• Asabani
  • Asabi
  • Ashegh
  • Azkhodrazi
  • BabooGolabi
  • BacheMosbat
  • Badhal
  • Bitafavot
  • BohtZade
  • DaramMimiram
  • DivooneShodam
  • Gerye
  • Ghafelgir
  • Ghati
  • HalamBade
  • Khabalood
  • KhafeShodam
  • Khejalati
  • Khonsard
  • Khoshhal
  • MaghzMotafaker
  • Mariz
  • Mehrabon
  • Mokhlesam
  • Moteajeb
  • Nafaskesh
  • Naomid
  • Narahat
  • Relax
  • Sepasgozar
  • Shad
  • Sharmandam
  • Sheitoon
  • Vaaaaay
  • Zodranj
  • Zoro
  • بی حالت
  • نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 10
    1. #1
      عضو كوشا
      تاریخ عضویت : اسفند/۱۳۸۸
      نوشته : 161 صلوات : 1,339
      مورد صلوات: 956 در 155
      حضور : 3 ساعت 14 دقیقه
      دریافت : 1 آپلود : 2
      گالری : 0 وبلاگ :
      بی رنگ آنلاین نیست.

      نبوغ ریاضی امام علی(ع)




      عدد کامل
      شخصى یهودی به حضور امام على (ع ) آمد و گمان میکرد کرد که امام پیش خود فکر میکنه که خیلی باهوش هست و من ازش سوالی می پرسم که او قادر به جواب دادنش نباشه و این فرصت پیدا میکنم که او را در نزد اعراب خجل کنم
      او از امام علی پرسید که عددی را به من بگو که اگر ما ان عدد را به هر عددی از 1 تا 10 تقسیم کنیم عددی که بدست می اید همیشه عددی کامل باشد نه عددی کسری

      امام على (ع ) بى درنگ به او فرمود:

      «اضرب ایّام اسبوعك فى ایّام سنتك »

      (روزهاى هفته تان را بر روزهاى یک سالتان خودت ضرب كن )

      شخص یهودی از این جواب متحیر شد ولی چون هنوز به امام علی ایمان نداشت
      او جواب امام علی را که به او داده بود محاسبه کرد

      تعداد روزهای یک سال(سال یهودی) = 360
      تعداد روزها یک هفته = 7

      2520 = 7*360
      حال
      2520=2520/1
      1260=2520/2
      840=2520/3
      630=2520/4
      504=2520/5
      420=2520/6
      360=2520/7
      315=2520/8
      280=2520/9
      252=2520/10

      توضیح بیشتر:
      شاید این سوال برای شما هم مطرح شود که یک سال مگر 360روز است؟
      باید گفت چنانکه تاریخ روایت می کند منجمان در آن روزگار بر این باور بودند که هر ماه مشتمل بر 30 روزاست بنابر این ایام سال نزد ایشان360روز بوده است که سپس 5روز بدان می افزودند؛ از طرفی سائل فردی یهودی است و یهودیان نیز معتقد به سال شمسی بوده اند. و این از بصیرت و هوشمندی بالای حضرت حکایت دارد که به فرد یهودی می فرماید روزهای هفته ات را بر روزهای سال خویش( و نه سال قمری اهل حجاز و عربستان) ضرب کن.

      _________________________________________
      تقسیم 17 شتر
      شخصی در حال مرگ بود و قبل از مرگش او وصیت کرد: من 17 شتر و 3 فرزند دارم
      شتران مرا طوری تقسیم کنید که بزرگترین فرزندم نصف انها را و فرزند دومم یک سوم انها را و فرزند کوچکم یک نهم مجموع شتران را به ارث ببرند

      وقتی که بستگانش بعد از مرگ او این وصیت نامه را مطالعه کردند متحیر شدند و به یکدیگر گفتند ما چطور می توانیم این 17 شتر را به این ترتیب تقسیم کنیم؟
      و بعد از فکر کردن زیاد به این نتیجه رسیدند که تنها یک مرد در عربستان می تواند به انها کمک کند
      بنابراین انها به نزد امام علی رفتند تا مشکل خود را مطرح کنند
      حضرت فرمود: رضایت میدهید که من شترم را با شتران شما اضافه کنم آنگاه تقسیم بنمایم. گفتند: چگونه رضایت نمی دهیم. پس شتر خویش را به شتران اضافه نمود و به فرزند بزرگ که سهمش نصف شتران بود، نه شتر داد. به فرزند دوم که سهمش ثلث شتران بود، شش شتر داد و به فرزند سوم که سهم او یک نهم بود، دو شتر داد و در اخر یک شتر باقی ماند که همان شتر حضرت بود.

      _________________________________________
      تقسیم نان
      دو مسافر برای صرف غذا در بین راهی استراحت میکردند
      یکی از انها 5 نان داشت و دیگری 3 نان
      مسافر سومی از راه رسید و از دو مسافر دیگر تقاضای نمود که او را در غذای خودشان شریک کنند
      مسافر سومی نان های مسافر اولی و دومی را به سه قسمت تقسیم نمود و هر کدام از مسافرها به اندازه یکسان از نانها خوردند
      بعد از صرف غذا مسافر سومی به دو مسافر اولی و دومی 8 درهم داد و رفت
      مسافر اولی که 5 قرص نان داشت به مسافر دومی گفت که سهم من 5 درهم می شود و سهم تو 3 درهم این یه تقسیم عادلانه است
      مسافر دومی این تقسیم بندی را رد کرد و اصرار کرد که 8 درهم به طور مساوی بینشان تقسیم شود
      این نزاع به نزد امام علی برای داوری برده شد
      امام علی از مسافر دومی درخواست کرد که 3 درهم را بپذیرد و به او گفت رفیق تو بسیار منصف تر از عمل کرده است
      مسافر دومی این را رد کرد و گفت که او فقط 4 درهم قبول میکند
      در این زمان امام علی به مسافر دومی پاسخ داد که سهم تو فقط 1 درهم می شود چون که شماها بین خود 8 نان داشته اید و هر نان به 3 قسمت تقسیم شده است بنابراین شماها
      24 قسمت مساوی نان داشته اید
      3 نانی که تو داشتی به 9 قسمت تقسیم شده و تو 8 قسمت ان را خورده ای و 1 قسمت از نانها به مسافر سومی داده ای
      ولی رفیق تو 5 نان را داشته و نانهایش به 3 قسمت تقسیم شده و به 15 قسمت تبدیل شده
      او (مسافر اولی) 8 قسمت از نانها را خورده و 7 قسمت ان را به مهمان(مسافر سومی)داده
      به این ترتیب مهمان از نانهای تو 1 قسمت را سهیم شده و 7 قسمت از نانهای رفیق تو
      بنابراین تو باید 1 درهم را بگیری و رفیق تو 7 درهم را دریافت کند

      _________________________________________

      تقسیم ارث
      زمانی امام روی منبر مشغول ایراد خطبه بود که فردی سخنرانی او را قطع کرد و از او تقاضا کرد که چطور میتوان ارث شخصی که فوت کرده را بین همسرش و دو پدر و مادر و دو دخترش تقسیم کند؟
      امام فورا پاسخ داد :
      سهم همسر می شود یک نهم
      اما چطور؟
      پاسخ در واقع حاصل یک انالیز طولانی است و سعی می کنیم قدم به قدم پیش بریم
      ما باید سهم اصلی هر یک از وارثان را را به این ترتیب بررسی کنیم
      همسر در زمان زنده بودن اولاد 1 هشتم را به ارث می برد [see Quran 4:12]
      پدر و مادر فرد فوت شده هر کدام یک ششم را به ارث می برند [Holy Qur'an 4:11]
      و دو دختر دو سوم میراث به ارث می برند [Holy Qur'an 4:11]
      بنابراین مجموع می شود:
      27/24=3/24 + 4/24 + 4/24 + 16/24 =1/8 + 1/6 + 1/6 + 2/3

      این به این معنی است که ارث همسر به علت افزایش تعداد وارثان کمتر از یک هشتم می شود
      پس آن یک هشتمی که قرار شد به همسر داده شود تبدیل به یک نهم می شود
      یعنی سه قسمت از 27 قسمت که میشه یک نهم
      _________________________________________
      منبع
      Source: Imam Ali ibn Abi Talib: The First Intellectual Muslim Thinker by Dr.Muhammad Abdul Rauf, pgs 98-102 with slight additions.


      دوستان من در اینجا داستانهای بیشتری از قضاوت های حضرت علی پیدا کردم
      سعی میکنم در اینده داستانهای بیشتری ترجمه کنم
      ویرایش توسط کاوه : ۱۳۸۹/۰۹/۰۷ در ساعت 01:45 PM

    2.  

    3. #2
      عضو كوشا
      تاریخ عضویت : اسفند/۱۳۸۸
      نوشته : 161 صلوات : 1,339
      مورد صلوات: 956 در 155
      حضور : 3 ساعت 14 دقیقه
      دریافت : 1 آپلود : 2
      گالری : 0 وبلاگ :
      بی رنگ آنلاین نیست.



      با سلامی دوباره
      الان بعد از چند ماه دیدم که این مطلب توی اینترنت به صورت گسترده کپی و انتشار دادند

      راستش چون اون موقع بعضی از قسمت ها رو به صورت تحت الفظی ترجمه کرده بودم شرمگین شدم چون مثل اینکه باعث سوءتفاهم هائی شده
      برای همین گفتم متن اصلی را هم قرار دهم
      الان یک داستان جدید هم پیدا کردم که اون موقع ندیده بودم که با رنگ قرمز مشخصش کردم

      Dividing Inheritance

      Imam Ali (as) was endowed with a quick, sharp, incisive, mathematical mind. Here are a few interesting stories in which Imam Ali's mathematical brilliance revealed itself.

      What is a wife's share?

      Imam Ali (as) was once interrupted while he was delivering a sermon from the pulpit by someone who asked him how to distribute the inheritance of someone who had died leaving a wife, his parents and two daughters. The Imam instantly answered:

      "The wife's share becomes one ninth."

      How?

      This answer is in fact the result of a long analysis with a number of steps. Ordinarily, we have to decide on the original share of each of these heirs, in the following way:

      The wife takes one eighth, in view of the presence of an inheriting child. [Holy Quran 4:12]

      The deceased's father and mother take one sixth each. [Holy Quran 4:11]

      The two daughters take two thirds of the inheritance. [Holy Quran 4:11]

      So the total will be:
      1/8 + 1/6 + 1/6 + 2/3 = 3/24 + 4/24 + 4/24 + 16/24 = 27/24

      This means the share becomes less than 1/8 in view of the increase of the total of the shares which are so fixed and prescribed. So the one eighth, the original share due to the wife out of twenty-four total shares, has become three shares out of a total of twenty-seven, which is one ninth.

      Imam Ali's mind went through this complex mathematical process in a second!



      Whole Number and not a Fraction

      One Day a Jewish person came to Imam Ali (as), thinking that since Imam Ali thinks he is too smart, I'll ask him such a tough question that he won't be able to answer it and I'll have the chance to embarrass him in front of all the Arabs.

      He asked "Imam Ali, tell me a number, that if we divide it by any number from 1-10 the answer will always come in the form of a whole number and not as a fraction."

      Imam Ali (as) looked back at him and said, "Take the number of days in a year and multiply it with the number of days in a week and you will have your answer."

      The Jewish person got astonished but as he was a polytheist (Mushrik), he still didn't believe Imam Ali ibn Abu Talib (as) He calculated the answer Imam Ali ibn Abu Talib (as) gave him.

      To his amazement he came across the following results:

      The number of Days in a Year = 360 (in Arab)

      The Number of Days in a Week = 7

      The product of the two numbers = 2520

      Now...

      2520 ÷ 1 = 2520
      2520 ÷ 2 = 1260
      2520 ÷ 3 = 840
      2520 ÷ 4 = 630
      2520 ÷ 5 = 504
      2520 ÷ 6 = 420
      2520 ÷ 7 = 360
      2520 ÷ 8 = 315
      2520 ÷ 9 = 280
      2520 ÷ 10= 252





      Dividing 17 Camels

      A person was about to die, and before dying he wrote his Will which went as follows:

      "I have 17 Camels, and I have three sons. Divide my Camels in such a way that my eldest son gets half of them, the second one gets 1/3rd of the total and my youngest son gets 1/9th of the total number of Camels."

      After his death when the relatives read his will they got extremely perplexed and said to each other that how can we divide 17 camels like this.

      So after a long hard thought they decided that there was only one man in Arabia who could help them: "Imam Ali (a)."

      So they all came to the door of Imam Ali (a) and put forward their problem.

      Imam Ali (a) said, "Ok, I will divide the camels as per the man's will."

      Imam Ali (a) said, "I will lend one of my camels to the total which makes it 18 (17+1=18), now lets divide as per his will."

      The eldest son gets 1/2 of 18 = 9
      The second one gets 1/3 of 18 = 6
      The youngest gets 1/9 of 18 = 2
      Now the total number of camels = 17 (9+6+2=17)

      Then Imam Ali (a) said, "Now I will take my Camel back."



      The Five Loaves of Bread

      Zarr Bin Hobeish relates this story: Two travelers sat together on the way to their destination to have a meal. One had five loaves of bread. The other had three. A third traveler was passing by and at the request of the two joined in the meal.

      The travelers cut each of the loaf of bread in three equal parts. Each of the travelers ate eight broken pieces of the loaf.

      At the time of leaving the third traveler took out eight dirhams and gave to the first two men who had offered him the meal, and went away. On receiving the money the two travelers started quarrelling as to who should have how much of the money.

      The five-loaf-man demanded five dirhams. The three-loaf-man insisted on dividing the money in two equal parts.

      The dispute was brought to Imam Ali (as) (the Caliph of the time in Arabia) to be decided.

      Imam Ali (as) requested the three-loaf-man to accept three dirhams, because five-loaf-man has been more than fair to you. The three-loaf-man refused and said that he would take only four dirhams.

      At this Imam Ali (as) replied, "You can have only one dirham." You had eight loaves between yourselves. Each loaf was broken in three parts. Therefore, you had 24 equal parts. Your three loaves made nine parts out of which you have eaten eight portions, leaving just one to the third traveler. Your friend had five loaves which divided into three made fifteen pieces.

      He ate eight pieces and gave seven pieces to the guest. As such the guest shared one part from your loaves and seven from those of your friend. So you should get one dirham and your friend should receive seven dirhams.



      Imam Ali's Answering Difficult Questions

      One day another Jewish person came to Imam Ali (as). He was planning to ask Imam Ali (as) such a question, which would take Imam Ali (as) a long time to answer and because of that his Maghrib Prayers would be delayed.

      He asked, "Imam Ali you say you know everything in the world, then tell me which animals lay eggs and which animals give birth to their young ones."

      Imam Ali (as) looked back at him smiled and said, "The animals who have their 'EARS' outside their body give birth to their young ones and the animals who have their 'EARS' inside their body lay eggs."


      ویرایش توسط بی رنگ : ۱۳۸۹/۰۹/۰۱ در ساعت 10:47 PM
      هیچ مسولیتی در مورد صحت نوشته هایم یا سایر فعالیت هایم بر عهده نمیگیریم

    4. #3
      عضو خودماني
      تاریخ عضویت : خرداد/۱۳۸۹
      نوشته : 1,223 صلوات : 16,530
      مورد صلوات: 12,252 در 1,244
      حضور : 11 روز 12 ساعت 10 دقیقه
      دریافت : 12 آپلود : 0
      گالری : 437 وبلاگ : 0
      فریاد : روا بود که گریبان ز هجر پاره کنم ◆ دلم هوای تو کرده بگو چه چاره کنم؟!
      بی حالت
      مشکاة آنلاین نیست.



      این مگه نبوغ حساب میشه ؟
      یعنی حضرت علی(ع) به واسطه ی علمی که خدا بهشون داده بودند می تونستند جواب بدن نه به واسطه ی نبوغ.
      درسته؟

      اِنَّ النّاسَ عَبیدُ الدُّنْیا وَ الدِّینُ لَعْقٌ عَلى اَلْسِنَتِهِمْ یَحوطونَهُ ما دَرَّتْ مَعائِشُهُمْ فَاِذا مُحِّصوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّیّانونَ؛

      به راستى که مردم بنده دنیا هستند و دین لق لقه زبان آنهاست
      تا جایى گرد دین می گردند که معاش آنها تامین باشد
      و چون در معرض امتحان قرار گیرند، دینداران کم مى‏ شوند


      حسین ابن علی علیه السلام
      تحف العقول، ص 245





    5. #4
      عضو خودماني
      تاریخ عضویت : اسفند/۱۳۸۸
      نوشته : 1,237 صلوات : 3,361
      مورد صلوات: 6,722 در 1,155
      حضور : 2 روز 11 ساعت 33 دقیقه
      دریافت : 66 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      فریاد : خود را باش
      توحید صمدی آنلاین نیست.



      بسم الله
      عید همگی دوستان مبارک
      از کاربر بی رنگ جهت این تاپیک تشکر و قدردانی میکنم.
      راستش حقیر در ایام نوجوانی کتاب قضاوت های شگفت انگیز حضرت مولا را مطالعه کرده بودم
      و این مطالب ذکر شده را در آن کتاب خوانده و بسیار لذت بردم و حیرت آور بود برایم و حال آن خاطرات زنده شد.
      غرض اهل البیت علیه السلام تمام مسائل را به علم حضوری آگاه بودند و هیچ گاه فکری در مورد مسئله ای نکردند.
      و تمام حقایق هستی چون روز بر آنان مکشوف بوده است. و چیزی از آنان پوشیده نبوده است. و این حکایات و مسائلی
      فوق آن ها و چاره جویی و جواب حضراتشان گواه بر همین مسئله می باشد.
      سلونی قبل ان تفقدونی... و این ها حکایات قطره ای از اقیانوس بیکران علم ایشان که همان ظرف علم الهی
      است می باشد.خداوند ما را به نور حضرت مولا در صراط مستقیم خود استوار نماید.
      التماس دعا
      اللهم ارزقنا حلاوت ذکرک و لقائک و الحضور عندک
      بمعرفة حججک سیما معرفة حجتک حجة ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه
      و معرفة اولیائک سیما معرفة ولیک نجم الدّین

      حسن حسن زاده آملی

    6. #5
      کارشناس سابق تاریخی
      تاریخ عضویت : شهریور/۱۳۸۸
      نوشته : 1,145 صلوات : 11,269
      مورد صلوات: 5,327 در 1,100
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      کاوه آنلاین نیست.

      شاید این قضاوت از حضرت نباشد




      در فضل سید اولیاء، حضرت مرتضی، حیدر کرار، امام متقین، که جان عالم به فدایش باد هیچ سخنی نیست. درباره این قضاوت(قضاوت درباره تقسیم 17 شتر بین سه ورثه) شاید بتوان گفت، این قضاوت به حضرت علی نسبت داده شده است. چرا که در این قضاوت نکته ای به ذهن می رسید، و آن: اضافه کردن شتر امام به 17 شتر دیگر، به نوعی هر یک از این سه نفر را در شتر امام شریک می نمود. و هر یک مالک قسمتی از شتر امام می شدند. یعنی وقتی شتر امام وارد این داستان شد، یکی مالک نصف شتر شد، دیگری مالک دو سوم شتر شد و سومی هم مالک یک نهم شتر امام گردید. لذا وقتی که امام شترش را خارج کرد در واقع این سه هر یک به نحوی و متفاوت از دیگری در شتر امام ، ضرر می کنند. یعنی یکی نصف شتر را ضرر می کند، دیگری یک سوم و آن یک، یک نهم را ضرر کرده است. در این حال پس نمی توان گفت به عدالت تقسیم شده است. مگر آنکه بگوییم این سه، به اضافه شدن شتر امام به شمار شترانشان رضایت داده بودند و این رضایت اولی، در واقع رضایت به تقسیم را نیز در خود دارد.در این حال می توان نوع تقسیم را عادلانه دانست. شاید بهتر و عادلانه این بود که همه شتران را می فروختند و پولش را بین خود تقسیم می کردند و هر یک به فراخور سهم خود شتر می خرید و یا شترها را قیمت گذاری می کردند و پس از آن هر کسی سهم خود را بر می داشت و اگر سهم کسی از شترها به عدد اعشاری می رسید، می توانستند شتر را به او بدهند و مابه تفاوت را از او بگیرند.فرض بفرمایید هر شتری یک میلیون قیمتش باشد، در این صورت قیمت همه شترها برابر با 17 میلیون می شود. در این صورت سهم آن پسری که قرار بود نصف اموال به او برسد: 8میلیون و 500 هزار می شود. سهم نفر بعدی که یک سوم به او می رسید: 5 میلیون و 666 هزار می شود. و سهم نفر سومی که قرار بود، یک نهم را از شتران ارث ببرد، 1 میلیون و 888 هزار می شود. اما در قضاوتی که به حضرت امیر علیه السلام نسبت داده شده است، نفر اول 9 شتر یعنی 9 میلیون برده است ودر واقع 500 هزار از سهم خود بیشتر برده است. نفر دوم در قضاوت منسوب به امام علی، 6 شتر ، یعنی 6 میلیون برده است که 333 هزار از سهمش بیشتر است. و نفر آخر دو شتر برده است که سهمش یک میلیون و 888 هزار می شده است.
      اگر نور چشم شما بدلیل مطالعه زیاد و یا کار با اینترنت کم شده این آیه را زیاد بخوانید : فَجَعَلْناهُ سَميعاً بَصيراً (انسان2)
      اگر می خواهید پس از مطالعه آنچه را می خوانید در ذهنتان نقش ببندد، این آیه را پس از آن بخوانید: لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ هُوَ وَلِيُّهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ (انعام127)

    7. #6
      عضو كوشا
      تاریخ عضویت : مرداد/۱۳۸۹
      نوشته : 252 صلوات : 493
      مورد صلوات: 1,144 در 254
      حضور : 9 دقیقه
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      سید مهران آنلاین نیست.



      جناب کاوه آنچه در این قضاوت جالب است، این است که حضرت علی بین این سه نفر به گونه ای شترها را تقسیم کرده که به هریک مقداری بیشتری از سهم خودشان رسیده و این مابه تفاوت هم به نسبت سهمشان است. یعنی اگر به نفر آخری 120 هزار اضافه شده است،این بر اساس یک نهم سهمش بود و اگر به نفر دوم 333 هزار اضافه شد این هم به نسبت یک سومی بود که به او می رسید و نفر اول که نصف به او تعلق می گرفت او نیز 500 هزار اضافه گرفته که در واقع این به نسبتی که به او تعلق می گرفته کاملا عادلانه است. ولی یک چیزی مایه تعجب من شده است که چطوری همه بیشتر از سهمشان گرفته اند؟ و این اضافه از کجا آمده است؟ مگر حضرت علی شترش را پس نگرفت؟

    8. #7
      عضو كوشا
      تاریخ عضویت : آذر/۱۳۸۸
      نوشته : 180 صلوات : 174
      مورد صلوات: 1,021 در 181
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      سیاوش بزرگمهر آنلاین نیست.

      1




      درود بر دوستان عزیز

      نقل قول نوشته اصلی توسط بی رنگ نمایش پست ها
      شخصى یهودی به حضور امام على (ع ) آمد و گمان میکرد کرد که امام پیش خود فکر میکنه که خیلی باهوش هست و من ازش سوالی می پرسم که او قادر به جواب دادنش نباشه تا این فرصت پیدا کنم که او را در نزد اعراب خجل کنم او از امام علی پرسید که عددی را به من بگو که اگر ما ان عدد را به هر عددی از 1 تا 10 تقسیم کنیم عددی که بدست می اید همیشه عددی کامل باشد نه عددی کسری امام على (ع ) بى درنگ به او فرمود: «اضرب ایّام اسبوعك فى ایّام سنتك » (روزهاى هفته تان را بر روزهاى یک سالتان خودت ضرب كن ) شخص یهودی از این جواب متحیر شد ولی چون هنوز به امام علی ایمان نداشت او جواب امام علی را که به او داده بود محاسبه کرد تعداد روزهای یک سال(سال یهودی) = 360 تعداد روزها یک هفته = 7 2520 = 7*360 حال 2520=2520/1 1260=2520/2 840=2520/3 630=2520/4 504=2520/5 420=2520/6 360=2520/7 315=2520/8 280=2520/9 252=2520/10 توضیح بیشتر: شاید این سوال برای شما هم مطرح شود که یک سال مگر 360روز است؟ باید گفت چنانکه تاریخ روایت می کند منجمان در آن روزگار بر این باور بودند که هر ماه مشتمل بر 30 روزاست بنابر این ایام سال نزد ایشان360روز بوده است که سپس 5روز بدان می افزودند؛ از طرفی سائل فردی یهودی است و یهودیان نیز معتقد به سال شمسی بوده اند. و این از بصیرت و هوشمندی بالای حضرت حکایت دارد که به فرد یهودی می فرماید روزهای هفته ات را بر روزهای سال خویش( و نه سال قمری اهل حجاز و عربستان) ضرب کن.

      اولاً. اساسا شیوه ی گاهشماری يهودی در عمل نه شمسی است و نه کاملاً قمری؛ به اين مفهوم که ماههای 29-30 روزه را به شيوه ی مرسوم در تقویم قمری محاسبه می کنند که درنتیجه سالهای 355 روزه ایجاد می شوند و مثل سالهای قمری هجری، هر سال 10 روز جابجا می شود. از آنجا که بر اساس تعاليم تورات، روزهای مهم مذهبی در اين تغيير و تبديل سالها نباید جابجا شوند و از فصلی به فصل دیگر منتقل شوند (مثلا عيد پسح بايد در اوايل بهار باشد)، لذا برای جبران اين نقیصه ی گاهشماری قمری، هر دوسال یکبار، سال کبيسه ی 13 ماهه ای در نظر می گیرند (شايد از بابت داشتن سال کبيسه، شبيه تقويم شمسی باشد). این سال کبيسه ی يهودی هم 385 روزه می شود. آنچه از حاصل اين توضيحات برمي آيد اين است که اصولا درتقويم يهودي – که نه شمسي است ، نه قمري به مفهوم خاص – سال 360 روزه وجود ندارد و سالهای ایشان یا 355 روزه هستند و یا 385 روزه (در سالهای کبيسه). این تقویم توسط "هيلل دوم" در سال 350 ميلادی (یعنی حدوداً 248 سال قبل از تولد حضرت علی) رسمیت یافته بود. به این دلیل، پاسخی مبنی بر "روزهای هفته ات را در روزهای سالت ضرب کن" پاسخ پرسش این فرد یهودی نخواهد بود.

      (قابل ذکر است که سال 360 روزه ی شمسی، نه مربوط به یهودیان، بلکه متعلق به ايرانيان بوده است که 12 ماه 30 روزه داشتند و 5 روز باقی مانده را جزو هيچ ماهی قرار نمی دادند و اصطلاحا آن را "پنجه دزديده" يا "خمسه ی مسترقه" می ناميدند.)

      ثانیاً. این داستان، در بحارالانوار(40/187) بدون ذکر سند و به این ترتیب آمده است:
      وأقول : قال السيد الداماد قدس سره في بعض مؤلفاته : رأيت في كتاب قنيس الأنوار في الأوفاق الحرفية والعددية : كان علي بن أبي طالب عليه السلام يقول بالحروف والعدد ، وكان أحسب الناس ، ثم نقل من كتب الرواية أن يهوديا أتاه عليه السلام فقال : ... .
      و چنین گزارش بی سندی قابل استناد نیست.

      (این مطلب با جمله بندی فوق، اولین بار توسط سایت تبیان در مردادماه 1386 منتشر شد و بعد از ارائه ی توضیحات فوق، تنها قسمت "توضیح بیشتر" را افزودند که البته مشکلی را هم حل نخواهد کرد.)

      نقل قول نوشته اصلی توسط بی رنگ نمایش پست ها
      تقسیم 17 شتر شخصی در حال مرگ بود و قبل از مرگش او وصیت کرد: من 17 شتر و 3 فرزند دارم شتران مرا طوری تقسیم کنید که بزرگترین فرزندم نصف انها را و فرزند دومم یک سوم انها را و فرزند کوچکم یک نهم مجموع شتران را به ارث ببرند وقتی که بستگانش بعد از مرگ او این وصیت نامه را مطالعه کردند متحیر شدند و به یکدیگر گفتند ما چطور می توانیم این 17 شتر را به این ترتیب تقسیم کنیم؟ و بعد از فکر کردن زیاد به این نتیجه رسیدند که تنها یک مرد در عربستان می تواند به انها کمک کند بنابراین انها به نزد امام علی رفتند تا مشکل خود را مطرح کنند حضرت فرمود: رضایت میدهید که من شترم را با شتران شما اضافه کنم آنگاه تقسیم بنمایم. گفتند: چگونه رضایت نمی دهیم. پس شتر خویش را به شتران اضافه نمود و به فرزند بزرگ که سهمش نصف شتران بود، نه شتر داد. به فرزند دوم که سهمش ثلث شتران بود، شش شتر داد و به فرزند سوم که سهم او یک نهم بود، دو شتر داد و در اخر یک شتر باقی ماند که همان شتر حضرت بود.

      این داستان هم به اشکالاتی مبتلاست:

      اولاً. وضعیت سند آن مشخص نیست.

      ثانیاً. به نظر می رسد نویسنده برای جالب تر شدن داستان، خلاقیت به خرج داده و مسأله را در قالب تقسیم سهم الارث مطرح کرده باشد. گویا نویسنده چندان هم با قوانین حقوقی اسلام آشنا نبوده است؛ چرا که بر اساس تصریح این نوشته، دارایی شخص 17 شتر است و در این صورت اساساً چنین وصیتی با این نسبتهای سهم الارث باطل خواهد بود. این پدر تنها می تواند در ثلث اموالش چنین وصیتی کند و دو سوم دیگر باید بنا بر قانون شرع بطور متساوی بین این 3 پسر تقسیم شود. دقت داریم که از عبارات نویسنده نمی توان چنین احتمالی را مطرح نمود که این 17 شتر همان ثلث دارایی پدر بوده اند:

      «I have 17 Camels, and I have three sons.»

      شاید به همین دلیل، مؤلف "ناسخ التواریخ" (ظاهراً به نقل از "شرح بدیعیه" ابن مقری) در این مورد، بدون کوچکترین اشاره ای به سهم الارث، اینگونه آورده است که: «سه‌ نفر برای تقسیم 17 شتر اختلاف و مشاجره داشتند...»

      ثالثاً. اینکه در نتیجه ی این چاره جویی، سهم افراد بیشتر شده باشد، حسن نیست بلکه با توجه به اینکه در این صورت دیگر نسبتهای مورد نظر (نصف، ثلث و تسع) صدق نخواهند کرد، عیب محسوب می شود! درواقع با چنین تدبیری، شترها با نسبتی جدید (و نه آنچه مد نظر مراجعین بوده) تقسیم شده اند.

      ادامه دارد...

    9. #8
      عضو كوشا
      تاریخ عضویت : آذر/۱۳۸۸
      نوشته : 180 صلوات : 174
      مورد صلوات: 1,021 در 181
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      سیاوش بزرگمهر آنلاین نیست.

      2




      ...ادامه ی مطلب:


      تقسیم نان
      دو مسافر برای صرف غذا در بین راهی استراحت میکردند
      یکی از انها 5 نان داشت و دیگری 3 نان
      مسافر سومی از راه رسید و از دو مسافر دیگر تقاضای نمود که او را در غذای خودشان شریک کنند
      مسافر سومی نان های مسافر اولی و دومی را به سه قسمت تقسیم نمود و هر کدام از مسافرها به اندازه یکسان از نانها خوردند
      بعد از صرف غذا مسافر سومی به دو مسافر اولی و دومی 8 درهم داد و رفت
      مسافر اولی که 5 قرص نان داشت به مسافر دومی گفت که سهم من 5 درهم می شود و سهم تو 3 درهم این یه تقسیم عادلانه است
      مسافر دومی این تقسیم بندی را رد کرد و اصرار کرد که 8 درهم به طور مساوی بینشان تقسیم شود
      این نزاع به نزد امام علی برای داوری برده شد
      امام علی از مسافر دومی درخواست کرد که 3 درهم را بپذیرد و به او گفت رفیق تو بسیار منصف تر از عمل کرده است
      مسافر دومی این را رد کرد و گفت که او فقط 4 درهم قبول میکند
      در این زمان امام علی به مسافر دومی پاسخ داد که سهم تو فقط 1 درهم می شود چون که شماها بین خود 8 نان داشته اید و هر نان به 3 قسمت تقسیم شده است بنابراین شماها
      24 قسمت مساوی نان داشته اید
      3 نانی که تو داشتی به 9 قسمت تقسیم شده و تو 8 قسمت ان را خورده ای و 1 قسمت از نانها به مسافر سومی داده ای
      ولی رفیق تو 5 نان را داشته و نانهایش به 3 قسمت تقسیم شده و به 15 قسمت تبدیل شده
      او (مسافر اولی) 8 قسمت از نانها را خورده و 7 قسمت ان را به مهمان(مسافر سومی)داده
      به این ترتیب مهمان از نانهای تو 1 قسمت را سهیم شده و 7 قسمت از نانهای رفیق تو
      بنابراین تو باید 1 درهم را بگیری و رفیق تو 7 درهم را دریافت کند
      مسأله ی تقسیم نان، سندی مرسل و ضعیف دارد. این داستان در الکافی (7/427) آمده است که سند آن به این ترتیب است:
      «محمدبن یحیی عن احمد بن محمد و علی بن ابراهیم عن ابیه جمیعا عن ابن محبوب عن عبدالرحمن بن الحجاج قال سمعت ابن ابی لیلی یحدث اصحابه فقال: قضی امیر المؤمنین...»
      بر این اساس، ابن ابی لیلی، این داستان را از حضرت علی نقل کرده است. این فرد که قاضی کوفه و به مذهب عامه بوده است، معاصر امام صادق (ع) بوده و آنچنان که در صفحه ی 288 رجال الطوسی آمده، درسال 148درگذشته است و قطعاً نمی تواند بدون واسطه از زمان حضرت علی داستانی نقل کند. لذا این روایت مرسل و ضعیف خواهد بود.

      تقسیم ارث
      زمانی امام روی منبر مشغول ایراد خطبه بود که فردی سخنرانی او را قطع کرد و از او تقاضا کرد که چطور میتوان ارث شخصی که فوت کرده را بین همسرش و دو پدر و مادر و دو دخترش تقسیم کند؟
      امام فورا پاسخ داد : سهم همسر می شود یک نهم
      اما چطور؟ پاسخ در واقع حاصل یک انالیز طولانی است و سعی می کنیم قدم به قدم پیش بریم
      ما باید سهم اصلی هر یک از وارثان را را به این ترتیب بررسی کنیم
      همسر در زمان زنده بودن اولاد 1 هشتم را به ارث می برد [see quran 4:12]
      پدر و مادر فرد فوت شده هر کدام یک ششم را به ارث می برند [holy qur'an 4:11]
      و دو دختر دو سوم میراث به ارث می برند [holy qur'an 4:11]
      بنابراین مجموع می شود: 27/24=3/24 + 4/24 + 4/24 + 16/24 =1/8 + 1/6 + 1/6 + 2/3 این به این معنی است که ارث همسر به علت افزایش تعداد وارثان کمتر از یک هشتم می شود
      پس آن یک هشتمی که قرار شد به همسر داده شود تبدیل به یک نهم می شود
      یعنی سه قسمت از 27 قسمت که میشه یک نهم

      راوی این گزارش "الشعبی" است که سید تفرشی درباب وی می گوید: « وهو المعروف بالشعبي المذموم عندنا » و آیت الله خوئی نیز می نویسد: «و هو الخبيث الفاجر الكذاب المعلن بعدائه لأمير المؤمنين (ع)»
      گذشته از آن، چنین تقسیم ارثی، قطعاً برخلاف فقه شیعه و متناسب با فقه اهل سنت خواهد بود که معتقد به "عول" هستند و در چنین شرایطی سهم "همسر" را کم می کنند. حال آنکه در فقه شیعه در چنین مسأله ای سهم "دختران" کمتر می شود نه همسر. مگر اینکه به توجیه ابن شهرآشوب (المناقب 2/45) بیاویزیم و جمله ی "صار ثمنها تسعاً" را به صورت استفهامی بخوانیم، که در این صورت تنها نفی عول از آن برداشت می شود درحالیکه پرسش فرد سؤال کننده بدون پاسخ باقی می ماند.


      سپاسگزارم

    10. #9
      عضو وفادار
      تاریخ عضویت : مهر/۱۳۸۹
      نوشته : 440 صلوات : 850
      مورد صلوات: 1,103 در 412
      حضور : 4 روز 3 ساعت 5 دقیقه
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      manmehdiam آنلاین نیست.



      جمع کسری جز درس ریاضی اول دبستان بود یا دوم دبستان؟!!!


      نقل قول نوشته اصلی توسط سید مهران نمایش پست ها
      ولی یک چیزی مایه تعجب من شده است که چطوری همه بیشتر از سهمشان گرفته اند؟ و این اضافه از کجا آمده است؟ مگر حضرت علی شترش را پس نگرفت؟
      سید! مگه شما اول دبستان را پاس نکردید؟! ملاحظه بفرمایید:

      1/2+1/3+1/9=
      حالا مخرج مشترک میگیریم:
      9/18+6/18+2/18
      حالا مخرج (18) را نوشته و صورت ها را جمع میکنیم که میشود:
      17/18
      به همین سادگی! یعنی آن بنده خدا 1/18 از شترانش را بلا تکلیف گذاشته بوده و حضرت در اصل میخواسته درس مخرج مشترک گرفتن را یاد بدهد!!!

      امیدوارم خواسته یا ناخواسته با بیان این مطالب پیش پا افتاده تحت عنوان نبوغ!!! به امام اول شیعیان توهین نکرده باشیم
      به نام خداوند جان و خرد
      کزین برتر اندیشه برنگذرد

    11. #10
      عضو ثابت
      تاریخ عضویت : فروردین/۱۳۹۰
      نوشته : 811 صلوات : 3,953
      مورد صلوات: 3,303 در 716
      حضور : نامشخص
      دریافت : 1 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      منتقد آنلاین نیست.



      به همین سادگی! یعنی آن بنده خدا 1/18 از شترانش را بلا تکلیف گذاشته بوده و حضرت در اصل میخواسته درس مخرج مشترک گرفتن را یاد بدهد!!!
      اگه این سوالو همینجوری بپرسن،ما نمیتونیم جواب بدیم ولی اگه مخرج مشترک گرفتن اون موقع به شکل اشکال ریاضی بود و اگه طرف حضور ذهن داشت و یادش بود که این مسئله ربطی به مخرج مشترک داره ،میتونست جواب بده
      تازه حاضرجوابی مهمه
      هرکی بوده خوب و سریع جواب داده،مخصوصا اون مسئله اولیه


      حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی / دام تزوير مکن چون دگران قرآن را
      وقتی عنان و افسار عقل آزاد شود و عقل، محبوس در سه زنجیز نباشد : هوای نفس،عادت دینی و اعمال دینی- تعصب بر تفکر و يا سنت گذشتگان یا این شرط ، این عقل آزاد صاحبش را به منزل نجات می رساند
      (
      شرح نهج البلاغه(ابن ابی الحدید)ج 20 ص 343، روایت شماره ی 950)

    12. صلوات ها 2 : آشنای قریب,رحیمی

    اطلاعات موضوع

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

    کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۲/۱۲/۰۱, 03:20 AM : 7

    مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •