PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : جمع بندی آیا سلمان فارسی وجود داشته است؟



rezatahmasebi
۱۳۹۲/۰۵/۳۰, ۰۷:۳۱
سلام.
یک محقق و تاریخ شناسی به نام ناصر پور پیرار یک نظریاتی را مطرح کرده از جمله:
1- کامل نبودن تخت جمشید و جعلی بودن پاسارگاد (مستند مجعولات مجلل و تخت گاه هیچ کس را دانلود کنید حتماً)
2- نو ساخته بودن دیوان حافظ وسعدی وفردوسی (نمیدونم به چه دلیلی )
3- عدم وجود خارجی سلمان فارسی

بند اول که درست و علمی هست.
با بند دوم هم کار نداریم.
اما بند سوم منو به شک انداخته.
دلایل ایشون بر عدم وجود سلمان را در لینک زیر دانلود کنید وبخونید و لطفاً با سند ومدرک جواب بدید تا به ایشون ارجاع بدیم.

حقیقت سلمان:

مدیر ارجاع سوالات
۱۳۹۲/۰۵/۳۰, ۱۵:۵۷
با نام و یاد دوست








http://askdin.com/gallery/images//80/1_er1.png






کارشناس بحث: استاد عماد

عماد
۱۳۹۲/۰۶/۱۲, ۱۰:۴۳
سلام علیکم
از تاخیر در جواب پوزش می طلبم
بنده کتابی ارجاعی شما را خواندم ولی شبهات زیادی مطرح بود که جواب به آنها میسر است اما اگر شما لطف بفرمائید و دلایل ایشون بر عدم وجود سلمان را یکی یکی بفرمائید به صورت بحث بررسی کنیم ممنون می شوم

نوری نیرو
۱۳۹۲/۰۶/۱۲, ۲۳:۰۰
3- عدم وجود خارجی سلمان فارسی

کسی که هستی ( وجود) سلمان را باور نداشته باشد گویی هستی پیامبر اسلام را باور ندارد که گفته

(سَلْمانُ مِنّا اَهْلُ الْبَیْتِ)

خادم الیمانی(ع)
۱۳۹۲/۰۶/۱۲, ۲۳:۰۵
سلام.

یک محقق و تاریخ شناسی به نام ناصر پور پیرار یک نظریاتی را مطرح کرده از جمله: 1- کامل نبودن تخت جمشید و جعلی بودن پاسارگاد (مستند مجعولات مجلل و تخت گاه هیچ کس را دانلود کنید حتماً) 2- نو ساخته بودن دیوان حافظ وسعدی وفردوسی (نمیدونم به چه دلیلی ) 3- عدم وجود خارجی سلمان فارسی بند اول که درست و علمی هست. با بند دوم هم کار نداریم. اما بند سوم منو به شک انداخته. دلایل ایشون بر عدم وجود سلمان را در لینک زیر دانلود کنید وبخونید و لطفاً با سند ومدرک جواب بدید تا به ایشون ارجاع بدیم. حقیقت سلمان:


علیکم السلام
طبق این ایه از قران وجود شخصی عجم زبان(غیر عرب زبان) ، همزمان با رسول الله(ص) اثبات میشود که ارتباط تنگاتنگی نیز با رسول الله(ص) داشته است:

وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّمَا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ ۗ لِّسَانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَهَٰذَا لِسَانٌ عَرَبِيٌّ مُّبِينٌ
و ما می دانیم که آنان می گویند: یقیناً این آیات را بشری به او می آموزد!! [چنین نیست که می گویند، زیرا] زبان کسی که [آموختن قرآن را به پیامبر] به او نسبت می دهید، عجمی(غیر عربی) است و این قرآن به زبان عربی فصیح و روشن است

یعنی بنا به نص صریح قران ، در اصل وجود چنین شخصی شک و شبهه ای نیست که حداقل در زمان نزول این ایه بزبان عربی مسلط نبوده است یعنی قطعا فردی غیر بومی و مهاجر بوده است و طبق روایات مذهبی و تاریخی ، نام این شخص سلمان بوده است !

و بی شک این شخص از جغرافیایی غیر عرب(عجم) ولی همسایه با اعراب بوده است بطوریکه امکان مهاجرت با امکانات آنروز را به جغرافیای حجاز و افتخار حضور در محضر مبارک رسول الله(ص) را داشته است

حالا فرض کنید این فرد، فارس به معنی قومی کنونی نبوده است طبق تئوری خود اقای پورپیرا ، مدتی بعد از نسل کشی پوریم ، و پس از حمله روم به یونان گروهی از یونانیان به منطقه خالی از سکنه پوریم زده مهاجرت کرده و دولتی در تبعید( اشکانیان) را تاسیس کرده بودند !!!
و فارس در زبان عربی بمعنی سوارکار یا اسب سوار است و اشکانیان سوار کارانی ماهر بوده اند پس از نظر عقلی احتمال اینکه سلمان به جغرافیا و تمدنی که سوار کاران ماهری داشت متعلق بوده باشد و لقب فارس هم بیانگر این مطلب باشد ، وجود دارد !

پس به شبهه اقای پورپیرا جواب داده شد با روش و اسلوب خودش چرا که اقای پورپیرا قران را وحی الهی و تنها متن قابل اعتنا و در مورد حقایق تاریخی منبعی کاملا موثق میداند! و از طرفی وجود تمدن مهاجران یونانی در جغرافیای پوریم زده و در همسایگی جغرافیای اعراب را خودش مطرح کرده است پس قاعدتا آن را نیز قبول دارد! و از طرفی زبان عربی را زبانی کامل و اصیل و با ریشه و قدمت تاریخی میداند که قابلیت حمل مفاهیم قران در طی این چهارده قرن را داشته و لازمه آن اینست که کمترین تغییر و دگرگونی را در طول این 14 قرن داشته باشد پس لغت "فارس" در ادبیات عرب چهارده قرن پیش، همان معنی امروزی را داشته است یعنی سوارکار !

در مورد بررسی نظرات تاریخی پورپیرا اینجا محل مناسبی نمیباشد فقط همینقدر بگویم هر چند پرده از حقایق بسیار بزرگ و زوایای تاریک تاریخ و جعلیات و تحریفات گسترده مورخان و باستانشناسان یهودی برداشتند ولی ایشان در تئوری هایشان افراط و تفریط کرده اند و در موارد بسیاری حقیقت را فدای مصلحت و منافع خودشان کردند!

مثلا برای اثبات تئوری جمعیتیش که کاملا غیر علمی و تخیلی است ، حقیقت بسیار بزرگ نسل کشی 9 میلیون ایرانی در اثر گرسنگی و قحطی مصنوعی که انگلیسیها در زمان جنگ اول جهانی ایجاد کرده بودند را در روز روشن منکر شد!!!!
حادثه ای که جزئی از تاریخ معاصر است بطوریکه حافظه تاریخی مردم بخصوص در مناطق غرب و شمالغرب کشور آنرا تا به امروز حفظ کرده است ، و تحقیقات ارزشمند اقای محمد قلی مجد طبق اعتراف و اسناد موثق و سری خود انگلیسها و امریکاییها که به تازگی از طبقه بندی سری خارج شده آن را تثبیت می کند!

یا در مورد نظریه پیدایش زبانهای منطقه و بسیاری موارد دیگر ، نظریات ایشان غیر علمی و دارای اشکالات زیادی بوده و حتی بنده خودم شبهات و نقدهای جدی مطرح کردم که بجای جواب ترجیح داد ،نظریات را حذف و سانسور کند!

الحمد لله رب العالمین

عماد
۱۳۹۲/۰۶/۱۳, ۱۰:۱۸
یکی از دلایل واهی که در نوشتار مذکور بر عدم وجود سلمان فارسی آورده شده نیامدن اسم سلمان در کتاب الامامه والسیاسه ابن قتیبه دینوری می باشد
وی در می گوید : ابن قتیبه دینوری سلمان را نمی شناسد و چیزی از او نمی گوید (1)
اگر چه این اشکال آنقدر سست است که ارزش جواب دادن ندارد ولی از باب اینکه درخواست دوست عزیزیمان را اجابت کرده باشیم نکاتی را عرض می کنیم
اولا : این روش اسلام ستیزان است که به سراغ کتابهای تاریخی و روایی ما می روند و مصادره به مطلوب می کنند مثلا اگر 50کتاب تاریخی و روایی و طبقات نگاری و صحابه نگاری از قرون اولیه اسلام مانده و همه آنها اسم سلمان را با آب وتاب بیان نموده وفقط یک کتاب اسمی از ایشان نیاوره ، این 49کتاب را نادیده می گیرند و به ان یک کتاب استناد می کنند در بسیاری از موارد این مسئله به وضوح دیده می شود
اسم سلمان در کتاب الامامه والسیاسه دینوری نیامده اما در کتابهای
در سیره ابن هشام که متوفای 218می باشد و متقدم بر دینوری است در جلد 1ص 70-217تا222و جلد 2ص 219تا224از سلمان یاد کرده است
انساب الاشراف ج 1ص 343-366-367-485تا488-591و در ج 2ص 117-118-122-183و ...امده و بلاذری مولف انساب الاشراف هم عصر دینوری می باشد
درتاریخ طبری که مولفش متوفای 310ق می باشد در صفحات زیادی از سلمان یاد شده است
یعقوبی که هم عصر بلاذری است در تاریخش در جلد 2ص115-124-151-157و ..... یاد کرده است
ابن سعد نیز که هم عصر یا مقدم بر دینوری است در طبقات کبری در ج 1ث24-26-40-48-145-265-284-و ج 2ص263تا269و......
دلیل مقدم شمردن دینوری بر همه این مورخین و نسابه ها چیست ؟؟
ثانیا : دینوری در مقام بیان اسامی صحابه پیامبر صلی الله علیه واله وسلم نبوده ، اسم اباذر هم در کتابش نیامده اسم مقداد هم در کتابش نیامده ، پس ابوذر هم وجود خارجی ندارد
دینوری در کتاب دو جلدیش به زمان پیامبر صلی الله علیه واله وسلم نپرداخته که اسم سلمان را در آن دوره بیاورد
در جریان سقیفه و خودداری بیعت حضرت علی علیه اسلام با ابابکر نیز نه تنها اسم سلمان فارسی را نیاوده بلکه اسم ابوذر را هم نیاورده ، اسم مقداد را هم نیاوده (2)
در جریان خلافت عمر در یک صحفه یا کمتر به جریان خلافت عمر پرداخته و اسمی از فتوحات زمان عمر یا کارگزاران عمر را نیاورده که لازم باشد اسم سلمان را بیاورد (3) و بعد جریان قتل عمر را در چند صفحه بحث کرده است
دینوری در جریان خلافت عثمان (بعضی از مورخین رحلت سلمان را در زمان عثمان می دانند )(4) نیز بعد از جریان شورا (5) از تمام اتفاقات زمان عثمان چشم می پوشد حتی اشاره به اختلاف عثمان با ابوذر نمی کند تا چه رسد به سلمان اصطکاکی با عثمان نداشته است و بلافاصه به جریان قیام علیه عثمان وقتل عثمان می پردازد(6)
با این وجود چه انتظاری میتوان از دینوری داشت که اسم سلمان فارسی را برده باشد

شبهه انکار وجود سلمان مثل انکار خورشید در روز تابستانی است که ارزش جواب دادن ندارد ولی از باب التفات به کاربرگرامی این مطالب عرض شد
1. ص 170کتاب مذکور
2. الإمامةوالسياسة،ج‏1،ص:29
3. الإمامةوالسياسة،ج‏1،ص:38
4.الاستيعاب،ابن عبدالبر ، ج‏2،ص:638
5 . الإمامةوالسياسة،ج‏1،ص:44
6. الإمامةوالسياسة،ج‏1،ص:46

سید
۱۳۹۲/۰۶/۱۳, ۱۴:۵۷
بسم الله.
این فرد یه پان عربیسم افراطیه و جانشینی اما علی روهم بعد پیامبر قبول نداره و دشمن ایران و ایرانی هست و از عربها پول میگیره و ساپورت میشه برید ببینید آبشخورش کجاست.
این فرد حکومت هخامنشی رو یه طایفه ی کوچیک میدونه که توی حادثه ی پوریم نابود شده و کلا از اون دوره تا ساسانیان هیچی نبوده وهمه اینها یعنی اشکانیان و بقیه دروغه!!!!
تا همین دیروز حافظ و سعدی رو قبول داشت اما همین چند سال پیش یهو جو گیر شد و گفت اینها اصلا وجود خارجی نداشتند.
در هر حال با همایت عربها این فرد میخواد تاریخ ایران و ایرانی رو زیر سوال ببره.بقدری دشمنی با ایرانی داره که فقط میگرده و شخصیتهای ایرانی رو منکر میشه اشیا باستانی رو هم میگه همین چند دهه ی پیش پیدا کردن اونم در فاصله 1 متری زمین!!!کمترین اطلاعاتی هم در مورد باستان شناسی و این امور نداره فقط مغلطه میکنه.
با تشکر.

سید
۱۳۹۲/۰۶/۱۳, ۱۵:۰۴
ببخشید در ضمن این فرد بی سواده نه تاریخ خونده نه محققه حتی دانشگاه هم نرفته:khaneh:
دیپلمم نداره خودشم گفته که بی سوادم!!!

dinshenasii
۱۳۹۲/۰۶/۱۳, ۱۵:۱۸
پورپیرار ادعاهای بسیار گسترده ای داره و در یک زمینه خاص کارنمیکنه کلا سعی میکنه تمام مظاهر ایران باستان و همین طور شیعه رو زیر سوال ببره(سنی هست) حتی مفاخر ایران اسلامی مثل حافظ و سعدی رو هم قبول نداره.

نوری نیرو
۱۳۹۲/۰۶/۱۳, ۱۵:۱۸
این فرد یه پان عربیسم افراطیه

درود

آره درسته
همین جناب می گه ایران پیش از اسلام بیابانی بدون ....... بوده است !!!
می گه تاریخ ایران از تازش اربها به این سو آغاز شده است



پورپیرار ادعاهای بسیار گسترده ای داره و در یک زمینه خاص کارنمیکنه کلا سعی میکنه تمام مظاهر ایران باستان و همین طور شیعه رو زیر سوال ببره(سنی هست) حتی مفاخر ایران اسلامی مثل حافظ و سعدی رو هم قبول نداره.

این یارو بی ارزش تره از اینه که بخواهیم در باره ی یافته های مالیخولیایی اش گفتگو کنیم

ببخشید پوزش می خواهم ولی سگ اگر چندان و د/و چندان هم پارس کنه دلیل بر درستی و راستی پارس کردن او نیست


چه زیبا در باره ی این کس در نُبی آمده است که


فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيهِ يلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يلْهَثْ ذَلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يتَفَكَّرُونَ(الأعراف/176)

داستان او همچون سگ است که اگر به او بتازی ، دهانش را باز، و زبانش را برون مي‌آورد، و اگر او را به خود واگذاري، باز همين کار را مي‌کند؛ اين داستان گروهي است که آيات ما رادروغ پنداشتند ؛ اين داستانها را (براي آنها) بازگو کن، شايد بينديشند (و بيدار شوند)!

ابوالفضل
۱۳۹۲/۰۶/۱۵, ۱۴:۲۰
امیر مومنان (ع) هنگام وفات سلمان در یک شب از مدینه بطی الارض به مداین امد و سلمان فارسی را در مداین غسل داد و دفن کرد و صبح به مدینه برگشت.
این بزرگی سلمان است.

عماد
۱۳۹۷/۰۸/۲۱, ۱۸:۱۱
پرسش:
آیا سلمان فارسی وجود داشته است؟


پاسخ:
وجود سلمان از متواترات تاریخی است و کتابهایی بسیاری که در مورد تاریخ اسلام و صحابه از همان قرون اولیه اسلامی نگاشته شده نام ایشان را ذکر کرده اند
بنابراین عدم ذکر در یک کتاب که از کتابهای اصلی نیز نیست ضربه ای به وجود چنین شخصیتی نمی زند.
اگر اسم سلمان در کتاب "الامامه والسیاسه" دینوری نیامده اما در کتابهای سیره ابن هشام که متوفای 218می باشد و متقدم بر دینوری است آمده است.(1) بلاذری در انساب الاشراف بارها از سلمان فارسی یاد کرده است.(2)
درتاریخ طبری که مولفش متوفای 310ق می باشد در صفحات زیادی از سلمان نام برده است.
یعقوبی که هم عصر بلاذری است در تاریخش بارها نام سلمان را عنوان نموده است.(3)
ابن سعد نیز در طبقات کبری نیز مکرر نام سلمان را بیان نموده است.(4)

دلیل مقدم شمردن دینوری بر همه این مورخین و نسابه ها چیست ؟؟
از طرف دیگر مولف الامامه و السیاسه در مقام بیان اسامی صحابه پیامبر (صلی الله علیه وآله) نبوده است.
دینوری در کتاب دو جلدیش به زمان پیامبر (صلی الله علیه وآله) نپرداخته که اسم سلمان را در آن دوره بیاورد.
یا مثلا او در یک صحفه یا کمتر به جریان خلافت عمر پرداخته و اسمی از فتوحات زمان عمر یا کارگزاران عمر را نیاورده که لازم باشد اسم سلمان را بیاورد (5) و بعد جریان قتل عمر را در چند صفحه بحث کرده است.
دینوری در جریان خلافت عثمان نیز بعد از جریان شورا (5) از تمام اتفاقات زمان عثمان چشم می پوشد حتی اشاره به اختلاف عثمان با ابوذر نمی کند تا چه رسد به سلمان که اصطکاکی با عثمان نداشته است و بلافاصه به جریان قیام علیه عثمان وقتل عثمان می پردازد(6)
با این وجود عدم ذکر نام سلمان در کتاب الامامه و السیاسه به معنای انکار وجود سلمان نیست.



منابع:
1.ابن هشام(م 218)، السيرة النبوية، تحقيق مصطفى السقا و ابراهيم الأبيارى و عبد الحفيظ شلبى، بيروت، دار المعرفة، بى تا. 1ص 70-217تا222و جلد 2ص 219تا224
2.بلاذری(م 279)، كتاب جمل من انساب الأشراف،تحقيق سهيل زكار و رياض زركلى، بيروت، دار الفكر، ط الأولى، 1417/1996، ج 1ص 343-366-367-485تا488-591و ج 2ص 117-118-122-
3.یعقوبی(م بعد 292)، تاريخ اليعقوبى، بيروت ، دار صادر، بى تا،ج 2ص115-124-151-157
4.ابن سعد(م 230)، الطبقات الكبرى، تحقيق محمد عبد القادر عطا، بيروت، دار الكتب العلمية، ط الأولى، 1410/1990، ج 1ص24-26-40-48-145-265-284-و ج 2ص263تا269و......
5 . ابن قتیبه دینوری(276)، الإمامة و السياسة المعروف بتاريخ الخلفاء، تحقيق علي شيري، بيروت، دارالأضواء، ط الأولى، 1410/1990.ج‏1،ص:38
6.ابن قتیبه، همان، ج‏1،ص:44
7. ابن قتیبه، همان، ج‏1،ص:46