• Asabani
  • Asabi
  • Ashegh
  • Azkhodrazi
  • BabooGolabi
  • BacheMosbat
  • Badhal
  • Bitafavot
  • BohtZade
  • DaramMimiram
  • DivooneShodam
  • Gerye
  • Ghafelgir
  • Ghati
  • HalamBade
  • Khabalood
  • KhafeShodam
  • Khejalati
  • Khonsard
  • Khoshhal
  • MaghzMotafaker
  • Mariz
  • Mehrabon
  • Mokhlesam
  • Moteajeb
  • Nafaskesh
  • Naomid
  • Narahat
  • Relax
  • Sepasgozar
  • Shad
  • Sharmandam
  • Sheitoon
  • Vaaaaay
  • Zodranj
  • Zoro
  • بی حالت
  • نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3
    1. #1
      پاسخ یار انجمن تاریخ
      تاریخ عضویت : فروردین/۱۳۸۹
      نوشته : 10,212 صلوات : 24,459
      مورد صلوات: 38,571 در 9,262
      حضور : 20 روز 6 ساعت 39 دقیقه
      دریافت : 7 آپلود : 0
      گالری : 18 وبلاگ :
      فریاد : عـِدَّةٌ مـِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ قَالَ حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ عَبْدِ اللَّهِ أَبـِى الْحـَ
      رضا آنلاین نیست.

      مطلب موارد اختلاف شيعه و اهل تسنن در باب خمس




      با سلام
      از نظر اهل تسنن،خمس فقط به غنائم جنگى تعلق مى‏گيرد وبس.در غير غنائم جنگى آنها قائل به خمس نيستند.
      اين است كه مساله‏خمس ميان اهل تسنن و اهل تشيع از زمين تا آسمان فرق مى‏كند.
      چون‏آنها اختصاص مى‏دهند به غنائم دار الحرب،و غنائم دار الحرب يك امراستثنائى است،گاهى هست و گاهى نيست،مخصوص زمان جنگ‏است.
      ولى مطابق آنچه شيعه مى‏گويد خمس يك امر جارى و دائم‏است،اختصاص به زمان جنگ ندارد،سراسر زندگى اقتصادى مردم‏را در برمى‏گيرد.
      اين يك وجه تفاوت ميان عقيده اهل تسنن و عقيده‏اهل تشيع در باب خمس،كه بعد بحث‏ خواهيم كرد كه اين اختلاف ازكجا پيدا شده.
      مساله دومى كه در باب خمس هست،اين است كه‏خمس را چه اختصاص بدهيم به غنائم دار الحرب و چه‏اعم بگيريم،آن را چند قسمت بايد كرد؟
      همان طور كه‏مى‏دانيد خمس را از نظر فقه شيعه بايد شش قسمت كرد.
      سه قسمت‏آن‏«سهم امام‏»ناميده مى‏شود سه قسمت ديگر سهم سادات،كه بعد عرض مى‏كنم چرا مى‏گويند سهم امام و سهم سادات.
      اهل تسنن ‏مى‏گويند خمس را بايد پنج قسمت كرد نه شش قسمت.بعدا خواهيم‏گفت كه اهل تشيع روى چه حساب مى‏گويند شش قسمت و اهل‏تسنن روى چه خيالى گفته‏اند پنج قسمت.مساله سومى كه مورداختلاف است اين است كه حالا چه خمس اختصاص به غنائم‏دار الحرب داشته باشد و چه اعم باشد،و چه آن را پنج‏يا شش قسمت‏بكنيم،بالاخره آن را به چه مصرفى بايد رساند؟
      بعد كه ثابت كرديم‏ عقيده اهل تشيع در اين سه مسئله درست است،بحث چهارمى راجع به‏فلسفه اين حكم بنا به عقيده اهل تشيع داريم.


      حسن خزّاز گفت: از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
      بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
      حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟
      فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
      ( صفات الشيعه ص 8 )



    2. صلوات : عاشق
    3.  

    4. #2
      پاسخ یار انجمن تاریخ
      تاریخ عضویت : فروردین/۱۳۸۹
      نوشته : 10,212 صلوات : 24,459
      مورد صلوات: 38,571 در 9,262
      حضور : 20 روز 6 ساعت 39 دقیقه
      دریافت : 7 آپلود : 0
      گالری : 18 وبلاگ :
      فریاد : عـِدَّةٌ مـِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ قَالَ حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ عَبْدِ اللَّهِ أَبـِى الْحـَ
      رضا آنلاین نیست.



      خمس به چه تعلق مى‏گيرد؟
      اما قسمت اول كه خمس به چه تعلق مى‏گيرد؟عرض كرديم‏كه اهل تسنن مى‏گويند كه خمس فقط به غنائم دار الحرب تعلق‏مى‏گيرد،و اهل تشيع مى‏گويند به مطلق درآمدهاى خالص كه درمقابل آن،انسان هيچ عوضى خرج نكرده است.
      منشا اختلاف،كلمه‏«غنمتم‏»است كه معنى غنمتم چيست؟
      اگر نخواهيم با آنها مباحثه‏كنيم،مى‏گوئيم ائمه ما گفته‏اند مقصود از«غنمتم‏»مطلق درآمدهاى‏خالص اضافى است،
      ولى اگر اهل تسنن بخواهند با ما مباحثه كنند وبگويند به چه دليل حرف ائمه شما درست است،بايد برويم سراغ كلمه‏«غنمتم‏»و ببينيم لغت عربى درباره اين كلمه چه مى‏گويد؟


      اگرلغت عربى گفت كلمه‏«غنمتم‏»كه از ماده‏«غنم يغنم،غانم،مغنوم‏»مى‏باشد يعنى غنيمتى كه در دار الحرب نصيب شما مى‏شود و اختصاص دارد به غنائم دار الحرب،مى‏گوئيم حرف آنها درست است،
      و اما اگر سراغ لغت رفتيم و گفتند كلمه‏«غنم،يغنم‏»و هر چه از اين‏ماده است،يك كلمه اعم است و اختصاص به غنائم دار الحرب‏ندارد،مى‏گوئيم حرف شيعه درست است.

      اول مى‏رويم سراغ قرآن ببينيم در خود قرآن اين كلمه چگونه به‏كار رفته است؟
      ماده‏«غنم‏»در قرآن سه جا به كار رفته است(غير ازآنجا كه لفظ‏«غنم‏»به معنى گوسفند است).يكى قبل از اين آيه بود:
      فكلوا مما غنمتم. آن هم مثل اين آيه است.هر چه اينجا بگوئيم،آنجاهم مانند آن است. همچنين در قرآن آمده است: فعند الله مغانم كثيرة در نزد خدا مغنمهاى بسيارى است.
      مى‏خواهد به مردم بفهماند كه‏فوائد بسيارى كه شما مى‏خواهيد از دنيا ببريد و چشم به آن دوخته‏ايدنزد خدا است.
      معلوم است كه مقصود اين نيست كه غنائم دار الحرب‏نزد خدا است، بلكه مقصود تفضلات زياد است،چون آنچه خدا به‏بشر مى‏دهد اضافى است‏يعنى انسان چيزى از خدا طلبكار نيست،هر چه كه خدا به بنده مى‏دهد تفضل است.
      پس ما مى‏بينيم كلمه‏«مغانم‏»در قرآن در جايى استعمال شده است كه اختصاص به غنائم‏دار الحرب ندارد.
      معلوم مى‏شود كه اگر معناى اين كلمه اختصاصاغنائم دار الحرب بود،درست نبود كه قرآن بگويد: فعند الله مغانم‏كثيرة بلكه بايد كلمه ديگرى به جاى آن به كار مى‏برد.


      دوم،حديث نبوى;كه اهل تسنن هم روايت كرده‏اند،ومخصوصا در نهايه ابن اثير نيز هست.
      مضمونش اين است:من له الغنم‏عليه الغرم.
      اين حديث در فقه مورد استعمال دارد و در آنجا سنيها هم قبول دارند كه معنايش اين است كه هر كسى كه سود،مال او است‏ضرر هم به او تعلق مى‏گيرد.
      اين حديث به صورت ضرب المثل هم‏درآمده:من له الغنم عليه الغرم.هر كس كه در موردى سود آن رامى‏برد ضررش را هم بايد متحمل بشود.
      بديهى است در اين حديث‏معنى‏«غنم‏»غنيمت دار الحرب نيست بلكه سود است.پس معلوم شدكلمه‏«غنم‏»در مطلق سود به كار برده مى‏شود.اين هم شاهدى ازاحاديث نبوى.
      اما لغت.در ميان لغويين،ما يك لغوى را انتخاب مى‏كنيم‏كه عرب است ولى نه شيعه است و نه سنى و از اين نظر بى‏طرف‏است،و او صاحب‏«المنجد»كتاب لغت مى‏باشد كه يك مسيحى‏لبنانى است.(حدود ثلث مردم لبنان مسيحى هستند)
      .وقتى ما رجوع‏مى‏كنيم به كتاب‏«المنجد»ماده‏«غنم يغنم‏»مى‏بينيم مى‏گويد (1) :
      «من غنم مالا»يعنى كسى كه مالى بلا بدل و مفت گيرش آمده.
      بعدمى‏گويد غنائم دار الحرب يكى از مصداقهاى غنم و غنيمت است نه‏اينكه منحصر به آن باشد.


      پس ما مى‏بينيم كه اين عرب مسيحى هم‏اين لغت را همان طور ترجمه مى‏كند كه علماى شيعه اين آيه را تفسيركرده‏اند.
      و البته علماى شيعه هم از خودشان نگفته‏اند،از زبان‏ائمه‏شان گفته‏اند.


      پس ما مى‏بينيم آنچه كه ائمه گفته‏اند با زبان ولغت عربى وفق مى‏دهد نه اينكه گفته باشند تعبدا اين نظر را بپذيريد.
      يك مثال:معمولا هنگام بازگشت مسافر،وقتى مى‏خواهند به‏او دعا كنند،مى‏گويند خير مقدم،يعنى خوش آمدى.
      ولى وقتى‏مى‏خواهد برود،ما مى‏گوئيم به سلامت،
      عرب مى‏گويد سالما وغانما.«سالما»همان معنى به سلامت را مى‏دهد،و«غانما»يعنى باغنيمت برگردى.

      آيا[غانما را]فقط به سربازى كه به ميدان جنگ‏مى‏رود مى‏گويند؟
      نه،به هر مسافرى مى‏گويند.
      يعنى سفرت با فايده‏باشد.«سالما»يعنى به سلامت برگردى،«غانما»يعنى با سود ومنفعت برگردى.
      «غانم‏»اختصاص ندارد به غنيمت دار الحرب،هر سود و منفعتى را مى‏گويند غنيمت.



      بنابراين ما كه شيعه هستيم،از آن نظر كه ائمه ما گفته‏اند،درميان خودمان بحثى نداريم ولى اگر اهل تسنن از ما بپرسند از چه جهت‏خمس شامل هر درآمد خالصى مى‏شود-و حالا هم عده‏اى سنى مآب‏پيدا شده‏اند كه اين حرف را مى‏زنند-جواب مى‏دهيم آنچه ائمه ماگفته‏اند منطبق است با آنچه قرآن مى‏گويد.قرآن نگفته است:
      و اعلموا انما غنمتم فى دار الحرب من شى‏ء قرآن گفته: و اعلموا انماغنمتم.

      آنها مى‏گويند آيات قبلش مربوط به جنگ است.
      مى‏گوئيم ماكه نمى‏گوئيم اين آيه،غنيمت دار الحرب را شامل نمى‏شود تا شما بگوئيد[به آيات قبل]ارتباط ندارد.ما مى‏گوئيم غنائم دار الحرب يكى ازاقسام غنيمت است و قرآن در اينجا خواسته است‏يك قاعده كلى رابيان كند كه شامل غنيمت دار الحرب هم بشود نه اينكه خواسته باشدفقط حكم غنيمت دار الحرب را بگويد.
      به علاوه آيا ممكن است كه‏اسلام درباره ماليات عمومى يك كلمه حرف نزده باشد؟
      !زكات‏ماليات عمومى نيست،آن يك امر اختصاصى است و به يك اموال خاصى تعلق مى‏گيرد.و آيا اسلام كه مدعى است در جميع شؤون‏زندگى مردم حكم دارد مى‏تواند حكم ماليات عمومى نداشته باشد؟!
      پس در اينجا به حكم لغت،حق با اهل تشيع است.
      ادامه دارد ...
      ویرایش توسط رضا : ۱۳۸۹/۰۶/۲۵ در ساعت 02:46 AM


      حسن خزّاز گفت: از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
      بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
      حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟
      فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
      ( صفات الشيعه ص 8 )



    5. صلوات : عاشق
    6. #3
      پاسخ یار انجمن تاریخ
      تاریخ عضویت : فروردین/۱۳۸۹
      نوشته : 10,212 صلوات : 24,459
      مورد صلوات: 38,571 در 9,262
      حضور : 20 روز 6 ساعت 39 دقیقه
      دریافت : 7 آپلود : 0
      گالری : 18 وبلاگ :
      فریاد : عـِدَّةٌ مـِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ قَالَ حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ عَبْدِ اللَّهِ أَبـِى الْحـَ
      رضا آنلاین نیست.



      خمس به چند قسمت تقسيم مى‏شود؟
      حال مى‏آييم سراغ مساله دوم.ما يك پنجم را كه گرفتيم-حالا ازهر چه گرفتيم-در اينكه اين يك پنجم بايد به سهامى تقسيم شود،بين شيعه‏و سنى اختلافى نيست.
      ولى شيعه مى‏گويد شش قسمت مى‏شود وسنى مى‏گويد پنج قسمت.
      مى‏رويم سراغ آيه قرآن.ببينيم قرآن گفته‏شش سهم يا پنج‏سهم؟
      مى‏بينيم قرآن گفته: فان لله خمسه و للرسول‏و لذى القربى و اليتامى و المساكين و ابن السبيل خود قرآن تصريح‏مى‏كند كه شش دسته‏اند.
      پس چرا اهل تسنن مى‏گويند پنج‏سهم‏بشود؟
      آنها مى‏گويند خمس كه يك پنجم اصل درآمد است پنج قسمت‏مى‏شود كه قهرا هر يك از سهام پنجگانه يك بيست و پنجم مى‏شود ولى اهل تشيع‏مى‏گويند خمس شش قسمت مى‏شود كه قهرا هر سهم يك سى‏ام خواهد شد.
      چطور اهل تسنن با وجود يك دليل واضح و روشن،بر خلاف صريح آيه‏قرآن گفته‏اند خمس بايد پنج قسمت بشود؟
      آنها دليلى مى‏آورند كه مابايد بررسى كنيم ببينيم درست است‏يا نه؟از آن شش تا،يكى خدابود.مى‏گويند معنى ندارد كه خدا سهمى ببرد و يك سهم را بدهيم به‏خدا.
      مگر خدا مى‏خواهد مال مصرف كند؟
      !به پيغمبر بدهيم درست‏است زيرا بشر است و احتياج دارد.سايرين نيز همين طور.مى‏گوئيم‏پس چرا[خدا را]ذكر كرده؟مى‏گويد خدا تشريفا ذكر شده.
      خدا نام خودش را در اينجا همراه ديگران كرده براى احترام آنها،و الا خداكه سهم نمى‏برد.ذكر نام خدا تشريفى است و پنج تاى ديگر حقيقى.
      شيعه جواب مى‏دهد:غنائم دار الحرب گاهى آنقدر زياد است-مثل‏غنائم ايران براى اعراب-و آنقدر اشياء نفيس و سيم و زر دارد كه‏يك فرد نمى‏داند چگونه خرجشان بكند،سر به ميليونها و ميلياردهامى‏زند،مثل غنائم جنگهاى صدر اسلام.
      در اين صورت آيا درست‏است كه يك بيست و پنجم از همه آنها به شخص پيغمبر تعلق بگيرد و به هر يك ازذى القربى و يتيمها و مسكينها و ابن السبيل‏ها نيز يك بيست و پنجم پس پيغمبراينهمه را براى شخص خودش اختصاص داد؟!
      همان طور كه ممكن‏نيست بگوئيم خدا يك مصرف است،همچنين ممكن نيست بگوئيم‏پيغمبر يك مصرف است به اين معنى كه تمام اين سهم مال شخص‏پيغمبر باشد و براى او خرج شود.
      پيغمبر كه از همه مردم فقيرانه‏ترزندگى مى‏كرد.
      حتى در مورد ذى القربى هم اينطور است.
      سهمى به‏نام خدا،سهمى به نام پيغمبر و سهمى به نام ذى القربى،در واقع به‏يك معنى همه‏اش تشريفاتى است.


      تمام اينها در زمان پيغمبر در اختيارپيغمبر،در زمان امام در اختيار امام،و در نبودن امام در اختيارنايب امام(ع)قرار مى‏گيرد نه براى اينكه صرف شخص خودش بكندبه عنوان اينكه پيغمبر،يا امام و يا جانشين آنها و ولى امر مسلمين‏است، بلكه به اين عنوان مى‏گيرد كه صرف مصالح عاليه مسلمين‏بكند.ما مى‏گوئيم اگر پيغمبر براى خودش مصرف كند اشكال دارد.
      او اين قدر احتياج ندارد.
      يك سهم به نام خدا،يك سهم به نام‏پيغمبر،و يك سهم به نام ذى القربى.اما خرج چه بشود؟
      خرج مصالح عاليه و كليه مسلمين،و در اختيار ولى امر مسلمين هم هست.
      همان‏شش سهم درست است نه پنج‏سهم.
      پس در اين اختلاف دوم هم كه‏آيا خمس را بايد شش قسمت كرد يا پنج قسمت،آنطور كه بيان‏كرديم،حق با اهل تشيع است.باقى مى‏ماند قسمت‏سوم.اينجا دارد:
      يتيمها،مسكينها،ابن السبيل‏ها،كه خلاصه مى‏شود افراد فقير.
      آيامقصود عموم فقراى مسلمين هستند يا فقراى سادات:يتيمهاى‏سادات،مسكينهاى سادات و ابن السبيل‏هاى سادات؟
      شيعه مى‏گويداختصاص دارد به سادات[كه در جلسه آينده در اين باره حث‏خواهيم‏كرد].
      پى‏نوشتها:
      1-[چند دقيقه از ابتداى سخنرانى استاد شهيد متاسفانه روى نوار ضبط نشده است].
      2-عين عبارت نيست.

      آشنايى با قرآن

      شهيد استاد مرتضى مطهرى


      حسن خزّاز گفت: از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
      بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
      حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟
      فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
      ( صفات الشيعه ص 8 )



    اطلاعات موضوع

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

    کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

    مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •