صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: شهیدی که 4 روز قبل از شهادتش به مجله زن روز نامه نوشت( متن+صوتی )

  1. #1

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    10,199
    حضور
    144 روز 5 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    622
    آپلود
    104
    گالری
    1493
    صلوات
    93054

    شهیدی که 4 روز قبل از شهادتش به مجله زن روز نامه نوشت( متن+صوتی )





    این نامه ها، در سال ۱۳۶۵ در مجله «زن روز» چاپ شده اند:
    نامه اول:
    « به نام خداوند بخشنده و مهربان
    خدمت خواهران عزیز و گرامیم در مجله مفید و پربار زن روز:
    سلام من را از این فاصله دور پذیرا باشید. آرزو می کنم در تمام مراحل زندگیتان مؤمن و مؤید و سلامت باشید. قبل از هر چیز لازم است از زحمات شما بخاطر فراهم آوردن این مجله مفید و سودمند تشکر و قدردانی کنم و باور کنید بدون تعارف و تمجیدهای دروغین، مجله زن روز بهترین مجله خانوادگی در سطح کشور و بهترین نشریه از بین نشریات مؤسسه کیهان است.
    اما دلیل اینکه امروز در این هوای بارانی، این برادر کوچکتان تصمیم گرفت با شما درد دل کند، مشکل بزرگی است که بر سر راهش قرار گرفته است. جریان را برایتان بازگو می کنم:
    من پسری ۱۷ ساله هستم و در خانواده ای مرفه و ثروتمند زندگی می کنم ، اما چه ثروتی که می خواهم سر به تنش نباشد. پدر و مادر من هر دو پزشک هستند و از صبح زود تا پاسی از شب را در خارج از منزل سپری می کنند و تازه وقتی هم به خانه می آیند از بس که خسته و کوفته هستند، زود می روند می خوابند. اصلاً در طول روز از خود سؤال نمی کنند که: پسرمان(یعنی من) کجاست؟ حالا چه کار می کند؟ با چه کسی رفت و آمد می کند؟
    اما خوشبختانه، به حول و قوه الهی من پسری نیستم که از این موقعیتها سوء استفاده کنم و خودم را به منجلاب فساد بکشانم. البته این مشکل اصلی من نیست، چون من دیگر به این بی توجهی ها عادت کرده ام و از اینکه آنها اصلاً به من کاری ندارند که کجا می روم و چه می پوشم و با کی می گردم، تعجب نمی کنم. بلکه مشکل اصلی من از حدود یکسال پیش شروع شد.
    پدر و مادر بدلیل اینکه من تنها بچه خانواده هستم و ضمناً وضع مادیشان هم خوب است، دختر خاله ام را که در خانواده ای متوسط زندگی می کند به فرزندی که چه عرض کنم، به سرپرستی قبول کرده اند. ( البته لازم به تذکر است که دختر خاله ام همسن خود من است.) از آن تاریخ به بعد مشکل من شروع شد و خانه آرام و ساکت ما که در طول روز کسی جز من در آن زندگی نمی کرد، تبدیل به زندگی پسری شد که سعی در دور کردن هوای نفس دارد با دختری که به مراتب از شیطان هم پست تر و گناهکارتر و حرفه ای تر است. تنها ، کارهای دختر خاله ام را در یک جمله خلاصه می کنم:
    « در خواست از من برای انجام بزرگترین گناه کبیره ! »
    می دانم شما منظور من را فهمیده اید و لازم به توضیحات اضافی نیست. همانطور که گفتم پدر و مادرم ۱۷ ساعت از روز را در بیرون از منزل به سر می برند. یعنی از ۶ صبح تا ۱۱ شب. من هم از ۷ صبح تا بعد از ظهر، مشغول تحصیل هستم. یعنی حدود ۱۰ ساعت از روز را با دخترخاله ام در خانه تنها هستم و همانطور که گفتم دختر خاله ام یک لحظه من را تنها نمی گذارد ، دائماً در سرم فکر گناه می اندازد . بارها در طول روز از من در خواست گناه می کند . البته من پسری نیستم که تسلیم خواهش حرفهای او شوم، همیشه سعی می کنم او را از خودم دور کنم، ولی او مانند شیطانی است که سر راه هر انسانی ظاهر می شود، او را درون قعر جهنم پرتاب می کند و برای همین است که من از او احتراز می کنم. ولی او دست از سر من بر نمی دارد.
    تو را به خدا کمکم کنید! چطور جواب این حرفهای چرب و نرم او را بدهم؟ من بعضی وقتها فکر می کنم که او شیطانی است که از آسمان به زمین آمده تا تمام عبادات چندین ساله من را دود و نابود کند و سپس دوباره به آسمان برگردد.
    خواهران عزیز کمکم کنید! من چطور می توانم او را سر راه بیاورم؟ هر چه به او می گویم دست از سرم بردارد، گوشش بدهکار نیست. هر چه به او می گویم شخصیت زن این نیست که تو داری انجام می دهی، اصلاً گوش نمی کند و می ترسم آخر عاقبت کاری دست من بدهد.
    دوست ندارم تسلیم او بشوم. باور کنید حتی بعضی وقتها من را تهدید می کند. فکر می کنم همه این بدبختیها بخاطر این است که من یک مقدار زیبا هستم. فکر می کنم اگر این موهای طلایی و پوست روشن را نداشتم حتماً این مشکل سرم نمی آمد. روزی هزار بار از خداوند درخواست می کنم که این زیبایی را از من بگیرد.
    دوست داشتم در خانواده ای فقیر زندگی می کردم و زشت ترین روی زمین بودم ولی گیر این دخترخاله شیطان صفت نمی افتادم که نمی گذارد من قبل از ازدواج پاک بمانم. البته تا حالا من تسلیم خواهش های او نشده ام ولی می ترسم که بالاخره من را وادار به تسلیم کند. چطور او را ارشاد کنم تا دست از هوای نفس خود بردارد و من را هم اینهمه آزار ندهد؟ چطوری او را مانند یک دختر مسلمان بکنم؟ و چطوری می توانم رفتار و عقیده اش را تغییر دهم؟ ضمناً فکر نمی کنم در میان گذاشتن این مسئله با پدر و مادرم فایده ای داشته باشد، چون آنها نه وقت و نه حوصله فکر کردن به این مسائل را دارند. تازه اگر هم داشته باشند هیچ عکس العملی نشان نمی دهند، چون رفتار آنها در بیرون خانه هم دست کمی از رفتار دختر خاله ام در خانه ندارد.
    امیدوارم که هر چه زودتر من را کمک کنید! خواهران گرامی جواب نامه ام را به آدرس، بصورت کتبی بدهید که قبلاً تشکر و سپاسگذاری می کنم.
    با تشکر مجدد، برادرتان امین
    ۶۵/۷/۲۰
    ۳/۵ بعد از ظهر»

    فایل های پیوست شده فایل های پیوست شده

  2. صلوات ها 38


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    10,199
    حضور
    144 روز 5 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    622
    آپلود
    104
    گالری
    1493
    صلوات
    93054



    نامه دوم:
    « بسم رب الشهدا و الصدیقین
    تاریخ ۱/۱۰/۶۵
    خدمت خواهران عزیز و گرامی در مجله زن روز:
    سلام! سلامی به گرمای آفتاب خوزستان و به لطافت نسیم بهاری از این راه دور برای شما می فرستم. مدتهاست که منتظر نامه شما هستم ولی تا حالا که عازم دانشگاه اصلی هستم، جوابی از شما دریافت نکرده ام. البته من مطمئن هستم که شما نامه ام را جواب خواهید داد، ولی وقتی شما جواب بدهید امیدوارم که دیگر در این دنیای فانی نباشم.
    حدود یک هفته بعد از اینکه برای شما نامه ای نوشتم و گفتم که خواهر خوانده ام من را ترغیب به گناه کبیره زنا می کند، شبی در خواب دیدم که مردی با کت و شلوار سبز در خیابان من را دیده است و به من گفت : امین ! برو به داشگاه اصلی ، وقت را تلف نکن ! من تعبیر این خواب را از روحانی مسجدمان سؤال کردم و ایشان گفتند که دانشگاه اصلی یعنی جبهه. من هم از اینکه خدا دست نیاز من را گرفته بود، خوشحال شدم و حال عازم جبهه نور علیه تاریکی هستم. البته این نامه را به کادر دبیرستان می دهم تا اگر شهید شدم و بعد از شهادت من نامه شما آمد، این را برایتان پست کنند تا از خبر شهادت من آگاه شوید.
    البته من نمی دانم حالا که نامه من را مطالعه می کنید، اصلاً یادتان هست در نامه قبلی چه نوشته ام یا اینکه کثرت نامه های رسیده به شما، موضوع نامه من را در خاطر شما پاک کرده است. بهر شکل همانطور که در نامه قبلی هم نوشته بودم، پدر و مادر من آدمهای درستی نیستند و رفتار و گفتار و کردارشان غربی است و خواهر خوانده ام هم که این موضوع را بعد از آمدن به منزل ما دید فکر کرد من هم زود تسلیم می شوم. ولی او کور خوانده است. من مدتها با شیطان مبارزه کرده ام و خودم را از آلودگی حفظ کرده ام. ولی فکر می کنید که من تا کی می توانستم در مقابل این شیطان دخترنما مقاومت کنم؟ و برای همین و با توجه به خوابی که دیده بودم تصمیم گرفتم که خودم را به صف عاشقان حقیقی خدا پیوند بزنم و از این دام شیطان که در جلوی پایم قرار دارد، خلاصی پیدا کنم.
    من می روم، اما بگذار این دختر فاسد بماند. من فقط خوشحالم حالا که عازم جبهه هستم، هیچ گناه کبیره ای ندارم و برای گناهان ریز و درشت دیگرم از خداوند طلب مغفرت می کنم.
    من می روم ولی بگذارید پدر و مادرم که هر دو دکتر هستند و ادعای تمدن می کنند بمانند و به افکار غربزده خود ادامه دهند. امیدوارم که بزودی از خواب غفلت بیدار شوند.
    من تا حالا جبهه نرفته ام و نمی دانم حال و هوای آنجا چگونه است ولی امیدوارم که خداوند ما بندگان سراپا تقصیر را هم مورد لطف خودش قرار دهد و از شربت غرور انگیز و مست کننده شهادت هم به ما بنوشاند. این تنها آرزوی من است.
    پدر و مادرم هیچوقت برای من پدر و مادرهای درست و سالمی نبودند. همیشه بیرون از خانه بودند و از صبح زود تا نیمه های شب در حال کار در بیمارستان و یا مطب خصوصی و یا در مجلس های فساد انگیز بودند که من از رفتن به آنها همیشه تنفر داشتم. هیچوقت من معنی محبت و پدر و مادر را احساس نکردم. چون اصلاً آنها را درست و حسابی ندیده ام. بعد هم که این دختر را پیش ما آوردند که زندگی آرام و بدون دغدغه من را تبدیل به طوفان مبارزه با گناه کردند. با اینهمه همانطور که گفتم خوشحالم که به گناهی که خواهر خوانده ام من را به آن تشویق می کرد، آلوده نشدم.
    ضمناً از طرف من خواهش می کنم که به روانشناس مجله بگویید که در نوشته هایتان، حتماً این موضوع را به پدر و مادرها تذکر دهند که پدر و مادری فقط این نیست که بچه را درست کنید و آنوقت به امید خدا آن را رها کنید، بلکه به آنها بگویید پدر و مادری یعنی محبت و توجه به فرزند.
    امیدوارم من آخرین پسری باشم که از این اتفاقات برایم می افتد. البته من نمی دانم که این موضوع را خانم روانشناس باید بگوید یا کس دیگری. بهر صورت خودتان این پیام من را به هرکسی که مناسب می دانید، برسانید تا او در مجله چاپ کند.
    قلبم با شنیدن کلمه شهادت تند تر می زند و عطش پایان ناپذیری در رسیدن به این کمال ، در وجودم شعله می کشد.
    همانطور که گفتم اگر خداوند ما را پذیرفت و شهید شدیم که این نامه را از طرف رئیس دبیرستان برایتان می فرستند و اگر خدا ما را لایق و شایسته رسیدن به این مقام رفیع ندید و برگشتیم، من اگر نامه ای از شما دریافت کرده بودم، حتماً جوابش را می دهم. البته امیدوارم برنگردم، چون آنوقت همان آش و همان کاسه است. بیشتر از این وقت شما را نمی گیرم. برای من حتماً دعا کنید. سلامتی و موفقیت همه شما خواهران گرامی را از خداوند متعال خواستارم و در پایان آرزو می کنم که همه انسانهای خفته- مخصوصاً پدر و مادر و خواهر خوانده ام- از خواب غفلت بیدار شوند و رو به سوی اسلام بیاورند. عرض دیگری نیست. خداحافظ و التماس دعا!
    والسلام علی عباداله الصالحین
    برادرتان امین ۱/۱۰/۶۵»

    امین ، چهار روز پس از نگارش این نامه ، درعملیات کربلای ۴ به شهادت رسید .

    منبع صوتی
    منبع نوشته ها

  5. صلوات ها 41


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۹
    علاقه
    طراحي
    نوشته
    688
    حضور
    4 روز 13 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    76
    آپلود
    1
    گالری
    249
    صلوات
    6608



    خیلی زیبا بود
    خوش به سعادت این جوون
    جناب مدیر بسیار بسیار از لطف شما به خاطر این مطلب سپاسگزارم
    ببخشید نمی تونستم با یک بار زدنه دگمه ی صلوات تشکرم رو ابراز کنم.
    صلوات صلوات صلوات صلوات.................
    هدیه به روح تمام شهدا
    الهم صل علی محمد وآل محمد



    ویرایش توسط ریحانة النبی : ۱۳۹۰/۰۱/۱۶ در ساعت ۰۰:۱۷



    امام صادق(ع) فرمود:
    به دنبال مونسى بودم كه در پناه آن, آرامش پيدا كنم, آن را در قرائت قرآن يافتم.


    نام کاربری قبلی
    :
    مبین طرح

  7. صلوات ها 30


  8. #4

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    علاقه
    کامپیوتر
    نوشته
    1,842
    حضور
    27 روز 2 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    60
    صلوات
    12355



    akheyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyy emshabo hamahs vasat gerye mikonam
    این روزها میگذرد... اما من از این روز ها نمیگذرم
    ♥مدیون من خواهید بود اگر در جایی از حرف و نظر من،ناراحت و دلخور شده باشید اما بخودم نگویید که ازشما عذرخواهی نموده و مرا ببخشید

  9. صلوات ها 20


  10. #5

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۹
    علاقه
    ائمه ی اطهار,شیعیان حقیقی,کتاب,ورزش مخصوصا از نوع رزمی
    نوشته
    517
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2913



    سلام بر دوستان عزیزم
    با تشکر از زحمات مدیر فرهنگی و بخاطر گذاشتن این مطلب قشنگ در سایت
    از وقتی این مطلب رو خوندم دارم میلرزم که خوش به حال این پسر...
    کاش همه ی ما بتونیم اینگونه, پاک زندگی کنیم...

    مدعی گوید که با یک گل نمی گردد بهار
    من گلی دارم که عالم را گلستان میکند


  11. صلوات ها 22


  12. #6

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    چشم و دلی مجاب و کمی پنجره!
    نوشته
    1,219
    حضور
    12 روز 11 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    464
    صلوات
    12347



    نقل قول نوشته اصلی توسط ریحانة النبی نمایش پست ها
    خیلی زیبا بود خوش به سعادت این جوون جناب مدیر بسیار بسیار از لطف شما به خاطر این مطلب سپاسگزارم ببخشید نمی تونستم با یک بار زدنه دگمه ی صلوات تشکرم رو ابراز کنم. صلوات صلوات صلوات صلوات................. هدیه به روح تمام شهدا الهم صل علی محمد وآل محمد
    سلام
    منم همین طور.
    ..

    اِنَّ النّاسَ عَبیدُ الدُّنْیا وَ الدِّینُ لَعْقٌ عَلى اَلْسِنَتِهِمْ یَحوطونَهُ ما دَرَّتْ مَعائِشُهُمْ فَاِذا مُحِّصوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّیّانونَ؛

    به راستى که مردم بنده دنیا هستند و دین لق لقه زبان آنهاست
    تا جایى گرد دین می گردند که معاش آنها تامین باشد
    و چون در معرض امتحان قرار گیرند، دینداران کم مى‏ شوند


    حسین ابن علی علیه السلام
    تحف العقول، ص 245





  13. صلوات ها 19


  14. #7

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    مطالعه بازی و دین و بحث
    نوشته
    6,441
    حضور
    98 روز 19 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    95
    آپلود
    0
    گالری
    33
    صلوات
    27323



    سلام

    ایا ما هم می توانیم چنین جایگاهی پیدا کنیم؟

    اسلام درخشانترین راه است
    غررالحکم امدی ترجمه ادیب فقید محمد علی انصاریحدیث505

    موسسه انتشاراتی امام عصر(عج)
    عقل آدمی را به گفتار نیک و نهاد پاکیزه و کردار نیکو دلیل آورند
    (همان ح-10811)



  15. صلوات ها 20


  16. #8

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    10,199
    حضور
    144 روز 5 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    622
    آپلود
    104
    گالری
    1493
    صلوات
    93054




    تصوير نامه‌هاي ارسالي شهيد امير به مجله ‌زن روز( شماره1114 « 5/2/66» ص22 و 49 )


    شهیدی که 4 روز قبل از شهادتش به مجله زن روز نامه نوشت( متن+صوتی )



    شهیدی که 4 روز قبل از شهادتش به مجله زن روز نامه نوشت( متن+صوتی )


    شهیدی که 4 روز قبل از شهادتش به مجله زن روز نامه نوشت( متن+صوتی )



    و این هم نامه ای که 4 روز قبل از شهادت نوشته است:


    شهیدی که 4 روز قبل از شهادتش به مجله زن روز نامه نوشت( متن+صوتی )



    شهیدی که 4 روز قبل از شهادتش به مجله زن روز نامه نوشت( متن+صوتی )



    و این هم پاسخ مجله زن روز به نامه شهید امین، پس از شهادت ایشان


    شهیدی که 4 روز قبل از شهادتش به مجله زن روز نامه نوشت( متن+صوتی )




    راهش جاودانه


    اللهم ارزقنا شهادة فی سبیلک
    با تشکر از کاربر بزرگوار حاج علی که با بیانی زیبا
    در تاپیک http://www.askdin.com/thread17495-3.html
    به این مطلب پرداختند.
    التماس دعای فرج


  17. صلوات ها 22


  18. #9

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    44
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    278



    شهدا شرمنده ام
    شهیدی که 4 روز قبل از شهادتش به مجله زن روز نامه نوشت( متن+صوتی )شهیدی که 4 روز قبل از شهادتش به مجله زن روز نامه نوشت( متن+صوتی )


    شهیدی که 4 روز قبل از شهادتش به مجله زن روز نامه نوشت( متن+صوتی )

    یا یگان صاحب الزمان (عج)

  19. صلوات ها 13


  20. #10

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    علاقه
    امام رضا-امام رضا-امام رضا
    نوشته
    451
    حضور
    6 روز 54 دقیقه
    دریافت
    10
    آپلود
    0
    گالری
    10
    صلوات
    4119



    داغونمون کرد

    اونا کی بودن و ما کی هستیم...!



    شیعه یعنی یک بیابان بی کسی
    غربت صد ساله بی دلواپسی



    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


  21. صلوات ها 13


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود