• Asabani
  • Asabi
  • Ashegh
  • Azkhodrazi
  • BabooGolabi
  • BacheMosbat
  • Badhal
  • Bitafavot
  • BohtZade
  • DaramMimiram
  • DivooneShodam
  • Gerye
  • Ghafelgir
  • Ghati
  • HalamBade
  • Khabalood
  • KhafeShodam
  • Khejalati
  • Khonsard
  • Khoshhal
  • MaghzMotafaker
  • Mariz
  • Mehrabon
  • Mokhlesam
  • Moteajeb
  • Nafaskesh
  • Naomid
  • Narahat
  • Relax
  • Sepasgozar
  • Shad
  • Sharmandam
  • Sheitoon
  • Vaaaaay
  • Zodranj
  • Zoro
  • بی حالت
  • صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
    نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 28
    1. #1
      عضو ثابت
      تاریخ عضویت : مهر/۱۳۸۸
      نوشته : 975 صلوات : 1,841
      مورد صلوات: 7,692 در 959
      حضور : 2 روز 5 ساعت 2 دقیقه
      دریافت : 0 آپلود : 1
      گالری : 7 وبلاگ :
      valayat آنلاین نیست.

      احاديثي گهربار از امام رضا علیه السلام




      1- قالَ الرضا عليه السلام : الصَّلوةُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ تَعْدِلُ عِنْدَاللّهِ عَزَّوَ جَلَّ التَّسْبيحَ وَالتَّهْليلَ وَالتَّكْبيرَ (1)
      امام رضا (ع) فرمودند: فرستادن صلوات و تحيّت بر حضرت محمّد و اهل بيت آن حضرت عليهمالسلام در پيشگاه خداوند متعال ، پاداش گفتنسبحاناللّه ، لا إ له إ لاّاللّه ، اللّه اكبررادارد.
      2- قالَ الرضا عليه السلام : لَوْخَلَتِ الاْ رْض طَرْفَةَعَيْنٍ مِنْ حُجَّةٍ لَساخَتْ بِاهْلِها (2)
      امام رضا (ع) فرمودند: چنانچه زمين لحظه اى خالى از حجّت خداوند باشد، اهل خود را درخود فرو مى برد.
      3- قالَ الرضا عليه السلام : عَلَيْكُمْ بِسِلاحِالاْ نْبياءِ، فَقيلَ لَهُ: وَ ما سِلاحُ الاْ نْبِياءِ؟ يَا ابْنَ رَسُولِ اللّه ! فَقالَ عليه السلام : الدُّعاءُ (3)
      امام رضا (ع) فرمودند: بر شما باد به كارگيرى سلاح پيامبران ، به حضرت گفته شد: سلاحپيغمبران عليهم السلام چيست ؟
      در جواب فرمود: توجّه به خداوند متعال ؛ و دعاكردن و از او كمك خواستن مى باشد.


      4- قالَ الرضا عليه السلام : صاحِبُ النِّعْمَةِ يَجِبُ عَلَيْهِ التَّوْسِعَةُ عَلى عَيالِهِ (4)
      امام رضا (ع) فرمودند: هر كه به هر مقدارى كه در توانش مى باشد،بايد براى اهل منزل خود انفاق و خرج كند.
      5- قالَ الرضا عليهالسلام : المَرَضُ لِلْمُؤْمِنِ تَطْهيرٌ وَ رَحْمَةٌ وَلِلْكافِرِ تَعْذيبٌ وَلَعْنَةٌ، وَ إ نَّ الْمَرَضَ لايَزالُ بِالْمُؤْمِنِ حَتّى لايَكُونَ عَلَيْهِذَنْبٌ (5)
      امام رضا (ع) فرمودند: مريضى ، براى مؤ من سبب رحمت و آمرزش گناهانش مى باشد و براىكافر عذاب و لعنت خواهد بود.
      سپس افزودند: مريضى ، هميشه همراه مؤ من است تا آن كهاز گناهانش چيزى باقى نماند و پس از مرگ آسوده و راحت باشد.
      پي نوشتها:
      1- امالى شيخ صدوق ص 68، بحارالا نوار: ج 91، ص 47، ضمن ح 2
      2- علل الشّرايع : ص 198، ح 21
      3- بصائرالدّرجات : جزء 6، ص 308، باب 8، ح 5
      4- وسائل الشّيعة : ج 21، ص 540، ح 27807
      5- بحارالا نوار: ج 78، ص 183، ح 35، ثواب الا عمال : ص 175
      منبع: كتاب چهل داستان و چهل حديث از امام رضا عليه السلام

    2.  

    3. #2
      عضو ثابت
      تاریخ عضویت : مهر/۱۳۸۸
      نوشته : 975 صلوات : 1,841
      مورد صلوات: 7,692 در 959
      حضور : 2 روز 5 ساعت 2 دقیقه
      دریافت : 0 آپلود : 1
      گالری : 7 وبلاگ :
      valayat آنلاین نیست.



      قال الامام علىّ بن موسى الرّضا صلواتاللّه و سلامه عليه :
      1- مَنْ زارَ قَبْرَالْحُسَيْنِعليه السلام بِشَطِّ الْفُراتِ، كانَ كَمَنْ زارَاللّهَ فَوْقَعَرْشِهِ (1)
      فرمود: هر مؤ منى كه قبر امام حسين عليه السلام را كنار شطّ فرات دركربلاء زيارت كند همانند كسى است كه خداوند متعال را بر فراز عرش زيارت كردهباشد.
      2- كَتَبَ عليه السلام : ابْلِغْ شيعَتى : إنَّزِيارَتى تَعْدِلُ عِنْدَاللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اءلْفَ حَجَّةٍ، فَقُلْتُ لاِ بىجَعْفَرٍ عليه السلام : اءلْفُ حَجَّةٍ؟!
      قالَ: إ ى وَاللّهُ، وَ اءلْفُاءلْفِ حَجَّةٍ، لِمَنْ زارَهُ عارِفا بِحَقِّهِ (2)
      به يكىاز دوستانش نوشت : به ديگر دوستان و علاقمندان ما بگو: ثواب زيارت قبر من معادل استبا يك هزار حجّ.
      راوى گويد: به امام جواد عليه السلام عرض كردم : هزار حجّ براىثواب زيارت پدرت مى باشد؟!
      فرمود: بلى ، هر كه پدرم را با معرفت در حقّش زيارتنمايد، هزار هزار يعنى يك ميليون حجّ ثواب زيارتش مى باشد.


      3- قالَ عليه السلام : اءوَّلُ ما يُحاسَبُ الْعَبْدُ عَلَيْهِ،الصَّلاةُ، فَإ نْ صَحَّتْ لَهُ الصَّلاةُ صَحَّ ماسِواها، وَ إ نْ رُدَّتْ رُدَّماسِواها (3)
      فرمود: اوّلين عملى كه از انسان مورد محاسبه و بررسى قرار مى گيرد نمازاست ، چنانچه صحيح و مقبول واقع شود، بقيه اعمال و عبادات نيز قبول مى گردد وگرنهمردود خواهد شد.
      4- قالَ عليه السلام : لِلصَّلاةِاءرْبَعَةُ آلاف بابٍ (4)
      فرمود: نماز داراى چهار هزار جزء و شرط مى باشد.
      5- قالَ عليه السلام : الصَّلاةُ قُرْبانُ كُلِّ تَقىٍّ (5)
      فرمود: نماز، هر شخص باتقوا و پرهيزكارى را - بهخداوند متعال - نزديك كننده است.
      پي نوشتها:
      1- مستدرك الوسائل : ج 10، ص 250، ح 38
      2- مستدرك الوسائل : ج 10، ص 359، ح 2.
      3- مستدرك الوسائل : ج 3، ص 25، ح 4
      4- تهذيب الا حكام : ج 2، ص 242، ح 957
      5- وسائل الشّيعة : ج 4، ص 43، ح 4469
      منبع: كتاب چهل داستان و چهل حديث از امام رضا عليه السلام

    4. #3
      عضو ثابت
      تاریخ عضویت : مهر/۱۳۸۸
      نوشته : 975 صلوات : 1,841
      مورد صلوات: 7,692 در 959
      حضور : 2 روز 5 ساعت 2 دقیقه
      دریافت : 0 آپلود : 1
      گالری : 7 وبلاگ :
      valayat آنلاین نیست.



      توضیحاتی درباره حديث (سلسلة الذهب )در نيشابور
      مردم نيشابور مشتاق زيارت حضرت رضا (ع ) بودند. از حضرت تقاضا كردند اندكى توقف فرمايد تا چهره جذاب و متين آن يادگار رسول را ببينند. امام (ع ) در حالى كه لباس ساده اى بر تن داشت ، در برابر مردم قرار گرفت . مردم در ديدن آن حضرت بى تابانه فرياد شوق برداشتند. دو نفر از حافظان حديث بنام ابوذرعه و محمّد بن اسلم مردم را به سكوت دعوت مى كردند و كلمات درربار آن حضرت را براى مردم - با صداى بلند - بيان مى فرمودند. حضرت رضا عليه السلام حديثى را كه مربوط بهتوحيد و يگانگى ذات حق است
      بدين سان بيان فرمود:
      كلمة لا اله الا اللّه حصنى فمن قالها دخل حصنى و من دخل حصنى امن من عذابىيعنى كلمه طيبه لا اله الا اللّه دژ استوار من است ، هر كس آن را بگويد در اين دژ استوار داخل مى شود، و اگر در آن وارد شد از عذاب روز رستاخيز در امان خواهد بود. و سپس ‍ هنگامى كه موكب آن حضرت مى خواست به راه افتد، براى تكميل اين سخن والا و ارزنده سر از هودج و كجاوه بيرون آورد.
      مردم همه متوجه شدند كه امام (ع ) قصد بيان مطلبى فرموده است .
      ديگر بار سكوت بر همه جا حكمفرما شد. امام (ع ) بدنبال حديث افزود:
      و لكن بشرطها و انا من شروطهايعنى : و امّا به شرط و شروطش (و با اشاره به خود فرمود:) و من از شروط آن هستم .
      منظور امام از بيان حديث قدسى۱سه نكته بود:
      اول آنكه با نقل نام پدران و اجداد خود كه هر كدام از ديگرى حديث را روايت كرده اند تا به پيغمبر اكرم (ص ) و اينكه آن حضرت از طريق جبرئيل امين از مقام ربوبى ، اين حديث را شنيده است پدران بزرگوار خود را كه همه امامان شيعه و خلفاى واقعى حق اند به مردم باز گفت و آنها را به ياد مردم آورد.
      دوم آنكه ، موضوع يگانه پرستى و خدا پرستى را كه پايه همه اعتقادات است به ياد مردم آورد كه گول طاغوتهاى زمان و زورمندان طاغوت صفت نخورند.
      سوم آنكه ، يگانه پرستى واقعى و خالى از شرك و روى و ريا مستلزم و همراه (ولايت ) اهل بيت (ع ) است و تا رهبرى عادلانه در جامعه مسلمانان برقرار نشود، بتها و بت نماها و طاغوتها نخواهند گذاشت توحيد در مسير درست قرار گيرد.
      در تاريخ آمده است كه : هنگام نوشتن اين حديث مردم مشتاق آن چنان آمادگى داشتند كه 24 هزار قلمدان در اختيار گرفته بودند، تا در نوشتن كلمات گهربار فرزند پيغمبر (ص ) بكار گيرند۲

      پی نشوت ها:
      ۱-حديثى كه از عالم ربوبيت بر قلب مقدس پيامبر (ص ) نازل شده باشد.
      ۲-حاج شيخ عباس قمى ، (( منتهى الامال )) ص 40 (بخش حالات حضرت رضا عليه السلام ).
      منبع:کتاب چهارده اختر تابناک

    5. #4
      عضو ثابت
      تاریخ عضویت : مهر/۱۳۸۸
      نوشته : 975 صلوات : 1,841
      مورد صلوات: 7,692 در 959
      حضور : 2 روز 5 ساعت 2 دقیقه
      دریافت : 0 آپلود : 1
      گالری : 7 وبلاگ :
      valayat آنلاین نیست.



      چهل حديث گهربار از علي ابن موسي الرضا (1)
      قالَ الاِْمامُ الرِّضا(علیه السلام):

      1. سه ویژگى برجسته مؤمن

      لا یَكُونُ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِنًا حَتّى تَكُونَ فیهِ ثَلاثُ خِصال :

      1ـ سُنَّةٌ مِنْ رَبِّهِ.

      2ـ وَ سُنَّةٌ مِنْ نَبِیِّهِ.

      3ـ وَ سُنَّةٌ مِنْ وَلِیِّهِ. فَأَمَّا السُّنَّةُ مِنْ رَبِّهِ فَكِتْمانُ سِرِّهِ. وَ أَمَّا السُّنَّةُ مِنْ نَبِیِّهِ فَمُداراةُ النّاسِ. وَ أَمَّا السُّنَّةُ مِنْ

      وَلِیِّهِ فَالصَّبْرُ فِى الْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ.

      مؤمن، مؤمن واقعى نیست ، مگر آن كه سه خصلت در او باشد : سنّتى از پروردگارش و سنّتى از پیامبرش و سنّتى از امامش. امّا سنّت پروردگارش، پوشاندن راز خود است،امّا سنّت پیغمبرش، مدارا و نرم رفتارى با مردم است،امّا سنّت امامش، صبر كردن در زمان تنگدستى و پریشان حالى است.



      2. پاداش نیكى پنهانى و سزاى افشا كننده بدى

      «أَلْمُسْتَتِرُ بِالْحَسَنَةِ یَعْدِلُ سَبْعینَ حَسَنَةً، وَ الْمُذیعُ بِالسَّیِّئَةِ مَخْذُولٌ، وَالْمُسْتَتِرُ بِالسَّیِّئَةِ مَغْفُورٌ لَهُ.» :
      پنهان كننده كار نیك [پاداشش] برابر هفتاد حسنه است، و آشكاركننده كار بد سرافكنده است، و پنهان كننده كار بد آمرزیده است.



      3. نظافت

      «مِنْ أَخْلاقِ الأَنْبِیاءِ التَّنَظُّفُ.»:
      از اخلاق پیامبران، نظافت و پاكیزگى است.



      4. امین و امین نما

      «لَمْ یَخُنْكَ الاَْمینُ وَ لكِنِ ائْتَمَنْتَ الْخائِنَ.»:
      امین به تو خیانت نكرده [و نمیكند] و لیكن [تو] خائن را امین تصوّر نموده اى.



      5. مقام برادر بزرگتر

      «أَلاَْخُ الاَْكْبَرُ بِمَنْزِلَةِ الاَْبِ.»:
      برادر بزرگتر به منزله پدر است.

      6. دوست و دشمن هر كس
      «صَدیقُ كُلِّ امْرِء عَقْلُهُ وَ عَدُوُّهُ جَهْلُهُ.»:
      دوست هر كس عقل او، و دشمنش جهل اوست.



      7. نام بردن با احترام

      «إِذا ذَكَرْتَ الرَّجُلَ وَهُوَ حاضِرٌ فَكَنِّهِ، وَ إِذا كَانَ غائِباً فَسَمِّه.»:
      چون شخص حاضرى را نام برى [براى احترام] كنیه او را بگو و اگر غائب باشد نامش را بگو.



      8. بدى قیل و قال

      «إِنَّ اللّهَ یُبْغِضُ الْقیلَ وَ الْقالَ وَ إضاعَةَ الْمالِ وَ كَثْرَةَ السُّؤالِ.»:
      به درستى كه خداوند، داد و فریاد و تلف كردن مال و پُرخواهشى را دشمن میدارد.



      9. ویژگیهاى دهگانه عاقل

      «لا یَتِمُّ عَقْلُ امْرِء مُسْلِم حَتّى تَكُونَ فیهِ عَشْرُ خِصال: أَلْخَیْرُ مِنْهُ مَأمُولٌ. وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونٌ. یَسْتَكْثِرُ قَلیلَ الْخَیْرِ مِنْ غَیْرِهِ، وَ یَسْتَقِلُّ كَثیرَ الْخَیْرِ مِنْ نَفْسِهِ. لا یَسْأَمُ مِنْ طَلَبِ الْحَوائِجِ إِلَیْهِ، وَ لا یَمَلُّ مِنْ طَلَبِ الْعِلْمِ طُولَ دَهْرِهِ. أَلْفَقْرُ فِى اللّهِ أَحَبُّ إِلَیْهِ مِنَ الْغِنى. وَ الذُّلُّ فىِ اللّهِ أَحَبُّ إِلَیْهِ مِنَ الْعِزِّ فى عَدُوِّهِ. وَ الْخُمُولُ أَشْهى إِلَیْهِ مِنَ الشُّهْرَةِ. ثُمَّ قالَ(علیه السلام): أَلْعاشِرَةُ وَ مَا الْعاشِرَةُ؟ قیلَ لَهُ: ما هِىَ؟ قالَ(علیه السلام): لا یَرى أَحَدًا إِلاّ قالَ: هُوَ خَیْرٌ مِنّى وَ أَتْقى.» :
      عقل شخص مسلمان تمام نیست، مگر این كه ده خصلت را دارا باشد :

      1ـ از او امید خیر باشد.

      2ـ از بدى او در امان باشند.

      3ـ خیر اندك دیگرى را بسیار شمارد.

      4ـ خیر بسیار خود را اندك شمارد.

      5ـ هر چه حاجت از او خواهند دلتنگ نشود.

      6ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود.

      7ـ فقر در راه خدایش از توانگرى محبوبتر باشد.

      8ـ خوارى در راه خدایش از عزّت با دشمنش محبوبتر باشد.

      9ـ گمنامى را از پرنامى خواهانتر باشد.

      10ـ سپس فرمود: دهمى چیست و چیست دهمى؟ به او گفته شد: چیست؟ فرمود: احدى را

      ننگرد جز این كه بگوید او از من بهتر و پرهیزكارتر است.

      10. نشانه سِفله

      «سُئِلَ الرِّضا(علیه السلام) عَنِ السِّفْلَةِ فَقالَ(علیه السلام):مَنْ كانَ لَهُ شَىْءٌ یُلْهیهِ عَنِ اللّهِ.»:
      از امام رضا(علیه السلام) سؤال شد: سفله كیست؟فرمود: آن كه چیزى دارد كه از [یاد] خدا بازش دارد.



      11. ایمان، تقوا و یقین

      «إِنَّ الاِْیمانَ أَفْضَلُ مِنَ الاٌِسْلامِ بِدَرَجَه، وَ التَّقْوى أَفْضَلُ مِنَ الاِْیمانِ بِدَرَجَة وَ لَمْ یُعطَ بَنُو آدَمَ أَفْضَلَ مِنَ الْیَقینِ.»:
      ایمان یك درجه بالاتر از اسلام است، و تقوا یك درجه بالاتر از ایمان است و به فرزند آدم چیزى بالاتر از یقین داده نشده است.



      12. میهمانى ازدواج

      «مِنَ السُّنَّةِ إِطْعامُ الطَّعامِ عِنْدَ التَّزْویجِ.»:
      اطعام و میهمانى كردن براى ازدواج از سنّت است.



      13. صله رحم با كمترین چیز

      «صِلْ رَحِمَكَ وَ لَوْ بِشَرْبَة مِنْ ماء، وَ أَفْضَلُ ما تُوصَلُ بِهِ الرَّحِمُ كَفُّ الأَذى عَنْها.»:
      پیوند خویشاوندى را برقرار كنید گرچه با جرعه آبى باشد، و بهترین پیوند خویشاوندى، خوددارى از آزار خویشاوندان است.



      14. سلاح پیامبران

      «عَنِ الرِّضا(علیه السلام) أَنَّهُ كانَ یَقُولُ لاَِصْحابِهِ: عَلَیْكُمْ بِسِلاحِ الاَْنْبِیاءِ، فَقیلَ: وَ ما سِلاحُ الاَْنْبِیاءِ؟ قالَ: أَلدُّعاءُ.»:
      حضرت رضا(علیه السلام) همیشه به اصحاب خود می فرمود : بر شما باد به اسلحه پیامبران، گفته شد: اسلحه پیامبران چیست؟ فرمود: دعا.



      15. نشانه هاى فهم

      «إِنَّ مِنْ عَلاماتِ الْفِقْهِ: أَلْحِلْمُ وَ الْعِلْمُ، وَ الصَّمْتُ بابٌ مِنْ أَبْوابِ الْحِكْمَةِ إِنَّ الصَّمْتَ یَكْسِبُ الَْمحَبَّةَ، إِنَّهُ دَلیلٌ عَلى كُلِّ خَیْر.»:
      از نشانه هاى دین فهمى، حلم و علم است، و خاموشى درى از درهاى حكمت است. خاموشى و سكوت، دوستی آور و راهنماى هر كار خیرى است.


      16. گوشه گیرى و سكوت

      «یَأْتى عَلَى النّاسِ زَمانٌ تَكُونُ الْعافِیَةُ فیهِ عَشَرَةَ أَجْزاء: تِسْعَةٌ مِنْها فى إِعْتِزالِ النّاسِ وَ واحِدٌ فِى الصَّمْتِ.»:
      زمانى بر مردم خواهد آمد كه در آن عافیت ده جزء است كه نُه جزء آن در كناره گیرى از مردم و یك جزء آن در خاموشى است.



      17. حقیقت توكّل

      «سُئِلَ الرِّضا(علیه السلام): عَنْ حَدِّ التَّوَكُّلِّ؟ فَقالَ(علیه السلام): أَنْ لا تَخافَ أحَدًا إِلاَّاللّهَ.»:
      از امام رضا(علیه السلام) از حقیقت توكّل سؤال شد.
      فرمود: این كه جز خدا از كسى نترسى.



      18. بدترین مردم

      «إِنَّ شَرَّ النّاسِ مَنْ مَنَعَ رِفْدَهُ وَ أَكَلَ وَحْدَهُ وَ جَلَدَ عَبْدَهُ.»:
      به راستى كه بدترین مردم كسى است كه یاری اش را [از مردم] باز دارد و تنها بخورد و زیردستش را بزند.



      19. زمامداران را وفایى نیست

      «لَیْسَ لِبَخیل راحَةٌ، وَ لا لِحَسُود لَذَّةٌ، وَ لا لِمُـلـُوك وَفاءٌ وَ لا لِكَذُوب مُرُوَّةٌ.»:
      بخیل را آسایشى نیست و حسود را خوشى و لذّتى نیست و زمامدار را وفایى نیست و دروغگو را مروّت و مردانگى نیست.



      20. دست بوسى نه!

      «لا یُقَبِّلُ الرَّجُلُ یَدَ الرَّجُلِ، فَإِنَّ قُبْلَةَ یَدِهِ كَالصَّلاةِ لَهُ.»:
      كسى دست كسى را نمبوسد، زیرا بوسیدن دست او مانند نماز خواندن براى اوست.



      21. حُسن ظنّ به خدا

      «أَحْسِنِ الظَّنَّ بِاللّهِ، فَإِنَّ مَنْ حَسُنَ ظَنُّهُ بِاللّهِ كانَ عِنْدَ ظَنِّهِ وَ مَنْ رَضِىَ بِالْقَلیلِ مِنَ الرِّزْقِ قُبِلَ مِنْهُ الْیَسیرُ مِنَ الْعَمَلِ. وَ مَنْ رَضِىَ بِالْیَسیرِ مِنَ الْحَلالِ خَفَّتْ مَؤُونَتُهُ وَ نُعِّمَ أَهْلُهُ وَ بَصَّرَهُ اللّهُ دارَ الدُّنْیا وَ دَواءَها وَ أَخْرَجَهُ مِنْها سالِمًا إِلى دارِالسَّلامِ.»:
      به خداوند خوشبین باش، زیرا هر كه به خدا خوشبین باشد، خدا با گمانِ خوشِ او همراه است، و هر كه به رزق و روزى اندك خشنودباشد، خداوند به كردار اندك او خشنود باشد، و هر كه به اندك از روزى حلال خشنود باشد، بارش سبك و خانواده اش در نعمت باشد و خداوند او را به درد دنیا و دوایش بینا سازد و او را از دنیا به سلامت به دارالسّلامِ بهشت رساند.

      22. اركان ایمان

      «أَلاْیمانُ أَرْبَعَةُ أَرْكان: أَلتَّوَكُّلُ عَلَى اللّهِ، وَ الرِّضا بِقَضاءِ اللّهِ وَ التَّسْلیمُ لاَِمْرِاللّهِ، وَ التَّفْویضُ إِلَى اللّهِ.»:

      ایمان چهار ركن دارد :

      1ـ توكّل بر خدا

      2ـ رضا به قضاى خدا

      3ـ تسلیم به امر خدا

      4ـ واگذاشتن كار به خدا.



      23. بهترین بندگان خدا
      «سُئِلَ عَلَیْهِ السَّلامُ عَنْ خِیارِ الْعبادِ؟ فَقالَ(علیه السلام):أَلَّذینَ إِذا أَحْسَنُوا إِسْتَبْشَرُوا، وَ إِذا أَساؤُوا إِسْتَغْفَرُوا وَ إِذا أُعْطُوا شَكَرُوا، وَ إِذا أُبْتِلُوا صَبَرُوا، وَ إِذا غَضِبُوا عَفَوْا.»:

      از امام رضا(علیه السلام) درباره بهترین بندگان سؤال شد.
      فرمود: آنان كه هر گاه نیكى كنند خوشحال شوند، و هرگاه بدى كنند آمرزش خواهند، و هر گاه عطا شوند شكر گزارند و هر گاه بلا بینند صبر كنند، و هر گاه خشم كنند درگذرند.



      24. تحقیر فقیر

      «مَنْ لَقِىَ فَقیرًا مُسْلِمًا فَسَلَّمَ عَلَیْهِ خِلافَ سَلامِهِ عَلَى الاَْغْنِیاءِ لَقَى اللّهُ عَزَّوَجَلَّ یَوْمَ الْقِیمَةِ وَ هُوَ عَلَیْهِ غَضْبانُ.»:

      كسى كه فقیر مسلمانى را ملاقات نماید و بر خلاف سلام كردنش بر اغنیا بر او سلام كند، در روز قیامت در حالى خدا را ملاقات نماید كه بر او خشمگین باشد.



      25. عیش دنیا

      «سُئِلَ الاِْمامُ الرِّضا(علیه السلام): عَنْ عَیْشِ الدُّنْیا؟ فَقالَ: سِعَةُ الْمَنْزِلِ وَ كَثْرَةُ الُْمحِبّینَ.»:

      از حضرت امام رضا(علیه السلام) درباره خوشى دنیا سؤال شد. فرمود: وسعت منزل و زیادى دوستان.



      26. آثار زیانبار حاكمان ظالم

      «إِذا كَذَبَ الْوُلاةُ حُبِسَ الْمَطَرُ، وَ إِذا جارَ السُّلْطانُ هانَتِ الدَّوْلَةُ، وَ إِذا حُبِسَتِ الزَّكوةُ ماتَتِ الْمَواشى.»:
      زمانى كه حاكمان دروغ بگویند باران نبارد، و چون زمامدار ستم ورزد، دولت، خوار گردد. و اگر زكات اموال داده نشود چهارپایان از بین روند.

      27. رفع اندوه از مؤمن

      «مَنْ فَرَّجَ عَنْ مُؤْمِن فَرَّجَ اللّهُ عَنْ قَلْبِهِ یَوْمَ القِیمَةِ.»:

      هر كس اندوه و مشكلى را از مؤمنى برطرف نماید، خداوند در روز قیامت اندوه را از قلبش برطرف سازد.



      28. بهترین اعمال بعد از واجبات

      «لَیْسَ شَىْءٌ مِنَ الاَْعْمالِ عِنْدَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ بَعْدَ الْفَرائِضِ أَفْضَلَ مِنْ إِدْخالِ السُّرُورِ عَلَى الْمُؤْمِنِ.»:

      بعد از انجام واجبات، كارى بهتر از ایجاد خوشحالى براى مؤمن، نزد خداوند بزرگ نیست.



      29. سه چیز وابسته به سه چیز

      «ثَلاثَةٌ مُوَكِّلٌ بِها ثَلاثَةٌ: تَحامُلُ الاَْیّامِ عَلى ذَوِى الاَْدَواتِ الْكامِلَةِ وَإِسْتیلاءُ الْحِرْمانِ عَلَى الْمُتَقَدَّمِ فى صَنْعَتِهِ، وَ مُعاداةُ الْعَوامِ عَلى أَهْلِ الْمَعْرِفَةِ.»:
      سه چیز وابسته به سه چیز است :

      1ـ سختى روزگار بر كسى كه ابزار كافى دارد،

      2ـ محرومیت زیاد براى كسى كه در صنعت عقب مانده باشد،

      3ـ و دشمنىِ مردم عوام با اهل معرفت.



      30. میانه روى و احسان

      «عَلَیْكُمْ بِالْقَصْدِ فِى الْغِنى وَ الْفَقْرِ، وَ الْبِرِّ مِنَ الْقَلیلِ وَ الْكَثیرِ فَإِنَّ اللّهَ تَبارَكَ وَ تَعالى یَعْظُمُ شِقَّةَ الـتَّمْرَةِ حَتّى یَأْتِىَ یَوْمَ الْقِیمَةِ كَجَبَلِ أُحُد.»:
      بر شما باد به میانهروى در فقر و ثروت، و نیكى كردن چه كم و چه زیاد، زیرا خداوند متعال در روز قیامت یك نصفه خرما را چنان بزرگ نماید كه مانند كوه اُحد باشد.



      31. دیدار و اظهار دوستى با هم

      «تَزاوَرُوا تَحابُّوا وَ تَصافَحُوا وَ لا تَحاشَمُوا.»:

      به دیدن یكدیگر روید تا یكدیگر را دوست داشته باشید و دست یكدیگر را بفشارید و به هم خشم نگیرید.



      32. راز پوشى در كارها

      «عَلَیْكُمْ فى أُمُورِكُمْ بِالْكِتْمانِ فى أُمُورِ الدّینِ وَ الدُّنیا فَإِنَّهُ رُوِىَ «أَنَّ الاِْذاعَةَ كُفْرٌ» وَ رُوِىَ «الْمُذیعُ وَ الْقاتِلُ شَریكانِ» وَ رُوِىَ «ما تَكْتُمُهُ مِنْ عَدُوِّكَ فَلا یَقِفُ عَلَیْهِ وَلیُّكَ».:

      بر شما باد به رازپوشى در كارهاتان در امور دین و دنیا. روایت شده كه «افشاگرى كفر است» و روایت شده «كسى كه افشاى اَسرار میكند با قاتل شریك است» و روایت شده كه «هر چه از دشمن پنهان میدارى، دوست توهم بر آن آگاهى نیابد».



      33. پیمان شكنى و حیله گرى

      «لا یَعْدُمُ المَرْءُ دائِرَةَ السَّوْءِ مَعَ نَكْثِ الصَّفَقَةِ، وَ لا یَعْدُمُ تَعْجیلُ الْعُقُوبَةِ مَعَ إِدِّراءِ الْبَغْىِ.»:

      آدمى نمیتواند از گردابهاى گرفتارى با پیمان شكنى رهایى یابد، و از چنگال عقوبت رهایى ندارد كسى كه با حیله به ستمگرى می پردازد.



      34. برخورد مناسب با چهار گروه

      «إِصْحَبِ السُّلْطانَ بِالْحَذَرِ، وَ الصَّدیقَ بِالتَّواضُعِ، وَ الْعَدُوَّ بِالتَّحَرُّزِ وَ الْعامَّةَ بِالْبُشْرِ.»:

      با سلطان و زمامدار با ترس و احتیاط همراهى كن، و با دوست با تواضع و با دشمن با احتیاط، و با مردم با روى خوش.



      35. رضایت به رزق اندك

      «مَنْ رَضِىَ عَنِ اللّهِ تَعالى بِالْقَلیلِ مِنَ الرِّزْقِ رَضِىَ اللّهُ مِنْهُ بِالْقَلیلِ مِنَ الْعَمَلِ.»:

      هر كس به رزق و روزى كم از خدا راضى باشد، خداوند از عمل كم او راضى باشد.



      36. عقل و ادب

      «أَلْعَقْلُ حِباءٌ مِنَ اللّهِ، وَ الاَْدَبُ كُلْفَةٌ فَمَنْ تَكَلَّفَ الأَدَبَ قَدَرَ عَلَیْهِ، وَ مَنْ تَكَلَّفَ الْعَقْلَ لَمْ یَزْدِدْ بِذلِكَ إِلاّ جَهْلاً.»:

      عقل، عطیّه و بخششى است از جانب خدا، و ادب داشتن، تحمّل یك مشقّت است، و هر كس با زحمت ادب را نگهدارد، قادر بر آن میشود، امّا هر كه به زحمت بخواهد عقل را به دست آورد جز بر جهل او افزوده نمیشود.



      37. پاداشِ تلاشگر

      «إِنَّ الَّذى یَطْلُبُ مِنْ فَضْل یَكُفُّ بِهِ عِیالَهُ أَعْظَمُ أَجْرًا مِنَ الُْمجاهِدِ فى سَبیلِ اللّهِ.»:

      به راستى كسى كه در پى افزایش رزق و روزى است تا با آن خانواده خود را اداره كند، پاداشش از مجاهد در راه خدا بیشتر است.



      38. به پنج كس امید نداشته باش

      «خَمْسٌ مَنْ لَمْ تَكُنْ فیهِ فَلا تَرْجُوهُ لِشَىْء مِنَ الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ:مَنْ لَمْ تَعْرِفَ الْوَثاقَةَ فى أُرُومَتِهِ، وَ الكَرَمَ فى طِباعِهِ، وَ الرَّصانَةَ فى خَلْقِهِ، وَ النُّبْلَ فى نَفْسِهِ، وَ الَْمخافَةَ لِرَبِّهِ.»:
      پنج چیز است كه در هر كس نباشد امید چیزى از دنیا و آخرت به او نداشته باش :

      1ـ كسى كه در نهادش اعتماد نبینى،

      2ـ و كسى كه در سرشتش كَرم نیابى،

      3- و كسى كه در آفرینشش استوارى نبینى،

      4ـ و كسى كه در نفسش نجابت نیابى،

      5ـ و كسى كه از خدایش ترسناك نباشد.



      39. پیروزىِ عفو و گذشت

      «مَا التَقَتْ فِئَتانِ قَطُّ إِلاّ نُصِرَ أَعْظَمُهُما عَفْوًا.»:

      هرگز دو گروه با هم روبه رو نمیشوند، مگر این كه نصرت و پیروزى با گروهى است كه عفو و بخشش بیشترى داشته باشد.



      40. عمل صالح و دوستى آل محمّد

      «لا تَدْعُوا الْعَمَلَ الصّالِحَ وَ الاِْجْتِهادَ فِى الْعِبادَةِ إِتِّكالاً عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّد(علیهم السلام) وَ لا تَدْعُوا حُبَّ آلِ مُحَمَّد(علیهم السلام)لاَِمْرِهِمْ إِتِّكالاً عَلَى الْعِبادَةِ فَإِنَّهُ لا یُقْبَلُ أَحَدُهُما دُونَ الاْخَرِ.»:
      مبادا اعمال نیك را به اتّكاى دوستى آل محمّد(علیهم السلام) رها كنید، و مبادا دوستى آل محمّد(علیهم السلام) را به اتّكاى اعمال صالح از دست بدهید، زیرا هیچ كدام از این دو، به تنهایى پذیرفته نمیشود.

    6. #5
      عضو ثابت
      تاریخ عضویت : مهر/۱۳۸۸
      نوشته : 975 صلوات : 1,841
      مورد صلوات: 7,692 در 959
      حضور : 2 روز 5 ساعت 2 دقیقه
      دریافت : 0 آپلود : 1
      گالری : 7 وبلاگ :
      valayat آنلاین نیست.



      چهل حديث از حضرت علي بن موسي الرضا
      ۱- مجالسة الاشرار تورث سوء الظن بالاخيار.
      همنشيني با بدکاران، باعث بدبيني نسبت به خوبان مي‏شود.
      ۲-أحسن الناس ايمانا أحسنهم خلقا و ألطفهم بأهله.
      بهترين مردم از لحاظ ايمان آن است که خوشخوي‏ترين آنان باشد و نسبت به خانواده‏اش با لطف و مهرباني فراوان رفتار نمايد.
      ۳- احفظ لسانک تعز و لا تمکن الشيطان من قيادک فتذل.
      زبان خودت را نگه دار تا عزيز و مقدم باشي و زمام نفس خودت را به شيطان مسپار تا خوار و زبون نگردي.
      ۴- أحسن بالله الظن فان الله عزوجل يقول: أنا عند ظن عبدي، ان خيرا فخير و ان شرا فشر.
      نسبت به پروردگارت گمان نيکو داشته باش زيرا خداوند متعال مي‏فرمايد من درباره بنده‏ام چنان خواهم کرد که او مي‏پندارد، اگر خوب تصور کند خوب و اگر بد انديشد بد.
      ۵- اصطنع الخير الي أهله و الي من هو غير أهله فان لم تصب من هو أهله فأنت أهله.
      خير و خوبي را نسبت به هر اهل و نااهلي روا دار، اگر کسي در خور و شايسته آن بود که بود و اگر نبود تو خود لايق و سزاوار آني.
      ۶- أفواهکم طرق من طرق ربکم فنظفوها.
      يکي از راه‏هاي ارتباط با خداوند دهان‏هاي شماست، پس آن را پاکيزه نگه داريد.
      ۷- ألتائب من الذنب کمن لا ذنب له.
      توبه کننده از گناه مانند کسي است که هرگز مرتکب گناهي نشده است.
      ۸- التواضع أن تعطي الناس ما تحب أن تعطاه.
      تواضع آن است که آنچه را که بر خود مي‏پسندي بر ديگران روا داري.
      ۹- التوکل أن لا تخاف أحدا الا الله.
      توکل آن است که جز از خدا از احدي بيم نداشته باشي.
      ۱۰- السفلة من کان له شي‏ء يلهيه عن الله.
      پست و فرومايه کسي است که به چيزهايي سرگرم شود و از ياد خدا غافل ماند.
      ۱۱- الصلوة قربان کل تقي.
      نماز موجب نزديکي هر پرهيزگاري به خداوند است.
      ۱۲- المرء مخبوء تحت لسانه.
      شخصيت مرد زير زبانش پنهان است.
      ۱۳- المؤمن اذا غضب لم يخرجه عن حق.
      مؤمن وقتي خشمگين مي‏شود از حق منحرف مي‏شود.
      ۱۴- أحبب حبيبک هونا ما عسي أن يکون بغيضک يوما ما و أبغض بغضک هونا ما عسي أن يکون حبيبک يوما ما.
      در دوستي اعتدال را نگه دار زيرا ممکن است روزي با تو از در دشمني در آيد، و در خصومت با دشمنت نيز از حد مگذر زيرا ممکن است زماني با تو دوست شود.
      ۱۵- اعمل لدنياک کأنک تعيش أبدا و اعمل لآخرتک کانک تموت غدا.
      در امور زندگي و دنيا چنان بکوش که گويا هميشه زنده خواهي ماند و براي آخرت چنان تلاش کن که گويا فردا خواهي مرد.
      ۱۶- الايمان اربعة أرکان التوکل علي الله و الرضا بقضاء الله و التسليم لامر الله و التفويض الي الله.
      ايمان چهار رکن دارد توکل به خدا، رضا به قضاي الهي، تسليم به امر پروردگار، و واگذاشتن همه امور به قادر متعال.
      ۱۷- التوحيد کل من قرأ قل هو الله أحد و آمن بها فقد عرف التوحيد.
      هر کس سوره قل هو الله احد را بخواند و به آن ايمان داشته باشد به يقين، توحيد را شناخته است.
      ۱۸- السخي يأکل من طعام الناس ليأکل الناس من طعامه و البخيل لا يأکل من طعام الناس لأن لا يأکلوا من طعامه.
      جوانمرد و سخي از غذاي ديگران مي‏خورد تا آنان نيز از غذاي او بخورند، ولي بخيل و لئيم از طعام ديگران نمي‏خورد تا آنان نيز از طعامش نخورند.
      ۱۹- الصمت باب من ابواب الحکمة ان الصمت يکسب المحبة انه دليل علي کل خير.
      سکوت دري از درهاي حکمت است، يقينا سکوت جلب محبت نموده و راهنماي هر خيري است.
      ۲۰- العالم بين الجهال کالحي بين الاموات، أطلبوا العلم فانه السبب بينکم و بين الله عزوجل و ان طلب العلم لفريضة علي کل مسلم.
      شخص دانا در ميان مردم نادان مانند فرد زنده‏اي در ميان مردگان است. دانش بياموزيد تا بدينوسيله به خداوند نزديک شويد، کسب دانش بر هر فرد مسلمان واجب است.
      ۲۱- المصيبة للجازع اثنان و للصابر واحدة.
      اندوه و مصيبت براي شخص ناشکيبا دو تا و براي بردبار و صابر يکي است.
      ۲۲- الهدية تذهب الضغائن من الصدور.
      هديه کينه‏ها را از دل‏ها مي‏زدايد.
      ۲۳- ان الله يبغض القيل و القال و اضاعة المال و کثرة السؤال.
      پروردگار بگو مگو کردن (مجادله لفظي) و هدر دادن مال و زياد سؤال کردن را دشمن مي‏دارد.
      ۲۴- ان ذکر الموت أفضل العبادة.
      به ياد مرگ بودن بزرگترين عبادت است.
      ۲۵- ان العمل الدائم القليل علي اليقين و البصيرة أفضل عندالله من العمل الکثير علي غير اليقين و الجهد.
      عمل دائم اندک که از روي يقين و بصيرت باشد نزد خداي متعال از عمل زياد و بسيار که بر پايه يقين استوار نباشد، برتر است.
      ۲۶- ان شر الناس من منع رفده و أکل وحده و جلد عبده.
      بدترين مردم کسي است که از عطا و بخشش دريغ ورزد و تنها بخورد (يعني مهمان نپذيرد) و به زير دستش جور و ستم روا دارد.
      ۲۷- انه لو رأي العبد أجله و سرعته اليه لأبغض الامل و ترک طلب الدنيا
      اگر آدمي مرگ و شتاب و سرعت آن را به سوي خودش ببيند از آرزو داشتن دوري مي‏نمود و دنيا طلبي را ترک مي‏کرد.
      ۲۸- أول ما يسأل عنه العبد حبنا أهل‏البيت.
      اولين پرسشي که در قيامت از بنده مي‏شود، دوستي ما اهل‏بيت عليهم‏السلام است.
      ۲۹- اياکم و مشاجرة الناس فانها تظهر الغرة و تدفن العزة.
      از مشاجره و مجادله‏ي با مردم دوري کنيد، چون گستاخي و خودخواهي را آشکار و آبرو و عزت را نابود مي‏سازد.
      ۳۰- ان موسي بن عمران سئل ربه و رفع يديه فقال يا رب أبعيد أنت فأناديک أم قريب أنت فاناجيک، فأوحي الله تعالي اليه أنا جليس من ذکرني.
      حضرت موسي بن عمران عليه‏السلام دستهايش را به جانب پروردگار بلند نموده عرض کرد: پروردگارا آيا دوري تا با صداي بلند ندايت کنم، يا نزديکي تا آهسته سخن بگويم؟ خداوند متعال به او خطاب فرمود: اي موسي من همدم و همراز کسي هستم که مرا ياد کند.
      ۳۱- تزاوروا، تحابوا و تصافحوا و لا تجاشموا.
      به ديدار يک ديگر برويد، به هم محبت نماييد، دست دوستي به يکديگر بدهيد و همديگر را به رنج و زحمت نياندازيد.
      ۳۲- حسنوا القرآن باصواتکم فان الصوت الحسن يزيد القرآن حسنا.
      قرآن را با صداهاي زيبا و جذاب زينت بخشيد، به تحقيق صوت خوش بر زيبايي آن مي‏افزايد.
      ۳۳- رأس العقل بعد الايمان بالله، التودد الي الناس و اصطناع الخير الي کل بر و فاجر.
      قله خردمندي بعد از ايمان به خداوند، دوستي و محبت با مردم است و نيکي کردن به همگان از خوب و بد است.
      ۳۴- سرعة المشي‏ء تذهب ببهاء الرجل.
      تند راه رفتن هيبت و وقار مرد را مي‏برد.
      ۳۵- سلوا ربکم العافية في الدنيا و الآخرة.
      تندرستي دنيا و رستگاري آخرت را از خداوند قادر متعال درخواست کنيد.
      ۳۶- لا يأبي الکرامة الا الحمار.
      نيکي را رد نمي‏کند مگر الاغ.
      ۳۷- من حق الضيف أن تمشي معه فتخرجه من حريمک الي الباب.
      از حقوق ميهمان بر تو آن است که او را تا درب منزل همراهي و بدرقه کني.
      ۳۸- من علامات الفقيه الحلم و العلم و الصمت، ان الصمت باب من أبواب الحکمة، ان الصمت يکسب المحبة، انه دليل علي کل خير.
      از نشانه‏هاي فقيه بردباري، دانش و سکوت است. سکوت دري از درهاي حکمت است. سکوت موجب جلب محبت و راهنماي هر خير و خوبي است.
      ۳۹- من فرج عن مؤمن فرح الله قلبه يوم القيامة.
      هر کس گره‏اي از کار مؤمني بگشايد و او را شاد گرداند، خداوند قلب او را در قيامت شادمان مي‏سازد.
      ۴۰- نجاة المؤمن في حفظ لسانه.
      نجات مؤمن در حفظ زبانش است.
      و الحمد لله أولا و آخرا و السلام علي بقية الله روحي فداه دائما

    7. #6
      عضو ثابت
      تاریخ عضویت : مهر/۱۳۸۸
      نوشته : 975 صلوات : 1,841
      مورد صلوات: 7,692 در 959
      حضور : 2 روز 5 ساعت 2 دقیقه
      دریافت : 0 آپلود : 1
      گالری : 7 وبلاگ :
      valayat آنلاین نیست.



      حديث 01
      في حديث دعبل ان الرضا عليه‏السلام قال له: «لا تنقضي الأيام و الليالي حتي
      تصير طوس مختلف شيعتي و زواري ألا فمن زارني في غربتي بطوس کان معي في درجتي يوم القيامة مغفورا له.»[وسائل الشيعة، 438 / 10.] .
      دعبل از امام رضا عليه‏السلام نقل مي‏کند که ضمن حديثي فرمود: «روزها و شبها نمي‏گذرد تا اين که طوس جايگاه آمد و رفت شيعيان و زائرانم مي‏شود؛ آگاه باشيد کسي که مرا در غربتم در طوس زيارت کند، روز قيامت با گناهان آمرزيده هم درجه‏ي من خواهد بود.»
      حديث 02
      قال رسول الله صلي الله عليه و آله: «ستدفن بضعة مني بأرض خراسان ما
      زارها مکروب الا نفس الله کربته و لا مذنب الا غفر الله ذنوبه.»[وسائل الشيعة، 437 / 10] .
      رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود: «پاره‏اي از تن من در سرزمين خراسان دفن مي‏شود که هيچ گرفتاري او را زيارت نمي‏کند، جز اين که خداوند پريشاني را از او مي‏زدايد و هيچ گنهکاري به زيارت او نائل نمي‏شود، مگر آن که خداوند گناهانش را مي‏آمرزد.»
      حديث 03
      قال الرضا عليه‏السلام: «من زارني علي بعد داري و مزاري أتيته يوم القيامة
      في ثلاثة مواطن حتي أخلصه من أهوالها: اذا تطايرت الکتب يمينا و شمالا، و عند الصراط، و عند الميزان.»[وسائل الشيعة، 433 / 10. ] .
      امام رضا عليه‏السلام فرمود: «کسي که با دوري راه سرا و مزار من به زيارت من بيايد، روز قيامت در سه جا (براي دستگيري) نزد او خواهم آمد و او را از بيم و گرفتاري آن موقفها رهايي خواهم بخشيد: هنگامي که نامه‏ها (ي اعمال) در راست و چپ به پرواز درآيند، نزد (پل) صراط و نزد ميزان (محل سنجش اعمال).»
      حديث 04
      قال الرضا عليه‏السلام: «و الله ما منا الا مقتول أو شهيد» فقيل له: فمن
      يقتلک يا ابن رسول الله؟ قال: «شر خلق الله في زماني يقتلني بالسم ثم يدفنني في دار مضيعة و بلاد غربة، ألا فمن زارني في غربتي کتب الله عزوجل له أجر مائة ألف شهيد، و مائة ألف صديق و مائة ألف حاج و معتمر و مائة ألف مجاهد و حشر في زمرتنا، و جعل في الدرجات العلي من الجنة رفيقنا.»[بحارالانوار: 284 - 283 / 49». ] .
      امام رضا عليه‏السلام فرمود: «به خدا سوگند کسي از ما (ائمه اطهار عليه‏السلام) نيست جز آن که کشته يا شهيد مي‏شود.» گفته شد: چه کسي شما را اي فرزند رسول خدا مي‏کشد؟ فرمود:
      «بدترين آفريدگان خدا در زمانم مرا با زهر مي‏کشد، سپس مرا در ديار غربت و سرايي دور افتاده دفن مي‏کند؛ آگاه باشيد کسي که مرا در غربتم زيارت کند، خداي عزوجل ثواب يکصد هزار شهيد، يکصد هزار صديق، يکصد هزار حج گزار و عمره گزار و يکصد هزار مجاهد را براي او مي‏نويسد و در زمره‏ي ما محشور مي‏شود و در درجات والاي بهشت رفيق و همراه ما خواهد بود.»
      حديث 05
      قال علي بن محمد بن علي الرضا عليه‏السلام: «من کانت له الي الله حاجة فليزر
      قبر جدي الرضا عليه‏السلام بطوس و هو علي غسل و ليصل عند رأسه رکعتين، و ليسأل الله تعالي حاجته في قنوته، فانه يستجيب له ما لم يسأل مأثما أو قطيعة رحم، ان موضع قبر لبقعة من الجنة لا يزورها مؤمن الا أعتقه الله تعالي من النار، و أدخله دار القرار.»[وسائل الشيعة، 447 / 10. ] .
      امام علي النقي عليه‏السلام فرمود: «کسي که از خدا حاجتي مي‏خواهد، قبر جدم (حضرت) رضا عليه‏السلام را در طوس زيارت کند، در حالي که غسل نموده باشد و سپس بالاي سر آن حضرت دو رکعت نمازگزارد و در قنوت آن از خداي تعالي حاجت خود را بخواهد. در اين صورت است که دعايش مستجاب مي‏شود، مادام که گناه يا بريدن از خويشاوندي را درخواست نکرده باشد. همانا جايگاه قبر او قطعه‏اي از بهشت است که هيچ مؤمني آن را زيارت نمي‏کند، مگر اين که خداي تعالي او را از آتش (دوزخ) رهايي مي‏بخشد و به سراي آرامش (بهشت) وارد مي‏سازد.»
      حديث 06
      قال الرضا عليه‏السلام «اني سأقتل بالسم مظلوما و أقبر الي جنب هارون الرشيد
      و يجعل الله عزوجل تربتي مختلف شيعتي و أهل محبتي، فمن زارني في غربتي و جبت له زيارتي يوم القيامة، و الذي أکرم محمدا صلي الله عليه و آله بالنبوة و اصطفاه علي جميع الخليقة لا يصلي أحد منکم عند قبري الا استحق - ميرالمؤمنين المغفرة من الله عزوجل يوم يلقاه، و الذي أکرمنا بعد محمد صلي الله عليه و سلم بالامامة و خصنا بالوصية ان زوار قبري أکرم الوفود علي الله عزوجل يوم القيامة، و ما من مؤمن يزورني فتصيب وجهة قطرة من الماء الا حرم الله جسده علي النار.»[وسائل الشيعه، 439/2.] .
      امام رضا عليه‏السلام فرمود: «من بزودي مظلومانه يا زهر کشته مي‏شوم و کنار قبر هارون دفن مي‏گردم، و خداوند خاک (قبر) مرا جايگاه رفت و آمد (و زيارتگاه) شيعيان و دوستارانم مي‏گرداند. پس کسي که در غربتم مرا زيارت کند، روز قيامت زيارت او بر من واجب مي‏شود؛ قسم به آن که محد صلي الله عليه و سلم را به پيامبر گرامي داشت و او را بر تمامي مردم برگزيد، کسي که از شما نزد قبرم نماز نمي‏گذارد، جز آن که روزي که خداي صاحب عزت و جلال را ملاقات مي‏کند، شايسته‏ي آمرزش مي‏شود، و قسم به آن که بعد از محمد صلي الله عليه و سلم ما را به امامت گرامي داشت و به وصايت (و جانشيني آن حضرت) اختصاص گرامي‏ترين گروهها خواهند بود که روز قيامت بر خداي صاحب عزت و جلال وارد مي‏شوند؛ و هيچ مؤمني نيست که مرا زيارت نمايد و قطره‏اي آب (باران) به صورت او بخرود، جز آن که خداوند پيکرش را بر آتش (دوزخ) حرام مي‏کند.»
      حديث 07
      قال الرضا عليه‏السلام «لا تشد الرحال الي شي‏ء من القبور الا الي قبورنا، ألا و
      اني مقتول بالسم ظلما، و مدفون في موضع غربة فمن شد رحله الي زيارتي أستجيب دعاؤه و غفر له ذنبه.»[بحارالانوار، 36/102.] .
      امام رضا عليه‏السلام فرمود: «بار به سوي هيچ قبر (و زيارتگاهي) بر نبينديد مگر اين که به زيارت قبور ما بياييد. آگاه باشيد که مرا مظلومانه مسموم ساخته و مي‏کشند و در جايي غريبانه به خاک مي‏سپارند پس هر کس که بار سفر براي زيارت من بربندد، دعايش مستجاب مي‏شود و گناهش مورد آمرزش واقع مي‏گردد.»
      حديث 08
      في خبر: ان موسي بن جعفر عليه‏السلام کان يقول لبنيه: «هذا أخوکم علي بن
      موسي الرضا عالم آل محمد عليه‏السلام فاسألوه عن أديانکم و احفظوا ما يقول لکم فاني سمعت أبي جعفر بن محمد عليه‏السلام غير مرة يقول: «ان عالم آل محمد لفي صلبک و ليتني أدرکته فانه سمي أميرالمؤمنين علي عليه‏السلام.»[بحارالانوار، 100/49.] .
      جعفر بن محمد عليه‏السلام شنيدم که بارها مي‏فرمود: همانا عالم آل محمد عليهم‏السلام در صلب توست، اي کاش او را درک مي‏کردم! که همانا او همنام اميرالمؤمنين علي عليه‏السلام است.»
      حديث 09
      قال علي بن مهزيار: قلت لأبي جعفر عليه‏السلام: جعلت فداک زيارة الرضا
      عليه‏السلام أفضل أم زيارة أبي عبدالله الحسين عليه‏السلام؟ فقال: «زيارة أبي أفضل و ذکل أن أبا عبد الله عليه‏السلام يزروه کل الناس و أبي لا يزروه الا الخواص من الشيعة.»[الکافي، 584/4.] .
      علي بن مهزيار گويد: به امام جواد عليه‏السلام عرض کردم: فدايت شوم، زيارت حضرت رضا عليه‏السلام فضيلت بيشتري دارد يا زيارت ابا عبد الله الحسين عليه‏السلام؟ فرمود: «زيارت پدرم فضيلت بيشتري دارد، زيرا ابا عبد الله عليه‏السلام را همه‏ي مردم زيارت مي‏کنند، ولي پدرم را جز شيعيان برگزيده زيارت نمي‏کنند.»
      حديث 10
      قال أبو الصلت الهروي: کان الرضا عليه‏السلام يکلم الناس بلغاتهم، و کان و
      الله أفصح الناس و أعلمهم بکل لسان و لغة، فقلت له يوما: يا بن رسول الله اني لأعجب من معرفتک بهذه اللغات علي اختلافها؟! فقال: «يا أبا الصلت أنا حجة الله علي خلقه، و ما کان الله ليتخذ حجة علي قوم و هو لا يعرف لغاتهم، أو ما بلغک قول أميرالمؤمنين عليه‏السلام: «أوتينا فصل الخطاب.»، فهل فصل الخطاب الا معرفة اللغات.»[اثبات الهداة، 278/3.] .
      اباصلت هروي گويد: امام رضا عليه‏السلام با مردم به زبان خودشان سخن مي‏گفت و بخدا سوگند او سخنورترين و آگاه‏ترين مردم به هر زبان و لغت بود. روزي به ايشان گفتم: اي فرزند رسول خدا، من از آگاهي شما به اين زبانها - با وجود تفاوتي که با هم دارند - در شگفتم. فرمود: «اي، اباصلت، من حجت خدا بر آفريدگانش مي‏باشم، و خداوند کسي را حجت بر گروهي نمي‏گرداند که به زبان آنها آشنا نباشد، آيا اين سخن اميرالمؤمنين عليه‏السلام را شنيده‏اي که فرمود: «به ما فصل الخطاب داده شده است» و مگر فصل الخطاب چيزي غير از شناخت زبانها مي‏باشد.»
      حديث 11
      عن أبي الحسن موسي عليه‏السلام في حديث: أنه قال: «- و علي ابنه جالس بين
      يديه -: «من ظلم ابني حقه و جحده امامته من بعدي کان کمن ظلم علي بن أبي طالب حقه و حجده امامته بعد رسول الله صلي الله عليه و سلم.»[اثبات الهداة، 232/3.]
      امام موسي کاظم عليه‏السلام در ضمن حديثي، در حالي که فرزندشان امام رضا عليه‏السلام در برابر شان نشسته بود، فرمود: «کسي که در حق اين پسرم ستم ورزد و امامتش را بعد از من انکار نمايد، مانند کسي است که در حق علي بن ابي طالب عليه‏السلام ستم ورزيده و امامتش را بعد از رسول خدا صلي الله عليه و سلم انکار نموده باشد.»
      حديث 12
      قال أبو عبد الله عليه‏السلام: «يقتل حفدتي بأرض خراسان في مدينة يقال لها
      طوس، من زاره اليها عارفا بحقه أخذته بيدي يوم القيمة و أدخلته الجنة و ان کان من أهل الکبائر.» قيل له: جعلت فنداک و ما عرفان حقه قال: «تعلم أنه مفترض الطاعة، غريب شهيد، من زاره عارفا بحقه أعطاه الله عزوجل أجر سبعين شهيدا ممن استشهد بين يدي رسول الله صلي الله عليه و سلم علي حقيقة.»[اثبات الهداة،233/3.] .
      امام صادق عليه‏السلام فرمود: «نوه‏ي مرا در سرزمين خراسان در شهري به نام طوس مي‏کشند؛ کسي که او را با شناخت حق وي زيارت کند، من روز قيامت از او دستگيري مي‏کنم و وارد بهشتش مي‏سازم، هر چند که مرتکب گناهان کبيره شده باشد.» راوي گفت: فدايت شوم، شناخت حق او را به چيست؟ فرمود: «اين که بداني او (امامي است که) پيروانش واجب است. او غريب است و شهيد؛ کسي که با شناخت حقش، او را زيارت کند، خداي صاحب عزت و جلال پاداش هفتاد شهيد از شهداي راستين در رکاب رسول خدا صلي الله عليه و سلم را به او عطا مي‏فرمايد.»
      حديث 13
      عن علي بن يقطين قال: کنت عند العبد الصالح موسي بن جعفر عليه‏السلام جالسا
      فدخل عليه الرضا عليه‏السلام فقال «يا علي، هذا سيد ولدي و قد نحلته کنيتي.» فقال هشام بن صالح: أخبرک و الله: ان الأمر فيه من بعده.» [اثبات الهداة، 234/3.] .
      علي بن يقطين گويد: نزد بنده‏ي شايسته حضرت موسي بن جعفر عليه‏السلام نشسته بودم که حضرت رضا عليه‏السلام وارد شد، پس فرمود: «اي علي، اين آقاي فرزندان من است که کنيه‏ي خود (ابوالحسن) را به او بخشيدم.» هشام بن صالح گفت: بخدا سوگند تو را آگاه ساخت که امر (امامت) پس از وي در اين امام خواهد بود.
      حديث 14
      عن البرنطي قال: قلت لأبي جعفر محمد بن علي بن موسي عليه‏السلام: ان قوما
      من مخالفيکم يزعمون أن قوما من مخالفيکم يزعمون أن أباک انما سماه المأمون الرضا لما رضيه لولاية عهده؟ فقال عليه‏السلام: «کذبوا و الله و فجروا بل الله تبارک و تعالي سماه بالرضا عليه‏السلام لأنه کان رضي لله عزوجل في سمائه و رضي لله عزوجل في سمائه و رضي لرسوله و الأئمة بعده صلوات الله عليهم في أرضه، قال: فقلت له: ألم يکن کل واحد من ابائک الماضين عليه‏السلام رضي لله عزوجل و لرسوله و الأئمة بعده عليه‏السلام؟ فقال: بلي. فقلت: فلم سمي أبوک عليه‏السلام من بينهم الرضا؟ قال: لأنه رضي به المخالفون من أعدائه کما رضي به الموافقون من أوليائه، و لم يکن ذلک لأحد من آبائه عليه‏السلام فلذلک سمي من بينهم الرضا عليه‏السلام.»[بحارالانوار، 4/49.]
      بزنطي گويد: «به ابوجعفر محمد بن علي بن موسي (امام جواد) عليه‏السلام گفتم: گروهي از مخالفان شما مي‏پندارند که (علت ملقب شدن پدرتان به رضا عليه‏السلام) اين اسن که چون پدرتان را براي ولايت عهدي خود پسنديد، اين لقب (يعني) رضا را به ا يشان داد. فرمود: «بخدا سوگند دروغ گفتند و گمراه گشتند، بلکه خداي تعالي آن حضرت را رضا ناميده است، زيرا که وي از خداي صاحب عزت و جلال در آسمانش و از پيامبرش و امامان بعد از آن حضرت در زمين راضي بود؟ گفتم: مگر پدران پيشين شما از خداي صاحب عزت و جلال و پيامبر و امامان بعد از آن حضرت عليه‏السلام راضي نبودند؟ فرمود: آري. گفتم: پس چرا پدر شما از ميان آنان رضا ناميده شده است؟ فرمود: زيرا که مخالفان از دشمنانش همانند موافقان از دوستانش از او رضايت داشتند، و اين موقعيت براي کسي از پدران او پيش نيامد، از اين رو از ميان ايشان، لقب رضا عليه‏السلام به آن حضرت اختصاص يافت.»
      حديث 15
      عن داود الرقي قال: قلت لأبي ابراهميم عليه‏السلام: جعلت فداک قد کبرسني
      فحدثني من الامام بعدک؟ قال: فأشار الي أبي الحسن الرضا عليه‏السلام و قال: «هذا صاحبکم من بعدي.» [بحارالانوار، 15-14/49.]
      داود رقي گويد: به ابو ابراهيم (امام موسي کاظم) عليه‏السلام گفتم: فدايت شوم، سن من بالا رفته است، بيان نماييد امام بعد از شما کيست؟ پس آن حضرت اشاره به ابوالحسن الرضا عليه‏السلام کرد و فرمود: «اين صاحب شما بعد از من است.»
      حديث 16
      عن سليمان المرزوي قال: دخلت علي أبي الحسن موسي بن جعفر عليه‏السلام و أنا
      أريد أن أسأله عن الحجة علي الناس بعده فابتدأني و قال: «يا سليمان ان عليا ابني و وصيي و الحجة علي الناس بعدي و هو أفضل ولدي فان بقيت بعدي فاشهد له بذلک عند شيعتي و أهل ولايتي و المستخبرين عن خليفتي من بعدي.»[ بحارالانوار، 15/49.]
      سليمان مروزي گويد: من خدمت ابوالحسن موسي بن جعفر عليه‏السلام رسيدم و مي‏خواستم از حجت بر مردم، پس از وي سؤال نمايم که ابتدا به ساکن فرمود: «اي سليمان، علي پسرم، وصي و حجت بر مردم بعد از من است. او. برترين فرزندانم مي‏باشد. اگر بعد از من زنده بودي، اين را نزد شيعيان و دوستدارانم و کساني که خواستار شناخت جانشين بعداز من هستند، گواهي بده.»
      حديث 17
      قال حسين بن بشير: «أقام لنا أبوالحسن موسي بن جعفر عليه‏السلام ابنه عليا
      عليه السلام کما أقام رسول الله صلي الله عليه و سلم يوم غدير خم فقال: يا أهل المدينة أو قال: يا أهل المسجد هذا وصيي من بعدي.»[بحارالانوار، 17/49.]
      حسين بن بشير گويد: «ابوالحسن موسي بن جعفر عليه‏السلام پسرش علي (بن موسي الرضا) عليه‏السلام را (جهت معرفي به امامت) بلند نمود، همان گونه که رسول خدا صلي الله عليه و سلم، علي عليه‏السلام را روز غدير خم بلند نمود و فرمود: اي مردم مدينه - يا فرمود: اي اهل مسجد - اين جانشين بعد از من است.»
      حديث 18
      عن المفضل بن عمر قال: «دخلت علي أبي الحسن موسي بن جعفر عليه‏السلام و علي
      ابنه عليه‏السلام في حجره و هو يقبله و يمص لسانه. و يضعه علي عاتقه و يضمه اليه و يقول: بأبي أنت ما أطيب ريحک و أطهر خلقک و أبين فضلک»! قلت: جعلت فداک لقد وقع في قلبي لهذا الغلام من المودة ما لم يقع لأحد الا لک. فقال لي: «يا مفضل هو مني بمنزلتي من أبي عليه السلام ذرية بعضها من بعض و ا لله سميع عليم. قال: قلت: هو صاحب هذا الأمر من بعدک؟ قال: نعم، من أطاعه رشد و من عصاه کفر.» [بحارالانوار، 21-20/49. ] .
      مفضل بن عمر گويد: «خدمت ابوالحسن موسي بن جعفر عليه‏السلام رسيدم، (مشاهده نمودم که) پسرش علي (بن موسي الرضا) عليه‏السلام در آغوشش مي‏باشد و او را مي‏بوسد و زبانش را مي‏مکد و بر شانه‏اش مي‏گذارد و او را در آغوش مي‏فشد و مي‏فرمايد: پدرم فدايت! چه رايحه‏ي دل انگيز و خوي پاک و برتري آشکاري داري! گفتم: فدايت شوم، مهر اين کودک آن چنان در دلم جاي گرفت که جز مهر شما محبت کسي بدان حد به دلم راه نيافته است. فرمود: اي مفضل، منزلت او نسبت به من مانند منزلت من نسبت به پدرماست، خانداني که برخي از ايشان از برخي ديگرند و البته خدا بسيار شنواي داناست. گفتم: آيا او بعد از شما (امام و) صاحب اين امر خواهد بود؟ فرمود: آري، کسي که او را پيروي نمايد هدايت يابد و کسي که نافرمانيش کند کافر مي‏شود.»
      حديث 19
      في حديث - ان علي بن يقطين قال لأبي الحسن موسي عليه‏السلام: من لنا بعدک يا
      سيدي؟ فقال: «علي ابني هذا، هو خير من أخلف بعدي. هو مني بمنزلة أبي، هو لشيعتي، عنده علم ما يحتاجون اليه. سيد في الدنيا و سيد في الآخرة، و انه لمن المقربين.»[عوالم العلوم، 58/22]
      در حديثي علي بن يقطين به ابوالحسن امام موسي کاظم عليه‏السلام گفت: آقاي من، بعد از شما چه کسي (امام) خواهد بود؟ فرمود: اين پسرم علي، که بهترين بازمانده و جانشين من است. او نسبت به من مانند منزلت من نسبت به پدرم است (که امامت را بعد از من به عهده خواهد داشت).
      بهره‏وري شيعيانم از او بدين گونه است که آنچه بدان نيازمندند نزد اوست. او سرور دنيا و آخرت و از مقربان (درگاه الهي) است.»
      حديث 20
      قال ابراهمي بن العباس: ما رأيت الرضا عليه‏السلام سئل عن شي‏ء قط الا علمه، و
      لا رأيت أعلم منه بما کان في الزمان الأول الي وقته و عصره. و کان المأمون يمتحنه بالسؤال عن کل شي‏ء فيجيب فيه، و کان کلامه کله و جوابه و تمثله انتزاعات من القرآَّ، و کان يختمه في کل ثلاثة، و يقول: «لو أرندت أن أختمه في أقل من ثلاثة لختمته، و لکني ما مررت بآية قط الا فکرت فيها، و في أي شي‏ء أنزلت و في أي وقت، فلذلک صرت أختم في کل ثلاثة أيام.»[ عوالم العلوم، 180-179/22. ] .
      ابراهيم بن عباس گويد: «هيچ گاه نديدم که از (امام) رضا عليه‏السلام چيزي پرسيده شود، جز اين که آن سؤال را پاسخ مي‏داد. در ميان عالمان پيشين و دانشمندان معاصر او را کسي را آگاهتر از وي نيافتم. مأمون با پرسشهاي گوناگون او را مي‏آموزد و او از عهده‏ي پاسخ تمامي آنها بر مي‏آمد. تمامي سخن و جواب و شواهد مثال او از قرآن بود. در هر سه روز يک مرتبه قراء قرآن را به پايان مي‏برد و مي‏فرمود: «اگر بخواهم مي‏توانم آن را در کمتر از سه روز هم ختم نمايم، اما هزگز از آيه‏اي نمي‏گذرم جز اين که در آن مي‏انديشم که درباره‏ي چه و چه هنگام نازل گشته است، و از اين لحاظ است که هر سه روز يک مرتبه قرآن را ختم مي‏نمايم.»

    8. صلوات ها 3 : مؤمن,مدیر فرهنگی,رضا
    9. #7
      عضو ثابت
      تاریخ عضویت : مهر/۱۳۸۸
      نوشته : 975 صلوات : 1,841
      مورد صلوات: 7,692 در 959
      حضور : 2 روز 5 ساعت 2 دقیقه
      دریافت : 0 آپلود : 1
      گالری : 7 وبلاگ :
      valayat آنلاین نیست.



      حديث 21
      قال الکاظم عليه‏السلام لأصحابه «اشهدوا أن ابني هذا، وصيي و القيم بأمري و
      خليفتي من بعدي، من کان له عندي دين فليأخذه من ابني هذا، و من کانت له عندي عدة فلينجزها منه؛ و من لم يکن له بد من لقائي فلا يلقين الا بکتابه.»[اثبات الهداة، 229/3.]
      امام کاظم عليه‏السلام به اصحاب خود فرمود: «گواه باشيد که اين پسرم (امام رضا عليه‏السلام) وصي و سرپرست و جانشين بعد از من مي‏باشد، کسي که من ديني از او بر گردن دارم، آن را از اين پسرم بگيرد، کسي که من به او وعده‏اي داده‏ام، انجام آن را از او بخواهد و کسي که ناگزير از ملاقات با من است، از راه نامه‏نگاري با او با من پيوند برقرار سازد.»
      حديث 22
      قال أبو الحسن عليه‏السلام: «ان ابني عليا أکبر ولدي و أبرهم عندي و أحبهم
      الي و هو ينظر معي في الجفر؛ و لم ينظر فيه الا نبي أو وصي نبي.»[الکافي، 312-311/1.]
      امام موسي کاظم عليه‏السلام فرمود: «همانا علي پسر بزرگم نزد من از همه فرزندانم نيکوکارتر و محبوبتر است. او با من در جفرمي نگرد و حال آنکه در جفر جز پيامبر يا وصي پيامبر نمي‏تواند بدان بنگرد.»
      حديث 23
      قال جعفر بن محمد الصادق عليه‏السلام: «يخرج ولد من ابني موسي اسمه اسم
      أميرالمؤمنين عليه الصلاة و السلام الي أرض طوس، و هم بخراسان، يقتل فيها بالسم، فيدفن فيها غريبا، من زاره عارفا بحقه أعطاه الله تعالي أجر من أنفق من قبل الفتح و قاتل.»[ بحارالانوار، 286/49. ]
      امام جعفر صادق عليه‏السلام فرمود:»فرزندي از پسرم موسي که همنام اميرالمؤمنين عليه الصلاة و السلام است، به جانب سرزمين طوس در خراسان مي‏رود و در آن جا با زهر کشته شده و غريبانه دفن مي‏شود، کسي که او را با شناخت حق وي (به اينکه آن حضرت اما واجب الاطاعة است) زيارت کند، خداي تعالي پاداش کسي را که قبل از پيروزي، انفاق نموده و جنگيده است به وي عطا مي‏نمايد.»
      حديث 24
      قال زياد القندي: دخلت علي أبي ابراهيم عليه‏السلام و عنده ابنه أبوالحسن عليه‏السلام فقال: «يا زياد هذا ابني کتابه کتابي و کلامه کلامي و رسوله رسولي، و ما قال فالقول قوله.»[اعلام الوري / 316.] .
      زايد قندي گويد: خدمت امام کاظم عليه‏السلام رسيدم، در حالي که پسرش ابوالحسن (امام رضا) عليه‏السلام نزد ايشان بود. سپس فرمود: «اي زياد، اين پسرم نوشته‏اش نوشته‏ي من، سخنش سخن من، فرستاده‏اش فرستاده‏ي من است و هر چه گويد، سخن، سخن اوست.»
      حديث 25
      عن الرضا عليه‏السلام أنه قال له رجل من أهل خراسان: يا ابن رسول الله رأيت رسول الله صلي الله عليه و آله في المنام کأنه يقول لي: کيف أنتم اذا دفن في أرضکم بعضي فاستخفظتم و ديعتي و غيب في ثراکم نجمي؟ فقال له الرضا عليه‏السلام: «أنا المدفون في أرضکم،و أنا بضعة من نبيکم، و أنا الوديعة و النجم، ألا فمن زارني و هو يعرف ما أوجب الله تبارک و تعالي من حقي و طاعتي، فأنا و آبائي شفعاؤه يوم القيامة، و من کنا شفعاءه يوم القيامة نجا و لو کان عليه مثل وزر الثقلين الجن و الأنس.»[بحارالانوار، 32 / 102] .
      مردي خراساني به امام رضا عليه‏السلام عرض نمود: اي فرزند رسول خدا، پيامبر خدا صلي الله عليه و آله را در خواب ديدم که به من فرمود: «چگونه است حال شما آن هنگام که فردي از (خاندان) من در سرزمين شما دفن گردد و شما به حفظ اين امانت من اهتمام نماييد و ستاره‏ي من در خاک شما پنهان گردد؟» امام رضا عليه‏السلام فرمود: «من هستم که در سرزمين شما دفن مي‏گردم؛ من پاره‏ي تن پيامبر شما هستم؛ و منم آن امانت و ستاره، آگاه باشيد کسي که مرا زيارت کند، در حالي که بداند که خداي تبارک و تعالي (اداي) حق و پيروي مرا واجب ساخته است، من و پدرانم روز قيامت شفيعان او خواهيم بود، و کسي که ما روز قيامت شفيع او باشيم (از آتش دوزخ) رهايي مي‏يابد، هر چند بار گناهان جن و انس بر او باشد.»
      حديث 26
      قال أبوالحسن موسي عليه‏السلام في حديث: «من زار قبر ولدي علي و بات عنده ليلة کان کمن زار الله في عرشه. قيل: کمن زار الله في عرشه؟ فقال: نعم. اذا کان يوم القيامة کان علي عرش الرحمن أربعة من الأولين، و أربعة من الآخرين، فاما الأربعة الذين هم من الأولين: فنوح، و ابراهيم، و موسي، و عيسي عليهم‏السلام و أما الأربعة من الآخرين: محمد و علي و الحسن و الحسين عليهم‏السلام، ثم يمد الطعام فيقعد و معنا زوار قبور الأئمة، ألا أن أعلاهم درجة و أقربهم حبوة زوار قبر ولدي عليه‏السلام» [وسائل الشيعة / 443 / 10] .
      امام موسي کاظم عليه‏السلام در ضمن حديثي فرمود: «کسي که قبر فرزندم علي عليه‏السلام را زيارت کند و شبي را نزد او به سر برد، مانند کسي است که خداوند را در عرش زيارت کرده است.» راوي (از روي تعجب) گفت: مانند کسي که خدا را در عرش زيارت کرده است؟ حضرت فرمود: «آري، چون روز قيامت شود، چهار نفر از پيشينيان و چهار نفر از پسينيان بر عرش خداي رحمان قرار مي‏گيرند. چهار نفر پيشينيان نوح و ابراهيم و موسي وعيسي عليهم‏السلام هستند و چهار نفر پسينيان محمد و علي وحسن و حسين عليهم‏السلام؛ بعد از آن خوان طعام گسترده مي‏شود و زائران قبور ائمه عليهم‏السلام به (گرد) آن مي‏نشينند؛ بدانيد که (در ميان زائران قبور ائمه عليهم‏السلام) مقام زائران قبر فرزندم از همه بلندتر و پر ارج‏تر است.»
      حديث 27
      عن أبي‏اصلت الهروي قال: کنت عند الرضا عليه‏السلام فدخل عليه قوم من أهل قم فسلموا عليه فرد و قربهم، ثم قال لهم: «مرحبا بکم و أهلا، فأنتم شيعتنا حقا، يأتي عليکم زمان تزورون فيه تربتي بطوس، ألا فمن زارني و هو علي غسل خرج من ذنوبه کيوم ولدته أمه.» [وسائل الشيعة، 446 / 10.] .
      اباصلت هروي گويد: خدمت امام رضا عليه‏السلام بودم که گروهي از مردم قم وارد شدند و سلام نمودند. حضرت پاسخ آنها را فرمود و ايشان را نزديک خويش جاي داد. سپس فرمود: «آفرين بر شما! شما شيعيان راستين ما هستيد، زماني بر شما فرامي‏رسد که خاک (قبر) مرا در طوس مي‏کنيد، آگاه باشيد کسي که مرا در حالي که غسل نموده باشد زيارت کند، از گناهانش پاک مي‏شود، مانند روزي که از مادر زاييده شده است.»
      حديث 28
      عن عبدالعظيم بن عبدالله الحسني قال: «قلت: لأبي جعفر عليه‏السلام: قد تحيرت بين زيارة قبر أبي‏عبدالله عليه‏السلام و بين زيارة قبر أبيک عليه‏السلام بطوس، فما تري؟ فقال لي: مکانک، ثم دخل و خرج و دموعه تسيل علي خديه، فقال: زوار أبي‏عبدالله عليه‏السلام کثيرون، و زوار قبر أبي عليه‏السلام بطوس قليلون.» [وسائل الشيعة، 442 / 10.] .
      عبدالعظيم حسني گويد: به ابوجعفر (امام جواد عليه‏السلام) گفتم: من در ترديدم که به زيارت قبر اباعبدالله الحسين عليه‏السلام مشرف شوم يا به زيارت قبر پدرتان در طوس، نظر شما چيست؟ فرمود: در جاي خود باش» سپس (حضرت) وارد (خانه) شد و پس (از اندکي) بيرون آمد در حالي
      پس (از اندکي) بيرون آمد در حالي که اشک از گونه‏هايش جاري بود، فرمود: زائران اباعبدالله عليه‏السلام بسيارند و زائران قبر پدرم در طوس اندک.» .
      حديث 29
      عن عبدالعظيم بن عبدالله الحسني قال: سمعت محمد بن علي الرضا عليه‏السلام يقول: «ما زار أبي عليه‏السلام احد فأصابه أذي من مطر أو برد أو حر الا حرم الله جسده علي النار.»[ وسائل الشيعة، 439 / 10.] .
      (حضرت) عبدالعظيم حسني از امام محمد تقي عليه‏السلام نقل مي‏کند که فرمود: «کسي که به زيارت پدرم نائل شود، و (در راه زيارت) به او آزاري مانند باران يا سرمايي يا گرمايي برسد، جز اين نيست که خداوند پيکرش را بر آتش (دوزخ) حرام مي‏نمايد.»
      حديث 30
      عن عبدالعظيم الحسني قال: سمعت علي بن محمد العسکري عليه‏السلام يقول: «أهل قم و أهل آبة مغفور لهم لزيارتهم لجدي علي بن موسي الرضا عليهماالسلام بطوس، ألا و من زاره فأصابه في طريقه قطرة من السماء حرم الله جسده علي النار.» [عيون اخبار الرضا عليه‏السلام، 260 / 2.] .
      (حضرت) عبدالعظيم حسني گويد: از امام علي النقي عليه‏السلام شنيدم که فرمود: «مردم قم و آبه .
      به جهت زيارت جدم علي بن موسي الرضا عليهماالسلام در طوس گناهانشان آمرزيده شده. آگاه باشيد کسي که آن حضرت را زيارت کند و در راه (زيارت) او قطره‏اي (باران) از آسمان بر او فروبارد، خداوند پيکرش را بر آتش (دوزخ) حرام مي‏کند.»
      حديث 31
      عن عبدالله بن الصلت عن رجل من أهل بلخ قال: «کنت مع الرضا عليه‏السلام في سفره الي خراسان فدعا يوما بمائدة له فجمع عليها مواليه من السودان و غيرهم فقلت: جعلت فداک لو عزلت لهؤلاء مائدة فقال: مه، ان الرب تبارک و تعالي واحد و الأم واحد و الأب واحد و الجزاء بالأعمال.» [بحارالانوار، 101 / 49. ] .
      عبدالله بن الصلت از مردي از اهل بلخ نقل مي‏کند که گفت: «در طول مسير مسافرت امام رضا عليه‏السلام به خراسان، من در خدمت ايشان بودم، روزي غذا طلبيد و (پس از گستراندن سفره) غلامان سياه خود ديگران را بر سر آن گرد آورد. گفتم: فدايت شود، بهتر بود که (سفره) غذاي آنان را جدا مي‏نموديد. فرمود: ساکت باش، پروردگار تبارک و تعالي يکي است، مادر يکي است، پدر يکي است و پاداش به کردار است.»
      حديث 32
      عن علي بن أسباط قال سألت أباجعفر عليه‏السلام: ما لمن زار أباک بخراسان؟ قال: «الجنة و الله، الجنة و الله.» [وسائل الشيعة، 437 / 10.] .
      علي بن اسباط گويد: از ابوجعفر (امام جواد) عليه‏السلام پرسيدم: کسي که پدرتان را در خراسان زيارت کند، چه (پاداشي) خواهد داشت؟ فرمود: به خدا قسم بهشت، به خدا قسم بهشت.»
      حديث 33
      قال رسول الله صلي الله عليه و آله: «ستدفن بضعة مني بأرض خراسان لا يزورها مؤمن الا أوجب الله له الجنة و حرم جسده علي النار.»[الوافي، 1551 / 14] .
      رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «به زودي پاره‏ي تن من در سرزمين خراسان دفن مي‏شود که هيچ مؤمني او را زيارت نمي‏کند، مگر اين که خداوند بهشت را بر او واجب ساخته و پيکرش را بر (آتش) دوزخ حرام مي‏سازد.»
      حديث 34
      قال الامام الجواد عليه‏السلام: «ضمنت لمن زار قبر أبي الرضا عليه‏السلام بطوس عارفا بحقه الجنة علي الله تعالي.»[وسائل الشيعة، 437 / 10] .
      امام جواد عليه‏السلام فرمود: «کسي که قبر پدرم رضا عليه‏السلام را در طوس با شناخت حق او (به اينکه حضرتش امام واجب الاطاعة است) زيارت کند، من نزد خداي تعالي بهشت را براي او ضمانت مي‏کنم.»
      حديث 35
      قال الرضا عليه‏السلام: «ما زارني أحد من أوليائي عارفا بحقي الا شفعت فيه يوم القيامة.»[وسائل الشيعة، 434 / 10] .
      امام رضا عليه‏السلام فرمود: «هيچ يک از دوستانم مرا با آگاهي به حقم (که امام واجب الاطاعه هستم) زيارت نمي‏کند مگر اين که روز قيامت او را شفاعت خواهم کرد.»
      حديث 36
      قال الرضا عليه‏السلام: «من شد رحله الي زيارتي أستجيب دعاؤه و غفرت له ذوبه، فمن زارني في تلک البقعة کان کمن زار رسول الله صلي الله عليه و آله، و کتب الله له ثواب ألف حجة مبرورة و ألف عمرة مقبولة، و کنت أنا و آبائي شفعاءه يوم القيامة، و هذه البقعة روضة من رياض الجنة، و مختلف الملائکة، لا يزال فوج ينزل من السماء و فوج يصعد، الي أن ينفخ في الصور.»[بحارالانوار، 44/ 102] .
      امام رضا عليه‏السلام فرمود: «کسي که بار سفر به سوي من بربندد دعايش مستجاب و گناهانش آمرزيده مي‏شود، پس کسي که مرا در آن مکان زيارت کند، مانند کسي است که
      رسول خدا صلي الله عليه و آله را زيارت کرده باشد، خداوند براي او پاداش هزار حج و عمره‏ي پذيرفته شده مي‏نويسد و من و پدرانم شفيعان او روز قيامت خواهيم بود؛ اين بقعه بوستاني از بوستانهاي بهشت و محل رفت و آمد فرشتگان است؛ آن گونه که گروهي از آسمان فرو مي‏آيند و گروهي بالا مي‏روند، تا اين که در صور دميده شود.»
      حديث 37
      قال الامام موسي بن جعفر عليهماالسلام في حديث: «و لقد رأيت رسول الله صلي الله عليه و آله في المنام و أميرالمؤمنين عليه‏السلام معه... ثم وصفه لي رسول الله صلي الله عليه و آله فقال: علي ابنک الذي ينظر بنور الله و يسمع بتفهيمه و ينطق بحکمته، يصيب و لا يخطي‏ء و يعلم و لا يجهل، قد ملي‏ء حلما و علما...»[بحارالانوار، 11 - 12/ 49.] .
      امام موسي بن جعفر عليهماالسلام ضمن حديثي فرمود: «رسول خدا صلي الله عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه‏السلام را به همراه آن حضرت در خواب ديدم... سپس رسول خدا صلي الله عليه و آله وي (امام رضا عليه‏السلام) را براي من توصيف نمود و فرمود: «علي پسر توست که نور خدا مي‏بيند و به تفهيم الهي مي‏شنود و بر
      پايه‏ي حکمت او سخن مي‏گويد، او راه راست مي‏پويد و به خطا نمي‏رود، دانشمندي است که (علمش) به جهل نمي‏گرايد و لبريز از بردباري و دانش گرديده است.»
      حديث 38
      قال رسول الله صلي الله عليه و آله في حديث في فضائل الأئمة المعصومين عليهم‏السلام: «من أحب أن يلقي الله ضاحکا مستبشرا فليتول علي بن موسي الرضا عليه‏السلام... فهؤلاء مصابيح الدجي و أئمة الهدي و أعلام التقي، من أحبهم و تولاهم کنت ضامنا له علي الله تعالي بالجنة.»[بحارالانوار، 296 / 36.] .
      رسول خدا صلي الله عليه و آله در ضمن حديثي در بيان فضائل يکايک ائمه معصومين عليهم‏السلام فرمود: «کسي که دوست بدارد خندان، خداوند را ملاقات کند، بايد محبت و ولايت علي بن موسي الرضا عليهماالسلام را داشته باشد... اينان (ائمه اطهار عليهم‏السلام) چراغهاي تاريکي و امامام هدايتگر و نشانه‏هاي تقوا هستند، کسي که ايشان را دوست بدارد و بهره‏مند از ولايت آنان گردد، من نزد خداي تعالي بهشت را براي او ضمانت مي‏کنم.»
      حديث 39
      قال يعقوب بن اسحاق النوبختي: «مر رجل بأبي الحسن الرضا عليه‏السلام فقال له: أعطني علي قدر مروتک، قال: لا يسعني ذلک، فقال: أعطني علي قدر مروتي. قال: أما اذا فنعم. ثم قال: يا غلام أعطه مائتي دينار.»[بحارالانوار، 100 / 49. ] .
      يعقوب بن اسحاق نوبختي گويد: «مردي خدمت امام رضا عليه‏السلام آمد و عرض کرد: به من به اندازه‏ي جوانمرديت بخشش نما. فرمود: نمي‏توانم چنان کنم. گفت: (پس) به اندازه‏ي جوانمردي من بخشش نما. فرمود: اکنون مي‏توانم. سپس فرمود: اي غلام به او دويست دينار بده.»
      حديث 40
      قال ابراهيم بن العباس: «ما رأيت أباالحسن الرضا عليه‏السلام جفا أحدا بکلمة قط و لا رأيته قطع علي أحد کلامه حتي يفرغ منه، و ما رد أحدا عن حاجة يقدر عليها، و لا مدرجله بين يدي جليس له قط و لا رأيته شتم أحدا من مواليه و مماليکه قط، و لا رأيته تفل، و لا رأيته يقهقه في ضحکه قط، بل کان ضحکه التبسم، و کان اذا خلا و نصب مائدته أجلس معه علي مائدته مماليکه و مواليه حتي البواب السائس، و کان عليه‏السلام قليل النوم بالليل کثير السهر، يحيي أکثر لياليه من أولها الي الصبح، و کان کثير الصيام فلا يفوته صيام ثلثة أيام في الشهر، و يقول: ذلک صوم الدهر. و کان عليه‏السلام کثير المعروف و الصدقة في السر و أکثر ذلک يکون منه في الليالي المظلمة، فمن زعم أنه رأي مثله في فضله فلا تصدق.»[عيون اخبار الرضا، 184 / 2. ] .
      ابراهيم بن عباس گويد: «نديدم که هرگز ابوالحسن الرضا عليه‏السلام با سخني به کسي ستمي روا دارد، و نديدم که سخن کسي را قطع کند تا اينکه کلامش را به پايان برد و نه آن که از برآوردن حاجت نيازمندي سرباز زند. او هرگز در برابر همنشيني نه پايش را دراز مي‏کرد و نه به چيزي تکيه مي‏داد. همچنان که نديدم يکي از زيردستان و زير خريدانش را هرگز دشنام دهد، و نديدم که آب دهان (بر زمين) اندازد و صدا به خنده بلند سازد، بلکه خنده‏اش به صورت تبسم بود. چون در خلوت خانه سفره‏ي غذا مي‏گستراندند، زيردستان وغلامانش -و حتي مأمور اصطبل - را همراه خود بر سر سفره مي‏نشاند. آن حضرت کم خواب و بسيار شب زنده‏دار بود، اکثر شبها را از ابتدا تا صبح به عبادت مي‏گذراند، بسيار روزه مي‏داشت و روزه‏ي سه روزه .
      را از دست نمي‏داد و مي‏فرمود: اين (روزه‏ي اين سه روز معادل) روزه‏ي يک عمر است؛ کار نيکو بسيار مي‏کرد و صدقه‏ي نهاني بسيار مي‏داد، که البته اکثر اينها در شبهاي تاربود؛ پس اگر کسي پندارد که کسي را در فضيلت همتاي او ديده است، تو باور مکن.»


    10. صلوات ها 3 : مؤمن,مدیر فرهنگی,رضا
    11. #8
      عضو ثابت
      تاریخ عضویت : مهر/۱۳۸۸
      نوشته : 975 صلوات : 1,841
      مورد صلوات: 7,692 در 959
      حضور : 2 روز 5 ساعت 2 دقیقه
      دریافت : 0 آپلود : 1
      گالری : 7 وبلاگ :
      valayat آنلاین نیست.



      آل عمران
      متن حديث
      سورة آل عمران 1- العيّاشى بإسناده عن مرزبان القمى، قال: سألت أباالحسن‏ عليه السلام عن قول الله (شهد الله أنّه لاإله إلّا هو و الملائكة و أولوا العلم قائماً بالقسط). قال: هو الامام.‏ 2- الصدوق عن أبى العبّاس محمّد بن ابراهيم بن إسحاق الطالقانى رضي‏الله عنه قال: حدّثنا أحمد بن محمّد بن سعيد الكوفى، قال: حدّثنا علىّ بن الحسن بن علىّ بن فضال، عن أبيه، قال: قلت لأبى الحسن الرضا عليه السلام: لِمَ سُمّى (الحواريّون) الحواريّين؟ قال: أمّا عند الناس فإنّهم سمّوا حواريّين لأنّهم كانوا قصّارين يخلصون الثياب من الوسخ بالغسل و هو اسم مشتقّ من الخبز الحوار، و أمّا عندنا: فسمّى الحواريّون: الحوار لأنّهم كانوا مخلصين فى أنفسهم، و مخلصين لغيرهم من أوساخ الذنوب بالوعظ و التذكير، قال: فقلت له: لِمَ سُمّى النّصاري‏؟ قال: لأنّهم كانوا من قرية إسمها ناصرة من بلاد الشام نزلتها مريم و نزلها عيسي عليه السلام‏ بعد رجوعهما من مصر. 3- العيّاشى عن إسماعيل بن همّام عن أبى الحسن عليه السلام فى قول الله (مسوّمين) قال: العمائم اعتمّ رسول الله صلّي الله عليه و آله ‏ فسدلها من بين يديه و من خلفه. 4- الحميرى عن الرضا عليه السلام قال: و كان جعفر عليه السلام يقول: والله لايكون الّذى تمدّون إليه أعناقكم حتّي تميّزون و تمحّصون، ثمّ يذهب من كلّ عشرة شىء و لايبقي منكم إلّا الأنزر، ثمّ تلا هذه الآية (أم حسبتم أن تدخلوا الجنّة و لمّا يعلم الله الّذين جاهدوا منكم و يعلم الصابرين). 5- العيّاشى عن أبى الحسن الرضا عليه السلام أنّه ذكر قول الله (هم درجات عند الله) قال: الدّرجة ما بين السماء إلي الأرض. 6- علىّ بن إبراهيم قال: حدّثنى أبى عن الحسين بن خالد، عن الرضا عليه السلام فى قوله تعالي (اصبروا و صابروا و رابطوا) قال: إذا كان يوم القيامة ينادى مناد: أين الصابرون؟ فيقوم فئام من الناس، ثمّ ينادى: أين المتصبّرون؟ فيقوم فئام من الناس، قلت: جعلت فداك و ما الصابرون؟ قال: الصابرون علي أداء الفرائض، و المتصبّرون علي اجتناب المحارم.
      * * *
      سوره آل عمران (3)1- عياشي به اسنادش از مرزبان قمي روايت كرده است كه گفت: از حضرت رضا (ع) درباره آيه (خداوند و ملائكه و صاحبان علم شهادت مي دهند كه خدايي جز او نيست و بر پا دارنده عدل است)1 سؤال كردم، فرمود: مقصود (از أولوا العلم ) امام است 2. 2- صدوق از ابوالعباس محمد بن ابراهيم بن اسحاق طالقاني(رض ) از احمد بن محمد بن سعيد كوفي، از علي بن حسن بن علي بن فضال، از پدرش روايت كرده است كه گفت: به ابوالحسن الرضا(ع) عرض كردم: چرا (حواريون)3 را به اين نام خوانده اند؟ فرمود: از نظر عامه مردم، علت نامگذاري آنان به حواريون آن است كه اين عده گازر بودند و لباسها را با شستشو از چرك و كثافت پاك و تميز مي كردند، و اين نامي است كه از الخبز الحوار (نان سفيد) گرفته شده است، اما از نظر ما علتش اين است كه اين عده هم خود پاك بودند و هم ديگران را با موعظه و نصيحت از چرك و آلودگيهاي گناهان پاك مي كردند، راوي گويد: عرض كردم: نصارا را چرا نصارا گفته اند؟ فرمود: چون از روستايي به نام ناصره در بلاد شام بودند كه مريم و عيسي(ع) پس از بازگشت از مصر در اين آبادي سكنا گزيدند4. 3- عياشي از اسماعيل بن همام از ابوالحسن الرضا(ع) روايت كرده است كه آن حضرت در تفسير (نشان كنندگان)5 فرمود: (اين نشان ) عمامه هايي بوده كه رسول خدا(ص ) (يكي از آنها را) به سر بست و دنباله هاي آنها را از جلو و پشت سرش آويزان كرد6. 4- حميري از حضرت رضا(ع) روايت كرده است كه فرمود: جعفر(ع) مي فرمود: به خدا سوگند آن چيزي كه به سويش گردن مي كشيد (و آرزويش را داريد) تحقق پيدا نمي كند تا آن گاه كه كاملا آزموده شويد و سره و ناسره گرديد، تا جايي كه اكثريت حذف شويد و از هر ده نفر شما تعداد اندكي باقي ماند. حضرت آن گاه اين آيه را تلاوت فرمود (آيا پنداشتيد داخل بهشت مي شويد بدون آنكه خداوند امتحان كند و آنان كه جهاد در دين كرده و آنها كه در سختيها صبر كردند مقامشان را بر عالمي معلوم گرداند)7. 5- عياشي از حضرت ابوالحسن الرضا(ع) روايت كرده است كه آن بزرگوار آيه (آنها درجاتي نزد خدا دارند)8 را خواند و فرمود: اندازه درجه به اندازه فاصله آسمان تا زمين است 9. 6- علي بن ابراهيم، از پدرش، از حسين بن خالد ، از حضرت رضا(ع) روايت كرده است كه آن حضرت درباره آيه (صبر كنيد و ديگران را دعوت به صبر كنيد و مراقب باشيد)10 فرمود: چون روز قيامت شود، ندا دهنده اي ندا دهد: كجايند صابران؟ پس گروهي از مردم برمي خيزند. سپس ندا دهد: كجايند متصبران؟ گروهي ديگر بر مي خيزند، عرض كردم: فدايت شوم، صابران كيستند؟ فرمود: صابران كساني هستند كه در انجام فرايض و واجبات شكيبايي مي ورزند، و متصبران آنانند كه در اجتناب از حرامها شكيبايي را به جان مي خرند11.
      منبع حديث
      1- آل عمران / 18. 2- تفسير عيّاشى 1/ 166. 3- اشاره به آيه 52 از سوره آل عمران‌. 4- علل الشرايع 80-81. 5- آل عمران / 125. 6- تفسير عيّاشى1/ 196- 197. 7- قرب الإسناد 369، آيه در سوره آل عمران‌ / 142. 8- آل عمران / 163. 9- تفسير عيّاشى 1/ 205. 10- آل عمران / 200. 11- تفسير قمّى 1/ 129.

      أحزاب
      متن حديث
      سورة الأحزاب (33) الصدوق حدّثنا أحمد بن زياد بن جعفر الهمدانى رضى الله عنه قال: حدّثنا علىّ بن إبراهيم بن هاشم عن أبيه عن علىّ بن معبد عن الحسين بن خالد، قال: سألت أباالحسن علىّ بن موسي الرضا عليه السلام عن قول الله عزّوجلّ (إنّا عرضنا الأمانة علي السّموات والأرض و الجبال فأبين أن يحملنها)، فقال: الأمانة الولاية من ادّعاها بغير حقّ فقد كفر.
      * * *
      سوره احزاب (33) صدوق از احمد بن زياد بن جعفر همداني(رض) از علي بن ابراهيم بن هاشم، از پدرش، از علي بن معبد، از حسين بن خالد روايت كرده است كه گفت از ابوالحسن علي بن موسي الرضا(ع) درباره اين سخن خداي عزّوجلّ (ما امانت را به آسمان و زمين عرضه كرديم اما آن دو از پذيرش آن خودداري كردند)1 سؤال كردم، فرمود: مقصود از امانت، ولايت است. هر كس بناحق آن را ادعا كند كافر است2.
      منبع حديث
      1- احزاب / 72. 2- عيون اخبار الرضا 1/ 306.
      أحقاف
      متن حديث
      سورة الأحقاف (46) الصدوق قال: حدّثنا محمّد بن إبراهيم بن إسحاق الطالقانى رضى الله عنه قال: حدّثنا أحمد بن محمّد بن سعيد الهمدانىّ‏ قال: حدّثنا علىّ بن الحسن بن فضّال عن أبيه، عن أبى الحسن الرضا عليه السلام، قال: إنّما سمّى (أولوا العزم) أولى العزم لأنّهم كانوا أصحاب العزائم و الشرائع، و ذلك أنّ كلّ نبىّ كان بعد نوح عليه السلام‏ كان علي شريعته و منهاجه و تابعاً لكتابه إلي زمان إبراهيم الخليل عليه السلام‏، و كلّ نبىّ كان فى أيّام إبراهيم و بعده كان علي شريعة إبراهيم و منهاجه و تابعاً لكتابه إلي زمن موسي عليه السلام‏، و كلّ نبىّ كان فى زمن موسي‏ و بعده كان علي شريعة موسي و منهاجه و تابعاً لكتابه إلي أيّام عيسي عليه السلام‏، و كلّ نبىّ كان فى أيّام عيسي‏ و بعده كان علي منهاج عيسي و شريعته، و تابعاً لكتابه إلي زمن نبينا محمّد صلّي الله عليه و آله، فهؤلاء الخمسة هم أولوا العزم، و هم أفضل الأنبياء و الرسل، و شريعة محمّد صلّي الله عليه و آله لاتنسخ إلي يوم القيامة و لانبىّ بعده إلي يوم القيامة فمن ادّعي بعده نبيّناً أو أتي بعد القرآن بكتاب فدمه مباح لكلّ من سمع ذلك منه.
      * * *
      سوره احقاف (46) صدوق از محمد بن ابراهيم بن اسحاق طالقاني(رض) از احمد بن محمد بن سعيد همداني، از علي بن حسن بن فضال، از پدرش، از ابوالحسن الرضا(ع) روايت كرده است كه فرمود: (پيامبران) (اولوا العزم)1 را اولوا العزم ناميده‏اند چون‏ صاحب دين و شريعت (مستقل) بودند. هر پيامبري كه بعد از نوح(ع) آمد بر شريعت و آيين او و تابع كتاب آن حضرت بود تا زمان ابراهيم خليل(ع)، هر پيامبري هم كه در زمان ابراهيم و بعد از او بود از شريعت و آيين ابراهيم و كتاب او پيروي مي‏كرد، تا زمان موسي(ع)، هر پيامبري كه در زمان موسي و بعد از او بود از شريعت و راه او تبعيت مي‏كرده و پيرو كتاب او بود تا زمان عيسي(ع) هر پيامبري هم كه در زمان عيسي و بعد از او ظهور كرد بر راه و شريعت عيسي و كتاب او بود تا زمان پيامبر ما محمد(ص). اين پنج نفر پيامبران اولوا العزم هستند و از همه پيامبران و رسولان برترند. شريعت محمد تا روز قيامت منسوخ نمي‏شود و پس از او تا روز قيامت پيامبري نخواهد آمد. بنابر اين، پس از آن حضرت هر كس ادعاي نبوت كند، يا بعد از قرآن كتابي بياورد، ريختن خونش بر هر كس كه چنين ادعايي را از او بشنود، مباح است2.
      منبع حديث
      1- أحقاف 46/ 35. 2- علل الشرائع 122- 123.
      إنسان
      متن حديث
      سورة الإنسان(الدهر) (76) أحمد بن أبى عبدالله البرقى عن أبيه عن معمّر بن خلّاد عن أبى الحسن الرضا عليه السلام فى قول الله عزّوجلّ (و يطعمون الطعام علي حبّه مسكيناً) قال: قلت: حبّ الله، أو حبّ الطّعام؟ قال: حبّ الطعام.
      * * *
      سوره انسان(دهر) (76) احمد بن ابي عبداللّه برقي، از پدرش، از معمّر بن خلاّد روايت كرده است كه گفت: از ابوالحسن الرضا(ع) درباره آيه (و غذا را با اينكه آن را دوست دارند به مسكين اطعام مي كنند)1 سؤال‏ كردم: مقصود از (آن را دوست دارند) خدا را دوست دارند يا غذا را؟ فرمود: يعني غذا را2.
      منبع حديث
      1-دهر / 8. 2- المحاسن 397.
      بلد
      متن حديث
      سورة البلد (90) البرقى عن أبيه عن معمّر بن خلّاد قال: كان أبوالحسن الرضا عليه السلام إذا أكل اُتى بصحفة، فتوضع قرب مائدته، فيعمد إلي أطيب الطعام ممّا يؤتى به، فيأخذمن كلّ شى‏ء شيئاً فيوضع فى تلك الصّحفة، ثمّ يأمر بها للمساكين ثمّ يتلو هذه الآية (فلا اقتحم العقبة) ثمّ يقول: علم الله عزّوجلّ أن ليس كلّ إنسان يقدر علي عتق رقبة، فجعل لهم سبيلاً إلي الجنّة بإطعام الطّعام.
      * * *
      سوره بلد (90) برقي از پدرش، از معمّر بن خلّاد روايت كرده است كه گفت: حضرت ابوالحسن الرضا(ع) وقتي مي‏خواست غذا بخورد، قدحي مي‏آوردند و نزديك سفره ايشان مي‏گذاشتند، حضرت دست مي‏برد و از هر يك از بهترين و لذيذترين غذاهايي كه برايش آورده بودند مقداري بر مي‏داشت و در آن قدح مي‏گذاشت و مي‏فرمود آن را به مستمندان بدهند، آن‏گاه اين آيه را تلاوت مي‏كرد (پس به بلندي گردنگاه در نيامد)1 سپس مي‏فرمود: خداي عزّوجلّ مي‏دانست كه همه افراد قادر به آزاد كردن‏ بنده نيستند، از اين رو، اطعام كردن (فقرا) را راهي براي رسيدن آنان به بهشت قرار داد2.
      منبع حديث
      1- بلد /11. 2- محاسن 392.
      بينه
      متن حديث
      سورة البيّنة (98) الكلينى عن علىّ بن محمّد عن بعض أصحابه عن أحمد بن محمّد بن أبى نصر، قال: دفع إلي أبوالحسن عليه السلام مصحفاً و قال: لاتنظر فيه، ففتحته و قرأت فيه: (لم يكن الّذين كفروا) فوجدت فيها اسم سبعين رجلاً من قريش بأسمائهم و أسماء آبائهم، قال: فبعث إلىّ: ابْعث إليّ بالمصحف.
      * * *
      سوره بيّنه (98) كليني از علي بن محمد، از يكي از هم اصحابش از احمد بن محمد بن ابي نصر روايت كرده است كه گفت: ابوالحسن(ع) مصحفي به من داد و فرمود: در آن نگاه مكن، اما من آن را گشودم (و نبودند آنان كه كافر شدند) را خواندم، و در آن نام هفتاد مرد از قريش را كه نام آنها و پدرانشان ذكر شده بود، يافتم، ابن ابي نصر گويد: حضرت به من پيغام فرستاد كه: مصحف را به من برگردان1.
      منبع حديث
      1- اصول كافى2/ 631؛ آيه در سوره بيّنه /1.
      جمعه
      متن حديث
      سورة الجمعة (62) الصدوق عن الفقيه المروزى عن أبى بكر النيسابورى عن الطائى عن أبيه عن الرضا عليه السلام عن أبيه عن جعفر بن محمّد قال: السّبت لنا، و الأحد لشيعتنا، و الاثنين لبنى اُميّة، و الثلاثاء لشيعتهم، و الأربعاء لبنى العباس، و الخميس لشيعتهم، و الجمعة لسائر الناس جميعاً، و ليس فيه سفر، قال الله تعالي (فإذا قضيت الصلوة فانتشروا فى الأرض و ابتغوا من فضل الله) يعنى يوم السبت.
      * * *
      سوره جمعه (62) صدوق از فقيه مروزي، از ابوبكر نيشابوري، از طائي، از پدرش، از حضرت رضا، از پدر بزرگوارش، از جعفر بن محمد(ع) روايت كرده است كه فرمود: روز شنبه متعلق به ماست، يكشنبه متعلق به شيعيان ما، دوشنبه متعلق به بني‏اميه، سه‏شنبه متعلق به پيروان آنها، چهارشنبه متعلق به بني عباس، پنج‏شنبه متعلق به پيروان آنها، و جمعه متعلق به بقيه مردمان است، و در جمعه سفر كردن روا نيست، خداي تعالي فرموده است (پس هنگامي كه نماز جمعه تمام شد در زمين پراكنده شويد و فضل خداوند را بجوييد)1 مقصود (از پراكنده شدن و مسافرت در زمين و پرداختن به كسب و كار) روز شنبه است2.
      منبع حديث
      1- جمعه /10. 2- عيون اخبار الرضا 2/ 42 - 43.
      جن
      متن حديث
      سورة الجنّ (72) علىّ بن إبراهيم قال: حدّثنى أبى عن‏الحسين بن خالد، عن أبى الحسن الرضا عليه السلام، قال: (المساجد) الأئمّة عليهم السلام.
      * * *
      سوره جنّ (72) علي بن ابراهيم از پدرش، از حسين بن خالد، از حضرت ابوالحسن الرضا (ع) روايت كرده است كه فرمود: (مساجد) ائمّه(ع) هستند1.
      منبع حديث
      1- تفسير قمّى 2/ 390، و آيه در سوره جنّ / 18.
      حج
      متن حديث
      سورة الحجّ (22) الحميرى عن البزنطى، قال: و سألت الرضا عليه السلام عن قول الله تعالي (ليقضوا تفثهم و ليوفوا نذورهم) قال: تقليم الأظفار، و طرح الوسخ عنك، و الخروج من الإحرام، (و ليطوّفوا بالبيت) طواف الفريضة.
      * * *
      سوره حجّ (22) حميري از بزنطي روايت كرده است كه گفت: از حضرت رضا(ع ) درباره آيه (سپس تفث خود را انجام دهند و نذرهاي خويش را أدا كنند) سؤال كردم، فرمود: تفث به معناي گرفتن ناخنها، زدودن چرك و كثافت از خود، و بيرون آمدن از احرام است ، (و بر آن خانه طواف كنند)1 مقصود طواف واجب است 2.
      منبع حديث
      1- حج / 29. 2- قرب الإسناد 358.
      طور
      متن حديث
      سورة الطور (52) علىّ بن إبراهيم قال: أخبرنا أحمد بن إدريس عن أحمد بن محمّد عن ابن أبى نصر عن الرضا عليه السلام قال: (أدبار السّجود) أربع ركعات بعد المغرب و (إدبار النجوم) ركعتان قبل صلاة الصبح.
      * * *
      سوره طور (52) علي بن ابراهيم از احمد بن ادريس، از احمد بن محمد، از ابن ابي نصر، از حضرت رضا(ع) روايت كرده است كه فرمود: مقصود از (عقبهاي سجود)1 چهار ركعت (نافله) بعد از مغرب است و مراد از (پشت كردن ستاره ها)2 دو ركعت (نافله) پيش از نماز صبح 3.
      منبع حديث
      1- ق /40. 2- طور / 49. 3- تفسير قمّى2/ 333.
      غاشيه
      متن حديث
      سورة الغاشية (88) ابن شهر آشوب مرسلاً عن الرضا عليه السلام فى قوله (و إلي الجبال كيف نصبت) قال: الأوصياء.
      * * *
      سوره غاشيه (88) ابن شهر آشوب مرسلاً از حضرت رضا(ع) روايت كرده است كه آن بزرگوار درباره آيه شريفه: و به كوهها كه چگونه برافراشته شده است)1 فرمود: مقصود از كوهها اوصياء هستند2.
      منبع حديث
      1- غاشيه / 19. 2- مناقب ابن شهرآشوب1/ 373.
      ق
      متن حديث
      سورة ق (50) علىّ بن إبراهيم قال: أخبرنا أحمد بن إدريس عن أحمد بن محمّد عن ابن أبى نصر عن الرضا عليه السلام قال: (أدبار السّجود) قال: أربع ركعات بعد المغرب و (إدبار النجوم) ركعتان قبل صلاة الصبح.
      * * *
      سوره ق (50) علي بن ابراهيم از احمد بن ادريس، از احمد بن محمد، از ابن ابي نصر، از حضرت رضا(ع) روايت كرده است كه فرمود: مقصود از (عقبهاي سجود)1 چهار ركعت (نافله) بعد از مغرب است و مراد از (پشت كردن ستاره ها)2 دو ركعت (نافله) پيش از نماز صبح 3.
      منبع حديث
      1- ق /40. 2- طور / 49. 3- تفسير قمّى2/ 333.
      مؤمنون
      متن حديث
      سورة المؤمنون (23) الصدوق قال: حدّثنى محمّد بن عمر الجعابى قال: حدّثنا أبو محمّد الحسن بن عبدالله الرازى، قال: حدّثنى سيّدى علىّ بن موسي الرضا عليه السلام عن أبيه عن آبائه عن علىّ عليه السلام‏ فى قوله عزّوجلّ (أولئك هم الوارثون*الّذين يرثون الفردوس هم فيها خالدون) فى نزلت.
      * * *
      سوره مؤمنون (23) صدوق از محمد بن عمر جعابي، از ابومحمد حسن بن عبدالله رازي روايت كرده است كه گفت: سرورم علي بن موسي الرضا(ع) از پدر بزرگوارش از پدران گراميش، از علي (ع ) برايم حديث كرد كه آن حضرت فرمود: آيه (اينان همان وارثانند، همانان كه پرديس را به ارث مي برند و در آن جاويدانند)1 درباره من نازل شده اشت 2.
      منبع حديث
      1- مؤمنون / 10-11. 2- عيون اخبار الرضا 2/ 65.
      واقعه
      متن حديث
      سورة الواقعة (56) الصدوق قال: حدّثنا محمّد بن عمر الجعابي، قال: حدّثنى أبو محمّد الحسن بن عبدالله الرازى، قال: حدّثنى سيّدى علىّ بن موسي الرضا عليه السلام عن أبيه عن آبائه عن علىّ عليه السلام، قال: (و السابقون السابقون) فىّ نزلتْ.
      * * *
      سوره واقعه (56) صدوق از محمد بن عمر جعابي، از ابومحمد حسن بن عبداللّه رازي روايت كرده است كه گفت: سرورم علي بن موسي الرضا(ع) از پدرش، از پدرانش، از علي(ع) روايت كرد كه فرمود: (و السابقون و السابقون)1 درباره من نازل شد2.
      منبع حديث
      1- واقعه / 10. 2- عيون اخبار الرضا 2/ 65.

    12. صلوات ها 2 : مدیر فرهنگی,رضا
    13. #9
      عضو ثابت
      تاریخ عضویت : مهر/۱۳۸۸
      نوشته : 975 صلوات : 1,841
      مورد صلوات: 7,692 در 959
      حضور : 2 روز 5 ساعت 2 دقیقه
      دریافت : 0 آپلود : 1
      گالری : 7 وبلاگ :
      valayat آنلاین نیست.



      بهداشت ( طب الرضا )
      پيشگيري از بواسير
      متن حديث
      و من أراد أن يأمن وجع السفل و لايضرّه شى‏ء من أرياح البواسير فليأكل سبع تمرات هيرون بسمن بقر و يدهن أنثييه بزئبق خالص.
      * * *
      پيشگيري از بواسير هر كس مي خواهد كه از ابتلا به درد مقعد مصون بماند و بواسير نگيرد هفت دانه خرماي برنيك با روغن گاو تناول كند، و بيضه هاي خود را با سيماب خالص چرب نمايد.
      پيشگيري از ترك لبها
      متن حديث
      و من أراد أن لاتشقق شفتاه و لايخرج فيها ناسور فليدهن حاجبيه.
      * * *
      پيشگيري از ترك لبها هر كس مي خواهد كه لبهايش نتركد و زخم نشود ابروهاي خود را چرب كند.
      پيشگيري از درد گوش
      متن حديث
      و من أراد أن لايشتكى أذنه فليجعل فيها عند النوم قطنة.
      * * *
      پيشگيري از درد گوش هر كس مي خواهد كه به گوش درد دچار نشود هنگام خواب قدري پنبه در گوش خود بگذارد.
      پيشگيري از درد مثانه
      متن حديث
      و من أراد أن لايشتكى مثانته فلايحبس البول و لو علي ظهر دابته.
      * * *
      پيشگيري از درد مثانه هر كس مي خواهد كه درد مثانه نگيرد، ادرارش را حبس نكند، حتي اگر سوار بر مركب خود است.
      ازدياد عقل
      متن حديث
      و من أراد أن يزيد فى عقله فلايخرج كلّ يوم حتّي يلوك علي الريق ثلاث هليلجات سود مع سكّر طبرزد.
      * * *
      ازدياد عقل هر كس مي خواهد كه عقلش زياد شود هر روز ناشتا سه دانه هليله سياه با شكر طبرزد (نبات ) بجود.
      جلوگيري از ترك ناخن
      متن حديث
      و من أراد أن لاتشقّق أظفاره و لاتفسد فلايقلم أظفاره إلّا يوم الخميس.
      * * *
      جلوگيري از ترك ناخن هر كس مي خواهد كه ناخنهايش ترك نخورد و خراب نشود فقط روزهاي پنجشنبه ناخن بگيرد.
      جلوگيري از سنگ مثانه و...
      متن حديث
      و من أراد أن يأمن الحصاة و عسر البول فلايحبس المنى عند نزول الشهوة و لايطيل المكث علي النساء.
      * * *
      جلوگيري از سنگ مثانه و عسر البول هر كس مي خواهد از ابتلا به سنگ (مثانه ) و عسر البول ايمن بماند در هنگام انزال، مني خود را حبس نكند و مدت جماع را طول ندهد.
      گياه كاسنى
      متن حديث
      قالَ (عليه السلام): إنَّ فِى الْهِنْدِباءِ شِفاءٌ مِنْ ألْفِ داء، ما مِنْ داء فى جَوْفِ الاْنْسانِ إلاّ قَمَعهُ الْهِنْدِباءُ
      * * *
      فرمود: گياه كاسنى شفاى هزار نوع درد و مرض است، كاسنى هر نوع مرضى را در درون انسان ريشه كن مى نمايد.

    14. #10
      عضو ثابت
      تاریخ عضویت : مهر/۱۳۸۸
      نوشته : 975 صلوات : 1,841
      مورد صلوات: 7,692 در 959
      حضور : 2 روز 5 ساعت 2 دقیقه
      دریافت : 0 آپلود : 1
      گالری : 7 وبلاگ :
      valayat آنلاین نیست.



      حدیث اول از امام رضا به شش زبان
      فارسی:
      بالا ترین درجه عقل خودشناسی است
      عربی:
      اَفضَلُ الْعَقلِ مَعْرفَةُ الانسانِ نَفْسَهُ
      اردو:
      بهترین عقل انسان کا اپنی نفس کا پهچانناسی،
      انگلیسی:
      The highest degree of wisdom is self-cognition.
      فرانسه:
      Le plus haut degre de la sagesse ،cُest connaissance de soi.
      آلمانی:
      Seldsterkenntnis ist das hoechste stadium der weisheit.
      بحارالانوار ج78 ص352

    15. صلوات ها 3 : moshtaq,مدیر فرهنگی,رضا
    صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

    اطلاعات موضوع

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

    کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 2

    کلمات کلیدی این موضوع

    مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •