• Asabani
  • Asabi
  • Ashegh
  • Azkhodrazi
  • BabooGolabi
  • BacheMosbat
  • Badhal
  • Bitafavot
  • BohtZade
  • DaramMimiram
  • DivooneShodam
  • Gerye
  • Ghafelgir
  • Ghati
  • HalamBade
  • Khabalood
  • KhafeShodam
  • Khejalati
  • Khonsard
  • Khoshhal
  • MaghzMotafaker
  • Mariz
  • Mehrabon
  • Mokhlesam
  • Moteajeb
  • Nafaskesh
  • Naomid
  • Narahat
  • Relax
  • Sepasgozar
  • Shad
  • Sharmandam
  • Sheitoon
  • Vaaaaay
  • Zodranj
  • Zoro
  • بی حالت
  • صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
    نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 38

    موضوع: آیا شوهر می تواند همسر خود را کتک بزند؟

    جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   
    1. #11
      کارشناس پاسخگوي فقه و احکام
      تاریخ عضویت : جنسیت مهر/۱۳۸۸
      نوشته : 1,531 صلوات : 3,326
      مورد صلوات: 8,511 در 1,502
      حضور : 3 روز 10 ساعت 53 دقیقه
      دریافت : 4 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ : 0
      اسراء آنلاین نیست.



      بنام خدا
      سلام
      با تشکر از سوال شما
      در چه مواردی زن ناشزه می شود؟
      1-عدم تمکین زن از شوهر
      2-خارج شدن از خانه بدون اذن ورضایت شوهر.
      3-پاک نکردن خود ازهر انچه باعث دور کردن شوهر از تمتعات ولذات می گردد.
      4-ترک نظافت ویا ترک ارایش،اگر شوهر انرا طلب کند.

      مسئله 1-اگراز خانمی نشانه های نشوز ونافرمانی ظاهر شد،مثلا در حرف زدن وانجام کارها بسیار تند وخشن عمل کرد ویا با شوهر قهر کند ویا خدای نا خواسته به شوهر اهانت کند،شوهر باید اورا نصیحت کند.

      مسئله 2-اگر زن نصیحت شوهر(که در مسئله پیش گفته شد) را نشنود ویکی از کارهائی که باعث نشوز او را انجامدهد(مثلا بدوناذن شوهراز منزل خارج شود ویا خودرا برای استمتاعات شوهر مهیا نکند و..)در این صورت مرد میتوااند با اوقهر کند واز همخوابی با او دوری کند؛ یعنی یا در رختخواب به او پشت کند ویا اصلا نزد او نخوابد.

      مسئله3-اگرزن با قهر کردن نیز دست از نافرمانی شوهر برنداشت ،مرد می تواند به اندازه ای که باعث تنبه و ترک نافرمانی او گردد ویراتنبیه کند،ولی بیش از ان جایز نیست واگر باز هم زن تمکین نکرد میتوان تنبیه را بیشتر کند.البته به شرط اینکه قرمزوکبود،ویا موجب جراحت بدن او نشود.
      مسئله4-اگر تنببیه زن بیش از حد لازم باشد ویاباعث کبود شدن و یا جراحت گردد،علاوه براینکه شوهر معصیت کرده است باید دیه ان را نیز به زن بپردازد.
      مسئله5-باید این تنبیه به قصداصلاح زن باشد نه برای تشفی خاطر ویا انتقام وامثال ان.


      نتیجه:
      اولا :نمیتوانند زن خودرا به هر بهانه ای تنبیه کنند، بلکه این حکم فقط در نا فرمانیها ئی است که مو جب نشوز زن می گردد
      ثانیا :همواره باید ابتدا زن را نصیحت اگر موثر نشد با او قهر کرد واگر موثر نشد می توان اورا با شرائطگفته شده،تنبیه نمود.
      ثالثا :مردان نمی توانند به هر مقداری که میخواهند زن را تنبیه کنند بلکه باید به اندازهای باشد که زن از نافرمانی دست بردارد
      رابعا :نباید به قدری باشد که باعث قرمز شدن بدن یا کبود شدن ان گردد
      خامسا::باید به قصد اصلاح زن باشد


      امام:تحریر- کتاب نکاح ، القول فی النشوز، م،1
      سیستانی:منهاج الصالحین؛ج3 م:353
      فاضل:شرح تحریر الوسیله،کتاب نکاح ،ص468
      مکارم:استفتائ.
      عروه الوثقی ؛بحث نکاح؛ القول فی النشوز
      ویرایش توسط مدیر سایت : ۱۳۸۸/۰۸/۲۰ در ساعت 09:53 AM دلیل: تغيير فونت

    2.  

    3. #12
      مدير كل سايت
      تاریخ عضویت : جنسیت شهریور/۱۳۸۸
      نوشته : 1,091 صلوات : 26,693
      مورد صلوات: 19,250 در 1,110
      حضور : 67 روز 7 ساعت 22 دقیقه
      دریافت : 31 آپلود : 0
      گالری : 9 وبلاگ :
      فریاد : از رحمت خدا نا امید مباشید که جز کافر هیچ کس از رحمت خدا نا امید نیست. (یوسف،87)
      Sepasgozar
      مدیر سایت آنلاین نیست.



      دوست و كاربر گرامي Namosalman
      من صرفا نظري را كه ديگران نقل كرده بودند نقل كردم، و صحت وسقم آن را از متخصصان مربوط به روانشناسي و .... بايد پرسيد و در اين باره با كارشناس و استاد روانشناسي آقاي حميد در انجمن مشاوره ميتوانيد صحبت كنيد .
      ولي به فرض كه از اين پديده مازوشیسم در زنان بگذريم و نپذيريم توجه به نكات ديگركه در پست شماره 7 همين تاپيك بيان شده ، لازم و ضروري است .
      ویرایش توسط مدیر سایت : ۱۳۸۸/۰۸/۲۰ در ساعت 10:49 AM دلیل: تغيير فونت

    4. صلوات ها 3 : آذر بانو,سلیم,عترت
    5. #13
      عضو خودماني
      تاریخ عضویت : جنسیت مهر/۱۳۸۸
      نوشته : 1,891 صلوات : 10,129
      مورد صلوات: 10,219 در 1,811
      حضور : 16 ساعت 29 دقیقه
      دریافت : 20 آپلود : 0
      گالری : 73 وبلاگ : 0
      حرم امن الهی آنلاین نیست.

      دعوت




      نقل قول نوشته اصلی توسط محمد نمایش پست ها
      آیا شوهر می تواند همسر خود را کتک بزند؟
      با توجه به اینکه زن و شوهر هر دو انسان می باشند، پس سوال را می توان اینگونه هم مطرح کرد که : آیا یک انسان می تواند انسان دیگر را کتک بزند؟
      قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ

      قال الامام الباقر (ع): ان حدیثنا یحیی القلوب


      صبا از نكهت كویت نسیمی سوی ما آورد
      ز سوز شعلة شوقت چو تاب افتاد در دلها

      بار الها: از تو پوزش می خوام که به اصرار می خواستم اراده خودم بر زندگیم حاکم باشه!خدایا اینک سکان زندگی طوفان زده ام را به تو می سپارم!باشد که آرامش نتیجه این اعتماد و توکل باشد.من وثق بالله اراه السرور و من توکل علیه کفاه الامور

    6. #14
      مدیر علمی انجمن کلام و عقاید
      تاریخ عضویت : جنسیت مهر/۱۳۸۸
      نوشته : 2,766 صلوات : 9,904
      مورد صلوات: 10,839 در 2,455
      حضور : 15 روز 4 ساعت 39 دقیقه
      دریافت : 5 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ : 0
      صدیق آنلاین نیست.

      راهنما بررسی آیۀ نشوز و پاسخ به برخی اشکالات




      بنام خدا

      پاسخ:

      با تشکر از همۀ دوستان اعم از پرسشگران، کارشناسان و مدیر محترم سایت که در غنای این بحث مشارکت نمودند.

      در این مجال، مطالبی که بنظرم نسبتاً کامل و جهت بخش است را تقدیم می کنم امیدوارم بعون الله تعالی، در رفع و ریشه کنی باقی ابهامات ذهن کاربر محترم namosalman مؤثر افتد.

      مقدمه بحث

      قبل از اینکه به بیان نظرات مفسرین در باره كلمه ی «واضربوهن» (زنان را بزنید) در آیه ی نشوز بپردازیم لازم است اشاره ای به دیدگاه اسلام در باره ی ارزش زن داشته باشیم. تعالیم عالیه ی اسلامی ارزش فراوانی برای زنان و همسران قائل گردیده و روایات اسلامی آنان را مورد تمجید قرار داده اند. امام جعفر صادق (ع) فرمود: «بیشترین خیر و بركت ها در وجود پربار زنان گذاشته شده است.»(1) پیشوای ششم جهان تشیع، زنان را به دو دسته ی خوب و بد تقسیم نموده و در مورد خوبان آنها می فرماید: «ارزش این گونه زنان، از طلا و نقره و جواهرات دیگر بالاتر است و هیچ گونه جواهری در برابر آنان ارزش و بهایی ندارد.»(2) رسول خدا (ص) نیز می فرمایند: «این جهان به منزله ی متاعی است كه بهترین متاع و دست آورد آن، زنان نیكو سیرت اند.»(3)

      این سخنان ارزشمند معصومین(ع) به قسمتی از ارزش های زنان اشاره نموده و وجود آنان را سرچشمه خیر وبركت و ارزش وجودی و معنوی آنان را بالاتر از گرانبهاترین اشیاء دنیا معرفی می نماید.

      قوانین اسلامی در این زمینه، ما را متوجه نكته های حساسی می نماید چرا که تنبیه بدنی و آزردن روحی زنان را جنایت خانوادگی می داند. زنان مانند مردان موجوداتی شریف و عزیز می باشند بنابراین كتک زدن برای انسان ها قابل تحمل نیست و این دل های تپنده و قلب های مهربان، موجودی شریف و ظریفند و بدن آنان همانند اندام حیوانات نمی باشد كه تحمل زدن وآزار را داشته باشد و آئین اسلام تنبیه آنان را ممنوع ساخته است.در اين زمينه حضرت رسول (ص) می فرمایند:

      «ای مردم در مورد همسران خود خیلی مراقبت نمائید، زیرا آنان با پیمان های الهی در اختیار شما قرار گرفته اند و شما با كلمات مخصوص خداوند، آنان را برای خود حلال كرده اید. آیا در این صورت، سزاوار است این امانت ها را مورد ضرب و جرح قرار داده و دل های آنان را، كه كانون عشق و محبت اند، رنجور سازید؟»(4)

      و نیز می فرمایند: «یكی از نشانه های بدترین مردان این است كه همسرش و بنده اش را بزند و به آنها رحم و عطوفت نشان ندهد.»(5)

      اما گروهی از زنان حقوق شوهر را نادیده می گیرند، در تأمین نیازهای جنسی وی كوتاهی نموده و بدون اجازه ی او از خانه خارج می شوند، با اخلاق رذیله ی خودشان صفا و محبت خانوادگی را به كانونی از آتش تبدیل می كنند و با دخالت های نابجای خود در امور زندگی شوهران خویش، آنان را متأثر می سازند. این گروه از زنان استثنایی از دیدگاه اسلام فاقد ارزش انسانی بوده، به شدت مورد تقبیح قرار گرفته اند. رسول خدا (ص) می فرمایند: «بدترین چیزها در عالم هستی، زنان ناسازگارند.»(6)

      در زبان قرآن و حدیث و فقه اسلامی به این گونه زنان «ناشزه» می گویند، كه ریشه ی آن از غرور و خود برتربینی آنان سرچشمه می گیرد و در نتیجه این گروه استثنایی، از شوهران خود پیروی نمی كنند و زندگی را بر شوهران خود تلخ و ناگوار می سازند. دین مقدس اسلام برای اصلاح و تنبیه چنین افرادی راه عاقلانه ای در پیش گرفته است. قرآن کریم در این آیه ی شریفه (آیه ی نشوز) که در سوره ی نساء می باشد نکات لطیف و زیبایی در مورد روابط زناشوئی و مسائل خانوادگی بیان کرده است و خوشبختانه علوم جدید توانسته است مقداری از اسرار آن را کشف و بیان نماید و در حقیقت این آیه یکی از معجزات علمی قرآن کریم است، هر چند همه ی قرآن از ابعاد مختلف دارای اعجاز است.

      پر واضح است که مسائل خانوادگی و خصوصا روابط زن و شوهر دارای لطافت و ظرافت خاصی است که گاهی باید محبت و عشق را در چهره ی خشم نشان داد و گاهی خشم و قهر را در چهره ی محبت و دوستی، و رعایت حد فاصل میان این دو و شناخت موارد ابراز محبت از موارد ابراز خشم، کار آسانی نیست. فلاسفه و دانشمندان علوم اجتماعی و تربیتی و روانکاوان از دیرباز برای درک این نکات تلاش فراوانی نموده و کتاب های متعددی نگاشته اند ولی هنر قرآن و روایات پیامبر اکرم و اهل بیت (ع) این است که اصول و کلیات و نکات مهم و نیازهای اساسی انسان را به طور کوتاه و زیبا و ساده که قابل فهم و عمل برای همه باشد در اختیار انسان ها قرار داده اند.

      بررسی آیۀ نشوز
      در بررسی کامل و دقیق آیه ی 34 سوره ی شریفه ی نساء باید به مطالب زیادی اشاره کرد اما آنچه را که به طور اختصار می توان گفت، آن است که:

      آیه ی شریفه پس از اینکه وظیفه ی سرپرستی و نگهداری و تأمین هزینه های زندگی و خانواده را بر عهده ی مرد می گذارد، زنان را نسبت به وظایفی که در خانه بر عهده دارند به دو دسته تقسیم می کند:

      دسته ی اول: «صالحان و رستگاران»؛ آنها کسانی هستند که در برابر نظام خانواده خاضع و متعهد می باشند و نه تنها در حضور شوهر، که در غیاب او نیز مسائل را رعایت می کنند. بدیهی است مردان موظفند در برابر این گونه زنان، نهایت احترام و حق شناسی را انجام دهند.

      دسته ی دوم: زنانی هستند که از وظایف خود سرپیچی کرده و نشانه های ناسازگاری در آنها دیده می شود. قرآن برای مردان در برابر این گونه زنان، وظایفی را بیان داشته که باید مرحله به مرحله انجام گردد و در هر صورت، مراقب باشند که از حریم عدالت، تجاوز نکنند. این وظایف به ترتیب زیر در آیه بیان شده است:

      مرحله ی اول: «زنانی را که از طغیان و سرکشی آنها می ترسید موعظه کنید و پند و اندرز دهید»؛ به این ترتیب آنها که پا را از حریم نظام خانوادگی فراتر می گذارند قبل از هر چیز باید آنان را به وسیله ی اندرزهای دوستانه و بیان نتایج بد این گونه کارها به راه آورد و متوجه مسئولیت خود نمود.

      مرحله ی دوم: «در صورتی که اندرزهای شما سودی نداد در بستر از آنها دوری کنید»؛ این عکس العمل و بی اعتنایی و به اصطلاح قهر کردن،نشانه ی عدم رضایت مرد از رفتار همسر خود است و شاید همین «واکنش خفیف» در روح زن مؤثر گردد.

      مرحله ی سوم: «واضربوهن: آنها را تنبیه بدنی کنید»؛ اگر سرکشی و پشت پا زدن به وظایف و مسئولیت ها از حد بگذرد و همچنان در راه قانون شکنی با لجاجت و سرسختی گام بردارند، نه اندرزها تأثیر کنند و نه جدا شدن در بستر و کم اعتنایی نفعی بخشد، راهی جز «شدت عمل» باقی نمی ماند و در اینجا اجازه داده شده که از طریق «تنبیه بدنی» آنها را به انجام وظایف خویش وادار کنند.

      ممکن است اشکال شود که اسلام چگونه به مردان اجازه داده که در مورد زن، به تنبیه بدنی متوسل شوند؟ جواب این ایراد با توجه به معنی آیه و روایاتی که در این باره وارد شده و توضیح آن در کتب فقهی و همچنین با توضیحاتی که روانشناسان امروز می دهند چندان پیچیده نیست، زیرا:

      اوّلاً: آیه، مسئله ی تنبیه بدنی را در مورد افراد وظیفه ناشناسی مجاز شمرده که هیچ وسیله ی دیگری درباره ی آنها مفید واقع نشود، و اتفاقاً این موضوع، امر تازه ای نیست که منحصر به اسلام باشد، در تمام قوانین دنیا هنگامی که طرق مسالمت آمیز برای وادار کردن افراد به انجام وظیفه، مؤثر واقع نشود، به خشونت متوسل می شوند.

      ثانیاً: «تنبیه بدنی» در اینجا ـ همان طور که در کتب فقهی نیز آمده است ـ باید ملایم و خفیف باشد، به طوری که موجب شکستگی، مجروح شدن و کبودی بدن نگردد.

      ثالثاً: روانکاوان، امروزه معتقدند که جمعی از زنان دارای حالتی به نام مازوخیسم (آزار طلبی) هستند و اگر این حالت در آنها تشدید شود، تنها راه آرامش آنان تنبیه مختصر بدنی است، بنابراین این بخش آیه ممکن است ناظر به چنین افرادی باشد که تنبیه مختصر بدنی در مورد آنان جنبه ی آرام بخش دارد و خود یک نوع درمان روانی است و اسلام خواسته است با تجویز داروی پند و اندرز و قهر و تنبیه بدنی خفیف، این بیماران را درمان کند نه اینکه با حکم به جدائی، موجب شدت بیماری آنها و محرومیت فرزندان از نعمت گرمی و صفای خانواده و به هم خوردن نهاد اصلی جامعه یعنی کانون خانواده گردد.

      مسلم است که اگر یکی از این مراحل مؤثر واقع شود و زن به انجام وظیفه ی خود اقدام کند، مرد حق ندارد بهانه گیری کرده، در صدد آزار زن برآید، لذا به دنبال این جمله می فرماید: «اگر آنها اطاعت کنند به آنها تعدی نکنید».

      نکته ی قابل توجه این است که هر چند حد نهایی تنبیه بدنی، نرسیدن به حد شکستگی و جراحت و کبودی بدن، تعیین شده است ولی از آنجائی که هدف از ضرب و زدن، رسیدن به حالت اطاعت و برطرف نمودن حالت نشوز زن است پس باید در تنبیه بدنی، سلسله مراتب آن را رعایت نمود و اگر هدف و مقصود با زدن مرتبه ی خیلی خفیف حاصل می شود، شدت عمل و زدن مرحله ی بالاتر جایزنیست و شاید روایاتی که می فرمایند مراد از زدن، زدن با چوب مسواک است،(7) بیان رعایت سلسله مراتب زدن بوده است که وقتی منظور با همین نوع زدن حاصل می شود، در این صورت، مرحله بالاتر جایز نیست.

      ممکن است گفته شود نظیر این طغیان و سرکشی گاهی در مردان نیز پدید می آید، پس آیا مردان نیز مشمول چنین مجازات هایی خواهند شد؟

      در پاسخ می گوئیم: آری مردان هم درست همانند زنان درصورت تخلف از وظایف، مجازات می گردند ولی باید در نظر داشت حالتی که در بعضی مردان وجود دارد آزاردهی (سادیسم) است و این بیماری اگر شدت یافت درمانش «تنبیه بدنی» توسط زن نیست چون اولاً: غالباً درمان این بیماری با تنبیه بدنی نیست و ثانیا:ً غالباً زن توان این کار را ندارد و ثالثاً: حاکم شرع موظف است مردان متخلف را از طرق مختلفی حتی از طریق تعزیر (مجازات بدنی) به وظایف خود آشنا سازد.

      خداوند در پایان آیه ی شریفه مجدداً به مردان هشدار می دهد که از موقعیت سرپرستی خود در خانواده سوء استفاده نکنند و به قدرت خدا که بالاتر از همه قدرت هاست، بیندیشند: «زیرا خداوند بلند مرتبه و بزرگ است».(8)


      پاورقی__________________________
      1.اكثر الخیر فی النساء، من‏لایحضره‏الفقیه، ج 3، ص 385.
      2. الكافی، ج 5، ص 332.
      3. مستدرك‏الوسائل، ج 14، ص 150.
      4.مستدرك‏الوسائل ج : 14 ص : 252.
      5.تهذیب‏الأحكام، ج 7 ، ص 400.
      6.مستدرك‏الوسائل، ج 14، ص 165.
      7. تفسیر برهان، ج 1، ص 367 (به نقل از تفسیر افضل، ج 1، ص 523).
      8. برگرفته از تفسیر نمونه، ج 3، صص 411- 416، بنقل از پایگاه اینترنتی اسلام کوئست.
      ویرایش توسط صدیق : ۱۳۸۸/۰۸/۲۱ در ساعت 02:19 AM دلیل: فونت

    7. #15
      عضو خودماني
      تاریخ عضویت : جنسیت مهر/۱۳۸۸
      نوشته : 1,891 صلوات : 10,129
      مورد صلوات: 10,219 در 1,811
      حضور : 16 ساعت 29 دقیقه
      دریافت : 20 آپلود : 0
      گالری : 73 وبلاگ : 0
      حرم امن الهی آنلاین نیست.

      مطلب مازوخیسم




      نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها
      بنام خدا



      ثالثاً: روانکاوان، امروزه معتقدند که جمعی از زنان دارای حالتی به نام مازوئیسم (آزار طلبی) هستند و اگر این حالت در آنها تشدید شود، تنها راه آرامش آنان تنبیه مختصر بدنی است، .
      با تشکر ، آیا مطمئن هستید که مازوخیسم (لذت بردن از درد) فقط مختص زنان هست؟
      قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ

      قال الامام الباقر (ع): ان حدیثنا یحیی القلوب


      صبا از نكهت كویت نسیمی سوی ما آورد
      ز سوز شعلة شوقت چو تاب افتاد در دلها

      بار الها: از تو پوزش می خوام که به اصرار می خواستم اراده خودم بر زندگیم حاکم باشه!خدایا اینک سکان زندگی طوفان زده ام را به تو می سپارم!باشد که آرامش نتیجه این اعتماد و توکل باشد.من وثق بالله اراه السرور و من توکل علیه کفاه الامور

    8. صلوات ها 3 : مدیر سایت,صدیق,عترت
    9. #16
      مدیر علمی انجمن کلام و عقاید
      تاریخ عضویت : جنسیت مهر/۱۳۸۸
      نوشته : 2,766 صلوات : 9,904
      مورد صلوات: 10,839 در 2,455
      حضور : 15 روز 4 ساعت 39 دقیقه
      دریافت : 5 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ : 0
      صدیق آنلاین نیست.

      مازوخیسم




      نقل قول نوشته اصلی توسط نیایش سبز نمایش پست ها
      با تشکر ، آیا مطمئن هستید که مازوخیسم (لذت بردن از درد) فقط مختص زنان هست؟



      بنام خدا

      با سلام و تشکر

      باید عرض کنم که این نقل قول از روانکاوان چنانکه ملاحظه می کنید اولاً متوجه جمعی از زنان است نه همۀ زنان ثانیاً چنانکه اهل منطق و فلسفه گویند: "اثبات شیء نفی ماعدا نمی کند" از اینرو احتمال وجود مازوخیسم در جمعی از زنان به معنای نفی وجود آن در مردان نیست.

      چنانکه طبق تحقیقات بعمل آمده بعضی از مردم اعم از زن و مرد دچار انواع و اقسام مازوخیسم با در نظر گرفتن شدت و ضعف آن هستند. مثلاً مرتاضان و یا پاره ای از مردم در مواقع خطر و سختی و مشکلات به استقبال مرگ می روند و یا اشخاصی که در اتفاقات ناگوار و حوادث دردناک زندگی به خودزنی و اذیت و آزار جسمی خود پرداخته و در مواقعی خود را هلاک می سازند از این جمله افرادند.

      انواع مازوخیسم را از نظر شدت و ضعف می توان به موارد زیر تقسیم نمود:

      مازوخیسم روانی، مازوخیسم احساساتی و مازوخیسم جسمی و فیزیولوژیکی

      که در جای خود بحث مفید و روشنگرایانه ای است.


      موفق باشید ...
      ویرایش توسط صدیق : ۱۳۸۸/۰۸/۲۱ در ساعت 02:20 AM دلیل: فونت و اضافاتی جزئی

    10. #17
      عضو خودماني
      تاریخ عضویت : جنسیت مهر/۱۳۸۸
      نوشته : 1,891 صلوات : 10,129
      مورد صلوات: 10,219 در 1,811
      حضور : 16 ساعت 29 دقیقه
      دریافت : 20 آپلود : 0
      گالری : 73 وبلاگ : 0
      حرم امن الهی آنلاین نیست.



      این تعریف مازوخیسم در ویکی پدیا هست.

      از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

      انحراف خودآزاری یامازوخیسم (به انگلیسی: masochism) ارضای امیال جنسی و لذت بردن از تحمل درد و رنج یا فکر کردن درباره آن است . این انحراف عکس دگرآزاری یا سادیسم است. در این حالت شخص مازوخیست تنها از شکنجه و عذاب وارد شدن بخود کسب لذت می‌کند و میل دارد پیوسته مورد طعن و عذاب و ناسزا و رنج قرار گیرد.


      تاریخچه
      خودآزاری یا آزارخواهی جنسی ، نام خود را از فعالیتهای لئوپولد فون ساخر- مازوخ- رمان‌نویس اتریشی قرن نوزدهم گرفته است که شخصیتهای داستان‌هایش از اینکه زنان با آنان بدرفتاری کنند و بر آنها تسلط یابند لذت جنسی می‌بردند. مبتلایان به آزارخواهی جنسی، اشتغال ذهنی تکراری با امیال جنسی و تخیلات مربوط به تحقیر شدن، کتک خوردن، به بند کشیده شدن، و هر نوع رنجی در این زمینه دارند. اعمال آزارخواهی جنسی در مردان شایع‌تر از زنان است.

      این سایت یک روانپزشک هست که حین جستجو در گوگل پیدا کردم ، در مورد مازوخیسم توضیح داده ولی به جنسیت و نسبت ابتلاع مردان و زنان اشاره نکرده است.
      http://www.drvalipour.ir/index.php?T...icles&AID=2784

      این یک لینک دیکشنری انگلیسی هست که در آنجا هم به جنسیت اشاره نکرده است.
      http://dictionary.reference.com/browse/masochism
      ویرایش توسط حرم امن الهی : ۱۳۸۸/۰۸/۲۱ در ساعت 11:02 AM
      قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ

      قال الامام الباقر (ع): ان حدیثنا یحیی القلوب


      صبا از نكهت كویت نسیمی سوی ما آورد
      ز سوز شعلة شوقت چو تاب افتاد در دلها

      بار الها: از تو پوزش می خوام که به اصرار می خواستم اراده خودم بر زندگیم حاکم باشه!خدایا اینک سکان زندگی طوفان زده ام را به تو می سپارم!باشد که آرامش نتیجه این اعتماد و توکل باشد.من وثق بالله اراه السرور و من توکل علیه کفاه الامور

    11. #18
      پاسخ یار انجمن کلام و عقاید
      تاریخ عضویت : جنسیت شهریور/۱۳۸۸
      نوشته : 2,643 صلوات : 41
      مورد صلوات: 10,972 در 2,396
      حضور : 1 روز 1 ساعت 45 دقیقه
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      گمنام آنلاین نیست.



      به نظر نمي‌رسد در هيچ موضوعي مربوط به حقوق زنان، به اندازه مسئله "زدن زن" توسط شوهر، به اسلام و قرآن حمله شده‌باشد! مي‌گويند درست است كه حتي در كشورهاي پيشرفته اروپائي و امريكا، هنوز هم مردان به اتكاء قدرت بيشتر،
      در بسياري موارد زنان را آزار مي‌دهند و كتك مي‌زنند، اما اين مسئله امري بشري است، چگونه مي‌توان باور كرد كه خالق انسانها كه زن و مرد را يكسان آفريده، چنين ظلم و تبعيضي را مجاز شمرده باشد؟ بنابراين يا قرآن كتابي بشري است،
      كه تمايلات و عاداتِ اعراب و فرهنگ زمانه خود را بازتاب مي‌دهد، يا در آن تحريف و دخل و تصرفي به عمل آمده‌است.

      شگفت اينكه اكثريت منتقدين، نه خود به قرآن مراجعه كرده و ترجمه ساده و زمينه و علت اين حكم را بررسي كرده‌اند، و نه به شرايط زماني مكاني (
      context) آن و حكمتي كه در حقوق متقابله زن و شوهر مورد نظر بوده، توجه داشته‌اند. نه تنها ناباوران به حقانيت اسلام، كه موج تبليغات عليه اين آئين را تقويت و تشديد مي‌كنند، بلكه برخي مسلمانان تحصيلكرده و آزاده نيز با اتكاء به انتظارات زمانه و نظامات حقوقيِ جوامع مدرن، مي‌كوشند با ارائه ترجمه ديگري براي فعل زدن (ضَرَبَ) معناي قابل پذيرشي از آيه مورد نظر عرضه نمايند و به اين ترتيب ناخواسته تحريفي در كتاب الهي وارد مي‌كنند.

      به نظر مي‌رسد خطاي عمومي در منطبق شمردن عملكرد پيروان يك آئين با اصل و اساس آن، و به حساب اسلام گذاشتن آنچه برخي مردان مسلمان در طول تاريخ با اتكاء به خُلق و خوي بشري و مردسالاري، با زنان خود كرده‌اند، عامل مهمي در اين سوء تفاهم بوده و در نتيجه چنين تصور شده است كه اين رفتارها ريشه در آموزه‌هاي قرآني دارد. در حالي كه مراجعه مستقيم و مستقل از پيش‌ داوري‌هاي فقهي و فرهنگي و تدبر تحقيقي در خود متنِ (قرآن)، مي‌تواند رهگشاي شناخت فلسفه و حكمت صدور چنان حكمي باشد.

      ذيلاً برخي نكات را درباره آيه ۳۴
      سورة نساء كه بيانگر چنين حكمي مي‌باشد يادآور مي‌شود.


      قاعده يا استثناء؟
      آيه مورد نظر مطلقاً مربوط به عموم زنان و توده غالب آنان در جامعه نيست، تا كسي آن را توهيني به جنس زن تلقي نمايد! بلكه منحصراً مربوط به زناني است كه در غياب شوهر، در آنچه خداوند حفاظت از آن را بر زنان مقرر كرده، يعني حفظ ناموس و اموال مشترك، خيانت مي‌كنند.

      متن آيه با صراحت و با تأكيد بر اين نكته كه:
      "زنان شايسته در غياب مرد، نگهدار چيزي هستند كه خداوند آن را حفظ كرده" (۱)
      آشكار مي‌سازد كه كدام دسته از زنان مورد خطاب هستند و دنباله آن كه "نگراني از نافرماني" (واللاتي تخافون نشوزهن) را مطرح ساخته‌است، موضوع نافرماني را، كه در زمينه ناموس و حقوق متقابله جنسي (نه مسائل روزمره زندگي)است، نشان مي‌دهد.

      توضيح آنكه در نظام خانوادگي اسلام، مرد عهده‌دار زندگي زن از نظر خوراك و پوشاك و پناهگاه و ساير نيازهاي اساسي زندگي مي‌باشد و زن هيچگونه وظيفه‌اي براي تأمين مخارج زندگي، حتي كار در خانه ندارد و براي خدماتي كه انجام مي‌دهد، حتي شير دادن فرزند خود، حق مطالبه مزد دارد. از آنجائي كه هيچ حقي نمي‌تواند يك طرفه و بدون تكليف متقابله باشد، زن نيز در نظام حقوقي اسلام موظف است در ازاي خدماتي كه از شوهر دريافت مي‌كند، در آنچه مربوط به روابط زناشوئي (امور جنسي) است نسبت به شوهر خود وفادار بوده، نامحرمي را به خود نپذيرد و با ديگري ارتباطي نامشروع، در هر سطحي، برقرار نكند. در اين صورت اگر بيم خيانتي (نُشوزي) در اين زمينه حاصل گردد، طبيعي است كه شرع يا عرف نمي‌توانند ساكت بمانند.


      سلسله مراتب اجراى حكم
      غيرت مرد نسبت به همسر خود، غريزه حفظ خانواده از دستبرد دزدان ناموس، و عزت نفس آدمي اجازه نمي‌دهد شاهد بي تفاوتِ تجاوز به حريم خصوصي خود، يا فساد دروني آن باشد. به همين دليل است كه در طول تاريخ مردان همواره خيانت همسر را با خون شسته‌اند و هنوز هم در مناطقي كه قدرت دولتي بر قدرت فردي مردان سايه نينداخته است، همچنان اخباري از اين نوع را مي‌شنويم و در شهرهائي كه ترس از قانون و كيفر دستگاه قضائي مستولي است، نمونه‌هائي از خودكشي مرد پس از كشتن زن و معشوق او را گهگاه مي‌خوانيم.

      آيه
      ۳۴ سوره نساء در چهارده قرن قبل، در جامعه‌اي با نظام قبيلگي و در ميان مرداني نازل شده‌است كه بعضاً نوزادان دختر را در خاك مي‌كردند و براي زن كوچكترين حقي در هيچيك از زمينه‌هاي زندگي، قائل نبودند و اصولاً راهي براي ادب كردن، غير از زدن، نمي‌شناختند. در چنين شرايطي، آيه فوق، نه در توصيه و تجويز زدن زنان، بلكه در توقف و تعطيل آن و در پيش گرفتن شيوه تربيتي تدريجي نازل شده است. آن هم نه در موضوعات عادي روزمره و اختلافات و مشاجرات مربوط به زندگي مادي، بلكه در موضوع حفظ ناموس و روابط زناشوئي.

      ترتيبي كه قرآن در چنين مواردي (كه كاملاً نادر و استثناء مي‌باشد) توصيه كرده است، شامل سه مرحله و با استفاده از سه زمينه و توان مؤثر به شرح ذيل مي‌باشد:
      ۱- (به كارگيري توان عقلي)، در پيش گرفتن شيوه پند و اندرز (با ذكر عواقب اخروي يا آثار منفي در ميان اعضاي خانواده و فاميل و جامعه).
      ۲- (به كارگيري توان جنسي)، ترك موقت روابط زناشوئي در بستر (البته در صورتيكه رديف اول مؤثر واقع نشود، آن هم پس از مدت زمان لازم).
      ۳- (
      به كارگيري توان جسمي)، ممانعت از ادامه ارتباط نامشروع و خيانتي كه در شرف وقوع است .(۲)

      هدف، پيشگيرى است نه كيفر و مجازات
      پس از بيان حكم در آيه مذكور، بلافاصله به شوهران هشدار داده است:"اگر اطاعتتان كردند، هيچ راهي عليه آنان در پيش نگيريد (هيچگونه اقدام انتقامي انجام ندهيد و بدانيد كه) خداوند بسيار عالي مرتبه و كبير است (دست قدرت او بالاي دست شماست)".
      هشدار فوق به صراحت نشان مي‌دهد كه تدبير سه مرحله اي توصيه شدهِ ، صرفآً براي خاموش كردن آتش فسادي است كه شعله افكنده، نه تنبيه و مجازات شخص خاطي. توضيح آنكه نه تنها در احكام شرعيه، بلكه در قوانين مصوبه اجتماعي نيز تعيين مجازات براي متخلفين عمدتاً نقش پيشگيري دارد. به عنوان مثال تعيين يكصد ضربه تازيانه براي زن و مرد زناكار، كه فقط در صورت مشاهده (دقيق و از نزديك) چهار شاهد عادل قابل اجرا مي‌باشد، با توجه به اينكه چنين روابطي در خفا و به دور از چشم شاهدان انجام مي‌شود، نشان مي‌دهد شارع دين خواسته است اينگونه بي‌بند و باري‌ها در صحنه اجتماع (در پارك‌ها، مجامع عمومي و در منظر مردم) انجام نشود و قبح آن نريزد . رسيدگي به آنچه انجام شده اما تجاوزي علني به عفت عمومي صورت نگرفته، فقط به عهده پروردگار است.

      جالب اينكه اگر مردي بدون چهار شاهد عادل همسرش را به چنين روابطي متهم سازد به هشتاد ضربه تازيانه محكوم شده و براي ابد شهادتش بي‌اعتبار مي‌گردد
      (آيه
      ۴ نساء).

      و در همين راستا، قابل توجه است كه مقررات شديد و سنگيني كه در كشورهاي پيشرفته غربي براي تخلفات رانندگي، داد و ستد، توليدات صنعتي، ساختمان سازي و غيره قائل مي‌شوند، عمدتاً جنبه پيشگيرانه داشته و عاري از نيت آزار رساني و توهين به خطاكاران مي‌باشد. اتفاقاً به نسبتي كه نهادهاي مدني در جامعه بيشتر شكل گرفته و روابط اجتماعي گسترده‌تر باشد، ضرورت مقررات كيفري براي مجازات خطاكاران بيشتر مي‌گردد و مجازات، نه تنها تعطيل نگشته و تقليل نمي‌يابد، بلكه به نسبت توسعه روابط اجتماعي، تشديد مي‌گردد. مقايسه‌ بين كشورهاي پيشرفته با كشورهاي عقب‌افتاده، از نظر اهميت رشته حقوق در دانشگاه‌ها، تعداد دفاتر حقوقي، ضخامت كتابهاي قانون، انواع بيمه‌هاي سنگين (در پرداخت جريمه) در دعاوي حقوقي (Law Suit
      ) و آمار مناسبات حقوقي در همه زمينه‌ها تهديد به كيفر براي خطا و خيانت مختص جوامع عقب‌افتاده و روزگار قديم و قوانين ديني نمي‌باشد بلكه روز به روز گسترده تر ميگردد.

      تبيين موضوع در قالب تشبيه و تمثيل
      كلاسي را در نظر بگيريد كه دانش‌آموزي آن را با ايجاد سر و صدا و بي‌انضباطي مختل كرده‌باشد. مسلماً وظيفه معلم جز مهرباني و تذكر و اندرز و ارشاد شاگردان نيست. اكثريت شاگردان معمولاً در چنين مواردي دست از اخلالگري بر مي‌دارند. اما اگر اقليتي بخواهند باز هم نظم و آرامش كلاس را مختل سازند، معلم متوسل به "حربه نمره" مي‌شود و آنان را به محروميت از امتحان هشدار مي‌دهد. به نظر نمي‌رسد كسي باز هم به اخلالگري ادامه دهد، ولي اگر با وجود اين تدابير، همچنان به اخلال در نظم كلاس ادامه داد، فقط دو راه براي معلم باقي مي‌ماند؛ يا بايد تحمل كند و او را آزاد بگذارد، در اين صورت ادامه كلاس امكان‌پذير نبوده و حقوق ساير محصلين، كه بايد از كلاس استفاده كنند، و نظم آموزشي پايمال خواهد شد. يا آنكه به "زور" او را از اخلال باز دارد (مثلاً دست او را گرفته و موقتاً از كلاس اخراج نمايد).

      آيا اگر معلمي، پس از اجراي مراحل تذكر و تهديد (در مورد خطاكاران)، براي اداره و ادامه كلاس متوسل به توبيخ گردد، توهيني به شاگردان تلقي مي‌شود، يا تدبيري به نفع خود آنها انديشيده‌است؟ درست است كه هيچ مدرسه‌اي براي تنبيه تأسيس نشده و هيچگاه تنبيه نمي‌تواند جاي تعليم را بگيرد، امّا آيا كاربرد آن در موارد نادر و استثنائي، در شرايطي كه راه حل هاي قبلي موثر واقع نشده، خلاف منطق و مصلحت است؟ علاوه بر آنكه، وجود چنين كيفري، خود به خود مانع ارتكاب خطا گشته و نگراني از اجراي آن نقش پيشگيرانه مهمي خواهد داشت.

      خانواده نيز به عنوان اولين و مهمترين واحد اجتماعي، نيازمند نظام و مقرراتي براي تعيين حقوق متقابله زن و مرد، فرزندان و والدين مي‌باشد. مسلّماً جز مهر و محبت و فداكاري و فراستِ طرفين، عامل ديگري براي دوام خانواده قابل قبول نيست. اما همه مردم و در همه مواقع، حقوق يكديگر را رعايت نمي‌كنند و واقعيت را نيز نمي‌توان ناديده گرفت .اتفاقاً قوانين كيفري، شرعي يا عرفي، در همه جوامع براي همين موارد استثنائي، آنهم براي پيشگيري، وضع مي‌شوند. بنابراين مرزها و محدوديتهاي باز دارنده و كيفرهاي پيش‌بيني شده را نبايد به همه افراد تعميم داد و جفائي به جنس مونث تلقي كرد.

    12. صلوات ها 2 : مدیر سایت,ستايش
    13. #19
      پاسخ یار انجمن کلام و عقاید
      تاریخ عضویت : جنسیت شهریور/۱۳۸۸
      نوشته : 2,643 صلوات : 41
      مورد صلوات: 10,972 در 2,396
      حضور : 1 روز 1 ساعت 45 دقیقه
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      گمنام آنلاین نیست.



      پاسخ به سئوالات احتمالى
      ۱- چرا زن نبايد بزند؟
      مي‌گويند چرا به زن چنين توصيه‌اي نشده‌است؟ و چرا زن نبايد، در صورت خيانت شوهر، او را تنبيه نمايد؟
      بايد ديد اگر چنين توصيه‌اي هم شده‌بود، آيا اصولاً با توجه به برتري نيروي جسمي مردان، چنين امري ممكن و مصلحت بود، و يا موجب درگيري و زد و خوردي مي‌شد كه معلوم نبود در نهايت به نفع زنان باشد؟ از آن گذشته، هم خيانت بايد با توجه به حقوق و وظايف دو طرف تعريف شده باشد، و هم نتايج و آثار متفاوت آن از ناحيه زن يا مرد مورد توجه قرار گيرد. چاره بدرفتاري و خشونت و خيانت مرد را آيات ديگر قرآن به ما آموزش داده است؛ وقتي زن نمي‌تواند شخصاً ستمكاري مرد را متوقف سازد، مراجعه به دستگاه قضا و مقامات داوري اين درد را درمان خواهد كرد. به عنوان مثال متناسب با جامعه معاصر نزول قرآن، سوره "مجادله" با طرح شكايت زني از همسر خود نزد پيامبر آغاز گشته و راهي عادلانه براي اعاده حقوق پايمال شده زنان گشوده است.

      ۲- توهين هرگز!
      مي‌گويند مردي كه به خود اجازه دهد دست روي زنش بلند كند، لايق زندگي مشترك نيست و بايد از او جدا شد! ... البته هيچ مردي چنين حقي ندارد و پيامبر اسلام هم فرموده است: "چگونه دستي را كه در گردن همسر خود انداخته‌ايد روي او بلند مي‌كنيد؟" امّا بايد پرسيد كدام مرد و كدام زن؟ در شرايط عادي زندگي و براي اكثريت مطلق مردم، اين شيوه قابل پذيرش نيست و تحقير و توهيني كه چنين رفتاري براي زن به وجود مي‌آورد، نابخشودني است. امّا بايد پرسيد زني كه در پنهاني به همسرش خيانت مي‌كند و به تعبير قرآن "در غياب شوهر آنچه را خدا حفظ كرده حفظ نمي‌كند" آيا با اين كار عملاً بزرگترين تحقير و توهين را عليه شوهر خود روا نمي‌دارد؟ انصافاً، توهين كداميك سنگين‌تر است؟ و اگر معناي "توهين"، پست كردن باشد، پستي ناشي از خيانت بدتر است، يا پستي ناشي از يك تنبيه تربيتي؟

      ۳- طلاق بهتر است
      مي‌گويند هر زني ترجيح مي‌دهد طلاق داده شود تا دستي روي او بلند شود.

      اولاً چنين امري از نظر آماري اثبات نشده است. البته ممكن است براي چند ساعت و چند روزي پس از يك مشاجرة خانوادگي، چنين احساسي غلبه كند، ولي پس از فروكش كردن احساسات، كمتر زني حاضر مي‌شود كانون خانواده، فرزندان و زندگي مشترك را كه سرشار از خاطرات تلخ و شيرين است، يكسره رها كند.

      ثانياً آثار و عوارض تلخ طلاق و پيامدهاي ناگوار آن براي اعضاي خانواده به مراتب سنگين ‌تر از عوارض متوسل شدن به زور در موارد خيانت است.

      ثالثاً، طلاق را به عنوان گام چهارم (پس از سه مرحله فوق ) در آيه ۳۵ سورة نساء (آيه بعدي) مطرح كرده است. اما در صورتي كه اقدامات سه مرحله‌اي قبلي مؤثر واقع نشود. اتفاقاً پيش ‌بيني طلاق، نشان مي‌دهد تدبير سوم فقط به عنوان يك حربه استفاده شده و هرگز كاربرد مطلقِ در همه موارد نخواهد داشت. چه بسا كساني را جز با طلاق نتوان از نافرماني در امور زناشوئي (بي‌وفائي شوهر)باز داشت.

      رابعاً، همچنانكه چند بار تا كنون در اين نوشته تكرار شده‌است، موضوع "زدن" ارتباطي به عموم زنان ندارد، كه موجب رنجش خاطر و احساس تبعيض جنسي گردد، بلكه منحصراً درباره زناني است كه وفاي در تعهدات زناشوئي نمي‌كنند و گفتگوهاي ناصحانه و شيوه‌هاي مسالمت‌آميز در مورد آنان مؤثر واقع نشده است.
      ۴- چرا به قاضى نرويم؟
      مي‌گويند اگر زني در معرض چنان انحرافاتي بود و مذاكرات و ترك بستر هم براي به راه آوردن او مؤثر واقع نشد، باز هم مرد حق ندارد متوسل به زور براي ممانعت از ادامه ارتباطات نامشروع و نافرماني همسر خود گردد حداكثر مي تواند به دادگستري و داوري دولتي مراجعه نمايد. چنين پيشنهادي ظاهرا متين و منطقي به نظر مي‌رسد، اما بايد ديد چقدر عملي و ممكن و مصلحت ميباشد ؟ اختلافات زن و شوهر معمولاً زير سقف خانه‌ها پوشيده مي‌ماند و كمتر همسايه‌اي از آن مطلع مي‌شود. اين منازعات به دليل نيازي كه طرفين به هم دارند، معمولاً فيصله پيدا مي‌كند و در مواقع سخت ‌تر، با وساطت نزديكان، اميد به اصلاح همواره وجود دارد. در حالي كه برملا كردن اختلافات يا خطا و خيانت و فساد احتمالي و كشاندن آن به دادگاه و قضاوت دادرسان، مسئله را به كوچه و بازار مي‌كشاند و زن و شوهر را زبانزد عام و خاص كرده و گره‌هاي ناگشودني جديدي پديد مي‌آورد. به علاوه، وقتي يك زن و شوهر نتوانستند مشتركاً و يا با وساطت خويشاوندان، مشكل خود را حل كنند، چه انتظاري مي‌توان از كارمندان بي‌احساس و عاطفه‌اي داشت كه فقط مقررات خشك و بي‌رحم بر آنها حكومت مي‌كند؟ گيريم دادگاه هم حكم به تنبيه زن بدهد، چه كسي اين حكم را اجرا مي‌كند؟ آيا غيرت مرد اجازه مي‌دهد زنش را مرد ديگري تنبيه كند؟ براي زن كدام بدتر است؟ آيا چنين زني امكان دارد بار ديگر به خانه شوهر بازگردد؟ از اينها گذشته، با چه دستگاه عريض و طويل دادگستري و چه تعداد قاضي و بازرس مي‌توان به مشكلات خانوادگي جوامع ميليوني رسيدگي كرد؟ و آيا مصلحت است وقت و انرژي يك مملكت صرف امور شخصي و خانوادگي گردد؟ و اصلاً آيا در جوامعي كه قانون حكومت، بلكه خدائي مي‌كند، با وجود همه تدابير و زندانها، آيا زدن‌ها و ضرب و جرح‌هاي خانوادگي و خيانت‌ها و خلاف‌ها ريشه‌كن شده‌است؟

      ۵- اين حرف ها قديميه!
      مي‌گويند اين مقررات دست و پا گير! مربوط به چهارده قرن قبل و براي يك جامعه بي‌سواد و بي‌فرهنگ وضع شده‌است. امروز زنان آزاد و رها شده‌اند، براي خود كار مي‌كنند، درآمد مستقل و حتي خانه و زندگي دارند، نه احتياجي به نفقه مرد دارند و نه حمايت و دفاع او، در اين روزگار كه قانون حاكم است، ديگر معنا و مفهومي دارد. اصلاً روزگار آقا بالا سر داشتن و مردسالاري به سر آمده‌است!

      همانطور كه گفته شد، حقوقي كه خداوند براي زن و شوهر مقرر كرده‌است، دو طرفه بوده و در يك مجموعه هماهنگ (Package) معنا مي‌دهد. به طوري كه اگر اجزائي از آن تغيير كرد، عادلانه بودن آن زير سئوال مي‌رود. مثلاً احكام مربوط به مهريه، ارث زن، قوام بودن مرد و همچنين "زدن زن" (در شرايط ويژه خود)، مربوط به جوامع و شرايطي است كه مرد وظيفه ادارة مادي خانواده را به عهده داشته و تنها نان‌آور و نگهبان و نظام دهنده خانواده بوده است. در چنان شرايطي، البته نصفه بودن ارث زن (كه نقش نان آوري نداشته) و بقيه روابط، قابل توجيه است. اما در روزگاري كه وضعيت جوامع تغيير كرده و زنان دوش به دوش مردان در تلاش براي معاش و كسب درآمد مشاركت مي كنند و نقشي مساوي در بناي زندگي مادي ايفا مي نمايند، صرفنظر از اينكه آيا كشاندن زنان به محيط‌هاي خشن زندگي و دور ساختنشان از كانون گرم خانواده و فرستادن فرزندان به مراكز نگهداري كودكان مصلحت و مفيد به حال جوامع بوده و يا ضررهاي سنگين‌تري به خودشان و به جامعه وارد شده‌است، حداقل مي‌توان گفت در چنين شرايطي چه بسا خدا هم راضي نباشد و عادلانه نداند ارث زن نصف مرد باشد و شوهري كه نه مهريه داده، نه خرجي داده و نه حمايت و دفاعي كرده است، كامجوئي از زن را حق شرعي و مسلم خود بدانــد و اجازه بيرون رفتن از خانه را هم به زنش ندهد!

      اصولاً قضاوت درباره يك حكم ديني و ارزيابــي ميزان كاربرد آن در محيط هاي غير ديني و با ضوابط و معيارهاي ارزشي ديگر كاري غير منطقي است.

      خلاصه كلام:
      مطالب گفته شده را شايد بتوان در چند جمله زير خلاصه كرد:
      ۱- موضوع زدن زن، استثنائي بسيار نادر، در شرايط ويژه سركشي در امر زناشوئي و روابط جنسي (نشوز) است.
      ۲- حكم مورد نظر، براي از ميان برداشتن برخوردهاي خشن و خونين در مورد خيانت‌هاي خانوادگي و مهار و محدود كردن آن آمده است، نه توصيه و تشويق به زدن.
      ۳- اين قوانين در چارچوب حقوق و وظائف طرفيني معنا مي‌دهد و در صورت پاي‌بند نبودن مرد به وظائف خود
      بي‌معنا مي‌گردد.
      ۴- هدف از تعيين اين احكام، پيشگيري و درمان قبل از وقوع است، نه مجازات و اجراي احكام.

    14. صلوات ها 2 : مدیر سایت,ستايش
    15. #20
      عضو صميمي
      تاریخ عضویت : جنسیت مهر/۱۳۸۸
      نوشته : 54 صلوات : 0
      مورد صلوات: 178 در 49
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      Namosalman آنلاین نیست.



      با سلام
      آقاى صديق توجه كنيد
      اولأ يكبار و فقط يكبار منصفانه به قضيه نكاه ميكرديد بنده خطاب سخن شما نبودم و من فقط در جواب سوال سائل سند داده ام شايد از شما اجازه نداشتم و ناراحت شده ايد
      دومأ جشم بنده را قابل دانسته ايد ممنون اما اين آيه فقط يك مورد از فراوان اشكالات بنده است در موضوع و اسناد خود را حتمأ خواهم آورد هم آيات زيادى از قرآن و هم احاديث كه از يكى از منابع : نهج البلاغه و كتاب اربعه مقدم و موخر شيعه و هم شش كتاب مرجع اهل سنت است
      @ اما فعلأ جواب شما :
      آقاى صديق سخن بنده و جواب مدير سايت در باب ادعاى نظر روانكاوان مبنى بر مفيد بودن تنبيه بدنى را كاش ميخوانديد تا دوباره شخص بعد همان اشكال را به شما تذكر نميداد و شما سفسطه نميكرديد و اسراف نميشد
      اين جه روش استدلالى است كه اول از نظر روانكاوان استناد ميكنيد بعد كه سند ميخواهند ميمانيد و بهانه نقل قول مياوريد ؟
      اكر جنين است بنده هم طبق همين روش جواب همه سخنان شما را ميدهم :
      @@ امروزه روانشناسان معتقدند كه هر مردى حتى در حد يك ناخنك زنش را تنبيه كند ساديسم تهاجمى مقاوم به درمان با داروهاى آنتى سايكوز تيبيك دارد و بايد بسترى شود @@
      سندش دقيقأ همان سند شما همان جا همان ج همان صفحه است
      @
      @ در جواب سوال نيايش سبز
      تا حد اطلاع بنده تمام مراكز معتبر و تمام منابع اصلى اين علم ذكر كرده اند كه مازوشيسم در زنان نسبت به مردان بيشتر احتمال دارد و برعكس ساديسم است
      البته از اول شروع بحث مازوشيم در روانشناسى اعتقاد همين بوده است
      @
      @ جواب آقاى كمنام
      اولأ عجله شما در انكار منصف بودن منتقدان باعث شده ادعاى سخيفى از نظر مسلمانان كنيد كه نوشته ايد بعضى مسلمانان تحصيلكرده و آزاده ! ( وجه تسميه آزاده در اينجا ؟ ) تحت تأثير ترجمه جديد كرده وناخواسته
      " تحريفى در كتاب الهى وارد ميكنند "
      دومأ فعلأ شرمنده بايد بروم

    16. صلوات ها 2 : حرم امن الهی,صدیق
    صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

    اطلاعات موضوع

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

    کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 2

    مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •