PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : کتابشناسی ادبیات و داستانی



rea1362
۱۳۹۲/۱۱/۲۲, ۲۱:۰۸
«توپچنار» رمانی از انسیه شاه حسینی است درباره شرایط سخت و زندگی در روستای پرت افتاده توپچنار که با نگاهی واقع گرایانه به جزییات این زندگی دشوار می پردازد.
http://img1.tebyan.net/big/1392/11/1851282152081151312165211313312712917414723582.jpg
توپچنار.انسیه شاه حسینی.انتشارات سوره مهر.چاپ چهارم. تهران1392:.2500 نسخه.224صفحه.قیمت: 3300 تومان.
« دختر جوان وحشت زده به مار خیره شده بود. مرد چوب دستی اش را آماده کرد و به طرف مار رفت و آن را طوری حرکت داد که مار به نرمی به چوب پیچید. آن گاه در نهایت آرامش، خطاب به آن پیچک سمی گفت: چرا توی گذر آمدی حیوان، نمی ترسی سرت را بکوبند؟ هی زبان بسته، شکمت را سیر کردی، لم دادی توی راه، هان؟ سپس چوبدستی را که سنگین شده بود بلند کرد و به کنار جاده برد و آن را لای علف ها رها کرد و برگشت. فرزانه که تمام مدت با حیرت به او نگاه می کرد نفسش را بیرون فرستاد و به مرد گفت که ممکن بود نیشش بزند. لبخند گرم بر چهره سوخته مرد نشست و پس از لختی درنگ پاسخ داد: محبت چیزی نیست که مار آن را نفهمد.»[1]
موضوع داستان دختر جوانی به عنوان معلم نهضت سواد اموزی به روستای پرت افتاده ای به نام توپ چنار می رود. او در این روستا با تاج محمد آشنا شده و در خانه وی ساکن می شود. کم کم روستاییان به او جذب می شوند و این فرصت ایجاد می شود تا دختر با روستا، اهالی آن و راز ها و اسرار های ان منطقه آشنا شود. به کمک او طرد شدگان روستا به آنجا باز می گردند. از جمله زنی به نام صنوبر که به دام اعتیاد گرفتار شده و خدیجه که مدت ها است کنج خلوت فرو رفته و با کسی معاشرت نمی کند. همینطور امید علی و دختر مسلولش و زنی که بعد از کشته شدن دخترانش به کوه پناه برده است. اما درست زمانی که او باید از سواد آموزان امتحان بگیرد به بیماری سختی دچار می شود و به دلیل سرمای شدید منطقه می میرد.
ویژگی های این داستان داستان با پرداختن به جزییات روستا و مراسم آنها تصویری واقع گرایانه و لمس شدنی از فضا ارائه می دهد. زمستان روستا و آداب و مراسم آنها به دقت توصیف می شود.
داستان پر از ماجرا و شخصیت می شود و برای نوشتن درباره همه این اتفاقات جزییات زیادی به داستان اضافه می شود.اما پرداختن به این جزییات گاه آنچنان زیاد است که برای مخاطب کسل کننده می شود به خصوص که طرح اولیه داستان نیز بارها تکرار شده و درباره اش نوشته شده است.

وی که خود در منطقه توپچنار زندگی کرده است این داستان را بر اساس حال و هوای آن دیار و مردمانش نوشته است. این کتاب در سی و یک فصل داستان خود را درباره فزرانه صالح آبادی معلم روستای توپچنار روایت می کند.

شخصیت اصلی داستان همچون قهرمانان پا به میدان می گذارد و به عنوان یک اسطوره نمایش داده می شود. معصومیت و مهربانی معلم روستا به حدی است که او را از انسان های عادی اجتماع دور می کند. او ایثارگرانه خدمت می کند و ایثارگرانه می میرد. او حتی به توصیه پزشک که برای او استراحت تجویز می کند عمل نکرده و برای پایان دادن به خدماتش به کار باز می گردد و همین باعث مرگ وی می شود. یکی دیگر از ویژگی های داستان دو بعدی بودن ان است. ادم ها یا بد ند و یا خوب. مردم روستا به شدت در فقر دست و پنجه نرم می کنند و اربابانی که بر آنها حکومت می کنند چهره های منفی روستا هستند.
در مجموع نویسنده فضای تلخی را از این روستای دور افتاده به تصویر می کشد. نویسنده در مقدمه کتابش می نویسد: همه باید بمیرند. تنها چیزی که مرگ را می راند عشق است. عشق از روی گورستان ها می جهد و با کبودی نیلوفرهای شوق، بر گودال مرگ پل می بندد.
وی که خود در منطقه توپچنار زندگی کرده است این داستان را بر اساس حال و هوای آن دیار و مردمانش نوشته است. این کتاب در سی و یک فصل داستان خود را درباره فزرانه صالح آبادی معلم روستای توپچنار روایت می کند.
درباره نویسنده انسیه شاه حسینی خبرنگار جنگ و یکی از زنان رزمنده ای است که در زمینه سینما نیز فعالیت می کند و فیلم ها و فیلمنامه هایی نیز ساخته است. از کارهای او می توان به فیلم های کوتاه «مجال»،«آخرین روز تابستان» و « اعتراض یک جانباز» اشاره کرد. همچنین « شب به خیر فرمانده» و «غروب شد بیا» نیز از فیلمنامه های وی است.

rea1362
۱۳۹۲/۱۱/۲۵, ۲۱:۵۷
«همه چیز فرو می پاشد» رمانی است درباره زندگی سیاهان افریقا با نگاهی از درون به وضعیت پیش از استعمار این کشورها که توسط نویسنده ای نیجریه ای نوشته شده است.
http://img1.tebyan.net/big/1392/11/13116612014714814332589758206252967610641.jpg
همه چیز فرو می پاشد.چینوا اچه بی. مترجم: کامروا ابراهیمی.انتشارات افراز.چاپ اول. تهران1391:.1100 نسخه.208صفحه.قیمت: 8800 تومان.
« اسو شخصی بود که به خدا پیشکش شده و از مابقی مردم جدا بود، او و بچه های بعد از او تا ابد نجس بودند. اسو نه می توانست یک آدم عادی را به زنی بگیرد و نه به یک فرد عادی شوهر کند. در واقع یک طرد شده بود که در منطقه ی خاصی از دهکده نزدیک مقبره بزرگ زندگی می کرد.»[1]
همه چیز فرو می پاشد داستانی است درباره وضعیت کشورهای استعمار شده افریقایی. این روایت یک نمونه از موقعیت جوامع افریقایی را به نمایش می گذارد که در هنگام ورود مبلغان مسیحی و استعمارگران اروپایی دچار بحران و فرو پاشی شدند.
«چینوا آ چه بی» خود اهل نیجریه است و وضعیت کشورش را در هنگامه این هجوم خانمان سوز به نگارش در آورده است. نویسنده در لا به لای روایت اصلی خود، نگاه جزیی نگری به آداب و سنن جامعه اش می اندازد و از این طریق البته نقد خود را نیز به رویکردهای بدوی مردمانش وارد می کند.
در این کتاب با دادگاه های سنتی، مردمی، تصمیمگیری های جمعی و هفته های صلح و سنن دیگر این جامعه نیز آشنا می شویم. از طرف دیگر شکل های منفی و خرافی و بدوی نیز به نمایش در می آید مثل قربانی ها، رها کردن دو قلو ها در جنگل، نجس بودن برخی از افراد جامعه، جایگاه فروتر زنان و غیره.
شخصیت اصلی این رمان «اوکنک و» مردی مورد احترام است که به سنت های بومی احترام می گذارد و تا درجه بالای سلسله مراتب القاب طبقاتی پیش می رود. او جنگجو و خشن است اما از طرف دیگر بسیار مهربان و پر عاطفه. وی هر گونه نشانه نرمش را با برجسب زنانه پس می زند که به مرور توازن خود را در برخورد با اندیشه های تازه تراز دست می دهد و فرو می پاشد. در نهایت آنچه پیش رو است پیچیدگی و غنای جامعه سنتی آفریقا پیش از اشغال آن سرزمین به دست مسیونرها و استعمارگران را به نمایش قرار داده و همانگونه که فروپاشی شخصیت اصلی داستان را به تصویر می کشد فرو پاشی نهادهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و مذهبی یک جامعه را نیز توصیف می کند.
نویسنده تلاش دارد بفهماند جوامع افریقایی جامعه هایی یکسر بدوی و خشن و پیچیده در توحش نبوده اند که استعمارگران بخواهند با تبلیغ اندیشه های آزادی بخش آنها را از این توحش بیرون بیاروند بلکه برای خود صاحب اندیشه های بدیع بوده اند و با ورود استعمار تمام این اندیشه ها زیر این اتیکت توحش گم شده است.

چینوا اچه بی در یکی از مصاحبه هایش می گوید: لازم است به خوانندگان خود بیاموزم که گذشته آنها با همه کمبودهایش یک شب دراز توحش نبوده است که اروپایین از گرد راه برسند و به نیابت از سوی خداوند آنان را از این توحش برهانند.

چینوا اچه بی در یکی از مصاحبه هایش می گوید: لازم است به خوانندگان خود بیاموزم که گذشته آنها با همه کمبودهایش یک شب دراز توحش نبوده است که اروپایین از گرد راه برسند و به نیابت از سوی خداوند آنان را از این توحش برهانند.
همه چیز فرو می پاشد اولین اثر این نویسنده است که در سال 1950 منتشر شد و با موفقیت بی نظیری رو به رو شد. و بیش از ده میلیون از این نسخه در سراسر دنیا به فروش رسید. این اثر یکیاز پرفروش های ادبیات شد و علاوه بر آن توانست جایزه بین المللی «من بوکر» و جایزه ملی «نیجریه» را به دست آورد و همچنین نامزد دریافت جایزه نوبل در سال 2009 نیز شد.
این رمان پیش از این توسط فرهاد منشور در سال 68، گلریز صفویان در سال 77و علی اصغر بهرامی در سال 80 ترجمه شده است. این بار کامروا ابراهیمی این کتاب را توسط نشر افراز ترجمه و وارد بازار کتاب کرده است.
همه چیز فرو می پاشد روایتش را در بیست و پنج فصل درباره اکنک و، شخصیت محبوب در نه دهکده نیجریه ارائه می دهد.
«شوهر خواهرم به شما گفت که ما به خانه اش رفتیه ایم، او را کتک زده ایم و خواهرمان و بچه هایش را برده ایم. تمام این ها درست. او به شما گفت برای پس گرفتن مهریه آمده و ما از دادن آن خودداری کرده ایم. این هم درست، شوهر خواهر من، ازالو، یک حیوان به تمام معنا است. خواهرم نه سال با او زندگی کرد. تمام این مدت یک روز خدا نبود که بدون کتک زدن این زن به شب برسد. ما بارها و بارها سعی کردیم اختلافشان را حل کنیم و هر بار هم ازالو مقصر بود...»[2]
پی نوشت:
[1]صفحه 157 کتاب
[2]صفحه 95 کتاب

rea1362
۱۳۹۲/۱۱/۲۷, ۲۰:۳۲
معرفی مختصر كتابهای شعر جهان با عناوین: «هر زنی درخت خود را می شناسد»،«هواپیمایی به آرامی سنجاقک»، «پیرترین دستهای دنیا» و«نه، اشتباه می‌کنید!».
http://img1.tebyan.net/big/1392/11/20212116022289176153197158187591263051147137.jpg
«هر زنی درخت خود را می شناسد» مجموعه‌ای از اشعار پنج شاعر زن ترک در کتابی به نام «هر زنی درخت خود را می‌شناسد» به همراه زندگی‌نامه و تحلیل آثار آن‌ها منتشر شد.
گزیده‌ای از اشعار شاعران زن ترک در مجموعه‌ای به نام «هر زنی درخت خود را می‌شناسد» با انتخاب و ترجمه طاهره میرزایی منتشر شد. ملیسا گورپینار، لاله مولدور، بجان ماتور، دیدم ماداک و گل سلی اینال، پنج شاعر مطرح و محبوب ترک هستند که برخی از آثار آنان در کنار زندگی‌نامه و تحلیل اشعارشان در این مجموعه آمده است.
میرزایی، مترجم این اثر، بخشی از کتاب «هر زنی درخت خود را می‌شناسد» را به توضیح جایگاه زن در شعر ترک و ویژگی‌های ادبی شعر زنان ترک اختصاص داده است.

آنطور که در این کتاب آمده شعر زنان ترک شباهت زیادی به آثار شاعران ایرانی دارد و زبان خاص، دقت و ظرافت و زنانگی اشعارشان سبب جاودانگی اشعارشان شده است. شاعران زن ترک از سال‌های گذشته، «در پی رسیدن و دست‌یابی به حقوق فردی و اجتماعی در سال‌های اخیر، با حضور فعال در شعر و ادبیات ترکیه، تأثیر فراوانی در این حوزه گذاشته‌اند»
در بخشی از این کتاب آمده است: «هنوز به سرایش اولین شعرم وابسته‌ام/ هنگام سقوط بهمن در پیشانی‌اش با گدازه‌ها هم آغوش شدم»
مجموعه شعر «هر زنی درخت خود را می‌شناسد» با ترجمه طاهره میرزایی در 220 صفحه و به بهای 11 هزار تومان از سوی نشر بوتیمار منتشر شده است.

http://img1.tebyan.net/big/1392/11/688414326172113454823942552494528179185.jpg
«هواپیمایی به آرامی سنجاقک» کتاب «هواپیمایی به آرامی سنجاقک» شامل اشعار شاعرانی از کشورهای آسیای دور مانند چین، ژاپن، تایوان و كره جنوبی با ترجمه مانا آقایی منتشر شد.
مجموعه «هواپیمایی به آرامی سنجاقک» شامل منتخبی از اشعار 12 شاعر معاصر از آسیای دور (چین، ژاپن، تایوان و کره جنوبی) با انتخاب و برگردان مانا آقایی منتشر شد.
شونتارو تانیکاوا، یو جیان، مای شنگ، لی چینگ، آکیکو یوسانو، فومی سایتو، موتوکو میشیورا، کو اون، چو بیونگ وا، شی سی ین، کیم یانگ شیک و کو سنگ نام برخی از شاعرانی است که در این کتاب ترجمه اشعارشان آورده شده است.

در یکی از اشعار این کتاب می‌خوانیم: «صبح یکی از روزهای سرد نوامبر است/ جیرجیرک تنهایی ته کلاس کز کرده و می‌لرزد/ نور آفتاب هنوز به آن گوشه از اتاق نرسیده»
آقایی،‌ شاعر و مترجم، پیش از این گزیده‌ای از اشعار شاعر کره‌ای «کو اون» و آنتولوژی شعر معاصر ایران (به سوئدی) را ترجمه کرده است. «مرگ اگر لب‌های تو را داشت»، «من عیسی بن خودم»، «زمستان معشوق من است»، سه پیاله شعر و «من یک روز داغ تابستان دنیا آمدم» نام کتاب‌های منتشر شده وی هستند.
مجموعه «هواپیمایی به آرامی سنجاقک» در 100 صفحه و به بهای هشت هزار تومان از سوی نشر بوتیمار منتشر شده است.
http://img1.tebyan.net/big/1392/11/199147979420622760421455751144291219837.jpg
«پیرترین دست‌های دنیا» «پیرترین دست‌های دنیا» عنوان مجموعه شعری از دنیل پانتانو، شاعر سوئیسی با ترجمه سحر توکلی منتشر شد. این شعرها با ترجمه فریاد شیری به زبان کردی هم برگردانده شده‌اند.
در ابتدای مجموعه «پیرترین دست‌های دنیا»، علاوه بر مقدمه مترجم، خلاصه‌ای از گفت‌وگوی روزنامه‌ «ای ام» با دنیل پانتانو نیز آورده شده است. این شاعر سوئیسی در این مصاحبه دلایلی را مطرح می‌کند که سبب شده زبان انگلیسی را برای سرودن شعر انتخاب کند.
توکلی درباره شاعر این مجموعه چنین توضیح داد: دنیل پانتانو اصالتا سوئیسی است ولی بعد از اتمام تحصیلاتش به آمریکا مهاجرت کرد. در واقع او جزو شاعران تبعید محسوب می‌شود اما رفتنش به محیطی آکادمیک زندگی او را در جهتی مثبت متحول کرد.
اغلب شعرهای پانتانو موضوعی فلسفی دارند. زبان مادری این شاعر آلمانی است و وی به زبان‌های انگلیسی، آلمانی، فرانسوی و ایتالیایی هم تسلط دارد اما زبان انگلیسی را برای سرودن اشعارش انتخاب کرده است.
این مترجم درباره تاثیر تغییر زبان پانتانو و سرودن شعر به انگلیسی گفت: اتفاقا شعر گفتن به انگلیسی سبب شده وی بتواند در شعرش به خلاقیت و آفرینش ادبی دست بزند. به عقیده من همین خلاقیت‌ها اشعار او را منحصر به فرد کرده است.
به گفته توکلی، این نخستین مجموعه شعری است که از پانتانو به فارسی ترجمه و منتشر شده است. وی افزود: متاسفانه در ایران به شعر و ادبیات سوئیس اهمیت زیادی داده نمی‌شود زیرا مترجمان باید آثار را از فرانسه یا آلمانی ترجمه کنند. همچنین فریاد شیری، شعرهای این کتاب را به زبان کردی هم منتشر کرده که به صورت ضمیمه، در نسخه‌ای متفاوت با شمارگان پایین‌تر، چاپ شده است.

در یکی از اشعار این کتاب آمده است:
«امروز بگذار
زندگی را
عشق را
یا این‌که چه کسی شور وجودی اجسام را قبول دارد
تحلیل نکنم
امروز بگذار به سادگی
حضور وزوز مرگ در هر چه را که می‌بینم
بپذیرم.»
مجموعه شعر «پیرترین دست‌های دنیا» در 72 صفحه، با شمارگان هزار نسخه و به بهای 6 هزار و 500 تومان از سوی نشر داستان منتشر شده است.
http://img1.tebyan.net/big/1392/11/112572251271632331032351812141375315417991191.jpg
«نه، اشتباه می‌کنید!» گزیده‌ای از اشعار هارولد پینتر، نمایشنامه‌نویس و شاعر انگلیسی در مجموعه‌ای به نام «نه، اشتباه می‌کنید!» منتشر شد.
مجموعه‌ای از اشعار هارولد پینتر که بیشتر به عنوان نمایشنامه‌نویس در ایران معرفی شده است با ترجمه میلاد جنت و در کتابی با عنوان «نه، اشتباه می‌کنید!» منتشر شد. این شعرها با جستاری در باب شعر و اندیشه هارولد پینتر همراه شده است.
در توضیح این کتاب آمده است: «عمده‌ شهرت آثار پینتر (چه نمایشنامه و چه شعر) به‌دلیل فضای رعب‌انگیز‌شان است. از نمایش‌هایی چون خاکستر به خاکستر گرفته تا اشعاری مانند پیغام همگی طوری توصیف شده‌اند که گویی خواننده به میان دنیایی از وحشت و نفرت پرتاب شده است و محکوم به نابودی در میان این هجمه‌ پر‌تلاطم است.»
هارولد پینتر در سال 1930 به دنیا آمد و سه سال بعد از دریافت جایزه نوبل ادبیات در سال 78 سالگی درگذشت. این شاعر، نویسنده، نمایشنامه‌نویس، بازیگر، کارگردان و فعال سیاسی انگلیسی در سال 2005 برنده جایزه نوبل ادبیات شده بود.
تاکنون اکثر نمایشنامه‌های این نویسنده مطرح در ایران ترجمه و منتشر شده است که از میان آن‌ها می‌توان به «شبی بیرون از خانه»، «سرایدار»، «جشن تولد»، «وقت ضیافت»، «بالابر غذا»، «مدرسه شبانه» و «اتاق» اشاره کرد.
مجموعه‌‌ اشعار هارولد پینتر با عنوان «نه، اشتباه می‌کنید!» در 80 صفحه، با شمارگان هزار و 100 نسخه و به بهای چهار هزار و 400 تومان از سوی نشر افراز منتشر شده است.

rea1362
۱۳۹۲/۱۱/۲۸, ۲۰:۳۹
بررسی داستان رستم و سهراب از دیدگاه روانکاوی

بی شک داستان رستم و سهراب یکی از زیباترین و در عین حال غم انگیز ترین داستان های شاهنامه است. تاجایی که از آن به غم نامه رستم و سهراب یاد کرده اند.

http://img1.tebyan.net/big/1392/10/188200441891769466150175100138226107227426.jpg
کسی به این پرسش پاسخی نمی دهد که این پایان غم انگیز همراه با عدالت است یا نه و به قول فردوسی آیا داد است یا بیداد؟
اگر مرگ داد است بیداد چیست ز داد این همه بانگ و فریاد چیست؟
(شاهنامه، 1382:ج2/ 169)
و آیا جایز است که به حال این پهلوان جوان بگرییم و بر آن کهنه پهلوانِ پیر خشم بگیریم و یا نه؟
یکی داستان است پر آبِ چشم دل نازک آید ز رستم به خشم
(شاهنامه، 1382:ج2/ 169)
تنها جوابی که فردوسی به این پرسش می دهد این است که:
چنان دان که دادست و بیداد نیست چو داد آمدش جای فریاد نیست
دل از نــور ایـمان گــر آگـنـده ای تـو را خـامشی به که تو بنده ای
بـر ایـن کـار یزدانِ تو را راز نیسـت اگـر جانـت بـا دیـو انباز نیـست
(شاهنامه، 1382:ج2/ 170)
همچنان که از ابیات بالا برمی آید، فردوسی ما را به سکوت و پرسش نکردن از داد و بیداد بودنِ این فرجام فرا می خواند و همچنین تنها داننده این راز را خداوند جهان می داند.
یکی از دیدگاه هایی که می توان از دریچه آن به این داستان نگاه کرد دیدگاه روانکاوی زیگموند فروید است. از این رو در این جستار سعی بر تبیین مضامین موجود در این داستان از دیدگاه روانکاوی است.
در داستان رستم و سهراب علائم و مضامینی وجود دارد که خواننده آشنا به نظام روانکاوی را بر آن می دارد تا از این داستان تعابیر روانکاوانه به دست دهد. این مضامین و اشارات را می توان به پنج دسته تقسیم کرد:
الف- اول اینکه این داستان به طور آشکار رویارویی پدر و پسر را نشان می دهد. پسر و پدر بی آنکه بدانند و یا بخواهند بدانند، رودرروی یکدیگر قرار می گیرند، رویارویی که به مرگ یک از طرفین می انجامد. این مضمون آشکارا با عقده ادیپ هماهنگ است؛ یعنی همان آرزوی پسربچه مبنی بر نابودی پدر و از سرِ راه برداشتن او. این مضمون به تعبیری در افسانه ادیپ نیز تکرار شده است.
ب- دومین نشانه اینکه سهراب، پسربچه ای بیش نیست که بر و بازو می گیرد و تنومند می شود:
چو یک ماه شد هـمـچو یکسال بـود بــرش چـون بـرِ رسـتـم زال بود
(شاهنامه، 1382: ج 2/ 178-177)
فردوسی حکیم آگاهانه یا ناآگاهانه ما را به یاد آرزویی می اندازد که در کودکیِ هرکسی وجود دارد و کمتر کسی می تواند ادعا کند، چنین خواسته ای را در خیال پردازی های کودکی و بازی های آن دوران نپرورانده است. آری آرزویِ بزرگ شدن و در حلقه بزرگترها واردشدن، آرزوی از یادرفته کودکیِ هر بزرگسالی است، ولی آنچه این آرزو را در ما می پروراند، همان عقده ادیپ است. کودک برای تصاحب مادر لازم است که شایستگی آن را کسب کند؛ یعنی همان شایستگی هایی را که پدر داراست(فیست و فیست، 2007)؛:
یکی پهلوانی است به پیش اندرون که سالش ده و دو نباشد فزون
به بالا ز سروِ سـهی بـرتـر اسـت چو خورشیدِ تابان به دوپیکرست
بــرش چـون بـر پیل و بالاش برز ندیدم کسی را چنان دست و گرز
(شاهنامه، 1382: ج 2/ 191)
در اینجا فردوسی حکیم، زیرکانه یکی از آرزوهای بزرگ کودکی را جامه عمل می پوشاند؛ وی کودکی را به تصویر می کشد که به جای آنکه آرزوی خود را از طریق مکانیزم همانندسازی و طی سال ها و با مشقت بسیار به دست آورد، ظرف مدت کوتاهی و به آسانی به چنگ می آورد.
ج-سومین مضمون -که به نحوی این داستان را با روانکاوی مرتبط می کند- اینکه سیر داستان به گونه ای جریان می یابد که رویارویی رستم و سهراب را اجتناب ناپذیر می سازد. رستم پس از خواندن نامه کاووس حیران می ماند و از شدت تعجب به خنده می افتد:
تهمتن چو بشنید و نامه بخواند بخندید و زان کار خیره بماند
که مـاننده سـام گـرد از مهان سـواری پدید آمـد اندر جهان
(شاهنامه، 1382: ج 2/ 196)
رستم خود به خوبی می داند از میان ترکان برخاستن چنین پهلوانی که ماننده سام گرد باشد، بعید است:
از آزادگان این نباشد شگفت ز ترکان چنین یاد نتوان گرفت
(همان)
بنابراین به یاد فرزندی که از تهمینه، دختر شاه سمنگان دارد، می افتد و در دل، خود را قانع می کند که او پسری خرد بیش نیست و از دهانش همی بوی شیر آید.

رستمِ داستان ما نماد فرامن است و سهراب نماد نهاد و نبرد رستم و سهراب نبرد فرامن است و نهاد.

اما چنین پاسخ هایی نمی تواند دل رستم را قوی دارد و او را برای جنگ آماده کند. رستم برای فرار از این تعارض رو به بدمستی می گذارد تا شاید بتواند این تعارض را حل کند.
سهراب هرچه از رستم می پرسد که "تو رستمی؟" پاسخی از وی نمی یابد، آنجاکه در ابتدای نبرد حس درونی خود را نسبت به وی ابراز می کند.
رستم حتی دستِ دراز شده به نشانه دوستی سهراب را رد می کند و به جای آن، او را به کشتی گرفتن دعوت می کند:
به پیش جهاندار پیمان کـنیـم دل از جنگ جستن پشیمان کنیم
دل من همی با تو مـهر آورد هـمی آب شـرمم به چهر آورد
بـدو گفـت رستم که ای نامجوی نبودیم هرگز بدیـن گـفت و گـوی
ز کشتی گرفتن سخن بـود دوش نگیرم فریـب تـو زیـن در مـکوش
نـه من کـودکم گر تو هستی جوان بـه کـشـتی کمر بسته ام بر میان
بــکوشیـم و فـرجـام کـار آن بـود کـه فـرمـان و رای جـهـانـبان بود
(همان: 233)
در اینجا می بینیم که تقدیر مقدّر در برابر تلاش های بی ثمر انسان ها ایستادگی می کند و آنچه را از قبل نوشته شده است، به انجام می رساند با این حال همچنان که فروید در افسانه ادیپ شاه بیان داشته، علت اثرگذاری این داستان نه به این جهت است که رویارویی اراده خداوند و اراده انسان را بخواهد نشان دهد و یا مضمونی بر تقدیرگرایی داشته باشد، بلکه شاید این اثرگذاری ازآنجا ناشی شود که این افسانه، تقدیر هر یک از ما را نشان می دهد؛ تقدیری که طبیعت در نهاد ما گذاشته است، ولی آن قدر بختیار بوده ایم که بتوانیم آن را به اشکال و انحای دیگر درآوریم و این نفرت از پدر را به اشخاص و یا اعمال دیگر معطوف کنیم(فروید،1900).
د-چهارمین مضمون و شاید مهمترین مضمونی که این داستان را به گونه ای گسترده با روانکاوی مرتبط می کند، ماهیت دوگانه و متضادگونه ای است که در طول داستان و به خصوص در پایان داستان شاهد آن هستیم؛ سهراب در جنگ با رستم در تردیدی تمام ناشدنی قرار دارد، به نحوی که گاهی به پدر مهر می ورزد و گاه کین...
همچنین رستم نیز این عاطفه دوگانه را نسبت به سهراب دارد، آنچنان که پیش از این گفته شد، رستم از رفتن به جنگ با سهراب مردّد است و دل چرکین و از این رو تا سه روز فرمان شاه را به عقب می اندازد.
در روانکاوی این عاطفه دوگانه نسبت به یک شخص را دوسوگرایی یا مهراکین گویند. آدمی از همان آغاز تولد نسبت به افراد مهم زندگی اش این عاطفه دوگانه را داراست.
ه-یکی دیگر از ظرایفِ دقیقی که در این داستان مشاهده می شود و می تواند به خوبی اثرگذاری تراژیک آن را تبیین کند، اینکه پایان داستان سراسر ناکامی نیست؛ فردوسی به زیبایی آرزومند ی های نهادِ کودکوارِ خواننده را برآورده می کند؛ آن هنگام که سهراب، کمرِ رستم را بر زمین می کوبد و نشان می دهد که می تواند او را از پای درآورد- اما بنا به هر دلیلی این کار را نمی کند-. این زمان آرزوی کودکوارِ ما برآورده می شود، ولی این کامیابی دیری نمی پاید، چراکه عقوبتِ این گناهِ باستانی، خود را می نمایاند. این عقوبت که در دستگاه روانی ما، خود را به شکل ترس ها، باید ها، نباید ها و ... نهادینه کرده است و فروید نام آن را ابرمن یا فراخود (super ego) نهاده است، خود را به شکل کاملا آشکاری نمایان می کند. این عقوبت همانا مرگِ سهراب است، مرگِ سهراب، دیگر مرگِ یک پهلوان نیست، حتی مرگِ پهلوان ایرانی و همخون به دست پهلوانی ایرانی و همخون هم نیست، بلکه آن مرگِ آرزومندی های ماست. مرگِ خواستن های ما. این پایانِ دردناک تجسم نهیب وجدانِ سرکوبگرِ ماست.
آیا کشته شدن سهراب به دست رستم و یا بهتر بگوییم کشته شدن پسر به دست پدر عدالت است یا نه؟ و آیا جایز است که ما به حال این پهلوان جوان که این گونه سینه اش به دست پدر دریده شده بگرییم یا نه؟
اگر بخواهیم از منظر روانکاوی به این پرسش پاسخ دهیم -که تاکنون نیز کوششمان برآن بوده است- باید بگوییم از آنجاکه نیاز رقابت با پدر و تصاحب جایگاه او یک نیاز طبیعی در کودک است و داستان زندگی، سراسر همین جنگ و جدال های پدران و پسران (مادران و دختران) است، این عقوبت، عقوبتی درخور، برای خواهشی طبیعی نیست و اگر کشته شدن سهراب آنچنان که نتیجه گرفته شد، مرگِ آرزومندی های ماست، پس گریستن به حال او -که در حقیقت گریستن بر احوال خودمان است- نیز رواست.
حال اگر این گونه به ماجرا بنگریم، رستمِ داستان ما نماد فرامن است و سهراب نماد نهاد و نبرد رستم و سهراب نبرد فرامن است و نهاد. با این دیدگاه اگر رستم در این نبرد پیروز می شود؛ یعنی فرامن پیروز می شود و اگر سهراب شکست می خورد؛ یعنی نهاد شکست خورده است. و این همان چیزی است که برای تکوین یک تمدن لازم است. برای شکل گیری یک تمدن لازم است که افراد غرایز، خواسته ها و تمنیات خود را به سودِ منافع جامعه بازداری کنند. هرچند پیامد این بازداری ها ممکن است حرمان ، درد و رنج های روانی باشد؛ این ترجمان ادعای فروید است که می گوید: روان رنجوری بهای تمدن است. با این دید نسبت به داستان رستم و سهراب، کشتن پسر به دست پدر شاید نه تنها عادلانه، بلکه ضروری نیز باشد.
منابع
فروسی، ابوالقاسم، (1382)، شاهنامه، ج 2، به کوشش سعید حمیدیان، تهران: قطره.
فروید، زیگموند،(1900)، تفسیر خواب، ترجمه شیوا رویگران(1385)، تهران: مرکز؛ ص 130-140
فیست، گریگوری، فیست، جسی، (2007)، نظریه های شخصیت، ترجمه یحیی سید محمدی،(1387)، تهران: روان.

rea1362
۱۳۹۲/۱۱/۲۹, ۲۰:۵۳
«پل های مدیسون کانتی» رمان عاشقانه ای است درباره دو انسان تنها که در نهایت باز تنهایی را این بار با عشقی در دل انتخاب می کنند.
http://img1.tebyan.net/big/1392/11/2711923221016815720194541538416549424652.jpg
پل های مدیسون کانتی. رابرت جمیز والر. مترجم: منصوره وحدتی احمدزاده. انتشارات افراز. چاپ اول. تهران: 1389. 1100 نسخه.168 صفحه . قیمت: 4000 تومان.
« حالا شکی ندارم که از مدت ها پیش، من و تو به سوی هم کشیده می شدیم. گرچه هیچ یک از ما پیش از آشنایی، دیگری را ندیده بود اما در ورای بی خبری ما، نوعی ندای درونی به ما اطمینان می داد که هم دیگر را خواهیم دید، مانند دو پرنده تنها که به حکم تقدیری آسمانی بر فراز دشت های بزرگ پرواز می کنند، ما هم تمام این سال ها و در تمام مدت زندگی مان به سوی هم در حرکت بودیم. »[1]
موضوع داستان
عکاسی تنها و درونگرا که هیچ وقت عاشق نشده و تجربه عشق ندارد، برای عکاسی از پل های مدیسون کانتی راهی سفر می شود. رابرت کین کید سر راهش با زنی رو به رو می شود به نام فرانچسکا که با دو فزرندش در کلبه ای روستایی زندگی می کند. مرد دلبسته رفتار انسانی این زن می شود و تقاضای ازدواج می دهد. زن اما بین این مرد و فرزندانش دومی را انتخاب می کند و عشق فرانچسکا برای ابد در دل مرد باقی می ماند.
درباره کتاب پل های مدیسون کانتی یکی از پرفروش ترین کتاب های نیویورک تایمز در سی و شش هفته متوالی بوده است. این کتاب باعث شهرت نویسنده اش شد.


یکی از مسائلی که باعث شد رمان پل های مدیسون کانتی در دو سال متوالی از پر فروش ترین کتاب باشد، اقتباس سینمایی است که از این اثر ساخته شد.

نیویورک تایمز درباره این کتاب می نویسد: والر راز رمان های عاشقانه را می داند. او به گونه ای می نویسد که آدم ها وقتی نخستین عشقشان را تجربه می کنند، حس می کنند و می اندیشند. در مقدمه کتاب درباره این رمان نوشته شده: متن بسیاری از بخش های کتاب ادبی و از سبکی شاعرانه برخوردار است. همچنین او به بعضی از مسائل فلسفی می پردازد و اهمیت عشق را در زندگی خانوادگی به روشنی به تصویر می کشد. خواننده با خواندن کتاب، عشقی حقیقی را درک می کند. این رمان در دوازده قسمت روایت اش را پی می گیرد.
اقتباس سینمایی یکی از مسائلی که باعث شد رمان پل های مدیسون کانتی در دو سال متوالی از پر فروش ترین کتاب باشد، اقتباس سینمایی است که از این اثر ساخته شد.
گفته می شود نویسنده این رمان را در عرض دو هفته تمام کرده است. منتقدین به لحن سرد این رمان ایراداتی گرفته اند اما ریچارد لاگر اونسه این رمان را به فیلمنامه در آورد و کلینت ایستوود فیلمی به همین نام از روی این رمان ساخت که فیلم موفق و تاثیر گذاری در تاریخ سینما محسوب می شود. در این فیلم مریل استریپ و کلینت ایستوود ایفای نقش می کنند.
رابرت جمیز والر رابرت جمیز والر عکاس و موسیقی دان امریکایی است که پل های مدیسون کانتی اولین رمان وی است و با همین اولین کار به شهرت جهانی رسید. وی بعدها چهار رمان دیگر نوشت که هنوز به فارسی ترجمه نشده اند.
پی نوشت:
[1] پشت جلد کتاب از متن رمان

rea1362
۱۳۹۲/۱۱/۳۰, ۲۰:۱۷
علی اشرف درویشیان، خاطره ای است ماندگار در ذهن تمام کسانی که با کتاب‌های او زندگی کرده‌اند؛ کودکانی که با روایت‌های او دنبال سه بردار در کوچه و پس کوچه‌های روستا دویده‌اند و چنان تصویری از او و داستان‌هایش، بر ذهنشان حک شده که هیچ غباری را یارای نشستن روی آن تصاویر نیست.
http://img1.tebyan.net/big/1392/11/1106714529112952959152851942261884123110.jpg
در تمامی روایت‌های داستانی‌اش به مردمی وفادار بوده که در متن جامعه نشانی از آن ها نیست؛ داستان‌های درویشیان در واقع روایتی صادقانه از گذر دردناک جامعه روستایی به جامعه شهری است. جامعه‌ای روستایی که ناشناخته بوده و با داستان‌های وی تصویری واضح از زندگی پنهان و دورمانده آن‌ها نمایان شد.
از مهم ترین آثار او می‌توان "آبشواران"، "فصل نان"، "همراه آهنگ‌های بابام"، "از این ولایت" و "داستان‌های محبوب" من نام برد.
در دهمین دوره جایزه ادبی هوشنگ گلشیری از او به عنوان نویسنده‌ای که حافظ حریم قلم است قدردانی شد و همچنین وی در آذرماه سال جاری جایزه نخست جشنواره فرهنگی گلاویژ کردستان عراق را از آن خود کرد است. در ادامه گفتگویی کوتاه از آقای درویشیان را می خوانید:
آقای درویشیان شما در خیلی از روایت‌های داستانی‌تان زندگی و فضاهای روستایی اهمیت داشته و به خوبی به این موضوع پرداختید؛ اگر موافق باشید مصاحبه را با این موضوع که چرا این نوع ادبیات را انتخاب کردید، شروع کنیم ؟
من در خانواده ای که منشأ روستایی داشتند متولد شدم. پدرم و عمو ‌هایم روستایی بودند. بعد از دانشسرای مقدماتی در کرمانشاه طبق تعهدی که داده بودم ناچار 5 سال در روستاهای غرب کرمانشاه معلم شدم. آشنایی من با بچه ‌های آن دیار برایم معلوم شد که فقر وحشتناکی برا آن جامعه حکم فرماست. پس زندگی آن بچه ها را تصویر کردم تا مردم ایران و حتی مردم جهان بدانند که در گوشه ‌ای از این دنیا چه کسانی با چه مشکلاتی زندگی می کنند و این به هر حال روش کار من برای آثار بعدی ‌ام شد.

در دهمین دوره جایزه ادبی هوشنگ گلشیری از او به عنوان نویسنده‌ای که حافظ حریم قلم است قدردانی شد و همچنین وی در آذرماه سال جاری جایزه نخست جشنواره فرهنگی گلاویژ کردستان عراق را از آن خود کرد است.

وضعیت رمان همیشه مادر (که درباره زندگی خانواده شایگان شام اسبی است) در حال حاضر چطور است ؟اصلا برای دریافت مجوز دوباره به ارشاد فرستاده شده است ؟
در مورد این رمان الان نمی توانم صحبت کنم.
http://img1.tebyan.net/big/1392/11/194184115521831952081532431091381641201191622.jpg
شما در برخی از مصاحبه‌هایتان گفته‌اید که کار داستان‌نویسی برای کودکان اهمیت ویژه برایتان داشته است؛ با توجه به این موضوع که کارهای کودک شما بعد از انقلاب مجوز چاپ نگرفته‌اند، آیا در طول این سال‌ها دوباره به نوشتن برای کودکان فکر کرده‌اید ؟
نشر چشمه برای چاپ یک مجموعه داستان کودکان به نام «قصه ‌های آن سال ‌ها» مجوز گرفت و این مجموعه داستان به چاپ رسیده است.
با توجه به اشراف و علاقه‌تان به داستان‌های ادبیات عامه و افسانه‌ها آیا هنوز دوست دارید روی این موضوع کار کنید؟ یا در این ارتباط کار خاصی در دستتان است؟
بله من به افسانه ‌های مردم علاقه مندم و سعی می کنم تا جایی که می توانم این افسانه ها را جمع آوری کنم. « فرهنگ افسانه های مردم ایران» هم پروژه ‌ای بود که پس از آزاد شدن از زندان و دیدار با رضا خندان (مهابادی) به او پیشنهاد دادم و تا به حال 19 جلد آن چاپ شده ولی برای جلد بیستم دیگر مریض شدم و حالا داریم روی آن کار می کنیم.
آقای درویشیان به عنوان آخرین سوال، این روزها مشغول به چه کاری هستید؟ کتاب جدیدی در دست انتشار یا نوشتن دارید؟
بله، کار دیگری هم با رضا خندان در دست داریم و آن «داستان های محبوب من» است. مجموعه دیگری هم داریم که مدت ‌هاست به نشر چشمه سپرده ایم به نام «دانه و پیمانه» که مجوز گرفته و زیر چاپ است.

rea1362
۱۳۹۲/۱۲/۰۵, ۲۱:۲۴
( لیلی و مجنون/بخش نهم)

در بخش هشتم (http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=268685)داستان لیلی و مجنون به اینجا رسیدیم که لیلی به عقد ابن السلام در می آید. شویش خانه را برای او آماده می کند و اختیار همه خانه را به او می سپارد.
http://img1.tebyan.net/big/1392/12/117226172144138913212917718521915525525324584.jpg
روزگاری می گذرد و زمانی که ابن السلام می خواهد به رسم زناشویی به لیلی نزدیک شود، با عکس العمل بد لیلی مواجه می شود و لیلی خطاب به ابن السلام می گوید:
گفت ار دگر این عمل نمائی از خویشتن و زمن برائی
سوگند به آفریدگارم کار است به صنع خود نگارم
کز من غرض تو بر نخیزد ور تیغ تو خون من بریزد
تو هیچوقت نمی توانی از من بهره مند شوی حتی اگر من را بکشی. ابن سلام وقتی فهمید که لیلی به او علاقه ای ندارد، جز تسلیم و شکیبایی چاره ای ندید، دل از وصال لیلی برداشت و تنها به تماشای جمال او دلخوش می کرد و با خود می گفت:
گفتا چو ز مهر او چنینم آن به که درو ز دور بینم
خرسند شدن به یک نظاره زان به که کٌند ز من کناره
ابن سلام از لیلی عذر خواهی کرد و به او گفت: من از این به بعد تنها به نگاه کردن به تو راضی ام و اگر کاری غیر از این انجام بدهم فرزند پدرم نیستم و حرام زاده ام. از طرفی لیلی در حرمسرای ابن سلام روزگار غم انگیزی داشت و مدام در بی خبری از مجنون بود تا ببیند چه کسی از یار دیرینه اش برای او خبری می آورد. از دوری مجنون آنقدر بی قرار و بی تاب بود تا رازش بر ملا شد.
یکسال از ازدواج لیلی گذشت و مجنون سرگشته بی خبر از یار و دیار در بیابانها سرگردان و از دوری یار در حال ناله و زاری بود، شتر سواری بر او گذشت و با دادن خبر عروسی لیلی آتش به جان او انداخت. مرد غریبه به او گفت:

آن دوست که دل بدو سپردی بر دشمنیش گمان نبردی
شد دشمن تو ز بی‌وفائی خود باز برید از آشنائی
چون خرمن خود به باد دادت بد عهد شد و نکرد یادت
دادند به شوهری جوانش کردند عروس در زمانش
و او خدمت شوی را بسی چید پیچید در اوی و سر نه‌پیچید
باشد همه روزه گوش در گوش با شوهر خویشتن هم آغوش
چون او ز تو دور شد به فرسنگ تو نیز بزن قرابه بر سنگ
چون ناوردت به سالها یاد زو یاد مکن چه کارت افتاد
آن یاری که تو اینهمه بی قرار او هستی و در عشق او آواره کوه و بیابان شده ای، از عشق و محبت تو برید و بی وفا شد. او را به پسری جوان شوهر دادند و در کوتاه ترین زمان عروس شد. او در حال حاضر با همسر خود خوش و خرم است و به عهد خود با تو وفا نکرد و از تو فرسنگ ها دور شده است. حال که او تو را از یاد برده است، تو چرا باز هم با یاد و خاطره او زنده ای و آواره ای؟

آن یاری که تو اینهمه بی قرار او هستی و در عشق او آواره کوه و بیابان شده ای، از عشق و محبت تو برید و بی وفا شد. او را به پسری جوان شوهر دادند و در کوتاه ترین زمان عروس شد. او در حال حاضر با همسر خود خوش و خرم است و به عهد خود با تو وفا نکرد و از تو فرسنگ ها دور شده است. حال که او تو را از یاد برده است، تو چرا باز هم با یاد و خاطره او زنده ای و آواره ای؟
سپس به نصیحت و دلداری مجنون می پردازد که تمام زنان همین هستند و کلا جنس زن بی وفاست. مجنون با شنیدن چنین خبر سهمگینی مثل مرغ سرکنده در خاک غلت خورد و

چندان سر خود بکوفت بر سنگ کز خون همه کوه گشت گلرنگ
افتاد میان سنگ خاره جان پاره و جامه پاره پاره مرد شترسوار که حال و روز مجنون را دید از حرف نابجا و ناصواب خود پشته بود به عذرخواهی پرداخت و گفت: هرچه گفتم مزاح و شوخی بود و اینگونه سخنان خود را اصلاح کرد:

آن پرده‌نشین روی بسته هست از قبل تو دلشکسته
شویش که ورا حریف و جفتست سر با سر او شبی نخفت‌ست
گرچه دگری نکاح بستش از عهد تو دور نیست دستش
جز نام تو بر زبان نیارد غیر تو کس از جهان ندارد
یکدم نبود که آن پریزاد صد بار نیاورد ترا یاد
سالیست که شد عروس و بیشست با مهر تو و به مهر خویشست آن دختر دلشکسته به تو وفادار بوده واگرچه در عقد و نکاح دیگری است اما به تو و عهد با تو وفادار است و نام تو را مدام بر زبان دارد و هر لحظه به یاد توست. یکسال است که عروس دیگری است اما عاشق تو ست و به تو وفادار بوده است.
مجنون حیرت زده از سخان دوگانه مردِ شتر سوار با دلی شکسته سر در بیابان نهاد ، در حالی که به تلخی می گریست، با خیال معشوق گلایه ها داشت و با خود می گفت:

گیرم دلت از سر وفا شد آن دعوی دوستی کجا شد؟
من با تو به کار جان فروشی کار تو همه زبان فروشی
من مهر ترا به جان خریده تو مهر کسی دگر گزیده
کس عهد کسی چنین گذارد؟ کو را نفسی به یاد نارد؟
با یار نو آنچنان شدی شاد کز یار قدیم ناوری یاد
گر با دگری شدی هم‌آغوش ما را به زبان مکن فراموش
شد در سر باغ تو جوانیم آوخ همه رنج باغبانیم
این فاخته رنج برد در باغ چون میوه رسید می‌خورد زاغ
چون سرو روانی ای سمنبر از سرو نخورده هیچکس بر
برداشتی اولم به یاری بگذاشتی آخرم به خواری گیرم که دلت با من بی وفایی کرد، پس آن ادعای دوستی تو کجا رفت؟ من در راه عشق تو از جانم مایه گذاشته ام و تو فقط زبان ریختی، من عشق تو را با جان و دل خریده ام و تو مهر شخص دیگری را جایگزین عشق من کرده ای. تو با یار جدیدت آنقدر شاد و خوشحالی که لحظه ای من را به یار نمی آوری. حتی اگر به اغوش دیگری پناه برده ای من را به زبان فراموش نکن که من به همینم راضی ام. من جوانی ام در راه تو دادم و تو مثل سروی هستی که کسی از تو بهره ای نمی برد. از ابتدا من را به یاری خواندی و در اخر مرا خوار کردی.

rea1362
۱۳۹۲/۱۲/۰۵, ۲۱:۲۹
درباره نجف دریابندرى

«اى مردمان ارفالس ، شما مى توانید دهل را در پلاس بپیچید وسیم هاى ساز را باز کنید، اما کیست که بتواند چکاوک را از خواندن باز دارد؟ »این جمله بخشى از کتاب پیامبر و دیوانه، نوشته جبران خلیل جبران ترجمه نجف دریابندرى است…
http://img1.tebyan.net/big/1392/11/182243150244102332116214735212414415104157.jpg
- نجف دریابندرى؛متولد اول شهریور 1308 آبادان
- تحصیلات در مدرسه 17 دی دبیرستان رازی
- خودآموزی زبان انگلیسی از کودکی
- ترجمهء کتاب معروف وداع با اسلحه، نوشتهء ارنست همینگوی 1332
- اولین اثر خود را که بود، برای چاپ به تهران فرستاد. همزمان با چاپ این کتاب در سال 1333، به دلیل فعالیت‌های سیاسی در آبادان به زندان افتاد و بعد از یک سال به زندان تهران منتقل شد.
- ادیتور انتشارات فرانکلین از 1337 تا 1354
- همکاری با سازمان رادیو تلویزیون ملی برای ترجمه متون فیلم‌های خارجی تا 1357
- دریافت جایزه تورنتون وایلدر از دانشگاه کلمبیا به مناسبت ترجمه آثار ادبی آمریکایی
برخی از ترجمه های او عبارتند از: وداع با اسلحه (ارنست همینگوى ) ، بیگانه اى در دهکده (مارک توین) تاریخ فلسفه غرب (برتراند راسل)، تاریخ سینما (آرتور نایت)، قضیه رابرت اوپن هایمر(هاینار کیپ هارت)، یک گل سرخ براى امیلى (ویلیام فاکنر) ، عرفان و منطق (برتراند راسل)، معنى هنر (هربرت رید)، چنین کنند بزرگان ( ویل کاپى )، نمایشنامه هاى ساموئل بکت ( 2جلد)، آنتیگونه (سوفوکل)، متفکران روس (آیزایابرلین ) ، افسانه دولت (ارنست کاسیرو)، قدرت (برتراند راسل )، پیرمرد و دریا (ارنست همینگوى )، سرگذشت هکل برى فین( مارک توین)، رگتایم (اى.ال.دکتروف) ، تاریخ روسیه شوروى (3جلد ‎/اى . اچ ‎/کار )، گوربه گور (ویلیام فاکنر)، فلسفه روشن اندیشى (ارنست کاسیرر )، بازمانده روز (کازوئو ایشى گورو)، بیلى باتگیت (اى.ال.دکتروف)، برفهاى کلیمانجارو (ارنست همینگوى )، خانه برنارد آلبا (فدریکو گارسیا لورکا) و ترجمه هاى زیرچاپى چون : 89 داستان کوتاه (ارنست همینگوى ) ، رساله درباره طبیعت انسان (دیوید هیوم ) ، کلى ها (هیلرى استانیلند) نوشته هاى نجف دریابندرى : درعین حال (مجموعه مقالات )، به عبارت دیگر (مجموعه مقالات)، درد بى خویشتنى (بررسى مفهوم الیناسیون در فلسفه غرب)، یک گفت وگو ، کتاب مستطاب آشپزى : از سیر تا پیاز (با همکارى فهیمه راستکار ) ، افسانه اسطوره و مجموعه مقالات ازاین لحاظ و ...
«اى مردمان ارفالس ، شما مى توانید دهل را در پلاس بپیچید وسیم هاى ساز را باز کنید، اما کیست که بتواند چکاوک را از خواندن باز دارد؟ »این جمله بخشى از کتاب پیامبر و دیوانه، نوشته جبران خلیل جبران ترجمه نجف دریابندرى است.
کلاس نهم بود که مدرسه را رها کرد. خودش هم نمى دانست چرا. اما بعدها دریافت اصولاً آدم مدرسه برویى نبوده و گویا به صورت خودآموز بهتر به نتیجه مى رسیده است. این طور بود که حتى زبان انگلیسى را با سینما رفتن و فیلم دیدن یاد گرفت. آن روزها سینما تاج آبادان هفته اى دو فیلم نمایش مى داد و او که بعد از کار در شرکت نفت به اداره انتشارات رفته بود،به عنوان منتقد سینمایى شروع به نوشتن کرد و براى اینکه فیلم ها را خوب بهفمد ناگزیر به دقت و آموختن زبان شد.
در اداره انتشارات شرکت نفت روزنامه اى منتشر مى شد با نام «خبرهاى روز» که پنجشنبه ها گاه صفحات اضافى داشت با مطالب . همان موقع بیست ساله بود شاید که ا ولین داستان هایش ـ «دو سرباز »، «انبار سوزى» و «یک گل سرخ براى امیلى» را از فاکنر ترجمه کرد. داستان کوتاه «آن روز آفتاب غروب» را با ترجمه ابراهیم گلستان در مجله مردم خوانده بود و این آغاز علاقه اش بود به فاکنر. بیست و چند سال بعدآن سه داستان به اضافه چند داستان دیگر از فاکنر با ترجمه او در کتابى باعنوان «یک گل سرخ براى امیلى » منتشر شد.
همان گونه که از «دون کیشوت» ترجمه محمد قاضى به عنوان یکى از ترجمه هاى ماندگار در زبان فارسى یادمى کند، معتقد است « وداع با اسلحه» همینگوى با ترجمه او نیز قطعاً باقى خواهد ماند. این کتاب را ابراهیم گلستان که ، آن زمان در آبادان کار مى کرده به او مى دهد. دریابندرى بعد از ترجمه، آن را در تهران به دوستش ـ مرتضى کیوان ـ مى سپرد تا براى چاپ به انتشاراتى بدهد. این البته دیدار آخرین او و کیوان است. به آبادان که بر مى گردد زندانى مى شود...
زندان اما براى نجف دریابندرى سرآغازى دیگر بود: شروع آموختن مباحث فلسفى ، ترجمه متون مربوط به آن و «کتاب مستطاب آشپزى، از سیر تا پیاز» را از آن روز ها دارد.
با نقاش معروف ـ هوشنگ پزشک نیا ـ هم او که طرحش از چهره پیامبر آغازین صفحه ترجمه «پیامبر و دیو انه» جبران خلیل است، در آبادان دوستى داشته و هراز گاهى بحث هایى در باره نقاشى. سه تابلو به جاى مانده از همان سال هاست که یکى اتاق روزهاى دربندش است در زندان.
من آنچه وصف طعام است با تو مى گویم تو خواه از سخنم پندگیر خواه ملال
مى گوید:« در کنار داستان،فلسفه و نقاشى علاقه دیگرى داشتم که معمولاً مطرح نمى شد. «از زندان که بیرون مى آید به قول خودش دستش با دیگ و ماهى تابه آشناست و یادداشت هایى چند از پخت و پز آن روزها همراه دارد. تا همین چند سال پیش که زهرایى، مدیر نشر کارمانه، به او پیشنهاد چاپ کتابى در این زمینه را مى دهد. ابتدا نمى پذیرد، اما هشت سال وقت، زمانى است که با فهیمه راستکار ـ همسرش ـ صرف نگارش این کتاب مى کند ، کتابى که تنظیم فهرست آن، چنان دقیق است که مى تواند نوعى انضباط فرهنگى به خانواده ها بدهد. در این فاصله البته «بیلى باتگیت» دکتروف، «برف هاى کلیمانجارو» از همینگوى، «باز مانده روز» از ایشى گورو، «گور به گور» از فاکنر و «فلسفه روشن اندیشى» کاسیرر را هم ترجمه مى کند.
کتاب سه جلدى «تاریخ فلسفه غرب» از برتراند راسل و داستان «ناشناس اسرارآمیز (Mysterious Stranger) از مارک توین نیز در زندان ترجمه مى شود. این داستان، اول بار در کتاب هفته شاملو چاپ مى شود. البته شاملو این نام را چندان نمى پسندد و خود او هم؛ «بیگانه اى در دهکده» سرانجام نام داستان مى شود.

داستان و فلسفه اما تنها دلمشغولى دریابندرى نیست. نام او با تئاتر هم پیوندى دارد.

پس از زندان، در مۆسسه فرانکلین که کارش چاپ کتابهاى آمریکایى بود به عنوان سردبیر شروع به کار مى کند تا سال52 یکى دوسال بیکار مى ماند و بعد به عنوان مسۆول ترجمه فیلم، با تلویزیون قرارداد مى بندد. در این مدت به وضع ترجمه فیلمها با وضع ضوابطى سر و سامان مى دهد تا زمان انقلاب که از تلویزیون بیرون مى آید و ترجمه و نوشتن کسب و کارش مى شود: تاریخ سینما (آرتورنایت)، قضیه رابرت اوپن هایمر (هاینارکیپ هارت)، عرفان و منطق (برتراند راسل)، معنى هنر (هوبرت رید)، چنین کنند بزرگان (ویل کاپى)، نمایشنامه هاى ساموئل بکت (دوجلد)، افسانه دولت (ارنست کاسیرر)، متفکران روس (ایزایابرلین)، آنتیگونه (سوفوکل)، قدرت (برتراندراسل)، سرگذشت هکلبرى فین (مارک توین)، رگتایم (اى.ال.دکتروف)، تاریخ روسیه شوروى (سه جلد‎/ اى اچ کار) و مجموعه مقالاتى با عناوین «در عین حال»، «به عبارت دیگر» و «از این لحاظ» (زیر چاپ) و «دردبى خویشتنى» که بررسى مفهوم الیناسیون است در فلسفه غرب.
بودن به از نبود شدن‎/ خاصه در بهار
واپسین روزهاى فروردین ماه سال گذشته بود که مترجم نام آشناى روزگارمان به علت سکته مغزى در بیمارستان بسترى شد. مدتى طول کشید تا سلامتى اش را بازیابد. امروز اما چون قبل کار مى کند، هر چند فعلاً روزى سه چهارساعت. امید دارد اما که هر چه پیشتر رود به همان هفت، هشت ساعت کار پیش از بیمارى اش بازگردد.
در سفر تفریحى اخیرش به دبى حتى دفترچه ترجمه اش را هم همراه داشته. مى گوید ترجمه هشتاد ونه داستان از همینگوى، یکى از کارهایى است که باید انجام دهد. کتاب، روى میز کامپیوتر، یعنى همان میز کارش باز است. سیزده سال پیش در سفرى از آمریکا کامپیوترى با خود آورده و شاید از اولین کسانى است که کارش را به صورت مستقیم با کامپیوتر انجام مى داده. آن زمان در ایران کامپیوتر بسیار کم بوده، مدتى این وسیله جدید کارش را نگه مى دارند و بعد آن را تحویل مى گیرد. به همین دلایل است شاید که او را صاحب «قریحه مدرن» مى دانند.
«فلسفه زبانى است که عده اى آن را مى دانند وعده اى آن را نمى دانند. براى آنان که زبان فلسفه را مى دانند ترجمه متنهاى فلسفى، کار چندان دشوارى نیست.» از دیگر کارهایى که این روزها مشغولش است، ترجمه «رساله درباره طبیعت انسان» نوشته ادواردهیوم ـ فیلسوف انگلیسى قرن هجدهم ـ است.
مى گوید: گمان مى کنم فلسفه محتاج کار بیشتر و مجدداً خواندن است. «تاریخ فلسفه» را که در زندان ترجمه کرده دوباره از نو نوشته وحتى در چاپهاى اخیر هم دست برده است. در حالى که در داستان اینگونه عمل نمى کند. در ترجمه داستانهاى فاکنر که در نوزده بیست سالگى انجام داده، دست نمى برد، هر چند معتقد است مى شود آن را بهتر کرد؛ دوست دارد کار دوره جوانى اش را نگه دارد. او حتى ترجمه هایى از دیگر داستانهاى فاکنر را پس از گذشت سالها در کنار همان اولین ترجمه هایش منتشر کرده ولى گمان مى کند کسى متوجه این فاصله زمانى بین ترجمه ها نمى شود. مى گوید: «در خواندن داستان باید رفت در کوک خود داستان.»
داستان و فلسفه اما تنها دلمشغولى دریابندرى نیست. نام او با تئاتر هم پیوندى دارد. چندین ترجمه و مقاله درباره تئاتر داشته و از ابتداى تأسیس کانون منتقدان و نویسندگان خانه تئاتر ایران از اعضاى آن بوده است. به عنوان یکى از اعضاى افتخارى کانون حالا سالى یکى دو بار در جلسه هایشان شرکت مى کند.
جداى از نوع انتخاب آثار، آنچه نجف دریابندرى اهمیت خاصى به آن مى دهد، حفظ روح زبان نویسنده و لحن راوى است. هم از آن روست که سبک ترجمه هاى او در آثار داستانى یکسان نیست.

rea1362
۱۳۹۲/۱۲/۰۶, ۲۱:۳۶
«دو مرد از بروکسل» مجموعه داستان هایی از اریک امانوئل اشمیت با محوریت زناشویی، پیری، پدری، فرزندی و هنر و عشق.
http://img1.tebyan.net/big/1392/11/6617881021851223314365831814642222125166.jpg
دو مرد از بروکسل. اریک امانوئل اشمیت. مترجم: ساناز سهرابی. انتشارات افراز. چاپ اول. تهران: 1392. 1100 نسخه.208 صفحه . قیمت: 9800 تومان.
« ازدواجش ازدواج خوشبختی بود. او یک زن لطیف و حساس بود که بلد بود او را درک کند و دوست داشته باشد. او این هنرمند خیلی بزرگ را تحسین می کرد و بلد بود با رفتارش کنار بیاید...»[1]
این کتاب برای اولین بار در سال 2012 در پاریس منتشر شد. این کتاب پیش از این تنها از زبان فرانسه به زبان بلغاری ترجمه شده است. در واقع کتاب پیش روی شما دومین ترجمه از این کتاب است.
در این مجموعه داستان اشمیت درباره موضوعات زناشویی، عشق، هنر، انسانیت، پیری و هنر به گونه ای متفاوت سخن می گوید. در این کتاب به نوعی از جنبه های مختلف به عشق پرداخته شده است. به سبب اینکه اشمیت دکترای فلسفه دارد، اندیشه های فلسفی نیز در آثار وی نمود پیدا می کند.
اشمیت بیشتر به خاطر نمایشنامه هایش شهرت دارد. نمایشنامه «شب والونی» که در سال 1991 منتشر شد وی را به شهرت رساند. وی از کودکی به موسیقی علاقه زیادی داشت و در نه سالگی پیانو می زد اما وی را به سمت نوشتن هدایت کردند. او اولین داستانش را در یازده سالگی نوشت. و نخستین نمایشنامه اش را در سیزده سالگی. اشمیت یکی از نویسندگانی است که در ایران از محبوبیت برخوردار شد و کتاب های زیادی از او ترجمه و وارد بازار کتاب شده است. انتشارات افراز تا کنون شش کتاب از این نویسنده منتشر کرده است.
از دیگر آثاراو می توان به کتاب های«گل های معرفت»،« ابراهیم اقا و گل های قران»، « عشق لرزه»،« خرده جنایت های زناشویی» و«اولیس از بغداد» اشاره کرد.

دو مرد از بروکسل داستان زنی است به نام ژنویو گرونیه که یک روز وقتی می خواهد از خانه بیرون رود با مردی رو به رو می شود که زنگ آپارتمانش را به صدا در می آورد تا بپرسد آیا او پنجاه و پنج سال پیش با شخصی به نام ادوارد گرونیه ازدواج کرده یا خیر؟

دو مرد از بروکسل شامل پنج داستان کوتاه است که عبارتند از : «از خاطرات امانوئل لویناس»،« زندگی سه نفره»،« قلبی زیر خاکستر»، «دو مرد از بروکسل» و« شبح بچه».
دو مرد از بروکسل داستان زنی است به نام ژنویو گرونیه که یک روز وقتی می خواهد از خانه بیرون رود با مردی رو به رو می شود که زنگ آپارتمانش را به صدا در می آورد تا بپرسد
آیا او پنجاه و پنج سال پیش با شخصی به نام ادوارد گرونیه ازدواج کرده یا خیر؟ وی به گمان اینکه این یک برنامه تلویزیونی مبتذل است می خواهد در را ببندد اما خودش را مهار می کند و زمزمه کنان پاسخ مثبت می دهد. مرد خودش را محضر دار معرفی کرده و اعلام می کند وی تنها وارث شخصی به نام ژان دایمنس است. اما مسئله بر سر این ماجرا است که معلوم نیست ژنویو وارث ثروت و یا قرض های شخصی به نام زان دایمنس شده است که هرگز نمی شناختش. ژنویو برای فهمیدن این موضوع تلاش می کند چیز هایی درباره مردی که ارثی برای وی گذاشته بداند و البته نگاهی دیگری به گذشته خود و زندگی اش با ادوارد گرونیه می اندازد.
یکی دیگر از داستان های این کتاب به نام شبح بچه درباره زن و شوهری است که صاحب فرزندی می شوند اما به زودی متوجه می شوند کودک دچار بیماری خطرناکی است و ممکن است معلول به دنیا بیاید. آنها نمی دانند باید از هم جدا شوند، کودک را از بین ببرند و سقط جنین کنند و یا او را متولد کرده و با مشکلات بعدی اش کنار بیایند و...
«پدرتان یک مرد استثنایی بود. در زندگی ام دیگر چنین انسانی را نشناخته ام، چنین انسان خوبی را، انسانی که چنین درک عمیقی از دیگران و بدبختی هایشان داشت. او همه چیز را بدون این که نیازی به توضیح داشته باشد درک می کرد. او واقعا از شفقت بی اندازه ای بهره مند بود. میراندا و من نگاهی متعجب با هم رد و بدل کردیم. اگر می خواستیم خصوصیات خوب ساموئل هیمان را تحسین کنیم ، این خصوصیات را انتخاب نمی کردیم چون به نظر ما او این ویژگی ها را نداشت...»[2]
پی نوشت:
[1] صفحه 78 کتاب
[2] پشت جلد کتاب از داستان از خاطرات امانوئل لویناس

rea1362
۱۳۹۲/۱۲/۰۶, ۲۱:۳۸
نمونه‌هایی از انتشار آثار نویسنده‌های مشهور بعد از مرگ‌شان

نویسندگان در ظاهر می‌میرند اما در نوشته‌هایشان ادامه می‌یابند و این برای تفکیک آثارِ آن‌ها از شخصیت‌ حقیقی‌شان‌ وضعیتی بغرنج به‌وجود می‌آورد. وقتی اثری خلق می‌شود دیگر تا چه حد به خالق آن تعلق دارد؟ آیا اگر نویسنده‌ای در قید حیات نباشد چاپ اثرش بدون رضایت او کاری اخلاقی‌ست؟
http://img1.tebyan.net/big/1392/11/1084212801261061043623421910711387103171241.jpg
سلینجر سال‌خورده احتمالا کنار شومینه نشسته و با آرامش، قهوه‌ی روزانه‌اش را می‌نوشد. به‌نظر می‌رسد در جنگ‌ بی‌پایان علیه چشم‌ها پیروز شده است، چشم‌هایی که از پاییدنش دست برنمی‌دارند و تشنه‌اند تا بعد از آخرین مصاحبه‌ای که بیش از سی‌سال پیش انجام داده، چیز بیشتری از او بخوانند. اما او می‌داند چطور آن‌ها را سرجا بنشاند. نوشته‌های چاپ‌نشده‌اش قرار نیست زودتر از موعدی مقرر منتشر شوند و همه‌چیز تحت نظارت او به‌نظر می‌رسد.
ولی این‌طور نشد و حتی سلینجر هم نتوانست پس از مرگ، کنترلِ چند دهه‌ای بر آثار منتشرنشده‌اش را ادامه دهد. سه‌سال بعد از مرگش در ماه نوامبر 2013، سه نسخه از کتاب‌هایی که سلینجر پیش از «ناتور دشت» نوشته بود به اینترنت درز پیدا کرد. کتاب‌ها تا آن موقع در دانشگاه‌های تگزاس و پرینستون نگه‌داری می‌شدند و جز محققان کسی به آن‌ها دسترسی نداشت. سلینجر پیش از این درباره‌ی نوشته‌های دوران جوانی‌اش موضع مشخص و شفافی گرفته بود: «من می‌خواهم آن قصه‌ها به مرگ طبیعی بمیرند. قصدم پنهان کردن ناشی‌گری دوران جوانی‌ام نیست. فقط فکر می‌کنم ارزش منتشر شدن ندارند.» درست است که می‌توانیم در این کتاب‌ها اولین جرقه‌های تولد شخصیت هولدن کالفیلد را در امتداد حظ ممتد از «ناتور دشت» ببینیم اما اگر سلینجر زنده بود از این وضع اصلا خوشش نمی‌آمد.
از طرف دیگر، اگر امروز می‌توانیم در دنیای مرموز و پیچیده‌ی رمان‌های «آمریکا»، «محاکمه» و «قصر» سیاحت کنیم، مدیون ماکس برود، دوست نزدیک فرانتس کافکا هستیم. کافکا پیش از آن‌که در سال 1924 از بیماری سل بمیرد، کتاب‌های محدودی منتشر کرده بود. او هیچ‌وقت آن‌قدر از نوشته‌هایش راضی نبود که آن‌ها را برای چاپ ارزشمند بداند و به رفیق قدیمی‌اش سپرده بود که پس از مرگ تمام کتاب‌هایش را از بین ببرد اما ماکس برود نه‌تنها کتاب‌ها را نابود نکرد، بلکه طی سال‌های 1925 تا 1927 قسمت عمده‌ی آثار کافکا را چاپ کرد. تاریخ نشان داد داوری کافکا در مورد نوشته‌های خودش درست مانند ویرژیل، شاعر حماسه‌سرای رومی، چندان منصفانه نبوده است. ویرژیل هم پیش از مرگ به‌خاطر ‌پایان نیافتن منظومه‌ی «انه‌اید»، گفته بود این اثر بزرگ را بسوزانند اما امپراتور آگوستوس دستور داد به خواسته‌ی او اعتنا نکنند و نام خود را به همراه این اثر جاودانه کرد.
نویسندگان در ظاهر می‌میرند اما در نوشته‌هایشان ادامه می‌یابند و این برای تفکیک آثارِ آن‌ها از شخصیت‌ حقیقی‌شان‌ وضعیتی بغرنج به‌وجود می‌آورد. وقتی اثری خلق می‌شود دیگر تا چه حد به خالق آن تعلق دارد؟ آیا اگر نویسنده‌ای در قید حیات نباشد چاپ اثرش بدون رضایت او کاری اخلاقی‌ست؟ اگر بدانیم کسی نامه‌ یا ایمیل‌های شخصی‌ِ خود ما را پس از مرگ‌مان چاپ می‌کند چه واکنشی نشان می‌دهیم؟ اما آیا مجسمه‌ی داوود میکل‌آنژ، نقاشیِ «شام آخر» داوینچی، سمفونی شماره‌ی پنج بتهوون و دیوان حاف1 دیگر تنها متعلق به خالقان آن‌هاست تا بتوانند به تنهایی درباره‌اش تصمیم‌گیری کنند؟ شاید هیچ‌چیز به‌اندازه‌ی اهدای عضو پس از مرگ به این شرایط نزدیک نباشد. در بسیاری کشورها، اطرافیان فردی که دچار مرگ مغزی شده می‌توانند درباره‌ی اهدای اعضای بدن او تصمیم بگیرند. انگار آثار ادبی هم مثل اندام‌ها، همواره به صاحب اصلی بدن تعلق ندارند، چراکه به‌خصوص بعد از مرگ نویسنده، آثار او میلیون‌ها صاحب پیدا می‌کنند: صاحبانی به گستردگی علاقه‌مندان دنیای داستان.
http://img1.tebyan.net/big/1392/11/14319218521211723039782401902471721831036214.jpg
ولادیمیر ناباکف نسخه‌ی اصلیِ لائورا ناباکوف یک‌بار خسته و درمانده از تمام‌کردن کتابی که مدت‌ها با آن کلنجار رفته بود در لحظه‌ای جنون‌آمیز تصمیم گرفت دست‌نوشته‌های «لولیتا» را در آتش بسوزاند اما وِرا، همسرش، کاغذها را در هوا قاپید و این کتاب را از مرگ نجات داد. پنجاه‌سال بعد این اتفاق به شکل دیگری تکرار شد. رمان «نسخه‌ی اصلی لائورا» آخرین نوشته‌ی ناباکوف بود و او پیش از مرگ به همسرش سفارش کرده بود تا تمام نسخه‌های آن را از بین ببرد. ورا دوباره دلش نیامده بود به حرف ولادیمیر عمل کند و رمان، سی‌سال در بانکی در سوییس ماند تا در سال 2008 توسط پسر ناباکوف منتشر شود. رونمایی از این اثر، واقعه‌ی ادبی سال لقب گرفت و همه منتظر خواندن شاهکاری دیگر از این نویسنده‌ی روس‌تبار بودند. ولی معلوم شد ناباکوفِ کمال‌گرا، بی‌دلیل خواستار از بین رفتن کتاب نبوده است چون ارزش ادبی آخرین داستانش به هیچ عنوان قابل مقایسه با آثار قبلی‌ او نبود.

بااین‌حال او زنده نماند تا شاهد انتشار کتابی باشد که عمرش را به پایش گذاشته بود. حتی اگر در میان خاک خفته‌ باشی، چه چیز بهتر از چاپ کتابی است که بیش از ده‌سال برایش زحمت کشیده‌ای؟

http://img1.tebyan.net/big/1392/11/969722754126219189650741153210211100188.jpg
جان کندی تول اتحادیه‌ی ابلهان چاپ اثر نویسنده پس از مرگ، همیشه هم بدون رضایت صورت نگرفته است. درحقیقت در مورد جان کندی تول، نویسنده‌‌ی «اتحادیه‌ی ابلهان»، ماجرا دقیقا برعکس بود. وقتی جان کندی به هر دری زد و نتوانست هیچ انتشاراتی را برای چاپ اثرش قانع کند، به‌خاطر افسردگی ناشی از این عدم موفقیت و بیماری پارانویا خودش را در سی‌و‌یک‌سالگی کشت. یازده‌سال بعد، مادرش بالاخره موفق شد کتاب را چاپ کند و جایزه‌ی پولیتزر سال 1981 از آن این اثر شد.
اگر جان کندی تول زنده بود شاید می‌توانست آثار بزرگ دیگری خلق کند و البته جلوی چاپ کتاب دیگرش به نام «انجیل نئون» را بگیرد. کتابی که در شانزده‌سالگی نوشته بود و وقتی هشت‌سال بعد از «اتحادیه‌ی ابلهان» منتشر شد، منتقدان حتی به خود زحمت استفاده از کلمه‌های پیچیده‌تری ندادند و آن را «بد» خواندند.
http://img1.tebyan.net/big/1392/11/159124119298114587732089311152235103143179.jpg
میخاییل بولگاکف مرشد و مارگریتا زندگی در اتحاد جماهیر شوروی آن‌قدر مایوس‌کننده بود که میخائیل بولگاکف پیش‌نویسِ «مرشد و مارگریتا» را در سال 1930 سوزاند اما بعد دوباره کتاب را دست گرفت و نسخه‌های مختلفی از آن نوشت. نسخه‌ی آخر کتاب تازه تمام شده بود که بولگاکف در سال 1940 درگذشت. «مرشد و مارگریتا» که از زیر تیغ سانسور حکومت استالین نتوانسته بود جان سالم در ببرد، سرانجام در سال 1965 با اندکی اصلاح و تغییر در تیراژ محدودی به چاپ رسید و به سرعت نایاب شد. ممنوعه اعلام شدن کتاب‌های بولگاکف زمانی آن‌قدر او را آشفته و ناامید کرده بود که جرات کرد به شخص استالین نامه بنویسد و از او درخواست اجازه‌ی مهاجرت از روسیه کند. بااین‌حال او زنده نماند تا شاهد انتشار کتابی باشد که عمرش را به پایش گذاشته بود. حتی اگر در میان خاک خفته‌ باشی، چه چیز بهتر از چاپ کتابی است که بیش از ده‌سال برایش زحمت کشیده‌ای؟

rea1362
۱۳۹۲/۱۲/۰۹, ۲۱:۰۹
«پرواز» داستان پسر بچه سرخپوستی است که درگیر یک حمله مسلحانه می شود و جانش را از دست می دهد.
http://img1.tebyan.net/big/1392/12/12816323616420413386564314645236254236252143.jpg
پرواز. شرمن الکسی. مترجم: سعید توانایی. انتشارات افراز. چاپ اول. تهران: 1382. 1100 نسخه.160 صفحه . قیمت: 7800 تومان.
«مردی بهم اشاره می کنه. می گه: تو واقعی نیستی. چه حرف عجیبی برای یه پسر که اسلحه دستشه. اما بعد با خودم فکر می کنم شاید راست می گه. شاید من واقعی نیستم. پس اگه من واقعی نیستم هیچ کدوم از این آدما هم واقعی نیستن. شاید همه روح ایم. یه روح می تونه یه روح دیگه رو بکشه؟ اسلحه واقعی و پینت گانم رو به صورت مرد فشار می دم. و ماشه رو می چکونم. دور خودم می چرخم و همینطور شلیک می کنم. »[1]
موضوع داستان پرواز رمان پر هیجانی است درباره پسر نوجوانی به نام زیتس . زیتس یک دورگه امریکایی است و خون سرخ پوستی دارد. اوبه دلیل مشکلات فراوان زندگی اش به راه های خلاف و اشتباهی می افتد و درگیر ماجراهای خشنی می شود. وی به دلیل تاملات روحی ناشی از تنهایی های زیاد فکر می کند همه نسبت به او برتری دارند و تصمیم می گیرد عده ای را نابود کند.
شخصیت اصلی این داستان خیلی زود به فردی خشن تبدیل می شود تا جایی که در یک حمله مسلحانه به بانک کشته می شود و تازه ماجرایش آغاز می شود.

هفته نامه نیویورکر نام او را در میان بیست نویسنده برتر قرن بیستم جای داده است. مسائلی که وی در کتاب هایش مطرح می کند شامل: وظیفه پدر و مادری، طلاق، روابط قطع شده، مشکلات نژادی، مواد مخدر، خشونت و کشتار دیوانه وار است.

مضمون این کتاب به طور اتفاقی به ماجرای کشتار مسلحانه دانشگاه ویرجینیا شبیه شده است. این رمان با محوریت اخلاق، خشونت و نژاد پرستی به مسائل نوجوانان در دنیای بی رحم امروزی می پردازد. ادبیات شرمن الکسی گیرا و تکان دهنده است و شرایط حقیقی، سخت و خشن جامعه امریکا را به تصویر بکشد. این کتاب شامل بیست و یک بخش است و در 160 صفحه روایت اش را دنبال می کند.
درباره نویسنده کتاب شرمن الکسی نویسنده، شاعر و کمدین سرخپوست در اسپوکال امریکا به دنیا آمد. به دلیل بیماری ای که در کودکی دچارش شد فرصت خواندن پیدا کرد و همین باعث شد علاقمند به نوشتن نیز بشود. وی در مدرسه ای که تحصیل می کرد تنها سرخپوست بود و خاطرات دوران مدرسه اش را در کتابی به نام «خاطرات کاملا حقیقی سرخ پوست موقت» نوشته است. الکسی در ابتدا دو مجموعه شعر منتشر کرد و برنده جایزه قلم فاکنر شد. از دیگر آثار او «رخسار»، «مردی که عاشق ماهی قزل آلا بود»،« تابستان بیوه زنان سیاه پوست» ،« پیراهن های کهنه و پوست های جدید»،« مشت زنی لون رنجر و تونتو در بهشت»،« جنگ»،« قاتل هندی» و« تو گرو بگذار من پس می گیرم» است. استقبال از رمان مشت زنی لون رنجر و تونتو در بهشت باعث ساخته شدنی فیلمی بر اساس این رمان شد. رمان «رقص های جنگ» او برنده جایزه کتاب ملی شد. وی صاحب جایزه حلقه نویسندگان بومی امریکا و جایزه یک عمر دستاورد ادبی، پن/ همینگوی نیز هست. هفته نامه نیویورکر نام او را در میان بیست نویسنده برتر قرن بیستم جای داده است. مسائلی که وی در کتاب هایش مطرح می کند شامل: وظیفه پدر و مادری، طلاق، روابط قطع شده، مشکلات نژادی، مواد مخدر، خشونت و کشتار دیوانه وار است.
« من از نود و نه گونه شرم مختلف در حال مرگ ام. از این که پونزده سالمه خجالت می کشم، از اینکه استخونی و زشت و درازم ، از این که مث یه کیسه گونی پر جوشم که بستنش به یه دسته جارو خجالت می کشم.»[2]
پی نوشت:
[1] پشت جلد کتاب از متن داستان
[2] صفحه 9 کتاب

rea1362
۱۳۹۲/۱۲/۰۹, ۲۱:۱۱
مزرعه حیوانات؛ ادعانامه‌ای سترگ بر ضد رژیم‌های توتالیتر

کتاب «مزرعه حیوانات» رمانی اجتماعی، سیاسی و سمبولیک است که یکی از معروف‌ترین و پرخواننده‌ترین رمان‌های جهان محسوب می‌شود. این اثر، رمانی درباره انقلاب حیوانات است و به تاریخ رویدادهای اتحاد جماهیر شوروی در قرن بیستم اشاره می‌کند.
http://img1.tebyan.net/big/1392/12/125977496402522019047471511912193244127.jpg
کتاب «مزرعه حیوانات» (Animal farm) نوشته «جورج اورول»، در 17 آگوست سال 1945 به زبان انگلیسی نوشته شد و تاکنون میلیون‌ها نسخه از آن به فروش رسیده است.
«مزرعه حیوانات» رمانی است سمبولیک، درباره انقلاب حیوانات که به تاریخ اتفاقات اخیر اتحاد جماهیر شوروی اشاره می‌کند. داستان این اثر بدین قرار است که گروهی از حیوانات تصمیم به بیرون‌کردن انسان‌ها از مزرعه‌ای که در آن زندگی می‌کنند، می‌گیرند. رهبری این جنبش را گروهی از خوک‌ها به‌ دست دارند اما پس از مدتی این گروه جدید نیز به رهبری خوکی به نام «ناپلئون» همچون آقای جونز(صاحب مزرعه) به بهره‌کشی و استثمار از حیوانات مزرعه می‌پردازند و با هرگونه اعتراض و مخالفتی شدیدا برخورد می‌کنند، پس از مدتی این حکومت به حکومتی خودکامه با شرایط مشابه قبل تبدیل می‌شود. هر کدام از حیوانات در داستان یک تصویر کلی یا نوع خاصی از فرد را در زندگی واقعی نشان می‌دهند.
در واقع، «مزرعه حیوانات»، داستان انقلابی است که دچار اشتباه می‌شود و بر اساس نگاهی به انقلاب روسیه و استفاده «ژوزف استالین» از قدرت نوشته شده است و پیام کلی كتاب این است که تمایل انسان برای قدرت، ایجاد یک جامعه بدون طبقه اجتماعی را غیرممکن می‌کند.
به نظر وی، شعار «انقلاب کارگری و حکومت زحمت‌کشان» تنها برای سلطه و قدرت بر دیگران استفاده می‌شود. او در این کتاب با نظام استالین تسویه می‌کند و مسیر منحرف‌شده انقلاب اكتبر 1917 در روسیه تزاری را به تصویر می‌کشد و نوعی افشاگرى درباره توتالیتاریسم استالین به شمار می‌رود.
انقلاب حیوانات مزرعه، نماد انقلاب کارگری بر ضدنظام سرمایه‌داری جورج اورول که در جریان جنگ داخلی اسپانیا با سیاست‌های حکومت سوسیالیستی شوروی آشنا شده بود و در ضمن از پاکسازی‌های خشونت‌آمیز دوران استالین خشمگین بود، با نگارش این رمان از استبداد طبقه حاکم شوروی به سختی انتقاد کرد. در این رمان انقلاب حیوانات، مزرعه نماد انقلاب کارگری بر ضدنظام سرمایه‌داری است.
این رمان در طول جنگ جهانی دوم نوشته و در سال 1945 میلادی منتشر شد، ولی در اواخر دهه 1950 میلادی محبوب شد. همچنین، این کتاب از مهم‌ترین کتاب‌هایی است که در رد نظام مارکسیستی تا به حال نوشته شده است.
داستان مزرعه حیوانات شامل 10 فصل است که نویسنده در هر در یک از این فصل‌ها، داستان را بیان می‌کند.
در این کتاب، پس از پیروزی انقلاب حیوانات بر علیه انسان‌ها، یک قانون اساسی معروف به «هفت فرمان» بر روی دیوار مزرعه نوشته می‌شود که شامل بندهای زیر است:
همه آن‌ها که روی دوپا راه می‌روند دشمن هستند.
همه آن‌ها که چهارپا یا بالدار هستند، دوستند.
هیچ حیوانی حق پوشیدن لباس را ندارد.
هیچ حیوانی حق خوابیدن در تخت را ندارد.
هیچ حیوانی حق نوشیدن الکل را ندارد.
هیچ حیوانی حق کشتن حیوان دیگری را ندارد.
همه حیوانات با هم برابرند.

مجله «تایم» این کتاب را یکی از 100 رمان برتر که به زبان انگلیسی نوشته شده معرفی کرد و در لیست بهترین رمان‌های قرن بیستم که از سوی انجمن Modern Library معرفی شد. در سال 1996 جایزه ویکتور هوگو به این کتاب تعلق گرفت و همچنین در رده برجسته‌ترین کتاب‌های جهان غرب به شمار آمد.

در اواخر داستان تمام شش فرمان اول از روی دیوار پاک شده و جمله هفتم نیز به صورت زیر تحریف می‌شود: «همه حیوانات باهم برابرند، اما بعضی برابرترند.» قلعه حیوانات اختلافات طبقاتی حیوانات کارگر با شخصیت‌های اصلی اداره‌کننده مزرعه و مشکلات زندگی جوامع کارگری در طول حیات کمونیسم را نشان می‌دهد.
«همه حیوانات با هم برابرند، اما بعضی برابرترند»، معروف‌ترین جمله این کتاب است که در زبان انگلیسی به ‌صورت یک ضرب‌المثل و جمله‌ای کنایه‌آمیز تبدیل شده ‌است.
همه حیوانات باهم برابرند، اما بعضی برابرترند
این کتاب در 50 سال اخیر، به حالت تمثیلى خود همواره ادعانامه‏ اى علیه رژیم‏ هاى توتالیتر بوده است. این فریاد اورول از وى و کتابش براى ملل اتحاد شوروى پیشین، اروپاى شرقى عصر جنگ سرد و مردمانى که در دیگر کشورها تحت سلطه دیکتاتوری زندگى مى‏ کردند و مى ‏کنند، او را به نویسنده‌ای که بیشترین انتقادها‌ را به نظام‌های تمامیت‌خواه داشته تبدیل کرده است.
http://img1.tebyan.net/big/1392/12/18414824610496129448117104179101551842397.jpg
در مقدمه‌ای در نسخه‌ای اوکراینی از مزرعه حیوانات، اورول شرح می‌دهد که چگونه فرار پراگ‌های کمونیست در اسپانیا، این فکر را در او به وجود آورد که: «چه قدر آسان پروپاگاندا (تبلیغات‌چی‌ها)ی یکه تاز می‌توانند عقاید مردم به اصطلاح روشنفکر را در کشورهای دموکراتیک هدایت کنند.»
همچنین در این مقدمه اورول می‌گوید که چه چیزی ایده نوشتن کتابی در مورد یک مزرعه را به او داد: «... من یک پسربچه کوچک، درحدود ده ساله را دیدم، که یک اسب بسیار بزرگ را در یک راه بسیار باریک می‌راند و هر وقت که اسب قصد دور شدن و خارج شدن از مسیر را داشت، او را شلاق می‌زد. این مشاهده در من تفکری را ایجاد کرد که اگر حیوانات از قدرتی که دارند آگاهی داشتند، ما قاعدتا تسلطی بر آن‌ها نداشتیم. جالب هم این‌که انسان همان‌گونه حیوانات را استثمار می‌کند، که حکومت‌ها مردم را.»
مجله «تایم» این کتاب را یکی از 100 رمان برتر که به زبان انگلیسی نوشته شده معرفی کرد و در لیست بهترین رمان‌های قرن بیستم که از سوی انجمن Modern Library معرفی شد. در سال 1996 جایزه ویکتور هوگو به این کتاب تعلق گرفت و همچنین در رده برجسته‌ترین کتاب‌های جهان غرب به شمار آمد.
اریک آرتور بلر (به انگلیسی: Eric Arthur Blair) با نام مستعار جورج اورول (به انگلیسی: George Orwell) (1903 – 1950) نویسنده و روزنامه‌نگار انگلیسی بود. بیشتر شهرت او مرهون دو رمان «قلعه حیوانات» و «1984» است که زیر کنترل درآمدن زندگی و حتی افکار مردم را در جهان آینده توصیف می‌کند، نوشته‌های اورول که در نقد مدل حکومت کمونیستی و مدل‌های مشابه انقلاب توده‌ای است برای خوانندگان عام نوشته شده است.
کتاب‌هایی چون روزهای برمه (1934) دختر کشیش (1935) هوای تازه (1939) قلعه حیوانات (1945) 1984 (1984) و (1949) به قلم اورول به چاپ رسیده است. او در سال 1950 به‌دلیل بیماری سل و جراحات ناشی از جنگ در سن 46 سالگی در لندن درگذشت.
مزرعه حیوانات با فاصله کمی پس از انتشار، به فارسی ترجمه شد و این کتاب از سوی ناشران و مترجمان مختلف در ایران چاپ شد و به فروش زیادی دست یافت. یکی از نخستین این ترجمه‌ها، ترجمه امیر امیرشاهی در سال 1348 است. مرضیه صدر (انتشارات آوامتن)، مجتبی پایدار (انتشارات سالار الموتی) و محمد فیروزبخت (انتشارات گلشایی) از دیگر مترجمان این اثر بوده‌اند. در برخی از ترجمه‌های فارسی از عنوان «قلعه حیوانات» نیز استفاده شده‌ است.

rea1362
۱۳۹۲/۱۲/۰۹, ۲۱:۱۲
آگاهی مجنون از شوهر کردن لیلی

در بخش هشتم (http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=268685)داستان لیلی و مجنون به اینجا رسیدیم که لیلی به عقد ابن السلام در می آید. شویش خانه را برای او آماده می کند و اختیار همه خانه را به او می سپارد.
http://img1.tebyan.net/big/1392/12/117226172144138913212917718521915525525324584.jpg
روزگاری می گذرد و زمانی که ابن السلام می خواهد به رسم زناشویی به لیلی نزدیک شود، با عکس العمل بد لیلی مواجه می شود و لیلی خطاب به ابن السلام می گوید:
گفت ار دگر این عمل نمائی از خویشتن و زمن برائی
سوگند به آفریدگارم کار است به صنع خود نگارم
کز من غرض تو بر نخیزد ور تیغ تو خون من بریزد
تو هیچوقت نمی توانی از من بهره مند شوی حتی اگر من را بکشی. ابن سلام وقتی فهمید که لیلی به او علاقه ای ندارد، جز تسلیم و شکیبایی چاره ای ندید، دل از وصال لیلی برداشت و تنها به تماشای جمال او دلخوش می کرد و با خود می گفت:
گفتا چو ز مهر او چنینم آن به که درو ز دور بینم
خرسند شدن به یک نظاره زان به که کٌند ز من کناره
ابن سلام از لیلی عذر خواهی کرد و به او گفت: من از این به بعد تنها به نگاه کردن به تو راضی ام و اگر کاری غیر از این انجام بدهم فرزند پدرم نیستم و حرام زاده ام. از طرفی لیلی در حرمسرای ابن سلام روزگار غم انگیزی داشت و مدام در بی خبری از مجنون بود تا ببیند چه کسی از یار دیرینه اش برای او خبری می آورد. از دوری مجنون آنقدر بی قرار و بی تاب بود تا رازش بر ملا شد.
یکسال از ازدواج لیلی گذشت و مجنون سرگشته بی خبر از یار و دیار در بیابانها سرگردان و از دوری یار در حال ناله و زاری بود، شتر سواری بر او گذشت و با دادن خبر عروسی لیلی آتش به جان او انداخت. مرد غریبه به او گفت:

آن دوست که دل بدو سپردی بر دشمنیش گمان نبردی
شد دشمن تو ز بی‌وفائی خود باز برید از آشنائی
چون خرمن خود به باد دادت بد عهد شد و نکرد یادت
دادند به شوهری جوانش کردند عروس در زمانش
و او خدمت شوی را بسی چید پیچید در اوی و سر نه‌پیچید
باشد همه روزه گوش در گوش با شوهر خویشتن هم آغوش
چون او ز تو دور شد به فرسنگ تو نیز بزن قرابه بر سنگ
چون ناوردت به سالها یاد زو یاد مکن چه کارت افتاد
آن یاری که تو اینهمه بی قرار او هستی و در عشق او آواره کوه و بیابان شده ای، از عشق و محبت تو برید و بی وفا شد. او را به پسری جوان شوهر دادند و در کوتاه ترین زمان عروس شد. او در حال حاضر با همسر خود خوش و خرم است و به عهد خود با تو وفا نکرد و از تو فرسنگ ها دور شده است. حال که او تو را از یاد برده است، تو چرا باز هم با یاد و خاطره او زنده ای و آواره ای؟

آن یاری که تو اینهمه بی قرار او هستی و در عشق او آواره کوه و بیابان شده ای، از عشق و محبت تو برید و بی وفا شد. او را به پسری جوان شوهر دادند و در کوتاه ترین زمان عروس شد. او در حال حاضر با همسر خود خوش و خرم است و به عهد خود با تو وفا نکرد و از تو فرسنگ ها دور شده است. حال که او تو را از یاد برده است، تو چرا باز هم با یاد و خاطره او زنده ای و آواره ای؟
سپس به نصیحت و دلداری مجنون می پردازد که تمام زنان همین هستند و کلا جنس زن بی وفاست. مجنون با شنیدن چنین خبر سهمگینی مثل مرغ سرکنده در خاک غلت خورد و

چندان سر خود بکوفت بر سنگ کز خون همه کوه گشت گلرنگ
افتاد میان سنگ خاره جان پاره و جامه پاره پاره مرد شترسوار که حال و روز مجنون را دید از حرف نابجا و ناصواب خود پشته بود به عذرخواهی پرداخت و گفت: هرچه گفتم مزاح و شوخی بود و اینگونه سخنان خود را اصلاح کرد:

آن پرده‌نشین روی بسته هست از قبل تو دلشکسته
شویش که ورا حریف و جفتست سر با سر او شبی نخفت‌ست
گرچه دگری نکاح بستش از عهد تو دور نیست دستش
جز نام تو بر زبان نیارد غیر تو کس از جهان ندارد
یکدم نبود که آن پریزاد صد بار نیاورد ترا یاد
سالیست که شد عروس و بیشست با مهر تو و به مهر خویشست آن دختر دلشکسته به تو وفادار بوده واگرچه در عقد و نکاح دیگری است اما به تو و عهد با تو وفادار است و نام تو را مدام بر زبان دارد و هر لحظه به یاد توست. یکسال است که عروس دیگری است اما عاشق تو ست و به تو وفادار بوده است.
مجنون حیرت زده از سخان دوگانه مردِ شتر سوار با دلی شکسته سر در بیابان نهاد ، در حالی که به تلخی می گریست، با خیال معشوق گلایه ها داشت و با خود می گفت:

گیرم دلت از سر وفا شد آن دعوی دوستی کجا شد؟
من با تو به کار جان فروشی کار تو همه زبان فروشی
من مهر ترا به جان خریده تو مهر کسی دگر گزیده
کس عهد کسی چنین گذارد؟ کو را نفسی به یاد نارد؟
با یار نو آنچنان شدی شاد کز یار قدیم ناوری یاد
گر با دگری شدی هم‌آغوش ما را به زبان مکن فراموش
شد در سر باغ تو جوانیم آوخ همه رنج باغبانیم
این فاخته رنج برد در باغ چون میوه رسید می‌خورد زاغ
چون سرو روانی ای سمنبر از سرو نخورده هیچکس بر
برداشتی اولم به یاری بگذاشتی آخرم به خواری گیرم که دلت با من بی وفایی کرد، پس آن ادعای دوستی تو کجا رفت؟ من در راه عشق تو از جانم مایه گذاشته ام و تو فقط زبان ریختی، من عشق تو را با جان و دل خریده ام و تو مهر شخص دیگری را جایگزین عشق من کرده ای. تو با یار جدیدت آنقدر شاد و خوشحالی که لحظه ای من را به یار نمی آوری. حتی اگر به اغوش دیگری پناه برده ای من را به زبان فراموش نکن که من به همینم راضی ام. من جوانی ام در راه تو دادم و تو مثل سروی هستی که کسی از تو بهره ای نمی برد. از ابتدا من را به یاری خواندی و در اخر مرا خوار کردی.
ادامه دارد...............
منابع:
لیلی و مجنون، نظامی گنجوی، تصحیح دستگردی
سیمای دو زن، سعیدی سیرجانی

rea1362
۱۳۹۲/۱۲/۱۰, ۲۱:۴۹
نمونه‌هایی از بدترین شعرهای شاعران بزرگ

بعضی از شاعران بزرگ دنیا در دوران فعالیت خود شعرهای بد سروده‌اند که از دید منتقدان پنهان مانده است.
http://img1.tebyan.net/big/1392/12/7105481461702211849914140462491582133127.jpg
کریستن استیوارت بازیگر هالیوودی هفته پیش اجازه داد یکی از اشعارش در مطبوعات منتشر شود و اصلا انتظارش را نداشت به محض انتشار این شعر منتقدان، روزنامه‌ها و کاربران توئیتر به جان او بیفتند و شعرش را تقبیح کنند و آن را «بدترین شعر تاریخ» توصیف کنند.
البته عجیب نیست که استیوارت بازیگر، شعری بسراید که بد باشد، اما سوال این است که آیا شاعران بزرگ مثلا ویلیام شکسپیر همیشه شعرهای درجه یک سروده‌اند؟ پاسخ این سوال منفی است. بسیاری از شاعران بزرگ و محبوب ادبیات در تاریخ شعرهای بسیار بدی سرودند که با خواندشان شوکه می‌شویم. در ادامه نمونه‌هایی از این شعرها را معرفی می‌شوند.
ویلیام شکسپیر در «هیاهوی بسیار برای هیچ» بئاتریس بذله‌گو در جایی کلادیو را «شهری مثل پرتقال / از آن مردهای با عقده حسادت» توصیف می‌کند. برخی منتقدان می‌گویند منظور از کلمه «civil» (شهری) اشاره‌ای بوده به شهر سویل که برای پرتقال‌هایش معروف بوده است و در آن زمان رنگ این پرتقال نشانه حسادت بوده است! به نظر می‌رسد برخی منتقدان آن‌قدر شیفته شکسپیر بوده‌اند که برا ی توجیه بیتی بد، دست به هر کاری می‌زنند.
ویلیام وردزورث ویلیام وردزورث یکی از شاعران بزرگ انگلیسی‌زبان در بخشی از شعر «خار» می‌نویسند: «سمت چپت، سه متر آن طرف‌تر / یک برکه گل‌آلود کوچک است / همیشه آب دارد، هیچ‌وقت خشک نیست / من مترش کرده‌ام: یک متر در یک متر است». بیشتر به نظر می‌رسد این متن شعر نیست و بازی با کلمات است. وردزورث گاهی واقعا خواننده را با تکرارهایش هم اذیت می‌کند و نمونه‌اش شعر «حکایت پیچیده برای پدرها»ست که در آن بارها عبارت «ادوراد کوچولو» را به کار برده است.
آلفرد لرد تنیسون تنیسون ملک‌الشعرای بریتانیا و یکی از شاعران محبوب دوره ویکتوریا بود. «اولیس»، «منظومه‌های شاه» و لاکسلی هال از اشعار معروف او بودند، اما او هم گاهی شعرهای بد سروده است. به هر حال هر شاعری همیشه در اوج نیست. نمونه‌اش شعر «چکامه خوانده‌شده در افتتاح نمایشگاه جهانی» است که در بخشی از آن می‌خوانید: «آیا هدف اینقدر دور است؟ / دور، که زبان از بیانش قاصر است / بیایید امروز رویابافی کنیم.»

نشریات ایندیپندنت، آبزرور، گادرین، نیویورک ریویو آو بوکس و لندن ریویو آو بوکس این شعر را منتشر نکردند و پینتر هم با عصبانت گفت: «جالب است چیزی که به نظر من واقعیت محض است با مخالفت جامعه روبرو می‌شود. واقعا نگران مردم هستم.»

پرسی بیشه شلی بی‌شک بیشه شلی یکی از بزرگان ادبیات انگلیسی است: کمتر کسی اشعاری چون «چکامه‌ای برای باد غربی» یا «آزی‌مندیس» را فراموش می‌کند، اما این شاعر هم همیشه در اوج نبوده است. نمونه‌اش شعر «گیاه حساس» است که شاید در ابتدا شعری رمانتیک به نظر برسد، اما وقتی تعداد مصرع‌هایش به 311 می‌رسد واقعا تحمل آن دشوار می‌شود. این هم یک بیت از این شعر خسته‌کننده: «برخی گل‌ها شکفته‌اند در برابر خورشید و باد / برخی پنهان هستند در لای برگ درختان».
هارولد پینتر پینتر نمایشنامه‌نویس بزرگ بود و اصلا هم شکی در آن نیست. برنده جایزه نوبل ادبیات هم بوده و کسی نیست که به تاثیر عمیق او بر ادبیات نمایشی شک داشته باشد، اما برخی از اشعار او آدم را به این فکر می اندازد که بهتر بود پینتر به همان نوشتن نمایشنامه و فیلمنامه بسنده می‌کرد و کاری به سرودن شعر نداشت. شعر «فوتبال آمریکایی: نگاهی به جنگ خلیج فارس» در سال 1991 سروده شده و چنین است: «زدیم دمارشان را درآوردیم / دمارشان را بد درآوردیم. / دممان گرم. / حالا بیا اینجا و به من تبریک بگو.» نشریات ایندیپندنت، آبزرور، گادرین، نیویورک ریویو آو بوکس و لندن ریویو آو بوکس این شعر را منتشر نکردند و پینتر هم با عصبانت گفت: «جالب است چیزی که به نظر من واقعیت محض است با مخالفت جامعه روبرو می‌شود. واقعا نگران مردم هستم.»
کارول آن دافی دافی شعرهای ماهرانه، استادانه و بسیار محبوب متعددی دارد. اما این شاعر بسیار تحسین شده یکی دو شعر بد هم گفته است. یکی از آن‌ها شعری سیاسی است که سال 2013 منتشر شد و نامش «22 دلیل برای مالیات بر اتاق خواب» است.

rea1362
۱۳۹۲/۱۲/۱۰, ۲۱:۴۹
انتشارات فرهنگ معاصر این روزها کتابی نفیس روانه بازار نشر کرده است که می‌توان آن را یکی از اتفاق‌های پژوهشی در حیطه هنرهای تجسمی دانست.
http://img1.tebyan.net/big/1392/12/19237215710171133781258625122753206223144.jpg
چاپ کتاب «درآمدی بر خوشنویسی ایرانی» آن هم در فصل‌هایی جامع در شرایطی که تا امروز کتابی جامع درباره این هنر روانه بازار نشده، یک امتیاز به‌حساب می‌آید؛ به‌ویژه اینکه در دهه‌های اخیر روزبه‌روز بر شمار علاقه‌مندان به یادگیری هنر خوشنویسی افزوده شده است. یکی دیگر از امتیاز‌های این کتاب این است که مولف آن علاوه بر پژوهشگری، مدرک ممتاز خوشنویسی از انجمن خوشنویسان دارد. دکتر حمیدرضا قلیچ‌خانی در 5فصل، کتاب پژوهش درباره خوشنویسی ایرانی را اززمان پیدایش زبان و خط در ایران و با مرور خط‌های رایج در عصر هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان آغازکرده و با مرور تاریخ خوشنویسی در دوره‌های مختلف تا عصر حاضر به آموزش خوشنویسی توجه داشته است. قلیچ‌خانی سال 1368آزمون دوره ممتاز خط نستعلیق و ثلث را با موفقیت گذرانده و دوره ممتاز خط ثلث را در محضر سیدمحمد حسینی موحد و فوق ممتاز را زیرنظر استاد غلامحسین امیرخانی سپری کرده است.
او در درباره خوشنویسی ایرانی و کتاب حاضر می‌گوید. · کتاب را به ابن‌مقله فارسی تقدیم کرده‌اید که بدون شک او را می‌توان پدر خوشنویسی ایرانی نامید اما باید پذیرفت که شهرت کسی مانند میرعماد نزد عموم مردم بیشتر است. به‌نظر می‌رسد در آوردن نام ابن‌مقله در صفحه نخست کتاب عمدی داشته‌اید؟
دقیقا قصدم جلب توجه مخاطبان به این نکته است که پدر خوشنویسی ایرانی را باید چه‌کسی بدانیم و چرا باید نام او را از یاد نبریم. در کتاب‌هایی که درباره خوشنویسی در ترکیه و عربستان چاپ می‌شود جدای از اینکه از حضرت علی(ع) به‌عنوان نخستین خوشنویس نام برده و به این هنر نوعی تقدس داده می‌شود، ابداع خوشنویسی را از این جهت که کسی پیدا شد و خط را زیبا نوشت، به ابن‌مقله نسبت می‌دهند. چون او در 3دوره عباسیان وزیر بود و به همین دلیل در بغداد به سر می‌برد و به عربی صحبت می‌کرد؛ به همین خاطر کشور ترکیه و عرب‌ها او را مصادره کرده‌اند. چون در بغداد بوده می‌گویند پس نژادش عرب یا ترک است. قصدم این بود که نسبت او را که به‌عنوان نخستین خوشنویس حرفه‌ای دنیای اسلام می‌شناسیم با ایران و ایرانی‌بودن مشخص کنم. ابن‌مقله در روستایی در شیراز به دنیا آمده و ایرانی است و سهم ایران اینگونه می‌تواند در عرصه خوشنویسی مورد توجه بیشتری قرار بگیرد. کسانی چون میرعماد یا عبدالمجید طالقانی را همه می‌شناسند و بر ایرانی بودنشان حرف و حدیثی نیست اما کسی که باید موج و جریانی برایش ایجاد کنیم تا دیگران نتوانند او را به‌خود نسبت دهند ابن‌مقله است. اگر وارد این بحث‌ها نشویم و از داشته‌هایمان دفاع نکنیم این افراد از فرهنگ ما به‌راحتی حذف می‌شوند و ما بخشی از فرهنگ و تمدن خود را از دست می‌دهیم، آن هم در این روزگار که همه کشورها دارند سهم خود را از فرهنگ و تمدن بشری برمی‌دارند و مرز می‌کشند.
· پس این کتاب قرار است به زبان‌های دیگر ترجمه شود؟
بله. انتشارات بزرگی در هلند هست که دارد کتاب‌های دوره صفویه به این سو را در خاورمیانه به انگلیسی چاپ می‌کند و قرار است بعد از کتاب دیگرم که «فرهنگ اصطلاحات خوشنویسی» است، این کتاب را ترجمه کند. اساس این کتاب را هم به‌گونه‌ای برگزیدم که هم برای مخاطب ایرانی سودمند باشد .
· چرا به انتشار و ترجمه کتاب به زبان عربی یا ترکی فکر نمی‌کنید؟ به هر حال آنجا خوشنویسی طرفداران زیادی دارد.
اتفاقا شاید ترجمه به این زبان‌ها در دسترس‌تر هم باشد چون، هم دوستانی در دانشگاه‌های این کشورها دارم و هم پیداکردن ناشر در این کشورها راحت‌تر است اما ترجیح دادم از جایی شروع کنم که شاید سخت‌تر به‌نظر برسد. ضمن اینکه به تجربه حدس می‌زنم پژوهشگران ترک یا عرب واکنشی نسبت به این کتاب داشته باشند اما یک انگلیسی‌زبان اگر مبنای یک پژوهش را درست ببیند فرقی نمی‌کند کدام کشور چقدر در پیشرفت یک هنر سهم داشته است. من هم سعی کردم تا اندازه ممکن در این پژوهش بی‌طرف باشم. مثلا وقتی به نام کسی مانند یاقوت مستعصمی در کتاب می‌رسیم شما می‌بینید که به صراحت گفته‌ام او یک آفریقایی سیاهپوست است که در دربار مستعصم استعدادش شکوفا می‌شود و ایرانی نیست. یا وقتی به میرعماد می‌رسیم به بخشی از مقلدان عثمانی میرعماد که ترک هستند اشاره می‌کنم.
· نقش ایران و ایرانی‌ها به‌طور کلی در تاریخ خوشنویسی در قیاس با کشورها و تمدن ترک و عرب چقدر اهمیت دارد؟
می‌توان گفت که ما به‌طور قطع مبدع خط نیستیم و خط کوفی زیرنظر تمدن اسلامی در جغرافیای خارج از ایران به‌وجود آمده اما در این کتاب هم به همین دلیل من داستان خط در ایران را از زمان هخامنشیان و ابداع خط و زبان آغاز کردم که بدانیم وقتی به ابداع خط ایرانی تعلیق می‌رسیم و بعد نستعلیق و شکسته‌نستعلیق که صد درصد خط‌های ایرانی هستند، این خط‌ها یکباره به‌وجود نیامده‌اند و ما با پشتوانه یک تمدن زبانی و داشتن خط از سده‌های 4 و 5 هجری و خصوصا از زمان حمله مغول‌ها به ایران در سده هفتم رفتیم به سمت خالق و مبدع خط بودن. وقتی به ابن‌مقله برسیم دیگر کاملا پذیرفتنی است که ما با این پیشینه چند هزار ساله چنین کسی را داشته باشیم. در واقع ذهن مخاطب آماده است چون این پیشینه برای کشوری مانند ترکیه حتی اگر ابن‌مقله را هم به‌خودشان نسبت بدهند از قرن 4هجری آغاز می‌شود.
· این کتاب پژوهشی در باب خوشنویسی است و جالب اینکه ما با وجود شمار زیاد خوشنویسان و پرطرفدار بودن این هنر در کشورمان کتاب پژوهشی در این باب بسیار کم داریم. چرا؟
منتقدان دوره معاصر و خصوصا سال‌های اخیر یکی از دلایل این نقیصه را این موضوع می‌دانند که هنر خوشنویسی دانشگاهی نشده است. البته در حال حاضر با پیگیری‌ها در رشته خط، کتابت و نگارگری در مقاطع مختلف در 4دانشکده دانشجو گرفته می‌شود اما به‌دلیل نبود استاد این دانشگاه‌ها رشد نمی‌کنند.
· درست است که در این سال‌ها دانشگاه نداشته‌ایم اما انجمن خوشنویسان خیلی فعال بوده است؛ در تهران، شهرستان‌ها و کشورهای دیگر. در واقع یکی از موفق‌ترین انجمن‌های هنری ایران بوده و شمار خوشنویسان هم خصوصا از بعد از انقلاب بیشتر شده است.
کاری که از دهه 40 انجمن انجام داده این بوده که این هنر را صرفا به شکل عملی آموزش داده است. در واقع این هنر جذابیت زیادی دارد و با وجود رشد نقاشی‌خط هم بر جذابیتش افزوده شده . شاید سال‌های آینده کمتر کسی را بتوان ترغیب کرد مثلا به شیوه سنتی و تقلید از میرعماد بنویسد اما این هنر در عین حال تاریخ دارد. جذابیت عملی این هنر باعث‌شده از بحث‌های پژوهشی آن غافل بشویم. بیشتر کسانی که کلاس‌های انجمن را می‌روند نهایتا دوست دارند شبیه فلان استاد بنویسند و خب از 16تا 20سالگی آموزش می‌بینند و مدرک ممتاز می‌گیرند و بعد چند نمایشگاه می‌گذارند و رزومه خوبی جمع می‌کنند و حتی گاهی از وزارت ارشاد مدرک درجه یک استادی یا درجه یک هنری می‌گیرند بدون آنکه بدانند واضع آن خط چه‌کسی بوده یا نمونه خطی از او دیده باشند.
· برگردیم به کتاب. یکی از ویژگی‌های برجسته کتاب وجود تصاویر متعدد رنگی از نمونه‌های مختلف خطی است و البته فهرست کامل هنرمندان. به گمانم نزدیک به 300تصویر رنگی از نمونه‌های خطی متفاوت در کتاب وجود دارد و نزدیک به هزار نام. خود شما مهم‌ترین ویژگی‌های کتاب را در چه می‌دانید؟
یکی از ویژگی‌های کتاب به گمانم این است که شما بدون خواندن متن و با دیدن و مرور تصاویر هم می‌توانید به یک تاریخ خوشنویسی مصور برسید. تصاویر این کتاب ندرتا در کتاب دیگری قابل مشاهده است و عموما از روی نسخه اصلی اسکن یا عکسبرداری شده است. حتی یک تصویر هم در کتاب نیست که شخصا اصل آن را ندیده باشم و نتوانم درباره اصل و جعل بودنش اظهارنظر کنم. به هر حال خوشنویسی یک هنر دیداری است و نخستین توقع هر کسی که یک کتاب خوشنویسی را ورق می‌زند این است که تصاویر خط خوش را ببیند. اما نخستین امتیاز این کتاب به گمانم این است که این نخستین کتاب مستقل با عنوان خوشنویسی ایرانی است. بخش دیگر کتاب هم به گمانم کتابنامه آن است که سعی کردم در آن منابع دیگر ازجمله کتاب‌های منتشرشده و پایان‌نامه‌ها و مقاله‌ها و... را به شکل گزیده معرفی کنم تا هر کسی خواست تحقیق کند بداند مثلا آیا درباره خط تعلیق منابع دیگری هم در دست هست یا نه. در انتها هم فهرست هنرمندان بنا به‌نظر ناشر در کتاب جا گرفته که به گمانم یکی از مشکلات پژوهشگران این عرصه را رفع می‌کند. در این کتاب نام 900کاتب شناخته‌شده و گمنام وجود دارد که تنها نیمی از این اسامی در کتاب« احوال و آثار خوشنویسان» مهدی بیانی که مهم‌ترین منبع در این زمینه است، ذکر شده است.

rea1362
۱۳۹۲/۱۲/۱۲, ۲۱:۰۹
«جی.کی. رولینگ»، خالق رمان‌های پرفروش «هری پاتر»، اخیرا اعتراف کرد مجموعه رمانش آن‌گونه که باید، به پایان نرسیده و «هرمیون» به جای «رون ویزلی» باید با «هری» ازدواج می‌کرد. همین بهانه‌ای شد تا در گزارشی به زوج‌های نامتناسب رمان‌های معروف تاریخ ادبیات جهان بپردازیم.
http://img1.tebyan.net/big/1392/12/172513128205522497212024017414421211726.jpg
روزنامه معتبر «هافینگتون پست» با اشاره به اظهارات اخیر رولینگ‌، فهرستی از چند شخصیت معروف داستانی تهیه کرده که در کنار هم قرار گرفتن‌شان‌، رخدادهای خوشایندی را برای هیچ‌یک رقم نزده است.
«هیثکلیف» و «کاترین»/«بلندی‌های بادگیر» شخصیت‌های اصلی «بلندی‌های بادگیر» شاهکار «امیلی برونته» را می‌توان نمونه‌ عالی یک زوج به‌یادماندنی و البته نامتناسب دانست. رابطه‌ متقابل این دو‌، به جز خوشی‌های کوتاه‌مدت اولیه، در تلاش دوجانبه برای آسیب و آزار طرف دیگر خلاصه شد.
احساس هیثکلیف و کاترین به یکدیگر در واقع کم‌کم از عشق فاصله گرفت و به رابطه‌ای براساس اولویت‌های فردی تبدیل شد تا جایی که هیثکلیف فرزند کاترین را با سنگدلی تمام شکنجه می‌داد.
«رومئو» و «ژولیت» معروف‌ترین زوج شکسپیری «رومئو» و «ژولیت» بودند و شاید بتوان این دو را از آزاردهنده‌ترین و اندیشناک‌ترین عاشق و معشوق‌های ادبی دانست. اگر رومئو و ژولیت در زمان حال زندگی می‌کردند‌، مسلما شش ماه اول رابطه‌شان را صرف رد و بدل کردن شعرهای عاشقانه می‌کردند.
«فرانک» و «ایپریل ویلر»/«جاده انقلابی» ویلرها زن و شوهری قرن بیستمی هستند که با بلندپروازی قصد دارند از زندگی یکنواخت‌شان در کانکتیکات فرار کنند، اما مثبت‌اندیشی افراطی‌شان زیر چرخ‌های واقع‌گرایی خرد می‌شود. آن‌ها پس از شور و شوق اولیه برای برنامه‌ریزی‌های رنگارنگ‌شان‌، به این نتیجه می‌رسند که حیوان خانگی که به یک‌باره از قفس آزاد می‌شود‌، توان مقابله با زندگی در طبیعت را ندارد. در پایان رمانِ «ریچارد ییتس»،‌ فرانک و ایپریل تنها یکدیگر را عقب می‌رانند و برای ادامه دادن به روزمرگی خسته‌کننده‌شان، دیگری را سرزنش می‌کنند.

ویلرها زن و شوهری قرن بیستمی هستند که با بلندپروازی قصد دارند از زندگی یکنواخت‌شان در کانکتیکات فرار کنند، اما مثبت‌اندیشی افراطی‌شان زیر چرخ‌های واقع‌گرایی خرد می‌شود. آن‌ها پس از شور و شوق اولیه برای برنامه‌ریزی‌های رنگارنگ‌شان‌، به این نتیجه می‌رسند که حیوان خانگی که به یک‌باره از قفس آزاد می‌شود‌، توان مقابله با زندگی در طبیعت را ندارد.

«تام» و «دیزی بوچنان»/«گتسبی بزرگ» جدا از این‌که همه خوانندگانِ معروف‌ترین رمان «اف. اسکات فیتزجرالد» دوست داشتند دیزی را در کنار جی. گتسبی ببینند،‌ از همان نقطه‌ شروع کتاب مشخص است که دیزی و تام، زوج مناسبی برای هم نیستند. احترام متقابل در رابطه‌ این دو هیچ معنی ندارد و این رابطه نمونه‌ تمام‌عیار یک ازدواج ناموفق است. از سوی دیگر‌، این دو شخصیت داستانی با تمام خودخواهی‌، حرص و غرورشان، کاملا همسان یکدیگرند و اگر جز این بود، باید تعجب می‌کردیم.
«ماریوس» و «کوزت»/«بینوایان» در مورد کوزت و ماریوس باید گفت مشکل از طرف کوزت نیست، اما خواننده‌ این رمان چنین حس می‌کند که «اپونین» می‌توانست زوج مناسب‌تری برای ماریوس باشد. عشق کورکورانه‌ اپونین به ماریوس تا زمان مرگ هم رهایش نمی‌کند، اما ماریوس تنها با حس ترحم او را همراهی می‌کند و این کوزت است که سرانجام با ماریوس ازدواج می‌کند.
«ادوارد راچستر» و «برتا میسِن»/«جین ایر» گرچه «شارلوت برونته» بخش زیادی را به رابطه‌ نافرجام «برتا میسن» و «ادوارد راچستر» اختصاص نداده‌، اما خواننده به وضعیت نابسامان این «زن دیوانه در زیرشیروانی» پی می‌برد. در واقع برتا و ادوارد بدون آن‌که کوچک‌ترین شناختی از هم داشته باشند، به عقد هم درمی‌آیند و راچستر پس از مدتی، متوجه مشکل روانی همسر شرعی‌اش می‌شود.
اما این «جین ایر» معلم سرخانه‌ دختر راچستر است که قلب اربابش را می‌رباید و پس از ماجراهای بسیار که منجر به کشته شدن برتا و کور شدن ادوارد می‌شود‌، برای همیشه در کنارش می‌ماند.
«آنا کارنینا» و «الکس ورونسکی»/«آنا کارنینا» رابطه‌ عاشقانه‌ «آنا» و «الکسی» شروعی نابهنگام و غیرمتعارف دارد، اما با فرجام تلخی که نصیب قهرمان داستان می‌کند،‌ خواننده را به سمت این نتیجه سوق می‌دهد که بهتر بود آنا به زندگی زناشویی خود رضایت می‌داد و وارد این رابطه نمی‌شد. آنا به شوق عشق آتشین ورونسکی، فرزند و همسرش را رها کرد، اما طرد شدن از جامعه‌، زندگی در شهری کوچک و در پایان، خودکشی‌ تلخ، تقاصی بود که او برای وفادار نبودن به پیوند زناشویی‌اش پس داد.

rea1362
۱۳۹۲/۱۲/۱۲, ۲۱:۱۶
مرزبانان فرخ نژاد، نشستند هر سه به آرام و شاد
http://img1.tebyan.net/big/1392/12/13568118185219912201082355319791934942229.jpg

دربخش اول (http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=270303) داستان تا به آنجا رفتیم که جندل از طرف فریدون مامور یافتن سه دختر نجیب زاده برای سه پسرش می شود. جندل خبر می یابد که پادشاه یمن سه دختر دارد به سراغ او می رود و درخواست فریدون را مطرح می کند. پادشاه یمن که جدایی از دختران برایش بسیار سخت است، قبول درخواست را منوط به شرطی می داند. شرط این است که سه پسر فریدون به نزد پادشاه یمن رفته و مورد آزمایش قرار بگیرند. فریدون این درخواست را با پسران در میان می گذارد و آنها را بسیار پند و نصیحت می کند و هوشیار می سازد و پسران آماده رفتن به یمن می شوند.


سوی خانه رفتند هر سه چو باد شب آمد بخفتند پیروز و شاد
چو خورشید زد عکس بر آسمان پراگند بر لاژورد ارغوان
برفتند و هر سه بیاراستند ابا خویشتن موبدان خواستند
کشیدند با لشکری چون سپهر همه نامداران خورشید چهر قبل از رفتن پدر آنها را نصیحت می کند که هوشیار باشید چرا که پادشاه یمن شما را به شکل های مختلف امتحان می کند و راه و روش های مختلف را به آنها آموخت. پسران به سمت یمن حرکت می کنند و شاه یمن وقتی از آمدن آنها خبردار می شود، بزرگان را به پیشواز آنها می فرستد و پسران مورد استقبال مردان و زنان یمنی قرار می گیرند.
پسران از آزمایشات شاه یمن سربلند بیرون می آیند و با سه دختر او و هدایای بسیار به نزد پدر باز می گردند.

بیاورد و هر سه بدیشان سپرد که سه ماه نو بود و سه شاه گرد
به پیش همه موبدان سرو گفت که زیبا بود ماه را شاه جفت
بدانید کاین سه جهان بین خویش سپردم بدیشان بر آیین خویش در میان راه بازگشت فریدون، به وسیله جادو و به شکل اژدها بر پسران ظاهر می شود و دلیری و شهامت آنها را می آزماید. سپس به سوی پسر بزرگتر رفت، او با خود فکر کرد که پرهیز از خطر کار خردمندان است، پس از رویارویی با اژدها دوری کرد. سپس فریدون به سوی پسر دوم حمله برد، آن پسر ابتدا غرشی کرد، اما باز اندیشید که صلاح کار در دوری کردن از خطر است. سپس فریدون بر پسر کوچکتر ظاهر شد اما این پسر برخلاف آن دو شمشیر از نیام برکشید و به سوی اژدها حمله ور شد. فریدون از آنجا به جایگاه خود بازگشت و آماده استقبال از پسران و عروسان خود شد.
وقتی پسران از راه رسیدند، پدر به شادی ورود آنها مجلس بزمی آراست و خواست که برای آنها نامی انتخاب کند.

پسر بزرگ را که در مقابله با خطر راه سلامت را در پیش گرفته بود "سلم"، پسر دوم را که با دلیری ظاهر شد اما به مقابله با خطر نرفته بود "تور" و پسر سوم را که بی هیچ ترسی برای رزم آماده شده بود و با دلیری به مبارزه با خطر رفته بود، "ایرج" نام نهاد.

پسر بزرگ را که در مقابله با خطر راه سلامت را در پیش گرفته بود "سلم"، پسر دوم را که با دلیری ظاهر شد اما به مقابله با خطر نرفته بود "تور" و پسر سوم را که بی هیچ ترسی برای رزم آماده شده بود و با دلیری به مبارزه با خطر رفته بود، "ایرج" نام نهاد.
آنگاه همسر سلم را "آرزوی"، همسر تور را "آزاده خوی" و همسر ایرج را "سهی" نامید. آنگاه موبدان را فرا خواند تا طالع آنها را پیش بینی کنند، طالع سلم "مشتری" با "قوس" بود، طالع تور "اسد" با "خورشید" بود و طالع ایرج "کشف" بود و "ماه" که نشان از خونریزی و آشوب داشت و همین باعث نگرانی فریدون شد.

نهفته چو بیرون کشید از نهان به سه بخش کرد آفریدون جهان
یکی روم و خاور دگر ترک و چین سیم دشت گردان و ایران‌زمین
نخستین به سلم اندرون بنگرید همه روم و خاور مراو را سزید
به فرزند تا لشکری برگزید گرازان سوی خاور اندرکشید
به تخت کیان اندر آورد پای همی خواندندیش خاور خدای
دگر تور را داد توران زمین ورا کرد سالار ترکان و چین
یکی لشکری نا مزد کرد شاه کشید آنگهی تور لشکر به راه
بیامد به تخت کئی برنشست کمر بر میان بست و بگشاد دست
بزرگان برو گوهر افشاندند همی پاک توران شهش خواندند
از ایشان چو نوبت به ایرج رسید مر او را پدر شاه ایران گزید
هم ایران و هم دشت نیزه‌وران هم آن تخت شاهی و تاج سران
بدو داد کورا سزا بود تاج همان کرسی و مهر و آن تخت عاج
چنان مرزبانان فرخ نژاد نشستند هر سه به آرام و شاد آنگاه فریدون جهان را به سه بخش تقسیم و پادشاهی آنها را به پسرانش سپرد. ابتدا روم و خاور را به سلم بخشید و به او دستور داد که لشکری انتخاب کند و به سمت خاور حرکت کند. آنگاه توران را به تور بخشید و او را پادشاه ترکان و چین کرد و در آنجا به پادشاهی نشست. و سرانجام ایرج را پادشاه ایران کرد او پادشاه ایران ودشت نیزه وران شد. سه برادر به خوشی زندگی می کردند و هر کدام مراقب مرزهای سرزمین خود بودند.

rea1362
۱۳۹۲/۱۲/۱۳, ۲۱:۴۴
معرفی مختصر کتابهایی در زمینه ی ادبیات داستانی با عناوین: هست یا نیست؟ ، خواسته گاری، راز كوچه شیروانی ، درمان شوپنهاور ، اومون را و خاطرات پس از مرگ.
http://img1.tebyan.net/big/1392/12/2291391531751445736133699916822814321723124.jpg
«هست و نیست» رمان «هست و نیست» نوشته سارا سالار از سوی نشر زاوُش به بازار داستان ایرانی رسید.
رمان «هست یا نیست» درباره زندگی زنی است كه در آستانه چهل‌سالگی قرار دارد. در این اثر مخاطب به واسطه روایت راویِ اولِ شخص و گاه سوم شخص از احساسات قهرمان اصلی داستان باخبر می‌شود.
در بخشی از این رمان آمده است: «دهانم را کج می‌کنم و دوباره ادای خودم را درمی‌آورم، همان جاودانگی‌یی که وقتی توی عشق پیداش نمی‌کنی توی بچه‌دار شدن دنبالش می‌گردی. فکر می‌کنم پسر من ادامه‌ی من نیست، پسر من یک آدم دیگر است، آدمی که فقط نصفی از ژن‌های مرا با خودش دارد، اما پسر من، من نیست، پسر من آدمی است که بیشتر وقت‌ها این حس را بهم می‌دهد که ما دوتا چه‌قدر از هم دوریم.»
سالار پیشتر جایزه‌ بخش رمان اول «بنیاد گلشیرى» را برای رمان «احتمالاً گم شده‌ام» كسب كرده است.
رمان «هست یا نیست» نوشته سارا سالار، در 184 صفحه، به قیمت 9 هزار تومان از سوی نشر زاوُش منتشر شد.
http://img1.tebyan.net/big/1392/12/2212919391208177130681361221435576576641.jpg
«خواسته گاری» رمان «خواسته‌گاری» نوشته پوران ایران منتشر شد
ایران گفت: «خواسته‌گاری» درباره پنج سال از زندگی زنی است كه در مقابل پیشنهادهای بسیار متفاوتی برای ازدواج قرار می‌گیرد.
در بخشی از این رمان می‌خوانیم: «این سفر البته كه ماجراهایش كم از سفرنامه ناصرخسرو قبادیانی نداشت، در كنار همه اتفاقات تلخ و شیرنش، یكی هم پیدا شدن خواستگاری بود كه اگر چاره داشتیم حتما از ملكه می‌خواستیم دستور دهند این لعبت را در موزه لندن نگه دارند كه دیدنی بود.»
در قسمت دیگری از این كتاب آمده است: «قراری برای فردای آن روز به مقصد كافی‌شاپ گذاشته شد. در ساعت مقرر كه ما یراق كرده منتظر آقا بودیم ایشان زنگ خانه را به صدا در آورده خواستند تا داخل شده و اجازه ما را از بزرگ‌ترمان بگیرد...»
رمان «خواسته گاری» در 120 صفحه، با شمارگان هزار و 100 نسخه، به قیمت 6 هزار تومان از سوی نشر آموت منتشر شد.
http://img1.tebyan.net/big/1392/12/9015459921614812622040821117114416621196.jpg
«راز كوچه شیروانی» رمان «راز كوچه شیروانی» نوشته لیلا بابایی‌فلاح از سوی نشر آموت منتشر شد.
در بخشی از این كتاب آمده است: «برای لحظه‌ای كوچه روشن شد و بعد صدای رعد، شهین را لرزاند. باد میان شاخه‌های مو خشكیده كه از دیوار حیاط همسایه آویزان بود، پیچید و مثل دیوی تنوره‌كشان بیرون زد. بوی خاك باران خورده سرش را پر كرد.»
در قسمت دیگری از این رمان می‌خوانیم: «باد پنجره را به هم كوبید، شهین بلند شد و آن را بست. دختر مجسمه‌‌ساز دستش را بالا و پایین می‌برد و با این حركات سرش به جلو و عقب می‌رفت. آویز گوشواره‌‌‌اش با این تكان‌ها به جرینگ، جرینگ افتاد.»
«كوچه شیروانی» نوشته لیلا بابایی فلاح، در 136 صفحه، با شمارگان هزار و 100 نسخه، به قیمت هفت هزار تومان از سوی نشر آموت به كتابفروشی‌ها رسید.
از وی مجموعه داستان کوتاه «من، ایاز، ماهو» منتشر شده است.
http://img1.tebyan.net/big/1392/12/21247234179255524116824520613849243122229197.jpg
«درمان شوپنهاور» رمان «درمان شوپنهاور» اثر «اروین یالوم» که بر محور دیدگاه‌های روانشناسی نوشته شده با ترجمه سپیده حبیب منتشر شد.
رمان «درمان شوپنهاور» در سال 2005 میلادی با عنوان «The Schopenhauer Cure» منتشر شد. اروین یالوم در رمان‌نویسی از اطلاعات خود در حوزه فلسفه و روانشناسی بهره برده و داستانی با دیدگاه روانشناسانه خلق کرده است.
این داستان روایت روانپزشکی است که به سرطان پوست دچار شده و تصمیم به مطالعه نظرات «شوپنهاور» و شركت در جلسات بحث و بررسی فلسفه وی می‌گیرد.
در توضیح ناشر این کتاب آمده است: «یالوم در رمان درمان شوپنهاور تصور می‌کند که فیلسوف معاصری به نام فیلیپ که فردی منزوی و به‌ نوعی رونوشت شوپنهاور است، به یکی از گروه‌های درمانی روان‌ درمانگر مشهوری به نام جولیوس وارد می‌شود که خود به دلیل رویارویی ناگهانی با سرطان ـ و مرگ خویش ـ به مرور دوباره‌‌ی زندگی و کارش نشسته است. فیلیپ آرزو دارد با به‌ کارگیری اندیشه‌های شوپنهاور، به یک مشاور فلسفی بدل شود و برای این منظور نیازمند سرپرستی جولیوس است. ولی جولیوس می‌خواهد به کمک اعضای گروه به فیلیپ/شوپنهاور بقبولاند که این ارتباط انسانی ا‌ست که به زندگی معنا می‌بخشد، کاری که هیچ‌کس برای شوپنهاور تاریخی نکرد.»

رمان «درمان شوپنهاور» در سال 2005 میلادی با عنوان «The Schopenhauer Cure» منتشر شد. اروین یالوم در رمان‌نویسی از اطلاعات خود در حوزه فلسفه و روانشناسی بهره برده و داستانی با دیدگاه روانشناسانه خلق کرده است.

سپیده حبیب متولد تهران و فارغ‌التحصیل دکتری عمومی از دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی ایران است. حبیب دانشنامه تخصصی خود را در رشته روانپزشکی از همان دانشگاه در سال 1381 دریافت کرد. وی علاوه بر طبابت، به ترجمه و پژوهش در حوزه روانشناسی مشغول است.
رمان «درمان شوپنهاور» نوشته «اروین د.یالوم» با ترجمه سپیده حبیب در 548 با شمارگان 500 نسخه و به بهای 17 هزار تومان از سوی نشر قطره منتشر شده است.
http://img1.tebyan.net/big/1392/12/23311100230135250273013822210062192197246233.jpg
«اومون را» رمان «اومون را» اثر ویکتور پلوین نویسنده روسی، با ترجمه پیمان خاکسار منتشر شد.
«اومون را» رمانی که در روسیه‌ دو میلیون و 500 هزار نسخه فروش داشته، با ترجمه پیمان خاکسار منتشر شد.
نویسنده در این داستان با بهره‌گیری از طنزی سیاه، رمانی پست‌مدرن را با درونمایه گاه فلسفی روایت کند. سفر به فضا محور اصلی داستان است و نویسنده در برخی موارد علاوه بر روایت داستانی تخیلی، فضاهای ترسناکی را نیز خلق می‌کند. «اومون را» یکی از معروف‌ترین رمان‌های معاصر روسیه است که در آن داستان پسربچه‌ای روایت می‌شود که عاشق فضانوردی است.
«اومون را» رمان کوتاهی از ویکتور پلوین، نویسنده روسی است که در سال 1992 میلادی منتشر شد و ترجمه انگلیسی آن با عنوان «Omon Ra» نیز در سال 1996 میلادی به چاپ رسید. این اثر نخستین رمان پلوین است و وی بعد از این اثر، با داستان‌های کوتاهش شناخته شد. ترجمه خاکسار از این رمان بر اساس نسخه انگلیسی آن صورت گرفته است.
پلوین یکی از پرخواننده‌ترین رمان‌نویس‌های معاصر روسیه است و هر اثر جدید وی حادثه‌ای ادبی در روسیه محسوب می‌شود. آثار این نویسنده اغلب با شمارگان بالای 100 هزار نسخه در روسیه منتشر شده‌اند. چندین فیلم سینمایی نیز با اقتباس از برخی رمان‌های او ساخته شده است.
در بخشی از این کتاب آمده است: «وقتی بیدار شدم زمین دیگر معلوم نبود. تنها چیزی که از طریق لنزها می‌دیدم سوسوی محو ستاره‌های دوردست بود. وجود معلق و بی‌تکیه‌گاه یک کره‌ی عظیم و سوزان را تصور کردم در ظلمات سرد، میلیون‌ها کیلومتر دورتر از نزدیک‌ترین ستاره‌ها، آن نقاط کوچک درخشانی که نورشان برای ما تنها گواه وجودشان است چون یک ستاره می‌تواند بمیرد و با این‌حال نورش میلیون‌ها سال در تمامی جهات حرکت کند. پس ما در حقیقت هیچ‌چیز راجع‌به ستارگان نمی‌دانیم جز این‌که زندگی‌شان وحشتناک و بی‌معناست، چرا که تمامی حرکات‌شان در فضا از پیش تعیین شده و این قوانین مکانیک و جاذبه‌اند که احتمال هرگونه برخورد تصادفی را از بین می‌برند.»
رمان «اومون را» اثر ویکتور پلوین با ترجمه پیمان خاکسار در 164 صفحه و به بهای هشت هزار تومان از سوی نشر زاوش منتشر شده است.
http://img1.tebyan.net/big/1392/12/23021541219531181381202053516112932254184154.jpg
«خاطرات پس از مرگ» رمان «خاطرات پس از مرگ» اثر ژان دوتور، نویسنده فرانسوی با ترجمه محمد مجلسی منتشر شد.
«خاطرات پس از مرگ» ژان دوتور، نویسنده‌ای که در سال 2011 درگذشت، با ترجمه محمد مجلسی، مترجم پیشکسوت ایرانی، منتشر شد. این اثر ترجمه‌ای است از داستانی به نام «Journal intime d’un mort » که در سال 2004 به چاپ رسیده است.
برخی از منتقدان «خاطرات پس از مرگ» را رمانی فلسفی می‌دانند؛ رمانی که در آن به مساله مرگ و زندگی پس از آن پرداخته شده است. قهرمان این داستان در 65 سالگی از دنیا می‌رود و با گذشت چندین روز از مرگش، درمی‌یابد که می‌تواند ببیند و بشنود. در واقع این رمان، روایت تجربیات این شخصیت داستانی درباره تفاوت‌های زندگی پیش و پس از مرگ است.
ژان دوتور، نویسنده فرانسوی در سال 1920 به دنیا آمد و در سال 2011 درگذشت. وی در زمان حیاتش در برخی از مهم‌ترین انجمن‌های ادبی کشور فرانسه عضو بود و همچنین توانست برنده جایزه هیات داوران انجمن ژان‌ ژیونو شود که هر سال به یك رمان اختصاص می‌یابد.
دوتور با انتشار نخستین اثرش در سال 1946 وارد دنیای ادبیات شد و در سال 1978 به عضویت فرهنگستان فرانسه درآمد که افتخار مهمی برای او به شمار می‌آمد. وی یکی از پرکارترین نویسندگان فرانسوی است که حدود 70 اثر از وی به جا مانده است با این حال ترجمه‌های معدودی از آثارش به زبان‌های دیگر دیده می‌شود.
این نخستین کتابی است که از این نویسنده فرانسوی به زبان فارسی ترجمه شده است.
«خاطرات پس از مرگ» اثر ژان دوتور با ترجمه محمد مجلسی در 96 صفحه و به بهای چهار هزار و 500 تومان از سوی انتشارات «دنیای نو» راهی کتابفروشی‌ها شده است.

rea1362
۱۳۹۲/۱۲/۱۳, ۲۱:۴۶
اُتول‌نامه یا فرهنگ ماشین‌نوشته‌ها عنوان کتابی است که نوشته‌ها، اشعار و سروده‌های عامیانه‌ای که پشت و پیش اتومبیل‌ها نوشته می‌شوند را دربر می‌گیرد و برای هر یک توضیح و تفسیر و گاه تصویری جذاب ارائه می‌دهد.
http://img1.tebyan.net/big/1392/12/136177741602461142173111518814046149317104.jpg
این کتاب که با مقدمه مولانا جلال‌الدین محمد بلخی منتشر شده است به تاریخ ورود و رواج اتومبیل در ایران می‌پردازد و با واکاوی بخشی از فرهنگ فولکلور این مرزوبوم، مجموعه‌ای جامع، جالب و طنزگونه از گوشه‌های پیدا و پهنان این فرهنگ ارائه می‌کند.
مخاطب این کتاب در یک سیر تاریخی و موضوعی با دل‌نوشته‌های پدیدآورندگان این فرهنگ یعنی همان شوفرهای دیروزی و رانندگان امروزی همراه می‌شود و از پیام‌های نهفته در دل این نوشته‌ها، گاهی اشک به چشم می‌آورد و گاهی لبخند بر لب.
پدیدآورنده کتاب در مدت هشت سال، تک‌بیت‌ها، عبارت‌ها و واژه‌هایی که بر خودروها نوشته شده را جمع‌آوری کرده و با قاعده‌ای نظام‌مند کنار هم چیده است.
در بخش نخست کتاب، اطلاعات خواندنی از اولین‌های اتومبیل در ایران مثل نخستین اتومبیل، نخستین اتوبوس، نخستین کامیون، نخستین تاکسی، نخستین شوفر مرد و نخستین شوفر زن، نخستین تصادف، نخستین ماشین‌های آتش‌نشانی و پستی همراه با عکس‌های تاریخی آمده است که در گذری کوتاه خواننده را با تاریخ ورود و رواج اتومبیل در ایران آشنا می‌کند.
این کتاب با ظرافت و بداعتی خاص در 8 بخش به صورت موضوعی تقسیم‌بندی شده و از مجموعه پاره‌های فرهنگ ماشین‌نوشته‌ها کتابی خواندنی فراهم آورده است که علاوه بر داشتن مایه‌های طنز‌آمیز، نوعی فرهنگ جامع در حوزه ماشین‌نوشته‌ها، رانندگی و رانندگان در ایران به شمار می‌آید و اطلاعات و نکته‌های ظریف ادبی را پیش روی خواننده می‌گذارد.

پدیدآورنده در بخشی از پیش‌گفتار کتاب می‌نویسد: داستان از آنجا آغاز شد که صدها سال ساربانان و کاروانیان در سفرهای طولانی و سختِ خویش و در تنهایی و غربت چندماهه و گاه چندساله زیر لب زمزمه می‌کردند و گاه به آواز می‌خواندند تجربه‌های نغز و شیرین، گفته‌های پندآموزِ دیرین و دلتنگی‌ها و غصه‌های غم‌آگین را و شترهای سماعی که به این زمزمه‌ها عادت داشتند پشتِ سر ساربان می‌رفتند.

پدیدآورنده در بخشی از پیش‌گفتار کتاب می‌نویسد: داستان از آنجا آغاز شد که صدها سال ساربانان و کاروانیان در سفرهای طولانی و سختِ خویش و در تنهایی و غربت چندماهه و گاه چندساله زیر لب زمزمه می‌کردند و گاه به آواز می‌خواندند تجربه‌های نغز و شیرین، گفته‌های پندآموزِ دیرین و دلتنگی‌ها و غصه‌های غم‌آگین را و شترهای سماعی که به این زمزمه‌ها عادت داشتند پشتِ سر ساربان می‌رفتند.
این روایت‌‌ها سینه‌به‌سینه و نسل‌به‌نسل منتقل شد تا اندکی بیشتر از یک سده قبل اُتول یعنی همان اُتومبیل به سرزمین ایران نیز راه پیدا کرد و فصل جدیدی از ادبیات سفر ورق خورد. با ورود این اختراع بزرگِ بشر به سرزمین ما و شکل‌گیری تدریجی حمل و نقل جاده‌ای، دیگر نه خبری از ساربان بود و نه از کاروان و نه از کاروانیان که شعر و داستان نقل کنند، پس ادامه داستان را از سینه‌ها به پشت و پیش اُتول‌ها بنگاشتند تا دفتر داستان بلند و پایان‌ناپذیر اُتول‌نامه هزاران و بلکه میلیون‌ها برگ داشته باشد و هر برگ آن یک اُتول باشد که پاره‌هایی از این داستان کم‌نظیر بر آن نگاشته شود.
آغازنامه، نیایش‌نامه، عشق‌نامه، طنزنامه، شورنامه، پندنامه، گله‌نامه و فرنگی‌نامه بخش‌های هشت‌گانه کتاب را تشکیل می‌دهند که هر کدام تعدادی از ابیات ناب، عبارت‌ها و واژه‌های مورد استفاده در فرهنگ ماشین‌نوشته‌ها را در بر می‌گیرند.
اُتول‌نامه به قلم سید جمال هادیان طبائی زواره در 288 صفحه با اهتمام انتشارات فرهنگسرای میردشتی منتشر شده و به چاپ چهارم رسیده است.
آفرینش متن‌های کوتاه، بوی خوش آشنایی، نوروزنامه، بر خاتم انبیا محمد صلوات و چند مجموعه ادبی از دیگر آثار منتشر شده این پدیدآورنده است.

rea1362
۱۳۹۲/۱۲/۱۵, ۲۱:۴۶
نوشتن در قصر پیدایش حبسیات در ادب معاصر

هرچند ما در قدیم هم حبسیه را در شعر فارسی، مثلا در مسعود سعد سلمان یا خاقانی، داشتیم، اما آثاری که در دوره معاصر پیدا شدند، نوع تازه ای (ذیل ادبیات اجتماعی و سیاسی) بودند که، با مسامحه، آنها را «قصریات» می نامم؛ زیرا نخستین نمونه های حبسیه نویسی در دوران جدید، از «زندان قصر» شروع شد.
http://img1.tebyan.net/big/1392/12/10205151842051332129139878317715417320388.jpg
انواع ادبی غالبا از شکم احوالات اجتماعی درآمده اند و حبسیه نویسی در ادب معاصر هم مولود وضعیت اجتماعی جدیدی بود. هرچند ما در قدیم هم حبسیه را در شعر فارسی، مثلا در مسعود سعد سلمان یا خاقانی، داشتیم، اما آثاری که در دوره معاصر پیدا شدند، نوع تازه ای (ذیل ادبیات اجتماعی و سیاسی) بودند که، با مسامحه، آنها را «قصریات» می نامم؛ زیرا نخستین نمونه های حبسیه نویسی در دوران جدید، از «زندان قصر» شروع شد. قصریات منحصر به شعر و رمان نبود. هرچند علی محمد افغانی «شوهر آهوخانم» را در آنجا نوشت و شاملو بسیاری از شعرهایش را در آنجا ساخت، اما «پرتوی از قرآن» آیت الله طالقانی هم در قصر نوشته شد.
دریابندری «تاریخ فلسفه غرب» راسل را در قصر ترجمه کرد. یونسی «هنر داستان نویسی» را در قصر تالیف کرد. قصر فضایی کافکایی شد برای گزارش اقلیت.
بزرگ علوی نخستین نویسنده قصریات بود که «ورق پاره های زندان» (1321) و «53نفر» (1323) را نوشت: «ورق پاره ها» داخل قصر نوشته شده ولی راجع به دنیای بیرون؛ «53نفر» بیرون از قصر نوشته شده ولی راجع به داخل قصر.


زندان قصر هم پابه پای دیگر مظاهر مدرنیسم آمد. مدرنیسم همه چیزش باب میل نبود. زندان هم داشت. ساختمان این زندان از 1306 در قصر قاجار شروع شد و رضاشاه در 1308 افتتاحش کرد. اگر آیین نامه زندان را دیده باشید، می دانید که «هرگاه در حین تفتیش، نوشتجات یا اشیایی یافت شود» ماجرا مشمول میرغضب بازی های پیچیده ای می شد. «مکاتبات محبوسین و توقیف شدگان (چه از خارج به داخل محبس و چه از طرف محکومین) باید از طرف رییس محبس قرائت و امضا» می شد

اساسا نسبت به هر نوشته ای حساسیت وجود داشت و قصریات در چنین فضای پرتپشی نوشته می شدند. علوی «ورق پاره های زندان» را «روی ورق پاره، روی کاغذ قند، کاغذ سیگار اشنو یا پاکت هایی که در آن میوه و شیرینی می آوردند» نوشته بود، در شرایطی که به قول او «اگر مداد و کاغذی، مامورین زندان، در دست ما می دیدند جنایت بزرگی به شمار می رفت.» هرچند مقصود علوی از نوشتن این آثار روایت جریاناتی بود که «ملت ایران از این جریانات اطلاع کافی ندارند»، «در لباس شاعرانه» تکرار کرده است. وقتی دارد حرف های رفیق دزدش را حکایت می کند، تاکید دارد که «رفیق دزد من این حرف ها را این جوری که من می گویم نمی گفت. حرف او درست تر بود. من کمی ادبیات بافتم.» در داستان «پادنگ» ماجراهای عاشقانه کوچیک خانم می شود برای حکایت از شوق آزادی. لبخند میان دو شیفته برای او «مثل نگاه آرزومندانه زندانی ست که پس از ماه ها توقف در سیاهچال مرطوب، روزنه ای باز می شود و از میان آن خورشید را که دورادور در مقابل او می درخشد می بیند. این روزنه دریچه امید او برای آزادی ست، از میان این دریچه بوی آزادی می چشد.» با این همه «ورق پاره ها» راجع به خود زندان نیست. یعنی همه اش راجع به خود زندان نیست. قصه از زندان شروع می شود و به بیرون از آن پرواز می کند و باز در زندان تمام می شود. اما در «53نفر» همه چیز راجع به زندان است. در دل زندان. خود زندان.
زندان قصر هم پابه پای دیگر مظاهر مدرنیسم آمد. مدرنیسم همه چیزش باب میل نبود. زندان هم داشت. ساختمان این زندان از 1306 در قصر قاجار شروع شد و رضاشاه در 1308 افتتاحش کرد. اگر آیین نامه زندان را دیده باشید، می دانید که «هرگاه در حین تفتیش، نوشتجات یا اشیایی یافت شود» ماجرا مشمول میرغضب بازی های پیچیده ای می شد. «مکاتبات محبوسین و توقیف شدگان (چه از خارج به داخل محبس و چه از طرف محکومین) باید از طرف رییس محبس قرائت و امضا» می شد.
علوی در «53نفر» می خواهد به قول خودش «پیچ و مهره اجتماع دوره سیاه را به طور بارز» به خوانندگان خود نشان دهد. هدف او «تشریح اوضاع اجتماعی» ایران است. شاید از همین رو به زبان اهمیت درجه اول نداده است. فقط در لحظه های نادری دستی به داستان ساییده و بیشتر روایتگری کرده است. اثر او بیشتر یک گزارش است تا داستان. به عبارتی اگر ملاک ما برای ادبی بودن یک نوشته، توجه نویسنده به خود زبان باشد، «53نفر» علوی چندان در قید و بند آن نیست، هرچند روایتگری او قطعا با روایت یک آدم بی ذوق ناآشنا با زبان و ادبیات و داستان فرسنگ ها فاصله دارد.
روایتگری علوی گیراست. چیره دستانه است. هرچند وقتی می خوانی احساس می کنی با عجله نوشته شده است؛ فصل ها کوتاه کوتاه و جمله بندی ها بدون وسواس. اما خشک و ملال آور نیست. مثلا در توصیف حالات روحی خود، آنجا که در مدرسه خبر دستگیری ارانی را شنیده و ترس از دستگیری او را برداشته و در انتظار فرصتی است برای فرار از مدرسه و سوزاندن «کاغذهای مشکوکی» که در خانه دارد... یا توصیفی که درباره تغییر مفهوم زمان در زندان می کند: «در زندگی یکنواخت ما در زندان هیچ واقعه مهمی که امروز را از دیروز متفاوت کند وجود نداشت.» در این توصیفات، بیانش به داستان نزدیک تر است.
برای علوی «شب اول زندان» به واسطه حالات روحی مخصوصی که داشت، تنها شکل مستقل زمان بود. برای همین «عمدا کمی بیشتر» به تشریح آن حالات روحی می پردازد تا شاید بتواند «وحشت و عذابی [را] که شب اول زندان به زندانی دست می دهد» مجسم کند. در چشم او شب اول زندان «نمونه ای از قیافه مرگ است». در روایت او از زندان، هرچیزی یا موصوف «زندان» است یا موصوف «بیرون». زندان صفت هرچیز و هرکسی است که داخل آن است. یعنی «سیگار زندان» چیزی است و «سیگار بیرون» چیز دیگری. «آبگوشت زندان» غذایی ا ست و «غذای خارج» هم چیز دیگری، حتی اگر آن غذای بیرون «چیز ماسیده ای» باشد که فرق زیادی با آبگوشت زندان ندارد.
در فصلی که راجع به «بیکاری» در زندان نوشته به این موضوع اشاره می کند که «در نتیجه بیکاری و اجبار به اشتغال فکری قوه مشاهده عمیقی در بسیاری از زندانیان سیاسی که اهل فکر و مطالعه بودند ایجاد شده بود» و بنابراین «بسیاری از زیبایی های زندگی که در مواقع عادی اغلب مردم متوجه آن نمی شوند» در زندان برای او مکشوف می شد و شاید همین یکی از دلایل پیدایش قصریات باشد. زندان قصر برای علوی «خانه اسرار» است: «کسانی که پیش از من در زندان قصر بوده اند نیز نتوانسته اند اسرار این دخمه مرگ را کشف کنند.» اسرار این قصر (تا جایی که مربوط به نظامات و رفتارها و تشکیلات آن می شد) امروز تا حدود زیادی بر ما کشف شده، ولی ارزش حبسیات یا قصریاتی که امروز از آن دوران داریم، کم از یافته های تاریخی نیست. به این معنا، قصر پرورشگاه بخش قابل توجهی از ادبیات امروز ماست؛ قصری که امروز دیگر فقط در ادبیات ما وجود دارد.

rea1362
۱۳۹۲/۱۲/۱۵, ۲۱:۴۶
گاه رندم، گاه زاهد، گاه مست (منطق الطیر/ بخش دوازدهم)
بخش یازدهم (http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=271346)داستان آنجا به پایان رسید که مرغ سوم هم سوال خود را از هدهد می پرسد و هدهد او را راهنمایی می کند، مرغان بسیار دیگری وجود دارند که سوالهای بیشماری ذهنشان را به خود مشغول داشته است. این مرغان که هر کدام نماینده یک جان و یک انسان در جامعه بشری هستند، پرسش های هر سالک مشتاق مسیر کمال را مطرح می کنند. http://img1.tebyan.net/big/1392/12/709017239129218149157253143533215226151188.jpg
در ادامه خواهیم فهمید که دغدغه سایر مرغان چیست؟
پرسش 4:
دیگری گفتش گنه دارم بسی با گنه چون ره برد آنجا کسی؟
چون مگس آلوده باشد بی خلاف کی سزد سیمرغ را در کوه قاف
چون ز ره سر تافت مرد پر گناه کی تواند یافت قرب پادشاه؟
مرغ چهارم خطاب به هدهد از گناهان بسیار خود می‌گوید و اینکه با این همه گناه، من که مثل مگسی آلوده‌ام چگونه می‌توانم به بارگاه سیمرغ در کوه قاف برسم؟ و چگونه می‌توانم به قرب پاشاه برسم؟

گفت عاقل مشو نومید ازو لطف می خواه و کرم جاوید ازو ایگر نبودی مرد تایب را قبول کی بدی هر شب برای او نزول
گر گنه کردی در توبه ست باز توبه کن کاین در نخواهد شد فراز
پاسخ هدهد: نباید از لطف او ناامید شد و نباید به این راحتی تسلیم شد، اگر گنه‌کاری درِ توبه همیشه به روی تو باز است و اگر با صدق به راه بیایی، می‌توانی فتوحات بسیاری به دست بیاوری..

آنچه که عطارضمن حکایات کوتاه و در این قسمت عنوان می کند این است که درگاه حق تعالی برای همه باز است و هر لحظه می توان به سوی او بازگشت.
گر بر این دریا نداری هیچ تو هیچ نیست افکنده، کمتر پیچ تو
* رحمت خداوند همه گیر است و مختص هیچ کس نیست.
هست دریاهای فضلش بی دریغ در بر ان جرم ها یک اشک میغ
* در راه رسیدن به او صدها هزار حکمت نهفته است و دریای رحمت او شامل کوچکترین ذره ها می شود.
در ره او صد هزاران حکمت است قطره ای را حصه بحر رحمت است
* رحمت او به این خاطر است تا شوق و عشق آدمی را افزایش دهد.
صد هزاران ابر رحمت فوق تو می ببارد تا فزاید شوق تو

پرسش5:
دیگری گفتش مخنث گوهرم هر زمانی مرغ شاخ دیگرم
گاه رندم، گاه زاهد، گاه مست گاه هست و نیست و گاهی نیست و هست
گاه نفسم در خرابات افکند گاه جانم در مناجات افکند
مرغ بعدی عنوان می کند که من به یک صفت ثابت نیستم، گاهی رندم، گاه زاهد، گاه مست، گاه هوشیار، گاهی در خراباتم، گاهی در مناجات در بین هر دو دیوانم؟
گفت باری این بود در هر کسی زانکه مرد یک صفت، نبود بسی
گر همه کس پاک بودی از نخست انبیا را کی شدی بعثت درست
چون بود در طاعتت دلبستگی با صلاح آیی به صد آهستگی
پاسخ هدهد: این برای هر کسی طبیعی است چرا که اگر همه از اول پاک و درست بودند، دیگر پیامبری معنی نداشت، مهم این است که تو بتوانی سگ نفس را کنترل کنی و راه درست را انتخاب کنی.

آنچه که عطار در اینجا بر ما روشن می سازد این نکات است:
* با جان آگاه می توان به سر منزل مقصود رسید.
هر که جان خویش را آگاه کرد ریش خود دستار خوان راه کرد
* در راه رسیدن به مطلوب باید بندگی خود را اثبات کنی.
بندگی کن بیش از این دعوی مجوی مرد حق شو، عزت از عزی مجوی
* با مدعی شدن و دعوی عشق کردن نمی توان به آنچه که می خواهیم برسیم و تنها سر خود را بر باد می دهیم.
گر به دعوی عزم این میدان کنی سر دهی بر باد و ترک جان کنی

مرغ چهارم خطاب به هدهد از گناهان بسیار خود می‌گوید و اینکه با این همه گناه، من که مثل مگسی آلوده‌ام چگونه می‌توانم به بارگاه سیمرغ در کوه قاف برسم؟ و چگونه می‌توانم به قرب پاشاه برسم؟

پرسش 6:
دیگری گفتش که نفسم دشمن است چون روم ره، زانکه همره رهزن است
نفس سگ هرگز نشد فرمانبرم من ندانم تا ز دستش جان برم
آشنا شد گرگ در صحرا مرا و آشنا نیست این سگ رعنا مرا
مرغ دیگر خطاب به هدهد می‌گوید که نفس من دشمن من است و نمی‌گذارد این راه را بیابم و هر کاری می‌کنم نمی‌توانم آن را رام کنم.
گفتش ای سگ در جوالت کرده خوش همچو خاکی پایمالت کرده خوش
نفس تو هم احول و هم اعور است هم سگ و هم کاهل و هم کافر است
پاسخ هدهد: نفس تو همیشه از ابتدای زندگی تا انتهای آن زیاده خواه و دشمن تو است و هیچ‌گاه این سگ کافر نمی‌میرد.

آنچه که عطار در اینجا بر آن تاکید دارد این مطلب است که و باید بتوان بر نفس خویش چیره شوی تا بتوانی راه کمال را راحتتر طی کنی.
* هر کس بتواند نفس خود را کنترل کند در هر دو عالم به بهترین ها می رسد.
هر که این سگ را به مردی کرد بند در دوعالم شیر آرد در کمند
* اگر همواره با نفس خود همراه بوده و چیزی بین شما فاصله انداخته نگران نباش چون در دوزخ با هم خواهید بود.
غم مخور گر با هم اینجا کم رسید زانکه در دوزخ خوشی با هم رسید

پرشس 7:
دیگری گفتش که "ابلیس از غرور راه بر من میزند وقت حضور
من چو با او بر نمی آیم به زور در دلم از غبن آن افتاد شور
چون کنم کز وی نجاتی باشدم وز می معنی حیاتی باشدم؟
مرغ دیگر به هدهد می گوید، ابلیس از راه غرور مانع من می‌شود و من توانایی مقابله با او را ندارم، چگونه می‌توانم از او نجات یابم؟
گفت: "تا پیش تو است این نفس سگ از برت ابلیس بگریزد به تگ
عشوه ابلیس از تلبیس توست در تو، یک یک آرزو، ابلیس توست
پاسخ هدهد: تا زمانی که تو به این سگ نفس بها می‌دهی ابلیس این اجازه را پیدا می‌کند که از طریق آرزوهای تو بر تو تسلط پیدا کند.

آنچه که عطار در این گفت و گو بر آن تاکید دارد:
* دنیا مایملک شیطان است.
گلخن دنیا که زندان آمده ست سر به سر اقطاع شیطان آمده ست
* دنیا و خواسته های دنیوی آتشی افروخته است که هر لحظه آدمی را می سوزاند.
هست دنیا آتش افروخته هر زمان خلقی دگر را سوخته
* تا زمانی که حقیقتا روی از دلبستگی های دنیا نگردانی نمی توانی به راه حقیقت بیایی.
تا نگردانی ز ملک و کال روی یک نفس ننمایدت این حال روی
ادامه دارد..............

rea1362
۱۳۹۲/۱۲/۱۷, ۲۱:۲۶
«هنر بازیگری» درس هایی مهم از شیوه بازیگری استلا ادلر است که توسط هووارد کیسل گرد آوری ویرایش شده است.
http://img1.tebyan.net/big/1392/12/146148216101224168106938114036118881456055.jpg
هنر بازیگری. استلا ادلر. گرد آوری و ویرایش: هووارد کیسل. مترجم: فاطمه خسروی.نشر افراز. چاپ اول. تهران: 1392. 1100 نسخه.328 صفحه. قیمت: 15800 تومان.
«قانونی هست که باید بیاموزید. زندگی درون شما نیست. زندگی خارج از شما است. اگر خارج از شما است، باید به سویش بروید. باید به سوی یک نفر بروید و اگر او عقب عقب رفت، قصور از او است. نکته حیاتی ای که باید بدانید این است: زندگی در مقابل شما است؛ به سوی آن قدم برداید.»[1]
مارلون براندو و استلا ادلر مارلون براندو یکی از شاگردان نامی استلا ادلر درباره استادش می نویسد: به نظر من استلا ادلر فراتر از یک معلم بازیگری است. کار هنری او، به تمامی اطلاعات ارزشمندی را منتقل می کند، این که چطور طبیعت شیوه های احساسی مان و در نتیجه طبیعت دیگران را کشف کنیم. او هرگز خودش را به دست عوامل استعماری عوامانه نسپرده است، چنانکه برخی از هنرمندان به اصطلاح شناخته شده، متد های بازیگری را پیشه کرده اند. بنابراین کمک او به فرهنگ تئاتر تا حد زیادی ناشناخته، کشف نشده و بدون قدردانی باقی مانده اند. تا انجایی که می دانم او تنها بازیگر امریکایی بود که برای تحصیل به پاریس نزد کنستانتین استانیسلاوسکی رفت، کسی که خود ناظر بر مهارت رفتار انسانی و برجسته ترین شخص تئاتر روسیه بود. استلا دانش تکنیکی او را به امریکا آورد و آن را در اصول اموزشی خود گنجاند.
درباره استلا ادلر استلا ادلر بازیگر امریکایی و از شاگردان استانیسلاوسکی کارگردان و نظریه پرداز مهم روسیه است. خانم ادلر در تئاتر گروپ در سال های 1930 بهترین و پویا ترین و تربیت شده ترین بازیگران عصر حاضر را به جامعه تئاتری هدیه داد. وی یکی از آموزگاران برجسته و نظریه پردازان به نام بازیگری است که از شهرت زیادی در دنیا برخوردار است و از سال های پیش نیز برای بازیگران ایرانی فردی شناخته شده است. در سال 1949 وی استودیوی بازیگری خود را که امروز استلا ادلر کنسرواتوری آو اکتینگ نامیده می شود بنیان گذاشت. امروز این استودیو یکی از بزگزیده ترین برنامه های آموزشی بازیگران را در سراسر دنیا ارائه می دهد. وی از همان زمانی که راهش را از اکتورز استودیو جدا کرد در سال 1941، موضعی در برابر شیوه روان و ناتورالیستی بازیگران امریکایی اتخاذ کرد. شیوه وی با روش فاخر و اغراق شده مرسوم در تئاتر آن روزگار تفاوت آشکار داشت و نقش فردیت بازیگر در آن بارز بود. وی اصالت شخصیت را که از نظریات جامعه شناختی وی بر می امد محور تدریس قرار داد.

در این کتاب نه تنها شما هنر بازیگری را از خانم استلا ادلر می اموزید بلکه هنر زندگی را نیز می آموزید . استلا ادلر نکته های بسیار تکان دهنده ای در باره نوع زیستن هنرمندانه در این کتاب به شما ارائه می دهد.


درباره کتاب هنر بازیگری کتاب مهمی از آموزه های استلا ادلر است. در این کتاب وی گام به گام بازیگر را در هدایت نقشش کمک می کند. درس های وی از مهمترین و کلیدی ترین درس های بازیگری است. و اگر بازیگری آنها را به دقت به کار بگیرید می تواند در پیدا کردن نقش توان مند شود. این کتاب شامل بیست و دو کلاس درس بازیگری است. از اولین گام ها بر روی صحنه تا ایفای نقش طبقه خاص اجتماعی.
در برخی از آموزه های وی می خوانید: شما هیچ چیزی را نمی توانید با پول جبران کنید، اما با رشدتان، با پیگیری می توانید هر کمبودی را جبران کنید. با حس بیرونی موفقیت نمی توانید کاری از پیش ببرید، اما با توانایی درونی برای رشد کردن می توانید از پس هر کاری برآیید. اگر بیاموزید که چطور کار کنید و رشد کنید، زندگی را به دست خواهید گرفت و این زندگی با دنیای بیرونی نابود نخواهد شد.
در این کتاب نه تنها شما هنر بازیگری را از خانم استلا ادلر می اموزید بلکه هنر زندگی را نیز می آموزید . استلا ادلر نکته های بسیار تکان دهنده ای در باره نوع زیستن هنرمندانه در این کتاب به شما ارائه می دهد.
« تمدن با مقدار پولی که افراد به دست می آورند و تعداد اتومبیل هایی که در گاراژ هایشان است تعریف نشده. اگر از موزه متروپلیتن دیدن کنید، تعداد حساب های بانکی مردم را نخواهید دید. انتشار تمدن با هنر اتفاق افتاده، چیزی که در موزه ها و کتابخانه هایمان نگه داری شده است»[2]
پی نوشت:
[1] صفحه 30 کتاب
[2] صفحه 36 کتاب

rea1362
۱۳۹۲/۱۲/۱۸, ۲۱:۴۶
قلب خیلی کور است تحلیل شعر «جان وِینِ عزیز» اثر لوئیز اِردریک: شعر معاصر آمریکا

به محض اینکه راوی سرخپوستان را می‏بیند که در بین جمعیت می خندند (در محل تماشای فیلم)، مخالفت خود را با تسلط سفیدپوستان نشان می‏دهد: «جان وِین، چشم چیزهای زیادی می‏بیند، اما قلب خیلی کور است. / مرگ باعث می‏شود مالک هیچ چیز نباشیم».
http://img1.tebyan.net/big/1392/12/134932521511051701281402471812314116910418775.jpg
الف) معرفی لوئیز اِردریک و آثارش لوئیز اِردریک شاعر و نویسنده بومی آمریکایی به سال 1954 در ایالات مینِسوتا به دنیا آمده است. او یکی از مهمترین داستان نویسان و شاعران موج دوم حرکت انقلابی معروف به «رنسانس بومیان آمریکایی» به حساب می‏آید. پدرش دارای اصل ونسبی آلمانی – آمریکایی بوده و مادرش از سرخپوستان بومی آمریکا و دختر یکی از رۆسای قبایل سرخپوست بوده است. اِردریک به سال 1979 در رشته نویسندگی خلاقانه مدرک کارشناسی ارشد خود را از دانشگاه جانز هاپکینز گرفته است و در طول زندگی خویش کارهای عجیب و مختلفی را انجام داده است که از جمله می‏توان به کار کردن به عنوان نجات غریق، پیشخدمت رستوران، مدرس شعر در زندانها، و سازنده پرچم اشاره کرد. اِردریک همچنین به عنوان ویراستار با چندین نشریه در آمریکا همکاری داشته است. در کار نویسندگی با مایکل دوریس، که در نیوزلند مشغول به کار نویسندگی بود، آشنا شد و در سال 1981 با او ازدواج کرد. آنها چندین رمان را با همکاری یکدیگر به چاپ رساندند ولی در نهایت به خاطر مشکلاتی که به خاطر بچه‏هایشان داشتند در سال 1995 از هم جدا شدند و مایکل دوریس در سال 1997 با خودکشی به زندگی خویش پایان داد. اِردریک در مورد او گفت: «مایکل از سال دوم ازدواجمان دچار افسردگی شده بود». اِردریک علاوه بر نگارش شعر و داستان، هم اکنون به تدریس در دانشگاه مشغول است و همچنین یک کتابفروشی شخصی را در مینِسوتا اداره می‏کند.
از میان آثار اِردریک می‏توان به نخستین رمانش داروی عشق اشاره کرد که در سال 1984 آن را به چاپ رساند. این رمان با تمرکز بر روی خانواده‏های آلمانی – آمریکایی و تحت تاثیر سبک ویلیام فالکنر موفقیت بزرگی برای اِردریک به حساب می آید که همچنان تجدید چاپ می‏شود. ملکه چغندر رمان بعدی او انتشار یافته به سال 1986 می‏باشد که در آن از چندین راوی و تکنیک‏های پست مدرن بهره جسته است. رمان‏های بعدی او به نام ردپاها انتشار یافته به سال 1988 و تاجِ کُلُمب چاپ سال 1991 هستند که آنها را با همکاری همسرسابقش مایکل دوریس به چاپ رساند. دیگر رمان‏های او شامل قصر بینگو منتشر شده به سال 1994، داستانهای عشق سوزاننده چاپ سال 1997، زن گوزن شده سال انتشار 1998، چهار روح منتشر شده در سال 2004، طبل رنگ شده منتشر شده به سال 2005، طاعون کبوتران چاپ سال 2008، و برچسب سایه چاپ سال 2010 هستند. رمان طاعون کبوتران به بخش نهایی جایزه پولیتزر در سال 2009 راه یافت.
لوئیز اِردریک همچنین یک مجموعه داستان کوتاه به نام اتومبیل کروکیِ قرمز که مجموعه داستانهای او از سال 1978 تا 2009 است را در سال 2010 به چاپ رسانده است. اِردریک در زمینه شعر سه مجموعه از اشعارش را به چاپ رسانده است: نورافکن منتشر شده به سال 1984، غسل تعمیدِ شهوت چاپ شده به سال 1989، و آتش اصلی: اشعار منتخب و جدید منتشر شده به سال 2003 میلادی. در نوامبر سال 2012 میلادی اِردریک به خاطر رمان خانه گرد جایزه ملی کتاب آمریکا در قسمت داستان را از آنِ خود کرد. این کتاب یک رمان سیاسی است که به زندگی بومیان سرخپوست آمریکا می‏پردازد.
«جان وین عزیز» ترجمه شعر: مژگان مرادی
ماه اگوست و دیدن فیلم با ماشین.
روی کاپوت پونتیاک لم داده‏ایم
در دود عودهای سوزان احاطه شده‏ایم
تا انبوه پشه‏ها دور شوند.
فایده‏ای ندارد. پشه‏ها از میان پرده دودی برای مکیدن خون ما عبور می‏کنند.
دیده‏بان همیشه اول سرخپوستان را می‏بیند،
از شمال تا جنوب پراکنده شده‏اند.
قبیله سیوکس یا دیگر قبیله‏ها
در صفوفی بی نظیر، گلوله‏های آتشین،
در غروبی مهم تیرها آماده جنگ می‏شوند.
صدای کوس جنگ بلند می‏شود. هیچ کس حرفی نمی‏زند.
تنها تیرها ناله می‏کنند، سایه مرگی از بی رحمی و گستاخی
بر سر مهاجرین سردر گم هجوم می‏آورد
آنهایی که به زیبایی جان می‏دهند، همانند غباری از علف‏های هرز بر زمین می‏افتند
در تاریخی که همه ما را در اینجا کنار هم
قرار داده: این پرده نمایشِ بزرگ کوچکتر از آن بود تا بتواند این مصیبت را تحمل کند.
آسمان پر می‏شود، پر از چشمی لوچ و آبی
جمعیت هورا می‏کشد. صورتش بالای سر ما حرکت می‏کرد،
ابر ضخیمی از انتقام، با چاله‏هایی
همانند سرزمینی که گویی روزگاری چون گوشت و خون بوده. هر شیار،
هر جای زخم یک ادعا با خود دارد: هنوز
جنگ پایان نیافته، تا زمانی که ایستادگی می‏کنید.
هر چیزی که می‏بینیم متعلق به ماست.
چند سرخپوست خندان از روی کاپوت ماشین‏ها به پایین می‏پرند
در کره داغِ ریخته سُر می‏خورند.
جان وِین، چشم چیزهای زیادی می‏بیند، اما قلب خیلی کور است.
مرگ باعث می‏شود مالک هیچ چیز نباشیم.
او می‏خندد، ردیفی از دندانها نمایان می‏شود
تصویر به پایان می‏رسد، و سپس دشت‏های سفید
و دوباره به زندگی تیره و تار روزمره بر می‏گردیم.
فیلم‏های تاریک پایان هر چیزی هستند.
سوار ماشین می‏شویم
جای نیش پشه‏ها را می‏خاراندیم، همان مردم گذشته هستیم، ساکت و تحقیر شده
وقتی فیلم تمام شد.
دوباره به پوست خود بر می‏گردیم.
چطور می‏توانیم کمک کنیم در حالی که صدای او را به طور مداوم می‏شنویم،
هنوز، قسمت آهسته آهنگ در حال پخش است.
عجله کنید بچه‏ها، ما به آنها رسیدیم
جایی که آنها را می‏خواهیم، شاد و سر مست.
آنها چیزی را که ما احتیاج داریم، می‏خواهیم، به ما خواهند داد.
حتی بیماری‏اش اندیشه گرفتن همه چیز بود.
آن سلول‏ها، از پوستشان می‏سوزند، تکثیر می‏شوند، و می‏شکافند.

هر چیزی که همه چیز را از بین می‏برد خودش را نیز از بین می‏برد. همانگونه که در زندگی واقعی نیز بیماری سرطان تمام بدن جان وِین را در بر گرفت و او را کشت (سرطان در اینجا به عنوان تنبیه استعاری برای جان وِین به کار رفته است). بنابراین به نظر می‏رسد لوئیز اِردریک قصد دارد در این شعر این معنا را منتقل کند که امپریالیسم همانند سرطان همه چیز را نابود می‏کند (هم مالک را و هم ملک را).

ب) مخالفت با امپریالیسم: تحلیل فرهنگی شعر «جان وین عزیز» به نظر می‏رسد فیلم جستجوگران با بازی جان وِین بر هیچ شاعری تا این حد تاثیر نگذاشته است. در شعر «جان وِین عزیز»، مبارزه شخصیت جان وِین در فیلم با قبیله سرخپوستان بازتابی از نزاع فرهنگی بین سرخپوستان بومی آمریکا و سفید پوستان استعمارگر است (راوی در حال تماشای فیلم جستجوگران است). بیت‏هایی که در شعر به شکل مورب آمده‏اند، مبارزه کلامی راوی شعر و شخصیت جان وِین استعمارگر را نشان می‏دهد. ولی در آخر این راوی شعر است که ضربه قدرتمند آخر را وارد می‏کند.
راوی در خودروی خود در حال تماشای فیلم است و ماجرا را روایت می‏کند. از نخستین بیت‏های این شعر، تصویر یک نبرد احتمالی تصویر می‏شود. در بند اول شعر مشخص می‏شود که بیننده فیلم نمی‏تواند کاری کند تا انبوه پشه‏ها را که در جستجوی خون هستند دور کند. این تصویر خشن به تصویرسازی بند دوم شعر می‏رسد، جایی که درگیری در فیلم شکل می‏گیرد. اما راوی برای مخاطب به صورت روشن مشخص نمی‏کند که این درگیری در فیلم شکل می‏گیرد. بنابراین اینگونه به نظر می‏رسد که نزاع در زمان حال و در زندگی واقعی اتفاق می‏افتد. صفحه نمایش فیلم که تحت عنوان «پرده دود» از آن نام برده شده است به راحتی از هم گسیخته می‏شود (پشه‏ها از میان پرده دودی برای مکیدن خون ما عبور می‏کنند) که به خشونت احتمالی در دنیای بیرون اشاره دارد. این توصیف (از بین رفتن مرز واقعیت و خیال به راحتی) همچنین اشاره‏ای به نزاع فرهنگی در تاریخ استعمار است. فیلم سلسله مراتب در بین بومیان سرخپوست آمریکا را نیز نشان می‏دهد که سفیدپوستان تلاش می‏کنند این سلسله مراتب را از بین ببرند. در انتهای بند سوم شعر دوباره حضور صفحه نمایش گوشزد می‏شود و تاکید می‏کند که زمان حال چقدر تحت تاثیر تاریخی است که در فیلم نمایش داده می‏شود.
در بند چهارم دوباره مرز واقعیت و تخیل (صفحه نمایش فیلم) از بین می‏رود: چهره جان وِین نه تنها تمام پرده نمایش را می‏پوشاند، بلکه به نظر می‏رسد کل آسمان را اشغال کرده است. تصویر عظیم الجثه جان وِین همانند «ابری ضخیم از انتقام» بر سر همه سرخپوستان در فیلم و همچنین مردم حقیقی (سرخپوستان) در دنیای بیرون در زمان حال سایه انداخته است. زخم‏های جاین وین « یک ادعا با خود دارد»: «هنوز / جنگ پایان نیافته، تا زمانی که ایستادگی می‏کنید». این دعوت به مبارزه در بیت بعدی نیز ادامه پیدا می‏کند و در بین دو بند اینگونه مطرح می‏شود: «هر چیزی که می‏بینیم متعلق به ماست». چهره سفیدپوست که تمام ذهن راوی را پر کرده است (استعمار فضایی و مکانی)، نشان دهنده حاکمیت مطلق سفیدپوستان به عنوان استعمارگران در فرهنگ و اجتماع است.
به محض اینکه راوی سرخپوستان را می‏بیند که در بین جمعیت می خندند (در محل تماشای فیلم)، مخالفت خود را با تسلط سفیدپوستان نشان می‏دهد: «جان وِین، چشم چیزهای زیادی می‏بیند، اما قلب خیلی کور است. / مرگ باعث می‏شود مالک هیچ چیز نباشیم». علی رغم ادعای سخنگوی سرخپوستان (راوی شعر)، تماشاگران فیلم «ساکت و تحقیر» می‏شوند. آنها به زندگی واقعی خودشان در زمان حال باز می‏گردند (بازگشت به پوست خودمان)، جایی که رنگ پوستشان حقیقت مادی زندگی آنها را تعیین می‏کند. بدین ترتیب ادعای جان وِین برای تصاحب و تملک دنیا درست است، همانگونه که راوی صدای جان وین را دوباره به خاطر می‏آورد:
چطور می توانیم کمک کنیم در حالی که صدای او را به طور مداوم می شنویم،
هنوز، قسمت آهسته آهنگ در حال پخش است.
عجله کنید بچه ها، ما به آنها رسیدیم
جایی که آنها را می خواهیم، شاد و سر مست.
آنها چیزی را که ما احتیاج داریم، می خواهیم، به ما خواهند داد.
اما دو بیت آخر شعر ارزیابی عجیبی از فلسفه جان وین ارائه می‏دهد و ضربه آخر نبرد را به هنرپیشه متوفی وارد می‏کند:
حتی بیماری‏اش اندیشه گرفتن همه چیز بود.
آن سلول‏ها، از پوستشان می‏سوزند، تکثیر می‏شوند، و می‏شکافند.
از این ابیات برداشت‏های زیادی می‏توان داشت. یکی از معانی می‏تواند این باشد که هر چیزی که همه چیز را از بین می‏برد خودش را نیز از بین می‏برد. همانگونه که در زندگی واقعی نیز بیماری سرطان تمام بدن جان وِین را در بر گرفت و او را کشت (سرطان در اینجا به عنوان تنبیه استعاری برای جان وِین به کار رفته است). بنابراین به نظر می‏رسد لوئیز اِردریک قصد دارد در این شعر این معنا را منتقل کند که امپریالیسم همانند سرطان همه چیز را نابود می‏کند (هم مالک را و هم ملک را). به عبارتی دیگر اِردیک مرض را تشخیص داده (گسترش طلبی غرب) و ادعا می‏کند که امپریالیسم و استعمار عواملی هستند که حتی باعث از بین رفتن خویش می‏شوند. در سطحی دیگر، با توجه به تکرار کلمه پوست در شعر (شعر نیز با این واژه تمام می‏شود)، پایان این شعر می‏تواند اشاره به مقاومت فعالانه بومیان سرخپوست در برابر امپریالیسم باشد زیرا آنها در آخر به زندگی (پوست) خودشان باز می‏گردند.

rea1362
۱۳۹۲/۱۲/۱۸, ۲۱:۴۶
شعرهایی دخترانه در فصل آهو و کبوتر http://img1.tebyan.net/big/1392/12/20140308105121273_51.jpg
خواندن هر کتابی لذت خودش را دارد. وقتی رمان و داستان میخوانی خودت را جای قهرمان داستان قرار میدهی و تا انتهای ماجرا با او همراه میشوی.
اما در کنار داستان شعر خواندن هم لذت خودش را دارد و چه خوبه که در بین داستان هایی که میخوانیم گاهی هم سری به کتاب های شعر بزنیم. اگر تا به حال خواندن کتاب های شعر را تجربه نکردید می توانید با خواندن کتاب " فصل آهو و کبوتر" شعر خواندن را هم تجربه کنید.
کتاب «فصل آهو و کبوتر» کتاب شعری است که توسط سودابه امینی سروده شده و به عنوان اثر ویژه شایسته ی تقدیر شورای کتاب کودک در سال شناخته شده است.
کتاب فصل آهو و کبوتر شاید بیشتر برای دخترها جذابیت داشته باشد چون به گفته سودابه امینی این منظومه با همه دختران صحبت می‌کند و شعرهای این کتاب دختران را با ترانه و طراوت پیوند می‌زند و با دیدی اساطیری به دختر ‌نگاه کرده و او را به عنوان مادر و زن، موجودی حیات‌بخش معرفی می‌کند.
با اینکه قهرمان اصلی این کتاب دخترها هستند اما شما آقا پسرها هم به عنوان یک کتاب شعر می توانید خواندن شعرهای این کتاب را تجربه کنید.
سودابه امینی در مورد کتابش میگوید: کتاب «فصل آهو و کبوتر» یک منظومه شعر سپید در قالب 30 قطعه شعر است که صحبت‌های شاعر را با دخترش بیان می‌کند.
در این کتاب دختر پیوندی از عناصر چهارگانه طبیعت شامل آب، باد، خاک و آتش است که بیانگر ارزش و اهمیت دختر و قدر و منزلت او است.

سودابه امینی اشعار این اثر را برای دختران نوجوان سروده است و در آن به شخصیت‌هایی نظیر «سارای» اشاره می‌کند.
کتاب «فصل آهو و کبوتر» با تصویرگری لیلا قیطرانی در 44 صفحه برای گروه سنی «ه» از انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است.
از سودابه امینی، شاعر معاصر، تا به حال 14 عنوان کتاب منتشر شده که از آن‌ جمله می‌توان به "لیلی و هزار زن"، "سیب حوا"، "زمهریر"، "گزیده ادبیات معاصر 126" ، "در فضای بی‌نشان" و "زنگ شعرخوانی" اشاره کرد. " در مسیر آفرینش»" نیز از دیگر آثار اوست که خلاقیت ادبی و چگونگی پرورش ذوق ادبی دانش‌آموزان را تقویت می‌کند.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:
تو را از ابدیت آغاز می‌کنم
از فلک الافلاک

آنجا که آسمان سرشار فرشتگان است
و پریان با تاجی از شکوفه
به سوی نام پرطراوت تو می‌آیند
در جشن نام‌گذاریت به سپهر می‌رسم
به خورشید چشم‌های تو
بر جهان تیره من نورافشانی می‌کند؛ دخترم!

rea1362
۱۳۹۲/۱۲/۱۸, ۲۱:۴۸
« جاناتان، مرغ دریایی» داستان مرغ دریایی است که رسم مرغان دیگر را به هم می ریزد و شوق پرواز را در خود زنده می کند.
http://img1.tebyan.net/big/1392/12/7825314212821553241550124234128210238193.jpg
جاناتان مرغ دریایی . ریچارد باخ. مترجم: فاطمه محمد نژاد.چاپ اول. انتشارات پل. تهران: 1390. 2000 نسخه.93 صفحه. قیمت: 2000 تومان.
«هزار ها هزار مرغ دریایی وجود داشت . می دانم. سالیوان سرش را تکان داد. تنها جوابی که می توانم به تو بدهم . این است که تو پرنده ی خیلی خوب در میان میلیون ها پرنده بودی. اکثر ما خیلی دیر به این مرحله رسیدیم. ما از دنیایی به دنیای دیگر می رویم که تقریبا همان قبلی است. فورا انجایی را که از ان امده ایم فراموش می کنیم و توجهی به جای که خواهیم رفت نمی کنیم. و در زمان حال زندگی می کنیم.»[1]
جاناتان، مرغ دریایی داستان مرغ دریایی است که دیگر نمی خواهد همچون دیگر مرغان تنها به خاطر به دست آوردن غذا و ترس از دشمن پرواز کند بلکه می خواهد شوق پرواز را تجربه کند و به بالاترین اوج در پرواز برسد.
جاناتان آنقدر پرواز می کند و تا به انجایی اوج می گیرد که بر سرعتش افزوده می شود و از همه هم گروه هانش دور می افتد. خیلی زود از طرف کهنسالان طرد می شود. آنان جاناتان را به جرم زیر پا گذاشتن حیثیت و سنت خانواده مرغان از خود می رانند. جاناتان به راهنمایی دو مرغ ستاره گون به بالای آسمان پرواز می کند. جایی که بهشت را به یاد می آورد. آنجا زیر نظر مربی کهنسال آموزش می بیند و به حقیقتی متفاوت می رسد. او باز به زمین می آید و مرغان مطرود را آموزش می دهد.

جاناتان مرغ دریایی یاد آور آموزه های عرفانی اشراقی شرقی است و روش حمکت صدرا را به ذهن می رساند. روش عرفانی شرقی تماما نشان از دوری از دنیا و غرق شدن در ذات باری و حقیقت دارد اما روش صدرا در مرحله های ابتدایی مثل عرفان های پیشین خود دوری از ظواهر دنیوی را سر لوحه کار خود قرار می دهد اما معتقد است که وقتی که روح با حقیقت آمیخته شد مرحله دیگری را باید تجربه کند و آن هم برگشتن به دنیا و راهنمایی دیگران به حقیقت است.

جاناتان مرغ دریایی یاد آور آموزه های عرفانی اشراقی شرقی است و روش حمکت صدرا را به ذهن می رساند. روش عرفانی شرقی تماما نشان از دوری از دنیا و غرق شدن در ذات باری و حقیقت دارد اما روش صدرا در مرحله های ابتدایی مثل عرفان های پیشین خود دوری از ظواهر دنیوی را سر لوحه کار خود قرار می دهد اما معتقد است که در وقتی که روح با حقیقت آمیخته شد مرحله دیگری را باید تجربه کند و آن هم برگشتن به دنیا و راهنمایی دیگران به حقیقت است. کاری که جاناتان در پیش می گیرد.
ریچارد باخ ، جاناتان را در سال 1970 نوشت، داستان مرغ دریایی ای که نمی خواهد مثل بقیه مرغان دریایی زندگی کند. می خواهد تند تر و بالا تر پرواز کند. اما همنوعانش تغییر را دوست ندارند و او را از جمع خود می رانند. اما به راستی این جاناتان نیست که تنها می ماند.
سرنوشت این مرغ دریایی هزاران نفر در دنیا را درگیر خود کرده است. این کتاب سرشار از امید است. داستانی درباره رهایی و اوج . چگونه پردین و چگونه دل کندن. رها کردن و شکستن عادت ها.
نویسنده این کتاب خود خلبانی است که تا کنون سه کتاب درباره پرواز نوشته است و جاناتان مهم ترین و زیبا ترین داستان وی است.
این کتاب در سه بخش نوشته شده و مترجم آن را به صورت دو زبانه منتشر کرده است. تا مقایسه متن ترجمه با متن اصلی میسر باشد.
داستان جاناتان مرغ دریایی بارها توسط مترجمان زیادی به فارسی برگردانده شده است. ترجمه فاطمه محمد نژاد خالی از ایراد نیست. سلماز بهگام، لادن جهانسوز، شقایق قندهاری، آذر نجفی از دیگر مترجمان این کتاب هستند.
«جاناتان به آرامی روی صخره های فار کلیفز می چرخید و تماشا می کرد. این مرغ جوان فلچر واقعا در پرواز شاگرد کاملی بود. در هوا قوی و سبک و سریع بود اما از همه مهمتر اینکه علاقه بسیار خارق العاده ای در یاد گرفتن پرواز داشت.»[2]
پی نوشت:
[1] صفحه 47 کتاب
[2] صفحه 66 کتاب

rea1362
۱۳۹۲/۱۲/۲۰, ۲۱:۰۰
گشتاسپ نامه (حماسه های ملی ایران/بخش دوم)

در بخش اول (http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=270868) مجموعه مقالات حماسه های ملی ایران در مورد شاهنامه مسعودی مروزی صحبت شد. در ادامه این مقاله با دومین حماسه ملی ایرانی آشنا می شویم.
http://img1.tebyan.net/big/1392/12/48151922157414118733727425315210610552120.jpg
"گشتاسپنامه" نامی ست که به هزار بیت از داستان گشتاسب و جنگ های مذهبی که او با ارجاسپ داشته است، گفته می شود.
ابومنصور محمد بن احمد دقیقی بلخی از شاعران بزرگ دوره سامانی ست که زردشتی مذهب بوده و در نیمه اول قرن چهارم هجری به دنیا آمد. او از مداحان آل محتاج بود و در خدمت امیرفخر الدوله ابوالمظفر احمد بن محمد چغانی بود و او را مدح می گفت.
از میان پادشاهان سامانی او منصوربن نوح سامانی و پسرش نوح را هم مدح کرده است و بنابر روایات قدیمی تر به دستور نوح بن منصور شروع به نظم شاهنامه کرده است. به نوشته حمدالله مستوفی او سه هزار بیت و یا به قول محمد عوفی بیست هزار بیت از اثر خود را در ظهور زردشت و داستان جنگ گشتاسب و ارجاسب به نظم درآورد اما به طور کاملا ناگهانی به دست غلام خود کشته و شاهنامه او ناقص ماند.
از اشعار او هزار بیت در شاهنامه با عنوان "سلطنت گشتاسب" و برخی قصاید و قطعات و غزل و ابیات پراکنده در تذکره ها و کتب لغت ذکر شده است و از همین آثار می توان به دقت خیال و استادی و مهارت او در شعر گفتن پی برد.
قتل دقیقی قبل از سال 370 و بعد از سال 365 اتفاق افتاده است، زیرا در آغاز سلطنت نوح بن منصور(365 ه.ق) به امر او شروع به نظم شاهنامه کرد و پیش از آنکه فردوسی سرایش شاهنامه را در سال 370 آغاز کند، او به قتل رسیده است و این اتفاق ممکن است در حدود سال 368 یا 369 روی داده باشد.
فردوسی درباره داستان گرد آوردن شاهنامه ابومنصوری گوید:

چو از دفتر این داستان ها بسی همی خواند خواننده بر هر کسی
جهان دل نهاده بر این داستان همان بخردان و همان راستان
جوانی بیامد گشاده زبان سخن گفتن خوب و طبع روان
بنظم آرم این نامه را گفت من ازو شادمان شد دل انجمن
جوانیش را خوی بد یار بود همه ساله تا بد بپیکار بود
بر او تاختن کرد ناگاه مرگ نهادش به سر بر یکی تیره ترگ
بدان خوی بد جان شیرین بداد نبود از جهان دلش یک روز شاد
یکایک ازو بخت برگشته شد بدست یکی بنده بر کشته شد
ز گشتاسپ و ارجاسپ بیتی هزار بگفت و سر آمد بر او روزگار
برفت او و این نامه نا گفته ماند چنان بخت بیدار او خفته ماند
سبک دقیقی در نگارش مضامین حماسی از سبک های عالی شعر پارسی است اما تفاوت عظیمی با سبک فردوسی دارد. دقیقی با آنکه در سرایش غزل و قصیده استاد است اما در ساختن "گشتاسپ نامه" از عهده اظهار کمال خویش بر نیامده است. اگر دقیقی از متن خاصی در سرایش شاهنامه اش استفاده می کرده هیچ گونه دخالتی در متن را روا نمی دانست و عین عبارات و جملات را نقل می کرد و همین امر باعث شد که شاهنامه او برخلاف شاهنامه فردوسی از نظر ادبی جندان قدرتی نداشته باشد. مجالس رزم و بزم و مکالمات و حکایت وصف او بسیار کوتاه استو غالبا به سه تا چهار بیت تمام می شود.

از گفته های فردوسی در وصف سرایش شاهنامه دقیقی می توان به خوبی دریافت که:
شاهنامه دقیقی پس از نگارش و تالیف بسیار مشهور شد و جهانی دل بر آن نهادند چرا که شاهنامه او از لحاظ تاریخی و از حیث صحت اتفاق ها و نقل قول ها کاملترین شاهنامه بوده است و تنها دقیقی توانست مدعی این اتفاق بزرگ شود اما در جوانی به دست بنده خود کشته شد و تنها هزار بیت از داستان گشتاسپ و ارجاسپ به نظم درآورد و نتوانست آن را تمام کند.
هزار بیت دقیقی که فردوسی در شاهنامه خود آورده است با این بیت آغاز می شود:
چو گشتاسپ را داد لهراسپ تخت فرو آمد از تخت و بربست رخت
و با این بیت تمام می شود:
بآواز خسرو نهادند گوش سپردند او را همه گوش و هوش
و رشته کلام دقیقی از این جا به بعد به یکباره قطع می شود و نشان دهنده این است که اتفاقی برای شاعر افتاده است. تنها همت و جوانمردی استاد طوس توانست این منظومه ناقص را نگه داشته و از دستبرد زمانه ایمن دارد.
سبک دقیقی در نگارش مضامین حماسی از سبک های عالی شعر پارسی است اما تفاوت عظیمی با سبک فردوسی دارد. دقیقی با آنکه در سرایش غزل و قصیده استاد است اما در ساختن "گشتاسپ نامه" از عهده اظهار کمال خویش بر نیامده است. اگر دقیقی از متن خاصی در سرایش شاهنامه اش استفاده می کرده هیچ گونه دخالتی در متن را روا نمی دانست و عین عبارات و جملات را نقل می کرد و همین امر باعث شد که شاهنامه او برخلاف شاهنامه فردوسی از نظر ادبی جندان قدرتی نداشته باشد. مجالس رزم و بزم و مکالمات و حکایت وصف او بسیار کوتاه است و غالبا به سه تا چهار بیت تمام می شود.
اما فردوسی به طور مثال زمانی که می خواهد از فراغ حال یک پهلوان یا مرگ و قتل پادشاهی صحبت کند، با آوردن مضامین گوناگون خواننده را به نکات فلسفی و اخلاقی آگاه می سازد اما دقیقی از اظهار این استادی محروم است.
در چند بیت زیر راجع به یکی از میادین جنگ پس از قتل سه پهلوان، سه بار یک مضمون تقریبا با یک عده کلمات تکرار شده است:

دریغ آن نکوروی تابان چو ماه که بازش ندید آن خردمند شاه
دریغ آن نبرد گرانمایه گرد که نادیده باز آن پدر را بمرد
دریغ آن شه پروریده بناز شده روی او باب نادیده باز و یا شتاب دقیقی در توصیف میدان جنگ تا به حدی است که خواننده تصور می کند تمام جنگ در یک روز و چند ساعت صورت گرفته است.
و تمام اینها نتیجه این است که او چندان دخل و تصرفی در متون نداشته و هر چه را که دیده عینا در شاهامه خود نقل کرده است.
در کلام دقیقی تنوعی که باید در یک اثر حماسی وجود داشته باشد، دیده نمی شود. پهلوانان اغلب به یک شکل توصیف می شوند و تکرار کلمات در کلام او بسیار است. مجالس رزم دقیقی بسیار ساده و معمولی و دور از مهارت شاعر در توصیف است.
بهترین ابیات گشتاسب نامه در خطابه گشتاسپ نامه دیده می شود. زمانی هم که درباره ظهور طردشت صحبت می کند کلام او زیبایی خاصی می گیرد. در کل و با در نظر نگرفتن برخی از نقائص، گشتاسب نامه دقیقی را باید یکی از بدایع آثار حماسی در نظر گرفت مخصوصا که او توانست با انتخاب بهترین وزن های شعر فارسی برای حماسه و نشان دادن راه نظم روایات ملی از روی روایات مکتوب پیشقدم فردوسی در سرایش کار بزرگش شود.
یکی از دلایل اهمیت گشتاسب نامه وجود تعداد زیادی از ترکیب های فارسی است که تا آن روزگار سابقه نداشته است. دقیقی را جز در مواردی که گفته ایم باید شاعری خوش لهجه و شیرین سخن و فصیح و چابک دانست و او را از بزرگان و استادان زبان و شعر فارسی به حساب آورد.

rea1362
۱۳۹۲/۱۲/۲۳, ۲۱:۴۷
بودا، در اتاق زیر شیروانی

« بودا در اتاق زیر شیروانی» صدای فریاد زنانی است که مجبور به مهاجرت به امریکا شده اند تا همسر مردان ژاپنی کارگری بشوند که در امریکا به عنوان رختشو و آشپز به کار مشغولند.
http://img1.tebyan.net/big/1392/12/481232321371542015298129604610182121163210.jpg
بودا در اتاق زیر شیروانی. جولی اتسکا. مترجم: فریده اشرفی. تهران. چاپ اول. انتشارات مروارید. تهران: 1392. 1100 نسخه.132صفحه. قیمت: 6500 تومان.
« اولین کاری که در کشتی انجام دادیم پیش از اینکه تصمیم بگیریم از چه کسی خوشمان می آید و از چه کسی خوشمان نمی آید، پیش از اینکه به هم بگوییم اهل کدام جزیره هستیم، و چرا جزیره مان را ترک می کنیم،حتی پیش از اینکه به خودمان زحمت یادگرفتن اسم یکدیگر را بدهیم مقایسه عکس های شوهرانمان بود. در کشتی مدام از خودمان می پرسیدیم: از آنها خوشمان می آید؟ می توانیم دوستشان داشته باشیم؟اول که آنها را روی بار انداز ببینیم ، می توانیم از روی عکس آنها را بشناسیم؟»[1]
آنچه که اوتسکا می نویسد اوتسکا یکی از نویسندگان زن مشهوری است که موضوع داستان هایش درباره مشکلات و مصائب زنان مهاجر است.
وی متعلق به سنت ادبیات مهاجرت است زیرا که خود نویسنده ای است ژاپنی که به امریکا مهاجرت کرده است و از تجریبات و زندگی و مشاهداتش در آثار خود استفاده می کند.
این رمان صدای زنان ژاپنی است که به عنوان نوعروسانی سفارشی – پستی به اردوگاه های اقامت اجباری امریکا فرستاده می شوند. اتسکا در رمان بودا در اتاق زیر شیروانی بی پروا صدای صد ها نفر را تحریر می کند. صدای افرادی که به پا خاسته و غم و تنهایی خودشان را فریاد می کنند. همه آنها زنان و دختران ژاپنی هستند که به عنوان کارگران رختشوی خانه و آشپزخانه های سواحل غربی امریکا همراه همسرانشان به کار مشغولند. اغلب آنها وادار به مهاجرت شده اند تا زنان کارگران ژاپنی در امریکا باشند.

این رمان صدای زنان ژاپنی است که به عنوان نوعروسانی سفارشی – پستی به اردوگاه های اقامت اجباری امریکا فرستاده می شوند. اتسکا در رمان بودا در اتاق زیر شیروانی بی پروا صدای صد ها نفر را تحریر می کند. صدای افرادی که به پا خاسته و غم و تنهایی خودشان را فریاد می کنند. همه آنها زنان و دختران ژاپنی هستند که به عنوان کارگران رختشوی خانه و آشپزخانه های سواحل غربی امریکا همراه همسرانشان به کار مشغولند. اغلب آنها وادار به مهاجرت شده اند تا زنان کارگران ژاپنی در امریکا باشند.

در این رمان نیز همچون رمان های دیگر این نویسنده صداهای زیادی در متن رمان شنیده می شود. بر اساس طرح داستانی این نویسنده صدای افراد و شخصیت های کم و یا بیشتری را می شنویم و گاه یکی دو صدا از دیگر صدا ها بلند تر می شود. این زنان مدت کمی پس از مهاجرت با واقعیت سخت آن مواجهه می شوند و خواستشان ناپدید شدن است. ما می خواهیم ناپدید شویم جمله ای است که این زنان نه تنها به شوهرانشان بلکه به مردم امریکا می گویند. به مردمانی که نمی خواهند آنها را به خود راه بدهند. مردان رمان وی نیز مردانی ناامید و تنها و سرخورده هستند. از این جهت در این رمان موجی دردناک از ناامیدی جریان دارد. در نهایت اینکه اتسکا در رمان خود به شکلی جالب گروهی کر از صداهای فراموش شده را به ما نشان می دهند. آنها فریاد می زنند امریکایی ها نباید کاری را که با ما کرده اند فراموش کنند.
نظر مترجم درباره این کتاب فریده اشرفی درباره این رمان می گوید: این نویسنده ژاپنی اصل امریکایی در داستان های خود به سراغ زنان ژاپنی رفته است که در خلال سال های میان جنگ جهانی اول و دوم با کشتی از ژاپن به ارمیکا فرستاده می شوند و در وضعیت بدی به سر می برند تا جایی که برای انتخاب همسر به آنها تعدادی عکس نشان داده می شود تا بر مبنای آن تصمیم بگیرند با کدام یک ازدواج کنند. در ادامه داستان و با شروع جنگ جهانی وضعیت زیستی آنها در امریکا دگرگون می شود.
درباره نویسنده جولی اوتساکا نویسنده زن معاصر ژاپنی آمریکایی است که به خاطر نگارش رمان های تاریخی اش از شهرت جهانی برخوردار است. او در سال 1962 میلادی در کالیفرنیا و از پدر و مادری ژاپنی الاصل متولد شد. پدر و مادر او هر دو به عنوان نیروهای متخصص فنی در آمریکا اشتغال داشتند. او در سال 1999 میلادی در رشته هنرهای زیبا و در مقطع کارشناسی ارشد از دانشگاه کلمبیا فارغ التحصیل گردید. رمان نخست او با نام «وقتی امپراتور الهی بود» در سال 2002 میلادی منتشر شد. او در آثار خود موضوع مهاجرت زنان ژاپنی و مشکلات آن ها را محور قرار داده است. اوتساکا که از سال 2012 میلادی در نیویورک زندگی می کند تاکنون برنده جوایز مهمی چون پن/فالکنر، پریس فمینا و... شده است.
درباره مترجم کتاب از فریده اشرفی پیش از این نیز ترجمه‌هایی از رمان «آقای پیپ» نوشته لوید جویز، «دختر ستاره‌ای همیشه عاشق» نوشته جری اسپینلی و مجموعه داستان «خوب شد شناختمت» نوشته جرج کرول اوتس منتشر شده است.
«در کشتی بیشتر ما دختر بودیم. بعضی از ما تا همین دوره نوجوانی چیزی به جز برنج اماج نخورده بودیم و پاهایمان کمی خمیده بود و بعضی از ما چهارده سال بیشتر نداشتیم و هنوز بچه به حساب می آمدیم. »[2]
پی نوشت:
[1] صفحه 9 کتاب
[2] صفحه 9 کتاب

rea1362
۱۳۹۲/۱۲/۲۳, ۲۱:۴۸
کتاب‌های عیدانه

گاهی با دوستی صحبت می‌کنید و متوجه می‌شوید که چقدر او نیاز به روان درمانی دارد، رابطه‌تان به نحوی است که جرات نمی‌کنید به او پیشنهاد کنید به یک کلینیک روان درمانی مراجعه کند. او نیاز دارد تا دوباره خودش را بشناسند، وسواس‌های فکری‌اش را رفع کند و با افزایش اعتماد به نفس انسان مفیدتری باشد. به افرادی که در برابر پیشنهاد کتاب‌های روان‌شناسی ممکن است واکنش‌های منفی نشان دهند، می‌توان این کتاب را پیشنهاد کرد ... .
http://img1.tebyan.net/big/1392/12/831961458324518612035146193691737315257226.jpg
به روزهای آخر اسفند رسیده‌ایم. این روزها همه عجله دارند، می‌خواهند کارها را هرچه زودتر تمام کنند و به استقبال سال جدید بروند.
مشتریان هم بی‌حوصله‌تر و عجول‌تر از همیشه هستند. داخل کتابفروشی می‌آیند و دنبال چیزی می‌گردند تا به عزیزی هدیه بدهند. به طور طبیعی پیشنهاد ما کتاب است اما از اینجا ماجرا سخت می‌شود. کدام کتاب؟ به راستی کدام کتاب مناسب است؟ مشتریان حوصله دادن اطلاعات در مورد کسی که برایش کتاب می‌خرند را ندارند. بنابراین سعی می‌کنم تا پایان سال بیشتر بر پیشنهاد کتاب به سلیقه‌های مختلف تمرکز و توجه کنم.
سلیقه‌هایی که به تجربه دارای مشتریان بیشتری هستند و تعداد بیشتری از دایره خوانندگان و مشتریان را دربر می‌گیرند. اگر برای خانم یا آقایی که علاقه‌مند به هنر مدرن است؛ دنبال کتابی می‌گردید، رمان «مرد بزرگ» انتخاب نسبتا مناسبی است. هم کتاب تازه‌ای است که خوانده نشده و هم کتاب تخصصی این حوزه نیست که خواننده را در روزهای عید خسته کند. کتاب در مورد زندگی «آسکر فلد من» است که به نقاشی‌های جسورانه و خلاقانه‌اش شهره است.
آثار او از جمله تحسین‌شده‌ترین و موثرترین آثار هنری سال‌های اخیر بوده‌اند. رمان مرد بزرگ درباره مردی نوشته شده است که به اختیار خود، جدا و مستقل از مابقی جهان هنر زندگی می‌کرد. او با سیاست و جنبش ضد جنگ نیز هیچ میانه‌ای نداشت. این کتاب با ترجمه سهیل سمی‌توسط نشر ققنوس منتشر شده است.
گشودن گره یک معمای پلیسی در روزهای عید حسابی می‌چسبد؛ مخصوصا اگر خواننده کتاب اهل سریال‌های پوآرو و خانم مارپل باشد. کتاب «مگره و جسد بی‌سر» از تازه‌های حوزه ژانر پلیسی است که با ترجمه‌ عباس آگاهی منتشر شده است. انتشارات جهان کتاب که در «مجموعه‌ نقاب»، آثار برتر ادبیات معمایی و پلیسی جهان را منتشر می‌کند، ‌تا‌کنون 10 عنوان از ماجراهای سربازرس مگره را به چاپ رسانده است. ژرژ سیمنون بیش از 75 رمان و 28 داستان کوتاه نوشته و سربازرس مگره را به یکی از محبوب‌ترین شخصیت‌های ژانر پلیسی تبدیل کرده است.

اگر به یک دهه شصتی می‌خواهید کتاب هدیه بدهید، از میان کتاب‌های تازه رمان «پیش از آب شدن برف‌ها» را پیشنهاد می‌دهم. محمد میرقاسمی‌ نویسنده جوان این اثر با دغدغه‌ها و مخاطرات هم‌نسلانش آشناست. نوشتن این کتاب از سال 88 تا 91 طول کشیده است. این کتاب348 صفحه‌ای را نشر نگاه منتشر کرده است.

گاهی با دوستی صحبت می‌کنید و متوجه می‌شوید که چقدر او نیاز به روان درمانی دارد، رابطه‌تان به نحوی است که جرات نمی‌کنید به او پیشنهاد کنید به یک کلینیک روان درمانی مراجعه کند. او نیاز دارد تا دوباره خودش را بشناسند، وسواس‌های فکری‌اش را رفع کند و با افزایش اعتماد به نفس انسان مفیدتری باشد. به افرادی که در برابر پیشنهاد کتاب‌های روان‌شناسی ممکن است واکنش‌های منفی نشان دهند، می‌توان این کتاب را پیشنهاد کرد.
کتاب «هم وابستگی جدید» اثر تازه‌ای از ملودی بیتی است. کتاب‌های او در دانشگاه و مدارس تدریس می‌شوند. ملودی بیتی در این کتاب نوشته است: «در این کتاب فهرستی دراز از امر و نهی نخواهید دید. وظیفه‌ من این نیست که به شما بگویم چه بکنید. دوست داشتن خود، به معنای اعتماد داشتن به خودمان است؛ نه دنبال کردن قوانین شخص دیگر. اگر چه این کتاب در گروه عناوین خودیاری طبقه‌بندی شده، کلید چگونگی انجام کار در خود شما نهفته است.»
اگر به یک دهه شصتی می‌خواهید کتاب هدیه بدهید، از میان کتاب‌های تازه رمان «پیش از آب شدن برف‌ها» را پیشنهاد می‌دهم. محمد میرقاسمی‌ نویسنده جوان این اثر با دغدغه‌ها و مخاطرات هم‌نسلانش آشناست. نوشتن این کتاب از سال 88 تا 91 طول کشیده است. این کتاب348 صفحه‌ای را نشر نگاه منتشر کرده است.
انتشارات آموت در روزهای اخیر چهار رمان از چهار نویسنده‌ جوان منتشر کرده است. چند تا از رمان‌های این نشر، طی یکی دوسال اخیر بسیار موفق از کار درآمدند. بنابراین برای یک خانم یا آقایی که اهل خواندن رمان است و رمان‌های ایرانی را دوست دارد، این چهار کتاب را پیشنهاد می‌کنم؛ «شومینه خاموش» نوشته ‌آلاله سلیمانی، «راز کوچه‌ شیروانی» نوشته‌ لیلا بابایی فلاح، «آیدا می‌دود» نوشته‌ سمیه فرهمندیان و «خواسته‌گاری» نوشته‌ پوران ایران.

rea1362
۱۳۹۲/۱۲/۲۳, ۲۱:۵۰
بورخس، پیشگام نویسندگان امریکای لاتین گفت‌وگو با مانی صالحی علامه
داستان‌های تخیلی بورخس هم از کارهای قدیمی من است که حالا منتشر شده‌اند. حدود دو سال بود که هیچ کتابی از من منتشر نشده بود، الن بیشتر به کتاب‌های علوم انسانی، تاریخ، فلسفه، دین و... می‌پردازم. من کلاً دو سه رمان بیشتر ترجمه نکرده‌ام، ن هم مربوط به سال‌ها پیش است.
http://img1.tebyan.net/big/1392/12/14631222862221020517675113247146143686885.jpg
«در ستایش تاریکی»، «گزارش برودی» و «تاریخچه عمومی از بی‌عدالتی و شرارت»، «سه روایت از یهودا» چهار عنوان از هزار توی بورخس شامل داستان‌های تخیلی خورخه لوئیس بورخس با ترجمه مانی صالحی علامه است که توسط بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه اخیراً منتشر شده و سه عنوان دیگر از این مجموعه در آستانه انتشار است.مانی صالحی علامه در رشته هوانوردی در امریکا تحصیل کرده و حدود 44 عنوان کتاب در حوزه علوم انسانی ترجمه و منتشر کرده و چند عنوان نیز در مراحل مختلف چاپ و آماده‌سازی است که توسط ناشران مختلف عرضه خواهد شد. از جمله این آثار خاطرات سرلشکر ارفع و... است. یک سال در میان ایران اثر ادوارد براون، خاطرات سرهنگ هارفورد جونز، متون مقدس بنیادین از سراسر جهان. داستان فلسفه از برایان مگی و تاریخ امریکا هر کدام چندین بار تجدیدچاپ شده‌اند. جدیدترین کتاب او «آیین تشرف» از میرچا الیاده توسط انتشارات نیلوفر به تازگی منتشر شده است.
آقای علامه، شما در کارنامه خود هم ترجمه «تاریخ امریکا» را دارید، هم «آیین تشرف» میرچاالیاده را و هم ترجمه هفت جلدی داستان‌های تخیلی بورخس را. به کدام حوزه بیشتر علاقه دارید؟
من به حوزه علوم انسانی بیشتر علاقه‌مندم و آثار داستانی خیلی کم ترجمه کرده‌ام. «تاریخ امریکا» از زمان انتشار تا به حال دوبار چاپ شده است. این کتاب نوشته هوارد زین استاد دانشگاه‌های امریکاست و نگاه تازه‌ای به تاریخ امریکا دارد.
داستان‌های تخیلی بورخس هم از کارهای قدیمی من است که حالا منتشر شده‌اند. حدود دو سال بود که هیچ کتابی از من منتشر نشده بود، الآن بیشتر به کتاب‌های علوم انسانی، تاریخ، فلسفه، دین و... می‌پردازم. من کلاً دو سه رمان بیشتر ترجمه نکرده‌ام، آن هم مربوط به سال‌ها پیش است.
سالها قبل احمد میرعلایی کتاب «هزارتوهای بورخس» را ترجمه و منتشر کرده بود که با استقبال خوانندگان جدی ادبیات روبه‌رو شد و هنوز هم چاپ می‌شود.
آقای میرعلایی چند داستان بورخس را ترجمه کرد. 9 عنوان کتاب که شامل داستان‌های تخیلی بورخس می‌شد، چاپ شده است. من این 9عنوان کتاب را ترجمه کردم که مجموعه آثار تخیلی بورخس شد.
از آثار بورخس چیزی مانده که نیاز به ترجمه داشته باشد؟
از داستان‌های تخیلی بورخس دیگر چیزی نمانده است، ولی اشعار بورخس و مقالاتش هست، این کتاب‌ها را من ترجمه نکرده‌ام. مجموعه داستان‌های کوتاهش همین‌ها بود.
فکر می‌کنید ترجمه میرعلایی به متن وفادار نبود که به سراغ بورخس...
من اصلاً ترجمه میرعلایی را با متن داستان‌ها مقایسه نکردم و ترجمه ایشان را هم نخواندم، کاری به این کارها ندارم، من کار خودم را می‌کنم. بهترین کار هم، تا جایی که از من ساخته است انجام می‌دهم. اگر کسی بخواهد از کار من ایراد بگیرد، می‌تواند خیلی ایراد بگیرد. ایشان هم حق‌شان به‌عنوان پیشکسوت در عرصه ترجمه آثار بورخس محفوظ است زمانی که هیچ‌کس در ایران بورخس را نمی‌شناخت، میرعلایی با ترجمه داستان‌هایش او را به جامعه ادبی ما معرفی کرد و دریچه‌ای تازه به روی نویسندگان و علاقه‌مندان به ادبیات جهان باز کرد، حتماً زحمت کشیده است.
با توجه به این‌که در ادبیات امریکای لاتین غول‌هایی هستند که هنوز آثارشان ترجمه نشده و جامعه ما شناختی از آن‌ها ندارد، چگونه به سراغ بورخس رفته‌اید؟
راستش را بخواهید، بورخس را من انتخاب نکردم. سال‌ها پیش ترجمه این آثار بورخس از طرف ناشر به من پیشنهاد شد و من هم قبول کردم. من زیاد اهل داستان و رمان نیستم و در این زمینه کتاب‌های زیادی نخوانده‌ام. ولی به هرحال بورخس پیشگام نویسندگان امریکای لاتین است. شیوه‌ای بدیع در روایت پردازی دارد که قبل از او کسی تجربه نکرده بود.
آنهایی که بعدها در عرصه رمان و داستان سربرآوردند، ادامه او هستند. بورخس به شکلی پدر سوررئالیسم است، غیر از آقای میرعلایی مترجمان دیگری هم بودند که تک و توک داستانی از بورخس ترجمه کرده‌اند، اما هیچ‌کس همه آن‌ها را ترجمه نکرده بود.

من از قبل وقتی با ناشر هماهنگ می‌کنم دیگر بهانه‌ای برای نپذیرفتن چاپ کتاب نمی‌ماند. من وقتی می‌گویم مترجم حرفه‌ای هستم، به این معنی نیست که کارم خیلی عالی است یعنی زندگی‌ام از راه ترجمه تأمین می‌شود، بنابراین نمی‌روم دنبال ترجمه کتابی که ناشر نداشته باشد یا دنبال ناشر بگردم

«هزارتوی بورخس» که شما ترجمه کرده‌اید با دیگر آثار داستانی بورخس چقدر تفاوت دارد؟
مجموعه‌ای که من ترجمه کرده‌ام زیرنظر خود بورخس در دانشگاه شیکاگو جمع‌آوری و به انگلیسی ترجمه شد، یعنی خود بورخس این داستان‌ها را ترجمه کرده ‌بود.
یک جلد کتاب بود که همه 9 دفتر در همین یک مجلد گردآمده بودند.
فرقش در همین است. بورخس روزنامه‌نگار و مقاله‌نویس بوده و غیر از این داستان‌ها، داستان دیگری ندارد.
در مورد «آیین تشرف» میرچا الیاده بگویید.
الیاده در این کتاب، آیین تشرف را شرح می‌دهد، یعنی آیین تشرف با اسرار مختلف موضوع پژوهش و تحقیق است. آیین تشرف به سن بلوغ، آیین تشرف به ادیان مختلف. یک بحث کلی هم راجع به تاریخ دین در اروپا را آورده است.
کتاب «متون مقدس بنیادین از سراسر جهان» هم از الیاده است؟
این کتاب در چهار جلد از سوی انتشارات فرا روان منتشر شده و تاکنون سه بار تجدید چاپ شده است. میرچا”ٹالیاده در این کتاب به همه متون مقدس و روایات ادیان ابتدایی تا اسلام می‌پردازد و همه را آورده است.
هر یک از این متون مقدس زبان خاص خودشان را دارند. شما چگونه این متون را ترجمه کرده‌اید؟
هر یک از این متون که ترجمه‌شان در زبان فارسی موجود بود را از همان منبع نقل کرده‌ام. مثلاً وقتی الیاده از اوستا نقل می‌کند رفتم عین ترجمه اوستا را پیدا کردم و آوردم. یا از اوپانیشاد که نقل می‌کند از ترجمه آقای نائینی استفاده کردم. اگر متن ترجمه‌اش در زبان فارسی موجود نبود، براساس متن انگلیسی آن را ترجمه کردم. من در جلد چهارم طی مقدمه مفصلی همه این موارد را توضیح داده‌ام.
کدام یک از آثار شما با اقبال بیشتری روبرو شد؟
کتاب «یک سال در میان ایرانیان» که یکی از نخستین ترجمه‌های من محسوب می‌شود و کار ترجمه را با این کتاب شروع کردم. حالا به نظرم چاپ پنجم آن منتشر شده و کتابی در حجم هفتصد صفحه است یا کتاب «داستان فلسفه» برایان مگی یک چاپ پنج هزار نسخه‌ای از آن منتشر شد و الآن چاپ هزار نسخه‌ای آن منتشر شده است. یا کتاب «متون مقدس بنیادین از سراسر جهان» با این که چهار جلدی است سه بار تجدید چاپ شده است یا کتاب «تاریخ امریکا» در عرض یک سال، دو‌بار چاپ شد همه این ها کتاب‌های خوبی هستند. «آیین تشرف» میرچا الیاده که انتشارات نیلوفر چاپ کرده در مدت کوتاه نیمی از تیراژش فروخته شد. «اسطوره و واقعیت» کتاب دیگری از این محقق توسط بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه چاپ شده که فروش خوبی داشت.
با چه معیاری به سراغ ترجمه کتابی می‌روید؟
معیار اول من این است که ناشر حاضر به چاپ ترجمه آن کتاب باشد. من ترجمه هر کتابی را از قبل با ناشر هماهنگ می‌کنم. ترجمه خیلی از کتاب‌ها را ناشر پیشنهاد می‌دهد البته اگر از آن کتاب خوشم بیاید ترجمه می‌کنم.
آیا کتابی داشتید که هیچ ناشری حاضر به چاپ آن نشده باشد؟
نه، من از قبل وقتی با ناشر هماهنگ می‌کنم دیگر بهانه‌ای برای نپذیرفتن چاپ کتاب نمی‌ماند. من وقتی می‌گویم مترجم حرفه‌ای هستم، به این معنی نیست که کارم خیلی عالی است یعنی زندگی‌ام از راه ترجمه تأمین می‌شود، بنابراین نمی‌روم دنبال ترجمه کتابی که ناشر نداشته باشد یا دنبال ناشر بگردم، البته در اوایل کارم که کسی مرا نمی‌شناخت ترجمه کتاب «یک سال در میان ایرانیان» را هیچ ناشری چاپ نمی‌کرد. ابتدا این کتاب را ناشر نه چندان معروفی چاپ کرد اما تجدیدچاپ نمی‌کرد، وقتی پیشنهاد چاپ مجدد آن را به انتشارات اختران دادم، قبول کرد و امتیاز چاپش را از آن ناشر خرید و تاکنون چهار- پنج بار تجدید چاپ کرده است.

rea1362
۱۳۹۲/۱۲/۲۵, ۲۱:۴۱
شوهر کمونیست من « شوهر کمونیست من» رمانی سیاسی است که بی ارتباط با وقایع کودتای 28 مرداد در ایران نیست و از این نظر می تواند دیدگاه تازه ای درباره وقایع رخداده در ایران و برنامه ریزی های امریکا در ماجراهای رخ داده نمایش دهد. شوهر کمونیست من شوهر کمونیست من . فیلیپ راث. مترجم: فریدون مجلسی. انتشارات نیلوفر. چاپ اول. تهران: 1392. 1100 نسخه.242صفحه. قیمت: 18500تومان. « تحقیر انباشته شده، کلید قضیه این بود. این جور نبود که انگار کتابی به سویش پرتاب شده باشد.آن کتاب بمبی بود که به سویش پرت شده بود. میدانی مک کارتی روی فهرست خودش که وجود خارجی نداشت می توانست دویست یا سیصد یا چهارصد کمونیست داشته باشد»[1] شوهر کمونیست من بالاترین شمارگان فروش کتاب را کسب کرده است. این اثر سیاسی رخدادهای فاشیستی تصفیه بزرگ فعالیت های ضد امریکایی کنگره امریکا در نیمه قرن بیستم مطرح می کند. و نشان می دهد که چگونه اخلاق مدارهای محافظه کار انه در آن حرکت فاشیستی که به رهبری کسانی مانند مک کارتی و ریچارد نیکسون انجام شد، بهانه ای بر سرکوبگری گسترده ای با کمونیسم و عناصر نفوذی آن در میان محافل روشنفکری و هنری امریکا شد. تزلزل و هراسی که البته برای انواع قربانیان تصفیه های کور و انتقام جویانه و اغلب فرصت طلبانه قابل لمس تر است. نخستین برخورد و تماس قهرمان داستان با چپ گرایی و کمونیسم طی دو سال اقامت او در جنوب ایران به عنوان گروهبان ارتش امریکا و مامور باراندازی کشتی های امریکایی که مهمات و کمک های نظامی امریکا را برای ارسال به شوروی و تقویت محو شرق در خرمشهر و بوشهر تخلیه می کرده اند، رخ می دهد. و نیز در جذابیت های تبلیغاتی کمونیستی میان خصوصیات اشخاص و نوع ادبیات آن تبلیغات ، شباهت هایی با آنچه در همان زمان در ایران می گذشت به چشم می خورد. نوع هراس و تعقیب و پاکسازی های سال های اولیه دهه 1950 در امریکا شباهت بسیار با تعیقب و هراسی دارد که پس از واقعه کودتای 28 مرداد نسبت به عناصر مشابه در ایران رخ داد. از این نظر این رمان رمانی بسیار سیاسی و جذاب است و دیدگاه تازه تری نسبت به وقایع رخ داده در ایران ارائه می دهد. نوع هراس و تعقیب و پاکسازی های سال های اولیه دهه 1950 در امریکا شباهت بسیار با تعیقب و هراسی دارد که پس از واقعه کودتای 28 مرداد نسبت به عناصر مشابه در ایران رخ داد. از این نظر این رمان رمانی بسیار سیاسی و جذاب است و دیدگاه تازه تری نسبت به وقایع رخ داده در ایران ارائه می دهد. این رمان همچنین در واکنش به کتاب خاطراتی است که همسر دوم فیلیپ راث کلر بلوم بازیگر انگلیسی نوشت و در آن فیلیپ راث را زن ستیز معرفی کرد . در این رمان راث درباره زنی صحبت به میان می آورد که با نوشتن خاطراتش زندگی همسرش را به باد می دهد. فیلیپ راث در نیوجرسی امریکا به دنیا آمد. وی در سال 1955 به ارتش پیوست اما پس از آسیب در طول دوره آموزش از ارتش انصراف داد و به ادامه تحصیلاتش در زمینه ادبیات ادامه داد. وی دوبار ازدواج کرد و هر دو بار ازدواجش به طلاق منجر شد. وی در داستان هایش از زن اولش بسیار الهام گرفته و در ادبیاتش هر جا زنی توصیف می شود نشانه های وی را دارد . همسر اول راث بعد از جدایی در یک تصادف می میرد. همسر دوم وی کلر بولوم بازیگر انگلیسی بود که بعد از جدایی در کتاب خاطراتش « ترک یک خانه عروسک» وی را زن ستیزی معرفی کرد که دخترش را از خانه بیرون کرده است. نخستین مجموعه داستان وی «بدرود کلمبوس» نام دارد که برنده جایزه ملی کتاب شد و وی را یکی از نویسندگان مطرح ادبیات امریکا کرد. وی اکنون یکی از مشهورترین نویسندگان زنده امریکا است که هر سال نام وی به عنوان نامزد جایزه نوبل معرفی می شود. نگاه وی به جهان نگاهی پوچ گرایانه است. انسان در نگاه وی موجودی است که ماشین پر صدای تاریخ را جویده و تف کرده است.مخصوصا نگاه تلخ و بدبینانه وی به زندگی امریکایی است. از دیگر کارهای فیلیپ راث می توان به «شبح»، «رها»، «هنگامی که او خوب بود»، «باند ما»، «زندگی من به عنوان یک انسان»، « خشم»، «رئیس جمهور ما»، «زنگار بشر»و« یکی مثل همه» اشاره کرد. وی جوایز متعددی نیز در کارنامه خود دارد از جمله:. جایزه پولیتزر، جایزه کافکا، جایزه من بوکر و جایزه ملی کتاب آمریکا. «در حدود نیمه شب به خانه بر می گردد و هیچ کاری نمی کند. ... . در بامداد با همسر تازه و با آن دختر خوانده تازه سر میز صبحانه می نشیند و توضیح می دهد که با یکدیگر با دوستی و هماهنگی زندگی خواهند کرد و برای این کار باید احترام یکدیگر را رعایت کنند.»[2]

rea1362
۱۳۹۲/۱۲/۲۵, ۲۱:۴۱
گاهی باید سختی بکشید 31 کلام معجزه‌گر برای کامیابی در زندگی کتاب «آرامش در پرتو ایمان» شامل 31 کلام برای کامیابی در زندگی اثر جوئل اوستین با ترجمه شبنم سمیعیان توسط انتشارات ققنوس منتشر و راهی بازار نشر شد. آرامش در پرتو ایمان» «آرامش در پرتو ایمان» از کتاب 31promises to Speak over Your Life با عنوان اصلی «I Declare» ترجمه شده که در سال 2012 به چاپ رسیده است. جوئل اوستین نویسنده کتاب، برای 31 روز، 31 کلام مجزا را در نظر گرفته و پس از هر کدام از این کلام‌ها، بخش‌هایی را به خاطره‌گویی و توضیحات علمی‌اش اختصاص داده است. اوستین معتقد است که نکته کلیدی این است که شما باید کلماتتان را به همان مسیری بفرستید که دوست دارید زندگیتان در آن مسیر پیش رود. نمی‌توانید از شکست حرف بزنید و انتظار پیروزی داشته باشید. نمی‌توان از کمبودها حرف زد و انتظار وفور داشت. شما همان چیزی را می‌آفرینید که می‌گویید. اگر می‌خواهید بدانید که پنج سال دیگر در چه حال خواهید بود، به آنچه درباره خودتان می‌گویید، گوش کنید. ما با کلماتمان هم می‌توانیم به آینده‌مان برکت ببخشیم و هم آن را نفرین کنیم. به همین دلیل است که هرگز نباید بگوییم: «من پدر یا مادر خوبی نیستم. من جذاب نیستم. من زشتم. هیچ کاری را درست نمی‌توانم انجام بدهم. احتمالا از کار برکنار خواهم شد.» نویسنده در جایی از مقدمه این کتابش می‌گوید: آنچه اعلام کردم، این بود:‌ «خداوند همه نیازهای ما را برطرف و خواسته‌های ما را محقق می‌سازد. گرچه ممکن است خواسته ما محال به نظر برسد، اما می‌دانم برای خداوند غیرممکن وجود ندارد. وقتی که پروردگار دری روبرویمان قرار می‌دهد، کلید آن را هم به ما می‌دهد. اوستین معتقد است که نکته کلیدی این است که شما باید کلماتتان را به همان مسیری بفرستید که دوست دارید زندگیتان در آن مسیر پیش رود. نمی‌توانید از شکست حرف بزنید و انتظار پیروزی داشته باشید. نمی‌توان از کمبودها حرف زد و انتظار وفور داشت. شما همان چیزی را می‌آفرینید که می‌گویید. در قسمتی از متن این کتاب می‌خوانیم: اگر پیش من می‌آیید بهتر است آماده باشید. دلگرم خواهید شد. ممکن است اشتباهاتی مرتکب شده باشید اما بگذارید به شما بگویم:‌ «لطف خدا بیش‌تر از جُرم ماست!» ممکن است سال‌های زیادی از عمرتان صرف انتخاب‌های نادرست شده باشد، اما خداوند شما را از راه خودش به مقصد نهاییتان می‌رساند. ممکن است در نوجوانی دچار اعتیاد شده باشید. اما به شما می‌گویم که قدرت خداوند عالیمرتبه هرگونه اعتیادی را از بین خواهد برد و شما را آزاد خواهد کرد. معنای عطا کردن خوبی، همین است. دست فروافتاده‌ای را می‌گیرید و از زمین بلند می‌کنید. به آن کسی که دلسرد شده است دلگرمی می‌بخشید. وقت می‌گذارید و اشکی را پاک می‌کنید. حضرت مسیح داستان سامری نیکوکار را روایت می‌کند که روزی سوار بر الاغش مردی را دید که زخمی و کتک‌خورده در کنار جاده رها شده تا بمیرد. سامری مرد زخمی را روی روی الاغش گذاشت و او را برای بهبود به جایی دیگر برد. من این قسمت داستان را دوست دارم که سامری پیاده به راهش ادامه داد تا آن مرد بتواند سوار بر الاغ بماند. گاهی اوقات شاید مجبور شوید جایتان را با کسی که رنج می‌کشد عوض کنید. گاهی اوقات باید بخواهید که سختی بکشید. گاهی وقت‌ها ممکن است مجبور شوید یک مهمانی شام را از دست بدهید تا اشکی را پاک کنید. ممکن است یک شب اضافه‌کاری را از دست بدهید تا میان زن و شوهری که با هم مشکل دارند صلح و صفا برقرار کنید. ممکن است مجبور شوید به آن سوی شهر بروید تا یکی از همکارانتان را که معتاد است سوار کنید و برای دعا به مکانی مذهبی ببرید. اگر می‌خواهید مثل شفادهنده‌ها زندگی کنید، باید راغب باشید که جایتان را با کسانی که درد و رنج می‌کشند عوض کنید. این کتاب با 208 صفحه، شمارگان هزار و 650 نسخه و قیمت 8 هزار و 500 تومان منتشر شده است.

rea1362
۱۳۹۲/۱۲/۲۵, ۲۱:۴۲
گاماسیاب ماهی ندارد « گاماسیاب ماهی ندارد» روایت شخصیت هایی است که در سال های قبل از انقلاب بر علیه اربابانشان دست به شورش می زنند و سپس بعد از جنگ به دفاع از میهن می پردازند. گاماسیاب ماهی ندارد گاماسیاب ماهی ندارد. حامد اسماعیلیون. چاپ اول. نشر ثالث. تهران1392: 1000نسخه.260صفحه. قیمت: 11000 تومان. « دور دست را که می دید رودخانه ی باریک گاماسیب بود که توی دشت می چرخید و جلو می رفت. همین چند روز پیش بود. با بچه ها و حسین آمده بودند لب رودخانه. همان جا که دو شاخه می شد و بین شاخه ها جزیره کوچکی سر بیرون آورده بود و بهرنگ اصرار داشت به شنا خودش را به آن جا برساند. جزیره کوچک بود شاید سه چهار متر. حسین می گفت: پسر جان. شنا نمی خواهد. چهار قدم که برداری می رسی. بهرنگ می گفت: ببین ببین بابا. آب ر...سیده تا این جا. و دست اش را می گذاشت جلوی سینه اش. پا بلندی می کرد و نفس اش از سرمای آب حبس شده بود. سینا را می دید که آن گوشه نشسته و دارد از کیسه ی نایلونی همراه اش طعمه در می آورد و سر قلاب می زند. »[1] درباره رمان گاماسیاب روایت سال های اول انقلاب تا روزهای جنگ هشت ساله را توصیف می کند و با بیان وقایع تاریخی و شرایط آن روزها ماجرای پایان جنگ را به تصویر می کشد. داستان از سال 58 آغاز می شود و تا مرداد 67 ادامه دارد. داستان این رمان از گرگان شروع می شود و در عملیات مرصاد در کرمانشاه تمام می شود. داستان گاماسیاب ماهی ندارد درباره پسر نوجوانی است که در روستا رنجدیده ظلم اربابان است و در آستانه انقلاب به صف انقلابیون می پیوندد. در جریان جنگ تجربه می اندوزد و به فرماندهی منسوب می شود. در کنار سرگذشت این فرمانده شخصیت های دیگری هم در داستان دیده می شوند. مثل زنی به نام پوران که نگران است بمباران های هوایی همسر و پسرش را از او بگیرد، یا مردی که در شرایط بمباران هوایی شهر ها کارش را رها نمی کند و وقتی شهر مورد حمله دشمن قرار می گیرد سلاح بدست می گیرد و سرانجام نیز کشته می شود. نیز درباره زنی است به نام سوسن که عضو گروه های مبارزه مسلحانه است و در عین حال نسبت به این گروه ها معترض است. اما این رمان از لحاظ منتقدان فاقد ادبیت لازم است و خواننده را چندان به خود مشغول نمی کند. از این نظر رمان تنها روایت داستان هایی است در بستر یک تاریخ مهم سیاسی و اجتماعی ایران و تکنیک های ادبی چندانی در آن بکار گرفته نشده تا بتواند متن را به رمانی دلنشین و جذاب تبدیل کند. این رمان از لحاظ منتقدان فاقد ادبیت لازم است و خواننده را چندان به خود مشغول نمی کند. از این نظر رمان تنها روایت داستان هایی است در بستر یک تاریخ مهم سیاسی و اجتماعی ایران و تکنیک های ادبی چندانی در آن بکار گرفته نشده تا بتواند متن را به رمانی دلنشین و جذاب تبدیل کند. این کتاب پس از چهار سال انتظار از سوی نشر ثالث وارد بازار کتاب شده است. درباره نویسنده حامد اسماعیلیون نویسنده و دندانپزشک کرمانشاهی متولد سال 1355 است و هم اکنون در کشور کانادا زندگی می‌کند. تاکنون دو مجموعه ‌داستان از وی به نام‌های «آویشن قشنگ نیست» و «قناری‌باز» و یک رمان با عنوان «دکتر داتیس» منتشر شده است. همچنین گفتنی است مجموعه داستان «آویشن قشنگ نیست» در سال 88 برنده‌ی جایزه‌های ادبی« گلشیری» و «روزی‌روزگاری» و نامزد جایزه‌ های ادبی «مهرگان ادب» و «گام اول» گردیده و تاکنون پنج چاپ از آن منتشر شده است. « کت قهوه ای به تنش زار می زد. کنج دیوار ایستاده و زل زده بود به زمین. صورت درشتی داشت با ابروهای پر پشت و بینی بزرگی که افتاده بود در فاصله اندک دو چشم . با موهای سیخ سیخ کوتاه و گردنی باریک بر تنه ای لاغر چون گنجشکی لندوک.»[2] پی نوشت: [1] قسمتی از کتاب [2] قسمتی از کتاب

rea1362
۱۳۹۲/۱۲/۲۶, ۲۱:۵۹
او بازگشته است! معرفی مختصر کتابهایی در زمینه ادبیات داستانی با عناوین: او بازگشته است، پل ناتمام، تدفین مادربزرگ، تولّدت مبارک، آقاکمال!، شومینه خاموش، «هفت داستان، هفت نویسنده، هفت شب» و درخت پرتقال. او بازگشته است! «او بازگشته است» ترجمه مهشید میرمعزی از رمان تیمور ورمش که به زندگی آدولف هیتلر اختصاص دارد، با عنوان «او بازگشته است» منتشر شد. این کتاب با مجوز ناشر اصلی اثر و با نظارت نویسنده به فارسی برگردانده شده است. میرمعزی درباره این کتاب اظهار کرد: در این رمان داستان خیالی زندگی هیتلر در روایتی طنزگونه بیان می‌شود. هیتلر روزی در ساختمانی در شهر برلین، در حالی‌که لباس‌های همیشگی و معروفش بوی نفت می‌دهد، از خواب برمی‌خیزد و با ورود به شهر، از این‌که کسی او را نمی‌شناسد، متعجب می‌شود. در واقع نویسنده با نوشتن این رمان در صدد بیان این نکته است که هنوز خطر حضور هیتلر وجود دارد و ممکن است باز هم شخصیتی شبیه هیتلر، و حتی خود او، در کشوری وارد شود و در این زندگی جدید هم طرفداران و پیروان خاص خود را بیابد. نسخه اصلی این کتاب در سال 2012 منتشر شد و همچنان در فهرست کتاب‌های غیرعامه‌پسند و پرفروش اشپیگل قرار دارد. همچنین با نظارت «ورمش»، قرار است فیلمی بر اساس داستان ساخته شود که او نگارش فیلمنامه را نیز به عهده گرفته است. «او بازگشته است» اثر تیمور ورمش با ترجمه مهشید میرمعزی در 391 صفحه، با شمارگان 1100 نسخه و به بهای 18 هزار تومان از سوی انتشارات نگاه منتشر شده است. «پل ناتمام» «پل ناتمام» رمان «پل ناتمام» اثر عبدالرحمان منیف با ترجمه محمد حزبایی منتشر شد. نویسنده در این رمان خاطرات سربازی را در روزهای جنگ مرور می‌کند. رمان «پل ناتمام» روایت ناکامی‌های بعد از شکست اعراب در جنگ اسرائیل و داستان مردی شکست‌خورده و در آرزوی شکار پرنده رویایی است. بخش اعظم داستان در ذهن شخصیت اصلی داستان می‌گذرد و نویسنده در آن خاطرات سربازی را در روزهای جنگ مرور می‌کند. این کتاب ترجمه‌ای از اثری به نام «حین ترکنا الجسر» است. «پل ناتمام» اثر عبدالرحمان منیف با ترجمه محمد حزبایی در 232 صفحه و به بهای 10 هزار تومان از سوی نشر پوینده منتشر شده است. «تدفین مادربزرگ» «تدفین مادربزرگ» چاپ دوم کتاب «تدفین مادربزرگ» نوشته گابریل گارسیا مارکز با ترجمه قاسم صنعوی منتشر شد. این کتاب برای نخستین بار سال 1364 با ترجمه قاسم صنعوی از سوی انتشارات نیمای مشهد به چاپ رسید و بعد از آن با بازنگری مترجم از سوی بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه منتشر شد. شخصیت اصلی داستان «تدفین مادربزرگ» زن مسنی است که هیچ کس باور نمی‌کرد روزی ممکن است از دنیا برود. او مادربزرگی قدرتمند و مالک منطقه‌ای وسیع است و افراد زیادی در زیردست او قرار دارند. قدرت زیاد مادربزرگ او را تبدیل به دیکتاتوری کرده که به نظر می‌رسد مرگ او با به پایان رسیدن فرمانروایی مصادف می‌شود و نویسنده با روایت دوره‌ای 14 روزه که بین مرگ تا تدفین او را در برمی‌گیرد اشاره و نقدی دارد بر استعمار و زورگویی‌های رهبران جامعه. در این مجموعه داستان‌هایی با نام‌های «خواب نیمروز سه شنبه»، «روزی چون روزهای دیگر»، «در این دهکده دزدی وجود ندارد»، «بعدازظهر شگفت بالتاثار»، «بیوه مونتی یل»، «یک روز بعد از شنبه»، «گل‌های مصنوعی» و «تدفین مادربزرگ» ترجمه شده است. چاپ دوم کتاب «تدفین مادربزرگ» نوشته گابریل گارسیا مارکز و ترجمه قاسم صنعوی در 156 صفحه از سوی بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه منتشر شده است. «تولّدت مبارک، آقاکمال!» «تولّدت مبارک، آقاکمال!» «تولّدت مبارک، آقاکمال!» اثر یاکوب آرژونی با ترجمه ناصر زاهدی در مجموعه پلیسی «نقاب» منتشر شد. «تولّدت مبارک، آقاکمال!» را ناصر زاهدی بر اساس کتابی که در سال 2011 با عنوان « Happy Birthday, Turk » به زبان انگلیسی منتشر شده بود ترجمه کرده است. آرژونی نسخه آلمانی این کتاب را در سال 1985 و در سن 22 سالگی نوشته بود. «کمال کایانکایا» کارآگاه خصوصی ترک – آلمانی است که در روز تولدش مامور تحقیق درباره چگونگی قتل احمد هامول می‌شود. پرونده‌ای که پلیس چندان تمایلی به حل معمای آن ندارد. از همان ابتدا نیز کایانکایا تهدید می‌شود و از او می‌خواهند که دست از این پرونده بردارد. «تولّدت مبارک، آقاکمال!» اثر یاکوب آرژونی با ترجمه دکتر ناصر زاهدی در 160صفحه و به بهای هشت هزار تومان از سوی نشر جهان کتاب منتشر شده است. «شومینه خاموش» «شومینه خاموش» رمان «شومینه خاموش» نوشته آلاله سلیمانی از سوی نشر آموت به كتابفروشی‌ها راه یافت. رمان «شومینه خاموش» داستان زندگی شوکا، برادرزاده اسفندیار وهاب‌زاده را كه یکی از ملاکین بزرگ است، توصیف می‌كند. وی در چهار سالگی پدر و مادرش را از دست داده و با عمویش زندگی می‌کند. در بخشی از این رمان می‌خوانیم: «وقتی نشست توی ماشین و در را بست، تمام احساس‌های خوب دنیا ریخت توی دلم. می‌ترسیدم یك وقت اتفاق عجیبی بیافتد كه این لحظه خوب را خراب كند. هزار تا اتفاقی كه ممكن بود خیلی هم عجیب نباشد مثل رسیدن به خانه كه این لحظه خوب را خراب می‌كرد.» رمان «شومینه خاموش» نخستین اثر داستانی آلاله سلیمانی، در 384 صفحه از سوی نشر آموت منتشر شد. «هفت داستان، هفت نویسنده، هفت شب» «هفت داستان، هفت نویسنده، هفت شب» مجموعه داستان «هفت داستان، هفت نویسنده، هفت شب» منتشر شد. در این کتاب داستان‌هایی از نویسندگان معاصر روس گنجانده شده است. قلی‌زاده درباره این مجموعه توضیح داد: در کتاب «هفت داستان، هفت نویسنده، هفت شب» آثاری از ادبیات معاصر روسیه برگزیده و ترجمه شده. در واقع داستان‌های این کتاب از نویسندگانی انتخاب شده که هم اکنون زنده هستند و جوایز متعدد ادبی نیز به دست آورده‌اند. این کارشناس ارشد ادبیات روس با بیان این‌که داستان‌های این کتاب را از مجموعه‌های متفاوتی برای ترجمه انتخاب کرده، اظهار کرد: سعی کردم تنوع را در داستان‌ها رعایت کنم. سه قشر مختلف یعنی کودک، مادر و فردی جوان در این داستان‌ها راوی هستند. هر داستان حدود 15 صفحه است تا مخاطب در مدت زمان کوتاه بتواند آن را بخواند. اغلب داستان‌ها فاقد توصیفات طولانی‌اند و مخاطب با خواندن همان صفحات ابتدایی داستان، با موضوع اصلی آشنا می‌شود. از همین رو عنوان «هفت داستان، هفت نویسنده، هفت شب» را برای کتاب انتخاب کردم زیرا خواننده اثر می‌تواند هر شب یک بخش از کتاب را بخواند و در یک هفته، با هفت نویسنده مختلف و داستانی از وی آشنا شود. «هفت داستان، هفت نویسنده، هفت شب» با ترجمه روح‌انگیز قلی‌زاده از سوی نشر «آرنا» در 178 صفحه و به بهای سه هزار و 500 تومان منتشر شده است. «درخت پرتقال» «درخت پرتقال» رمان «درخت پرتقال» اثر کارلوس فوئنتس از سوی نشر ققنوس منتشر شد. علی‌اکبر فلاحی، مترجم کتاب، معتقد است فوئنتس در این کتاب به بازآفرینی تاریخ می‌پردازد و تاریخ را وارونه روایت می‌کند. شیوه‌ای که می‌تواند برای نویسندگان ایرانی الگوی مناسبی باشد. علی‌اکبر فلاحی، مترجم این کتاب، با بیان اینکه روز گذشته از انتشار «درخت پرتقال» فوئنتس مطلع شده اظهار کرد: فوئنتس در این کتاب مروری بر تاریخ و شکل‌گیری اسپانیا و مکزیک امروزی دارد. این نویسنده در بخشی دیگر از کتابش به موضوع کشف آمریکا توسط کریستف کلمب می‌پردازد و از تفاوت‌های فرهنگی ملت‌های گوناگون سخن می‌گوید. به گفته فلاحی این کتاب می‌تواند برای مخاطبان ایرانی تاریخ نیز جذاب باشد. وی با بیان این مطلب افزود: مخاطبان فارسی‌زبانی که تاریخ ایران را خوانده باشند می‌دانند که ایران همواره محل برخورد فرهنگ‌ها بوده و از همین زاویه، مطالعه این کتاب نیز می‌تواند جذاب و خواندنی باشد. فوئنتس در جایی گفته بود که هیچ نژاد خالصی در جهان نداریم و همه افراد به نوعی دورگه هستند زیرا تاریخ کشورها با هم گره خورده‌اند. مساله‌ای که می‌تواند سبب شود مطالعه تاریخچه همه کشورهای جهان برای علاقه‌مندان به این حوزه جذاب باشد. «درخت پرتقال» اثر فوئنتس با ترجمه علی اکبر فلاحی با شمارگان 1650 نسخه، در 232 صفحه و به بهای 9 هزار و 800 تومان از سوی نشر ققنوس منتشر شده و از روزهای آینده در کتابفروشی‌ها توزیع می‌شود.

rea1362
۱۳۹۳/۰۱/۰۲, ۲۰:۵۴
پسر بچه چهل ساله «نمکی و مار عینکی» داستان افسانه ای پسرکی نوجوان است که خودش را چهل ساله جا می زند و برای پیدا کردن هفت دزد و هفت یاوقت راهی شهر و روستا می شود و با ماجراهای شگفت و گاه خنده داری رو به رو می شود. پسر بچه چهل ساله نمکی و مار عینکی.فرهاد حسن زاده.انتشارات سوره مهر.چاپ سوم. تهران1392:.2500 نسخه.276صفحه.قیمت: 4000 تومان. «مار عینکی بالا و بالاتر آمد و لحظه به لحظه درشت تر و دراز تر می شد و مردم با تعجب به هم می گفتند ماری به این بزرگی چه طور در صندوقی به آن کوچکی جا گرفته؟ پولک های بدن عینکی زیر نور آفتاب می درخشید و برق می زد و هر لحظه رنگی از هفت رنگین کمان به خود می گرفت»[1] موضوع داستان و پرداخت قصه ماجرا از این قرار است که نمکی و دوستش تیمور در میدانچه شهر مشغول معرکه گیری هستند. آنها برای تماشاچی ها زنجیر می چرخانند و قفل می شکنند و مارافسایی می کنند. اما هیچ کس حاضر نیست برای بازی های نمایشی آنها پول بدهد. ماری نمکی ماری است هندی که با نمکی خیلی رابطه خوب و صمیمی دارد و در بازی ها و معرکه گیری ها همیشه بازی های جالبی در می آورد و گاهی هم از سر شیطنت با نمکی همراهی نمی کند. یک روز که نمکی و تیمور دارند نمایش معرکه گیری خودشان را اجرا می کنند و مردم هم بر و بر به آنها چشم دوخته اند و هیچ کس هم دست توی جیبش نمی کند، جارچیان شهر از راه می رسند و خبری می آوردند. جارچیان نمایش آنها را به هم می زنند تا بگویند هفت دزد، هفت یاقوت پادشاه را دزدیده و در رفته اند و اگر کسی دزدها را به پادشاه تحویل بدهد صاحب سه تا از آن یاقوت ها می شود. نمکی و مار عینکی اش راهی شهر می شوند تا دزد ها را پیدا کنند. نمکی که خود را چهل ساله می داند با هوش و ذکاوتی که از خود نشان می دهد می تواند همه موانع را پشت سر بگذارد. رابطه خوب و صمیمی او با یک مار عینکی باعث لحظات مفرح و شادی است که قصه را برای خواننده جذاب تر می کند. نمکی و مار عینکی در 12 فصل روایت می شود. نمکی به کمک مار عینکی یکی یکی دزدان را شناسایی و دستگیر می کند و همه را تحویل پادشاه می دهد. او با زبان شیرین و حرف های عمیقا حکیمانه اش همه را محسور خود می کند. نمکی و مار عینکی باز نویسی قصه های فولکوریک قدیمی است که فرهاد حسن زاده به خوبی از پس اش بر امده و ان را به زیبایی نوشته است. این رمان برای گروه سنی نوجوانان نوشته شده است. ذکاوت، هوش، راستگویی و عدالت محوری از مفاهیمی است که در این اثر برجسته شده و نویسنده به آنها پرداخته است. اقتباس انیمیشنی اثر نمکی و مار عینیک همچنین به فیلمنامه ای انیمیشنی در آمده است. در ساخت انیمیشن این اثر به انتقال مفاهیم دینی و ارزش های اسلامی پرداخته شده است. این انمیشن از پاییز امسال از شبکه پویا پخش شد. انیمیشن نمکی و مار عینکی به کارگردانی «علی رضا فرمانی» و تهیه کنندگی مرکز پویا نمایی صبا در 12 قسمت و 15 دقیقه با تکنیک دو بعدی تولید شده است. حرف های نویسنده حسن زاده درباره شکل گیری داستان نمکی و مار عینکی می گوید: حدود سال 1374 اولین نسخه این داستان به نام هفت دزد و هفت یاقوت کبود نوشته شد. اسم شخصیت این داستان اصلان بود که بعد ها به نمکی تغییر کرد. این داستان برای کمیک استریپ نوشته شده بود و خودم نیز طرح های ساده ای برایش زدم. تصویرگر آن نیز «علی خدایی» بود. آن مجموعه 25 شماره داشت و سه سال بعد در تابستان سال 1377 آن را باز نویسی کردم و به شکل رمان در آوردم. کار توصیفی شد و شخصیت ها پخته تر شدند تا اینکه سال 84 برای ساخته شدن انیمیشنش اقدام کردم. اما چون ساخت فیلم خیلی طولانی شد باز دوباره ان را باز نویسی کردم و این بار انتشارات سوره مهر ان را منتشر کرد. این نسخه از همه نسخه ها بهتر ازآب در آمد. نمکی و مار عینکی در 12 فصل روایت می شود. نمکی به کمک مار عینکی یکی یکی دزدان را شناسایی و دستگیر می کند و همه را تحویل پادشاه می دهد. او با زبان شیرین و حرف های عمیقا حکیمانه اش همه را محسور خود می کند..» پی نوشت: [1]صفحه 15 کتاب

rea1362
۱۳۹۳/۰۱/۰۲, ۲۰:۵۵
گذشته گرایی در ادبیات گذشته گرایی و داشتن حس نوستالژیک نسبت به آن یکی از ویژگی های انکار ناپذیر اجتماعی و فرهنگی ماست و بازتاب و تأثیر آن را به خوبی می توان در ادوار مختلف تاریخی کشورمان حس کرد. یادداشتی بر “گذشته گرایی در ادبیات” ادبیات به عنوان یکی از ارکان هنری و فرهنگی جوامع به خوبی می تواند منعکس کننده ی تفکرات و بینش یک ملت باشد. اگرچه تری ایگلتون چنین عنوان می کند که: «می توان گفت که رابطه ی ادبیات با شیء، خود رابطه ی بازتابی متقارن و یک به یک نیست، شیء کژدیسه می شود، انکسار می یابد و محو می شود. شاید بیشتر به شیوه ی باز آفرینی اجرای تئاتری از متن می ماند تا آیینه ای که شیء را بازتاب می کند.» (ایگلتون،1383:ص80) اما نمی توان تأثیر و بازتاب متقابل ادبیات و اجتماع را نسبت به هم نا دیده گرفت. به طور محسوس تأثیر اجتماع و وقایع آن در آثار ادبی ادوار مختلف قابل مشاهده است و همچنین تأثیر ادبیات بر اجتماع نیز غیر قابل انکار می نماید، مثلاً تأثیر شعر رودکی بر امیر بخارا، تأثیر شاعران مشروطه بر دوران خود و تأثیر شاعران جنگ تحمیلی و … (ر.ک یگانه) با در نظر گرفتن این تأثیر متقابل می توان ویژگی و بینش مورد بحث را در جای جای ادبیات فارسی مشاهده کرد که در عین حال نیز همین بازتاب ها به نوبه ی خود در شکل گیری باز اندیشی گذشته گرایانه در فرهنگ ما مۆثر است. «یاد باد آنکه خرابات نشین بودم و مست آنچه در مسجدم امروز کم است آنجا بود» (حافظ:غزل 235) نمونه ی این چنین اشعار چه عاشقانه و چه انتقادی در ادبیات ما فراوان است. داشتن حس نستالژیک نسبت به دوران درخشان گذشته اتفاق تازه ای نیست و نمونه ی بارز آن در اشعار شاعر معاصر، اخوان ثالث به خوبی قابل مشاهده است. «پوستینی کهنه دارم من یادگاری ژنده پیر از روزگارانی غبارآلود سال خوردی جاودان مانند مانده میراث از نیاکانم مرا این روزگار آلود (اخوان ثالث:میراث) «باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست داستان از میوه های سر به گردون سای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید» (اخوان ثالث:باغ بی برگی» این گذشته گرایی ها گرچه در اصل بنای ارتباط با تاریخ و همچنین تثبیت موقعیت یک ملت را در بین ملل دیگر از لحاظ تمدن و فرهنگ تشکیل می دهد، اما زمانی که به اندیشه و رفتار اجتماعی بدل شود آثار مخرب انکار ناپذیری در پی خواهد داشت که اگر پرده ی تعصب را از پیش چشم برداریم به خوبی می توانیم نمونه های آن را در اطرافمان مشاهده کنیم. حتی شاعر عارف مسلکی مثل سهراب نیز از این گذشته اندیشی در امان نمی ماند و حسرت زمانی را در شعر خود به تصویر می کشد که انسان با طبیعت رابطه ی نزدیک تری داشت. «روزی که دانش لب آب زندگی می کرد انسان در تنبلی لطیف یک مرتع با فلسفه های لاجوری خوش بود در سمت پرنده فکر می کرد با نبض درخت، نبض او می زد مغلوب شرایط شقایق بود» (سپهری: از آبها به بعد) گذشته از این نمونه های کتبی، نمونه های زیادی از گذشته گرایی و گذشته اندیشی را می توان به خوبی در زندگی عادی و گفتارها و رفتارهای اجتماعی مشاهده کرد. دل بستگی شدید به یادبودها و یادگاریها، مرده پرستی های افراطی و به دور از منطق، یاد کرد های شکوهمند از دوران قبل از اسلام یا دوران آغازین ظهور اسلام و … همه و همه مثال هایی هستند که در عمق بینش اجتماعی و فرهنگی ما ریشه دوانده اند و متأسفانه در بیشتر موارد ایجاد کننده سکون و انحطاط در جامعه می باشند. این گذشته گرایی ها گرچه در اصل بنای ارتباط با تاریخ و همچنین تثبیت موقعیت یک ملت را در بین ملل دیگر از لحاظ تمدن و فرهنگ تشکیل می دهد، اما زمانی که به اندیشه و رفتار اجتماعی بدل شود آثار مخرب انکار ناپذیری در پی خواهد داشت که اگر پرده ی تعصب را از پیش چشم برداریم به خوبی می توانیم نمونه های آن را در اطرافمان مشاهده کنیم. به نظر می رسد سیستم آموزشی کشور نیز دستخوش همین گذشته گرایی ها باشد، مثلاً رشته ی تحصیلی نگارنده، زبان و ادبیات فارسی مبلغ بی چون و چرای سنت و گذشته گراییست و به جای پرداختن به مباحثی مثل ادبیات مدرن، جامعه شناسی و نقد ادبی، زبان شناسی و … بیش از هجده واحد عربی و تکرار مکررات ادبیات سنتی فارسی را به خورد دانشجویان می دهد.. گذشته از این در بیشتر مواقع برای فرار از مشکلات کنونی یا سخن از حس حسرت بار نسبت به گذشته های دور و درخشان به میان می آید و یا تأثیرات مخرب گذشتگان مد نظر قرار می گیرد که در هر دو صورت هیچ سود قابل ملاحظه ای برای امروز و فردای جامعه در بر ندارد. به هر حال گذشته گرایی چه در موارد تغزلی و عاشقانه و چه در موارد انتقادی یکی از بن مایه های آثار ادبی ما به شمار می آید و در بر دارنده ی تأثیر متقابل جامعه و ادبیات بر یک دیگر است و به خوبی چهارچوب تفکرات و بینش جاری در فرهنگ ما را به تصویر می کشد. همانطور که گفته شد این آثار از نگرش گذشته گرایانه ی جامعه نشأت گرفته اند و به نظر می رسد بار ها و بار ها تأثیرات مخرب خود را در نسل کنونی و نسل های دیگر به جای خواهد گذاشت. منابع : 1,ایگلتون،تری.1383, مارکسیسم و نقد ادبی، ترجمه ی اکبر معصوم بیگی. تهران: دیگر. 2,جوادی یگانه، محمد رضا. جامعه شناسی ادبیات. aryaadib.blogfa.com/post-736.aspx‎ 3,حاف1 خواجه شمس الدین محمد.1384, دیوان حاف1 به اهتمام محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی. تهران: زوار. 4,اخوان ثالث،مهدی.1387, آخر شاهنامه. چاپ بیستم.. زمستان. 5,کاخی،مرتضی.1370 باغ بی برگی. چاپ اول. ناشران. 6,سپهری،سهراب.1368, هشت کتاب. چاپ هفتم. تهران: طهوری.

rea1362
۱۳۹۳/۰۱/۰۲, ۲۰:۵۵
سبك زندگی داستان‌نویس كسی كه می‌خواهد داستان‌نویسی پیشه كند، ناچار باید سبك زندگی ویژه‌ی داستان‌نویس داشته باشد، زیرا این حرفه با نوشتن یك یا چند داستان محقق نمی‌شود و داستان‌نویس كسی است كه داستان‌نوشتن را حرفه‌ی خودش قرار می‌دهد و بعید است تا پایان عمر از آن دست بكشد. نويسندگي سبك زندگی به مجموعه رفتارها، مدل‌ها و الگوهای كنشی و واكنشی هر كسی گفته می‌شود كه بر ماهیت و محتوای روابط و تعامل‌های اجتماعی او نیز دلالت می‌كند. داستان‌‌نویسی حرفه‌ی ویژه‌ای است كه ابعاد هنری دارد و باید در نهایت به خلق اثر هنری بینجامد، همچنین كنشی انسانی برای درك هستی و پرسش درباره‌ی آن محسوب می‌شود. كسی كه می‌خواهد داستان‌نویسی پیشه كند، ناچار باید سبك زندگی ویژه‌ی داستان‌نویس داشته باشد، زیرا این حرفه با نوشتن یك یا چند داستان محقق نمی‌شود و داستان‌نویس كسی است كه داستان‌نوشتن را حرفه‌ی خودش قرار می‌دهد و بعید است تا پایان عمر از آن دست بكشد. این روزها گاهی چیزهایی گفته می‌شود كه ربطی به سبك زیستن داستان‌نویس ندارد. برای مثال، به شوخی یا جدی گفته می‌شود، داستان‌نویس باید سیگار بكشد، بدخلق و تنها باشد، فحش‌های ركیك بدهد، شب‌ها بیدار بماند و روزها بخوابد و از این‌جور اداها كه به‌نظرم ربط چندانی به سبك زندگی داستان‌نویسی ندارد. به شما اطمینان می‌دهم، می‌توانید داستان‌نویس باشید و سیگار نكشید، بدخلقی نكنید، تنها نباشید، فحش ندهید و شب‌زنده‌داری هم نكنید. اما سبك زندگی داستان‌‌نویس چند خصوصیت مشترك دارد كه هر داستان‌نویسی برای ماندن در این حرفه باید وارد روش زیستی‌اش كند. اول اینكه، داستان باید یك موضوع جدی برای داستان‌نویس باشد. بهتر است داستان‌نویسی شغل نویسنده باشد و صبح كه از خواب برمی‌خیزد، دوش بگیرد، صبحانه بخورد و طبق برنامه، بخواند یا بنویسد و تا پایان روز به‌طور تمام وقت مشغول خواندن یا نوشتن باشد. ولی در ایران سخت است (دست‌كم نویسنده‌های جوان و میان‌سال) بتوانید چنین شرایطی را تجربه كنید. پس باید هرطور شده زمان مناسبی برای خواندن و نوشتن داستان تعیین كنید و جز در شرایط اضطراری برنامه‌اش را تغییر ندهید. در واقع باید با خواندن و نوشتنِ داستان زندگی كنید. دوم اینكه، داستان‌نویس باید بیش از آنچه می‌نویسد، داستان و مطلب درباره‌ی داستان بخواند. این روزها داستان‌نویسانی هستند كه كم می‌خوانند. این روش با سبك زندگی داستان‌نویس جور درنمی‌آید و بعید است چنین كسی داستان‌های خوبی بنویسد. كسی كه داستان نمی‌خواند و داستان می‌نویسد، شبیه ورزشكاری است كه سر تمرین نمی‌رود و می‌خواهد در مسابقه شركت كند. بنابراین، بهتر است در نوبت‌های مشخص، كتاب‌های لازم را تهیه كنید و آن‌ها را در نوبت خواندن قرار دهید. یافتن كتاب‌های خوب هم كار هر كسی نیست. داستان‌نویس باید نویسندگان و ناشران خوب را بشناسد و اخبار آن‌ها را پیگیری كند. این روزها گاهی چیزهایی گفته می‌شود كه ربطی به سبك زیستن داستان‌نویس ندارد. برای مثال، به شوخی یا جدی گفته می‌شود، داستان‌نویس باید سیگار بكشد، بدخلق و تنها باشد،... سوم اینكه، داستان‌نویس باید روابطش را براساس نیاز كارش تنظیم كند. تجربه كردن، جست‌و‌جوگری و جسارت از خصوصیت‌های داستان‌نویسان است. نویسنده‌ای كه كنج خانه می‌نشیند و فقط از یك پنجره‌‌ای كوچك به جهان می‌نگرد، تجربه‌های دنیا به اندازه‌ی همان پنجره به سراغش می‌آیند. حشر و نشر با یك طبقه‌ی خاص و لولیدن بین چند دوست و همفكر برای سبك زندگی نویسنده مفید نیست. سفر كردن، گفت‌و‌گو با مردم كوچه و خیابان، جست‌و‌جو در هر چیزی كه ممكن است تفاوتی را القاء كند، برای داستان‌نویس لازم است. بودن با مردم و دیدن رفتارهای آن‌ها و شنیدن حرف‌هایشان با عوام‌زدگی فرق دارد. نویسنده نباید عوام‌زده باشد، بلكه همیشه باید برای تغییر آماده شود، ولی ژست روشنفكری كسی را داستان‌‌نویس نمی‌كند. چهارم اینكه، داستان‌نویس باید صبور و با پشتكار باشد. این كار با بسیاری از حرفه‌ها متفاوت است. هر بار كه داستانی می‌نویسید، در معرض تجربه‌ی جدیدی هستید. داستان‌نویس شدن و داستان‌نویس ماندن سخت است. ممكن است مدت‌ها زحمت بكشید و بنویسید، ولی ناشر معتبری كارتان را برای انتشار نپسندد یا اجازه‌ی انتشار برای كتاب‌تان صادر نشود. گاهی نیز این مشكلات برطرف می‌شوند و كتاب‌تان منتشر می‌شود، ولی فروخته نمی‌شود یا منتقدان آن را نمی‌پسندند و كلی حرف درشت بارتان می‌كنند. روح هنرمند حساس است، ولی داستان‌نویس باید جمع نقیضین هم باشد و به‌نوعی پوست كلفت بشود. پنجم اینكه، بسیار بعید است داستانی با یك یا دو بار نوشته شدن، كار قابلی از آب دربیاید. بنابراین، داستان‌نویس باید حوصله داشته باشد و داستانش را بارها بازنویسی كند. یادتان باشد، بازنویسی كارِ اضافی كردن نیست. بازنویسی جزیی از داستان‌نویسی است. همان‌طور كه مجسمه‌ساز مجسمه‌اش را بارها می‌تراشد تا آنچه می‌خواهد از كار درآید، داستان‌نویس هم باید جمله‌ها را بتراشد تا داستان درست از آب دربیاید. عجولی و بی‌حوصلگی تناسبی با سبك زندگی داستان‌نویس ندارد. ششم اینكه، داستان‌نویس تجربه زیستن‌اش را بازآفرینی می‌كند، ولی تجربه‌ی زیستن او فقط واقعیت‌های پیرامونش نیستند. رویاها و كابوس‌های او نیز جزیی از تجربه‌ی زیستن‌اش هستند. داستان‌نویس باید رویاپردازی كند و از هر فرصتی برای رویاپردازی استفاده كند. زمان‌های زیادی در زندگی همه هست كه به ‌زمان‌های مرده معروف‌اند. زمان‌هایی كه پشت ترافیك گیر كرده‌اید، وقتی منتظر آمدن دوستی هستید، در حمام و دست‌شویی، وقتی خواب‌تان نمی‌برد و حتی زمانی كه كارهایی مثل ظرف شستن و غذا پختن دارید، می‌توانید رویاپردازی‌ كنید. داستان‌نویس می‌تواند در این فرصت‌ها با شخصیت‌های داستانش حرف بزند، رفاقت كند و به جنبه‌های شخصیتی آن‌ها پی ببرد. این باید جزیی از سبك زندگی داستان‌نویس باشد و اگر چنین باشد، او بهترین استفاده را از زمان‌های مرده كرده است.

rea1362
۱۳۹۳/۰۱/۰۲, ۲۰:۵۶
مرگ شب‌پره یادداشتی مستندنگارانه از ویرجینیا وولف همان نیرویی که موجب برانگیختن کلاغ‌ها، گاوآهن‌ها، اسب‌ها، و حتی علی‌الظاهر تپه‌های لُخت نحیف می‌شد، شب‌پره را نیز پرپرزنان از این سو به آن سوی قلمروی چهارگوش‌اش بر جام پنجره می‌فرستاد. مرگ شب پره شب‌پره‌هایی را که در روز پرواز می‌کنند به‌راستی نباید شب‌پره نامید؛ آن حس خوشایندِ شب‌های تاریک پاییزی و شکوفه‌های پیچک را که حتی معمولی‌ترین شب‌پره‌ی‌ زردبالِ خفته در سایه‌ی پرده همواره در ما برمی‌انگیزد، آن‌ها بیدار نمی‌کنند. شب‌پره‌های روزپروازْ موجوداتی دورگه هستند، نه سرخوش مثل پروانه‌ها و نه محزون همچون گونه‌ی خودشان. در هر حال، نمونه‌ی حاضر، با آن بال‌های باریکِ یونجه‌‌ای‌رنگ‌، با شرابه‌هایی به همان رنگ در حاشیه، به نظر خشنود از زندگی می‌آمد. صبح دل‌پذیری بود، اواسط ماه سپتامبر، معتدل، لطیف، اما با رایحه‌ای تند و تیزتر از ماه‌های تابستان. گاوآهن داشت زمین روبروی پنجره را خط می‌انداخت، و جایی که خیش از آن گذشته بود، زمین کوبیده و هموار بود و از رطوبت می‌درخشید. چنان نیرویی از دشت‌ها و تپه‌ی ماورای آن به درون اتاق می‌ریخت که ثابت نگه داشتن چشم‌ها روی کتاب را سخت می‌کرد. کلاغ‌ها هم یکی از آن جشن‌های سالانه‌شان را ترتیب داده بودند؛ در حال اوج‌گیری در اطراف نوک درختان، طوری که انگار توری وسیع با هزاران نقطه سیاه به هوا پرتاب شده باشد؛ توری که بعد از چند لحظه به آرامی روی درختان می‌نشست، تا وقتی هر شاخه انگار صاحب گره‌ای در انتهای خود می‌شد. بعد ناگهان تور دوباره به هوا پرتاب می‌شد، این بار در دایره‌ای بزرگ‌تر، با نهایت هیاهو و قیل‌وقال، گویی پرتاب در هوا و فرود آرام‌شان بر نوک درختانْ تجربه‌ای فوق‌العاده هیجان‌انگیز باشد. همان نیرویی که موجب برانگیختن کلاغ‌ها، گاوآهن‌ها، اسب‌ها، و حتی علی‌الظاهر تپه‌های لُخت نحیف می‌شد، شب‌پره را نیز پرپرزنان از این سو به آن سوی قلمروی چهارگوش‌اش بر جام پنجره می‌فرستاد. آدم دست خودش نبود که تماشایش نکند. در حقیقت، آدم حتی متوجه می‌شد که نوعی احساس ترحم غریب در قبال او حس می‌کند. آن روز صبح، قابلیت‌های لذت آن‌قدر عظیم و گوناگون به نظر می‌رسید که داشتنِ سهم ناچیز یک شب‌پره از زندگی، و آن هم یک شب‌پره‌ی‌ روز، تقدیر سختی می‌نمود؛ و شور و شوق شب‌پره در کامجویی از فرصت‌های ناچیزش به منتهای درجه رقت‌انگیز بود. با شور و حرارت به گوشه‌ای از قلمرویش می‌پرید، و پس از ثانیه‌ای توقف در آنجا، به گوشه‌ای دیگر. و مگر کاری برای او باقی می‌ماند جز پرواز به گوشه‌ی سومی و بعد چهارمی؟ این تنها کاری بود که از دستش برمی‌آمد، فارغ از ابعاد تپه‌ها، پهنای آسمان، دود دوردست خانه‌ها، و گه‌گاه صدای رمانتیک یک کشتی بخار در دریا. شب‌پره هر آن‌چه می‌توانست انجام دهد انجام داد. به هنگام نظاره‌اش، به نظر می‌رسید رشته‌ای بسیار باریک، اما خالص، از انرژی عظیمِ جهان در بدن نحیف و شکننده‌اش رخنه کرده است. هر بار که عرض شیشه را می‌پیمود، از نمایان شدنِ رگه‌ای از نور حیات لذت می‌بردم. با این همه، از آنجا که شب‌پره بسیار کوچک، و شکل بسیار ساده‌ای از انرژی سرشاری بود که از پنجر‌ه‌ی گشوده وارد می‌شد و راهش را از میان بی‌شمار دالان‌های باریک و پیچیده‌ی مغز من و دیگر انسان‌ها می‌پیمود، چیزی حیرت‌انگیز و در عین حال رقت‌انگیز درش وجود داشت. گویی کسی دانه‌ی کوچکی از زندگی ناب را برداشته، در نهایت ظرافت با کرک و پر آراسته و به رقص و حرکات زیگ‌زاگ واداشته تا به ما سرشت حقیقی زندگی را نشان دهد. وقتی این‌گونه به آن نگریسته شود، دیگر نمی‌توان بر غرابتش فائق آمد. با دیدنش که آن‌طور خمیده و برجسته و آراسته و وامانده به ناچار با بیشترین ملاحظه‌ و وقار حرکت می‌کند، آدمی قادر است زندگی‌ را تمام و کمال به فراموشی بسپارد. و باز، فکر اینکه اگر در هیأتی دیگر زاده شده بود چه زندگی‌ای می‌توانست داشته باشد، باعث می‌شد آدم فعالیت‌های ساده او را با نوعی ترحم بنگرد. شب‌پره که خود را روی پا برگردانده بود اکنون به شایسته‌ترین و بردبارانه‌ترین نحوْ آرام گرفته بود. انگار می‌گفت بله، مرگ قوی‌تر از من است پس از مدتی، ظاهراً خسته از جست و خیزش، بر لبه‌ی پنجره در آفتاب جا خوش کرد، و با پایان یافتن این نمایش غریب، او را از یاد بردم. بعد، نگاهم را که بالا آوردم، چشمانم را به خود جلب کرد. در تلاش برای از سرگیری رقصش بود، اما آن‌قدر خشک یا دستپاچه به نظر می‌رسید که تنها توانست به پایین پنجره پرپر بزند؛ و وقتی هم تلاش کرد عرض پنجره را پرواز کند ناکام ماند. من که سخت دل‌مشغول مسائل دیگری بودم، تا مدتی این تلاش‌های بی‌ثمر را بدون فکر تماشا می‌کردم، و ناخودآگاه منتظر بودم شب‌پره پروازش را از سر بگیرد، همان‌طور که کسی در انتظارِ آغاز به کار دوباره‌ی ماشینی می‌ماند که لحظه‌ای موقتاً از حرکت باز ایستاده، بدون توجه به دلیل از کار افتادنش. پس از شاید هفتمین تلاش، از لبه‌ی چوبی پنجره سُر خورد و در همان حال که بال‌هایش را به هم می‌زد به پشت روی هره‌ی پنجره افتاد. درماندگی حالتش مرا برانگیخت. از ذهنم گذشت که به دردسر افتاده؛ دیگر نمی‌توانست خودش را بلند کند؛ پاهایش بیهوده تقلا می‌کردند. اما، در همان حال که مدادی را دراز کردم تا کمکش کنم خود را سرپا کند، متوجه شدم این ناکامی و دشواری همانا نزدیک شدن مرگ است. مداد را دوباره زمین گذاشتم. پاها بار دیگر تکانی به خود دادند. در انتظارِ آن علی‌الظاهر دشمنی بودم که با آن در نبرد بود. به بیرون نگاه کردم. آنجا چه رخ داده بود؟ از قرار معلوم نیمروز بود، کار در زمین‌ها متوقف شده بود. سکون و آرامشْ جایگزین جنب‌وجوش پیشین شده بود. پرنده‌ها در پی غذا به نهرها رفته بودند. اسب‌ها بی‌حرکت ایستاده بودند. با همه‌ی این احوال اما هنوز نیرویی آنجا بود، انباشته آن بیرون، بی‌تفاوت، غیرشخصی، بدون اینکه به چیز خاصی بپردازد؛ به نوعی علیه آن شب‌پر‌ه‌ی یونجه‌ای‌رنگ بود. سعی برای انجام هر کاری بیهوده بود. فقط می‌شد تلاش‌های خارق‌العاده‌ی آن پاهای کوچک را در مقابله با مرگی قریب‌الوقوع تماشا کرد که اگر می‌خواست، کل یک شهر، نه صرفاً یک شهر، بلکه توده‌های انسان‌ها را غرق می‌کرد؛ می‌دانستم که هیچ چیز در مقابل مرگ بختی ندارد. با وجود این، پس از وقفه‌ای از سر خستگی، پاها دوباره به جنبش افتادند. این آخرین اعتراضْ بی‌نظیر بود، و نیز آن‌قدر پرجوش و خروش که شب‌پره سرانجام موفق شد خود را روی پاها برگرداند. همدلی آدم البته به تمامی با زندگی بود. همچنین، وقتی هیچ‌کس نبود که اهمیت بدهد یا بفهمد، این تلاش عظیم از جانب شب‌پره‌ای ریزنقش و بی‌مقدار، در مقابل نیرویی چنین مهیب، برای حفظ چیزی که هیچ کس دیگری به آن بهایی نمی‌دهد یا میلی برای حفظش ندارد، آدم را به نحوی عجیب تحت تأثیر قرار می‌داد. بار دیگر، به نوعی زندگی همچون دانه‌ای ناب به چشم می‌آمد. مداد را دوباره برداشتم، گرچه به عبث بودن این کار واقف بودم. اما حتی در حالی که چنین می‌کردم، نشانه‌های بی‌چون‌وچرای مرگ خود را نمایان می‌کردند. بدن آرام گرفت، و بلافاصله خشک شد. نبرد پایان یافته بود. موجودِ ریزنقشِ بی‌مقدار اکنون با مرگ آشنا بود. در حالی که به شب‌پر‌ه‌ی مرده می‌نگریستم، این پیروزیِ حاشیه‌ای و کوچک از سوی چنین نیروی عظیمی بر چنین رقیب فرومایه‌ای مرا آکنده از شگفتی ساخت. درست همان‌‌گونه که چند دقیقه پیش زندگی عجیب بود، اکنون مرگ نیز به همان اندازه عجیب می‌نمود. شب‌پره که خود را روی پا برگردانده بود اکنون به شایسته‌ترین و بردبارانه‌ترین نحوْ آرام گرفته بود. انگار می‌گفت بله، مرگ قوی‌تر از من است.

rea1362
۱۳۹۳/۰۱/۰۲, ۲۰:۵۶
شخصیت‌های مونث داستان‌های من همگی برده‌اند ! گفت‌وگو با ایزابل آلنده كتاب‌های من از روی تجربه‌های شخصی خودم، خاطراتم و داستان‌هایی كه از جاهای مختلف به من می‌رسد، نوشته می‌شود. هر كسی داستان خودش را دارد، دنیا پر از داستان است. فرآیند خلق داستان رازآلود است. ایزابل آلنده ایزابل آلنده متولد 2 آگوست 1945 در شهر لیمای پرو است؛ جایی كه زمانی پدرش به عنوان دیپلمات شیلیایی فعالیت می‌كرد. او به عنوان دختر یك دیپلمات شیلیایی به دور دنیا سفر كرد. پدرش پسرعموی سالوادور آلنده، رییس‌جمهوری شیلی بود. آلنده در ابتدا روزنامه‌نگار بود و بعد از مصاحبه با پابلو نرودا كه او را بدترین روزنامه‌نگاری معرفی كرده بود كه در عمرش دیده و به او توصیه كرده بود كه می‌تواند رمان‌نویس بهتری باشد تا خبرنگار، به سمت نوشتن داستان سوق داده شد. «خانه ارواح» نخستین رمان آلنده بود كه در سال 1982 در 40‌سالگی‌اش منتشر شد. ایزابل آلنده این نویسنده شیلیایی، ممكن است كه در كالیفرنیا زندگی كرده باشد، اما آثارش حال‌وهوای جهانی دارد، حتی فراجهانی. كتاب‌هایش مملو از كاراكترهای زن سرشار از زندگی و رگه‌هایی از رئالیسم جادویی است و تعدادی از آنها مانند «خانه ارواح» و «از عشق و سایه‌ها» فیلم شده‌اند. آلنده به عنوان یك نویسنده، در جاهای مختلفی زندگی كرده است: در شیلی به عنوان روزنامه‌نگار، در ونزوئلا به عنوان تبعیدی سیاسی و اكنون در ایالات‌متحده به عنوان نویسنده و فعال حقوق زنان. تاكنون از وی بیش از 17 كتاب منتشر شده است كه 12 تای آنها به فارسی ترجمه شده است: «زورو»، «اینس روح من»، «جنگل كوتوله‌ها»، «دختر بخت»، «پائولا»، «تصویر كهنه» و... «جزیره زیر دریا» آخرین رمان وی است كه از زبان اصلی توسط «زهرا رهبانی» ترجمه و از سوی نشر «گل‌آذین» منتشر شده است. «جزیره زیر دریا» خواننده را به 200 سال قبل بازمی‌گرداند؛ زمانی كه قیام بردگان منجر به تولد «هاییتی» به عنوان نخستین جمهوری مستقل سیاهان در جهان شد. بخشی از رمان در كشتزارهایی می‌گذرد كه انقلاب بردگان از آنجا آغاز شد؛ تنها واقعه شگفت‌انگیزی كه در تاریخ قیام بردگان به پیروزی انجامید؛ ماجرای رمان در هاییتی و نیواورلئان در اواخر سال‌های 1700 و اوایل 1800 میلادی رخ می‌دهد. رمان درباره زن برده‌یی است كه برای آزادی خود تلاش می‌كند و آلنده از این موضوع به نحوی استفاده كرده تا از تبعیض نژادی در روح بسیاری از سیاستمداران امریكایی انتقاد كند و همین موجب شد تا همزمان با انتشار این رمان در امریكا، حواشی بسیاری را با خود همراه سازد و جنجال به‌پا كند. امریكای جنوبی همیشه برای آلنده عزیز خواهد بود. او هنوز داستان‌هایش را به زبان اسپانیولی می‌نویسد و «جزیره زیر دریا»، شاهد این مدعاست. در این مصاحبه كه برگزیده چند مصاحبه آلنده با مطبوعات غربی است، وی افكارش را درباره این رمان و هاییتی با خوانندگانش در میان می‌گذارد و درباره نقش تساوی حقوق زن در نوشته‌هایش بحث می‌كند. در مطبوعات مكررا از «ساریته» -كاراكتر اصلی «جزیره زیر دریا»- به عنوان یك «زن قوی» نام برده می‌شود. تاریخ همیشه توسط فاتحان یا كسانی كه بر مسند قدرتند نوشته می‌شود، اما با این وجود ساریته هنوز هیچ آزادی‌ای ندارد. او تسلیم نژاد آفریقایی و منزلت انسانی خویش است. چرا تصمیم گرفتید كه یك برده جوان دختر را در مركز داستان قرار دهید؟ موضوع آزادی به ویژه برای زنان ذهن مرا به خود مشغول كرده است. زنان مورد سوءاستفاده و تجاوز قرار می‌گیرند آنان ضعیف‌ترین ضعفا هستند. آنان باید قوی و آسوده‌خاطر باشند تا بتوانند بر موانعی كه سر راه سرنوشت‌شان سبز می‌شود، غلبه كنند. این‌ موضوعات یك داستان خوب می‌سازند. بیشتر شخصیت‌های مونث داستان‌های من به شیوه‌یی برده‌اند، اما تا زمان نوشتن «ساریته» من درباره یك برده ننوشته بودم. داستان ساریته، یك مورد حاد است. كتاب‌های شما خوانندگان را به مكان‌های زیادی از جمله زادگاه شما در شیلی و محله كنونی‌تان در سانفرانسیسكو می‌برد. چه چیزی باعث شد كه شما درباره دوران استعمار هاییتی در «جزیره‌ زیر دریا» بنویسید؟ من اصلا بنا نداشتم این رمان [خاطرات زیر دریا] را بنویسم. من قبل‌تر از آن یك رمان نوشته بودم به اسم «زورو». یكی از فصل‌های این رمان در نیواورلئان رخ می‌دهد. به آنجا رفتم و چندین بار درباره نیواورلئان تحقیق كردم. در ضمن این تحقیق متوجه شدم كه بخش زیادی از شخصیت این شهر، 200 سال پیش توسط 10 هزار پناهنده كه از هاییتی گریخته بودند، شكل گرفته است. آنها به همراه خانواده‌ها و برده‌ها و همسران رنگین‌پوست و بچه‌هایشان از هاییتی گریختند. حادثه عجیبی بود. این حادثه شهر نیواورلئان را به كلی دگرگون كرد. بنابراین وقتی برای نوشتن رمان جدیدم درباره نیواورلئان تحقیق كردم، نیاز داشتم بدانم این 10‌هزار پناهنده چرا به نیواورلئان رفته بودند. چه نوع تحقیقاتی انجام دادید كه به طور موثق نشان‌دهنده اوضاع قرن 18 و 19 سنت‌دومینگو، هاوانا و نیواورلئان بود؟ كتاب‌هایی درباره تاریخ كاراییب، هاییتی، اروپا و ایالات متحده را خواندم. همه‌شان به هم مربوط بود و همچنین چندین زندگینامه از توسانت لوورچر [رهبر انقلاب هاییتی كه ملقب به ناپلئون سیاه بود، (1803-1743) ] و تریلوژی بی‌نظیر مدیسن اسمارت‌بل [نویسنده امریكایی، 1957) ] درباره توسانت لوورچر خواندم. من از طرفداران رئالیسم جادویی هستم و از رمان «خانه ارواح» بسیار لذت بردم. چندین رمان متوالی را از شما خوانده‌ام، اما از این ژانر ادبی در رمان‌هایتان به یك اندازه استفاده نكرده‌ بودید. در «جزیره زیر دریا» چگونه از رئالیسم جادویی بهره گرفته‌اید؟ جادو‌ی بسیاری در «جزیره‌ زیر دریا» وجود دارد. توصیف شورش بردگی در هاییتی بدون «وودو» و قدرت‌های معنوی‌ای كه مذهب به بردگان می‌دهد، غیرممكن است. به‌درستی سحر و جادو است. آنان در مذهب‌شان توسط «لائوس» قدرتمند می‌شوند. در حالت خلسه آنها قدرت لائوس را دارند كه به آنها قدرت و شجاعتی باورنكردنی می‌دهد. آنان با قمه علیه توپ و گلوله‌های ناپلئون می‌جنگیدند، به خاطر اینكه معتقد بودند كه در ازای هر جنگجوی سیاهپوست، صد هزار روح از جزیره‌یی زیر دریا (بهشت، گینه [كشور گینه بی‌سائو]، آن دنیا) برای كمك به آنها می‌آیند. كتاب‌های من از روی تجربه‌های شخصی خودم، خاطراتم و داستان‌هایی كه از جاهای مختلف به من می‌رسد، نوشته می‌شود. هر كسی داستان خودش را دارد، دنیا پر از داستان است. فرآیند خلق داستان رازآلود است. بنیاد ایزابل آلنده به دنبال عدالت اقتصادی و اجتماعی برای زنان است، دلیلی كه با اعتقادات شما همخوانی دارد. شخصیت‌های مونث شما اغلب به خاطر جنسیت‌شان نادیده گرفته می‌شوند، اما می‌توانند پرشور، مفید و مصمم باشند. جایگاه فمینیسم در داستان‌های شما كجاست؟ من مدت‌ها پیش از ورود نهضت فمینیست به كشورم شیلی، فمینیست بودم. همیشه به نابرابری جنسی آگاه بودم، همیشه می‌خواستم مستقل باشم. این نهضت (فمینیست) شخصیت مرا، تصمیمات مرا، زندگی مرا، نوشته‌های مرا و بنیاد مرا شكل داد. یك‌روز معمولی را كه صرف نوشتن می‌كنید و عادت‌های غیرمعمولی نوشتن‌تان را توصیف كنید. آیا هنوز كتاب‌هایتان را در روز خوش‌یمن هشت ژانویه زمانی كه «خانه ارواح» را شروع كردید، آغاز می‌كنید؟ آیا این روز در طول این سال‌ها، هنوز هم برای شما شانس می‌آورد؟ هشت ژانویه، روز خوش‌شانسی من بوده است. من همه كتاب‌هایم را در این روز شروع كرده‌ام و همه خوانندگان نیز از آنها به خوبی استقبال كرده‌اند. روزانه 8 تا 10 ساعت تا زمانی كه نخستین پیش‌نویس آماده می‌شود، می‌نویسم. بعد می‌توانم كمی استراحت كنم. خیلی مقرراتی هستم. در سكوت و تنهایی می‌نویسم. شمعی روشن می‌كنم تا افكار الهام‌بخش و خلاقیت هنری در من فعال شود. اطراف خودم را با عكس‌های آدم‌هایی كه دوست‌شان دارم -مرده و زنده- پر می‌كنم. چطـوری یك رمان را می‌نویسید؟ با طرح یك ایده، ایده یك كاراكتر یا یك دوره تاریخی؟ بستگی دارد. بعضی از كتاب‌ها با ایده‌یی مبهم آغاز می‌شوند، مانند «جزیره‌ زیر دریا» رمان اولم، «خانه اشباح»، با شخصیت‌ها شروع می‌شوند كه بیشتر آنها از اعضای خانواده‌ام الگوبرداری شده بودند. رمان دومم بر اساس یك جنایت واقعی كه توسط ارتش در زمان دیكتاتوری در شیلی رخ داده بود (1973) نوشته شد. كتاب‌های دیگرم، رمان‌های تاریخی هستند مانند: «دختر سرنوشت» كه از كشف طلا در 1848 در كالیفرنیا [این كشف توسط جیمز مارشال آغاز شد و سپس و از تمام قاره‌ها برای كشف طلا به كالیفرنیا هجوم آوردند] الهام گرفته شده بود (1848) . برای دیگر كتاب‌هایم نیز چنین كارهایی انجام دادم. درباره فرآیند آفرینندگی اثر بگویید. گذشته و حال، چگونه به هم پیوند می‌خورند؟ كتاب‌های من از روی تجربه‌های شخصی خودم، خاطراتم و داستان‌هایی كه از جاهای مختلف به من می‌رسد، نوشته می‌شود. هر كسی داستان خودش را دارد، دنیا پر از داستان است. فرآیند خلق داستان رازآلود است. نمی‌دانم، چرا ناگهان موضوعی مرا دربرمی‌گیرد و تا زمانی كه آن را بررسی نكنم و ننویسم، مرا رها نمی‌كند. نقش زنان در آثار شما چیست؟ ساختن كاراكترهای زن برای من آسان است؛ زیرا من در میان زنانی قوی زندگی كرده‌ام. از زمانی كه خیلی جوان بودم با آنها و برای آنها كار كرده‌ام، زنان را بسیار خوب می‌شناسم. كتاب‌های من بر اساس احساسات، عواطف و روابط است. در این حیطه‌ها زنان حرفه‌یی هستند؛ بنابراین خیلی عجیب نیست اگر شخصیت‌های رمان‌های من زنان باشند. شما با فروش بیش از 51 میلیون نسخه كتاب، بیشترین خوانندگان امریكای لاتین را در دنیا دارید و شما تنها كسی هستید كه بیش از یك سال در فهرست پرفروش‌ترین‌ كتاب‌های نیویورك‌تایمز باقی مانده‌اید. این موفقیت را چگونه كسب كردید؟ من برای این موفقیت بسیار خوشحالم؛ زیرا این آزادی را به من می‌دهد كه بدون هیچ فشاری بنویسم، به شیوه خودم. مرا قادر می‌سازد كه خانواده‌ام را اداره كنم و به فرزندانم و نوه‌هایم آموزش بدهم و یك بنیاد برای بهبود شرایط زنان و دختران تاسیس كنم. این موفقیت در جایی بیرون از من اتفاق افتاده است و تاثیر عمیقی بر من نگذاشته است. من به روش خودم زندگی می‌كنم، تغییرات زیادی نكرده‌ام. من همان زن قبل از چاپ خانه اشباح هستم. در دایره خصوصی‌ام، من یك مادر، مادربزرگ، همسر، دوست، دختر و... هستم. موفقیت در طایفه كوچك من هیچ معنی‌ای ندارد. همان طور كه اشاره كردید نهضت فمینیست با تحصیلات زنان شروع شد. واقعیت امریكای لاتین را در این حوزه چگونه می‌بینید؟ آیا باور دارید كه دولت و جامعه به طور كلی این موضوع را در اولویت قرار داده است؟ در چه حوزه‌هایی معتقد‌ید كه باید به زنان قدرت بیشتری داده شود؟ اگر صفحه وب‌سایت موسسه مرا ببینید، پاسخ كاملی برای این سوال خواهید یافت. ماموریت موسسه این است كه شرایط زنان و دختران از لحاظ آموزش، سلامت (شامل سلامت خانواده) و مصونیت را بهبود بخشد. فقیرترین و عقب‌مانده‌ترین نواحی در دنیا جاهایی است كه زنان را مقهور می‌سازند و مورد سوءاستفاده قرار می‌دهند. بهبود شرایط زنان موجب بهبود خانواده، جامعه و در بعد وسیع‌تر بهبود شرایط كشور می‌شود. هر سرمایه‌گذاری‌ای روی زنان سریعا به ثمر می‌نشیند. زنان تنها كسانی هستند كه قادر خواهند بود مردسالاری را حذف كنند. زمانی كه این اتفاق بیفتد همه ما برنده خواهیم بود. مردان هم به اندازه زنان برنده خواهند بود. در پایان، اگر بخواهید پیامی به زنان بدهید، آن پیام چیست؟ آیا پیامی برای زنان امریكای لاتین و كسانی كه آثار شما را در دیگر كشورها مورد تحسین قرار می‌دهند، دارید؟ خواهران، با هم صحبت كنید! باهم ارتباط داشته باشید و آگاه باشید! گروه‌های زنانه تشكیل بدهید، تجربه‌هایتان را با هم به اشتراك بگذارید. با هم كار كنید! خطر كنید! ما با هم شكست‌ناپذیر می‌شویم. چیزی وجود ندارد كه از آن بترسید و می‌خواهم از تمام كسانی كه كتاب‌های مرا با آغوش باز می‌خوانند، عمیقا تشكر كنم، به ویژه كسانی كه برای من نامه می‌نویسند. ارتباطی كه با خوانندگانم دارم مرا بسیار خوشحال می‌كند و به حرفه شگفت‌انگیز نوشتن معنا می‌دهد.

rea1362
۱۳۹۳/۰۱/۰۵, ۲۱:۰۲
واقعیات بین دختر و پدر «سقوط در آینه های خویشتن» مروری است بر خاطرات اورزولا پریس دختر ماکس فریش، نمایشنامه نویس مشهور سوئیسی، از زن اول وی که به سبب اختلاف هایشان از هم جدا شدند و اورزولا نیز از پدرش فاصله گرفت تا سال های پیری که یک بار دیگر به او نزدیک شد. سقوط در آینه های خویشتن سقوط در آینه های خویشتن. اورزولا پریس. مترجم: سهیلا پشنگ. انتشارات افراز. چاپ اول. تهران: 1392. 1100 نسخه.168 صفحه . قیمت: 8400 تومان. «اگرچه ممکن است گاهی گفته های پیشین خود را نقض کنم اما حقیقت را هرگز.»[1] همه دختران دنیا پدر دارند. کشف دوباره پدر موضوعی است که در کتاب سقوط در آینه های خویشتن به آن پرداخته می شود. پدر اما یک پدر معمولی نیست. پدری است که شاید کشفش برای خیلی از آدم های دنیا موضوع جالبی است. او کسی نیست جز ماکس فریش نمایشنامه نویس، نویسنده و معمار سوئیسی. مردی که بیشتر خواننده هایش دوستش دارند و تلاش می کنند در خلال نوشته هایش اندکی از روح اش را کشف کنند. این کتاب شرح وقایع سند تامل برانگیزی است از تلاش دختر برای دوباره و از دور نگریستن به رابطه دشوارش با پدر و بازگو کردن آن از زبان خود. این داستان واقعی و این کتاب، گویای واقعیات بین دختر و پدر است. « ماکس که در مقابلم نشسته است، با نگاهی خشک و وحشت برانگیز به رو به رویش خیره شده است. آیا باید از او درباره خودش بپرسم و این که الان به مناسبت مرگ نزدیکش، زندگی خود را چطور می بیند؟ در نهایت درباره مادرش از او پرسیدم و از رابطه اش با او که باعث اختلاف شدید او و همسر اولش یعنی مادر من شده بود. ماکس هم با عصبانیت زیاد شروع به صحبت درباره مادرم کرد. به او گفتم: امیدوار بودم در این فرصت کوتاه باقی مانده از زندگیت، دیدگاه تو تغییری کرده باشد. امیدوار بودم که کمی ملایم تر شده باشی. او جواب داد: نه، کاملا برعکس، وقتی مرگ آدم نزدیک باشد، تعصبات او شدید تر هم می شوند. البته آدم از فرصت هایی که استفاده نکرده و از ندانم کاری های بزرگ زندگی اش دچار بهت می شود اما هرگز احساس پشیمانی نمی کند و نسبت به اتفاقات گذشته احساس تقصیر یا آرزوی جبران چیز ی را ندارد. اما قضاوت هایش تند و سرسختانه می شوند و شهامتش در ابراز آن ها هم بیشتر می شود، مثلا این که کسی را بی عرضه بنامد و این کار را جلوی دختر او بکند.»[2] ماکس فریش کیست؟ ماکس فریش در سال 1911 در زوریخ به دنیا آمد. وی ادبیات خواند و اولین رمانش را به نام« یورگ شاین بارت ، سفر تابستانی سرنوشت ساز» نوشت اما به زودی تصمیم گرفت دست از نوشتن بکشد و به معماری بپردازد. با گرفتن جایزه «کنراد فردیناند مایر» او یک بار دیگر تلاش خود را کرد و از آنجا به بعد به نویسنده ای مشهور بدل شد. رمان اشتیلر او شهرت جهانی پیدا کرد. وی رمان ها و نمایشنامه های بسیاری نوشته و در واقع بیشتر به نمایشنامه نویس شهرت دارد. از نمایشنامه های او وقتی که جنگ تمام شد، «گراف اودرلاند»، «دیوار چین»،« دون ژوان یا عشق به هندسه»، «آقای بیدرمان و آتش سوزان» را می توان نام برد. ماکس فریش در ایران با ترجمه نمایشنامه «آندورا» توسط «حمید سمندریان» به جامعه کتاب خوان ایران معرفی شد. بعدها با ترجمه رمان «اشتیلر» توسط «علی اصغر حداد» قدرت رمان نویسی وی نیز آشکار شد. رمان اشتیلر یادداشت های مردی است که به سبب شباهتش با جاسوسی برای روس ها به نام اشتیلر دستگیر و به زندان می افتد. فریش به همان سنت رمان نویسی ای تعلق دارد که کافکا و توماس مان در آن قلم می زدند. وی به واکاوی درونی شخصیت هایش علاقه زیادی دارد. وی همچنین هویت و سرگشتگی انسان معاصر را دست مایه آثار خود قرار می دهد. وی به دلیل اینکه تجربه دو جنگ ویران گر جهانی را با خود دارد به دردها و بی هویتی های انسان پس از جنگ های خشونت بار نیز می پردازد. وی در سال 1991 بر اثر سرطان درگذشت. اورزولا پریس در یکی از مصاحبه هایش که اتفاقا هنگام نمایشگاه کتاب ایران از وی شده است، درباره رابطه اش با ماکس فریش می گوید: رابطه پدر و دختر در کشور های مختلف متفاوت است اما برخی اوقات به مشکلاتی بر می خورند که برای هر خانواده ای ممکن است اتفاق بیفتد. پدر من نویسنده مشهوری بود اما پدر خوبی نبود اما پدر پدر است باید به نوعی با هم کنار بیاییم حتی اگر در عقاید با او اختلاف داشته باشید. دختر ماکس فریش اورزولا پریس دختر ماکس فریش در سال 1943 و او نیز در زوریخ به دنیا آمد و او نیز در رشته ادبیات تحصیل کرد. از این جهت تجربه مشترکی با پدر دارد. وی در سال 1966 سوئیس را ترک کرد و به کشورهایی چون سوئد، اسکاتلند، جنوب و شمال المان سفر کرد و به عنوان مربی توان بخشی به کار و تحصیل پرداخت. کتاب «استانبول» وی که تجربیاتش از سفر به ترکیه را در خود دارد در ردیف آثار برگزیده اروپا در سال 2008 قرار گرفت. اورزولا دختر زن اول ماکس فریش است که بر اثر اختلاف های زیادی که با هم داشتند از هم جدا شدند و اروزولا نیز از پدرش فاصله گرفت تا سال های بعد، در زمان پیری و بیماری پدرش که یک بار دیگر او را کشف کرد. درباره کتاب این رمان به شیوه یادداشت های روزانه نوشته شده است. این یادداشت ها الزاما سیر تاریخی مشخصی را دنبال نمی کنند و صرفا بر حسب اینکه ذهن نویسنده به یاد چه خاطره ای است به آن زمان اشاره می کنند. آخرین یادداشت تاریخ نوامبر 2008 را بر خود دارد. نویسنده برای مردی که رابطه صمیمانه ای با او برقرار کرده است درباره ماکس فریش و زندگی شخصی و روابطش با خانواده گفتگو می کند. در خلال این گفتگو ها چهره پدر برای نویسنده روش تر و واضح تر می شود. او به خاطرات دور دست گذشته و کودکی باز می گردد و لحظه های خوب بد زندگی با پدرش را مرور می کند. اورزولا بی پروا درباره خصوصیات پدرش می نویسد و از گفتن اینکه وی مردی سرسخت، خشن، بیرحم و بی ملاحظه بود ابایی ندارد. اورزولا پریس در یکی از مصاحبه هایش که اتفاقا هنگام نمایشگاه کتاب ایران از وی شده است، درباره رابطه اش با ماکس فریش می گوید: رابطه پدر و دختر در کشور های مختلف متفاوت است اما برخی اوقات به مشکلاتی بر می خورند که برای هر خانواده ای ممکن است اتفاق بیفتد. پدر من نویسنده مشهوری بود اما پدر خوبی نبود اما پدر پدر است باید به نوعی با هم کنار بیاییم حتی اگر در عقاید با او اختلاف داشته باشید. پی نوشت: [1] مقدمه کتاب [2] صفحه 146 و 147 کتاب

rea1362
۱۳۹۳/۰۱/۰۷, ۲۱:۱۲
خودکشی گربه با مرگ موش! «کاریکلماتور» خون تازه ای است در رگ های طنز ایران، شاپور تمام حرف هایی را هم که در صحبت روزمره ی خود می زند کاریکلماتور است. وقتی وارد مجلسی می شود خداحافظی می کند و هنگامی که مجلس را ترک می کند سلام می دهد! خودکشی گربه با مرگ موش! از یادداشت عمران صلاحی درباره ی پرویز شاپور: دنایی که «شاپور» آفریده بسیار زیبا و شگفت انگیز است. وقتی آدم به دنیای شاپور پا می گذارد مثل بچه ای است که وارد یک گاردن پارتی عجیب شده مثل بچه ای که با حیرت به یک منظره ی آتش بازی می نگرد... ... شاپور کوتاه ترین خط را برای طرح و کوتاه ترین کلمه را برای طنز به کار می گیرد و می گوید: «چرا بی خود ولخرجی کنم و یک خط اضافی در طرحم مصرف کنم، این خط را نگه می دارم و با آن طرح دیگری می سازم! «کاریکلماتور» خون تازه ای است در رگ های طنز ایران، شاپور تمام حرف هایی را هم که در صحبت روزمره ی خود می زند کاریکلماتور است. وقتی وارد مجلسی می شود خداحافظی می کند و هنگامی که مجلس را ترک می کند سلام می دهد! خلاصه دنیای شاپور دنیایی است به دور از همه دنیاها، دنیایی که حیرت یک بیگانه دهاتی را در ما برمی انگیزد، هنگامی که وارد شهر بزرگی می شود. - برای گربه تحقیر آمیز است که با مرگ موش خودکشی کند. *** کاریکلماتورهایی از شاپور: - شب ها با ستارگان بیلیارد بازی می کنم. - هیچ جنایت کاری به اندازه قلبم با خون سر و کار ندارد. - برای گربه تحقیر آمیز است که با مرگ موش خودکشی کند. - بعد از مرگ همه شاده هستند، چون روی قبرها می نویسند شادروان. - برخی از محصلین با آسانسور به کلاس بالاتر می روند. - به محض اینکه چشمم به عزرائیل افتاد خودم را به مردن زدم. - آرزو می کنم برخی افراد همیشه مشغول خوردن باشند تا فرصت حرف زدن پیدا نکنند. - قبل از اینکه قرص خواب آور بخورم ساعتم را از مچم باز می کنم که نخوابد. - برای اینکه سبیل هایش را دود بدهم سیگار به او تعارف نمودم. - ماهی ای که استخوان نداشته باشد موجب امتنان گربه است. - زندگی هیچ کس به اندازه ی متصدی آسانسور فراز و نشیب ندارد. - پرنده روی سیم تلفن مشغول استراق سمع بود. - برای اینکه از مخارج خودکشی شانه خالی کنم زندگی می نمایم. - به قدری آدم دل رحمی هستم که در زمستان ها وقتی می خواهم به کسی سیلی بزنم قبلا دستم را روی بخاری گرم می کنم. - گربه پس از گرفتن موش به دقت دنبال تاریخ مصرفش می گشت. - همه ی مردم سر «چوب رخت» کلاه می گذارند. - هرگز اختلاف طبقاتی بین مرغ و خروس حل نمی شود. - از عزرائیل تقاضا نمودم خارج از نوبت به زندگی ام خاتمه بدهد.

rea1362
۱۳۹۳/۰۱/۰۷, ۲۱:۱۳
شما یک جوجه اردک زشت نیستید «شما یک جوجه اردک زشت نیستید» کتابی جذاب برای جوانان چاپ چهارم کتاب «شما یک جوجه اردک زشت نیستید» اثر مسعود لعلی بر ویترین کتابفروشی‌ها نشست. این کتاب دربردارنده داستان‌های اعتماد به نفس و قصه‌های تربیتی برای نوجوانان و جوانان است. شما یک جوجه اردک زشت نیستید در این کتاب داستان‌هایی درباره مهارت‌های زندگی، چگونگی پیگیری هدف در زندگی و چگونگی پیدا کردن دوست آمده است. کتاب حاضر در چهار بخش تهیه و تنظیم شده است که داستان‌های اعتماد به نفس، هدف‌گذاری، مهارت‌های زندگی و تربیتی را شامل می‌شوند که در هر یک از این فصول نویسنده تلاش کرده مفاهیم روانشناسی را با زبانی ساده و استعاری بیان کند. در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: «در زندگی انسان‌ها نکته غم‌انگیز این است که خیلی از افراد به علت عدم خودشناسی هرگز متوجه ظرفیت‌های عظیم درونی خود نمی‌شوند و لذا دچار کم‌بینی می‌شوند. آن‌ها به جای زیستن در اوج، به زندگی در شرایطی بسیار پست‌تر از شان و منزلت وجودی خود قانع هستند.» در نخستین بخش کتاب که به داستان‌های اعتماد به نفس اختصاص دارد، 15 داستان آمده است که از میان آن‌ها می‌توان به میمون‌هایی که ترسیدن را یاد گرفتند، قورباغه‌هایی که زنده زنده آب‌پز شدند، موش‌های شناگری که غرق شدند، مسابقه خرگوش و لاک‌پشت و سگ‌هایی که یاد گرفتند تلاش نکنند اشاره کرد. دومین بخش این کتاب داستان‌های هدف‌گذاری نام دارد، نویسنده در این فصل از قصه‌های جذابی برای بیان مفاهیم و دیدگاه‌های خود استفاده کرده است. در این بخش می‌خوانیم که اگر افراد در زندگی خود هدف داشته باشند بهتر می‌توانند کارهای خود را برنامه‌ریزی کنند. راهکارهای دسترسی به موفقیت، توجه به فکر، باور، آرزو و جرات در افراد، همچنین عوامل تاثیرگذار در تعیین اهداف نیز در این بخش آمده است. عزت و کرامت نفس یکی از اساسی‌ترین عوامل رشد مطلوب شخصیت جوانان است، برای این‌که جوانان بتوانند از بیشترین ظرفیت و توانمندی‌های خود بهره ببرند، لازم است نگرشی مثبت به خود داشته باشند. بی‌گمان جوانانی که دارای احساس خود ارزشمندی و خصلت عزت نفس هستند، به پیشرفت تحصیلی و آمادگی مناسب در رویارویی با مشکلات زندگی دست می‌یابند. سومین فصل کتاب داستان‌های مهارت‌های زندگی را در بر می‌گیرد. 12 داستان کوتاه در این بخش از کتاب گنجانده شده است. اولین مبحث کتاب درباره قدر دانستن عمر و جوانی است و در ادامه خواننده با داستان‌هایی مانند آخرین امتحان، ماهی و پرنده، پسر و گلدان و سکه باارزش، مدرسه عشق، فرصت کوتاه و چگونگی یافتن دوستان واقعی مواجه می‌شود، داستان‌هایی که هر یک دربردارنده نکات آموزشی هستند. آخرین بخش کتاب نیز «داستان‌های تربیتی» نام دارد، فصلی که در آن نویسنده 10 داستان و سرفصل را برای آن در نظر گرفته است. عیب‌جویی، چند دانه برنج، جوان و کرامت نفس، وصیت اسکندر مقدونی، مجلس شراب و ... برخی از این داستان‌ها را تشکیل می‌دهند که در داستان جوان و کرامت نفس می‌خوانیم: «عزت و کرامت نفس یکی از اساسی‌ترین عوامل رشد مطلوب شخصیت جوانان است، برای این‌که جوانان بتوانند از بیشترین ظرفیت و توانمندی‌های خود بهره ببرند، لازم است نگرشی مثبت به خود داشته باشند. بی‌گمان جوانانی که دارای احساس خود ارزشمندی و خصلت عزت نفس هستند، به پیشرفت تحصیلی و آمادگی مناسب در رویارویی با مشکلات زندگی دست می‌یابند.» چاپ چهارم کتاب «شما یک جوجه اردک زشت نیستید» در 127 صفحه، شمارگان دو هزار نسخه و بهای پنج هزار و 500 تومان توسط انتشارات بهار سبز منتشر شده است.

rea1362
۱۳۹۳/۰۱/۱۰, ۲۱:۴۵
خودکشی گربه با مرگ موش!

«کاریکلماتور» خون تازه ای است در رگ های طنز ایران، شاپور تمام حرف هایی را هم که در صحبت روزمره ی خود می زند کاریکلماتور است. وقتی وارد مجلسی می شود خداحافظی می کند و هنگامی که مجلس را ترک می کند سلام می دهد!
http://img1.tebyan.net/big/1392/12/106178234262719792141128352422114915417366.jpg
از یادداشت عمران صلاحی درباره ی پرویز شاپور: دنایی که «شاپور» آفریده بسیار زیبا و شگفت انگیز است. وقتی آدم به دنیای شاپور پا می گذارد مثل بچه ای است که وارد یک گاردن پارتی عجیب شده مثل بچه ای که با حیرت به یک منظره ی آتش بازی می نگرد...
... شاپور کوتاه ترین خط را برای طرح و کوتاه ترین کلمه را برای طنز به کار می گیرد و می گوید: «چرا بی خود ولخرجی کنم و یک خط اضافی در طرحم مصرف کنم، این خط را نگه می دارم و با آن طرح دیگری می سازم!
«کاریکلماتور» خون تازه ای است در رگ های طنز ایران، شاپور تمام حرف هایی را هم که در صحبت روزمره ی خود می زند کاریکلماتور است. وقتی وارد مجلسی می شود خداحافظی می کند و هنگامی که مجلس را ترک می کند سلام می دهد!
خلاصه دنیای شاپور دنیایی است به دور از همه دنیاها، دنیایی که حیرت یک بیگانه دهاتی را در ما برمی انگیزد، هنگامی که وارد شهر بزرگی می شود.
-

برای گربه تحقیر آمیز است که با مرگ موش خودکشی کند.

***
کاریکلماتورهایی از شاپور: - شب ها با ستارگان بیلیارد بازی می کنم.
- هیچ جنایت کاری به اندازه قلبم با خون سر و کار ندارد.
- برای گربه تحقیر آمیز است که با مرگ موش خودکشی کند.
- بعد از مرگ همه شاده هستند، چون روی قبرها می نویسند شادروان.
- برخی از محصلین با آسانسور به کلاس بالاتر می روند.
- به محض اینکه چشمم به عزرائیل افتاد خودم را به مردن زدم.
- آرزو می کنم برخی افراد همیشه مشغول خوردن باشند تا فرصت حرف زدن پیدا نکنند.
- قبل از اینکه قرص خواب آور بخورم ساعتم را از مچم باز می کنم که نخوابد.
- برای اینکه سبیل هایش را دود بدهم سیگار به او تعارف نمودم.
- ماهی ای که استخوان نداشته باشد موجب امتنان گربه است.
- زندگی هیچ کس به اندازه ی متصدی آسانسور فراز و نشیب ندارد.
- پرنده روی سیم تلفن مشغول استراق سمع بود.
- برای اینکه از مخارج خودکشی شانه خالی کنم زندگی می نمایم.
- به قدری آدم دل رحمی هستم که در زمستان ها وقتی می خواهم به کسی سیلی بزنم قبلا دستم را روی بخاری گرم می کنم.
- گربه پس از گرفتن موش به دقت دنبال تاریخ مصرفش می گشت.
- همه ی مردم سر «چوب رخت» کلاه می گذارند.
- هرگز اختلاف طبقاتی بین مرغ و خروس حل نمی شود.
- از عزرائیل تقاضا نمودم خارج از نوبت به زندگی ام خاتمه بدهد.

rea1362
۱۳۹۳/۰۱/۱۰, ۲۱:۴۸
گفت و گو از دم روباه است

دوستش پرخاش کرد و گفت: «نه! نه! دمش به آب نرسید... من خوب نگاه می کردم و دیدم ... »آن یکی پافشاری کرد که: «من با همین دو چشم خودم دیدم ... به تو که گفتم ... همین که از جویبار پرید دمش خم شد و به آب خورد!»به این گونه زمانی دراز با یک دیگر بگو مگو کردند تا کار بالا گرفت و به روی یک دیگر دست بلند کردند و هر دو به سختی زخمی شدند.
http://img1.tebyan.net/big/1392/12/122224112719249215372210195472291098168.jpg
روزی دو گاری چی در راه با هم روبه رو شدند و پس از خوش آمد گویی و پرسش از چگونگی تندرستی بر آن شدند تا کنار جویبار بنشینند و دمی بیاسایند. گاوها را از گاری ها باز کردند و سفره ی خوراکشان را گشودند. پس از خوردن ناهار، روی گیاهان دراز کشیدند و به گفت و گو پرداختند. ناگهان روباهی را در نزدیکی خود دیدند که با یک جهش به آن سوی جویبار پرید و با شتاب دور شد. یکی از گاری چی ها با فریاد گفت: «روباه! یک روباه!»
گاری چی دوم گفت: « روباه پیری بود چون هنگام پریدن از جویبار، دمش به آب رسید!»
دوستش پرخاش کرد و گفت: «نه! نه! دمش به آب نرسید... من خوب نگاه می کردم و دیدم ... »
آن یکی پافشاری کرد که: «من با همین دو چشم خودم دیدم ... به تو که گفتم ... همین که از جویبار پرید دمش خم شد و به آب خورد!»

از آن پس چون آدم ها بر سر موضوع پوچ و بی هوده ای گفت و گو می کنند، دیگران می گویند: «گفت و گو از دم روباه است!»

به این گونه زمانی دراز با یک دیگر بگو مگو کردند تا کار بالا گرفت و به روی یک دیگر دست بلند کردند و هر دو به سختی زخمی شدند. گاری چی هایی که از آن را می گذشتند آن دو را از هم جدا کرده و هر یک را از سویی روانه کردند. پانزده سال گذشته بود که آن دو مرد در بازار یکدیگر را دیدند و گذشته را به یاد آورند. ناگهان یکی از آن دو گفت: «آن زد و خورد احمقانه را به یاد می آوری؟ با این همه روباه هنگام جهیدن از جویبار دمش به آب رسید!»
دومی پاسخ دندان شکنی به او داد و باز هم بگومگویی در گرفت که به زد و خورد انجامید و خنجرها را از نیام بیرون کشیدند. مردم بسیاری که در بازار بودند آن ها را جدا کردند و آشتی دادند.
از آن پس چون آدم ها بر سر موضوع پوچ و بی هوده ای گفت و گو می کنند، دیگران می گویند: «گفت و گو از دم روباه است!»

بخش ادبیات تبیان
منبع: چیستا- نویسنده: مورا ویوا/ برگردان: سیف الله گلکار

rea1362
۱۳۹۳/۰۱/۱۳, ۲۰:۰۴
پروانه و یوغ

« پروانه و یوغ» بازخوانی نامه های ونسان ون گوگ نقاش مشهور هلندی است که در مجموعه دور تا دور دنیا توسط نشر نی منتشر شده است.
http://img1.tebyan.net/big/1392/12/1472322113825315711932321152243722781151184.jpg
پروانه و یوغ. باز خوانی نامه های ونسان ون گوگ. محمد چرمشیر. نشر نی. چاپ اول. تهران: 1392. 1100 نسخه.53 صفحه. قیمت: 4500 تومان.
« یه وقتی می شد، ونسان. یه وقتی که همه چی دست خدا بود. اون روزها خدا بود که انتخاب می کرد. خدا بود که حساب مرگ و زندگی دستش بود. برای همین من- دکتر گاشه- وقتی میون خون و کثافت دنبال زندگی می گشتم و پیداش نمی کردم، دست هامو پاک می کردم و می گفتم خدا بود که نخواست. اما حالا ... ونسان خدا بدجوری از ما انتقام گرفت. به قیمت دست هایی که هیچ وقت پاک نمی شن ... من باید این کثافت ها رو با چی پاک کنم؟»[1]
پروانه و یوغ بازخوانی نامه های ونسان ون گوگ، نقاش هلندی است. اگر با آثار و نامه های ون گوگ آشنایی داشته باشید بهتر و بیشتر می توانید با متن نمایشنامه ارتباط برقرار کنید اما این نمایشنامه توانسته است به خوبی اندیشه ها و دغدغه های ون گوگ این نقاش بزرگ را به تصویر بکشد. چرمشیر در این نمایشنامه تلاش کرده خواننده را به دنیای ون گوگ نزدیک کند و بر زندگی وی نور بتاباند.
پروانه و یوغ مملو از خواب و رویا است. شخصیت های نمایش همچون خوابگردها به صحنه می آیند و در فضایی رویایی ایفای نقش می کنند. مالیخولیا، فقر، عشق، اندوه، بیماری، کابوس ها، امیدها و نومیدی های این نقاش در این نمایشنامه اشاره شده و البته تاریخ نقاشی و زمانه نقاش نیز به تصویر کشیده شده است.
تینوش نظم جو این متن را به زبان فرانسه ترجمه کرده و با همکاری فابریس نیکو، سرپرست گروه هنر و تئاتر پاریس و گروه تئاتر ویرگول به کارگردانی آروند دشت آرای به اجرا گذاشته شده است.

پروانه و یوغ مملو از خواب و رویا است. شخصیت های نمایش همچون خوابگردها به صحنه می آیند و در فضایی رویایی ایفای نقش می کنند. مالیخولیا، فقر، عشق، اندوه، بیماری، کابوس ها، امیدها و نومیدی های این نقاش در این نمایشنامه اشاره شده و البته تاریخ نقاشی و زمانه نقاش نیز به تصویر کشیده شده است.

نظم جو درباره ترجمه این اثر می گوید: بعد از روخوانی متن توسط دوستان به نظرم آمد که سبکی است که از نظر زبان و ساختار و سوژه می تواند به زبان فرانسوی جواب دهد. ترجمه برای من مثل کارگردانی است و حتما باید با متن ارتباط برقرار کنم. سعی کردم متن را به سبک آقای چرمشیر به فرانسه برگردانم. این نمایشنامه از آن سبک نمایشنامه ها است که امروز در شمال اروپا زیاد کار می شود. متنی است که با ناخودآگاه تماشاگر کار دارد. فرم و زبان آن از ناخودآگاه نویسنده بیرون آمده و چیزی را به صورت ساختگی بیان نکرده است.
فابریس نیکو درباره آن می گوید: در ابتدای برخورد با متن ذوق زده شدم زیرا قبل از آن نامه های ون گوگ را خوانده بودم و بازخوانی نویسنده نظر من را جلب کرد.
نمایش یوغ و پروانه دومین بخش از سه گانه کابوس و بازخوانی نامه های ون سان ون گوگ نقاش مشهور هلندی است که پیش از این با ترکیب گروهی از بازیگران ایرانی و فرانسوی در ایران و فرانسه اجرا شده بود. این کتاب در مجموعه دور تا دور دنیا توسط نشر نی منتشر و به بازار کتاب عرضه شده است.
محمد چرمشیر یکی از پرکار ترین نمایشنامه نویسان معاصر است که اکثر آثار وی توسط گروه های تئاتر به صحنه رفته است. نمایشنامه های معروف وی عبارتند از: «در مصر برف نمی بارد»، «می بوسمت و اشک»، «کبوتری ناگهان»، «روایت عاشقانه از مرگ در ماه اردی بهشت» و«روزگار نازنین طلعت مهربان».
« راستش اینه که ونسان، ما قرن های قرن سر یه دو راهی واساده بودیم. دو راهی انتخاب خودمون به عنوان بشر یا انتخاب چیزی که ما رو به وجود آورده. این که چرا ما دومی رو انتخاب کردیم رو نمی دونم اما می دونم انقدری که خواستیم بگردیم و خدا رو پیدا کنیم، به خودمون فکر نکردیم. شاید همون گشتن و پیدا نکردن باعث شده برگردیم و بخواهیم خودمونو پیدا کنیم، یعنی چیزی که واقعا موجود و دم دسته... و حالا که برگشتیم می بینیم از خودمون هیچی نمی دونیم. ما از خودمون هیچی نمی دونیم، ونسان. این دردناک ترین موضوع روزگار ما است.» [2]
پی نوشت:
[1] صفحه 44 کتاب
[2] صفحه 37 کتاب

rea1362
۱۳۹۳/۰۱/۱۷, ۲۰:۵۲
پسر بچه چهل ساله

«نمکی و مار عینکی» داستان افسانه ای پسرکی نوجوان است که خودش را چهل ساله جا می زند و برای پیدا کردن هفت دزد و هفت یاوقت راهی شهر و روستا می شود و با ماجراهای شگفت و گاه خنده داری رو به رو می شود.
http://img1.tebyan.net/big/1392/11/14212219081944141931311581621342302317101.jpg
نمکی و مار عینکی.فرهاد حسن زاده.انتشارات سوره مهر.چاپ سوم. تهران1392:.2500 نسخه.276صفحه.قیمت: 4000 تومان.
«مار عینکی بالا و بالاتر آمد و لحظه به لحظه درشت تر و دراز تر می شد و مردم با تعجب به هم می گفتند ماری به این بزرگی چه طور در صندوقی به آن کوچکی جا گرفته؟ پولک های بدن عینکی زیر نور آفتاب می درخشید و برق می زد و هر لحظه رنگی از هفت رنگین کمان به خود می گرفت»[1]
موضوع داستان و پرداخت قصه ماجرا از این قرار است که نمکی و دوستش تیمور در میدانچه شهر مشغول معرکه گیری هستند. آنها برای تماشاچی ها زنجیر می چرخانند و قفل می شکنند و مارافسایی می کنند. اما هیچ کس حاضر نیست برای بازی های نمایشی آنها پول بدهد.
ماری نمکی ماری است هندی که با نمکی خیلی رابطه خوب و صمیمی دارد و در بازی ها و معرکه گیری ها همیشه بازی های جالبی در می آورد و گاهی هم از سر شیطنت با نمکی همراهی نمی کند.
یک روز که نمکی و تیمور دارند نمایش معرکه گیری خودشان را اجرا می کنند و مردم هم بر و بر به آنها چشم دوخته اند و هیچ کس هم دست توی جیبش نمی کند، جارچیان شهر از راه می رسند و خبری می آوردند. جارچیان نمایش آنها را به هم می زنند تا بگویند هفت دزد، هفت یاقوت پادشاه را دزدیده و در رفته اند و اگر کسی دزدها را به پادشاه تحویل بدهد صاحب سه تا از آن یاقوت ها می شود. نمکی و مار عینکی اش راهی شهر می شوند تا دزد ها را پیدا کنند. نمکی که خود را چهل ساله می داند با هوش و ذکاوتی که از خود نشان می دهد می تواند همه موانع را پشت سر بگذارد. رابطه خوب و صمیمی او با یک مار عینکی باعث لحظات مفرح و شادی است که قصه را برای خواننده جذاب تر می کند.

نمکی و مار عینکی در 12 فصل روایت می شود. نمکی به کمک مار عینکی یکی یکی دزدان را شناسایی و دستگیر می کند و همه را تحویل پادشاه می دهد. او با زبان شیرین و حرف های عمیقا حکیمانه اش همه را محسور خود می کند.

نمکی و مار عینکی باز نویسی قصه های فولکوریک قدیمی است که فرهاد حسن زاده به خوبی از پس اش بر امده و ان را به زیبایی نوشته است. این رمان برای گروه سنی نوجوانان نوشته شده است.
ذکاوت، هوش، راستگویی و عدالت محوری از مفاهیمی است که در این اثر برجسته شده و نویسنده به آنها پرداخته است.
اقتباس انیمیشنی اثر نمکی و مار عینیک همچنین به فیلمنامه ای انیمیشنی در آمده است. در ساخت انیمیشن این اثر به انتقال مفاهیم دینی و ارزش های اسلامی پرداخته شده است. این انمیشن از پاییز امسال از شبکه پویا پخش شد. انیمیشن نمکی و مار عینکی به کارگردانی «علی رضا فرمانی» و تهیه کنندگی مرکز پویا نمایی صبا در 12 قسمت و 15 دقیقه با تکنیک دو بعدی تولید شده است.
حرف های نویسنده حسن زاده درباره شکل گیری داستان نمکی و مار عینکی می گوید: حدود سال 1374 اولین نسخه این داستان به نام هفت دزد و هفت یاقوت کبود نوشته شد. اسم شخصیت این داستان اصلان بود که بعد ها به نمکی تغییر کرد. این داستان برای کمیک استریپ نوشته شده بود و خودم نیز طرح های ساده ای برایش زدم. تصویرگر آن نیز «علی خدایی» بود. آن مجموعه 25 شماره داشت و سه سال بعد در تابستان سال 1377 آن را باز نویسی کردم و به شکل رمان در آوردم. کار توصیفی شد و شخصیت ها پخته تر شدند تا اینکه سال 84 برای ساخته شدن انیمیشنش اقدام کردم. اما چون ساخت فیلم خیلی طولانی شد باز دوباره ان را باز نویسی کردم و این بار انتشارات سوره مهر ان را منتشر کرد. این نسخه از همه نسخه ها بهتر ازآب در آمد.
نمکی و مار عینکی در 12 فصل روایت می شود. نمکی به کمک مار عینکی یکی یکی دزدان را شناسایی و دستگیر می کند و همه را تحویل پادشاه می دهد. او با زبان شیرین و حرف های عمیقا حکیمانه اش همه را محسور خود می کند..»
پی نوشت:
[1]صفحه 15 کتاب

rea1362
۱۳۹۳/۰۱/۱۷, ۲۰:۵۴
شاهد گوشی

« شاهد گوشی، 50 شخصیت» مجموعه داستان های بسیار کوتاه الیاس کانه تی است که بر اساس 50 شخصیت ویژه و خاص نوشته شده است و فضایی طنزگونه اما گروتسک و تلخ دارد.
http://img1.tebyan.net/big/1393/01/151687077187684154169127062106208934.jpg
شاهد گوشی، 50 شخصیت. الیاس کانه تی. مترجم: علی عبدالهی. چاپ اول. نشر مرکز. تهران: 1392. 1800 نسخه.136صفحه. قیمت: 7900 تومان.
«این بود که حسابی دهان یارو را خرد کرد. البته یارو هم دم در کشید. بعد دردشکن از جا برخاست و چیره بر خاطرات همان روز در تب و تاب هیجانی آشکار البته نه با بی آبرویی جمع را ترک کرد. احساس خوبی داشت از این که سکوت توام با احترام دیگران تا آستانه در همراهی اش می کرد.»[1]
شاهد گوشی روایت هایی از 50 شخصیت است که با زبانی طنز و تلخ و گروتسگ به تصویر کشیده شده اند.
این مجموعه داستان شامل داستانک هایی است که هر کدام پیرامون یک شخصیت خاص می چرخد و محصول ذهن خلاقانه نویسنده آن است. حتی نام هایی که برای این شخصیت ها انتخاب شده با ذکاوتی ویژه و متفاوت ساخته شده اند و جزو اسم هایی خاص هستند که خود نویسنده خلق کرده است.
این داستان های کوتاه با این که سبک و سیاق کافکایی دارند ولی محصول ویژه ای به حساب می آیند و می توان گفت نوشتار نویسنده را از دیگر داستان های کوتاه این سبک و سیاق متمایز می کند.
شاهد گوشی یکی از کوتاه ترین و بهترین مجموعه داستانک های الیاس کانه تی نویسنده مشهور آلمانی است که اهمیت بالایی در زبان آلمانی دارند. نام کتاب شاهد گوشی است که این عنوان را نویسنده از روی الگوی ساختاری اصطلاحات حقوق در زبان آلمانی گرفته است در مقایسه با شاهد عینی. وی عنوان فرعی کتاب را 50 شخصیت گذاشته و این نام را نیز بر اساس رده بندی گیاهان و انسان ها انتخاب کرده و ایده اصلی آن را نیز از فیلسوف و گیاه شناس یونانی« تئو فراست» گرفته است.
از جمله شخصیت هایی که در این کتاب از آنها صحبت می شود عبارتند از: شاه شناس، ناکامیاب، خدعه گر، کاغذ خور، نام لیس، ارائه گو، به خود هدیه دهنده، دو به هم زن، اشگ گرم کن، کور مرد، کلان سودا گر، نازک بو، دار و ندار، لاش انداز، آوازه سنج، چلپاسه نی زبیایی، شکوه مرد، گره گفتار، نارس کلام، تلخ پیچ، آلاف اولوفی، خانه خوار ، آسیب خورده و ... که به زیبایی خصوصیات هر یک از این شخصیت ها توصیف می شود و شیوه زندگی و گفتار خاص هر کدام از این صفات کاریکاتور شده به خواننده نشان داده می شود.
این شیوه بررسی شخصیت از آنجایی ناشی می شود که در یونان باستان تیپ به معنای سکه ضرب کردن بوده و نوعی تصویر برگردان روی کلیشه محسوب می شده است. از همین رو این شخصیت ها نیز نوعی از عکس از برگردان هستند. خصوصیات غلو شده شخصیت ها به صورت کلیشه ای معرفی شده و نوع رفتار و کردار آنها به گونه ای معرفی می شود که می توان گفت آنها نمونه ای از انسان هایی هستند که در زیر مجموعه این تیپ می توان دسته بندی کرد.

مترجم درباره این کتاب می گوید: این داستان یکی از کوتاه ترین و بدیع ترین آثار الیاس کانه تی است که به دو دلیل در ادبیات آلمانی و حتی در ادبیات اروپا کم نطیر است: نخست ایده نوشتن و دوم سبک و سیاق نگارش آن.

الیاس کانه تی در سال 1905 میلادی در بلغارستان دوره عثمانی به دنیا آمد. وی در وین فلسفه خواند. شاهکار وی رمان اوا است. وی نویسنده کتاب تحلیلی – فلسفی توده و قدرت است. در آثار وی تاثیر آداب و رسوم اقوام گوناگون حوزه بالکان و مشاهدات و تجربیاتش از سفر به کشور هایی مانند انگلیس، اتریش، آلمان و سویس دیده می شود. این نویسنده مشهور در سال 1981 جایزه نوبل ادبیات را دریافت کرد. و در همان سال جایزه کافکا را نیز به دست آورد. در کارنامه وی جایزه مهم گئورگ بوشنر نیز وجود دارد. از کار های دیگر او می توان به رمان« صداهایی از مراکش- 1967» و « رای دادگاه » اشاره کرد.
کانه تی به شدت به فرهنگ فلسفی انسان‌شناسی پای ‌بند است و ارزش بسیاری به مسائل اساسی علوم اجتماعی قائل بوده و به دنبال پاسخی مثبت برای این گونه مسائل جامعه بشری می‌گردد و بر این باور است كه نویسنده باید شهامت آن را داشته باشد كه جهان در حال سقوط و زوال را ترسیم كند و در معرض دید همگان قرار دهد و بر این اساس، نوشته‌ هایش نه تنها نشان‌دهند زوایای پنهان روح انسان است، بلكه دلیل بسیاری از تضادهای جوامع امروز را ارائه می‌كند. موضوع دیگری كه كانتی را به خود مشغول داشت، پدیده قدرت و تأثیر مردم در به وجود آمدن آن است. به اعتقاد نویسنده، توده‌های انسانی هم قابل كنترل و هم كنترل‌ ناپذیرند، هم ظالم ‌اند و هم مظلوم. اگر جهل مردم نبود .قدرت ‌های زورگو پدید نمی ‌آمدند
مترجم درباره این کتاب می گوید: این داستان یکی از کوتاه ترین و بدیع ترین آثار الیاس کانه تی است که به دو دلیل در ادبیات آلمانی و حتی در ادبیات اروپا کم نطیر است: نخست ایده نوشتن و دوم سبک و سیاق نگارش آن.
پی نوشت:
[1] صفحه 116 کتاب

rea1362
۱۳۹۳/۰۱/۲۰, ۲۰:۵۷
روایت خفقان، از زبان یک کودک
« ته دره» شامل داستان هایی است از شرایط و روزگار خفقان دیکتاتوری چائوشسکو و بدبختی های مردمان رومانی در آن روزگار.
http://img1.tebyan.net/big/1393/01/124211745210412010222111453012913049231.jpg
ته دره. هرتا مولر. مترجم: مهرداد وثوقی. انتشارات مروارید. چاپ اول. تهران: 1392. 1100 نسخه.156صفحه. قیمت: 6900تومان.
« گاهی که ساکت ساکت می خوابیدم، هنوز خش خش می کرد. می ترسیدم آن مرد گنده استخوانی به اتاقم بیاید. همان که خانه ای در حاشیه دهکده خریده، هیچ کس هم نمی دانست از کجا آمده، با این حال همه می دانستند چون اسکلت درشتش را به موزه فروخته و ماهیانه از آنها پول می گیرد. مجبور نیست تن به کار کردن بدهد.»[1]
ته دره از نخستین داستان های هرتا مولر محسوب می شود. این مجموعه داستان از کتابی که در سال 1982 به چاپ رسیده انتخاب شده است. این مجموعه داستان در دوران دیکتاتوری چائوشسکو و فلاکت مردم رومانی می گذرد.
خود کتاب درست زمانی منتشر شد که خفقان جامعه در زمینه ممیزی کتاب بسیار بود. مولر در این داستان ها با لحن و ساختاری هوشمندانه شرایط زمانه اش را به تصویر کشیده است. همه داستان ها در روستای کوچکی می گذرد که استعاره از یک جامعه بزرگتر است.
مترجم درباره این داستان ها می گوید: نام اصلی کتاب معادل فارسی مناسبی ندارد و به معنای انتهای پستی هر چیزی است. این کتاب در زبان انگلیسی نیز سرزمین های پست نامیده شده که مناسب نیست. از آن جا که داستان در روستایی در ته یک دره اتفاق می افتد، عنوان ته دره را برای این کتاب انتخاب کردم. در این داستان ها آثار منفی روانی جامعه را بر شکل گیری شخصیت راوی کودک که بخشی از کل جامعه است می توان دید. داستان های این کتاب ماجراهایی است که از دیدگاه یک کودک روایت می شود. ماجراهایی تکان دهنده از وضعیت جامعه ای که در فقر و خفقان پیچیده شده است.

داستان های این کتاب از زبان دختر بچه ای روستایی نقل می شود که ترکیبی از دیده های او از دنیای واقعی و خیال های کودکانه اش، و زندگی میان دهقانان سرگردان و آشفته حال، حس و حالی زیبا از آن دنیای ماتم بار را به تصویر کشیده است.

در یکی از این داستان ها زندگی خانواده ای را می بینیم که برای شستشوی خود مجبور هستند از یک وان و مقدار مشخصی آب گرم استفاده کنند. این خانواده پر جمعیت یکی یکی و به نوبت داخل وان حمام می شوند تا اینکه نفر آخر پدربزرگ این خانواده است. موقع حمام کردن وی آب دیگر سرد شده است اما بالاخره او نیز موفق می شود خود را تمیز کند. آنها در آبی خود را می شورند که به مرور از تمیزی به کثیفی می رسد . راوی تنها چرک های لوله شده ای را توصیف می کند که به مرور روی سطح آب را می پوشاند. در آخر خانواده در این آب پر از چرک های لوله شده حمام کرده و دریچه وان را بر می دارد تا آب به شدت کثیف خارج شود. خانواده همگی به ظاهر تمیز شده اند و منتظر فیلم شب یک شنبه نشسته اند. در این داستان به خوبی فقر و در عین حال کثافتی را که این انسان ها درون آن غلت می زنند نشان داده می شود. کثافتی که به مرور انسان ها به آن عادت می کنند.
در یادداشت پشت جلد کتاب می خوانیم: ته دره از جمله نخستین آثار مولر است که شهرت و جوایزی برایش به ارمغان آورد. مولر در این کتاب نیز، همچون اغلب آثارش، به محیط خفقان بار رومانی در زمان دیکتاتوری چائوشسکو و فلاکت مردمانش پرداخته است. نویسنده برای ارائه ی بازتابی از آن محیط، و به سبب ویژگی های حکومت کمونیستی و ممیزی های شدید آن دوره ، قالب خاصی را برای داستان گویی برگزیده است. داستان های این کتاب از زبان دختر بچه ای روستایی نقل می شود که ترکیبی از دیده های او از دنیای واقعی و خیال های کودکانه اش، و زندگی میان دهقانان سرگردان و آشفته حال، حس و حالی زیبا از آن دنیای ماتم بار را به تصویر کشیده است.
هرتا مولر ، شاعر و نویسنده آلمانی و برنده جایزه نوبل است. وی را به خاطر موضوع نوشته هایش دنباله رو هاینریش بل و گونتر گراس می دانند. از آثار دیگر وی می توان به « قرار ملاقات»،« گذرنامه»،« سرزمین گوجه های سبز» و « مسافر یک لنگه پا» اشاره کرد که همگی به زبان فارسی ترجمه شده است.
مجموعه داستان ته دره شامل داستان هایی است که عبارتند از: سخنرانی مراسم تدفین، خانواده من، گلابی های گندیده، ته دره، موسیقی غم انگیز، پنجره، مرد قوطی کبریت به دست، دهکده نامه، رفتگران، پارک سیاه و روز کاری، درباره مدل فکل و سبیل آلمانی، اتوبوس دهکده، پدر، مادر و فرزند، پارک سیاه.
« پاهای کته پایین تر از پاهای من است، سر کته بالاتر از سر من قرار گرفته، شکم کته حرارت بیرون می دهد، تشک حصیری در زیر بدن نحیف و کودکانه ام خش خش می کند»[2]
پی نوشت:
[1] صفحه 26
[2] صفحه 104 از داستان گلابی های گندیده

rea1362
۱۳۹۳/۰۱/۲۰, ۲۰:۵۸
باز کدام بهانه مانع است؟ (منطق الطیر/بخش سیزدهم)

در بخش دوازدهم (http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=273374)، مرغ هفتم غرور را مانع رسیدنش به سیمرغ می داند و هدهد او را راهنمایی می کند، مرغان دیگری هم پرسش دارند، به ادامه داستان می پردازیم و این پرسش ها را با یکدیگر مرور می کنیم:
http://img1.tebyan.net/big/1393/01/220217112458251190321585891111671084171.jpg
پرسش 8:
دیگری گفتش که من زر دوستم عشق زر، چون مغز شد در پوستم
تا مرا چون گل زری نبود به دست همچو گل خندان بنتوانم نشست
عشق دنیا و زر دنیا مرا کرد پر دعوی و بی معنی مرا
مرغ بعدی مشکل خود را اینطور بازگو میکند: من زر دوست هستم و نمی‌توانم از آن چشم بپوشم، و عشق دنیا و زر دنیا همه چیز من شده است.

گفت ای از صورتی حیران شده از دلت صبح صفت پنهان شده
روز و شب تو روز کوری مانده بسته صورت چو موری مانده
مرد معنی باش و در صورت مپیچ چیست معنی؟اصل. صورت چیست؟هیچ پاسخ هدهد: تو در صورت و ظاهر مانده‌ای، زری که تو را به خود مشغول کرده و باعث دوری تو از کردگارت شده، بت است و او را به خاک افکن و این زر هیچ‌گاه نمی‌تواند تو را یاری کند و عشق به آن تنها بار تو را سنگین‌تر می‌کند، هرچه داری ترک کن چرا که آنها حتی از تنها پلاسی باشد بند راه تو می‌شود.
سپس چند حکایت کوتاه برای تایید مطالب گفته شده می آورد.
آنچه که عطار در این گفتگو بر ان تاکید دارد ، عدم تعلق به دنیا و وابستگی های آن و ارزش خود را حفظ کردن است.
* مال و تعلقات دنیوی بند راه آدمی است و وابستگان به آن ظاهربین و صورتگرا هستند.

گر پلاسی خوابگاهت آمده ست آن پلاست، بند راهت آمده ست * کسی که خواستار دنیاست همه چیز خود را در راه آن می دهد.

مرد دنیا جان و دل در خون نهد صد هزاران دام دیگرگون نهد پرسش 9:
دیگری گفتش دلم پرآتش است زانکه زاد و بودِ من جایی خوش است
هست قصری زرنگار و دلگشا خلق را نظاره او جان فزای
عالمی شادی مرا حاصل ازو چوت توانم برگرفتن دل ازو؟
شاه مرغانم در آن قصر بلند چون کشم آخر در این وادی گزند؟ مرغ دیگر عنوان می کند که من به قصری که دارم دلخوشم، و در آن قصر شاه مرغان هستم، و شهریاری از آن من است. چطور می‌توانم از آنها دل بکنم؟

گفت ای دون همت نامرد تو سگ نه ای، گلخن چه خواهی کرد تو؟
گلخن است این جمله دنیای دون قصر تو چند است ازین گلخن کنون
قصر تو گر خلد جنت آمده ست با اجل، زندان محنت آمده ست پاسخ هدهد: ای دون همت، این دنیا گلخن است، و قصر تو حتی اگر بهترین قصرها باشد باز برای تو زندان است؟ چرا که تو را درگیر خود می‌کند و راه رسیدن به بهشت اصلی را بر تو می‌بندد.
پس از این گفتگو عطار شش حکایت کوتاه و خواندی می آورد و آنچه که ضمن بیان این حکایات به خواننده منتقل می کند چنین است:
* اگر همه دنیا مال تو باشد، با چشم بر هم زدنی نیست و نابود می شود.

گر همه دنیا مسلم آیدت گم شود تا چشم بر هم آیدت
مرغ بعدی ترس از مرگ را دلیل می آورد و می گوید که راه دور و دراز است و من توشه ای ندارم . اینطور که من از مرگ هراس دارم در اولین منزل جان خود را از دست خواهم داد. پاسخ هدهد: ای ناتوان تا کی می خواهی به این شیوه زندگی کنی؟ چه مقدار از عمر تو باقیمانده؟ تو در نهایت برای مرگ به دنیا آمده ای و در نهایت می میری حتی اگر تمام جهان به فرمان تو باشد.

پرسش 10:
دیگری گفتش که ای مرغ بلند عشق دلبندی مرا کرده ست بند
عشق او آمد مرا در پیش کرد عقل من بربود و کار خویش کرد
شد خیال روی او رهزن مرا وآتشی زد در همه خرمن مرا
یک نفس بی او نمی یابم قرار کفرم آید صبر کردن زان نگار مرغ بعدی خطاب به هدهد می‌گوید که عشق دلبندی مرا اسیر خود کرده است و لحظه‌ای بی‌او آرام و قرار ندارم و نمی‌توانم بدون او سر کنم، تو بگو که من چه کنم؟

گفت ای در بند صورت مانده پای تا سر در کدورت مانده
عشق صورت نیست عشق معرفت هست شهوت بازی ای حیوان صفت
هر جمالی را که نقصانی بود مرد را از عشق تاوانی بود پاسخ هدهد: تو در صورت مانده‌ای و عشق به چیزی که زوال می‌پذیرد درست نیست چرا که فناپذیر است و تو را به نابودی می‌کشاند.
و آنگاه حکایات کوتاه و خواندنی می آورد که درون مایه هر کدام از آنها با پرسش و پاسخ بین مرغ و هدهد همخوانی دارد و آنچه که عطار ضمن بیان این حکایات عنوان می کند این است:
* عشق به ظواهر و چیزهایی که نقصان دارند، غیر از رنج و ناراحتی چیزی ندارد.

دوستی کز مرگ نقصان آورد دوستی او غم جان آورد * به چیزی جز حق نباید مشغول شد.
* عاشقان حقیقی راه او تشنه خون خود هستند.
پرسش 11:
دیگری گفتش که می ترسم ز مرگ وادی دور است و من بی زاد و برگ
این چنین کز مرگ می ترسد دلم جان برآید در نخستین منزلم
گر منم میر اجل با کار و بار چون اجل آید بمیرم زاروار مرغ بعدی ترس از مرگ را دلیل می آورد و می گوید که راه دور و دراز است و من توشه ای ندارم . اینطور که من از مرگ هراس دارم در اولین منزل جان خود را از دست خواهم داد.

هدهدش گفت ای ضعیف ناتوان چند خواهد ماند مشتی استخوان
استخوانی چند در هم ساخته مغز او در استخوان بگداخته
تو نمی دانی که عمرت بیش و کم هست باقی از دو دم، تا کی ز دم؟
هم برای مردنت پرورده اند هم برای بردنت آورده اند پاسخ هدهد: ای ناتوان تا کی می خواهی به این شیوه زندگی کنی؟
چه مقدار از عمر تو باقیمانده؟ تو در نهایت برای مرگ به دنیا آمده ای و در نهایت می میری حتی اگر تمام جهان به فرمان تو باشد.
آنچه که عطار در این بخش بر آن تاکید دارد: * نهایت دنیا مرگ و نابودی است.

ما همه از بهر مردن زاده ایم جان نخواهد ماند و دل بنهاده ایم

* به هنگام مرگ هیچ با خود نخواهیم برد.

گر به صدر مملکت خواهی نشست هم نخواهی رفت جز بادی به دست * قبل از رسیدن مرگ به دنبال حقیقت خود، زندگی و هستی باش.

خویش را گم کرده ای راز جوی پیش از ان کت جان برآید راز جوی

rea1362
۱۳۹۳/۰۱/۲۴, ۲۱:۲۷
کتاب «یکصد منظومه عاشقانه ادب فارسی» به قلم حسن ذوالفقاری منتشر شد.
http://img1.tebyan.net/big/1393/01/140142229239691571518016010912959129139220.jpg
مقدمه مفصل این کتاب به مباحث کلی چون ادبیات غنایی فارسی، سیر تاریخی، ریخت‌شناسی، انواع، ویژگی‌ها، بن‌مایه‌ها و تعداد منظومه‌های عاشقانه و مباحثی از این قبیل اشاره می‌کند.
در معرفی کتاب نیز آمده است: منظومه عاشقانه، بسط ‌یافته مفاهیم شعر غنایی و تجسم عینی و روایی آن است و ظهور آن در قالب ایرانی مثنوی و شکل‌گیری مکاتب ایرانی در این زمینه و غنای کمی و کیفی شعر غنایی فارسی و ایجاد نگاهی تازه به مقوله عشق و ایجاد شور و نشاط در ادب فارسی، همگی بخشی از رهاورد منظومه‌های عاشقانه است.
مۆلف در این کتاب با نگاهی نو به همراه تحلیل‌های محتوایی، به دسته‌بندی، گونه‌شناسی، ریخت‌شناسی و معرفی منظومه‌های عاشقانه و بن‌مایه‌های آن می‌پردازد. موضوع کتاب بررسی و معرفی منظومه‌های عاشقانه است و تنها شامل داستان‌های عاشقانه منظوم می‌شود. در کتاب، افسانه‌های عاشقانه محلی را نیز می‌خوانیم. در این کتاب و برای اولین‌بار بر اساس نظریه پراپ، ساختار روایی منظومه‌های عاشقانه و خویش‌کاری‌های آن‌ها مطالعه شده است.
مۆلف تمامِ منظومه‌های هم‌نام چه مستقل یا نظیره را ذیل یک مدخل قرار داده است؛ برای مثال تمام داستان‌های مربوط به «خسرو و شیرین» را با هر نام (شیرین و خسرو، فرهاد و شیرین، فرهادنامه) ذیل مدخل «خسرو و شیرین» آورده است. هر منظومه در قالب مدخلی مستقل معرفی می‌شود. در هر مدخل ابتدا خلاصه‌ای از هر داستان حاوی مهم‌ترین بن‌مایه‌ها و حوادث برای آگاهی از سیر کلی داستان ذکر می‌شود تا خواننده بر تحلیل‌ها اشراف کامل داشته باشد. در لابه‌لای خلاصه ابیات زیبا و نمونه‌های شعر شاعر نیز می‌آید تا خوانندگان بر سبک و سیاق و چگونگی شعر وی آگاهی یابند. پس از آن منظومه و سراینده آن معرفی می‌شود و اگر اثر نظیره یا نظیره‌هایی داشته باشد، تمامی نظیره‌ها معرفی و با اصل داستان مقایسه می‌شود. این معرفی شامل اشاره به ارزش‌های سبکی اثر اعم از زبانی و ادبی و محتوایی خواهد بود. سپس به مهم‌ترین بن‌مایه‌های داستانی آن اثر می‌پردازد.

در معرفی کتاب نیز آمده است: منظومه عاشقانه، بسط ‌یافته مفاهیم شعر غنایی و تجسم عینی و روایی آن است و ظهور آن در قالب ایرانی مثنوی و شکل‌گیری مکاتب ایرانی در این زمینه و غنای کمی و کیفی شعر غنایی فارسی و ایجاد نگاهی تازه به مقوله عشق و ایجاد شور و نشاط در ادب فارسی، همگی بخشی از رهاورد منظومه‌های عاشقانه است.

تنظیم منظومه‌ها بر حسب الفبایی است نه تاریخی. سیر تاریخی در مقدمه کتاب به تفصیل بررسی می‌شود. این کتاب اثری پژوهشی است که در تألیف آن از 800 منبع استفاده شده است.
صد منظومه مورد بررسی کتاب عبارتند از: آذر و سمندر، ازهر و مزهر، اصلی و کرم، امیر و گوهر، ایرج و هوبره، باقر و گل‌اندام، بدر منیر و بی‌نظیر، بدیع‌‏الزّمان و قمرچهر، بهرام و زهره، بهرام و گل‌اندام، بیژن و منیژه، بیمار و طبیب، جمال و جلال، جمشید و خورشید، جم و گل (سحر حلال)، جهانگیر و نورجهان (حسن جهانگیر)، چنیسر و لیلا (چنیسرنامه)، حسن و دل، حسینا و دلارام، حیدربیک و سنمبر، خج و سیامند، خرم و زیبا، خرم و صنوبر (عشق و آشوب)، خسرو و شیرین، خسرونامه، خمش خاتون و شاهزاده هوسران، خورشید و مهپاره، دل و جان (مهتاب و کتان)، دولرانی و خضرخان، ذرّه و خورشید، رابعه و بکتاش، راغب و مرغوب، رام و سیتا، رانی کیتکی و سندر، رتن و پدم (پدومات)، زال و رودابه، زهره و منوچهر، زیبا و نگار (سسی و پنون)، سام و پری‌دخت، سرو و تذرو، سعد و همایون، سلامان و ابسال، سلیم و سلمی، سلیمان و بلقیس، سوز و گداز، سوهنی و مهینوال (ارژنگ عشق)، سیاوش و سودابه، سیف‌الملوک و بدیع‌الجمال، شاهد و عزیز (نیرنگ عشق)، شاه و درویش، شاه و کنیزک، شمس و قمر، شمع و پروانه، شور محمود و مرزینگان، شیخ صنعان و دختر ترسا، شیدوش و ناهید، صنم و برهمن، طالب و زهره، طاهر و زهره، عزیز و نگار، فایز و پریزاد، فلک‌ناز و خورشیدآفرین (فلک‌نازنامه)، فیروز و شهناز، فیروز و نسرین، کامروپ و کاملتا (دستور همت)، گلزار عباسی، گل و بلبل، گل و نوروز، لاس و خزال، لیلی و مجنون، مادهونل و کام کندلا (محض اعجاز)، محمود و ایاز، ملک‌خورشید و معشوق بنارس، ملک‌زاده و پری‌دخت، ملک‌زاد و نوش‌لب، مم و زین، منوهر و مدهومالت، مهر و ماه، مهر و مشتری، مهر و وفا، میرزا و صاحبه، ناز و نیاز، ناظر و منظور، نگارستان چین، نل و دمن، واله و سلطان، وامق و عذرا، ورقه و گلشاه، ویس و رامین، هشت بهشت، هفت اختر، هفت پیکر، هفت منظر، همایون و لعل‌پرور (مودت‌نامه)، همای و همایون، همای و گُل‌کامکار، هنس و جواهر، هیر و رانجها، یوسف و زلیخا.
کتاب «یکصد منظومه عاشقانه فارسی» با 1324 صفحه در نشر چرخ و چشمه منتشر شده است.

rea1362
۱۳۹۳/۰۱/۲۵, ۲۰:۵۰
به آغاز گنج است و فرجام رنج (پادشاهی فریدون/بخش سوم)

در بخش دوم (http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=272939)داستان پادشاهی فریدون، فریدون جهان را به سه بخش تقسیم و به سه پسرخود بخشید. روم و خاور را به سلم، توران و چین و به تور و بهترین بخش پادشاهی خود یعنی ایران و دشت نیزه وران را به ایرج بخشید. حال به ادامه داستان می پردازیم.

http://img1.tebyan.net/big/1393/01/143231423930252213212127227221401471981037.jpg

برآمد برین روزگار دراز زمانه به دل در همی داشت راز
فریدون فرزانه شد سالخورد به باغ بهار اندر آورد گرد
روزگاری سپری می گردد و فریدون به سن پیری می رسد و پسران هر کدام در سرزمین هایی که پدر به آنها بخشیده در حال فرمانداری هستند اما این خوشی و ارامش زیاد طول نمی کشد چرا که:
بجنبید مر سلم را دل ز جای دگرگونه‌تر شد به آیین و رای
دلش گشت غرقه به آزاندرون به اندیشه بنشست با رهنمون
نبودش پسندیده بخش پدر که داد او به کهتر پسر تخت زر
به دل پر زکین شد به رخ پر ز چین فرسته فرستاد زی شاه چین
فرستاد نزد برادر پیام که جاوید زی خرم و شادکام
بدان ای شهنشاه ترکان و چین گسسته دل روشن از به گزین
ز نیکی زیان کرده گویی پسند منش پست و بالا چو سرو بلند
کنون بشنو ازمن یکی داستان کزین گونه نشنیدی از باستان
سه فرزند بودیم زیبای تخت یکی کهتر از ما برآمد به بخت
اگر مهترم من به سال و خرد زمانه به مهر من اندر خورد
گذشته ز من تاج و تخت و کلاه نزیبد مگر بر تو ای پادشاه
سزد گر بمانیم هر دو دژم کزین سان پدر کرد بر ما ستم
چو ایران و دشت یلان و یمن به ایرج دهد روم و خاور به من
سپارد ترا مرز ترکان و چین که از تو سپهدار ایران زمین
بدین بخشش اندر مرا پای نیست به مغز پدر اندرون رای نیست با گذشت زمان دیو رشک و حسد بر قلب برادر بزرگتر یعنی سلم و فرمانروای روم چیره گشت. سلم ناراحت از اینکه "ایران" سهم کوچکترین برادر گشته و در کوره خشم و حسد می سوخت. نامه ای به برادر دیگر یعنی تور نوشت و به او گفت که پدر در تقسیم ممالک به ما ستم کرده و کشوری چون "ایران" را که سرزمین یلان و پهلوانان است را به کوچکترین فرزند داده است.
تور با رسیدن پیغام سلم در این کینه ورزی با برادر خود همدست شد و به نزد او آمد و تصمیم گرفتند که به پدر پیغام بفرستند و ناخرسندی خود را نشان داده و از او بخواهند که تجدید نظر کند.
سلم موبدی را مامور می کند که پیغام او و تور را به پدر برساند. موبد وقتی به درگاه فریدون می رسد تمام وجودش از مهر او آکنده است اما چاره ای ندارد و باید پیغام فرزندان ناخلف را برساند پس از فریدون پوزش می خواهد و می گوید اگر کلام من تند است تقصیر من نیست بلکه فرستنده پیام به این تندی سخت گفته و من مامورم که پیغام را برسانم.

سلم موبدی را مامور می کند که پیغام او و تور را به پدر برساند. موبد وقتی به درگاه فریدون می رسد تمام وجودش از مهر او آکنده است اما چاره ای ندارد و باید پیغام فرزندان ناخلف را برساند پس از فریدون پوزش می خواهد و می گوید اگر کلام من تند است تقصیر من نیست بلکه فرستنده پیام به این تندی سخت گفته و من مامورم که پیغام را برسانم.

منم بنده‌ای شاه را ناسزا چنین بر تن خویش ناپارسا

پیامی درشت آوریده به شاه فرستنده پر خشم و من بیگناه
بگویم چو فرمایدم شهریار پیام جوانان ناهوشیار فریدون پیغام پسران را می شنود و در حالی که از کوته بینی و حرص آنان ناخشنود بود، پیغامی به آنان فرستاد.

بگوی آن دو ناپاک بیهوده را دو اهریمن مغز پالوده را
انوشه که کردید گوهر پدید درود از شما خود بدین سان سزید
ز پند من ار مغزتان شد تهی همی از خردتان نبود آگهی
ندارید شرم و نه بیم از خدای شما را همانا همین‌ست رای آنگاه فریدون ایرج را خواست و او را از پیام برادران و نیت بدشان آگاه کرد. ایرج قصد کرد که به دیدار برادران رفته و آنها را به مودُت و دوستی و یکدلی بخواند و برای از میان برداشتن کدورت به نفع آن دو از پادشاهی ایران کنار رود. ایرج با پدر صحبت می کند و به او می گوید:

چنین داد پاسخ که ای شهریار نگه کن بدین گردش روزگار
که چون باد بر ما همی بگذرد خردمند مردم چرا غم خورد
همی پژمراند رخ ارغوان کند تیره دیدار روشن‌روان
به آغاز گنج است و فرجام رنج پس از رنج رفتن ز جای سپنچ
چو بستر ز خاکست و بالین ز خشت درختی چرا باید امروز کشت
چو دستور باشد مرا شهریار به بد نگذرانم بد روزگار
نباید مرا تاج و تخت و کلاه شوم پیش ایشان دوان بی‌سپاه
بگویم که ای نامداران من چنان چون گرامی تن و جان من
به بیهوده از شهریار زمین مدارید خشم و مدارید کین
به گیتی مدارید چندین امید نگر تا چه بد کرد با جمشید
دل کینه ورشان بدین آورم سزاوارتر زانکه کین آورم پدر به این چرخش روزگار نگاه کن وقتی مثل برق و باد می گذرد انسان دانا و خردمند هیچگاه به خاطرش غم و غصه نمی خورد. اول زندگی خوشی و آخرش رنج و ناخوشی است پس چرا به آن دلخوش کنیم؟ وقتی نهایت زندگی مرگ است دیگر نیازی به این همه حرص و طمع نیست. اگر به من اجازه بدید به نزد برادران می روم و تاج و تخت خود را به آنها می سپارم و از آنها که پاره تن من هستند می خوام که از شما کینه ای به دل نداشته باشند. و همچنین می خواهم که اینهمه حرص و طمع نسبت به دنیا نداشته باشند و آخر و عاقبت جمشید را به آنها یادآوری و دلشان را از کینه پاک می کنم.

rea1362
۱۳۹۳/۰۱/۲۶, ۲۱:۵۵
انگار کمی مرده بودم

معرفی کتابهای داستانی با عناوین: «خانم زایدن مان زیبا»، «انگار کمی مرده بودم»، «آئیل»، «با شرم به الیاس گفتم»، «مرد رودباری و دختر بازرگان»، «تهرانی ها»، «کارت پستالی به همینگوی»، «لال از دنیا نری»، «قصه های عشق مجنون».

http://img1.tebyan.net/big/1393/01/25418913710502194923424514072729641227185.jpg
خانم زایدن مان زیبا رمان «خانم زایدن‌مان زیبا»درباره رویدادهای کشور لهستان در قرن بیستم و تلاطم اختناق و خشونت همراه با امید و آرزو در سال‌های اشغال این کشور است. این رمان نوشته آنجی شجپیورسکی است که به تازگی با ترجمه ایرج هاشمی‌زاده به چاپ رسیده است.
رمان «خانم زایدن‌مان زیبا» در واقع درباره لهستان قرن بیستم است: قصه اختناق و خشونت، ظلم و اجحاف، سنگینی طاقت‌فرسای ایدئـولوژی (فاشیـسم، سوسیالیسم و...) و به موازات آن، امید و آرزو، مقاومت و ایستادگی در برابر ارتش اشغالگر و خبرچین‌ها. این رمـان نخستین بـار در سال 1986 در لهستـان و دو سـال بعد در آلمـان منتشر شـد.
ایرما زایدمان، بیوه موطلایی و زیبایی است که شوهرش، پزشک رادیولوژیست، چند ماه پیش از اشغال لهستان درگذشته است. ایرما لهستانی است. با اشغال لهستان و حضور فاشیست‌های آلمانی، او تازه در می‌یابد که یهودی است و یهودی بودن مترادف است با اردوگاه کار و کوره آدم‌سوزی.
«خانم زایدن‌مان زیبا» اثر آنجی شجپیورسکی با ترجمه ایرج هاشمی‌زاده در 208 صفحه با بهای 10 هزار تومان از سوی موسسه فرهنگی هنری جهان کتاب منتشر شده است.
http://img1.tebyan.net/big/1393/01/3216320226158169711781111611477714711318573.jpg
انگار کمی مرده بودم رمان «انگار کمی مرده بودم» نوشته مهین‌دخت حسنی‌زاده از سوی نشر هیلا منتشر شد.
رمان «انگار کمی مرده بودم»، درباره زندگی مردی است که بر اثر تصادف اتومبیل به کمای موقت فرو رفته است. او در حالت نیمه بیهوشی، متوجه مسایل بسیاری می‌شود.
در بخشی از این رمان آمده است: «دوست دارم به خودم فحش بدهم. داد بزنم و یقه خودم را خودم بگیرم ولی فقط سرم را تکان می‌دهم. ترس‌هایم مسخره‌تر از آنند که بتوانم بگویم. من همیشه می‌ترسیدم...»
رمان «انگار کمی مرده بودم» نوشته مهین‌دخت حسنی‌زاده در 120 صفحه، به قیمت پنج هزار و 500 تومان از سوی نشر هیلا منتشر شد.

http://img1.tebyan.net/big/1393/01/1842182262042521945218929513019716117116594.jpg
آئیل مجموعه داستان «آئیل» نوشته بابک روشنی‌نژاد از سوی نشر ثالث منتشر شد.
در بخشی از این کتاب آمده است: «دارم یک نفس می‌دوم. تاریک است. طول دالان قدیمی را طی می‌کنم و وارد حیاط می‌شوم. حالا لحظه‌ای می‌ایستم و بالا را نگاه می‌کنم. شعله‌های آتش را می‌بینم که دارند از هر سو زبانه می‌کشند. صدای قیل و قال آدم‌ها از هر طرف به گوش می‌رسد، که همچون تکاپوی بی‌حاصل آن‌ها، چیزی نافهمیدنی‌ ‍ ‌ست. خانه دارد می‌سوزد. و من گویی ناگاه به دوزخی افکنده شده‌ام.»
مجموعه داستان «آئیل» نوشته بابک روشنی‌‎‌نژاد در 84 صفحه، با شمارگان یک‌هزار و 100 نسخه، به قیمت چهار هزار و 400 تومان از سوی نشر ثالث به کتابفروشی‌ها راه یافت.
http://img1.tebyan.net/big/1393/01/234721777012924719018514610310123423612155154.jpg
با شرم به الیاس گفتم مجموعه داستان «با شرم به الیاس گفتم» نوشته مریم طباطبائیها از سوی نشر پوینده منتشر شد.
«به آب بگو نگاهت کند»، «پلک که می‌زنم»، «تاریکی»، «حلقه نامزدی»،‌ «خوش برخورد و موجه»،‌ «خانوم جان»، «سلام برسون»،‌ «قبل از بودن» و «هر سه‌شان می‌دانند» نام داستان‌های این کتاب است.
در بخشی از این کتاب آمده است: «تو جام می‌خزم، مثل یه حلزون مریض که نای تکون خوردن نداره. نه، مثل یه حلزونی که صدفش ترک خورده و داره هوا می‌کشه تو و سردش می‌شه. چشمامو کوچیک می‌کنم تا ساعتِ رو دیوار رو ببینم، اما هر چی‌ام که زور می‌زنم بی‌فایدس.»
مجموعه داستان «با شرم به الیاس گفتم» نوشته مریم طباطبائیها در 112 صفحه، با شمارگان هزار نسخه، به قیمت 6 هزار تومان از سوی نشر پوینده به چاپ رسید.
http://img1.tebyan.net/big/1393/01/148361245911024618222614811991777612467.jpg
مرد رودباری و دختر بازرگان کتاب «مرد رودباری و دختر بازرگان» شامل داستان‌ها و افسانه‌های مردمان کرانه‌های رود هلیل در کرمان، با گردآوری و نگارش منصور علیمرادی منتشر شد.
«جوگِرو»، «خریده»، «حسنِ یک تیر زن و دو شیرکش»، «کاکا دروغ‌بند»، «شاه عباس»، «نادرشاه»، «تلافی»، «احمدَک»، «کره هَولی»، «خرس و پیرمرد»، «داد و بیداد»، «قسمت‌نویس»، «دختر گوساله‌چران»، «دزد و دختر پادشاه»، «سه چاووش»، «لَشکری»، «پسر وزیر و سگ پیرزال»، «هر که کند به خود کند» و «شاه عباس و دختر فقیر» از داستان‌های این مجموعه هستند.
این کتاب در برگیرنده حدود سی افسانه از هیجده راوی است که در هفت شهرستان کهنوج، جیرفت، عنبرآباد، قلعه گنج، منوجان، فاریاب و رودبار جنوب در کرانه های هلیل رود ضبط شده اند.راویان این افسانه ها عبارتند از مصطفی آزادی شیبکوه، عوض پگاه، عباس حیدرپور، جانعلی خاوند، پرس‌سیما خسروی، رحمت‌الله دبیر، مشهدی‌زینب دوراندیش، محمد سالاری‌فرد، زیاده صادقی، چنگیز علیمرادی، میرداد علیمرادی، محمد کشت‌کار و غلامعلی نظری.
مجموعه داستان «مرد رودباری و دختر بازرگان» در 325 صفحه، با شمارگان هزار و 500 نسخه و به قیمت 14 هزار و 500 تومان از سوی انتشارات فرهنگ عامه به کتابفروشی‌ها راه یافت.
http://img1.tebyan.net/big/1393/01/11911514918914725477802395239169252478172.jpg
تهرانی‌ها» مجموعه داستان «تهرانی‌ها» نوشته داود رضائی با موضوع مسایل زندگی انسان در کلانشهرهایی مانند تهران نوشته شده است.
«دختر مانتویی»، «عادت راهزنان قدیم»، «کت بارانی آبی و معروف تو»، «افعال کمکی»، «مترجم زیرنویس» و «حدود ساعت دوازده» از داستان‌های این مجموعه به شمار می‌آیند.
در قسمتی از داستان «مترجم زیرنویس» از این کتاب می‌خوانیم: «بعد از طلاق، تصمیم گرفتم از ایران بروم. توان مالی من، اجازه نمی‌داد به جایی بهتر از مالزی فکر کنم. قرار بود در مالزی درس بخوانم، رشته‌ای را که همیشه دوست داشتم و هیچ‌وقت در ایران امکان و فرصتش را نداشتم.»
مجموعه داستان «تهرانی‌ها» نوشته داود رضائی، در 80 صفحه، با شمارگان هزار و 100 نسخه، به قیمت چهار هزار و 800 تومان از سوی انتشارات افراز منتشر شد.
http://img1.tebyan.net/big/1393/01/2132371101801091571694225115537123121245462.jpg
کارت پستالی به همینگوی مجموعه داستان «کارت پستالی به همینگوی» اثر پتر بیکسل با ترجمه ناصر غیاثی منتشر شد.
در توضیح این کتاب آمده است: «بیکسل در داستان‌هایش در جستجوی امید و عشق و امنیت، لحظه‌ای از زندگی را به نمایش می‌گذارد. این داستان‌ها که نه اوجی دارند و نه فرودی نگاهی کوتاه‌اند به جهان شخصیت‌ها و بیرنگی آن‌.»
مجموعه داستان «کارت پستالی به همینگوی» اثر پتر بیکسل با ترجمه ناصر غیاثی در 152 صفحه و به بهای 6 هزار و 500 تومان از سوی نشر «فرهنگ نشر نو» چاپ شده است.

http://img1.tebyan.net/big/1393/01/4315410810914522415815200236115981822295260.jpg
لال از دنیا نری مجموعه داستان «لال از دنیا نری» نوشته آرمین طهماسبی و علی باطنی منتشر شد.
«کلاغ‌های خیابان ولیعصر»، «ظهر یکی از روزهای پایانی تابستان»، «کلاغ»، «سپهدارخان به پدرم قول داد»، «یک روز تاریک آفتابی بارانی»، «جاده فیروزکوه»، «وقتی هملت در قبر لرزید»، «ارثیه ننه جان بمانی»، «آیینه»، «جادوگر و دستیارش»، «یکی شبیه همه»، «عطار آبی چشم»، «کوچ»، «ماهی هفت رنگ»، «گوزن‌ها فیلمی از بیلی وایلدر» و «رضا چاخان» از داستان‌های این مجموعه به شمار می‌آیند.
در بخشی از این کتاب آمده است: «هوای داخل ماشین دم کرد و خودم را در آستانه خفگی می‌دیدم. همین شد که دوباره شیشه را پایین کشیدم. شیشه بخار کرده، ماشین همراه با ابرهای سقوط کرده به روی جاده دیدم را کور کرده بودند. جاده اما مستقیم بود و تا کیلومترها بوی تغییر به مشامم نمی‌رسید.»
مجموعه داستان «لال از دنیا نری» نوشته آرمین طهماسبی و علی باطنی در 72 صفحه، به بهای 57 هزار ریال از سوی انتشارات بوتیمار به کتابفروشی‌ها راه یافت.
http://img1.tebyan.net/big/1393/01/81552288518072186215382845511276524621.jpg
قصه‌های عشق مجنون مجموعه داستان «قصه‌های عشق مجنون» نوشته احمدرضا تخشید شامل 70 داستان‌ کوتاهِ کوتاه با درونمایه‌ نوستالژی و مضامین عاشقانه است.
«قصه‌های عشق مجنون»، «فرهادکُشان»، «امروز بعدازظهر برای تو» و «اسبت را کجا می‌بندی؟» از داستان‌های این مجموعه به شمار می‌آیند.
در بخشی از این کتاب آمده است: «بلند صدایت می‌زنم. نگاهم می‌کنی داغ می‌شوم. دستت را می‌گیرم و راه می‌افتیم به سوی خانه. جوانی زیر درخت سر خیابان نشسته. نگاهش می‌کنی. داخل کوچه باد غریبی می‌وزد. دلم می‌گیرد. دم غروب است. بوی نم با عطر گلها می‌آمیزد. ناگهان باد می‌وزد. چشمان بسته‌ام را باز می‌کنم. آفتاب نیست، تو هم نیستی. دلم بدجوری گرفته است. امروز بعدازظهر را برای تو گذاشته بودم...»
مجموعه داستان «قصه‌های عشق مجنون» در 138 صفحه، به قیمت 6 هزار و 500 تومان از سوی نشر نون به کتابفروشی‌ها راه یافت.

rea1362
۱۳۹۳/۰۱/۲۸, ۲۱:۳۸
زبان خدا زبان خدا و داستان ایمان آوردن یکی از مشهورترین دانشمندان دنیا

کتاب «زبان خدا» کتابی است با زبانی داستانی و البته مستدل به روایت یکی از مشهورترین دانشمندان معاصر دنیا به نام فرانسیس س. کولینس که رئیس پروژه بین المللی کشف ژنوم انسان بود.
http://img1.tebyan.net/big/1393/01/2441101711021932674218203250806380469940.jpg
کتاب «زبان خدا» کتابی است با زبانی داستانی و البته مستدل به روایت یکی از مشهورترین دانشمندان معاصر دنیا به نام فرانسیس س. کولینس. کسانی که سری در علم ژنتیک داشته باشند یا چیزهایی درباره تاریخچه کشف DNA خوانده باشند،‌ حتما این دانشمند را می‌شناسند.
دکتر کولینس از متخصصان پیشتازِ ژنتیک در آمریکا است و مدت مدیدی هم هدایت طرح بین المللی ژنوم انسان را بر عهده داشت. وی در ابتدا «لا ادری» بود و هنگامی که دکترای شیمی گرفت دیگر به ملحدی تمام عیار تبدیل شده بود. اما وقتی وارد دانشکده پزشکی شد و قدرت حقیقی مذهب را در میان بیماران خود مشاهده کرد، کم‌کم دیدگاه او تغییر کرد. او همچنین در سمت ریاستِ طرح بسیار موفقِ ژنوم انسانی، هماهنگی کارهای هزاران متخصص ژنتیک را در شش کشور دنیا بر عهده داشت.
نویسنده این کتاب که یکی از مشهورترین دانشمندان جهان است با زبانی شیوا در کتابش ارتباط بین علم و دین را تصدیق و با برهان با آن مواجه می‌شود. استدلال‌های او فنی و در عین حال صادقانه و عقلانی است و هر کس که می‌خواهد بداند چگونه علم و ایمان می‌توانند با هم آشتی کنند و هر کس نگران است که علم جدید بر دین می‌تازد و هر کس به بحثی روشن در باب یک مسئله حیاتی روزگار ما علاقه‌مند است، باید این کتاب را بخواند.
چگونه یک کافر مطلق یک خداشناس شد؟ این کتاب در سه بخش و یک ضمیمه تألیف شده است.
بخش اول شکاف بین علم و ایمان که است که شامل دو فصل از کفر تا ایمان و جنگ عقاید است و نویسنده در این بخش داستان زندگی خودش را شرح داده که چگونه از یک کافر مطلق تبدیل به یک مومن به خدا شده است. بخش دوم پرسش های عظیم وجود انسان نام دارد و شامل سه فصل مبدأ کائنات و زندگی روی زمین و کشف رموز کتاب خداوند است. بخش سوم در مورد ایمان به علم ـ ایمان به خدا است و شامل بحث های آفرینش، گالیله و داروین، الحاد و لا أدری، اصالت خلقت، طراحی هوشمند، عقل کل حیات و ره پویان حقیقت است. در ضمیمه کتاب نیز از رویه اخلاقی علم و پزشکی؛ اخلاق زیست پزشکی، ژنتیک پزشکی، نقش دین در اخلاق زیست شناسی بحث می شود.

نویسنده این کتاب که یکی از مشهورترین دانشمندان جهان است با زبانی شیوا در کتابش ارتباط بین علم و دین را تصدیق و با برهان با آن مواجه می‌شود. استدلال‌های او فنی و در عین حال صادقانه و عقلانی است و هر کس که می‌خواهد بداند چگونه علم و ایمان می‌توانند با هم آشتی کنند و هر کس نگران است که علم جدید بر دین می‌تازد و هر کس به بحثی روشن در باب یک مسئله حیاتی روزگار ما علاقه‌مند است، باید این کتاب را بخواند.

ما از زبان خداوند در خلق دنیا متحیریم در مقدمه‌ای که نویسنده بر این کتاب نوشته است،‌ او داستان را از روزی آغاز می‌کند که در کاخ سفید کنار بیل کیلتون ایستاده بود تا به عنوان مدیر پروژه بین المللی ژنوم انسان که با قدرت تمام بیش از یک دهه برای رونمایی از زنجیره DNA زحمت کشیده بودند، این موفقیت را به همه دنیا اعلام کنند. در این برنامه هم رئیس جمهور آمریکا و هم نویسنده کتاب اذعان می‌کنند که بشر امروز در حال یادگیری زبانی است که خدا با آن حیات را آفریده است و آنها از پیچیدگی و زیبایی و شگفت آور این زبان دچار حیرت زیادی شده‌اند. او در این مقدمه می‌نویسد:
آنجا چه خبر بود؟ چرا یک رئیس جمهور و یک دانشمند احساس می‌کنند ارتباط با خدا را پیش بکشند؟ مگر جهان بینی علمی و جهان بینی معنوی با یکدیگر متضاد نیستند؟ دلیل پیش کشیدن خدا در این دو سخنرانی چه بود؟ آیا تعبیر شاعرانه بود یا مزورانه؟ آیا تلاش خودخواهانه ‌ای برای به دست آوردن دل معتقدان بود یا خلع سلاح معتقدان به این مطالعه که ممکن بود بگویند با این کار، شان انسان در حد یک ماشین پایین می‌اید؟ نه. لا اقل برای من نه. درست برخلاف اینها. برای من تجربه دست یابی به زنجیره ژنوم انسان و ظاهر کردن پراهمیت‌ترین متون، هم یک دست آورد علمی پایدار و هم موقعیتی برای عبادت خدا بود.
یک دانشمند می‌تواند یک مومن صادق به خدا باشد بسیاری ممکن است با این سخنان احساس سردرگمی کنند و فرضشان بر این باشد که یک دانشمند سرسخت نمی‌تواند یک مومن صادق به خدای متعال نیز باشد. هدف این کتاب ابطال این تصور است که ایمان به خدا می‌تواند انتخابی کاملا خردورزانه باشد و قوانین ایمان،‌در واقع مکمل قوانین علم هستند.
گفتنی است کتاب «زبان خدا» به قلم فرانسیس س.کولینس در 268 صفحه، با شمارگان 1200 نسخه و به قیمت 5300 تومان به همت مۆسسه بوستان کتاب منتشر شده است.

rea1362
۱۳۹۳/۰۱/۳۱, ۲۱:۲۰
از پوشکین قصه‌گو تا گوگول طناز

الکساندر پوشکین در جوانی، برای دفاع از حیثیتش دوئل کرد و مُرد. بازتاب آن روح حساس و سرکش را می‌توان به وضوح در کتاب «داستان‌های بلکین» دید.
http://img1.tebyan.net/big/1393/01/5617232166646821559822515780135208137129.gif
اخیرا در نشر به‌نگار سه عنوان از رمان‌های کوتاه جهان منتشر شده است. کتاب‌های «داستان‌های بلکین» نوشته الکساندر پوشکین و «نزاع ایوان ایوانویچ و ایوان نیکیفورویچ» نوشته نیکولای گوگول به ترجمه بابک شهاب و همچنین کتاب «فریای هفت جزیره» نوشته جوزف کنراد با ترجمه فرزانه دوستی چاپ شده است. این کتاب‌ها در مجموعه شاهکارهای کلاسیک رمان‌های کوتاه جهان برگرفته از انتشارات هرمان ملویل چاپ شده است و قرارشده دیگر آثار ادبیات جهان در این مجموعه نیز به فارسی ترجمه و نشر شود.
پوشکین قصه‌گو الکساندر پوشکین در جوانی، برای دفاع از حیثیتش دوئل کرد و مُرد. بازتاب آن روح حساس و سرکش را می‌توان به وضوح در کتاب «داستان‌های بلکین» دید. ایوان پترویچ بلکین، شخصیت اصلی داستان‌های این کتاب یک سال قبل از الکساندر پوشکین متولد می‌شود. بلکین نظام ماجراجو، با سری پر از شور حماسی و دلی عاشق است. به نوعی می‌توان «بلکین» را همان «پوشکین» دانست. این کتاب هم از جهت شناخت روحیات آقای نویسنده، هم به لحاظ ارزش‌های زیبای‌شناسی و خلاقانه ارزش زیادی دارد. با گذشت دو سده از نگارش این اثر همچنان تر و تازه است و نوع روایت‌، شخصیت‌پردازی، تعلیق، فضاسازی پوشکین در «داستان‌های بلکین» مخاطب را به حیرت وا می‌دارد، واقعا نویسنده کلاسیکی چون پوشکین غبطه‌برانگیز است. نویسنده با آوردن مقدمه‌ای از ناشر فرضی در آغاز کتاب، وانمود می‌کند این داستان‌ها بی کم و کاست برگرفته از دفترچه یادداشت‌های «ایوان پترویچ بلکین» است. موضوعی که البته در سنت کتابت روسیه امری عادی و ساده است؛ در آن سرزمین نه تنها نویسندگان و هنرمندان به عادت پسندیده یادداشت‌ نویسی‌ها روزنامه مبتلا هستند بلکه، مردمان عادی هم در سده‌های پیشین چنین علاقه و توجهی را به نگارش ماجرا‌های زندگی‌شان داشته‌‌اند. این دست نوشته‌های مردمی و روزمره همواره یکی از منابع مهم برای روایت تاریخ شفاهی – مردمی سرزمین روسیه بوده است. ناشر فرضی در مقدمه کتاب در معرفی «بلکین» آورده است «ایوان پترویچ، سال 1798 در خانواده‌ای شریف و نجیب در روستای گاریوخینو چشم به جهان گشود...» بعد هم از پدر نظامی‌اش گفته می‌شود، از این‌که از خادم کلیسای دهات‌شان درس می‌گیرد و همین‌جور با به دست دادن گزارشی مجمل از زندگی «بلکین» ذهنیت مخاطب را برای پی بردن به انگیزه رفتار‌های این شخصیت مهیا می‌کند. در ادامه هم داستان‌های بلکین را پیش می‌کشد.
گوگول طناز «نزاع ایوان ایوانویچ و ایوان نیکیفورویچ» بیشتر از آن‌که به شرح دعوای دو تن بپردارد، دست‌مایه نقد اشرافی‌گری روسیه قرن نوزدهم می‌شود. مخاطب با خواندن داستان مخاطب دستش می‌آید مساله فراتر از نزاع و دعوای شخصی است، نیکولای گوگول در این اثر روایت تفاخرهای مُضحک آدمی‌زاد را عیان می‌کند. ایوان ایوانویچ و ایوان نیکیفورویچ همسایه‌ها‌ی دیوار به دیوار هستند در روسیه دوره تزاری با اشرافی‌گری‌ها آن‌چنانی، این دو همسایه مدام در حال توطئه‌چینی و نقشه کشیدن برای دست یافتن به اموال هم دیگر هستند. «نزاع» این دو نجیب زاده با القاب‌های فلان و بهمان بر سر تصاحب اسلحه‌ای بالا می‌گیرد کار به جاهای خیلی باریک می‌کشد به عدلیه می‌روند و.... نیکلای گوگول در شکل‌گیری روایت، خلاقانه و انتقادی و تلخ مناسبات اجتماعی بهم ریخته روسیه تزاری را به ریشخند می‌گیرد. همچنین مناسبات بوراکراتیک و خنده‌دار در عدلیه‌های را به چالش می‌کشد از آن جمله در بخشی از روایت، طومار شکایت یکی از طرف‌های نزاع را خوک آن دیگری می‌خورد و رئیس عدلیه مامور می‌فرستد تا خوک را به اتهام اخلال در دادرسی دستگیر کند! آخر آن‌که گوگول در این اثر عمدا می‌خواهد، خواننده «قاه‌قاه» بخندد. این طنز اصلا شباهتی به طنز چخوف ندارد که انسان را وادار می‌کند با عشق به خودش بخندد و گاه تنها باعث انبساط درونی می‌شود. طنز گوگول بسیار عریان است، بدی بدون هیچ ملاحظه‌ای بد تصویر می‌شود. هرچند جمله‌های پایانی این اثر یعنی «آه، عالی‌جنابان! چه دنیای ملال‌آوری است!» اثر را به نوعی تراژدی تبدیل می‌کنند و نشان می‌دهند که نویسنده از کل این دنیا و پلشتی‌هایش گلایه‌مند است. ”¯

«نزاع ایوان ایوانویچ و ایوان نیکیفورویچ» بیشتر از آن‌که به شرح دعوای دو تن بپردارد، دست‌مایه نقد اشرافی‌گری روسیه قرن نوزدهم می‌شود. مخاطب با خواندن داستان مخاطب دستش می‌آید مساله فراتر از نزاع و دعوای شخصی است، نیکولای گوگول در این اثر روایت تفاخرهای مُضحک آدمی‌زاد را عیان می‌کند.

فریای عاشق «فریا» الهه عشق، زیبایی، زایندگی، زر در اسطور‌ه‌های مردم اسکاندیناوی است. اما در این روایت «جوزف‌کنراد» که تنها داستان عاشقانه‌اش است، «فریا» یک اسم خاص است.نلسون پیر پدر، الن جاسپر عاشق و هیمسکرک دژبان دریایی شخصیت اصلی داستان را دوره کردند و هر یک از او چیزی می‌خواهد. «هفت جزیره» هم مجموعه جزیره‌هایی از مستعمره‌های هلند و اسپانیا در جنوب شرقی آسیا در اواخر قرن نوزدهم است. جوزف‌ کنراد در روایت این داستان بلند نیز،دست از تجربه‌های دریانوردی‌اش نمی‌شوید و دریا و دریانوردی، ناخدا و جزیره، ساحل یعنی آن‌چه را یک عمر در نیروی دریایی بریتانیای کبیر زیسته است، در پیش بردن داستان «فریای هفت جزیره» به خدمت می‌گیرد، به سیاقی که در دیگر داستان‌هایش هم چنین رویکردی دارد.زاویه دید داستان دانای کل است. همان پیرمرد ناخدا که گاه و بی‌گاه هم‌صحبت «فریا» است. راوی، نلسون پیر را به اعتبار دخترش «فریا» به یاد می‌آورد. پیرمرد انگلیسی‌تبار یکی از جزیره‌های کوچک متسعمره هلند را در آن منطقه رهن کرده است، به کار کشت تنباکو مشغول است. حضورش در آنجا مشروط است؛ هر وقت دولت هلند تصمیم بگیرد می‌تواند با اُردنگی از آن‌جا بیرونش کند و به گدایی بیفتد. «فریا»می‌داند پدر پیرش از آن دژبان هلندی می‌ترسد، خبر ببرد نزد فرمانده‌های متنفذ و از هستی ساقط شود؛ ناگزیر به مصالحه با هیمسکرک دژبان می‌شود. اما نلسون پیر نمی‌داند این دژبان به دخترش «فریا» نظر دارد و دلیل حضور مدام هیمسکرک دژبان به آن جزیره نقلی نه برای انجام ماموریت‌های محوله، بلکه پی چیز دیگری است. در یکی از همین‌ دیدار‌ها بعد ارعاب، نلسون پیر و تهدیدش، از حیاط و محوطه به عمارت پیرمرد می‌رود به ایوان پشتی عمارت خلوت کردن «فریا» و «جاسپر» را می‌بیند. «فریا» محبوبش را به تحکم از خویش می‌راند، به ایوان روبه‌رویی می‌رود دلواپس فاش شدن رازش است و این‌که هیمسکرک آن‌چه را دیده لو دهد. اما چنین نمی‌شود... نلسون پیر با جاسپر جوان به قدم زدن در باغ عمارت مشغول می‌شود. هیمسکرک دژبان هم از فرصت سوءاستفاده می‌کند. دختر هم بی‌معطلی دست می‌کشد از نواختن پیانو، سیلی محکمی زیر ‌بناگوش هیمسکرک دژبان می‌خوابند. نلسون پیر و ساده‌لوح بر می‌گردد به ماجرا پی نمی‌برد؛ مدام نگران است دژبان به خاطر رفتار‌های دخترش گزارش‌هایی را به «مقامات» بدهد و کارش تمام شود. پیرمرد، هیمسکرک را می‌بیند که با دو دست صورتش را گرفته، به نهیب از «فریا» می‌خواهد دوای دندان برای مهمانش بیاورد. حال آن‌که مهمان از تالم روانی ناشی از سیلی خوردن صورتش را گرفته بود، از درد تحقیر و شرم. اما «فریا»، می‌خندد. پدر از خنده‌های دختر سر در نمی‌آورد.هیمسکرک دژبان شب را بر تخت نلسون پیر سر می‌کند، از خشم و ناکامی برنیامدن تمنایش پلک نمی‌گذارد؛ پی یافتن راهی برای انتقام بر می‌آید.جاسپر به کشتی‌اش برگشته است. صبح اول وقت «فریا» به هوای محبوبش از خواب می‌پرد، با دوربینی کشتی محبوب و عرشه را می‌پاید و او را می‌بیند دوربین به دست در ایوان آن‌قدر برای جاسپر دست تکان می‌دهد؛ تا از نظر دور می‌شود.هیمسکرک دژبان این صحنه هم می‌بیند از تاب شرم و سرشکستگی، بدون ‌خداحافظی از میزبان می‌رود پی کارش.

rea1362
۱۳۹۳/۰۱/۳۱, ۲۱:۲۲
نوشته های بی معنی اما بسیار مشهور!

ما معمولا دوست داریم داستان هایی که می خوانیم، پیرو قواعدی باشند. آغاز، میانه و پایان داستان ها، تکیه کلام ها، انفجار بمب ها، و حتی قدم زدن در باران را دوست داریم.
http://img1.tebyan.net/big/1393/01/17221465691691251112511471043919331647221.gif
ما دوست داریم در داستان ها ببینیم قهرمان ها پیروز می شوند و آدم های نابکار به جزای کارهایشان می رسند و سنگ ها وقتی صحنه ای ناجور می بینند، با پنجه جلوی چشم هایشان را می گیرند. شاید به همین خاطر است که در هالیوود فیلم های اینچنینی زیاد می بینیم؛ فیلم هایی که گام به گام عناصر معمول داستانی را دنبال می کنند و در عین حال خیلی وقت هم متوجه این موضوع نمی شویم؛ خود ما انتظار داریم داستان ها اینچنین طراحی شوند.
ولی جدا از این تنبلی دانسته ما، چیزی وجود ندارد که بگوید داستان ها باید حتما اینقدر وابسته به فرمول ها باشند، که قصه ها نمی توانند ساختارهای خلاقانه و نوآوری داشته باشند. حالا از سینما نمی توان زیاد انتظار داشت؛ فیلم ها، وقتی با بودجه های بسیار ساخته می شوند، با نوآوری هایشان ممکن است محکوم به فنا شوند. ولی در داستان، نویسنده است و قلم و کاغذ؛ نویسنده می نویسد و می نویسد و هر کاری که می خواهد با داستانش انجام می دهد. استقبال مخاطبان؟ در نهایت این نویسنده روزی – شاید 2000 سال دیگر – کشف شود.
«اگر شبی از شب های زمستان مسافری»
ایتالو کالوینو
«اگر شبی از شب های زمستان مسافری» کتابی است درباره شخصی که کتابی می خواند به اسم «اگر شبی از شب های زمستان مسافری».
داستان در فصل های تودرتو گفته می شود، با فصل هایی که شماره گذاری های عجیبی دارند، درباره شخصی که کتاب «اگر شبی از شب های زمستان مسافری» را می خواند. در آغاز می خوانیم: «شما از خواندن این کتاب لذت می برید. اصلا این کتاب شما را نمی رنجاند و قطعا آن را به دوستانتان پیشنهاد می دهید.»
بقیه فصل ها، که ممکن است انتظار داشته باشید. داستانی واقعی داشته باشند، در واقع 10 فصل اول از 10 رمان کاملا متفاوت هستند، که به دلایل متعددی خواننده (شما؟) هرگز آنها را تمام نخواهد کرد! با اینحال، ساختارها، همزمانی های غریب و درون مایه هایی وجود دارند که بین این فصل های بی ربط درجریانند برای مثال، پس از فصل «رمان کارآگاهی»، این خواننده کتاب را به تصویر می کشد که کارهای کارآگاهی بسیاری انجام می دهد.
اینطور به نظر می رسد که کتاب به هم ریخته ای را می خوانید. این ساختار به شکل ایده آلی برای کنکاش در طبیعت رابطه مولف/ خواننده، انگیزه های پنهان در پروسه نوشتن، و ما، به عنوان خواننده، که باید به مۆلف اعتماد کنیم، مناسب است. اگر با ذهنی باز سراغ این کتاب بروید، ممکن است از آن لذت ببرید.
«برای فروش:
کفش بچگانه، هرگز نپوشیده»
ارنست همینگوی
«For sale: Baby shoes. Never worn.» E. Hemingway
«برای فروش: کفش بچگانه، هرگز نپوشیده» هم اسم داستان و هم کل متن داستانی است که ارنست همینگوی آن را نوشته است. از جنبه صحت آن، باید عنوان کنیم که موقعیت نویسنده این اثر ادبی هرگز مشخص نشده، ولی وقتی می بینیم این داستان را همینگوی برای شرطی که بسته بود، می نویسد – و دقیقا با چیزی که درباره شخصیتی که از او می شناسیم همسان است –ماجرا بسیار سرگرم کننده می شود. شدیدا توصیه می کنم در این باره سوال نکنید!
اصل ماجرای «برای فروش: کفش بچگانه، هرگز نپوشیده»، که به محدودیت های ساختاری اش می پردازد، هر چه هست، به شکل گیج کننده ای داستان خوبی است. این داستان نمایشی بی نظیر از قدرت معناست. شش واژه کوچک قادرند با آغازی امیدوارکننده، پایانی تراژیک، ژرفای شگرفی از احساسات، ارتباط برقرار کنند. بنابراین دفعه بعد که فیلم کمدی رمانتیک سرد، یا فداکاری کلیشه ای قهرمانی داستانی، یا اصلا کسی را که درسی درباره چیزی می گیرد، می بینید، فقط لحظه ای را به یاد بیاورید که همینگوی (یا هر کس دیگری) این احساس بیمارگون را داشته است.

نوشتن «شب نشینی فینیگان ها» 17 سال از عمر جیمز جویس را گرفت، و اگر کسی بتواند آن را بار اولی که می خواند بفهمد، قطعا توسط او نفرین خواهد شد. «شب نشینی فینیگان ها»، که بارها از آن به عنوان دشوارترین کتاب در زبان انگلیسی نام برده شده، داستانِ ... داستانِ ... داستان ... چیزی را می گوید. (بهتر است فراموش کنیم که داستان چه چیزی را می گوید!)

«ناپدیدشدگی»
ژرژ پِرِک
این کتاب شاهکاری است که به سختی می توان درباره اش فکر کرد. اگر کسی از شما بخواهد چیزی درباره این کتاب بگویید، می گویید غیرممکن است. مگر ژرژ رک چه کار کرده که اینقدر غیرممکن است؟ او «ناپدیدشدگی» را، که رمانی 300 صفحه ای است، بدون استفاده از حرف E، حتی برای یک بار، نوشته است. بله. E، حرفی مهم و پرکاربرد، و شاه مصوت ها در الفبای لاتین. او این کار را در زبان فرانسوی کرده ولی ترجمه این کتاب هم که با عنوان «بطالت» منتشر شده، بدون این حرف انجام شده است.
در واقع، کمی دشوار است. این رمان اصلا رمان احمقانه ای نیست. همراه کاوش زیرکانه ای از تصور فقدان – همانطور که می توان حدس زد – رمان اسرارآمیز سرگرم کننده و خواندنی است. شخصیت ها کاملا آگاهند که چیزی از دنیایشان گم شده و حجمی از داستان را صرف تلاش برای فهمیدن آن می کنند. پروسه ای بسیار دشوارتر از این حقیقت که آنها نمی توانند چیزی را «رسیدگی کنند»، «جستجو کنند» یا «بررسی کنند». در حقیقت، شخصیت ها وقتی، در پایان، این حقیقت تاریک رامی فهمند، ناپدید می شوند.
«شب نشینی فینیگان ها»
جیمز جویس
نوشتن «شب نشینی فینیگان ها» 17 سال از عمر جیمز جویس را گرفت، و اگر کسی بتواند آن را بار اولی که می خواند بفهمد، قطعا توسط او نفرین خواهد شد. «شب نشینی فینیگان ها»، که بارها از آن به عنوان دشوارترین کتاب در زبان انگلیسی نام برده شده، داستانِ ... داستانِ ... داستان ... چیزی را می گوید. (بهتر است فراموش کنیم که داستان چه چیزی را می گوید!)
برای فهمیدن کتاب، یا باز کردن جمله به جمله اش، آنالیز کردن وحشیانه واژه هایش، جمع آوری معانی گوناگون آنها، و جمع بندی دوباره آنها در چیزی که به فکری منطقی اشاره کند ... خواندن آن عملیات سنگینی می طلبد.
تمام کتاب جریان سیال ذهن، واژه های شکسته با منطق رویاگونه، به زبانی است که وجود خارجی ندارد. جویس در این کتاب زبان خل وضعانه خودش را، که به نوعی انگلیسی بود ولی انگلیسی نبود، اختراع کرده، مثل اینکه زبان انگلیسی را گرفته و آن را به زور وارد پروسه ای غذایی کرده و پس از هضم آن شروع به نوشتن این کتاب کرده است. کتاب طرح داستانی که شایسته عنوانش باشد، ندارد؛ اگرچه سعی در تحلیل آن برای پیدا کردن طرح داستانی اش ممکن است باعث شود کل داستان از دست برود. چند شخصیت اصلی دارد، به نوعی، ولی کشف آنها هم کار سختی است، چرا که شما را به این حقیقت می رساند که در متن هر کدام از آنها صدها یا هزاران اسم دارند.
خلاصه اینکه، این کتاب شبیه هیچ یک از کتاب هایی که تا حالا نوشته شده اند، نیست. اگر ایرادگیر نباشیم، می توانیم این کتاب را اثر مردی بدانیم که تلاش می کند تصورات دقیقی از رمان، زبان، و حتی خود تصور را دوباره اختراع کند.
«آتش کم فروغ»
ولادمیر ناباکوف
«لولیتا»؟ «لولیتا»! اگر فکر کرده اید در «لولیتا»ی ناباکوف باید دنبال نوآوری بگردید، سخت در اشتباهید! ما که با هم شوخی نداریم! «آتش کم فروغ» رمان بهتری است، که ساختار بهتری دارد، باور کنید، و در عین حال ساختار دیوانه ای. طرح داستان درباره شعری 999 خطی است با عنوان «آتش کم فروغ»، که توسط نویسنده ای نوشته می شود، همراه حاشیه نویسی توسط ویراستاری ادبی که دوست نویسنده هم هست. طرح داستانی این رمان در همین حاشیه نویسی ها مرتب شده، که درباره زندگی غیرعادی این دو مرد بحث می کند.
مثل این حقیقت که آنها توسط ارواح بسیاری تسخیر شده اند، یا اینکه یکی از آنها شاید اشتباها توسط قاتلی که سعی می کند شاه مخلوع کشوری به اسم زامبلا را به قتل برساند، کشته شود. ولی چیزی که طرح داستان را پیچیده می کند، این است که این طرح بسیار خطی است، جزئیات در فعل و انفعال های بین شاعر و حاشیه نویسی ها نوشته می شود.

rea1362
۱۳۹۳/۰۲/۰۲, ۲۱:۵۰
همه خوابند داستانی از صدیقه کاظمی، داستان نویس افغان و برنده رتبه سوم در ششمین جشنواره قند پارسی

علی و مرضیه خوابیده‌اند. مادر هنوز بیدار است. ژاکت قرمز قدیمی‌اش را باز کرده و می‌خواهد برای مرضیه شال گردن می‌بافد. این کار چند شبش شده است. بوی اسپند و صدای ترق و تروق آن و ترس از پرش دانه‌های اسپند روی صورتم خواب را از سرم پراند. این اتاق مثل یک آکواریم خالی است. جای ماهی‌هایش خالی پسر...
http://img1.tebyan.net/big/1393/01/19519139139402551315093106255122434912165.gif
علی و مرضیه خوابیده‌اند. مادر هنوز بیدار است. ژاکت قرمز قدیمی‌اش را باز کرده و می‌خواهد برای مرضیه شال گردن می‌بافد. این کار چند شبش شده است. بوی اسپند و صدای ترق و تروق آن و ترس از پرش دانه‌های اسپند روی صورتم خواب را از سرم پراند. این اتاق مثل یک آکواریم خالی است. جای ماهی‌هایش خالی پسر!
خوش به حال اصغر، یک تُنگِ پر از ماهی کپی دارد و گاهی بس ماهی‌هایش زیاد می‌شود، آنها را توی آب جدول خالی می‌کند. دو روز پیش ماهی‌هایش را دسته جمعی کشت! توی تُنگش یک کیسه نمک ریخت. دلم برایشان سوخت. دلم برای مادر هم می‌سوزد. مادر اصغر مرا که دید، فکر کرد نمی‌فهمم. آهسته لبش را گزید و گفت: «طفلکی بچه‌ها، بعد از پانزده سال فیل پدرشان هوای هندوستان کرده».
فکرش را بکن پسر، فیل داشته باشی چه کارها که نمی‌شود با آن کرد. امشب پدر پیش جمیله است. آنجا چه‌کار می‌کند که اینجا نمی‌توانست بکند؟ مادر بالای سرمان اسپند دود می‌کند تا ما هم چشم نشویم. مادر بزرگ می‌گوید، زندگی ما را چشم کرده‌اند. اگر مردم، من و مرضیه وعلی راهم چشم کنند، مادر تنها می‌ماند و بابا ما را هم می‌برد پیش جمیله!
مرضیه غلتی می‌زند و پتو را از روی خودش پس می‌زند. لبخند روی لبش چه‌قدر شبیه لبخند ماهی‌هاست. خوابم نمی‌آید. به مادر گفته بودم: «حالا هم وقت بچه‌دار شدنه؟»
مادر گفته بود: «شاید محبت این بچه، مهر جمیله را از دل پدرت بیرون کنه».
مادر، باد کرده، مثل ماهی‌های اصغر. زن همسایه به مادرم می‌گفت: «ورم بچه از خود بچه بیشتر روی مادر فشار می‌آره».
وقتی مرضیه توی شکم مادرم بود، من خیلی کوچک بودم. یادم نمی‌آید، ولی علی را که حامله بود، ورم نداشت. آن هم این قدر تابلو!
گاهی فکر می‌کنم از بس مادرم باد کرده، پدرم جمیله را گرفته. اگر زن من هم این‌قدر باد کند، خجالت می‌کشم با او راه بروم. خانم فاطمی و معصومه خانم صف نانوایی می‌گفتند: «راضیه خانم با آن همه کمالات و اهل هنر کجا و جمیله از خدا بی‌خبر کجا»
مادر بزرگم هی می‌نالد و می‌گوید: «دخترم غم باد گرفته».
مادر به رویش نمی‌آورد. صبح‌ها چشم‌هایش از زور ورم باز نمی‌شود. یک جوش گنده چرکین روی بینی‌اش سبز شده است. به مادرم گفتم: «بینی‌ات دو طبقه شده نمی‌خواهی بترکانیش؟»
فکرش را بکن پسر! چند تا از این دانه‌های پر آب چرکین، روی هم سبز بشود، می‌شود خرطوم فیل؟
مادر به رویش نیاورد و شاید فکر مرا خواند و میل‌های بافتنی‌اش را جابه‌جا کرد و گفت: «چیزی گفتی؟»
با ترس گفتم: «نه».
نمی‌خواستم ناراحتش کنم. فقط خواستم از تو فکر بیرون بیاید. همین طور گوشه‌ای می‌نشیند و زیر لب با خودش نجوا می‌کند. پدر همیشه می‌گفت: «مرد باش پسرم! برای مرد بودن نباید از زنت کم بیاوری».

گاهی فکر می‌کنم از بس مادرم باد کرده، پدرم جمیله را گرفته. اگر زن من هم این‌قدر باد کند، خجالت می‌کشم با او راه بروم. خانم فاطمی و معصومه خانم صف نانوایی می‌گفتند: «راضیه خانم با آن همه کمالات و اهل هنر کجا و جمیله از خدا بی‌خبر کجا»

اصغر هیچ وقت کم نمی‌آورد. از زیر در، سایه روشنی دیده می‌شود. بلند می‌شوم از قفل در نگاه می‌کنم، او لباس‌های مجلسی‌اش را روی خانه پخش کرده و یکی بعد از دیگری جلوی شکم بالا آمده‌اش می‌گیرد و روی نوک پا می‌چرخد. یک کم دلم شور افتاده پسر! کاش مادر گریه می‌کرد یا سر پدر جیغ می‌زد و خودش را خالی می‌کرد. خیلی وقت است مادر نقاشی نمی‌کند، با آنکه نقاشی‌اش خوب است و دوستانش سرزنشش می‌کنند که هنر را رها کرده و چسبیده به خانه‌داری. مادر می‌گوید: «حس و حال نقاشی ندارد». برای اینکه او را خوش‌حال کنم، تخته طراحی‌اش را یواشکی برداشتم، تا از تُنگ پر از ماهی اصغر نقاشی کنم، اما نقاشی‌ام خوب نیست و پشیمان شدم. تخته طراحی چه هیبتی دارد، پسر! آدم اگر واقعاً نقاش نباشد، خجالت می‌کشد توی دستش بگیرد. کوچک هم نیست که بشود قایم کرد. کاش می‌توانستم به مادرم کمک کنم یا حداقل بفهمم چه‌کار کنم از این حال و هوا بیرون بیاید. راستش پسر! مادر فرار می‌کند از فکر‌های خودش و حرف‌های مردم! مادر بزرگ می‌گوید: «در دروازه را می‌شود بست، در دهان مردم را نه».
دیشب من و مرضیه به ترتیب از توی قفل در، داخل اتاق را نگاه می‌کردیم. مادر، علی را نشانده روی زانویش و پدر طاقباز دراز کشیده بود و داد می‌زد: «آدم که نکشتم زن گرفتم».
من و مرضیه سر نوبت دعوایمان شد و مرضیه گفت: «هیس ببینم چی شد».
مادر آهسته گفت: «فکر می‌کنی نکشتی، تو همه چی رو در من کشتی».
من هم مثل پدر چیزی از حرف‌های مادرم نفهمیدم. فقط می‌دانم اصغر با ریختن نمک توی تُنگ ماهی‌اش، همه آنها را کشت. من خیلی ناراحت شدم. تصورش را بکن پسر! آن همه ماهی مرده. اصغر با خونسردی گفت: «هم زیاد بودند و هم تکراری. برای تنوع از شرشان خلاص شدم».
به چشم‌های اصغر خیره شدم و گفتم: «شکل شکل هم که نبودند باله‌هاشون، رنگشون، شنا کردن‌شون. با هم فرق داشت».
مرضیه انگشت‌های پایم را لگد کرد و همان‌طور پایش را گذاشته بود روی انگشت‌های پایم و دلم می‌خواست یک سیلی بخوابانم توی گوشش، که پدرم فریاد زد: «همیشه خودت را برایم می‌گرفتی همیشه توی فامیل تعریف و تمجید از تو بود چه‌قدر خواستم خودم را لایق‌تر از تو نشان بدهم، اما تو ضایعم می‌کردی».
مادر استکان چای پدر را پر کرد و پدر به پهلو چرخید و دستش را ستون سرش کرد. من هم که انگشت‌هایم کرخت شده و درد گرفته بود، مرضیه را محکم هل دادم و افتاد روی زمین و گریه‌اش درآمد و پدر هم با عصبانیت داد زد: «خفه می‌شوید یا بیایم».
اصغر می‌گوید: «وقتی ماهی مادر می‌خواهد بچه‌دار شود، باید از بقیه جدایش کنی تا با ماهی‌های دیگر بچه‌هایش را نخورد».
از پشت در ماندن، خسته شدم. باید در را باز کنم و کاری کنم که مادر بغضش بشکند. نمی‌دانم اگر از ماهی‌های اصغر بگویم، غصه‌هایش را فراموش می‌کند یا نه. دستگیره را فشار می‌دهم. مادر متحیر نگاهم می‌کند و می‌پرسد: «بیدارت کردم؟»
می‌گویم: «نه».
به مادرم می‌گویم: «وقتی بچه ماهی‌ها، به دنیا می‌آیند، مادرشان درد می‌کشند؟»
مادر می‌گوید: «نمی‌دانم».
می‌گویم: «اصغر می‌گه نه بابا! درد کجا بود».
مادر اخمی می‌کند و می‌گوید: «اصغر علم غیب داره؟»
می‌گویم: «اصغر می‌گوید اگر درد می‌کشیدند، بچه‌هایشان را نمی‌خوردند».
این حرف را که می‌گویم، مادر حالش به هم می‌خورد و می‌دود به سمت دست‌شویی و بعد صدای گریه.

rea1362
۱۳۹۳/۰۲/۰۶, ۲۱:۴۷
بخشی از کتاب «یک وجب از آسمان»

بیچاره‌خانم به بخت آقا زل زد و زبانش را گاز گرفت و نگفت که از خجالتش گریه می‌کند. لبخندی زد و گفت: «از خوشی که نباید گریه کرد. ولی راست می‌گویی بنده‌های خدا دو جورند...
http://img1.tebyan.net/big/1393/02/62853319402426160871621641547918552.gif
محمدرضا یوسفی: چند روز گذشت. "بیچاره‌خانم" از خودش شرمنده بود، چون راز "بخت‌آقا" و محبت را لو داده بود. طرف‌های بعد از ظهر بود که سطل و دبه آب را برداشت و به طرف فشاری رفت تا چشمش به چشم بخت‌آقا نیفتد. بخت‌آقا هم در حال و هوای خودش بود. کیسه لباس کهنه‌هایش را برداشت و به طرف جاده رفت تا به شهر برود و کاسبی کند. وسط راه، دلش تاب نیاورد که به بازار برود. همه هوش و حواسش پیش یک وجب از آسمان بود. از سر جاده برگشت و مستقیم به کپر رفت.
بیچاره‌خانم، کنج کپر نشسته بود و گریه می‌کرد. بچه شیرخواره‌اش دمر افتاده بود و شیشه قندداغ را می‌مکید و آخرین قطره‌های آن را می‌بلعید.
بخت‌آقا سرش را توی کپر دراز کرد. چشمش به گوشه یک وجب از آسمان افتاد و به بیچاره‌خانم گفت: «آی! مُشمّای روی آسمان کنده شده، بچسبانش!»
بیچاره‌خانم مشما را با پونز به کنج کپر سفت کرد و چشم پراشکش را با گوشه پیراهنش خشک کرد.
بخت‌آقا گفت: «از خوشی گریه می‌کنی؟»
بیچاره‌خانم به بخت آقا زل زد و زبانش را گاز گرفت و نگفت که از خجالتش گریه می‌کند. لبخندی زد و گفت: «از خوشی که نباید گریه کرد. ولی راست می‌گویی بنده‌های خدا دو جورند. یکی آن‌هایی که لب‌هایشان فقط خنده می‌کند، یکی آن‌هایی که چشم‌هایشان فقط گریه می‌کند. ما از تیره دوم هستیم. خنده و شادیمان با گریه است.»
بخت‌آقا زانو زد و بچه را بلند کرد و گفت: «از این به بعد ما هم خندیدن را یاد می‌گیریم. بلند شو، برو سرفشاری و برگرد تا بدانی مردم چه می‌گویند! همه درباره ملک ما، یک وجب از آسمان حرف می‌زنند.»
ـ راستی بخت‌آقا روی آسمان می‌شود خانه ساخت؟ خانه‌ها چپه نمی‌شوند؟
ـ چه حرف‌ها! ملک، ملک است. زمین و هوا ندارد. ما از روی زمین به آسمان نگاه می‌کنیم، آسمان را چپه می‌بینیم. اگر از آسمان به زمین نگاه کنیم، زمین را چپه می‌بینیم، چه فرق می‌کند؟
ـ روی آسمان هم کپر هست؟
بخت‌آقا با لج و کینه گفت: «روی آسمان من که نه! اصلاً اگر روی آسمان، یک کپر ببینم آن را به آتش می‌کشم.»
ـ آخه آنجا هم حتماً کسانی هستند که بی‌آسمان هستند. صاحب هیچی نیستند. مثل خود ما که روی زمین صاحب هیچی نیستیم.
ـ تو چقدر نظرتنگی! آسمان به این بزرگی! چه جور می‌شود که کسی مثل ما یک وجب از آسمان را صاحب نباشد!
ـ مگر زمین کوچک است؟ شکر خدا سر و ته ندارد. اما وجب به وجب آن صاحب دارد.
ـ بلند شو زن! بلند شو! تو چرا فقط سیاهی را می‌بینی؟ ما حالا صاحب یک وجب از آسمان هستیم، باید خوشحال باشیم.
بیچاره‌خانم بلند شد و رفت سرِ فشاری. بخت‌آقا مُشمّای ابری را از روی یک وجب از آسمان برداشت. با حظ تمام به آن نگاه می‌کرد و بر روی آن دست می‌کشید که صدای غریبه‌ای در کپر پیچید:
ـ خانه آقای بخت‌آقا اینجاست؟
بخت‌آقا فوری مُشمّای ابری را بر روی آسمان کشید و با پونز آن را سفت به گوشه کپر چسباند و وسط کپر دراز کشید و پرسید: «کسی مرا صدا کرد؟» و صدا دوباره شنیده شد: «بله، شما بخت‌آقا هستید؟»

یوسفی بیش از 30 سال است که برای کودک و نوجوان در گروه‌های سنی گوناگون کتاب می‌نویسد. نخستین کتاب او با نام "سال تحویل شد" در 1357 منتشر شد. محور اصلی فعالیت های یوسفی داستان نویسی برای کودکان است اما در زمینه فیلم نامه، نمایشنامه و مباحث نظری ادبیات کودکان نیز آثاری دارد.

بخت‌آقا سرش را از کپر بیرون آورد. با تعجب بنگاهی را دید با سرکچل و صورت از ته تیغ خورده‌اش.
ـ سلام! شما بخت‌آقا هستید؟
دل بخت‌آقا هری ریخت و فکر کرد از جایی آمده‌اند تا یک وجب از آسمان او را از دستش بگیرند. رنگ صورتش پرید و گفت: «تا به حال کسی به شکل و قیافه تو ندیده‌ام. از کدام جهنم دره به اینجا آمده‌ای؟»...
«یک وجب از آسمان» نوشته محمدرضا یوسفی، 92 صفحه، قطع جیبی را کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در سال 1382 با شمارگان 25ظ ظ ظ نسخه، برای گروه‌های سنی «د» و «هـ» منتشر کرده است.
آثار دیگری از این نویسنده: ستاره کوچولو/ سرزمین آبی/ قصه گل‌بو و گل‌رو/ چه اسم قشنگی، ستاره!/ حکایت کوزه گر جوان/ فندقی و کار بزرگ/ ماهی دم‌طلا/ شالیزار سبز/ قالیچه بته گلی/ لانه گنجشک‌ کوچولو/ کارگاه داستان

http://img1.tebyan.net/big/1393/02/1811241521811701386212798193622317114419231.gif
یوسفی. محمدرضا:
یوسفی از قصه نویسان پر کار ادبیات کودکان نزدیک به 200 عنوان کتاب نوشته است. وی در مهر 1332 در همدان زاده شد. یوسفی کودکی سختی را گذرانده است که می‌شود تمام این سختی ها را در آثاری که امروز نوشته دید. کودکی هایش با قصه های مادر گذشت، همان ادبیاتی که به ادبیات فولکلور مشهور است. محمد وارد مدرسه می‌شود، اما به دلیل سرمای سخت همدان نمی‌تواند مرتب به مدرسه برود، آن زمان هایی هم که سر کلاس حاضر می شود به خاطر عباس حاتم شوهر خاله اش بود که به خانه آنها آمده و او را پتوپیچ کرده و به مدرسه می‌برد. اما این لطف ها اثری نداشت و یوسفی سال اول مدرسه مردود شد. سرما این قدر در این شهر تأثیرگذار بود که می توانست حتی زندگی آدم ها را از بین ببرد، همان طور که برادر کوچک محمدرضا یوسفی بعد از سرماخوردگی جان سپرد. پس مادر ترجیح می داد فرزندش زنده باشد تا این که به مدرسه برود و سر راه احتمالاً سرما بخورد. در هر حال سال اول مدرسه به مردودی گذشت.
پدر محمدرضا شغلش با کوچ معنی پیدا می کرد. او ازشهرهای اطراف همدان دام می آورد و در همدان می فروخت و همین شغل چوپانی و تأثیر آن در ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه او موجب می‌شود او از چودارها (چوپان ها) زیاد بنویسد و کودکان آلمانی فکر کنند او هنوز چوپان است. محمدرضا قبل از رفتن به مدرسه یعنی صبح زود اول به مغازه قصابی پدرش می رفت و گوشت ها را به گیره ها می زد و هین مسأله موجب می شد دستش بوی گوشت بگیرد و همکلاسی های مدرسه نمونه نخواهند او در کنار آنها و سر یک میز بنشیند. محمدرضا دوران کودکی اش را با شغل های متعددی تجربه کرده است، شاگرد قصاب، چوپان، زنجیرباف، شاگرد قهوه چی، میوه فروش، حلبی ساز و...
یوسفی برای گذران دوران ابتدایی به مدرسه فردوسی وارد شد ولی به دلیل شلوغ کاری او را به مدرسه نمونه تبعید کردند. مدرسه ای که واقعاً نمونه بود. در این مدرسه روزگار و آینده او به گونه ای دیگر رقم می خورد. وقتی به دبیرستان می رود و ادبیات می‌خواند زندگی اش تغییر می کند.
یوسفی بیش از 30 سال است که برای کودک و نوجوان در گروه‌های سنی گوناگون کتاب می‌نویسد. نخستین کتاب او با نام "سال تحویل شد" در 1357 منتشر شد. محور اصلی فعالیت های یوسفی داستان نویسی برای کودکان است اما در زمینه فیلم نامه، نمایشنامه و مباحث نظری ادبیات کودکان نیز آثاری دارد. یوسفی دانش آموخته رشته تاریخ از دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران است و برای کودکان آثاری از ادبیات کهن فارسی را بازنویسی و باز آفرینی کرده است. "افسانه شیر سپیدیال" و "قصه یارگار زریران"، "افسانه بلیناس جادوگر" و "افسانه شیرین کارنامه اردشیر بابکان" از جمله این آثار است. "ستاره ای به نام غول" و "حسنی به مکتب نمی رفت" برنده ی دیپلم افتخار IBBY شده است. کتاب های او در جشنواره های داخلی نیز جوایزی به دست آورده اند. یوسفی یک بار نیز نامزد دریافت جایزه ی هانس کریستین اندرسن شده است.
محبت های مادر و خانواده و تجربیات، تلاش و مقاومت های خواسته یا ناخواسته این نویسنده موجب شد نزدیک به 200 عنوان کتاب داشته و 25 عنوان جایزه داخلی و خارجی را به خود اختصاص داده باشد.

rea1362
۱۳۹۳/۰۲/۰۷, ۲۱:۲۶
« بازپرسی زنگ می زند» داستان خانواده کارخانه داری است که با خودکشی یکی از کارگران کارخانه، چهره واقعی اش بر پرده می افتد.
http://img1.tebyan.net/big/1393/02/13525014422591042482262171057032175243135234.gif
بازپرسی زنگ می زند، محکمه وجدان. ج. پ. پریستلی. مترجم: حسین خوانین شیرازی. انتشارات افکار. چاپ اول. تهران: 1392. 1100 نسخه.143صفحه. قیمت: 7500تومان.

«شما در زمان خوبی ازدواج می‌ کنید. در بهترین زمان و به زودی بهتر هم خواهد شد. در ماه گذشته تنها به این دلیل که کارگران معدن اعتصاب کردند، در این باره که ما در آینده‌ ای نزدیک با دردسرهای کارگری رو به رو خواهیم شد حرف ‌های صدتا یه غاز می ‌زنند. نگران نباشید. ما بد‌تر از این‌ها را پشت سر گذاشته ‌ایم. ما کارفرمایان سرانجام داریم با هم متحد می‌ شویم تا به خوبی از منافع سرمایه محافظت کنیم. ما به روزی که رونق روزافزون و پایداری داشته باشیم چشم دوخته ‌ایم.»[1]

بازپرسی زنگ می زند، روایتی است درباره هفت شخصیت به نام های آرتور بیرلینگ، سیبل بیرلینگ، شیلا بیرلینگ، اریک بیرلینگ، ادنا، جرالد کرافت و گول، بازپرسی که حضورش فضای خانه را به هم می زند.
نمایشنامه با یک مهمانی شروع می شود. زمانی که همگی اینها بر سر میز شام قرار دارند و خدمتکار مشغول پذیرایی از آنها است. مهمانی به مناسبت نامزدی جرالد و شیلا برگذار شده است. آقای بیرلینگ کارخانه دار ثروتمندی است و جرالد فرزند یکی از رقبای وی. آنها معتقدند سرمایه داری پیشرفت های چشم گیری خواهد کرد و آشوب های کارگری خطری برای آنها نخواهد داشت و همه آنها ترس های بی پایه و ابلهانه ای است. از نظر آنها عدالت و حقیقت همان منطق سرمایه داری است. در حالی که همان زمان دختری به علت خوردن مواد ضد عفونی کننده به شکل دردناکی در بیمارستان جان می دهد و بازپرسی که خبر این واقعه را به خانواده آنها می دهد معتقد است آنها این دختر را به سمت خودکشی کشانده اند.
بازپرس به شکل زیرکانه ای حقایقی را از زبان آنها بیرون می کشد و متوجه می شویم این دختر کارگر سابق کارخانه بیرلینگ بوده که به خاطر رهبری یک اعتصاب کارگری وی را بیرون کرده اند. وی هر جا برای کار درخواست داده است هم پیمان های بیرلینگ وی را اخراج کرده اند و سرانجام به جرالد پناه آورده و او نیز وی را رها کرده است.
آشکار شدن این حقایق، ظاهری متفاوت از این خانواده بر ملا می کند. پی.آر. وود منتقد ادبیات نمایشی درباره این اثر می نویسد: این نمایشنامه نقدی بر اجتماع است. نویسنده مانند ایبسن و پیروانش در نسل قبلی نمایشنامه‌ نویسان، ابتدا تصویری از رفاه و بهره‌مندی طبقه‌ متوسط به ما نشان می ‌دهد و پس از آن فساد و پوسیدگی پشت پرده را آشکار می‌ سازد.

نمایشنامه با یک مهمانی شروع می شود. زمانی که همگی اینها بر سر میز شام قرار دارند و خدمتکار مشغول پذیرایی از آنها است. مهمانی به مناسبت نامزدی جرالد و شیلا برگذار شده است. آقای بیرلینگ کارخانه دار ثروتمندی است و جرالد فرزند یکی از رقبای وی.

جان بوینتون پریستلی در 13 سپتامبر 1894، در برادفورد انگلستان به دنیا آمد. پدرش مدیر مدرسه بود و مادرش را در کودکی از دست داد. از شانزده ‌سالگی در روزنامه‌ های برادفورد مطلب می ‌نوشت. در جریان جنگ جهانی اول در ارتش خدمت کرد و با مدال افتخاری که از سوی دولت دریافت کرد توانست برای ادامه‌ تحصیل وارد دانشکده‌ ترینیتی ‌هال کمبریج شود. لیسانسش را در رشته‌ ادبی گرفت و ساکن لندن شد و از آن زمان در زمینه‌های مختلف ادبی به‌صورت حرفه‌ ای قلم زد.
ابتدا با جستارنویسی و نقد ادبی شروع کرد و در میان آثار این دوره ‌اش می‌ توان به کتاب‌ های «شخصیت‌ های خنده آفرین انگلیسی»، «شاد کردن»، «همنشینان خوب» و «رمان انگلیسی» اشاره کرد. پریستلی در سال 1932 نمایشنامه ‌نویسی را به‌عنوان حرفه‌ اصلی خود انتخاب کرد و تا پایان عمرش 25 نمایشنامه نوشت که هرکدام بار‌ها در انگلستان و آمریکا و دیگر کشورهای جهان به روی صحنه رفتند.
«گوشه‌ خطرناک»، «زمانی که ازدواج می ‌کنیم»، «پایان پیروزی غرب»، «آقای جانسون در اردن» «آخر بهشت»، «قبل از این هم اینجا بوده ‌ام»، «کورنیلوس»، «مردم سرگردان»، «رویای روز تابستانی»، «وطن فرداست» و «موسیقی در شب» نام تعدادی از مشهور‌ترین نمایشنامه‌ های پریستلی ‌اند. پریستلی در زمینه‌ داستان‌ نویسی نیز نویسنده ‌ای چیره ‌دست بود و داستان ‌های زیادی نوشت که از آن جمله می ‌توان به این کتاب‌ها اشاره کرد: «روز خوش»، «مکان دیگر»، «مردان روز رستاخیز»، «بگذار بخوانند» و «باران در گودزهیل». وی سرانجام در 14 اگوست 1984 درگذشت.

«هرکس باید خودش راهش را پیدا کند. خودش باید از خودش و خانواده‌اش مراقبت کند.... اگرچه راهی را که این آدم‌ های عوضی نشان می‌ دهند یا از آن حرف می‌ زنند و درباره‌ آن قلم ‌فرسایی می‌ کنند، این است که همه باید فکر هم باشند و از هم مراقبت کنند. مثل این‌ که ما زنبورهای عسل در یک کندو ـ جماعت ـ هستیم که در هم می ‌لولیم و یک چنین مزخرفاتی! ولی شما جوان‌ ها به حرف من گوش دهید. من در کوره‌ حوادث و تجربه آن را آموخته ‌ام. هرکس باید به فکر خودش باشد.»[2]

پی نوشت:
[1] صفحه 24 کتاب
[2] صفحه 31 کتاب

rea1362
۱۳۹۳/۰۲/۰۹, ۲۲:۰۲
یادهای مرگ آور

« خاطرات پس از مرگ» شرح روحی است که پس از مرگ با دو حس بینایی و شنوایی می تواند مرگ را تجربه کند.

http://img1.tebyan.net/big/1393/02/4617318185153569472498823079107106224125.gif
خاطرات پس از مرگ. ژان دوتور. مترجم: محمد مجلسی. چاپ اول. انتشارات دنیای نو. تهران: 1392. 1000 نسخه.96 صفحه. قیمت: 4500 تومان.

«تدی گفت: اینو تو خونه من گذاشت، خونه قدیمیم، دوازده سال پیش. گفت برای اینکه سالم بمونن اما دیگه اونا رو ازم نگرفت. جا به جا که شدم اینو با خودم بردم اما از وقتی که مرد می خواستم اینو برگردونم.»[1]
مرگ یکی از بنیادی ترین مفاهیمی است که همواره ذهن بشر را به خود مشغول داشته. ور رفتن به مرگ شکل دیگری از میل به جاودانگی را در خود دارد.
اگر انسان بتواند فضایی را در ذهن مجسم کند که در آن خودش حضور نداشته باشد و به نوعی تصور خودش در ان فضا معنایی نپذیرد یعنی انسان دارد مرگ خودش خودش را تصور می کند. نویسندگان زیادی تلاش کرده اند در نوشتار خود یک چنین تجربه ای را باز نمایی کنند.
در رمان خاطرات پس از مرگ نویسنده با دیدگاهی فلسفی به واکاوی مسئله مرگ و زندگی می پردازد. در بخشی از داستان گفته می شود: اگر درست به این قصه بی اندیشیم متوجه می شویم که جدایی روح از جسم نه تنها عذاب آور نیست، بلکه خوب و مفید است. زیرا آدمی پس از مرگ از درد سیاتیک و انواع و اقسام دردها و بیماری ها آسوده می شود.
قهرمان داستان در شصت و پنج سالگی از دنیا می رود و با گذشت چندین روز از مرگش، در می یابد که می تواند ببیند و بشنود.
این رمان روایت تجربیات شخصیتی است که زندگی را تجریه کرده و با حواس پنجگانه خود در یافته و این بار مرگ را با دو حس بینایی و شنوایی خود دریافت می کند.
الیویه قهرمان داستان در سال های زندگی خود همیشه و هر زمان به مرگ فکر کرده و بعد از مرگ همچنان به تامل کردن درباره آن مشغول می شود. او به این نکته نیز پی می‌برد که در آن دنیا، گذشت ایام و «وقت و ساعت»، با زندگی زمینی بسیار متفاوت است. ده‌ها سال در زندگی زمینی در عالم ابدیت به‌ یک چشم برهم زدن می‌گذرد… روح الیویه مدتی در اطراف گور خود تنها و سرگردان می‌ماند، تا آن که روح انسان دیگری به نام «هاداماس» نزد او می‌آید. او جز روح هاداماس، روح دیگری در اطراف خود نمی‌بیند، پس از آشنایی با این روح که حتی مرد و زن بودنش مشخص نیست، با ماجراهای بسیار روبه‌رو می‌شود. و همراه او به آپارتمان همسر بیوه‌ی خود، ماری فرانسواز می‌رود و از ازدواج ماری فرانسواز با ریموند صمیمی‌ترین دوست خود باخبر می‌شود. اما این ابتدای قضایاست، او با هاداماس روح مرموزی که گاهی ناپدید می‌شود، گاهی باز می‌آید و داستان‌ها و بحث و جدل‌هایی دارند، که ما را به تفکر و تأمل وا می‌دارند.
این رمان یکی از رمان های درگیر کننده دوتور است که به عمیق ترین مسائل بشری به دیدی ژرف و تامل بر انگیز نگاه می کند.

منتقدین رمان خاطرات پس از مرگ را اثری برجسته و فلسفی می دانند که در عین حال از کشش و جاذبه خاصی برخوردار است و به زبان ساده و سبک عالی نوشته شده است.

ژان دوتور خاطرات پس از مرگ را در سال 2004 نوشت . این نویسنده در سال 2011 درگذشت. وی نویسنده فرانسوی است که در زمان حیاتش در برخی از مهم ترین انجمن های ادبی کشور فرانسه عضو بود و توانست برنده جایزه هیات داوران انجمن ژان ژیونو شود. البته وی یکی از نویسندگان پر کار فرانسه بود که در حدود هفتاد اثر از خود به جای گذاشت. اما ترجمه های معدودی از اثارش به زبان های دیگر بر گردانده شده است. خاطرات پس از مرگ اولین اثر وی است که به زبان فارسی برگردانده شده و توسط انتشارات دنیای نو به جامعه ادبی ایران عرضه شده است.
ژان دوتور در مقدمه کتابش درباره خود می نویسد: دانستن شرح حال و داستان زندگی نویسندگان بی فایده و بی نتیجه است. بعضی از نویسندگان با آن که زندگی پر شور و پر ماجرایی داشته اند، آثار درخشان و ارزشمندی به وجود نیاورنده اند اما در میان نوشته های نویسندگانی که زندگی خود را بسیار ساده و بی حادثه گذرانده اند گاهی شاهکار های ادبی حیرت انگیزی می توان یافت.
او در سن هفت سالگی مادرش را از دست داد و در 20 سالگی و در دوران جنگ جهانی دوم در زندان محبوس شد. دوتور نتوانست فضای زندان را تحمل کند و 6 هفته بعد از دستگیری‌اش از زندان فرار کرد و به پاریس بازگشت تا در دانشگاه سوربون به تحصیل در رشته فلسفه بپردازد.
این موضوع اکنون شامل نویسنده این کتاب می شود. از دیگر کار های این نویسنده می توان به « هنگام سپیده دم» برنده جایزه ادبی منتقدین در جنگ دوم جهانی ،« تاکسی های مارن»،« هراس عشق»،« خاطرات یک کودک» برنده جایزه ادبی سن سیمون 2000. اشاره کرد.
منتقدین رمان خاطرات پس از مرگ را اثری برجسته و فلسفی می دانند که در عین حال از کشش و جاذبه خاصی برخوردار است و به زبان ساده و سبک عالی نوشته شده است.
« روبی کمی از نوشیدنی اش نوشید و نگاه خیره و سنگینش را به رالف دوخت " نظریه بزرگ ات در مورد پدرم چیه؟ می دونم که یه نظریه داری"
" نظریه بزرگ من در مورد آسکر؟"
" زود باش"
" اون نقاش بزرگی بود"
" معلومه که نظرت همینه، وگر نه خودت رو اینقدر به دردسر نمی انداختی. منظورم تصور اصلی ایه که همه این مصاحبه ها و تحقیقات گردش می چرخن. "
" چی باعث شده فکر کنی چنین نظریه ای دارم؟"
" می دونم که داری. بگو دیگه . صادقانه نظرت در مورد کارش چیه؟"
سکوتی حاکم شد که آبستن افکار جورواجور آن دو بود. »[2]


پی نوشت:
[1] صفحه 174 کتاب
[2] صفحه 76 کتاب

rea1362
۱۳۹۳/۰۲/۱۴, ۲۲:۰۵
حکم مرگ

« حکم مرگ» داستان غریب و پیچیده ای است درباره مرگ و نوشتار که اندیشه های بلانوش در زمینه ادبیات را نیز در خود جای داده است .

http://img1.tebyan.net/big/1393/02/13560551201012543879140237702022411710070.gif
حکم مرگ. موریس بلانشو. مترجم: احمد پرهیزی. انتشارات مروارید. چاپ سوم. تهران: 1392. 1100 نسخه. 126صفحه. قیمت: 4400تومان.

«صدای خر خرها چنان رسا و قوی شده بود که از پشت درهای بسته آپارتمان هم به گوش می رسید. این تن ناهوشیار انگار با آمد و رفت های درون اتاق غریبه بود و با احتضار خود نیز.»[1]
حکم مرگ داستان زندگی و شاید بهتر است بگویم داستان مردن زنی است به نام ژ که نوشتن درباره او یک بار دیگر وی را به مرگ نزدیک می کند. زنی که مردنش نوشته می شود در واقع یک بار دیگر می میرد. نوشتن مرگ ژ مردن وی را در عین حال به تعویق می اندازد و با دست کشیدن از نوشتن جایی بیرون از نوشته ، بیرون از داستان، می میرد.
حکم مرگ، مرگ ژ را بیان نمی کند و اجازه می دهد مرگ در جایی دیگر اتفاق بیفتد. جایی شاید در ذهن مخاطب، در اندیشه نویسنده و یا در واقعیت.
ژ به شدت بیمار است و هیچ امیدی به زنده بودنش نیست. با این حال همه چیز وی در همین دست و پنجه نرم کردن با مرگ است که تعریف می شود. شادی و امید و مقاومت ژ بسته به همین مرگی است که پیش روی دارد.
بلانشو در متن داستانش می نویسد: "برای آنکه بتوانیم بگوییم این زن، باید به طریقی واقعیت مجسمش را از او سلب کنیم، باید باعث شویم غایب شود، باید او را نابود کنیم."
راوی در این داستان پیچیده فلسفی حکم مرگ ژ است که هر روز بالای سر او ظاهر می شود. حتی در جایی از داستان ژ راوی را نشانه می رود و او را مرگ خطاب می کند. راوی در نهایت با تزریق مرفین کار ژ را یکسره می کند. سایر شخصیت های داستان نیز چاره ای ندارند جز تسلیم به مرگ ژ . جز اینکه کمکی باشند برای به پایان رسیدن ژ در حکم مرگ.
بلانشو فیلسوف و نویسنده فرانسوی و از نویسندگان مهم دهه چهل میلادی است که خود انزوا و مرگ را تجربه کرد. او هرگز حاضر به هیچ مصاحبه ای نشد و یک بار نیز بر اثر اشتباه پژشکی تا دم مرگ رفت. او طی عمل یک اشتباه پژشکی مرگ را تجربه کرد و از آن پس این تجربه سایه سنگینی بر تمامی آثارش گذاشت. نوشته های او سراسر درباره مرگ است.
اولین رمان وی تومای ناشناخته نام دارد که در سال 1932 نوشت. «جنون روز» یکی دیگر از داستان های وی است که با ترجمه یدلله رویایی منتشر شد.
حکم مرگ یکی از مهمترین آثار او است که در عین حال اندیشه های فلسفی نیز در آن گنجانده شده است. وی نظریات شناخته شده ای نیز درباره ادبیات معاصر دارد که از آن جمله اند، «ضد نظریه ادبی»، «امر خنثی» و «غیاب کتاب».

چه می شد اگر انسانی که در بستر مرگ افتاده، خود را به تمامی تسلیم مرگ نکند؟ چه می شد اگر کسی که به علتی[( یک بیماری هولناک یا هر چیز دیگری) رو به مردن می رود، ناگهان مرگ را متوقف کند و نمیرد؟ حکم مرگ قصه زنی است که چنین می کند.

مترجم در مقدمه کتابش درباره این داستان می نویسد: داستان بلندی که پیش روی تان است نخستین بار در 1948 منتشر شد. بنیاد این اثر چنان که از نامش بر می آید بر مرگ نهاده شده است. مرگ اما مرکز نوشتار و نوشته های بلانشو است و به زعم او مرکز هر نوشتاری. نوشتن چرخیدن به سمت امر موحش، سخن گفتن با امر ناشناخته و داخل شدن به مکان غریب است. نویسنده به مانند اورفه پا به سیاهی شب مرگ که همان شب ادبیات است می گذارد و با عباراتی مبتذل از مرگ سخن می گوید...
داستان خصلتی معما گون دارد دارد: تن جایگاه تجربه (به طور کلی) و تجربه مرگ است. طبق قاعده تن باید بمیرد. اما تن قاعده را برهم می زند و مردن را نمی پذیرد. چیزی می میرد( همه چیز می میرد حتا زمان) اما تن نمی میرد. این معما و این راهرو ها ( که مکانی بلانشویی است) شاید خواننده را به یاد رب گریه و بورخس با هزار توهای پر رمز و رازشان بیندازد. اما در این راهرو ها، هیچ راز سر به مهری وجود ندارد. راهرو ها و اتاق ها همه شبیه یکدیگرند، حتا شهر نیز همان راهرو است منتها در مقیاسی بزرگ تر و گسترده تر. پشت در اتاق ها همیشه یک نفر دارد می میرد.
در پایان این داستان پیچده گفتاری از ژاک دریدا فیلسوف فرانسوی ضمیمه شده که درباره زندگی و اندیشه و آثار موریس بلانشو است و می تواند رمز و راز این داستان را بهتر فهم کند. این کتاب هم داستان زنده ای دارد و هم اندیشه های فلسفی بلانشو را به خوبی به نمایش می گذارد. در واقع حکم مرگ یکی از کتاب های مهم این فیلسوف منزوی است.
در پشت جلد کتاب می خوانیم:« چه می شد اگر انسانی که در بستر مرگ افتاده، خود را به تمامی تسلیم مرگ نکند؟ چه می شد اگر کسی که به علتی[( یک بیماری هولناک یا هر چیز دیگری) رو به مردن می رود، ناگهان مرگ را متوقف کند و نمیرد؟ حکم مرگ قصه زنی است که چنین می کند. اما ماجرا در عالم رویا رخ نداده است، همه چیز و آن زن سال ها پیش در میان خود ما زندگی کرده است، گرچه عجیب به نظر می رسد. حکم مرگ حکایت جدال همیشگی بشر با مرگ است.
«قلبش همچنان درد می کرد اما علایم بیماری کاهش یافته بود، یک بار دیگر او پیروز شد. دوباره حرف از درمان تازه به میان آمد: نیاز مبرمی به این درمان داشت، حال یا به این دلیل که زود به وضع موجود خاتمه دهد یا از این روی که دیگر اهداف بزرگی همچون زیستن و جان به در بردن اقناعش نمی کرد. او اکنون به تکیه گاهی استوار، به تصمیمی قاطع احتیاج داشت. »[2]

پی نوشت:
[1] صفحه 47 کتاب
[2] صفحه 25 کتاب

rea1362
۱۳۹۳/۰۲/۱۶, ۲۱:۳۸
طولانی ترین آواز نهنگ
« طولانی ترین آواز نهنگ » سرگذشت دختر نوجوانی است که در سخت ترین شرایط زندگی امیدهایش را از دست نمی دهد و با بهره گیری از تخیلات نوجوانانه خود و با کمک آواز های راز آلود نهنگ ها، مسیر بازگشت دوباره مادر بیمار خود به زندگی عادی را هموار می کند.
http://img1.tebyan.net/big/1393/02/0239218129133359235792876117176193172123.gif
طولانی ترین آواز نهنگ. ژاکلین ویلسون. مترجم: نسرین وکیلی. انتشارات افق. چاپ اول. تهران: 1391. 2000 نسخه. 368صفحه. قیمت: 10500تومان.
«وقتی نهنگ ها در اقیانوس عمیق آبی رنگ به خواندن آواز عاشقانه ی راز آلود خود ادامه می دهند، سیلی از اشک شوق از چشم های مان جاری است.»[1]
الا دختر بچه ای است که با تحقیقاتش بر روی نهنگ ها، مادرش را که مدت ها است در کما فرو رفته نجات می دهد.
طولانی ترین آواز نهنگ ها داستان دختر بچه ای به نام الا است . الا تنها گذاشته شده است و از این تنهایی رنج می کشد. بهترین دوستش رفته و ناپدری تنبلش با او بازی نمی کند و چنان بی حوصله است که نمی شود با او حرف زد. وضع مادرش از همه پریشان ترش کرده است. مادر الا در بیمارستان به سر می برد. او مدتی است که به خاطر زایمان در کما فرو رفته و قدرت حرف زدن ندارد. ورود نوزاد تازه به دنیا آمده نیز بر مشکلات الا افزوده است.
الا به خاطر غیبت کوتاه مدت مادرش تنها و غریب و بی پناه شده و حتی تکالیف مدرسه اش را نیز به درستی انجام نمی دهد و تکلیف مدرسه ای سنگینی که به دوشش انداخته می شود، در این شرایط بار سنگینی برای شانه های او ست.
الا شروع می کند به تحقیقاتی درباره نهنگ ها. در راستای تحقیقاتش متوجه می شود این حیوانات ساعت های طولانی آواز می خوانند تا محبتشان را به هم ابراز کنند. الا تصمیم می گیرد هر طور شده آواز نهنگ ها را به گوش مادرش برساند هر چند که نمی داند مادرش در کما و دنیای سکوت بتواند صدای نهنگ ها و صدای آوازآنها را بشوند. الا برای مادرش که در کما فرو رفته است مرتب نامه می نویسد و تحقیقاتش را بر روی نهنگ ها توضیح می دهد.
الا در جایی از داستان مطمئن می شود که آواز نهنگ ها می تواند مادرش را از این وضع نجات دهد. او از معلم مدرسه اش سی دی ای می گیرد که آواز نهنگ ها روی آن ضبط شده و این سی دری را برای مادرش می گذارد و مادر الا به این سی دی واکنش نشان می دهد.

در این کتاب تنهایی و بی پناهی الا از غیبت و بیماری مادرش، وجود و حضور نوزادی تازه در خانه بدون اینکه مادری بالای سرش باشد، مشکل ارتباط با ناپدری و رابطه با مدرسه و اجتماع به خوبی و با تصاویر و لحظه هایی ناب به تصویر کشیده شده است.

در این کتاب تنهایی و بی پناهی الا از غیبت و بیماری مادرش، وجود و حضور نوزادی تازه در خانه بدون اینکه مادری بالای سرش باشد، مشکل ارتباط با ناپدری و رابطه با مدرسه و اجتماع به خوبی و با تصاویر و لحظه هایی ناب به تصویر کشیده شده است.
در پشت جلد کتاب آمده است: ژاکلین ویلسون از معروف ترین نویسندگان کتاب های کودک و نوجوان در سراسر جهان است. این نویسنده انگلیسی، بیشتر به خاطر پرداختن به مسائلی همچون بیماری های روحی، مرگ والدین، طلاق و کودکان ناسازگار شناخته شده است. او جوایز بسیاری از قبیل اسمارتیز و جایزه ادبیات کودک گاردین را به خود اختصاص داده است. از دیگر کتاب های این نویسنده می توان به کتاب « آبی و عمیق»،« خاطرات سوفی»،« زادروز ویکی»،« دختران اشک آلود»،« آنجا کسی هست؟» و « بازی شجاعت» اشاره کرد.
این کتاب از 15 بخش تشکیل شده و در ابتدای هر بخش تصوری نقاشی شده که گویای احساسات و داستان آن بخش است. این کتاب در 368 صفحه و با مدیریت هنری کیانوش غریب پور و توصری گری نیک شرت وارد بازار کتاب شده است.
«مامان هم بوی همیشگی اش را نمی دهد. بوی بد نمی دهد. اما موهایش بوی شامپوی نارگیل خودش را هم نمی دهد. عطر خودش را هم نزده.. بوی بیمارستان می دهد. چیزهای زشتی هم پوشیده- یک لباس سفید مزخرف که از پشت بند می خورد- ملافه هایش سفید و خیلی صاف و صوف اند. مطمئنم لباس خواب صورتی و ملافه راحت خودش را به این ها ترجیح می دهد. بی خودی نیست که یک ذره اخم کرده است. »[2]

پی نوشت:
[1] صفحه 364 کتاب
[2] صفحه 43 کتاب

rea1362
۱۳۹۳/۰۲/۲۶, ۲۱:۱۷
من هومبولتم

« من هومبولتم» داستان از هم گسیخته ای از ذهنیات و سرگردانی های شخصیتی روزنامه نگاری است که جهان را از دید فلسفه و زبان شناسی نگاه می کند.
http://img1.tebyan.net/big/1393/02/197824451111724289140561366589192113209.gif
من هومبولتم . هادی خورشاهیان. انتشارات تندیس. چاپ اول. تهران: 1390. 1500 نسخه.120صفحه. قیمت: 9500تومان.
« سفر همیشه از نقطه صفر آغاز می شود. این برای شما شاید خیلی جای تعجب داشته باشد، ولی برای من با اندیشه های عجیب و غریب، اصلا هم عجیب نیست. من حرف های از این فلسفی تر هم خیلی بلدم. سال ها ست به فوتبال هم از زاویه فلسفی نگاه می کنم. گاهی اوقات هم از زاویه زبانشناسی. ماجرایی که می خواهم برایتان تعریف کنم، بی هیچ تردیدی هولناک ترین ماجرایی است که در طول حیات بشریت ممکن است برای یک نفر اتفاق بیقتد. البته برای یک نفر نیست تعداد ما خیلی بیشتر است. من ، صفورا، مهرنوش، پدر صفورا، میکاییل، پرویز، اسفندیار، ابولفضل، یوریک، ارلت. فکر کنم بس است. اگر قرار باشد اسم ببرم تا صد صفحه دیگر فقط باید اسم ردیف کنم. تازه شما که هیچ کدام از این آدم های سرگردان را نمی شناسید. شاید همه این صفحات را هم که بخوانید باز نفهمید چی به چی است. »[1]
هادی خورشاهیان چند سالی است که در زمینه شعر و داستان پست مدرن مشغول تجریبات جدید است . کتابهایش گرچه مخاطب عام ندارد اما توانسته مخاطب خاص خود را در بازار کتاب جستجو کرده و به دنبال خود بکشاند. من هومبولتم آخرین رمان خورشاهیان روایت از هم گسیخته و پست مدرنی است که توسط نشر تندیس وارد بازار کتاب شده است.
من هومبولتم نوشته هادی خورشاهیان داستان مردی است به نام بردیا که با اسم مستعار هومبولت ظاهر می شود و می نویسد. او روزنامه نگاری است که کارش به مشاهده و بررسی واقعیات می گذرد اما به زودی در مرزهای واقعیت و خیال سرگردان می شود. بردیا ازدواج کرده و کم کم خیال می کند دختری نیز دارد. تصورات و اندیشه های بردیا کم کم بر زندگی اش سایه ای تاریک می اندازد. او که در صفحه ورزشی می نویسد و گزارش گر ورزشی تلویزیون و رادیو است ، به نویسندگی رو می آورد و نرم نرم گرایش به بیان مطالب فلسفی و زبانشناسی پیدا می کند.
در جایی از کتاب می نویسد: درست که فکر می کنم می بینم بلاهایی که توی زندگی سر من آمده است از همان اختراعات اولیه بشر بوده است، فکر، رویا، خواب، زبان و خط.
کتاب پر از جملاتی است که پهلو می زند به نکات فلسفی و زبان شناسی و در فصلی از کتاب نیز خواننده به جای اینکه داستان بخواند با شعر مواجه می شود. این رمان رمان آشفته ای است که پراکندگی ذهن هومبولت یا بردیا را به تصویر می کشد. رمانی پست مدرن که درگیری اش با مفاهیمی چون ذهن، رویا، خواب، زبان و جهان است .
ماجرای این رمان با پراکندی خاصی که دارد قابل فروکاستن به خطی ساده نیست با این حال می توان هومبولتی مشاهده کرد که زمان را از زندگی خود حذف کرده و به شکلی از بی زمانی رسیده است. او مرز دنیای زندگان و مردگان را شکسته و مردگانی را مشاهده می کند که با وی سخن می گویند، مردگانی داستانشان را روایت می کنند و حتی برخی از قسمت های داستان این مردگان هستند که راوی قصه هستند. هومبولت به خواب و رویا پناه برده است به شکلی که تشخیص واقعیت و مجاز را برای خواننده نیز دشوار کرده است. راوی ذهنی از هم گسیخته دارد و صحبت هایش به هذیان گویی شباهت پیدا می کند.
در پشت جلد کتاب به نقل از ویلهلم هومبولت آمده است: انسان عمدتا با موضوعات زندگی می کند و حتی احساس و رفتار او بستگی به تصوراتش دارد. او موجود منحصر به فردی است که زبان، احساس و رفتار را به او یا برای او انتقال می دهد.

شخصیت هایی چون اسفندیار از همکاران هومبولت، پرویز و میکاییل که در جایی از داستان ظاهر می شوند در واقع مرده اند اما در جایی از کتاب به عنوان همزاد راوی ظاهر می شوند. راوی به همان شکل که در ذهنیت خود دچار سرگردانی و پراکندگی است همچنان نیز به جاهای عجیب و غریب و مکان های شگفت و بی ارتباط سرک می کشد. گاهی در تهران زندگی می کند و دقایقی بعد در جهان مردگان دیده می شود. برای همین هم داستان در هاله ای از ابهام باقی می ماند. با این حال زبان طنز داستان کتاب را برای ما خواندنی می کند. هر چند این طنز یک جور دهن کجی کردن به جهان است و تلخی ویران کننده ای را بازتاب می دهد.
در پشت جلد کتاب به نقل از ویلهلم هومبولت آمده است: انسان عمدتا با موضوعات زندگی می کند و حتی احساس و رفتار او بستگی به تصوراتش دارد. او موجود منحصر به فردی است که زبان، احساس و رفتار را به او یا برای او انتقال می دهد.
ویلهلم هومبولت که بردیا شخصیت اصلی داستان این کتاب به نام وی روزنامه نگاری می کند، زبان شناس اتریشی است که در سال 1767 متولد شده و در سال 1835 درگذشت. وی در زمینه تفکر فلسفی و زبان شناسی فعالیت کرده و به نقد حکومت و دولت پرداخته است. او در بسیاری از معاهدات مربوط به جنگ و صلح در کشورش فعال بوده و سخنان مهمی درباره آزادی بیان کرده است.
خورشاهیان درباره داستان خود می گوید: در این کتاب چون فقط به توصیف درون خود پرداخته ام، روایت شکل پست مدرنی به خود گرفته است. من در ضمیر ناخودآگاهم، زوایای پنهانی داشتم که کاملا درونی بوده است و خواستم در داستانم خیلی غیر مترقبه باشم. در واقع می شود گفت این کتاب نمایش ناخودآگاه من به عنوان نویسنده است.
« دو تا پیرمرد نشسته اند چند متر آن طرف تر و شطرنج بازی می کنند، اما هر دو زیر چشمی به من و مهرنوش نگاه می کنند و زیر لب چیزی می گویند. ناگهان متوجه ماجرا می شوم. آن ها مهرنوش را نمی بینند و فکر می کنند من دیوانه ام. فکر می کنند؟ واقعا آن ها فکر می کنند یا من واقعا دیوانه ام؟ بعضی وقت ها خوشحال می شوم که دنیای من این شکلی است. خوبی دنیا این است که چیزی را از دست نمی دهی.»[2]
هادی خورشاهیان دانش آموخته زبان و ادبیات انگلیسی است و تا کنون سی جلد کتاب در زمینه شعر و داستان و نقد ادبی منتشر کرده است. از کتاب های او می توان به مجموعه شعر های« انسان پرنده است»،« عصر روزهای جمعه»،« درخت ها عقلشان می رسد» و مجموعه داستان های« باشد ایستگاه بعدی»،« کشوری که شکل چکمه است»،« اعتراف بر سه شنبه» و « من کاتالان نیستم» اشاره کرد.
پی نوشت:
[1] صفحه 5 کتاب
[2] صفحه 78 کتاب

rea1362
۱۳۹۳/۰۲/۲۸, ۲۱:۳۹
خودش تنهایی جنگ جهانی را تمام کرد داستانی از مارگرت دوراس‌ ـ برگردان: قاسم روبین

ماجرا مربوط می‌شود به آخرین روزهای جنگ جهانی، شاید هم آخرین روز، هیچ بعید نیست. به عراده‌ی توپ آلمانی‌ها شلیک کرده بوده، محض تفنن. آلمانی‌ها هم وقتی دیده‌اند که به توپ‌شان شلیک شده جواب داده‌اند، به طرف جوانک شلیک کرده‌اند. بیست سالش بوده. بخش ادبیات تبیان
http://img1.tebyan.net/big/1393/02/6021240231875820613419066130108192140205135.jpg

...در سمت دیگر کلیسا جسد خلبان جوان انگلیسی را دفن کرده‌اند که در آخرین روز جنگ کشته شده است. در وسط چمن مقبره‌ای است از سنگ خارا و به رنگ خاکستری روشن، کاملا صیقلی. در نگاه اول متوجه آن نشده بودم، سنگ را ندیده بودم. وقتی به ماجرا پی بردم، متوجه آن هم شدم. جوانک انگلیسی بوده. بیست ساله. اسمش روی سنگ کنده شده بود. اوایل به عنوان خلبان جوان انگلیسی از او نام می‌برده‌اند. یتیم بوده و محصل کالجی در حومه‌ی شمالی لندن. او هم مثل بسیاری از جوانان انگلیسی به صف جنگ پیوسته بوده.
ماجرا مربوط می‌شود به آخرین روزهای جنگ جهانی، شاید هم آخرین روز، هیچ بعید نیست. به عراده‌ی توپ آلمانی‌ها شلیک کرده بوده، محض تفنن. آلمانی‌ها هم وقتی دیده‌اند که به توپ‌شان شلیک شده جواب داده‌اند، به طرف جوانک شلیک کرده‌اند. بیست سالش بوده.
جوانک توی هواپیما گیر کرده بوده. هواپیما هم از نوع یک موتوره بوده. همین‌طور است، بله، توی هواپیما گیر کرده. هواپیما اصابت کرده به نوک یکی از درختان توی جنگل. در همآن‌جا هم، به گفته‌ی اهالی دهکده، مرده؛ و در دل شب، آخرین شب زندگی‌اش.
اهالی وویل یک روز و یک شب برایش توی جنگل شب‌زنده‌داری کرده‌اند. مثل گذشته‌ها، گذشته‌های دور. مراسم را به رسمی که گویا باب بوده با روشن کردن شمع به جا آورده‌اند، با دعا و سرود و اشک و گل. سرانجام موفق شده‌اند از توی هواپیما بیاورندش بیرون. لاشه‌ی هواپیما را هم همین‌طور بالاخره از لای شاخه‌های درخت کشیده‌اند بیرون. این کار ساعت‌ها طول کشیده، مشکل بوده. جسد جوانک میان درخت و کوهی از فولاد گیر کرده بوده.
از روی درخت آورده‌اندش پایین. خیلی طول کشیده. شب که به انتها رسیده کار خاتمه پیدا کرده. جسد را بعد از پایین آوردن برده‌اند گورستان و بعد هم بلافاصله گور را حفر کرده‌اند. سنگ خارای کبود را، اگر اشتباه نکنم، فردای آن روز تهیه کرده‌اند. آغاز ماجرا از این‌جاست.
هنوز هم آن‌جاست، جوانک انگلیسی هنوز توی آن گور است، زیر سنگ خارا. یک سال بعد از مرگش یک بابایی آمده بوده به دیدنش، دیدن سرباز جوان انگلیسی. گل هم آورده بوده. مرد سالخورده‌ای بوده و مثل متوفی، انگلیسی. آمده بوده تا بر گور جوانک اشک بریزد، دعا کند.
هنوز هم آن‌جاست، جوانک انگلیسی هنوز توی آن گور است، زیر سنگ خارا. یک سال بعد از مرگش یک بابایی آمده بوده به دیدنش، دیدن سرباز جوان انگلیسی. گل هم آورده بوده. مرد سالخورده‌ای بوده و مثل متوفی، انگلیسی. آمده بوده تا بر گور جوانک اشک بریزد، دعا کند. گفته است که معلم جوانک بوده، در کالجی در شمال لندن. اسم جوانک را هم همین بابا گفته بوده. و باز همین بابا گفته که جوانک یتیم بوده. کسی هم نبوده تا به او خبر دهد. هر سال، طی هشت سال، پیرمرد به آن‌جا سر می‌زده.
زیر سنگ خارا مرده به جاویدان شدن ادامه می‌داده.
بعد دیگر پیرمرد نیامده.
بعد هم هیچ آدمی در این دنیا از وجود این پسره‌ی کله‌شق یاد نکرده، هیچ‌کس نگفته: این پسره‌ی کله‌شق، خودش تنهایی جنگ جهانی را تمام کرد.

منبع: نوشتن؛ همین و تمام – نشر نیلوفر

rea1362
۱۳۹۳/۰۳/۲۰, ۲۱:۵۲
بانوی سرخ پوش

«بانوی سرخ پوش بر زمینه خاکستری رمانی است از میگل دلیبس که در آن زنی توصیف می شود که سرشار از عشق به زندگی و فرزندانش است و در عین حال در اجتماع نیز از فعالیت دست بر نداشته و ارتباط موفقی با جامعه ای بر قرار می کند که در نابسامانی سیاسی و اجتماعی گرفتار شده است.
http://img1.tebyan.net/big/1393/03/937514824816058372121082391658219486888.jpg
بانوی سرخ پوش بر زمینه خاکستری. میگل دلیبس. مترجم:احمد طاهری. چاپ اول. انتشارات افراز. تهران: 1393. 1100 نسخه.104 صفحه. قیمت: 6600تومان.
« زندگی قابل تحمل تر می بود اگر دوبار فرصت گذران آن به دست می آمد. خود را نه با غذای مرتب و نه با ساعت کاری منظم می توانستم تطبیق دهم و مادرت که روحیات مرا می شناخت، هر از چندگاهی دکمه یقه مرا جا به جا می کرد تا من متوجه لاغر شدن خود نشوم. شاید به نظر تو مسخره باشد اما در بیمارستان نتوانستم این خاطره را از سر خود بیرون کنم.»[1]
بانوی سرخ پوش بر زمینه خاکستری نام رمانی است از میگل دلیبس. این رمان روایت ساده و صمیمی مردی است درباره همسرش. راوی مردی میان سال است که همسرش را در چهل و هشت سالگی از دست داده و اکنون بعد از فوت همسر وفادارش دست به قلم می برد تا درباره زندگی خود و همسرش حقایقی را باز گوید.
دو فرزند وی به خاطر فعالیت های سیاسی به زندان افتاده اند و سال ها است که در حبس به سر می برند. پدر برای دخترش از سال های هجران آنها می نویسد، از فداکاری های مادرشان، از صبوری هایش، از اندوه اش، از بیماری اش که مدام پنهان می کرده است، از شادی و شور زندگی اش، از توانایی اش در برقراری رابطه با طیف های مختلف اجتماعی، از زحمت هایی که برای ساختن خانه و کارگاه نقاشی کشیده است، از سلیقه اش در هر کار و حرفه ای، و بسیاری خصوصیات دیگر که شاید در نگاه نخست به چشم نیایند اما بر زندگی مردی که اکنون تنها یاد و خاطره همسرش را دارد تاثیرات بزرگی گذاشته اند.
این رمان پر شده است از وقایع ریز و درشت درباره این زن بی نظیر که توانسته با روحیه ای قوی دوری فرزندان و رنجشان را از زندانی شدن و شکنجه دیدن تحمل کند. او هر بار که در زندان به دیدار فرزندانش می شتابد با خنده ای شاد وسرخوش با زندانیان روبه رو می شود. مقاومت او برای ادامه زندگی، تربیت نوه هایش، تحمل دردهایش، و مهربانی برای دیگران از وی چهره ای استثنایی می سازد.
بانوی سرخ پوش سرشار از عشق به خانه و خانواده است و در عین حال از گسترش و رشد فرهنگ باز نمی ماند و در برخورد با مسائل سیاسی و اجتماعی مثل کوهی استوار پایداری می کند. وی در همه زمینه ها از خود فردی به کمال نشان می سازد.


این رمان روایت ساده و صمیمی مردی است درباره همسرش. راوی مردی میان سال است که همسرش را در چهل و هشت سالگی از دست داده و اکنون بعد از فوت همسر وفادارش دست به قلم می برد تا درباره زندگی خود و همسرش حقایقی را باز گوید.



بانوی سرخ پوش بر زمینه خاکستری در عین حال که از خصوصیات زنی بی نظیر یاد می کند، وی را در جامعه ای نشان می دهد که در نابسامانی و آشوب گرفتار شده است. این زن به همراه بسیاری زنان و مردان دیگر از آشفتگی های سیاسی زمانه اش در رنج است و این فضای سیاسی دامن به خانه و خانواده وی نیز کشیده است و بانوی سرخ پوش به جای اینکه زانوی غم به بغل بگیرد و در نظر او رنج وی تنها رنج جهان باشد، با روحیه ای قوی به زندگی ادامه می دهد و با همین روحیه از مبارزات و فعالیت های سیاسی فرزندانش حمایت می کند. او سعی دارد این روحیه را در اجتماع جاری و ساری کند و همین قوتی قلبی باشد برای خانواده هایی که فرزندانی در زندان و حبس و شکنجه دارند.
میگل دلیبس از برجسته ترین و پرکارترین ادبای معاصر اسپانیا بود. در طول هفت دهه نوشتن، آثار زیادی از داستان و فیلمنامه تا سفر نامه و نقد برجای گذاشته است. او در بیست و هشت سالگی اولین جایزه ادبی خود را با کتاب سایه بلند سرو به دست آورد و از آن زمان بی شک یکی از استوارترین ستون های ادبیات و زبان اسپانیا بود. وی عضو فرهنگستان سلطنتی اسپانیا شد و بیشترین جوایز ادبی اسپانیا را به دست آورد. وی به اعتقاد بسیاری از منتقدان شایسته جایزه نوبل بود.
بانوی سرخ بر زمینه خاکستری از نوشته های متفاوت وی است. این رمان به نوعی بازگوی درونیات نویسنده است و نوشتاری است بر پایه انسانیت و عشق در اوج پختگی آن. این کتاب در سال 1991 میلادی منتشر شد و چنان از استقبال خوبی برخوردار شد که در عرض دو سال پانزده بار تجدید چاپ شد. وی در نهایت بر اثر بیماری سرطان در سال 2010 درگذشت. شیوه خاص زندگی دلیبس چنان بود که همواره دشت و روستا را بر شهر و جنجال های سیاسی و اجتماعی ترجیح می داد.
این کتاب با مقدمه ای درباره نویسنده از سوی نشر افراز منتشر و وارد بازار کتاب شده است.
«مقاومت در برابر جذبه های او چنان بی فایده بود که در مراسم تشییع جسد او، همه گریه می کردند. سکوت کلیسا را در بر گرفته بود، سکوتی که تنها با صدای هق هق گریه ای شکسته می شد، چنانچه به خاطر می آورم که آن روز را اجزای بدنم از هم گسیخته و در کالبد دیگری بودم.»[2]
پی نوشت:
[1] صفحه 40 کتاب
[2] صفحه 51 کتاب

rea1362
۱۳۹۳/۰۳/۲۶, ۲۱:۴۲
زن درون آل پاچینو

معرفی کتابهایی در زمینه ی ادبیات داستانی با عناوین: ابن الوقت، لورکا در خانه ی خیابان فرشته، پسرکی با پیژامه ی راه راه، زن درون آل پاچینو، گانگستری از دیار حافظ و انجمن اخوت ناقص‌العضوها.
http://img1.tebyan.net/big/1393/03/3117520247392315056242104247173771293736.jpg
«ابن‌الوقت» «ابن‌الوقت» روایت‌گر سرگشتگی انسان امروز است، انسانی که مفهوم هویت خویش را در زندگی روزمره خود نمی یابد و با سفر به گذشته و یادآوری خاطرات ریز و درشت خویش نمی تواند از دل این خاطرات مفهومی برای خود بسازد.
نویسنده در این اثر سعی دارد به سمت بنیادی‌ترین مفاهیم انسان امروز حرکت کند؛ من، گذشته و مفهوم هویت انسان امروز. رمان با جمله‌ای از ادگار آلن‌پو شروع می‌شود که در آن نویسنده به وضوح موضع‌گیری خویش نسبت به خانواده و کشورش (ایالات متحده آمریکا) را بیان می‌کند. این جمله می‌تواند، اصطلاحاً مجازی جز به کل باشد. به بیان ساده‌تر موضع‌گیری راوی داستان نسبت به خانواده و مفهوم وطن یعنی تبریز نیز همین است.
راوی داستان(شخصیت اصلی داستان که بار عمده روایت را بر دوش می کشد) خانواده خویش را رها کرده و به تهران می‌آید. او تمامی راه های ارتباطش با خانواده خود را از بین می‌برد و به تنهایی خود خواسته پا می‌گذارد. این تنهایی و زندگی سختی که فرد قدم به قدم در آن فرو می رود، او را به فردی یگانه و نسبت به خانواده خویش بیگانه تبدیل می‌کند. این فرد در مواجهه با جهان به شدت سنتی ما در خوانش ابتدایی به شدت یادآور مورسو (شخصیت اصلی رمان بیگانه آلبر کامو) است. به نظر می‌رسد این بیگانگی در گام اول و در مواجهه با پایگاه ابتدایی زندگی یعنی خانواده صورت می‌گیرد.
فرد در مقابل خانواده خویش می‌ایستد. این ایستادن دیگر از جنس خشونت با درگیری نیست. شخصیت اصلی داستان به سادگی وسایلش را جمع می‌کند و از خانه بیرون می زند. این عمل و بریدن از ریشه‌های خانوادگی و قبیله ای حرکتی است برای یافتن هویت مستقل.
بخش‌های زندگی روزمره شخصیت اصلی رمان با تصاویری خوب و جاندار روایت می شوند و ریتم رمان به خوبی داستان را جلو می‌برد. «ابن‌الوقت» رمانی نسبتا خوش‌خوان است و نثر ساده و پرهیز از بازی‌های بیهوده زبانی هم از نکات مثبت آن به شمار می‌آید.
از انصاری تاکنون چند مجموعه داستان منتشر شده است.
ابن‌الوقت در تیراژ 1000 نسخه از سوی انتشارات روزنه منتشر شده است.
http://img1.tebyan.net/big/1393/03/7013244149225172818012925150881445020731.jpg
«لورکا در خانه‌ی خیابان فرشته» نخستین مجموعه داستان رعنا سلیمانی با عنوان «لورکا در خانه خیابان فرشته» منتشر شد.
سلیمانی گفت: این کتاب که از مجموعه «داستان امروز ایران» انتشارات افراز منتشر شده دربرگیرنده 12 داستان است و «خانم‌ها مقدم‌ترند»، «33 سالگی»، «هرتا» و «چمدان قرمز» برخی داستان‌های این مجموعه را تشکیل می‌‌دهند.
وی افزود: این داستان‌ها با زاویه‌های دید گوناگون روایت شده‌اند و درونمایه‌ آن‌ها به موضوع مرگ مربوط می‌شود و البته به نوعی مضامین فمنیستی هم در آن‌ها دیده می‌شود و می‌توان گفت موضوع اکثر داستان‌ها این مجموعه زن‌ها هستند. داستان «هرتا» از این مجموعه هم یکی از آثار برگزیده در نخستین جشنواره ادبی ارسباران است.
انتشارات افراز «لورکا در خیابان فرشته» در 104 صفحه، با شمارگان یک‌هزار و 100 نسخه و بهای پنج‌هزار و 600 تومان از سوی انتشارات افراز منتشر شده است.
http://img1.tebyan.net/big/1393/03/17449105218103121494617252181112142165147.jpg
«پسرکی با پیژامه ی راه راه » ترجمه جدید هرمز عبداللهی از کتاب «پسرکی با پیژامه راه‌راه» اثر جان بوین منتشر شد.
«پسرکی با پیژامه راه‌راه» رمانی است در 20 فصل. نویسنده این رمان در یادداشت خود نوشته است: «در ماه آوریل 2004 تصویری از دو پسر بچه که در دو سوی حصار سیم‌خاردار نشسته‌اند در ذهنم شکل گرفت. می‌دانستم آن‌ها را از خانه و زندگی و دوستان‌شان دور کرده و هر یک را جداجدا به یک مکان وحشتناک آورده بودند. هیچ یک نمی‌دانست برای چه آن‌جاست و آن‌جا چه‌کار می‌کند، اما من می‌دانستم، و آن داستان این دو پسر بچه بود که اسم‌شان را برونو و شموئیل گذاشتم و می‌خواستم آن را بنویسم.»
در بخشی از رمان می‌خوانیم: «به آرامی به سوی پنجره رفت، به این امید که شاید از آن‌جا بتواند سراسر راهی را که به برلین می‌انجامید ببیند، خانه‌اش و خیابان‌های دوروبر آن و میزها را که مردم دورش می‌نشستند و نوشیدنی‌هایشان را می‌خورند و برای هم داستان‌های سرخوشانه تعریف می‌کنند. برای این آرام می‌رفت که نمی‌خواست سرخورده و نومید شود. اما آن‌جا فقط اتاق کوچک یک پسر بچه بود و تنها آن‌قدر از او فاصله داشت تا به خود بجنبد و قدم از قدم بردارد و به پای پنجره رسیده بود. صورتش را به شیشه پنجره چسباند و چشم‌انداز بیرون را به چشم خود دید و این بار چشمش از حدقه برآمد و دهانش از حیرت بازماند و دست‌هایش به دو سوی بدنش گشوده شد؛ چیزی او را بر آن داشته بود که احساس سرمایی گزنده همراه با ناامنی‌کند.»
رمان «پسرکی با پیژامه راه‌راه» در شمارگان هزار و 500 نسخه با قیمت 9 هزار و 800 تومان از سوی نشر چشمه منتشر شده است.
http://img1.tebyan.net/big/1393/03/1714206109849920078240645158372914837.jpg
«زن درون آل‌پاچینو » رمان «زن درون آل‌پاچینو» نوشته فرید حسینیان توسط انتشارات کتاب نیستان چاپ و روانه بازار کتاب شده است.
«زن درون آل‌پاچینو» که در دوازده بخش تدوین شده، رمانی عجیب و روان‌شناختی‌ است که سعی می‌کند در درون خود تصویری تازه و بدیع از شخصیت نهفته در درون انسان‌ها را روایت کند.
طرح نخستین این رمان در قالب یک داستان کوتاه با عنوان «سیگار دوم بعد از صبحانه» در سال 1385 نگاشته شد اما با توجه به شاخصه‌های داستان کوتاه و رمان، ازجمله تعداد کلمات، تبیین جزئیات، تعدد فضاها و شخصیت‌ها، امکان بسط روایت اصلی و تولید روایات فرعی و گسترش عرضی و طولی شخصیت‌پردازی‌ها و اتفاقات، تبدیل به هسته یک رمان بلند شد.
فرید حسینیان در مقام شاعر و مترجم، با این باور که هر شخصی در درون شخصیت‌های پیرامونی‌اش تمثالی ساخته که دوستشان می‌دارد، براساس یک ایده شاعرانه این رمان را برای مخاطبش تدارک دیده است. حسینیان در پی درج این باور در رمان خود است که دوست داشتن و موضوعاتی از این دست به معنای علاقه‌مندی به شخصیت ساخته شده توسط انسان در درون شخصیتی است که به او ابراز علاقه می‌کند و نه خود حقیقی طرف مقابل.
حسینیان برای بیان این ایده در رمان خود، از تمامی ابزارهایی چون شعر و تک‌بیت‌هایی که در ابتدای فصول این کتاب دیده می‌شود تا استفاده از هفت راوی برای قصه پردازی و انتخاب اسامی قابل اعتنا برای عنوان‌بندی قصه‌هایش بهره برده است. همچنین انتخاب ورودیه‌های مناسب برای هر فصل در کنار انتخاب پایان‌بندی‌های درست در هر فصل، بیش از پیش بر جذابیت این متن افزوده است.
رمان «زن درون آل‌پاچینو» نوشته فرید حسینیان در 276 صفحه، شمارگان هزار و 200 عنوان و با قیمت 16هزار تومان، توسط انتشارات نیستان چاپ و روانه بازار کتاب شده است.
http://img1.tebyan.net/big/1393/03/211132481581736723150471522411181932499.jpg
«گانگستری از دیار حافظ» داستان بلند ‌»گانگستری از دیار حافظ» نوشته قاسم شکری که از سوی انتشارات ققنوس منتشر شده است، روانه بازار نشر شد.
این داستان با زاویه دید نامه‌نگاری و زبان عامیانه نوشته شده و روایتگر مردی است که ظاهراً برای همسر سابقش نامه‌نگاری می‌کند اما زن که باز هم ازدواج کرده،‌ پاسخی به نامه‌های او نمی‌دهد.
در بخشی از این داستان می‌خوانیم:«چند ماه پیش هم توی ملاصدرا داشتم می‌رفتم که یکهو چشمم خورد به یکی از همین نوشته‌ها. شوفرش، از همین‌هایی که عشقشون خلافه. مردک اومده بود پشت‌ ماشینش با خط نستعلیق درشت نوشته بود:«گانگستری از دیار حافظ.»... رفتم بغل دستش. کلافه شده بود از ترافیک. گفتم «چطوری گانگستر؟» شیشه ماشین رو که نیمه‌باز بود داد پایین تا صدام رو بهتر بشنوه. با سر اشاره کرد که چی می‌گی؟ گفتم «چطور گانگستر؟ هفت‌تیرت کجاست؟» مردک انگار کم داشت. یکهو از ماشین پیاده شد. قدش می‌خورد دو متری باشه. بد دک و پوزِ بدقواره نه گذاشت نه برداشت گفت:«به تو چه مرتیکه که هفت‌تیرم کجاس؟»
قاسم شکری، متولد 1351 است و «بوی خوش تاریکی»، «مارمولکی‌ که ماه را بلعید» و «گنجشک دم سیاه» برخی آثار وی به شمار می‌آیند.
انتشارات ققنوس «گانگستری از دیار حافظ» را در 152 صفحه، با شمارگان یک‌هزار و صد نسخه و بهای 6 هزار و 500 تومان روانه بازار نشر کرده است.
http://img1.tebyan.net/big/1393/03/23625580179116491725098140110226581324942.jpg
«انجمن اخوت ناقص‌العضوها» کتاب کارآگاهی «انجمن اخوت ناقص‌العضوها» نوشته برایان اوانسن با ترجمه وحیداله موسوی از سوی نشر شور آفرین، چاپ و روانه بازار نشر شد. این کتاب از دو بخش به هم پیوسته «انجمن ناقص‌العضوها» و «آخرین روزها» تشکیل شده است.
برایان اوانسن (متولد 1966 آمریکا) با شاهکارش «زبان آلتمن» جایگاه خود را در ادبیات آمریکا و سپس جهان تثبیت کرد، و بعدها با «انجمن اخوت ناقص‌العضوها» که نخستین اثر به فارسی ترجمه شده او نیز است، بار دیگر خود را به صف نخست داستان نویسان جهان نزدیک کرد؛ رمانی متشکل از دو رمانک: «انجمن ناقص‌العضوها» و «آخرین روزها.»
در داستان اول آقای کلاین کارآگاه مخفی پلیس با فرقه‌ای به نام «ناقص‌العضوها» مواجه می‌شود: این انجمن شبه مذهبی بر اساس این ایده شکل گرفته که دست خطا کار بشر باید قطع شود تا بلکه انسان بتواند به معنویت برسد. اعضای این انجمن معتقدند که با قطع کردن اعضای بیشتر بدن می‌توان به مقام بالاتر رسید.
در داستان دوم آقای کلاین، از سوی رییس فرقه دیگری که منشعب از فرقه اول است و «پال‌ها» نام دارد، دستور می‌گیرد که رییس فرقه اول را بکشد... «پال‌ها» در واقع شبیه به هم لباس می‌پوشند و موهایشان را زرد می‌کنند و همگی‌شان خود را پال می‌نامند. آن‌ها یک دست بیشتر ندارند و خود را منشعب از فرقه اول می‌دانند.
این رمان با پیشگفتاری از «پیتر استراوب» نویسنده و شاعر آمریکایی که به ویژه برای نوشتن رمان‌هایی در ژانر وحشت بارها برنده جایزه معتبر «برام استوکر» شده است، شروع می‌شود که در آن ضمن نحوه آشنایی و برخوردش با آثار اوانسن، به تفاوت و ویژگی‌های این نویسنده با سایر نویسندگان و همینطور تحلیل و بررسی این اثر می‌پردازد.
کتاب «انجمن اخوت ناقص‌العضوها» نوشته برایان اوانسن در 236 صفحه، با شمارگان 500 نسخه و قیمت 11هزار و 500 تومان از سوی نشر شور آفرین، چاپ و روانه بازار نشر شده است.

rea1362
۱۳۹۳/۰۳/۲۷, ۲۱:۱۳
زندگی عاشقانه‌ی بدون عشق!

«سه سال »، بلندترین داستان کوتاه چخوف است که وی آن را در اوج خلاقیت نویسندگی اش نوشته. رمان پرشوری درباره زندگی، عشق، اخلاق و خانواده.

http://img1.tebyan.net/big/1393/03/2002462022072101538414147207131369017321168.jpg
سه سال. آنتوان چخوف. مترجم:هنگامه ایرانی. چاپ اول. انتشارات افراز. تهران: 1393. 1100 نسخه.138 صفحه. قیمت: 7700تومان.

«لاپتف بر خاست و جلو پنجره رفت. به خیابان نگریست و گفت: به هر حال باید فکر خوشبختی را از سر به در کرد. خوشبختی ای وجود ندارد. من هرگز خوشبختی نداشته ام و احتمالا چنین چیزی اصولا وجود هم ندارد. فقط یک بار در زندگی بی اندازه خوشبخت بودم و آن موقعی که تمام شب زیر چتر تو نشستم.»[1]
ماجرای کتاب: «سه سال» روایت مردی است به نام لاپتف که به دنبال یک زندگی سرشار از عشق است. هنگامی که برای عیادت خواهر بیمارش به خانه آنها می رود عاشق زنی به نام یولیا می شود و گمان می کند به آنچه در زندگی جستجو می کرده رسیده است.
عشق لاپتف به یولیا روز به روز زیاد تر می شود اما از سوی یولیا جز سردی نمی بیند و همه این ها را به پای حجب و حیای دخترانه وی می گذارد. لا پتف عاقبت فرصتی پیدا می کند تا یولیا را تنها ببیند و عشق اش را به او ابراز کند. یولیا که هیچ احساسی به لاپتف ندارد در ابتدا عشق او را رد می کند اما به این می اندیشد که ممکن است فرصتی بهتر از این برای زندگی اش نیابد و یک روز تصمیم می گیرد با وجود اینکه حسی به این مرد ندارد پیشنهاد ازدواج او را قبول کند.
لاپتف با یولیا زندگی می کند و او را به مسکو می برد اما هر روز که می گذرد بیشتر و بیشتر از یولیا دور می شود چرا که در چشمان یولیا هیچ جذبه ای نمی یاد. زندگی لاپتف و یولیا به سردی ادامه پیدا می کند. یولیا بچه دار می شود و تازه آنجا متوجه می شود عشق چه تاثیری می تواند در زندگی او داشته باشد و چه نقش عمیقی بازی می کند اما همچنان هیچ رشته ای وی را به همسرش متصل نمی کند.
کودک یولیا بر اثر بیماری تب از دنیا می رود و زندگی این زن و شوهر از آنچه بود نیز غم انگیز تر می شود. آنها در کنار هم زندگی می کنند اما به دور از هم و هر کس مشغول کار خویش. لاپتف سرانجام جرات می کند از یولیا بپرسد چرا بدون اینکه عشقی در قلب خود احساس کند با او ازدواج کرده است و روزهایی را به یادش می آورد که از تب عشق به او می سوخت و حالا قلبش سرد و بی احساس شده است. این حرف یولیا را تکان می دهد و در قلب خود به دنبال روزنه ای از احساس به لاپتف می گردد و...
درباره ی کتاب: آنتوان چخوف این رمان تقریبا بلند را در اوج خلاقیت و توانایی نوشته است. در این داستان چخوف با پیش کشیدن موضوع عشق لاپتف و یولیا به عمیق ترین لایه های مفهوم عشق، زندگی خانوادگی و اخلاق نقب می زند و دیدگاهش را درباره این موضوعات مطرح می کند.
چخوف در دورانی می زیست که ارزش های سنتی رو به افول گذاشته بود و جامعه داشت شکل دیگرگونه ای به خود می گرفت. از این رو دوران چخوف دوران گذاری از یک جامعه سنتی به جامعه ای متجدد و این فضای برزخ گونه به خوبی در آثار وی بازتاب داده شده است.

در این رمان علاوه بر روایت زندگی احساسی یک زوج، نویسنده جا به جا به تغییرات سیاسی و اجتماعی جامعه اش نیز اشاره می کند. اولین رگه های مبارزات سوسیالیستی و برخورد اجتماع با شرایط تازه اجتماعی ای که شکل گرفته از نکات خواندنی کتاب است.

چخوف در این رمان تنهایی، یاس و فروپاشی باورها و اعتقادات دیرینه شخصیت های داستانش را به زیبایی نشان داده است.
در مقدمه ای که مترجم برای این کتاب نوشته است آمده: با وجود آن که بیش از یک قرن از نخستین انتشار رمان سه سال در ادبیات روسی می گذرد، اما خواندن این رمان همچنان مخاطب را غافلگیر و شگفت زده می کند. شادی عظمت آثار بزرگ در همین تازگی و طراوت همیشگی شان است.
رمان سه سال موقعیتی را بازگو می کند که بی شباهت به شرایط حاکم بر زندگی کنونی ما نیست و از این رو خواندن این رمان می تواند چشم انداز تازه ای از مفاهیم عشق و زندگی به روی مخاطب ایرانی باز کند. در اینجا نیز شاهد فروپاشی برخی ارزش های اخلاقی هستیم و تغییر نگرش انسان ها نوع روابط را نیز دگرگون کرده است.
در این رمان علاوه بر روایت زندگی احساسی یک زوج، نویسنده جا به جا به تغییرات سیاسی و اجتماعی جامعه اش نیز اشاره می کند. اولین رگه های مبارزات سوسیالیستی و برخورد اجتماع با شرایط تازه اجتماعی ای که شکل گرفته از نکات خواندنی کتاب است.
درباره ی نویسنده: چخوف یکی از چهره های شاخص ادبیات روسیه است. وی بیشتر به عنوان نمایشنامه نویس شهرت دارد. اما داستان های کوتاه وی نیز سرشار از هوش و خلاقیت است. چخوف در ایران نویسنده شناخته شده ای است که نیاز به معرفی ندارد. هنوز که هنوز است نمایشنامه های وی روی پرده تئاتر به اجرا در می آید و اقتباس های فراوانی از کارهای وی نوشته و اجرا می شود.
رمان سه سال پس از انتشار به زبان روسی برای سه نوبت در سال های 1950، 1965 و 2001 به زبان انگلیسی و در سال های 1958 و 1976 به زبان آلمانی ترجمه شده است. نخستین ترجمه فارسی این رمان مربوط است به سال 1386 توسط هنگامه ایرانی است اما وی پس از تطابق آن با ترجمه های انگلیسی و آلمانی به سراغ ترجمه آن از زبان روسی رفت. این رمان توسط همین مترجم ازسوی نشر افراز منتشر و وارد بازار کتاب شده است.
« من اگر موقعیتش پیش بیاید آگاهانه کار خیر می کنم و از انجامش فقط احساس آشفتگی و بی تفاوتی بهم دست می دهد. برای تمام این حالتم ، گاوریلیچ، این توضیح را دارم که من یک برده هستم، نوه یک برده. پیش از این که ما سگ های بیچاره پله های ترقی را بالا برویم، بسیاری از ما نابود می شویم. »[2]
پی نوشت:
[1] صفحه 127 کتاب
[2] صفحه 111 کتاب

rea1362
۱۳۹۳/۰۳/۳۱, ۲۱:۰۱
شهرِ تاریکی نگاهی به آثار پیتر آکروید نویسنده معاصر بریتانیایی

مجموعه آثار آکروید نوشتاری است درباره یک ترومای تاریخی که همانا سرگذشت زخمی به‌نام لندن است؛ شهری که چیزی نیست جز تکرار پایان‌ناپذیر تجربه امر ناممکن و حاصلی جز شکست و تباهی در دستیابی به ابژه میل در پی ندارد.
http://img1.tebyan.net/big/1393/03/1372252410250188220222109119116492068422023.jpg
درهم‌آمیزی تاریخ، فضاهای شهری و هیولامندی در آثار پیتر آکروید، امر آشنا و ریشه‌داری است. در آثاری چون خانه دکتر دی، دلقک و هیولا و کاغذپاره‌های افلاطون گرایش او به فضاسازی شهرهای قدیمی در سیطره هاله‌ای از رمز و راز و معما و زیر سیطره دیوانگان، جنایتکاران و موجودات خیالی نظیر گولم و گورزاد و کوتوله مشاهده می‌شود.
فراداستان‌های تاریخ‌نگارانه آکروید با تمرکز بر وجوه نامکشوف و ناخودآگاه تاریخ، به بازآفرینی یا تحریف عامدانه آن می‌پردازند و روایت‌های رسمی از تاریخ و فرهنگ را به چالش می‌کشند. با این رویکرد سلسله‌ای از آثار او (از جمله دلقک و هیولا، هاکس مور، کاغذپاره‌های افلاطون و خانه دکتر دی) بخش‌هایی از تاریخ تیره‌وتار لندن و سویه‌های تاریک آن را رونمایی می‌کنند و سرگردانی عمیق این شهر را میان مدرنیزاسیون پرشتاب از یک سو و گذشته موهومی که بر سرش سایه افکنده از سوی دیگر نشان می‌دهند.
در رمان خانه دکتر دی، علم مدرن و کیمیای قرون وسطایی هر دو همزمان در وجود فردی مرموز به‌نام دکتر دی تجلی یافته و جست‌وجوی این شخص به‌دنبال موجودی گورزاد یادآور داستان دکتر فرانکشتاین است. این گرایش آکروید به نوشتن تاریخ سرکوب‌شده و سهمگین شهر لندن، صرفا به آثار داستانی او محدود نشده و حتی در خود- زندگی‌نوشت وی نیز (تحت عنوان زندگینامه: 2000) مشهود است که می‌توان آن را به‌مثابه احضار شبح شهری سرکوب‌شده قرائت کرد.
و یا در رمان هاکس مور، داستان زندگی یک طراح و معمار قرن‌هجدهمی در انگلستان به‌نام نیکلاس دایر و شرح فعالیت او در معماری کلیسایی در شرق لندن روایت می‌شود. دوران زندگی دایر مقارن است با وقوع طاعون و سپس حریق بزرگ در لندن و هنگامه‌ای که شبح مرگ بر سر این شهر سایه افکنده بود. از این‌رو معمار، شهر لندن را آشیانه مرگی واگیردار می‌نامد و با بازی زبانی میان کلمات کاپیتال (پایتخت) و کاپیتول (عمارت) لندن را پایتخت رنج و مصیبت و عمارت تاریکی و سیاهی توصیف می‌کند. او که شهر را زندان امیال بشری و برهوت خون‌های فاسدی که بر زمین ریخته شده است می‌داند، به پیشخدمت خود می‌گوید: «لندن دارد بیش از پیش هیولایی می‌شود: سرگشته، افسارگسیخته، ازریخت‌افتاده. در این ازدحام و سروصدا و نسیان، ما همچون کرکسی به این دنیا چسبیده‌ایم و در حالی که از کنار این لاشه متعفن عبور می‌کنیم، با صدای بلند می‌پرسیم: چه خبر یا ساعت چند است؟»
وجه تمایز آکروید با نویسندگان مهم دیگری همچون پل آستر و دن دلیلو که شهر در آثارشان نقشی محوری دارد این است که در نوشتار آکروید، شهر نه‌فقط محل رخداد وقایع و ماجراها بلکه علت وقوع همه رخدادهاست. در آثار نویسندگانی چون پل آستر، شهر در پیوند با اشخاص داستان معنی پیدا می‌کند، شکل می‌گیرد و تکوین می‌یابد اما در آثار آکروید شهر هویتی مستقل و بی‌زمان دارد به‌نحوی که حتی اگر شهر به‌مانند لندن کتاب «کاغذپاره‌های افلاطون» به‌طور کامل ویران هم شده باشد اما باز خاطره شبح‌گون آن در فضای داستان باقی می‌ماند.
استفاده از بدن به‌عنوان استعاره‌ای برای شهر هم امر ناآشنایی نیست. نویسندگان بسیاری شهر را همچون بدنی انداموار و دارای روابط ارگانیک توصیف کرده‌اند اما لندن پیتر آکروید همچون بدنی بیمار و شقه‌شقه‌شده بازنمایی می‌شود که آثار آلودگی و رنج و بیماری‌های واگیر‌دار و مرگ بر سطح پیکرش نمایان است و در درون این بدن، امیالی وجود دارد که به‌دلیل تاراج‌شدن همه‌ داروندار این بدن هیچ‌گاه برآورده نتوانند شد.

تفاوت اصلی بدن شهر با بدن انسان این است که برخلاف بدن انسانی که در اثر بیماری و درد تحلیل می‌رود و سرانجام از بین می‌رود، بدن استعاری شهر در اثر مصیبت و بیماری متورم‌تر می‌شود و درد و رنج بیشتری می‌پراکند.

تفاوت اصلی بدن شهر با بدن انسان این است که برخلاف بدن انسانی که در اثر بیماری و درد تحلیل می‌رود و سرانجام از بین می‌رود، بدن استعاری شهر در اثر مصیبت و بیماری متورم‌تر می‌شود و درد و رنج بیشتری می‌پراکند. اینجاست که تصویر آشنای ما از بدن دردمند رو به اضمحلال و نابودی فرومی‌ریزد و ما با بدنی نامتعارف مواجه می‌شویم که در اثر سرایت مکرر بیماری متورم می‌شود و حجم پیدا می‌کند تا جایی که خبر از ظهور امر هیولایی می‌دهد؛ هیولاییت که در آثار آکروید با شهر و آدم‌ها پیوندی ناگسستنی یافته است.
از نظر آکروید لندن همزمان مکانی آشنا و غریبه است، اما این دو کیفیت متضاد هر دو حول یک خصیصه معنا پیدا می‌کنند و آن مرگ است؛ مرگی که خود آشناترین و در عین حال ناشناس‌ترین مفهوم برای ساکنان شهر است. همین حضور قدرتمند مرگ عامل مضاعفی است که لندن دوران نیکلاس دایر را به شهری هیولایی تبدیل می‌کند.
جفری کوهن گفته است که هیولاییت محصول بحران فرهنگ و ناشی از شرایطی است که انسان‌ها به ورطه اضمحلال فرهنگی، تبهکاری، نیرنگ و حقه‌بازی در می‌غلتند. لندن دوران دایر هم جهان معامله، زدوبند، دادوستد است و این نگرش تا حدی در جهان‌بینی افراد رسوخ کرده که دایر حتی بدن مادر در حال احتضار خود را با نگاه تجاری توصیف می‌کند: «ورم‌ها روی بدنش همچون سکه‌های پنی کوچک انباشته بودند...»
در نهایت می‌توان گفت که مجموعه آثار آکروید نوشتاری است درباره یک ترومای تاریخی که همانا سرگذشت زخمی به‌نام لندن است؛ شهری که چیزی نیست جز تکرار پایان‌ناپذیر تجربه امر ناممکن و حاصلی جز شکست و تباهی در دستیابی به ابژه میل در پی ندارد. این نوع تکرار مرتبط است با همان مواجهه تروماتیک با امر واقعی و شکست در گردآوری و بازسازی هسته ناممکن امر واقعی چرا که تاریخ خود نوعی فانتزی سرهم‌بندی‌شده است که سوژه می‌تواند از آن بدنی برای خود بتراشد و سپس به‌نحوی خود را متقاعد کند که این تاریخ نه امری سراپاجعلی، بلکه واقعیتی قطعی و ازلی و ابدی بوده است. اینجاست که شهر به‌درستی به یک آستانه تبدیل می‌شود. آستانه به‌معنای نقطه مرزی حقیقت و دروغ، قانون و جرم، زشتی و زیبایی. و نیک می‌دانیم که آستانه درست همانجاست که همواره سروکله هیولاها پیدا می‌شود!

rea1362
۱۳۹۳/۰۴/۰۱, ۲۲:۱۹
از بهترین داستان‌های 70 سال اخیر

«می‌خواهم از درخت‌ها مراقبت کنم» یکی از کتاب‌های مجموعه«چارلی و لولا» که بر اساس اعلام نشر بین المللی پنگوئن یکی از بهترین داستان‌های 70 سال اخیر دنیاست، به بحث درباره بازیافت و اهمیت توجه به محیط زیست پرداخته و این، همان چیزی است که نویسندگان ایرانی کمتر به آن توجه می‌کنند. بخش کتاب و کتابخوانی تبیان

http://img1.tebyan.net/big/1393/03/103136119218230146133179835821251071971147.jpg

لارن چایلد، نویسنده بریتانیایی، یکی از محبوب‌ترین نویسنده‌های ادبیات کودک است و کتاب‌های متفاوتش، جوایزی چون «مدال اسمارتیز» و«گرین اوی» را برای او به ارمغان آورده‌اند.
عمده شهرت این نویسنده و تصویرگر کودک و نوجوان به خاطر مجموعه «چارلی و لولا» است. مجموعه داستان‌هایی که از سوی انتشارات پنگوئن به عنوان یکی از بهترین داستان‌های کودک 70 سال اخیر شناخته شده است.
لولا، شخصیت اصلی داستان، دلش می‌خواهد با دوستش لوتا ببُرد و بچسباند و خط‌خطی کند و بالا و پایین بپرد و شیر توت‌فرنگی بخورد. او یک دوست دیگر هم دارد که اسمش سورن لورنسون است. سورن یک دوست خیالی است و هیچ‌کس غیر از لولا نمی‌تواند او را ببیند.
لولا عاشق جمع کردن جعبه‌های مقوایی و اسباب‌بازی‌های شکسته است. اما با دیدن اتاق دوستش مارو تصمیم می‌گیرد همه چیز را دور بیندازد چون اصلا دلش نمی‌خواهد اتاقش چون اتاق او، بوی گند بگیرد اما چارلی، برادرش او را با بازیافت آشنا می‌کند و می‌گوید«ما با بازیافت، یک چیز کهنه و بی‌استفاده را به یک چیز جدید و قابل استفاده تبدیل می‌کنیم...چون اگر بخواهیم همه چیز را دور بیندازیم، زیر کیسه‌های زباله دفن می‌شویم و دیگر جایی برای خودمان باقی نمی‌ماند و اگر دوباره از چیزهای‌مان استفاده نکنیم، همه چیز را از بین می‌بریم و چند سال بعد، دیگر چیزی برای‌مان باقی نمی‌ماند... »
لولا عاشق جمع کردن جعبه‌های مقوایی و اسباب‌بازی‌های شکسته است. اما با دیدن اتاق دوستش مارو تصمیم می‌گیرد همه چیز را دور بیندازد چون اصلا دلش نمی‌خواهد اتاقش چون اتاق او، بوی گند بگیرد اما چارلی، برادرش او را با بازیافت آشنا می‌کند
حالا لولا چند جعبه دارد؛ یک جعبه مخصوص پلاستیک‌ها؛ یک جعبه برای فلزها و یکی هم برای کاغذها... او دلش نمی‌خواهد زیر زباله‌ها دفن شود. از سوی دیگر دوست ندارد، درخت‌ها را قطع کنند به همین‌خاطر در مسابقه بازیافت که در مدرسه برگزار شده شرکت می‌کند. مجموعه داستان‌های«چارلی و لولا» از سوی انتشارات پنگوئن به عنوان یکی از بهترین داستان‌های کودک 70 سال اخیر برگزیده شده است. «می‌خواهم از حیوانات حمایت کنم» ، «من هم عینک می‌خواهم» و «می‌خواهم نقاشی بکشم» از دیگر کتاب‌های این مجموعه می باشند.
«می‌خواهم از درخت‌ها مراقبت کنم» نوشته لارن چایلد با ترجمه مهتاب یعقوبی را «ماهک» (واحد کودک و نوجوان انتشارات منظومه خرد) برای گروه سنی در 2000 نسخه و به قیمت 4500 تومان منتشر کرده است.

rea1362
۱۳۹۳/۰۴/۱۳, ۲۱:۴۲
http://img1.tebyan.net/big/1393/04/252155816698142971512311712031037118919737.jpg

شکسپیر پیش از اینکه کسی چیزی در مورد الگوهای اولیه بداند، با آن‌ها سر و کار داشت و توانایی‌اش در استفاده از یک احساس یا وضعیت و چارچوب بخشیدن به آن، باعث شد تا نمایشنامه‌هایی خلق کند که بی‌وقفه چاپ و به روی صحنه برده می‌شوند. به غیر از نمونه‌های زیر، «رومئو و ژولیت» الهام‌بخش «ایکس اُو» اثر مالوری بلکمن است، در «پارک مهتابی» نوشته‌ی برت ایستن الیس نیز ارجاعاتی به هملت وجود دارد و در «مغ» اثر جان فولز به «توفان» اشاره می‌شود.
اما مکبث نمایش مورد علاقه‌ی من است. علاقه‌ای که ظاهراً بین من و جو نسبو که اخیراً اعلام کرد رمان نوآر جنایی جدیدش بی‌تأثیر از نمایشنامه‌ی اسکاتلندی نیست، مشترک است، چرا که جادوی شوم آن نیز الهام‌بخش رمان تاریخی من آمیلیای تاریک است. در زمان سلطنت جیمز اول و دوم انگلیس، غیب‌گویی به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شده و جادو هم ترس‌آور و هم منبع مفیدی بود. من تلاش کردم که مقداری از این موضوع استفاده کنم و تصویر روانی این عصر ترسو و خرافاتی را از نو خلق کنم.
1ـ موبی‌دیک، نوشته‌ی هرمان ملویل (مکبث/ شاه‌لیر) رمان برجسته‌ی ملویل هم به کتاب مقدس و هم به افسانه‌های شکسپیر نزدیک است. کاپیتان اَهب مردی بزرگ، بی‌دین و خدامانند است که پیگیری‌اش برای شکار نهنگ سفید حکایتی است درباره‌ی زیاده‌خواهی. درست مانند مکبث و شاه‌لیر که نظم طبیعی امور را از بین می‌برند، اَهب نیز طبیعت را برای خواسته‌ی خود یعنی کشتن نهنگ به خدمت می‌گیرد و این کاوش متکبرانه از‌‌ همان ابتدا محکوم به شکست است.
2ـ دختر زمان، نوشته‌ی جوزفین تِی (ریچارد سوم) ریچارد سوم تأثیر به‌سزایی بر رمان پلیسی سال 1951 جوزفین تِی دارد. کاراگاه آلن گرانت که به‌علت تصادف مجبور به ماندن در رختخواب شده، پس از مطالعه‌ی توصیفی از پادشاه بدنام، به آن علاقه‌مند می‌شود. تِی مطرح می‌کند که اگرچه ریچارد سوم به وضوح فردی حقیقی است، شکسپیر تصویری نادرست از او برای ما خلق کرده است. او به منظور تملق‌گویی برای حامی سلطنتی‌اش یعنی الیزابت اول، ریچارد سوم را پادشاهی بدذات و قاتل کودکان به تصویر می‌کشد.
3ـ دنیای قشنگ نو، نوشته‌ی آلدوس هاکسلی (طوفان) هاکسلی در این رمانِ پاد‌ـ‌آرمان‌شهری، اشارات متعددی به آثار شکسپیر می‌کند و همچنین عنوان رمان از «طوفان» گرفته شده: «ای دنیای قشنگ نو! تو چنین مردانی را در خود داری؟» –جان (وحشی) همانند کالیبان، به خاطر ظاهرش منفور و مطرود است و هاکسلی نیز نظریه‌هایی را درباره‌ی قدرت هنر و طبیعت انسان بررسی می‌کند،‌‌ همان کاری که شکسپیر در احتمالاً آخرین نمایشنامه‌ی به یادماندنی‌اش انجام می‌دهد.
4ـ کیک و آبجو، نوشته‌ی ویلیام سامرست موآم (شب دوازدهم) موآم را زمانی که حدوداً چهارده ساله بودم کشف کردم. او آن موقع از مُد افتاده بود و در حال حاضر کاملاً زیر ذره‌بین است. این رمان اثری جذاب درباره‌ی خودستایی ادبی است. تصویر بی‌قید و بندی رُزی دریفلد در شرایط امروزی جنسیت‌گراست اما خوش‌گذرانی بی‌عذر او الهام گرفته از سِر تابی بِلچ در شب دوازدهم است: «آیا تصور می‌کنی به خاطر اینکه تظاهر به تقوا می‌کنی دیگر کیک و آبجو برای کسی وجود نخواهد داشت؟»
5ـ آقای ریپلی با استعداد، نوشته‌ی پاتریشیا‌های اسمیت (مکبث) ریپلی هم‌چون مکبث خواهان چیزی است که از آن دیگری است و درست مانند مکبث که دانکِن را به قتل می‌رساند، ریپلی نیز دیکی گرینلیف را می‌کشد تا جایش را بگیرد. سپس‌‌ همان‌طور که ریپلی برای حفظ موقعیتش تلاش می‌کند، تعداد قربانی‌ها هم اضافه می‌گردد. این رمان یک بازگویی مستقیم نیست اما به موازات روشن است که مکبث متهم به استفاده از رخت و هویت قرضی است و ریپلی به معنای واقعی کلمه لباس‌ها و هویت دیکی را می‌دزدد. به نظر من تفاوت اصلی بین پادشاه اسکاتلندی و جوان آمریکایی این است که ریپلی بیمار روانی کاملی است، او احساس ندامت و پشیمانی نمی‌کند.
فورسایت در عنوان رمانش، در مورد مبارزه‌ی مزدورانی در یک جمهوری آفریقایی تخیلی، به ژولیوس سزار اشاره می‌کند: «هیچ کس در امان نیست و سپس سگانِ جنگ را‌‌ رها می‌کند». این نمایش، وحشیانه مردان بی‌رحمی را که به اصولشان عمل می‌کنند نشان می‌دهد. استوار اما بی‌رحم و همچنین دشوار برای فهم خارجی‌ها.
6ـ شاهزاده‌ی سیاه، نوشته‌ی آیرس مرداک (هملت) این اثر تصویر درخشانی از عشق وسواسی است، هرچند که طرحش از نوع معمولاً پیچیده‌ی مرداکی است که‌‌ همان‌قدر از فروید و افلاطون الهام گرفته که از هملت شکسپیر. داستان دوستی دگرگونی بین دو نویسنده را تعریف می‌کند و برخی صحنه‌های وقیحانه از نوع لباس مبدل را نمایش می‌دهد که جولیان (زنی جوان) مانند مرد دانمارکی غم‌زده‌ای لباس می‌پوشد. مرداک در نمایش غیرقابل پیش‌بینی بودن عشق و کمدی سیاه ناشی از آن تبحر دارد.
7ـ سگ‌های جنگ، نوشته‌ی فردریک فورسایت (ژولیوس سزار) خشونت و خیانت در آثار شکسپیر الهام‌بخش بسیاری از نویسندگان معاصر بوده است. فورسایت در عنوان رمانش، در مورد مبارزه‌ی مزدورانی در یک جمهوری آفریقایی تخیلی، به ژولیوس سزار اشاره می‌کند: «هیچ کس در امان نیست و سپس سگانِ جنگ را‌‌ رها می‌کند». این نمایش، وحشیانه مردان بی‌رحمی را که به اصولشان عمل می‌کنند نشان می‌دهد. استوار اما بی‌رحم و همچنین دشوار برای فهم خارجی‌ها.
8ـ کودکان دانا، نوشته‌ی آنجلا کار‌تر (رام کردن زن سرکش) دوقلو‌ها و تناقض‌ها در رمان آخر کار‌تر همانند آثار شکسپیر به وفور یافت می‌شود. داستان دورا و نورا چَنس نظریه‌هایی در مورد پدر بودن و زنای با محارم را بررسی می‌کند. رمان در پنج بخش و مانند پنج پرده در نمایش‌نامه‌های شکسپیر نوشته شده است. یکی از مضمون‌ها «هنر والا در برابر هنر پست» است. من عاشق جسارت و استعداد محض در این رمان و شیوه‌ی به چالش کشیدن و همچنین ستایش میراث شکسپیر شدم.
9ـ عشق در بطالت نوشته‌ی آماندا کَریگ (رویای یک شب نیمه‌ی تابستان) این اثر نسخه‌ای مدرن از «رویای یک شب نیمه‌ی تابستان» و مطابق با توسکانی امروزی است که با ملایمت طبقات صاحب‌نظر پرحرف را تمسخر می‌کند. استعاره‌های آشنای کمدی شکسپیر همگی دیده می‌شوند. سردرگمی، اندوه و راه‌حل نهایی. همانند مرداک، کریگ هم با اسامی اندکی شوخی می‌کند ـ‌اسامی خاص مورد علاقه‌ی من تئو نوبل و اِلن و ایوو اسفنج هستندـ همچنین برخی از ضعف‌های اخلاقی و تناقض‌ها و ناسازگاری‌ها در رویکرد ما به عشق و ازدواج را نمایان می‌کند.
10ـ چهارصد هکتار، نوشته‌ی جین اسمایلی (شاه لیر) اسمایلی در رمان برنده‌ی جایزه‌ی پولیتزرش داستان شاه‌لیر را در آیووای امروزی بازنویسی می‌کند. رمان جریان یک مزرعه‌ی چهارصد هکتاری است که متعلق به پدری با سه دختر است و از زبان بزرگ‌ترین دختر یعنی جینی روایت می‌شود. برخلاف شکسپیر که تنها به نشان دادن طمع و بدجنسی دو دختر بزرگ‌تر اکتفا می‌کند، اسمایلی در رمانش رازهای خانواده که زیربنای درام هستند را بررسی می‌کند و اهمیت زمین را به خودی خود نشان می‌دهد.

منبع: شهر کتاب به نقل از گاردین ـ سالی اریلی/ ترجمه‌ی شهاب رحیمی

rea1362
۱۳۹۳/۰۴/۲۹, ۲۰:۳۲
داستانکهایی با بهانه های رمضانی

داستانک هایی با عناوین: حاجتم را به همه گفتم جز، دعوتنامه، سنگر تشنه، شیرین تر از عسل و مرگ تلخ، اثر محمدرضا مهاجر که با موضوعات رمضان نوشته شده است.

http://img1.tebyan.net/big/1393/04/12416224132122432455014652227682291456652.jpg

حاجتم را به همه گفتم جز ...* شنیده بودم می گویند کریم کسی است که اگر به اش نگویی هم کرم می کند .
حاجتی داشتم.حاجتم کربلا بود. به همه ی ائمه گفتم جز ...
در حرم حضرت عباس گفتم یا کریم اهل بیت متشکرم .
*به بهانه میلاد کریم اهل بیت امام حسن مجتبی(ع)
دعوتنامه* کاغذ گران شده بود و کمیاب. مغازه دارهایی که کاغذ می فروختند به تاجر شهر خبر داده بودند که کاغذمان تمام شده، برای مان کاغذ بیاور که خوب بازارش داغ است. بازار دوات و مرکب هم همین حال را داشت. داغ و پررونق.
کوفیان همه کاغذ خریده بودند و برای حسین (ع)نوشته بودند که بیا که ما شیعه توایم و مطیع تو و پدرت. بیا که باغ ها و بوستان ها سرسبز و میوه ها رسیده و زمین پر از گیاه و درختان برگ برآورده اند. بیا!
*به مناسبت دهم ماه رمضان، رسیدن اولین نامه کوفیان به دست امام حسین(ع)
سنگر تشنه* سوت خمپاره را که شنید روی زمین دراز کشید و همین طور که لقمه در دهانش بود با لحن طنزآلود همیشگی اش گفت: "بی شرفا نمی ذارن آدم یه لقمه افطار کوفت بکنه".
از ظهر آتش توپخانه دشمن بالا گرفته بود و انگار از آسمان جهنم می بارید.
برخاست و دوان دوان رفت تا گالن را از تانکر آب پر کند و ببرد توی سنگر تا بچه ها افطار کنند. به مقابل تانکر که رسید دوباره سوت خمپاره و انفجار و دراز کشیدن روی زمین.
هر طور بود گالن را پر کرد و دوید به سمت سنگر. سنگری که دیگر نبود. روی سر رزمنده های تشنه و روزه دار خراب شده بود. یک عالم غصه آوار شد روی سرش.
*به یاد شهدای عملیت رمضان/تیرماه1361
شیرین تر از عسل* گرمای ظهر، بر عطشش افزوده بود. گرما از طرفی و زخم ها از طرف دیگر کارش را مشکل کرده بودند که ناگاه روی زمین افتاد.
لحظاتی چشم هایش را بست و خاطراتش را مرور کرد. خیلی کوچک بود که پدرش را از دست داد و از آن پس عمویش برایش پدری کرده بود. به تنهایی و مظلومیت عمویش که فکر کرد بغض گلویش را گرفت و قطره اشکی از گوشه چشمانش جاری شد و روی خاک ها ریخت. همین دیشب بود که به عموجانش گفته بود مرگ نزد من از عسل هم شیرین تر است. قبلش باید محبوبش را می دید.
پاهایش را روی زمین کشید، تمام توانش را جمع کرد و صدا زد: "عمو..."
* به بهانه پنجم ماه رمضان، تولد حضرت قاسم بن الحسن(ع)
مرگ تلخ* چند هفته ای می شد که سردرد و سرگیجه امانش را بریده بود. طبیبان هم از درمانش قطع امید کرده بودند و گفته بودند که طاعون است که به جانش افتاده.
در تمام این مدت معاویه هم پیک یا پیغامی برایش نفرستاده بود که جویای احوالش شود. انگار نه انگار که سیزده هزار شیعه را به خاطر و به طمع حکومت حجاز او ، سر بریده بود.
در بستر افتاده بود و انتظار مرگ را می کشید. مرگی که می دانست زودتر از حکومت حجاز به او خواهد رسید.
نفرین حسن مجتبی(ع) در حقش اجابت شده بود.
*نگاهی به سالروز مرگ زیاد ابن ابیه در چهارم ماه رمضان سال 53 ه.ق

rea1362
۱۳۹۳/۰۵/۱۶, ۲۲:۰۰
20 شاهکار ادبیات زنانه را بشناسید


http://img1.tebyan.net/big/1393/05/48161868616201169164125221238797670119203.jpg

«کشتن مرغ مقلد» نوشته «هارپر لی» با کسب بیشترین رای، موثرترین اثر ادبیات‌ داستانی از میان آثار کلاسیک و مدرن نویسندگان زن لقب گرفت.
در این نظرسنجی خوانندگان رمان‌هایی زنانه را برگزیدند که از نظرشان بیشترین تاثیر را بر زندگیشان داشته است. این فهرست از رمان‌های کلاسیکی چون «بربادرفته» گرفته تا آثار مدرنی چون «رنگ بنفش» را دربر می‌گیرد.
«شمی چاکرابارتی» رئیس مرکز حقوق بشر «آزادی» و رئیس جایزه ادبیات زنان «بیلیز» 2015 درباره‌ی انتخاب شاهکار «هارپر لی» گفت: با هجمه‌هایی که این روزها در سرتاسر جهان به حقوق بشر صورت می‌گیرد،‌ تمایل به داستان عالی هارپر لی قابل درک است، چرا که می‌توان امیدوار بود عدالت و برابری بر تعصب پیروز شود.
«کشتن مرغ مقلد» زمانی صدرنشین این فهرست شده که گویا دنیا دیوانه شده و هیچ‌کس برای حقوق بشر ارزشی قائل نیست.
وی در ادامه افزود: کتاب‌های برگزیده آثاری هستند که روی خوانندگان تاثیر گذاشته‌اند و مطلب جالب این است که هم مردان و هم زنان در این نظرسنجی شرکت داشته‌اند. دلیل آن این است که ادبیات زنانه همانطور که روی زنان تاثیر می‌گذارد روی خوانندگان مرد هم تاثیرگذار است.
«سرگذشت ندیمه» مارگارت اتوود رتبه‌ دوم را در این رده‌بندی کسب کرده و پس از آن به ترتیب نام «جین ایر» شاهکار کلاسیک «شارلوت برونته»، «هری پاتر» هفت‌گانه معروف «جی.کی. رولینگ» و «بلندی‌های بادگیر» رمان مطرح «امیلی برونته» به چشم می‌خورد.

«کشتن مرغ مقلد» زمانی صدرنشین این فهرست شده که گویا دنیا دیوانه شده و هیچ‌کس برای حقوق بشر ارزشی قائل نیست.
به گزارش گاردین‌، رتبه‌های ششم تا هشتم فهرست تاثیرگذارترین آثار ادبیات‌داستانی زنانه به ترتیب نصیب «غرور تعصب» (جین آستین)، «ربکا» (دافنه دوموریه)، «زنان کوچک» (لوییزا می اکلوت)، «تاریخ مخفی» (دونا تارت) و «من قصر را فتح می‌کنم» (دودی اسمیت) شد. «سیلویا پلات» با «حباب شیشه‌ای» خود در رتبه‌ی یازدهم نشست و پس از آن نام «تونی موریسون» نویسنده‌ی «دلبند» خودنمایی می‌کند.
«بربادرفته» شاهکار ماندگار «مارگارت میچل» سیزدهمین رمان محبوب زنانه لقب گرفت.
رتبه‌های چهاردهم تا بیستم این نظرسنجی نیز به آثار ادبی زیر تعلق گرفت:
14- «باید درباره کوین حرف بزنیم» نوشته‌ی «لیونل شریور»
15- «زن مسافر زمان» نوشته‌ی «آدری نیفنگر»
16- «میدل مارچ» نوشته‌ی «جورج الیوت»
17- «می‌دانم چرا پرنده قفسی آواز می‌خواند» نوشته‌ی «مایا آنجلو»
18- «دفترچه طلایی» نوشته‌ی «دوریس لسینگ»
19- «رنگ بنفش» نوشته‌ی «آلیس واکر»
20- «اتاق زنان» نوشته‌ی «ماریلین فرنچ»

rea1362
۱۳۹۳/۰۵/۱۹, ۲۲:۱۲
تونل، داستان نقاش قاتل

«تونل» داستان متفاوتی است از درگیری‌های ذهنی و مشکوکانه یک نقاش منزوی نسبت به زنی به نام ماریا که در نهایت منجر به قتل این زن می‌شود.

http://img1.tebyan.net/big/1393/05/95236160781645951651011519516618536114208.jpg

تونل. ارنستو ساباتو. مترجم: مصطفی مفیدی. انتشارات نیلوفر. چاپ سوم. تهران: 1389. 1650 نسخه.174 صفحه. قیمت: 3500تومان.
«روزهای مقدم بر مرگ ماریا دهشتاناک‌ترین روزهای عمر من بود. من نمی‌توانم شرح دقیقی از آنچه احساس می‌کردم، می‌اندیشم، یا انجام دادم ارائه بدهم، زیرا گرچه بسیاری از وقایع را با جزییاتی باور نکردنی به یاد می‌آورم، ساعت‌ها، حتی روزهای تمامی هستند که آنها را همچون رویاهایی مه‌آلود و مغشوش به خاطر می‌آورم»[1]
موضوع داستان کافی است بگویم که من خوان پابلو کاستل هستم، نقاشی که ماریا ایریبارنه را کشت. پابلو کاستل نقاشی معروف و منزوی است که از منتقدان و روشنفکران گریزان است. وی معتقد است هیچ کدام از منتقدان قادر نیستند آنچه در نقاشی هایش عرضه شده را درک کنند. در یکی از نمایشگاه‌های گروهی که کاستل برگزار می‌کند، به زنی به نام ماریا ایریبارنه هانتر بر می‌خورد که به نکته‌ای در تابلوی او خیره شده که دیگران نسبت به آن بی‌اعتنا بودند. زن بدون اینکه حرفی بزند نمایشگاه را ترک می‌کند. کاستل عاشق این زن می‌شود و در فکر خود مدام به جزییات صحبت‌هایی می‌اندیشد که اگر روزی دوباره با او برخورد کرد به وی بگوید. کاستل در خیالبافی‌هایش مدام درگیر آن زن است. روزهای متمادی می‌گذرد تا اینکه روزی کاستل زن را به شکل اتفاقی در خیابانی می‌بیند و او را تعقیب می‌کند وبا او ارتباط می‌گیرد. زن همسر مرد کوری به نام آلنده است. با این حال ارتباط آنها ادامه پیدا می‌کند. ماریا از خود اطلاعات اندکی به کاستل می‌دهد. او مدام ازاینکه بخواهد چیزهایی درباره خود بگوید می‌گریزد و بیشتر تمایل دارد درباره کاستل و نقاشی‌هایش بداند و صحبت کند. او حتی از گفتن سن خود نیز پرهیز می‌کند. همین برخوردها کاستل را خشمگین می‌کند. وی تصور می‌کند چیزی از او پنهان نگه داشته می‌شود. کاستل به شدت کنجکاوی‌اش افزدوه می‌شود ومی‌خواهد بداند ارتباط ماریا با خانواده و خویشان‌اش چگونه است.
تونل بعد از اولین انتشار بی درنگ کتابی پرفروش در سطح بین المللی شد و به بیست و هشت زبان ترجمه شد. این کتاب ستایش بسیاری از منتقدان و نویسندگان را برانگیخت. از جمله آلبرکامو، توماس مان و گراهام گرین. آلبرکامو درباره این کتاب می‌گوید: تلخی و تندی، شور و حرارت آن را می‌ستایم

بازجویی‌های اعصاب خردکن کاستل مرتبا ادامه پیدامی‌کند. هر چیز کوچکی در صحبت‌های ماریا ساعت‌های طولانی فکر کاستل را به خود مشغول می‌کند. هر رفتار وی با دیگر صحبت‌ها و رفتارهایش تطبیق داده می‌شود تا اینکه یک روز کاستل ماریا را محکوم می‌کند که همسر بیچاره‌اش را فریب می‌دهد. ماریا از این حرف کاستل ناراحت می‌شود و وی را ترک می‌کند. کاستل خوب می‌داند پیش از بیان این حرف پشیمان از حرف‌اش بوده است. کاستل که امیدوار بود عشق او به ماریا بتواند وی را از این انزوا بیرون بکشد اما نمی‌تواند خود را با واقعیت بیرون همساز کرده و احساساتش را کنترل کند. کاستل نامه‌های متعددی به ماریا می‌نویسد و از وی عذرخواهی می‌کند. اما او هرگز نمی‌تواند حسادت و سوءظن درونی‌اش را نسبت به ماریا از بین ببرد. سرانجام در حالی که آشفته و مغشوش است ماریا را می‌کشد. ساختار اثر کاستل این ماجرا را در زندان روایت می‌کند. داستان مونولوگی است که کاستل به بررسی ماجرایش می‌پردازد. در واقع داستان با یک فلاش بک به رویدادها روایت می‌شود. کاستل در زندان به همه اصول انسانی بی اعتقاد شده است. وی با جنونی پیش رونده جزییات واقعه را باز می‌گوید.
داستان تونل روایت تلخ زندگی آشفته و دوگانه و احساسات مغشوش هنرمند نقاشی است که در انزوایش آرام آرام می‌پوسد. او از منتقدان منتفر است و حتی از نقاشی نیز انزجار دارد. در جایی از داستان می‌گوید: "بیش از هر گروه دیگری از نقاش‌ها بیزارم. البته تا حدی به آن علت که نقاشی رشته‌ای است که من بهتر از رشته‌های دیگر از آن سر در می‌آورم و معلوم است که برای ما بسیار موجه‌تر است که چیزهایی که از آن سر در می‌آوریم بیزار باشیم."
تونل بعد از اولین انتشار بی درنگ کتابی پرفروش در سطح بین المللی شد و به بیست و هشت زبان ترجمه شد. این کتاب ستایش بسیاری از منتقدان و نویسندگان را برانگیخت. از جمله آلبرکامو، توماس مان و گراهام گرین. آلبرکامو درباره این کتاب می‌گوید: تلخی و تندی، شور و حرارت آن را می‌ستایم.
توضیحاتی درباره اثر مترجم در مقدمه کتاب درباره این اثر می‌نویسد: ادبیات و هنر و فلسفه، بازتاب شرایط زندگی اجتماعی‌اند. اگزیستانسیالیسم به عنوان یک فلسفه و شاید رهنمودی برای عمل اجتماعی نیز از این قاعده مستثنی نیست. در این یادداشت کوتاه تنها می‌خواهم برداشت خودم را از این جهان‌بینی که رمان حاضر یک نمونه بارز از آن است به اختصار بیان کنم و البته که خواننده صاحب نظر از شرح و توصیف این نگارنده مستغنی است و این نوشتار برای او تنها جنبه یک یادآوری و شاید تکرار را دارد. ولی گاه یادآوری و تکرار سودمند است.
جایگاه اثر در ادبیات امریکای لاتین تونل بعد از اولین انتشار بی درنگ کتابی پرفروش در سطح بین المللی شد و به بیست و هشت زبان ترجمه شد. این کتاب ستایش بسیاری از منتقدان و نویسندگان را برانگیخت. از جمله آلبرکامو، توماس مان و گراهام گرین. آلبرکامو درباره این کتاب می‌گوید: تلخی و تندی، شور و حرارت آن را می‌ستایم. نشریه لوسوار به آن به منزله شعر و زیبایی از جنون و مرگ خوشامد گفت. این رمان که نخستین اثر از بزرگترین رمان‌های سه گانه امریکای لاتین است، پیش از این در انگلیس منتشر نشده بود. ساباتو یکی از پرآوازه‌ترین آرژانتین است. این کتاب سی و نه فصل دارد و یک مقدمه درباره فلسفه اگزیستانسیالیست که داستان در این افق نوشته شده، ضمیمه کتاب است.
دیدگاه روانشناسان به اثر این کتاب با ترجمه بسیار روانش داستان پر حرارتی را بازگو می‌کند و یکی از تاثیرگذارترین رمان‌هایی است که تا کنون به فارسی برگردانده شده است. در نقدهای این رمان از دیدگاه روانشناسانه کاستل را بیماری با شخصیت دو قطبی معرفی کرده اند. شخصیتی که دوره‌های متناوب افسردگی و سپس شادی را پشت سر می‌گذارد و نمی‌تواند احساساتش را با واقعیت بیرونی منطبق کند. از این جهت می‌توان در این رمان با ویژگی‌های یک شخصیت دوقطبی به خوبی آشنا شد.
«مساله این نیست که من از موضوعات سر در نمی‌آورم. درست برعکس، ذهن من همیشه درکار است. ولی ناخدای یک کشتی را در نظر نظر بگیرید که مرتبا وضعیتش را روی نقشه مشخص می‌کند. و با دقت و وسواس زیاد مسیری را به سوی هدف تعقیب می‌کند. و در عین حال در نظر بگیرید که نمی‌داند چرا به آن سمت می‌راند. حالا متوجه می‌شود؟»[2]
پی نوشت :
[1] صفحه 141 کتاب
[2] صفحه 47 و 48 کتاب

rea1362
۱۳۹۳/۰۵/۲۸, ۲۱:۳۰
فستیوال خنجر

«فستیوال خنجر» مجموعه اشعار زنده یاد سید حسن حسینی است که برخی از آنها برای اولین بار در این مجموعه گنجانده شده و منتشر می شود.

http://img1.tebyan.net/big/1393/05/2067185207116662502412211512499993373117.jpg

فستیوال خنجر. مجموعه اشعار سید حسن حسینی به کوشش اسماعیل امینی. انتشارات سوره مهر. چاپ اول. تهران: 1393. 2500 نسخه.120 صفحه. قیمت: 6900تومان.
درباره کتاب
«فستیوال خنجر» مجموعه شعر تازه‌ای است از زنده یاد سید حسن حسینی، از پایه گذاران شعر انقلاب که توسط اسماعیل امینی گردآوری و تدوین شده است. در این کتاب شعرهای تاکنون منتشر نشده سید حسن حسینی و تعدادی از مقالات و نقدهای اسماعیل امینی بر شعرهای سید حسن حسینی نیز منتشر شده است. اسماعیل امینی در این مقالات به بررسی رویکرد و نگاه سید حسن حسینی دراشعار وی می‌پردازد.
سید حسن حسینی از پایه گذاران شعر انقلاب بود و بسیاری وی را یکی از اساتید شعر در حوزه ادب آیینی می‌دانند. اسماعیل امینی در یکی از مقالات کتاب اشاره می‌کند وی علاوه بر شعر به نقد و پژوهش و ترجمه و نثر نویسی نیز می پرداخت و آثار خوبی در این زمینه‌ها به یادگار گذاشته است. وی علاوه بر اشعار آیینی که بیشتر به این اشعار شهره دارد، اشعار طنز نیز دارد که نمونه‌هایی از آن در همین کتاب آورده شده و نشان می‌دهد طنزنویسی را نیز به خوبی اشعار آیینی دنبال کرده است. وی به سرودن شعر طنز علاقه ویژه‌ای داشت و برایش کوشش بسیار می‌کرد. مجموعه اشعار طنزی که تاکنون از وی منتشر شده عبارتند از « نوشداروی و طرح ژنریک» و « براده‌ها». امینی پیش از این نیز مقالات و نقدهایی بر اشعار وی نوشته و منتشر کرده بود. در این کتاب علاوه بر این که اشعاری از وی را برای اولین بار منتشر می‌کند به نقد و بررسی این اشعار نیز می‌پردازد.
درباره شعر سید حسن حسینی
اسماعیل امینی درباره شعر وی می‌گوید: سید حسن حسینی آرمان گرا است. او با چراغ سخن به جستجوی انسان برخاسته و هر گذرگاه و کوچه‌ای را می‌گردد و هر چه بیشتر می‌گردد کمتر می‌یابد. آرمان گرایی و کمال جویی در اندیشه و شعر حسینی به گونه‌ای نیست که با خوش خیالی وضع موجود عالم و آدم را همان وضع مطلوب بپندارد و آراستن چهره مدعیان دروغین کمال و دیانت هنر خویش را به کار بندد.
اسماعیل امینی درباره این مجموعه می‌نویسد: این سروده‌ها را خانواده سید حسن گرد آورده‌اند و اغلب آن‌ها پیش تر منتشر نشده است. همچنین این اشعار از میان دست نوشته‌های شاعر انتخاب شده و نقطه اشتراک آنها نگاه و بیان طنز آمیز آنها است.
در مقاله‌ای به نام «دهان‌های رسمی چیزی برای گفتن ندارند» می‌نویسد: «نوشداروی طرح ژنریک» مجموعه‌ای است از سروده‌های کوتاه سید حسن حسینی که طنز و انتقاد وجه غالب اشعار آن است. در این شعرها تاجر، عارف، زاهد و شاعر بازیگران اصلی‌اند. اما در مجموعه «فستیوال خنجر» محوریت اصلی با انسان معاصر و زندگی اوست. این اشعار ملموس هستند و کمتر به موضوعات فلسفی و عقیدتی می‌پردازد.
چگونگی گردآوری و تدوین کتاب
اسماعیل امینی درباره این مجموعه می‌نویسد: این سروده‌ها را خانواده سید حسن گرد آورده‌اند و اغلب آن‌ها پیش تر منتشر نشده است. همچنین این اشعار از میان دست نوشته‌های شاعر انتخاب شده و نقطه اشتراک آنها نگاه و بیان طنز آمیز آنها است.
محتوای کتاب
این کتاب حاوی مقدمه‌ای درباره ویژگی‌های شخصیتی و اشعار سید حسن حسینی و همچنین نحوه تدوین و گردآوری مجموعه است. همچنین شامل سه مقاله از اسماعیل امینی در نقد و بررسی اشعار سید حسن حسینی است که عبارتند از: دهان‌های رسمی چیزی برای گفتن ندارند، گفتن و نگفتن و گل این باغ با داغ تو خندید که تاملی است بر مجموعه شعر سفرنامه گردباد سروده سید حسن حسینی از منظر طنزآوری که با نظر به کتاب «طنز و انتقاد در ادبیات بعد از انقلاب اسلامی» نوشته ابوالفضل زرویی نصر‌آبادی نوشته شده است. همچنین حاوی چهل و هشت شعر کوتاه و بلند است که عمده آنها اشعار منظوم شاعر است و برخی اشعار نیمایی و سپید نیز در این مجموعه دیده می‌شود. قدیمی‌ترین شعر این مجموعه تاریخ سال 63 را زیر خود دارد و نام‌اش «مخلوقات» است.
« رابطه
آن قوم که شهر در ظلومی شده‌اند
از ره نرسیده خویش و بومی شده‌اند
از روزنه رابطه‌های مخصوص
مسئول روابط عمومی شده‌اند»[1]
پی نوشت:
[1] صفحه 82 کتاب

rea1362
۱۳۹۳/۰۵/۳۱, ۲۲:۱۲
عاشیق‌های آذربایجان

کتاب خنیاگران آذربایجان نوشته عماراحمدی مجلدی است که به نقش عاشیق‏های آذربایجان در سرودن اشعار و ترانه‏های حماسی و بالطبع حماسه‏ نوازی پرداخته است.

http://img1.tebyan.net/big/1393/05/19910970132241176651758518050234202133168199.jpg

عاشیق‏های آذربایجان نوازندگان و آوازخوان‏هایی هستند که اشعار و داستان های ترکی و آذری به یادگار مانده از گذشتگان را با استفاده از سازهای «قوپوز» و «چگور» می سرایند.
رسالت بزرگ عاشیق اینست که هر کجای دنیا نشانه‌‌ای از عشق، معرفت، مردانگی، جوانمردی و وطن پرستی باشند و آن را به اثر هنری ماندگار بدل می‌کند.
او که به خوبی از تاثیر و ماندگاری آواز و موسیقی در ذهن مخاطب خویش آشناست، با روانشناسی منحصر به فرد خود، مفاهیم ارزشمند و حماسه‏های آموزنده‏اش را با جادوی موسیقی در ذهن شنونده حکاکی می‏کند.
آن گونه که عمار احمدی در کتاب خود آورده است، عاشیق‏ها علاوه بر هنرمندی، از احکام شرعی و مسائل دینی نیز مطلع بودند و سروده‏های آنها منحصر به قوم و سرزمین مادرزادیشان نبوده است.
آنها در مدح پیامبر اسلام(ص) و ائمه شیعه (ع) هم شعر می‏سروده‏اند، عاشیق‏ها در تمامی اقوام ترک، ریشه‏ها و هواخواهان فراوان داشته و دارند، گرچه ممکن است در سرزمین‏های مختلف اسامی و عناوین مختلفی داشته باشند، به عنوان مثال در ترکمن صحرا و جمهوری آذربایجان به آنها «باغشی» می‏گویند و در یک سوی ازبکستان «باخشی» صدایشان می‏زنند، در مناطقی دیگر از ازبکستان به آنها می‏گویند «جیرچی»، اما در ترکیه و ایران «عاشیق» نامیده می‏شوند.

«خنیاگران آذربایجان» با موضوع حماسه خوانی و حماسه‌نوازی عاشیق‌های آذربایجان از دوران جنگ چالدران(عهد صفویه) تا پایان دفاع مقدس است.
احمدی درباره این کتاب گفته: «خنیاگران آذربایجان» با موضوع حماسه خوانی و حماسه‌نوازی عاشیق‌های آذربایجان از دوران جنگ چالدران(عهد صفویه) تا پایان دفاع مقدس است. احمدی درباره جایگاه عاشیق‌ها در فرهنگ آذربایجان تصریح کرده: این جایگاه و اهمیت و توجه به دلیل نقش آنها در انتقال فرهنگ و ادبیات شفاهی مردم محقق شده است.
از آنجایی که کتاب مملو از واژه‏ها و اصطلاحات ترکی است، در ابتدای آن راهنمایی برای نشانه‏های آوایی و خوانش متن وجود دارد و در کنار هر متن ترکی، علاوه بر درج معنی، آوانگاری لاتین آن هم درج شده است، علاوه براین تمهیدات در انتهای کتاب، توضیحاتی بر برخی نام‏ها و اصطلاحات موجود آورده شده است و کتابنامه و نمایه مصاحبه‏ها نیز درج شده است.
این کتاب به انضمام اضافات و ملحقات، 152 صفحه دارد و برای اولین بار در سال 1393 توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده است.

rea1362
۱۳۹۳/۰۵/۳۱, ۲۲:۱۴
گربه‌ی مهندس

«گربه یک مهندس است» مجموعه شعر تازه کمال شفیعی است که با نگاهی تازه به پدیده‌های پیرامون کودکان و نوجوانان نوشته شده است. فاطمه شفیعی -بخش کتاب و کتابخوانی تبیان
http://img1.tebyan.net/big/1393/05/1902222152089523612219624815174351211689135.jpg

گربه یک مهندس است. کمال شفیعی. انتشارات سوره مهر. چاپ اول. تهران: 1393. 5000 نسخه.36 صفحه.مصور. قیمت: 4900تومان.
نگاهی به شعرهای مجموعه «گربه یک مهندس است» مجموعه شعر تازه کمال شفیعی است. وی در این مجموعه شعر تلاش کرده است با نگاه متفاوتی به اشیاء، حیوانات و مفاهیم پیرامون کودکان و نوجوانان بپردازد. وی کوشش کرده است از کلیشه‌های معمول و رایج در شعر کودک و نوجوان فاصله بگیرد و به نظرم توانسته است به این موفقیت دست یابد. او به دنبال شکار سوژه‌های نو و بدیع و گشودن دریچه‌ای تازه به روی مخاطب خویش است. در شعرش گاه دنیای شاعرانه و زیبای کودک با سختی و صلبی دنیای واقعی در تضاد قرار می‌گیرد. در عین حال که اشعار این کتاب کوچک گاه به سمت ناامیدی می‌رود اما تلاش و پویایی مانع از این می‌شود که ناامیدی در شعر وی بارز شود. در شعر «گربه یک مهندس است» که نام کتاب نیز از این شعر برگرفته شده است، ماجرای گربه‌ای را روایت می‌کند که گاه نقشه‌هایش به شکست منجر می‌شود اما ناامید نشده و دوباره در پی طرح و نقشه‌ای دیگر می‌گردد. او در این شعر می نویسد:
گربه یک مهندس است
نقشه‌های گربه هم گاه می خورد شکست
و کلمه «گاه» خودش نشانه‌ای است برای حرکت‌های دوباره گربه. در شعرهای دیگر این مجموعه نیز این ناامیدی و امید در کنار هم قرار گرفته‌اند. در شعر «همکاری» می‌خوانیم :
قهرند چند روزی خودکار و خودنویسم
خودکار گفته دیگر
چیزی نمی‌نویسم
افتاده‌اند هر دو
بر روی میز بیکار
خودکار و خودنویسم
هستند هر دو بیمار
یک شب برای شعری
ماندند هر دو بیدار
سالم شدند حالا
هستند هر دو همکار.
شفیعی همچنین به آشکار کردن تضاد زندگی پیرامون می‌پردازد. وی دنیای ماشینی، سخت و صلب پیرامون کودکان را به چالش می‌کشد و خیلی ظریف نگرانی ایجاد می‌کند و به نقد آن می‌نشیند. نگرانی‌ای که نه تنها کودکان بلکه بزرگسالان را نیز به فکر وامی‌دارد تا یک بار دیگر به عملکرد خود بنگرند و بدانند و ببینند که چگونه دنیایی برای کودکان خود ساخته‌اند. در شعر «بادام » می‌نویسد:
تا اره برقی
دندان نشان داد
بادام از ترس
خود را تکان داد
نالید و افتاد
بر دست‌هایش
در آن هیاهو
گم شد صدایش
شد برگ‌هایش
پژمرده و زرد
رویید جایش
تیر آهن سرد
آن باغ زیبا
با آجر و سنگ
آرام آرام
شد کوچه‌ای تنگ
در این شعر آشکارا ویران شدن زیبایی‌هایی که می‌تواند زندگی بهتری برای فرزندانمان فراهم کند نمایش داده شده است. خودخواهی آدم بزرگ‌ها برای تسلط و تصاحب همه چیز، ویرانی طبیعت، جایگزین شدن دنیایی سرد و آهنی، همه نشانه‌هایی است که در این شعر قابل تشخیص است.
در این اثر همچنین سعی شده به وظایف مخلوقات خدا روی زمین اشاره شود تا نوجوانان بیشتر با هدف خلقت برخی موجودات آشنا شوند.

در این اثر همچنین سعی شده به وظایف مخلوقات خدا روی زمین اشاره شود تا نوجوانان بیشتر با هدف خلقت برخی موجودات آشنا شوند.
نگاه نویسنده به کتاب شفیعی در مصاحبه‌ای می‌گوید: در مجموعه « گربه یک مهندس است» تلاش کرده‌ام هم نگاه تازه‌ای به محیط اطراف نوجوانان بیندازم و هم تخیل تازه‌ای در آن قرار داشته باشد. وقایع این کتاب خیلی دور از ذهن نیست و نوجوان را به فکر درباره محیط اطراف خود وادار می‌کند. شعرها بین فضای تخیلی و رئال سروده شده‌اند. همچنین سعی کرده‌ام به کودکان بیاموزم که می‌شود نگاه دیگری به پدیده‌های هستی داشت و محیط اطراف را با نگاهی خلاقانه مشاهده کرد.
درباره نویسنده این کتاب هشتمین مجموعه منظوم کمال شفیعی است که برای اواخر دوران کودکی و ابتدای دوران نوجوانی سروده شده است.
«دمیدن در ساز برنجی» و «مورچه‌های پاپتی» از دیگر مجموعه شعرهای کمال شفیعی است.
محتوای کتاب مجموعه شعر گربه یک مهندس است حاوی پانزده شعر است که با نقاشی‌های مربوط به هر شعر، توسط انتشارات سوره مهر منتشر و به بازار کتاب عرضه شده است. طراح گرافیک این کتاب «محمود حسینی» است و تصویرگری آن را نیز «ایلگاری رحیمی» به عهده گرفته است.

rea1362
۱۳۹۳/۰۵/۳۱, ۲۲:۱۶
داستانکهایی از نویسندگان معاصر

داستانک هایی از : حمیدرضا اکبری شروه، محسن نیرومند، حسین خسروجردی خسرو، مریم کمالی نژاد، ابتهاج عبیدی و محمدمهدی غفوری.

http://img1.tebyan.net/big/1393/05/972536077210387452217531211664817775132.jpg

حمید رضا اکبری شروه : برای ص. نافع چرخید. چرخید . . عرق ریزان رفت به سوی کتاب قطور روی رف .ورق زد و نقشه ای را از وسطش بیرون کشید.
چشم هایش را روی نقشه گرداند خیلی دوست داشت الان آنجا می بود . نگاهش روی نفطه ای از کشور همسایه ماند :قونیه !
حمید رضا اکبری شروه: شکلات پیچ سرش را تا بلند کرد به سنگ خورد .. بخاطرش نیامد که چه اتفاقی افتاده است .
بر حسب عادت دوباره دنبالش گشت ، ندیدش .همیشه همراهش بود .گاهی وقت ها می خواست با پا له اش کند .
اما نمیتوانست .می خواست بلند شود . نتوانست ،حالا دیگر فهمیده بود شکلات پیچ شده است و دیگر نمی تواند
سایه اش را که دراز تر از خودش بود دنبال و یا له کند .
محسن نیرومند: سیب و نیوتن نیوتن هر روز صبح زیر درختی می نشست تا میوه ای فرو افتد و او قانون جدیدی را کشف کند . ... نیوتن در گذشت و قانون جدیدی کشف نکرد. محققان دریافتند او سالهای آخر عمرش را زیر درخت سرو می نشسته .
حسین خسروجردی خسرو: هدیه ازدواج -برای سالگرد ازدواجمون کجا می خوای بریم؟
- یه جا که تا حالا نبودم.
- آشپزخانه رو امتحان کن.
مریم کمالی نژاد: تروریست دخترکش را از بغلش پایین گذاشت و گفت: تا بیست بشماری بابا سطل زباله رو گذاشته دم در و برگشته
هنوز به ده نرسیده بود که صدا و موج انفجار شیشه‌های آپارتمان را لرزاند ...
ابتهاج عبیدی: چهار نفر چهار نفر بودند.
اسمشان اینها بود.
همه کس، یک کسی، هر کسی، هیچ کسی.
کار مهمی در پیش داشتند و همه مطمئن بودند که یک کسی این کار را به انجام می رساند، هرکسی می توانست این کار را بکند ولی هیچ کس اینکار را نکرد. یک کسی عصبانی شد چرا که این کار همه کس بود اما هیچ کس متوجه نبود که همه کس این کار را نخواهد کرد.
سرانجام داستان این طوری شد هرکسی، یک کسی را سرزنش کرد که چرا هیچ کس کاری را نکرد که همه کس می توانست انجام بدهد!!؟
حالا ما جزء کدامش هستیم؟؟؟
محمدمهدی غفوری: هشت دقیقه در سینما! نگاه ها همه بر روی پرده سینما بود..
اکران فیلم شروع شد، شروع فیلم، تصویری از سقف یک اتاق بود.
دو دقیقه بعد همچنان سقف اتاق…سه،چهار، پنج……..،
هشت دقیقه اول فیلم فقط سقف اتاق!
صدای همه در آمد...
اغلب حاضران سینما را ترک کردند!
ناگهان دوربین حرکت کرد و آمد پایین و به جانباز قطع نخاع خوابیده روى تخت رسید.
در آخر زیرنویس شد؛ این تنها 8 دقیقه از زندگى این جانباز بود…!!!

rea1362
۱۳۹۳/۰۶/۰۳, ۲۲:۱۴
اسمت چیه؟ تربچه

«اسمت چیه؟ تربچه» داستان تخیلی و طنزی است برای نوجوانان است که با ماجراهای عجیب و غریبش کودکان و نوجوانان را به سرزمین خیالی می برد.

http://img1.tebyan.net/big/1393/06/20520615725024921317321391902350191314132.jpg

اسمت چیه؟ تربچه. عزت اله الوندی. انتشارات سوره مهر. چاپ اول. تهران: 1393. 5000 نسخه.84 صفحه .مصور. قیمت: 5500تومان.
کوکب خانه نبود: مرتضی هم. گفتم بیایم همه چیز را بنویسم که یادم نرود. از آن پدرسوخته‌هایی بنویسم که نصفشان آدم است و نصفشان ... اصلا نمی‌گویم چی؟ آدمی‌زاد با این‌ها خیلی سر و کار داشته: خود من هم. »[1]
داستان کتاب « اسمت چیه؟ تربچه» داستان طنز کودکانه‌ای به قلم عزت اله الوندی است.
این داستان درباره نوجوانی به نام پوریا است که عاشق انشا نوشتن است و در انشاهایش همیشه از عناصر تخیلی بهره می‌برد و داستانی خنده آور می‌آفریند. پوریا توسط موجوداتی غریب به یک سرزمین خیالی برده می‌شود و در آنجا با این‌یکی و اون‌یکی و خواهرشان تربچه آشنا می‌شود. موجوداتی تخیلی و جادویی که قادرند گاهی وقت‌ها اختلالاتی در زندگی آدم‌ها به وجود بیاورند. همانطور که سال‌ها است برای زندگی پوریا و خانواده‌اش اختلالاتی به وجود آورده‌اند. پوریا وقتی با این موجودات آشنا می‌شود تازه درمی‌یابد که آنها پیش‌تر از آن در خانوده‌اش رفت و آمد داشته‌اند و حتی هم بازی پدربزرگ و مادربزرگشان بوده‌اند. پوریا در این سرزمین جادویی تربچه را که توسط پدر پدربزرگش در بطری کوچکی زندانی شده است، نجات می‌دهد و موجودات خیالی در عوض به او قول می‌دهند یکی از آرزوهایش را برآورده کنند. پوریا تنها آرزویش سلامتی مادر بزرگ است و آنها این آرزوی پوریا را برآورده می‌کنند. موجودات خیالی بعد ازاین برای همیشه از زندگی آنها بیرون می‌روند و قول می‌دهند دیگر کاری به کار آنها نداشته باشند.

این کتاب تقدیم شده است به گابریل گارسیا مارکز که استاد داستان های رئالیسم جادویی است. ژانری که در این کتاب نیز از آن بهره برده شده و نویسنده تلاش کرده است به این دنیای تخیلی نزدیک شود.
درباره کتاب این داستان از عنصر تخیل برای خلق داستانی برای کودکان بهره گرفته شده که واقعیت و خیالی را با هم در می‌آمیزد و تخیل نوجوان را به کار گرفته مخاطب را به دنبال خود به عمق ماجرای داستان می‌کشاند. در این داستان تلاش شده تا آنجا که ممکن است از فضاهای امروزی و روزمره نوجوانان استفاده شود اما در عمق همخونی با داستان‌های کهن فارسی دارد. طنز و رنگ و بوی ایرانی آن از ویژگی‌های بارز این کتاب داستانی است.
«اسمت چیه؟ تربچه» داستانی دنباله دار عزت اله الوندی درباره این کتاب می گوید: چون موضوع داستان و شخصیت‌های آن از نظر کارشناسان دفتر حوزه هنری جذاب بود و رخدادهای داستان در یک دنیای خیالی جدید روی می‌دهد، به پیشنهاد دوستان این دفتر تصمیم گرقتم که جلدهای بعدی آن را هم بنویسم. قرار است این مجموعه با عنوان کلی « داداشی‌ها» در قالب هفت جلد به نگارش درآید و از سوی دفتر ادبیات کودک و نوجوان حوزه هنری منتشر شود. طبق این قرار داد باید هر سه ماه یک جلد آن به دفتر تحویل داده شود. در حال حاضر مشغول نوشتن جلد دوم این کتاب هستم.
وی همچنین ادامه می‌دهد: هر داستان این مجموعه با داستان‌های دیگر ارتباط موضوعی و شخصیتی دارد و قرار است در هر جلد شخصیت‌های جدیدی به داستان اضافه شود.
«پروژه طنز نوجوان» یکی از پروژه‌های ادبی دفتر کودک و نوجوان حوزه هنری است که با مسئولیت و اجرای داوود امیریان به تولید آثار طنز برای نوجوانان می‌پردازد. این کتاب نیز زیر مجموعه این پروژه از سوی انتشارات سوره مهر منتشر و به بازار کتاب عرضه شده است.
اسمت چیه؟ تربچه حاوی هفت فصل است که نام‌هایشان عبارتند از: این دو، آن دو. پدر پدر بزرگ. من. پدربزرگ. مامان. آبجی کوچیکه. مادربزرگ. در لابه لای صفحات نیز نقاشی‌هایی مربوط به داستان و ماجرای کتاب نقاشی و گنجانده شده است. تصویرگر این کتاب ابراهیم کاشانی است.
این کتاب تقدیم شده است به گابریل گارسیا مارکز که استاد داستان های رئالیسم جادویی است. ژانری که در این کتاب نیز از آن بهره برده شده و نویسنده تلاش کرده است به این دنیای تخیلی نزدیک شود.
«پدر بزرگ می‌گوید: " پدربزرگ من یه روز که داشته باغشو آبیاری می‌کرده یکی از اون یکی‌ها رو دیده اما اون یکی مرده نبوده، زن بوده. داشته لب چشمه دستاشو می‌شسته . بعد که فهمیده از اون یکی‌ها است، با بیل افتاده دنبالش اونم وایساده و تا تونسته کتک خورده، بعد از پدربزرگ‌امون خواسته و گفته من با هفت پشت تو کاری نخواهم داشت قول شرف می‌دهم اما بدان و آگاه باش که نفرینت می‌کنم که خودت و همه کسانی که از نسل تواند تا هفت پشت شلخته باشند."»[2]
پی نوشت:
[1] پشت جلد کتاب
[2] صفحه 8 کتاب

rea1362
۱۳۹۳/۰۶/۰۵, ۲۲:۱۹
http://img1.tebyan.net/big/1393/06/1272252521362541851307663301322123261779.jpg
منم تندیس تنهایی نویسنده: فرح فرسار / نشر آموت/ چاپ اول/ 368 صفحه/ 19500 تومان
داستان کتاب درباه نسرین است که بعداز قتل همسرش، زندگی جدیدی را برای خود آغاز کرده و از کشور مهاجرت می‌کند ولی همچنان سال‌های دور و حوادث تلخ و شیرین در زندگی‌ و گذشته، رهایش نمی‌کند.
او پس از سال‌ها به زادگاه و به خانه ی پدری‌اش باز می‌گردد. باگذشت چندین سال هرگز نمی‌تواند دوچشم سیاه و درشت و زیبای پسرش را که پر از اشک بود از جلوی چشمانش دورسازد. نسرین نمی‌تواند قیافه او را دراین سن تجسم کند و همچنان همان پسر بچه غمگین را می‌بیند.
نسرین باز می‌گردد تا فرزندش را که سال‌ها قبل از دست داده، بیابد و در آغوش بگیرد وآرامش را درکنار پسرش پیدا کند. غافل از این که این بازگشت آبستن حوادثی است که زندگی او و فرزندانش را به تلاطم می کشاند. وقوع قتل های پی درپی، و آشنایی با اشخاص جدید او را نیز در گیر این ماجرا می‌کند .
عشق‌ها ، جدایی‌ها ، ازدست دادن باورهای یک عمر زندگی و عقده ها ، روابط عاطفی چندین خانواده و مشکلات زندگی آنها ، به جنایات ربط پیدا می کند و پلیس را وارد ماجرا می کند.
در میان این درگیری‌ها و حوادث، قلبی به تپش در می‌آید، دستی به سوی عشق دراز می‌شود و ...
رمان«منم تندیس تنهایی» نوشته‌ی «فرح فرسار» در 368 صفحه و به قیمت 19500 تومان توسط «نشر آموت» منتشرشده است.
روزگار ِ تفنگ نویسنده: حبیب خدادادزاده /نشر آموت/ چاپ اول/ 272 صفحه/ 15000 تومان
داستان کتاب:«نعمت» جوان عاصی ِ‌ دزفولی وقتی می‌بیند انگلیسی‌ها با این سیاست که هرچه مردم گرسنه‌تر باشند، کمتر عصیان می‌کنند، گندم‌هایشان را می‌خرند و به آتش می‌کشند، دست به شورش می‌زند و تفنگ به دست می‌گیرد و علیه چپاولگران قد علم می‌کند.
رمان «روزگار تفنگ» داستان یکی از سَمبل‌های مبارزاتی جنوب ایران علیه بیگانگان است. نعمت، وقتی ازدواج می‌کند، شرطی که برایش گذاشته‌اند، به زمین گذاشتن ِ‌ تفنگش بوده، اما او که نمی‌تواند آن‌ همه ظلم را تحمل کند، دوباره تفنگ در دست می‌گیرد و در مقابل قشون انگلیسی به پا می‌خیزد.
«نعمت علایی» یک قرن پیش با انگلیسی‌ها و آمریکایی‌ها جنگید و روزگاری از سردشت و شهیون تا دزفول زیر سم اسب‌های او و یارانش بود که غیرتمندانه از ناموس این مردم دفاع کردند و در این راه جان دادند . حبیب خدادادزاده ، نعمت را از پس غبار سالیان بیرون کشیده و به مدد جادوی کلمات باردیگر زنده کرده است . از ورای روزگار تفنگ، به آسانی و زیبایی می توان به یک قرن گذشته‌ی دزفول سفر کرد و دیدنی هایی دید که یقینا تا مدت‌ها از ذهن خارج نخواهد شد
«روزگار تفنگ» رمانی خواندنی و پرکشش و قدرتمند با قلمی روان از نویسنده‌ای ناشناس است که با اولین رمانش توانست پیش از انتشار کتاب، برنده جایزه رمان اول ماندگار شود.
رمان‌های «نسکافه با عطر کاهگل» (م. آرام) ، «آیدا می‌دود» (سمیه فرهمندیان)، «غزل شیرین عشق» (لیلا عباسعلیزاده) از جمله رمان‌های برگزیده در جایزه رمان اول ماندگار، پیش از این در نشر آموت منتشر شده‌اند و به زودی رمان‌های «رقص کلاغ روی شانه‌های مترسک» (سمیرا ابوترابی) و «چهارزن» (محمداسماعیل حاجی‌علیان) از این سری منتشر می‌شوند.
رمان «روزگار تفنگ» نوشته‌ی «حبیب خدادادزاده» در 272 صفحه و به قیمت 15000 تومان توسط «نشر آموت» منتشرشده است.
کتاب خانه‌داری اولین کتاب این نویسنده است که در سال 1980 به چاپ رسید و جایزه بنیاد همینگوی را به خود اختصاص داد. از مریلین رابینسون پیش از این دو رمان «خانه» (برنده جایزه اورنج) و «گیلیاد» (برنده جایزه پولیتزر» با ترجمه‌ی «مرجان محمدی»‌ در نشر آموت منتشر شده است.

خانه‌داری نوشته‌ی مریلین رابینسون/ ترجمه‌ی مرجان محمدی /نشر آموت/ چاپ اول/ 272 صفحه/ 15000 تومان
داستان کتاب:خانه‌داری داستان دو خواهر یتیم، روت و لوسیل است که تحت سرپرستی اقوام مادر قرار می‌گیرند و بعد خاله آن‌ها که زنی عجیب و غریب و افسرده است، برای نگهداری‌شان به خانه مادری می‌آید. بر خلاف دو رمان دیگر رابینسون، کتاب خانه‌داری حول روابط مادران و دخترها می‌چرخد.
داستان از زبان اول شخص مفرد (روت) بیان می شود. در واقع روت به فرهنگی اشاره می کند که به نوعی فرهنگ حاکم در زمان کودکی خود رابینسون است. کتاب تحت تأثیر انجیل و امیلی دیکنسون (شاعره آمریکایی) است و داستان پر است از ایما و اشاره هایی که راوی برای قابل درک کردن دنیا برای خواننده به آن ها متوسل شده است.
مریلین رابینسون (نویسنده‌ی خانه‌داری) نه تنها در آمریکا بلکه در تمام دنیا نویسنده‌ای است كه او را به دلیل متانت و قدرت قلمش و توجه به موضوع دموکراسی شناخته اند.
کتاب خانه‌داری اولین کتاب این نویسنده است که در سال 1980 به چاپ رسید و جایزه بنیاد همینگوی را به خود اختصاص داد. از مریلین رابینسون پیش از این دو رمان «خانه» (برنده جایزه اورنج) و «گیلیاد» (برنده جایزه پولیتزر» با ترجمه‌ی «مرجان محمدی»‌ در نشر آموت منتشر شده است.
خانم رابینسون در نامه‌ای خطاب به خوانندگان فارسی رمان هایش یادآور می‌شود: بسیار خشنودم که رمان هایم را مرجان محمدی به فارسی ترجمه و انتشارات آموت آن ها را در ایران منتشر کرده‌ است. ترجمه ی آثار با اجازه ی خودم صورت گرفته است. از دقت و مراقبتی که در مکاتباتمان با مرجان طی مراحل ترجمه صورت می گرفت احساس رضایت می‌کردم. به عظمت و قدمت زبان و فرهنگ فارسی آگاهی دارم و مایه ی خرسندی است که آثارم جایی هر چند کوچک برای خود در ادبیات فارسی بازکرده اند/ ارادتمند مریلین رابینسون
رمان «خانه‌داری» نوشته‌ی «مریلین رابینسون» با ترجمه‌ی «مرجان محمدی» در 272 صفحه و به قیمت 15000 تومان توسط «نشر آموت» منتشر شده است.

rea1362
۱۳۹۳/۰۶/۰۹, ۲۲:۲۰
روایت تولد یک نوزاد خارق العاده

دومین رمان شیوا پورنگ با عنوان «شووا» از سوی نشر آموت در حالی منتشر شده است که وی در این اثر به سراغ روایت داستانی عجیب رفته است که حاکی از تولد یک کودک و با شرایطی خارق‌العاده است.

http://img1.tebyan.net/big/1393/06/201173105113182100164325012122016157162135.jpg

شیوا پورنگ در گفتگویی این باره گفت: داستان این رمان در مورد بچه‌ای است با یک ویژگی خارق‌العاده که باعث شده هیچ کس جز مادر این کودک قادر به رویت او نباشد و تنها در موقعیتی خاص است که سایر مردم می‌توانند او را ببینند.
وی ادامه داد: داستان این رمان به نوعی به من الهام شد. من در واقع دوست داشتم که که قصه‌ای درباره ماهیت یک پدر و مادر در برخورد با کودکی که در موقعیتی استثنایی به سر می‌برد بنویسم و به نوعی به این مساله بپردازم که در برخورد با چنین موقعیت‌هایی چگونه باید رفتار کرد.
وی تاکید کرد: در این رمان یک ویژگی استثنایی از یک کودک مورد توجه من قرار گرفته است و فکر می‌کنم این ویژگی چیزی هم نیست که اصلا قابل درک و فهم برای مخاطب نباشد.
در بخشی از متن معرفی این کتاب آمده است: از روزی که زن به دنیا می آیی... مادری، وقتی کودکی به عروسکت عشق می ورزی، برایش لالایی می‌خوانی، دوستش داری.
وقتی پیراهنش پاره شود، یا خودش بشکند برایش اشک می‌ریزی.
یک روز هم مادر می شوی، دوست داری هر روز کودکت را ببوسی، نوازشش کنی، در آغوش بفشاری، همه دنیایت کودکت می شود... کودک تو... اما چه می شود اگر دنیایت را نبینند و تنها تو باشی که بخواهی و بتوانی او را ببینی.
بررسی رمان شووآ توسط حمیدرضا اکبری شروه: شووآ رمان متفاوتی می‌باشد به جهت ِروایت دانای کل که نویسنده برای نگارش انتخاب نموده است. البته من این رمان را رمانی فمینیستی می‌دانم، شاید بدان جهت که وقایعی را بیان می‌کند که سرشار از رنج زنانه است . مهرسیما فرزندی نامریی به دنیا می‌آورد وسایر جریانات...
قبل از هر بررسی ساختاری این اثر باید بگویم اصل مهم ایجاز را نویسنده رعایت ننموده است، که با حذف پاره‌های بسیاری از کتاب، اثر به خود گزندی نمی‌بیند. همینگوی در جایی بیان می‌دارد: می‌توان هر چیزی را که می‌دانی حذف‌شدنی است حذف کنی و پاره‌های محذوف، داستان را پر مایه‌تر خواهد کرد و خواننده احساس می‌کند چیزی بیشتر از آن‌ ‍ چه درک کرده می‌داند . از این مطلب که بگذریم در این رمان طولانی ما با مولفه‌های روایی روبرو می‌شویم با چندین پرسوناژ که ترکیبی‌ست از فرستنده که خود شامل نویسنده واقعی و مستتر و راوی و همچنین گیرنده که خود شامل مخاطب واقعی و روایت‌شنو چه درون داستانی و چه برون داستانی می‌باشد. از این گذشته شووآ از آن دست رمان‌های متن نوشتاری می‌ ‍ باشد که می‌توان آن را اجرا کرد و این اجرا در دنیایی وسیع، روایت می‌شود که جزئیاتی بالقوه ؛ که عمدتا در روایت ذکر نمی‌شوند ولی مخاطب قادر است آن‌ها را به منزله پیامد منطقی مشارکت در فرآیند روایت‌گری در تصور بیاورد .
- صدایش لرزیده بود .سعید گریان دست‌های نرگس را پس زده و با دهان ِباز و چهره اشک‌آلود دست‌ها را گرفته بود سمت پدر.
پدر سنگین نگاهش کرده و گفته بود: مرد گریه نمی‌کنه.
و پشت کرده بود. دست‌های سعید آویزان مانده بود . تصویر پدر که دور می‌شد در چشم‌هایش تار شده بود .ص-194
موضوع ِدیگر کارکردهای متنی روایی در این رمان می‌باشد. همان‌گونه که همه می‌دانیم گفتمان روایی، همان انتقال روایی بوده که شامل مجموعه رخدادها و موجوداتی است که در داستان، روایت پیرامون آنهاست.
دستی به موهایش کشید : می‌رم لبا س‌هاش رو آماده کنم
وقتی برگشت پسرکش را دید که با خوشحالی دست و پایش را زیر دوش آب تکان می داد و به پدرش لبخند می‌زد.
سعید پرسید: به نظرت این اولین لبخندشه ؟
مهرسیما خندید: اولین برای تو.ص-179

شووآ رمان متفاوتی می‌باشد به جهت ِروایت دانای کل که نویسنده برای نگارش انتخاب نموده است. البته من این رمان را رمانی فمینیستی می‌دانم، شاید بدان جهت که وقایعی را بیان می‌کند که سرشار از رنج زنانه است . مهرسیما فرزندی نامریی به دنیا می‌آورد وسایر جریانات...
نویسنده از پس این‌گونه متن روایی نیز خوب بر آمده است که در کل رمان مثال‌های خوبی می‌توان یافت و علاوه برآن ذکر کرد. اما شووآ با آب ظاهر می‌شود .همگان می‌دانیم آب مقدس است و این‌که آب از عناصری است كه نزد ایرانیان مقدس و ایزدی بوده است. زیرا در ایران از قدیم‌ترین ایام، همانند جهان‌بینی كهن سومری، معتقد به نقش آفرینندگی آب در نظام جهان بوده‌اند. از این‌رو، بارها در اوستا به اهمیت و تقدس آن اشاره شده است ـ «آبان یشت» و «تیر یشت» - و «آناهیتا» (به معنی پاك و بی آلایش)، به عنوان ایزد بانوی آب و باروری، ستایش شده است. مورخان یونانی ستایش عنصر آب را به ایرانیان نسبت می‌دهند و می‌گویند: ایرانیان درمیان آب بول نمی‌كنند، آب دهن بدان نمی‌اندازند و با آن دست نمی‌شویند، كه البته مقصود آب جاری است كه باید از هرگونه كثافت به دور بماند. در روایات سامی نیز نقش آب در آفرینش بسیارمهم است. (سفر پیدایش). در روایات اسلامی (از جمله بلعمی) آمده است كه خدای تعالی پس از آفریدن لوح و عرش و كرسی، همه عالم را یك‌سر از آب آفرید.
اهمیت ِآب در اعتقادات عامه از قدیم‌ترین روزگار تا زمان حاضر نیز مورد توجه بوده است. البته با آن که نویسنده در این رمان جنبه اساطیری آن را مد نظر داشته است چندان در پرداختن به این موضوع موفق نبوده است . من دلایل کافی و ربط افقی و عمودی و یا خطی برای این موضوع پیدا نکرده‌ام، نه این‌که نویسنده از پس پرداخت بر نیامده است ، نویسنده واقعه‌ی داستانی خوبی را نتوانسته از این موضوع به مخاطب ارایه دهد . مطالب را عریان بیان کردن و توضیح دادن ، خواننده حرفه‌ای را خسته می‌کند. گاهی باید دو پهلو مطلبی را بیان کرد تا خواننده در خوانش به چالش فکری کشیده شود و خود با در گیری ذهنی به موضوع پی ببرد .
شی نگاری باید جنبه‌های زیباشناختی با خود داشته باشد و اساسا بایستی در ذهن مشاهده‌گر برساخته و یا بازساخته شود، این موضوع از منظر رومن اینگاردن بدین گونه مطرح می‌شود:
شی اگر حتی واقعی در معرض دید نباشد ، امکان حیات می‌یابد وی بیان می‌دارد: می‌توان بر مبنای اشیاء صرفا خیالی که کاملن ساخته خود ماست و هنوز به مشاهده در نیامده است؛ تجربه‌های زیبا شناختی ارایه کرد و از این رو شیوا پورنگ در ثبت لحظات زیبا شناختی توانسته تصویر خوبی را روایت کند.
- به فضای حجم دار در لباس که زنده بود و حرکت می کرد نگاه کرد و به هیچی که از زیر کلاه پیدا بود . درد را فراموش کرد . دستش را آهسته برد به سمت فضای خالی بین کلاه و یقه گرد لباس که ظاهرا گردن بچه را پوشانده بود و دستش مماس شد با گردن و صورت بچه ، با حسرت لمس کرد و دست را روی گونه و چشم ها و........
فکرکرد : من خواب می‌بینم یا بیدارم من چی زاییده‌ام ؟ این بچه‌ست ؟ به این می‌گفتند وضعیت ، مورد ، کیس ؟ او روح زاییده است ؟ روح که لمس نمی‌شود .ص-40
اپیزود ِآخر نوشته های من از لیچ و شورت می‌باشد که برای متن روایی سه کارکرد تعیین کرده‌اند:
1- کارکرد ِبینا فردی : ناظر به شیوه‌ای است که تعامل ِمیان گوینده و شنونده را برقرار می‌کند .
2- کارکرد ِمتنی: ناظر به شیوه‌ای است که اطلاعات را در زبان ساخت‌بندی و منظم می‌کند.
3- کارکرد ِاندیشگانی: ناظر به شیوه‌ای می‌باشد که اطلاعاتی درباره جهان داستانی ارایه می‌دهد .
در مقام ِمقایسه این سه کارکرد با متن داستان شووآ، به این نتیجه می‌رسیم که رابطه‌ای ارگانیسمی و حرفه‌ای بین متن و جهان ِداستان و روایت دانای کل نویسنده وجود دارد .که من خواننده را به فضایی ملموس می‌کشاند.
مهرسیما دهان باز کرد که جواب بدهد که بی‌هیچ کلامی به مادرش خیره شد . از حس خیسی ، پاهایش به لرزه افتاد.
نالید: مامان کیسه آبم. نشست. درد از پهلو شروع و انگار پاهای مهرسیما را فلج کرده بود. –ص-18
رمان ِشووآ در چاپ‌های بعدی ِخود اگر دوباره باز نویسی شود از آن دست رمان‌هایی خواهد بود که در ذهنیت تاریخی ادبیات ِداستانی ما به یادگار خواهد ماند.

rea1362
۱۳۹۳/۰۶/۰۹, ۲۲:۲۲
کتاب هایی که ممکن است به کارتان بیاید

اگر علاقمند به تغییر و تحول در زندگی خود هستید و ایده‌ای هم ندارید، با 9 کتابی که معرفی می‌کنیم آشنا شوید.

http://img1.tebyan.net/big/1393/06/21893801739917938249123111451051095512248.jpg

گاهی کتاب‌هایی که در وهله اول به نظر می‌رسند چندان موردعلاقه ما نباشند، پس از خوانده شدن تبدیل به بهترین و تأثیرگذارترین کتاب در زندگی ما می‌شوند. این کتاب‌ها می‌توانند ما را به‌سوی گنجینه‌های غیرمنتظره هدایت کنند، با دیدگاه‌های ناآشنا آشنا کنند و ذهنمان را به طرق شگفت‌‌انگیز به چالش بکشند.
گروه سرگرمی هافینگتن پست برخی کتاب‌های محبوب را به همراه خصوصیات به‌یادماندنی آن‌ها در اینجا معرفی کرده‌ است:
«آیا آدم‌مصنوعی‌ها خواب گوسفند برقی می‌بینند؟» نوشته «فیلیپ کی. دیک» (1982) فیلیپ کی. دیک از مفاهیمی چون خرد جمعی، هوش مصنوعی، دین و مذهب مردم، آخرالزمان، مردم آواره و استعمار در یک داستان علمی تخیلی هیجان‌انگیز سخن گفته است. نویسنده حتی برای کسانی که از داستان‌های علمی تخیلی بیزارند، در 200 صفحه تحلیل‌های اخلاقی جالبی آورده است.
«خورشید هم طلوع می‌کند» نوشته «ارنست همینگوی» (1926) این کتاب یکی از آثار مشهور ادبی جهان است. محور داستان مسافرت گروهی آمریکایی و انگلیسی مقیم فرانسه از «نسل گمشده» به اسپانیا برای دیدن فستیوال گاوبازی پامپلونا است. همینگوی در این داستان نگاهی عمیق‌تر به مسائلی مانند عشق، مرگ، زندگی و علایق مردانه می‌کند.
«بانوی گمشده» نوشته «ویلا کاتر» (1923) و «سنگ بزرگ کوه آب‌نبات» نوشته «والاس استگنر» (1943) هر دو داستان مربوط به مهاجران ایالات غربی آمریکا هستند. بانوی گمشده رمانی کوتاه و سنگ بزرگ کوه آب‌نبات رمانی بلند است، اما هر دو در بیان موضوع مسئولیت خانواده بسیار شباهت دارند. سنگ بزرگ کوه آب‌نبات در مورد خانواده‌ای است که در سراسر غرب به دنبال بخت و آینده خود سفر می‌کند. این دو رمان داستان‌های خوبی هستند که قدرت آموزش به خواننده رادارند و در ذهن او رسوخ می‌کنند تا درک بهتری از زندگی خود داشته باشد.
«کشتن مرغ مقلد» نوشته «هارپر لی» (1960) این رمان تاکنون به 40 زبان ترجمه‌شده و نویسنده آمریکایی آن توانست در سال 1964 جایزه پولیتزر را به خاطر این رمان به دست آورد. تم اصلی رمان، معصومیت و قربانی شدن قهرمان داستان در برابر بی‌عدالتی و تعصب نژادی است. داستان خواننده را آرام‌آرام تا صفحه آخر به‌پیش می‌برد و در انتها شاید اشکی بر چشمان او بنشاند.
«بخت‌آزمایی» نوشته «شرلی جکسون» (1949) بخت‌آزمایی داستان روستایی است که اهالی آن برای برپایی سنت سالانه بخت‌آزمایی که در آن‌یکی از آن‌ها انتخاب می‌شود، دورهم جمع می‌شوند. داستان تا انتها نامعلوم و پیچیده باقی می‌ماند و به‌نوعی واقعی‌تر از داستان‌های علمی تخیلی است. بخت‌آزمایی خواننده را به تفکر در مورد سنت سوق می‌دهد.
«کشتن مرغ مقلد» نوشته «هارپر لی» (1960): این رمان تاکنون به 40 زبان ترجمه‌شده و نویسنده آمریکایی آن توانست در سال 1964 جایزه پولیتزر را به خاطر این رمان به دست آورد. تم اصلی رمان، معصومیت و قربانی شدن قهرمان داستان در برابر بی‌عدالتی و تعصب نژادی است.
«خانم دالووی» نوشته «ویرجینیا وولف» (1925) این رمان مدرنیسم یکی از پیشگامان سبک «رمان نو» محسوب می‌شود. آهنگ و وزنی که در زبان نویسنده وجود دارد، جسارت در نقطه‌گذاری‌های غیرمتعارف و زیبایی اشباع‌شده نثر او خواننده را به وجد می‌آورد. کتاب‌های او بیشتر به شعر شباهت دارند و با خواندن هر پاراگراف می‌توان ساعت‌ها سرگرم کشف معانی گسترده و ظریف آن شد.
«سیذارتا» نوشته «هرمان هسه» (1922) این کتاب ورودی ناب به ادبیات معنوی و کشف و شناسایی خود است که یکی از برجسته‌ترین کتاب‌ها در این نوع به شمار می‌رود. هرمان هسه در این کتاب ضمن تحلیل مبانی فلسفه آسیائی(هندی)، اشتیاق خود را به یافتن روشی در جهت حل بحران جوامع بشری نشان داده است. این کتاب ممکن است ساده و تا حدودی کلیشه‌ای باشد ولی می‌تواند پایه و اساس درک و باور بسیاری مسائل قرار گیرد.
«تمدن و ناخشنودی‌های آن» نوشته «زیگموند فروید» (1930) نسل ما اغلب تئوری‌های فروید را بی‌معنی و چرند می‌دانند، اما آیا تأثیر و نفوذ او یا این واقعیت که او یک داستان‌سرای باورنکردنی است، نوشته‌هایش را مهم و هیجان‌انگیز نمی‌کند؟ برخی این داستان را بهترین یا تنها دریچه برای دیدن جهان می‌دانند. گرچه آشنا شدن با نوشته‌های فروید می‌تواند یک ریسک باشد، ولی از سوی دیگر شاید بهترین آشنایی نیز باشد.
«دنیای قشنگ نو» نوشته «آلدوس هاکسلی» (1932) وقایع این رمان علمی تخیلی در سال 2540 در شهر لندن می‌گذرد و آرمان‌شهری را به تصویر می‌کشد که در آن مهندسی ژنتیک به آفرینش انسان‌ها با ویژگی‌های از پیش تعیین‌شده منجر شده، نظام اخلاقی جامعه با تشکیل حکومت جهانی و از میان بردن جنگ و فقر و نابودی کامل خانواده و تولیدمثل به‌کلی پوست‌انداخته و دانش روان‌شناسی به طرز حیرت‌انگیزی اعتلا یافته است. در این آرمان‌شهر تنها هدف انسان ایجاد سعادت و از میان بردن رنج‌های غیرضروری ا‌ست. اگر اورول می‌آموزد که باید از قدرت‌های مسلط بر خود ترسید، هاکسلی می‌آموزد که باید ابتدا از خود ترسید.

rea1362
۱۳۹۳/۰۶/۱۵, ۲۱:۰۴
احساس، نفرت، اعجاز و تناسخ، در قالبِ رئالیست جادویی، به هم در می‌آمیزد و از میان آن، طلسم دلداده سر بر می آورد. افسانه به واقعیت گره می‌خورد و عشقی مقدس از آن زاده می شود.

http://img1.tebyan.net/big/1393/06/812324471918121006721623930254128132172.jpg


طلسمِ دلداده(رمان ایرانی)/ م. آرام / نشر آموت/ چاپ اول/ 512 صفحه/ 25600 تومان
«طلسم دلداده» رمانی است از رویداد های سال های سیاه جنگ جهانی دوم. زمانی که سیاوش(سیالنگه) در دهی دوردست شبیه به ماکوندویِ مارکز، در جنوب ایران به نام سیالنگه (سیاه و زشت و بد ترکیب) با مادرش زندگی می‌کند. پدرش را، ایاز خان، کدخدای ده، روزی پیش از به دنیا آمدن او، کشته است. سیاوش به سن نوجوانی که می رسد، چوپان ایاز خان می شود و .... احساسی که بین نگار، دختر کوچک ایاز خان و سیاوش شکل گرفته ... این، آغاز عشقی است که با تمام فلاکت ها و خون هایی که ریخته می شود، هرگز از تکاپو و نفس نمی افتد. طلسم دلداده، طلسم عشقی است که در میان سیاهی های زمانه به اوج می رسد...
این رمان که به بسیاری از بزرگان ادبیات داستانی دنیا همچون گابریل گارسیا مارکز، ژان پل سارتر و ... تقدیم شده، بازتاب حیات عشق را در این سال های سیاه و غم انگیز به تصویر کشانده است. احساس، نفرت، اعجاز و تناسخ، در قالبِ رئالیست جادویی، به هم در می‌آمیزد و از میان آن، طلسم دلداده سر بر می آورد. افسانه به واقعیت گره می‌خورد و عشقی مقدس از آن زاده می شود.
نثر کتاب، کاملاً امروزی و به سبک رئالیسم جادویی نوشته شده و حاوی یک روایت سه بعدی از شخصیت‌هایی مکمل همچون نگار و سیاوش است. سیلان‌ها، شخصیت پردازی‌ها، همذات‌پنداری‌ها و سایر عناصر داستان نویسی، به وفور در این کتاب به چشم می‌خورد.

آرام: حدود 6 سال از عمرم صرف نوشتن این رمان شد اما متاسفانه «طلسم دلداده» از سال 1381 برای دریافت مجوز انتشار، پشت درهای وزارت ارشاد ماند تا در نهایت در سال 92 موفق به کسب مجوز شد.
آرام، با اشاره به تحقیق و پژوهش‌های گسترده برای نوشتن این اثر گفت: این داستان در فضا و زمان سال‌های دور رخ می‌دهد، به همین دلیل مجبور به تحقیق و پژهش‌هایی بودم تا داستانی رئال، باورپذیر و تاثیرگذار داشته باشم. برای تجسم درستِ بخشی از داستان كه در تهران رخ می‌دهد، كتاب «تهران قدیم» را مطالعه كرده و از خاطرات افراد، نقشه‌ها، عكس‌ها و اماكن باقی مانده از گذشته بهره برده‌ام. این رمان‌‌نویس با گلایه از روند دریافت مجوز رمان «طلسم دلداده» افزود: حدود 6 سال از عمرم صرف نوشتن این رمان شد اما متاسفانه «طلسم دلداده» از سال 1381 برای دریافت مجوز انتشار، پشت درهای وزارت ارشاد ماند تا در نهایت در سال 92 موفق به کسب مجوز شد.
از «م. آرام» پیش از این دو رمان «نسکافه با عطر کاهگل» (چاپ سوم) و برنده جایزه کتاب فصل، نامزد جایزه جلال‌آل‌احمد و برنده جایزه رمان اول ماندگار و رمان «پاییز حافظیه» (چاپ دوم) منتشر شده است.
رمان «طلسم دلداده» نوشته‌ی «م. آرام» در 512 صفحه و به قیمت 25600 تومان توسط «نشر آموت» منتشرشده است.

rea1362
۱۳۹۳/۰۶/۱۵, ۲۱:۰۵
بهترین دوستی‌ها در کتاب‌های کودکان

واکاوی موضوع «دوستی و تعامل با دیگران» در بهترین کتاب‌های کودک.

http://img1.tebyan.net/big/1393/06/1922401911112212462001741121448749876525246.jpg

دوستی یکی از موضوعات بسیار رایج در کتاب‌های کودکان است. در این کتاب‌ها شخصیت‌هایی با احساسات واقعی وجود دارند به‌گونه‌ای که کودکان می‌توانند به‌راحتی با آن‌ها ارتباط برقرار کنند. همه ما برای گذراندن مواقع سخت زندگی به دوستی نیاز داریم که در کنارمان باشد، دوستی که بودنش حتی لحظات شاد را شادتر می‌کند.
در اینجا به برخی از بهترین دوستی‌ها در کتاب‌های کودکان اشاره می‌کنیم:
1. قورباغه و وزغ در کتاب «آرنولد لابل» به نام «قورباغه و وزغ دوست هستند» زوج عجیب‌وغریب و جذابی هستند که کاملاً مکمل یکدیگرند. سرخوشی و بی‌قیدی قورباغه در مقابل مقید بودن وزغ نوعی تعادل و توازن در داستان برقرار می‌کند. تصاویر دقیق و روایت ساده لابل قلب بسیاری از کودکان را مسخر داستان خویش کرده است.
2. فیل و بچه خوک در کتاب «منم می‌تونم بازی کنم؟» نوشته «مو ویلمس» آن‌قدر بامزه هستند که نمی‌توان آن‌ها را دوست نداشت. متن و تصاویر ویلمس کوهی از احساسات را به خواننده منتقل می‌کند. به نظر می‌رسد موفقیت این کتاب مدیون نحوه قصه‌گویی موویلمس است.
3. جورج و مارتا در کتابی به همین عنوان نوشته «جیمز مارشال» دو سگ آبی و دوستان واقعی هستند که سعی می‌کنند عیب‌های یکدیگر را در عکس‌های شرح دار و بامزه کتاب بپوشانند. وقتی اشتباه یکی از آن‌ها معلوم می‌شود، دیگری او را خجالت‌زده نمی‌کند بلکه به او قوت قلب می‌دهد.‌
4. اردک و غاز در کتاب «تاد هیل» دوستان خوبی هستند که در جریان کشف جهان پیرامونشان از دیدگاه یک کودک نوپا لحظات جالبی را خلق می‌کنند. گرچه اردک و غاز حیوانات متفاوتی هستند، اما این دو دوست آن‌قدر تعامل نزدیکی با یکدیگر دارند که تصور می‌شود دوقلو هستند.
5. پو و بچه خوک در کتاب «وینی د پو» نوشته «ای. ای. میلن» دوستان معروف و وفاداری هستند که در میان انواع گرفتاری‌ها و مخمصه‌ها مانند سیل و گرفتاری در قطب شمال نیز یکدیگر را رها نمی‌کنند.
6. فلورا و فلامینگو در کتابی به همین نام نوشته «مولی آیدل» که داستان دختر کوچکی به نام فلورا است که در جریان رقص باله با یک فلامینگو دوست می‌شود. مولی‌آیدل به خاطر این کتاب امسال موفق به کسب جایزه کالدکات (از مهم‌ترین جوایز کتاب کودک آمریکا) شد.
7. ویلبر و شارلوت در کتاب «تار شارلوت» نوشته «ئی بی وایت» که نشان می‌دهند یک دوست واقعی تا کجا با دوستش می‌ماند و از او در برابر آسیب‌ها محافظت می‌کند. شارلوت که یک عنکبوت کوچک ولی عاقل است محافظ ویلبر که یک خوک دوست‌داشتنی و ساده است، می‌شود تا اینکه در آخر ویلبر قادر به محافظت از خود می‌شود.
8. فلورا و اولیس در کتاب «کیت دی کامیلو». این کتاب داستان جالب یک دختر و سنجابش است که کامیلو به خاطر آن توانست مدال نیوبری سال 2014 را به دست آورد. در این داستان فلورا می‌بیند که سنجابش پس از برخورد با یک جاروبرقی دچار تحول شده و تبدیل به یک ابرقهرمان شده است و به همین دلیل او را اولیس ( قهرمان داستان اودیسه هومر) می‌نامد. شاهکارهای قهرمانانه اولیس شامل پرواز کردن و نوشتن شعر می‌شود تا به فلورا ثابت کند می‌تواند به او امید داشته باشد.

rea1362
۱۳۹۳/۰۶/۱۷, ۲۰:۴۴
10 رمان برتر درباره تجربه مادر شدن
دوران بارداری، زایمان و نخستین تجربه‌های پدر و مادر شدن سرشار از فرصت‌های روایی توأم بااحساس شادی، کشمکش و درد هم ازلحاظ روحی و هم جسمی است، ولی بااین‌وجود به‌ندرت اتفاق می‌افتد این موضوعات درون‌مایه داستانی را به خود اختصاص دهند. بخش کتاب و کتابخوانی تبیان
http://img1.tebyan.net/big/1393/06/107159714021478250602441771381892042281287.jpg

او می‌گوید: هنگامی‌که من باردار بودم از خود می‌پرسیدم قهرمانان داستان‌هایی که خوانده‌ام کجا هستند تا در مورد تجربه مادر شدنم بگویند؟ کتاب‌های غیرداستانی بسیاری وجود دارند که من را راهنمایی کنند ولی رمان‌هایی که دراین‌باره با من سخن بگویند کجا بودند؟
و به‌این‌ترتیب اقدام به نوشتن رمان خود درباره این موضوعات کردم. برای نوشتن چنین رمانی اغلب به این 10 رمان که جزو استثنائات باارزش در این حوزه هستند، فکر می‌کردم:
1. شب‌بیداری نوشته سارا ماس / Night Waking by Sarah Moss کتاب ماس اساساً رمانی کامل درباره رنج بی‌خوابی‌های شبانه و روزهای خسته‌کننده اما این داستان بسیار سرگرم‌کننده‌تر از آن چیزی است که به نظر می‌رسد. «آنا بنت» قهرمان داستان، صادقانه از داستان بامزه و تأثرانگیز اولین روزهای مادر بودنش می‌گوید. داستان مراقبت از کودکی نوپا در کنار نوشتن یک کتاب کاملاً دقیق توصیف‌شده است.
2. کتاب مقدس مخفی نوشته سباستین بری / The Secret Scripture by Sebastian Barry توصیف زایمان «روزن مک‌نالتی» در طوفان و در میان تخته‌سنگ‌های جزیره‌ای در کانتی اسیگو، در پایان داستان بسیار دقیق و شاعرانه است.
3. زمین مشترک نوشته اندرو کوان / Common Ground by Andrew Cowan یک داستان 18 صفحه‌ای که شاید تنها بخشی از رنج زنان را به تصویر کشیده باشد ولی ازآنجاکه توسط یک مرد نوشته‌شده بسیار قابل‌توجه است. داستان اولین روزهای پدر شدن کوان نیز مانند سایر نوشته‌های او سرشار از جزئیات دقیق و به طرز حیرت‌انگیزی زنده و جذاب است.
4. بار سنگین نوشته مارگارت درابل / The Millstone by Margaret Drabble داستان زنی به نام «روزاموند استیسی» که در دهه 1960 در لندن به‌تنهایی وظایف مادری خود را انجام می‌دهد. درحالی‌که کار او افزایش می‌یابد، ولی از دغدغه‌هایی که امروزه مادران شاغل با آن مواجه‌اند به دور است. تأثیرگذارترین صحنه رمان هنگامی است که روزاموند در اتاق انتظار بیمارستان برای دیدن فرزند بیمارش فریاد می‌زند.
5. دستی که نوشته مگی اوفارل / The Hand That First Held Mine by Maggie O’Farrell اوفارل در رمان خود داستان دو مادر را درهم‌تنیده است. داستان «لکسیس سینکلر» در دهه 1950 در لندن که برخلاف خواسته خود مادر می‌شود و تلاش می‌کند با جعل شغل خود به‌عنوان خبرنگار مشکلاتش را حل کند و الینا هنرمند معاصری که در تلاش برای کنار آمدن با مشکلات پس از عمل سزارین است.
6. من و مرد چاق نوشته جولی مایرسون / Me and the Fat Man by Julie Myerson این رمان تصویری منحصربه‌فرد را از دیدگاه شخصیت اصلی داستان از نمایی نزدیک نشان می‌دهد. «من و مرد چاق» داستان آشنایی زنی به نام «امی» با مردی چاق به نام «گری» است. امی یک فرزند دارد که عشق او به فرزندش سرشار از درد و شادی است. او از ازدواج خود ناراضی است و داستان، با آشنایی امی و گری که او هم یک فرزند دارد پیش می‌رود.
7. سرگذشت ندیمه نوشته مارگارت آتوود/ The Handmaid’s Tale by Margaret Atwood این رمان تصویری هولناک از جبر و تمامیت‌خواهی حکومتی در آمریکای سابق را ارائه کرده است. آتوود حکایت زنانی را بیان کرده که به‌حکم زن بودنشان متحمل ظلم می‌شوند و حق بزرگ کردن فرزندان خود را ندارد. «آفرد» شخصیت اصلی داستان یکی از هزاران زنی است که در حکومت جلید از آن‌ها به‌عنوان وسیله استفاده می‌شود. زنانی که هویت خود را ازدست‌داده‌اند و از ساده‌ترین حقوق اجتماعی بی‌بهره‌اند. اما با فلاش‌بک‌هایی که به خوشی‌های گذشته آفرد و مادر و خانواده او زده می‌شود، آتوود هر دو جنبه مادر بودن را نشان می‌دهد.
8. محبوب نوشته تونی موریسون /Beloved by Toni Morrison موریسون در این رمان بسیاری از واقعیات بی‌رحمانه‌ای را که الهام گرفته از تفکرات آتوود است، بازآفرینی می‌کند. محبوب یکی از مهم‌ترین رمان‌های زبان انگلیسی است که عمیقاً به مسئله مادر شدن پرداخته است. شخصیت اصلی داستان، اجازه ندارد برای فرزندش مادری کند و فقط به دو بچه سفیدپوست شیر می‌دهد. این رمان باوجود جهان زشتی که به تصویر می‌کشد، بسیار زیبا و خواندنی است.
9. آنا کارنینا نوشته لئو تولستوی/Anna Karenina by Leo Tolstoy من این رمان را که مشهورترین رمان اروپایی در مورد روابط نامشروع و اصول اخلاقی است، درحالی‌که باردار بودم خواندم. افکار «دالی» درباره دشواری بارداری و زایمان در این رمان و خاطرات «داریا الکساندرونا» درباره سختی شیر دادن به فرزندانش به‌خوبی توسط تولستوی بیان‌شده‌اند.
10. باید درباره کوین حرف بزنیم نوشته لیونل شرایور / We Need to Talk About Kevin by Lionel Shriver رمان شرایور شاید پرشورترین کتاب در فهرست من باشد. اما این کتاب نیز بسیار بامزه و درنهایت تأثرانگیز است. ما در این داستان «اوا» را از زمانی که تاجری موفق بوده تا هنگامی‌که به دلیل یک سری چالش‌های تربیتی با پسرش تبدیل به یک مادر ترسناک می‌شود، همراهی می‌کنیم. برخی زنان شرایور را به این دلیل که خود یک مادر نیست، برای نوشتن چنین رمانی سرزنش می‌کنند. اما من شخصاً فکر می‌کنم این‌یکی از جسورانه‌ترین و صادقانه‌ترین رمان‌هایی است که تاکنون درباره تربیت فرزندان دیده‌ام.

rea1362
۱۳۹۳/۰۶/۱۷, ۲۰:۴۵
روزنه ای که پس از مرگ بسته شد

سه داستان مینی مال از نویسنده کشورمان، راضیه تجار با عناوین «مرگ»، «روزنه» و «بعد از باران» و یک داستان از سپیده رضوی

http://img1.tebyan.net/big/1393/06/2320407518923716454176353127551147517.jpg

راضیه تجار: مرگ ایستاده بود پشت در.
با شولایی سیاه و کلاهی خاکستری.
دستانش به رنگ شکلات شیری.
چشمانش دو تکه زغال سوزان.
دو ضربه دیگر زد.
صدا گفت:
سرآوردی ؟
دستش را از تنه در به داخل برد و چفت را باز کرد. حالا که او نمی خواست تکان بخورد خودش حرکت می کرد.
وای تو دیگه کی هستی ؟
دهان گشادش را باز کرد بی لبخندی. دست به سوی او دراز کرد و گفت:
مرگ !
روزنه هرچه داد زد انگار نه انگار.
باباجان پولهایم، سکه هایم، اِ اِ سند خانه زعفرانیه. باغ لواسان. چرا گوش نمی کنید. چرا دستهایم را بستید ؟
خانم اقلا تو یک چیزی بگو. بچه ها که با دمشان گردو می شکنند.ایوای...
دستی شانه اش را گرفت و تکان داد.
- بابا این چه کاریه ؟ شوخی تان گرفته ؟ یکی نیست به دادم برسد ؟
خشتها را کمی بالاتر از صورتش به درازای قامتش گذاشته آه سنگینی کشید. صدای ریزش خاک را که شنید لرزید.
تو را به خدا. تو را به جان هرکه دوست دارید اقلا روی این یک دانه سوراخ، خاک نریزید. همین که اندازه یک نخود است.
اما صدای ریزش خاک بود و آخرین روزنه ای که بسته شد.
بعد از باران باران می بارید. یکریز و یکنواخت.
مرد به قهر رفته بود و زن روی بخار شیشه، عکس خورشید می کشید.
خورشید ُشره می کرد و کژ و مژ می شد.
زن دوباره و دوباره با سر انگشت، طرح خورشید را کشید. خورشید شعله کشید و خاموش شد.
غروب بود که تلفن زنگ خورد. مرد بود با صدای آرام.
می آیم دنبالت. شام بیرون.
باران بند آمد. آخرین خورشید روی شیشه باقی ماند.
*
دیوار- سپیده رضوی عكس دیوار برلین را بزرگ زده بودند تنگِ دیوار كافه، یكی پایش را گذاشته بود روی شانه یك نفر دیگر كه برود آن‌ور دیوار؛ مهد آزادی، برلین غربی.
به عكس كه نگاه می‌كردم فكرم می‌رفت دورتر از دیوار پاتوق. به صدای خاطراتِ پدر نزدیك می‌شدم كه می‌گفت: «مردم تا رسیدن به دیوار، از دست ماموران می‌دویدند و فرار می‌كردند. از دیوار بالا می‌رفتند ولی اغلب تیر می‌خوردند...» فكرم رفت پیش جنازه‌ها كه اگر می‌افتاد سمت دیوار غربی می‌شد قهرمان و اگر می‌افتاد پای همان دیوار شرقی می‌شد یك فراریِ خائن.
فكر كردم كه اگر دست بر قضا من و تو هم آن موقع آن‌جا بودیم چه می‌شد؟... روی میزِ قدیمی كافه خم شده بودم و عمیق تصور می‌كردم كه خب خیلی هم برای من مهم نبود پشت كدام دیوار باشم، آن‌جا هم كه بودیم مرز بین آزادی و اسارت فرقی نمی‌كرد؛ تو بودی!
پدر می‌گفت: «فرض كن كه در یك خیابان، اولش خانه ما بود، آخرش خانه مادربزرگ. بعد برداشتند جدایی را كشیدند وسط خیابان و مادربزرگ ماند پشت دیوار... پس هر كسی كه می‌خواست برود آن‌طرف، حق داشت.»
عكس دیوار توی پاتوق برایم شده بود یك نوستالژی. آشنا بود، آن‌قدر كه انگار بین من و تو هم از همین دیوارها كشیده‌اند و من تا سعی می‌كنم آن را بالا بروم، كسی تیر خلاص را می‌زند و من باز می‌افتم پشت همان دیوارِ تنهاییِ خودم.

rea1362
۱۳۹۳/۰۶/۱۸, ۲۱:۴۱
بخوانیم تا بدانیم

مروری کوتاه بر کتابهایی برای کودکان و نوجوانان با عناوین: نخستین دایره‌المعارف بدن انسان، نخستین دایره‌المعارف جهان علم، مجموعه پنج جلدی بخوانیم و بدانیم ، استوارت هورتن،تغییر کوچک و کتاب لیرائیل .

http://img1.tebyan.net/big/1393/06/9616846919661161447912963246127629669.jpg

نخستین دایره‌المعارف بدن انسان کتاب «نخستین دایره‌المعارف بدن انسان» نوشته فیونا چندلر با ترجمه جواد ثابت‌نژاد از سوی واحد کودک و نوجوان انتشارات ذکر برای نوجوانان روانه بازار کتاب شد.
این کتاب ضمن ارائه اطلاعات جامع و قابل فهم با معرفی وب‌سایت‌هایی به نوجوانان می‌آموزد چگونه با استفاده از اینترنت و وصل شدن به سایت‌های مورد نظر، اطلاعات بیشتری درباره بدنشان کسب کنند.
کتاب حاوی تصاویر رنگی و نکات آموزنده‌ای است که در تکمیل مطالب و اطلاعات متن بسیار مفید است. گزیده‌ای از تصاویر قابل دانلود این کتاب نیز در وب‌سایت‌های معرفی شده قابل دسترسی است.
فصل هایی مانند «درون بدن انسان»، «مغز انسان»، «بینایی»، «چشایی و بویایی»، «لامسه»، «پوست و ناخن»، «مفصل‌ها»، «تامین آب بدن»، «تغذیه سالم»، «میکروب» و «مشاهده درون بدن» ازجمله 60 موضوعی است که در «نخستین دایره‌المعارف بدن انسان» منتشر شده است.
نوجوانان با مطالعه این کتاب می‌توانند به پاسخ برخی پرسش‌هایشان مانند این‌که مغز و اعصاب در درون بدن چه می‌کنند؟ سلول‌های پرشتاب چیست؟ غذاها چه فرایندی را می‌گذرانند؟ ارسال پیام چگونه انجام می‌شود؟ چگونه می‌شنویم؟ چگونه تنفس می‌کنیم؟ ظرفیت هوای شش‌ها چقدر است؟ و بسیاری سوالات علمی دیگر دست یابند.
«نخستین دایره‌المعارف جانوران»، «نخستین دایره‌المعارف ژنتیک»،«نخستین دایره‌المعارف فضا» و «نخستین دایره‌المعارف دریاها و اقیانوس‌ها» از دیگر کتاب‌هایی است که توسط جواد ثابت‌نژاد ترجمه شده و از سوی انتشارات ذکر به چاپ رسیده است.
واحد کودک و نوجوان انتشارات ذکر کتاب مرجع «نخستین دایره‌المعارف بدن انسان» را در 64 صفحه با شمارگان دو هزار نسخه منتشر کرده است. علاقه‌مندان می‌توانند این کتاب را به بهای 85 هزار ریال خریداری کنند.
نخستین دایره‌المعارف جهان علم کتاب «نخستین دایره‌المعارف جهان علم» نوشته ریچل فیرث با ترجمه جواد ثابت‌نژاد از سوی واحد کودک و نوجوان انتشارات ذکر برای نوجوانان روانه بازار کتاب شد.
کتاب مرجع «نخستین دایره‌المعارف جهان علم» ضمن ارائه اطلاعات جامع و قابل فهم با معرفی وب‌سایت‌هایی به نوجوانان می‌آموزد چگونه با استفاده از اینترنت و وصل شدن به سایت‌های مورد نظر اطلاعات بیشتری درباره فضا کسب کنند.
فصل هایی مانند «جهان ما»، «جهان متحرک»، «استخوان‌ها و ماهیچه‌ها»، «مغز و حواس انسان»، «اتم و ملکول»، «شناوری»، «مغناطیس» و «نور و رنگ» ازجمله 60 موضوعی است که در «نخستین دایره‌المعارف جهان علم» منتشر شده است.
نوجوانان با مطالعه این کتاب می‌توانند به پاسخ برخی پرسش‌هایشان مانند این‌که دانشمندان چه می‌کنند؟، زمین از چه تشکیل شده است؟، غذاها چه فرایندی را می‌گذرانند؟، مواد چگونه تغییر می‌کنند؟ و بسیاری سوالات علمی دیگر دست یابند.
واحد کودک و نوجوان انتشارات ذکر کتاب مرجع «نخستین دایره‌المعارف جهان علم» را در قالب 64 صفحه با شمارگان دو هزار نسخه منتشر کرده است. علاقه‌مندان می‌توانند این کتاب را به بهای 85 هزار ریال خریداری کنند.
مجموعه پنج جلدی «بخوانیم و بدانیم» جدیدترین کتاب انتشارات نیستان در قالب یک مجموعه با عنوان «بخوانیم و بدانیم» نوشته مریم ماستری روانه بازار کتاب شد. تصویرگری این مجموعه پنج جلدی را مهدیه صفایی نیا،فهیمه فامیل دشتی، الهه بهین، آتنا شمس و ایلگار رحیمی بر عهده داشته اند.
مجموعه پنج جلدی بخوانیم و بنویسیم از سری داستان‌های اجتماعی حوزه کودک ونوجوان است. هدف از انتشار این مجموعه آموزش مفاهیم و مهارت های زندگی از جمله اعتماد به نفس، ارتباط با دیگران، عادت‌های غذاخوردن و خیال پردازی های کودکانه در قالب داستان به بچه های اول و سوم دبستان است.
وای بازم مدرسم دیر شد، من این غذارا دوست ندارم، هیولای کلاس ،نگین زیبا و ربات از جمله عناوین این مجموعه به حساب می آیند وطبق تلاش های صورت گرفته قرار است که این مجموعه تا 15 جلد نیز ادامه داشته باشد.
در بخشی از کتاب من این غذا را دوست ندارم! هم آمده است:مینو به بیرون نگاه کرد تا ببیند آیا به شهر یا روستایی نزدیک شده اند یانه. ولی نتوانست بفهمد کجا هستند. مه زیادی روی جاده و تپه ها را پوشانده بود. پدر مینو آرام آرام رانندگی می کرد و دقت می کرد تا درآن مه شدید راه را گم نکند...
در بخشی از کتاب هیولای کلاس! نیز آمده است:بچه های کلاس اسم جدیدی برای شروین انتخاب کرده بودند.هروقت شروین وارد کلاس می شد بچه ها با هم پچ پچ می کردند و می گفتند: وای هیولای کلاس آمد...
در این مجموعه، هدف انتقال مفاهیمی است که کودکان باید با یک روایت داستانی یاد بگیرند .در این کتاب ها خود بچه ها به نوعی در گیر داستان می شوند. این مجموعه برای مقطعی نوشته شده است که بچه ها دایره واژگان محدودی دارند و داستان‌های موجود ،علاوه بر آموزش مهارت ها به تقویت روخوانی و روانخوانی هم کمک می کنند.
مجموعه بخوانیم و بنویسیم با شمارگان سه هزار جلد و قیمت چهارهزار و 500 تومان برای هر جلد از سوی انتشارات نیستان عرضه شده است.
استوارت هورتن،تغییر کوچک کتاب «استوارت هورتن،تغییر کوچک» نوشته لیسا ایوانز با ترجمه شیوا حریری از سوی انتشارات ویدا منتشر شد.
این کتاب ماجرای پسر 10 ساله ای به نام استوارت هورتن است که کوچک تر از سنش به نظر می آید. او از شهر و دوستانش جدا می شود و به شهر کسالت آور بی تون کوچ می کند اما در بی تون، عجیب ترین اتفاق زندگی اش شروع می شود. او از ماجرای کارگاه شعبده بازی عموی پدرش سر در می آورد؛ کارگاهی که سال هاست گمشده. استوارت دنبال سر نخ هایی می گردد تا معما را حل کند اما جستجویی که برای سرگرمی شروع کرده بود رفته رفته خطرناک می شود و...
در بخشی از این کتاب آمده است:استوارت به دور و بر نگاه کرد تا ببیند لئونورا و سگ پشت سرشان هستند؟ قلاده سگ در دست لئونورا بود و آهسته اما مطمئن قدم بر می داشت. بالای سرشان کبوتر سفید با تنبلی چرخ می زد. جینی سرش را برگرداند و داد زد: محض رضای خدا،کلیفور بگیرش! و با قدم های بلند از کنار صندلی های تاشوی جلوی در پشتی گذشت.
در را باز کرد و استوارت به فضایی روشن پا گذاشت و نفسش بند آمد. وارد یک گلخانه خیلی بزرگ شده بودند که کف موزائیک و سقف شیشه ای داشت. سقف از پشت بام ساختمان شماره 79 تا پشت بام یک انباری که پشتش بود ادامه داشت...
کتاب استوارت هورتن ،تغییر کوچک با شمارگان هزار و 100 نسخه و قیمت هشت هزار تومان از سوی انتشارات ویدا عرضه شده است.
لیرائیل واحد کودک و نوجوان موسسه انتشارات قدیانی کتاب «لیرائیل» از مجموعه «رمان‌های سه‌گانه‌ پادشاهی کهن» اثر گارت نیکس را با ترجمه پیمان اسماعیلیان روانه بازار کتاب کرد.
رمان «لیرائل» از مجموعه رمان‌های سه‌گانه‌ پادشاهی کهن «گارت نیکس» است که برای نوجوانان علاقه‌مند به اساطیر و داستان‌های کهن منتشر شده است.
این کتاب ماجرای دختری به نام لیرائل را بیان می‌کند که از «کلیرها» است. «کلیرها» نام زنانی است که قدرت آینده نگری(پیش بینی آینده) دارند، اما لیرائیل که در کودکی مادرش را از دست داده و کسی نمی‌داند که پدرش چه کسی است، از استعداد دیدن آینده محروم است. از طرفی جادوگری شیطانی به نام «هِج» سعی دارد قدرتی اهریمنی و نابودگر را آزاد کند و در این راه از دوست شاهزاده نیکلاس، استفاده می‌کند.
درباره این کتاب می خوانیم : زبان و لحن این کتاب فانتزی نیست بلکه با توجه به معنا و مفهوم اصلی درون مایه داستان از زبانی پیروی کرده که بتواند با هسته اصلی قصه هم سویی داشته باشد و مخاطب را به سمت و سویی ببرد که هدف اصلی نویسنده است.
گارت نیکس، نویسنده مشهور کودک و نوجوان، در سال 1963 در ملبورن استرالیا متولد شد. وی در نوزده سالگی به همراه کیفی پر از کتاب و یک ماشین تحریر دور تا دور انگلستان به مسافرت پرداخت. از جمله آثار او می‌توان به «کودک سایه»، «موجودی درون صندوقچه»، «در طول دیوار» و مجموعه‌های «برج هفتم» و «کلیدی به سوی پادشاه» اشاره کرد.
واحد کودک و نوجوان موسسه انتشارات قدیانی، کتاب «لیرائل» را در قالب 760 صفحه و شمارگان یک‌هزار و 100 نسخه و بهای 250 هزار ریال منتشر کرده است.

rea1362
۱۳۹۳/۰۶/۲۲, ۲۱:۴۸
مجموعه داستان های کوتاه "از حیرت تا گرسنگی" نوشته ی مجید خادم و رضا بهاری زاده در اسفند سال 1392 از سوی انتشارات بوتیمار منتشر شد.

http://img1.tebyan.net/big/1393/06/1023515816125218443249531702457221832200156.jpg

این مجموعه شامل 11 داستان(البته ابتدا 12 داستان بود که یکی شان از سوی اداره ی ارشاد از مجموعه حذف شد) از این دو نویسنده است. اگرچه هرکدام از داستان ها را یکی از این دو نویسنده نوشته است، اما به دلیل سبک مشابه و رویکرد یکسان تمام داستان ها از لحاظ فرم و همچنین بازنویسی مشترک تمام داستان ها، و این که تمامی داستان ها از لحاظ موضوع در امتداد هم و مرتبط با هم هستند، مشخص نشده که هر کدام را کدام یک از دو نویسنده نوشته اند و به طور کل می توان گفت مجموع داستان ها نوشته ی مشترک این دو نویسنده است.
داستان ها رویکردی فرمالیستی داشته و بیش از هر چیز دیگری موضوع خود داستان و فرآیند آفرینش داستان و نفس هنر داستان نویسی را مورد تمرکز خود قرار داده اند.
اما گذشته از این وجه، لحن و فضای طنز و رویکرد های اجتماعی و سیاسی آثار، بر جذابیت داستان ها افزوده و قالب هایی منحصر به فرد در ترکیب تمام این وجوه به ساختار آثار این مجموعه داده است. اسامی داستان ها :
1- حیرت
2- تنهایی
3- لوییس خودش را می کشد! لوییس خودش را می کشد؟
4- یادداشت هایی از مدیر مدرسه
5- رها می کنند در باد
6- دستگاه هم اکنون آماده ی کار است
7- لبنیات و مکافات
8- که بود لوییس هرناندز هرو؟
9- سوسک هایی که به دنبال من می دوند
10- جنون دیوانه وار
11- گرسنگی
داستان های این مجموعه طی سال های 1385 تا 1391 نگارش شده و بیشتر داستان ها در جشنواره های داستان نویسی استانی و کشوری (هفت اقلیم، چراغ مطالعه، سوره، متیل، شیراز، واژگان راز، دانشگاه شیراز و ...) برگزیده ویا حائز رتبه شده اند.
*
نقد کوتاهی بر این اثر از فرشید فرهمندنیا: نویسندگان کتاب «از حیرت تا گرسنگی» در شیوه نگارش بازیگوشانه و کنایی خود، سودای نوشتن داستان‌هایی دارند که کمترین ارتباط و وابستگی را به جهان واقعی پیرامونشان که نمی‌توانند به آن گردن نهند، داشته باشد و در عوض بتوانند حیات ویژه خود را در دنیای متن پیدا کنند، با ابداع عباراتی که به خارج از متن ارجاع ندهند و از طرح داستانی مشخصی تبعیت نکند اما درعین‌حال بیانگر مشخصه‌های سبکی خرده‌فرهنگی که به آن تعلق دارند و ویژگی‌های نسلی موردنظر آنها باشد.
مفاهیمی چون تک‌افتادگی در دل ازدحام شهرها و تنهایی نسل‌ها، مفاهیم برسازنده فضای این اثر محسوب می‌شوند و اشتغال ذهنی راویان با اینگونه مفاهیم، نیروی پیش‌برنده داستان را تامین می‌کند:
«دود که بالا می‌رود به سقف می‌گویی اگر می‌شد بال زد و پرید، دیگر آمار خودکشی سرسام‌آور می‌شد. مثل آمار پیشرفت کشورت. آن‌هم در شهر کوچکت. آن‌هم در این سال‌هایت». (ص14)

مفاهیمی چون تک‌افتادگی در دل ازدحام شهرها و تنهایی نسل‌ها، مفاهیم برسازنده فضای این اثر محسوب می‌شوند و اشتغال ذهنی راویان با اینگونه مفاهیم، نیروی پیش‌برنده داستان را تامین می‌کند.
آنچه که در نهایت داستان‌های این مجموعه را تا حدودی به فضای معاصر انتقال می‌دهد و به آنها نیرو و جانمایه انتقادی می‌بخشد، رویکرد پارودیک و هجوآمیز آنهاست. اگر پارودی را آنگونه که موردنظر آدورنو بود به‌کارگرفتن فرم‌ها در زمانه‌ای که دیگر ناممکن شده‌اند، قلمداد کنیم آنگاه دشوار نیست که ردپای پر‌رنگ این نوع به‌کارگیری هجو‌آمیز انواع خرده‌روایت‌ها و فرم‌های ادبی را در کتاب جست‌وجو کنیم: پارودی ادبیات پلیسی، وقایع‌نامه‌نویسی و خاطرات روزانه، زندگینامه‌نویسی، گزین‌گویه‌نویسی، رساله‌های علمی و فلسفی و... همراه با دست‌انداختن انواع نوشتار پراگماتیستی و فاضلانه و حتی سینما و نقاشی و تئاتر. اما آنچه که به همه این قابلیت‌ها و معماری گسترده روایت آسیب ‌زده است، خصلت خود- انعکاسی و درخودفرو‌رفتگی حاد اثر است. داستان‌ها آنقدر در محیط درونی خود، در چنبره پر‌گویی و صناعت‌های آگاهانه روایی و قلمرویی انباشته از تمهیدات ادبی محصور مانده‌اند که کمتر توانسته‌اند با محیط خارج از اثر ارتباط بگیرند و به فضای بیرونی پل بزنند و این باعث می‌شود که داستان‌ها با همه توانش قابل تصور در بطن آنها به‌راحتی در خود فرو بمیرند و کام نایافته به انتهای ظرفیت خود برسند و این پایان‌بندی و فرجام در اکثر موارد محتمل و قابل پیش‌بینی هم هستند.
جیمز وود، منتقد ادبی مشهور آمریکایی در مقاله‌ای با عنوان «معنای زندگی از نظر چخوف» طعنه این نمایشنامه‌نویس روسی به هنریک ایبسن را یادآور می‌شود که زمانی به استانیسلاوسکی گفته بود: «او زندگی را نمی‌شناسد، چون زندگی اینگونه نیست.»
وود در ادامه توضیح می‌دهد که: «مطمئنا ایراد چخوف به ایبسن ناشی از این است که احساس می‌کند او همچون آدمی است که خودش به لطیفه‌های خودش می‌خندد و از طنزهای موقعیت برساخته خود سرخوش می‌شود. درواقع او فقط قادر است در قالب طنز موقعیت بیندیشد درست مثل کسی که فقط می‌تواند روی یک نوع کاغذ حاشیه‌دار مخصوص بنویسد. بنابراین شخصیت‌های برساخته ایبسن خیلی قابل کشف هستند. او همه‌چیز را در مورد شخصیت‌ها به‌صورت شسته‌رفته، قابل نمایش و قابل درک نمایش می‌دهد و رازورمزهای کاراکترهای او رازورمزهایی قابل کشف و دریافتنی هستند. اما آنچه که او در نهایت با خیال راحت به‌عنوان زندگی به نمایش می‌گذارد واقعا شبیه زندگی نیست. او زندگی را نظم و نظام بخشیده، روتوش کرده و به چند پرده نمایش مرتب و پیراسته تبدیل کرده است و انتظار دارد مخاطبان نیز فرمانبردارانه از آنچه که همواره در نهایت قابل کشف و حتی در برخی موارد قابل پیش‌بینی است چونان تجسم راستین زندگی لذت ببرند.»
چخوف اما خودش در مقابل، بیشتر اهل ابهام ایجادکردن است تا روشنگری و شفاف‌سازی. در آثار او ماجراها خط سیر مستقیمی ندارند و نوشتار او لبریز از معما و پیچیدگی است. نوشتار چخوف گرچه به شکل عجیبی آبستن ایده‌های بکر و تکان‌دهنده است اما در عین حال کم‌گو و خاموش است، گویی بیشتر با امور ناگفتنی پیوند دارد بنابراین از خواننده فرمانبردار تاییدگر که بخواهد همدلی‌اش را‌برانگیزد حذر دارد.
ولی آیا این سرراست‌نبودن روایت‌های چخوفی به این معناست که شخصیت‌ها از طرح از پیش تعیین‌شده نویسنده و صناعت مورد نظر او عدول کنند یا غایت اثر را فرو نهند؟ مسلما نه. اتفاقا در آثار چخوف هیچ شخصیتی آزاد نیست که خط خودش را دنبال کند. در کارهای او جریان سیال ذهن هم وجود دارد اما برخلاف برخی از آثار دیگران بی‌حساب و کتاب نیست و منجر به فراموشی هستی قصوی نمی‌شود. شخصیت‌ها ممکن است فراموش کنند از کجا آمده‌اند یا می‌خواهند چه کار کنند اما چخوف هرگز فراموش نمی‌کند. در آثار او هیچ‌گاه نمی‌توان تصور کرد عنصری که یک‌بار روی صحنه به نمایش در‌آمده و بعد کنار رفته، برای همیشه و بدون هیچ کارکردی پنهان و غایب بماند.
چنانکه از او نقل کرده‌اند که گفته است: «اگر بر صحنه نمایش طپانچه‌ای از دیوار آویزان باشد، قطعا در جایی از نمایش شلیک خواهد شد». در نوشته‌های چخوف حتی پرش‌های ذهنی، همواره مقصدی دارند و این مقاصد نه تنها سر و شکل و ترتیبی دارند بلکه حتی دارای نام، تاریخچه و پیامدی مشخص هستند.
به کتاب «از حیرت تا گرسنگی» بازگردیم. برای مثال در بخشی از کتاب تحت عنوان «یادداشت‌هایی از مدیر مدرسه» با گونه‌ای وقایع‌نگاری روزانه سروکار داریم که البته توالی زمانی مرسوم را بر هم می‌زند و از آداب و ترتیب معمول اینگونه نوشتار پیروی نمی‌کند. روایت این بخش با رفت و برگشت میان سیر ماجراها و کدهای بینامتنی جلو می‌رود و با ارجاع مکرر به انبوهی از اسامی خاص شخصیت‌های علمی و فرهنگی و دست‌اندازی به پس‌زمینه‌های تاریخی آنها، اقتدار فرا‌روایت‌ها مدام درهم شکسته می‌شود: «چند نوع مختلف از این چسب‌ها توی بازار پیدا می‌شود: چامثکو حکیم، چامسکو فارابی،APO CHAMSKU و چندتای دیگر، ولی اصلا به کار مرتب کردن بچه‌ها نمی‌خورد.» (ص38) اما با این وجود شاهد هستیم که به دلیل همان خصلت خود-انعکاسی حاد، قادر نیست نقبی به دنیای خارج از این روایت خودساخته بزند و به نقد یا حتی هجو وضعیت کلی و موقعیت کنونی گره بخورد. پرگویی و شاخه‌به‌شاخه پریدن‌های راوی و روند قابل پیش‌بینی داستان که برخلاف انتظار منجر به شکل‌گیری دنیایی طرح‌ریزی‌شده همراه با روابطی قابل کشف میان عناصر آن شده است، باعث می‌شود که باوجود همه غریب‌گردانی و شگرد‌سازی‌ها باز هم با ادبیاتی زودیاب و قابل کشف -از آن نوع که مورد انتقاد چخوف قرار گرفته بود- مواجه شویم.

rea1362
۱۳۹۳/۰۶/۲۳, ۲۱:۵۲
طنازیهایِ قاجاری

معرفی دو کتاب طنز با عناوین: طنز در خارستان حکیم و کتاب ما کو تا اونا شیم؟

http://img1.tebyan.net/big/1393/06/25418217811312329424723100190657812437245.jpg

«طنز در خارستان حکیم»؛ طنزنویسی در دوران قاجار زیر ذره‌‌بین نویسنده کرمانی «طنز در خارستان حکیم» کتاب جدید محمدعلی علومی است که طنزنویسی در دوران قاجار را مورد بررسی قرار داده است، این اثر به تازگی توسط سوره مهر منتشر شده است.
محمدعلی علومی درباره اثر جدید خود گفت: «طنز در خارستان حکیم» گزیده‌ای از طنزهای حکیم قاسمی کرمانی یکی از طنز نویسان برجسته کرمان در دوره قاجار است.
وی در ادامه افزود: این طنزنویس دوران قاجار معلم محمدعلی‌شاه قاجار نیز بوده است و بیشتر طنزهایی که وی می‌نویسد به نقد جامعه و آداب و رسوم آن می‌پردازد.
علومی همچنین گفت: حکیم قاسمی در کتاب خارستان گاهی افسانه‌های رایج در دوره خود را موضوع طنز قرارداده است. چنین رویکردی به فرهنگ مردم در مثنوی و دیگر آثار بزرگ ادبی دیده می‌شود و موضوع همه حکایت‌ها، مباحث اخلاقی و لزوم رعایت اخلاق است.
وی درباره شیوه طنز نویسی حکیم قاسمی کرمانی گفت: وی برخلاف طنزنویسانی مانند دهخدا که نسل بعد از وی بودند و بیشتر به مضامین سیاسی می‌پرداختند، به مسائل اجتماعی می‌پرداخت.
علومی گفت: حکیم قاسمی کرمانی یکی از طنزنویسان اواخر دوره قاجار بود که متاسفانه بعد از انقلاب مشروطه و دوران پهلوی چندان به وی پرداخته نشد. تنها به همت ایرج افشار که بعدها مجموعه آثار وی بدون تعلیقات منتشر شد.
وی درباره شیوه کاری خود در این اثر گفت: در این اثر من گزیده‌ای از طنزهای حکیم قاسمی کرمانی را جمع‌آوری کرده‌ام و به همراه توضیح واژه‌ها و عبارت برای چاپ آماده کرده‌ام.
این نویسنده درباره پرداختن به آثار طنز گفت: پیش از این کتاب «طنز پهلوی» را منتشر کردم که بیشتر به شیوه‌های طنزنویسی و طنزنویسان متفاوتی که در این دوره فعالیت می‌کردند، پرداختم. «طنز در خارستان حکیم» دومین کتابی است که در حوزه طنز است و در آن به یکی از طنز نویسان مهم کرمانی پرداخته‌ام.
علومی افزود: اگر در ادامه پشتیبانی و کمک‌های لازم انجام شود بنا دارم گزیده‌ای از طنزهای شیخ محمدحسن سیرجانی کرمانی معروف به «پیغمبر دزدان» را همراه با توضیحات آماده انتشار کنم.
شعرهای طنز در «ما کو تا اونا شیم؟» اکبر اکسیر از انتشار تازه‌ترین مجموعه شعرش با عنوان «ما کو تا اونا شیم؟» خبر داد.
این شاعر طنزپرداز درباره این کتاب، گفت: در مجموعه «ما کو تا اونا شیم؟» 62 قطعه شعر کوتاه، ساده و طنزآمیز از سری شعرهای فرانو به چاپ رسیده است که معضلات اجتماعی و مصائب انسان معاصر را به زبان طنز بیان می‌کنند.
او در ادامه درباره طنز فرانو اظهار کرد: طنز فرانو در تمام مسائل و رخدادهای اجتماعی کاربرد دارد و چینش مهندسی کلمات و پرداختن عینی و ملموس به اشیا و پدیده‌های اطراف‌مان از قبیل محیط زیست، بیماری‌ها و جنگ می‌تواند در این قالب به صورت شعر و با طنز خاص خود ارائه شود. به قول آقای بهاءالدین خرمشاهی، گاهی از این نوع طنز به عنوان طنز و تراژدی یاد می‌شود.
اکسیر درباره وضعیت و موقعیت طنز در جامعه نیز گفت: موقعیت طنز با پخش چند برنامه از سوی صداوسیما امروزه یکی از نیازهای روزانه مردم شده است و اگر مطبوعات ستون طنز خود را دوباره احیا کنند می‌توان به وسیله آن به ریاکاری‌ها، پلیدی‌ها و پلشتی‌های اجتماعی اشاره کرد.
این شاعر ادامه داد: مهم‌ترین عامل در پرداختن طنز مهارت طنزپرداز است که بتواند با استادی تمام فرق شعر و شعار را رعایت کند و از خط قرمز بگذرد و کارش با ملاحت تمام به کام مخاطب بنشیند.
اکسیر اضافه کرد: آن‌چه ما فعلا به نام طنز می‌شنویم اغلب فکاهه شیرین اجتماعی است که یکی از مروجان آن زنده‌یاد کیومرث صابری بود. اما مسئولان ما باید طنز را جدی بگیرند و صداوسیما در کنار فکاهه و طنز رایج به طنز تلخ بهای بیش‌تری بدهند تا واقعیت‌های اجتماعی به گوش مسئولان برسد.
«ما کو تا اونا شیم؟» ششمین مجموعه شعر این شاعر 62 ساله است. او پیش‌تر کتاب‌های «بفرمایید بنشینید صندلی عزیز»، «زنبورهای عسل دیابت گرفته‌اند»، «پسته لال سکوت دندان‌شکن است»، «ملخ‌های حاصلخیز» و «مالاریا» را منتشر کرده است.
مجموعه شعر طنز «ما کو تا اونا شیم؟» در شمارگان 1000 نسخه با قیمت 6500 تومان در انتشارات مروارید به چاپ رسیده است.
شعری از این مجموعه: «قندپهلو»
می‌گویم چای بیاورم؟
ملیحه سکوت می‌کند
و من نمی‌دانم سکوت علامت رضاست
یا جواب ابلهان خاموشی‌ست!

rea1362
۱۳۹۳/۰۶/۲۹, ۲۲:۱۵
یک داستان علمی تخیلی از کورت ونه‌گات.

http://img1.tebyan.net/big/1393/06/10296851411623021114206148172342032228911.jpg

همه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌چیز کاملاً ایده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آل بود.
نه زندان وجود داشت، نه محلات کثیف، نه تیمارستان، نه مردم چلاق، نه فقر و نه جنگ، همه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌جا سعادت، رفاه و خوشبختی موج می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌زد جز یک چیز!
مرگ، به جز حوادث، ماجرایی برای داوطلبان بود. جمعیت آمریکا در چهل میلیارد جاندار تثبیت شده بود.
در یک روز صبح آفتابی در بیمارستانی واقع در شهر شیکاگو، شخصی به نام ادوارکی ولینگ (Wehling) انتظار زنش را که در حال وضع حمل بود، می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کشید. او تنها مرد منتظر بود. انسان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های دیگری در آن روز متولد نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شدند.
ولینگ پنجاه و شش ساله در میان مردمی که سن متوسط آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها یک‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌صدو بیست‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ونه سال بود، یک نوجوان به شمار می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رفت. از مدت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها پیش اشعه ایکس فاش ساخته بود که زن او سه قلو خواهد زایید.
ولینگ جوان، درحالی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌که سرش را درمیان دو دست می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گرفت، در صندلی قوز کرد. او چنان مچاله، آرام و رنگ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پریده بود که واقعاً نامرئی به شمار می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رفت. پوشش او کامل بود، اتاق انتظار بی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نظم و هوا نیز خراب بود.
اتاق دوباره تزیین می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شد. آن اتاق به عنوان یادگاری برای مردی که داوطلب شده بود بمیرد، تزیین می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شد.
پیرمردی مسخره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آمی ، تقریباً دویست ساله، درحالی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌که روی پله نردبان نشسته بود، دورنمایی را در روی دیوار نقاشی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کرد که آن را دوست نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌داشت. در ایام گذشته، هنگامی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌که سن مردم مرئی بود، حدس زده می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شد که او سی و پنج ساله بوده است.
دورنمایی که او می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کشید یک باغ بود.
یکی از پرستارهای بیمارستان درحالی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌که از کریدور پایین می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آمد، آهنگ مشهوری را زیر لب زمزمه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کرد که مدت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها بود در دست و دهان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها افتاده بود:
اگر عشقم را نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پذیری
چرا زمین را اشغال کنم؟
من از این سیاره قدیمی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌روم
بگذار تا بچه قشنگی جای مرا بگیرد.
پرستار به دورنما و نقاشی نگاه کرده و گفت:
واقعی به نظر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آید. می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانم تصور کنم من در میان آن ایستاده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ا
نقاش گفت:
چه چیزی باعث می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود که شما تصور کنید در آن نیستید؟
نقاش خنده مسخره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آمی ی کرده و گفت:
- می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دانید، آن به «باغ خوشبختی زندگی» موسوم است.
پرستار رو به نقاش کرد و گفت:
- تو یک اردک پیر و افسرده هستی. این‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌طور نیست؟
نقاش پاسخ داد:
- آیا این جرم است؟
پرستار شانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایش را بالا انداخت:
- اگر تو اینجا را دوست نداری، پدربزرگ..
و او قصدش را با اشاره به شماره تلفن مردمی که نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواست د دیگر زنده بمانند، تمام کرد. صفر را در نمره تلفن او «هیچ» تلفظ می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کرد. نمره تلفن این بود: 2BRO2B
این شماره تلفن انستیتویی بود که القاب خیالی دیگری بدین نحو داشت: «قسمت خودکار ماشین»، «سرزمین پرنده»، «کارخانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ای تهیه نیشکر»، «جای گربه»، «خداحاف1 مادر.»، «سریع مرا ببوس» و «چرا عجله؟»
«بودن یا نبودن» شماره تلفن اتاق‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های گاز شهرداری بود.
نقاش به پرستار گفت: هنگامی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌که این تصمیم را بگیرم، وقت رفتن است.
پرستار گفت:
- پدر بزرگ، چرا کوچک‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ترین توجهی به مردمی که بعد از شما خواهند آمد، نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنید؟
نقاش گفت:
- اگر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهی بدانی باید بگویم که دنیا نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تواند غذای بیشتری بدهد.
پرستار خندید و از آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌جا رفت.
ولینگ، بدون این‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌که سرش را بلند کند، چیزی زیر لب زمزمه کرد و آنگاه دوباره در سکوت فرو رفت.
ناگهان پرستار به جانب وی دوید. آقای ولینگ، آقای ولینگ، آیا حدس می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌زنید خانم شما چه زایید؟
- خیر
- آری همسر شما سه قلو زاییده است.
از این حرف، رنگ از روی ولینگ پرید، وی سخت دچار ناراحتی شد، آری، سه قلو. معلوم شد دستگاه علمی خوب توانسته بود تعداد نوزادان را تعیین کند.
قانون می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گفت که هیچ بچه تازه به دنیا آمده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تواند زنده بماند، مگر اینکه خانواده بچه کسی را پیدا کند که داوطلب مردن باشد و جای خویش را در دنیا به تازه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌وارد بدهد. سه قلوها اگر هر سه زنده می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ماندند احتیاج به سه داوطلب داشتند.
پرستار گفت:
- آیا والدین آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها سه داوطلب دارند؟
دکتر هیتز گفت:
- آنها یک داوطلب داشتند و سعی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردند دو داوطلب دیگر نیز بتراشند.
دونکان گفت:
- فکر نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنم بتوانند این کار را بکنند. نام پدر چیست؟
پدر منتظر، درحالی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌که بلند می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شد، گفت:
- ولینگ، ادواردکی ولینگ.
او دست راستش را بلند کرد و به نقطه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای در روی دیوار نگاه کرد. دکتر هیتز گفت:
- آه، آقای ولینگ، من شما را ندیدم.
ولینگ گفت:
مرد نامرئی.
دکتر هیتز گفت:
- آنها هم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اکنون به من تلفن کردند که سه قلوهای شما متولد شده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند. آنها هم سالمند. مادرشان هم همین‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌طور، در راه هستم که آنها را ببینم.
ولینگ با نگرانی آمیخته به شادی گفت:
زنده باد.
دکتر هیتز گفت:
- کدام مردی به جای من می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تواند خوشحال باشد؟ تمام کاری که می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانم بکنم این است که بگذارم یکی از آنها زنده بماند.
دکتر هیتز گفت:
- شما به نظارت بر نفوس اعتماد ندارید آقای ولینگ؟
ولینک گفت:
- فکر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنم این عمل اگرچه ضروری است ولی حقیقتی تلخ است.
دکتر هیتز گفت:
- آیا مایل نیستید به قرن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها پیش، هنگامی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌که جمعیت زمین دو میلیارد، ده بیست میلیارد، بعد چهل میلیارد، آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گاه هشتاد میلیارد، سپس یک‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌صد و شصت میلیارد شد، برگردید؟ دانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های تمشک را دیده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای؟
- نه؟
- بدون نظارت بر نفوس، افراد بشر مثل دانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های تمشک بر روی این سیاره قدیمی رو به ازدیاد می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌روند، فکرش را بکن!
ولینگ هم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌چنان به همان نقطه دیوار خیره مانده بود. دکتر هیتز ادامه داد:
- در سال دوهزار، قبل از آنکه دانشمندان قدم پیش نهند و این قانون را وضع نمایند، حتی آب کافی برای آشامیدن وجود نداشت و برای خوردن به جز علف دریایی چیزی نبود. با این وصف، مردم مانند خرگوش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها در زاد و ولد پافشاری می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردند.
ولینگ به آرامی گفت:
- من این بچه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها را می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهم. من هر سه آنها را می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهم و نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهم پدربزرگم هم بمیرد، ما چرا باید برای بقای جامعه فداکاری بکنیم. اگر قرار است این نوزادها بمیرند چرا به دنیا آمدند؟
دکتر هیتز به آرامی گفت:
- هیچ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کس واقعاً خوشحال نیست که به «جای گربه» نزدیک شود.
پرستار گفت:
- آرزو می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنم هیچ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کس از آن استمداد نخواهد.
دکتر هیتز گفت:
- چه؟
وی گفت:
- آرزو می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنم که هیچ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کس از «جای گربه» و دستگاه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها ی نظیر آن کمک نخواهد، این دستگاه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها تأثیر بدی روی مردم می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گذارد.
دکتر هیتز گفت:
- شما کاملاً راست می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گویید، مرا ببخشید.
دکتر به اتاق گاز شهرداری، نامی داده بود که هیچ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کس دیگر در مکالماتش از آن استفاده نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کرد و آن «استودیوهای خودکشی» بود. دکتر هیتز گفت:
- دوقرن قبل، هنگامی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌که من جوانی بودم، هیچ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کس نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانس فکر نماید که بیست سال دیگر دوام خواهد آورد. اینک صلح و آرامش بر روی سیاره ما گسترده شده است.
او خندید. هنگامی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌که دید ولینگ هفت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تیری از جیبش بیرون کشیده است، لبخندش محو شد. ولینگ به جانب دکتر هیتز شلیک کرد. او مرد. ولینگ گفت:
- اینک جایی برای آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها پیدا شد. جای بسیار بزرگی و آنگاه به جانب پرستار شلیک کرد. هنگامی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌که دونکان به زمین می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌افتاد، گفت:
- آن تنها مرگ است، اینک جایی برای دونفر وجود دارد.
و آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گاه ولیگ به طرف خود شلیک کرد و جایی برای هر سه بچه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش به وجود آورد.
هیچ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کس به جانب اتاق ندوید. هیچ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کس صدای شلیک گلوله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها را نشنید.
نقاش روی آخرین پله نردبام نشست و به این صحنه غم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌انگیز نگاه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کرد. آری دنیا دیگر گنجایش افزایش نفوس را نداشت و بشر ناگزیر بود بدین‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌طریق جای تازه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آمده ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها را خالی کند.
نقاش درباره معمای غم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌انگیز زندگی به تفکر پرداخت. تمام پاسخ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایی که به مغز نقاش خطور می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کرد ترسناک، بی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رحمانه و شوم بود. حتی شوم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تر و بی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رحمانه ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تر از دستگاه «محل گربه». او در اندیشه جنگ شد. او در اندیشه طاعون و بلا شد. او در اندیشه گرسنه بودن بود. او می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دانست که دوباره هرگز نقاشی نخواهد کرد. وی متوجه شد که به قدر کافی در تابلوی «باغ خوشبختی زندگی» درباره زندگی قلم زده است و بعد به آرامی از نردبام پایین آمد.
نقاش هفت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تیر ولینگ را برداشت، واقعاً دلش می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواست که به جانب خود شلیک نماید.
ولی جرئت نداشت. در این لحظه وی به سوی تلفن رفت، شماره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای که خیلی خوب به خاطر داشت گرفت. نمره تلفن 2BRO2B بود. همان تلفنی که القاب و کنیه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های بی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شمار داشت. تلفنی که هر پرسشی از او می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شد به خوبی پاسخ می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌داد. گذشته، آینده، درباره هر شخص و هرچیز و آن در چنین قرنی شگفت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌انگی نبود.
از آن طرف تلفن صدای بسیار گرم زنی گفت:
«اداره خاتمه زندگی» چه فرمایش دارید؟
همان اداره بود، جایی که می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانست به همه چیز خاتمه دهد. او پرسید:
- چه موقع می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانست قرار ملاقاتی به دست آورم؟
و این قرار ملاقات مرگ بود. زن گفت:
- می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانیم امروز بعدازظهر برایتان وقتی دست و پا کنیم. اگر ما قرار فسخی به دست آوردیم، این کار را زودتر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌توانیم برایتان انجام دهیم.
نقاش گفت:
- بسیار خوب، اگر لطف دارید، برایم آماده کنید.
و آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گاه نقاش نامش را به او گفت. زن به نقاش گفت:
- تشکر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنم، آقا شهر شما از شما تشکر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند، کشور شما از شما تشکر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند، زمین شما از شما تشکر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند ولی عمیق‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ترین و خالصانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ت ین تشکرات از آن نسل آینده است که به شما درود می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فرستد.
بالاخره، آنکه به جای شما پا به دنیا می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گذارد و از جای شما در این زمین استفاده می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند، او نیز بیش از همه از شما سپاسگزار است که برای او اجازه زندگی صادر کرده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اید، به امید خدا…
نقاش گوشی را به زمین گذاشت، صدای هفت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تیر بلند شد.
نقاش هم برای آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌که جا به یک نوزاد در این عرصه زندگی بدهد، خود را کشته بود!

rea1362
۱۳۹۳/۰۷/۰۸, ۲۰:۱۱
سلطان کشی با خوشبختی که در راه است!

معرفی مختصر داستانهایی از نویسندگان جهان با عناوین: سلطان کشی، خوشبختی در راه است و کتاب آقای آدامسون.

http://img1.tebyan.net/big/1393/07/3721217785246142195510649521351113576.jpg

سلطان‌کشی کتاب "‌سلطان‌کشی"‌ نوشته احمد امید نویسنده ترک با ترجمه مرضیه خسروی به بازار کتاب آمده است.
رمان "سلطان‌کشی" در سال 2012عنوان پرفروش‌ترین داستان ترکیه را به خود اختصاص داده و به رغم این که صرفا چندوقتی است که از انتشار آن می‌گذرد، ولیکن تاکنون به چندین زبان دنیا ترجمه شده یا در حال ترجمه است.
این رمان برای نویسنده‌اش احمد امید عنوان بهترین نویسنده سال 2012 ترکیه را نیز به‌همراه آورد. از سابقه نویسندگی احمد امید می‌توان فهمید که این رمان نیز اثری پلیسی - معمایی است؛ رمانی که رازی تاریخی به موازات داستان اصلی آن مورد کنکاش قرار می‌گیرد.
در اینجا با رمانی مواجه هستیم که علاوه بر تمام این موارد مفهومی‌ انسانی و اجتماعی را نیز پیگیر است،داستانی که فقط داستان نیست، در این رمان برخلاف رمان‌های معمول پلیسی، نه تنها شخصیت اصلی داستان یک افسر پلیس نیست بلکه حتی این شخصیت یک قهرمان هم نیست، او نماد بسیاری از کسانی است که نمی‌خواهند درگیر ماجراهای پیچیده بشوند، او کسی است که از قهرمان شدن یا ضد قهرمان شدن نفرت دارد، او حتی نمی‌تواند مشکلات پیش پا افتاده خودش را حل کند. جنبه وحشتی که در اغلب موارد در داستان‌های پلیسی- معمایی شاهد آن هستیم، این بار نه در صحنه بیرونی که در درون شخصیت اصلی داستان جریان دارد.
کتاب "سلطان‌کشی" را نشر روزگار روانه بازار کتاب کرده است.
خوشبختی در راه است مجموعه داستان «خوشبختی در راه است» نوشته آلیس مانرو با ترجمه مهری شرفی از سوی نشر ققنوس راهی بازار کتاب شد.
این مجموعه شامل 9 داستان درباره زنان است؛ «گستره‌ها»، «داستان»، «گودال‌های - عمیق»، «رادیکال‌های آزاد»، «صورت»، «بعضی زنان»، «بازی کودکانه»، «چوب» و «خوشبختی در راه است».
در مجموعه داستان «خوشبختی در راه است» نویسنده برش‌هایی از زندگی انسان‌های معمولی را ارائه کرده است؛ مقاطعی از زندگی که تاثیری طولانی مدت روی زندگی قهرمانان داستان می‌گذارد. در بعضی از داستان‌ها مثل «بازی کودکانه» نویسنده نشان داده تاثیری که از یک حادثه به جا می‌ماند حتی می تواند به اندازه یک عمر باشد.

آلیس مانرو از نویسنده‌های معاصر کانادا است که سال 1931 به دنیا آمده است. آثارش جایزه‌های زیادی را از آن او کرده است. آخرین جایزه‌ای که مانرو دریافت کرد، جایزه بوکر در سال 2009 بوده است که اتفاقاً به خاطر همین مجموعه داستان «خوشبختی در راه است» به او تعلق گرفته است. این نویسنده در کارنامه نویسندگی‌اش یک رمان و 13 مجموعه داستان دارد. در مجموعه داستان «خوشبختی در راه است» نویسنده برش‌هایی از زندگی انسان‌های معمولی را ارائه کرده است؛ مقاطعی از زندگی که تاثیری طولانی مدت روی زندگی قهرمانان داستان می‌گذارد. در بعضی از داستان‌ها مثل «بازی کودکانه» نویسنده نشان داده تاثیری که از یک حادثه به جا می‌ماند حتی می تواند به اندازه یک عمر باشد.
قهرمانان این داستان‌ها معمولاً زن‌هایی هستند که دشواری‌هایی در زندگی داشته‌اند اما توانسته‌اند این دشواری‌ها را تاب آورند و به زندگی ادامه دهند و مهم‌ترین نکته داستان همین مساله است. نویسنده بیشتر مسایل انسان‌‌ها مدنظرش است اگرچه در این مجموعه شخصیت اصلی هشت داستان، زن است و می‌شود گفت زن‌ها برایش اهمیت ویژه‌ای دارند اما مانرو نویسنده‌ای فمنیست نیست و نگاهی انسانی به مسایل پیرامونش دارد که البته در بعضی از داستان‌ها افراد سالمند را هم مورد توجه قرار داده است.
کتاب «خوشبختی در راه است» در 328 صفحه با شمارگان 1100 نسخه و قیمت 13 هزار تومان از سوی انتشارات ققنوس به چاپ رسیده است.
آقای آدامسون جدیدترین ترجمه محمود حسینی‌زاد از رمانی از اورس ویدمر از سوی انتشارات افق روانه بازار نشر شد.
مترجم در این کتاب به همان شیوه نویسنده سوئیسی کتاب، دیکته را در متن و نثری سعی داشته تا نثر محاوره‌ای ارایه دهد. اما ترجمه حسینی‌زاد با شکستن دیکته هیچ گونه دست‌انداز و مانعی برای ارتباط سریع مخاطب با این اثر ایجاد نمی‌کند. موضوع کتاب، درباره پسربچه‌ای است که با یک مرد مرموز بزرگسال برخورد می‌کند و دیدار با این مرد در زندگی‌اش تاثیر زیادی می‌گذارد.
این اثر محصول سال 2009 است.
در مقدمه کتاب و به قلم مترجم درباره نویسنده می‌خوانیم:
«اورس ویدمر، نویسنده و مترجم، در 21 مه 1938 در بازل سوئیس به دنیا آمد. و در محیطی کاملا ادبی فرهنگی بزرگ شد. پدرش مترجم، منتقد ادبی و دبیر دبیرستان بود و به همین دلیل به محافل ادبی رفت و آمد داشتند و یکی از کسانی که اغلب با آن‌ها رفت و آمد داشت، هینریش بل بود»
پشت جلد کتاب نیز توضیح کوتاهی درباره این رمان آمده است:
«جمعه 22 مه 2032، مردی نود و چهار ساله، یک روز پس از جشن تولدش، در باغی که روزگاری بهشت دوران کودکی‌اش بوده، نشسته و داستانی برای نوه‌اش روایت می‌کند. داستان زمانی که هشت ساله بوده و در این باغ با آقای آدامسون آشنا می‌شود. او و آقای آدامسون در به در دنبال گمشده‌هایشان می‌گردند تا آن‌که...»
این کتاب فصل‌بندی مشخصی ندارد یا بهتر است بگوییم بخش‌های کتاب به شیوه‌ای نو از یکدیگر جدا شده است. در بخشی از این رمان می‌خوانیم: «هشت سالم بود که با آقای آدامسون آشنا شدم. توی باغ ویلای آقای کرمر. ویلا روبه‌روی خونه‌مون بود و در واقع ویلا نبود، ولی همه بهش می‌گفتن ویلا، ساختمون معمولی دو طبقه‌ای بود با یک باغ بزرگ دورتادورش.»
کتاب «آقای آدامسون»با قیمت هفت هزار و 500 تومان در شمارگان هزار و 500 نسخه از سوی نشر افق منتشر شده است.

rea1362
۱۳۹۳/۰۷/۰۹, ۲۰:۵۳
یکی درباره دیگری

نگاهی به کتاب «یکی درباره‌ی دیگری» نوشته‌ی کریگ براون با ترجمه‌ی حسن کامشاد.

http://img1.tebyan.net/big/1393/07/982322209234227115872195197104429578241.jpg

حسن کامشاد، مترجم و مولف شهیر ایرانی، به تازگی کتاب «یکی درباره دیگری» نوشته کریگ براوان، طنز‌پرداز و منتقد انگلیسی را به فارسی ترجمه کرده است. کتاب که نام دوم «برخوردهای تاریخی» را نیز یدک می‌کشد؛ درباره 101 برخوردی است که میان مشاهیر عالم در یک‌ونیم قرن اخیر اتفاق افتاده است و به رفاقت و مفارقت، دوستی و دشمنی و خوشی و ناخوشی انجامیده است. هر متن، دقیقاً در هزار و یک کلمه، نوشته شده است و البته آن‌گونه که پشت جلد کتاب آمده است؛ «سطر به سطر آن مستند است». بخش پایانی کتاب نیز، کتاب‌شناسی است که در آن منابع هر دیدار، جداگانه، ذکر شده و لابد برای تأکید بر تأکید نویسنده بر واقعی‌بودن برخورد‌ها، افزوده شده است.
ترجمه کامشاد، البته، تنها به 36 مورد از این برخورد‌ها منحصر شده است؛ زیرا به تعبیر خود مترجم: «بقیه یا شخصیت‌هایشان در کشور ما چندان شناسا نیستند یا نوع برخوردشان مشکل‌آفرین است!» (ص7) البته جذابیت روایت‌ها و لحن طنزگونه نوشتار افزون بر غرابت و حلاوت و اعجاب روی‌داد‌ها، باعث می‌شود خواننده به دنبال متن برود و تا آن‌جا که نوشته مدعی استناد به مستندات است و بر اساس آن‌ها حکایت می‌شود؛ بخواند و تصویر بسازد و آن‌گاه نیز که اندکی کنج‌کاوی فزون‌تر گشت؛ ره جاده تخیل گیرد و خود ادامه متن را بنویسد و بخواند.
عناوین برخی یادداشت های کتاب عبارت اند از: برخورد اشراف زاده انگلیسی با آدولف هیتلر، تئودور روزولت در دیدار با اچ جی ولز مهلت حرف زدن پیدا نمی کند، یوسیف استالین به ماکسیم گورکی شیرینی می دهد، جورج برنارد شا با دوچرخه اش می زند به برتراند راسل و...
در کتاب به انتخاب شخصیت‌های مشهور و تعلق آن‌ها به صنف و حرفه و هنری خاص اشاره‌ای نشده است؛ اما در آن از برخورد افراد شهره در ادبیات و موسیقی و مجسمه‌سازی و نقاشی ذکر خیر و شر شده است تا سیاست‌مداران و شعبده‌بازان و سینماگران و روان‌کاوان و می‌شود حدس زد که احتمالاً دایره انتخاب براون، وسیع‌تر از زمینه‌ای منحصربه‌فرد بوده است. با این همه، لااقل در کتابی که به فارسی درآمده است؛ وزن نویسندگان نسبت به دیگران سنگین‌تر است و بار عمده روایت‌ها از آن آن‌هاست.
براون از افرادی نوشته که با وجود اینکه مثل خود ما هستند در یک حیطه خاص شانس زیاد یا استعدادی شگرف داشته و دارند. آنها می توانند دو رو باشند مثل "اچ. جی. ولز" نویسنده آثار تخیلی که وقتی در سال 1906 به دیدار پرزیدنت روزولت می رود او را مظهر "ذهن پویای امریکا" می خواند اما در 1934 که به دیدار "یوسیف استالین" رهبر جماهیر شوری می رود او را "مظهر پیشرفت " می خواند. یا مثل الویس پریسلی تنها دغدغه اش فرار از پلیس مبارزه با مواد مخدر و دارو های خطرناک است، به همین دلیل با شارلاتانیسمی تمام از رییس جمهور نشان ویژه مامور مبارزه با مواد مخدر و دارو های خطرناک را برای جابجا کردن مواد و اسلحه های غیر قانونی خود، می گیرد.
با این مقدمه، و با اصل قرار دادن ترجمه کتاب، سه نکته‌ را در ادامه مورد توجه قرار می‌دهم که از پی خواندن این کتاب، ذهنم را قلقلک داد:
1ـ ستارگان عالم هنر و برگزیدگان عالم سیاست، عموماً دور از دسترس هم‌سخنی و هم‌نشینی با مردم عادی هستند. چنین فاصله‌ای، البته عموماً توسط مشاهیر با مشغله‌های کاری و گرفتاری‌های منتج از آن توجیه می‌شود و نشانه‌ای دال بر ارجحیت شخصیتی آن‌ها و اولویت مشاغلشان بازنمایی نمی‌گردد؛ اما واقعیت امر آن است که آن توجیه و این بازنمایی، نه در میان مردم چندان خریدار دارد و نه خود آدم‌های نامور، چندان در عرصه عمومی به دنبال زیستی متناسب با آنند. نتیجه می‌شود بازی عشق و نفرت: اسطوره‌سازی‌های آن‌چنانی از دسته‌ای از آدم‌معروف‌ها و بت‌شکنی‌های آن‌چنانی از دسته‌ای دیگر از آن‌ها. غالباً گناه چنین امری نیز بر گردن مخلوق مجهول‌الهویه‌ و مفهومی متکثرالمعنا به نام «مردم» انداخته می‌شود که افسانه‌پرست است و چه است و چه است. خواندن این کتاب، اما، دو نکته را در این زمینه نشان می‌دهد: نخست آن‌که اولاً خودِ اسطوره‌نما‌ها نیز گرفتار اسطوره‌زدگی در برخورد با دیگرانند و ثانیاً و به عنوان نیم‌چه‌ای نتیجه احتمالاً معقول‌تر آن است که آنان را نیز جزئی از مردمی بپنداریم که همواره آن سوی دیوار شهرت پنداشته شده‌اند. ناموران نیز گرفتار مسائل شخصی و پیشافرض‌های خود درباره دیگران هستند؛ نزد بسیاری از آنان، دیگر ناموران هستند که به راستی نام‌آورند و آنان نیز از موضع آدمی معمولی به سراغ آنان می‌روند؛ حال آن‌که ناظر سوم ماجرا، چنین برخوردی را «برخورد تاریخی» می‌پندارد. شاید، اما، حق با ویلیام جیمز باشد: «به شمار کسانی که ما را می‌شناسند؛ ما شخصیت داریم.»

در کتاب به انتخاب شخصیت‌های مشهور و تعلق آن‌ها به صنف و حرفه و هنری خاص اشاره‌ای نشده است؛ اما در آن از برخورد افراد شهره در ادبیات و موسیقی و مجسمه‌سازی و نقاشی ذکر خیر و شر شده است تا سیاست‌مداران و شعبده‌بازان و سینماگران و روان‌کاوان و می‌شود حدس زد که احتمالاً دایره انتخاب براون، وسیع‌تر از زمینه‌ای منحصربه‌فرد بوده است.
2ـ نکته دیگری که با خواندن کتاب و در لابه‌لای حکایت‌ها پیش می‌آید؛ نوع نگاهی است که به تاریخ به مثابه مجموعه‌ای از تعاملات انسانی می‌نگرد که حقیقتی یکه دارد که تنها در یک روایت صحیح و مستند؛ قابل رویت است. طبق این برداشت، کنش‌گران اغراضی و امیالی دارند و این اغراض و امیال در افعالشان بروز می‌یابد و بنابراین برای توضیح وقایع تاریخی، کافیست به آن اغراض و این افعال وقوف یافت و در مقام روایت آن، صداقت ورزید؛ سره از ناسره گشود و روایت‌های مجعول را از روایات معلوم باز شناخت تا بتوان تاریخ واقعی را گفت. در بررسی کتاب کریگ براون، نکته قابل‌ذکر آن است که این کتاب در نگاه اول، سعی بر آن دارد که پای مدرک و سند را با تأکید غلیظ به میان ‌آورد؛ اما آن‌جا که‌گاه در میان برخی روایات، ناچار از اعتراف صریح یا ضمنی به گنگی برخی از برخورد‌ها یا نابسندگی برخی اسناد می‌‌شود؛ شاید بی‌آن‌که خود قصد آن را داشته باشد و یا لااقل چنین مرادی را با بانگی به بلندی و رسایی تأکیدات قبلی بیان کند؛ مخاطب را به این نکته سوق می‌دهد که به راستی واقعیت تاریخی چیست و کجاست؟ و آن را چگونه و از که باید پذیرفت؟ وقتی کتاب بسته شود و پشت جلد آن دوباره به چشم آید؛ آن‌گاه شاید سطر دوم متن پشت جلد، برای مخاطب معنای دیگری پیدا کند: «اگر تاریخ را شایعه‌ای بدانیم که خوب روایت شده؛ برخوردهای تاریخی اغلب خنده‌دار این کتاب مفهوم ویژه‌ای می‌یابند.»
3 ـ نکته پایانی و مرتبط با نکته دوم، این پرسش است که نحوه نسبت‌یابی تاریخ و زمان در این کتاب از چه سنخی است؟ می‌دانیم که برخی تاریخ را تکرار و دور می‌پندارند و معتقدند وقایع تاریخی و تنوع ظاهری آن‌ها نباید ناظرین را به این وهم بیفکند که گذر زمان، زنگ زوال اعصار کهن و ظهور ایام نو را به صدا در می‌آورد. خیر، در بر‌‌ همان پاشنه می‌چرخد و آن‌چه انسان از سر می‌گذراند و آن‌چه تاریخ او را بر می‌سازد؛ برآمده از نیروهای حیاتی خلقت است که با گذشت زمان، و با تقلای تغییر آدمیان، تفاوتی معنادار نمی‌کند. به تعبیری دیگر: زمان می‌گذرد؛ اما زمانه نمی‌گردد. برخی دیگر، در نگرشی متأثر از اندیشه مدرن، تاریخ را تکاملی خطی می‌انگارند و طی آن به این نتیجه می‌رسند که تداوم تاریخ، نویدبخش رونق روزافزون زیست بشری است. مایه و خمیره اندیشه مدرن و بسیاری از مفاهیم مرتبط با آن، چنین برداشتی از نسبت مقطع، اما پیوسته تاریخ و زمان است. نظر سومی که در این میان تقریر می‌شود و غالباً در تفکر پست‌مدرن دیده می‌شود؛ رای به تاریخ بی‌نظم و پریشان، و نسبت منقطع و گسسته تاریخ و زمان است که طی آن تاریخ، بیش از آن‌که بر نظم و قاعده بنا شده باشد؛ بر آشفتگی و تصادف استوار است و البته بیان آن نیز مشمول قاعده بازنمایی و تأویل است.
روایت براون در این کتاب، بیشتر به سنخ‌های اول و سوم نزدیک می‌شود و این بی‌ربط به نگاه براون به مسئله تحلیل «حقیقت تاریخ» نیست. در برخی از برخورد‌ها، نظیر برخوردهای متوالی سلینجر با همینگوی، همینگوی با فورد و فورد با وایلد، براون گویی تعمداً با زمان بازی می‌کند تا نشان دهد مضمون بی‌وفایی مرید به مراد، ربطی به مرور زمان ندارد و مسئله همواره و همیشه تاریخ است و به تعبیری: «دنیا دار مکافات است.» برخی دیگر از برخورد‌ها و اشارات، نظیر برخورد مارسل پروست و جیمز جویس که به هفت شکل روایت می‌شود و برخورد اشراف‌زاده انگلیسی با هیتلر که مضمون آن، تلویحاً، این است که کشته‌شدن هیتلر در آن تصادف معمولی، می‌توانست تاریخ جهان را تغییر دهد؛ اما، به تصادفی‌بودن امور، هرچند در لفافه و در قالب طنز اشاره دارد و اشارتی می‌تواند باشد بر سنخ‌شناسی پست‌مدرن براون از نسبت تاریخ و زمان. محور پست‌مدرنی همین قطعه کوتاه، اگر بر عطف اعتنای مورخان پست‌مدرن بر وابستگی گذشته به سلسله تأویل-های متعارضی که واقعیت را می‌سازند؛ نه این‌که واقعیت ساخته‌شده را گزارش دهند ـ توجه شود؛ عیان می‌شود. در واقع وقتی براون از اشراف‌زاده نقل می‌کند که مرگ هیتلر، مترادف با تغییر تاریخ جهان است؛ اگرچه در وهله نخست، گویی بر قدرت مقاصد فردی هیتلر و نقش تعیین‌کننده عاملیّت شخصی او در برابر ساختارهای تاریخی انگشت تأکید می‌نهد؛ اما در سطحی دیگر، مفروضات بنیادین دو اندیشه کلاسیک و مدرن مبنی بر قصدمندی، روندهای فرافردی و توالی زمانی را مردود می‌شمارد و این را وقتی در کنار دیگر اشاراتی که به نفی حقیقت تاریخی یکه می‌انجامد و در بند قبل شرحش رفت؛ بگذاریم؛ می‌توانیم سنخ‌شناسی پست‌مدرن براون از نسبت تاریخ و زمان را جدی‌تر بگیریم و معنای نقل قول اول کتاب او از ژان کوکتو: «زمین می‌چرخد و می‌چرخد و به جایی نمی‌رسد/ تنها چیزی که به حساب می‌آید این لحظه است» را بهتر بفهمیم.
یکی درباره دیگری (برخوردهای تاریخی)، کریگ براون، ترجمه حسن کامشاد، انتشارات نیلوفر، چاپ اول زمستان 1392، 12000 تومان

rea1362
۱۳۹۳/۰۷/۱۷, ۲۱:۱۴
داستانهایی با فضای طلبگی

معرفی کتابهای داستانی با عناوین: «بُزهایی از بلور»‌، «لیتیوم کربنات» ،«بیست و سه»، «حالم خوب نیست» و «گاهی آدم ها دوبار به دنیا می آیند».

http://img1.tebyan.net/big/1393/07/220934214312155169204134218186113185256209.jpg

«بُزهایی از بلور»‌ مجموعه‌داستان «بُزهایی از بلور» نوشته علی چنگیزی توسط نشر چشمه منتشر و راهی بازار نشر شد.
این کتاب به عنوان یکی از کتاب‌های مجموعه جهان تازه داستان به چاپ رسیده است. رمان «پرسه زیر درختان تاغ»، مجموعه‌داستان «کاج‌های مورب» و رمان «پنجاه درجه بالای صفر» کتاب‌هایی هستند که پیش‌تر از چنگیزی به چاپ رسیده‌اند.
داستان‌های «بُزهایی از بلور» درباره تنهایی و خشونت انسان‌های امروزی هستند. شخصیت‌هایی که نویسنده در این داستان‌ها به سراغ آن‌ها رفته، افرادی هستند که جامعه آن‌ها را طرد کرده یا به عبارتی آن‌ها را پس زده است اما قرار نیست همیشه در حاشیه بمانند.
این کتاب 3 داستان با نام‌های «خرس»، «صلات ظهر» و «بزهایی از بلور» را شامل می‌شود که هر 3 داستان در فضای بیابان و کویر جریان دارند.
این کتاب با 98 صفحه، شمارگان هزار نسخه و قیمت 6 هزار تومان منتشر شده است.
«لیتیوم کربنات» مجموعه‌داستان «لیتیوم کربنات» نوشته بهاره ارشد ریاحی توسط انتشارات بوتیمار منتشر و راهی بازار نشر شد.
این کتاب 12 داستان کوتاه را با این عناوین شامل می‌شود: «قبر»، «لیوان یکبار مصرف نیمه‌پر»، «قتل در یک شب برفی»، «گفتین چند سالتونه؟»، «پل معلّق»، «سردرد، زیر چراغ‌های روشن شب»، «شب، افتاده در آب دیگر نفس نمی‌کشد»، «انگار دو رج ـ کاموای خونی»، «قرص خواب»، «مروارید کبود»، «خاک، زیر ناخن» و «من، تنها مادری هستم که لبخند نمی‌دانم»
بهاره ارشد ریاحی نویسنده این کتاب، فعالیت ادبی خود را با هسته داستان در انجمن ادبی دانشگاه شیراز آغاز کرده و داستان‌های کوتاه مختلفی از او در مجلات ادبی به چاپ رسیده است. برنده شدن در چندین جایزه ادبی و داوری برخی از جوایز از دیگر موارد مطرح شده در کارنامه این داستان‌نویس است.
«لیتیوم کربنات» اولین اثر مستقل ارشد ریاحی است که چندی پیش در یک مراسم، رونمایی شد.
این کتاب با 96 صفحه، شمارگان هزار نسخه و قیمت 6 هزار و 500 تومان منتشر شده است.
«بیست و سه» تازه‌ترین مجموعه داستان آرش سالاری با عنوان «بیست و سه» از سوی نشر آرما منتشر شد.
دومین مجموعه داستان آرش سالاری با عنوان «بیست و سه» از سوی موسسه نشر آرما منتشر شد. این کتاب، مجموعه 11 داستان کوتاه است با عناوین پسرخاله‌ها، شش و سی دقیقه عصر، برادرها، مصطفی، بدو.بدو، گفتگو، قطع و وصل، آن روز که ما تنها بودیم بد می‌وزید باد باد، مرگ بانو، خیلی فوری و مهم درخواستی از سوی یک شاهزاده لطفا حتما بخوانید و قصه آرمان.
http://img1.tebyan.net/big/1393/07/27931871901391198184135784235127148131102.jpg
نکته قابل توجه در داستان‌های مجموعه اخیر این است که در فضای طلبگی می‌گذرند و حضور چند شخصیت طلبه در بیشتر داستان‌های این مجموعه فضایی بکر به آنها بخشیده است. فضای داستانی تجربه نشده برای مخاطبان در داستان‌های این مجموعه به ویژه با طرح موضوعاتی چون تشییع جنازه همسر یک عالم بزرگ، فضای درونی یک حوزه، روابط دوستانه و نزدیک دو طلبه هم حجره‌ای، زندگی و کنش‌ها و واکنش‌های شخصی این قشر در برخورد با مردم و اعضای خانواده و مسئله ازدواج، از جمله موضوعاتی است که در این کتاب مورد توجه قرار گرفته است.
سالاری پیش از این نیز مجموعه داستان نوزده را از سوی انتشارات کتاب نیستان منتشر کرده بود. کتابی که داستان‌هایش همگی با تم و محوریت دینی نوشته ‌شده است و سعی دارد نگاهی مدرن به سنتی‌ترین بخش از زندگی خانواده‌های ایرانی بیندازد و دریچه‌ای نو در زندگی مبتنی بر دین خلق کند.
مجموعه داستان بیست و سه در 115 صفحه با شمارگان هزار نسخه و قیمت 6500 تومان منتشر شده است.
«حالم خوب نیست» مجموعه داستان «حالم خوب نیست» نوشته فائزه طباطبایی توسط انتشارات هیلا منتشر و راهی بازار نشر شد.
این کتاب به عنوان چهل و پنجمین عنوان انتشارات هیلا به چاپ رسیده است. «حالم خوب نیست» 14 داستان کوتاه را در بر می‌گیرد. داستان‌های این مجموعه حال و هوای شهری داشته و درباره زندگی امروز آدم‌ها هستند.
عناوین داستان‌های کتاب عبارت‌اند از: بازی، خاک خیس، کافی‌شاپ، حالم خوب نیست، نیمکت، کفش‌های نه‌چندان تمیز، فردا روز دیگری است، نامه، دیدار نزدیک است، آبی‌ فیروزه‌ای، موضوع انشا، مطب، تو، وصیت‌نامه.
این کتاب با 111 صفحه، شمارگان 660 نسخه و قیمت 5 هزار و 500 تومان منتشر شده است.
«گاهی آدم‌ها دوبار به دنیا می‌آیند»
مجموعه‌داستان «گاهی آدم‌ها دوبار به دنیا می‌آیند» نوشته محمد خلیلی توسط انتشارات بامداد نو منتشر و راهی بازار نشر شد.
این کتاب حاوی 6 داستان کوتاه است و «گاهی آدم‌ها دوبار به دنیا می‌آیند» که دومین داستان کتاب است، ماجرای جوانی به نام صالح است که به کمک دوستش داریوش دیپلم هنرستان خود را می‌گیرد. او که شغلی ندارد گاهی به عنوان باربر خبر شده و به این کار استخدام می‌شود. صالح خسته و ناامید است تا زمانی که داریوش که دیگر یک مهندس شده به دیدارش می‌آید و از صالح می‌خواهد که یک جلسه را به جای او به دانش‌آموزان کنکوری درس بدهد. شوقی که موفقیت در این کار برای صالح به ارمغان می‌آورد، باعث می‌شود تا به فکر ادامه تحصیل بیافتد...
عناوین داستان‌های این کتاب به ترتیب عبارت است از: «بیرقی در باد»، «گاهی آدم‌ها دوبار به دنیا می‌آیند»، «مداد قرمز»، «دستکش‌های سفید»، «یک میلیون و ششصد» و «زیدی».
این کتاب با 84 صفحه، شمارگان هزار نسخه و قیمت 5 هزار تومان منتشر شده است.

rea1362
۱۳۹۳/۰۷/۲۷, ۲۱:۰۹
آمدیم خانه نبودید

کتاب «آمدیم خانه نبودید» نوشته نسرین ظهیری روایت گر وضعیت کنونی خانه 44 تن از نویسندگان شعرا ،هنرمندان و مشاهیر ایران است که در تهران زندگی می کرده اند .

http://img1.tebyan.net/big/1393/07/214186126514037220210114136681781532148158.jpg

این کتاب که توسط نشر ثالث منتشر شده با مقدمه احمد مسجد جامعی در 470 صفحه و با قیمت 22هزار تومان در قطع رقعی روانه کتاب فروشی ها شده است.
در این کتاب نویسنده سراغ خانه های مشاهیری چون بدیع الزمان فروزانفر، عبدالحسین زرین کوب، سعید نفیسی، محمد معین، صادق هدایت، سیمین دانشور، نیما یوشیج، احمد شاملو، اخوان ثالث، فوغ فرخزاد، هوشنگ ابتهاج، ملک الشعرا بهار، حسین منزوی، سهراب سپهری، محمد مصدق ، مهرداد اوستا و....رفته است. محله به محله ،کوچه به کوچه و پلاک به پلاک، پرسان پرسان رد خانه های مشاهیر را گرفته و با ساکنان، وراث، همسایه ها، کسبه محل و هم پاتوقی های مشاهیر به گفتگو نشسته است.
نسرین ظهیری کوشیده با نثری شاعرانه در گزارشهای میدانی اش مخاطبان را به میهمانی باشکوهی دعوت کند به صرف درک لحظه های شاعرانه و خلسه نویسندگان بزرگ و نشستن در محضر خانه هایی که نت های جاودانه در ان ها پا گرفته است.
نسرین ظهیری کوشیده با نثری شاعرانه در گزارشهای میدانی اش مخاطبان را به میهمانی باشکوهی دعوت کند به صرف درک لحظه های شاعرانه و خلسه نویسندگان بزرگ و نشستن در محضر خانه هایی که نت های جاودانه در ان ها پا گرفته است. لمس دیوارهایی که رازهای سر به مهر تاریخ سیاسی ایران را در سینه دارند،مهمانی کاشی های ابی زنگاری. در کنار روایت خانه ها نویسنده در مقدمه کتاب به نتایج جالبی از یافته هایش نیز اشاره می کند: از میان این 44 خانه حدود چهل درصدشان ثبت تاریخی شده اند و تا اندازه ای از گزند تخریب روزگار دورند. از بین خانه های ثبت شده تاریخی 22 درصد به شکل موزه در امده اند، 58 درصد میراث داران مشاهیر میراث پدری و همسری را فروخته اند. همچنین از میان خانه هایی که ثبت تاریخی نشده اند 65 درصدشان تخریب شده و جز نامی نامفهوم چیزی باقی نمانده است.
احمد مسجد جامعی که بر این کتاب مقدمه ای نوشته است در مورد کتاب «آمدیم خانه نبودید» می گوید : این مجموعه بر خلاف برخی از آثار و نوشته ها که سر گذشت خانه های تاریخی تهران را مرور کرده اند به جای پرداختن و معرفی عمارت دوله ها و سلطنه ها که معمولا بسیار مجلل و اعیانی هستند به معرفی خانه های اهالی فرهنگ و هنر در تهران پرداخته است. خانه هایی که اعتبارشان را از بزرگان این مرز و بوم گرفته اند و اکنون با جستجوی فراوان باید ردی از ان ها در کوچه و محله های تهران پیدا کرد.

rea1362
۱۳۹۳/۰۷/۲۷, ۲۱:۱۱
13 رمان جنایی ترسناک از اشراف‌زاده بی‌رحم با ریش آبی زشت تا جسد زیبای جهنمی

موضوع قاتلان زنجیره‌ای، مورد علاقه بسیاری از نویسندگان ژانر وحشت است، داستان‌هایی که گاه نویسنده در مقام یک روانشناس به روانکاوی قاتل و بررسی زمینه‌های جرم می‌پردازد.


http://img1.tebyan.net/big/1393/07/11841191816084462511941202326010797182118.jpg

به گزارش هافینگتن پست، «سرگئی کوزنتسوف» نویسنده رمان «پوست پروانه‌ای» که داستانی خشن درمورد یک قاتل زنجیره‌ای و جنایات و عشق او است، از رمان‌های جنایی‌ای نام برده که الهام‌بخش او درخلق اثرش بوده‌اند.
او می‌گوید کتاب‌هایی را ترجیح می‌دهد که نویسنده خود به قلب تاریکی سفر کند و به جای اینکه بپرسد: چه کسی قاتل است؟ بگوید: در قلب و روح قاتل چه می‌گذرد؟
کوزنتسوف رمان‌های مورد علاقه خود را داستان‌هایی با مضامین عشق، تنهایی و ناامیدی معرفی می‌کند، همچنانکه کتاب‌های فهرست زیر از این قاعده مستثنی نیستند:
«ریش‌آبی» نوشته «چارلز پرولت» (1659) این داستان افسانه ای و کلاسیک فرانسوی درمورد یک اشراف‌زاده بی‌رحم با ریش آبی زشت است که همسران خود را به قتل می‌رساند. و هیچ‌کس حتی زن جدیدش که بدون کمک برادرش نمی‌تواند از خود دفاع کند، دلیل این قساوت او را نمی‌دانند.
«داس فرولین فون اسکودری: داستانی از دوره لویی چهاردهم» نوشته «ارنست تئودور آمادئوس هوفمان» (1819)
پادشاه رمانتیسم گوتیک آلمان و پدرخوانده ادگار پو، داستان یک جواهرفروش فرانسوی دیوانه را نوشته که هرکسی را که جواهرات دارد، می‌کشد. این داستان نخستین بررسی ذهن بیمار یک قاتل زنجیره‌‎ای است که تقریباً یک قرن پیش از فروید دلایل این ناهنجاری را تجزیه و تحلیل کرده است.
«قاتل درون من» نوشته «جیم تامپسون» (1952) این کتاب یکی از نخستین رمان‌های آمریکایی درمورد یک قاتل زنجیره‌ای است. «لو فورد» راوی داستان و معاون کلانتر در شهری کوچک، روح و روان سادیستی خود را در پس نقاب یک پلیس خوب پنهان می‌کند ولی در نهایت تمایل او به آدم‌کشی، عاقبت بدی را برایش رقم می‌زند.
«روانی» نوشته «رابرت بلوخ» (1959) بلوخ پس از آنکه چیزهایی درمورد یک قاتل زنجیره‌ای که در 35 مایلی خانه او زندگی می‌کرده شنید، به فکر نوشتن رمانی افتاد که در آن یک روانی، زنان را در متل خود می‌کشد. این رمان پرفروش‌ترین کتاب شد و آلفرد هیچکاک فیلم اقتباسی آن را ساخت.
«کلکسیونر» نوشته «جان رابرت فولز» (1963) فولز یک ستاره داستان‌های پست‌مدرنیست است. با این حال نخستین رمان او درمورد یک آدم ربا و دختری است که توسط او اسیر شده است. برخلاف سایر کتاب‌های این فهرست، آدم‌ربای داستان از ابتدا آدم‌کش نیست بلکه بعداً تبدیل به یک قاتل زنجیره‌ای می‌شود.
«ژیل و جین» نوشته «میشل تورنیر» (1983) تورنیر یکی از بهترین نویسندگان فرانسوی اواخر قرن بیستم است که در این رمان داستان «ژیل» قاتل زنجیره‌ای معروف برتون در قرن 15 را روایت می‌کند. ژیل کودکان بسیاری را در قلعه خود مورد آزار و اذیت قرار داده و سپس کشته و در نهایت نیز اعدام شد.
«سکوت بره‌ها» نوشته «توماس هریس» (1988) در این رمان مخاطب می‌فهمد که ممکن است یک قاتل زنجیره‌ای نه زشت بلکه جذاب و فریبنده باشد. هریس برای اینکه «هانیبال لکتور» قاتل بیشتر برای خواننده دوست‌داشتنی باشد، یک زن به نام «کلاریس استارلینگ» از اف بی آی را همراه او در داستان می‌کند و داستانی عاشقانه بدون ابراز عشق می‌آفریند.

«روانی آمریکایی» یکی از خشن‌ترین داستان‎‌ها است تا حدی که در آلمان و کانادا ممنوع اعلام شد. داستان یک کارمند بانک که روزها در وال‌استریت کار می‌کند و شب‌ها آدم می‌کشد. منتقدان این رمان را طنزی از سرمایه‌داری پساصنعتی، مصرف‌گرایی و رونق وال‌استریت اواخر دهه 80 میلادی می‌دانند.
«روانی آمریکایی» نوشته «برد ایستون الیس» (1991) این یکی از خشن‌ترین داستان‎‌ها است تا حدی که در آلمان و کانادا ممنوع اعلام شد. داستان یک کارمند بانک که روزها در وال‌استریت کار می‌کند و شب‌ها آدم می‌کشد. منتقدان این رمان را طنزی از سرمایه‌داری پساصنعتی، مصرف‌گرایی و رونق وال‌استریت اواخر دهه 80 میلادی می‌دانند.
«جسد زیبا» نوشته «پاپی زد. برایت» (1996) دو قاتل زنجیره‌ای و یک پسر زیبای ویتنامی درامی هولناک از خشونت و شهوت را در نیواورلئان رقم می‌زنند.
«عطر: قصه یک آدمکش» نوشته «پاتریک زوسکیند» (1985) این کتاب معروف‌ترین رمان به زبان آلمانی از زمان «اریک ماریا رمارک» است که توسط «تام تیکور» وارد عرصه سینما نیز شد. این رمان داستان یک عطرفروش نابغه فرانسوی در قرن 17 است که زنان زیبا را می‌کشد تا عطری بی‌نظیر بسازد، عطری که هر کسی آن را بزند همه عاشقش ‌شوند.
«از جهنم» نوشته «ادی کمپبل» (1999) این یک داستان مصور است که ضخامت کتاب، طرح پیچیده و شخصیت‌های تأثیرگذارش آن را به معنای واقعی یک رمان کرده است.
«استخوان‌های دوست‌داشتنی» نوشته « آلیس سبولد» (2002) در این رمان سبولد بر روی مقتول تمرکز می‌کند نه قاتل. راوی داستان دختری است که توسط همسایه کشته شده و از بهشت خود، نظاره‌گر خانواده و قاتل است.
«دختری با خالکوبی اژدها» نوشته «استیگ لارسن» (2005) این کتاب پرفروش که اقتباس‌های سینمایی موفقی از آن ساخته شده‌اند، دارای طرح استاندارد یک رمان جنایی است: بازرسان، قتل‌های بی‌رحمانه، کنکاش و پایان خوش. ما معمولاً این قبیل داستان ها را نه بخاطر قاتل بلکه به خاطر شخصیت کارآگاه آن دوست داریم مانند بازرس موقرمز این داستان «لیسبت سالاندر».

rea1362
۱۳۹۳/۰۷/۳۰, ۲۰:۱۸
معرفی دو کتاب طنز با عناوین: «آسانسورچی» و «طنز مدیریتی»

http://img1.tebyan.net/big/1393/07/36247119621572518154741038580162129143131.jpg

آسانسورچی
جدیدترین کتاب پوریا عالمی با "عنوان ‌آسانسورچی" که به تازگی از سوی انتشارات مروارید منتشر شده، سه‌شنبه هفته پیش رونمایی و در فاصله دو روز به چاپ دوم رسید.
پوریا عالمی طنزنویس روزنامه‌هایی نظیر اعتماد ملی، شرق، همشهری، نوروز، گلستان ایران، بهار، دنیای اقتصاد، روزگار و اعتماد بوده و "آسانسورچی" مجموعه یادداشت های طنز او در هفته نامه چلچراغ است.
او هم‌اکنون در صفحه آخر روزنامه "شرق" ستون "آمبولانس" را هر روز می نویسد. کتاب های "تفنگ بازی"، "پنجره زودتر می‌میرد"، "دخترها به راحتی نمی توانند درکش کنند" و "نیم ساعت قبل از ساعت هفت" پیش تر از این نویسنده منتشر شده‌اند که کتاب "پنجره زودتر می‌میرد" با مضمون جنگ در بخش بهترین رمان اول نامزد یازدهمین دوره جایزه گلشیری در سال 89 شد.
"آسانسورچی" به تازگی با طراحی جلد بزرگمهر حسین پور، با قیمت 13 هزار تومان راهی بازار کتاب شده است.
طنز مدیریتی
کتاب «طنز مدیریتی» به کوشش حاجی سفیدی و ترجمه جعفر راثی تهرانی از سوی انتشارات سروش منتشر و به بازار نشر عرضه شد.
کتاب «طنز مدیریتی» مجموعه‌ای از طنزها در دنیای مدیریت و روابط سازمانی است که طی سال‌های 1384 تا 1386 با عنوان طنز مدیریتی در ماهنامه آموزشی و پژوهشی و اطلاع رسانی پیام مدیران سازمان صداو سیما چاپ شده و اکنون به کوشش حاجی سفیدی گردآوری و با عنوان طنز مدیریتی منتشر شده است.
نیروی انسانی به عنوان هسته مرکزی و نقطه اتکای مدیریت در هر مجموعه برای تحقق هدف‌های هر مجموعه و سازمانی موثر است. بنابراین آسیب شناسی عملکرد نیروی انسانی جهت تحقق بهتر اهداف امری موثر است و طنز یکی از ابزارهای این امر است که می تواند نقاط ضعف و عملکرد مدیران و کارکنان و روابط بین آن‌ها را مشخص و به چالش بکشاند.
کتاب «طنز مدیریتی» مجموعه‌ای از طنزها در دنیای مدیریت و روابط سازمانی است که طی سال‌های 1384 تا 1386 با عنوان طنز مدیریتی در ماهنامه آموزشی و پژوهشی و اطلاع رسانی پیام مدیران سازمان صداو سیما چاپ شده و اکنون به کوشش حاجی سفیدی گردآوری و با عنوان طنز مدیریتی منتشر شده است.

از آن جایی که هدف هر طنزی نشان دادن کاستی‌ها، بدی‌ها، عیوب، و در نهایت برانگیختن توجه مردم به آن‌ها و زمینه سازی برای رفع نادرستی‌های است، این مجموعه با 130 عنوان مانند «ترفیع شغلی، سوت قیمتی، مدیر قبلی، پروژه مدیریت زمان، تراژدی، کارمند دلخواه، حد انتظار رئیس!، توصیه‌های مدیریتی، مرغ سه پا!، سنوات شغلی، مهم نیست شیر باشیم یا غزال، منشی را احضار کرد!، سگ گله ام را پس بده، من همان کسی هستم که شما می خواهید و ...» می‌تواند در امر مدیریت و روابط بین کارکنان ابزاری سازنده برای برطرف ساختن برخی از مشکلات باشد که خواندن آن به همه مدیران و کارکنان هر سازمانی پیشنهاد می‌شود. نویسنده کتاب امید دارد که مطالعه کتاب طنز مدیریتی بتواند زوایای آشکار و پنهان کاستی‌های محیط سازمانی و فضای مدیریتی را به خوانندگان بنمایاند و زمینه بهبود عملکرد مدیران و کارکنان و تقویت روابط انسانی بین این دو قشر و نهایتاً تقویت وجدان کاری و ارتقای بهره وری سازمان‌ها را فراهم سازد.
چاپ دوم این کتاب در 118 صفحه با قیمت 4500 تومان توسط انتشارات سروش در اختیار علاقمندان طنز فارسی قرار گرفته است.

rea1362
۱۳۹۳/۰۸/۰۲, ۲۱:۳۲
منطق گفتگویی میخائیل باختین


نویسنده این کتاب که خود نیز از نظریه‌پردازان نامی ادبیات است در این اثر چیزی مابین گزیده آثار و شرح و تحشیه فراهم کرده است.

http://img1.tebyan.net/big/1393/07/207717418521525410310316619698821061915018.jpg

باختین،میخائیل،1391،منطق گفتگویی میخاییل باختین، نویسنده: تزوتان تودوروف، ترجمه ی داریوش کریمی،تهران: نشر مرکز،چاپ دوم،184 صفحه
باختین از بزرگ‌ترین و اثرگذارترین نظریه‌پردازان ادبی در سده بیستم و از برجسته‌ترین اندیشمندان در گستره علوم انسانی شمرده شده است.
نویسنده این کتاب که او نیز خود از نظریه‌پردازان نامی ادبیات است در این اثر چیزی مابین گزیده آثارو شرح و تحشیه فراهم کرده است: مهم‌ترین قطعه‌های آثار عمده باختین را عیناً نقل کرده و در خلال آنها به شرح و بسط و تفسیر و توضیح آن قطعه‌ها پرداخته است، به گونه‌ای که نزدیک به نیمی از کتاب، نوشته‌های خود باختین است.
تصویری که سرانجام برای خواننده ترسیم می‌شود چهره درخشان اندیشمندی است که برخی از بدیع‌ترین، بکرترین و تفکرانگیزترین اندیشه‌های مطرح در ادبیات و انسان‌شناسی فلسفی و زبان‌شناسی امروز را برای نخستین بار بیان کرده است.
میخائیل باختین را می‌توان به دو دلیل با فراغ خاطر ستود: به دلیل اینکه وی برجسته‌ترین اندیشمند شوروی در گستره علوم انسانی است و نیز به دلیل اینکه بزرگ‌ترین نظریه‌پرداز ادبیات در سده بیستم است. این دو عنوان به واقع به نوعی به هم وابسته‌اند، البته نه به این معنا که لزومآ باید شهروند شوروی بود تا در نظریه ادبی بر دیگران پیشی گرفت (هرچند سنت روس در این عرصه شاید غنی‌تر از سنت ممالک دیگر باشد)، بلکه به این معنا که نظریه‌پرداز معتبر ادبیات باید حوزه‌های نظری دیگری جز ادبیات را هم در حیطه توجه خود قرار دهد؛ تخصص وی در این نیست که متخصص در عرصه خاصی است، به عکس علاقه و توجه به ادبیات شیاد پیش‌نیازی باشد برای تخصص‌یافتن در حوزه علوم انسانی. و این مسلماً در مورد باختین صدق می‌کند. او که ابتدا به تحقیق در متون (به وسیع‌ترین معنای آن، یعنی فراتر از ادبیات) مشغول بود، ناچار شد برای آنکه نظریات خود را تقویت کند، در عرصه‌های نظری روان‌‌شناسی و علوم اجتماعی مطالعه کند و از این رهگذر توشه برگیرد. در بازگشت از این عرصه‌ها باختین به دیدگاهی واحد و منسجم از کل حوزه علوم انسانی مجهز شد، وحدتی که بر یکسانی مصالح این علوم، یعنی متون و یکسانی روش‌های این علوم، یعنی تفسیر استوار بود.
باختین به طور اخص به علوم مربوط به زبان توجه نشان داد. در اوایل دهه بیست دو جریان متقابل در این عرصه متداول بود؛ از یک‌سو نقد سبک‌شناختی که فقط به بیان فردی اهمیت می‌داد و از سوی دیگر زبان‌شناسی ساختارگرای سوسوری که به تازگی ظهور کرده بود و به های در حاشیه قراردادن حیطه‌های دیگر زبان، لانگ یعنی صورت دستوری مجرد را در مرکز توجه قرار می‌داد. آنچه توجه باختین را برمی‌انگیخت در میانه بیان فردی و صورت مجرد گفته شده قرار داشت؛ گفتار انسانی به مثابه محصول عمل متقابل لانگ و زمینه این گفتار، زمینه‌ای که به تاریخ تعلق دارد.

باختین به طور اخص به علوم مربوط به زبان توجه نشان داد. در اوایل دهه بیست دو جریان متقابل در این عرصه متداول بود؛ از یک‌سو نقد سبک‌شناختی که فقط به بیان فردی اهمیت می‌داد و از سوی دیگر زبان‌شناسی ساختارگرای سوسوری که به تازگی ظهور کرده بود و به های در حاشیه قراردادن حیطه‌های دیگر زبان، لانگ یعنی صورت دستوری مجرد را در مرکز توجه قرار می‌داد.

رمان بیش از هر نوع ادبی دیگر با این کیفیت چندآوایی همراهی دارد و باختین بخش اساسی مطالعات خود را مصروف آن می‌کند. وی سبک‌شناسی رمان را در مرکز توجه قرار می‌دهد، به گونه‌ای که بتواند به طور هم‌زمان هم ساختارهای ایدئولوژیکی رمان را آشکار کند و هم تصویری نافذ از تکامل نثر روایتی در اروپا ارائه دهد. سیر این تکامل تحت سیطره تقابل دائمی و همواره متغیری است که بین دو گرایش، یکی به سوی وحدت و دیگری به سوی تنوع و جدایی جریان دارد. بعدها باختین دامنه تحقیقات خود را گسترش می‌دهد و به مطالعه الگوهای مکانی ـ زمای می‌پردازد که مشخصه زیرنوع‌های مختلف روایتی هستند. او از این طریق بررسی ساختارهای مایه‌های اثر را به سبک‌شناسی رمان می‌افزاید. بدین‌سان باختین به ایجاد و توسعه آنچه می‌توان «بوطیقای گفتار» نامید، دست می‌یازد. سرانجام کشش به سوی تنوع و جدایی است که تقابل گفته‌شده را به سود خود به پایان می‌برد و برجسته‌ترین دستاورد آن رمان‌های داستایفسکی هستند. این رمان‌ها نه تنها موضوع اولین کتاب باختین، بلکه منشأ دائمی الهام و اندیشه برای وی هستند. از این رو است که مطالعه باختین در مورد رمان به شکلی از انسان‌شناسی تبدیل می‌شود و نظریه ادبیات بار دیگر به دلیل دستاوردهای قابل توجه از مرزهای خود تجاوز می‌کند. این انسان‌شناسی حول همان مجموعه ارزش‌هایی به بیان درمی‌آید که از نظر باختین در ادبیات، فرازبان‌شناسی و روش‌شناسی علوم انسانی را در سیطره خود دارند؛ آنچه همواره و قبل از هر چیز موجود است، شدن و ناتمام‌ماندن و گفت و شنود است. فراموش نکنیم که واژه «مسئله» یا یکی از مترادف‌های آن به کرات در عناوین آثار عمده باختین ظاهر می‌شود؛ مانند مسائل نظریه ادبی داستایفسکی، مسائل ادبیات و زبان‌شاناسی، مسئله متن و ... .
فهرست مطالب
فصل اول: زندگینامه
فصل دوم: معرفت‌شناسی علوم انسانی
فصل سوم: گزینش‌های اساسی
فصل چهارم: نظریه گفتار
فصل پنجم: بینامتنی
فصل ششم: تاریخ ادبیات
فصل هفتم: انسان‌شناسی فلسفی
اندکی درباره ی تزوتان تودوروف: تودوروف در سال 1939 میلادی در شهر صوفیه بلغارستان به دنیا آمد. وی فعالیت ادبی اش را با ترجمه متونی از نویسنده های فرمالیست روس همچون بوریس آیخن باوم، ویكتور اشكلوفسكی و رومن یاكوبسن آغاز و با همكاری ژرار ژنت، مجموعه «بوطیقا» را منتشر كرد.
وی در سال های دهه 60 قرن گذشته میلادی و ابتدای سال های دهه هفتاد برای مجله «تل كل» كه بیشتر بزرگان ادبی آن روز فرانسه (افرادی چون رولان بارت و ژولیا كریستوا) با آن همكاری داشتند، می نوشت و نقشی نیز در تحولات فرهنگی آن سالیان فرانسه ایفا كرد. وی سپس به موضوع ساختارگرایی ادبی علاقه مند شد و نخستین كتابش را به نام «نظریه ادبی، متن هایی از فرمالیست های روس» در سال 1966 منتشر كرد؛ اما چند سال بعد به موضوع «بوطیقا» روی آورد و «بوطیقای نثر» را كه از معروف ترین آثار اوست، در سال 1971 به انتشار رساند. بعدها به تاریخ و سیاست علاقه مند شد و سال های اخیر را بیش تر به مطالعه در حوزه های سیاسی پرداخته است.
تودوروف تا به امروز بیش از 25 عنوان كتاب منتشر كرده است.

منابع:
انسان شناسی و فرهنگ
روزنامه ایران

rea1362
۱۳۹۳/۰۸/۰۴, ۲۰:۴۰
محمدحسن ابوحمزه نویسنده ادبیات انقلاب اسلامی و دفاع مقدس، داستانکی با عنوان «لگد آخر» با موضوع سالگرد حمله عراق به کشور جمهوری اسلامی ایران در سی و یکم سال 1359 توسط ارتش بعث عراق نوشته است. http://img1.tebyan.net/big/1393/07/104318611627101411734065140561462287423.jpg


ابوحمزه درباره داستانک «لگد آخر»، می گوید: داستان در خصوص یکی از نظامیان بعثی عراقی است که جنگ را از حکومت صدام آغاز و همچنان درگیر آن است و اکنون در خدمت داعش است.
در ادامه این داستانک را می خوانید:
وقتی پیرمرد تصمیم گرفت با لگد به در چوبی خانه روستایی در دهکده شمالی «چارداغلی» بکوبد و آن را باز کند، احساس کرد دیگر توان جوانی را ندارد، ناخودآگاه رفت به سی و چهار سال پیش. روزی که با همان پا در چوبی خانه روستایی اطراف شهر بندری و زیبای محمره را شکسته بود.
شهری که به گفته فرماندهانش باید در سه روز تسخیر می شد و نشد، اما بسیاری از دوستانش کشته شدند. یاد دوستانش دلش را آزرد.
به پوتین آمریکایی خود خیره شد، پا را پس کشید، شُل شد همان جا ایستاد. از نخستین لگد، سی و چهار سال گذشته بود. سی و چهار سال چون فیلمی از مقابل چشمانش گذشت. به یاد نمی آورد چندین در خانه را با لگد شکسته بود. از محمره تا حلبچه، شهرهای کویت و سوریه. اکنون هم استان صلاح الدین کشور خودش. اما به یاد داشت که آن روز فرمانده جنگ خطاب به مردم بی دفاع گفته بود:
- ما برادرانتان هستیم، به نمایندگی از سوی شما، برای دفاع از سرزمین اعراب...

به یاد داشت که آن روز فرمانده جنگ خطاب به مردم بی دفاع گفته بود: - ما برادرانتان هستیم، به نمایندگی از سوی شما، برای دفاع از سرزمین اعراب...
و ادامه داده بود؛ برای نجات مردم عرب خوزستان باید اسلحه به دست گرفت و لباس رزم پوشید. سی و چهار سال بود آن لباس را به تن او کرده بودند، لباس قتل، غارت و کشتار. پیش خود فکر کرد، کدام اعراب. به اسلحه اش نگاه کرد یک تفنگ «گالیل» اسرائیلی بود. اسلحه را مسلح کرد برگشت، به طرف مقر فرماندهی رفت که تابلویی در بالای آن خود نمایی می کرد و روی آن نوشته شده بود. «الدولة الاسلامیة فی العراق والشام».
*
درباره محمدحسن ابوحمزه: ابوحمزه داستان نویستهرانی دارای داستانهای كوتاهی زیادی است كه از جمله آنها به موارد زیر می توان اشاره كرد: "تک برگ پیچک"،"خشمگین"، "هارمونی ریل راه آهن"، "صید ماهی صبور"، "سایبانی از نخل"، "سکه‌ها "، "از ما اصرار از پیرمرد تدارکات انکار"،این که آمد آن که باید بیاید نیست"، "پایان لبخند خاكی"، "آخرین پیام"،"آخرین پلاک‌ شناسایی‌مان را در مشت می‌فشردیم"...داستانهای "آچمز" و "جون بكنید بیایید بالا" نیز برگزیده نخستین جشنواره سراسری لبخند خاكی فراخوان داستان طنز دفاع مقدس در آستانه میلاد امام رضا (ع) در اردیبهشت سال 1390 بوده است.
ابوحمزه بر اساس برخی از آثارش نویسنده حوزه دفاع مقدس به حساب می‌آید. برای مثال داستان كوتاه "آخرین پلاک‌ شناسایی‌مان را در مشت می‌فشردیم" به عنوان داستان ادب پایداری در هشتاد و یكمین جلسه نقد كتاب دفاع مقدس بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس در خرداد ماه سال 1387 مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.

rea1362
۱۳۹۳/۰۸/۰۵, ۲۱:۴۹
سادات ببخشید
معرفی کتابهایی به مناسبت فرارسیدن ماه محرم‌الحرام؛ با عناوین: بیت های بارانی، نظم گریه‌خیز و سادات ببخشید. http://img1.tebyan.net/big/1393/08/251195123841413511380220128166261139615154.jpg

«بیت‌های بارانی» کتاب «بیت‌های بارانی»، گزیده‌ای از اشعار جدید عاشورایی به همت هیأت رزمندگان اسلام منتشر شد.
گردآوری اشعار در کتاب «بیت‌های بارانی» توسط قاسم صرافان، با همکاری و نظارت سیدمهدی حسینی و جواد هاشمی(تربت) به انجام رسیده است. این مجموعه در 240 صفحه شامل اشعار و نوحه‌های محرم گردآوری و در شمارگان 5000 نسخه به چاپ رسیده است.
این اشعار عمدتاً سروده‌های جدید و منتشر نشده شعرای مطرح آیینی برای ایام محرم است و در فصول جداگانه‌ای بر اساس موضوعات و شب‌های مختلف محرم دسته‌بنده شده‌‌اند.
قیمت این مجموعه 80 هزار ریال است و علاقه‌مندان برای تهیه و سفارش کتاب می‌توانند با شماره تلفن 88960430 تماس بگیرند.
گردآوری اشعار در کتاب «بیت‌های بارانی» توسط قاسم صرافان، با همکاری و نظارت سیدمهدی حسینی و جواد هاشمی(تربت) به انجام رسیده است. این مجموعه در 240 صفحه شامل اشعار و نوحه‌های محرم گردآوری و در شمارگان 5000 نسخه به چاپ رسیده است.

«نظم گریه‌خیز» به مناسبت فرارسیدن ماه محرم الحرام مرکز تامین و عرضه متون کهن ایرانی «میراث مکتوب»، اقدام به فراهم آوردن مجموعه‌ای از متون عاشورایی منتشر شده کرده است که در قالب بسته‌ای با نام «نظم گریه خیز» به دوستداران ادب حماسی فارسی عرضه می‌شود.
این بسته حاوی آثار نایاب موسسه پژوهشی «میراث مکتوب» است که در شمارگان محدود به این مناسبت چاپ مجدد شده که شامل این کتاب‌ها است:
1- هفت دیوان محتشم کاشانی (دوره دو جلدی) شاعر بلند آوازه قرن دهم کاشان که دوازده بند او در سوگ عاشورا مشهور است.
2- دیوان الهامی کرمانشاهی، شاعر کرمانشاهی قرن سیزدهم که به سبک شاهنامه به شرح منظوم حماسه کربلا پرداخته است.
3- فیض الدموع، در شرح حماسه کربلا به نثر از آثار برجسته میرزا ابراهیم بدایع نگار تهرانی، از ادبای دوران قاجار.
وبلاگ «نظم گریه خیز» هم به مناسبت چاپ این آثار و به منظور معرفی آن به مخاطبان و فراهم آوردن مجالی برای ارایه نظرات مخاطبان راه اندازی شده است.
«سادات ببخشند» کتاب «سادات ببخشند» مجموعه سروده‌هایی آیینی احمد علوی توسط انتشارات «فصل پنجم» منتشر شده است.
در یکی از سروده‌های این کتاب خطاب به حضرت عباس(س) آمده است:
عالم شده یک عمر نمک‌گیر اباالفضل
انداخته تا سفره جود و کرمش اباالفضل
حیف است که بر خلق زمین حکم براند
در عرش بر افراشته ساقی علمش را
من سخت خمارم سر ساقی به سلامت
باید که ببخشد به من او بیش و کمش را
این شاعر دلخسته چه دارد بنویسد
باید به خود او بسپارد قلمش را
«سادات ببخشند» حاوی 36 سروده از احمد علوی است که توسط انتشارات «فصل پنجم» در 78 صفحه و به قیمت 7500 تومان راهی بازار نشر شده است.

rea1362
۱۳۹۳/۰۸/۲۳, ۲۱:۱۳
آخرین انسان

« آخرین انسان» رمان دیگری از موریس بلانشو نویسنده، منتقد ادبی و فیلسوف است که به تازگی از سوی نشر رخداد نو منتشر شده است.

http://img1.tebyan.net/big/1393/08/892472412291968925212215425114715616617188205.jpg

آخرین انسان . موریس بلانشو. مترجم: ایمان گنجی. انتشارات رخداد نو. چاپ اول. تهران: 1393. 1000 نسخه.110 صفحه. قیمت: 6500تومان.
«شاید تو استثنا خواهی بود، همان روشنایی که تاریک نمی‌شود. شاید تو از درهای دهشت بدون لرزشی عبور کنی که این‌جا معادل آرامش است، همان رعشه‌ی آرامشی است که موج به موج خود را بر آن بالا می‌کشیم و نگهبان سبک‌بارمان را نیز تا سطح خودمان ترفیع می‌بخشیم»[1]
آخرین انسان
بلانشو در آخرین انسان به مفهومی می‌پردازد که نیچه جایی در کتاب چنین گفت زرتشتش بیان کرده و آن خوار شمردنی‌ترین کسان و کسانی است که حقیرتر از انسان هستند. در این رمان بلانشو از زاویه دید اول شخص استفاده می‌کند. این رمان نیز مثل سایر رمان‌هایش دارای هیچ شخصیت به نامی نیست و شخصیت‌ها با ضمایر معرفی می‌شوند. در این رمان راوی از کسی سخن می‌گوید که نامش را " او" خطاب می‌کند. راوی به ریزترین و پنهانی‌ترین خصوصیات "او" و خودش در برخورد با "او" می‌پردازد. از احساس ترس و عشق و شادمانی‌ها و سیاه‌ترین رنج‌ها. در نهایت هم " او" و هم "من" در سطرهای پایانی محو می شوند و به مرگی خاموش می‌روند.
بلانشو و شخصیت‌های بی‌نام
در مقدمه کتاب مترجم درباره این رمان می‌نویسند:" بلانشو هم در نظریه خویش و هم در نوشتار داستانی‌اش اهمیت فراروانی به ضمیر شخص غایب می‌دهد و همانطور که برای مثال در اثری مثل "کافکا تا کافکا" تا "مکالمه‌های بی پایان" نشان داده، نوشتار ادبی حتی کارکرد عمومی زبان را نوعی کشتن می‌داند و به همین خاطر تنش بین من و او بین محو شدن "من" و متصل شدن به اجتماع دوستان یا "ما" را می‌توان در اغلب آثار او دید.

بلانشو این کتاب را در سال 1957 نوشت. او همواره در آثارش مفهوم مرگ را دنبال کرده است. مرگ مهمترین مضمون آثار اوست.
دشواری‌های ترجمه مترجم به دلیل همین کاربرد ضمایر ترجمه این متن را دشوار دانسته و درباره این رمان نوشته است به نظر می‌رسد بلانشو با نوشتن این رمان می‌خواسته است رمانی ضد تفسیری بنویسد. به عبارت دیگر آن‌قدر همه جملات این رمان انباشته از معنا هستند که کسب و کار تفسیر برای کشیدن معناهای پس از آن‌ها و ارتباط دادن‌شان به گفتمان‌های مختلف دلالتی کساد می‌شود. به نظر می‌رسد این استراتژی بلانشو در راستای فرار از بازنمایی باشد. او همچون دوست معاصر دیگرش پی یر کلوسوفسکی اساسا با هر چه سنگین‌تر کردن و مضاعف کردن بازنمایی آن را در هم می‌شکند. بنابراین لحن فاخر و جملات به ظاهر بیش از حد فلسفی این رمان را باید در راستای این استراتژی خواند.
بلانشو و مرگ
بلانشو این کتاب را در سال 1957 نوشت. او همواره در آثارش مفهوم مرگ را دنبال کرده است. مرگ مهمترین مضمون آثار اوست. بلانشو از مرگ نویسنده در متن سخن می‌گوید و در نظر او نویسندگی در همسایگی مرگ اتفاق می‌افتد. در این معنا که نویسنده درمتن خود را از خود می‌زایاند و با به پایان رسیدن متن، این زندگی نیز که در فاصله کلمات و سطرهای متن در هر لحظه اتفاق می‌افتد، به پایان می‌رسد.
بلانشو کیست؟
موریس بلانشو نویسنده، فیلسوف و منتقد مرموزی بود و تا پایان عمرش هیچ گاه با مطبوعات مصاحبه نکرد، هر چند در دوره‌ای خودش یک ژورنالیست بود. با این حال کتاب‌هایش همواره دست به دست می‌چرخد و وی را به عنوان هیولای ادبی می‌شناسند. وی در فرانسه و در خانواده‌ متمولی به دنیا آمد. سپس فلسفه خواند و در خانه‌ای ییلاقی به نوشتن پرداخت. از وی بیش از 800 مقاله و کتاب به جای مانده است. بلانشو با این که هیچ گاه جایزه ادبی نگرفت اما وی یکی از بزرگترین نظریه پردازان است و شالوده شکنی را بنیاد نهاد و بر فیلسوفانی چون میشل فوکو و دریدا تاثیر گذاشت.
محتوی کتاب
این رمان در دو بخش نوشته شده است. مقدمه کتاب به قلم مترجم یادداشت‌هایی است در باب دشواری ترجمه. یادداشتی نیز به عنوان یادداشت مجموعه به قلم پیمان غلامی در بخش نخست کتاب آورده شده که درباره مجموعه کتاب‌های "ادبیات و زندگی" است که آخرین انسان تحت همین مجموعه منتشر و به بازار کتاب عرضه شده است. وی می نویسد: افق این مجموعه پرداختن به مرزها و دقایق درک ناپذیر و تمییزناپذیر میان ادبیات و فلسفه است.
این کتاب همچنین توسط شهرام رستمی نیز ترجمه شده است.
پی نوشت:
[1] صفحه 108 کتاب

rea1362
۱۳۹۳/۰۹/۰۵, ۲۰:۱۶
« مادر بزرگت رو از این جا ببر!» مجموعه داستان طنزی است از نویسنده امریکایی معاصر که با گزینش و انتخاب مترجم عرضه شده است.

http://img1.tebyan.net/big/1393/09/23215610044150212110301372282011945221658126.jpg

مادربزگت رو از این جا بر!. دیوید سداریس. نشر زاوش. چاپ سوم. تهران: 1392. 2000 نسخه.150 صفحه. قیمت: 7500 تومان.
«من و لوییس شش ماه با هم دوست بودیم که ناگهان دوستی مان تبدیل شد به رقابت. تا قبل از آن عین خیالمان نبود کدام مان نمره بهتری می گیریم یا پول بیشتری خرج می کنیم. هر کدام ویژگی خاص خودمان را داشتیم. قاعدتا هر کدام باید به دیگری به خاطر توانایی هایش احترام می گذاشتیم. اعتماد به نفس ترسناک و بیش از حدش به او اجازه می داد تا با یک کلاه گیس فرفری در مدرسه رژه برود و من هم صد در صد حمایتش می کردم. »[1]
درباره کتاب مادر بزرگت رو از این جا ببر! مجموعه داستان کوتاه از نویسنده امریکایی است که با زبانی طنز به بیان بخشی از اتفاقاتی می پردازد که در گذشته تجربه شده اند.
داستان های این مجموعه داستان های کمیکی هستند که عمدتا درباره خانواده نویسنده نوشته شده است. این موضوع به خصوص در داستان مادربزرگت رو از این جا ببر مشهود است.

دیوید سداریس که با داستان های کوتاهش به شهرت رسیده است، یکی از مشهور ترین نویسندگان طنز امریکا است که در سال های اخیر کتاب هایش از فروش فوق العاده ای برخوردار بوده اند. وی در این آثار به تفسیر مسائل اجتماع می پردازد. سداریس موضوعات داستان های کوتاهش را از زندگی شخصی اش برداشت می کند و ماهیتی فکاهی و طعنه آمیز به آنها می بخشد.
دیوید سداریس که با داستان های کوتاهش به شهرت رسیده است، یکی از مشهور ترین نویسندگان طنز امریکا است که در سال های اخیر کتاب هایش از فروش فوق العاده ای برخوردار بوده اند. وی در این آثار به تفسیر مسائل اجتماع می پردازد. سداریس موضوعات داستان های کوتاهش را از زندگی شخصی اش برداشت می کند و ماهیتی فکاهی و طعنه آمیز به آنها می بخشد. مسائل مورد بحث وی زندگی خانوادگی، بزرگ شدن در خانواده ای از طبقه متوسط در حومه شهر به خصوص شهر رالی، پیشینه فرهنگ یونانی، مشاغل مختلف، تحصیل و مواد مخدر است. وی عمدتا از تجربه زندگی در کشورهای فرانسه و انگلستان می نویسد. پیشینه فرهنگ یونانی از این جهت مورد توجه سداریس است که از طرف پدری تباری یونانی دارد.
داستان طاعون تیک، پسر بچه ای را روایت می کند که صرفا فرامینی را اجرا می کند که از مغزش صادر می شود. این فرامین یک لحظه پسرک را رها نمی کند و دگمه ای برای خاموش کردنش نیست. دستوراتی عجیب مثل لیس زدن کلید چراغ های کلاس درس، فشار دادن دماغ به در یخچال و کوبیدن پاشنه کفش به پیشانی، کارهایی است که این پسر نمی تواند از شرش رها شود.
داستان مادر بزرگت رو از این جا ببر! زندگی مادربزرگ پدری نویسنده است. این پیرزن که در یک آپارتمان بسیار کوچک زندگی می کند بعد از سال ها زندگی در انگلستان هنوز نمی تواند خوب انگلیسی حرف بزند. او به دلیل شکستن لگن اش وارد زندگی عروس اش می شود و از آنجایی که روابط خوبی با عروس اش ندارد سایه همدیگر را با تیر می زنند.
در داستان دینا نویسنده سیستم آموزش رسمی را در مقابل سبک زندگی و سیستم آموزش سنتی قرار می دهد.
در داستان یک کار آگاه واقعی، مادر و خواهری را روایت می کند که به سریال های تلویزیونی علاقه دارند و از میان آنها تنها سریال های پلیسی را نگاه می کنند.
داستان های این مجموعه با زبانی بسیار عامیانه و راحت نوشته شده است. انگار نویسنده همین جا در کنار شما ایستاده و دارد ماجرایی که همین امروز صبح برایش اتفاق افتاده را روایت می کند. دغدغه های زندگی، روزمرگی، مشکلات شخصیتی و گرفتاری های زندگی مدرن همه در موقعیت هایی طعنه آمیز روایت می شود. در بیشتر داستان های کوتاه از عنصر غافل گیری استفاده شده است. شخصیت هایی با تیک های عجیب و غریب یا با اخلاق های غیر نرمشان باعث خنده می شوند.
پیشینه نویسنده این کتاب مجموعه ای است منتخب از داستان های سداریس که پیمان خاکسار گردآوری و ترجمه کرده است. سدرایس نویسنده ای ست که به تازگی در ایران معرفی شده است. مترجم در ابتدای کتاب درباره نویسنده می نویسد: کتاب های وی جوایز زیادی گرفته و تیراژ های میلیونی در امریکا دارد. وی با مجلاتی چون نیویورکر همکاری می کند و مقالات طنز بسیاری تالیف کرده است. خاکسار پیش از این کتاب " بالاخره یه روزی قشنگ حرف می زنم" را از این نویسنده ترجمه کرده بود.
محتوای کتاب این کتاب شامل یازده داستان کوتاه است که عبارتند از: طاعون تیک، گوشت کنسروی، مادربزرگت رو از این جا ببر، غول یک چشم، یک کارگاه واقعی، دیکس هیل، حشره درام، دینا، سیاره میمون ها، چهار ضلعی ناقص و شب مردگان زنده.
اگر بخواهید لحظات شادی آوری داشته باشید و دمی خنده بر لب هایتان بنشیند می توانید داستان های کوتاه این مجموعه را مطالعه کنید.
پی نوشت:
[1] صفحه 85 کتاب

rea1362
۱۳۹۳/۰۹/۰۵, ۲۰:۱۸
یخ در جهنم

معرفی مختصر چند مجموعه داستان و رمان با عناوین: مثل کسی که از یادم می رود، اندازه دیگری، فیل ها، اگه زنش بشم می‌تونم شمر رو بغل کنم؟، یخ در جهنم، باز هم پیش من بیایید، چمن و کتاب جوراب ساق‌بلند سفید و داستان‌های دیگر.

http://img1.tebyan.net/big/1393/09/309286952211911112023021721143185163174125.jpg

«مثل کسی که از یادم می‌رود» «مثل کسی که از یادم می‌رود» نوشته سیاوش گلشیری با هشت داستان از جمله همیشه از دست‌ها شروع می‌شود، همیشه پیش از آن‌که فکر کنی اتفاق می‌افتد...،‌ همیشه تنها یکی می‌ماند‌، گلدان کوچک شمعدانی‌مان و همیشه نبودنت... همراه است.
بخشی از متن کتاب: «صدای یاسی حالا یک جایی از میان درخت‌های در هم کاج و سروهای کوهی می‌آید. بوی‌شان اغلب هست. اگر صبح می‌شد‌، اول‌های صبح‌، وقتی نیلی افق با صدای گنجشک‌ها همرنگ آبی کمرنگ دریا می‌شد... بوی‌شان بیشتر شبیه تن عرق‌کرده‌ آدمی است که تازه توی گور خوابیده است... باد که همیشه از راه باریکه‌ پشت ویلا می‌وزد‌، بوی سروها حسابی گیجم می‌کند... آن وقت چشم که باز می‌کنم مشامم از بو که پر می‌شود،‌ حس می‌کنم زیر بارانی از خاکستر توی قلعه‌ای گیر افتاده‌ام‌، قلعه‌ای با کنگره‌های صدفی و دیوارهای ماسه‌ای که هر لحظه‌ جایی‌اش فرومی‌ریزد و آب ذره ذره به داخلش نفوذ می‌کند.»
«مثل کسی که از یادم می‌رود» در 109 صفحه با شمارگان 1000 نسخه با قیمت 7500 تومان در انتشارات روزنه به چاپ رسیده است.
«اندازه‌ دیگری» مجموعه داستان «اندازه‌ دیگری» نوشته مرتضی زارعی با 11 داستان همچون ابر، بوی سوپ عمه‌گلی‌، این بار کسی گوشی را برمی‌دارد‌، نوازش‌ و جابه‌جایی‌ همراه است.
بخشی از متن کتاب: «اما نگاه کن، من یک آدم‌ام! چه‌قدر لخت و پتی و تنها! چه‌قدر بزرگ‌ام! چه‌قدر تند حرکت می‌کنم!‌ این همه استخوان و رگ و پی‌ دارم. این همه مغزه دارم. چه‌قدر از خودم دورم‌، از همین بدنم. نمی‌توانم مثل یک حلزون توی خودم جمع بشوم،‌ توی لاک خودم‌، درش را با لایه‌ای نازک بپوشانم و به خواب بروم،‌ روزها و هفته‌ها‌، چه هستی نرم و شکننده‌ای!»
«اندازه دیگری» در 110 صفحه با شمارگان 1000 نسخه و قیمت 5900 تومان در انتشارات روزنه منتشر شده است.
http://img1.tebyan.net/big/1393/09/12110213910235101331571521822091812272039784.jpg
«فیل‌ها» رمان «فیل‌ها» در 144 صفحه با شمارگان 1650 نسخه و قیمت 7000 تومان در نشر ققنوس به چاپ رسیده است.
در بخشی از کتاب آمده است: «دهان‌ها می‌جنبد و مسابقه ادامه دارد. حالا یک تکه نان برمی‌دارم بعد سبزی. سبزیجات اشتهاآورند‌، چند ساقه ریحان و تره می‌تپانم توی دهان و بلافاصله یک تکه گوشت نیم‌پز؛‌ آبدار است و بفهمی نفهمی طعم خون می‌دهد خون گوسفندهای پروار دشت مغان‌، خون گاوهای هرفورد انگلیسی‌، طعم خون بینی مشت‌خورده‌، طعم خون سربازان جنگ... سیرمانی ندارم. رستمی شده‌ام که بعد از پیروزی در نبرد‌، خوان و دستر و عیش و نوش فراهم می‌کند اما من کدام نبرد زندگی‌ام را برده‌ام؟»
«اگه زنش بشم می‌تونم شمر رو بغل کنم؟» کتاب «اگه زنش بشم می‌تونم شمر رو بغل کنم؟» نوشته محمداسماعیل حاجی‌علیان در 175 صفحه با شمارگان 770 نسخه و قیمت 7500 تومان در نشر هیلا به چاپ رسیده است.
این کتاب با 13 داستان همچون ستاره‌ها کف سوئیت ملاقات شرعی‌، هفت خال خان‌باجی‌، شکلات سرد‌، گردوی کله‌گاوی‌، می‌شه یه تخم کفتر بهم بدی؟!، خاتون‌، نارنج می‌خواستید آقا‌ و میلک جان همراه است.
«یخ در جهنم» رمان «یخ در جهنم» نوشته نسترن هاشمی در 367 صفحه با شمارگان 1100 نسخه و قیمت 15000 تومان در نشر هیلا منتشر شده است.
بخشی از متن کتاب: «دختر جان‌، این کار حرفش یه جوره‌، کارش یه جور. اگه یه روز خانوم جون یا آقا جونت بفهمن کارت با کرام الکاتبینه. کم کمش اینه که دیگه نذارن درست رو هم بخونی و زود تا خبر درز نکرده شوهرت بدن. تازه اگه دیگرون بفهمن که دیگه هیچ کس پیدا نمی‌شه بگیردت و می‌شی انگشت‌نمای خاص و عام.»
مریم در حالی که اشک‌هایش آرام از گوشه چشمش پایین می‌آمد گفت: «ولی من خیلی دوست دارم. واقعا دلم می‌خواد یاد بگیرم. همه تلاشم رو هم می‌کنم که هیچ کس بو نبره و اگرم بفهمن خودم راضیشون می‌کنم. قول می‌دم.»
«باز هم پیش من بیایید» کتاب «باز هم پیش من بیایید» نوشته امیررضا بیگدلی در 151 صفحه با شمارگان 550 نسخه و قیمت 8500 تومان در نشر افکار منتشر شده است.
بخشی از داستان: «مادرزنم با من هیچ خوب نیست؛‌ او با من چپ افتاده است. نمی‌تواند بپذیرد دخترش از من بچه‌دار می‌شود. نه تنها از پذیرفتن هر آنچه به من ربط دارد سر باز می‌زند‌، بلکه می‌کوشد تمام کارهای من هیچ و پوچ به حساب بیاید. از طرفی می‌گوید: «تا بچه نیاید و روی این تخت دراز نکشد و ونگ ونگ نکند،‌نمی‌توان باور کرد که قرار است بچه‌ای به دنیا بیاید» و از طرفی دیگر آرزو می‌کند بچه نیاید‌، روی تخت دراز نکشد و ونگ ونگ نکند‌؛ یعنی «نباید به دنیا بیاید» خیلی دلش می‌خواهد یک جایی بین راه - نمی‌دانم کجا - گم و گور شود. برای این‌که این یکی هم گم و گور شود به هر کاری دست می‌زند؛‌ هر کاری.»
http://img1.tebyan.net/big/1393/09/1992349718719715522531771616842322034376.jpg
چمن رمان پلیسی «چمن» نوشته فردریک دار نویسنده شناخته‌شده فرانسوی ادبیات پلیسی با ترجمه عباس آگاهی توسط انتشارات جهان کتاب منتشر و راهی بازار نشر شد.
این رمان که به عنوان چهل و ششمین مجموعه کتاب‌های پلیسی نقاب چاپ شده، در 23 فصل نوشته شده است. «آسانسور»، «مرگی که حرفش را می‌زدی» و «کابوس سحرگاهی» رمان‌هایی هستند که پیش از این از فردریک دار در مجموعه نقاب به چاپ رسیده‌اند.
داستان این رمان به این ترتیب است که ژان‌ماری والز در سواحل جنوب فرانسه، در تنهایی تعطیلات خود را می‌گذراند. او به طور اتفاقی با زنی آشنا می‌شود که انگلیسی است و ظاهرا به زبان فرانسه تسلط کامل ندارد. دیدار اتفاقی ژان‌ماری و مارژوری بار دیگر و در محلی دیگر تکرار می‌شود و در پی آن ملاقات‌های بیشتری صورت می‌گیرد. بعد از عزیمت مارژوری به کشورش، ژان‌‌ماری که دلباخته زن ناشناس شده، به نامه‌نگاری با او ادامه می‌دهد و سرانجام، دعوت وی را می‌پذیرد و قرار ملاقاتی در اسکاتلند می‌گذارد. ورود ژان‌ماری به اسکاتلند سلسله‌ای از حوادث عجیب را در پی می‌آورد که در نهایت به قتل نویل فالکس، شوهر مارژوری می‌انجامد.
در ادامه این داستان، در صحنه قتل بر روی چمن پارک، جسد مردی به جا مانده که به ضرب گلوله کشته شده است. گلوله‌ای که از تپانچه‌ای خارج شده که ژان‌ماری با آن شلیک کرده است. ژان‌ماری که تصور می‌کند برای دفاع از مارژوری، همسر او را به قتل رسانده، ناگهان با چهره‌ای متفاوت از زن محبوبش روبه‌رو می‌شود. مارژوری ابتدا او را از خود می‌راند و سپس حتی منکر آشنایی با وی می‌شود. معمای پیچیده این رمان تا آخرین صفحه‌های کتاب حل‌نشده می‌ماند، تا زمانی که بریت، شخصیت بازرس پلیس پرده از آن برمی‌دارد.
کتاب «چمن» در 164 صفحه، شمارگان هزار و 100 نسخه و قیمت 8 هزار و 500 تومان منتشر شده است.
«جوراب ساق‌بلند سفید و داستان‌های دیگر» مجموعه داستان «جوراب ساق‌بلند سفید و داستان‌های دیگر» نوشته‌ دی.اچ.لارنس، نویسنده‌ بزرگ و جنجالی قرن بیستم، با ترجمه‌ فرید قدمی و توسط انتشارات مسافر منتشر شد.
این كتاب كه با پیشگفتاری تحلیلی درباره‌ ادبیات و اندیشه‌های لارنس آغاز می‌شود، شامل چهار داستان بلند و كوتاه از این نویسنده‌ انگلیسی است: «جوراب ساق‌بلند سفید»، «انتخاب دوم»، «سایه‌ای در باغچه‌ رُز» و «مراسم تعمید».
«جوراب ساق‌بلند سفید و داستان‌های دیگر» با قیمت 7000 تومان و با تیراژ 1000 نسخه منتشر شده است.

rea1362
۱۳۹۳/۰۹/۱۹, ۲۱:۱۸
در آستانه پایان سال 2014 میلادی گاردین به معرفی بهترین کتاب‌های داستانی که در سال جاری منتشر شدند، پرداخته است. در اینجا با رمان‌ها و داستان‌های کوتاهی که بیشتر در کانون توجه قرار داشتند آشنا می‌شویم.

http://img1.tebyan.net/big/1393/09/208736523719197163104139132401564320916116.jpg

در سال 2014 تقریباً همه رمان‌نویسان مطرح یک کتاب به بازار عرضه کردند. «ایان مک ایوان» در کتاب «قانون کودکان» خود به بررسی جزئیات قضاوت اخلاقی و حقوقی پرداخته در حالیکه «مارتین امیس» در کتاب «محدوده علاقه» کمدی تلخ از قضیه هولوکاست ارائه کرده است.
رمان اخیر «هاروکی موراکامی» به نام «تسوکورو تازاکی بی‌رنگ و سال‌های زیارت رفتنش» بسیار مورد استقبال واقع شد و «سارا واترز» در «مستأجر مهمان» به مسئله تغییر طبقات اجتماعی پس از جنگ جهانی اول پرداخت.
«کارل اووه ناسگارد» رمان‌نویس نروژی در رمان «جزیره کودکی» دوران کودکی خود را از لحاظ روانکاوانه روایت کرده و «کالم تویبین» در رمان «نورا وبستر» پرتره‌ای زیبا و غم‌انگیز از درگذشت پدر خود در دهه 1960 در ایرلند را به تصویر کشیده است.
همچنین در سال جاری دو تن از بزرگان داستان‌سرایی آمریکا یعنی «مارلین رابینسون» با رمان «لی‌لا» که نگاهی به حوادث رمان‌های «گیلیاد» و «خانه» او دارد و نیز «ریچارد فورد» با «بگذار برایت فرانک باشم» که ادامه داستان‌های فرانک بسکوم است، به اوج حرفه ادبی خود بازگشتند.
«ویل سلف» در رمان «کوسه» که دومین کتاب از سه‌گانه داستان‌های دکتر زاک باسنر است، به مدرنیسم، پزشکی و جنون‌های قرن بیستم پرداخته و «هاوارد جاکوبسن» در رمان «جی» ترکیبی از طنز فرهنگ معاصر با احساسات ضدیهودی ارائه کرده است.
«علی اسمیت» در رمان تحسین‌شده خود به نام «چگونه هر دو بودن» که در دو بخش منتشر شد، داستان عشق و هنر را به زیبایی بیان کرد و توانست به فهرست نهایی بوکر راه یابد و نیز جایزه گلداسمیث را کسب کند.
«جنی اوفیل» در «دپارتمان تفکر» که دومین رمان او متشکل از حکایات کوتاه است به بحث پدر و مادری و فرزندپروری می‌پردازد. «جنی ارپنبک» رمان‌نویس آلمانی نیز در کتاب «آخرالزمان» از سرنوشت و زندگی و تاریخ آلمان سخن گفته است.
رمان «ما» اثر «دیوید نیکولز» نیز داستان زن و شوهری را به تصویر کشیده که در آستانه جدایی، شوهر سعی در احیای این رابطه و تدام آن می‌کند. «نیک هورنبی» نیز رمان «دختر بامزه» خود را پس از 5 سال وقفه منتشر کرد. همچنین «جسی برتون» نویسنده و هنرپیشه انگلیسی با داستان «مینیاتوریست» موفقیت بزرگی کسب کرد.

2014 سالی بود که جایزه بوکر به رمان‌نویسان آمریکایی روی خوش نشان داد اما در نهایت برنده آن «ریچارد فلاناگان» اهل تاسمانی برای رمان «راه باریک به عمق شمال» شد. این رمان داستان دلخراش زندگی و مرگ اسرای جنگی در جریان ساخت راه‌آهن برمه در جنگ جهانی دوم را روایت می‌کند.
2014 سالی بود که جایزه بوکر به رمان‌نویسان آمریکایی روی خوش نشان داد اما در نهایت برنده آن «ریچارد فلاناگان» اهل تاسمانی برای رمان «راه باریک به عمق شمال» شد. این رمان داستان دلخراش زندگی و مرگ اسرای جنگی در جریان ساخت راه‌آهن برمه در جنگ جهانی دوم را روایت می‌کند. امسال همچنین «النا فرانته» با رمان «آنها که می‌روند و آنها که می‌مانند» بیشتر مورد توجه قرار گرفت. با وجود بحث‌هایی که داستان «ترور مارگارت تاچر» نوشته «هیلاری مانتل» به راه انداخت، اما کتاب‌دوستان همچنان منتظر بخش پایانی از سه‌گانه «توماس کرامول» اثر مانتل هستند.
2014 برای داستان‌های کوتاه نیز سال قابل توجهی بود؛ داستان «صف‌آرایی مجدد» نوشته «فیل کلی» سرباز سابق آمریکا در جنگ عراق و افغانستان توانست جایزه کتاب ملی آمریکا را از آن خود کند و «کالین برت» نویسنده کتاب «پوسته‌های جوان» موفق به دریافت جایزه کتاب اول گاردین شد.
در نهایت رمان «ساعت‌های استخوان» نوشته «دیوید میچل» که ترکیبی از نوآوری و شور و احساس است، داستان نبرد مافوق طبیعی ذهن میان خیر و شر را روایت می‌کند. دامنه این داستان از وحشت و اضطراب نوجوانی در دهه 80 تا فروپاشی تمدن غرب در آینده در ایرلند و از عشق و زندگی تا فقدان و جنگ است.
امسال همچنین «میشل فابر» هلندی پس از دوازده سال وقفه «کتاب چیزهای جدید عجیب» را منتشر کرد که داستانی فوق‌العاده مسحورکننده و سرشار از پیچیدگی احساسی و تأثیرگذار است.

rea1362
۱۳۹۳/۰۹/۲۵, ۱۶:۲۴
جای او خالی

«جای او خالی» از مجموعه قصه های انقلاب برای بچه ها و نوجوانان است که نادر ابراهیمی بر اساس روایات نوجوانان شرکت کننده در انقلاب نوشته است .

http://img1.tebyan.net/big/1393/09/155130241155108138141343220449551156243159.jpg

جای او خالی. نادر ابراهیمی. انتشارات سوره مهر. چاپ اول. تهران: 1393. 2500 نسخه.32 صفحه. مصور. قیمت: 3500 تومان.
«مثل روزهای عزاداری بود. اما عزاداری نبود. جشن هم نبود. نه شادی بود و نه غم. خشم بود و انقلاب. مردمی بودند که با تمام قدرتشان فریاد می کشیدند و می گفتند که چه چیزهایی را دوست دارند و چه چیزهایی را دوست ندارد؛ چه چیزهایی را می خواهند و چه چیزهایی را نمی خواهند. منصور همین حالت را دوست داشت.»[1]
مجموعه قصه های انقلاب برای بچه ها و نوجوان ها نادر ابراهیمی در زمان حیاطش ماجراهای انقلاب را که در حدود بیست تا می شده است و در تمام آنها بچه ها نقش اساسی داشته اند، جمع آوری کرد. این قصه ها یا توسط بچه های انقلابی در نقاط مختلف کشور برای وی فرستاده شده است و یا در سفرهایش به سراسر ایران به دست آورده است. ابراهیمی در ابتدای مجموعه قصه های انقلاب برای بچه ها و نوجوان ها توضیح می دهد که در ابتدا این قصه ها و روایات را به صورت گزارش ساده در آورده اما بعد از آن قصه شان کرده است. در ابتدا این مجموعه شش تا اثر بود که در اوج انقلاب با جلدی سفید منتشر شدند اما بعد از انقلاب شش تای دیگر به آنها افزوده شد. این مجموعه قصه ها یک بار دیگر نیز در سال 73 توسط حوزه هنری منتشر شدند.
قصه های نوجوانان سراسر کشور خود نویسنده در مقدمه کتاب های کوچک قصه های انقلاب می نویسد: این قصه ها که درباره گوشه و کنار بزرگترین انقلاب تاریخ حیات بشر است، یادگار ی است عزیز که دوست دارم از من و بچه هایی که این یادداشتها و خاطرات را به من سپردند، باقی بماند.

انقلاب خیلی دردها دارد، یکی از سنگین ترین و بدترین دردهای انقلاب درد کشته شدن بچه ها است، اما شادی هایی که بعد از هر انقلاب پیروز برای مردم به خصوص برای بچه ها پدید می آید، خیلی بیشتر از یاد آوری دردهاست.
داستان منصور پسر 13 ساله انقلاب داستان کوچک "جای او خالی" درباره کشته شدن یکی از همین بچه ها است که در اوج انقلاب اتفاق می افتد.
منصور که تنها 13 سال دارد در یکی از مدارس تهران درس می خواند و هر بار باید به اجبار به یکی از برنامه های طراحی شده برای شاه و همسر و فرزندانش برود. یک روز آنها را برای پایکوبی روز تولد شاه می برند و روز دیگر باید به استقبال شاه و همسرش بروند که از سفر زمستانی بر گشته اند. در تمامی این برنامه ها که به اجبار بچه های مدرسه را با خود همراه می کنند، منصور از این کار ناراضی است و دلش می خواهد فریاد بزند شاه نمی خواهیم و شاه باید کشته شود. منصور کلمه انقلاب را نمی داند اما متوجه است که انقلاب او را بزرگ می کند. وارد میدان کرده و از او یک جنگجو ساخته است. انقلاب چیزی است که به او اجازه داده حرف بزند و فکرش را بگوید. یک روز منصور فرصتی پیدا می کند که به صف تظاهر کنندگان انقلابی برعلیه شاه بپیوندد. او خودش را به صف اول می رساند. وی روی تانک پسر همسایه ش آنر ا می بیند و به خیال اینکه جواد او را خواهد شناخت، برایش دست تکان می دهد اما پسر مسلسل به دست، به سمت او شلیک می کند و منصور پیش از اینکه فرصت کند فریاد خشمش را نصبت به شاه به جواد بفهماند و از او بخواهد به آنها بپیوندد، کشته می شود. بعد از انقلاب بچه های همسایه و همکلاسی هایش با دسته گلی یاد و خاطره او را برای همیشه پیش خود زنده نگه می دارند.
فرزانه منصوری همسر زنده یاد نادر ابراهیمی درباره آثار منتشر شده می گوید: این کتاب ها را همسرم در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی و در خلال مبارزات آن زمان مردم بر علیه رژیم شاه می نوشت.
وی ادامه می دهد: در رژیم گذشته بارها جلوی انتشار کتاب های نادر را گرفتند و بارها ممنوع القلم شد. البته برای این کتاب چون در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی و مبارزات آن دوران بود مشکلی پیش نیامد.
دیگر قصه های این مجموعه عبارتند از: نیروی هوایی، پدر چرا توی خانه مانده است، برادرت را صدا کن، سحرگاهان همافران اعدام می شوند.
پی نوشت:
[1] صفحه 15 کتاب

rea1362
۱۳۹۳/۱۰/۰۱, ۱۶:۰۲
زن داستان که از کار بیکار شده و فعالیت اجتماعی‌اش مختل شده، در خانه می‌ماند و با دخترهایش مریض‌بازی می‌کند. حالا دیگر زن درمانده‌ای است که سرنوشتش را پذیرفته و همان چاردیواری تنگ آشپزخانه را به‌عنوان تنها مامن خودش قبول کرده.

http://img1.tebyan.net/big/1393/09/1521437420527881731752407420188208203105157.jpg

اولین رمان مرضیه صادقی با عنوان «روزهای ناکوک» توسط نشر افق منتشر شده است.مرضیه صادقی قبلاً داستان های کوتاهی نوشته که در نشریه های گوناگونی منتشر شده اند.
او در رمان اول خود مشکلات و نگرانی های زنان امروز را در محیط خانه و اجتماع به تصویر می کشد. شخصیت اصلی این رمان، مریم، زنی است میانسال که می خواهد روی پای خود بایستد و مستقل باشد، اما اول باید موانعی جدی را در زندگی خانوادگی خود از سر راه بردارد. روزهای ناکوک در 168 صفحه و با قیمت 8500 تومان منتشر شده است.
یادداشت رضا فکری بر کتاب «روزهای ناکوک» نوشته مرضیه صادقی داستان‌هایی با مضمون زندگی مردمان عادی و سرنوشت‌های محتومِ طبیعی‌شان، شاید به مذاق همه خوش نیاید. در دوره‌ همه‌گیر‌شدن انواع فاجعه در دنیا، شاید چندان دلیلی برای پرداختن به زیستن عادی و معمول آدمیان وجود نداشته باشد و تنش‌های عادی و طبیعی زندگی یک‌زن، چندان محمل مناسبی برای نگارش داستان نباشد.
پیش از این اگر نویسنده‌ای خطر می‌کرد و چنین دغدغه‌ای را برای نوشتن برمی‌گزید، برای همراه‌کردن مخاطب به‌ناچار دست‌به‌دامن جذابیت‌های دیگر داستانی می‌شد؛ جذابیت‌هایی که اغلب با بهره‌گرفتن از وجوه سانتی‌مانتال پرداختِ روایت صورت می‌گیرد و نویسنده در آن ناگزیر از تحریک احساسات و عواطف مخاطب است. نویسنده اگر از پس پرداخت جذابیت‌های داستانی و افت‌و‌خیزهایی که مخاطب را به‌طور‌معمول با خود همراه می‌کند، برمی‌آمد و به ورطه‌ داستان‌پردازی‌های‌ عامه‌پسند هم نمی‌افتاد، با خطر دیگری مواجه می‌شد. این‌بار باید انگ ملودرام‌نویسی را بر پیشانی کتابش می‌پذیرفت و متهم به پرداخت داستانی با مضمون رابطه‌های خانوادگی می‌شد. درواقع اغلب برای پرهیز از قرار‌گرفتن در چنین موقعیت‌هایی است که داستان‌هایی با پلات‌های غلوشده و ذهنی محض و بی‌توجه به موقعیت‌ها و تجربه‌های زیستی نوشته می‌شوند؛ داستان‌هایی که نمونه‌های عینی و بیرونی‌شان کمتر یافت می‌شوند و تخیل صرف و محض‌اند.
واقعیت این است که حالا دیگر پرداختن به دغدغه‌های ساده‌ زندگی یک‌زن، دشواری‌های پیشین را ندارد و زویا پیرزاد با «چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» این سنگ را از راه نوشتن‌های اینگونه برداشته است. دیگر با چنین زمین همواری می‌توان با زبانی ساده نوشت و تنها دغدغه‌های ساده‌ شخصی و درونی خود را بیان کرد و نهراسید از اینکه مشکلاتی که یک‌زن برای یافتن مهد‌کودک مناسبِ فرزندش متحمل می‌شود، همسنگ درگیری‌های قومی قبیله‌ای آفریقا یا خاورمیانه هست یا نه. این دغدغه‌ها شاید چندان صبغه جهانی نداشته باشند اما به‌شدت انسانی‌اند و یادآورمان می‌شوند که پیش از آنکه کسی بخواهد حرف بزرگی بزند و دنیا را نجات بدهد، باید گلیم پاره‌ خود را از آب بیرون بکشد و به وضعیت نابسامان زیست محدود خود نظری بیفکند.

خانه‌ماندن زنش برای او یعنی «همه‌جا تمیز و غذا آماده». آدم بی‌ملاحظه‌ای که فکر‌و‌ذکرش خوردن است و مدام برای زنش نسخه می‌پیچد که: «زن یعنی مادر، خانه، بچه، بی‌کمک دیگران».
«روزهای ناکوک» مرضیه صادقی بر همین سیاق و با یک روند خطی و بی‌بهره از صناعت‌های ادبی و ساده و روان و عینی روایت می‌شود. روایتی با واقع‌گرایی محض و زبانی ساده و نثری بی‌پیرایه که گیر‌و‌گرفتی هنگام خواندن ایجاد نمی‌کند. نویسنده شخصیتی را پیش‌روی مخاطب می‌گذارد که خود را وقف خانواده کرده و جلب رضایت اطرافیان را از رضایت خودش مهم‌تر می‌داند و بی‌توجه به علائق شخصی درگیر مناسبات زناشویی، عواطف و وظایف مادرانه‌اش است. تنهاست و از همین تنهایی است که مدام با اشیاء دور‌وبرش خیالپردازی می‌کند و راه‌های نویی را برای زیستن خود تخیل می‌کند؛ زنی از جنس شناخته‌شده‌ متوسط جامعه، مادری دارای عواطف محض زنانه که از شرایط تحمیل‌شده از سوی جامعه و اطرافیان خسته است و به‌همان استقلال نصفه‌و‌نیمه و هویت فردی حداقلی‌اش قانع است و برای حفظ باریکه درآمد ماهانه کارگری‌اش می‌جنگد. داستان از منظر یک‌زن روایت می‌شود اما مخاطب را با اثری فمینیستی مواجه نمی‌کند و تنها شرایط زیست اجتماعی زن در این جامعه کند‌و‌کاو می‌شود و چندان به وجوه فردی و درونیات شخصیت اصلی و زن‌های دیگر داستان پرداخته نمی‌شود؛ زن‌هایی که اثری از فردیت‌‌شان در کتاب وجود ندارد و بی‌چهره و فاقد عمق‌اند. آنها اغلب وارد داستان می‌شوند و در یک‌پاراگراف نقش اجتماعی‌شان را ایفا می‌کنند و از پلات اصلی داستان خارج می‌شوند؛ کارگرهایی که حقوق‌شان کفاف نمی‌دهد و در کنار کارگری دستفروشی هم می‌کنند و بیشتر درآمدشان صرف خرید النگو، گردنبند، جهیزیه و وسایل خانه می‌شود یا به دست شوهران‌شان از کف می‌رود؛ زن‌هایی که حتا بارداری‌شان را باید با مسوول مربوطه هماهنگ کنند؛ کارگرهایی که دلمرده و خواب‌زده و خموده‌اند. البته آنها ضعف‌های شخصیتی معمول خودشان را هم دارند. با هم شوخی‌های سطحی می‌کنند، اضافه‌کاری اجباری مایه خوشحالی‌شان می‌شود و از بساط دستفروشی یا پاکت حقوق همکارشان می‌دزدند. درحقیقت به‌نوعی دچار فقر فرهنگی هم هستند. این بخش‌های داستان بیشتر درگیر نمایش تضاد و تناقض‌های اجتماعی اینهاست.
نویسنده، گریزی هم به فضاهای شهری دارد و وضعیت ساخت‌و‌سازها و چاله‌چوله‌ها و ناامنی خیابان‌ها و ماشین‌های مسافربر و دستفروش‌های کنار خیابانی خردسال را بازتاب می‌دهد. درواقع آنچه زنِ درون داستان «روزهای ناکوک» را از باقی زن‌هایی از این دست درون جامعه متمایز می‌کند، کنشگری اجتماعی اوست؛ شخصیتی که افزون بر رفع‌و‌رجوع وظایف خانوادگی، از مسوولیت‌های اجتماعی زندگی شهرنشینی نمی‌گریزد و مشاهده‌گر دقیق معضلات شهر محل سکونت و محل کارش است.
نوارهای انتقال دارو در حال حرکت مداوم هستند و دست‌های کارگران «مثل ثانیه‌شمار کار می‌کنند» و درواقع زمان برای زن داستان به‌سرعت در حال گذشتن است و اینجاست که باید کُنشی به بار بنشیند. اما زن در موقعیتی داستانی که بی‌اعتنا به هشدارهای نگهبان وارد شرکت می‌شود و نشانه‌های عصیان در او وجود دارد و آماده‌ انتحار است، بی‌عملی پیشه می‌کند و فقط شرایطی که درونش‌‌ گیر افتاده را تحلیل‌و‌تفسیر می‌کند و دست‌آخر سرنوشت محتوم خود را می‌پذیرد و خانه‌نشینی را به‌ناچار برمی‌گزیند. شوهری که بانی استخدام او در شرکت شده، حالا دیگر از صرافت کار‌کردن همسرش افتاده و این خود اوست که ضربه آخر را به زن می‌زند و از شرکت می‌خواهد که از کار‌کردن او جلوگیری کند. او تصویری از مرد تیپیک ایرانی است که ویژگی مثبت بخصوصی ندارد. خانه‌ماندن زنش برای او یعنی «همه‌جا تمیز و غذا آماده». آدم بی‌ملاحظه‌ای که فکر‌و‌ذکرش خوردن است و مدام برای زنش نسخه می‌پیچد که: «زن یعنی مادر، خانه، بچه، بی‌کمک دیگران». آغوش این مرد «خیلی کوچک است»؛ آغوشی که مدت‌هاست که دیگر برای زن گشوده نیست. زن داستان که از کار بیکار شده و فعالیت اجتماعی‌اش مختل شده، در خانه می‌ماند و با دخترهایش مریض‌بازی می‌کند. حالا دیگر زن درمانده‌ای است که سرنوشتش را پذیرفته و همان چاردیواری تنگ آشپزخانه را به‌عنوان تنها مامن خودش قبول کرده. وقتی جامعه ناامن است و شرایط کار طاقت‌فرسا، دیگر جایی برای عرض اندام زنی مثل او باقی نمی‌ماند جز همان آشپزخانه که تنها محلی است که در آن می‌تواند حمایت اطرافیانش را ببیند. حالا دیگر آشپزخانه برای او مرکز جهان است و تنها دغدغه‌اش بچه‌هایی هستند که با او «مریض‌بازی» می‌کنند.

منابع:
شرق
نشر افق

rea1362
۱۳۹۳/۱۰/۰۶, ۱۷:۳۷
وقتی دماغ پینوکیو توی سوراخ گوش من بود

معرفی چند کتاب طنز با عناوین: «وقتی دماغ پینوکیو توی سوراخ گوش من بود»، «یک منهای یک» و «قلم‌داد».

«وقتی دماغ پینوکیو توی سوراخ گوش من بود» http://img1.tebyan.net/big/1393/10/15611713514618170342664957223921478177.jpg
«وقتی دماغ پینوکیو توی سوراخ گوش من بود» شامل سروده‌های فاضل ترکمن توسط انتشارات مروارید منتشر شده است.
«وقتی دماغ پینوکیو توی سوراخ گوش من بود» با طرح جلدی از لیلا صفا و توسط انتشارات مروارید منتشر شده است. فاضل ترکمن در بخشی از یادداشت طنزآمیز ابتدای کتاب نوشته است:
گفتم: «توی گوش من تحصن می‌کنی تو؟!» گفت: «فرقی واسم نداشت! گوش تو دم‌دست بود، از اون استفاده کردم!» گفتم: «بدبختی داریما!» گفت: «خفه‌شو! تو چه می‌فهمی وقتی یه پسر ترشیده باشی و هنوز امکانات ازدواج واسه‌ت فراهم نباشه، دنیا چه‌قدر صادق هدایت‌طور می‌شه!» گفتم: «خیلی ببخشید! اون‌وقت این امکانات توی گوش من فراهمه؟!»...
وقتی دماغ پینوکیو توی سوراخ گوش من بود، شامل شعرهای طنز فاضل ترکمن در قالب‌های کلاسیک، نیمایی و سپید است که مضامین متفاوتی ازجمله سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و عاشقانه دارد. یکی از بخش‌های کتاب شامل نقیضه‌هایی است که ترکمن بر ترانه‌های معروف قدیمی و جدید نوشته است و به‌یاد برنامه‌ی «گل‌های رنگارنگ» نام آن را «خل‌های رنگارنگ» گذاشته است.
کتاب‌های منتشر شده‌ی ترکمن عبارتنداز: «حرف‌های گریه‌دار»، «سفر به قبرستان»، «پول چراغ جادو»، «کیف پول من گرسنه است» و «یکی بیاید مرا لِهْ کند».
*
http://img1.tebyan.net/big/1393/10/2222521571927225036172172041401616120233176.jpg
«یک منهای یک» کتاب «یک منهای یک» گردآوری و ترجمه سیروس قهرمانی منتشر شد.
این مجموعه با داستان‌هایی از استیون میلهاوزر، پریمو لوی، هلن سیمپسون، اری دلوکا، پل ب لافارژ، بن لوری، کالم توبین، اتگار کرت، دیوید مینز، ریوکا گالکن و جیمز گراهام بالارد همراه است.
در بخشی از مقدمه مترجم می‌خوانیم: «داستان‌های این مجموعه دو نقطه اشتراک دارند: اول آن‌که از هفته‌نامه ادبی نیویورکر انتخاب شده‌اند که از اولین شماره خود در 17 فوریه سال 1925 تا امروز منتشر شده و در میان مجلات ادبی جهان بی‌تردید از بهترین آن‌هاست. پذیرفته شدن یک اثر از نویسنده‌ای توسط این مجله، یک موفقیت ادبی محسوب می‌شود. و دلیل دوم آن‌که از میان تعداد زیادی از داستان‌های این مجله، آن‌هایی را که از همه بیش‌تر با سلیقه شخصی‌ام همخوانی داشتند برای ترجمه انتخاب کردم بدون توجه به نام نویسنده و سبک داستان و به همین علت از بعضی نویسندگان بیش از یک داستان انتخاب شده است.»
«یک منهای یک» در 215 صفحه، با شمارگان 1100 نسخه و قیمت 10500 تومان در انتشارات مروارید به چاپ رسیده است.
*
«قلم‌داد» دیگر کتاب تازه منتشرشده در این نشر مجموعه شعر طنز «قلم‌داد» سروده مهدی استاداحمد است.
این کتاب با بخش‌هایی همچون رباعی‌ها، دوبیتی‌ها، نقیضه ترانه و باقی‌مانده همراه است.
پشت جلد کتاب: «وقتی اینقد همه چی منطقیه
وقتی که هیچ چیز خنده‌داری نیست
باز آدم ممکنه خنده‌ش بگیره
خندیدن یه امر اختیاری نیست»
«قلم‌داد» در 163 صفحه، با شمارگان 1100 نسخه و قیمت 8500 تومان به چاپ رسیده است.

rea1362
۱۳۹۳/۱۰/۱۴, ۱۷:۲۶
معرفی کتابهای داستانی با عناوین: «مصاحبه با خداوند»، «با ما که کاری ندارند»،«عشق در تبعید» و کتاب «دورا برودر».

http://img1.tebyan.net/big/1393/10/1491061661081741022231211722852324855248135.jpg

«مصاحبه با خداوند» "مصاحبه با خداوند" شامل سه داستان کوتاه از سه نویسنده بزرگ ایتالیایی با ترجمه نادیا معاونی منتشر شد.
این کتاب که از سوی انتشارات آرون و مرکز پخش کتاب دانیال روانه بازار نشر شده، از سه داستان کوتاه "آلبرتو" اثر مارکو لودولی، "کلاغ آخر سر رسید" نوشته ایتالو کالوینو و "مصاحبه با خداوند" به قلم جوزپه ماروتا تشکیل شده است.
مارکو لودولی، روزنامه نگار و نویسنده ایتالیایی است که تاکنون جوایز متعدد و معتبر ادبی ایتالیا را دریافت کرده‌است که از جمله آنها می توان به "جایزه موندلو" برای رمان "خاطرات هزاره ای که فرار می کند" و "جایزه ملی ادبی پیزا" برای رمان "گل ها" اشاره کرد.
ایتالو کالوینو که با آثار بسیاری در ایران شناخته می شود خبرنگار، منتقد و نظریه‌پرداز ایتالیایی است که به دلیل فضای انتقادی آثارش، از او به عنوان یکی از مهم‌ترین داستان نویس‌های ایتالیا در قرن بیستم یاد می‌کنند.
جوزپه ماروتا که در این کتاب با داستان "مصاحبه با خداوند" به خوانندگان فارسی زبان معرفی می شود، نیز فیلمنامه نویس و نویسنده ایتالیایی است که در سال 1963 در ناپل درگذشت. "تبر نقره ای"، "طلای ناپل"، "در میلان هوا سرد نیست" و "شاگردان خورشید" از جمله آثار داستانی و "صفحه چهارم"، "یک دزد در بهشت" و "روزگار ما" نیز از فیلمنامه‌هایی است که از این نویسنده به یادگار مانده است.
نادیا معاونی که ترجمه آثاری چون "یوزپلنگ" اثر جوزپه تومازی ‌دی‌لامپه‌دوزا، "حركت انسانم آرزوست: ماتیلدای عزیز" نوشته سوزانا تامارو، "یک روز" اثر لوئیجی پیراندلو، "راز نویسنده" نوشته دینو بوتزاتی و "ایستگاه مركزی فورا بكشید / بازی جامعه" اثر جورجو شرباننكو را در کارنامه کاری خود دارد علاوه بر "مصاحبه با خداوند" به تازگی ترجمه مجموع داستان "گفتگوی میان طبیعت و یک روح" اثر "جاکومو لئوپاردی" را هم روانه بازار نشر کرده است.
«با ما که کاری ندارند» ایمان عابدین از انتشار نخستین مجموعه داستانش با نام «با ما که کاری ندارند» خبر داد.
میخی برای چکش، لعنت بر شیطان، مگس سعادت، مورد عجیب سعدی، دم غروب، گربه‌های شاهین نسب، زندگی پرافتخار، به رنگ شب، موازی تا بی‌نهایت، غیاب و منفی ضربدر مثبت داستان‌هایی هستند که او در این مجموعه داستان آورده است.
به گفته عابدین، داستان‌های این کتاب با مضامین اجتماعی نوشته شده و از یکدیگر مستقل‌اند.
این داستان‌نویس افزود: برخی از داستان‌ها رگه‌های فانتزی دارند و برخی دیگر دارای رگه‌های طنز اجتماعی و رئالیستی هستند. همچنین این داستان‌ها به گرفتاری‌های انسان معاصر می‌پردازند.
مجموعه داستان «با ما که کاری ندارند» در 330 نسخه و با قیمت 7000 تومان در نشر افکار منتشر کرده است.
http://img1.tebyan.net/big/1393/10/822515618719227140242148638722520561195204.jpg
«عشق در تبعید» رمان «عشق در تبعید» نوشته بهاء طاهر با ترجمه خدیجه رسولی از سوی انتشارات افراز منتشر شد.
«عشق در تبعید» یکی از آثار مهم بهاء طاهر، نویسنده سرشناس مصری است. طاهر، برنده جایزه بهترین رمان سال مصر در سال 1995 و برنده جایزه ادبی آلزیاتور ایتالیا در سال 2008 است.
رمان «عشق در تبعید» براساس کشتار صبرا و شتیلا در سال 1982 است. این فاجعه موجب شد تا بهاء طاهر به نگارش رمانی بپردازد که به خوبی گویای ابعاد وسیع آن باشد. به تصویر کشیدن وضعیت اندوه‌بار فلسطین به ویژه کشتار صبرا و شتیلا و محکوم کردن ناتوانی اعراب در واکنش به این حادثه، از جمله عواملی بودند که موجب شدند جایزه آلزیاتور به این رمان تعلق گیرد. اتحادیه نویسندگان عرب (اتحاد الکتاب ‌العرب) در سال 2007 فهرستی از 105 رمان برتر عربی در قرن بیستم منتشر کرد که رمان «عشق در تبعید» در رتبه نوزدهم آن قرار داشت.
«عشق در تبعید» رمانی رئالیستی است که در عین‌حال، جنبه‌های رمانتیکی دارد. در این رمان مهم‌ترین مسائل جهان در دهه‌های 60 تا 80 میلادی به‌ویژه در کشورهای اروپایی و جهان عرب، بررسی شده‌اند و شیوه روایت داستان به‌گونه‌ای است که آسیب‌های سیاسی و اجتماعی این دوران را به‌ خوبی به خواننده منتقل می‌کند، از جمله انقلاب 1952 جمال عبدالناصر و پیامدهای آن، کودتای انور سادات و سیاست‌های سرکوبگرانه او، کشمکش‌های دو جناح چپ و راست، تبعیض نژادی و تعامل ظالمانه با مهاجران در جوامع اروپایی، و از همه مهم‌تر مسأله فلسطین، جنگ داخلی لبنان و کشتار صبرا و شتیلا.
توجه به حس انسان‌دوستی و برادری و برابری میان نژادهای گوناگون از دیگر اختصاصات این رمان است.
انتشارات افراز رمان «عشق در تبعید» را در 320 صفحه، شمارگان هزار و 100 نسخه و بهای هجده هزار و 800 تومان منتشر کرده است.
«دورا برودر» رمان «دورا برودر» نوشته پاتریک مودیانو برنده نوبل ادبی سال 2014 با ترجمه نسرین اصغرزاده منتشر شد. مودیانو در این رمان به ماجراهایی مثل قتل‌عام یهودیان، دختران یهودی پاریس و تاریخ اشغال فرانسه به دست آلمان‌ها از منظر داستانی پرداخته است.
پس از انتشار رمان‌های «محله گمشده»، «سفر ماه عسل» و «خیابان بوتیک‌های خاموش»، کتاب «دورا برودر» چهارمین اثر پاتریک مودیانو، از سوی انتشارات افراز به چاپ رسید.
مودیانو در این رمان به ماجراهایی مثل قتل‌عام یهودیان، دختران یهودی پاریس و تاریخ اشغال فرانسه به دست آلمان‌ها پرداخته است. این کتاب تاکنون در چند روزنامه خارجی از جمله گاردین و هافینگتون‌پست به عنوان یکی از آثار برتر و شاهکار مودیانو معرفی شده است.
در بخشی از متن این داستان آمده است:
«ژانویه 1965 بود. شب‌ها حدود ساعت شش، چهارراه بلوار اُرنانو و خیابان شامپیون تاریک می شد. از من کاری ساخته نبود، با غروب آفتاب، در این خیابانها خودم را گم میکردم.
کافه آخر، در انتهای بلوار ارنانو «ورس توژور» نامیده میشد که در کنار تعدادی از کافه های هم ترازش قرار داشت. سمت چپ نبش بلوار نِی، کافه دیگری بود که یک گرامافون سکه ای داشت. در چهارراه اُرنانو- شامپیون، یک داروخانه و دو کافه که یکی قدیمی‌تر بود نبش خیابان دوواِسم قرار داشت.
آن‌چه که در این کافه ها می‌ توانستم در انتظارش بمانم... تماشای سپیده صبحگاهی بود به هنگام سر آمدن شب و در اواخر بعدازظهر تماشای غروب. دیرهنگام، در زمان تعطیلی کافه...»
«دورا برودر» در 128 صفحه و با شمارگان 1100 نسخه و بهای هفت‌هزار و 700 تومان منتشر شده است.

rea1362
۱۳۹۳/۱۰/۱۵, ۱۷:۰۳
ارواح در جستجوی نور سعادت مروری بر داستان کوتاه خانه‌ی ارواحِ ویرجینا وولف

وجود زوج شبح‌گون که پیش از این در آن خانه زندگی می‌کردند برای شخصیت اصلی دلهره‌آور نیست. برعکس، احساس بودنشان برای راوی یادآور نوری است که در صندوقچه‌ی قدیمی خاطرات فراموش شده است.

http://img1.tebyan.net/big/1393/10/2281432471486614318597228139818028141209137.jpg

کتاب خانه‌ی ارواح شامل 18 داستان کوتاه است که توسط ویرجینا وولف به رشته‌ی تحریر درآمده‌اند. این کتاب در حقیقت پس از مرگ ویرجینا وولف، توسط همسرش، لئونارد وولف، در سال 1944 منتشر شد. از میان داستا‌ن‌های کوتاه این کتاب، در این مقاله سعی داریم مروری بر داستان خانه‌ی ارواح که نام اصلی کتاب هم هست، داشته باشیم.
«هر ساعتی که از خواب بیدار می‌شدی صدای بسته شدن دری را می‌شنیدی. از اتاقی به اتاق دیگر می‌رفتند، دست در دست هم، اینجا ناپدید می‌شدند، آنجا ظاهر می‌شدند، خودشان بودند- یک زوج شبح‌گون.» این نقطه‌ی آغاز داستان است که نویسنده از حضور یک زوج شبح‌گون در خانه‌ی قدیمی‌شان می‌نویسد. شخصیت اصلی داستان در کنار همسرش در خانه‌ای زندگی می‌کند که با خاطراتی از گذشته‌ای دور نفس می‌کشد. وجود دو روحی که در اصل زوجی هستند که پیش از این در آن خانه زندگی می‌کردند برای شخصیت اصلی دلهره‌آور نیست. برعکس، احساس بودنشان برای راوی داستان یادآور نوری است که در صندوقچه‌ی قدیمی خاطرات فراموش شده است.
زوج شبح‌گون سعی دارند چیزی را که سال‌های دور در آن خانه گم کرده‌اند، بیابند. از این رو هرلحظه بی قرار برای یافتنش از اتاقی به اتاق دیگر می‌روند و آرام و بی صدا، دست در دست یکدیگر جستجو می‌کنند. شخصیت اصلی داستان در پی کشف این معماست که گنجی که زوج‌ شبح‌گون در پی آن هستند به حقیقت چیست. نبض خانه و قلب تپنده‌ی آن هم مدام یادآوری می‌کند آنچه که در پی‌اش هستند جایش امن است: «باد در خیابان زوزه می‌کشد، درختان به این سو و آن سو خم و راست می‌شوند. پرتوهای نور ماه، آشفته و پریشان، در باران فرو می‌ریزند...زوج شبح‌گون در حالی که در خانه پرسه می‌زنند، پنجره‌ها را باز می‌کنند. آهسته حرف می‌زنند تا بیدارمان نکنند، آن دو در پی شادی خویش‌اند.»
راوی داستان هم‌چنین از گذشته‌ای می‌گوید که این زوج شبح‌گون در آن زندگی می‌کردند. حیاتی که برای آن دو سرشار از سرخوشی‌های عاشقانه بوده است. زوج شبح‌گون در گذشته‌های دور که حیاتشان جاری بود در همان خانه‌ای زندگی می‌کردند که راوی داستان در آن، کنار همسرش زندگی می‌کند. مرگ ناگهانی زن باعث می‌شود که همسر او خانه را ترک کند و جهانگردی بشود که به دنبال ذره ذره‌ی نوری که دیگر نیست همه جا را جستجو کند. پس از مرگ مرد، روح این دو در همان خانه‌ای که در آن می‌زیستند و اکنون خانه‌ی راوی است، به یکدیگر می‌رسند و جستجو برای یافتن ایام گذشته را از سر می‌گیرند.
ویرجینا وولف سعی دارد روابط عمیق و غیرقابل بیانی که میان انسان‌ها نهفته است را در قالب یک داستان کوتاه 700 کلمه‌ای بیان کند.
در آخر داستان زوج شبح‌گون در حالی که فانوسی با نور نقره‌ای را در دست داشتند به راوی داستان می‌رسند که در کنار همسرش خوابیده است. آنجاست که زوج شبح‌گون خسته از جستجویی طولانی آرام می‌گیرند. لحظه‌ای که می‌یابند که آنچه سالها در پی‌اش بودند نوری است که در قلب و گرمای میان زن و شوهری که حالا زنده هستند، وجود دارد و جایش امن است. میراثی که در آن خانه و در دل و جان ساکنانش امنِ امن است. درونمایه‌ی اصلی این داستان کوتاه، مانا ماندن عشق حقیقی است که فراتر از زمان و مرگ و حیات آدمی است. ویرجینا وولف سعی دارد روابط عمیق و غیرقابل بیانی که میان انسان‌ها نهفته است را در قالب یک داستان کوتاه 700 کلمه‌ای بیان کند.
وولف بار دیگر در اثر خود از گذرا بودن زندگی می‌گوید با این تفاوت که این بار عشق گوهر جاودانه‌ای است که می‌توان با تمسک به آن همیشه ماند. نگاه خوش‌بینانه‌ی وولف به پادشاهی احساس و عشق در حیات و حتی مرگ در این اثر کوتاه ستودنی است. گنج حقیقی‌ای که هرکس در جستجوی آن است و هیچ زمانی از میان نمی‌رود و کهنه نمی‌شود نور احساس و علاقه‌ای است که در دل‌ها روشن است.

منابع
1. وولف، ویرجینا (1378) خانه ارواح، ترجمه: محمد حسن نجفی، مجله بایا ، شماره‌ی 6 و 7،68
2. وولف، ویرجینا (1381) خانه روح‌زده، ترجمه: جواد رهبر، مجله گلستانه ، شماره‌ی 43، 77-76

rea1362
۱۳۹۳/۱۰/۱۸, ۱۷:۴۰
سید مرتضی احمدی، چهره ای بود چند وجهی. در کنار پیشکسوتی در بازیگری و موسیقی ضربی، آنچه او را با دیگران متفاوت می کرد آشنائی اش به نویسندگی در حوزه ادبیات عامه و ترانه های مردمی بود.

http://img1.tebyan.net/big/1393/10/18173120210911222451151719924524162214497.jpg

کتاب « پرسه در احوالات ترون و ترونیا» یکی از آثار ماندگار اوست که توسط انتشارات هیلا منتشر شده است. او این کتاب را به دخترش آزیتا تقدیم کرده است. متن زیر مروری است بر فرازهای این کتاب که می خوانید:
مرتضی احمدی در پیشگفتار این کتاب اینگونه نوشته است: هشتاد و پنج سال پیش پا تو این دنیا گذوشتم، پدربزرگم تو بازار ترون حجره داشت و پدرم تو سبزی کاری امین الملک سقط فروشی. مادربزرگم، پدربزرگم، پدرم، مادرم، زنم و خیلی از کس و کارام تو همین ترون زندگی کردن و تک تکشون زیر خاکش جا خوش کردن.
اگه من از زادگاهم و بروبچه هاش می گم بهم ایراد نگیرین. آخه من دلبسته این سرزمینم. تو پایین پاییناش چش به دنیا واکردم، خب ریشه م تو این خاک گیره. تو خاک وخل هاش پا به زیمین زدم و قد راس کردم و جون گرفتم. تو مکتبخونه ش حرف زدن و زندگی کردنو آموختم، قاطی مشتی هاش و جوونمرداش لولیدم و سرد و گرم روزگارو مزه مزه کردم، بلت شدم که واس چی باد گریه کنم و برا کی خنده کنم.
این اونا بودن که بهم یاد دادن آدم باشم، رو دیوارای کاگلیش خط و ربط زندگی رو واسه م نقاشی کردن و زیرش ترانه محبت و مهربونی رو واسه م زمزمه کردن. این اونا بودن دَسَّمو گرفتن و ایستادگی یادم دادن، این اونا بودن شیره جونم شدن که جلو هیچ ناجوونمردی به تمنایی دس پیش نبرم و سر فرود نیارم، تو کوچه پس کوچه هاش، سر گذراش، زیر بازارچه هاش، دور و ور دروازه هاش معرفتو یاد گرفتم، این اونا بودن که منو تو خودشون را دادن و از خودشون دونسّن، زیر بال و پر مو گرفتن و پروازو بهم تعلیم دادن، پس اگه دس به قلم بردم و از اونا گفتم و رو کاغذ ریختم به خاطر خودشون بود، فقط ادای دین کردم.
خلاصه کتاب مرتضی احمدی از خاطرات ایام کودکی، شباب، میان سالگی و سالخورگی خود تعریف می کند. گاه افسوس ایام رفته را دارد و گاه در حسرت تهران قدیم منتظر رسیدن فردای بهتراست. از افراد خانه پدری اش می گوید، و از وسایلی که امروزه عتیقه شده اند. رسم و رسومات قدیم را به یاد می آورد. از خانه خارج می شود وبه هر کجا سر می زند خاطرات قدیمی اش را به یاد می آورد. از دروازه های تهران قدیم، از بازارچه ها، خیابان ها، میدان ها، گذرها وقهوه خانه ها می گوید. از لوطی ها و مشدی ها و مرشدها می گوید. غذاهای سنتی را به یاد می آورد. او از سینماها و تاترها و تماشاخانه های تهران می گوید و یادی ازهنرمندان قدیم می کند.
مرتضی احمدی از خاطرات ایام کودکی، شباب، میان سالگی و سالخوردگی خود تعریف می کند. گاه افسوس ایام رفته را دارد و گاه در حسرت تهران قدیم منتظر رسیدن فردای بهتراست. از افراد خانه پدری اش می گوید، و از وسایلی که امروزه عتیقه شده اند. رسم و رسومات قدیم را به یاد می آورد.
مرتضی احمدی اکثر افراد فامیلش را از دست داده است و به دختر، داماد و تنها نوه اش که در غربت زندگی می کنند دل خوش دارد. نوه اش از او می خواهد تا فرصت باقی است از خاطرات ایام قدیم تعریف کند. او به سال ها قبل برمی گردد و از زایمان مادرش و تولد خودش می گوید و از پدر که آرزوی دختر داشته. از مکتب خانه اش یادی می کند. او به یاد می آورد که کتابخوان و روزنامه خوان بوده و وارد ماجراهای سیاسی شده است. او از زندان رفتن ها و تبعید شدن ها و شکنجه شدن ها می گوید. زمان جنگ، تجاوز متفقین، قحطی و بیماری را به یاد می آورد. او اکنون تار می نوازد و احساس می کند در گذشته بهتر زندگی می کرده و هویتش مشخص تر بوده. از انسان های نیکوکاری مثل حسن بابا یاد می کند که زمستان ها به سگهای ولگرد و پرنده ها غذا می داده. از زن مرشدی به نام بلقیس می گوید که صدایی مردانه داشته و اشعار مذهبی می خوانده. او حکایت ها از رفتن به امامزاده داوود و شاه عبدالعظیم دارد. از مراسم ماه محرم و ماه رمضان می گوید، از سفر قم می گوید.
مرتضی احمدی مراسم شب یلدا، خانه تکانی، چهارشنبه سوری، پنجشنبه آخر سال را مرور می کند. از حاجی فیروز، شب عید، تحویل سال و سیزده بدر می گوید. از شیری که شیرفروش محله بوده و از نونی که پادو نانوایی بوده و نان به در خانه ها می رسانده و از دست فروشان دوره گرد می گوید. پس از آن از آدم های معروف تهران قدیم مثل ابرام غزلخون، حسن شهرسونی، کمال تارزن، اکبر ذغالی، زی پنبه، ننه حمال، غلام درویش، میتی عنتری، سِد خانوم، اصغر دیوونه، محمود خله، خلیل دیوونه، علی پیش پیشی، حسن اجباری، خانوم قرمزی و شازده می گوید. سپس از انواع بازی های قدیمی بچه ها یاد می کند مانند شیر دیدم، باقالی به چن من، آفتاب مهتاب، حیدر حیدری، یه پی دو پی، دسّش ده یا آق وسط، بیگیر بیگیر، بِجّه بِجّه، تیل به تیل، طناب زدن، چاله حوض، بالانس، پرش، پرش با گونی، پنجه در پنجه، جفتک چارکش، جنگ پَشه، چرخ چرخ عباسی، حمومک مورچه داره، زیر آبی، سنگ پرونی، علی زو، گانیه ماچولوس، طوقه بازی، فوتبال، گرگم و گله می برم، پرش با لِی لِی، بپّر بپّر، نفس دزّی، پشتک و وارو، اوسّا بدوش، آآ، لی لی حوضک، آیا بدم آیا ندم، اتل متل، اَکِر دوکر، الک دولک، می ری یا فوتت کونم، عموسیرابی، تاپ تاپ خمیر، جوم جومک، بنداز بنداز، موش موشک، چش گذوشتن، چن قرشنه، سلیمون آی سلیمون، عموزنجیرباف، گنگیشکک اِشی مشی، میو میو، نون بیار کباب ببر، یه مرغ دارم، شاشو، پشک انداختن، آن مان.
*
برشهایی از کتاب « پرسه در احوالات ترون و ترونیا» در ص 15 کتاب آمده است:
به سید خندان رسیدم، زیادم بدم نَیمَد، رفتم که سری به سیّد نورانی بزنم و یکی دو تا پیاله ازون چاییای سردمِ معروفش بزنم و یک کمی جون بیگیرم، اما هر چی چش انداختم نه سیّدو دیدم نه کلبه عشقشو. تو یه دکّه خشت و گلیِ کوچیک، شاید سه متر در سه متر، سالای درازی زندگی می کرد. مردی بود قد کوتاه و کمی کُپُل، صبور و آروم.
همیشه شال کمر و عرق چین سبز به کمرش و رو سرش دیده می شد، زیاده طلب نبود، زندگیشوهمین قّد و همین طور که بود دوس داش، تنا زندگی می کرد و به تناییش خو گرفته بود، صورت شاد و لبِ خندونش هر آدم عنق و بداخمی رو به وجد می آورد. اون سال و زمونا جاده قدیم شمرون خاکی بود با درختای سرسبز و جوبای پر آب، رفت و اومدشم با درشگه و گاری و مال بود. کسایی که بین ترون و شمرون بیا برو داشتن هر دفه که به اون نقطه می رسیدن سری ام به سید می زدن. یک کمی کنارش می شسن و باهاش چاق سلامتی و با یه اسّکام کمر باریک چاییِ دبش و دیشلمه نفسی چاق می کردن،
وقتی ام می خواسّن اَسّیّد جداشن دسّشون تو جیبشون می رفت و اون بنده خدا رو بی نصیب نمی ذاشتن، بعضیام که به سلامت و پاکدلیِ اون اعتقاد داشتن اگه می خواسّن سفره نذری بندازن یا گوسبندی قربونی کونن یا هر نیتی که داشتن می اومدن پیش سیّد و با نیّت اون این کارو می کردن، می گفتن نفسش حقّه. پرس و جو کردم تا بالاخره بِهِم رسوندن سیّد در اردیبهشت سال 1323 با نود و یک سال سن روح بزرگش پرواز کرده.
زنده‌یاد سید مرتضی احمدی که متولد سال 1303 در جنوب تهران بود، 30 آذرماه نود و سه ،در سن 90 سالگی دار فانی را وداع گفت.

rea1362
۱۳۹۳/۱۰/۲۱, ۱۶:۱۶
یوسا در عراق چه چیزهایی دید؟ شرح سرنگونی صدام به روایت برنده نوبل ادبیات

ماریو بارگاس‌یوسا نویسنده در بحبوحه حمله امریکا به عراق به این کشور سفر کرد تا شاهد واقعیتی باشد که آن روزها در حال شکل گرفتن بود.

http://img1.tebyan.net/big/1393/10/146961277205241951318518497221189319440.jpg

ماریو بارگاس‌یوسا، نویسنده سرشناس پرویی و برنده جایزه نوبل، سال 2003 در گیرودار حمله آمریکا به عراق،به این کشور سفر کرد. برای دیدن مردمی که در مشت‌های آهنین دیکتاتورش صدام حسین له شده بودند.
حاصل آن دیدار از سرزمین مصیبت‌زده بابل یادداشت‌هایی شد که یوسا بعد از بازگشت به اروپا آن‌ها را در روزنامه محبوب و همیشگی‌اش ال پائیس چاپ کرد: «یادداشت‌های عراق».
یادداشت‌هایی که واکنش‌های بسیاری برانگیخت و البته مثل همه موضع‌گیری‌های آقای نویسنده، چالش‌برانگیز بود. یوسا در آغاز اگرچه از همان سنت روشنفکری همیشگی در مخالفت با جنگ پیروی می‌کرد، اما خواندن این یادداشت‌ها نشان می‌دهد که موضع او پس از دیدن عراق و دیدار با مردمی که تازه از زیر سایه دیکتاتور بیرون آمده بودند، عوض شده است.
او می نویسد: «کسی که به خود زحمت خواندن همه این مطالب را بدهد، خواهد فهمید که مخالفت من با مداخله نظامی آمریکا و بریتانیای کبیر در عراق (که در 16 فوریه به روشنی آن را ابراز کردم) پس از سفرم، اگر نگویم اصلاح، دست کم بسیار تعدیل شد... همچنان معتقدم که اشتباه بسیار جدی دولت‌های ائتلاف دست‌آویز قرار دادن وجود سلاح‌های کشتار جمعی در دستان صدام حسین و ارتباط او با «القاعده» و عوامل قتل عام یازده سپتامبر، برای توجیه حمله نظامی بوده است... زیرا نابودی دیکتاتوری صدام حسین، یکی از بی‌رحم‌ترین، فاسدترین و دیوانه‌ترین دیکتاتورهای تاریخ مدرن، دلیلی به خودی خود کافی برای توجیه مداخله بود...»
این یادداشت‌های خواندنی را فریبا گورگین به پارسی ترجمه کرده و انتشارات مروارید آن را به چاپ رسانده است. اما گورگین این یادداشت‌ها را چطور پیدا کرد؟ او در این باره می‌گوید: «در زمان حمله آمریکا به عراق من مسئول ترجمه رسانه‌های خارجی در وزارت ارشاد بودم و این مقاله‌ها را در ال‌پائیس دیدم و آنها را ترجمه کردم. آن زمان از موضعی که یوسا در یادداشت‌هایش گرفته بود بسیار خوشم آمد و برایم جالب بود که نظر یک نویسنده بی‌طرف از امریکای لاتین را درباره این اتفاق بخوانم و بفهمم.»

نویسنده در خصوص طی سفر خود به عراق ، این کشور تحت اشغال ، گفت : سعی کردم در این سفر با توجه به بافت دینی ، نژادی و فرهنگی مردم عراق ، کشوری مضطرب و اشغال شده را مورد بررسی قرار دهم. می خواستم بدانم این حمله چه تاثیری بر فرهنگ آزادی در جهان خواهد گذاشت. از سوی دیگر به دنبال انتشار دهها کتاب درباره زندگی رئیس جمهور پیشین عراق ، برای اولین بار صدام حسین قهرمان یک رمان شد.
یوسا این مقاله‌ها را بعدها به صورت کتاب منتشر کرد. شاید به خاطر ثبت آن چه دیده بود و شاید به خاطر همان وجه روزنامه‌نگارانه‌ای که در پس زمینه زندگی نویسندگان بزرگی چون یوسا یا مارکز همیشه وجود دارد. چند سال بعد گورگین از طریق اینترنت متوجه می‌شود که یوسا آن مقاله‌ها را به صورت کتاب منتشر کرده است: «خیلی خوشحال شدم. با آقای حسن‌زاده مسئول نشر مروارید صحبت کردم و ایشان هم بسیار از ترجمه و چاپ این کتاب استقبال کرد. بدین ترتیب از طریق شهر کتاب درخواست دادم و چند ماه بعد کتاب به دستم رسید.»
این که نویسنده‌ای مثل یوسا، برای دیدن یک اتفاق تاریخی که البته وجه اشتراک قومی، مذهبی یا فرهنگی هم با آن ندارد، به کشور بحران‌زده عراق سفر می‌کند تا خود شاهد آنچه باشد که روی می‌دهد اتفاقی است که خلقش تنها از عهده کسی مثل او برمی‌آید. در واقع یوسا با این سفر خواسته خود را از حالت مصرف‌کننده صرف خبرهای رسانه‌های مختلف به یک شاهد عینی تبدیل کند و به همین دلیل است که این یادداشت‌ها ارزشی دیگر پیدا می‌کنند. ارزش روایت شدن توسط شاهدی که هیچ مصلحتی نمی‌تواند او را وادار کند ذره‌ای در واقعیت دست ببرد.
گورگین درباره انگیزه یوسا از این سفر می‌گوید: «خب آن زمان دختر یوسا در قالب یکی از سازمان‌های بین‌المللی به عراق رفته بود و از طرف دیگر کنجکاوی ذاتی این نویسنده احتمالا دست از سرش برنمی‌داشت به همین خاطر تصمیم گرفت به عراق سفر کند چون خودش هم می‌گوید که نمی‌توانسته از دور در مورد این اتفاق تصمیم و قضاوت درستی داشته باشد. به همین خاطر می‌رود و از نزدیک با مشکلات مردم مواجه می‌شود و می‌بیند که دیکتاتوری صدام چه بر سر مردم آن کشور آورده بوده است. به خاطر همین است که می‌گوید گرچه انتخاب اول این است که مردم یک کشور خودشان تصمیم بگیرند چه کسی بر آن‌ها حکومت کند، اما وقتی سلطه و ستم یک دیکتاتور آن‌قدر بر مردم چیره می‌شود که از آن‌ها توان هر نوع حرکتی را می‌گیرد شاید می‌بایست دستی خارج از جغرافیای آن کشور وارد عمل شود. همین نتیجه‌گیری نشان می‌دهد که او انسان بسیار واقع‌گرایی است.»
اما این آدم واقع‌گرا در حمایت از حمله امریکا به عراق، موضع شجاعانه‌ای می‌گیرد. گویی که یوسا بار دیگر به ارزش‌های چپ‌گرایانه سنت روشنفکری پشت می‌کند تا ارزش‌های خودش را بتواند نشان دهد. انتشار این یادداشت‌ها چه واکنش‌هایی داشته؟ فریبا گورگین می‌گوید: «بعد از این که فهمیدم مقاله‌ها به صورت کتاب منتشر شده دنبال این بودم که مطالب تاییدآمیزی که درباره این یادداشت‌ها نوشته شده را پیدا کنم اما در کمال تعجب دیدم که سخنان یوسا اگرچه در بین روشنفکران امریکای لاتین مورد قبول واقع شده، اما خشم سیاستمداران این کشورها را برانگیخته است. شاید به همین خاطر است که کتاب تجدید چاپ هم نشده و حتی وقتی پیگیری کردم که ببینم آیا در کتابفروشی‌ها این کتاب فروخته می‌شود دیدم نیست.»
یادداشت‌های یوسا اگرچه متعلق به یک دهه پیش است اما اتفاقی که در سال 2003 در عراق افتاد، همچنان منطقه خاورمیانه را تحت تاثیر قرار داده است. به خاطر همین خواندن این یادداشت‌ها نه تنها هنوز موضوعیت دارد که محملی است برای آن که بتوان ریشه‌های ظهور و حضور نیرویی مثل داعش را بهتر فهمید و درک کرد.
این یادداشت‌ها همچنان که خود او آرزو کرده به خواننده کمک می‌کند تا تصویر روشن‌تری از آنچه که در جریان جنگ صدام با عراق رخ داد به دست بیاورد:‌«امیدوارم که این گزارش درباره تجربه روزمره مردم عراق که از دیکتاتوری حزب بعث جان سالم به در برده‌اند بتواند به کسانی که می‌خواهند قضاوت و نظری دقیق و درست داشته باشند و بر اساس واکنش‌های شرطی و کلیشه‌های حقانیت سیاسی قضاوت نمی‌کنند کمک کند تا بفهمند رژیم ظالم سرنگون شده صدام حسین برای ملت عراق چه مفهومی دارد.»
کتاب از این منظرخواندنی است که دیدگاه سیاستمدار- نویسنده‌ای مشهور را نسبت به پدیده‌ای که عواقبش هنوز که هنوز است گریبان منطقه را گرفته است.
همچنین این کتاب براساس مشاهدات عینی نویسنده به عراق به رشته تحریر درآمده حاوی مدارک و اسنادی ارزنده از عملکرد نیروهای ائتلاف در حمله به این کشور است که خواننده با خواندن این کتاب می‌تواند از تجربه عراقی‌هایی که به نوعی موفق شده بودند از دیکتاتوری رژیم صدام جان سالم به در ببرند، آگاه شود و قضاوت درست‌تری نسبت به آنچه در عراق اتفاق افتاد داشته باشد.
نویسنده پرویی ـ اسپانیایی این کتاب که در سال 2010 جایزه ادبیات نوبل را از آن خود کرده به نکات جالب و مهمی در مورد حمله آمریکا به عراق که باعث سرنگونی صدام حسین شد، اشاره می‌کند.
کتاب در 164 صفحه توسط انتشارات مروارید به چاپ رسیده و علاقه‌مندان می‌توانند این کتاب را با قیمت 85000 ریال تهیه کنند.

rea1362
۱۳۹۳/۱۰/۲۴, ۱۶:۳۷
معرفی کتابهای داستانی با عناوین: « من و محمد فِری»، «رقص کلاغ روی شانه مترسک»، «چیزی به پایان نمانده»، «نعش کش» و «ته خیار».

http://img1.tebyan.net/big/1393/10/1802032375912848424218731771841542085235.jpg

« من و محمد فِری» مجموعه‌داستان « من و محمد فِری» نوشته امین فقیری توسط انتشارات هیلا منتشر و راهی کتابفروشی‌ها شد.
امین فقیری از نویسندگان پرکار کشور و برنده لوح زرین بهترین نویسنده بیست سال داستان نویسی ایران است. «من و محمد فِری» اثر جدید این نویسنده، به عنوان چهل و نهمین کتاب انتشارات هیلا چاپ شده است.
فقیری از نویسندگان شیرازی کشور است که رمان، مجموعه‌داستان و نمایشنامه‌های مختلفی را در کارنامه خود دارد.
کتاب «من و محمد فری» 7 داستان کوتاه را با عناوین «از این‌جا که می‌گذشتید»، «من و محمد فری»، «در شهری کوچک»، «هیچ‌کس آوازش را نشنید»، «قناری در تاریکی»، «بیمارستان‌های من» و «مرداب واژگان» را شامل می‌شود.
این کتاب با136 صفحه، شمارگان 770 نسخه و قیمت 6 هزار تومان منتشر شده است.
«رقص کلاغ روی شانه مترسک» نخستین رمان سمیرا ابوترابی با عنوان «رقص کلاغ روی شانه‌های مترسک» که پیش از انتشار برگزیده دومین دوره جایزه رمان اول ماندگار شده است از سوی نشر آموت منتشر شد.
این داستان روایتی است از پریزاد دختر ایرانی الاصلی که برای اولین بار به وصیت پدرش به ایران می آید تا شش ماهی را با خانواده‌ پدریش زندگی کند. از آنجایی که در تمام سال‌های کودکی و نوجوانی پریزاد هرگز رابطه‌ای با این خانواده وجود نداشته، خود پریزاد هم سرگردان از وصیت پدر و تنها به دلیل علاقه و احترامی که به روح پدرش دارد، با تردید به ایران می‌آید.
ماجرای رمان از ورود پریزاد به ایران و واکنش ها نسبت به حضور غریب او با ظاهری نه چندان پذیرفته در خانواده‌ پدری آغاز می‌شود و کم‌کم دامنه روابط پریزاد به غریبه‌ترها می‌کشد. آدم‌هایی که دوستدارش می‌شوند و یا حالت تدافعی نسبت به او می گیرند.
در این میان تمام خود در گیری های یک دختر جوان دارای اندیشه‌های سنتی و مذهبی در غالب یک دختر کاملا اجتماعی و به روز، در ارتباط با دیگران و چگونگی پذیرفته شدنش توسط نسل جوان امروز ایران، تم اصلی رمان را به خود اختصاص می‌دهد.
«رقص کلاغ روی شانه‌های مترسک» ماجرای دلبستگی غریب جوانی است به پریزاد. کسی که هرگز با عقاید مذهبی پریزاد کنار نیامده است. آنگونه که خود را همچون کلاغی که باید از مترسک دور بشود و نمی تواند، توصیف می‌کند.
او می‌ماند و بر شانه‌های مترسکش پای می‌کوبد تا شاید این پایکوبی، کابوس کلاغ گونه بودن را از ذهنش براند و یا پریزاد را همچون مترسکی که برخاک می افتد، از پای درآورد.
رمان رقص کلاغ روی شانه های مترسک در 400 صفحه به قیمت 21500 تومان توسط «نشر آموت» منتشر شده است.
«چیزی به پایان نمانده» مجموعه داستان «چیزی به پایان نمانده» نوشته سلما رفیعی شامل 13 داستان کوتاه از سوی انتشارات گلمهر به چاپ رسید. مضامین اغلب داستان‌های این کتاب به موضوع زندگی و تمایل آدمی به زیستن مربوط می‌شود.
در پشت جلد کتاب می خوانیم: «روزی از همان روزهای ابتدای زندگی فهمیدم که هر کار کنم به زودی نخواهم مرد. خودم را برای ساعاتی به خواب بزنم،به آب بزنم،...بزنم.
شروع کردم به نوشتن. اول از خاطرات و بعد پای خطرات هم به نوشته‌ها باز شد.
نوشتن چندان بیماری مهلکی نیست. مسری هم نیست اما برای آن‌که می نویسد بی خطر هم نیست. اول از خودم و بعد قصه من و تو و شما و آن‌ها. قصه رنج‌هایمان، شادی‌ها، عشق‌ها، بیم‌هاو امیدهایمان، قصه آنچه می‌خواستیم و نشد و آنچه داشتیم و نگرفت.»
سلما رفیعی متولد 1363 و دانش آموخته ادبیات نمایشی است. پیش از این نمایشنامه «توهم سرخ» از وی توسط نشر افراز منتشر شده است.
«نعش‌کش» داستان بلند «نعش‌کش» نوشته محمدرضا گودرزی توسط نشر چشمه منتشر و راهی بازار نشر شد.
این کتاب، حاوی داستانی درباره جهان زندگان و مردگان است. تقابل واقعیت و غیرواقعی از مسائلی است که در این داستان بلند به تصویر کشیده شده است.
گودرزی خود از این کتاب به عنوان داستانی بلند یاد می‌کند اما در شناسنامه کتاب، «نعش‌کش» به عنوان رمان معرفی شده است. شخصیت اصلی این اثر فردی است که مرده و به جهان دیگر رفته است. وقایع این داستان بلند توسط همین شخصیت یعنی راوی اول شخص روایت می‌شود.
رمان «نعش‌کش» 23 فصل کوتاه دارد.
این کتاب با 92 صفحه، شمارگان هزار نسخه و قیمت 5 هزار و 500 تومان منتشر شده است.
«ته خیار» مجموعه‌ داستان‌های کوتاه هوشنگ مرادی کرمانی با عنوان «تهِ خیار» که به گفته نویسنده «زهرخند»های او به موضوعات غم انگیزی همچون مرگ، بیماری و پیری است از سوی انتشارات معین منتشر شد.
«تهِ خیار» مجموعه‌ بیش از 30 داستان کوتاه است که مرادی کرمانی، آنها را «زهرخند» می‌خواند چرا که به موضوعات غم‌انگیز همچون مرگ، بیماری و پیری می‌پردازند ولی از آن‌جایی که «پشت هر فاجعه‌، کمدی‌ای نهفته است» او در این مجموعه به جنبه‌های طنزآمیز این واقعیت‌های به ظاهر تلخ پرداخته است.
«ته خیار» به گروه سنی خاصی تعلق ندارد. مرادی کرمانی، در گفتگوی پیشین خود با خبرگزاری مهر گفته بود: من موقع نوشتن، مخاطب خود را تعیین نمی‌کنم. درست مثل سبزی‌فروشی که مشخص نمی‌کند خیار را در اختیار چه کسی و با چه ویژگی‌هایی قرار دهد. همه می‌توانند از آن استفاده کنند.
«ته خیار»، عنوان یکی از داستان‌های این مجموعه است که پیش‌تر در مراسم بزرگداشت سلیم نیساری، استاد ادبیات فارسی و نسخه پژوه، خوانده و بعدها در مجله «همشهری داستان» منتشر شده؛ هوشنگ مرادی کرمانی در ابتدای این داستان آورده: «این هدیه من است برای کسی که سهم مهمی در تدوین کتاب‌های درسی داشت. کتاب‌هایی که من در روستا با آن‌ها باسواد شدم؛ البته یک ذره باسواد شدم. «دارا و سارا» یادگار اوست در ذهن ما بچه‌های آن روز. همان‌ها که عروسک‌هایی شدند، در دست بچه‌های امروز.»
مجموعه داستان«تهِ خیار» از هوشنگ مرادی کرمانی را انتشارات معین منتشر کرده و با قیمت 12 هزار تومان روانه بازار نشر کرده است.

rea1362
۱۳۹۳/۱۰/۲۷, ۱۷:۳۱
«سارا جرارد» از پابلیشرزویکلی در این مقاله سعی دارد 10 داستان کوتاه معروف را به انتخاب خود که در حجم کمتر از 150 صفحه منتشرشده‌اند را معرفی کند. ب

http://img1.tebyan.net/big/1393/10/241161125477202150114179198122922752234199.jpg

معرفی 10 داستان کوتاه معروف جهان که در کمتر از 150 صفحه نوشته‌شده‌اند دل تاریکی، جوزف کنراد/1899
داستان کوتاهی از نویسنده لهستانی الاصل درباره فردی بنام چارلز مارلو است که وسط رودخانه‌ای در کنگو در افریقای مرکزی پیاده می‌شود (برای مبارزه با فساد و ...) و در یک داستان پیچیده به جستجوی مستر کورتس می‌پردازد. داستان حول حرص و طمع استعمارگران اروپایی می‌چرخد که با لفظ متمدن بیان می‌شود. خواننده با داستانی متراکم، تغزلی زیبا روبرو می‌شود.
رویاهای قطار، دنیس جانسون/ 2011
داستان زندگی تلخ فردی بنام رابرت گری نر را به تصویر می‌کشد که غرب وحشی را تجربه کرده و وارد قرن 20 می‌شود.خانواده خود را از دست داده و به امید ساختن زندگی جدید شاهد تغییرات شگرف در جامعه آن روز امریکا می‌شود.
ساعت ستاره، نوشته کلریس لیسپکتور/ 1977
این رمان در سال 1977 و بعد از مرگ نویسنده برزیلی منتشر شد. رمان درباره ماکابه‌آ زنی جوان است که زاغه‌نشین حومه ریو در برزیل بوده و عاشق فیلم و کوکاکولا است. فصل آخر غم‌انگیز و زیبا و دل‌خراش است و ترجمه بنجامین موزر نیز بر زیبایی آن افزوده است.
شب‌های بی‌خوابی، نوشته الیزابت هاردویک/
داستانی غیرخطی و بدون پلات است که تراکم و دقت نثر در آن به‌وضوح دیده می‌شود. بازتاب زندگی یک زن در کنتاکی و نیویورک است که قطاری پر از اضطراب او را با خود می‌برد. این رمان در سال 2001 راهی بازار نشر شد. زن می‌خواهد به عقب برگردد، با دفترچه خاطراتش، نامه‌هایش، آرزوهایش...
دشت‌ها، نوشته جرالد مورنان/ 1979/ انتشار 1982
این کتاب (سال انتشار 1982) داستانی فلسفی دارد که سومین رمان نویسنده استرالیایی(یکی از بهترین نویسنده‌های حال حاضر استرالیا،متولد 1939) است که به صورت چندلایه، گیج‌کننده، زیبا و جذاب به رشته تحریر درآمده است. داستان درباره فیلم‌ساز جوانی است که سفر به یک کشور خیالی دور در استرالیا را آغاز می‌کند و نویسنده در طول داستان فاکتورهای فیزیکی و متافیزیکی را وارد بدنه این داستان کوتاه کرده تا سنت‌ها و افق‌های فرهنگی را در یک استرالیایی انتزاعی به تصویر بکشد.

رویاهای قطار، داستان زندگی تلخ فردی بنام رابرت گری نر را به تصویر می‌کشد که غرب وحشی را تجربه کرده و وارد قرن 20 می‌شود.
شوهر زیبا، نوشته آن کارسون/ 2002 نویسنده این داستان کوتاه، نوشته خود را قصه مقاله‌وار/Fictional Essay می‌داند نه قصه که به صورت شعروار دنبال هم آمده است که آن کارسون آن را تانگو (29 تانگو/29 ازدواج،چیزی شبیه رقص که باید پایان داشته باشد) می‌نامد. داستان درباره ازدواج اول محکوم به جدایی است که باغم و اندوه، خیانت، نوستالژی و اشتیاق در هم آمیخته می‌شود .حرف اول و آخر کیتس در داستان این است که زیبایی حقیقت است. فقط نویسنده‌ای که برنده جایزه شعر است می‌تواند چنین اثری خلق کند.
دل‌شکسته، نوشته ناتانیل وست / 1939
این داستان کوتاه در سال 1939 نوشته‌شده است و دومین رمان کوتاه نویسنده به شمار می‌رود. نوعی کمدی الهی دانته و تراژدی و افسردگی را در این داستان کوتاه در نیویورک می‌توانید بیابید. دل‌شکسته مردی است مقاله‌نویس در روزنامه‌ای در نیویورک که دوستانش وی را جدی نمی‌گیرد و به تدریج شخصیتش دچار شکستگی عمیقی شده و افسردگی وی پس از خواندن نامه‌های دردناک مردم نیویورک و مشکلاتشان، دوچندان می‌شود. پناه بردن به مذهب، سفر دور کشور و نامزدش بتی و خانم دوئل، چیزهایی است که سعی می‌کند با پناه بردن به آن‌ها از افسردگی و نامه‌های مردم فرار کند.
گم‌شدن سال «خوآن سالواتیه‌را»، نوشته پدرو مایرال، برگردان به انگلیسی توسط نیک کایستور/ 2013
داستان ساده و هوشمندانه که به صورت جریان رودخانه‌ای از مرز اروگوئه تا آرژانتین را از طریق نقاشی و کنکاش میراث زندگی و هنر توسط خانواده نقاش دنبال می‌شود. در سن 9 سالگی خوآن سالواتیه‌را، از اسب افتاده و لال می‌شود. در سن 20 سالگی نقاشی عجیب‌وغریبی کشیده و جزییات 6 دهه زندگی آینده در دهکده خود که در امتداد آرژانتین و اروگوئه است را نقاشی می‌کند. بعد از مرگ سالواتیه‌را، پسرانش از بوئنوس آیرس به دهکده برگشته و میراث وی را پیدا می‌کنند و موزه‌داران اروپایی که دنبال نقاشی عجیب‌وغریب آمده‌اند، قصد خریدان را به قیمت گزاف دارند اما متوجه می‌شوند حلقه اصلی، این وسط گم شده است ...
مزاحم نشوید، موریل اسپارک / 1971
شب زمستانی، عمارت مجلل در حومه ژنو و ورود بارون و بارونس و یک قتل و رسوایی پرسود..
صدای جیغ برادر بارون و یک کشیش و راه‌اندازی یک عروسی خنده‌دار ،دو نفر از دوستان وزیر خارجه که در حال ترک اتاق انتظار هستند، ایجاد مستندات برای شهادت نادرست و قتل در طبقه بالا و پرونده‌ای که با توطئه و رسوایی در هم می‌آمیزد.
نوکران و مهمانان اتفاقی، همگان باید منتظر دستور ارباب خانه باشند که گفته است: لطفاً مزاحم نشوید.
اتان فروم، ادیث وارتون / 1911
استارک فیلد ماساچوست و مردی با آرزوها و خواسته‌هایی که در پایان با حوادث جالب روبرو می‌شود. داستان از حیاط خانه فروم در زمستان شروع می‌شود و راوی از مردی رمزآلود بنام اتان فروم می‌گوید که 24 سال قبل در یک حادثه وحشتناک مجروح شده است که وارتون در جای‌جای داستان با زبانی شعرگونه قصه را بیان کرده است. راوی فروم را به عنوان راننده یک‌هفته‌ای استخدام می‌کند و با پایان فصل اول، در فصل دوم نویسنده 24 سال به عقب برمی‌گردد و دائم از اول شخص به سوم شخص تغییر پیدا می‌کند.

rea1362
۱۳۹۳/۱۰/۲۹, ۱۶:۳۹
"‌برای این لحظه متشكرم"‌، جنجالی‌ترین و پرفروش‌ترین كتاب سال 2014 در ایران منتشر شد.

http://img1.tebyan.net/big/1393/10/183105168167623221113115029337163254255249.jpg

"برای این لحظه متشکرم" که با ترجمه‌ "ابوالفضل الله‌دادی" و در نشر "به‌نگار" منتشر شده است، روایت "والری تریرویلُر" بانوی اول سابق فرانسه از زندگی مشترک با "فرانسوا اولاند" رئیس‌جمهور این کشور است.
در پشت جلد این کتاب تاکید شده است که این خاطرات سیاسی در بین همتایان خود بی نظیر است. در این متن آمده است که نویسنده در این کتاب دو پازل را آرام آرام تکمیل می کند؛ چهره واقعی اولاند را فاش می سازد و از خود واقعی اش نیز پرده برداری می کند: مردی که من عاشقش بودم رابطه اش را با بیانیه ای 18 کلمه ای با من به پایان رساند که انگار با یک مساله دولتی روبروست و آن را شخصا برای خبرگزاری فرانسه خواند...»
تریرویلُر در این کتاب نحوه فاش شدن رابطه مخفیانه اولاند با ژولی گیه بازیگر فرانسوی و تبعات آن را شرح داده است. علاوه بر این نویسنده به بیان پشت پرده‌ی رفتارهای دولتمردان فرانسوی و نیز سیاستمدارانی همچون باراک اوباما پرداخته است. داستان رابطه مخفیانه فرانسوا اولاند و گیه كه انگیزه نویسنده برای نوشتن این كتاب جنجالی بوده است، بخش مهمی از كتاب را تشكیل می‌دهد.

مردی که من عاشقش بودم رابطه اش را با بیانیه ای 18 کلمه ای با من به پایان رساند که انگار با یک مساله دولتی روبروست و آن را شخصا برای خبرگزاری فرانسه خواند...
والری تریرویلر بعد از انتشار خبر رسوایی اولاند و عکس سوار بر موتور او، چند روزی را در بیمارستان گذراند و سپس بدون هیچ واکنشی، در نهایت آرامش و با ادای احترام به کارکنان کاخ الیزه از زندگی اولاند بیرون رفت. هیچ‌کس فکرش را نمی‌کرد که آن سکوت به طغیانی چنین هولناک تبدیل شود؛ کتابی که فقط در دو روز اول توزیعش در کتاب‌فروشی‌های فرانسه با فروش 200 هزار نسخه‌ای رکوردها را شکست و بار دیگر داستان اولاند را سر زبان ها انداخت. در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: "حدود ساعت یازده شب، فرانسوا به من تلفن می‌کند و هیچ حرفی در مورد ضیافت شامی که ژولی گیه در آن حضور داشته است نمی‌زند. کمی بعد علت این پرده‌پوشی‌اش را می‌فهمم. مسلماً برایم عجیب است که چرا این موضوع را از من پنهان می‌کنند اما همچنان زنگ خطری برایم به صدا درنمی‌آید. یک ماه بعد، در نوامبر 2012، شایعه‌ها در مورد گیه شدت بیشتری می‌گیرد. در پاریس از وجود عکسی صحبت می‌شود که نشان‌دهنده‌ی ارتباط آن‌هاست. در این‌باره از فرانسوا می‌پرسم آیا بعد از ضیافت شام، خانم بازیگر را بدرقه کرده است؟ به من اطمینان می‌دهد که نه."
"برای این لحظه متشکرم" در 285 صفحه و به قیمت 15 هزار تومان منتشر شده است.
ابوالفضل الله‌دادی پیش از این کتاب «ژان ژنه و معماری خلû را در نشر نی منتشر کرده است.

rea1362
۱۳۹۳/۱۰/۳۰, ۱۷:۰۵
«شهرت دیرهنگام» آرتور شنیتسلر به ترجمه ناصر غیاثی، هشتاد سال پس از مرگ نویسنده منتشر شد . کتاب داستان پیرمردی شاعر را روایت می کند.

http://img1.tebyan.net/big/1393/10/1291701392141541781131185206217792241820251.jpg

شهرت دیر هنگام. آرتور شنیتسلر. نشر چشمه. چاپ اول. تهران: 1393. 1200 نسخه.108صفحه. مصور. قیمت: 7200 تومان.
"شهرت دیرهنگام" اثر آرتور شنیتسلر به ترجمه ناصر غیاثی در نشر چشمه به تازگی منتشر شده است. این کتاب در تابستان سال 2013 در اتریش منتشر شده است؛ یعنی 120 سال پس از نوشته شدن و بیش از هشتاد سال پس از مرگ آرتور شنیتسلر. اتفاق دیگری که برای دستنوشته‌های این رمان افتاده،‌ این است که هاینریش شینتسلر پسر نویسنده این اثر، بعد از مرگ پدر، تمام دست‌نوشته‌های او را در خانه‌اش نگهداری می‌کرد. در سال 1938 که اتریش ضمیمه خاک آلمان نازی شد، پسر شینتسلر از مصادره و نابود شدن دستنوشته‌های پدرش بیمناک شد. در این زمان، کنسولگری انگلستان در وین وارد عمل شد و با مهر دولت انگلیس، اتاق شینتسلر را مهر و موم کرد. چند هفته بعد، 7 جعبه پر از دستنوشته‌های شینتسلر به انگلستان منتقل و در دانشگاه کمبریج بایگانی شدند. این دستنوشته‌ها و متعاقبا کتابی که امروز منتشر شده، تا سال 2013 فراموش شده بود.
شنیتسلر درباره این کتاب نوشته است: "از قرار بد از آب درنیامده... در چند جا خیلی هم خوب از آب در آمده. در مجموع اندکی کسالت بار است... بیشتر از سه ساعت داستان پیرمرد شاعرم را خواندم.[خود شنیتسلر نام شاعر فرتوت را برای این کتاب انتخاب کرده بود که در هنگام انتشار ناشر عنوان شهرت دیرهنگام را برگزیده است] خیلی خوشم آمد. برخی جاها طولانی است، پایانش اندکی غم انگیز." ناصر غیاثی نیز در "یادداشت مترجم" این کتاب می‌نویسد: "شنیتسلر زمان نوشتن این اثر جزء جمعی از اهل قلم و هنرمندانی بود که از سال 1891 در کافه‌ای در وین جمع می‌شدند و اسم خود را "وین جوان" گذاشته بودند. این‌ها عده‌ای ادیب جوان همچون هوگو فون هومنستال و اشتفان تسوایگ و بسیاری دیگر از ادیبان آن روز بودند که می‌خواستند راه را برای ادبیات مدرن باز کنند."
این کتاب البته با نگاهی طعنه آمیز این همه را توصیف می‌کند.
"شهرت دیرهنگام" قصه‌ای تراژیک با چاشنی مضحکه است. آرتور شنیتسلر در این رمان دست به سلاخی روح و روان کاراکترهای داستانش می‌زند. او هنرمندان و نویسندگان زمانه‌اش را به تیغ انتقاد می‌کشد و بهترین سلاحی که برای این کار برگزیده است چیزی نیست جز "روانکاوی". رمانی از آرتور شنیتسلر به ترجمه ناصر غیاثی. آرتور شنیتسلر نام این رمان را شاعر فرتوت یا سالخورده گذاشته بود؛ نام با مسمایی که ناشر کتاب آن را به نام "شهرت دیرهنگام" تغییر داد.
قصه، قصه سرراستی است. در روز و روزگاری که جوانانی در گروهی تحت عنوان "وین جوان" آرزوهای بزرگ ادبی در سر می‌پرورانند، گردهمایی‌های خصوصی برگزار می‌کنند، در کافه نشینی‌هاشان دنبال سر و صدای رسانه‌ای هستند و ... پیرمردی به نام ادوارد زاکسبرگر به این محفل راه پیدا می‌کند.
زاکسبرگر شاعری است پیر که دیگر فراموش کرده شاعر است. شاعر یک مجموعه شعر قدیمی با عنوان "پیاده‌روی‌ها" که سال‌ها پیش منتشر شده بود و حالا توسط این گروه جوان دوباره کشف شده است و دست کم در میان افواه این جماعت اندک سر و صدایی راه انداخته است.
اگر بخواهیم محور عاطفی کاراکتر اصلی این داستان یعنی زاکسبرگر را توصیف کنیم، باید داستان را به سه بخش تقسیم کنیم. بخش نخست؛ زمانی که زاکسبرگر دیگر فراموش کرده که شاعر است، صبح ها کار اداری می‌کند و صرفا یک کارمند معمولی استریال با دوستان همپیاله خود به رستوران می‌رود و بیلیارد تماشا می‌کند و در نهایت زندگی معمول را تجربه می‌کند. در بخش دوم زاکسبرگر تحت تحسین و تملق جوانان کافه نشین (وین جوان) خود را دوباره کشف می‌کند و آنچنان مغرور و فریفته شأن شاعری‌اش می‌شود که دیگر دوستان همپیاله‌اش را فراموش می‌کند و خوش ندارد با آن‌ها نشست و برخاست کند. این بخش از داستان قسمت اعظم کتاب را تشکیل می‌دهد. زاکسبرگر دائم در رفت و آمد با جوانان کافه نشین است و همراه با آنها آرزوهای بزرگ و ایده‌آل‌های سرخورده‌اش را دنبال می‌کند. آنها در این خیالند که هنرمندانی بزرگ و تراز اولند که هنوز کشف نشده‌اند اما حالا دیگر وقتش رسیده است که به دنیا نشان دهند چند مرده حلاج اند. زاکسبرگر مجذوب این رویا می‌شود، احساس جوانی می‌کند و به طور مضحکی در فرجام کار به زمین می‌افتد. از اینجا بخش سوم آغاز می‌شود؛ سرانجام کار. زاکسبرگر در این بخش متوجه می‌شود که اثر هنری او آش دهن سوزی نیست و فکر و خیالاتی که به همراه دوستان جوانش در سر می‌پرورانده صرفا خیالاتی باطل بوده است. نقطه مضحکه داستان آنجاست که زاکسبرگر متوجه می‌شود که حتی جوانانی که او را تحسین می‌کردند کتاب او را نخوانده‌اند. در آخر این نوولت می‌بینیم که هیچ کدام از این جوانان حتی "پیاده روی‌ها" تنها مجموعه این پیرمرد را نخوانده بودند و صرفا به واسطه یکی از دوستانشان (ولفانگ مایر) به زاکسبرگر علاقه نشان می‌دادند.

"شهرت دیرهنگام" قصه‌ای تراژیک با چاشنی مضحکه است. آرتور شنیتسلر در این رمان دست به سلاخی روح و روان کاراکترهای داستانش می‌زند. او هنرمندان و نویسندگان زمانه‌اش را به تیغ انتقاد می‌کشد و بهترین سلاحی که برای این کار برگزیده است چیزی نیست جز "روانکاوی".
شنیتسلر تصویری مضحک و عریان از ذهن هنری زمانه‌اش را به ما ارائه می‌دهد و در این تصاویر عریان گاه خودمان را به نظاره می‌نشینیم و گاه هنرمندان زمانه خود را. به نظر می‌آید "شهرت دیر هنگام" را می‌توان به لحاظ محتوایی در قیاس با روح و زمانه هنر معاصر کشورمان، اثری متقارن دانست؛ به راحتی می‌توان ادوارد زاکسبرگر-شاعر فرتوت- را با شاعری از میان خودمان، و جوانان کافه نشین وین جوان را با جوانانی در میان خودمان جایگزین کنیم. "شهرت دیرهنگام" رمان خواندنی‌ای است، خصوصا برای ما.
«به سرعت پنجره را باز کرد و به بیرون خم شد. بی‌تردید توقع داشتند که زاکسبرگر یک‌بار دیگر خودش را نشان بدهد، چراکه بلافاصله پس از این‌که سرش نمایان شد، باز هم صدای «زنده‌باد! زنده‌باد!» طنین‌انداز شد. زاکسبرگر کرنش کرد. آن‌ها چندبار دیگر فریاد کشیدند «زنده‌باد!» زاکسبرگر «شب به خیر ِ» صمیمانه‌ای به آن‌ها گفت. پس از آن بود که به آرامی رهسپار خانه‌هاشان شدند.»[1]
پی نوشت:
[1] بخشی از داستان

rea1362
۱۳۹۳/۱۱/۰۲, ۱۷:۲۷
کلید ؛ داستانی از میترا داور

همین طور که با کفش روی قالیچه قدم می زد گفت : البته نقشه ی جالبی دارد ، من تا به حال روی هیچ فرشی چهره زنی را ندید ه بودم که.

http://img1.tebyan.net/big/1393/11/981102253142195195311912310934104692945.jpg

جلوتر که رفتم بساطی از قفل و کلید چیده شد ه بود ، کلید ها و قفل های زنگ زده وسیاه . یکی از قفل های زنگ زده را برداشتم . فروشنده قفل را از دستم گرفت .
گفتم : این قفل کجاست ؟
گفت : چه کار داری ؟
چند متر آن طرف تر کلید بزرگی روی دیوار آویزان بود و کنار آن ویترین بزرگی که توی آن پر از چشمی بود و انواع و اقسام کلید . یک قفل برای در ، یک قفل اطمینانی هم برای بالای آن و یک چشمی ، به اضافه ی یک زنجیر ، بیشتر زنجیرها زرد یا سفید بودند در انداز ه های بیست یا سی سانت . چند تا زنجیر هم جلوی در آویزان بود ، زنجیرهای پهن و کلفت . البته به نظر من هیچ کدام این ها ا منیت خانه را تا مین نمی کرد .
مرد قد بلند جلو رویم ایستاد ه بود . گفت : بفرمائید !
گفتم : می خواهم قفل آپارتمانم را عوض کنم .
مرد لا غری با گونه های فرو رفته مشغول تراش دادن کلید ها بود . صدای سوهان کلید تو دستگاه می پیچید . مرد لاغر چه قدر شبیه آقای بلوچیان بود . رفتم جلو و سلام کردم . طوری نگاه ام کرد که یعنی تو را نمی شناسم . خیلی شبیه آقای بلوچیان بود ، به خصوص دست هایش . همین دیشب که کلید تو قفل شکست ، گفتم می روم کلید ساز می آورم گفت نه خا نم چرا خودتان را خسته می کنید .
یک کیسه کلید داشت . یکی یکی کلید ها را از تو کیسه بیرون می آورد و امتحان می کرد . بالاخره یکی از کلید ها در را باز کرد ... شاید هم اشتباه می کردم ...
گفتم : ببخشید ! شما شبیه یکی از همسایه های ما ...
صدایم تو سرو صدای دستگاه تراش گم شده بود . باصدای بلند فریاد زدم : شما شبیه ...
مرد قد بلند به کناره ی کفشم زد : خودتا ن را خسته نکیند خانم ! این مرد چیزی نمی شنود ... تشریف بیاورید ا ین جا ! ما نمایشگاه قفل و کلید داریم .
هر چه جلوتر می رفتم بوی زنگ زده گی فلزات بیشتر می شد . به طرف در ورودی برگشتم . فقط تاریکی می دیدم . گفتم : در ورودی !
مرد قد بلند گفت : نترسید خانم ! این جا کلید سازی معتبری است .
گفتم : انتهاش کجاست ؟
گفت : چیزی نمانده .
به جایی رسیدیم که پر از کلید بود. بعضی از کلید ها سابقه ی هزار ساله داشت . باد سردی کلید ها را می لرزاند .صدای به هم خوردن کلید ها تو دالن پیچید . گفتم : یکی از کلید ها را ...
گفت : کدام یکی ؟
گفتم : یک کلید سوئیچی ... قفلش هم ...
منتظر بود که من یکی از آنها را انتخاب کنم . دست بردم جلو ویکی از کلید ها را نشان دادم.
گفت : یکی را بردار ، کلید قبرستان که نیست !
دست بردم جلو ، کلید زرد رنگی را برداشتم .
گفت : خیلی خوب ! بهتراست با هم برگردیم به آپا رتمانت ، قفلی را هم برایت آماده می کنم . آدرست کجاست ؟
گفتم : شما زحمت نکشید !
گفت : زحمت نیست .
گفتم : خودم درستش می کنم .
گفت : کلید ساز که نیستی ، شاید هم باشی ! هان !
وقتی جلوی در رسیدیم ، مرد قد بلند رو به مر دکلید ساز گفت : این قدر ترسید ه بود ، انگار میخواهم کلید قبرستان را به اش بدهم.
مرد کلید ساز سرش را بالا گرفت .
گفتم : این آقا !
مرد کلید ساز تو چشم هایم نگاه کرد و خندید .
_ بفرمائید خانم !
گفتم : شما زحمت نکشید !
گفت : پس واسه ی چی این جا پرسه می زنی ؟ یک دقیقه برات درست می کنم !
از بساط قفل و کلید ها و کلون ها و سردری ها گذشتیم . دوباره نگاه ام افتاد به قفل زنگ زده .
مرد قفل ساز پرسید : تو کار عتیقه ای ؟
گفتم : نه .
گفت : چشمات پی قفل های قدیمی یه .
چند لحظه کناربساط ایستادم .
گفت : عتیقه متیقه چی داری ؟
_ هیچ چی !
از دکه بیرون آمدیم . صدای پایش را می شنید م که دنبالم می آ مد گفت : تو خانه ات چی داری که می خواهی قفل آپارتمانت را عوض کنی ؟
گفتم : کلیدش شکسته بود .
گفت : می توانی کلیدش را عوض کنی . نگفتی چی داری ؟
- هیچ چی ! همین چهار تکه وسایل اولیه ی زند ه گی : دو تا قابلمه ، یکی دو دست رختخواب ، یک قالیچه وچند تا کتاب .
_ همین ؟
_ همین .
_ حتماً قالیچه قیمتی یه !
_ نه . قیمتی نیست ، منتها چون خودم بافتم .
_ کتاب ها چی ؟
_ دربار ه ی طرح و نقش فرش هاست .
_ اصلا ً نگران نباش ! قفلی برات می سازم که-
آقای بلوچیان هم خیلی از در دوستی وارد می شد ، البته هیچ موقع هم ندیدم چیزی از وسا یلم کم شود ، فقط همین نگاه اش به قالیچه ، قالیچه شاید هیچ ارزشی ندا شت ، اگرسمساری می آمد ، ده هزار تومان هم برش نمی داشت ، یک بار که آمده بود کمد شکسته و تختم را ببرد ، اتفاقا پرسید این قالیچه چند ؟ همین جوری گفتم چند برمی داری گفت ده هزارتومان .. فکرش را هم نمی توانستم بکنم . قالیچه به جانم بند بود . هربار که حالم بد بود، قالیچه را بی رنگ و رو خواب می دیدم ، هر بار که حالم خوب بود ، قالیچه را خوش رنگ و ر و می دیدم . تشکم را همیشه روی قالیچه پهن می کنم ، اصلاً تختم را فروختم که فقط روی این قالیچه بخوابم .
از پله ها بالا رفتیم ، وقتی جلوی در رسید یم گفت : برو کنار ببینم .
با پیچ گوشی چهار طرف قفل را باز کرد . قفل جدید را وصل کرد . چند بار کلید را تو در چرخاند . درباز شد . من همین طور تو پاگرد ایستاده بودم .
گفتم : خیلی ممنون .
داشت تو آینه ی جلوی در خودش را نگاه می کرد . بعد آمد تو . قالیچه را نگاه کرد و گفت : برا ی این قالیچه نگران بودی ؟
یاد خواب شب قبل افتادم : درآپارتمانم باز بود ، گمانم مهمانی بود . پیرمردی داشت قالیچه را جمع می کرد و من داشتم در را چهار قفل می کردم که قالیچه را بیرون نبرد .
گفت : چی یه ! ترسیدی ؟ عزرائیل که ندید ی ؟
گفتم : چه قدر شد ؟
گفت : پولی نیست .
گفتم : مگر می شود !
همین طور که با کفش روی قالیچه قدم می زد گفت : البته نقشه ی جالبی دارد ، من تا به حال روی هیچ فرشی چهره زنی را ندید ه بودم که.
مرد کلید ساز روی راحتی لمید ه بود ، انگار سال ها مر ا می شناسد . چرا این همه از من سئوا ل می کرد و این که می توانست کلیدی ازآپارتمان من برای خودش بسازد .
گفتم : چه قدرشد ؟
_ قا بلی ندارد ، فقط اگر یک چایی .
بعد قاه قاه خندید . شبیه همان مردی بود که هفته ی پیش پنهانی از پله های آپارتمان ما بالا آمد . شب چهار شنبه سوری بود . همسایه ها چه آتیشی راه انداخته بودند ، برق هم رفته بود . می دانستم که خیلی از این دزدی ها در همین شب هاست ، کافی بود یک لحظه می رفتم پایین ، کی به کی بود ، تو تاریکی .... به هر حال نرفتم پایین .
دوتا قاشق را به هم می زد و می گفت : چی داری تو کوله ی ما بریزی ؟
نگاه او هم به قالیچه بود .
گفت : راستی ! فکر نکردی چه طور یک کلید ساز به این راحتی کار و کاسبی اش را ول می کند و می آید که مثلا کار یک ...
گفتم : کارت همین است ، بعدش هم خودت اصرار کردی .
_ کارم فروش قفل وکلید است ، به این راحتی که راه نمی افتم تو کوچه و خیابان .
_ زحمت کشیدی . چه قدر شد ؟
_ هنوز نیامدی تو باغ . خوب نگاه ام کن ، شاید یادت بیاید ! البته تو هم اشتباه کردی ، می دانی ! آدم نباید در را به روی مرد غریبه باز کند ، البته من غریبه نیستم ها! خوب که نگاه ام کنی یادت می آید .
به صورتش خیره شدم .
گفت : یادت نیا مد؟
گفتم : مردها همه شبیه هم هستند .
گفت : جدی ؟
گفتم : چه قدر شد ؟
_ قابل ندارد ... راستی ! آن قفل و کلید زنگ زده را می خواستی چه کار ؟
_ همین جوری چشمم به اش افتاد.
_ که همین جوری ! می دانی چه قدر آن کلید می ارزد ؟ کلید گنجینه ی یکی از بزرگ ترین فرش های ایران است ... من ا ین قالیچه را خریدارم .
_ نمی فروشم .
_ چند ؟
_ نمی فروشم .
_ نگفتی چه طوری نقشه ی قالیچه را در آوردی ؟ البته این تا رو پودهای باز شده چیزی ندارد که برایش بترسی ، ولی من خریدارم .
_ فروشنده نیستم . چه قدر شد ؟
_ مهمان من !
کفشم را گذاشتم جلوی در ورودی که بسته نشود . بعد رفتم به اتاق خواب . چند تا اسکناس از توی کیفم برداشتم ، گذ اشتم روی میز . جلوی در ایستادم و گفتم : هر چه قدر شد بردار.
همین طور روی صندلی راحتی نشسته بود .گفت : نگفتی قالیچه را چند می فروشی ؟
گفتم : آقا من کار دارم ، تشریف ببرید و گرنه ...
_ چه کار می کنی ؟
به در آپارتمان آقای بلوچیان خیره شدم . شاید الان توی آپارتمانش بود و داشت از چشمی همه چیز را نگاه می کرد ، کافی بود داد بزنم . خیلی وقت ها داد نزده به کمکم می آمد ، همین دیشب که کلید تو قفل شکست ، فوری پرید بیرون و کلید شکسته را بیرون آورد ، بعد هم با آن کیسه ی پر از کلید ...
از روی صندلی بلند شد . جلوی در، سینه به سینه ام ایستاد و گفت : فکرت را خوب بکن ، بعداً به ات سر می زنم .
گفتم : خواب های خوب ببینی !
گفت : بالاخره یک روز گذرت به قبرستان می افتد که !
صدای پایش را می شنیدم که دور می شد . جا پای مرد کلید ساز روی فرش پیدا بود ، روی تارهایی که نخ نما شده بود .

rea1362
۱۳۹۳/۱۱/۰۹, ۱۸:۰۸
داستانی از علی‌اله سلیمی

http://img1.tebyan.net/big/1393/11/110113101941552249811623079177122148819986.jpg

عصرهای پنج‌شنبه می‌آمد؛ با یک بغل ورقه‌های درهم و برهم که حاصل یک هفته کارش با متون کهن بود. نوشته‌های مولانا را دوست داشت و با دقت آن‌ها را می‌خواند و فیش برداری می‌کرد. می‌گفت پایان نامه‌اش را درباره صور خیال در آثار مولوی انتخاب کرده و روی آن کار می‌کند. شیفته‌ی مولوی شده بود و اغلب به او فکر می‌کرد. پژوهش‌های من درباره مولوی را در کتابخانه‌ی دانشگاه دیده بود و حالا هفته‌ای یک روز به دفتر کارم می‌آمد و می‌خواست کمکش کنم.
گفتم: «من حالا دیگر به مولوی فکر نمی‌کنم.»
گفت: «پس به کی فکر می کنی؟»
گفتم: «مگر قرار است آدم حتما به کسی فکر کند؟»
گفت: «چه می‌دانم، لابد تو درست می‌گویی.»
اصراری برای تحمیل ایده‌هایش نداشت. وقتی می‌دید با بعضی از ایده‌هایش مخالفم، کوتاه می‌آمد و بعد هم اصلا بی‌خیال می‌شد. با این حال، دوست داشت هر از گاهی بعد از موضوع پایان‌نامه‌اش، ایده‌های تازه‌اش را پیش بکشد و اگر فضای بین ما اجازه داد، راجع به آن‌ها صحبت کنیم. معمولا حرفی برای گفتن داشت. از مسایل کوچک روزمره شروع می‌کرد تا می‌رسید به بحث‌های پیچیده فلسفی که آخر سر حوصله هر دو تایمان را سر می برد و بعد چشمکی می‌زد و می‌گفت: «ول کنیم این حرف‌های بی سرانجام را.»
می‌گفتم: «من موافقم.» و لبخند می‌زدم.
خنده را که در صورت من می‌دید، خودش هم می‌خندید و در ادامه‌ی آن روز ما دیگر بحث نمی‌کردیم و کمتر حرف‌های جدی می‌زدیم و بیش‌تر جمله‌های تکراری را برای چندمین بار برای همدیگر تکرار می‌کردیم تا هوا تاریک می‌شد و می‌گفت: «حالا باید من را تا سر خیابان خوابگاه برسانی.»
می‌گفتم:« خب زودتر به فکر تاریکی می‌افتادی و ختم جلسه را اعلام می‌کردی...»
می‌گفت: «وقت پایان جلسه همین الان است.»
حالت‌های شوخی و جدی در لحنش در هم آمیخته بود و نمی‌شد فرقی بین آن‌ها در حرف‌هایش یافت. وقتی به سر خیابان خوابگاه می‌رسیدیم، می‌گفت: «همین جا ترمز کن.»
انگار از دستور دادن‌هایش در آن حالت‌های مابین شوخی و جدی خوشم می‌آمد.
می‌گفتم: «چشم»
وقتی پیاده می‌شد، در ماشین را آرام می‌بست و فقط در یک جمله‌ی کوتاه و مختصر می‌گفت: «به سلامت.»
در بقیه‌ی روزهای هفته، هر از گاه به کارها و رفتارهای او فکر می‌کردم، اما هر چه به پایان هفته نزدیک می‌شدم، دنیای پر راز و رمزش بیش از پیش ذهنم را به خود مشغول می‌کرد. هر چه تعداد دیدارهای هفتگی ما زیادتر می‌شد، او کمتر از خودش حرف می‌زد. بیشتر سعی می‌کرد درباره‌ی موضوعاتی با هم حرف بزنیم که به مسایل حاشیه‌ای زندگی‌مان مربوط بود. مثل اتفاقات روزمره در محل کار یا تحصیل.
انگار یک قرارداد نانوشته بین ما بود که نمی‌گذاشت ما از گذشته‌ی همدیگر با خبر باشیم. به مرور کنجکاوی‌های ما در این باره هم از بین رفت و رضایت دادیم به همان دیدارهای هفتگی که هر دو معتقد بودیم برای تسکین روح خسته و بی‌قرارمان مفید و مناسب است. حالا دیگر دیدارهای ما منظم شده بود. عصرهای پنج شنبه با یک بغل نوشته و یک شاخه سوسن چشم سیاه می‌آمد. نمی‌دانم از کدام گل‌فروشی آن را می‌خرید که همیشه تازه بود و طراوت خاصی داشت. یکی دو ساعتی درباره نوشته‌ها و تحقیقات جدیدش حرف می‌زدیم و باز هم همان عادت‌های همیشگی‌مان تکرار می‌شد.
آن‌روز هم او را تا سر خیابان خوابگاه رساندم. وقتی پیاده شد، طبق معمول در ماشین را آرام بست و گفت: «به سلامت.»
سر تکان دادم. او چند قدمی رفت، اما به یکباره برگشت. سابقه نداشت بعد از پیاده شدن از ماشین، سر خیابان خوابگاه با هم حرف بزنیم.
جلوتر آمد. گفت: «شاید این هفته بروم شهرمان. اگر نیامدم نگران نباش.» و برگشت دست تکان داد و رفت.
دیگر هرگز نیامد و حالا چند سال از آخرین دیدارمان می‌گذرد. تنها نشانی که از او داشتم مربوط به عنوان پایان نامه‌اش بود که می‌گفت صور خیال در آثار مولانا است. وقتی از مسئولان دانشگاه محل تحصیلش درباره‌ی آن پرسیدم، گفتند: «همچین عنوانی در آن دانشگاه اصلا ثبت نشده است.» اصرار کردم مشخصات نامش را هم چک کنیم. معلوم شد دختری به نام فرانک انصاری، اصلا در آن دانشگاه درس نخوانده است.
مسئول بایگانی دانشگاه پرسید: «مطمئنی عنوان پایان‌نامه همین بوده؟»
گفتم: «نه.»
گفت: «نام دختر را چی؟»
گفتم: «آن را هم مطمئن نیستم.»
خنده‌ی کوتاهی کرد و گفت: «باز هم می خواهی بگردی؟»
گفتم: «نه.»
گرد و خاک برخاسته از جا به جایی پرونده‌های قدیمی را به سوی نامعلومی فوت کرد و گفت: «از این اتفاق‌ها پیش می‌آید. موضوع را جدی نگیر.»
از او تشکر کردم و به دفتر کارم برگشتم.
می‌خواستم همه چیز را فراموش کنم و تصور کنم که همه‌ی آن دیدارها می‌توانسته خیالی باشد، اما دیدن شاخه گل خشکیده سوسن چشم سیاه در گلدان بالای کتابخانه مانع از آن شد که همه‌ی آن لحظه ها را خیالی فرض کنم.

rea1362
۱۳۹۳/۱۱/۱۱, ۱۷:۱۱
معرفی کتابهای داستانی «برای پیرهنت می‌میرند»،«اگر یک مرد را بکُشم، دو مرد را کُشته‌ام »، «سوار بر اسب مرده»، «کتابخانه مرموز»، «هر زندگی یه قصه‌است» و «عادت‌های صبحگاهی».

http://img1.tebyan.net/big/1393/11/141246206255185635157531662248214185149206.jpg


برای پیرهنت می‌میرند مجموعه داستان «برای پیرهنت می‌میرند» نوشته ناتاشا محرم‌زاده از سوی انتشارات هیلا منتشر شد.
داستان های مجموعه «برای پیرهنت می‌میرند» اغلب با دستمایه قرار دادن برخی مضامین اجتماعی و روانشناسی در دنیای امروزی نوشته شده است.
در بخشی در این کتاب آمده است: «برادرهای بزرگ‌تر می‌توانند لاغر باشند یا چاق. بداخلاق باشند و مثلا محکم بزنند پس گردن برادرهای کوچک‌تر یا نه می‌توانند مهربان باشند و فقط موقع راه رفتن کف دستشان را آرام بگذارند پس گردن برادرهای کوچک‌تر. برادرهای بزرگ‌تر می‌توانند یک تنه یک محل را به هم بریزند و از سر کوچه‌ که به خانه می‌آیند فحش و فضاحت همسایه‌ها را پشت سرشان جا بگذارند...»
محرم‌زاده ساکن شهرستان لاهیجان است.
وی تاکنون برگزیده جوایز ادبی مانند جایزه نخست مسابقه کشوری شعر و داستان بندرعباس سال 83 برای داستان «تو اینطوری فکر کن»، نامزد جایزه گلشیری و جایزه مهرگان برای مجموعه داستان «ساعت از مرگ گذشت» سال 84 ، برنده جایزه نخست مسابقه سراسری قصص در سال 86 برای داستان «سودای نیل» و برنده جایزه نخست دومین دوره مسابقات سراسری قصص در سال 88 برای داستان «نشانه» شده است.
از محرم زاده پیش از این یک مجموعه داستانی با عنوان «ساعت از مرگ گذشت» از سوی نشر ایلیا در استان گیلان منتشر شده است.
مجموعه داستان «برای پیرهنت می‌میرند» در 160 صفحه، با شمارگان هزار نسخه، به بهای هفت هزار و 500 تومان از سوی انتشارات هیلا روانه کتابفروشی‌ها شده است.
اگر یک مرد را بکُشم، دو مرد را کُشته‌ام کتاب «اگر یک مرد را بکُشم، دو مرد را کُشته‌ام » توسط انتشارات شورآفرین منتشر شد.
«اگر یک مرد را بکُشم، دو مرد را کُشته‌ام»، برگزیده‌ی بهترین داستان‌های کوتاه ادبیات جهان است از تجربه‌های زندگی‌ مشترک کاراکترهایی که خالق‌شان بزرگ‌ترین نویسندگان جهان هستند:آلبر کامو، گابریل گارسیا مارکز، ولادیمیر ناباکوف، آلیس مونرو، جی.دی سلینجر، ایتالو کالوینو، ویرجینیا وولف، جومپا لاهیری، ویلیام ترور، دوروتی پارکر، اسکات فیتس‌جرالد، آلبرتو موراویا، کاترین منسفیلد، کارسون مک‌کالرز و کُنراد ایکن.
«اگر یک مرد را بکُشم، دو مرد را کُشته‌ام» را سیروس نورآبادی ترجمه، و نشر «شورآفرین» منتشر کرده. مقدمه‌ی این کتاب را نیز فتح‌اله بی‌نیاز، منتقد ادبی و داستان‌نویس معاصر نوشته است.
محور تمام داستان‌های «اگر یک مرد را بکُشم، دو مرد را کُشته‌ام»، عشق و ازدواج است؛ تنوع داستان‌ها از منظر كیفی این امكان را به خواننده می‌دهد كه با صداهای متنوع و مختلفی مواجه شود و فقط شنونده‌ی یك صدا نباشد. در این مجموعه، با طیف وسیعی از این نویسندگان کلاسیک و مدرنیست مواجه هستیم، که هر کدام عرصه‌هایی را دربرمی‌گیرد که برای داستان اصلی، «جنبه‌ی دیگرِ» زندگی تلقی می‌شود؛ آن‌‌طور که این امکان را نیز به خواننده می‌دهد تا طبق دانش، اطلاعات و تجربه‌ی زیسته‌ی خود، نگاه دیگری داشته باشد.
«اگر یک مرد را بکُشم، دو مرد را کُشته‌ام»، امکانِ زیستِ زندگی‌ِ «همه‌ی ما» در جمهوریِ جهانیِ ادبیات است: تجربه‌ی زندگی مشترک در بهترین داستان‌های کوتاه جهان؛ داستان‌هایی که هر کدام، پنجره‌یی است بر دیوارهای محفظه‌ی دربسته‌یی از فضا و زمان، که «همه‌ی ما» در آن زندگی می‌کنیم. این داستان‌ها، به ما اجازه می‌دهند تا در ذهن‌های یکدیگر وارد شویم، نه‌تنها از طریق همذات‌پنداری با شخصیت‌ها، بلکه با مشاهده‌ی دنیا از منظر بزرگ‌ترین نویسندگان جهان. و این همان قدرتِ ادبیات است که بیش‌ترین توان را برای همدلی دارا است؛ داستان‌های خوب، از ما انسان‌های بهتری می‌سازد. داستان‌های خوب، از نیرویی فرهنگی شگرفی برخوردارند، و به ما اجازه می‌دهد تا با کسانی همدلی کنیم که گوشه‌یی از زندگی‌ِ «همه‌ی ما» را در دنیای کلمات بازی می‌کنند: و این‌گونه شما به کشف تاریکی‌ها و ناشناخته‌های خود و دیگری، و زندگی مشترک‌تان می‌روید: یک سفر مکاشفه‌آمیز، برای لذتِ آگاهی.
کتاب «اگر یک مرد را بکُشم، دو مرد را کُشته‌ام »، (تجربه‌ی زندگی مشترک در داستان‌های کوتاه) نوشته نویسندگان بزرگ دنیا به ترجمه سیروس نورآبادی و با مقدمه‌ فتح‌اله بی‌نیاز توسط انتشارات شورآفرین منتشر شد.
سوار بر اسب مرده نشر «افق» به تازگی رمان «سوار بر اسب مرده» نوشته «مهدی جعفری» را که شماره 67 از مجموعه رمان‌های «ادبیات امروز» این انتشارات را منتشر و روانه بازار کتاب کرده است.
در پشت جلد رمان «سوار بر اسب مرده»، می‌خوانیم: خسرو فیروز، خان‌زاده‌ای که خاندانش ثروت و جایگاه خود را از دست داده است، پس از پنجاه سال به خانه پدری بازگشته تا خاطرات خود و سیمین، عشق روزگار جوانی‌اش را بازیابد.
صدای مادرم را شنیدم: «تو اینجایی؟!»
پایین پله‌ها ایستاده بود و نگاهم می‌کرد. گفت: «چته؟ خسته‌ای؟»
گفتم: «سیمین یادته؟»
_ سیمین؟
_ دختر ابراهیم.
و بی اختیار اشکی سراندم. آمد و بالای سرم نشست. دست برد لای موهایم. گفت: «چرا بهم نگفتی؟»
رمان «سوار بر اسب مرده» دارای بخش هایی نظیر «آنچه از آن بیم داشتم بر من رسید»، «در چه چیز خطا کردم»، «کاش غصه من سنجیده می‌شد»، «درد را با سخن نتوان تسکین داد»، «مرا راحت بگذارید» و «جواب‌های شما خیانتی بیش نیستند»، است.
گفتنی است، نشر «افق» کتاب «بر سوار اسب مرده» را در 90 صفحه و با قیمت 5500 تومان منتشر کرده است.
کتابخانه مرموز كتاب «کتابخانه‌ی مرموز» نوشته‌ هاروکی موراکامی با ترجمه‌ آراز بارسقیان توسط انتشارات میلكان و به عنوان نخستین اثر منتشر شده توسط این نشر روانه بازار کتاب شد. این كتاب در 92 صفحه و به قیمت ده هزار تومان عرضه شده است.
این داستان برای نخستین بار در سال 2008 برای خوانندگان ژاپنی به همراه تصویرسازی ارائه و منتشر شد و پس از آن در سال 2014 این کتاب با تصویرسازی‌های متفاوت دیگری باری مخاطبان انگلیسی زبان ترجمه و منتشر شده است.
این کتاب داستانی مرموز و تودرتو درباره ارتباط یک پسربچه با کتابخانه‌ای قدیمی را روایت می‌کند و تلاش این پسرک برای رها شدن از تودرتوی مرموز این کتابخانه را به مخاطبش بیان می‌کند.
موراکامی در این داستان کوتاه که عنصر فضاسازی در آن نقش عمده‌ای ایفا می‌کند، سعی دارد آشنازدایی متفاوتی با آشناترین مکانی کند که کتابخوان‌ها همیشه باهاش مواجه‌اند، یعنی کتابخانه؛‌ کتابخانه‌ای‎که به اندازه‌ی هر کتابش پر از راز و رمز و عجایب است.
ترجمه بارسقیان از این کتاب براساس نسخه‌ انگلیسی اثر، ترجمه و در 92 صفحه و به قیمت 10 هزار تومان عرضه شده است.
هر زندگی یه قصه‌است انتشارات کتاب نیستان مجموعه داستان‌های کوتاه قاسمعلی فراست را با عنوان «هر زندگی یه قصه‌است» منتشر کرد.
کتاب «هر زندگی یه قصه‌است» مجموعه ای از داستان‌های کوتاه با درون مایه اجتماعی از قاسمعلی فراست است.
هر زندگی یه قصه‌است، عروسی، شاخه شکسته شمعدانی، یک انگشت عسل، پرده را کنار نزن، میرزا طاهر و کما عنوان‌های این داستان‌های کوتاه‌اند.
در آغاز داستان«میرزاطاهر» می خوانیم: این میرزا طاهر کیست که این‌جور از آن حرف می‌زنی و ما حتی اسمش را هم نشنیده‌ایم؟! همه غبطه تو را می‌خورند. آرزوشان رسیدن به منزلت توست. منزلت که نه- اینکه خواب و خیال است- افتخارشان نشستن کنار تو و خوردن هرم نفست به نفس آن‌هاست. از تماس دستت آن جور مست و از خود بی‌خود می‌شوند، آن‌وقت تو راه افتاده‌ای آمده‌ای آن‌جا- آن هم آن وقت شب- که از من بخواهی میرزاطاهر برایت... دعا... لا اله الا...
ناشر کتاب «هر زندگی یه قصه‌است» انتشارات کتاب‌نیستان است. این کتاب با شمارگان دو‌هزار و 200 نسخه، قطع رقعی، 183 صفحه و بهای 11‌هزار صفحه روانه بازار نشر شده است.
عادت‌های صبحگاهی‌ «عادت‌های صبحگاهی» نوشته آسیه نظام‌شهیدی در قالب شصتمین اثر از مجموعه داستان امروز ایران انتشارات افراز منتشر شد.
این اثر از داستان‌های کوتاه فارسی قرن 14 به‌شمار می‌رود که در بر گیرنده داستان‌هایی با عنوان «آداب سوگواری»، «جمعه خوش»،‌ «عادت‌های صبحگاهی»، «معاشرت با دزدان»، «زمستانی دیگر»، «آن بالاها»، «یک روز قشنگ آفتابی»، «آگاهی نادره» و «شما سنایی را دوستدارید؟» است.
در پشت جلد این کتاب آمده است: «نوشتن، مثل عادت‌های زندگی، غرامت و پاداشی دارد. غرامت آن ساختن آدم‌ها و خانه‌هایی خیالی با کلمات است که تنها یکی آن را می‌بیند؛ و پاداش آن همدلی و همراه شدن دیگران است در تماشای این دورنمای خیالی.»
آسیه نظام شهیدی سال 1340 در مشهد متولد شده است و در رشته زبان و ادبیات فارسی تحصیل کرده است. او نوشتن نمایشنامه و متن‌های اجرایی برای رادیو مشهد را در سال 61 آغاز کرد و همچنین چاپ برخی داستان‌ها در نشریات و اینترنت را در كارنامه خود ثبت کرده است. «تمساح بودایی نیوزیلندی محبوب من»، «آن بالاها» و «زنی به نام الگا» از جمله آثار وی به شمار می‌آیند.
«عادت های صبحگاهی»در 144 صفحه با بهای 8500 تومان منتشر شده است.

rea1362
۱۳۹۳/۱۱/۱۴, ۱۷:۴۳
بخشهای خواندنی کتاب «شیار143» به گفته آبیار این رمان در حدود سیصد صفحه است که بخش عمده‌ آن مربوط به عملیات والفجر مقدماتی است که در مورد شخصیت پردازی، فضا سازی و لحاظ کردن فضای بومی شهرستان بیجار، محلی که داستان در آن اتفاق می‌افتد نگاه داستانی و دراماتیک در آن لحاظ شده است. فرآوری: زهره سمیعی- بخش کتاب و کتابخوانی تبیان
http://img1.tebyan.net/big/1393/11/71106191196247251841342456124111713522297224.jpg

پرداختن به تبعات جنگ و آثار آن یکی از نکاتی است که بسیاری از هنرمندان وقتی می‌خواهند به آن بپردازند، درگیر سیاه نمایی می‌شوند. به عبارتی زبان روایت آن‌ها از روزهای جنگ، خواسته یا ناخواسته زبان ضدجنگ است. این در حالی است که ما به عنوان قربانی اصلی این جنگ تحمیلی باید در پی آن باشیم که مظلومیت مردم خود در طی این هشت سال را به جهانیان نشان دهیم.
نرگس آبیار با همین دغدغه به سراغ سوژه‌ای بسیار پرکشش و خواندنی رفته است و سعی کرده بخشی از مظلومیت مردم کشورمان به ویژه مادران شهدا را به تصویر کشد. او که در مقام یک نویسنده تاکنون بیش از سی کتاب را منتشر کرده است، این بار و در آخرین اثر خود داستان یک مادر شهید را محور اصلی کتاب خود قرار داده است. مادری به نام «اختر نیازپور» که بیش از پانزده سال در حالی که رادیو به کمر بسته بوده، منتظر رسیدن خبری از تنها پسرش محمدجعفر رضایی بوده است.
رمان «شیار 143» داستان این مادر است. این کتاب که اولین بار در سال 1385 با عنوان «چشم سوم» منتشر شده بود، روایتگر، ماجرای واقعی 13 نوجوان رزمنده بیجاری است که با هم به جنگ می‌روند و 6 نفرآن‌ها اسیر می‌شوند، 6 نفر باز می‌گردند و یک نفر زخمی می‌شود. اما نکته‌ای که در این میان بیش از همه به چشم می‌آید، قصه مادر یکی از این نوجوان‌هاست. مادری که 15 سال در حالی که هر روز به برنامه‌های رادیو عراق گوش می‌کرده تا شاید نامی از فرزندش را در میان اسرای ثبت شده توسط صلیب سرخ بشنود، چشم انتظار بوده است.
چشم سوم یا همان شیار 143 در سال 85 به عنوان بهترین رمان سال دفاع مقدس معرفی شد، اما در آن روزها کمی نادیده گرفته شد و این بار بعد از ساخت فیلم موفق «شیار 143» به کارگردانی نرگس آبیار بار دیگر با همین نام و با طرح جلدی از مریلا زارعی بازیگر نقش اول این فیلم، روانه بازار نشر شد که البته همانند فیلمش خوش درخشید و در طی زمانی کوتاه توانست در میان پرفروش‌های بازار کتاب قرار گیرد.
این کتاب که چاپ جدید آن توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده است، به روی جلد خود تصویری از مریلا زارعی بازیگر نقش الفت در فیلم سینمایی شیار 143 را دارد با قیمت 13 هزار تومان در دسترس علاقه‌مندان قرار گرفته است.
نرگس آیبار پیش از این درباره این رمان اظهار داشته بود شیوه نگارش در رمان به صورت سیر خطی است که به شکل کلاسیک و زاویه دید دانای کل، این اثر نگاشته شده است.
به گفته آبیار این رمان در حدود سیصد صفحه است که بخش عمده‌ آن مربوط به عملیات والفجر مقدماتی است که در مورد شخصیت پردازی، فضا سازی و لحاظ کردن فضای بومی شهرستان بیجار، محلی که داستان در آن اتفاق می‌افتد نگاه داستانی و دراماتیک در آن لحاظ شده است. همچنین سعی کرده‌ام در نگارش رمان بر وقایع مستند آن وفادار بمانم.
وی همچنین درباره وجه تمایز فیلمنامه و رمان شیار 143 خاطر تصریح کرده است: در فیلم یک شخصیت محوری داریم که قهرمان داستان است در صورتیکه در رمان سیزده شخصیت اصلی داریم که از این لحاظ تکثر شخصیت‌ها در رمان زیاد است.
با هم چند قسمت از فصول سی و هفتگانه این کتاب را می‌خوانیم:
شیار 143
عباس آسایش، نیم خیز شده بود و فریاد می‌زد:
- برگردید به شیار 143. فایده‌ای ندارد.
گلوله‌ای کف دستش را درید و افتاد بر زمین. در این وقت ابوالقاسم فریاد زد:
- نعمت... رو کن این طرف.
نعمت‌الله نگاهش کرد. تیر خورده بود بر کَفَلََش. خزید به سمت ابوالقاسم و تیربارش را به دست گرفت و گفت:
- آتش می‌کنم سمت دشمن تا شماها عقب بروید.
در میان شیون تیرها، صدای ابوالقاسم را شنید:
- تو هم خودت را به گودال برسان.
نعمت‌الله اما گرم تیراندازی بود. در همان وضع خود را به عقب می‌کشید. مرگ در جریان بود؛ اما ترس از مرگ رمیده بود. وقتی برای ترسیدن نبود. نعمت‌الله همه تَن چشم، به انتظار بود که گلوله‌ای سوراخش کند. عجیب بود. زمین و زمان در توفان گلوله به هم می‌تنبید و گلوله‌ای او را نمی‌درید. سه‌پایه‌ی تیربار از هجوم گلوله به هوا پرید. از پشت سر صدای ناله‌های محزون ابوالقاسم و باقر را می‌شنید که می‌گفتند:
- نعمت... بیا... تو را به خدا بیا!... بیا تا دیر نشده!
نعمت عقب کشید و به شیار خزید. باقر صورتش را میان آب وسط شیار که چون اشک چشم زلال بود، کرده بود و عطش می‌خواباند. سر که بلند کرد و نعمت را که دید جلو آمد. از کمر تیر خورده بود.
نعمت گفت:
- محمد کجاست؟
تخم چشم‌های باقر سرخ شده‌ بود. اشک روی سرخی چشم‌ها را پوشاند. گفت:
- آن بالا ماند. پشت تپه. تیر به پهلویش خورده. نتوانست پابه‌پای من بیاید عقب.
نعمت کمر کشید و سر از افق شیار بیرون برد تا محمد جعفری را ببیند. از میان خیل نیروهای بر زمین افتاده، نمی‌توانست محمد را ببیند. پس خیز برداشت و از شیار بیرون پرید و نیمه خیز جلو رفت.

مادری به نام «اختر نیازپور» که بیش از پانزده سال در حالی که رادیو به کمر بسته بوده، منتظر رسیدن خبری از تنها پسرش محمدجعفر رضایی بوده است.
حرکت و بارش و وزش گلوله‌ها. خوابید روی زمین. کسی از میان شیار فریاد زد: هم خودت را به کشتن می‌دهی هم ما را. برگرد. نعمت‌الله خوابید بر زمین. عقب خزید و به شیار پا پس کشید. نمی‌شد برای محمد کاری کرد هر چند جایگاه خود آن‌ها هم امن نبود.
محشری به پا شده بود؛ قیامتی. چشمانش لهیب می‌کشید. خون در شقیقه‌هایش تپیدن گرفته ‌بود. نگاه دودوزده‌اش را به اطراف چرخاند. فقط او بود که سالم بود. مرگ بالای سرش بال بال می‌زد. باتلاق، نیزارهای شکسته، مانداب از خون سرخ شده، بدن‌های مانده در کنار مانداب. سیم خاردارهای به هم تنیده، بدن‌های میان سیم‌ها چسبیده؛ بر زمین، دمر افتاده، طاقباز...
کسی زانوی نعمت‌الله را چسبید. جوانکی سبزه‌رو. با زبانی خشک به حرف آمد.
- برادر... محمدحسین میرجلیلی از یزد هستم. اگر برگشتی خبر شهادتم را برسان. بگو چشم انتظار نباشند.
تیر پهلویش را سوراخ کرده بود. صدای ابوالقاسم از پشت سرش بلند شد.
- نعمت... برو... اینجا نمان. ما را تیر خلاص می‌زنند و تو هم از دست می‌روی... برگرد.
نعمت تلخ خندید.
- کجا بروم؟!... کجا؟...
سر بلند کرد و عراقی‌ها را دید که کنار به کنار شلیک می‌کنند و پیش می‌آیند. دهقان چفیه‌اش را باز کرد و دست گرفت وگفت:
تسلیم می‌شویم. چاره‌ای نداریم.
نعمت با صدایی دردمند گفت:
- اسیر شویم؟!.. .
- دهقان نگاه به خون نشسته‌اش را به او دوخت و فریاد زد:
- بله... و گرنه باید جواب خون آن‌هایی که بعد از این از دست می‌روند را بدهیم. از اینجا به بعد، هر اقدامی یعنی خودکشی.
از شیار 143 بیرون آمد. پیش رو را نگاه کرد. گامی به جلو. سر به سرنوشت سپرد. خورشید میان آسمان بود.
اسارت
شش صبح، عراقی‌ها با بوق و کَرنا آمدند و با داد و فریاد بیدارمان کردند. بعد نماز، آمارمان را گرفتند، آن هم نه یک بار، سه بار. انگار به خودشان هم شک داشتند و مجبورمان کردند که از وسط کوچه‌ی کابل به دست‌ها رد شویم و برویم برای دست‌به‌آب. پا به دست‌آب ‌نگذاشته، سوت برگشت را می‌زدند. اگر هم برنمی‌گشتیم، سربازها با کابل تو سر و کله‌مان می‌زدند. بعد ریشوها را جدا کردند. پاسدارها یک جا، سربازها را هم یک جا. صبح بعد آمدند ردیفمان کردند برای سوال و جواب ثبت نام. یک خوزستانی بینمان هست به اسم جمیل. او آن روز حرف‌های عراقی‌ها را به فارسی برمی‌گرداند و حرف ما را هم به عربی. نوبت به یکی از بچه‌ها رسید به اسم «اصغر حاجی محمدی». افسر عراقی از او پرسید: «أنت حرس الخمینی؟» اصغر نگاه کرد و جمیل را ندید که ترجمه کند.
سرش را پایین تکان داد که یعنی بله. افسر عراقی جوش آورد و زیر مشت و لگدش گرفت. دوباره با حرص پرسید: «أنت حرس الخمینی؟» اصغر نگاهی به جمع کرد و آرام گفت: «بله». عراقی پلک‌هایش را تنگ کرد و بِرّبِرّ نگاهش کرد و سر تکان داد و با فریاد پرسید: «أنت حرس الخمینی؟» اصغر هم این بار بلند و محکم گفت: «نعم». افسر عراقی انگار اسپندی بر آتش، بلند شد و کابلِ تو دستش را چند بار محکم تو سر و صورت اصغر کوبید و همان‌طور که می‌زد با عصبانیت حرف‌هایی به عربی بَلغور می‌کرد. انگار که فحش می‌داد. اصغر که تا تخم چشم‌هایش قرمز شده ‌بود و کارد می‌زدی، خونش درنمی‌آمد، جمیل را که دید می‌آید، داد زد:
- جمیل... مگر این پدرسگ چی‌چی می‌گوید؟
جمیل بلند داد زد:
- آقایان، حواستان باشد، این نامرد می‌پرسد شما پاسدار خمینی هستید؟
این را که گفت، اصغر بی برو و برگرد، رو به عراقی گفت:
- لا لا لا لا... ول کن دیگر.
همه خندیدند. عراقی هم به خنده افتاد. گفت:
- قد اعلم. واضح من جُثتک انت لستَ حرس الخمینی.
غائله خوابید. از هر که شغلش را می‌پرسیدند، خیلی عجیب و غریب جواب می‌داد، نمی‌خواستند معلوم شود سواد دارند یا قبلاً پست مهمی داشته‌اند. بعد تقسیم‌بندی کردند و من تک افتادم در آسایشگاه نُه. ابوالفتح هم طفلک تک افتاد به آسایشگاه هشت. ابوالقاسم و تختی و محمدتقی کریمی در آسایشگاه چهار افتادند و سید محمود و باقر سرابی هم آسایشگاه پنج....
... گرما افتاده و روزها کش می‌آید. لحظه‌ها انگار تمامی ندارند. بیکاری مغزمان را می‌جَوَد؛ هر ساعت تشویش و نگرانی است که به جانمان چنگ می‌اندازد؛ چه می‌شود؟ چه خواهد شد؟ همه چیز مداوم و کسالت بار.
چند نفر قاطی کرده‌اند، اگر سر و صدا کنند ضابط ذلیل چند کابل بر کت و کول آن‌ها می‌کشد. اسمش در اصل ضابط خلیل است؛ اما از بس بددهن و سگ‌خُلق است اسمش را گذاشته‌اند ضابط ذلیل. هفته‌ی پیش همه‌مان را جمع کرده بود و وراجی می‌کرد. می‌گفت: «فرماندهان ایرانی در جنگ شما را جلو انداختند تا اسیر و کشته شوید و خودشان فرار کرده‌اند.» مانده ‌بودیم چه جواب بدهیم. خون خونمان را می‌خورد. یکهو یک نفر از وسط جمعیت بلند شد و گفت: «نه‌خیر... این خصلت شماست. فرماندهان ما خودشان در عملیات جلو بودند و پابه‌پای ما پیش آمدند. آخرش هم جلوی چشمان خودمان شهید شدند.» ضابط ذلیل اگر رگش را می‌زدی، خونش درنمی‌آمد. گفت: «پانزده روز می‌فرستمت انفرادی تا زبانت را کوتاه کنی.»

rea1362
۱۳۹۳/۱۱/۱۵, ۱۷:۰۵
خانواده مصنوعی و داستان‌های دیگر، مجموعه ده داستان از نویسندگان معاصر است. نویسندگانی متعلق به نسل‌ها و سرزمین‌های متفاوت.
http://img1.tebyan.net/big/1392/10/4719477147184174111169192122147187142244108229.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img1.tebyan.net/big/1392/10/119481182313848250182069131781531898819.jpg)
1- خانواده مصنوعی خانواده مصنوعی و داستان‌های دیگر، مجموعه ده داستان از نویسندگان معاصر است. نویسندگانی متعلق به نسل‌ها و سرزمین‌های متفاوت. نام‌آشنایانی چون ماگارت اتوود و آلیس مونرو از کانادا، آن تایلر و استیون کینگ و آیزاک باشویس سینگر از آمریکا، اورهان پاموک ترک و هاروکی موراکامی ژاپنی در کنار نویسندگانی مانند اِیمی تَن، جان لورو و آنیتا راو بادامی که در ایران کمتر شناخته‌اند.
داستان‌ها از مجموعه‌های داستانی برگزیده یا نشریاتی ادبی معتبر انتخاب شده‌اند. شاید بتوان ویژگی این مجموعه را در گونه‌گونی صداهای آن دانست. در این داستان‌ها، سبک یا شیوه روایت مشترکی وجود ندارد، مضامین نیز متنوع است. آنچه آنها را در کنار هم خواندنی می‌کند، چیزی نیست جز لذت خواندن داستان ناب.
انتخاب و ترجمه داستان‌ها را «مژده دقیقی» انجام داده است و انتشارات نیلوفر کتاب را در 236 صفحه به قیمت 11 هزار تومان منتشر کرده است.
http://img1.tebyan.net/big/1392/10/722543369246231782501176682158151172208147.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img1.tebyan.net/big/1392/10/5951365619224357152301472531242272402921.jpg)
2- «زمین پست» از «هرتا مولر» هرتا مولر را با آن داستان‌های «شاعرانه» با سبک خودش با کتاب «سرزمین گوجه‌های سبز» شناختم و بعد با کتاب «گذرنامه».
به تازگی انتشارات بوتیمار با ترجمه رباب محب، اثر دیگری از این نویسنده را منتشر کرده است.
این کتاب از داستان‌های به هم پیوسته‌ای تشکیل شده که در کنار هم برشی از زندگی شخصیت‌های داستانی را روایت می‌کند. خطابه مراسم خاکسپاری، حمام اشوبیش، خانواده من، زمین پست، گلابی گندیده، تانگوی آتشین، پنجره، مرد و قوطی کبریت، فرق سر آلمانی و سبیل‌های آلمانی، اتوبوس بین راه و سپورهای خیابان، از عناوین 19 داستان این کتاب هستند.
کتاب 179 صفحه دارد و قیمت‌اش 11 هزار تومان است.
3- دورنمای کاسل راک از آلیس مونرو http://img1.tebyan.net/big/1392/10/331491141157252971882201931124241016389.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img1.tebyan.net/big/1392/10/191391784524822769142218184205742144210223.jpg)
این کتاب متشکل از 4 داستان کوتاه است که ترجمه داستان‌های مندرج نویسنده در سایت نیویورکر هستند.
در این مجموعه داستان‌های «دورنمای کاسل راک»، «چهره»، «حفره‌های عمیق» و «بُعد» آورده شده است.
کتاب را زهرا نی‌چین ترجمه کرده است و انتشارات افراز آن را در 168 صفحه به قیمت 4400 تومان منتشر کرده است.
داستان اصلی این مجموعه که عنوان کتاب هم از آن گرفته شده است، روایت‌ سفر فردی به همراه خانواده‌اش به کشور کانادا است. در بخشی از این داستان «جیمز» شخصیت اول داستان، فرزند 10 ساله خود را به بالای قلعه‌ای می‌برد تا نگاهی به دورنمای کشور آمریکا و در واقع، به رویاهای از دست رفته پدرش، بیندازد.
http://img1.tebyan.net/big/1392/10/18814423195172210240871992076640552167173.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img1.tebyan.net/big/1392/10/14324325511610125269115181561832491277061.jpg)
4- پاییز داغ پاییز داغ هم یک مجموعه داستان کوتاه است، عناوین داستان‌ها و نویسندگان آنها به ترتیب زیر هستند:
- پاییز داغ از آلیس مونرو
- نگاه خیره، تونل و مزاحمت – سه داستان از دوریس لسینگ هستند.
- جنایت سیلوستر بونارد از آناتول فرانس
- ماجرای مرموز بنجامین باتن ، آبی و صورتی داستان‌هایی از اسکات فیتز جرالد هستند.
- افروختن آتش و گرگ خفته هم از آثار جک لندن انتخاب و ترجمه شده‌اند.
قیمت کتاب 13 هزار تومان است و توسط انتشارات کتاب کوله‌پشتی منتشر شده است.


دُر یک کاراکتر تخیلی است، نخستین انسانی است که موفق به اندازه‌گیری زمان می‌شود، او پدر زمان می‌شود، اما به همین خاطر از غار برای هزاران سال تبعید می‌شود و مجبور می‌شود به افرادی گوش فرا بدهد که از تنگی و نبود وقت شکایت دارند.


http://img1.tebyan.net/big/1392/10/191637812401002105515318205551196106184.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img1.tebyan.net/big/1392/10/2113161781352472272528512316189116218250.jpg)
5- مدرک از آگوتا کریستف پیش از این در یک پزشک کتاب «دفتر بزرگ» را از آگوتا کریستف معرفی کرده بودم.
این کتاب جلد اول سه‌گانه دوقلوها بود. در کتاب قبلی داستان دو پسر دوقلو را خوانده بودیم که در زمان دشوار جنگ جهانی دوم، به مادربزرگ بیرحمشان سپرده شده بودند و مجبور شده بودند در شرایط هولناک جنگ با او سر کنند، بعد از جنگ هم شرایط دشوارشان تغییر زیادی نکرده بود، تا اینکه یکی از کشور خارج شد و دیگری در نزد مادربزرگ ماند.
حالا ما با لطف مترجم کتاب – اصغر نوری- و انتشارات مروارید می‌توانیم جلد دوم این کتاب را هم بخوانیم.
رمان مدرک 193 صقحه دارد و قیمت‌اش 8500 تومان است.
http://img1.tebyan.net/big/1392/10/11096209917875205681504859920413541183.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img1.tebyan.net/big/1392/10/1113956134732883334225317288183154894.jpg)
6- وقت‌نویس از میچ آلبوم «سه‌شنبه‌ها با موری» مشهورترین کتاب میچ آلبوم است، اما این بار ما با تازه‌ترین کتاب او که در سال 2012 منتتشر شده بود، طرف هستیم.
رمان وقت‌نویس، سه داستان را در کنار هم روایت می‌کند و پیش می‌برد.
پسرکی غارنشین در در عصر حجر به نام دُر، دختر نوجوانی به نام سارا لمون و مرد ثروتمندی که در هشتاد سالگی به پایان عمر نزدیک شده است.
دُر یک کاراکتر تخیلی است، نخستین انسانی است که موفق به اندازه‌گیری زمان می‌شود، او پدر زمان می‌شود، اما به همین خاطر از غار برای هزاران سال تبعید می‌شود و مجبور می‌شود به افرادی گوش فرا بدهد که از تنگی و نبود وقت شکایت دارند.
فلسفه این کتاب این است که باید قدر زمان موجود را دانست و نباید بیهوده آرزوی زمان بیشتر را کرد.
وقت‌نویس را شیرین معتمدی برای انتشارات مروارید ترجمه کرده است، کتاب 252 صفحه دارد و قیمت‌اش 10 هزار و پانصد تومان است.
http://img1.tebyan.net/big/1392/10/152062081492042171071991701931361520710256.jpg (http://www.tebyan.net/bigimage.aspx?img=http://img1.tebyan.net/big/1392/10/23015218682171162244918318614123419798212.jpg)

rea1362
۱۳۹۳/۱۱/۱۹, ۱۶:۱۹
معرفی مجموعه کتابهای «ما کودکان مسلمان» و کتاب «پنج وجبی».

http://img1.tebyan.net/big/1393/11/3057201255239613411351551224421718486173.jpg

«ما کودکان مسلمان»
به تازگی از نشر «قدیانی» مجموعه 12 جلدی شعر «ما کودکان مسلمان» سروده «مریم اسلامی» منتشر و روانه بازار نشر شده است.
از عناوین جلدهای این مجموعه می‌توان به «رازداری»،« خوش قولی»، «امانت‌داری»، «نیکی به پدر و مادر»، «راستگویی»، «شکرگزاری»، «پاکیزگی»، «مراقبت از خود»، «نماز»، «قرآن»، «روزه» و «حق همسایه»، اشاره کرد.
مجموعه کتاب‌های «ما کودکان مسلمان»، توسط «منصوره محمدی» و «مامک رزم‌گیر»
برای گروه سنی خردسال و کودک، تصویرگری شده است.
شاعر با توجه به موضوع هر کتاب اشعاری را در این کتاب‌ها آورده است تا کودکان را با آموزه‌های دینی ما پیوند دهد همانند دروغ نگفتن و پاکیزه بودن.
در کتاب «راستگویی» شعر «یک دروغ لعنتی» آمده است که در ذیل آن را می‌خوانید:
یک دروغ لعنتی
گفته‌ام به خواهرم
دست برنداشته
آن دروغ از سرم
ذره ذره آن دروغ
هی بزرگ می‌شود
ترسناک و قهوه‌ای
شکل گرگ می‌شود
فکر می‌کنم که من
بره‌ام برای او
مانده فکر خسته‌ام
زیر دست و پای او
توی این مبارزه
او قوی‌تر از من است
نقطه ضعف او فقط
حرف راست گفتن است
بر اساس این گزارش، هر یک از جلدهای مجموعه شعر«ما کودکان مسلمان»، در 18 صفحه و با قیمت 3500 تومان منتشر و روانه بازار نشر شده است.

«پنج وجبی»
انتشارات سوره مهر به تازگی سه مجلد نخست از مجموعه ۹ جلدی «روزهایی که پنج وجبی یک زرافه کوچولوی کوچولو بود» را به قلم زهره پریرخ منتشر کرده است.
در این مجموعه داستانی که حول و هوش زندگی یک زرافه کوچک می گذرد، مفاهیم آموزشی و علمی هم وجود دارد که کودک با مطالعه داستان‌ها می‌تواند به ‌آن دست یابد.
محوریت این داستان ها زندگی یک بچه زرافه می‌پردازد که خلاف همه زرافه‌ها، بسیار کوچک است و روند رشد او هم بسیار کند است. در این داستان ها تمامی خویشاوندان زرافه‌ کوچک به او کمک می‌کنند تا رشد کند و او در طی داستان به طور تدریجی از نظر روحی و جسمی متفاوت می‌شود.
مخاطب این مجموعه کتاب نیز کودکان گروه‌های سنی «ب» و «ج» معرفی شده اند.
یکی از نکات قابل توجه در این مجموعه، تصویرگری امیر خجسته در آن است. با استفاده از تکنیک نقاشی با آبرنگ و استفاده از رنگ های گرم تصاویری بسیاز جذاب برای این مجموعه خلق کرده است.
سوره مهر تاکنون مجلداتی از این مجموعه را با عنوان «مامان جان پرنده»، «روزهایی که پنج وجبی دیگر پنج وجبی نبود» و «دایی جان ورزشکار» را منتشر کرده است.
همچنین کتاب های دیگر این مجموعه نیز شامل «چرا پنج وجبی»، «زن عمو بیشتر بیشتر»، «درست مثل عمه جان شاعر»، «عموجان دوستی»، «خاله جان دلسوز»، « «مادر بزرگ و پدربزرگ فراموش کار» از این مجموعه را نیز در دست انتشار دارد.
سوره مهر مجموعه کتاب «روزهایی که پنج وجبی یک زرافه کوچولوی کوچولو بود» را در قطع خشتی و با شمارگان ۵ هزار نسخه منتشر کرده است.


منابع:
فارس
مهر

rea1362
۱۳۹۳/۱۱/۱۹, ۱۶:۲۱
معرفی کتابهای داستانیِ ترجمه شده «حضرت والا»،«تاریکی مطلق» و «خشونت‌ورزان به چنگش می‌آورند».
http://img1.tebyan.net/big/1393/11/833618986420516620044163743672471272.jpg


وکتاب خوانی تبیان


«حضرت والا» «حضرت والا» نوشته نجیب محفوظ نویسنده مصری برنده جایزه ادبی نوبل، برای اولین‌بار در ایران منتشر شد.
«حضرت والا» داستان کارمندی است که وقتی برای اولین بار پایش به اتاق یکی از مدیرکل‌ها باز می‌شود، تشریفات و مناسبات اداری او را مسحور می‌کند و با خودش عهد می‌بندد که روزی میز ریاست را از آن خود کند.
«حضرت والا» روایتِ این طی طریق است که توسط عثمان بیومی شخص اول داستان، انجام می‌شود تا به تدریج مدارج ترقی را طی کند و در این راه خیلی چیزها را از دست می‌دهد. این رمان دیدگاه نجیب محفوظ را در مورد زندگی آشکار می‌کند. مردی که به قلبش خیانت و به عشق پشت کرد تا پله‌های ترقی را بالا رود و...
این رمان در سال ۱۹۷۵ در مصر منتشر شد و حالا با ترجمه کریم پورزبید در ۲۳۱ صفحه، شمارگان ۱۱۰۰ نسخه و قیمت ۱۳۰۰۰ تومان از سوی بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه منتشر شده است.

«تاریکی مطلق»
کتاب "تاریکی مطلق" که نسخه اصلی آن با عنوان "Full Dark, No Stars" در سال 2010 میلادی منتشر شده، شامل سه داستان با عناوین "معامله منصفانه"، "یک ازدواج موفق" و "گربه جهنمی" است.
در داستان تاریک و جذاب "معامله منصفانه"، کینگ خواننده را با استریتر - مردی مبتلا به سرطان- آشنا می‌سازد. او که برای افزایش طول عمرش حاضر است دست به هر کاری بزند، معامله‌ای عجیب با فروشنده دوره‌گردی انجام می‌دهد، فروشنده‌ای که کارش افزایش و تمدید چیزهاست. اما برای هر معامله، قیمتی گزاف باید پرداخت.
در داستان "یک ازدواج موفق"، خواننده با این سوال روبه‌رو می‌شود: آیا امکان شناخت واقعی هر کسی وجود دارد، حتی آنان که بسیار دوست‌شان داریم؟ زمانی که شوهر دارسی به یکی از سفرهای کاری‌اش رفته، دارسی در پی یافتن باتری به گاراژ خانه می‌رود و پای‌اش به جعبه‌ای در زیر میز می‌خورد. این اتفاق کوچک، او را به کشف اسرار تاریک و وحشتناک شوهرش پس از بیست و پنج سال ازدواج سوق می‌دهد. چه کار می‌کردید اگر مردی که همیشه آراسته و مرتب است، همان مردی نباشد که شما فکر می‌کنید می‌شناسید؟ و حالا او در راه بازگشت به خانه است...
استیون کینگ که تا امروز آثار متنوعی را در ژانر وحشت به رشته تحریر درآورده در کشورهای انگلیسی زبان هواداران بی‌شماری دارد و آثارش سال‌ها است که در رده پرفروش‌ترین و پرمخاطب‌ترین آثار ادبی جهان قرار گرفته است. همچنین بسیاری از آثار او توسط کارگردان‌های مطرح به فیلم سینمایی تبدیل شده است.
انتشارات افراز تاکنون کتاب‌های "برج تاریک" (سه جلد)، "سواری مرگ"، "امیدهای جاودان بهاری"، "بلیز"، "تلفن همراه"، "هر آنچه دوست داری از دست خواهی داد"، "خواهران کوچک ایلوریا و مرد کت‌شلوارمشکی" و "مسیر سبز" را از آثار استیون کینگ منتشر کرده است.
کتاب داستانی "تاریکی مطلق" ‌در 229 صفحه در 1100 نسخه و بهای 13500 تومان روانه بازار خواهد شد.

«خشونت‌ورزان به چنگش می‌آورند»
رمان «خشونت‌ورزان به چنگش مى آورند» نوشته «مری فلنری اوكانر» با ترجمه سمانه توسلی از سوی نشر روزنه منتشر شد. این کتاب روایتی درباره دغدغه‌های دینی راوی داستان است.
رمان گروتسِك «خشونت‌ورزان به چنگش مى آورند» که عنوانش از آیه‌ای از انجیل متی گرفته شده، روایت‌گر درگیرى ذهنىِ نوجوانى‌ به نام «تارواتر» ا