• Asabani
  • Asabi
  • Ashegh
  • Azkhodrazi
  • BabooGolabi
  • BacheMosbat
  • Badhal
  • Bitafavot
  • BohtZade
  • DaramMimiram
  • DivooneShodam
  • Gerye
  • Ghafelgir
  • Ghati
  • HalamBade
  • Khabalood
  • KhafeShodam
  • Khejalati
  • Khonsard
  • Khoshhal
  • MaghzMotafaker
  • Mariz
  • Mehrabon
  • Mokhlesam
  • Moteajeb
  • Nafaskesh
  • Naomid
  • Narahat
  • Relax
  • Sepasgozar
  • Shad
  • Sharmandam
  • Sheitoon
  • Vaaaaay
  • Zodranj
  • Zoro
  • بی حالت
  • صفحه 1 از 4 123 ... آخرینآخرین
    نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 34

    موضوع: دلایل عقلی برای رد تناسخ

    جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   
    1. #1
      عضو كوشا
      تاریخ عضویت : جنسیت مهر/۱۳۸۸
      نوشته : 261 صلوات : 1,038
      مورد صلوات: 1,432 در 261
      حضور : 1 روز 22 ساعت 47 دقیقه
      دریافت : 14 آپلود : 0
      گالری : 53 وبلاگ :
      فریاد : دو تا خبر خوب: 1. ما از پیش خدا اومدیم 2. ما پیش خدا بر می گردیم
      BacheMosbat
      narenj آنلاین نیست.

      دلایل عقلی برای رد تناسخ




      سلام
      مطلب جالبیه برا همین خواستم شما هم ببینید



      سوال 14 : در مورد تناسخ برام توضيح بديد و دليل عقلي براي ردش چيه؟ چر نميشه تناسخ وجود داشته باشه؟
      پاسخ :
      1ـ معني تناسخ تعلق گرفتن روح يک شخص به بدني غير از بدن خودش است. اهل تناسخ بسيار مختلفند و هر کدام در باب تناسخ عقيده ويژه اي دارند. اما وجه مشترک همه آنها اين است که مي گويند روح انسان بعد از خروج از بدن بلافاصله در يک بدن مادّي ديگر قرار مي گيرد اعم از اين که اين بدن، بدن يک انسان باشد يا بدن يک حيوان يا بدن يک گياه. و وجه مشترک ديگر همه اين گروه ها اين است که هيچ کدام برهان عقلي محکمي براي اثبات تناسخ ندارند و براي اثبات آن از اموري مثل هيبنوتيزم و مکاشفات مرتاضان و امثال آن استفاده مي کنند که از نظر عقل، فاقد اعتبارند. چون در حال هيبنوتيزم شخص از معلومات ذهن ناخودآگاه خود بهره مي گيرد و مکاشفات نيز به شدّت تحت تاثير عقائد شخص مکاشفه کننده هستند ؛ لذا تا مکاشفه از طريق عقل يا نقل معصوم تاييد نشود ارزشي ندارد. و سومين وجه مشترک قائلين به تناسخ انکار معاد است. لذا تناسخيه تناسخ را جايگزين معاد مي کنند و از اين طريق سعي مي کنند مساله جزا و پاداش اعمال را تبيين کنند؛ لذا از نظر علماي اسلام ، قائلين به تناسخ ملکي ــ که توضيح آن بعداً مي آيد ــ به سبب انکار معاد کافرند و وجه اشترک چهارم آنها اعتقاد به بقاء روح است.
      حکماي اسلامي دو نوع تناسخ را تعريف کرده اند. يکي تناسخ ملکي است که همان انتقال نفس يک انسان از بدن خود به يک بدن مادّي ديگر است؛ و تناسخ ديگر تناسخ ملکوتي است که عبارت است از تعلق روح انسان به بدن برزخي خود بعد از مرگ و تعلق گرفتن روح به بدن اخروي خود بعد از گذر از عالم برزخ. چنين تناسخي از نظر حکماي اسلامي بلامانع است لکن تناسخ ناميدن اين امر يک نوع جعل اصطلاح است. چرا که جسم برزخي انسان چيزي جز باطن جسم دنيايي او نيست؛ و جسم اخروي او نيز چيزي جز باطن بدن برزخي او نيست. از نظر حکماي اسلامي همين الان نيز انسان جسم برزخي و اخروي را داراست؛ و در واقع اين سه جسم يک حقيقت ذو مراتبند و مرگ يعني رها کردن بدن مادّي و زندگي با بدن برزخي و مرگ برزخي يعني رها کردن بدن برزخي و زندگي کردن با بدن اخروي.

      2ـ دلائل بطلان تناسخ

      دليل نخست:
      در تناسخ ملکى حال مفارقت روح از بدن اوّل و اتحاد آن با دوم، از دو حال خارج نيست:
      1ـ يا روح همه ي کمالات خود را ـ که در بدن اوّل به دست آورده ـ از دست بدهد و سپس به بدن جديد منتقل شود.
      2ـ يا با همه ي کمالات خود، به بدن جديد منتقل بشود.
      حالت اوّل با دو مشکل مواجه است:
      يکم. اين که روح همه ي کمالات خود را از دست بدهد و سپس به بدن جديد منتقل شود، خلاف مقتضاى حرکت است. حرکت همواره از قوّه و استعدادِ شدن، به سوى فعليت و شدن است. محال است که وقتى موجودى، از حالت قوه به فعليت رسيد، دوباره به حالت قوه بازگردد؛ مثلاً يک دانه گندم، وقتى در شرايط مناسب قرار گيرد، قابليت‏هاى او به فعليت مى‏رسد. آرام شکافته مى‏شود و مى‏رويد، رشد مى‏کند، سنبل مى‏دهد و دانه‏هاى جديدى ايجاد مى‏کند. امّا هرگز ممکن نيست اين فعليت‏هاى به دست آمده را از دست بدهد و دوباره به همان دانه اوّل تبديل شود؛ يا يک تخم مرغ که تبديل به جوجه گشته ، محال است دوباره اين جوجه به همان تخم مرغ اوّلي تبديل گردد. روح انسان نيز چنين است و محال است که فعليت‏هاى خود را از دست بدهد. بخصوص که روح ، امر مجرّد است.
      دوم. قائلان به تناسخ، آن را راهى براى ادامه ي تکامل ارواح متوسّط مى‏دانند. به فرض که حالت اوّل محال نباشد، با دو مشکل مواجه است: 1ـ از دست دادن کمالات گذشته خلاف تکامل است.2ـ کمالات به دست آمده در بدن جديد، ادامه ي کمالات گذشته محسوب نمى‏شود و باز تکامل صدق نمى‏کند. چون تکامل در بدن دوم ، تکاملي است غير از تکامل نخست.
      حالت دوم نيز محال است؛ زيرا وقتى روح در بدن اوّل خود، از دوران جنينى قرار مى‏گيرد، همگام با رشد مادّى بدن، مراحل کمال خود را طى مى‏کند. براى اين که روح بتواند به مراتب کمال خود دست يابد، بدن مادّى او نيز بايد مراحل کمال را طى کند. روح نمى‏تواند بدون کمال بدن، همه کمالات خود را تحصيل کند؛ مثلاً روح يک نوزاد، نمى‏تواند بدون رشد سلول‏هاى مغزى، به تحصيل علوم و تفکر دست يابد. بدن مادّى يک نوزاد، به طور طبيعى، تحمّل اين نوع از کمال روح را ندارد.
      حال روحى که قبلاً در يک بدن مادى، مراحلى از اين کمالات را تحصيل کرده باشد، اگر بخواهد دوباره با همان کمالات، در يک بدن جنينى ديگرى - آن گونه که قائلين به تناسخ مى‏گويند - قرار گيرد و با آن متّحد شود، بدن جديد تحمّل کمالات او را نخواهد داشت و نمى‏تواند با آن متحد شود. تجربه نيز نشان مي دهد که نوزادان ، کمالات بزرگسالان را ندارند. اگر تناسخ به اين نحو درست بود پس بايد تعداد قابل توجّهي از نوزادان با علم و آگاهي بالايي متولّد مي شدند.
      از مجموع بطلان اين دو حالت، نتيجه مى‏گيريم که وقتى روح از بدن مادّى خود مفارق شد، نمى‏تواند بار ديگر در يک بدن جنينى ديگر، قرار گيرد و با آن متحد شود.
      آرى روح، پس از مفارقت از بدن مادى، حيات خود را با «بدن برزخى»، در عالم برزخ ادامه مى‏دهد. بدن برزخى، بدنى است که متناسب با حيات عالم برزخ است و متناسب با کمالات و فعليت‏هايى است که روح در دوران حيات دنيوى خود، با اعتقادات، نيّات، گفتار و رفتار و اختيارى خود، کسب کرده است.
      روح در قيامت کبرى نيز، پس از مفارقت از آن بدن برزخى، حيات خود را با «بدن قيامتى» ادامه مى‏دهد. بدن قيامتى، بدنى متناسب با حيات اخروى است که بر اساس همه کمالات و تحولاتى است که روح تا آن لحظه، به دست آورده است.
      تحول روح از بدن مادّى به بدن برزخى و از بدن برزخى به بدن قيامتى را «تناسخ ملکوتى» مى‏گويند و از ديدگاه اسلام پذيرفته و مقبول است. البته تناسخ ناميدن اين مورد نيز همراه با نوعي تسامح است. چون در اين جا روح از بدني به بدن ديگر نمي رود ؛ بلکه بدن انسان خود داراي مراتب سه گانه مي باشد که روح ابتدا با هر سه مرتبه تعلّق وجودي دارد ، هنگام مرگ ، يک تعلّق را از دست مي دهد ؛ و هنگام قيامت تعلّق دوم نيز بريده مي شود و در نهايت يک تعلّق باقي مي ماند.

      دليل دوم:

      هنگامي که جنيني به مرحله ي دريافت روح مي رسد، سه احتمال مطرح است ؛ يا روحي از سوي خدا به او افاضه مي شود؛ يا روح شخص ديگري ـ که مرده ـ به آن تعلّق مي گيرد ؛ يا هم خدا روحي به او افاضه مي کند ، هم روح شخص ديگر به آن تعلّق مي گيرد.
      احتمال سوم باطل است ؛ چون لازم مي آيد که يک نفر ، در آن واحد دو نفر باشد ؛ و يک بدن را دو روح تدبير نمايد ؛ که اين امر موجب نابودي بدن مي شود. نيز به علم حضوري مي يابيم که ما يک نفريم نه دو نفر.
      احتمال دوم نيز باطل است. چون مستلزم ترجيح بلامرجّح مي باشد. اگر جايز است که روح کس ديگري به اين جنين تعلّق گيرد ، چرا اين روح تعلّق گرفت و نه آن روح و نه روح سوم و چهارم و ... . اين جنين اگر ذاتاً قابليّت دريافت هر روحي را دارد، پس چرا اين و نه آن؟ پس اگر يکي از اين روحها به آن تعلّق گيرد ، ترجيح بلامرجّح خواهد بود که امري است محال. چون ترجيح بلامرجّح در حقيقت مستلزم وجود معلول است بدون علّتش.
      همچنين از يک طرف ـ طبق ادّعاي تناسخيّه ـ جايز است که روح شخص ديگري به اين جنين تعلّق گيرد و از طرف ديگر جايز است خدا روحي را به آن جنين افاضه کند. حال چرا از بين اين دو حالت، اوّلي ترجيح يافت نه دومي. حال آنکه دومي با فيّاضيّت خدا سازگارتر است. پس در اين حالت نيز ترجيح بلامرجّح لازم مي آيد يا ترجيح مرجوح ، که هر دو محال مي باشند.
      پس تنها حالت اوّل است که با مشکل عقلي مواجه نمي شود.

      دليل سوم:

      براساس براهين مطرح در حکمت متعاليه، تعلّق نفس به بدن، تعلّقى ذاتى است. نفس انسانى حقيقتى است عين تعلق به بدن و در متن و ذات آن، تعلّق به بدن نهفته است. از اين رو روح انسانى، در هيچ عالمى بدون بدن نخواهد بود و در هر نشئه و هر عالم، بدنى متناسب با آن عالم خواهد داشت.
      ترکيب نفس و بدن، ترکيب اتحادى است، نه انضمامى؛ يعنى، روح و بدن به يک وجود موجود هستند و بر اثر اين ترکيب، حقيقتى به نام انسان شکل مى‏گيرد. لازمه اين انگاره آن است که روح انسان، بى‏بدن نمى‏تواند به هستى خود ادامه دهد و بدن هم بدون روح، نمى‏تواند موجوديت خود را حفظ کند. به تعبير ديگر، اساساً روح بدون بدن معني ندارد ؛ و مرگ به معني جدا شدن روح از بدن نيست ؛ بلکه هنگام مرگ، نفس مادّه ي بدن مادّي را رها نموده با مرتبه ي دوم و سوم بدن زندگي مي کند ؛ و در قيامت، با مرتبه ي سوم بدن خواهد بود. لذا مرگ رها نمودن بدن نيست بلکه رها نمودن مراتب پايين بدن است.
      پس با اين نگاه به نفس و بدن ، اساساً جايي براي اعتقاد به تناسخ وجود نخواهد داشت. تناسخ نتيجه ي اين پندار باطل است که نفس ، بدون بدن مي تواند وجود داشته باشد. حال آنکه طبق براهين فلسفي ، نفس ، حيثيّت تعلّقي دارد ؛ و چنين موجودي حتّي يک آن نيز نمي تواند فاقد بدن باشد. قول به اينکه نفس از بدني جدا شود و در بدني ديگر قرار گيرد مثل اين است که بگويي: رابطه ي پدر و فرزندي که بين رستم و سهراب بود بعد از مردن سهراب ، به دو نفر ديگر تعلّق گرفت. اين حقيقتاً خنده دار مي باشد. نفس نيز حقيقتي است از سنخ ربط و اضافه ّ؛ با اين تفاوت که رابطه ي پدر و فرزندي ، اضافه ي مقولي و ماهوي است ؛ ولي نفس از سنخ اضافه ي اشراقي مي باشد. نفس جزئي اشخاص در حقيقت تعلّق نفس واحد کلّي است به بدني مشخّص. لذا محال است اين تعلّق بين نفس کلّي و يک بدن ديگر برقرار شود. چون نسبت نفس کلّي با آن بدن ديگر ، تعلّقي ديگر خواهد بود. همان گونه که نسبت آقاي پدر با پسر اوّلش يک تعلّق است و نسبتش با پسر دوم ، تعلّقي ديگر ؛ هر چند که هر دو تعلّق ، از قبيل رابطه ي پدر و فرزندي مي باشند.

      براي آشنايي بيشتر با کيفيت ارتباط روح با بدن هاي سه گانه و تناسخ ملکي و ملکوتي و معاد از ديدگاه اسلام و حکماي اسلامي به کتابهاي « معاد از ديدگاه امام خميني » و « معاد يا بازگشت بسوي خدا» ، تاليف استاد محمّد شجاعي مراجعه فرماييد

    2.  

    3. #2
      کارشناس پاسخگوي کلام و عقاید
      تاریخ عضویت : جنسیت آبان/۱۳۹۰
      نوشته : 157 صلوات : 0
      مورد صلوات: 426 در 133
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      فرقان آنلاین نیست.

      دلایل رد تناسخ




      با سلام خدمت شما و تشکر از این مطالب، در ادامه و برای کامل شدن بحث بنده نیز یک دلیل ذکر می کنم و آن دلیل به "ارواح سرگردان" معروف است: فرض کنید در یک لحظه در تمام دنیا 100 نفر بمیرد ولی 50 نفر به دنیا بیاید؛ در اینصورت 50 روح به آن بدنها تعلق می گیرد تکلیف آن 50 روح باقیمانده چه می شود؛ در حالیکه انتخاب آن 50 روح هم ترجیح بلا مرجح است. قائلان به تناسخ که به عالم آخرت اعتقادی ندارند، لذا لازم می آید آن 50 روح باقیمانده همان طور سرگردان و بدون بدن بمانند تا اینکه کسی بمیرد و به آن بدن منتقل شوند، که گویای ضعف این قول و بطان آن است.

    4. #3
      پاسخ یار انجمن کلام و عقاید
      تاریخ عضویت : جنسیت شهریور/۱۳۸۸
      نوشته : 2,643 صلوات : 41
      مورد صلوات: 10,970 در 2,396
      حضور : 1 روز 1 ساعت 44 دقیقه
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      گمنام آنلاین نیست.



      دلایل رد تناسخ در علم متافیزیک
      وجود هاله نوراني به وسيله دانشمندان به وسيله وسايل مختلفي همچون دوربين مدار بستهبا لنزهاي مخصوص اثبات شده است. با استفاده از عينك كرليان مي توان هاله را ديد. حوزه انرژي انسان باعث انحراف اشعه ليزر به ميزان كم يا حركت آونگ در حالت هاي خاصمي شود و . . . حتي زمين هم داراي هاله اي است كه جنس تشعشعات آن از جنسبيوپلاسماست و در تمام موجودات نفوذ مي كند و عامل ارتباط بخش هاي مختلف كيهان استاما اين انرژي با دور شدن از منبع تقويت مي شود ( ؟ ميدان تورمي ؟) و حالت القاييدارد كه مي تواند در انسان تجلي پيدا كند و در شرايط خاص قابل رويت گردد. عواملدروني و بيروني بر اين هاله تاثير مثبت يا منفي دارند: جنس و رنگ لباس، مشاغل هنريدر برابر مشاغل خشن، سن ، بيماري و . . . . بر طبق آن قسمت هاي مختلف بدن نيز دارايبار مثبت يا منفي اند. سر داراي بار مثبت و پا ها بار منفي دارند، دست راست بارمثبت و دست چپ بار منفي دارد ، جلوي بدن بار مثبت و پشت آن بار منفي دارد. بنابراين براي جذب ديگران قسمت هاي با بار مخالف بايد به هم متصل گردند( قانون سر كولن ) . تشعشعات هاله انسان رنگ هاي مختلفي دارند اما رنگ زمينه در آن مشهود تر است وممكن است بنابه اقتضاي شرايط روحي شخص اين هاله با رنگ هاي تشعشعي تغيير كند امارنگ غالب رنگ اصلي است . بايد توجه داشت كه رنگ ها تك وجهي نيستند كه بگوييم اينرنگ خوب و فلان رنگ بد است ، رنگ ها هم به جز رنگ سياه كه منفي و سفيد كه مثبت است،دو وجهي اند كه رنگ مات آنها بد و روشن آنها خوب است و اگر در هاله رنگ هاي سياهديده شود چيز خوبي نيست
      چاكرا چيست؟
      ساختار هاي حوزه انرژي انسان چاكرا نام دارد كهمسئول تبادل انرژي بين هاله انسان و هاله كيهان و در حالت كلي متعادل كردن انرژي درسطوح مختلف هاله مي باشد كه به دو قسمت فرعي و اصلي تقسيم مي شود( تعداد چاكراهايفرعي بيست و يك و تعداد اصلي ها هفت مي باشد.). چاكراها شكلي قيف مانند دارند كهانتهاي باريك چاكراهاي اصلي به طرف مغز يا نخاع و قسمت پهن آن به سمت خارجي ترينلايه هاله قرار گرفته است.هاله انسان لايه لايه است كه هر لايه با چاكراي مربوطهوظايق مشخصي را انجام مي دهد. دانشمندان هاله هاي انسان را به سه ، پنج، دوازدهلايه تقسيم مي كنند كه با توجه به آنچه بالا گفتيم تقسيم هفت درست تر از بقيه مواردمي باشد ( چاكراي اصلي) لايه هاي يك ، پنج و هفت ساختار معين و دو ، چهار و ششسيالات بي شكل اند كه در لابه لاي شخص قرار گرفته اند . هاله ها در معرض آسيب هايداخلي و خارجي قرار دارند. آسيب هاي خارجي از طرف ديگران ( مثل حسادت و . . . ) وانگل هاي متافيزيك وارد مي شوند و آسيب هاي داخلي توسط خود شخص مثلا استفاده ازسيگار ، مواد مخدر و غيره. البته مي توان با ايجار حصار در اطراف هاله از آن درمقابل آسيب هاي خارجي مخافظت نمود . اين حصار يك نوع انرژي لطيف اما مستحكم است كهمیتوان آن را با تكرار كلمات و جملات مقدس و پر انرژي با تمركز به دست آورد.چيزينيز به عنوان هاله درماني و انرژي درماني وجود دارد كه با ارسال انرژي از هاله خودبه هاله ديگران مي توان نقاط آسيب ديده را ترميم نمود كه در اين صورت بيماري هايروحي و جسمي مرتبط با نقاط درمان شده در هاله نيز التيام مي يابند.. براي انرژيدرماني دو راه وجود دارد : استفاده از انرژي درمان گر و دوم استفاده از انرژي كيهانكه شخص درمان گر به صورت كانالي براي انتقال انرژي از كيهان عمل مي كند كه اين راهمطلوب تر به نظر مي رسد چون هم براي درمان گر و هم براي درمان جو و خود شخص مفيد تراست
      معاد امری فطری است و همه انسان‏ها با سرمایه اولیه «فطرت» متولد میشوند. اما این سرمایه نیاز به تقویت و پشتیبانی دارد. قرآن کریم میفرماید: (قدافلح من زکیّها) «هر کس نفس خود را پاک کرد، رستگار شد».شمس (91)، آیه 9؛ «زکی»؛ یعنی پاک کردن و رشد و نمو دادن.
      یعنی نفس و فطرت سرمایه اولیه انسان است؛ اما به تنهایی کافی نیست.، تنها در صورتی که زیر سایه تعالیم الهی و پیامبران و اولیا و ائمه اطهار(ع) تربیت و پاک شود، شکوفا خواهد شد و آن موقع است که نفس در جهت فطرتی که در بطن آفرینش برایش معین شده است، سوق داده میشود. چنین انسانی حقایق متعالی - خدا و عالم ابدی - را به حقایق ایمان درک میکند و درک و شناخت او، تنها مبتنی بر استدلال و برهان نیست؛ بلکه مبتنی بر شهود، حضور و علم‏الیقین است: (کلا لوتعلمون علم‏الیقین لترونَ الجحیم) «چنان نیست، اگر علم یقین داشتید، قطعاً جهنم را خواهید دید».تکاثر (102)، آیه 6-5 این علم به مراتب بالاتر و یقینیتر از شناخت و معرفت عقلی است و هیچ جای شک و شبهه سرگردانی و حیرانی در آن نیست.
      اما در مقابل تزکیه نفس، برخی از مردمان با سوء اختیار خود، فطرت را زنده به گور میکنند: (قد خاب من دسّیها) «و آن کس که نفس خود را آلوده کرد، ناامید و محروم گشته است».همان، آیه 10؛ «دسی»؛ یعنی چیزی را پنهانی داخل چیز دیگری کردن و مدفون نمودن آن. - و مراد آیه شریفه این است که گروهی «نفس مُلْهَمه» را در غیر آن جهتی که فطرت آدمی اقتضا میکند، سوق میدهند. توضیح اینکه کمال نفس انسان به این است که برحسب فطرت، حرکت کند و دین هم یعنی فطرت این فطرت فقط با آراستگی به تزکیه نفس شکوفا میشود. اما اگر کسی با سوء اختیار خود، نفس را با گناهان آلوده کرد، فطرت خود را زیر خروارها خاک نفسانیت پنهان میکند و این را قرآن دسیسه مینامد.
      «تزکیه» به عمل باغبان دلسوزی میماند که درختان باغ را با دقت حرس میکند و علف‏های هرز را از زیر پای آنها وجین میکند تا درخت رشد طبیعی خود را بنماید. «دسیسه» نیز به عمل کسی میماند که نه تنها هیچ توجهی به درختان باغ ندارد و علف‏های هرز را از پای آنها نمیچیند و با این کار باعث ضعیف شدن درختهای باغ میشود؛ بلکه خود نیز با ریختن آهک و امثال آن، به خشک شدن درخت‏های باغ کمک میکند. و انسانی که فطرت خود را با غرایز و شهوات آلوده میکند و باعث میشود که روزبه‏روز ضعیف‏تر شود، در حقیقت فطرت خود را زیر پای اغراض و شهوات خود مدفون و زنده‏به گور میکند و روی قبر فطرت، خانه هوس را بنا میسازد.

      چنین انسانی در دنیا، فقط دنبال هوای و هوس خود است و طبیعی است که با تمامی حقایق متعالی - بخصوص توحید و نبوت - و از همه بیشتر با قیامت و جهان پس از مرگ، مخالفت کند؛ زیرا این معانی به انسان گوشزد میکند که زندگی آدمی، هدفمند است و او اجازه ندارد از اهداف خود تخطی کند. اما آن که هوا مدار است، چاره را در پشت کردن به این حقایق میداند؛ زیرا تحت ولایت نفسانیت خود است و همه چیزها را برای خود مباح و حلال میداند و حاضر نیست، هیچ قید و بندی بر دستانش احساس کند.
      به این دلیل قرآن کریم در موارد بسیاری، ایرادها و شبهات منکران خدا و قیامت و نبوت را نقل میفرماید و پس از پاسخ‏گویی به این شبهات، بیان میدارد که مشکل اساسی منکران این معانی، عدم درک صحیح نیست؛ یعنی، آنان مشکل عدم علم ندارند؛ زیرا اگر مشکل عدم درک و فهم صحیح باشد، با چند استدلال و برهان حل خواهد شد؛ اما مشکل اصلی منکران، عملی است و آنها گرفتار شهوات نفسانیاند.

      قرآن موضوع هوامداری درباره قیامت و معاد را با بیانی رسا بیان میفرماید. در آیه سوره «قیامت» - پس از اینکه شبهه منکران معاد درباره حیات پس از مرگ را بازگو میکند و در آیات 3 و 4 پاسخ میدهد - میفرماید: (بل یرید الانسان لیفجر امامه) «بلکه انسان میخواهد جلویش باز باشد و تمام عمر را گناه کند»؛ یعنی، آنان شبهه علمی ندارند، بلکه لجاجت و شهوت عملی دارند. این افراد میخواهند میدان عمل‏شان و پیش رویشان باز باشد و چیزی جلودار آنان نباشد و معاد - که همان روز سؤال و جواب است - جلوی آنها را میگیرد و نمیگذارد که هر کاری دل‏شان خواست، انجام دهند.
      پس دلیل تکذیب و انکار قیامت و زندگانی پس از مرگ، شک علمی نیست؛ بلکه شهوت عملی است. آنان قیامت را تکذیب میکنند تا قید و بندهای ایمان دست و پایشان را نبندد و آزادانه و یله و رها همه چیز را مباح بدانند.المیزان، ج 20، ص 115
      این مسأله درباره اصل اعتقاد به خدا نیز مطرح است. پس دلیل اصلی سرسختیهای معاندان و منکران عالم غیب و حیات پس از مرگ، اباحه‏گری آنان است. آنها در بند حاکمیت هواهای نفسانی، دچار مسؤولیت‏گریزی هستند. به عبارت دیگر انسانی که میخواهد قید بندگی و اطاعت از فرمان‏های الهی را پاره کند و هوای نفس خویش را آزاد گذارد؛ برای آنکه گرفتار تعارض درونی نشود، در ابتدا به انکار معاد و رستاخیز میپردازد تا از درون، خود را آزاد پنداشته و قیدی در برابر خود نبیند. آن گاه به معارضه با هنجارهای دینی میپردازد

      سوال : تناسخ در آیین بودیسم به چه معناست و نظر اسلام در این باره چیست
      جواب : در سرزمین پهناور هند برخى از کیش ها و مسلک هایى وجود دارد که بن مایه هاى آن خرافى و مجرد از خمیرمایه هاى الهى است که از جمله ى آنها آیین بوداست. این آیین یکى از شاخه هاى کیش هندوست. در این کیش عقاید و قوانین مختلفى حاکم است; از جمله قانون کارما ـ کرمه به معناى کردار، که از برجسته ترین قوانین هندوان است; بدین معنا کهآدمى نتیجه ى اعمال خود را در دوره هاى بازگشت مجدد خود در این جهان مى بیند; کسانى که کار نیک انجام داده اند در مرحله ى بعد، زندگى مرفه و خوشى دارند و آنان که بدکارند، در بازگشت با بینوایى و بدبختى دست به گریبان خواهند بود و چه بسا به شکل حیوان بازگشت کنند.

      نام این بازگشت مجدد به دنیا سَمسارا[ به معناى تناسخ است.
      هندوان معتقدند آدمى همواره در گردونه ى تناسخ و تولدهاى مکرر در جهان پررنج گرفتار است و تنها راه رهایى انسان از گردونه ى تناسخ و تولدهاى مکرر در جهان پردرد و بلا، پیوستن به نیروانا[ است که مورد توجه بوداییان واقع شده است. براى روشن تر شدن این بحث لازم است ابتدا معناى تناسخ و اقسام آن بازگو شود.
      معناو اقسام تناسخ

      معناى «تناسخ ارواح» این است که ارواح از جسمى به جسم دیگر منتقل مى شوند[7] و در اصطلاح هم به همین معناست; یعنى «با مرگ یک فردِ آدمى، روح او از کالبدش بیرون آمده، به بدن یک فرد دیگر، چه انسان و چه غیر انسان، حلول کند»
      اقسام تناسخ

      براى تناسخ اقسام مختلفى ذکر شده است و در یک تقسیم بندى کلى مى توان گفت تناسخ مطلق یا مُلکى، اعم از نزولى و صعودى، عبارت اند از:
      نسخ (حلول روح شخص متوفى در انسان ها)، یا مسخ (حلول روح شخص متوفى در حیوان ها)، یا رسخ (حلول روح شخص متوفى در جمادات) و یا فسخ (حلول روح شخص متوفى در نباتات).

      تناسخ هاى باطل
      تمام اقسام تناسخ، باطل و مورد انکار شرع و عقل است.
      دلایل عقلى بطلان تناسخ
      همان گونه که در تعریف تناسخ گفتیم، روح مرده اى به بدن انسان یا موجود دیگرى منتقل مى شود و این انتقال دایمى و ابدى است و از آن به تولد بعد از تولد تعبیر مى کنند.[ عقیده به تناسخ برخلاف قانون تکامل و منطق عقل بوده لازمه ى آن انکار معاد است.
      حکماى الهى در ابطال تناسخ فرموده اند:1. وقتى بدن مستعد حدوث نفس (روح) شد، از مبدأ أعلى به او افاضه مى شود; چون جود خدا تام و فیض او عام است و شرط صلاحیت قبول افاضه از جانب قابل (انسان) هم حاصل است. حال اگر روحى که از بدن مرده اى جدا شده به همین بدنى که آماده ى افاضه ى نفس است تعلق بگیرد، لازمه اش اجتماع دو نفس در یک بدن خواهد بود و چنین چیزى باطل است; زیرا هر انسانى با مراجعه به وجدان خویش درمى یابد که یک ذات بیشتر نیست.
      2. نفس (روح) از دیدگاه تناسخى از دو حال خارج نیست: یا منطبع در ابدان است یا از بدن ها جداست و هر دو قسم باطل است. اما قسم اول (نفس منطبع در ابدان) در عین محال بودن، با مبناى خود قایلان به تناسخ منافات دارد; زیرا انتقال صور و اعراض از محلى به محل دیگر ممتنع است; چون انطباع با انتقال منافات دارد، زیرا لازمه اش این است که نفس در حال انفصال از بدن، یک موجود بدون موضوع و محل باشد.
      و اما قسم دوم (نفس مجرد از ابدان) محال است; چون عنایت خدا مقتضى رساندن هر صاحب کمالى به کمال لایق خودش است و کمال نفس مجرد، یا علمى است (که به عقل مستفاد مى رسد)، یا عملى (آراستن به مکارم اخلاق و دورى از رذایل). حال اگر نفس، بدون رسیدن به عالم انوار و عقول، دایم در حال تردد از این بدن به آن بدن باشد، در این صورت از کمال لایق خود ممنوع شده است، حال آن که عنایت الهى غیر از این است.

      دلیل نقلى بر بطلان تناسخ
      خداى متعال مى فرماید:(کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللّهِ وَ کُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْیاکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ); چگونه به خداوند کافر مى شوید؟! در حالى که شما مردگان (و اجسام بى روحى) بودید و او شما را زنده کرد سپس شما را مى میراند و بار دیگر شما را زنده مى کند، سپس به سوى او بازگردانده مى شوید. آیه ى فوق صریحاً عقیده به تناسخ را نفى مى کند و مى فرماید: بعد از مرگ، یک حیات بیش نیست و طبعاً این حیات همان رستاخیز و قیامت است و انسان مجموعاً دو حیات و مرگ دارد. اگر تناسخ صحیح بود تعداد حیات و مرگ بیش از دو تا بود; بنابراین عقیده به تناسخ که گاهى نام آن را تغییر داده و عود ارواح مى نامند، از نظر قرآن، باطل و بى اساس است

      خداوندا. من بنده حقیری هستم که در مقابل عظمت و مهربانی تو سر به سجده می اورم چرا که تنها تو هستی که من را وجود بخشیدی و من تورا همیشه در همه حال می بویم و میستایم.

    5. #4
      عضو كوشا
      تاریخ عضویت : جنسیت فروردین/۱۳۹۱
      نوشته : 128 صلوات : 35
      مورد صلوات: 209 در 86
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      magoot آنلاین نیست.



      نقل قول نوشته اصلی توسط فرقان نمایش پست ها
      فرض کنید در یک لحظه در تمام دنیا 100 نفر بمیرد ولی 50 نفر به دنیا بیاید؛ در اینصورت 50 روح به آن بدنها تعلق می گیرد تکلیف آن 50 روح باقیمانده چه می شود؛
      من جایی خواندم که راهبی بودایی برای جواب سوال"تناسخ چگونه رشد جمعیت را توجیه میکند؟" پاسخی جالب داد که فکرکنم جواب شما هم در آن باشد:
      در عالم(های) دیگری که سطح علم و رفاه مردمش کمتر است و مردم به دلیل بیماری میمیرند،روح های آتجا منتقل میشود.
      شایذ جواب سوال شما انتقال روح در عالم ها باشند
      به دنبال کشف حقیقت از 0 بودم
      امروز (31/6/1391)به حقیقت رسیدم




    6. #5
      عضو كوشا
      تاریخ عضویت : جنسیت فروردین/۱۳۹۱
      نوشته : 128 صلوات : 35
      مورد صلوات: 209 در 86
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      magoot آنلاین نیست.



      کاش حداقل 1بودایی آگاه اینجا میبود شاید میتوانست جوابی بدهد
      من که هرچه خواندم چیزی متوجه نشدم.مطلب سنگین بود
      به دنبال کشف حقیقت از 0 بودم
      امروز (31/6/1391)به حقیقت رسیدم




    7. #6
      پاسخ یار انجمن تاریخ اسلام
      تاریخ عضویت : جنسیت فروردین/۱۳۸۹
      نوشته : 10,245 صلوات : 24,502
      مورد صلوات: 38,739 در 9,296
      حضور : 23 روز 15 ساعت 37 دقیقه
      دریافت : 7 آپلود : 0
      گالری : 18 وبلاگ : 0
      فریاد : عـِدَّةٌ مـِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ قَالَ حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ عَبْدِ اللَّهِ أَبـِى الْحـَ
      رضا آنلاین نیست.



      نقل قول نوشته اصلی توسط magoot نمایش پست ها
      کاش حداقل 1بودایی آگاه اینجا میبود شاید میتوانست جوابی بدهد
      من که هرچه خواندم چیزی متوجه نشدم.مطلب سنگین بود
      با سلام
      ظاهرا که شما به این آئین علاقه مندید !!
      ادله خود را بیان کنید تا با چالشهای ان روبرو شوید


      حسن خزّاز گفت: از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
      بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
      حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟
      فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
      ( صفات الشيعه ص 8 )



    8. #7
      عضو وفادار
      تاریخ عضویت : جنسیت آبان/۱۳۸۸
      نوشته : 393 صلوات : 479
      مورد صلوات: 2,027 در 372
      حضور : 14 ساعت 20 دقیقه
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      behrooz_313 آنلاین نیست.



      چقدر نظریه مسخره و مزخرفیه

      میگه اگر میبینید یکی تو این زندگی معلول بدنیا میاد
      یعنی تو زندگی قبلی ادم بدی بوده و اینجا داره ادب میشه
      چقدر افکار جاهلانه ای دارن بعضیا
      همینکارو رو میکنن که مردم به همنوع خودشون بی تفاوت میشن و...

    9. صلوات : رضا
    10. #8
      پاسخ یار انجمن تاریخ اسلام
      تاریخ عضویت : جنسیت فروردین/۱۳۸۹
      نوشته : 10,245 صلوات : 24,502
      مورد صلوات: 38,739 در 9,296
      حضور : 23 روز 15 ساعت 37 دقیقه
      دریافت : 7 آپلود : 0
      گالری : 18 وبلاگ : 0
      فریاد : عـِدَّةٌ مـِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ قَالَ حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ عَبْدِ اللَّهِ أَبـِى الْحـَ
      رضا آنلاین نیست.



      نقل قول نوشته اصلی توسط velayat نمایش پست ها
      شما به کتاب کتاب تناسخ از منظر عقل و وحی
      چاپ شده در موسسه امام خمینی مراجعه کنید
      تمام دلایل رد تناسخ را رد کرده و در آخر اثبات می کند تناسخ هیچ ایرادی ندارد

      با سلام
      شنیده بودیم دروغ گو کم حافظه است !!اما نه تا این حد که کلام امام خمینی را با امیالات خودتان در آمیزید !!
      به نظر بنده شما از خودتان مایه
      بگذارید


      حسن خزّاز گفت: از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
      بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
      حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟
      فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
      ( صفات الشيعه ص 8 )



    11. #9
      پاسخ یار انجمن تفسیر و علوم قرآن٫کلام و عقاید
      تاریخ عضویت : جنسیت فروردین/۱۳۹۰
      نوشته : 1,916 صلوات : 8,198
      مورد صلوات: 9,044 در 1,821
      حضور : 14 روز 8 ساعت 28 دقیقه
      دریافت : 34 آپلود : 0
      گالری : 115 وبلاگ : 0
      Sepasgozar
      رحیق مختوم آنلاین نیست.

      مطلب بطلان تناسخ از منظر قرآن




      فَقُلْنا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خاسِئِين‏


      در اين جا به مناسبت بحث تايپيك مطالبي را بر گرفته از تفاسير مختلف مي آورم

      آيه شريفه خطاب بطائفة يهود است كه شما ميدانيد كه جماعتى از قوم بنى اسرائيل در شهر ايله از دستورى كه راجع بروز شنبه داشتند تعدى نمودند، مفسرين از روايات چنين استفاده نموده‏اند كه بنى- اسرائيل مأمور بودند كه در روز شنبه صيد ماهى نكنند و مدتى اين حكم بين آنها جريان داشت ماهيان بغريزه خدا داد خود دريافتند در روزهاى شنبه همه ماهيان در محلى جمع ميشدند و آزادانه سر از آب بيرون ميكردند

      چون روز بآخر ميرسيد متفرق ميگرديدند تا شنبه ديگر، براى يهوديان اين مطلب شاق و ناگوار آمد در مقام بر آمدند حيله‏اى نمايند اين بود كه در اطراف آن دريا حوضها كندند و در روز جمعه آب در آن حوضها مى- انداختند روز شنبه آن حوضها پر از ماهى ميشد آخر روز راه آن حوضها را مي بستند و در روز يكشنبه ماهيان را شكار مي ‏نمودند و مي ‏گفتند ما روز يكشنبه ماهى ميگيريم و مخالفت امر خدا را نميكنيم مدتى بدين منوال گذشت كم‏كم جرأت نمودند و در شهر ايله هفتاد هزار مرد بودند كه در روز شنبه مشغول شدند بصيد ماهى و هر قدر صلحاء و دانشمندان آنها را منع نمودند فائده نبخشيد بالاخره داود پيغمبر عليه السّلام در باره آنها نفرين نمود بصورت بوزينه در آمدند و سه روز بيشتر زنده نماندند و همگى آنها مردند.

      فَقُلْنا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خاسِئِينَ امر كونوا امر تكوينى است نه امر تشريعى و باراده حق تعالى و خواست او انجام ميگيرد و محتاج بلفظ و كلامى نيست و لفظ «كونوا» در اينجا مثل لفظ «كن» است كه در سوره يس آيه 82 فرموده إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ.

      ___________________________________

      مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏1، ص: 360
      "

    12. #10
      پاسخ یار انجمن تفسیر و علوم قرآن٫کلام و عقاید
      تاریخ عضویت : جنسیت فروردین/۱۳۹۰
      نوشته : 1,916 صلوات : 8,198
      مورد صلوات: 9,044 در 1,821
      حضور : 14 روز 8 ساعت 28 دقیقه
      دریافت : 34 آپلود : 0
      گالری : 115 وبلاگ : 0
      Sepasgozar
      رحیق مختوم آنلاین نیست.

      مطلب




      اعتراض منطقى و بحث عقلى

      بطلان تناسخ از مثبتات اوليه بشمار ميرود و بادله محكم قوى ثابت گرديده كه موجودى كه داراى قوه و استعداد كمال است، وقتى از قوه بفعل آمد و از نقص بكمال رسيد ممكن نيست ثانيا عود نمايد بحالت اوليه خود يعنى سير قهقرايى كند و از فعليت بقوه آيد و از كمال بنقص رسد چنانچه تناسخيه چنين معتقدند كه انسان پس از مردن عود ميكند بجنين در رحم و بصورت طفلى از انسان يا حيوان با اختلاف مذهبى كه بين آنها است بر ميگردد بدنيا براى اينكه استكمال يابد، كلام آنها بكلى بى اساس است و حرفى است بدون برهان و دليل بلكه برهان و دليل اساس رأى سخيف آنها را خراب ميكند.


      انسانى كه مراتبى را طى نموده و كمالاتى كسب كرده و مهيا گرديده براى دوره ديگرى از مراتب خلقت و بايستى سير استكمالى و ارتقايى نمايد تا آنكه هر فردى بمنتهاى درجه كمال لايق بخود برسد چگونه ممكن است سير معكوس نمايد و آن فعليات و كمالاتى كه دارا گرديده از دست بدهد و بر گردد بحالت كودكى، كدام عقلى قبول ميكند كه ممكن است انسانى كه مراتب كودكى و جوانى و كهولت و پيرى را پيموده و از هر مرتبه‏اى فعلياتى و كمالاتى در خود اندوخته تمام اينها از وى گرفته شود و يك طفلى گردد بى علم و دانش و عاجز و محتاج تا اينكه مجددا كسب كمال نمايد هرگز ممكن نيست.


      پس در اينجا افرادى از بشر كه بامر تكوينى «كونوا» از صورت انسانى مسخ گرديده‏اند و بصورت بوزينه در آمده‏اند، يكى از دو قسم خارج نيستند اگر گفتيم نفس آنها باقى مانده و صورت تبديل يافته اين همان تناسخى است كه بادله محكم قوى بطلانش محرز گرديده،



      __________________________________________________ _

      مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏1، ص: 361



      ادامه دارد
      "

    13. صلوات ها 2 : mahdy1,امید به ظهور
    صفحه 1 از 4 123 ... آخرینآخرین

    اطلاعات موضوع

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

    کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 2

    مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •