صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آخرین برگ کربلا ۩۞۩ قطعات ادبی به مناسبت شهادت امام محمد باقر(ع) ۩۞۩

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    4,747
    حضور
    46 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    41
    صلوات
    26912

    آخرین برگ کربلا ۩۞۩ قطعات ادبی به مناسبت شهادت امام محمد باقر(ع) ۩۞۩




    آخرین برگ کربلا  ۩۞۩ قطعات ادبی به مناسبت شهادت امام محمد باقر(ع) ۩۞۩



    آخرین برگ کربلا  ۩۞۩ قطعات ادبی به مناسبت شهادت امام محمد باقر(ع) ۩۞۩



    پهنه تلخِ فراق، چشمانِ ناشکیبِ دنیا را پُر کرده است.


    لب ها می لرزند تا مگر گوشه ای از کلمات سوزان درون را

    بیرون بریزند.


    چشم ها می گریند؛ بلکه از دریای غم های سینه، کاسته شود.

    ... و حقیقتِ بهشت، چقدر به اشک های ما نزدیک شده است!


    مدینه هم با بقیع هایی که از شعرهایِ ماه می تراود، هم ناله شده است.


    تمامِ دو بیتی هایِ بر زبان نیامده، مهمانِ این فراقِ جانسوزند.

    فرازهایِ غنیِ مفاتیح، داغدارِ این غیابِ جانْکاهند.


    آخرین برگ کربلا  ۩۞۩ قطعات ادبی به مناسبت شهادت امام محمد باقر(ع) ۩۞۩




    ویرایش توسط نیایش : ۱۳۹۱/۰۸/۰۱ در ساعت ۲۱:۲۲

  2. صلوات ها 3


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    4,747
    حضور
    46 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    41
    صلوات
    26912



    آخرین برگ کربلا  ۩۞۩ قطعات ادبی به مناسبت شهادت امام محمد باقر(ع) ۩۞۩


    غروب، گویا سوگند یاد کرده که ما را تا همیشه به یادِ این هجرِ
    گلگون بیندازد.

    و فرصت ها از بقیع می گویند و طلایی می شوند؛ مثل گنبدی که آنجا نیست. خاک بقیع، همیشه در رنگِ مظلومیتِ خود مستور بوده است.

    شگفتی های خلقت، متعجبند که سینه این خاک، چگونه توانسته است، سینه شکافنده دانش را در بر بگیرد.

    آری! گنبدی بزرگ تر از آسمان نیست که رویِ این خاک گذاشته شود. آسمان، مستقیم از صفایِ این خاک توشه برمی دارد.

    آسمانِ بقیع می بیند که تسلای خاطر ما، دستانِ عادل خدا و چشمان آینده نگرِ اوست.

    مصیبت زدگی اما تا آنجاست که افراشتگی پرچم های عزا در قله هایِ رفیع بندگی، طبع شاعران را به خون نشانده است و کور باد چشمِ فرومایگان که این سیاه جامگی، روشن از پویایی و تعالی ست.

    و زیر پوستِ این کلماتِ سیاه پوش، نشانه های
    ارادت و شفاعت رفته است.


    آخرین برگ کربلا  ۩۞۩ قطعات ادبی به مناسبت شهادت امام محمد باقر(ع) ۩۞۩


    محمد کاظم بدرالدین


  5. صلوات ها 3


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    4,747
    حضور
    46 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    41
    صلوات
    26912




    آیینه غربت

    آخرین برگ کربلا  ۩۞۩ قطعات ادبی به مناسبت شهادت امام محمد باقر(ع) ۩۞۩

    مدینه!
    بسوزان مجمری از داغ دل ها.
    بسوزان زین مصیبت اختر چرخ!
    غمی سنگین نشسته بر دل اشک
    بسوزان هستی این اشک ها را!

    غمی سنگین نشسته بر دل امروز؛ غمی همچون غروب ظهر عاشورا؛
    مدینه!
    آی کانون غم خوبان!
    بگو امروز هم تکرار روز دیگری از داغ فرزندان طاهاست؟!

    بگو امروز هم باید بساید سر به خاک غم نشان، خورشید؟!
    چرا واکرده چتر غم، نگاه آسمان اینک؟!
    بگو آیا بقیع از میهمان دیگری باید کند امروز استقبال؟!

    ... چلچراغ وجودش که پرتو از انوار عاشورا گرفته بود، چنان تابناک
    بر افلاک و خاک می تابید که تیره روزان «اموی» را تاب تماشا نمانده بود
    و با رَشکی اهریمنی، باقر علوم الهی را می نگریستند.

    چنان ناشایسته رفتار می کردند که خورشید تابناک «مدینه» را به
    «شام» تیره روز خود فرا می خواندند؛
    غافل از اینکه نور الهی را برای تبلور، حد و مرزی نیست.

    گویی سفر شام، برای حضرت باقر علیه السلام عبادتی در سیر الی الله
    و برای کج اندیشان اموی، تجربه ای برای کشف حقیقت بود؛
    حقیقتی که در طول تاریخ، سعادت کشف و پیروی از آن را هرگز نیافتند.

    حضرت باقر علیه السلام بود و انتشار معارف علوی؛ حضرت باقر علیه السلام
    بود و تابش روزافزون علوم.

    حضرت باقر علیه السلام بود و جویندگان علم الهی که همچون پروانه،
    دور شمع وجودش می چرخیدند.

    حضرت باقر علیه السلام بود و نشر آرمان های ولایت؛ آرمان هایی که
    هزاران پیامبر و نبی برای عظمت آن، جان فشانی کرده بودند.

    سموم خزان وزیدن گرفته بود و اهریمنان، با دست های آلوده به فتنه
    و سینه های آغشته به کینه، کام ولایت را هدف گرفته بودند.

    تنها دست آویز دستگاه اموی، شدت حسادت بود؛ حسادت به درخشندگی
    و تابندگی امامان معصوم و فرزندان پاک رسالت؛
    حسادت به صاحبان دانش و تقوا و بصیرت.

    اینک، حضرت باقر علیه السلام بود و آستان غریبانه بقیع؛ آستانی
    که آیینه غربت همیشگی امام مجتبی علیه السلام و سیدالساجدین،
    امام زین العابدین علیه السلام بود، آستانی که این بار، شاهد تربت عطرآگینی
    دیگر از سلاله پاکان بود، تربتی در کنار تربت غریبانه پدر، تربتی در کنار
    مزار ناپیدای مادر، تربتی در نهایت غربت.

    خورشید غروب کرده امامت، به بقیع نزدیک می شد و فوج ملائک سوگوار
    ، به آسمان و زمین، رنگ اندوه بخشیده بودند. اینک، هنگام وداع عالم خاک
    با میهمان عظیم الشأن افلاک بود.

    درود بر تو یا مولا، یا ابا جعفر، محمدبن علی علیه السلام :
    درود بر تو و شهادتت که خود گواه عظمت توست.

    مولا جان! یا امام باقر، دست ما و دامان کرامتت!
    محتاجیم؛ محتاج شفاعت.

    آخرین برگ کربلا  ۩۞۩ قطعات ادبی به مناسبت شهادت امام محمد باقر(ع) ۩۞۩

    سید علی اصغر موسوی


  7. صلوات ها 3


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    4,747
    حضور
    46 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    41
    صلوات
    26912




    میهمان اندوه


    آخرین برگ کربلا  ۩۞۩ قطعات ادبی به مناسبت شهادت امام محمد باقر(ع) ۩۞۩


    از همان لحظه شروع شد روزگار توأم با اندوه و رنج تو؛
    از همان لحظه که کودکی ات را با هفتاد و دو پروانه سرخ، بدرقه کردی، از همان لحظه که مصیبت را ـ در بالاترین درجه ـ در پنج سالگی، به نظاره ایستادی، از همان لحظه که پا به پای غل و زنجیرهای بسته بر دست و پای پدر، خون گریستی.


    از همان لحظه، تو در مصیبت کربلا بزرگ شدی و رنج هایت همیشگی شد تا راوی دردهای بهترین بندگان خدا باشی. تا قصه عشق، فراموش نشود. تو را که «محمد» نام داشتی و شکافنده علوم نبوی بودی، تمام خانه های مدینه خشت خشت و کوچه به کوچه می شناسند!

    تو را می شناسند؛ از عطر قدم هایت که نسیم وار از کوچه ها می گذرد و
    بوی عرش را می پراکند در رگه های شهر؛ از طنین صدایت که به گفت
    وگوی فرشته ها می ماند؛

    از عطر شناورت که بی دریغ می پراکنی در شریان های زمین، تا خاک،
    اجازه یابد که یک بار دیگر نفس بکشد رایحه بهشت را؛
    از چشم هایت که عاشقانه ترین واگویه کربلا بود.
    شهر تو را خوب می شناسد؛

    تو را که معرفت، گوشه نشین درگاهت بود و علم، خوشه چین علم «لدنی»ات.
    من جامه سیاه خود را هرگز از تن بیرون نخواهم آورد؛ که بعد از
    غروب غم انگیز ستاره روشن چشمانت، تا همیشه، سرزمین دلم، میهمان
    اندوه و درد است.

    تاب نیاوردند شور خطابه هایت را که لرزه می افکند بر ارکان قدرت های
    پوشالی شان.
    تاب نیاوردند وجودت را که هر لحظه ات، رستاخیزی به پا می کرد
    در جان های آشفته.

    هشام، نتوانست تو را بفهمد. سنگ دلی و تیره بختی هشام، تو را تاب نیاورد؛
    تو را که پژواک رسایی بودی از فریادی که از خنجر بریده خون خدا،
    بر خاک تفتیده نینوا جاری شد، تو را که تفسیری بودی از اشک های
    سی ساله «زین العابدین»، تو را که غم نامه ای بودی از سرگذشت
    جان گداز دختری سه ساله در کنج خرابه های شام.

    تیره گی هشام، عظمت تو را تاب نیاورد.
    حلقه های شاگردانت، طناب داری بود بر گلوی هشام.
    روایت سرفراز علم الهی ات، خوارکننده شوکت «هشام»های روزگار بود.

    نقشه ها کشیده شد. توطئه ها چیده شد. اگر «محمد» بماند، حقیقت همیشه
    زندگی می ماند. اگر حقیقت زنده بماند، دروغ «هشام»، برملا می شود.

    هنگام غروب غربتت فرا رسیده؛
    اما من هرگز جامه سیاهم را از
    تن بیرون نخواهم آورد.

    بعد از تو، داغ، سهم همیشگی من است و اشک، میهمان دائمیِ چشمانم.
    بعد از تو، اندوه و غربت من پایانی ندارد.


    آخرین برگ کربلا  ۩۞۩ قطعات ادبی به مناسبت شهادت امام محمد باقر(ع) ۩۞۩

    خدیجه پنجی


  9. صلوات ها 3


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    4,747
    حضور
    46 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    41
    صلوات
    26912




    محل تلاقی توفان های اشک

    آخرین برگ کربلا  ۩۞۩ قطعات ادبی به مناسبت شهادت امام محمد باقر(ع) ۩۞۩


    ای وارث لوح، وارث قلم، ای علم!
    ای شکافنده علوم و فروزان تر از نجوم!

    مساجد شیعیان امروز در غم فراقت کربلاست و دل های پیروانت
    محرم محرم عزا.
    چه کنیم با این همه غم، این همه عزا، این همه بغض؟

    امروز، دیدگان عالمان علوم محمدی، محل تلاقی توفان های اشکند.
    اشک ها گروه گروه، چون دسته های عزادار از دیدگان شیعیانت به جنبش
    می آیند و مانند کبوتران بی آشیانه، سراغ حرم تو را می گیرند.

    ای پنجمین راهنما، ای هما!
    امروز از چشم مجلسیانت، دریا دریا اشک تلاطم می کند.
    امروز مأذنه ها پر از بغض اند و هر چه اذان، اندوهگین.

    نمازگزاران، هوای گریه در سر دارند.
    امروز نمازگزاران، نماز باران می خوانند.
    امروز نمازگزاران، سجده غم به جا می آورند.

    امروز نمازگزاران به خاک می افتند تا از فقدان امامی، شِکوه سر دهند
    که وارث علم نبی بود؛ امامی که وارث علم علی بود، امامی که از وحی
    می نوشت، امامی که در واژه واژه، فرهنگ نبوت را گسترش می داد.

    امامی که صد سینه آفتاب داشت و برای هر نقطه ای سیاه،
    هزار سپیده جواب.
    او شکافنده علوم بود.
    ازاین روست که امروز «قال الباقر»، شکافنده ظلمات است.
    ازاین روست که «قال الباقر»، سوزاننده شبهات است.

    هر جا که پرتوی از «قال الباقر» باشد، آنجا سیاهی ضلالت،
    توان مقاومت نخواهد داشت.
    هر جا که زمزمه «قال الباقر» باشد؛ آنجا زمزم هدایت،
    همیشه جوشان خواهد بود.

    قال الباقر هست؛ پس زمزم هست.
    قال الباقر هست؛ پس کوثر هست.
    قال الباقر هست؛ پس بهشت هست.

    السلام علیک یا باقرالعلم بعد النبی!


    آخرین برگ کربلا  ۩۞۩ قطعات ادبی به مناسبت شهادت امام محمد باقر(ع) ۩۞۩

    قنبر علی تابش


  11. صلوات ها 3


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    4,747
    حضور
    46 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    41
    صلوات
    26912




    باران حدیث


    آخرین برگ کربلا  ۩۞۩ قطعات ادبی به مناسبت شهادت امام محمد باقر(ع) ۩۞۩


    این روزها، آسمان مدینه دیگر بار، در پس غروب غم، کز کرده است.
    بقیع، دوباره سیاه پوشیده است.
    و باز زخمی عمیق بر جگر شیعه.

    این بار، پنجمین ناخدای کشتی ایمان، او که دریا دریا علم، از سینه اش جاری
    بود و واژه واژه عشق، از نگاهش سرازیر، او که از کلامش وحی می جوشید
    و از زبانش باران حدیث می بارید، چهره در خاک کشیده است؛ مظلوم و غریب.

    نمی دانم چرا سرنوشت اهل بیت رسول صلی الله علیه و آله وسلم را با اشک
    و خون گره زده اند؟

    کوچک بودی که عطش و آتش کربلای بزرگ جدت را دیدی و با آن نگاه
    کودکانه گریستی؛ آن هنگام که پدرانت را تشنه کام به خاک و خون کشیدند.

    سر حسین علیه السلام را بر فراز نیزه ها به تماشا نشستی، تا به وقتش
    مراسم مرثیه خوانی صحرای عرفات را برای افشاگری بنی امیه وصیت کنی.

    ماندی تا دردها را روایت کنی و حدیث زخم بگویی.
    فقه، تا همیشه وام دار روایت توست.
    دین، تا هماره مدیون مجاهدت توست.

    و حالا، این تویی که در آغوش پدر سجاده نشینت در گوشه ی بقیع،
    آرام گرفته ای.
    دیگر مدینه صدای نافذ تو را نخواهد شنید.

    از این پس، مردم، آرزوی شنیدن فریاد فتوای تو را به گور خواهند برد.
    از این پس، هیچ اشکی نخواهد ریخت؛ مگر در پای مظلومیت تو.

    از این پس، هیچ آهی از دل بر نخواهد خاست؛
    مگر در نفرین آنان که جانت را به زهر کینه ستاندند.
    از این پس، همه ی مرثیه ها، اندوه تو را به سوگ می نشینند.

    اینک با این چشم گریان، با این دل آتشین و بی کران اندوه، با این
    جان سوخته و این جهان ماتم، چه کنیم؟!
    با این روزهای تیره تر از شب چه بگوییم؟!

    ای شب! کاش آن فاجعه را در سیاهی دل خود پنهان می کردی و بر دل هامان،
    داغی دیگر به امانت نمی گذاشتی! کاش آن حادثه را به چشم نمی دیدیم!

    اینک مرا به حال دلم واگذارید!
    بگذارید اندوه این سال های غربت را
    پشت دیوار غریب و سوخته ی بقیع بگریم.

    بگذارید مزار با خاک یکسان امام باقر علیه السلام را،
    با نم نم باران چشم هایم، به طواف بنشینم.

    رهایم کنید تا زیارت نامه ی سراسر خون فرزندان
    رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم را، با آه آتشین،
    ترجیع وار زمزمه کنم و در التهاب خاکستری رنگ فراق امام بسوزم.

    دیگر هیچ مرهمی، زخم های دلم را درمان نمی کند و
    با هیچ نوازشی آرام نمی شوم.
    در مصیبتی چنین جانسوز، تنها راه چاره اشک است؛

    اشک، این چراغ روشن دل، که در تاریکی ها راه را می نمایاند و درد
    را به صبوری می خواند.
    آری! اشک، این یگانه دسته گلی که مزارهای بی شمع
    و چراغ بقیع را آذین بسته است.

    آری! بقیع، این نماد مظلومیت شیعه در همیشه ی تاریخ،
    زیارتگاه دل های عاشقی است که قرار خود را
    در پس دیوار آن جستجو می کنند؛

    آن جا که اشک، اجتناب ناپذیر است و سوختن ناگزیر.


    آخرین برگ کربلا  ۩۞۩ قطعات ادبی به مناسبت شهادت امام محمد باقر(ع) ۩۞۩


    علی خیری


  13. صلوات ها 3


  14. #7

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    4,747
    حضور
    46 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    41
    صلوات
    26912




    اندوهان اشک


    آخرین برگ کربلا  ۩۞۩ قطعات ادبی به مناسبت شهادت امام محمد باقر(ع) ۩۞۩


    ای آسمان،
    ای همسفر با اشک هایم!سر می گذارم روی زانو
    سرشار از مرثیه هایم!

    با من بگو از غربت شهر مدینهاز عطر تربت های آذین گشته با اشک
    از داغ های گرم روییده به هامون از کهکشان هایی که امشب داغدارند
    از سینه هایی که در آن پیچیده ناله.

    امشب هوای بقیع دارم؛ هوای غریبانه غربت؛ تا تصویر اندوهم را،
    در اشک ریزانِ ستاره ها نظاره کنم.

    امشب دلم سرشار اندوه است؛ گویی شام غریبان است و من، غریبانه
    در نگاهِ خیمه ها، آب می شوم.

    مولاجان، ای معلم عطوفت، مهر، جهاد و شهادت
    وای شکافنده ی هسته ی علوم!
    چقدر سخت است، یادآوری رنج هایت؛
    از مدینه تا کربلا، از کربلا تا مدینه!

    آه! از مردمانی که طاقتِ شکوهمندی ات را نداشتند
    و به آفتاب جمالت، رشک می بردند.

    اگر نبود وجودِ نازنین تو، ابرهای تیره ی انحراف، آسمان اسلام را
    می پوشاندند و گلستان شریعت نبوی صلی الله علیه و آله وسلم ،
    به کویری سترون مبدل می شد.

    مولاجان! اگر نبود جویبار غایتت، جهل و خرافات، بر گستره ی سبز زمین
    ریشه می دوانید.

    تو بودی، که چلچراغ تمدن اسلامی را، بر شاهراه حقیقت آویختی و
    از سر ریز انوار الهیِ علومت، دل های مصفّا، به آفتاب رسیدند.

    تو بودی، مولاجان! که آیینه ی تمام نمای شریعت شدی؛ تا پویندگان معرفت،
    نظاره گر قامت حقیقت باشند؛ حقیقتی که سرچشمه از کوثرعلوی گرفته
    و تا بی نهایت، تا آن سوی ابدیت، جاری است.

    مولای من، ای باقر علوم آسمانی، ای حجت خداوند
    وای مظلوم ترین فریاد تاریخ!
    کاش، شمعی بر مزار غربت و تنهایی تان می شدم؛ شامگاهانی که خورشید،
    از سر مزارتان می گذرد و با شفق دیدگانش، به غبارروبی می پردازد.

    چقدر غروب های بقیع دلگیر است!
    با آن غربت و تنهایی که از بیت الاحزان زهرایی ات می تراود.

    مولاجان!
    امشب دل شکسته ی ما را،به عنایتی بنواز ...


    آخرین برگ کربلا  ۩۞۩ قطعات ادبی به مناسبت شهادت امام محمد باقر(ع) ۩۞۩


    سیدعلی اصغر موسوی



  15. صلوات ها 3


  16. #8

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    4,747
    حضور
    46 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    41
    صلوات
    26912




    میزبان فرشتگان عزادار

    آخرین برگ کربلا  ۩۞۩ قطعات ادبی به مناسبت شهادت امام محمد باقر(ع) ۩۞۩


    چه بر من رفته، ای اشک ها؟!
    امروز، دلم هوای مدینه را کرده است و بهانه ی «بقیع» را می گیرد.

    حسّی غریب، آتش به جانم افکنده و شعله شعله اندوه،
    از عمیقِ وجودم، زبانه می کشد.

    آه، ای قدم های کوچک احساس و ارادت!
    به یاری ام بشتابید و این روحِ تشنه و پریشان را، به آن دیار برسانید؛

    به شهر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ؛
    آن جا که از ذرّه ذرّه ی خاکش، بوی آسمان
    ـ عطر قدم های اهل بیت علیهم السلام ـ به مشام می رسد.

    مرا به زادگاه «اندوه» ببرید.
    می خواهم سر به روی شانه اش بگذارم و یک عمر غربت دیرینه ام را بگریم.
    هنوز از کوچه کوچه ی مدینه، بوی «غریبی» می وزد،
    و هنوز در نگاه بارانی اش، خاطره هایِ دلنشینی موج می زند.

    ... و امروز، مدینه، دوباره سیاهپوش است و زانوی غم در بغل دارد
    و بغضی غریب، گلویش را می فشارد.

    امروز بقیع ـ غمگین تر از همیشه ـ، میزبان فرشتگان عزادار است
    و کاینات، حسرتی جانگداز را ضجّه می زنند.
    آه! ای شهر ماتم دیده! در ماتم کدام عزیز نشسته ای؟!

    آیا این فرشتگان مقرّب، به پیشوازِ روح« وارثِ علم نبوی» آمداند؟
    آه! مرا به خانه ی آن آفتاب ببرید؛ می خواهم غروب سرخش را، عاشقانه
    ناله سر دهم و بر مزارش خون گریه کنم!

    سلام، ای شکافنده ی بی بدیل دانش ها! بعد از تو، چه کسی
    دست نوازش بر سَرِ «فقه و عرفان» خواهد کشید و سرگردانیِ
    «علم» را به مقصد خواهد رساند؟!

    با من بگو! ـ اقیانوس بی کرانِ معرفت و فضیلت ها ـ که خیال هیچ ناخدایی،
    توان پیمودنِ عظمتش را ندارد. بعد از تو چگونه عطش روحانیِ خود
    را فرو بنشاند؟!

    اباجعفر! تو نگارنده ی توانایِ کتاب بزرگ دانشی؛ که در سطر سطرش،
    رازهای آفرینش نهفته است و پس از تو، آفتاب هستی بخش شیعه،
    این واژه های پر از راز را، به تفسیر خواهد نشست و تمام سؤال های مبهم عالم را به سر منزل جواب خواهد رسانید؛

    پس از تو، «او» میزبانِ سفره ی گسترده ی دانشِ،
    بر تشنگان عرفان خواهد شد.

    آخرین برگ کربلا  ۩۞۩ قطعات ادبی به مناسبت شهادت امام محمد باقر(ع) ۩۞۩

    خدیجه پنجی


  17. صلوات ها 3


  18. #9

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    4,747
    حضور
    46 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    41
    صلوات
    26912




    خورشید نمی میرد


    آخرین برگ کربلا  ۩۞۩ قطعات ادبی به مناسبت شهادت امام محمد باقر(ع) ۩۞۩

    هوای گریه دارم؛
    بگذار فرو شکنم، بگذار کاروان دل را در این غربتِ جانکاه، همراه سازم
    با اشک و نغمه های سوزناکم را در گوشِ افلاکیان بخوانم.

    به هر سو می نگرم، آخرین روزشمار خاموشی شمع است
    و پروانگان، در حالِ طوافند.

    آقاجان! تازه چشم هایم تو را باور کرده بودند؛
    چشم هایِ نابینایی که جز جمالِ دل آرای تو، هیچ نمی دید.

    پیشوای پنجم! شمع ها را به یادِ تو هر غروب روشن می کردم
    و گُل ها را سحر به عشق تو آب می دادم.

    ای زیباترین واژه ی من! آمدی و پرده ی نادانی را کنار زدی و
    اینک با رفتنت، مرا در غم نشاندی.

    بی تو، پرنده ها نمی خوانند و نسترن ها به طراوت نمی نشینند.
    بی تو، دریاها توفانی ترین لحظات را سپری می کنند و موج ها بهانه ای
    برای رقصیدن ندارند.

    ای امام مظلوم وای پیشوایِ معصوم!
    در این فضایِ تیره، روحِ پر اندوهم را، امیدوارانه راهی حریم پاکت نموده ام؛
    تا شاید در این لحظات، پیوندِ دست های متبرکت را با نور به نظاره بنشینم.

    مرا لبریز از صفا کن، که صفای نورانی ات، هرگز از خاطرم نمی رود.
    تو امشب به خوابِ ابدی می روی،
    شهادت را بوسه می زنی، در آغوش می فشاری؛

    بگذار گریه کنم، بگذار بغضم را بشکنم و در دلتنگ ترین لحظه ام بگریم!
    پروانه ی دلم را آورده ام تا به دور شمعِ جمالت بسوزانم
    و گُل امیدم را با تو زیباتر نمایم؛
    ای فانوس شب های ظلمانی!

    رفتنت چه دلگیر بود!

    تو همواره زنده ای؛ مگر می شود خورشید بمیرد!

    آخرین برگ کربلا  ۩۞۩ قطعات ادبی به مناسبت شهادت امام محمد باقر(ع) ۩۞۩

    معصومه کلایی


  19. صلوات ها 3


  20. #10

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    4,747
    حضور
    46 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    41
    صلوات
    26912




    با صدای سنج عزاداران

    آخرین برگ کربلا  ۩۞۩ قطعات ادبی به مناسبت شهادت امام محمد باقر(ع) ۩۞۩

    و شهر در سکوتی اندوه بار، یله در دست های باد، کم کم رنگ می بازد.
    خورشید، شب های نیامده و دور دست را برای سفر انتخاب می کند
    و آسمان، بوی عروج می دهد؛ بوی بال های آماده، بوی خاک و همچنان
    در آهنگِ موزونِ روز، صدای سنج عزاداران و دسته های زنجیرزن
    در فضا طنین انداز می شود.

    کدام خاک، جسارت آغوش گشودن دارد؟
    کدام تاریخ، عروج ستاره یِ دنباله دار در شب های بقیع را از
    ذهن خویش می گذراند؟

    ... و همچنان، فانوسی نیست تا شب های بی ستاره را روشن کند و
    شعله ای نیست تا زمین و زمان را به آتش بکشد و این تکّه از بهشت خد
    ا بر زمین، که آسمانی عظیم را در خویش فروکشیده است، همچنان معصومانه،
    در تاریکی خویش می پیچد و ستاره ها، یک به یک بر خاک غمناکش می غلتند
    و خاموش می شوند.

    هیچ گلدسته ای شایستگی به آسمان رسیدن را نخواهد داشت و خاک،
    این صبورِ همیشگی، درآغوش خویش، خورشید را خواهد فشرد؛

    تا همه ی روزها، عزادار از دست دادنش، به شب های بی ستاره
    پیوند بخورند. دهان تاریخ، بوی خون و خاکستر می دهد و
    تازیانه های ندامت، شانه های شهر را در هم می شکند و ملایک،
    اندهناک، با چشمانی اشک آلود، شهر را زیر پر می گیرند؛

    شهری که زیر سکوت سنگین سرزنش خرد می شود. و پیکری بالا دست
    خورشید، بر شانه های ملائک تشییع می شود؛

    پیکری که از خاک تا افلاک قد می کشد و ریشه های ستبر استقامتش،
    تا همیشه، این خاکِ افسرده را در خویش خواهد فشرد.

    و او همراه با گلدسته های نور، از تکّه ی بهشت متروک در زمین با
    صدای اذان ملایک، پیشاپیش شب های نیامده نماز می خواند و تسبیح ستاره ها
    را، در انگشت می لغزاند و همچنان شهر در خویش شعله می کشد و دود می شود.

    امروز رنج دیگر و پائیز دیگری ست افسانه ی غریب و غم انگیز دیگری ست

    آخرین برگ کربلا  ۩۞۩ قطعات ادبی به مناسبت شهادت امام محمد باقر(ع) ۩۞۩

    حمیده رضایی


  21. صلوات ها 3


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود