• Asabani
  • Asabi
  • Ashegh
  • Azkhodrazi
  • BabooGolabi
  • BacheMosbat
  • Badhal
  • Bitafavot
  • BohtZade
  • DaramMimiram
  • DivooneShodam
  • Gerye
  • Ghafelgir
  • Ghati
  • HalamBade
  • Khabalood
  • KhafeShodam
  • Khejalati
  • Khonsard
  • Khoshhal
  • MaghzMotafaker
  • Mariz
  • Mehrabon
  • Mokhlesam
  • Moteajeb
  • Nafaskesh
  • Naomid
  • Narahat
  • Relax
  • Sepasgozar
  • Shad
  • Sharmandam
  • Sheitoon
  • Vaaaaay
  • Zodranj
  • Zoro
  • بی حالت
  • + ارسال موضوع جدید
    صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
    نمایش نتایج: از شماره 11 تا 16 , از مجموع 16
    1. #11
      عضو صميمي
      تاریخ عضویت : فروردین/۱۳۹۰
      نوشته : 28 صلوات : 802
      مورد صلوات: 169 در 24
      حضور : نامشخص
      دریافت : 2 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      سعادت آنلاین نیست.



      مرگ یک واژه ای است که وقتی به گوش دیگران می رسد به ذهنش واژه فنا و نیستی تلائی می گردد اما این طور نیست مرگ یک زندگی دیگر و جاودانه ائی است که نوع ماهیت آن با زندگی خاکی ما فرق می کند و اگر انسان این ماهیت را درک کند و هیچ خطائی در پرونده اش درج نشده باشد هیچ وقت از مرگ نمی هراسد .
      اگر مقصد پرواز است قفس ویران بهتر،پرستویی که مقصد را در کوچ می یابد از ویرانی لانه اش نمی هراسد.
      مرتضی آوینی

    2. #12
      عضو خودماني
      تاریخ عضویت : شهریور/۱۳۸۹
      نوشته : 1,032 صلوات : 5,956
      مورد صلوات: 2,506 در 890
      حضور : 10 روز 4 ساعت 54 دقیقه
      دریافت : 6 آپلود : 0
      گالری : 82 وبلاگ :
      متحیر آنلاین نیست.



      سلام وعرض ادب خدمت نیایش سبزگرامی

      سؤال من برای نمایش خُردی و کوچکی؛ توان و خِرَدِمان نبود.

      برای نمایش لطافت طراحی حیات بود که:
      « مرگ موتور حیات است.»

      موتور حیات حکمت عجیبی دارد
      زندگان سراسر عمر را؛ برای حفظ حیات، در فرار از مرگ سپری می کنند؛ بی آنکه بدانند حیاتشان مدیون مرگ است.




      مطلب من بر این فرض محال بود:
      که اگر طراحی حیات با ما بود بهتر از این نمی توانستیم طراحی کنیم

      حیاتی که مشخصا با مرگ در تضاد است ؛بدون مرگ شکل نمی گرفت
      بدون مرگ زندگی و حیات نه پویایی داشت و نه دوام داشت



      امیدوارم توانسته باشم با طرح مرگ از این منظر، حیاتی بودن و اهمیت مرگ را رسانده باشم.



      متشکرم
      ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی
      تا راهرو نباشی کی صاحب خبر شوی

    3. #13
      كاربر ويژه
      تاریخ عضویت : دی/۱۳۸۹
      نوشته : 6,668 صلوات : 2,817
      مورد صلوات: 23,038 در 5,901
      حضور : 29 روز 3 ساعت 6 دقیقه
      دریافت : 12 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ : 0
      فریاد : و همه اوست
      Sepasgozar
      حامد آنلاین نیست.



      سلام
      مرگ موت یا هر لفظ دیگر هم معنای این دو در زبانهای دنیا به حسب از بین رفتن وجود مادی است و کاملا درست است . اما کسی که انسان را منحصر در وجود مادی نمی داند مرگ را نابودی انسان نمی بیند و کسی که انسان را منحصر در ماده می داند آنرا فنای انسان می پندارد . ولی حق آنست که انسان منحصر در وجود مادی نیست و با مرگ نابود نمی شود .
      موفق باشید
      هردو عالم یک فروغ روی اوست




    4. #14
      دوست جديد
      تاریخ عضویت : اردیبهشت/۱۳۹۰
      نوشته : 4 صلوات : 67
      مورد صلوات: 26 در 4
      حضور : 1 ساعت 53 دقیقه
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      قریب آنلاین نیست.



      خوف از مرگ


      خوف از مرگ که سخت ترین خوف هاست، کسی راست که نداند مرگ چیست یا نداند
      معاد نفس تا کجاست، یا گمان کند با انحلال اجزاء بدن و بطلان ترکیب بنیۀ او، عدم ذات او لازم آید تا عالم موجود، بماند و او از آن بیخبر، یا گمان کند که مرگ المی عظیم دارد به مانند الم
      امراض که مؤدّی به مرگ بود، یا بعد از موت از عقاب بترسد، یا متحیّر ماند و نداند که حال اوچگونه خواهد شد، یا بر اموال و اولادی که از او می ماند متأسف شود .
      اما اکثر این ظنون باطل وبی حقیقت بوده منشأ آن، جهل محض است.

      کسی که نداند حقیقت مرگ چیست، باید بداند که مرگ عبارت از استعمال ناکردن نفس آلات بدنی را، مانند آن که صاحب صناعتی ادوات و آلات خود را استعمال نکند زیرا نفس
      جوهری باقی است که به انحلال بدن فانی و معدوم نمی شود.

      اما اگر خوف او از مرگ به سبب آن بود که نداند معاد نفس تا کجاست، این خوف ازجهل خویش است نه از مرگ، و حذر از این جهل است که علماء و حکماء را بر تعقیب تحصیل
      علم و ریاضات و مجاهدات وا داشته و در نتیجه، ترک لذات جسمانی و راحات بدنی نموده وبی خوابی و رنج و مشقّت اختیار کرده اند تا از رنج این جهل و محنت این خوف ایمن مانند.


      راحت حقیقی آن است که از رنج برهند و رنج حقیقی جهل بود
      . پس راحت حقیقی علم است و اهل معرفت را روح و راحتی از علم حاصل آید که دنیا و مافیها در نظر ایشان حقیر وبی وقع بود، زیرا که بقای ابدی و دوام سرمدی را در حصو ل علم دانسته اند و سرعت زوال و انتقال و آفت فنا و قلّت بقاء و کثرت هموم و انواع عناء را در امور دنیوی یافته اند. پس بر قدر ضروری قناعت کرده و از فضول عیش دل بریده اند.


      مرگ دو نوع است


      : یکی ارادی و دیگری طبیعی . به موت ارادی اماتت شهوات خواسته اند

      و به موت طبیعی مفارقت نفس از بدن .



      همچنین حیات نیز دو نوع است : ارادی و طبیعی .
      به حیات طبیعی حیات فانی دنیوی مشروط به مآکل و مشارب و به حیات ارادی بقای جاودانی و سعادت ابدی خواسته اند.


      کدام جهل زیاد ه از آن که کسی گمان برد کمال اودر نقصان اوست ونقصان او در کمال او؟



      انسان عا قل با کمالات مستأنس شود و طالب چیزی بود که او را تام وشریف و باقی گرداند و از قیداسر طبیعت بیرون آرد و آزاد کند و بداند که چون جوهر شریف روح از جوهر ظلمانی بدن
      خلاصی یابد، به عالم ملکوتی و جوار خداوندی و مخالطت ارواح پاکان رسیده، از اضداد و آفات نجات یابد.



      پس معلوم می شود بدبخت کسی است که نفس خود را پیش از مفارقت به آلات جسمانی و لذایذ نفسانی مایل و مشتاق گرداند و از مفارقت آنها خائف و متأسف شود، چنین کس از
      قرارگاه حقیقی خویش در غایت دوری است.
      اما آن که از مرگ ترسان بود به سبب ظنّی که به الم آن دارد، باید بداند که آن ظنّ کاذب است چه الم، زنده را بود و بدن زنده قابل اثر نفس باشد و هر جسم که در آن اثر نفس نیست،
      احساس الم ندارد، پس بدن با وجود مرگ متألم نیست چه نفس از آن مفارقت کرده و تألم آن به سبب نفس بود.




      اما آن که از عقاب می ترسد، از موت نمی ترسد چه عقاب هر چیزی باقی بود


      . پس چنین کس به بقای خود بعد از موت معترف بود و به ذنوب و سیّئاتی که بدان مستحق عقاب شود مقر .


      بنابراین خوف او در حقیقت از ذنوب خویش باشد نه از مرگ و باید که به ذنوب اقدام ننماید و
      سبب اقدام بر گناه، ملکه های تباه است در نفس که باید به قلع آثار آنها پردازد.



      پس شخص عاقل از چیزی ترسد که او را اثری باشد و اکثر این ترسها بی حقیقت بوده منشأ آن جهل محض است


      .

      همچنین است حال کسی که نداند وضع او بعد از موت چگونه خواهد شد چه، هرکه به حالی بعد از مرگ اعتراف کرده، به بقای خود اعتراف نموده است .



      و اگر گوید:
      ندانم حال من بعد از مرگ چگونه خواهد بود، از جهل خویش است و علاج جهل علم بود که
      چون وائق شد، از خوف ایمن ماند.




      اما آن که از تخلیف اولاد و اموال و املاک خائف و متأسف است، باید بداند که حزن،استعجال الم و مکروهی بود بدانچه حزن را در آن فایده ای نبود، و هر که چنین خیال کند، معلوم است که خود را منشأ اثری می داند و برای خود مدخلیّتی در عزت دیگران یا ثروت و قدرت ایشان می پندارد، این جهل و نادانی به خداوند متعال و قضا و قدر اوست


      . شخص عاقل اهل و عیال خود

      را به خدا می سپارد که هزاران مرتبه از او به ایشان مهربانتر است. پس مسکین و بیچاره کسی است که دو ستی فرزند و عیال و جاه و مال براو غلبه کند و محبوب های او در دنیا بمانند، در این صورت مرگ بر او مانند این است که از بهشت بیرون رود و این اولین المی است که به او دست می دهد،
      علاوه بر تکان شدیدی که بعد از مرگ نیز به او خواهد رسید


      .



      اما کسی که دل به دنیا نبسته و به قدر امکان، طاعت خدا را به جا آورده، مرگ برای او
      رهایی از زندان است و این اولین بهجتی است که بر او دست می دهد، علاوه بر نعمت هایی که
      پس از مرگ هم از برای او آماده و مهیاست.




      حضرت امیر مؤمنان علیه السلام در یکی از خطب شریفۀ خود فرموده


      : ای مردم ! بر حذرباشید از دنیای فریبنده و مکر کننده که او خود را آرایش کرده به زینت های خود، و ربوده است

      دلها را به باطلهای خود، و بیهوده امیدوار کرده است به امیدهای خود، و آراسته خود را تا بنگرد به کسانی که خواستگاری او را می کنند و او تمام شوهران خود را کشته، لیکن چشم ها به سوی او نظر افکنده و نفوس شیفتۀ او شده و دلها آرزومند او گشته اند، چرا اشخاص از گذشته ها عبرتنمی گیرند؟!




      انسان دست برداشتن از لذایذ دنیا را صعب می داند، لهذا مرگ را مکروه دارد؛ بعضی ازصاحبان عقول که ملاحظه می شود مرگ را مکروه دارند، به جهت آن است که از حسن عاقبت مرگ خود مطمئن نیستند


      . آنان که طالبند سعادت ابدی را، باید اخذ معرفت از مکتب اولیاء کنند.

      (از کتاب مبدا ومعاد "آقای اللهوردیخانی)



      خواهی بدانی معنی حب الوطن را
      یک چند از خود دور کن مایی ومن را
      وطن ما اینجا نیست وطن ما همان است که از آن آمده ایم "انا لله" و باز به هما ن بر میگردیم"انا الیه راجعون" یوسف جانمان در این میان گرفتار چاه شده است چه کنیم!!!
      یوسفی یوسف بیا ازچه برون

    5. صلوات ها 3 : TAHOOR,پانته آ,صدیق
    6. #15
      کارشناس پاسخگوی فلسفه و کلام
      تاریخ عضویت : مهر/۱۳۸۸
      نوشته : 2,476 صلوات : 9,876
      مورد صلوات: 10,102 در 2,233
      حضور : 10 روز 19 ساعت 11 دقیقه
      دریافت : 5 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      صدیق آنلاین نیست.

      راهنما طراحی حیات




      نقل قول نوشته اصلی توسط متحیر نمایش پست ها
      سلام وعرض ادب خدمت
      نقل قول نوشته اصلی توسط متحیر نمایش پست ها
      نیایش سبزگرامی

      سؤال من برای نمایش خُردی و کوچکی؛ توان و خِرَدِمان نبود.

      برای نمایش لطافت طراحی حیات بود که:
      « مرگ موتور حیات است.»

      موتور حیات حکمت عجیبی دارد
      زندگان سراسر عمر را؛ برای حفظ حیات، در فرار از مرگ سپری می کنند؛ بی آنکه بدانند حیاتشان مدیون مرگ است.

      مطلب من بر این فرض محال بود:
      که اگر طراحی حیات با ما بود بهتر از این نمی توانستیم طراحی کنیم

      حیاتی که مشخصا با مرگ در تضاد است ؛بدون مرگ شکل نمی گرفت
      بدون مرگ زندگی و حیات نه پویایی داشت و نه دوام داشت

      امیدوارم توانسته باشم با طرح مرگ از این منظر، حیاتی بودن و اهمیت مرگ را رسانده باشم.

      متشکرم

      با سلام و تشکر

      در هر صورت، حقیقت خُردی و ناچیزی ما ثابت بود و چیزی تغییر نمی کرد زیرا داستان طراحی ما از دو حال خارج نیست:

      1. یا اصولاً ما چیزی نبودیم و چیزی نمی دانستیم که بتوانیم چیزی را طراحی کنیم و به یک چنین خلق عظیم و حیرت آوری دست بزنیم، زیرا خداوند است که صاحب علم مطلقه است و ما چیزی نبودیم و چیزی نمی دانستیم و خدا چیزهایی می دانست که دیگران نمی دانستند. (انی اعلم مالا تعلمون)

      2. یا برای این طراحی خدا به ما علم و توانائی اش را اعطا می کرد و در اینصورت هم ما چیزی از خودمان نداشتیم و اگر طرحی میی ریختیم با قلم علم و قدرت الهی بود، همه اش نیاز بود و وابستگی، اصولاً کلمه ای به نام "ما" در این عبارت "
      که اگر طراحی حیات با ما بود بهتر از این نمی توانستیم طراحی کنیم" که حاکی از نوعی استقلال در این حیطه است وجود نداشت.

      به عبارتی کوتاه و موجز اما عمیق و دقیق: "لا مؤثر فی الوجود الا الله"؛ یعنی اگر تأثیری هم از سوی دیگر موجودات در عالم دیده می شود منشأش به ذات یگانه باز می گردد و اگر اراده او به چیزی تعلق بگیرد چه کسی می تواند مخالفت ورزد و اگر تعلق نگیرد چه کسی می تواند برگی را جابجا سازد.

      موفق باشید ...


    7. صلوات ها 3 : TAHOOR,متحیر,پانته آ
    8. #16
      عضو كوشا
      تاریخ عضویت : خرداد/۱۳۹۰
      نوشته : 225 صلوات : 1,641
      مورد صلوات: 1,238 در 221
      حضور : 6 ساعت 53 دقیقه
      دریافت : 12 آپلود : 14
      گالری : 9 وبلاگ :
      بنده ی خدا آنلاین نیست.

      مي دانيد مرگ يعني چي؟







      آيت الله ممدوحي شاگرد علامه طباطبايي(ره) فرمودند:مي داني مرگ يعني چي؟مرگ يعني "ابد" يه خورده فكر كن "ابد" يعني اصلا سر و ته نداره يا خوشي تا ابد يا ناراحتي تا ابد

      توجه:آیت الله ممدوحی فکر کنم شاگرد آیت الله بهجت هستند ولی من شنیدم علامه طباطبایی -لطفا صحیح را اطلاع رسانی کنید
      آن زمان که دشمن به جانمان حمله کرد شهدا ما را شرمنده کردند ، نکند این روزها که دشمن به نان مان حمله کرده شرمنده شهدا شویم.

    9. صلوات : taghizadeh
    صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

    اطلاعات موضوع

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

    کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 2

    مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •