جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: قطره ای اب

  1. #1

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    نوشته
    169
    حضور
    5 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    1
    گالری
    1
    صلوات
    727

    قطره ای اب




    قطره ای آب


    تلاش زیادی می کرد.می خواست هرچه سریع تر خود را به محل حادثه برساند.با تمام توان می رفت و می رفت.
    «من باید به خودم و دیگران ثابت کنم از نسل اویم»
    شنیده بود که سالیان بسیار دور جدش کار بزرگی کرده است.می خواست ثابت کند که جا پای او گذاشته است.در حالی از عزم و اراده بود ولی نگران که مبادا قطره را ببلعد.
    «...وقتی می خواستند ابراهیم نبی علیه السلام را در آتش بسوزانند عده ای از پرندگان با جد تو آب به منقار گرفتند و به سوی آتش رفتند، آنها می خواستند با قطرات آبی که به منقار گرفته بودند، آتش را خاموش کنند.»
    مرور قصه های مادرانه باعث نشد تا دود را نبیند، داشت نزدیک می شد.آن قدر سریع بال زده بود که بی حسی تمام جانش را احاطه کرده بود.رفت تا قطره آبی که به منقار گرفته بود را در دل آتش بریزد.اما از آتش فقط دود و سیاهی بعد از آن باقی مانده بود.دودی که انگار تا آخرین نقطه پرواز هم بالا می رفت.قطره را فرو انداخت تا سهم خود را اداء کرده باشد.سرخورده از این که دیر رسیده است، بر آستان درب خانه ی فاطمه نشست و به اندازه ای که تمام پرندگان قطره آبی بیاورند اشک ریخت و گریست.


    برداشت از سایت فطرت


    الحمدلله الذي جعلنا من المتسكين بولايه اميرالمومنين و الائمه عليهم السلام
    الحمدلله الذي جعل كمال دينه و تمام نعمته بولايه اميرالمومنين علي ابن ابيطالب عليه السلام


  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود