صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: تلفن من به خدا--چه کسي مي گويد خدا جواب نمي دهد؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    علاقه
    ALLAH
    نوشته
    2,406
    حضور
    20 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11066

    تلفن من به خدا--چه کسي مي گويد خدا جواب نمي دهد؟




    بسم الله الرحمن الرحيم

    سالهاقبل ، در اتاق کار خود نشسته بودم که مرد روحانی خوش چهره‌ای وارد شد. ازچین‌های عمیق پیشانی‌اش پیدا بود که مردی دنیا دیده و سرد و گرم روزگارچشیده‌است. سر و وضع نسبتاً مرتبی داشت و پنجاه ساله به نظر می‌رسید ورفتار متین او انسان را به احترام وامی داشت.پس از سلام و احوال پرسی،گفت:شنیده‌ام که روحانی زاده‌اید و اصیل و درد آشنا. کتابی نوشته‌ام که اگرمجوز چاپ آن را صادر کنید برای هیمشه ممنون شما خواهم بود.

    امام حسین علیه السلام

    زنهار زنهار بپرهیز از ظلم به کسی که در مقابل تو یاوری جز خدا ندارد

  2. صلوات ها 3


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    علاقه
    ALLAH
    نوشته
    2,406
    حضور
    20 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11066



    .نگاهی بهکتاب‌هایی که در روی میز کارم بر روی هم انباشته شده بود، انداختم وگفتم:ملاحظه می‌کنید، این کتاب‌ها به ترتیب در انتظار نوبت نشسته‌اند تا پساز رسیدگی به دست چاپ سپرده شوند و مؤلفان آنها همه، همین تقاضای شما رادارند. شغل اصلی من دبیری است و با حفظ سمت آموزشی، این وظیفه سنگین اداریرا نیز به من محول کرده‌اند تا در ساعات فراغت به بررسی کتاب بپردازم! وطبیعی است که کار به روز نباشد. جانا! چه کند یک دل با این همه دلبر؟! اگرشما به جای من بودید چه می‌کردید؟!
    با لحن پدرانه‌ای گفت:فرزندم! فکرنمی‌کنم در تشخیص خود اشتباه کرده باشم، شما اهل دردید و درد مرا خوبمی‌فهمید! این کتاب، ماجرای تلفنی است که من به خدا زده‌ام!

    امام حسین علیه السلام

    زنهار زنهار بپرهیز از ظلم به کسی که در مقابل تو یاوری جز خدا ندارد

  5. صلوات ها 3


  6. #3

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    علاقه
    ALLAH
    نوشته
    2,406
    حضور
    20 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11066



    و فکر می‌کنمکه مطالعه آن برای عموم مردم خصوصاً جوانان جوانان مفید باشد. برکاتی کهاین تلفن به همراه داشته، نه تنها زندگی من بلکه زندگی صدها نفر را تا بهامروز دگرگون ساخته است. اگر من به جای شما بودم نگاه گذرایی به مطالب کتابمی‌انداختم و اجازه چاپ آن را صادر می‌کردم!

    امام حسین علیه السلام

    زنهار زنهار بپرهیز از ظلم به کسی که در مقابل تو یاوری جز خدا ندارد

  7. صلوات ها 3


  8. #4

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    علاقه
    ALLAH
    نوشته
    2,406
    حضور
    20 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11066



    آن روز، حدود هفت سال ازآشنایی من با عزیز نادرالوجودی چون آقای مجتهدی می‌گذشت و طبعاً تشنه شنیدنمطالبی از این دست بودم، خصوصاً که سفارش اکید آن مرد خدا را همیشه بهخاطر سپرده بودم که: فرصت‌ها را نباید از دست داد.» گفتم:نیازی به بررسیکتاب نیست! دوست دارم فهرست ‌وار مطالب کتاب را از زبان شما بشنوم.گفت:
    اسم کتاب را: « عبرت‌انگیز» گذاشته‌ام به خاطر عبرت‌های بسیاری که از آن می‌توان گرفت.
    اینکتاب دو بخش دارد، بخش اول آن درباره تلفنی است که به خدا زده‌ام! و بخشدوم آن مربوط به برکات بی‌شماری می‌شود که این تلفن به همراه داشته. بعدآمار مفصلی را ارایه کرد که تا آن روز توفیق انجام چه خدماتی را خداوندنصیب او کرده است؛ از قبیل: احداث چند باب دارالایتام، دبستان ، دبیرستان،مسجد و … و گفت: آمار این خدمات به تفکیک سال، دقیقاً در این کتاب آمدهاست.از توفیق بزرگی که خداوند سبحان نصیب این روحانی خدوم کرده بود، دچارحیرت شده بودم و از او خواستم ماجرای تلفن خود را به خدا برایم بازگو کند، واو در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود، گفت:
    امام حسین علیه السلام

    زنهار زنهار بپرهیز از ظلم به کسی که در مقابل تو یاوری جز خدا ندارد

  9. صلوات ها 3


  10. #5

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    علاقه
    ALLAH
    نوشته
    2,406
    حضور
    20 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11066



    طلبه جوانی بودم که در زمان مرجعیت آیت الله بروجردی از اراک به قم آمدم، و با آنکه بیش از ۲۵ سال نداشتم بایستی هزینه یک خانواده ۵ نفری را تأمین می‌کردم، و شهریه ناچیزی که هر ماه از حوزه می‌گرفتم، پاسخگوی اجاره و هزینه‌های زندگی‌ام نبود، و با آنکه همسرم با فقر و نداری من می‌ساخت ولی اغلب ناچار می‌شدم برای امرار معاش از این و آن قرض کنم. دو سه سال به این روال گذشت و کار من به جایی رسید که به تمامی کسبه محله گذرخان از نانوا گرفته تا بقال و قصاب بدهکار شده بودم و شرم می‌کردم که برای تهیه مایحتاج زندگی به آنها مراجعه کنم.
    در این شرایط دشوار و کمرشکن، صاحبخانه نیز با اصرار، اجاره‌های عقب افتاده را یک جا از من طلب می‌کرد و بار آخر که به سراغم آمد، گفت: اگر تا دور روز دیگر بدهی خود را پرداخت نکنی، اثاثیه‌ات را از خانه بیرون می‌ریزم و خانه‌ام را به مستأجری می‌دهم که توان پرداخت این مال الاجاره را داشته باشد
    امام حسین علیه السلام

    زنهار زنهار بپرهیز از ظلم به کسی که در مقابل تو یاوری جز خدا ندارد

  11. صلوات ها 3


  12. #6

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    علاقه
    ALLAH
    نوشته
    2,406
    حضور
    20 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11066



    دیگر کارد به استخوانم رسیده بود، سحرگاه از خانه بیرون زدم. بایستی خود را گم و گور می‌کردم! زیرا دیگر تحمل آن همه سختی را نداشتم و نمی‌توانستم به چشمان بی‌فروغ فرزندانم نگاه کنم، و نگاه طلبکارانه کسبه محل را نادیده بگیرم، و از همه بدتر شاهد لحظه‌ای باشم که اثاثیه مرا از خانه بیرون می‌ریزند!از محله گذرخان که بیرون آمدم، چششم به گنبد و گلدسته حرم مطهر حضرت معصومه علیها‌السلام افتاد، بی اختیار دلم شکست و قطرات اشک بر گونه‌ام نشست، و با زبان بی زبانی، ناگفته‌های دلم را برای آن بانوی بزرگوار گفتم. نماز صبح را در حرم بی‌بی خواندم، و از صحن بیرون آمدم:چند اتوبوس در کنار «سه راه موزه» سرگرم پرکردن مسافر بودند. دلم از غصه پر بود و جیبم خالی! بسیار کاویدم و سرانجام یک اسکناس ۵۰ ریالی را در گوشه جیب بغلم پیدا کردم! سوار اتوبوسی شدم که به تهران می‌رفت و قرار بود مسافرهای خود را در میدان شوش پیاده کند
    امام حسین علیه السلام

    زنهار زنهار بپرهیز از ظلم به کسی که در مقابل تو یاوری جز خدا ندارد

  13. صلوات ها 2


  14. #7

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    علاقه
    ALLAH
    نوشته
    2,406
    حضور
    20 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11066



    در طول راه، لحظه‌ای ارتباط قلبی‌ام با خداقطع نمی‌شد. مدام اشک می‌ریختم و می‌سوختم. التهاب عجیبی تمام وجودم را فراگرفته بود، انگار بر سر آتش نشسته‌ام! ناگهان با صدای راننده اتوبوس بهخود آمدم که می‌گفت:آقا! آخر خط است. میدان شوش همین جاست!از ماشین پیادهشدم، ساعتی از طلوع آفتاب می‌گذشت. باید به کجا می‌رفتم؟ پاسخی برای اینسؤال نداشتم! مغازه‌ها یکی پس از دیگری باز می‌شد، و من در میانه آنها بهآدم آواره‌ای می‌ماندم که جایی برای رفتن ندارد، ولی سعی می‌کند تا کسی پیبه رازش نبرد!

    امام حسین علیه السلام

    زنهار زنهار بپرهیز از ظلم به کسی که در مقابل تو یاوری جز خدا ندارد

  15. صلوات ها 3


  16. #8

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    علاقه
    ALLAH
    نوشته
    2,406
    حضور
    20 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11066



    ناگهان به خاطرم خطور کرد که برادرم می‌گفت در خیابان شمالی منتهی به این میدان، نمایشگاه فرش دارد، و تابلوی بزرگی به چند رنگ سردر نمایشگاه او را زینت داده است.تصمیم گرفتم که از او دیدن کنم، هر چند او تمایلی به دیدن من نداشت.محل کارش را پیدا کردم، نمایشگاهی بود چهار در و بسیار بزرگ، پیدا بود که تازه درها را باز کرده، و یادش رفته که در ماشین بنز خود را ببندد، و شاید عازم محلی بود و می‌خواست از مغازه چیزی بردارد!وارد نمایشگاه شدم و سلام کردم. همین که نگاهش به من افتاد به طعنه گفت: علیکم! امروز آفتاب از کجا سرزده که یاد فقیران کرده‌ای؟!
    شما کجا؟ اینجا کجا؟ می‌دانی چند سال است که همدیگر را ندیده‌ایم؟ ولی نه، تو تقصیری نداری! آدم عاقل که قم را نمی‌گذارد به تهران بیاید! هر چه باشد شما در قم برو و بیایی دارید، حق دارید ! باشد ما هم خدایی داریم!گفت: اگر کاری نداری، همین جا باش! من باید تا بازار بروم و برگردم، یک ساعت بیشتر طول نمی‌کشد! شاگردم امروز مرخصی گرفته، وقتی که برگشتم بیشتر با هم صحبت می‌کنیم!ا
    امام حسین علیه السلام

    زنهار زنهار بپرهیز از ظلم به کسی که در مقابل تو یاوری جز خدا ندارد

  17. صلوات ها 3


  18. #9

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    علاقه
    ALLAH
    نوشته
    2,406
    حضور
    20 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11066



    او رفت و من ماندم و آن نمایشگاه بزرگ که از قالیچه‌های ابریشمی گرانبها انباشته شده بود .دیدن آن همه مال و منال، بغضی شد و راه گلویم را گرفت! رو به آسمان کردم و گفتم:آ خدا! ما هر دو بنده توایم و هر دو برادر هم، و این تویی که روزی ما را مقدر می‌کنی. او در نهایت آسایش است و توانگری، و من که جوانی خود را صرف آموختن علوم دینی کرده‌ام، لحظه‌ای نیست که با فقر و تنگدستی دست و پنجه نرم نکنم! تو را به عزت‌ات و جلال ربوبی‌ات که بیش از این شرمسار این و آنم مگردان، و از مال دنیا چنان بی نیازم کن که پناه بندگان نیازمند تو باشم که برای مرد، دردی بدتر از تنگدستی نیست که: من لا معاش له، لا معاد له.
    امام حسین علیه السلام

    زنهار زنهار بپرهیز از ظلم به کسی که در مقابل تو یاوری جز خدا ندارد

  19. صلوات ها 3


  20. #10

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    علاقه
    ALLAH
    نوشته
    2,406
    حضور
    20 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11066



    در این اثنا نگاهم به تلفن روی میز برادرم افتاد که انگار مرا صدا می‌زند! و حسی غریب از درون بهمن نهیب می‌زد که گوشی را بردار و با خدا دو سه کلمه‌ای درد دل کن!گوشی را برداشتم، چشمان خود را بستم، و پشت سر هم چند شماره را گرفتم،
    امام حسین علیه السلام

    زنهار زنهار بپرهیز از ظلم به کسی که در مقابل تو یاوری جز خدا ندارد

  21. صلوات ها 3


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود