صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: معنای مروت، تفاوت لب و عقل(كارشناس :مجيد)

  1. #1

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۰
    نوشته
    386
    حضور
    24 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1264

    معنای مروت، تفاوت لب و عقل(كارشناس :مجيد)





    با سلام خدمت کارشناس محترم حدیث

    سوال اول: مروت به چه معناست؟ آیا تا کنون تاپیکی با عنوان مروت در سایت نوشته شده است؟ لطفا لینکش را بفرمایید.

    سوال دوم:در حدیث دوم از کتاب بحار الانوار ج 1 از امام علی علیه السلام نقل میکند که حضرت فرمودند: اصل الانسان لبه و عقله دینه و مروته حیث یجعل نفسه،
    تفاوت عقل و لب چیست؟ چرا در این حدیث حضرت این دو را از هم جدا کردند؟
    چرا اصل انسان دین او نیست بلکه اصل انسان لب اوست؟

    سوال سوم: معنای مروته حیث یجعل نفسه چیست؟
    چرا در پاورقی به مرحوم مجلسی اشکال گرفته است؟

    در انتهای توضیح حدیث مرحوم مجلسی میفرماید " و الاخیرتان موکدتان للاولیین" منظورشان کدام از اخیرتان و اولیین چیست؟

    یک چند در این مدرسه ها گردیدم....از اهل کمال نکته ها پرسیدم

    یک مسئله ای که بوی عشق آید از آن .... درعمر خود از مدرّسی نشنیدم

  2. صلوات ها 2


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,900
    حضور
    21 روز 10 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8432




    با سلام تا جائیکه من بررسی کردم این حدیث به سه متن آمده :

    امالى: العطار، عن أبيه، عن سهل، عن محمد بن
    عيسى، عن البزنطي، عن جميل عن الصادق جعفر بن محمد (عليهما السلام) قال كان أمير
    المؤمنين (عليه السلام) يقول: أصل الانسان لبه، وعقله دينه، ومروته حيث يجعل نفسه،
    والايام دول، والناس إلى آدم شرع سواء. بيان: اللب بضم اللام: خالص كل شئ، والعقل.
    والمراد هنا الثاني أي تفاضل أفراد الانسان في شرافة أصلهم إنما هو بعقولهم لا
    بأنسابهم وأحسابهم. ثم بين (عليه السلام) أن العقل الذي هو منشا الشرافة إنما يظهر
    باختياره الحق من الاديان، وبتكميل دينه بمكملات الايمان، والمروءة مهموزا بضم
    الميم والراء الانسانية (2) مشتق من " المرء " وقد يخفف بالقلب والادغام، والظاهر
    أن المراد أن إنسانية المرء وكماله و نقصه فيها إنما يعرف بما يجعل نفسه فيه ويرضاه
    لنفسه من الاشغال والاعمال و
    الدرجات الرفيعة، والمنازل الخسيسة، فكم بين من لا يرضى لنفسه إلا كمال درجة العلم
    والطاعة والقرب والوصال، وبين من يرتضي أن يكون مضحكة للئام لاكلة ولقمة ولا يرى
    لنفسه شرفا ومنزلة سوى ذلك. ويحتمل أن يكون المراد التزوج بالاكفاء، كما قال الصادق
    (عليه السلام) لداود الكرخي حين أراد التزويج: انظر أين تضع نفسك. والتعميم أظهر.
    والدول مثلثة الدال: جمع دولة بالضم والفتح وهما بمعنى انقلاب الزمان، وانتقال
    المال أو العزة من شخص إلى آخر، وبالضم: الغلبة في الحروب، والمعنى أن ملك الدنيا
    وملكها وعزها تكون يوما لقوم ويوما لآخرين. والناس إلى آدم شرع بسكون الراء وقد
    يحرك أي سواء في النسب، وكلهم ولد آدم، فهذه الامور المنتقلة الفانية لا تصير مناطا
    للشرف بل الشرف بالامور الواقعية الدائمة الباقية في النشأتين، والاخيرتان مؤكدتان
    للاوليين.

    (1) يحتمل أن يكون مراده (عليه السلام) حث الرجال وترغيبهم فيما يكمل به عقولهم
    وتحريصهم على ترك تزيين جمالهم وما يتعلق بظاهرهم. مثل ما تقول: أنت لرجل كم ترغب
    في تحسين ظاهرك و نظافة وجهك وجعادة شعرك ؟ ! دع ذلك للنساء، إنما جمال الرجل في
    تكميل عقله وتزكية نفسه وعلى ذلك فالمراد بالجمال هو حسن الظاهر والخلق. (2) وقد
    أخطأ رحمه الله فان هذه الاشتقاقات كالانسانية والمروة والفتوة ونحوها لافادة ظهور
    آثار مبدأ الاشتقاق فمعنى المروة ظهور آثار المرء مقابل المرئة في الانسان وهو علو
    النظر و الصفح عن المناقشة في صغائر العيوب والوفاء ونحوها.


    وهمچنین :
    «اصل الانسان لبّه و عقله و دینه و مروّته حیث یجعل نفسه.» (صدوق،/۲۴۰)
    «حقیقت هر انسان را جان او تشکیل می‌دهد و عقل، دین و مروت او جایی است که نفس او قرار دارد (و تابع وضعیت روحی وی می‌باشد).»
    ودر تحف العقول به متن :

    وقال عليه السلام: الانسان لبه لسانه، وعقله دينه،
    ومروته حيث يجعل
    نفسه، والرزق مقسوم، والايام دول، والناس إلى آدم شرع سواء

    مغز آدمى زبانش، و عقل وى دينش، و جوانمردى‏اش اين كه خود را در كجا قرار مى‏دهد.

    المُرُوءة كَمالُ الرُّجُولِيَّة مَرُؤَ الرجلُ يَمْرُؤُ مُرُوءة فهو مَرِيءٌ على فعيلٍ وَتمَرَّأَ على تَفَعَّلَ صار ذا مُروءة وتَمَرَّأَ تَكَلَّفَ المُروءة وتَمَرَّأَ بنا أَي طَلَب بإِكْرامِنا اسم المُروءة وفلان يَتَمَرَّأُ .

    بنا أَي يَطْلُبُ المُروءة بنَقْصِنا أَو عيبنا والمُرُوءة الإِنسانية ولك أَن تُشَدّد الفرَّاءُ يقال من المُرُوءة مَرُؤَ الرجلُ يَمْرُؤُ مُرُوءة [ ص 155 ] ومَرُؤَ الطعامُ يَمْرُؤُ مَراءة وليس بينهما فرق إِلا اختلاف المصدرين وكَتَب عمرُ بنُ الخطاب إِلى أَبي موسى خُذِ الناسَ بالعَرَبيَّةِ فإِنه يَزيدُ في العَقْل ويُثْبِتُ المروءة وقيل للأَحْنَفِ ما المُرُوءة ؟ فقال العِفَّةُ والحِرْفةُ وسئل آخَرُ عن المُروءة فقال المُرُوءة أَن لا تفعل في السِّرِّ أَمراً وأَنت تَسْتَحْيِي أَن تَفْعَلَه جَهْراً وطعامٌ مَريءٌ هَنِيءٌ حَمِيدُ المَغَبَّةِ بَيِّنُ المَرْأَةِ على مثال تَمْرةٍ وقد مَرُؤَ الطعامُ ومَرَأَ صار مَرِيئاً وكذلك مَرِئَ الطعامُ كما تقول فَقُهَ وفَقِهَ بضم القاف وكسرها واسْتَمْرَأَه وفي حديث الاستسقاء اسقِنا غَيْثاً مَرِيئاً مَرِيعاً يقال مَرَأَني الطعامُ وأَمْرَأَني إِذا لم يَثْقُل على المَعِدة وانْحَدَر عنها طَيِّباً وفي حديث الشُّرْب فإِنه أَهْنَأُ وأَمْرَأُ وقالوا هَنِئَنِي الطَّعامُ .لسان العرب

    با این مقدمه :

    سوال اول: مروت به چه معناست؟ آیا تا کنون تاپیکی با عنوان مروت در سایت نوشته شده است؟ لطفا لینکش را بفرمایید.

    یعنی کمال مردانگی وجوانمردی . فکر نکنم.





    سوال دوم:در حدیث دوم از کتاب بحار الانوار ج 1 از امام علی علیه السلام نقل میکند که حضرت فرمودند: اصل الانسان لبه و عقله دینه و مروته حیث یجعل نفسه،
    تفاوت عقل و لب چیست؟ چرا در این حدیث حضرت این دو را از هم جدا کردند؟


    ظاهرا تفاوتی ندارند و در حدیث جدا نکردند.

    ومویدات :

    الحُمْقُ ضدّ العَقْل
    دین المرء عقله
    المرء مخبوء تحت لسانه فاذا تكلم ظهر شخصيت انسان در زير زبانش پـنهان است

    چرا اصل انسان دین او نیست بلکه اصل انسان لب اوست؟

    چون با عقل خدای متعال عبادت میشود واول مخلوق عقل است یعنی اصل عقل است که مبنای دین است.

    سوال سوم: معنای مروته حیث یجعل نفسه چیست؟
    چرا در پاورقی به مرحوم مجلسی اشکال گرفته است؟


    اشکالش بر اشتقاق مجلسی از کلمه مروت از مرد در مقابل زن بوده است.
    وقد
    أخطأ رحمه الله فان هذه الاشتقاقات كالانسانية والمروة والفتوة ونحوها لافادة ظهور
    آثار مبدأ الاشتقاق فمعنى المروة ظهور آثار المرء مقابل المرئة في الانسان وهو علو
    النظر و الصفح عن المناقشة في صغائر العيوب والوفاء ونحوها.
    گفته که معنی مروت ظهور اثار مردانه مقابل زن در انسان که شامل بلند نظری و مناعت طبع و وفاء و ... است.

    در انتهای توضیح حدیث مرحوم مجلسی میفرماید " و الاخیرتان موکدتان للاولیین" منظورشان کدام از اخیرتان و اولیین چیست؟


    منظور از اخیرتان :
    ومروته حيث يجعل نفسه،
    والايام دول، والناس إلى آدم شرع سواء.
    که تاکیدی بر دوتای اولی است :
    أصل الانسان لبه، وعقله دينه

  5. صلوات ها 3


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۰
    نوشته
    386
    حضور
    24 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1264



    نقل قول نوشته اصلی توسط خیر البریه نمایش پست ها
    وقال عليه السلام: الانسان لبه لسانه، وعقله دينه، ومروته حيث يجعل نفسه، والرزق مقسوم، والايام دول، والناس إلى آدم شرع سواء مغز آدمى زبانش، و عقل وى دينش،
    با سلام و تشکر از زحمات شما
    به نظرم توی ترجمه لب در اینجا اشتباهی رخ داده، لب که به معنای مغز نیست.
    شما فرموید لب و عقل با هم فرقی ندارند. اگر اینطوره پس چرا حضرت نفرمودند اصل الانسان عقله و عقله دینه.
    پس معلومه باید یک فرقی باشه، به نظر میرسه میشه از این حدیث فرق لب و عقل رو فهمید. لب یعنی عقلی که لازمه انسانیت هست نه لازمه دینداری. یعنی میشود کسی از اولوا الالباب باشد اما بی دین باشد. اما عاقل فقط به کسی می گویند که دیندار باشد.
    مثلا کافری که اصول اخلاقی و جوانمردی را رعایت می کند میتوان او را انسان نامید. اما عاقل نیست. اما انسانی که علاوه بر بی دین بودن، مسائل اخلاقی رو هم رعایت نمیکنه اصلا انسان نیست.

    نقل قول نوشته اصلی توسط خیر البریه نمایش پست ها
    ظاهرا تفاوتی ندارند و در حدیث جدا نکردند.
    ظاهرا جدا کردند. اصل الانسان لبه، و عقله دینه..... چون اگر جدا نباشه جمله معناش کامل نمیشه.
    البریه;217861]اشکالش بر اشتقاق مجلسی از کلمه مروت از مرد در مقابل زن بوده است. وقد أخطأ رحمه الله فان هذه الاشتقاقات كالانسانية والمروة والفتوة ونحوها لافادة ظهور آثار مبدأ الاشتقاق فمعنى المروة ظهور آثار المرء مقابل المرئة في الانسان وهو علو النظر و الصفح عن المناقشة في صغائر العيوب والوفاء ونحوها. گفته که معنی مروت ظهور اثار مردانه مقابل زن در انسان که شامل بلند نظری و مناعت طبع و وفاء و ... است.[/quote]
    متوجه نشدم، پس خود مستشکل نظرش چیه؟ فقط به مرحوح مجلسی اشکال کرده؟ پس نظر درست کدومه؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط خیر البریه نمایش پست ها
    سوال اول: مروت به چه معناست؟ آیا تا کنون تاپیکی با عنوان مروت در سایت نوشته شده است؟ لطفا لینکش را بفرمایید. یعنی کمال مردانگی وجوانمردی . فکر نکنم.
    به نظر میرسه مروت یک اصطلاح بدون معنای جدید باشد و فقط به معنای خوب بودن است. چون در خیلی از احادیث لفظ مروت استفاده شده که اصلا ربطی به جوانمردی نداره.
    مثلا در همین سایت حدیثی دیدم: المروه مروتان، مروه سفر و مروة حضر
    بعد حضرت فرموده بودید مروت حضر حضور در مسجد و تلاوت قرآن است
    تلاوت قرآن چه ربطی جوانمردی داره؟ پس معلوم میشه مروت یک اصطلاح خاص نیست بلکه به معنای خوب بودن است.
    یک چند در این مدرسه ها گردیدم....از اهل کمال نکته ها پرسیدم

    یک مسئله ای که بوی عشق آید از آن .... درعمر خود از مدرّسی نشنیدم

  7. صلوات


  8. #4

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,900
    حضور
    21 روز 10 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8432



    یعنی میشود کسی از اولوا الالباب باشد اما بی دین باشد. اما عاقل فقط به کسی می گویند که دیندار باشد.

    با سلام

    خدای متعال فرمود : وما یتذکر الا اولوالالباب : یعنی بجز صاحبان خرد کسی پند نگیرد ، پس اولوالالباب قطعا دیندارند.


    ضمنا در متن آمده بود که حدیث بصورت :

    اصل الانسان لبّه و عقله و دینه و مروّته ... یعنی میشود اینطور معنا کرد که اصل انسان لب و عقل و دین ومروتش است كه همه كلمات مترادف ميشوند حتي مروت چون در خبر آمده بود : سأل معاوية الحسن بن علي (عليهما السلام) عن المروءة؟ فقال: شح الرجل على دينه، ...

    در توسعه معنی مروت اقوال مختلف است مثلا بعضی گفته اند :

    وقيل: المروءه شيئان الانصاف والتفضل

    أحمد بن أبي عبد الله البرقي في (المحاسن) عن القاسم بن محمد، عن المنقري، عن حفص بن غياث (1) قال: سمعت أبا عبد الله (عليه السلام) يقول: ليس من المروءة أن يحدث الرجل بما يلقى في سفره من خير أو شر.
    أقول: ويأتي ما يدل على ذلك

    (15198)) 15 ـ وعن أبيه، عن علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن حماد بن عيسى، عمن ذكره، عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: قال أمير المؤمنين (عليه السلام) لمحمد بن الحنفية: واعلم أن مروءة المرء المسلم مروءتان: مروءة في حضر، ومروءة في سفر، فأما مروءة الحضر، فقراءة القرآن، ومجالسة العلماء، والنظر في الفقه والمحافظة على الصلوات في الجماعات، وأما مروءة السفر، فبذل الزاد، وقلة الخلاف على من صحبك، وكثرة ذكر الله في كل مصعد ومهبط ونزول وقيام وقعود.

    أبان بن تغلب، عن أبي جعفر (عليه السلام) قال: قال رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم): المروءة استصلاح المال.
    ((15194)) 11 ـ وعنه، عن محمد بن عيسى، عن عبد الله بن عمر بن حماد الأنصاري، رفعه قال: قال أبو عبد الله (عليه السلام): تعاهد الرجل ضيعته من المروءة.
    قال عبد الرحمن ورفعه: سأل معاوية الحسن بن علي (عليهما السلام) عن المروءة؟ فقال: شح الرجل على دينه، وإصلاحه ماله، وقيامه بالحقوق

    عن أحمد بن محمد، عن بعض اصحابنا، رفعه إلى سعد بن طريف، عن الاصبغ بن نباتة، عن الحارث الاعور قال: قال أمير المؤمنين (عليه السلام) للحسن ابنه: يا بني ما المروءة؟ قال: العفاف وإصلاح المال.

    محمد بن علي بن الحسين قال: تذاكر الناس عند الصادق (عليه السلام) أمر الفتوة فقال: تظنون ان الفتوة بالفسق والفجور إنما الفتوة والمروءة طعام موضوع، ونائل مبذول بشيء معروف ، وأذى مكفوف،
    وأما تلك فشطارة وفسق، ثم قال: ما المروة؟ فقال الناس: لا نعلم، قال: المروءة والله أن يضع الرجل خوانه بفناء داره، والمروءة مروءتان: مروءة في الحضر، ومروءة في السفر، فأما التي في الحضر تلاوة القرآن، ولزوم المساجد، والمشي مع الاخوان في الحوائج، والنعمة ترى على الخادم أنها تسر الصديق، وتكبت العدو، وأما التي في السفر، فكثرة الزاد وطيبه وبذله لمن كان معك، وكتمانك على القوم أمرهم بعد مفارقتك إياهم وكثرة المزاح في غير ما يسخط الله عزوجل، ثم قال (عليه السلام): والذي بعث جدي (صلى الله عليه وآله وسلم) بالحق نبيا، إن الله عزوجل ليرزق العبد على قدر المروءة، وإن المعونة تنزل على قدر المؤونة، وإن الصبر ينزل على قدر شدة البلاء.

    ليس من المروءة الربح على الإخوان (ابن عساكر عن أبى حنيفة عن عمرو بن شعيب عن أبيه عن جده . الديلمى عن معاوية)

    من المروءة أن ينصت الأخ لأخيه إذا حدثه ومن حسن المماشاة أن يقف الأخ لأخيه إذا انقطع شسع نعله (الخطيب عن حراش عن أنس)
    عن حبيب بن مرة السعدى : أن عمر بن الخطاب قال لقوم من عبد القيس ما المروءة فيكم قالوا العفة والحرفة (ابن المرزبان) [كنز العمال 8760]
    عن أبى مسلم البصرى قال : قال عمر بن الخطاب تعلموا العربية فإنها تثبت العقل وتزيد فى المروءة (البيهقى فى شعب الإيمان ، والخطيب فى الجامع ، ورواه ابن الأنبارى فى الإيضاح من طريق مجاهد عن جده) [كنز العمال 9037]
    31535- عن عطاء قال قال عمر : المروءة الظاهرة الثياب وفى رواية المروءة الثياب الظاهرة (ابن المرزبان) [كنز العمال 8761]
    عن على : أنه مر على قوم يتحدثون فقال فيم أنتم فقالوا نتذاكر المروءة فقال أوما كفاكم الله ذاك فى كتابه إذ يقول {إن الله يأمر بالعدل والإحسان} [ النحل : 90 ] فالعدل الإنصاف والإحسان التفضل فما بقى بعد هذا (ابن النجار) [كنز العمال 4475]
    عن جابر قال : قال رسول الله - صلى الله عليه وسلم - لرجل من ثقيف يا أخا ثقيف ما المروءة فيكم قال يا رسول الله الإنصاف والإصلاح قال وكذلك هى فينا (ابن النجار) [كنز العمال 8763]

    37485- عن الحسن بن على : أن معاوية سأله عن الكرم والمروءة فقال : أما الكرم فالتبرع بالمعروف والإعطاء قبل السؤال والإطعام فى المحل ، وأما المروءة فحفظ الرجل دينه وإحراز نفسه من الدنس ، وقيامه بضيفه ، وأداء الحقوق ، وإفشاء السلام (ابن المرزبان ، وابن عساكر) [كنز العمال 8764]
    المروءات

    44989- تجافوا عن عقوبة ذى المروءة (أبو بكر بن المرزبان فى كتاب المروءة ، والطبرانى فى مكارم الأخلاق عن ابن عمر)
    44990- تجاوزوا لذوى المروءة عن عثراتهم ، فوالذى نفسى بيده إن أحدهم ليعثر وإن يده لفى يد الله (ابن المرزبان عن جعفر بن محمد مرسلاً)

    وإن أول نفاق المرء طعنه على إمامه (ابن عساكر عن أبى الدرداء)



  9. صلوات ها 2


  10. #5

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    علاقه
    تحقیقات در زمینه ی معارف اسلامی
    نوشته
    2,166
    حضور
    29 روز 7 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    9019

    معنای مروت، تفاوت لب و عقل




    با صلوات بر محمد وآل محمد

    وسلام بردوستان عزیز
    ضمن تقدیر وتشکر از دوستان گرامی که در بحث شرکت کرده اند خصوصا (جناب خیر البریه)که زحمت استخراج روایات را کشیده اند .
    در این جا لازم دیدم که در ابتدا تعریف عقل ،مطرح گردد و در قرآن وروایات مورد بررسی قرار گیرد.
    تعریف لغوی عقل

    لغت عقل معانی مختلفی دارد که بعضی از آنها از نظر معنا به مفهوم متداول آن نزدیکند، ولی به نظر می رسد برخی دیگر ارتباطی با آن چه اکنون از عقل مراد می شود، ندارند. با این حال ممکن است دانستن این موارد برای اصحاب بینش، جهت درک علل نامگذاری عقل بدین شکل، مفید باشد.
    عقل به معانی زیر به کار رفته است:
    به معنای دوایی که شکم را بند می آورد که چنین دارویی را عقول و شکم را معقول گویند؛ دریافتن و دانستن، ادراک، خردمند شدن، نقیض جهل؛ فهم و تدبیر در کاری کردن؛ غلبه کردن کسی با عقل؛ بستن ساق و پاهای شتر، خم کردن ذراع شتر و بستن آنها با عقال، بستن زانو و لنگ شتربا دست؛ دیه دادن، دیه و تاوان پذیرفتن بر خیانت، ادا کردن، دیه را از جانب کسی پذیرفتن و آن را پرداختن که در این صورت فعل عقل با «عن» متعدی می شود، دیه ازکسی دادن؛ ندادن دیه؛ دست برداشتن از قصاص به خاطر گرفتن دیه؛ پذیرفتن نخل گشنی را؛ به کوه رفتن و پناه جستن آهو در آن؛ قائم شدن سایة نصف النهار؛ پناه بردن به کسی؛ خوردن شتر گیاه عاقول را؛ بر زمین زدن کسی در کشتی؛ شانه کردن موی زن، موی شانه کردن؛ دیه را با هم تقسیم کردن؛ عاقول گیاهی است که شتر آن را می خورد؛ اعتقل لسانه: یعنی قدرت سخن گفتن ندارد؛ «عقیلة» به زنان مخدّره می گویند؛ عقیلة القوم: رئیس و بزرگ قوم را گویند؛ عقایل انسان: کرایم مال و ثروت او را گویند؛ عاقول البحر: موج دریا را گویند؛ اَعقَل الرّجُل: یعنی بر مرد زکات واجب شد؛ تَعاقَلَ الرّجُل به مردمی می گویند که خود را خردمند می دانند؛ عَقول: به کسی گفته می شود که امور را دریافته و درک کند؛ عِقال: نام دیگرگیاهی است به نام سعدانه؛ عاقلة الرَّجل: خویشاوندان و نزدیکان پدری مرد را گویند [دهخدا مدخل عقل: 370؛ فرهنگ معارف اسلامی ج 3: 299].
    درمفردات نیز در مورد عقل چنین آمده است: عقل به آن قوه ای گفته می شود که آمادة پذیرفتن علم و دانش است و گاهی نیز به دانشی گویند که بوسیلة همین قوه به دست آمده است. در اطلاق اول، عقل به معنی عاقل و در دومی به معنای معقول گرفته شده است. به همین جهت امام علی(ع) فرمودند که عقل دو عقل است: مطبوع، طبیعی و خداداد، و دیگری مسموع و اکتسابی. اگر عقل مطبوع نباشد، عقل مسموع سودی نمی بخشد، همان طور که نور خورشید به کسی که بینایی ندارد و کور است، سودی نمی بخشد. سپس راغب چنین ادامه می دهد:
    اصل عقل، امساک، پیوند دادن و نگهداشتن است و به همین دلیل به عقال شتر، عقل شتر گویند، به دارویی که مانع روانی شکم می شود، عقل بطن گویند. عقلت المرأه یعنی زن موی سرش را بست. بستن زبان را عقلت اللسان و بستن دست را عقل کفّه می گویند. به زندان معقِل گویند چون انسانها در آن نگهداری می شوند و از خروج آنها جلوگیری می شود. پرداخت کنندگان دیة مقتول، شتر دیه را بر درب خانه مقتول می بندند که این عمل را اصطلاحاً «عَقلتُ المَقتوُلَ» می گویند یعنی دیة او را پرداخت کردم. و یا از این حیث است که این تدبیر مانع خونریزی می شود، زیرا قاتل در هر صورت یا باید تاوان جانی و بدنی را پس بدهد یا جزای نقدی بپردازد. به همین مناسبت هر نوع جزای نقدی دیه و متعهدان به آن، عاقله نامیده می شوند [راغب، کتاب عین، کلمة عقل: 341-342].
    به نظر می رسد عقل اصطلاحی که در ادامه، بیشتر روی آن بحث خواهد شد، به معنای قوة ممیز انسان از دیگر جانوران می باشد که موجب کمال انسانی، درک و فهم، دریافت خیر و شر، صلاح و صواب، درک حقایق کلیه، معارف حقه و حق و باطل است. برداشت اخیر از عقل به معنای امساک و جلوگیری از زوال و پراکندگی و ایجاد رابطه میان مدرکات جزئی و پراکنده به دست می آید؛ زیرا این مدرکات بوسیلة عقل جمع آوری می شوند و با تدبیر و حمایت میان آنها عملیات معرفتی صورت می پذیرد و به طور فعال در مسیر تولید شناختهای بعدی قرار می گیرند.
    عقل در اصطلاح

    کلمة عقل و مشتقات آن در قرآن، منابع روایی، کلام، فلسفه، عرفان، و حتی در ادبیات و زبان شعر، بسیار به کار برده شده است. در قرآن کریم کلمة عقل نه به صورت نکره (عَقل) و نه به صورت معرفه (العقل) استعمال نشده است، ولی مشتقات آن به صورت های مختلف به کار رفته است. در روایات اسلامی، عقل به صورت نکره و معرفه و هم به صورتهای دیگر وارد شده است.
    الف عقل در قرآن

    عقل در کتاب خدا، به صورت «عقلوه» یک بار، «یعقلون» 24 بار، «نعقل» یک بار، «یعقلها» یک بار، و «یعقلون» 22 بار آمده است و از دقت در آنها به دست می آید که در تمامی موارد به معنی فهم و درک است که به برخی از موارد آن اشاره می شود:
    1 «أفَتَطْمَعُونَ أنْ یُؤمِنُوا لَکُمْ وَ قَدْ کانَ فَریقٌ مِّنهُمْ یَسْمَعُونَ کَلامَ اللهِ ثُمَّ یُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلوهُ و هُمْ یَعْلَمُونَ» [بقره: 75].
    ترجمه: «آیا طمع دارید که یهودیان به دین شما بگروند در صورتی که گروهی از آنان کلام خدا را شنیده و به دلخواه خود تحریف می کنند، با آن که در کلام خدا تعقل کرده و معنی آن را دریافته اند».
    2 «فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا کَذَلِکَ یُحْیِ اللهُ الْمَوْتَی وَ یُرِیکُم آیاتِهِ لَعلَّکُم تَعقِلُونَ» [بقره: 73].
    «پس دستور دادیم که پاره ای از اعضای آن گاو را بر بدن کشته بزنید تا ببینید که این گونه خدای عالم مردگان را زنده و قدرت خود را آشکار خواهد ساخت تا شما تعقل کنید و بفهمید».
    3 «یَا اَهلَ الْکِتابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِی إِبْرَاهِیمَ وَ مَآ اُنْزِلَتِ التَّوْرَاةُ وَ الإِنْجِیلُ اِلّاَ مِنْ بَعْدِهِ أفَلا تَعْقِلُونَ» [آل عمران: 65].
    ترجمه: « ای اهل کتاب چرا در آیین ابراهیم(ع) با یکدیگر مجادله می کنید در حالی که تورات و انجیل بعد از آن نازل شده است، آیا تعقل نمی کنید و نمی خواهید بفهمید؟».
    بنابراین در قرآن کریم مشتقات عقل در چند مورد استعمال شده است:
    الف. مردم را به دقت وا دارد تا با بکارگیری عقل، مسائل را درک کنند.
    ب. مردم را به این دلیل که از عقل خود استفاده نکرده اند، مورد سرزنش قرار می دهد و آنها را توبیخ می کند، زیرا در درک و فهم مسائل تلاش نکرده اند.
    ج. سومین حالت هم جنبة بازخواست دارد زیرا مردم پس از فهم دقیق مسائل و یا با وجود شرایط کامل برای فهم آنها، بهره برداری صحیحی از آن نداشته اند و برخلاف مقتضای فهم و درکشان حرکت کرده اند.
    بنابراین می توان گفت که قرآن کریم از عقل همان فهم درست، دقیق و دریافت صواب از حقایق عالم و حیات را اراده کرده است.
    ب عقل در روایات اسلامی

    از عقل معانی مختلفی در روایات اراده شده است. در مواردی عقل به همان معنی مصطلح قرآن کریم آمده است که از باب نمونه به بعضی از آنها اشاره می شود: حمدان دیوانی از حضرت رضا(ع) آورده است که فرمودند: «صدیقُ کلُّ إمرء عقلهُ و عدوّهُ جهلهُ» [ مجلسی ج 1 ح 11: 87]، صادقترین دوست انسان عقل و دشمن او جهل اوست.
    در تمام مواردی که عقل در مقابل جهل مطرح می شود، ظاهراً به همان معنی علم وآگاهی است، گاهی از آن در معنای نفس و در بعضی از موارد به معنای عقل انسانی که توان امور کلیه، خیر، شر، مصالح و مفاسد را دارد اراده می شود، مانند حدیثی که از امام هشتم(ع) آمده است که فرمودند: «لا یُعْبَأ ُباَهلِ الدین ممن لا عقل له» [فیض کاشانی ج 1 باب 1: 78]. یعنی به آنانی که اهل دین هستند و سنگ دین و دیانت را به سینه می زنند اما فاقد عقل و عقلانیت اند، نمی توان اعتماد کرد. ظاهراً در اینجا مراد از عقل همان عقل انسانی است که در سایة تعقل و قدرت عقلانی بر اعمال و رفتار وی حاکم است یعنی همان نفس آدمی که دارای مراتب گوناگون است.
    التماس دعا...........................ادامه دارد.............
    معنای مروت، تفاوت لب و عقل(كارشناس :مجيد)

  11. صلوات ها 2


  12. #6

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    علاقه
    تحقیقات در زمینه ی معارف اسلامی
    نوشته
    2,166
    حضور
    29 روز 7 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    9019

    معنای مروت، تفاوت لب و عقل




    با صلوات بر محمد وآل محمد
    وسلام برشما دوست گرامی
    در این پست معنای مروت را مورد بررسی قرار می دهیم.
    معنای مروت
    يکي از واژه هايي که هميشه در مورد انسان هاي خود ساخته و آزاده به کار برده مي شود همين صفت «مروت» است. اين کلمه- که از ريشه ي «مرء» گرفته شده است که به معناي «مرد» است- معادل مردي و مردانگي است(1) و مراد از آن، شخصيت انساني و انسانيت است.(2) در حقيقت، مروت، صفتي است نفساني که انسان را به کسب اخلاق پسنديده و ترک اخلاق فاسد و پست، وادار مي کند.
    معادل هايي که براي اين واژه نقل شده است، بسيار است، از آن جمله جوان مردي، بزرگواري، انصاف، عياري، رجوليت و فتوت است.(3)
    در عدالت، علاوه بر ترک گناهان کبيره و اصرار نکردن بر گناهان صغيره، انجام ندادن کار خلاف مروت هم شرط است؛ يعني: متخلق شدن به اخلاق افراد زمان و مکان خود؛ يعني فرد، فعلي را که در نزد عامه ي مردم، مستهجن است مرتکب نشود. البته سنت هاي حسنه از اين امر، استثنا شده اند؛ اگر چه مردم، آن را مستهجن بشمارند و عامه ي مردم، آن را ترک کنند. مانند سرمه کشيدن، تحت الحنک بستن و حنا کردن، و... مادامي که رجحان شرعي دارند.
    مروت در ادبيات
    مروت در شعر شاعران پارسي نيز بسيار استعمال شده است و به نوعي، مبادرت به معرفي و شناساندن اين واژه البته در قالب شعر و هنر نموده اند. مثلاً سعدي سروده است که:
    هم عيب خلق ديدن نه مروت است و مردي
    نگهي به خويشتن کن که تو هم گناه داري
    و در جايي ديگر مي سرايد:
    مروت نباشد بدي با کسي
    کز او نيکويي ديده باشي بسي
    اميرخسرو دهلوي نيز گفته:
    مروت نباشد ازآزادگان
    لگدکوب کردن برافتادگان
    از عربي بياباني پرسيدند: «مردانگي چيست؟». گفت: «اين که کسي تو را ملاقات نکند جز اين که فيضي از تو به وي رسد، و کسي تو را ملاقات نکند جز آن که خود را بزرگ تر از آن داني که از او فيضي به تو رسد».(4)
    مردانگي و جوان مردي، از خصلت هاي ارزشمندي است که انسان را به «اصول انساني»، «شرافت»، «تعهدو پيمان» و «رعايت حال درماندگان» پاي بند مي سازد. کسي که به حق، وفادار بماند و از پستي و ستم گريزان باشد، از ضعيفان پشتيباني کند، از خيانت و نيرنگ دوري گزيند، و به ظلم و حقارت و دنائت، تن ندهد، اهل گذشت و ايثار و فداکاري باشد، «جوان مرد» است. «فتي» به جوان مرد گفته مي شود و فتوت، همان مردانگي است.(5)
    مروت در احاديث
    در فرهنگ ديني، مروت، به نوعي بذل و بخشش، نيکي به ديگران، گشاده رويي، عفاف و خويشتنداري، پرهيز از آزار ديگران، و دوري از دنائت و پستي تفسير شده است.
    امام صادق(ع) فرمودند: «آيا گمان کرديد که فتوت به فسق و فجور تحقق مي يابد؟! خير، فتوت و مروت عبارت است از اين که سفره ي طعامت براي واردين، گسترده و عطايت به حد وفور در اختيار مستمندان بوده و با چهره ي شکفته، با اشخاص مواجه شوي و آزارت به ديگران نرسد».(6)
    و نيز فرمودند:«مروت، عبارت است از حفظ دين، عزت نفس، نرمش و احسان، پرداخت حقوق و اظهار دوستي نسبت به مردم».(7)
    از امام حسن(ع) سؤال شد که: مروت چيست؟ آن حضرت فرمود: «عفاف در دين و حسن تدبير در معيشت و صبر بر حوادث تلخ زندگي».(8)
    رسول گرامي اسلام(ص) نيز فرمود: «شش چيز از نشانه هاي مروت است. سه تاي آن در حضر و سه تاي ديگر در سفر است. اما آن سه که در حضر است: تلاوت قرآن و ساختن مسجد و دوست گرفتن در راه خداي متعال است و سه تاي ديگر که در سفر است عبارت اند از: بذل و بخشش زاد و توشه و حسن خلق و مزاح و شوخي در اموري که گناه محسوب نمي شود».(9)
    در مواجهه و برخورد با کساني که داراي صفت مروت هستند نيز سخني از مولاي متقيان علي(ع) به ما رسيده است که: «از اشتباهات و خطاهاي کساني که داراي صفت مردانگي هستند چشم پوشي کنيد که اين طبقه، چون بلغزند خداوند بازوشان را بگيرد و بلندشان کند.»(10)
    حضرت علي(ع) زيباترين جلوه هاي مروت و جوان مردي را در جنگ صفين از خود نشان داد؛ هنگامي که دو لشکر معاويه و اميرالمؤمنين در اطراف رود فرات به هم نزديک شدند. معاويه به يارانش دستور داد: پيش دستي کنيد و قبل از آن که علي و سپاهيانش به محل کارزار برسند، آب را بر آنها ببنديد.
    آب به روي سپاهيان علي(ع) بسته مي شود. علي(ع) به معاويه پيام داد که: «بهتر است ابتدا با يکديگر مذاکره کنيم، بلکه بتوانيم با مذاکره، مشکل را حل کنيم و گرهي را که مي شود با دست باز کرد، نبايد با دندان باز کنيم، و تا ممکن است از کاري که ميان دو گروه از مسلمانان، جنگ و خونريزي راه مي اندازند، بپرهيزيد، هنوز ما به محل نرسيده، شما آب را بستيد».
    ولي معاويه، جنگ را به علي(ع) تحميل کرد و لشکر اميرالمؤمنين حمله کردند و دشمن را تا چند کيلومتر آن طرف تر، عقب راندند. شريعه (بخش قابل استفاده از رودخانه) را در اختيار گرفتند. جلوي آب را بستند و معاويه، چون بي آب ماند، نامه اي التماس آميز به علي(ع) نوشت. اصحاب علي(ع) گفتند: «محال است؛ زيرا که ما چنين کاري را ابتدا شروع نکرديم. شما اول اين کار را کرديد و گفتيد آب به شما نمي دهيم»؛ ولي اميرالمؤمنين علي(ع) فرمود: «نه ما هرگز چنين نمي کنيم؛ اين، عملي است ناجوان مردانه.
    من با دشمن در ميدان جنگ، روبه رو مي شوم؛ ولي هرگز بدين شکل، نمي خواهم پيروزي کسب نمايم. اين شيوه ها، از عمل و شأن من به دور است و از شأن يک مسلمان عزيز و با کرامت هم به دور است».
    اين را مي گويند مروت و مردانگي و مروت، بالاتر از شجاعت است. ملاي رومي، راجع به علي(ع) گفته است:
    در شجاعت، شير ربّانيستي
    در مروت، خود که داند کيستي.(11)
    جمع بندي و نتيجه گيري:
    با توجه به مطالب و احاديث و نقل چند نمونه، به اين نتيجه مي رسيم که مروت، عبارت است از: انسانيت و تخلق به جميع صفات پسنديده و دوري از تمامي صفات زشت.
    اين مطلب را مي توان به صورت يک فرمول، بيان نمود که:
    ارکان مروت، سه چيز است:
    1. زندگي کردن با خود به عقل؛
    2. ارتباط با خلق به صبر؛
    3. ارتباط با حق به نياز (مناجات).
    نشانه ي ارتباط و زندگي با خود بر مدار عقل سه چيز است:
    1. قدرت خود دانستن؛
    2. اندازه ي کار خود ديدن؛
    3. در خير خويش کوشيدن.
    و نشانه ي ارتباط و زندگي کردن با خلق به صبر، سه چيز است:
    1. به اندازه ي قدرتشان از ايشان انتظار داشتن؛
    2. عذرهاي ايشان را پذيرفتن؛
    3. از قدرت خويش به ايشان دادن.
    و نشانه ي زندگاني با حق به نياز نيز سه چيز است:
    1. بر هر چه به تو رسد، شکر کني؛
    2. هر کاري که براي حق کني، عذر خواهي؛
    3. کار حق بر کار خود، ارجح بداني.
    .................................................. ...............
    پي نوشتها:
    1. لغت نامه ي دهخدا، واژه ي «مروت».
    2. معارف و معاريف، دشتي، واژه «مروت».
    3. لغت نامه دهخدا، واژه ي «مروت».
    4. ربيع الأبرار، ج3، ص679.
    5. لغت نامه ي دهخدا، واژه ي «فتوت».
    6. بحارالأنوار، ج70، ص50.
    7. تحف العقول، ص227.
    8. بحارالأنوار، ج71، ص273.
    9. همان، ج74، ص275.
    10. نهج البلاغه، حکمت20.
    11. انسان کامل، مرتضي مطهري، تهران، صدرا، ص65و66.

    منابع ديگر:
    1. شخصيت امام حسين(ع) قبل از عاشورا، محمد باقر مدرس بستان آبادي، قم: پژوهشکده ي باقرالعلوم، ص87 .
    2. تحفه الاخوان، معصوم بن عبدالله بن الحسين، ص49.
    3. صد ميدان، خواجه عبدالله انصاري هروي، ص6-12.
    4.http://noorportal.net/951/1340/1341/32982.aspx



    معنای مروت، تفاوت لب و عقل(كارشناس :مجيد)

  13. صلوات


  14. #7

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    علاقه
    تحقیقات در زمینه ی معارف اسلامی
    نوشته
    2,166
    حضور
    29 روز 7 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    9019

    معنای مروت، تفاوت لب و عقل




    با صلوات بر محمد وآل محمد
    وسلام بر شما دوستان گرامی
    در ادامه بحث به تفاوت دو واژه عقل ولب اشاره می کنیم .
    سوال: تفاوت عقل و لب چیست؟
    جواب: عقل به خیر و شر هدایت میکند، و لب به توحید و معرفت. و اولوالالباب کسانی هستند که به حقیقت راه یافته اند.
    خداوند سبحان می فرماید:
    « إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ لآیَاتٍ لَأُوْلِی الْأَلْبَابِ ؛مسلما در آفرینش آسمانها و زمین ، و آمد و رفت شب و روز، نشانه هاى ( روشنى ) براى خردمندان است.»

    «الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللّهَ قِیَاماً وَقُعُوداً وَعَلَی‏ جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هذَا بَاطِلاً سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ همانها که خدا را در حال ایستاده و نشسته ، و آنگاه که بر پهلو خوابیده اند، یاد مى کنند، و در اسرار آفرینش آسمانهاو زمین مى اندیشند،( و مى گویند ):بار الها !اینها را بیهوده نیافریده اى ، منزهى تو !ما را از عذاب آتش ، نگاه دار.»﴿ آل عمران /190و191 ﴾

    در حدیث قرب نوافل نیز آمده است:
    "کنت سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به ..." (اصول کافی ج 2 ص 352 روایت 7)

    و در حدیث معراج نیز آمده است:
    "ولا قومن له مقام عقله، و لااستغرقن عقله بمعرفتی ..." (وافی ج 3 ابواب المواعظ، باب مواعظ الله سبحانه، ص 40)
    ؛ (و قطعا خود به جای عقل او قرار می گیرم، و عقل او را در معرفت خویش غرقه می کنم.)

    که از آن هم استفاده میشود:
    "و کنت عقله الذی یعقل به."
    (کتاب در محضر علامه طباطبایی - ص 367 و 366 و 347)
    التماس دعا
    ویرایش توسط مجید : ۱۳۹۱/۰۳/۰۷ در ساعت ۱۷:۰۸
    معنای مروت، تفاوت لب و عقل(كارشناس :مجيد)

  15. صلوات


  16. #8

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۰
    نوشته
    386
    حضور
    24 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1264



    نقل قول نوشته اصلی توسط مجید نمایش پست ها
    [فیض کاشانی ج 1 باب 1: 78]. یعنی به آنانی که اهل دین هستند و سنگ دین و دیانت را به سینه می زنند اما فاقد عقل و عقلانیت اند، نمی توان اعتماد کرد. ظاهراً در اینجا مراد از عقل همان عقل انسانی است که در سایة تعقل و قدرت عقلانی بر اعمال و رفتار وی حاکم است یعنی همان نفس آدمی که دارای مراتب گوناگون است.
    با سلام و تشکر فراوان از آقای مجید
    اتفاقا نکته مبهم برای من اینه که آیا میشه کسی دین نداشته باشه ولی عاقل باشه یا برعکس.
    البته میشه گفت که حضرت فرمودند اهل دین، و اهل دین به معنای مومن نیست. چون انسان مومن محال عقل نداشته باشه.
    نقل قول نوشته اصلی توسط مجید نمایش پست ها
    در عدالت، علاوه بر ترک گناهان کبيره و اصرار نکردن بر گناهان صغيره، انجام ندادن کار خلاف مروت هم شرط است؛ يعني: متخلق شدن به اخلاق افراد زمان و مکان خود؛ يعني فرد، فعلي را که در نزد عامه ي مردم، مستهجن است مرتکب نشود. البته سنت هاي حسنه از اين امر، استثنا شده اند؛ اگر چه مردم، آن را مستهجن بشمارند و عامه ي مردم، آن را ترک کنند. مانند سرمه کشيدن، تحت الحنک بستن و حنا کردن، و... مادامي که رجحان شرعي دارند.
    ببخشید، منبع روایی این مطلب رو نفرمودید. این مطلبی که الان بین علما رایج هست و مثلا می گویند: فلان عمل مباح برای یک مجتهد خلاف مروت است، چرا به این کار خلاف مروت می گویند. مثلا اگر یک روحانی با لباس آستین کوتاه بیرون بیاد میگن خلاف مروته و نباید انجام بده. چرا؟ چرا یک عمل مباح به صرف اینکه مورد پسند مردم نیست انسان رو از عدالت می اندازه؟
    آیا این مطلب ریشه روایی دارد؟
    اگر به عنوان مثال لباس نا مناسب پوشیدن انسان رو از عدالت میندازه، خوب چرا سرمه کشیدن اینطور نباشه؟ سرمه کشیدن واجب نیست که آدم حتما انجام بده.
    یک چند در این مدرسه ها گردیدم....از اهل کمال نکته ها پرسیدم

    یک مسئله ای که بوی عشق آید از آن .... درعمر خود از مدرّسی نشنیدم

  17. صلوات


  18. #9

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    5,227
    حضور
    68 روز 6 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    253
    آپلود
    48
    گالری
    41
    صلوات
    22069



    نقل قول نوشته اصلی توسط muhammad-aga نمایش پست ها
    اتفاقا نکته مبهم برای من اینه که آیا میشه کسی دین نداشته باشه ولی عاقل باشه یا برعکس.

    سلام علیکم جمیعا

    پاسخ به این سوال بنوعی تفاوت بین فلاسفه اسلامی و فلاسفه ای که به مکتب وحی وابسته نیستند رو بنوعی در بر میگیرد.

    این که کسی دین نداشته باشد ولی عقل داشته باشد این ممکن است ولی اینکه عیار عقل او چیست این دیگر نیاز به تحقیق دارد.

    مثلا در دنیای غرب ثروت اندوزی عملی عقلی به حساب می آید. حتی کسانی همچون ماکیاولی برای رسیدن به هدف استفاده از هر وسیله ای را مجاز میشمرد.

    در حالی که طبق منطق اهل وحی این عمل ضد عقل است.
    و انسان عاقل کسی است که ضمن اندوختن مال ( اگر اندوختن مال ملاک این مقایسه باشد ) باید انسان عاقل اول رعایت حق الناس و حق الله را بکند
    پس از آن در صورتی که مال اندوزی کرد و بر مالش عیار حلالیت وارد بود آنگاه این امر مجاز است .

    خب در این دو عقل ما شاهد دو منطق جداگانه و متضاد هستیم.

    که اولی از دید اکثر انسانها ( بدلیل عدم مطابقت با میزانهای موجود در سرشت انسانی ) مردود و دیگری ( بدلیل مطابقت با همان نهاد ) مورد تائید است.

    تعئین اینکه کدامیک حقیقتا عقل است و دیگری شبه عقل
    به سادگی با عیار قرار دادن سرشت و نهاد انسانی و تائید آن توسط وحی میتوان عقل حقیقی را تشخیص داد.


    یاحق
    ویرایش توسط bina88 : ۱۳۹۱/۰۳/۰۸ در ساعت ۱۱:۱۶
    علی علیه السلام :
    خداوند، ملائكه را از نيروى عقل محض ، حيوانات را از غرائز و شهوات محض و انسان را تركيبى از هر دو آفريد. آن كس كه نيروى انديشه و فكرش ‍ بر شهوتش غلبه كند، از ملائكه برتر و آن كس كه نيروى شهوت و غريزه اش ‍ بر قوه عقل غالب شود از حيوانات پست تر است . ( بحارالانوار، ج 57، ص 299، حديث 5 )

  19. #10

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۰
    نوشته
    386
    حضور
    24 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1264



    نقل قول نوشته اصلی توسط bina88 نمایش پست ها
    سلام علیکم جمیعا پاسخ به این سوال بنوعی تفاوت بین فلاسفه اسلامی و فلاسفه ای که به مکتب وحی وابسته نیستند رو بنوعی در بر میگیرد.
    با سلام و تشکر از شما
    به نظر من عقل مثل چاقو است که هم میتواند سبب خیر شود و هم سبب شر. البته کسی که با عقل خود به گمراهی میل پیدا می کند، این عقل مورد تایید دین نیست. اما نمیتوانیم بگوییم او با چیزی غیر از عقل گمراه شد.
    به نظر من وقتی از حضرت در مورد حیله های معاویه پرسیدند، حضرت فرمودند کارهای معاویه عقل نیست بلکه شیطنت است. به نظر من حضرت نمیخواستن بگن که معاویه عقل نداره، بلکه منظورشون این بوده که استفاده نادرست از عقل اسمش شیطنته.
    یک چند در این مدرسه ها گردیدم....از اهل کمال نکته ها پرسیدم

    یک مسئله ای که بوی عشق آید از آن .... درعمر خود از مدرّسی نشنیدم

  20. صلوات


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود