| |
| |




| تاریخ عضویت : | مهر 1388 |
| نوشته : 1,866 | صلوات : 5,324 |
| صلوات گرفته: | 7,240 در 1,820 پست |
| حضور : | 5 ساعت 28 دقيقه 17 ثانيه |
| دریافت : 0 | آپلود : 0 |
بدعت چیست و بدعت گذار کیست؟«بسم الله الرحمن الرحیم»
بحثی که خدمت دو ستان عرضه می شود در رابطه با بحث بدعت و دامنۀ آن از لحاظ فقهی و کلامی است که انشاءالله حدود و ارکان آن تقدیم می شود و بعد از آن مصادیق بدعت مورد بررسی قرار می گیرد.قبل از بیان لغوی و اصطلاحی بدعت ،سنت که مقابل آن است مورد بررسی قرار می گیرد.
سنت در لغت و اصطلاح
سنّت در لغت به معناي روش و سيره است، و جمع آن سنن است، مانند غرفه و غُرَف. واژه سنّت در قرآن کريم به خداوند و نيز به گذشتگان نسبت داده شده است؛ چنانکه ميفرمايد: (سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلاً)[1]؛ «اين سنّت الهي است که در گذشته نيز بوده است و هرگز براي سنّت خدا تغيير نخواهي يافت.» و نيز ميفرمايد: (فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ اْلأَوَّلِينَ)[2].ونیز می فرماید: « فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلاَّ سُنَّتَ الْأَوَّلِينَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلاً وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلاً[3]» و نیز می فرماید:«فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا سُنَّتَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ فِي عِبادِهِ وَ خَسِرَ هُنالِكَ الْكافِرُونَ»[4]و...
مقصود از سنّت الهي، طريقه حکمت و روش اطاعت اوست. سنّت الهي دربارۀ بشر اين بوده است که پيوسته آنان را بيافريند، و قرني را پس از قرني و امّتي را بعد از امّتي پديد آورد. و با فرستادن پيامبران الهي و نازل کردن کتب و شرايع آسماني، طريقه اطاعت و بندگي را به آنان بياموزد، و بدين وسيله آنان را امتحان و آزمايش کند، تا آنان بتوانند بر اساس اختيار و انتخاب خود، و در سايه ايمان و عمل صالح به کمال مطلوب دست يابند. امّا سنّت امتها اين بوده است که «جز عده اي» پيامبران الهي را تکذيب ميکردند، و راه معصيت و طغيان را بر ميگزيدند، و خود را مستوجب سنّت الهي ديگري؛ يعني سنّت مجازات الهي ميکردند، که نتيجهاش گرفتار شدن تکذيب کنندگان پيامبران به عذاب الهي و هلاکت و نابودي آنان بوده است، چنانکه خداوند متعال ميفرمايد: (وَما مَنَعَ النّاسَ أَنْ يُؤْمِنُوا إِذْ جآءَهُمُ الْهُدي وَيَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ اِلاّ أَنْ تَأْتِيَهُمْ سُنَّةُ الأَوَّلِينَ)[5]؛«و چيزي مانع مردم نشد از اينکه وقتي هدايت به سويشان آمد ايمان بياورند و از پروردگارشان آمرزش بخواهند، جز اينکه [مستحق شوند] تا سنّت [خداوند در مورد عذاب] پيشينيان، درباره آنان [نيز] به کار رود».
[1]. سوره فتح، آيه 23.
[2]. سوره انفال، آيه 38.
[3].فاطر /43.
[4].غافر/85.
[5]. سوره کهف، آيه 55
ویرایش توسط صدرا : 18 مهر 1389 در ساعت 22:40
فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّماواتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعالَمِينَ وَ لَهُ الْكِبْرِياءُ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُالجاثیة:37
- زیدیه 4
- سوالات ذهن من در باره سنی ها (فقط خودشان جواب دهند)
- ابوهریره که بود ؟
- وهابيها ونام مبارك امام مهدي (عج)
- پژوهشی در « الصلوة خیر من النوم »
- فتوای عجیب دیگری از ابن تیمیه
- **حب اهل بيت (ع) از دیدگاه مفسران اهل سنت**
- پيوند وهابيت و يهوديت در حجاز سعودي
- وقتی علمای اهل سنت خواب خدا می بینند!!
- سوال از اهل سنت ( تولی )
- مراسم و مواسم آل بویه




| تاریخ عضویت : | مهر 1388 |
| نوشته : 1,866 | صلوات : 5,324 |
| صلوات گرفته: | 7,240 در 1,820 پست |
| حضور : | 5 ساعت 28 دقيقه 17 ثانيه |
| دریافت : 0 | آپلود : 0 |
در احاديث معصومين«عليهم السلام» سنّت به دو معنا به کار رفته است:
الف) آنچه را پيامبر اکرم«صلي الله عليه وآله» (علاوه بر قرآن) از جانب خداوند آورده است تا بيانگر راه و روش زندگي بهتر باشد.
سنّت در اين کاربرد، معناي گستردهاي دارد و همه احکام دين؛ اعم از احکام تکليفي و وضعي را شامل مي شود.
ب) کاربرد ديگر سنّت در روايات، به معناي مستحب و مندوب است.
معمولاً در مواردي که کلمه سنّت با کتاب ذکر شده، مقصود سنّت به معناي اول است.
از امام صادق«عليه السلام» روايت شده که فرمود: «ما من شيء إلّا وفيه کتاب أو سنة»[1]؛ «هيچ موضوعي نيست مگر آنکه براي او حکمي در کتاب يا سنّت وجود دارد.» همچنين در رواياتي که سنّت و بدعت با يکديگر ذکر شده، مقصود از سنّت همين معناست.
معناي دوم سنّت نيز در روايات کاربرد فراوان دارد؛ مثلاً در روايات ميخوانيم: «السواک هو من السنة، ومطهّرة للفم»؛ [2]«مسواک کردن از سنّت است و دهان را پاک ميکند.»
و نيز آمده است: «من السنة أن تصلّي علي محّمد وأهل بيته في کلّ جمعة ألف مرّة»[3]؛ «از سنّت است که بر محمّد و اهل بيت او در هر جمعه هزار بار صلوات بفرستي.»
[1].وسائل الشيعه، ج 1، ص 347.
[2].المجموع،محیی الدین نووی،ج1ص267.
[3].الکافی،کلینی،ج3ص416.
ویرایش توسط صدرا : 18 مهر 1389 در ساعت 22:38
فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّماواتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعالَمِينَ وَ لَهُ الْكِبْرِياءُ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُالجاثیة:37




| تاریخ عضویت : | مهر 1388 |
| نوشته : 1,866 | صلوات : 5,324 |
| صلوات گرفته: | 7,240 در 1,820 پست |
| حضور : | 5 ساعت 28 دقيقه 17 ثانيه |
| دریافت : 0 | آپلود : 0 |
سنّت در اصطلاح فقها عبارت است از: قول يا فعل يا تقرير معصوم.
همه مسلمانان به عصمت پيامبر اکرم«صلي الله عليه وآله» عقيده دارند، بدين جهت قول، فعل و تقرير او نزد همه مسلمانان سنّت به شمار ميرود. از آنجا که شيعه به عصمت ائمه اهل بيت«عليهم السلام» اعتقاد دارد، قول، فعل و تقرير آنان نيز داخل در سنّت خواهد بود. راه اثبات سنّت، نقل است که دو گونه ميباشد: متواتر و غير متواتر.
نقل متواتر افاده علم ميکند، و در اعتبار آن ترديدي نيست و بررسی سندی حدیث متواتر هم معنا ندارد. و نقل غير متواتر نيز دو گونه است: گاهي با قرايني همراه است که مفيد علم است؛ در اين صورت نيز در حجيّت آن سخن نيست، امّا اگر با قراين مفيدِ علم، همراه نباشد و تنها مفيد ظن باشد، در صورتي اعتبار و حجّيت دارد که ناقل آن عادل يا ثقه باشد.
ادامه دارد
فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّماواتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعالَمِينَ وَ لَهُ الْكِبْرِياءُ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُالجاثیة:37




| تاریخ عضویت : | مهر 1388 |
| نوشته : 1,866 | صلوات : 5,324 |
| صلوات گرفته: | 7,240 در 1,820 پست |
| حضور : | 5 ساعت 28 دقيقه 17 ثانيه |
| دریافت : 0 | آپلود : 0 |
بدعت در لغت به معناي کار نو و بيسابقه است، و معمولاً به کار بيسابقهاي گفته ميشود که بيانگر نوعي حسن و کمال در فاعل باشد. «بديع» به معناي کار يا چيزي نو و بيسابقه است. اين واژه هر گاه درباره خداوند به کار رود به معناي اين است که خداوند جهان را بدون استفاده از ابزار و بدون ماده پيشين و بدون اينکه از کسي الگوبرداري کرده باشد، آفريده است[1].بدعت در لغت
واژه بدعت در روايات، غالباً در مقابل شريعت و سنّت به کار رفته است و مقصود از آن، انجام دادن کاري است که بر خلاف شريعت اسلام و سنّت نبوي است.
امام علي«عليه السلام» فرموده است: «إنّما الناس رجلان متّبع شرعة ومبتدع بدعة»؛«افراد دو گونهاند: يا پيرو شريعتند، يا بدعتگذار در دين.»[2]
در جاي ديگر درباره پیامبر اکرم «صلی الله علیه وآله» می فرمایند: «أظهر به الشرائع المجعولة، وقمع به البدع المدخولة»[3]؛«خداوند به واسطه پيامبرصلي الله عليه وآله شريعتهايي را که فراموش شده بود و مردم از آنها آگاهي نداشتند، آشکار ساخت، و بدعتهايي را که اهل بدعت در اديان پيشين وارد کرده بودند ريشهکن ساخت.»
و در جاي ديگر فرموده است: «ما أحدثت بدعة إلّا ترک بها سنة»[4]؛ «هيچ بدعتي حادث نشد مگر اينکه به سبب آن سنتي ترک گرديد».
[1].ر.ک: العين، ج 2، ص 54؛ لسان العرب، ج 8، ص 6؛ صحاحاللغة، ج 3، ص 1183؛ مفردات راغب، ماده بدع.
[2].نهج البلاغه، خطبه 176.
[3] .همان، خطبه 161.
[4] .همان، خطبه 145.
ویرایش توسط صدرا : 19 مهر 1389 در ساعت 23:07
فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّماواتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعالَمِينَ وَ لَهُ الْكِبْرِياءُ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُالجاثیة:37




| تاریخ عضویت : | مهر 1388 |
| نوشته : 1,866 | صلوات : 5,324 |
| صلوات گرفته: | 7,240 در 1,820 پست |
| حضور : | 5 ساعت 28 دقيقه 17 ثانيه |
| دریافت : 0 | آپلود : 0 |
برای پی بردن به مصادیق بدعت که از لحاظ شرعی حرام است ابتدا باید تعریف اصطلاحی آنرا دانست .علمای فریقین در این مورد به معنایی واحد اشاره می کنند که ما به نقل تعدادی از آنها اکتفا می کنیم.
بدعت در اصطلاح
1 - «ابن رجب حنبلي »ميگويد: «البدعة ما أحدث ممّا لا أصل له في الشريعة يدلّ عليه، أمّا ماکان له أصل من الشرع يدلّ عليه فليس ببدعة شرعاً، وإن کان بدعة لغة»[1]؛«بدعت، امر حادثي است که براي آن در شريعت، دليلي نباشد که بر آن دلالت کند و اگر دليلي در شرع وجود داشته باشد، شرعاً بدعت نيست؛ اگرچه در لغت آن را بدعت نامند» .
2 - «ابن حجر عسقلاني» ميگويد: «المحدثات ؛جمع محدثة، ما أحدث وليس له أصل في الشرع، وما کان له أصل يدلّ عليه الشرع فليس ببدعة»؛ [2]«محدثات «بدعت »امر حادثي است که براي او دليلي در شريعت نباشد، و اگر دليلي در شرع باشد،که دلالت بر آن کند، بدعت نيست.»
3 - «سيد مرتضي» رحمه الله ميگويد: «البدعة: زيادة في الدين أو نقصان منه من إسناد إلي الدين»[3]؛ «بدعت عبارت است از زياد کردن يا کم کردن از دين، با انتساب آن به دين.»
4 - «علامه مجلسي»رحمه الله ميگويد: «البدعة في الشرع ماحدث بعدالرسول ولم يردفيه نصّ علي الخصوص، ولايکون داخلاً في بعض العمومات...»[4]؛ «بدعت در شرع، هر امري است که بعد از پيامبر«صلي الله عليه وآله وسلم»حادث شود و نص به خصوص بر آن نباشد، و داخل در برخي از عمومات نيز نباشد» .
مفاد تعريفهاي ياد شده اين است که بدعت در اصطلاح علماي حديث و فقه اين است که چیزی به دين افزوده و يا از آن کاسته شود، بدون اينکه مستندي از کتاب يا سنّت داشته باشد. بنابر اين هر گاه قول يا فعلي که سابقه نداشته است ولی با استناد به دليلي از کتاب يا سنّت اظهار گردد، بدعت نخواهد بود، هر چند ممکن است در استنباط آن حکم از کتاب و سنّت خطايي رخ داده باشد؛ زيرا خطا در اجتهاد مورد مؤاخذه واقع نميشود.
ادامه دارد
[1] .جامع العلوم والحکم، ص 160.
[2] .فتح الباري، ج 17، ص 9.
[3] .رسائل شريف المرتضي، ج 2، ص 264.
[4].بحارالأنوار، ج 74، ص 202.
ویرایش توسط صدرا : 19 مهر 1389 در ساعت 23:10
فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّماواتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعالَمِينَ وَ لَهُ الْكِبْرِياءُ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُالجاثیة:37




| تاریخ عضویت : | مهر 1388 |
| نوشته : 1,866 | صلوات : 5,324 |
| صلوات گرفته: | 7,240 در 1,820 پست |
| حضور : | 5 ساعت 28 دقيقه 17 ثانيه |
| دریافت : 0 | آپلود : 0 |
ارکان بدعت
با استفاده از روايات و تعريفهايي که از علماي حديث و فقه در مورد بدعت ذکر شد، به دست ميآيد، که بدعت دو رکن اساسي دارد:
1 - کسي حکمي رابه دين نسبت داده يا آن را از دين بيرون کند؛
مثل آن که کسي «الصلوة خير من النوم» را جزء اذان بداند، يا مشروعیّت متعه را از دين خارج کند. لذا خداوند متعال در مذمّت نسبتهاي نارواي مشرکان ميفرمايد: «قُلْ آللَّهُ أَذِنَ لَکُمْ أَمْ عَلَي اللَّهِ تَفْتَرُونَ»[1]؛«بگو آيا خداوند به شما اين اجازه را داده يا بر خدا افترا ميبنديد».
و نيز ميفرمايد: «فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً...»[2]؛ «واي بر کساني که مطالبي را با دستان خود مينويسند، آنگاه آن را به خدا نسبت ميدهند تا اينکه در مقابل آن پول ناچيزي بگيرند...».
2- نبودِ دليل شرعي بر امر حادث در دين؛
اين رکن از تعريفهاي اصطلاحي که براي بدعت ذکر شد به خوبي استفاده ميشود. لذا دو مورد از بدعت خارج ميشود:
الف) موردی که امري حادث شود و دليل خاصي براي آن در شرع موجود باشد، ولو آن امر در زمان رسول خدا«صلي الله عليه وآله وسلم» اتفاق نيفتاده باشد؛ مثل زلزله که در عصر رسولخدا«صلي الله عليه وآله وسلم» اتفاق نيفتاد، تا آن که در بصره زلزلهاي شد و ابن عباس براي مردم نماز آيات خواند[3].
ب) مواردي که تحت دليل عام یا مطلق است.
يکي از اموري که سبب ضمانت و حفظ و بقاي شريعت اسلامي است، عمومات و اطلاقاتی است که قابل انطباق بر جزئیات و موضوعات جدید است از این رو اگر امری در شریعت حادث شود و آن را به دین نسبت دهند ولو دلیل خاصی هم بر آن اقامه نشده باشد بخاطر اینکه داخل در عمومات و اطلاقات ادله است از دایره بدعت خارج است.
مثلاً در صحيح بخاري ازپيامبراکرم «صلي الله عليه وآله و سلم»نقل شده که فرمود: «خیرکم من تعلم القرآن و علّمه»[4]«همانا بهترين شما کسي است که قرآن را فرا گرفته و آن را به ديگران تعليم دهد». حال اگر کسي بخواهد قرآن را با شيوههاي جديد فرا گرفته يا بياموزد، اشکالي ندارد؛ زيرا داخل در عموم اين دليل است.
[1]. سوره يونس، آيه 59.
[2]. سوره بقره، آيه 79.
[3].المغنی،ابن قدامة،ج2ص283.
[4].صحیح البخاری ،باب خیرکم من تعلم القرآن و علمه.
ویرایش توسط صدرا : 23 شهریور 1390 در ساعت 12:09
فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّماواتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعالَمِينَ وَ لَهُ الْكِبْرِياءُ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُالجاثیة:37




| تاریخ عضویت : | مهر 1388 |
| نوشته : 1,866 | صلوات : 5,324 |
| صلوات گرفته: | 7,240 در 1,820 پست |
| حضور : | 5 ساعت 28 دقيقه 17 ثانيه |
| دریافت : 0 | آپلود : 0 |
در زمان پیامبر اکرم «صلی الله علیه وآله» مواردی اتفاق می افتاد که به حسب ظاهر بدعت بود اما با تمجید پیامبر «صلی الله علیه وآله » مواجه می شدند واین به خاطر قرار گرفتن در دایرۀ عمومات و اطلاقات ادله بود. که ما به دو مورد اشاره می کنیم.
1 - طبراني نقل کرده که پيامبر«صلي الله عليه وآله» بر شخصي اعرابي گذر کرد که نماز ميخواند. او در نمازش اين گونه دعا ميخواند: «يا من لاتراه العيون و لاتخالطه الظنون، و لايصفه الواصفون، و لاتغيّره الحوادث و...». پيامبر«صلي الله عليه وآله » شخصي را موکّل اعرابي کرد و فرمود: هر گاه نمازش تمام شد او را به نزد من بياور. از طرفي براي پيامبر«صلي الله عليه وآله» تکّه طلايي آورده بودند. چون اعرابي آمد، حضرت آن طلا را به او بخشيد، آنگاه فرمود: آيا ميداني که براي چه اين طلا را به تو بخشيدم؟ اعرابي عرض کرد: به جهت رَحِمي که بين من و شما است. پيامبر«صلي الله عليه وآله» فرمود: «إنّ للرحم حقّاً، ولکنّي وهبت لک الذهب لحسن ثنائک علي اللَّه»[1]؛ [«همانا براي رحم حقّي است ولي من اين طلا را به تو به خاطر اينکه خدا را خوب ستايش کردي بخشيدم.»
آنچه که در ادله قرآني و حديثي رسيده، اشاره به اصل دعا و نيز برخي از دعاها بیان شده است، ولي اين شخص اعرابي به واسطه برخي از اطلاقات و عمومات ادله که ترغيب به دعا کرده، مناجاتهايي از ناحيه خود با خدا داشت، و پيامبر«صلي الله عليه وآله» نيز آنها را تأييد کرده است.
از اينجا استفاده ميشود که تطبيق کلّيات عمومات و اطلاقات بر مصاديق جايز اشکالي نداشته است.
2 – مسلم و احمد بن حنبل و... از انس نقل کرده اند که وی گفت: «نماز برپا شد، مردي با سرعت آمد و در آخر صف نماز قرار گرفت و در حالي که نفس نفس ميزد، در آن حال گفت: «الحمد للَّه حمداً کثيراً طيّباً مبارکاً فيه»، چون رسول خدا«صلي الله عليه وآله» نماز خود را تمام کرد فرمود: «أيّکم المتکلّم»؛ کدامين از شما چنين سخني را گفت؟ همه ساکت شدند. باز حضرت فرمود: «أيّکم المتکلّم، فإنّه قال خيراً...»؛[2]«کدامين از شما چنين سخني گفت؟ او سخن نيکي گفته.»
اين سخن را گرچه از شخص پيامبر«صلي الله عليه وآله» نشنيده و خودش به عنوان تمجيد خدا از زبانش جاري کرده است، و لذا در جواب سؤال پيامبر از اينکه چه کسي اين جملات را گفت، مردم از ترس سکوت کردند، ولي پيامبر«صلي الله عليه وآله» اين مصداق را از آنجا که تحت عمومات و اطلاقات دعا و مدح و ستايش الهي است امضا کرده است. از اينجا استفاده ميشود که حمل مطلقات و عمومات بر مصاديق تا مادامي که داخل در حرام و مکروه نگردد، جايز است.
[1].مجمع الزوائد،هیتمی،ج10ص158.معجم اوسط،طبرانی ،ج9ص172.
[2].صحیح مسلم ،ج2ص99.مسند احمد ،ج3ص106.صحیح ابن خزیمة،ج1ص237.
ویرایش توسط صدرا : 23 شهریور 1390 در ساعت 12:09
فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّماواتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعالَمِينَ وَ لَهُ الْكِبْرِياءُ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُالجاثیة:37




| تاریخ عضویت : | مهر 1388 |
| نوشته : 1,866 | صلوات : 5,324 |
| صلوات گرفته: | 7,240 در 1,820 پست |
| حضور : | 5 ساعت 28 دقيقه 17 ثانيه |
| دریافت : 0 | آپلود : 0 |
حرمت بدعت
بدعت به معنايي که گذشت - يعني افزودن چيزي بر دين و يا کاستن از آن - فعلي حرام است؛ زيرا تشريع مخصوص خداوند است، و جز به اذن و مشيّت خداوند کسي حق ندارد در حوزه تشريع وارد شود. قرآن کريم اهل کتاب را نکوهش ميکند که چرا علماي دين خود را بي چون و چرا اطاعت ميکردند، و آنان را ارباب خويش بر گزيده بودند، خداوند ميفرمايد: (اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَرُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ).[1]
علماي يهود، مردم را به عبادت خود دعوت نميکردند، و مردم نيز آنان را پرستش نمينمودند، ليکن حرام خداوند را حلال و حلال الهي را حرام ميکردند، و مردم آنان را اطاعت مينمودند. اين گونه اطاعت در حقيقت پرستش آنان بود.[2]
همچنين درباره نصارا ميفرمايد: (وَرَهْبانِيَّةً ابْتَدَعُوها ما کَتَبْناها عَلَيْهِمْ...)؛[3]«و رهبانيتي که آن را بدعت گذاردند، ما آن را برايشان ننوشته بوديم...».
در روايات نيز بدعت با شدّت تمام مردود شناخته شده است. در حديث نبوي صلی الله علیه وآله آمده است: «کلّ بدعة ضلالة، وکلّ ضلالة في النار»؛ [4]«هر بدعتي، ضلالت و گمراهي است و هر گمراهي و ضلالتي در آتش دوزخ است».
[1].سوره توبه، آيه 31.
[2].الكافي، ج1ص53«عدة من أصحابنا ، عن أحمد بن محمد بن خالد ، عن عبد الله بن يحيى ، عن ابن مسكان ، عن أبي بصير ، عن أبي عبد الله عليه السلام قال : قلت له : " اتخذوا أحبارهم و رهبانهم أربابا من دون الله "؟ فقال : "أما والله ما دعوهم إلى عبادة أنفسهم ، ولو دعوهم ما أجابوهم ، ولكن أحلوا لهم حراما ، وحرموا عليهم حلالا فعبدوهم من حيث لا يشعرون».همچنین تفسیر الرازی،ج8ص92؛تفسیر الدرالمنثور،السیوطی،ج3ص230؛ تفسیر ابن کثیر،ج1،ص385؛تفسیر البیضاوی،ج2،ص48؛تفسیر القرطبی،ج7،ص261و...
[3].سوره حديد، آيه 27.
[4].الکافی،ج1،ص56؛ سنن نسایی، ج3،ص189.
فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّماواتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعالَمِينَ وَ لَهُ الْكِبْرِياءُ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُالجاثیة:37
حالا یعنی شما می خواهید بگید عمر وقتی گفته کار من بدعته همه اینا رو در نظر داشته؟
عمر خودش می تونست بگه اشتباه کرده، ولی شما نمی تونید اشتباهات به این بزرگیش رو بپذیرید. چون اون وقت باید پاسخ بدید چرا ازش پیروی می کنید.
صلوات : کاوه
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0