| |
| |


| تاریخ عضویت : | شهریور 1388 |
| نوشته : 2,593 | صلوات : 41 |
| صلوات گرفته: | 10,083 در 2,300 پست |
| حضور : | 29 دقيقه 8 ثانيه |
| دریافت : 0 | آپلود : 0 |
موضوع نصف شدن ارث زنان در برخی موارد به معنای ناقص بودن یا نصف بودن شخصیت و ارزش زنان نیست که برخی به غلط آن را تبلیغ می کنند.
در دین مبین اسلام شخصیت انسانی زن برابربا مردان بوده و در رسیدن به درجات کمال انسانی هیچ تفاوتی بین این دوجنس قرار داده نشده است که آیات قرآن و احکام دین مبین اسلام به خوبی گویای آن است.
قانون ارث موضوع مالی و اقتصادی است که در اسلام بر پایه عدالت اجتماعی بنیان نهاده شده و در آن مسئولیت های اجتماعی و خانوادگی هر یک از زن و مرد رعایت شده است. اگر از درون نظام حقوق اسلام به ارث نگاه شود، سهم زنان که هیچ مسئولیت اقتصادی بر دوش ندارند، کاملا منصفانه و ضامن کرامت و عزت نفس زن مسلمان است.
در زمان ظهور اسلام و نزول قرآن کریم، محرومیت زنان از ارث میان همه اقوام ملل بشری در سطح دنیا وجود داشت و زن به هیچ یک از عناوین همسر، مادر، دختر و یا خواهر ارث نمی برد. اسلام در زمینه ارث ، انقلاب به وجود آورد و اولین نظام حقوقی جهانی بود که به زنان حق ارث عطا کرد و تمام قوانین ظالمانه دوران جاهلیت را که بر پایه اعتقادات و آداب و رسوم قبیله ای بود منسوخ نمود. در دوران جاهلی نه تنها به زن ارث نمی دادند بلکه بدون توجه به رضایت او همانند دیگران اموال متوفی وی را به ارث می بردند. این قانون جاهلی به وسیله قرآن کریم منسوخ شد. (1)
اسلام، احکام ارث را بر اساس جنسیت مرد یا زن بودن وضع نکرده ، بلکه براساس مسؤلیت مالی و موقعیتی است که این دو در خانوار دارند. در پاره ای از موارد زن بیش از مرد سهم می برد، بنابراین سهم ارث متناسب با نظرگاه کلی اسلام نسبت به خانواده، تقسیم وظایف و مسؤلیت ها سازگار و عادلانه است.
در بحث ارث زنان سه فرض مطرح است که معمولا یک فرض آن ذکر می شود و از دو فرض دیگر غفلت می شود:
1 – در مواردی زن و مرد همتا و مساوی ارث می برند، مانند صورتی که میت (فرزند) پدر و مادر داشته باشد که هر کدام به طور یکسان یک ششم ارث می برند و سهم پدر به عنوان مرد بودن بیش از سهم مادر نیست.
2 – در مواردی زن کمتر از مرد ارث می برد، مانند دختر که کمتر از پسر ارث می برد.
3 – در مواردی سهم زن بیش از سهم مرد می باشد، مانند موردی که میت غیر از پدر و دختر، وارث دیگری نداشته باشد که در این جا پدر یک ششم می برد و دختر بیش از آن . نیز مانند موردی که میت دارای نوه باشد و فرزندان او در زمان حیات وی مرده باشند که در این جا نوه پسری سهم پسر را می برد و نوه دختری سهم دختر را، یعنی اگر نوه پسری دختر باشد و نوه دختری پسر باشد، دختر دو برابر پسر ارث می برد. (2)
بنابراین ،سوال را به صورت کلی نمی توان طرح کرد که چرا ارث زن نصف مرد است، زیرا در مواردی ارث زن و مرد مساوی و در موارد دیگر ارث زن از مرد بیشتر است و فقط در برخی از موارد است که ارث از مرد کمتر است، پس بهتر است سؤال را این طور مطرح کنیم: چرا در برخی موارد ارث زنان نصف مردان است؟
اما رضا علیه السلام در پاسخ به این سئول فرمود: «زن وقتی که شوهر کرد، مالی به عنوان مهر می گیرد و هزینه زندگی وی بر عهدة مرد است و مرد باید نفقه و سایر مخارج زن را بدهد، ولی بر عهده زن چیزی نیست، از این جهت حق مرد بیشتر است».(3)
اما صادق علیه اسلام فرمود :«علتش این است که اسلام سربازی را بر زن واجب نکرده و مهر و نفقه را بر مرد لازم شمرده است از جرائم اشتباهی که خویشاوندان مجرم باید دیه بپردازند ، زن از پرداخت دیه و شرکت با دیگران معاف است».(4)
با توجه به این دو روایت و با نگاه به احکام دیگر اسلام متوجه می شویم که نصف شدن ارث زن نسبت به مردان در برخی موارد با توجه به مسولیت های اقتصادی در خانواده و جامعه مانند دادن نفقه ومهر و دیه عاقله و شرکت در جهاد و پرداخت حقوق واجب اجتماعی که بر عهده مردان نهاده شده تنظیم شده است و دین اسلام برای ایجاد تعادل میان مسئولیت و حق این احکام را وضع نموده است .طبیعی است که دین اسلام وقتی مسئولیت مالی بیشتری را بر دوش مردان قرار داده حق بیشتری را نیز در ارث قرار داده تا بین مسئولیت و حق تعادل بر قرار شود. و چون به موضوع مهریه و نفقه(دادن خرج خانواده) نگاه کنیم بخشی از این حقوق(اموال مردان) به زنان برگشت می نماید.
گذشته از این که احکام ارث به لحاظ مصلحت های اجتماعی وضع شده و در مواردی که مصلحت اقتضا کند یا شخص تمایل داشته باشد که بازماندگانش به یک اندازه از اموال او بهره برند، می تواند از حق وصیت خود برای تقسیم سهام و برابری آن استفاده کند.
پی نوشت ها :
1 – نساء (4) آیه 18.
2 – عبدالله جوادی آملی، زن در آینه جمال و جلال، ص 346.
3 – حر عاملی، وسائل الشیعه، ج17، ص 437.
4 – علامه طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج4، ص 360
صلوات ها 14 : .raha.,farzadd123,just.for.you,مدیر سایت,یوسف,پرنده بهشتی,افلاکیان,اسراء,حسان,رحیمی,رضا,ستايش,شفا,عندلیب
- حقوق زن در اسلام و مقایسه ی آن با دیدگاه بین المللی حقوق بشر
- نماینده ایران از شرکت در کنفرانس بین المللی حقوق زنان باز ماند!
- كرامت زن در اسلام و غرب مورد پژوهي تطبيقي امام خميني و فمينيسم@->--
- موقعيت زن در تاريخ و اسلام
- آیا در قرن 21 علی و فاطمه نمادهای خوبی برای یک خانواده موفق هستند؟
- چرا ديه زن نصف ديه مرد است؟
- چرا ارث زن نصف ارث مرد است؟
- دانشگاه
- آیا اکثرخانمها ضددین میشوند؟
- سلسله شبهات:اسلام با مردها مهربون تره!!!
- حقوق زن در اسلام


| تاریخ عضویت : | شهریور 1388 |
| نوشته : 2,593 | صلوات : 41 |
| صلوات گرفته: | 10,083 در 2,300 پست |
| حضور : | 29 دقيقه 8 ثانيه |
| دریافت : 0 | آپلود : 0 |
اول نگاهي به تاريخ و اديان بياندازيم
روميان با تمدن درخشاني كه داشتند ، زنها رو مثل ديگر اموال، ملك مرد محسوب ميكردند و موجوداتي ناقص ميشمردند.۱ طبق اسناد تاريخي حقوق روم دختران و زنان بطور كلي از ارث محروم بودند.
در تمدن يونان نيز چنين بود. در تمدن هند هم طبق قوانين «مانو» زن محروم از ارث بود و هرگاه متوفي جزدختر، فرزند ديگري نداشته باشد بايد دختر رو مكلف به توليد پسر كرده تا آن پسر بتواند وارث جد مادري خود شود . ۲
در چين و ژاپن، بويژه در عصر كنفوسيوس، پدر مالك زن و فرزندان به شمار مىرفت؛ حتى حق داشت، آنها را بكشد. دختران و زنان از ارث محروم بودند. اگر همه فرزندان پدر، دختر بودند، پدر پسرى را به فرزندى قبول كرده و او را وارث خود قرار مىداد.
در حقوق اروپايى بنا به اصل همخونى هر كس كه از نظر خون به متوفىنزديكتر باشد، به تنهايى ارث مىبرد و ديگران را از ارث محروم مىسازد.در انگلستان نيز تا چندى قبل، تمامى اموال پدر، فقط به پسر ارشد منتقل مىشد و اگر فرزند ارشد پسر نداشت، ارث منحصر به فرزندان ذكور (پسر)بود.
وضعيت زن در ميان اعراب جاهليت از همه جا اسفانگيزتر بود. زن در ميان آنان، مانند كالا خريد و فروش مىشد و از هرگونه حقوق اجتماعى و فردى، حتى ارث به طور كلى محروم بود.
در تمدن ايران باستان، زن جزئى از اموال و دارايى متوفى به شمار مىآمد. ميان آريايىها محروميت دختر از ارث، يك قاعده بود؛ ولى هرگاه پدر مىمرد و دختر ازدواج نكرده بود، مىتوانست به اندازه نصف سهم پسر از تركه پدرش برخوردار گردد. در اين نظام -با توجه به اين كه نكاح با محارم و تعدد زوجات رايج بود- بسيار اتفاق مىافتاد كه از ميان زنان، زنى كه بيشتر از ديگران محبوب شوهر بود، به عنوان يكى از پسران وى پذيرفته شده و تمامى اموال شوهر به او تعلق مىگرفت و بقيه زنها، از ارث محروم بودند.۳
همچنين در تمدن ايران باستان به دخترانى كه شوهر كرده بودند نيز به جهت اين كه مال پدر به خارج از خانواده منتقل نشود، ارث نمىدادند؛ ولى به دخترانى كه هنوز ازدواج نكرده بودند، به اندازه نصف سهم پسر ارث مىدادند. بنابراين، اگر دخترى ازدواج مىكرد (مشروع يا نا مشروع)، از پدر يا كفيل خود ارث نمىبرد.۴
در شريعت يهود، اصل كلى مبتنى بر محروميت زنان از ارث بود. از تورات، چنين برداشت مىشود كه تا وقتى فرزند پسر وجود داشته باشد، دختر ارث نمىبرد و چنانچه براى متوفى پسرىنباشد، ارث او به دخترانش مىرسد. در آئين مسيحيت نيز قانون تورات معتبر است.
در آئين زرتشت تقسيم ارث بلحاظ جنسيت ميباشد يعني اگر متوفي پدر باشد دختر نصف پسر و اگر متوفي مادر باشد هر دو مساوي ارث ميبرند در دين زرتشت محور تفاوت، مبتنى بر جنسيت است؛ به گونهاى كه مرد در بهرهمندى از ارثيه زن، با زن مساويست ؛ ولى زن در بهرهمندى از ارثيه مرد، سهمى معادل نصف مرد دارد؛ يعنى با محروميت جزئى روبهرو است.
اسلام احكام ارث را بر اساس مرد يا زن بودن (عامل جنسيت، كه در اقوام ملل غير اسلام كه ذكر شد) وضع نكرده است؛ بلكه بر اساس مسؤوليت مالى و موقعيتى كه آن دو در خانواده دارند و به ملاحظه مسؤوليتها و تكاليفى كه بر عهده آنها نهاده شده است، قرار داده است. بنابراين، سهم الارث متفاوت، با ديدگاه كلى اسلام نسبت به خانواده و تقسيم وظائف و مسؤوليتها، سازگار و عادلانه است.
در نظام حقوقى اسلام به دليل مسؤوليتهاى اقتصادى و اجتماعى كه بر عهده مرد نهاده شده است، از قبيل نفقه زن و فرزند، پرداخت مهريه ، هزينه زندگى زن هنگامى كه در عده به سر مىبرد، شركت در جهاد و هزينه سفر و سپردن نفقه خانواده در آن ايام به زن و فرزند، پرداخت ديه در بعضى از جنايات اشتباهى خويشاوندان (به عنوان عاقله)، پرداخت مخارج ساير نزديكان تهيدست (مانند پدر و مادر و خواهر و...)، در پارهاى موارد براى مرد، سهم دو برابر در نظر گرفته شده است؛ حتى اگر اين سهم با مسؤوليتها سنجيده شود، اين مرد است كه سهم الارثش به نصف نصيب زن مىرسد و اين مرد است كه فريادش بايد بلند شود.
ملاك در قوانين ارث در اسلام، تنها زن يا مرد بودن نيست و اين گمان كه هميشه زن صرفا به دليل جنسيت، نصف مرد ارث مىبرد، ناشى از بىدقتى و عدم مطالعه و تحقيق، در احكام ارث در اسلام است؛ زيرا گاهى سهم الارث آن دو مساوى است در بعضى موارد نيز سهم زن بيش از مرد است . پس بايد چنين بگوييم كه چرا در مواردي سهم زن نصف مرد است.
خلاصه چون مخارج و احتياجات مالى مرد بيشتر از زن است (زنان در مقابل درآمدى كه دارند، مخارجشان بسيار كمتر است.) اسلام سهم الارث مرد را بيشتر از زن قرار داده تا طبق اصل تقسيم مال بر اساس حاجت (هر كس به مقدار نيازمندى و حاجتش)، تعادلى ميان درآمد و مخارج آنها برقرار گردد.
۱-محمد عبدالمنعم البدراوى، مبادى القانون الرومانى ۲-زن از نظر حقوق اسلامى، ص 151
۳ـ موسى عميد، پيشين، صص 15ـ14؛ سيد محمدحسين طباطبايى، پيشين، ص226.
۴-تاريخ اجتماعى ايران از زمان ساسانيان تا انقراض امويان، ص42. به نقل از: مرتضى مطهرى، پيشين، ص222
صلوات ها 8 : farzadd123,just.for.you,منتقد,مدیر سایت,افلاکیان,اسراء,رضا,عترت
در هر بحثى انصاف لازم و از اصول اوليه عقلى است
بحثهاى فوق حاوى نكات غير منصفانه اى است مانند :
1_اينكه در توجيه نصف بودن ارث زن نسبت به مرد در اسلام به اثبات اين كوشيده ايد كه در آنزمان ساير ملل جهان اصلأ به زنها ارث نميداده اند در نتيجه از آنجا كه اسلام براى زن نصف ارث قرار داده لذا اين قانون از آنها برتر بوده و در دفاع از حقوق زن است بسيار روش غير منطقى است
آيا كسى ميتواند در دفاع از قاتل يك نفر با اثبات اينكه حتى همه نزديكانش بيشتر از دو نفر را كشته اند اين قاتل را خوب دانسته و حكم به آزادى او دهد ؟
2_ اينكه همه دنيا در آنزمان حق ارث زنان را نداده اند يا اصلأ زن را آدم بحساب نمى آورده اند بجز اشكال بى ربطى به موضوع درستى حكم قرآن حاوى نكات بحث برانكيزى است
اول اينكه امروزه كه تقريبأ اكثريت جهان معتقد به تساوى ارث زن و مرد هستند آيا مجازيم دوباره از روش مقايسه فوق استفاده كنيم ؟ نتيجه اش جيست ؟
دومأ اين دليل بى ربط شما مستلزم اعتقاد به اين نكته است كه قرآن يا حداقل بسيارى از احكام قرآن مشمول حكم زمان است و امروزه كه شرايط تغيير كرده است لذا احكام بايد عوض شوند
3_ مشكل بعدى عدم واقعيت ادعاى فوق است كه در آن زمان اين حكم بهترين حكم نسبت به ساير جهان بوده است زيرا نه تنها نويسنده منبع ادعاهايش را كتاب مسلمانان منتقد تمدن هاى مذكور ذكر كرده كه اعتبار ندارد بلكه در موضوع مثالهاى ارث ناخواسته اعتراف كرده است كه در ايران زرتشت هم زن نصف ارث داشته است
البته طبق نظر زرتشتيان كه هنوز به دين وفادار مانده اند و طبق اسناد و كتب آنها زن و مرد در زرتشت از حقوق يكسان برخوردار بوده اند
در ضمن كتاب تاريخ انكلوساكسونها برخلاف ادعاى شما درباره بريتانيا را اثبات ميكند طبعأ اعتبار كتاب فوق بسى بالاتر از اعتبار كتابى است كه شخصى بعد از قرنها درباره آنها بنويسد
4_ ايراد بعدى روش يك بام و دو هوا كردن شماست
در دفاع از اسلام اين تفاوت ارث را ناشى از توجه به وظايف و نقش اجتماعى بيشتر مرد دانسته ولى در زرتشت آنرا ناشى از مبناى اختلاف جنسيت دانسته ايد
به كدام دليل عقلى حكم زرتشت مبنى بر نصف بودن ارث زن ( البته به زعم شما و الا زرتشتيان و اسناد تاريخى خلاف اين را اثبات ميكنند ) ناشى از همان توجه زرتشت به اختلاف وظايف زن و مرد در جامعه نبوده است ؟ همه شرايطى كه ذكر كرده ايد و بسيارى كه نكرده ايد در ايران هم حاكم بوده جرا زرتشت نميتوانسته با علم به آنها اين حكم را داده باشد و فقط و فقط بر مبناى جنسيت حكم داده باشد ؟
آيا انصاف معنيش دفاع از خود و تخريب رقيب به هر توجيهى است ؟
5_ ذكر جند مثال براى اثبات اينكه نصف بودن ارث زن موردى است و شرايطى هست كه زن بيشتر يا مساوى مرد ارث ببرد بسيار ابتدايى و ناشى از عدم اطلاع از روش مقايسه معقول است
اشكال وارده به اسلام نصف بودن ارث خواهر نسبت به برادر است نه مقايسه با استثنائات مطرح شده شما
مثل اين مورد كه خود احتمال و غلط بودنش قصه اى است : اكر متوفى فرزندانش مرده باشند و نوه هايش زنده باشند نوه دختريش بسر و نوه بسريش دختر باشد دختر سهم بسر متوفى و بسر سهم دختر متوفى را ميبرند يعنى در اينجا دختر بيشتر از بسر ارث ميبرد !
عدم دانش به همين موارد اطلاق ميشه
اولأ ايراد به اينه كه جرا زن و مرد با شرايط برابر ارث متفاوت دارند اينجا اصلأ شرايط يكسان نيستند سوال اينه وقتى همين نوه ها خواهر و برادر داشته باشند جرا خواهر نصف برادر ارث ميبره نه اينكه نسبت به دختر عمه يا بسردايى ..
دومأ همينكه دختر اينجا از بسر ارثش بيشتره خودش ناشى از اينه كه به بسر متوفى ( باباى دختره ) دو برابر دختر متوفى ( مادر بسره ) ارث رسيده است ايراد به همين اختلافه آنوقت شما با ذكر دليلى كه خود ناشى از موضوع ايراده سعى داريد خلاف آنرا ثابت كنيد ؟
تازه با فرض وجود موردى كه بدون استفاده از اين اختلاف ارث دختر بيشتر از بسر ارث ببره خودش اشكاله نه خوبى قانون و اينم به همان اندازه اولى مشكل داره
آيا من از اين روش شما استفاده كنم شما جواب داريد به اين سوال كه :
@ نوشتيد تو بعضى از قوانين قديم دنيا مرد صاحب زن بوده و حتى ميتونسته زن را بكشه الان هم يه مرد ميتونه دختريابسرش را بكشد و كسى قصاصش نكنه ؟ تازه جديدأ تو ايران جريمش ميكند يكسال تا دوسال زندان تازه با عنوان جريمه جرم از منظر اجتماعى !
اما وقتى يك زن دختر يا بسرش رو بكشه بايد اعدام بشه يا شوهرش را راضى كنه از اعدامش بكذره
لذا بهتره از مطلب غير مربوطه مثال نياريد و الا ازين روش بقيه هم مثل مثال بنده استفاده ميكنند
6_ نوشتين طبق قرآن و دستورات اسلام زن و مرد از حقوق يكسان ( البته نه مشابه ) برخوردارند
جرا در باره هر موضوع جندتا آيه ذكر ميشه اما حتى يه آيه در اين باره ذكر نميكنيد ؟
شخصأ بيش از ده بار قرآن را خوانده ام حتى يك آيه مبنى بر تساوى حقوق زن و مرد نداره ( البته متن اصلى نه ترجمه فارسيش )
فقط شما به اين آيه استناد كرديد كه اى مسلمانان اكرمترين شما نزد خدا با تقواترين شماست
اما معنى اين آيا اينه :
اي مردهاى مسلمان ..
زيرا ايها الذين برا فقط و فقط جمع مذكره
بعد اكه منظور خدا هم زن و مرد باشه جرا بعضى جاها زنها را هم به خطابش اضافه كرده
مثل ايهاالمسلمون والمسلمات ؟
يا اكه منظورش هر دو باشه وقتى اومده اي مردان مسلمان زنان و فرزندانتان براى شما فتنه هستند ترجمش جى ميشه ؟
7_ ام آيات زيادى حاكى از عدم تساوى زن و مرده
تو سوره بقره واضحأ آمده كه ما مرد را بر زن برترى داديم به همان برترى كه بعضيا به بعضيا داديم @
يا آيات ارث و ديه و حق فرزند و ..
8_ اكه وظايف اجتماعى مرد باعث اين اختلافه و نه جنسيت امروزه كه همه شرايط عوض شده حكمش جيه ؟ الان خيلى از زنها نان آور خونه هستند قيم فرزندان هستند و... آيا به اين زنها ارث كامل بايد داد ؟
درثانى اين وظايف تناقضى با تساوى ارث ندارند مثلأ وقتى مرد و زن ارث برابر ببرند مرد كه ازدواج كنه زنشم ارثيش را مياره و باز كمبودش تو شرايط مالى خانواده جبران ميشه
و وقتى فرض شما بر اينه شرايطى كه نوشتين و اغلب مستحبند يا به ندرت بيش ميان توسط مرد بعلت اعتقاد به اسلام رعايت بشن جرا ارث برابر نباشه و فرض بر انجام دستورات اسلام از سوى زن نذاريم كه به شوهرش كمك مالى بكنه و مالشو بده به او
يا جرا بايد ارث زن را نصف كنيم و وابسته و نيازمند باشه كه مجبور باشيم در صورت اتفاق طلاق نفقه بهش بديم جرا ارثش را كامل نديم و بهش نفقه تعلق نديم ؟
@@ بنده هرجند با اين قانون ارث و ديه و .. اسلام درباره زنان مخالف هستم دليل اصلى نوشتنم فقط تذكر روش غلط دفاع شماست
صلوات ها 10 : farzadd123,just.for.you,manmehdiam,mohsenv27,مدیر سایت,افلاکیان,اسراء,بی دل,رضا,عندلیب




| تاریخ عضویت : | مهر 1388 |
| نوشته : 1,796 | صلوات : 9,838 |
| صلوات گرفته: | 8,505 در 1,724 پست |
| حضور : | 3 ساعت 27 دقيقه |
| دریافت : 1 | آپلود : 0 |
بنام خدا
پرداختن به این موضوع مستلزم توجه به چند مقذمه است:
اول) عمدۀ تفاوت ها و اختلافات موضوعی موجود در نوع نگرش به جهان هستی، انسان و قوانین موضوعه در بارۀ انسان، بسته به جهان بینی هر مکتبی است، اسلام بعنوان جامعترین و کاملترین دین الهی برگرفته از جهان بینی الهی است و قوانین و باید و نباید های بشری آن نیز از این نوع جهان بینی نشأت می گیرد از آنسوی مکاتب مادی اعم از نظام های سرمایه داری و مارکسیستی حاکم بر جهان نیز برگرفته از جهان بینی مادی بوده و قوانین شان نیز تابع باید و نبایدهای مادی و نوشته شده توسط مدعیان دروغین حقوق بشر، به مدد عقل محدود بشری شان است که بدلیل ضعف و نقصان آن و عدم امکان بشر در شناخت کامل و دقیق از هدف خلقت جهان و انسان، نیازها، ظرفیت ها، مسئولیت ها و پیامدهای انسانی به وضع قانون پرداخته و هر از چند گاهی بسته به شرایط و موقعیت ها و کسب آگاهی های جدید، دستخوش تغییر و دگرگونی بنیادین می گردد.
اما قوانین ثابت الهی که از همان ابتدا مصالح و مفاسد و نوع جهت گیری انسان و فاکتورهای اصلی مورد نیاز بشر در آن لحاظ گردیده مستغنی از تغییر و دگرگونی است.
دوم) مکاتب و جوامع بشری عموماً به مسائل و امور پیرامونی خود و به خواسته ها و باید و نبایدهای زندگی نظیر مسألۀ مورد اشاره (ارث و تساوی حقوق زن و مرد) یا به نگاه افراطی نظر می افکنند که حاصل آن ادعای لزوم برابری و تساوی حقوق زن و مرد، ارث و سایر آزادی های مطروحه است و سردمداران آن، به زعم خود با تکیه بر عقل و اندیشۀ محدود بشری و محروم از نور وحی و بدون توجه به کُنه مصالح و مفاسد امور و انسان و صرفاً با قضاوت ظاهری، به تدوین قوانین موضوعۀ انسانی می پردازند و یا به دامنۀ تفریط می گرایند و با همان جمود و محدودیت نگرش، نسبت به حقیقت انسان و فاکتورهای ظاهری و باطنی وجودی اش، در مواردی حقوق زن یا مرد را (اکثراً حقوق زن) بطور کامل و مطلق نادیده گرفته و پایمال می کنند و این مسأله را در مکاتب خود نوعی مصلحت اندیشی فردی و اجتماعی قلمداد می کنند. و بدلیل این افراط و تفریط گرائی های ماقبل تاریخی اما در قالب هایی مدرن و متجددمآبانه، بگونه ای ظالمانه شاهد آنیم که هر دو گروه، اسلام را به بی عدالتی و عدم رعایت حقوق زن و مرد محکوم می کنند.
در حالیکه اسلام با نگاه جامع خود و با توجه به تفاوت های جسمی و روحی زن و مرد و نیازها، ظرفیت ها، مسئولیت ها و پیامدهای مثبت و منفی آن و بر اساس اصل اعتدال و میانه روی، که اکیداً و مکرراً به آن توصیه نموده، بایدها و نبایدها و قوانین مورد نیاز بشری را تشریع نموده است.
سوم) وجود اختلاف و تفاوت در نوع قوانین الهی حاکم در اسلام که مشتمل بر دو نوع احکام و قوانین (ثابت و متغیر) است و در همۀ امور بشری شایع و متعدد است در مقایسه با قوانین بشری که به غایت در اکثر آنها متغیر الاحوال و بی ثباتند، نشان قوت و استحکام احکام الهی و اسلامی است مضافاً اینکه جامعیت و تمامیت و کمال نگاه خداوند بعنوان خالق انسان به همۀ زوایای وجودی انسان در مقایسه با نگاه بشری، امری عقلانی و مورد پذیرش خداباوران دین محور است.
چهارم) دستیابی به فهم درست و دقیق از این مطلب (تفاوت حقوق زن و مرد و از جمله ارث) مستلزم توجه به سیر منطقی بحث و نگاه تطبیقی و منطقی و معتدلانه به همۀ زوایا و ارکان بحث بوده و البته برای رسیدن به نتیجۀ مطلوب و منطقی، پرهیز از کلی نگری، کلی گوئی، بررسی جزء به جزء موضوع و در نهایت انطباق همۀ اجزاء بر پیکرۀ بحث و نیز پرهیز از شاخه به شاخه شدن جدل وار و به حاشیه بردن بحث، امری ضروری است.
اما پاسخ به سؤال:
علت تفاوت ارث زن و مرد
اینکه زن و مرد دارای تفاوت های متعدد در زمینه های جسمی و روحی و عاطفی اند مورد قبول همگان است. پروفسور «ریک» که سالیان دراز به تفحص و جستجو در احوال زن و مرد پرداخته و کتاب بزرگی درباره تفاوتهای زن و مرد نگاشته است می گوید:" زن و مرد جسمهای متفاوت و از نظر ترکیب به کلی با هم فرق دارند.احساس این دو گروه هیچ وقت مثل هم نخواهد بود. وی چندین تفاوت غیر از این دو مورد کلی را از تفاوتهای زن و مرد به ترتیب بر می شمارد."(1)
از نظر اسلام زن و مرد دو انسان مکمل یکدیگر و محتاج به همدیگرند و هر یک جدای از دیگری ناقص است. بنابراین هیچگاه از همۀ جهات مساوی و مشابه نیستند و تفاوتها و اختلافات انکار ناپذیری از نظر جسمی و روحی دارند که لازمۀ نقش و وظیفۀ هر یک در جهان خلقت است. زیرا اگر هر دو از هر نظر با هم مساوی بودند نمی توانستند نیاز های همدیگر را بر آورده کنند.
با وجود تمام این اختلافات، اسلام می گوید باید بین آنان عدالت برقرار باشد و لازمه برقراری عدالت بین زن و مرد این است که حقوق دو طرف متفاوت و بر اساس توانایی و وظائف و تکالیف آنان باشد. زیرا اگر توانایی و وظائف و تکالیف زن و مرد متفاوت ولی حقوق شان مساوی باشد قطعا به یک طرف ظلم خواهد شد. (پرداختن مساوی در شرایط و توانائی های نامساوی و اختلافات وجودی الزاماً عادلانه نیست)
یکی از حقوق زن و مرد حق ارث بردن آنان از یکدیگر است. با نگاهی به تاریخ ملل گذشته و اقوام نزدیک به زمان صدر اسلام می توان پی برد که در میان رومیان، یونان قدیم، هند و مصر و چین و بالاخره در میان اعراب، زنان هیچ حقی در ارث نداشتند.(2) که در یادداشت های دیگر به تفصیل اشارت گردید.
اسلام در چنین جوی سنن نادرست اجتماعی را شکست و براساس عدالت، قوانین ارث را پایه گذاری کرد و آیات ارث را در جامعه جهانی نازل کرد. از نظر اسلام؛ پسر دو برابر دختر، برادر دو برابر خواهر و شوهر دو برابر زن(3) ارث می برند.
البته لازم به تذكر است كه قاعدهى دو برابر بودن سهم مرد نسبت به زن، يك قاعدهى كلى نيست و در شرع و قانون، مواردى وجود دارد كه در ارث بردن، فرقى ميان زن و مرد نيست؛ مانند پدر و مادر ميت كه هر دو به صورت مساوى ارث مىبرند و فرقى بين آنها وجود ندارد. (ذکر موارد آن بحثی جداگانه می طلبد)
روایات ائمۀ اهل البیت (ع) علت این تفاوت در ارث را مربوط به تکالیف و هزینه های مالی دانسته که تنها بر عهده ی مرد گذاشته شده است و زن نسبت به آنها هیچ تکلیفی ندارد. مواردی از قبیل:
1. «مهریه»: در بعضی روایات(4) یکی از علل کمتر بودن ارث زن، گرفتن مهریه از مرد برشمرده شده است.
2. «نفقه»: یکی دیگر از حقوق مالی که در طول زندگی زناشویی بر عهده ی مرد است نفقه یا همان خرج روزانه زن و فرزندان و تامین خوراک، پوشاک و مسکن و ... آنان است. این مقدار از هزینه مالی سهم بسیار زیادی در دارائیهای مرد دارد، بطوری که اگر بخواهد در طول زندگی مشترک این هزینه را جمع کند شاید دهها برابر ما زاد ارث او از ارث زن شود. این هزینه فقط بر عهده مرد است و در صورت عدم دارایی یا عدم پرداخت مرد، زن مجبور به پرداخت این گونه از هزینه ها نیست.
در تفسير نمونه، مثالى بيان شده كه براى روشن شدن موضوع مفيد مىباشد و آن اينكه: "اگر فرض كنيم مجموع ثروتهاى موجود دردنيا 30 ميليارد تومان باشد كه از طريق ارث، تدريجاً در ميان زنان و مردان جهان (دختران و پسران) تقسيم گردد، از اين مبلغ 20 ميليارد تومان سهم مردان و 10 ميليارد تومان سهم زنان است. زنان مطابق معمول ازدواج مىكنند و هزينهى زندگى آنان بر دوش مردان خواهد بود و به همين دليل، زنان مىتوانند ده ميليارد تومان خود را پس انداز كنند و در بيست ميليارد سهم مردان عملاً شريك خواهند شد، زيرا سهم مرد، خرج زن و فرزندان مىشود، پس درواقع، نيمى از سهم مردان كه ده ميليارد تومان مىشود، مصرف زنان خواهد شد. با اضافه كردن اين مبلغ به ده ميلياردى كه زنان پس انداز كرده بودند، در مجموع صاحب اختيار 20 ميليارد خواهند بود."(5)
در اینجا ممکن است این سؤال مطرح شود که چرا در صورتی که زنان شرایطی مساوی با مردان دارند و آنها هم نان آور خانه محسوب می گردند و فقدان آنها در خانواده نیز ضرر بزرگی را متوجه خانواده می کند، در ارث بردن با مردان مساوی نیستند؟
در جواب باید بگوئیم که: اگرچه از دیدگاه اسلام کار در بیرون منزل برای زنها در صورتی که شئون اخلاقی و دینی رعایت شود، ممنوع نگشته است ولی اسلام به جهت رعایت مسائل مهم و اساسی جامعه، زنها را بیشتر به کارها و حل مشکلات درون منزل تشویق می کند.(7)
و این هم با روحیه و عواطف و احساسات زنها سازگارتر است و هم ترقی و تعالی و پیشرفت بهتر جامعه و آینده را در پی دارد. آینده از آن افرادی است که امروز کودکند و در دامن خانواده در حال رشد و تربیت هستند و در واقع نقش زنها در جامعه یک نقش بنیادی و اساسی است. یعنی آماده سازی و پرورش زیر ساختها ی جامعه توسط زنها صورت می گیرد و به جهت ایفای این نقش خطیر، تلاش در بیرون خانه از آنها خواسته نشده و از این جهت تامین هزینه های خانواده بر دوش مرد قرار داده شده و طبیعی است که در چنین ساختاری ارث مرد بیشتر باشد.
3. «پرداخت دیة قتل خطاء»: اگر شخصی قتل خطائی انجام دهد دیه او بر عاقله اش است، و دیه عاقله بر عهده مردان است و در این مورد بر زنان چیزی واجب نیست.
4. «جهاد»: علت دیگری که در روایت برای بیشتر بودن ارث مرد بیان شده واجب بودن جهاد بر مردان (با پرداخت تمام هزینه های مالی آن) است.
بعلاوه در روایات نیز به دلایل آن تأکید شده است؛ وقتی این سؤال (تفاوت ارث) از امام صادق (ع) پرسیده شد حضرت علت این اختلاف در ارث را چنین فرمود: «...این برای این است که اسلام سربازی(جهاد) را از عهده زن برداشته و به علاوه مهر و نفقه را (به نفع او بر مرد لازم شمرده است، و در بعضی جنایات خطایی (اشتباهی) که خویشاوندان جانی باید بپردازند (دیه عاقله)، زن از شرکت در پرداخت دیه معاف است و هیچ کدام از این هزینه ها بر عهده زن نیست پس ارث او کمتر از مرد است».(6)
موارد یاد شده و بیان استدلالی و صریح امام معصوم (ع) دلیل بر تفاوت ارث زن و مرد است.
نتیجه اینکه اگر احکام و دستورات مختلف و متعدد اسلام را کنار هم بگذاریم (نه اینکه نگاه جزئی و بخشی به احکام اسلام) داشته باشیم. بدرستی در می یابیم که اگر ارث زن، نصف ارث مرد قرار داده شده است و یا در مواردی مساوی، همه و همه از روی حکمت و مصلحت و بمنظور پیشگیری از مفاسد بوده است.(8)
التماس دعا
پاورقی_____________
1. نظام حقوق زن در اسلام، مرتضی مطهری، ص 166.
2. علامه طباطبائی، ترجمه تفسیر المیزان، ج 4، ص 57 – 354.
3. نساء،12
4. علل الشرانع، ج 2، ص 293، چاپ اعلمی.
5. تفسير نمونه، ج3، ص 288، انتشارات دار الكتب الاسلامية.
6. الكافي ج : 7 ص : 85 عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ مُحَمَّدٍ النَّخَعِيِّ قَالَ سَأَلَ الْفَهْفَكِيُّ أَبَا مُحَمَّدٍ ع مَا بَالُ الْمَرْأَةِ الْمِسْكِينَةِ الضَّعِيفَةِ تَأْخُذُ سَهْماً وَاحِداً وَ يَأْخُذُ الرَّجُلُ سَهْمَيْنِ فَقَالَ أَبُو مُحَمَّدٍ ع إِنَّ الْمَرْأَةَ لَيْسَ عَلَيْهَا جِهَادٌ وَ لَا نَفَقَةٌ وَ لَا عَلَيْهَا مَعْقُلَةٌ إِنَّمَا ذَلِكَ عَلَى الرِّجَالِ
7. بعنوان نمونه به این قطعه تاریخی توجه فرمائید: وقتی رسول گرامی اسلام در تقسیم کار در منزل حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه (س)، فرمود: کارهای منزل بر عهده زهرا (س) و تدبیر امور بیرون منزل بر دوش علی (ع) است حضرت فاطمه (س) فرمود: جز خدا کسی نمی داند که از این تقسیم کار تا چه اندازه مسرور وخوشحال شدم. بحار الانوار، ج 34، ص 81 و 31. وسائل الشیعه، ج 14، ص 123. تفسیر البرهان، ج 1، ص 282
8. برای مطالعۀ بیشتر ر. ک: به مجموعه تحقیقات انجام شده در مرکز تحقیقات مؤسسه رواق حکمت سایت اسلام کوئست،www.islamquest.net
ویرایش توسط صدیق : 21 مهر 1388 در ساعت 15:55 دلیل: تغییر فونت
صلوات ها 8 : farzadd123,just.for.you,RAZSAEED,مدیر سایت,افلاکیان,اسراء,رضا,زیتون


| تاریخ عضویت : | شهریور 1388 |
| نوشته : 2,593 | صلوات : 41 |
| صلوات گرفته: | 10,083 در 2,300 پست |
| حضور : | 29 دقيقه 8 ثانيه |
| دریافت : 0 | آپلود : 0 |
فلسفه تفاوت ارث زن و مرد در اسلام
عسكرى اسلامپور(1)
چكیده:
از جمله اشكالاتى كه طرفداران برابرى همه جانبه حقوق زنان با مردان مطرح مىكنند، موضوعِ ارث زن در اسلام است؛ اینان مىگویند: چرا اسلام ارث زن را كه ناتوانتر از مرد است، نصف مرد قرار داده است؟ آیا این ظلم به زن نیست؟
نگارنده در این نوشتار مختصر، بر آن است كه با كنكاش در منابع حقوق اسلام، فلسفه این حكم اسلامى را تبیین كند.
در این نوشتار، ابتدا تاریخچه ارث زن در میان اقوام و ملل پیش از اسلام و در ادیان آسمانى غیر از اسلام، بررسى مىشود. سپس به چگونگى ارث زن در اسلام اشاره مىشود و ضمن پاسخ به اشكالهاى مطرح شده، فلسفه تفاوت ارث زن و مرد، بیان مىگردد و بر این نكته تأكید مىشود كه قانون ارث در فقه، بر اساس عدالت اقتصادى، اجتماعى و روانى و طبق اصل تقسیم مال بر پایه حاجت، وضع شده است.
مقدمه:
یكى از موضوعهایى كه براى طبیعى مسلكان صدر اسلام و طرفداران برابرى همه جانبه زنان با مردان در عصر كنونى، بهانهاى شده براى حمله به اسلام، موضوع ارث زنان است. اشكال به این صورت مطرح مىشود كه اسلام در باب ارث با تصویب كمتر بودن نصیب زن از مرد، شخصیت و ارزش انسانى زن را نادیده گرفته است!
طرفداران امروزین حقوق زن مىگویند: دیگر جهان آزاد و افكار زنده نمىتواند قبول كند كه هرگاه مثلا شوهر بمیرد، زن از او یك چهارم (در صورت نداشتن فرزند) و یا یك هشتم (در صورت داشتن فرزند) ارث ببرد؛ ولى چنانچه زن بمیرد، شوهر یك دوم (در صورتى كه زن فرزند نداشته باشد) و یا یك چهارم (در صورت داشتن فرزند) از اموال او را به عنوان میراث، مالك شود!
چرا زن بیچاره كه ناتوانتر است باید یك سهم و مرد كه تواناتر است دو سهم ببرد؟ آیا این از انصاف و عدالت به دور نیست؟
نگارنده براى آن كه اشتباه طرفداران تساوى حقوق زنان با مردان را روى دایره تحقیق ریخته و فلسفه این حكم اسلامى را در باب ارث، از روى منابع حقوق اسلامى توضیح دهد، بعد از بیان مفهوم ارث، در بخشهاى زیر به بحث و تحقیق مىپردازد:
1ـ تاریخچه ارث زن در میان اقوام و ملل مختلف؛
2ـ ارث زن، در ادیان الهى غیر از اسلام؛
3ـ فلسفه تفاوت ارث زن و مرد.
مفهوم «ارث»، در لغت و اصطلاح
در قاموس اللغة آمده است:
ارث و میراث به معناى بقاء و باقیمانده چیزى است و وارث به معناى باقى، یكى از نامهاى خداوند است.
ارث در لغت عرب از «ورث یرث، ورثا و ارثا...» به معناىانتقال مال یا دارایى متوفى به دیگرى (خویشاوندان نسبى یا سببى)، بدون عقد (قهرا) است.(2)
همچنین در فرهنگ معین براى واژه ارث، چند معنا ذكر شده است، از جمله:
«میراث بردن، مال و دارایى شخص متوفى را صاحب شدن، تركه، باقى گذاشتن مالى پس از مرگ خود، خواه با وصیت نامه باشد یا بدون آن، حقوقى كه شخص به سبب مرگ افراد، مستحق مىگردد.»(3)
اغلب فقهاى اسلام «ارث» را تعریف نكردهاند؛ چنان كه محقق حلى در شرایع الاسلام بحث ارث را با موجبات آن آغاز نمود. ولى شهید ثانى در شرح لمعه مىنویسد:
میراث، صیغه مفعال، و اصل آن از موراث بوده و «یاى» آن منقلب از واو است. میراث یا از ارث گرفته شده یا از موروث. بنابر اول [معناى مصدرى]، یعنى: استحقاق انسان، نسبت به مال متوفى، اصالتا به دلیل خویشاوندى نسبى یا سببى و بنابر معناى دوم (مفعولى)، یعنى: آن چیزى كه انسان در اثر فوت دیگرى، مستحق مىشود.(4)
و نیز در مفتاح الكرامة آمده است:
میراث عبارت است از آنچه كه انسانى با مرگ دیگرى در اثر رابطه خویشاوندى نسبى و یا سببى اصالتا استحقاق پیدا مىكند.(5)
در قانون مدنى ایران نیز مانند اغلب قوانین دنیا، ارث تعریف نشده؛ با این حال، در ماده 140 قانون یاد شده، ارث را از اسباب تملك شناخته شده است و در تعریف آن آمده است:
«انتقال قهرى دارایى و تركه متوفى به ورثه او. منظور از دارایى، حقوق مالى متوفى است كه هنگام فوت، دارا بوده است.»(6)
تاریخچه ارث زن در میان اقوام و ملل مختلف
از زمانى كه بشر، مفهوم مالكیت را درك كرد و زندگى جمعى پا گرفت، هركس از جهان رخت برمىبست، اموال و دارایىاش به تصاحب دیگران درمىآمد. قبل از اسلام در میان اقوام و ملل متمدن و غیر متمدن جهان، این مصادره تابع زور مدارى بود؛ به گونهاى كه هركس نیرومندتر بود، اموال شخص متوفى را به تصاحب درمىآورد و افراد ضعیف و ناتوان و از جمله زنان و كودكان را محروم مىساخت.
در اینجا، براى فهم بهترمطلب، نگاهى اجمالى مىافكنیم به تاریخچه ارث زن در میان اقوام و ملل مختلف قبل از اسلام:
1ـ ارث زن در روم
رومیان با وجود این كه تمدن درخشانى داشتهاند، زنان را همانند دیگر اموال، ملك مرد محسوب مىكردند و موجوداتى ناقص و ضعیف الارده مىانگاشتند.(7)
آنان، براى خانواده و دودمان استقلال اجتماعى خاصى قائل بودند؛ استقلالى كه آن را از نفوذ و تأثیر حكومت نسبت به حقوق افراد آن خانواده در برابر هم، مصون دارد. در حقیقت، هر خانوادهاى در حوزه خانوادگى خود از لحاظ امر و نهى و قوانین جزائى و سیاسى، استقلال داشت. طبق همین اصل، سرپرست هر خانواده مورد اطاعت آن خانواده بود و نسبت به آنها سمت فرمانروایى و قیمومت كامل داشت و افراد خانواده از قبیل زن و فرزند و بردگان و خدمتگزاران، همگى در تحت سیطره و سرپرستىاش بودند و با وجود او، مالك چیزى نبودند. از این رو، هنگامى كه یكى از دختران آن خانواده، مالى را كه به عنوان مهریه به اذن سرپرست، مالك گردیده بود و یا یكى از پسران كه به اذن او صاحب مالى شده بود، از دنیا مىرفت، سرپرست آن خانواده براساس سیطره و مالكیت مطلق خود، تمامى آن اموال را به ارث مىبرد.
بر طبق الواح دوازدهگانه ژوستیى نیانوس، امپراطورى روم كه از كهنترین اسناد تاریخى حقوق روم است، دختران و زنان به طور كلى از ارث محروم بودند و میراث فقط به فرزندان پسر تعلق داشت. هیچ كس حق نداشت كه حتى، تنها فرزند دختر ازدواج نكرده خود را وارث خویش قرار دهد.(8) اگر پدرى تنها چند دختر داشت، مىبایست براى یكى از آنها شوهرانتخاب كند، تا بتواند شوهر دخترش را وارث خود قرار دهد.(9)
در روم قدیم، نه تنها زن از ارث محروم بود، بلكه اساسا محجور به شمار مىرفت و مىبایست در تحت قیمومیت پدر، شوهر، برادر، پسر و یا یكى از اقوام ذكور منسوب به شوهر كه در میان اقوام او بر دیگران مقدم بود، قرار مىگرفت.(10)
از مطالب ذكر شده، درمىیابیم كه در تمدن روم هرگز به زنان تحت عنوان دختر، همسر، مادر یا خواهر ارث نمىدادند؛ زیرا این موضوع موجب مىشد كه مال و ثروت، از خانوادهاى به خانواده دیگر منتقل شود و از آنجا كه آنان براى بیت (دودمان و خانواده) اصالت و استقلال قائل بودند، (چنان كه اشاره شد) هرگز به این موضوع كه با استقلال و اصالت بیت منافات داشت، تن در نداده و آن را جایز نمىدانستند.
2ـ ارث زن، در تمدن یونان
یونانیان، تمدن شكوفایى داشتند. افلاطون و ارسطو به عنوان مشاهیر آن تمدن كهن، معتقد بودند كه زن، تنها براى خدمت به مرد و دوام نسل به وجود آمده است و شخصیتى بین انسان و حیوان دارد.(11)
در تمدن یونان نیز، میراث خانوده به فرزندان پسر مىرسید و زنان و كودكان به طور كامل از ارث محروم بودند. البته بعد از مدّت زیادى، طریق مخصوصى براى ارث دادن به دختران و زنان، در بین آنها رایج شد؛ مثلاً براى این كه دختر بتواند ارث ببرد، كسى را به پسرخواندگى قبول نموده و بعدا دختر خود را به ازدواج او در مىآوردند؛ در نتیجه چون پسرخوانده ارث مىبرد، زن و شوهر عملاً در ثروت خانوادگى شریك مىشدند؛ بدین طریق، دختر مىتوانست نصیبى از میراث خانواده داشته باشد و یا از طریق وصیت، اموالى به زن یا دختر مىدادند. در هر صورت، اصلكلى، محرومیتزن از ارث بوده است.(12)
3ـ ارث زن، در هند، مصر، چین و ژاپن
در دنیاى قبل از اسلام، موضوع تبعیض در ارث و محروم كردن زنان، اختصاص به روم و یونان نداشت؛ بلكه در شرق دنیاى آن روز؛ یعنى هند و چین و ژاپن، همچنین مصر كه ریشه در تمدن كهن داشت، این محرومیت حكمفرما بود؛ بهگونهاى كه در مصر قدیم، تركه متوفى به پسر بزرگتر منتقل مىشد و برادران و خواهران دیگر، مىبایست زندگى مشتركى را به ریاست برادر ارشد داشته باشند. به هر حال، زنان از ارث بردن محروم بودند.(13)
در تمدن هند، طبق مجموعه قوانین «مانو»، زن از ارث محروم بود و تحت قیمومت مرد قرار داشت. طبق این قانون، پس از مرگ پدر، اموال او به فرزندان پسرش منتقل مىشد. هرگاه متوفى جز دختر، فرزند دیگرى نداشته باشد، باید دخترش را مكلف به تولید پسرى كرد، تا آن پسر بتواند وارث قانونى جد مادرى خود گردد.(14)
در برخى از قبایل هندى، زن پس از شوهرش به عنوان تركه به ارث مىرسید و یا بر اساس رسم «ساتى» او را به همراه جسد شوهرش در آتش مىافكندند و یا او را خفه كرده و به همراه شوهرش در گور مىنهادند و این امر را نشانه اعلام وفادارى و عشق زن هندى(15) به شوهرش قلمداد مىكردند. در برخى از قبایل هندى، زن حكم دام را داشت و در بین ورثه تقسیم مىشد.(16)
در چین و ژاپن، بویژه در عصر كنفوسیوس، پدر مالك زن و فرزندان به شمار مىرفت؛ حتى حق داشت، آنها را بكشد. گاهى زن وظیفه داشت، براى اثبات وفادارى به شوهر، خود را بكشد. مادران همواره آرزوى داشتن پسر مىكردند. دختران و زنان از ارث محروم بودند. اگر همه فرزندان پدر، دختر بودند، پدر پسرى را به فرزندى قبول كرده و او را وارث خود قرار مىداد.(17)
4ـ ارث زن، در اروپا
در حقوق اروپایى بنا به اصل همخونى consanyvinite)) هر كس كه از نظر خون به متوفىنزدیكتر باشد، به تنهایى ارث مىبرد و دیگران را از ارث محروم مىسازد.
این طرز تفكر، در پارهاى كشورها تا قرون اخیر ادامه داشت؛ به گونهاى كه در قانون مدنى به اصطلاح مترقى كشور فرانسه، در مناطق ژرمنى براى زن مطلقا حقى قائل نبودند. قانون مدنى ناپلئون، زن را در شمار ورثه قرار داد؛ البته در موردى كه هیچ یك از طبقات وراث نسبى تا دوازدهمین درجه وجود نداشته باشند. بنابراین، كمتر موردى اتفاق مىافتاد كه زن از دارایى شوهر ارث ببرد. سرانجام آخرین مرحله ترقى زن در این قانون، در مارس 1891 میراث ثابتى براى زن پیشبینى شد كه در هر صورت از میراث شوهر محروم نگردد.(18)
در انگلستان نیز تا چندى قبل، تمامى ماترك پدر، تنها به پسر ارشد منتقل مىشد و اگر متوفى فرزند ارشد پسر نداشت، ارث منحصر به فرزندان ذكور بود.(19)
5ـ ارث زن، در جاهلیت
وضعیت زن در میان اعراب جاهلیت از همه جا اسفانگیزتر بود. زن در میان آنان، مانند كالا خرید و فروش مىشد و از هرگونه حقوق اجتماعى و فردى، حتى ارث به طور كلى محروم بود.
اموال متوفى را فقط رشیدترین پسران كه قدرت سوار شدن بر مركب جنگى و دفاع از دودمان و خانوده را داشت، به ارث مىبرد و حتى پسران كوچك نیز از ارث محروم بودند.
اعراب جاهلیت، نه تنها زن را از ارث محروم مىكردند، بلكه گاهى را جزء اموال و دارایى متوفى به حساب مىآوردند و به صورت سهم الارث تصاحب مىكردند. اگر متوفى، پسرى از زن دیگر داشت، وى جامهاش را بر سر زن پدر، یا روى خیمهاش افكنده و بدین وسیله او را تصاحب مىكرد و پس از آن، اگر لازم مىدانست، با همان مهریه اولیه با او ازدواج مىكرد یا او را به عقد ازدواج دیگرى درمىآورد و مهریهاش را تصاحب مىكرد یا آن كه آن زن فدیهاى مىداد و خود را از قید و مالكیت پسر متوفى خارج مىساخت و یا تا آخر عمر در خانه او مىماند و پس از مرگ اموالش به عنوان میراث به پسر مىرسید.(20) در تأیید این سخن، علامه طباطبایى؛ در تفسیر گرانسنگ المیزان مىفرماید:
گفتهاند در دوران جاهلیت، شخصى به نام ابوقیس اسلت ازدنیا رفت و پسرش، لباس خود را بر روى همسر پدرش كبشیه بنت معن افكند و او را به عقد ازدواج خویش درآورد و سپس وى را ترك كرد و از دادن نفقهاش خوددارى نمود. زن نزد رسول اكرم9 آمد و عرض كرد: یا رسول الله، نه از شوهر ارث بردم و نه آزادم گذاردهاند شوهر دیگر برگزینم.
قرآن كریم در سوره نساء،(21) ضمن اشاره به این رویه سخیف، آن را تحریم كرده است. در هرصورت، اعراب جاهلیت نه تنها زن را از ارث محروم مىكردند، بلكه او را جزء اموال متوفى به ارث مىبردند.
شایان توجه است كه محرومیت از ارث زنان در میان اعراب، علل مختلفىداشت؛ علت عمده آن، جلوگیرى از انتقال ثروت خانوادهاى به خانواده دیگر بود؛ زیرا آنان سهم زن را در تولید مثل، كم و ضعیف مىدانستد. مؤید این سخن، مثلى است كه در میان اعراب رواج داشت: «و انما اُمهات الناس اوعیه»(22) یعنى: مادران (زنان) فقط ظروفى هستند كه در آن، نطفه مردان پرورش مىیابد و فرزند به وجود مىآید. بنابراین، اعراب جاهلیت براى مردان، نقش اصلى را در تولید مثل قائل بودند. به اعتقاد آنها فرزندزادگان پسرى یك مرد، فرزند او و جزء خانواده او شمرده مىشدند؛ اما، فرزندزادگان دخترى او، فرزندان او و جزء خانواده او به حساب نمىآمدند؛ بلكه جزء خانواده پدر شوهر محسوب مىشدند و این مطلب، در شعر معروف جاهلى منعكس است:
بنونا بنو ابنائنا و بناتنا بنوهن ابناء الرجال الاباعد(23)
یعنى: فرزندان پسران ما، فرزند هستند، اما فرزندان دختران ما، پسران مردان بیگانهاند. بر اساس همین تفكر، به دختر ارث نمىدادند، تا چه رسد به نوه دخترى.
یكى دیگر ازعوامل محرومیت زنان از ارث در میان اعراب، ضعف قدرت رزمى آنها بود؛ زیرا شعار اعراب این بود: «لا یرثنا الا من یحمل السیف و یحمى البیضه» یعنى: آن كسى كه نمىتواند شمشیر بكشد و از قبیله دفاع نماید، نباید از ارث بهره ببرد.(24) در تفسیر القرآن العزیز آمده است:
در میان اعراب جاهلیت، زنان و كودكان به این دلیل كه نه سوارى مىدانستند و نه قدرت حمل سلاح و جنگ با دشمن، از ارث محروم بودند.(25)
6ـ ارث زن در ایران
در تمدن ایران باستان اساسا زن جزئى از اموال و دارایى متوفى به شمار مىآمد. میان آریایىها محرومیت دختر از ارث، یك قاعده بود؛ ولى هرگاه پدر مىمرد و دختر ازدواج نكرده بود، مىتوانست به اندازه نصف سهم پسر از تركه پدرش برخوردار گردد. در این نظام (با توجه به این كه نكاح با محارم و تعدد زوجات رایج بود.)، بسیار اتفاق مىافتاد كه از میان زنان، زنى كه بیشتر از دیگران محبوب شوهر بود، به عنوان یكى از پسران وى پذیرفته شده و تمامى تركه شوهر به او تعلق مىگرفت و بقیه زنان، از ارث محروم بودند.(26)
همچنین در تمدن ایران باستان به دخترانى كه شوهر كرده بودند نیز به جهت این كه مال پدر به خارج از خانواده منتقل نشود، ارث نمىدادند؛ ولى به دخترانى كه هنوز ازدواج نكرده بودند، به اندازه نصف سهم پسر ارث مىدادند. بنابراین، اگر دخترى ازدواج مىكرد (مشروع یا نا مشروع)، از پدر یا كفیل خود ارث نمىبرد.(27)
ارث زن، در ادیان الهى (غیر از اسلام)
یهودیت و مسیحیت و اسلام از ادیان مشهور الهىاند و از آنجایى كه به اعتقاد شیعه، دین زرتشت نیز صاحب كتاب آسمانى بود، در نتیجه در زمره ادیان الهى قرار دارد.(28) در این قسمت از بحث، به دیدگاههاى این سه دین؛ یعنى یهودیت، مسیحیت و زرتشت مىپردازیم:
1ـ ارث زن، در دین یهود
در شریعت یهود، اصل كلى مبتنى بر محرومیت زنان از ارث بود. از تورات، چنین برداشت مىشود كه تا وقتى فرزند پسر وجود داشته باشد، دختر ارث نمىبرد و چنانچه براى متوفى پسرىنباشد، ارث او به دخترانش مىرسد. در آیه 8 از باب 27 سفر اعداد چنین آمده است:
«و بنى اسرائیل را خطاب كرده، بگو: اگر كسى بمیرد و پسرى نداشته باشد، ملك او را به دخترش منتقل كنید.»(29)
به طور كلى، محرومیتهاى زن از ارث در دین یهود عبارت است از:
الف) هرگاه شخصى فوت كند و پدر و مادر او زنده باشند، پدر به تنهایى در طبقه دوم وراث قرار مىگیرد؛ ولى مادر با محرومیت كلى از ارثیه فرزندش مواجه مىشود و اگر وراث متوفى تنها پدر و مادر باشند نیز، تنها پدر از تركه فرزندش ارث مىبرد(30) و مادر به طور كلى در هیچ یك از طبقات ارث قرار نمىگیرد.
ب) در صورتى كه پدر (متوفى) داراى فرزند پسر و یا حتى نوادگان پسرى باشد، دختر بهرهاى از ارثیه پدر نخواهد داشت؛(31) ولى دخترانى كه در زمان حیات پدر به خانه شوهر نرفتهاند، تا زمانىكه شوهرى براى آنها پیدا نشده، برادران موظفند كه تمام مخارج و لوازم تعلیم و تربیت آنها را به عهده بگیرند و هنگامى كه مىخواهند به خانه شوهر بروند به آنان جهیزیه بدهند؛ به مقدارى كه جهیزیه هریك از دختران، نباید كمتر از یك دهم سهم ارث پسران باشد و پدران مىتوانند، بر حسب وصیت، سهم ارث دختران خود را نصف سهم پسران تعیین كنند.
ج) اگر چه زن، درطبقه اول از وراث شوهر قرار دارد، ولى این امر در صورتى است كه همسر، اولادى نداشته باشد؛ اما اگر داراى اولاد باشد، تنها حق دارد مهریه و جهیزیه خود را (كه در واقع اموال خود اوست) مالك گردد و در صورتى كه اولاد نداشته باشد، علاوه بر مهریه و جهیزیه، یك چهارم تركه شوهر را به ارث مىبرد.(32) البته ظاهر عبارت شرح تورات، محرومیت كلى زن از ارث شوهر است؛ آنجا كه مىگوید:
«این افراد از خویشاوندان خود ارث مىبرند؛ ولى آن خویشاوند وارث آنان نمىشود: مرد نسبت به مادرش، شوهر نسبت به همسرش و فرزندان خواهر نسبت به دایى خود. این اشخاص، اموال خود را براى یك خویشاوند به ارث مىگذارند؛ ولى خود، وارث آن خویشاوند نمىشوند: زن نسبت به فرزندش، زن نسبت به شوهرش و...»(33)
با مطالعه در دین یهود با فهرستى از محرومیتهاى زن در ارث روبهرو مىشویم كه محور اصلى آنها عبارت است از: ملاك قرار دادن نسبت پدرى در بهرهمندى از ارث و محروم كردن منسوبان مادرى، ترجیح مردان بر زنان در میان منسوبان مادرى و محرومیت كلى مادر و جزئى همسر از ارث. اگر چه در بعضى از مقررات متأخر یهودیان، برخى اصلاحات در این موارد صورت گرفت، ولى وضعیت كلى (محرومیت زنان از ارث) همچنان به قوّت خود باقى است.
2ـ ارث زن، در دین مسیحیت
در آیین حضرت مسیح7 نیز قانون تورات معتبر است؛ زیرا طبق نقل أناجیل موجود، مسیح7 گفته است كه من نیامدهام تا چیزى از احكام تورات را تغییر دهم. بنابراین، در كتب و رسائل مذهبى موجود آنها، بحثى درباره ارث نمىیابیم. تنها در چند مورد، از مشتقات كلمه ارث سخن گفته شده كه همگى در باره ارث معنوى یا اخروى است.(34)
3ـ ارث زن، در آیین زرتشت
عمدهترین محرومیتهاى موجود در ارث زن و امتیازات او در دین زرتشت، به این شرح است:
الف) طبق مقررات رسمى احوال شخصیه زرتشتیان، وقتى زن و شوهر در یك حادثهاى با هم بمیرند و یا اگر تنها یكى از آنها فوت كند، تقسیم ارث بین اولاد آنها بر اساس جنسیت متفاوت خواهد بود؛ بدین ترتیب كه نسبت بین ارثیه پدر، هر پسر دو برابر سهم یك دختر بهرهمند خواهد شد و نسبت به ارثیه مادر، دختر و پسر به طور مساوى سهم خواهند برد.(35) در این حكم، از یك طرف، شاهد نوعى محرومیت جزئى زن از ارثیه پدرش هستیم و از سوى دیگر مشاهده مىكنیم كه مرد (پسر) از امتیازى معادل زن (دختر) در بهرهمندى از ارث مادر، برخوردار است.
ب) در صورت انحصار وراث متوفّى در چند برادر و خواهر، اگر متوفى مرد باشد، سهم هر برادر دو برابر سهم هر خواهر خواهد بود؛ حال آن كه اگر متوفى زن باشد، سهم هر برادر، با سهم هر خواهر مساوى است.
ج) در صورت انحصار ورّاث متوفّى در عمو وعمه، اگر متوفى مرد باشد، سهم عمو دو برابر سهم عمه است؛ ولى اگر متوفى زن باشد، عمو و عمه با هم به طور مساوى ارث خواهند برد.
د) اگر متوفى، مرد و ورثه او منحصر در خاله و دایى باشند، دایى دو برابر خاله ارث خواهد برد؛ ولى در همین صورت اگر متوفى زن باشد، سهم الارث دایى و خاله مساوى است.
ه) در صورت انحصار ورّاث در عمو و دایى، خویشاوندان پدرى یعنى عموها ترجیح داده شده و همه ارثیه را مالك مىشوند.
و) در فرض انحصار ورّاث در پدر بزرگ و مادر بزرگ، سهم پدر بزرگ از میراث متوفى مرد دو برابر سهم مادر بزرگ است؛ حال آن كه سهم آن دو، از میراث متوفى زن به طور مساوى خواهد بود.(36)
با دقت در این موارد، در مىیابیم كه در آیین زرتشت، زن تحت عناوین متعدد در صورتى كه متوفى مرد باشد، با محرومیت جزئى از ارث مواجه است و بهرهاى معادل نصف مرد دارد. البته در این آیین، زن و مرد، تحت عنوان پدر و مادر از ارث مساوى برخوردارند.
همچنین زن و شوهر در صورتى كه تنها وارث باشند، به طور مساوى از ارث بهرهمند مىگردند و هر دو، نصف دارایى را به ارث مىبرند. اما درصورتى كه متوفى شوهر باشد و از خود فرزند نیز داشته باشد، سهم الارث همسر او یك ششم و اگر متوفى زوجه باشد و فرزند هم داشته باشد، سهم شوهر او، برابر با سهم پسر و دختر متوفى خواهد بود.(37)
در آیین زرتشت به موارد نادرى برمىخوریم كه زن در بعضى موارد در بهرهمندى از ارث داراى امتیازهایى است. به دو مورد اشاره مىكنیم:
1ـ در صورت منحصر بودن ورثه در دختر، پسر و همسر، هرگاه متوفى مرد باشد، یك ششم تركه، سهم همسر و بقیه آن، به نسبت پسر دو برابر دختر، تقسیم مىگردد؛ اما اگرمتوفى زن باشد، یك هشتم تركه، سهم شوهر و بقیه آن به طور مساوى بین پسر و دختر تقسیم مىشود.(38) در این مورد مشاهده مىشود كه در شرایط برابر، به زن یك ششم و به مرد یك هشتم از تركه اختصاص یافته است.
2ـ در بند دهم از فصل بیست و چهارم قانون مدنى زرتشتیان در زمان ساسانیان آمده است:
«اگر دخترى بعد از فوت پدر به دنیا بیاید، خرج عروسى او از ماترك پدر پرداخت مىشود.»(39)
بنایراین، در دین زرتشت محور تفاوت، مبتنى بر جنسیت است؛ به گونهاى كه مرد در بهرهمندى از ارثیه زن، از سهم برابر با زن برخوردار است؛ ولى زن در بهرهمندى از ارثیه مرد، سهمى معادل نصف مرد دارد؛ یعنى با محرومیت جزئى روبهرو است، جز در دو موردى كه از امتیاز برخوردار است.
در این قسمت به مطالعه و تحقیق درباره تاریخچه ارث زن در دوران قبل از اسلام پایان مىدهیم. به نظر نگارنده، همین مختصر، گویاى همه ناگفتهها خواهد بود و وضع ارث زن را در این تمدنها و ادیان به روشنى نشان مىدهد.
بنابراین، دنیاى قبل از اسلام، براى زن حقوق ارثى مستقل و مسلّمى قائل نبود، یا اصلا به او ارث نمىداد و یا اگر مىداد به صورت سهم قطعى و مفروض نبود؛ بلكه احتمال داشت كه به عنوان وصیت، مالى را براى زن بگذارد و یا به عنوان پسر خوانده و در واقع به جاى پسر ارشد، او را وارث و اداره كننده اموال خود قرار دهد؛ چنان كه «شاه زن» درایران از چنین وضعى برخوردار بود. به دیگر عبارت، محرومیت زن از ارث، سنت رایج و حاكم بر دنیاى قبل از اسلام بود؛ به گونهاى كه زن تحت هیچ یك از عناوین: همسر، مادر، دختر و خواهر (كه در شریعت اسلام تشریع شده) ارث نمىبرد؛ مگر احیانا تحت عناوین دیگر، به او مالى داده مىشد كه در آن صورت هم داراى استقلال كامل مالى و اختیارى در صرف اموالش نداشت.
میراث زن، در شریعت اسلام
با ظهور اسلام وتعلیمات ویژه آن، موقعیت زن وارد مرحله نوینى گردید. در این دوره بود كه زن در سایه دستورات حیاتبخش اسلام، از كلیه حقوق فردى و اجتماعى و انسانىبرخوردار شد. اسلام درباره حقّ برخوردارى زن از ارث (حق فردى)، انقلاب عظیمى به وجود آورد و به زنان، حق ارث عطا كرد و تمام قوانین ظالمانه دوران جاهلیت را (كه بر پایه اعتقادات و آداب و رسوم قبیلهاى بود) نسخ نمود.
اسلام نه تنها حق ارث براى زنان تشریع نمود، بلكه به ارث برده شدن زنان را (كه در آن عصر امرى رایج بود) نیز ممنوع كرد.(40)
قرآن كریم در سوره نساء، با عادات و رسوم غلطى كه زنان، كودكان و افراد تانوان را از ارث محروم مىساخت، به مبارزه برخاست و بر روى تمام آن قوانین غلط، خط بطلان كشید:
«لِلرِّجالِ نَصِیبٌ مِمّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الأَْقْرَبُونَ وَ لِلنِّساءِ نَصِیبٌ مِمّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الأَْقْرَبُونَ مِمّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ نَصِیباً مَفْرُوضاً»؛(41)
یعنى: براى مردان از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان از خود به جا مىگذارند سهمى است. براى زنان نیز از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان به جا مىگذارند سهمى است؛ خواه آن مال كم باشد یا زیاد.
بنابراین، هیچ كس حق ندارد كه سهم دیگرى را غصب كند. سپس در پایان آیه شریفه براى تأكید مطلب مىفرماید: «این سهمى است تعیین شده و لازم الأداء.» تا هیچگونه تردید در این بحث باقى نماند.
در این آیه شریفه، كلمه نساء، عطف به رجال نشده است، یعنى گفته نشد «للرِّجال و النِّساء نصیبٌ مِمّا ترك...»؛ در حالى كه به حسب قاعده مىبایست اینگونه بیان مىشد؛ ذكر حكم میراث زن در جمله جداگانه، بدان جهت است كه استقلال زنان را در ارث همانند مردان بیان كند.(42)
تحول بخشیدن قرآن كریم به ارث بردن زن، مورد پذیرش دنیاى آن روز نبود و براى ملل و اقوام آن عصر، تازگى داشت. اتفاقا در آن هنگام یكى از انصار به نام اوس بن ثابت، از دنیا رفت و از او زنى با چند دختر و پسر خردسال باقى ماند. بعد از فوت او پسرعموهایش، تمام اموال و دارایىاش را تصرف كردند و چیزى به زن و فرزندان او ندادند. آنها به نزد پیامبر اكرم9 شكایت بردند. رسول خدا9 پسر عموهاى متوفى را احضار كرد. آنها استدلال كردند: چون دختران و پسران خرد سال و همسر متوفى، قادر به سواركارى و جنگ با دشمن نیستند، بلكه ما باید شمشیر دست بگیریم و از خود و آنها دفاع كنیم، ازاین رو، آنها بهرهاى از ارث ندارند.
در این هنگام، آیه یاد شده نازل شد و پیامبر9 به آنها دستور داد كه اموال متوفى را به فرزندان و همسرش، بازگردانند تا چگونگى تقسیم آن در میان آنها در پرتو آیات شریفه بعد روشن گردد.(43)
این آیه شریفه، علاوه برنسخ قوانین جاهلیت، حكم كلى و قاعده و سنّتى جدید را تشریع فرمود كه تا آن زمان در ذهن مسلمانان، نامأنوس بوده است. در این آیه شریفه، تأسیس یك قانون و قاعده كلى است كه هیچ تخصیص و تقییدى برنمىدارد و شامل همه وارثان، اعم از زن و مرد، كوچك و بزرگ، قوى وضعیف، حتى نوزاد و جنین در رحم مادر مىشود.
علاوه بر آن كه به نظر شیعه، نظر به عمومیت آیه شریفه، «تعصیب» كه سبب برترى مردان طبقه بعدى بر زنان آن طبقه مىشود، باطل است. توضیح این كه گاهى مجموع سهام، از مجموع مال، كمتر است و چیزى اضافه باقى مىماند؛ مثلاً: اگر مردى از دنیا برود و تنها یك دختر و مادر از او باقى بماند، در این صورت سهم مادر یك ششم و دختر سه ششم مىباشد كه مجموع آنها (سهام) چهار ششم مىشود؛ در نتیجه دو ششم باقى مىماند؛ در اینجا، دانشمندان و فقهاى اهل سنت معتقدند كه این اضافى را باید به عَصَبه؛ یعنى مردان طبقه بعد (كه بلا واسطه یا به واسطه مردى به متوفى مربوط مىشوند، مثل برادرهاى متوفى در این مثال) داد و این را اصطلاحا تعصیب مىنامند؛ اما فقهاى شیعه قائلند كه آن اضافى را باید در میان آن دو (مادر و دختر متوفى) به نسبت 1و3 تقسیم كرد؛ زیرا با وجود طبقه قبل (مادر و دختر)، نوبت به طبقه بعد (مانند برادرهاى متوفى) نمىرسد. به علاوه، دادن مقدار اضافى به مردان طبقه بعد، شبیه قوانین دوران جاهلیت است كه زنان را بدون دلیل، از ارث محروم مىساختند؛ پس مطابق این آیه شریفه، زنان نیز باید از سهم الارث خویش بهره برند و اگر فرزند پسر، مانع طبقه بعدى است، فرزند دختر نیز چنین است و از این جهت، تفاوتى بین زن و مرد نیست.(44)
به حكم قرآن كریم، به زن كه تا آن زمان نه تنها حق ارث نداشت (بلكه خود جزء اموال و میراث متوفى به حساب مىآمد.) حق ارث داده شد و به دنبال آن به او، حق تصرف در اموال (همانند مردان) عطا شد؛ چه زن، شوهر داشته باشد و چه نداشته باشد. در هرحال، از نظر اسلام، زن حق تصرف استقلالى در اموالش دارد و هیچ ولایتى براى شوهر بر اموال وى نیست.
در نظام حقوقى اسلام، زن برحسب عناوین همسر، فرزند (دختر)، مادر و خواهر، از ارث بهرهمند مىشود كه به طور تفصیل به هر مورد مىپردازیم:
1ـ ارث زن، به عنوان همسر
همسر در تمام طبقات با همه ورثه شریك مىشود؛ اگر متوفى (شوهر) فرزند نداشته باشد، همسرش یك چهارم و اگر فرزند داشته باشد، یك هشتم ارث مىبرد. قرآن كریم در این باره مىفرماید: «وَ لَهُنَّ الرُّبُعُ مِمّا تَرَكْتُمْ إِنْ لَمْ یَكُنْ لَكُمْ وَلَدٌ فَإِنْ كانَ لَكُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ»(45) یعنى: و اگر فرزندى نداشته باشید، پس از انجام وصیت و پرداخت دیون (بدهكاریها)، یك چهارم میراثتان از آنِ زنانتان است واگر داراى فرزند بودید (اگر چه این فرزند از همسر دیگر باشد)، یك هشتم تركه متعلق به آنهاست.
شایان توجه است كه اگر متوفى (شوهر) چند همسر داشته باشد، یك چهارم یا یك هشتم تركه كه به همسران مىرسد، به طور مساوى بین آنها تقسیم مىشود. مستند این حكم، روایت است:
«ولاتزاد المرأه على الربع و لا تنقص من الثمن و ان كنَّ اربع او دون ذلك فهُنَّ فیه سواء.»(46)
یعنى: همسر هیچگاه سهمش بیش از ربع (یك چهارم) و كمتر از ثمن (یك هشتم) نمىشود؛ چهار نفر باشند یا كمتر، همه آنها در همان یك چهارم یا یك هشتم، به طور مساوى شریكند.
در قانون مدنى جمهورى اسلامى ایران كه بر احكام اسلام و فقه پویاى امامیه مبتنى است، زن همپاى مرد، هم ازحیث «نسب» و هم از جهت «سبب» ارث مىبرد. در ماده 891 این قانون آمده است:
«زن به عنوان همسر، به سبب، ارث مىبرد؛ نه حاجب وارثان نسبى میشود و نه هیچ وارثى مىتواند مانع از ارث بردن او گردد.»
همچنین در مبحث میراث زوج و زوجه بیان مىدارد كه به مجرد انعقاد پیمان زناشویى، زن داراى حق ارث در اموال شوهر، به میزان معین، مىشود و هرگاه این پیمان گسسته شود، درطلاق رجعى تا پایان زمان عِدّه حق ارث ثابت است و اگر طلاق، در زمان بیمارىاى كه به مرگ انجامید واقع شود، تا یك سال از تاریخ آن، زن حق ارث دارد؛ اگر چه طلاق بائن باشد. مشروط بر این كه زن شوهر نكرده باشد.(47)
قانون مزبور، درباره نصیب همسر از ارث، مقرر مىدارد كه همسر یا همسران در صورت فوت شوهر و بدون اولاد، ارث آنها یك چهارم و با وجود اولاد یك هشتم تركه است.
اگر متوفى (شوهر) چند همسر داشته باشد، سهم الارث آنها (كه با نبود فرزند یك چهارم و با وجود فرزند یك هشتم است)، به طور مساوى بینشان تقسیم مىشود.(48)
2ـ ارث زن، به عنوان فرزند
اگر دختر، تنها فرزند خانواده باشد، تمامى تركه به او مىرسد و اگر همه فرزندان متوفى دختر باشند، اموال به صورت مساوى بینشان تقسیم مىگردد؛ ولى اگر متفاوت باشند (بعضى پسر و بعضىدختر)، پسر دو برابر دختر، ارث مىبرد؛ قرآن كریم در این باره مىفرماید:
«یُوصِیكُمُ اللّهُ فِی أَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُْنْثَیَیْنِ»(49)
یعنى: خداوند به شما درباره فرزندانتان سفارش مىكند كه (از میراث) براى پسران، دو برابر سهم دختران قائل شوید.
در این آیه شریفه، حكم ارث طبقه اوّل وارثان (فرزندان و پدر و مادر) بیان شده است. ناگفته پیداست كه هیچ رابطه خویشاوندى نزدیكتر از رابطه فرزند و پدر و مادر نیست. از این رو، قرآن كریم آنها را بر طبقات دیگر وراث، مقدّم داشته است.
نكته در خور توجّه این است كه قرآن كریم براى اهتمام به حق زن، هنگام تعیین سهام ارث، ارث زن را اصل و مبنا قرار داده وآن را معیار ارث معرفى مىنماید. آنگاه مىفرماید: «للذَّكر مثلُ حظِّ الانثیین» به بیان روشنتر، هنگام بیان سهم برادر، چنین نمىفرماید كه خواهر نصف سهم برادر مىبرد كه معیار اصلى، سهم برادر باشد؛ بلكه معیار و اصلِ مفروض و مسلم را ارث خواهر (كه دختر متوفى است) قرار مىدهد و سهم برادر (كه پسر متوفى مىباشد) را دو برابر سهم خواهر مىداند تا اصل ارث زن، قطعى باشد. این طرز بیان، یك نوع تأكید بر ارث بردن دختران و مبارزه با سنتهاى جاهلى آن عصر است كه زنان را به طور كلى از ارث محروم مىكردند.
در ماده 907 قانون مدنى ایران نیز در این باره (ارث فرزند) آمده است:
«اگر متوفى، پدر و مادر نداشته و یك یا چند اولاد داشته باشد، تركهاش به طریق ذیل تقسیم مىشود: اگر براى متوفى تنها یك فرزند باشد، خواه پسر، خواه دختر، تمام تركه به او مىرسد. اگر اولاد متعدد باشد، ولى همه آنها پسر یا دختر، تركه بین آنان به طور مساوى تقسیم مىشود. اگر اولاد متعدد باشند و بعضى از آنها پسر و بعضى دختر، پسر دو برابر دختر ارث مىبرد.»
3ـ ارث زن، به عنوان مادر
موارد ارث مادر بدین قرار است:
1ـ هرگاه متوفى، غیر از مادر، وارثى نداشته باشد، در این صورت تنها وارثش همین مادر خواهد بود؛ یك سوم مال را «بالفرض» و بقیه را «بالرّد» مىبرد.
2ـ هرگاه متوفى، فقط مادر و همسرى داشته باشد، مادر سه چهارم تركه را مىبرد؛ یك سوم را بالفرض و باقى را بالرّد.
3ـ هرگاه متوفى، فقط مادر و شوهرى داشته باشد، مادر نصف تركه را مىبرد؛ یك سوم را بالفرض و باقى را بالرّد.
4ـ هرگاه متوفى، وارثى غیر از مادر و پدر نداشته باشد، مادر یك سوم تركه را مىبرد. در صورتى كه متوفى ، حاجبى مانند: دو برادر یا چهار خواهر، یا یك برادر و دو خواهر ابوینى، یا ابى نداشته باشد، گر چه این افراد، خودشان نه با پدر ارث مىبرند و نه با مادر؛ ولى حاجب مىشوند و نمىگذارند مادر بیش از یك ششم ارث ببرد.
5ـ هرگاه متوفى، مادر و یك دختر داشته باشد، مادر یك چهارم تركه را به طور كامل مىبرد.
6ـ اگر متوفى، مادر و پدر و برادرانى داشته باشد كه حاجب بیش از یك ششم شوند، در این صورت مادر یك ششم تركه را مىبرد و همچنین اگر پسر یا پسرانى با مادر باشند، مادر یك ششم مىبرد.
7ـ اگر متوفى، مادر و دو دختر داشته باشد، مادر یك پنجم تركه را مىبرد.
8ـ هرگاه متوفى، مادر و دختر داشته باشد، مادر كمتر از یك پنجم و بیشتر از یك ششم مىبرد.
قرآن كریم در باره ارث مادر مىفرماید:
«وَ لأَِبَوَیْهِ لِكُلِّ واحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ مِمّا تَرَكَ إِنْ كانَ لَهُ وَلَدٌ فَإِنْ لَمْ یَكُنْ لَهُ وَلَدٌ وَ وَرِثَهُ أَبَواهُ فَلأُِمِّهِ الثُّلُثُ فَإِنْ كانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلأُِمِّهِ السُّدُسُ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصِی بِها أَوْ دَیْنٍ»(50)
یعنى: و اگر متوفى فرزندى داشته باشد، هر یك از پدر و مادر، یك ششم میراث مىبرند و اگر فرزندى نداشته باشد و میراثبران، تنها پدر و مادر، باشند، مادر یك سوم دارایى را مىبرد. امّا اگر برادرانى داشته باشد، سهم مادر پس از انجام وصیت متوفى و پرداخت دیونش، یك ششم است.
قانون مدنى ایران در ماده 906 و 908، درباره ارث زن، به عنوان مادر مقرر مىدارد:
«هر گاه براى متوفى، وارث دیگرى جز پدر یا مادر نباشد، تمام ارث از آنِ اوست و اگر متوفى فرزند داشته باشد، پدر و مادر یك ششم تركه را به ارث مىبرند و اگر براى مادر حاجبى نباشد و پدر و مادر با هم باشند، یك سوم اموال را مادر به ارث مىبرد.»
بنابراین، سهم الارث مادر، نه تنها كمتر از پدر نیست؛ بلكه گاهى، از سهم پدر هم بیشتر است؛(51) چنان كه صاحب تفسیر گرانسنگ المیزان در این باره (زیادتى ارث مادر) مىفرماید:
از آن جهت كه مادر از جهت خویشاوندى به فرزند نزدیكتر است و تماس و برخوردش با فرزند، بیشتر از تماس و برخورد پدر است، اضافه بر آن كه مادر در وضع حمل و حضانت و پرورش فرزند، رنج بیشترىتحمل مى كند، شارع مقدس خواسته است جانب مادر را غلبه دهد و او را شایسته احترام بیشترى نسبت به پدر معرفى كند.(52)
4ـ ارث زن، به عنوان خواهر
درباره ارث خواهر، در قرآن كریم دو آیه نازل شده است:
در آیه دوازدهم سوره نساء مىخوانیم:
«وَ إِنْ كانَ رَجُلٌ یُورَثُ كَلالَةً أَوِ امْرَأَةٌ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِكُلِّ واحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ فَإِنْ كانُوا أَكْثَرَ مِنْ ذلِكَ فَهُمْ شُرَكاءُ فِی الثُّلُثِ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصى بِها أَوْ دَیْنٍ غَیْرَ مُضَارٍّ وَصِیَّةً مِنَ اللّهِ وَ اللّهُ عَلِیمٌ حَلِیمٌ»
یعنى: اگر مردى از دنیا برود، كلاله(53) (خواهر یا برادر) از او ارث مىبرند. یا زنى از دنیا برود و برادر و خواهرى داشته باشد، هریك از آنها یك ششم تركه را به ارث مىبرند.
این حكم در صورتى است كه از متوفى یك برادر یا یك خواهر باقى بماند؛ اما اگر بیش از یكى باشند، مجموعا یك سوم مال را به ارث مىبرند (یك سوم مال را در میان خود تقسیم مىكنند.)
سپس، اضافه مىكند: این در صورتى است كه وصیت متوفى قبلاً انجام گیرد و دیون (بدهكارى) او از آن (تركه) خارج شود.
البته وصیت در صورتى نافذ است جنبه زیان رسانیدن به ورثه نداشته باشد؛ بدین معنا كه بیش از ثلث، نباشد؛ زیرا طبق روایاتى كه از پیامبر اكرم9 و ائمه اطهار: وارد شده است، وصیت بیش از ثلث تركه، «اضرار» به ورثهبوده و بدون رضایتآنها نافذ نیست؛ در روایات، تعبیرات شدیدى در این باره وارد شده است. از جمله در حدیثى مىخوانیم: «ان الضرار فى الوصیه من الكبائر.»(54) یعنى: زیانرسانیدن به ورثه و محروم ساختن آنها از حق مشروعشان، به وسیله وصیتهاى نابجا، از گناهان كبیره است.
از تعبیر «هم شركاء فى الثلث» (برادران و خواهران مادرى اگر بیش از یك نفر باشند، در ثلث مال شریكند.) استفاده مىشود كه آنها یك ثلث را در میان خود به طور مساوى تقسیم مىكنند و زن و مرد در اینجا تفاوتى ندارند؛ زیرا مفهوم «شركت» بیانگر مساوى بودن سهام است.
در آیه 176 همان سوره آمده است: «از تو (درباره خواهران و برادران) سؤال مىكنند. بگو: خداوند، حكم كلاله (خواهران و برادران) را براى شما بیان مىكند.» سپس به چند حكم اشاره شده است:
الف) هرگاه مردى از دنیا برود و فرزندى نداشته باشد و یك خواهر داشته باشد، نصف میراث او به آن خواهر مىرسد.
ب) اگر زنى از دنیا برود و فرزندى نداشته باشد و یك برادر (پدر و مادرى یا پدرى تنها) از خود به یادگار بگذارد، تمام ارث او به آن برادر مىرسد.
ج) اگر كسى از دنیا برود و دو خواهر از او به یادگار بمانند، دو ثلث از میراث او را مىبرند.
د) اگر ورثه متوفى چند خواهر و برادر باشند (از دو نفر بیشتر)، تمام میراث او را بین خود به طور مساوى تقسیم مىكنند؛ به طورى كه سهم هر برادر دو برابر سهم یك خواهر شود.
در پایان این آیه شریفه آمده است: خداوند این حقایق را براى شما بیان مىكند تا گمراه نشوید و راه سعادت را بیابید (و حتما راهى را كه خدا نشان مىدهد، راه صحیح و واقعى است)؛ خداوند به هر چیز داناست.
نكته شایان توجه در دو آیه این است كه بحث هر دو آیه، درباره ارث كلاله (خواهران و برادران) است. آنچه در بدو امر به ذهن مىرسد، این است كه ظاهرا مفاد دو آیه با هم منافات دارد؛ اما با كمى دقت وتأمّل در مضمون آن دو درمىیابیم كه هر كدام، از ارث یك دسته خاص از خوهران و برادران سخن مىگوید و هیچگونه تنافى و تضادى بین دو آیه نیست.
در هر دو آیه، از ارث كلاله (خواهران و برادران) بحث شده است. با این تفاوت كه مراد از كلاله در آیه دوازدهم، خواهران و برادران مادرى (امّى) است و آیه 176، از خواهران و برادران پدر و مادرى(ابوینى) یا تنها پدرى (ابى)، سخن مىگوید و هیچ تضادى میان این دو آیه وجود ندارد. مؤیّد این نكته، آن است كه غالبا كسانى كه با واسطه با متوفى ارتباط دارند، مقدار ارثشان به اندازه همان واسطه است؛ یعنى برادر و خواهران مادرى به اندازه سهم مادر مىبرند كه یك سوم است و برادران و خواهران پدرى، یا پدر و مادرى، سهم پدر را مىبرند كه دو سوم است و از آنجا كه آیه دوازدهم سوره نساء در ارث برادران و خواهران، بر محور یك سوم است و آیه 176 سوره نساء بر محور دو سوم، روشن مىشود كه آیه اوّل درباره آن دسته از برادران وخواهرانى است كه تنها از طریق مادر با متوفى خویشاوندند؛ ولى آیه دوم درباره خواهران و برادرانى است كه از طریق پدر، یا پدر و مادر با متوفى نسبت دارند. افزون براین، روایات وارده از حضرات معصومین: نیز این حقیقت را اثبات مىكند؛ در هر حال، چنانچه یك ثلث یا دو ثلث ارث به برادر یا خواهر تعلق گرفت، باقىمانده طبق قانون اسلام میان سایر وراث تقسیم مىشود.
در قانون مدنى، درباره ارث خواهر چنین آمده است:
«اگر وارث متوفى، تنها یك خواهر باشد، همه اموال از آنِ اوست و اگر متوفى، تنها منسوبین از طریق مادر دارد، میراث او بین آنها به طور برابر، تقسیم مىگردد. اگر متوفى، منسوبین پدر و مادرى (ابوینى) یا پدرى (ابى) داشته باشد، ارث مرد دو برابر زن است و اگر وارث متوفى، تنها برادرزادگان و خواهرزادگان باشند، براى آنان سهم كسى است كه به واسطه او ارث مىبرند؛ هر چند خواهرزادگان، پسر و برادرزادگان دختر باشند، دختران بیش از پسران ارث مىبرند.»(55)
فلسفه تفاوت ارث زن و مرد
اسلام احكام ارث را بر اساس مرد یا زن بودن (عامل جنسیت، كه در اقوام ملل غیر اسلام كه ذكر شد، مورد توجه بوده است.) وضع نكرده است؛ بلكه بر اساس مسؤولیت مالى و موقعیتى كه آن دو در خانواده دارند و به ملاحظه مسؤولیتها و تكالیفى كه بر عهده آنها نهاده شده است، قرار داده است. بنابراین، سهم الارث متفاوت، با دیدگاه كلى اسلام نسبت به خانواده و تقسیم وظائف و مسؤولیتها، سازگار و عادلانه است. در این بخش از بحث، به مهمترین اشكالهایى كه درخصوص تفاوت ارث زن و مرد به فقه پویاى اسلام شده است، اشاره مىكنیم:
اشكال اول: آیه شریفه «للذكر مثل حظ الانثیین» كاشف از نگاه مردانه شریعت اسلام، به نظام ارث است و حكایت ازآن دارد كه در اسلام، شخصیت زن، نصف شخصیت مرد به حساب مىآید.(56)
این اشكال اختصاصى به دگراندیشان كنونى ندارد بلكه از جانب بعضى از طبیعى مسلكان(57) صدر اسلام نیز مطرح شده است. در جواب مىگوییم: آنچه از روح اسلام و مطالعه در ابواب مختلف آن به دست مىآید این است كه هرگونه تبعیض و امتیازات نابجا از نظر اسلام، محكوم است و شریعت اسلام شدیدا با آن مخالف است و هرگاه در بعضى از موارد، نشانههایى از برترى بعضى افراد، بر بعضى دیگر، مشاهده گردید، نشانه ترجیح داشتن در انسانیت و حقوق انسانى نیست؛ بلكه باید دید كه كدام یك از عوامل اقتصادى، اجتماعى، اخلاقى، روحى و... در آن موارد وجود داشته كه باعث آن نوع اختلافها و امتیازها شده است. به عبارت دیگر، در پارهاى موارد كه بظاهر آثار اختلاف و تبعیض میان افراد به چشم مىخورد، هرگاه به طور دقیق و همه جانبه در اطراف آن بررسى كنیم، روشن خواهد شد كه نه تنها آن امتیازها عمیق و ریشهدار نیست، بلكه به یك معنا نمىتوان آن را اختلاف و تفاوت دانست.
كمتر بودن سهم الارث زن در برخى موارد، دلیل بر این نیست كه اسلام، ارزش و شخصیت زن را نادیده گرفته است؛ بلكه صرفا به سبب عوامل اقتصادى و اجتماعى است. با توجه به نكات زیر كه زیربناى فلسفه تفاوت میراث زن و مرد است، حقیقت این امر روشن خواهد شد:
1ـ اندیشمندان علم اقتصاد معتقدند كه براى به وجود آوردن یك اجتماع به تمام معنا سالم و شایسته كه از هرگونه افراط و تفریط و سركشى و طغیان به دور باشد، رعایت مسائلى لازم است كه اجراىاصل «هر كس به مقدار نیازمندى و حاجتش» در مرحله نخستین آنهاست.
2ـ حكمت تفاوت میراث زن و مرد به وسیله حضرات معصومین: بیان شده است(58) و این انتقاد سابقه دیرینه دارد و دانشمندان مسلمان بارها به آن اشاره كردهاند. در نظام حقوقى اسلام به دلیل مسؤولیتهاى اقتصادى و اجتماعى كه بر عهده مرد نهاده شده است، از قبیل نفقه زن و فرزند، بذل مهر و صداق، هزینه زندگى زن هنگامى كه در عده به سر مىبرد، شركت در جهاد و هزینه سفر و سپردن نفقه خانواده در آن ایام به زن و فرزند، پرداخت دیه در بعضى از جنایات اشتباهى خویشاوندان (به عنوان عاقله)، پرداخت مخارج سایر نزدیكان تهیدست (مانند پدر و مادر و خواهر و...)، در پارهاى موارد براى مرد، سهم دو برابر در نظر گرفته شده است؛ حتى اگر این سهم با مسؤولیتها سنجیده شود، این مرد است كه سهم الارثش به نصف نصیب زن مىرسد و این مرد است كه فریادش باید بلند شود.(59)
3ـ قوانین ارث در نظام حقوقى اسلام، بر اساس موقعیت اجتماعى و به حكم وضع طبیعىاى كه هر كدام از زن و مرد دارند، تنظیم شده است و ملاك، تنها زن یا مرد بودن نیست و این گمان كه همیشه زن صرفا به دلیل جنسیت، نصف مرد ارث مىبرد، ناشى از بىدقتى و عدم مطالعه و تحقیق، در احكام ارث در اسلام است؛ زیرا گاهى سهم الارث آن دو مساوى است؛ مانند سهم الارث پدر و مادر وقتى كه با فرزند متوفى همراه شوند كه پدر و مادر یكسان ارث مىبرند و یا متوفى، تنها منسوبین به مادر داشته باشد؛ علاوه بر این، در بعضى موارد سهم زن بیش از مرد است؛ مانند: صورتى كه وارث متوفى منحصر به پدر و مادر و شوهر باشد كه مادر یك سوم و پدر یك ششم تركه را به ارث مىبرد(60) و یا موردى كه همسر با چند برادر و خواهر همراه شود.
4ـ احكام ارث به لحاظ مصالح اجتماعى، وضع شده و در مواردى كه مصلحت اقتضا نماید یا خود شخص تمایل داشته باشد كه ورثهاش به یك اندازه از اموال او بهره برند، مىتواند از حق وصیت خود براى تقسیم سهام و برابرى آن استفاده نماید.
5ـ دین مبین اسلام در تمام مواردى كه شخصیت انسانى، ملاك قانونگذارى است، حقوق كاملاً یكسانى براى زن و مرد وضع كرده است؛ همچون: آزادى در ایمان، ثواب و عقاب، تعلیم و تربیت، شغل، ازدواج و...یگانه ملاك برترى در این شریعت، كرامتى است كه با تقوى(61) به دست مىآید؛ نه با اموال و دارایى. اگر مرد تقواى بیشترى داشته باشد، از زن برتر است واگر زن با تقواتر باشد، او برتر است. سهم الارث، ارزش و فضیلت نیست؛ بلكه مسؤولیتآور است و نمىتواند بیانگر شخصیت زن از دیدگاه اسلام باشد.(62)
نتیجه توضیحات ارائه شده این است كه چون مخارج و احتیاجات مالى مرد بیشتر از زن است (زنان در مقابل درآمدى كه دارند، مخارجشان بسیار كمتر است.) اسلام سهم الارث مرد را بیشتر از زن قرار داده تا طبق اصل تقسیم مال بر اساس حاجت (هر كس به مقدار نیازمندى و حاجتش)، تعادلى میان درآمد و مخارج آنها برقرار گردد.(63)
دكتر گوستاولوبون در این باره مىگوید:
«احكام ارث در قرآن مبنى بر انصاف و داد است. اگر خوانندگان، آیاتى را كه در این باب نقل شده است مطالعه كنند، نظریه ما را تصدیق مىنمایند. اگرچه فروعاتى را كه فقها در این باره استخراج نمودهاند، تمام آن در این آیات درج نیست؛ ولى با كمال وضوح ذكر شده. خلاصه، وقتى كه این احكام را با قوانین ارث انگلیس و فرانسه مقایسه نمودم، از ملاحظه آن، درباره زنان شوهردار كه مىگویند، دین اسلام با آنها به طور انصاف رفتار نكرده، دریافتم كه این اشكالات، هیچ پایه و اساسى ندارند؛ بلكه نسبت به احكام ارث ما (فرانسه)، اسلام حقوق زنان را بیشتر مراعات كرده است. حقوق قانونى را كه براى زنان منكوحه از روى قرآن و كتب فقهى مقرر شده، از حقوق زنان اروپا به مراتب بیشتر و بالاتر است؛ زنان اسلام تنها مهر نمىگیرند، بلكه املاك شخصى آنها نیز كاملاً در تصرف خودشان است و براى هزینه و مصارف خانوادگى، ملزم نیستند كه دینارى پرداخت نمایند و هر وقت كه طلاق داده شوند، لباس و مخارج خود را باید بگیرند و هرگاه شوهر فوت كند، زن تا یك سال از اموال او مخارج خود را گرفته و علاوه بر آن از باقى مانده ثروت همسرش نیز سهم معینى به او داده مىشود. علاوه بر حقوقى كه برشمردیم، مسلمین زنان خود را بسیار احترام مىكنند و نظر به مراتب و جهات ذكر شده، وضع زنان مشرق تا این پایه خوب و رضایتبخش است كه تمام جهانگردان باانصاف، آن را تصدیق نمودهاند.»(64)
اشكال دوّم: ایراد دیگرى كه بعضى از غربیها و مستشرقان و دگراندیشان به قوانین ارث مىگیرند، این است كه قوانین ارث به اقتضاى شرایط زمانى و مكانى صدر اسلام، تنظیم شده كه امروزه دگرگون گشته است (گویا منظور آنان این است كه تاریخ مصرفش گذشته است.) و لازم نیست كه اعتقاد به جاودانه بودن همه احكام و قوانین داشته باشیم؛ زیرا به دگرگون شدن شرایط، حكم نیز تغییر مىیابد.
پاسخ: اولاً: شكى نیست كه پارهاى از احكام، تابع مصالح موقت مىباشند و به اقتضاى شرایط زمانى و مكانى، وضع مىشوند، همانند احكام حكومتى؛ ولى اجماع مسلمین بر این است كه آیات ارث از «محكمات» قرآن كریم است و احكام آن، زمان بردار نیست و به هیچ وجه مقید نشده است.(65)
ثانیا: احكام ارث زن و مرد، بر اساس مسؤولیتهایى است كه بر عهده هریك نهاده شده است و قرابتى كه شخص با متوفى دارد. به تعبیر دیگر، حكمتهاى مربوط به قوانین ارث، زمان بردار نیست.
ثالثا: اگر احكام ارث، احكام امضایى بود، مىبایست همانند احكام دوره جاهلیت با اندك تفاوتى، وضع مىشد؛ درحالى كه انقلاب حقوقى اسلام در این زمینه در نوع خود، بىنظیر بوده و به تأیید تمام مورخان و مفسران گرانقدر، موجب حیرت و اعتراض مردم واقع شده است.(66)
اشكال سوم: ما در عصرى زندگى مىكنیم كه زنان همانند مردان در اجتماع سهیمند و در نانآورى و تأمین مایحتاج زندگى و اقتصاد خانواده و كشور، سهم قابل توجهى دارند و از موقعیت اجتماعى مساوى و گاه برتر، برخوردارند. دورانى كه زن در خانه مىنشست و از تأمین مایحتاج زندگى معاف بود گذشت.(67)
پاسخ: هرچند، امروزه به اقتضاى شرایط زمانى و نیازهاى خانوادگى، گاه زنان پا به پاى مردان در جارج از منزل به كار مشغولند و در تأمین اقتصاد خانواده نقش دارند و شراكت آنان در امور مربوط به زنان و مطابق با شأن ومنزلت آنان امرى پسندیده است؛ ولى هرگز از نظر شریعت اسلام، زنان ملزم به تأمین مخارج زندگى خویش و خانواده نیستند. علاوه بر آن، مىتوانند تمام درآمد خود را پسانداز كنند و این وظیفه مرد است كه مخارج زن را از هر جهت تأمین كند؛ گرچه مرد، فقیر و زن، توانگر (دارا) باشد. البته زنانى كه تخصص ویژهاى كسب نمودهاند و جامعه نیاز مبرم به حضور آنان دارد، براى اجتماع كنونى مفیدند و در واقع علاوه بر كمك به اقتصاد خانواده، در تعالیم و پیشرفت جامعه نقش بسزایى دارند؛ اما زنان دیگر، علاوه بر آن كه كارشان در خارج از منزل، بر مشكل بیكارى نیروى كار و مردانى كه مسؤول تأمین زنان و خانواده مىباشند، مىافزاید، در پارهاى موارد موجب از هم پاشیدگى و انحلال خانواده و در بعضى جوامع، اسباب انحراف افراد و تضییع حقوق كودك و حتى خود زن است. حكمت تعیین سهم الارث در نظر اسلام، پابرجاست؛ زیرا در صورتى، كرامت و عزت زن مسلمان حفظ مىشود كه از لحاظ مالى تأمین باشد و از روى ناچارى به كارى كه به كرامت و شرافت او در تضاد است، تن درندهد و این وقتى تضمین مىشود، كه وى ملزم به شركت در امور اقتصادى خانواده نباشد؛ هر چند در صورتى كه توانایى داشته باشد مىتواند بارى از دوش شریك زندگى خود بردارد و اسلام، مانع اشتغال زن البتّه با رعایت شؤونات اسلامى نیست.
اشكال چهارم: اسلام باید با زندگى عصر جدید همراه گردد تا از قافله عقب نماند؛ وگرنه اخلاق عمومى، سازمانهاى بین المللى وحقوق بشر كه اساس فعالیت و برنامهریزیهاى بسیارى از نظامهاى حقوقى را برهم زده و دولتها را ناچار به برابر ساختن حقوق زن و مرد ساختهاند، واكنشهاى نامطلوبى از خود نشان مىدهند. بنابراین، بر فقهاى عظام لازم است كه براى برابرى ارث زن و مرد، چاره اندیشى كنند و با انجمنهاى دفاع از تساوى حقوق زنان همراه گردند.(68)
پاسخ: اولا: نباید تحولات اقتصادى و رشد علوم تجربى در غرب را دلیلى بر رشد و درك صحیح آنان از علوم انسانى وحقوق بشر تلقى كرد. این تحول حقوقى در غرب وامدار نیازهاى اقتصادى و صنعتى قرنهاى 18و19 میلادى است؛ نه آن كه تحقیقات جامعه شناختى سبب این دگرگونى حقوقى شده باشد و نمىتوان تحولات حقوقى جدید را ناشى از تكامل انسانىدر جامعه غربى به حساب آورد.
ثانیا: آمار و ارقام، نشانگر مصائب و مشكلاتى است كه معلول افراط غربیها در این زمینه مىباشد؛ حتى پارهاى از اندیشمندان غربى، به برترى نظام اسلام بر نظامهاى حاكم بر غرب، اعتراف كردهاند و تنها راه نجات غرب از بحران اخلاقى و رهایى از بى بند و بارى جنسى را پناه آوردن به قوانین اصیل و انسانساز شریعت اسلامى برشمردهاند.(69)
در تأیید سخن پیش گفته، سخن چند تن از دانشمندان غربى را یادآور مىشویم:
ادموند برك(70) در دائرةالمعارف آمریكا مىنویسد:
«حقوق اسلامى بر همه كس، اعم از پادشاه یا خدمتگزار اجرا مىگردد، تار و پودش به بهترین وجه، آراسته و استوار آمده؛ آنسان كه به راستى عمیقترین و برجستهترین قانون به شمار مىآید كه تاكنون، بشریت با آن روبهرو گشته است.»
2ـ استاد میان محمد شریف در كتاب خود، منابع فرهنگ اسلامى چنین مىنگارد:
«یكى از درخشانترین سیماهاى فقه اسلامى كه بر حقوق روم ممتازش ساخته، این است كه آزادى فردى و حقوق زنان و كودكان در آن تثبیت گردیده، علاوه قانونى جهانى و قابل اجرا براى همه كس است.»(71)
اشكال دیگرى كه پرچمداران تساوى حقوق زن و مرد بر قوانین ارث اسلام مىگیرند، این است كه با سست شدن علاقههاى عشیرهاى و قبیلهاى، دیگر زن پیوند ناهمگونى از قوم دیگر و بیگانهاى نیست كه با پیوند زناشویى به خانواده اصلى، وصل شود و با مرگ طرف قرارداد (شوهر)، از ستون اصلى خانواده جدا گردد. بدون تردید، در این عصر صنعت و تكنولوژى آن تعصّبات قومى كه مانع ارث بردن زن بود، از بین رفته است.
در پاسخ این اشكال باید گفت كه این دیدگاه، ناشى از عدم فهم نظام خانواده در اسلام است.
اسلام، بیش از همه نظامها به خانواده احترام مىگذارد و هرگز زن را پیوندى ناهمگون به خانواده شوهر، به حساب نمىآورد؛ بلكه پیوند میان زن و شوهر را بسیار زیبا بیان مىكند: «هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ»(72) یعنى: زنان لباس شما هستند و شما لباس آنها. لباس از یك سو انسان را از سرما و گرما و خطر برخورد اشیا به بدن حفظ مىكند و عیبهاى او را مىپوشاند و از سوى دیگر زینتى است براى تن آدمى؛ این تشبیه كه در آیه یاد شده آمده است به همه این نكات اشاره دارد. خداوند متعال در جملهاى كوتاه، اما بسیار زیبا و رسا، علاقه جسمى و روحى زن و مرد را بیان داشته است كه همانگونه كه لباس، بدن را مىپوشاند و باید به اندازه قامت انسانى باشد، نه كوتاه و نه بلند، نه گشاد و نه تنگ، زن و مرد هم، راز یكدیگر را مىپوشانند و هركدام در دیگرى ذوب مىشوند؛ بدون كم و زیاد، بدون برترى و تفاخر. بنابراین، هر دو یك روحند در دو بدن؛ بلكه یك روح و یك جسمند. هر كدام، حافظ منافع دیگرى و نگهبان جان و اسرار او مىباشد و از آن طرف هر یك حقوق و تكالیفى دارد.
قرآن كریم مىفرماید: «وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ»(73) یعنى: زن همان اندازه كه در اجتماع وظایف سنگینى به عهده دارد، از حقوق قابل توجهى نیز برخوردار است.
اسلام، زن را مانند مرد، داراى روح كامل انسانى و اراده و اختیار دانسته و او را در مسیر تكامل كه هدف خلقت است، مىبیند. به همین جهت، هر دو را در یك صفّ قرار داده و با خطابهاى: «یا ایها الناس» و «یا ایها الذین آمنوا» مخاطب ساخته و انجام برنامههاى تربیتى و اخلاق عملى و... را براى آنها لازم كرده است.
اسلام، هرگز زنان را سربار، مصرف كننده و اجیر به حساب نیاورده؛ بلكه براىزن، شخصیتى همسان با مرد قائل است و نقشى كه زن در خانواده ایفا مىكند را همانند مرد بلكه بالاتر شمرده است. احترام و اكرام او، دلیل بر بزرگى و بزرگوارى، و اهانت به او، دلیل پستى دانسته شده است.
همواره در شریعت اسلام توصیه به رفتار نیك با زنان شده(74) و هرگز به اندازهاى كه توجه به زن و سفارش زن به مرد شده، سفارش به مرد نشده است. چنین نگرشى به خانواده، در هیچ یك از ادیان دیگر اعم از الهى و غیرالهى وجود ندارد.(75) بنابراین، هر چند ممكن است انتقاد پیشگفته به دیگر فرهنگها وارد باشد؛ ولى به شریعت اسلام وارد نیست. غفلت از آیات قرآن كریم و روایات متواتر، سبب بیان این ایراد شده است.
طرفداران دفاع از حقوق زنان بدانند كه زن مسلمان هیچگاه از كمى و كاستى قوانین الهى شكایت ندارد؛ بلكه از بى عدالتىهاى موجود در جامعه و از رفتار ناشایست و غیر اسلامى و احیانا غیر انسانى برخى از مردان و حكومتها گله دارد. در حقیقت، از عدم اجراى قوانین حیاتبخش اسلام، ناراضى است. علاوه بر آن كه تساوى در مسئله ارث (همانگونه كه از پارهاى نظرها به دست آمد.) مشاركت در تأمین مخارج زندگى مشترك را به دنبال دارد و اگر این امر تحقق یابد و تأمین مخارج بر زنان نیز لازم شود، ممكن است زنان براى لقمهاى نان و تأمین معاش، تن به كارى دهند كه با شرافت و حیثیت و كرامت انسانى آنان سازگار نباشد و مفاسد اجتماعى و اخلاقى و خانوادگى را در پى دارد؛ ولى اگر نظام حقوقى اسلام رعایت شود، لزومى در استثمار زنان براى تأمین معاش نیست؛ مگر آنكه خود بخواهند و توانایى كافى داشته باشند.
بنابراین، اخلاق عمومى و شأن و منزلت اسلامى زن، اقتضا مىكند كه وى از تكلیف تأمین مایحتاج زندگى معاف باشد، تا خودش و بنیان خانواده آسیب نبینند و جوامع اسلامى از پیامدهاى نامطلوب جوامع غربى عارى باشد. البته اگر شرایط زنى مساعد كه با مرد، همراهى (تشریك مساعى) كند و شركت در تأمین معاش داشته باشد، این احسانى است كه از سوى آن زن به شوهرش مىشود؛ نه آن كه وظیفه باشد.
هشدار
غفلت اندیشمندان، محققان و قانونگذاران جوامع اسلامى، از فهم نظام حقوقى اسلام و برنامههاى اجتماعى مترقى آن، هرگز بخشودنى نیست و بىگمان افراط و تفریطهایىبه دنبال خواهد داشت كه جوامع غربى دچار آن هستند. نسبت به تساوى حقوق باید گفت كلام حق وعدل، همان است كه نه تفریط قرنهاى گذشته غرب درست است و نه افراط قرن حاضر؛ بلكه نظام متعادل اسلامى، بهترین قانون در تأمین حقوق و مصالح زنان است.
قانون ارث در اسلام بر پایه عدالت اقتصادى و اجتماعى و روانى، قانونگذارى شده و در آن مسؤولیتهاى اجتماعى و خانوادگى هریك از زن و مرد رعایت شده و اگر از درون نظام حقوقى اسلام، به قانون ارث بنگریم، سهم زنان كه هیچ مسؤولیت مالى بر دوش ندارند، كاملاً منصفانه و ضامن كرامت و عزّت زنان مسلمان است. تمام این اشكالها ناشى از كجفهمىها وعدم دقت در دستورات حیات بخش دین مبین اسلام است؛ وگرنه اسلام بذات خویش، بسیار غنى است.
1ـ محقق و نویسنده.
2ـ راغب اصفهانى، مفردات الفاظ القرآن، ص555؛ منجد الطلاب، ص666؛ الفیّومى، المصباح المنیر، ج 2، ص373.
3ـ فرهنگ معین، ج1، ص194.
4ـ شهید ثانى، الروضة البهیه فى شرح اللمعة الدمشقیه، ج2، ص288.
5ـ محمدجواد العاملى، مفتاح الكرامة، ج8 ، ص4.
6ـ نیز ر.ك.: حسن امامى، حقوق مدنى، ج3، ص169.
7ـ محمد عبدالمنعم البدراوى، مبادى القانون الرومانى.
8ـ فوستل دوكولانژ، تمدن قدیم، ترجمه نصراللهفلسفى، صص 66، 67 و 327.
9ـ ر.ك.: ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج4، صص 44 و 194.
10ـ ویل دورانت، پیشیبن، ج7، ص90؛ منتسكیو، روح القوانین، ترجمه على اكبر مهدوى، ص230.
11ـ حسن صدر، حقوق زن در اسلام و اروپا، ص 15.
12ـ سید محمدحسین طباطبائى، المیزان فى تفسیر القرآن، ج4، ص239؛ سید حسن صدر، پیشین، ص32؛ سید على حائرى، حقوق مدنى ایران، ج4، ص133؛ پرویز اوصیا، نقد حقوقىارث(پایان نامه)، ص14. به نقل از: فوستل دوكولانژ، پیشین، موسى عمید، ارث در حقوق مدنى ایران، ص11.
13ـ موجز احكام المیراث، ص4.
14ـ زن از نظر حقوق اسلامى، ص 151.
15ـ چنان كه صائب تبریزى مىگوید: چون زن هندو، كسى درعاشقى مردانه نیست/ سوختن بر شمع خفته كارهر پروانه نیست.
16ـ ر.ك.: ویل دورانت، پیشین، ج2، ص706.
17ـ ر.ك.: همان، ج3، صص1066و1147.
18ـ سید حسن صدر، پیشین، صص 256و242.
19ـ همان، صص 272 ـ 270.
20ـ مصطفى خفاجى، احكام المواریث فى الشریعه اسلامیه، ص4؛ تفسیر ابوالفتوح رازى، ج3، ص132؛ مرتضى مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، ص222؛ طبرسى، مجمع البیان، انتشارات اسلامیه، تهران، 1373 ق.، ص24؛ سید محمدحسین طباطبایى، پیشین، صص 249 ـ 248.
21ـ سید محمدحسین طباطبایى، پیشین، صص 271 ـ 270.
22ـ جعفر سبحانى، فروغ ابدیت، ج 1، ص 50.
23ـ ناصر مكارم شیرازى و دیگران، تفسیر نمونه، ج11، ص275.
24ـ یحیى نورى، حقوق زن در اسلام و جهان، مؤسسه مطبوعاتى فراهانى، چاپ سوم، ص 138.
25ـ سید محمدحسین طباطبایى، پیشین، ص334؛ قاضى بیضاوى، تفسیرالقرآن العزیز، ذیل آیه 7 سوره نساء.
26ـ موسى عمید، پیشین، صص 15ـ14؛ سید محمدحسین طباطبایى، پیشین، ص226.
27ـ تاریخ اجتماعى ایران از زمان ساسانیان تا انقراض امویان، ص42. به نقل از: مرتضى مطهرى، پیشین، ص222.
28ـ سید محمدحسین طباطبایى، پیشین، ص358؛ محمدبن حسن شیخ حر عاملى، وسائل الشیعه، ج11، صص 100ـ98؛ محمدحسن نجفى، جواهرالكلام، ج21، صص 230ـ228.
29ـ كتاب مقدس، چاپ انجمن پخش كتب مقدسه، ص253.
30ـ ر.ك.: بند اول ماده هفتم مقررات اصلاحى ارث كلیمیان جهان، مصوب 1355.
31ـ تورات، سفر اعداد، باب27، آیه8؛ راب.ا.كهن، گنجینهاى از تلمود، ترجمه امیر فریدون گرگانى، ص348؛ یوسف بهنود، احوال شخصیه ایرانیان غیر شیعه، صص 44ـ43.
32ـ عزت الله فهیمى، بررسى تطبیقى ارث اقلیتهاى دینى درحقوق اسلام و ایران، دانشگاه قم، چاپ اول، 1381، ضمائم (پاسخهاى انجمن كلیمیان تهران) صص 262ـ237.
33ـ راب.ا.كهن، پیشین.
34ـ قاموس مقدس، ص903.
35ـ آییننامه زرتشتیان ایران، مواد 52 و 55.
36ـ همان، مواد 53،57،61 و65.
37ـ همان، مواد52،53،57،62و55.
38ـ همان، مواد52 و53.
39ـ رستم شهرزادى، قانون زرتشتى در زمان ساسانیان، ص78.
40ـ نساء / 18.
41ـ همان منبع/ سوره نساء/7.
42ـ محمدبن على الشوكانى، فتح القدیر، ج1، ص428.
43ـ سید محمدحسین طباطبایى، پیشین، ص226؛ ناصر مكارم شیرازى و دیگران، تفسیرنمونه، ج3، ص274؛ فاضل مقداد، كنزالعرفان فى فقه القرآن، تهران، ص387؛ محمود شهابى، ادوار فقه، ج1، ص146؛ سید على حائرى، پیشین، ج6، ص133؛ مرتضى مطهرى، ص221؛ موسوعة الجمال عبدالناصر فى الفقه الاسلامى، كتابخانه گنج دانش، ج 4، ص281.
44ـ رافعى، نظام الاسرة، ص227.
45ـ نساء/12.
46ـ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج4، ص188، ح4؛ شیخ طوسى، تهذیب الاحكام، ج9، ص249، ح7.
47ـ برگرفته ازمواد 940، 943 و944 قانون مدنى.
48ـ برگرفته از بند 2 ماده 900 و ماده 901 و942 قانون مدنى.
49ـ نساء/11.
50ـ نساء/11.
51ـ مادر، به فرض ارث مىبرد و پدر به قرابت. بنابراین، هر گاه مادر حاجب نداشته باشد و براى متوفى جز پدر و مادر و شوهر، وارثى نباشد، سهم مادر از پدر بیشتر است؛ زیرا نصف مال، از آن شوهر و ثلث آن براى مادر است و مادر، به فرض ارث مىبرد و بقیه به پدر مىرسد.
52ـ سید محمدحسین طباطبائى، پیشین، ص218.
53ـ درباره معناى «كلاله» علامه راغب اصفهانى در مفردات الفاظ القرآن مىنویسد: كلاله به كسانى گفته مىشود كه از متوفى ارث مىبرند؛ در حالى كه پدر و مادر، یا فرزند او نیستند (برادر و خواهر متوفى).
54ـ الطبرسى، مجمع البیان، ذیل آیه 12 سوره نساء.
55ـ مواد 917، 919، 920 و922 قانون مدنى.
56ـ سلوى مخاش، المرأة العربیه و المجتمع التقلیدى المختلف، ص31.
57ـ مانند: ابن ابى العوجا. وى مردى بود كه در قرن دوم مىزیست و به خدا و مذهب اعتقاد نداشت. او از آزادى آن عصر سوء استفاده مىكرد وعقاید الحادىاش را همه جا ابراز مىداشت...یكىاز اعتراضات وى به اسلام همین بود كه مىگفت: « ما بالُ المرأة المسكینة الضعیفة تأخذ سهما و یأخذ الرجل سهمین؟» امام باقر علیهالسلام در پاسخش فرمود: این گونه تقسیم سهم الارث به این دلیل است كه اسلام جهاد را از عهده زن برداشته، مهریه و نفقه را به نفع او بر عهده مرد قرار داد؛ همچنین در برخى جنایات اشتباهى، خویشاوندان مرد فرد جانى عهده دار پرداخت دیه هستند؛ زن از همه اینها معاف است. محمدبن حسن حرّ عاملى، پیشین، ج17، صص 438ـ436.
58ـ محمد بن حسن حرّ عاملى، پیشین، صص 437ـ436؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج10، ص212؛ شیخ طوسى، پیشین،ص398،ح1420. امامرضا علیهالسلام در بیان حكمت تفاوت مىفرماید: «ان المرأة اذا تزوجت، اخذت و الرجل یعطى فلذلك وفّر على الرجال» یعنى: زیرا زن در هنگام ازدواج (مهریه) دریافت مىكند، در حالى كه مرد (مهریه) پرداخت مىكند. به همین جهت، سهم بیشترى از ارث به مردان تعلق مىگیرد. شیخ صدوق، علل الشرایع، ج2، ص258؛ تفسیر برهان، ج1، ص367.
59ـ سید محمدحسین طباطبایى، پیشین، صص 218ـ199.
60ـ همان، ص229.
61ـ حجرات/13.
62ـ سید محمدحسین طباطبایى، پیشین، صص 218ـ199.
63ـ شبهات حول الاسلام، ص108.
64ـ گوستاولوبون، تمدن اسلام و غرب، صص 524ـ495.
65ـ باجورى، المرأة فى الفكر الاسلامى، ج2، ص140؛ ناصر كاتوزیان، ارث، ص206: «قواعد مربوط به ارث زن، صریح است و رویه قضایى و اندیشههاى حقوقى، توان تحول در این زمینه را ندارد.»
66ـ طبرى، جامع البیان فى تفسیرالقرآن، ج4، ص185؛ سید محمدحسین طباطبایى، پیشین، ص218.
67ـ محمد البهى انحولى، الاسلام و المرأة المعاصره، صص 205ـ201.
68ـ محمد اقبال لاهورى، تجدید تفكر دینى در اسلام، ص186.
69ـ همان، ص196.
70ـ ادموند برك، دایرة المعارف آمریكا، ج3، ص45.
71ـ میان محمد شریف، منابع فرهنگ اسلامى، ترجمه دكتر احمد شلبى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، صص 73ـ72.
72ـ بقره / 187.
73ـ بقره / 228.
74ـ نهج البلاغه، نامه31، ص939؛ محمد بن حسن حرّ عاملى، پیشین، ج14، ص120، ح1؛ روضة المتقین، ج13، ص75.
75ـ الاسلام عقیدة و شریعة، ص 154.
صلوات ها 7 : farzadd123,just.for.you,مدیر سایت,افلاکیان,اسراء,رضا,ستايش
با عرض سلام و وقت بخیر خدمت دوستان
قبل از ورود به بحث ذکر این نکته ضروری است که ما مساله ارث زن را داخل در یک دین بحث می کنیم ونظر استقلالی به ارث جدا از دیگر آموزه ها نداریم وبحث ارث زن داخل در یک مجموعه کاملا منسجم ومرتبط به هم بحث می کنیم وتمام یا اگثر مسایل وموضوعات دین اسلام داخل در یک سیستم ومجموعه قابل بحث و توجیه است
در بحث ارث زن دو نکته دقیق وجود دارد که در ذیل بدان اشلره می رود :
1-اسلام نمی فرماید که ثروت و مال معیار ارزش است وچون زن کمتر ارث می برد از ارزش کمتری برخوردار است بلکه مال را فاقد جنبه ارزشی و تنها دارای جنبه اقتصادی می داند
2- این ابزار اقتصادی گاهی مستقیما در اختیار شخص قرار داده می شود وزمانی انسان بدون زحمت تولید ومسیولیت مدیریت و تنظیم از سود آن بهره می برد زنان بی آنکه عهده دار دخل و خرج شوند از منافع ثروت به صورت مهر ونفقه برخوردار می شوند یعنی بهره مهم از ان زن و تولید ومسئولیت از آن مرد است پس کمبود برخی از موارد سهام ارث زن می تواند به سبب یکی از این ذو امر باشد الف:تحمیل هزینه زندگی او بر شوهر
ب:تحمیل مهر بر همسر
بنابر آنچه گذشت مشخص شد که اولا اسلام ثروت دنیوی را ارزش واقعی نمی داند تاکسانی راکه بهره کمتری از مال دنیا دارند را کم ارزش دانسته ویاکسانی را که ثروت بیشتری دارند را انسانهای شرافت مندی بداند واین نکته در آموزههای دین مبین اسلام به کررات تذکر داده شده است
ثانیا مین دین که ارث زن را نصف ارث مرد دانسته موضوعی به نام مهر را نیز برای زنان در نظر گرفته است واز طرفی نفقه اش را هم بر عهده همسر وی گذاشته است
افزون بر دو امر گذشته اختصاص تحمیل دیه بر عاقله مرد ونه زن –یعنی زن هرگز مسئول دیه حطایی برادرو برادر زاده و مانند آن نیست- نیزمی تواند سبب سوم برای کمتر بودن سهام ارث زن باشد
نگاهی به سهم ارث زن
زن مانند شوهر همراه همه طبقات ارث، حضور حقوقی دارد ودر تمامی مراحل طبقه بندی شده ارث زن شوهر متوفی مانند شوهرزن مرده حضور دارد سهم زن گاهی مساوی سهم مرد وزمانی کمتر از آن وگاهی بیشتر از سهم مرد است
مواردی که زن همتای مرد ارث می برد
1-پدرو مادر میت:اگرمیت فرزند داشته باشد هریک از والدین به مقدار یک ششم سهم می برند پس در خصوص فرض مذبور سهم پدر از مال فرزند بیش از سهم مادر نیست.
2-کلاله مادری برادر و خواهر مادری میت مساوی ارث می برندوآیات 11و12 سوره نسا دلیل این دو حکم است
مواردی که زن کمتر از مرد ارث می برد:
1-دختر که کمتر از پسر ارث می برد
2-برادر و خواهر پدری و مادری میت که در این صورت نیزخواهر میت نصف سهم برادر میت ارث می برد
مواردی که سهم زن بیشترازمرد است
1-اگر میت غیر از پدرودختر وارث دیگری نداشته باشد پدر به اندازه یک ششم سهم می برد و دختر بیشتر از آن
2-اگر میت دارای نوه باشد وفرزندان او در زمان حیات وی مرده باشند اگر نوه پسری اودختر باشد ونوه دختری وی پسر باشد آن دختر دوبرابر پسر ارث می برد
پس همیشه اینطور نیست که ارث مرد بیشتر از ارث زن باشد واین تقسیم ارث وحق و حقوق هرفرد تابع شرایط ومسایلی است که دین مبین اسلام حقوق هرفرد در هر شرایط را معین ومشخص کرده است
خداوند همه قوانین حقوقی را برپایه حقوق فطری تنظیم وتدوین فرموده است تازمینه اثاره دفائن فطری و شکوفایی
گنجینه های درونی جامعه بشری فراهم گردد لیکن در پایان آیه 11سوره نسا که عهده دار بیان برخی از ارثهای متفاوت است با یادآوری دو اسم از اسما حسنای الهی هماهنگی نظام تکوین و تشریع رادر خاطره ها احیا نموده وچنین فرموده است ان الله کان علیما حکیما یعنی شما علم وحکمت کافی ندارید تا رازتفاوت راکه در هسته مرکزی عدل نهفته است در آن جستجو کنید لیکن خداوند آگاه و حکیم است و همه علل تساوی وعوامل تفاوت را جمع بندی می کند و بر مدار حکمت آنها را به صورت مواد معتدل حقوقی روانه می فرماید تا مسائل در سنت و مانند آن از تفریط جاهلیت کهن واز افراط جاهلیت مدرن مصون بماند
برگرفته از کتاب زن در آیینه جلال وجمال اللهی-ایت الله جوادی
ویرایش توسط طاها : 22 مهر 1388 در ساعت 17:04 دلیل: تغییر کلمات




| تاریخ عضویت : | مهر 1388 |
| نوشته : 1,248 | صلوات : 3,326 |
| صلوات گرفته: | 6,844 در 1,220 پست |
| حضور : | 1 ساعت 27 دقيقه 40 ثانيه |
| دریافت : 4 | آپلود : 0 |
سوال: چرا ارث زن نصف مرد است؟
پاسخ :حقوق کارگر روز مزد بیشتر از کارمند رسمی است این به خاطران نیست که شخصیت کارگر از کارمند بیشتر است .بلکه به خاطر ان است که برای کارمند .بیمه .بازنشستگی. مرخصی .حق ماموریت. حق مدیریت .حق عاءله. سختی کار. بدی اب و هوا و....در نظر گرفته شده است.که اگر همه انها محاسبه شود.حقوق کارمند از کارگر بیشتر میشود .
اسلام.ارث زن را نصف مرد قرارداده ولی در عوض هزینه زندگی را از دوش او بر داشته وهزینه خوراک .پوشاک .مسکن ودرمان او وفرزندان را توسط مرد تامین کرده است .زن سهم ارث خودرا برای خود حفظ میکند وتمام مخارج زندگی خود را از شوهرمیگیرد .به علاوه مهریه را هم از او دریافت میکند که اگرمهریه وهزینه زندگی را در کنار سهم ارث بگذاریم. سهم زن بیشتر میشود.
به علاوه باید دانست در بعضی مواقع ارث زنان دو برابریا با مردان مساوی میشودمانند دومورد زیر:
اگر میت چند برادر و خواهر ما دری داشتته باشدمال بهطور مساوی تقسیم میشود واگر وارث میت .هم دائی وهم خاله باشد مال به طور مساوی تقسیم میشود
اگر کمی جلوتر برویم اعتراف میکنید که این بار مردها باید بپرسند که چرا سهم زنها بیشتر ازمردهاست
صلوات ها 4 : farzadd123,just.for.you,افلاکیان,اسراء
سلام .
درباره ارث زن مىتوان گفت گرچه كمبود برخى از موارد سهام را امورى مانند تحميل هزينه زندگى او بر شوهر و نيز تحميل مهر بر همسر و اختصاص تحميل ديه بر عاقله مرد نه زن (يعنى زن هرگز مسؤول ديه خطايى برادر و برادرزاده و مانند آن نخواهد بود) به عهده مىگيرد، ليكن توضيح كوتاهى پيرامون اصل ارثِ زن و برخى از اقسام آن در اين مبحث سودمند مىباشد، اولاً معلوم باشد كه زن مانند شوهر همراه با تمام طبقاتِ ارث، حضور حقوقى دارد و در تمامى مراتب طبقهبندى شده ارث زنِ شوهر متوفى مانند شوهر زن متوفاة حضور دارد. ثانياً سهم زن گاهى مساوى سهم مرد است و گاهى كمتر از آن و زمانى نيز بيشتر از سهم مرد قرار دارد. اينچنين نيست كه در تمام انحاء ارث سهم زن كمتر از سهم مرد باشد.
مواردى كه زن همتاى مرد ارث مىبرد و نه كمتر از آن، عبارت است از:
- 1 پدر و مادر ميّت: در صورتى كه ميّت فرزند داشته باشد كه هر كدام از ابوين سُدْس = يك شانزدهم مىبرند و سهم پدر در خصوص فرض مزبور از مال فرزند، بيشتر از سهم مادر نيست.
- 2 كلاله مادرى يعنى برادر و خواهرِ مادرى ميّت كه به اندازه مساوى ارث مىبرند نه با تفاوت، به طورى كه خواهر مادرى ميّت معادل سهم برادر مادرى ميّت ارث مىبرد نه كمتر از آن و آيه 11-12 سوره نساء دليل اين دو حكم است چنانكه وسائلالشيعه باب 3 و باب 8 از ابواب ميراثالاخوه والاجداد حكم كلاله را تعرض نموده است.
و اما مواردى كه زن كمتر از مرد ارث مىبرد، مانند: دختر كه كمتر از پسر ارث مىبرد و مانند كلاله پدرى و مادرى يعنى برادر و خواهر پدرى و مادرى ميّت كه در اين صورت نيز زن يعنى خواهر ميت نصف سهم مرد يعنى برادر ميت ارث مىبرد و آيه 11 سوره نساء عهدهدار بيان تفاوت ارث پدر و مادر ميت كه داراى فرزند نباشند و نيز تفاوت ارث دختر و پسر و آيه 176 كه پايان سوره نساء است عهدهدار بيان تفاوت ارث كلاله پدر و مادرى يا پدرى ميّت مىباشد.(1)البته گاهى نقص ارث متوجّه سهم كلاله پدرى مىشود در اين مورد سهم زن همچنان محفوظ است و سهم مرد محذوف و محجوب مىباشد. ليكن هيچگاه نقص سهم متوجه كلاله امى نمىشود.(2)
اما مواردى كه سهم زن بيش از سهم مرد مىباشد، مانند: موردى كه ميّت غير از پدر و دختر وارث ديگر نداشته باشد كه در اينجا پدر سُدس = يك شانزدهم مىبرد و دختر بيش از آن. و مانند: موردى كه ميّت داراى نوه باشد و فرزندهاى او در زمان حيات وى مرده باشد كه در اينجا نوه پسرى سهم پسر را مىبرد و نوه دخترى سهم دختر را (نصيب مَن يَتَقرّب بالميّت) يعنى اگر نوه پسرى دختر باشد و نوه دخترى پسر باشد در اينحال آن دختر دو برابر اين پسر مىبرد، گرچه منشأ اين تفاوت همان تفاوت ارث دختر و پسر مىباشد، ليكن آنچه فعلاً در تقسيم خارجى صورت مىپذيرد اين است كه زن دو برابر مرد ارث برده است، و در برخى از احاديث معصومين چنين آمده است: «بِنْتُ الْاِبنِ اَقرب من ابن البنتِ»،(3) يعنى دختر پسر از پسر دختر به ميّت و مورّث خود نزديكتر است.
نكته قابل توجه آن كه گرچه خداوند تمام قوانين حقوقى را برابر حقوق فطرى تنظيم و تدوين فرموده است تا زمينه اثاره دفائن فطرى و شكوفايى گنجينههاى درونى جامعه بشرى فراهم گردد، ليكن در پايان آيه ارث، دو اسم از اسماى حسناى الهى را يادآور مىشود كه هماهنگى نظام تشريع و تكوين را در خاطرهها احيا نمايد و آن اين است كه در پايان آيه 11 سوره نساء كه عهدهدار برخى از ارثهاى متفاوت مىباشد، چنين فرموده است: « ... انّ اللَّه كان عليماً حكيماً » يعنى شما از علم و حكمت كافى برخوردار نيستيد تا راز تفاوت را كه در هسته مركزى عدل نهفته در آن جستجو كنيد، ليكن خداوند آگاه و حكيم است همه علل تساوى و عوامل تفاوت را جمعبندى نموده و بر مدار حكمت آنها را به صورت موادّ معتدل حقوقى روانه مىفرمايد، تا مسائل در سنت و مانند آن از تفريط جاهليت كهن و از افراط جاهليت جديد و مُدِرن مصون بماند.
قرآن كريم براى اهتمام به حق زن، هنگام تعيين سهام ارث، اول ارث زن را اصل و مبنا قرار داده و آن را مسلّم دانسته و معيار ارث معرفى مىنمايد، آنگاه مىفرمايد: « للذّكر مثل حظّ الاُنثيين »، يعنى در موقع بيان سهم برادر، چنين نمىفرمايد كه خواهر نصف سهم برادر مىبرد كه پارامتر اصلى، سهم برادر باشد، بلكه معيار و اصلِ مفروض و مسلّم را ارث خواهر كه دختر ميّت است قرار مىدهد و سهم برادر كه پسر متوفا مىباشد دو برابر سهم خواهر مىداند تا اصل ارث زن قطعى و مفروغعنه باشد.
(1) وسائل الشيعه، كتاب ارث، باب 3 از ابواب ميراث الاخوه والاجداد.
(2) همان.
(3) وسائل الشيعه، كتاب الارث، باب 7 از ابواب ميراث الابوين والاولاد.
صلوات ها 3 : farzadd123,just.for.you,رضا
تشکرازمطلب زیبا وباسند...
صلوات ها 5 : farzadd123,just.for.you,RAZSAEED,افلاکیان,صدیق
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)