایت ترسی ندارند. برای اینکه حجت بر این اشخاص تمام شود این موضوع را ادامه می دهم.


    نقل قول نوشته اصلی توسط محسن نمایش پست ها
    و نیز اگر در روایتی می خوانیم که شخصی برای تادیب دیگران (پدر و مادر و وابستگان) معلول آفرید شده است،البته این شخص رنج و محرومیت بسیاری را تحمل خواهد کرد اما این کار ارتباطی با گناه وی ندارد که اگر بر این عقیده باشیم به عدالت الهی شک کرده ایم آری وی برای عبرت و تادیب آفریده شد نه عبرت تادیب خودش، بلکه عبرت و تادیب کسانی که در به وجود آمدنش نقش داشته اند تا یک جامعه از این موضوع درس بگیرد.
    قبل از شروع این تذکر را بدهم که موضوع این تاپیک حکمت ناقص الخلقه آفریده شدن بعضی انسانها نیست بلکه فقط نقد محتوای روایت است.
    اما بعد:متاسفانه در این روایت گفته نشده است که انسان ناقص الخلقه برای تادیب دیگران دچار نقص شده است بلکه گفته شده برای تادیب خودش ناقص الخلق شده است و هم برای اینکه برای دیگران هم موعظه و درس عبرتی باشد.
    البته اگر گفته شده بود برای تادیب دیگران آن شخص ناقص الخلقه شده بود هم باز این ایراد وارد بود که چگونه دیگران از اینکه حاصل اعمال بد خودشان را در نقصان خلقت فرد دیگری ببیبنند تادیب می شوند در خوشبینانه ترین حالت می توان گفت که از دیدن آنها از نظر روحی ناراحت و متاثر می شوند ولی وقتی می توان گفت که آنها تادیب شده اند که قسمت بیشتر ضررش به خودشان برسد نه به دیگری. اینکه پدر و مادر انسان ناقص الخلقه تادیب بشوند را شاید بتوان پذیرفت ( البته باز هم به این هم ایراداتی وارد است) ولی اگر اجداد کسی سبب ناقص الخلقه شدن فردی باشند که دیگر زنده نیستند که با دیدن نوادگان ناقص الخلقه یشان تادیب بشوند!

    نقل قول نوشته اصلی توسط محسن نمایش پست ها
    از طرف دیگر نباید چنین بیندیشیم که هرگاه صدمه و مصیبتی بر یک فرد یا یک گروه وارد شد، حتماً مکافات اعمال آن‌ها است
    در روایت که فقط همین دلیل مکافات اعمال خود شخص ناقص الخلقه ذکر شده است.
    از طرف دیگر در این روایت آمده است که اگر شخص ناقص الخلقه خدا را شکر کند و به در گاهش توبه کند خداوند عوضش در آخرت به او پاداش بسیار می دهد. شکرکردن خدا را می توان پذیرفت ولی دیگر انسان ناقص الخلقه باید از چه چیزی توبه کند؟ چرا در روایت فرض بر گناهکار بودن انسانهای ناقص الخلقه گذاشته شده است؟
    اینها مسائلی هستند که صحت کتاب توحید مفضل را با تردید جدی مواجه می سازد.
    ویرایش توسط عصران : ۱۳۹۴/۰۳/۰۲ در ساعت ۱۵:۴۰


  9. صلوات


  10. #5

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    352
    حضور
    11 روز 20 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    817



    نقل قول نوشته اصلی توسط عصران نمایش پست ها
    آیا انسانهای ناقص الخلقه گناهکار هستند؟
    عقیده معتقدین به تناسخ هست.

  11. صلوات ها 3


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    717
    حضور
    16 روز 4 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    11
    صلوات
    1389



    نقل قول نوشته اصلی توسط برکه نمایش پست ها
    عقیده معتقدین به تناسخ هست.
    سلام
    احسنت. برخی از فرقه های غلات شیعی مثل خطابیه و نیز فرقه ی اسماعیلیه نیز معتقد به تناسخ بودند. احتمال اینکه توحید مفضل از جعلیات آنها باشد را تقویت می کند.


  13. صلوات


  14. #7

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    352
    حضور
    11 روز 20 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    817



    نقل قول نوشته اصلی توسط عصران نمایش پست ها
    احتمال اینکه توحید مفضل از جعلیات آنها باشد را تقویت می کند.
    حالا چرا کل کتاب؟ تاپیکهای زیادی در مورد توحید مفضل دیدم ولی اگه قرار به ایرادات چندین روایت کتاب باشه که هیچ کتاب صحیحی نداریم. فرقش با کافی و بحار و ... چیه؟

  15. صلوات


  16. #8

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    717
    حضور
    16 روز 4 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    11
    صلوات
    1389



    نقل قول نوشته اصلی توسط برکه نمایش پست ها
    حالا چرا کل کتاب؟ تاپیکهای زیادی در مورد توحید مفضل دیدم ولی اگه قرار به ایرادات چندین روایت کتاب باشه که هیچ کتاب صحیحی نداریم. فرقش با کافی و بحار و ... چیه؟
    سلام

    کافی و بحار و تهذیب و غیره چندین روایت را در یک کتاب جمع آوری کرده اند ولی این فقط یک روایت ( البته طولانی) در یک کتاب است.


  17. صلوات ها 3


  18. #9

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    717
    حضور
    16 روز 4 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    11
    صلوات
    1389



    بررسی خرافه ی گناهکار بودن انسانهای ناقص الخلقه در منابع حدیثی

    مشابه این مضمون درباره ی بدی ذاتی انسانهای ناقص الخلقه و و کسانی که تفاوت در نوع خلقت مثل نژاد و بعضی خصوصیات جسمانی دارند در احادیث ضعیفی نقل شده است. اگرچه این احادیث ضعیف هستند و می توان آنها را سخن معصوم ندانست اما وجود آنها نشان می دهد که این ها از خرافات رایج مردم آن زمان بوده است:


    أَبِي وَ اِبْنُ اَلْوَلِيدِ عَنْ مُحَمَّدٍ اَلْعَطَّارِ وَ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنِ اَلْأَشْعَرِيِّ بِإِسْنَادِهِ رَفَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع قَالَ: خَمْسَةٌ خُلِقُوا نَارِيِّينَ اَلطَّوِيلُ اَلذَّاهِبُ وَ اَلْقَصِيرُ اَلْقَمِيءُ وَ اَلْأَزْرَقُ بِخُضْرَةٍ وَ اَلزَّائِدُ وَ اَلنَّاقِصُ.
    (خصال ص 287)

    ترجمه : امام صادق فرمودند: پنج دسته جهنمی آفریده شده اند : بلند قامت بى‌اندازه، كوتاه قد كور، زاغ چشمى كه به سبزى زند و زائد الخلقه و ناقص الخلقه.


    عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْمُغِيرَةِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ شِرْكِ اَلشَّيْطَانِ - فَقَالَ مَهْمَا شَكَكْتَ فِيهِ فَلاَ تَشُكَّنَّ فِي اَلنَّاقِصِ اَلْخَلْقِ. ( مشکاه الانوار فی غرر الاخبار تالیف علامه طبرسی ص 260)

    ترجمه :على بن مغيره گويد: از امام صادق عليه السّلام در بارۀ شريك شدن با شيطان پرسيدم، فرمود:

    هر گاه شك كردى در شركت شيطان، در انسان ناقص الخلقه شك نكن.



    اِبْنُ إِدْرِيسَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْهَمْدَانِيِّ يَرْفَعُهُ إِلَى دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ وَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع قَالَ: ثَلاَثَةٌ لاَ يَنْجُبُونَ أَعْوَرُ يَمِينٍ وَ أَزْرَقُ كَالْفَصِّ وَ مُولَدُ اَلسِّنْدِ. ( خصال ص 110)

    ترجمه : امام پنجم يا ششم فرمود سه كس نجيب نشوند كسى كه چشم راستش كور باشد، كبود چشمى كه مردمكش چون نگين انگشتر باشد و سندى ( هندی) نژاد.


    أَبِي عَنْ سَعْدٍ عَنِ اَلْبَرْقِيِّ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنِ اِبْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع قَالَ: مَا اِبْتَلَى اَللَّهُ بِهِ شِيعَتَنَا فَلَنْ يَبْتَلِيَهُمْ بِأَرْبَعٍ أَنْ يَكُونُوا لِغَيْرِ رِشْدَةٍ أَوْ أَنْ يَسْأَلُوا بِأَكُفِّهِمْ أَوْ يُؤْتَوْا فِي أَدْبَارِهِمْ أَوْ أَنْ يَكُونَ فِيهِمْ أَزْرَقُ أَخْضَرُ. ( خصال ص 224)


    ترجمه : امام صادق فرمود خداوند به هر چه شيعيان ما را گرفتار كند به چهار درد گرفتار نكند به اينكه زنازاده باشند يا اينكه گداى سائل بكف باشند يا مفعول لواط گردند يا در آن‌ها انسان زاغ چشم سبز باشد.



    بِالْأَسَانِيدِ اَلثَّلاَثَةِ عَنِ اَلرِّضَا عَنْ آبَائِهِ ع عَنْ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ: لاَ تَجِدُ فِي أَرْبَعِينَ أَصْلَعَ رَجُلَ سَوْءٍ وَ لاَ تَجِدُ فِي أَرْبَعِينَ كَوْسَجاً رَجُلاً صَالِحاً وَ أَصْلَعُ سَوْءٍ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ كَوْسَجٍ صَالِحٍ. ( عیون الاخبار الرضا ج1 ص 49)

    ترجمه : امام علی فرمودند : در میان چهل نفر از مردانی که جلوی سرشان مو ندارد مرد بدی نمی یابی و در میان چهل نفر از مردانی که ریش در نمی آورند مرد خوبی نمی یابی. و مرد بدی که جلوی سرش مو ندارد از مرد خوبی که ریش در نمی آورد بهتر است.



    اَلْقَطَّانُ وَ عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُوسَى عَنِ اِبْنِ زَكَرِيَّا اَلْقَطَّانِ عَنِ اِبْنِ حَبِيبٍ عَنِ اِبْنِ بُهْلُولٍ عَنْ أَبِي مُعَاوِيَةَ اَلضَّرِيرِ عَنِ اَلْأَعْمَشِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع قَالَ اِبْنُ حَبِيبٍ وَ حَدَّثَنِي عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ نَاطَوَيْهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اَلْمُؤْمِنِ اَلزَّعْفَرَانِيِّ عَنْ مُسْلِمِ بْنِ خَالِدٍ اَلزِّنْجِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ ع قَالَ اِبْنُ حَبِيبٍ وَ حَدَّثَنِي اَلْحَسَنُ بْنُ سِنَانٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ اَلْبَرْقِيِّ عَنْ مُسْلِمِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ قَالُوا كُلُّهُمْ: ثَلاَثَةَ عَشَرَ صِنْفاً وَ قَالَ تَمِيمٌ سِتَّةَ عَشَرَ صِنْفاً مِنْ أُمَّةِ جَدِّي ص لاَ يُحِبُّونَا وَ لاَ يُحَبِّبُونَا إِلَى اَلنَّاسِ وَ يُبْغِضُونَا وَ لاَ يَتَوَلَّوْنَا وَ يَخْذُلُونَا وَ يُخَذِّلُونَ اَلنَّاسَ عَنَّا فَهُمْ أَعْدَاؤُنَا حَقّاً لَهُمْ نٰارُ جَهَنَّمَ وَ لَهُمْ عَذٰابُ اَلْحَرِيقِ قَالَ قُلْتُ بَيِّنْهُمْ لِي يَا أَبَتِ وَقَاكَ اَللَّهُ شَرَّهُمْ قَالَ اَلزَّائِدُ فِي خَلْقِهِ فَلاَ تَرَى أَحَداً مِنَ اَلنَّاسِ فِي خَلْقِهِ زِيَادَةٌ إِلاَّ وَجَدْتَهُ لَنَا مُنَاصِباً وَ لَمْ تَجِدْهُ لَنَا مُوَالِياً وَ اَلنَّاقِصُ اَلْخَلْقِ مِنَ اَلرِّجَالِ فَلاَ تَرَى لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ خَلْقاً نَاقِصَ اَلْخِلْقَةِ إِلاَّ وَجَدْتَ فِي قَلْبِهِ عَلَيْنَا غِلاًّ وَ اَلْأَعْوَرُ بِالْيَمِينِ لِلْوِلاَدَةِ فَلاَ تَرَى لِلَّهِ خَلْقاً وُلِدَ أَعْوَرَ اَلْيَمِينِ إِلاَّ كَانَ لَنَا مُحَارِباً وَ لِأَعْدَائِنَا مُسَالِماً وَ اَلْغِرْبِيبُ مِنَ اَلرِّجَالِ فَلاَ تَرَى لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ خَلْقاً غِرْبِيباً وَ هُوَ اَلَّذِي قَدْ طَالَ عُمُرُهُ فَلَمْ يَبْيَضَّ شَعْرُهُ وَ تَرَى لِحْيَتَهُ مِثْلَ حَنَكِ اَلْغُرَابِ إِلاَّ كَانَ عَلَيْنَا مُؤَلِّباً وَ لِأَعْدَائِنَا مُكَاثِراً وَ اَلْحُلْكُوكُ مِنَ اَلرِّجَالِ فَلاَ تَرَى مِنْهُمْ أَحَداً إِلاَّ كَانَ لَنَا شَتَّاماً وَ لِأَعْدَائِنَا مَدَّاحاً وَ اَلْأَقْرَعُ مِنَ اَلرِّجَالِ فَلاَ تَرَى رَجُلاً بِهِ قَرَعٌ إِلاَّ وَجَدْتَهُ هَمَّازاً لَمَّازاً مَشَّاءً بِالنَّمِيمَةِ عَلَيْنَا وَ اَلْمُفَصَّصُ بِالْخُضْرَةِ مِنَ اَلرِّجَالِ فَلاَ تَرَى مِنْهُمْ أَحَداً وَ هُمْ كَثِيرُونَ إِلاَّ وَجَدْتَهُ يَلْقَانَا بِوَجْهٍ وَ يَسْتَدْبِرُنَا بِآخَرَ يَبْتَغِي لَنَا اَلْغَوَائِلَ وَ اَلْمَنْبُوذُ مِنَ اَلرِّجَالِ فَلاَ تَلْقَى مِنْهُمْ أَحَداً إِلاَّ وَجَدْتَهُ لَنَا عَدُوّاً مُضِلاًّ مُبِيناً وَ اَلْأَبْرَصُ مِنَ اَلرِّجَالِ فَلاَ تَلْقَى مِنْهُمْ أَحَداً إِلاَّ وَجَدْتَهُ يَرْصُدُ لَنَا اَلْمَرَاصِدَ وَ يَقْعُدُ لَنَا وَ لِشِيعَتِنَا مَقْعَداً لِيُضِلَّنَا بِزَعْمِهِ عَنْ سَوَاءِ اَلسَّبِيلِ وَ اَلْمَجْذُومُ وَ هُمْ حَصَبُ جَهَنَّمَ هُمْ لَهَا وَارِدُونَ وَ اَلْمَنْكُوحُ فَلاَ تَرَى مِنْهُمْ أَحَداً إِلاَّ وَجَدْتَهُ يَتَغَنَّى بِهِجَائِنَا وَ يُؤَلِّبُ عَلَيْنَا وَ أَهْلُ مَدِينَةٍ تُدْعَى سِجِسْتَانَ هُمْ لَنَا أَهْلُ عَدَاوَةٍ وَ نَصْبٍ وَ هُمْ شَرُّ اَلْخَلْقِ وَ اَلْخَلِيقَةِ عَلَيْهِمْ مِنَ اَلْعَذَابِ مَا عَلَى فِرْعَوْنَ وَ هَامَانَ وَ قَارُونَ وَ أَهْلُ مَدِينَةٍ تُدْعَى اَلرَّيَّ هُمْ أَعْدَاءُ اَللَّهِ وَ أَعْدَاءُ رَسُولِهِ وَ أَعْدَاءُ أَهْلِ بَيْتِهِ يَرَوْنَ حَرْبَ أَهْلِ بَيْتِ رَسُولِ اَللَّهِ ص جِهَاداً وَ مَالَهُمْ مَغْنَماً وَ لَهُمْ عَذَابُ اَلْخِزْيِ فِي اَلْحَيَاةِ اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ مُقِيمٌ وَ أَهْلُ مَدِينَةٍ تُدْعَى اَلْمَوْصِلَ هُمْ شَرُّ مَنْ عَلَى وَجْهِ اَلْأَرْضِ وَ أَهْلُ مَدِينَةٍ تُسَمَّى اَلزَّوْرَاءَ تُبْنَى فِي آخِرِ اَلزَّمَانِ يَسْتَشْفُونَ بِدِمَائِنَا وَ يَتَقَرَّبُونَ بِبُغْضِنَا يُوَالُونَ فِي عَدَاوَتِنَا وَ يَرَوْنَ حَرْبَنَا فَرْضاً وَ قِتَالَنَا حَتْماً يَا بُنَيَّ فَاحْذَرْ هَؤُلاَءِ ثُمَّ اِحْذَرْهُمْ فَإِنَّهُ لاَ يَخْلُو اِثْنَانِ مِنْهُمْ بِوَاحِدٍ مِنْ أَهْلِكَ إِلاَّ هَمُّوا بِقَتْلِهِ وَ اَللَّفْظُ لِتَمِيمٍ مِنْ أَوَّلِ اَلْحَدِيثِ إِلَى آخِرِهِ. ( خصال ص 506)

    ترجمه : مسلم بن خالد و جمعى از امام صادق (ع) روايت كرده‌اند كه سيزده گروه از امت و در روايت تميم بن بهلول شانزده صنف از امت جدم محمد (ص) ما را دوست ندارند :

    و مردم را به دوستى ما وانمي دارند دشمن ما مي باشند و پيروى از ما نمي كنند و ما را وامي گذارند و مردم را از ما دور مي كنند اينان بطور تحقيق دشمنان ما هستند، آتش دوزخ از آن آنها است و عذاب سوزناك از آن آنهاست گويد عرض كردم آنها را براى ما بيان كن خدا تو را از شر آنها نگهدارد فرمود:

    ١-كسى كه عضو زائدى در خلقت او است كسى از مردم كه در خلقتش عضو زائدى است نمى بينى جز آنكه دريافت ميكنى با ما اظهار دشمنى مي كند و دوست ما نيست.
    ٢-كسى كه در خلقتش نقصانى است، در مردم هيچ كس از خلق خدا كه ناقص آفريده شده نمى‌بينى جز آنكه دريافت مي كنى در دلش نسبت به ما كينه‌اى دارد.
    ٣-كسى كه مادر زاد چشم راستش كور است هيچ آفريده‌اى از خدا را نمى‌بينى كه با چشم راست از مادر كور زائيده شده باشد جز آنكه با ما در جنگ است و با دشمنان ما همدست است.

    ۴-مردان سياه مو؛ نمى‌بينى در خلق خداى عز و جل مردان سياه مو كه هر چه عمر آنها دراز مى‌شود مويشان سپيد نشود و ريشش چون پر زير گلوى كلاغ سياه باشد جز آنكه از ما رو گردان است و در شمار دشمنان ماست.
    ۵-مردان بسيار سياه رنگ كسى از آنها را نمى بينى جز آنكه ما را سخت دشنام مي دهد و دشمنان ما را مدح مي كنند.
    ۶-مردان كچل هيچ مردى را نبينى كه كچلى دارد جز آنكه نسبت بما بدگو و بد زبان است و بر زيان ما سخن چينى مي كند... الی آخر حدیث که از ترجمه آن برای دوری از اطاله ی کلام اجتناب شد.



    حدثنا أبو الحسن محمد بن عمرو البصري قال: حدثنا أبو الحسن علي ابن الحسن بن البندار التميمي الطبري بأسفرايين في الجامع قال: حدثنا أبو نصر محمد بن يوسف الطوسي بطبران قال: حدثنا أبي قال: حدثنا علي بن خشرم المروزي قال: حدثنا الفضل بن موسى السيناني المروزي قال: قال أبو حنيفة النعمان ابن ثابت أفيدك حديثا طريفا لم تسمع أطرف منه، قال: فقلت: نعم، قال أبو حنيفة:
    أخبرني حماد بن أبي سليمان، عن إبراهيم النخعي، عن عبد الله ابن بحينة عن زيد ابن ثابت قال: قال لي رسول الله صلى الله عليه وآله: يا زيد تزوجت؟ قال: قلت: لا، قال: تزوج تستعف مع عفتك، ولا تزوجن خمسا، قال زيد: من هن يا رسول الله؟ فقال رسول الله صلى الله عليه وآله: لا تزوجن شهبرة ولا لهبرة ولا نهبرة ولا هيدرة ولا لفوتا. فقال زيد يا رسول الله: ما عرفت مما قلت شيئا، وإني بأمرهن لجاهل، فقال رسول الله صلى الله عليه وآله: ألستم عربا! أما الشهبرة فالزرقاء البذية، وأما اللهبرة فالطويلة المهزولة، وأما النهبرة فالقصيرة الدميمة، وأما الهيدرة فالعجوز المدبرة، واما اللفوت فذات الولد من غيرك. ( خصال ص 316 ___ این حدیث مضطرب است و در کتاب جامع الاخبار ص 102 به گونه ای دیگر نقل شده است.)

    ترجمه : زيد بن ثابت گويد رسول خدا به من فرمود اى زيد زن گرفتى گفتم نه، فرمود با اين پارسائى زن بگير و عفت خود را نگهدار ولى با ۵ طائفه از زنان ازدواج مكن زيد عرض كرد يا رسول اللّٰه كيانند؟ فرمود ازدواج مكن شهبره و لهبره و نهبره و هيدره و لفوت را، زيد عرض كرد يا رسول اللّٰه هيچ كدام را نشناختم من نميدانم اينها چه كاره‌اند، رسول خدا فرمود مگر شما عرب نيستيد؟ شهبره زن زاغ چشم بي شرم است لهبره زن بلند قد لاغر است نهبره كوتاه قد بد گل است هيدره پيره زن مكاره است، لفوت زنى است كه از ديگرى فرزند دارد.


    حدثنا علي بن أحمد بن محمد رضى الله عنه قال: حدثنا محمد بن أبي عبد الله الكوفي قال: حدثنا سهل بن زياد الآدمي قال: حدثنا عبد العظيم بن عبد الله الحسني قال: سمعت علي بن محمد العسكري عليه السلام يقول: عاش نوح عليه السلام الفين وخمسمائة سنة، وكان يوما في السفينة نائما، فهبت ريح فكشفت عن عورته فضحك حام ويافث، فزجرهما سام عليه السلام ونهاهما عن الضحك، وكان كلما غطى سام شيئا تكشفه الريح كشفه حام ويافث فانتبه نوح عليه السلام فرآهم وهم يضحكون فقال ماهذا؟ فاخبره سام بما كان، فرفع نوح عليه السلام يده إلى السماء يدعو ويقول: اللهم غير، ماء صلب حام، حتى لا يولد له إلا السودان، اللهم غير ماء صلب يافث فغير الله ماء صلبهما، فجميع السودان حيث كانوا من حام، وجميع الترك والسقالبة ويأجوج ومأجوج والصين من يافث حيث كانوا، وجميع البيض سواهم من سام، وقال نوح " ع " لحام ويافث: جعل الله ذريتكما خولا لذرية سام إلى يوم القيامة، لانه بر بى وعققتمانى، فلا زالت سمة عقوقكما لي في ذريتكما ظاهرة وسمة البر بى في ذرية سام ظاهرة ما بقيت الدنيا. ( علل الشرایع ج 1 ص 32)

    ترجمه : امام هادی(ع) فرمود: «نوح(ع) دو هزار و پانصد سال زندگى نمود. روزى در کشتى خواب بود و باد می‌وزید و در اثر آن، عورتش نمایان شد، حام‏ و یافث از آن منظره خندیدند، سام ایشان را نهى کرد و از خندیدن باز داشت و آنچه را که باد نمایان نموده بود، وى پوشاند ولى حام‏ و یافث دوباره آن‌را ظاهر کردند و پیوسته سام آن‌را می‌پوشاند و آن دو مکشوف می‌نمودند، در همین حال نوح‏(ع) از خواب بیدار شد دید که ایشان می‌خندند، فرمود: سبب چیست؟ سام واقعه را بیان کرد، حضرت نوح دست به طرف آسمان بلند کرد و عرضه داشت: پروردگارا! نطفه حام را دگرگون کن تا غیر از سیاهپوستان فرزندى از او به ظهور نرسد. خدایا! نطفه یافث را نیز تغییر بده. حق تبارک و تعالى نطفه این دو را تغییر داد».


    اِبْنُ اَلْوَلِيدِ عَنِ اَلصَّفَّارِ عَنِ اِبْنِ عِيسَى عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جَنَاحٍ يَرْفَعُهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع قَالَ: سِتَّةٌ لاَ يَنْجُبُونَ اَلسِّنْدِيُّ وَ اَلزِّنْجِيُّ وَ اَلتُّرْكِيُّ وَ اَلْكُرْدِيُّ وَ اَلْخُوزِيُّ وَ نَبْكُ اَلرَّيِّ .( خصال ص 328)



    ترجمه : امام صادق فرمود ۶ كس نجيب نباشند. سندى ( هندی)، زنجى ( سیاهپوستان اهل زنگبار)، تركى، كردى، خوزستانى و خانواده‌هاى اصلى رى.


    أَبِي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ سَهْلٍ عَنْ مَنْصُورٍ عَنْ نَصْرٍ اَلْكَوْسَجِ عَنْ مُطَرِّفٍ مَوْلَى مَعْنٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ ع قَالَ: لاَ يَدْخُلُ حَلاَوَةُ اَلْإِيمَانِ قَلْبَ سِنْدِيِّ‌ٍّ وَ لاَ زِنْجِيٍّ وَ لاَ خُوزِيٍّ وَ لاَ كُرْدِيٍّ وَ لاَ بَرْبَرِيٍّ وَ لاَ نَبْكِ اَلرَّيِّ وَ لاَ مَنْ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ مِنَ اَلزِّنَا. ( خصال ص 352)

    ترجمه : امام صادق فرمود هفت دل شيرينى ايمان را دريافت نكنند، دل سندى ( هندی) و زنجى ( سیاهپوستان) و خوزستانى و كرد و بربرى ( نژاد شمال آفریقا) و اهالى تپه رى و كسى كه زنازاده باشد.


    در منابع اهل سنت نیز چند روایت مشابه این مضمون آمده است که در اینجا برای نمونه به نقل سه تا از آنها اکتفا می شود:

    و أنبأنا ابن أبي حاتم، أخبرني أبي ، حدّثنا حرملة بن يحيى قال: سمعت الشّافعي يقول: احذر الأعور، و الأحوال، و الأعرج، و الأحدب، و الأشقر، و الكوسج و كلّ من به عاهة في بدنه، و كلّ ناقص الخلق، فاحذره فإنه صاحب التواء و معاملته عسرة. و قال الشّافعي مرة أخرى: فإنّهم أصحاب خبث. ( تاریخ دمشق ابن عساکر ج 51 ص 406 __ الآداب الشرعیه ج3 ص 387 __ حلیه الاولیا ج 9ص 144 )
    ترجمه : حرمله بن یحیی از شافعی روایت کرده است که گفت : بر حذر باشید از افراد نابینا و چشم چپ و لنگ و گوژ پشت و بور و مردانی که ریش در نمی آورند و تمام کسانی که در بدنشان نقصی است و تمام ناقص الخلقه ها از آنها دوری کنید که آنها صاحب سختی هستند و به دیگران سختی می رسانند. در نقل دیگری گفت آنها خبیث و پلید هستند.

    لحديث الذي ذكره الديلمي و لم يسنده ولده عن ابن عمر مرفوعا: (إيّاك و الأشقر و الأزرق فانّه من تحت قرنه الى قدمه مكر و خديعة و غدر) . ( جواهر العقدین ج 1 ص 206)

    ترجمه : از ابن عمر روایت شده که گفت : از انسان بور و زاغ چشم دوری کنید زیرا که از سر تا پایش مکر و خدعه است.



    و ممّا يدخل في هذا الباب حديث ابن عباس مرفوعا: (إحذر و اصفر الوجوه، فانّه إن لم يكن من علّة أو سقم، فانّه من غلّ في قلوبهم للمسلمين) ( جواهر العقدین ج 1 ص 206)

    ترجمه : از ابن عباس روایت شده که گفت : از کسانی که صورتشان زرد است بر حذر باشید زیرا آنها از بیماری اینگونه نشده اند بلکه آنها کسانی اند که در دلهایشان نسبت به مسلمانان کینه دارند.
    ویرایش توسط عصران : ۱۳۹۴/۰۳/۰۸ در ساعت ۱۵:۲۷


  19. صلوات ها 3


  20. #10

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    نوشته
    3,077
    حضور
    81 روز 15 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3766



    نقل قول نوشته اصلی توسط عصران نمایش پست ها
    آیا همانطور که در توحید مفضل گفته شده انسانهای ناقص الخلقه گناهکار هستند:

    متن عربی: قَالَ الْمُفَضَّلُ فَقُلْتُ لَهُ يَا مَوْلَايَ فَقَدْ رَأَيْتُ مَنْ يَبْقَى عَلَى حَالَتِهِ وَ لَا يَنْبُتُ الشَّعْرُ فِي وَجْهِهِ وَ إِنْ بَلَغَ الْكِبَرَ فَقَالَ ع‌ ((ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ))(آل عمران: 182)

    ترجمه فارسی: مفضل می گوید : عرض کردم آقای من کسانی را دیده ام که بزرگ و کهنسال بوده اند ولی مویی بر صورتشان نروییده است (ریش ندارند).
    حضرت فرمود: این به خاطر اعمالی است که از پیش فرستاده اند و خداوند هیچگاه به بندگانش ستم نمی کند(آل عمران : 182)


    در اینجا مسئله ای که مطرح می شود این است که چگونه گنهکار بودن بر نداشتن ریش تاثیر می گذارد؟
    سلام

    چگونه از این فراز می توان نتیچه گرفت ، بی ریش ها گناه کار هستند ؟

    می توان این چنین متوجه شد که سبب در بی ریش بودن اشخاص اعمال پدر و مادر او هستند. ذلک بما قدمت ایدیکم.

    یا اعمال شخص پیش از سن بلوغ موجب بی ریش شدن او بشود.

    و نقص عمل و کردار لزوما به معنای گناه بودنِ آن عمل نیست.

    و نقص ها، اعم از گناه کار بودن یا نبودن است. بلکه مرتبط با تاثیر تکوینی افعال است. چه افعال گذشته خود فرد و چه تاثیر افعال پدر و مادر بر خلقت فرزند.



  21. صلوات


صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 6

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود