• Asabani
  • Asabi
  • Ashegh
  • Azkhodrazi
  • BabooGolabi
  • BacheMosbat
  • Badhal
  • Bitafavot
  • BohtZade
  • DaramMimiram
  • DivooneShodam
  • Gerye
  • Ghafelgir
  • Ghati
  • HalamBade
  • Khabalood
  • KhafeShodam
  • Khejalati
  • Khonsard
  • Khoshhal
  • MaghzMotafaker
  • Mariz
  • Mehrabon
  • Mokhlesam
  • Moteajeb
  • Nafaskesh
  • Naomid
  • Narahat
  • Relax
  • Sepasgozar
  • Shad
  • Sharmandam
  • Sheitoon
  • Vaaaaay
  • Zodranj
  • Zoro
  • بی حالت
  • صفحه 1 از 35 123112131 ... آخرینآخرین
    نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 343
    1. #1
      عضو خودماني
      تاریخ عضویت : اسفند/۱۳۸۸
      نوشته : 1,237 صلوات : 3,361
      مورد صلوات: 6,714 در 1,155
      حضور : 2 روز 11 ساعت 28 دقیقه
      دریافت : 66 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      فریاد : خود را باش
      توحید صمدی آنلاین نیست.

      نکات و سخنان گهربار از آیت الله امجد حفظه الله




      استاد شيخ محمود امجد به سال 1318 هـ.ش در خانواده اى روحانى در شهر «كرمانشاه» به دنيا آمد، پدرش از واعظان توانا، و جدّشان از عالمان ذى فنون ملقّب به «افصح المتكلّمين» بود. در حدود 18 سالگى تحصيلات جديد را رها و به انگيزه تحصيل علوم دينى به شهر مقدّس قم مشرّف شد و در مدّت كوتاهى دوره مقدّمات و سطح را به پايان رسانده و به دروس خارج مشغول گرديد. در درس خارج فقه و اصول از محضر استادانى چون حضرات آيات عظام: امام خمينى، داماد، بهاءالدينى و بهجت ـ قدّس الله اسرار الماضين، و دامت بركات الباقين منهم ـ و در فلسفه و عرفان عملى از محضر پربار علاّمه طباطبايى قدّس سرّه استفاده فراوان برد. و در حدود 20 سال پايان عمر گهربار معظّم له با ايشان انس داشت و در جلسات عمومى و خصوصى ايشان شركت مى كرد و از سال 1351 هـ.ش. با آيت الله العظمى بهاء الدينى مأنوس و استفاده فراوان برد. و نيز در حدود سال 1350 با آيت اللّه العظمى بهجت ـ دامت بركاته ـ مرتبط شد و افزون بر بهره بردارى از دروس خارج فقه و اصول آن عارف ارتباط خاص و نزديك با معظّم له داشت و اينك حدود دو دهه است كه ايشان در تهران ساكن و دانشجويان و جوانان از جلساتش بهره هاى اخلاقى مى برند و علامه طباطبايي مي گفت: «ايشان قوي است.» در اوخر عمر علامه، هر مجلسي كه از ايشان دعوت مي كردند تا برود، آقاي امجد را مي فرستاد. علامه دوست داشت آقاي امجد، دوبيتي هاي باباطاهر را به آواز برايش بخواند. استاد امجد از اساتید مسلم عرفان و اخلاق کشورمان هستند.
      اللهم ارزقنا حلاوت ذکرک و لقائک و الحضور عندک
      بمعرفة حججک سیما معرفة حجتک حجة ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه
      و معرفة اولیائک سیما معرفة ولیک نجم الدّین

      حسن حسن زاده آملی

    2.  

    3. #2
      عضو خودماني
      تاریخ عضویت : اسفند/۱۳۸۸
      نوشته : 1,237 صلوات : 3,361
      مورد صلوات: 6,714 در 1,155
      حضور : 2 روز 11 ساعت 28 دقیقه
      دریافت : 66 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      فریاد : خود را باش
      توحید صمدی آنلاین نیست.



      بسم الله الر حمن الر حيم


      سلام عليكم و رحمة الله و انواره



      سي و پنج نكته از فرمايشات آيت الله امجد خدمت دوستان تقديم مي شود:





      1. بسم الله اسم اعظم است اگر بدانید چههست با بسم الله همه کار می توانید انجام دهید رحمن و رحیم دوتا کلمه است بسط وجودو کمال وجود.این غذایی که ما می خوریم زهر است اگر بسم الله الرحمن الرحیم بگوییممی شود شفا ، حتی قرآن بدون بسم الله هم می شود زهر.

      2.امروز خیلی ها دم از عرفان می زنند ولی هیچکدام بویی ازعرفان نبرده اند مدعیان آن ، چنان از عرفان صحبت می کنند که گویی می خواهند به اینو آن پز دهند این عرفان است ؟ عرفان نور است عرفان حقیقت است عرفات همین اطاعتخداست.

      3.هر کی با ما نیست علیه ماست این غلط است بابا این منطق معاویهو یزید است بله نسبت به اهل بیت صادق است ولی غیر از اهل بیت برای کس دیگری صادقنیست. باید خودخواهی را کنار بگذاریم ما خدا پرست نیستیم در عمرمون یکبار لا الهالا الله نگفتیم

      4آقایان کار مشکل است . این حرف ها را آخوند ها درست نکردندتنها احساس کافی نیست باید تعقل هم باشد .چرا به مجالس علمی علاقمند نیستممتاسفانه ما مردم قدرناشناسی هستیم ما مردم ناسپاسی هستیم باید به کلاس های اخلاقروی بیاوریم وقتی هم سر کلاسهای اخلاق حاضر می شویم برای نشان دادن خود و پز دادنمی رویم ما در کارهامون تصمیم شیطان را تصویب و تایید کرده ایم .

      5 یک جایی بودیم روز عاشورا همه داد می زدند علمدار نیامد علمدارنیامد وقتی آبگوشت ها رو آوردند مثل اینکه آقایون عروسی تشریف بردند همه ابوالفضلیادشون رفت.مثل اینکه فرج رسید.

      6 برخی می گویند کلید بهشت دست ماست فقط اهل مسجد ما اهل بهشتهستند این خیلی بد است این زمان.متاسفانه با همه چیزی بازی می کنیم گریه گردن وروضه خوانی هم باندی شده مثلا من گریه می کنم همه گریه می کنند من می خوانم همهگریه می کنند برای همدیگر می خوانیم و برای یگدیکر گریه می کنیم خدایا ما را ازبازیگری نجات بده .

      7 متاسفانه برخی وقتشون را تلف می کنند و دنبال علوم غریبه میروند و دنبال علومی که به دردشون نمی خورد می روند.

      8 در معارف کسی مثل علی (ع) سخن نگفته است.اهل بیت معیار حقهستند و غیر از قول معصوم و برهان حرف احدی در دنیا اعتبار ندارد.

      9 بگذارید همه جا گفتم اینجا هم بگویم این دردی است برای من کهبه آموزش و پرورش رسیدگی نمی شود چرا؟ منتظر وزیرند وزیر بیاید ببینیم چه می گویدمگر وزیر چکاره است وزیر محترم است ولی وزیر عامل اجرایی است .چرا یک عده متفکر دراین مملکت جمع نمی کنند با مختصر وجهی که می شود اداره نمود بیایند برنامه ریزیکنند؟ این همه آدم آزموده ، مجرب ، فکور و متفکر در این مملکت هست مردم که نفهمنیستند این بچه ها در آموزش و پرورش 12 سال در امانت ما هستند مومی در دست ماهستند بابا بریم به کی بگیم به کجا بگیم این درد مرا کشت که با دردشناسان درد دلخود گفتم ما روی منبر داد می زنیم تا گوش ها پاره شود و دلها تکان بخورد.خیلیخوشحال هستیم که یک گروه تواشیح داریم قرآن می خوانیم یک اردوهایی داریم ، بچهها را اینطوری اصلاح و تربیت می کنند با دوازده سال می شود همه چی در این مملکتساخت ولی افسوس کو ؟ کی ؟ کجا ؟ من وظیفه ام فریاد زدن است همه جا هم می گویمدانشگاه ها و حوزه ها همه باید دست به دست هم بدهند جامعه شناسان ، روانشناسان ،روانکاوان همه باید بیندیشند و این نسل جوان و نوجوان ما را دریابند بچه های ما تویآتش دارند می سوزند ازدواج جوانان هم درست می شود.نخیر آقا تربیت نشده ازدواج ها همدرست نیستند.باید در سراسر مملکت بپرسیم که چه باید بکنیم اردو می برند!! و گروهتواشیح درست می کنند!! اساس باید درست شود خانه از پای بست ویران است خواجه در فکرنقش ایوان است .

      10علامه طباطبائی می گفت:« اگر یک کاه برداری، در همهعالم(هستی) اثر می گذارد! » پس گناه کردن چه اثری بر هستی می گذارد؟

      بر باد فنا تا ندهی گرد خودی را

      هـرگز نتوان ديد جمال احـدی را
      اللهم ارزقنا حلاوت ذکرک و لقائک و الحضور عندک
      بمعرفة حججک سیما معرفة حجتک حجة ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه
      و معرفة اولیائک سیما معرفة ولیک نجم الدّین

      حسن حسن زاده آملی

    4. #3
      عضو خودماني
      تاریخ عضویت : اسفند/۱۳۸۸
      نوشته : 1,237 صلوات : 3,361
      مورد صلوات: 6,714 در 1,155
      حضور : 2 روز 11 ساعت 28 دقیقه
      دریافت : 66 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      فریاد : خود را باش
      توحید صمدی آنلاین نیست.




      11 نه سنی ها سنی کامل هستن نه ما شيعه ها شیعه واقعی هستیم .قرآن می گوید اهل بيت ؛ اهل بيت هم می گویندقرآن ؛ نتيجه ی تقوا و عمل ، محبت اهلبيت هست ؛ نتيجه ی محبت اهل بيت هم تقواست .در حديث ثقلين می گوید لن يفترقا ؛نگفته جدا نکنيد گفته قران و اهل بيت جدا نمی شوند.

      12 نگو هر غلطی دلم می خواهد می کنم بعد می گویم مولا و همه چیدرست می شوداز آن طرف هم نيفت که بگویی اگر يک بار نماز صبح ات قضا شد می رویجهنم.

      13 حالا تا نصف شب برو بگو حسين ، مادرت هم در خانه دلش هزارراه برودمرجع تقليد مادرت هم بوده باشی مادرت راضی نباشد نمی توانی پای منبر وعزاداری هيچ کسی بروی.

      14 شخصی از حضرت رسول اکرم(ص) می پرسد آیا می توان بهشت را خرید؟ چنانکه یهودیان و نصارا آن را خرید و فروش می کنند.و اینکه غیر از یهود و نصاراکس دیگری به بهشت نخواهد رفت. اینست که پیامبر خدا در جواب آن شخص پاسخی به همینمضمون می فرمایند: کلید بهشت در اعتقاد به توحید ، اخلاق و عمل صالح و دوست داشتناهل بیت من است . آقایان عالم آخرت جای کار نیست .

      15 متاسفانه الان به فکر هیچ مشکل مردم نیستیم به فکر بهشت وجهنم هستیم دنبال این هستیم تا مردم به بهشت بروند و جهنم نروند.

      16 این منطق معاویه صفتان است که بگویند همه فدای من اما منطقامام حسین اینست که من قربانی و فدای بقیه.

      17 کارهای ما بر اساس فرهنگ اسلام نیست اصلا ما مسلمان نیستیمبا ختنه شدن که آدم مسلمان نمی شود فرهنگ اسلام با فرهنگ جامعه کشور ما از زمین تاآسمان تفاوت دارد.

      18 غربی ها که بی خود به جایی نرسیدند شبانه روز تلاش کردند بهاین مرحله از علم و پیشرفت نایل شدند حالا ما خیال کنیم همشون اوباش و اراذل هستندادیسون در شب عروسی می گوید یک ساعت به من مهلت دهید بروم اتاق کارم ، می روداتاق کارش و تا صبح مطالعه می کند و یادش رفته که عروس در حجله منتظرش بوده است (البته قسمت مثبت این قضیه را در نظر بگیرید) اینها با تلاش و کوشش به جایی رسیدنبا تنبلی نمی شود به جایی رسید.

      19 رهبری، مسير وحدت و انسجام ملی و اسلامی را مشخص كرده است واگر قرار است در سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی تلاشی موفق باشد، تنها در پناه قرآنو اهل بيت محقق خواهد شد. افراد جاهل در بيان خود موجب تفرقه ميان شيعه و سنیمی‌شوند. بحث منطقی اشكالی ندارد. بزرگان و عالمان دينی دور هم می‌نشينند، با همفكر می‌كنند، مشورت می‌كنند، بحث منطقی می‌كنند و هيچ مشكلی با هم ندارند. مشكلزمانی است كه مسائل حساس جامعه اسلامی ورد زبان جاهلان شود. بله آن وقت تخطئه هست وهزار و يك مشكل ديگر..نقاط آسيب پذير وحدت در جامعه ايران اسلامی خودخواهی،خودپسندی و خودبينی است بايد اينها را كنار گذاشت. بايد به فكر مصالح كلی جامعهباشيم و منافع خلق‌الله را بر منافع شخصی و خودخواهی‌ها ترجيح دهيم.

      20 حرم امام رضا رفتن مهم و اصل نيست بلکه حرم در دل شماست (اگربدانيد معناي اين حرف چيست.) چطور قلب يک بنده گناهکار حرم انسان کامل و حرم الهيمي شود؟ از خدا گشتي همه چيز از تو گشت از خدا گشتي همه چيز از تو گشت.

      21حضرت آية اللّه العظمى بهجت دامت بركاته از نوادر روزگار و ازفقها و عرفاى بزرگى مى باشند كه نيل به شخصيت نورانى و آنِ معظم له براى عده معدودىهم ممكن نيست . ما كجا و آن فرشته روى زمين تا بتوانيم مطلبى عرضه بداريم .

      22 اگر انسان با تهذيب نفس به سوی خدا حركت كند راه‌های جديدمعارف بر او گشوده می‌شود و بسياری از حقايق را در می‌يابد در بخشی از موضوع مبدا ومقصد سالك راه خدا آمده است: برای شناخت و توجه بيشتر به مبدا و معاد بايد سه دستهاز آيات بيشتر ملاحظه شود الف: آيات ناظر به اين معنا كه مبدا فاعلی حركت صحيحانسان، خدا است و انسان برای آن كه ارتباطش با خدا قطع نشود بايد همواره او ونعمت‌های او را به ياد داشته باشد همان گونه كه فرموده است: «واذكروا نعمة اللهعليكم». ب ـ آيات ناظر به اين معنا كه هدف غايی سلوك، خدا است، در اين بخش آمدهاست: از نظر قرآن كريم، مردم در دنيا و آخرت يا روشن دل‌اند و يا نابينا و كوردل؛روشندلان كسانی هستند كه در قيامت نامه اعمالشان به دست راستشان داده می‌شود ومی‌توانند آن را بخوانند و ببينند و ديگران، خواه نامه اعمالشان را با دست چپ و يااز پشت بگيرند همه كورند و اين كوری باطن از دنيا شروع می‌شود. ج ـ آياتی كه راهكسب فراموش نكردن مبدا و مقصد را زياد به ياد خدا بودن می‌داند همان گونه كه فرمودهاست: « يا ايها الذين امنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا» در باب زاد و توشه از صفحاتمورد بحث می‌خوانيم: قرآن بهترين زاد و توشه را تقوا می‌داند«فان خير الزاد التقویو التقون يا اولی الالباب» زيرا زاد هر مسافری به اندازه طول سفر او است؛ آن كس كهمقصد او لقاء الله است ره توشه بهتر و با دوام‌تری را می‌طلبد و خداوند در عين آنكه آخرت و آن چه را نزد خدا است بهتر و پايدارتر از دنيا و ديگر كالاها می‌داندبهترين و پايدارترين هستی را ذات خود اعلام می‌كند.



      23عده‌ای كر و لال و كورند و بدين جهت از راه باطلبرنمی‌گردند؛ منظور قرآن ، محروميت از حواس ظاهری نيست، چه بسا بسياری از آنان ازچشم و گوش سالم و قوی برخوردار باشند و قرآن آنان را كرو كور می‌داند بلكه منظورفقدان حواس و مشاعر درونی است.

      24 همه ما گرفتار زندگی روزمره خود هستيم اما باز هم به دنبالاسباب و علل مادی می‌رويم در حالی كه تقوا به عنوان راه خروج از مشكلات و گشايش دركارها مطرح شده است.

      25راه‌های جزيی برای شناخت واجب نامحدود است؛ زيرا هر موجودی وهر شان وجودی در حد خود آيتی از آيات الهی است «بسيط‌ الحقيقه كل الاشياء»

      26 هنگامی كه برادران حضرت يوسف(ع)برای بار سوم به مصر آمده برآن حضرت وارد شدند، حضرت يوسف به آنان فرمود: آيا دانستيد هنگامی كه نادان بوديد،با يوسف و برادرش چه كرديد؟ فرزندان حضرت يعقوب با شنيدن اين سخن با تامل در جمالحضرت يوسف (ع) بدون اين كه از ديگری بپرسند و برای شناخت يوسف(ع) در غير او جستجوكنند، با دقت در جمال وی گفتند: آيا راستی تو يوسفی؟ و نگفتند، يوسف تويی بلكهگفتند: «تو يوسفی»،‌ حضرت يوسف نيز در معرفی خود نفرمود، يوسف منم بلكه فرمود: منيوسفم؛ يعنی همان كسی را كه می‌شناسيد، يوسف است و در روايتی ديگر منقول است كهبرادران، يوسف را به خود يوسف شناختند، نه به غير او.

      27 علامه طباطبائی فرمود: « باطن دنیا، صلوات بر محمد و آل محمد (صلوات الله علیهم اجمعین) است.» اکثر افراد تصور می کردند که شاید فیلسوف بزرگیچون علامه طباطبایی کمتر به زیارت برود، روزی در سفر مشهد یکی از حاضرین از علامهپرسید: شما هم به حرم می روید؟علامه پاسخ داد: «آری»آن فرد پرسید: آیا شما هم مثلعامه مردم ضریح حضرت را می بوسید؟! علامه فرمود: « نه تنها ضریح، خاک و تخته در حرمرا و هر چه متعلق به اوست می بوسم. »او حتی در حل مسایل علمی و فلسفی و تفسیری، ازمعنویت ارواح معصومین علیهم السلام، استمداد می جست و گاهی برای حل مسایل تفسیریچندین ساعت، حتی یک شبانه روز به درون گرایی می پرداخت و از خدا و پیامبر و ائمهاستمداد می طلبید. علامه می گفت:« ما هر چه داریم از اهل بیتِ پیامبر صلی الله علیهو آله و سلم داریم. »هر کسی که اندک بی مهری ای نسبت به خاندان پیغمبر و مقام ولایتداشت نمی پذیرفت و با این قبیل افراد آشتی ناپذیر بود. ز اشتباهات علمی اشخاص،فراوان می گذشت و در تصحیح و نقد آنها همواره ادب علمی را حفظ می کرد، اما در مقابلافرادی که با مقام ولایت اهل بیت(ع) تا اندازه ای سر ناسازگاری داشتند نمی توانستساکت بماند و به هر نحوی که بود سخنش را می گفت.... دلباختگی، شیفتگی و علاقه وینسبت به خاندان پیغمبر تا حدی بود که کتاب و علم را در مواردی که مصیبت و مرثیه وامثال آن بود به یک سو می نهاد.. غالباً در مجالس روضه و مرثیه روزهای جمعه شرکت میکرد و گاهی با تمام وجود زار زار گریه می کرد؛ بطوریکه تمام بدنش می لرزید و ازچشمهای درشت و جذابش اشک سرازیر می شد و بی گمان بسیاری از موفقیت های که داشتمولود همین خصلت بود. آیت الله طباطبائی می فرمود:« در بازبینی و تصحیح جلد اولالمیزان، دو هزار غلط فاحش یافتم! ( مثلاً به جای «روز» نوشته بودم «شب»! ) و دربار دوم تصحیح، ششصد غلط! و حالا بهتر می فهمم «معصوم» و «عصمت» یعنی چه! »به مرحومعلامه عرض کردم:وقتی به حرم مشرف می شویم، چگونه زیارت کنیم؟ فرمودند: « مگر چیزیجز خدا مشاهده می شود؟! »علامه(ره) با نهج البلاغه و کتاب های حدیثی همان معامله رامی کرد که با قرآن معامله می کرد، یعنی آن را می بوسید و روی چشم می گذاشت. اگر درمجلسی، کتاب روایی، مانند بحارالانوار، روی زمین بود، آن را برمی داشت و می بوسید وروی طاقچه می نهاد؛ و به قفسه کتابی که کتاب حدیث در آن بود، پشت نمی کرد.علامه بهاین بیت از اشعار استادش، آیت الله اصفهانی ( که در مدح حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام است) خیلی علاقمند بود:
      مفتقرا! متاب رو،از در او به هیچ سو
      زان کهمس وجود را فضّه او طلا کند!

      28 وصله بمب اتمی، به ملت مسلمان ايران نمی‌چسبد ما نمی‌خواهيمبمب اتمی بسازيم و بر سر مردم بريزيم. آمريكايی‌ها بدانند كه اين وصله‌ها به ملتشريف و مسلمان ايران نمی‌چسبد. ما هزاران استفاده علمی از انرژی هسته‌ای خواهيمكرد. اين سرنوشت ماست و كسی حق دخالت در آن را ندارد. مگر آنها ولی مردم هستند،آنها خود حيوانات درنده‌ای بيش نيستند. همه ملت‌های دنيا حق دستيابی علمی به اينانرژی مفيد را دارند. اما اينها چون خودشان نيتشان بد است، نسبت به همه خيرخواهانعالم بدبين هستند. داشتن انرژی هسته‌ای مثل نفس كشيدن، حق ماست. كسی كه نمی‌تواندحق نفس كشيدن را از ما بگيرد. ذخائر مملكت ما اين جوانها هستند. تا اين جوان‌هایعالم و عابد را داريم، از تحريم باكی نيست.

      29 هدف از قيام امام حسين(ع) انسان‌سازی جهت حيات در جامعهتوحيدی است. منشأ همه فضيلت‌ها، قرآن و اهل‌بيت است و امام حسين(ع)، مسير دفاع ازآن را در طول تاريخ ترسيم كرد. عمل منكر، جامعه آن زمان را فرا گرفته بود و هيچمعروفی در ميان نمانده بود و امام حسين(ع) با شهادتش، نفس مسيحايی خود را بر روحمرده جامعه آن روز دميد. امام حسين(ع) در مسير رسيدن به كربلا،‌ برای يارانش ازشهادت در راه خدا می‌گفت تا در طی راه، ياران مخلص و آماده شهادت را غربال كند وهمين طور هم شد. كسانی بودند كه در طی راه امام را رها كردند و چه بسا مشتاقانی كهدر اين مسير با امام همراه شدند. البته پيامی را كه امام با اين كار قصد انتقال آنرا داشتند، امروز به وضوح در جامعه خودمان می‌بينيم.جهالت و نادانی مردم آن زمان نهبه معنای فقر دانش و علم است، بلكه به معنای فقر فرهنگی و فقر نگرش صحيح سياسی است.

      30 ‌ اين صحيفه سجادیه حاوی مسائل تربيت دينی جامعه است و اگر ما صحيفهسجاديه را داشته باشيم، هيچ كم نداريم.صحيفه سجاديه زبان دعاست و اين زبان را اگرخوب ياد بگيريم، برای دنيا و آخرتمان كافی است. مقررات اسلامی جنبه تكميلی دارد واگر ما خود را با آن كامل كنيم، شيطنت‌های دشمنان تأثيری بر ما نخواهد داشت.

      31 برای اينكه بندگی خدا را كرده باشيم، بايد خدمات اجتماعی برایرفاه مردم انجام دهيم.

      32 تعبير نهجالبلاغه را سيد شريف رضى از اين جهت بر اين كتابنهاده است كه او كلمات بليغ و فصيح حضرت را انتخاب كرده است. اين كتاب قرنهاست كهدر ميان علما و بزرگان از جنبههاى ادبى و معنوى مورد توجه بوده است. منتهىنهجالبلاغه خود اقيانوسى است از مطالب و موضوعات مختلف علوم انسانى و آنچه كهانسان در دنيا و آخرت لازم دارد. مباحث فلسفى، معارف و اخلاقى و تربيتى و بهطورخلاصه در نهجالبلاغه درباره همه مباحث علوم انسانى عميقاً بحث شده است و در همهزمينهها مىتوان از نهجالبلاغه استفاده كرد.چون سطح مطالب نهجالبلاغه بالا وبلند است توده مردم معمولاً از آن محروم بودهاند و علما بهخاطر آن جنبههاى بلاغتو فصاحت و معارفى كه دارد با نهجالبلاغه انسى داشتهاند امّا نتوانستهاند آنچه كهدرك مىكنند به جامعه منتقل كنند و جامعه مسلمان و شيعه را به نهجالبلاغه نزديككنند. خدا رحمت كند آنها كه به ترجمههاى سادهاى پرداخته و مردم را تاحدى بانهجالبلاغه آشنا كردهاند. در يك كلمه نهجالبلاغه درس زندگى مادى و معنوى است. درسهاى حكومتى، درسهاى اخلاقى، پرورشى و... همهاش را در آن مىتوانيافت.


      33 متأسفانه براى جوانها و روى آنها آنطور كه بايد و شايدكار نشده است. جوانها به انس با خوبان نياز دارند، بايد افراد مهذبى با آنها انسبگيرند. آنها هم تحت تأثير واقع مىشوند. جوانها الگو مىخواهند و متأسفانه باآنها برخوردهاى خوبى نمىشود، يعنى دنيا دنياى ديگرى شده است.سابقاً در ارتباطاتميان كوچكترها و بزرگترها ادب و احترام ديده مىشد، امّا حالا چون آن آداب و رسوم واحترامات كوچك و بزرگى در جامعه كمرنگ شده نوعاً جوانان ما از حضور با بزرگانمحرومند. بايد قدرى جوانان آداب را رعايت كنند، بزرگان ما هم بايد با تواضع و باآغوش باز و پدرانه و مشفقانه و طبيبانه با جوانان برخورد كنند حال چه فرزندانخودشان باشند و چه فرزندان ديگران، اگر محبتشان صادقانه باشد، جوانان گرايش زيادىبه آنان پيدا مىكنند.

      34 بالاخره يك روز از اين جهان بهسوى جهان ابدى خواهيم رفتبنابراين ما بايد ذخيرهاى براى آن عالم داشته باشيم و راهش اين است كه فكر كنيم ازكجا آمدهايم و در كجا هستيم و بهكجا خواهيم رفت. گذشتگان ما چگونه بودهاند، آنهاافسانه شدهاند و روزى هم ما افسانه خواهيم شد. اين چهزندگى است كه انسان بدون خداو ياد خدا زندگى كند. (و لا تبع آخرتك بدنياك)؛ آخرت خود را به دنيا مفروش. دنياارزش ندارد كه ارزشهاى اخروى را فداى آن بكند (ودع القول فى ما لا تعرف)؛ آنچه رانمىدانى نگو. اين خيلى مهم است كه انسان زبانش را كنترل كند و مسائلى را كهنمىداند نگويد. (و الخطاب فى ما لم تكلف و أمسك عن طريق إذا خفت ضلالته)؛ دنبال آنراههايى كه خطرناك است نرو. انبيا به ما دستور دادهاند كه دنبال علم برويد و اگرجايى ديديد خطرناك است توقف كنيد. به لقمان گفتند: حكمت از كه آموختى؟ گفت: ازنابينايان كه تا جاى پايى نبينند پاى نگذارند. انسان در مسائلى زندگى بايد بااحتياط رفتار كند و در جايى كه علم دارد رفتار كند. (و امر بالمعروف و تكن منأهله)؛ امر بهمعروف كن و خودت هم اهلش باش. (و أنكر المنكر بيدك و لسانك و باين منفعله بجهدك)؛ از كسانى كه منكرات انجام مىدهند كنار بكش حتىالامكان با تمام قدرتبا منكرات مبارزه كن. (و جاهد فىاللَّه حق جهاده و لا تأخذك فىاللَّه لومة لائم)؛سرزنش سرزنش كنندگان شما را از پا درنياورد. (و خض الغمرات للحق حيث كان)؛ هر جا حقهست بر. (و تفقّه فىالدين)؛ در دين تفقّه كن، تفقه و بصيرت در دين مهم است. حالاچه معارف باشد چه احكام و اخلاق و غير آن. (و عوّد نفسك بالتصبّر على المكروه)؛عادت به صبر بر مكروهات كن. (و نعم الخفلق التصبر فىالحقّ)؛ بهترين خوىها بردبارىدر طريق حق است. (و ألجىء نفسك فى الأمور كلّها إلى إلهك)؛ در همه حالات به خداىخودت پناه ببر. همه و مخصوصاً نسل جوان راهى جز پناه بردن به خدا ندارند و همهمشكلاتشان رابه خداى تعالى عرضه كنند كه او قدرت بر همه چيز دارد و همه قدرت و علمو توانايى و حكمت مال خداست. (فإنّك تلجئها إلى كهف حريز و مانع عزيز)؛ همانا تونفست را به پناهگاهى محكم و نفوذناپذير سپردهاى. پناهگاه محكم خداست (و أخلص فىالمسألة لربك)؛ سؤالات و نيت خود را از خدا خالص كن (فإنّ بيده العطاء و الحرمان)؛همه چيز بهدست خداست. (و أكثر الإستخاره)؛ زياد استخاره كن. يعنى زياد از خدا طلبخير كن. (و تفهّم وصيتى و لا تذهبنّ عنها صفحاً)؛ روى خود را به اين طرف و آن طرفنگردان. (فإنّ خير القول ما نفع و اعلم لا خير فى علم لاينفع)؛ بهترين سخنها، سخنىاست كه در آن سودى باشد و بدان علمى كه نفع ندارد خير هم ندارد (و لا ينتفع بعلم لايحقّ تعلمه)؛ و از علمى كه آموختن آن شايسته نيست سودى حاصل نمىشود.

      35 آقایان ما اگر نماز گزار باشیم همه کارهامون درست می شه نمازگزار نیستیم نماز خوانیم ما در عمرمان یک سجده نکردیم چرا تعارف می کنیم من که صدخروار تکبر دارم من سجده کردم سجده اوج نماز است یک ذره تکبر می گذارد بماند. خدایا به آبروی نماز گزاران عالم ما را جزو نماز گزاران قرار بده.
      اللهم ارزقنا حلاوت ذکرک و لقائک و الحضور عندک
      بمعرفة حججک سیما معرفة حجتک حجة ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه
      و معرفة اولیائک سیما معرفة ولیک نجم الدّین

      حسن حسن زاده آملی

    5. #4
      عضو خودماني
      تاریخ عضویت : اسفند/۱۳۸۸
      نوشته : 1,237 صلوات : 3,361
      مورد صلوات: 6,714 در 1,155
      حضور : 2 روز 11 ساعت 28 دقیقه
      دریافت : 66 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      فریاد : خود را باش
      توحید صمدی آنلاین نیست.



      بسم الله الرحمن الرحیم


      الحمدلله رب العالمین السلام علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

      نكات استاد امجد در باب ويژگی های قرآن :



      ·قرآن نور است برای کسی که بخواهد ازآن استفاده کند ،
      · قرآن تبیان کل شیء است یعنی قرآن دارای کلیاتی است که برای سعادت بشر کافی می باشد ( ان هذا القران یهدی للتی هی اقوم )
      · اگر انسان با قرآن آشنا شود و قرآن را به عنوان شناسنامه خودش و به عنوان کلام خدا بخواند نورانی می شود و قرآن او را بالا می برد (اقرا وارق). ما از علامه طباطبائی پرسیدیم: قرآن را چگونه بخوانیم ایشان فرمودند: "قرآن کلام خدا است"، اگر انسان بداند که قرآن کلام خداست و به این اقرا و ارق توجه داشته باشد ترقی می کند و بالا می رود.
      · برای فهمیدن کلام باید متکلم را شناخت.
      · ما باید آنقدر قرآن بخوانیم تا بفهمیم که قرآن کلام خداست.
      · قرآن کد عالم هستی یعنی شرح عالم هستی است، اگر کسی با قرآن آشنا شو با تمام اسرار هستی آشنا می شود و به قله اعلی انسانیت می رسد به عنوان مثال آقای وفایی شوشتری وقتی در نجف بودند به یک نفر نامه می نویسند که چرا فلان شب نماز شبت را نخواندی ( ریزبینانند در عالم هستی واقفند از کار هر کسی) اینها همه مربوط به نورانیت قرآن است اگر انسان با قرآن کریم انس پیدا کند به جایی می رسد که همه چیز را می داند.
      · هر آنچه که سعادت بشر را تامين مي کند در قرآن وجود دارد قرآن کد و رمز عالم هستي است.
      · قرآن نور است نور هم ظاهر است وهم ظاهرکننده (مظهر) . عمل به قرآن باعث نورانيت مي شود ماهم بايد با آن سنخيت داشته باشيم تا قرآن را بفهميم.
      · قرآن در همه شئون خود مستقل است و وابستگی به غیر خود ندارد ، در اصل سندیت و حجیت، و در دلالت ظواهر و الفاظ احتیاج به هیج جای دیگر ندارد و در ارائه خطوط دین از قطعیات است .
      · خواندن قرآن بايد ما را بالا ببرد.
      · قرآ ن درس تربيت است.
      · قرآن رابه عنو ان توسل به خدا بخوانيم. وقتي که يک رعيت نامه سلطان را برايش مي خواند شاه به او جايزه مي داد، ما هم وقتي که قرآن مي خوانيم ازخدا جايزه بگيريم.
      · هرچه انسان بالاتر برود با نور قرآن بیشتر آشناتر می شود ولی شرطش این است که انسان طهارت داشته باشد، شرطش تشخیص کان یکون نیست چون این مطالب را همه می توانند بفهمند چه طاهر باشند و چه نباشند ولی کسانی قرآن را خوب می فهمند که طاهر باشند.
      · خدا به پيغمبر می‌فرمايد: قرآن را بخوان و به وسيله قرآن مردم را تزکیه کن تا مردم قرآن را بفهمند و ما هم بايد به دنبال پيغمبر برويم و تنها هدف بايد دعوت به خدا باشد. نبايد انتظارداشت که انسان‌ها همه درفهم قرآن يکسان باشند، انسان‌ها مانند معدن‌های طلا و نقره هستند؛ هر کدام يک خاصيتی دارند.
      · هرچه آدم با قرآن انس بگيرد بيشتر بالا مي رود و ظهور و بروز اخروي او نيز بيشتر مي شود .
      · قرآن عقل آدم را روشن می کند.
      · قرآن تنها کتابی است که اگر هزاران مرتبه بخوانی خسته نمی شوی ،
      · اگر به ما می گفتند که یک کتاب در کره مریخ وجود دارد که هم نور است و هم تبیان آنوقت ما می رفتیم تا ببینیم آن کتاب چیست .
      · باید سراسر قرآن را با هم نگاه کرد و نباید فقط یک تکه از آن را خواند.
      · ممکن است که يک آيه به تنهايي مطلبی را به ما بفهماند وگاهي هم ممکن است چند آيه باهم مطلب را بفهماند بهر حال قرآن خودش را به ما مي فهماند.
      · قرآن حجيت ذاتي دارد وقتي آيات قرآن جمع بندي شود، قرآن حجيت تام و قطعي دارد و با سنت قطعي مخالفت ندارد وقتي در سنت اختلافي پيدا شد آنگاه بايد به قرآن مراجعه نمود چون قرآن سنت قطعي است.
      · دو کار وظيفه ما است : تلاوت و مطالعه ظاهر قرآن، فهم آيات و تدبر در قرآن
      · تلاوت قرآن شفاست، اگر ناراحت شديد با قرآن ناراحتی خود را برطرف کنید. حتي اگر آن را نفهميديد همين که آن را بدست بگيريد خدا فرج تان را مي رساند .
      · آدم هر چه بیشتر قرآن می خواند، بیشتر با آیات و اسماء آشنا می شود. اینگونه است که ظهور و بروزش نیز بیشتر می شود.
      · هر چه قرآن را نگاه می کنی حتی یک ذره اشکال در آن نمی بینی ،عالم خلقت هم مانند قرآن می ماند ، یک ذره خلل در آفرینش نمی بینی ، یعنی اگر یک پرکاهی را از آفرینش برداری هیچ چیز در عالم نخواهد بود. عالم مثل تسبیح نمی ماند بلکه مثل عدد است اگر عدد شماره 5 یا عدد شماره 6 را برداری دیگر عدد نداری یا اگر عدد شماره 5 را برداری و 6 را جای آن بگذاری اعداد از بین می رود .
      · قرآن جهان شمول است و دارای دو ویژگی است، یکی اینکه قرآن جهانی است و به زبان جهان سخن می گوید و یکی اینکه زبان فطرت است مانند آب که آب برای همه لازم است.
      · مطالعه قرآن برای همه لازم است چون برای همه بشراست و باید زبان فطرت داشته باشد.
      · قرآن برای همه ( للناس ) نازل شده است، ولی تنها متقین از آن استفاده می کنند ( للمتقین ).
      · قرآن قابل فهم همگان است اما چه وقت به حقیقت آن می رسیم ؟ وقتی که قدم برداریم و حرکت کنیم که هر چه قدم برداریم روشنتر می شود .
      · قرآن همیشه مصداق دارد. وقتی می گوید موسی و فرعون، نه اینکه دیگر تمام شده، یعنی اینکه ببین تو خودت موسایی یا فرعون !
      · قرآن دارای دو جورمخاطب است، يکی مخاطب های عمومی و ديگری مخاطب های فرزانه و دانشمند. قرآن گاهی به صورت برهانی صحبت کرده، که دانشمندان از آن استفاده می‌کنند و گاهی به صورت تمثيل صحبت کرده که قابل فهم برای عموم می‌باشد. برهان تمانع را همه کس نمی‌فهمند، اين برهان تمانع که معرکه آرای فلاسفه است را علامه طباطبایی یک جور معنا می کند ملا صدرا یک جور معنا می کند و علامه جعفری یک جور معنا می کند. ولی کسی نمی تواند با مَثَل مخالفت کند . مثلا برهان تمانع را می توان به صورت ساده اینگونه معنا کرد که اگر دو تا خدا داشته باشیم یک خدا می گوید بچه باید سفید باشد و یک خدا می گوید بچه باید سیاه باشد ، این خدا می گوید بچه باید بلند قد باشد و آن خدا می گوید بچه باید کوتاه قد باشد پس دعوایشان می شود، اگر هم این دو خدا باهم به توافق برسند این اشکال بوجود می آید که آیا این خدا به آن خدا نیازی دارد یا خیر، پس آن یکی چه کاره است ؟ اصلا آن خدای دوم کجاست و کدام کتاب و پیامبر را فرستاده است، خیلی ساده می شود حرف زد که هم جنبه علمی داشته باشد و هم ساده باشد، مطالب علمی را می توان به زبان ساده مطرح کرد ، کدام کتاب است که این جور باشد
      · انسان باید دید علمی داشته باشد تا قرآن را بفهمد
      · مطالب علمی را نباید به قرآن تحمیل کرد، تحمیل کردن مطالب علمی به قرآن را تفسیر به رای گویند.
      · اگرعلم صددرصد به جایی رسید، می توان از آن برای فهم قرآن کمک گرفت مطالب علمی به عنوان شواهد قرآن هستند.
      · خواندن علوم پايه وپاک بودن باعث مي شودکه انسان قرآن را بهتر بفهمد.
      · دانش هايي که ما داريم (مانند صرف و نحو و معاني وغيره) ما را قابل مي کند که از قرآن استفاده کنيم.
      · شهود و برهان و... همه با قرآن تطبیق دارد و همه یک مطلب واحد را می گویند.
      · انسان باید ذهنش را از افکار خودش و دیگران خالی کند تا بفهمد که آیه قرآن چه می گوید.
      · اندیشمندان هر علمی دارای زبانی هستند، فلاسفه یک زبان دارند ، ریاضی دانان یک زبان دیگر ، هرکس زبان خودش را دارد ولی قرآن اینطور نیست ، قرآن زبان عمومی بشر است.
      · قرآن کتاب علمی محض نیست، کتاب غیر علمی هم نیست، کتاب ریاضی و فقه و منطق نیست، قرآن کتاب مبدا و معاد است کتاب هدایت است.
      · آنچه در قرآن مهم است تربيت و اخلاق قرآني است و پي بردن به چگونگي و کيفيت بسیاری از چیزها مهم نيست . مانند چگونگی پدید آمدن آسمان ها و یا کیفیت معاد که همه حکمای اسلام در مورد آن بحث کرده اند که قائل به معاد جسماني هستند و هر کسی کيفيت و چگونگی آن را به گونه ای دانسته و البته این قبیل مسائل به درد ما هم نمي خورد، اعتقاد به معاد است که غیر قابل انکار است.
      · هر جا داستان حضرت موسی علیه السلام را که در قرآن می خوانیم تازگی دارد، خدا به مادر موسی وحی نمود که اگر می ترسی بچه ات را در دریا بینداز ، انداختن موسی در دریا یعنی توکل به خدا ، نگهدارنده وحافظ این بچه خداست، این مطالب در قرآن آمده است ولی اینکه موسی کی شیر خورده و چند ماه شیر خورده در قرآن نیامده است ، چون اینها بدرد نمی خورد ، این داستانها را چرا خدا به ما گفته است ؟ آیا می خواسته افسانه بگوید ؟ خیر هر چه که بدرد ما می خورد در قرآن آمده است و آنوقت ما می رویم سراغ مطالبی که بدرد ما نمی خورد. از قرآن باید این را آموخت که قرآن چگونه بحث می کند ، امین بودن و قوی بودن را از داستان حضرت موسی در قرآن می توان فهمید
      اللهم ارزقنا حلاوت ذکرک و لقائک و الحضور عندک
      بمعرفة حججک سیما معرفة حجتک حجة ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه
      و معرفة اولیائک سیما معرفة ولیک نجم الدّین

      حسن حسن زاده آملی

    6. #5
      عضو خودماني
      تاریخ عضویت : اسفند/۱۳۸۸
      نوشته : 1,237 صلوات : 3,361
      مورد صلوات: 6,714 در 1,155
      حضور : 2 روز 11 ساعت 28 دقیقه
      دریافت : 66 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      فریاد : خود را باش
      توحید صمدی آنلاین نیست.



      داستان حضرت موسی علیه السلام و خضر علیه السلام قوانین الهی را نشان می دهد، نه به حضرت موسی علیه السلام خرده گرفته شده و نه به حضرت خضر علیه السلام ، و این نشان می دهد ما باید بر ظواهر اتکا کنیم .
      · اگر کسي هوي و هوس داشته باشد و بخواهد نظريات خود را به قرآن تحميل کند اين شخص نمي تواند قرآن را بفهمد.
      · اینکه قرآن می گوید بر دلهایشان قفل زده اند ، قفل چیست همین خصوصیات اخلاقی می باشد همین کینه ها و خود پرستیهاست.
      · قرآن ذي وجوه است و اگر نمي توانيد معاني مختلف را بر آن حمل کنيد ، آن معني را که خوب و عقلاني است قبول کنيد .
      · در مورد قرآن کریم گفته شده قرآن وجوه معنایي مختلفی دارد ،اما توجه داشته باشيم که متکلم خداست و محدوديت علمي ندارد و مخاطب اصيل قرآن حضرت رسول (ص) است که در فهم معاني متفاوتي که منظور متکلم بوده مشکلي ندارد و ظرفيت آن را دارد . پس اگر متکلم لفظي بگويد و هزاران معنا را قصد کند ، مخاطب هم که رسول است هزار معنا را بفهمد ، ديگر اشکالي در رابطه با ذي وجوه بودن قرآن وجود ندارد . البته بايد به اين نکته توجه داشت که قرآن ذي وجوه است اما هرگز ايهام شعري در آن وجود ندارد. و همچنین با اینکه مخاطب اصيل قرآن حضرت رسول (ص) است ، اما اين موضوع منافاتی با عربي مبين بودن (فهم همگانی) آن ندارد.
      · بنا بر نظر علما الفاظ برای معانی عامه وضع شده است و معناي انتزاعي دارند ، مثلا چراغ يک معناي عام است . اول چراغ موشي بود بعد چراغ توري شد ، بعد برق آمد و ... اما هميشه چراغ يک معناي انتزاعي داشته است و بر همه اينها صدق مي کند. گاهي الفاظ مشترک است اما معاني برداشت شده از آن متفاوت است ، مثلا يک قبيله به عين، چشمه و قبيله ديگر نقره و ديگري زانو اطلاق می کردند.
      · مجموع قرآن برای همه مردم قابل فهم است ولی ممکن است برخی از مسائل و مطالب آن را همه افراد متوجه نشوند.
      · آیاتی درقرآن وجود داردکه به آنها آیات محکم گفته می شود مانند آیه ((لاتدرکه الابصار هو یدرک الابصار))یعنی چشم او را نمی بیند ولی او چشم را می بیند آیاتی نیز وجود دارد مانند ((علی العرش استوی )) (یعنی بر عرش ایستاده است) که آیه متشابه است با ارجاع آیه متشابه به محکم می توان نتیجه گرفت که خدا ماده نیست پس عرش هم نمی تواند مادی باشد. عقل با محکمات متشابهات را تشخیص می دهد.
      · در مورد تشخیص و عقل برهانی می توانیم بگوئیم: گاهی عقل چیزی را درک می کند و گاهی نیز موضوعی را عقلی می نماید یعنی اول صغری وکبری را درست کرده و سپس عقل آن را می فهمد، از طرف دیگر عقل همه چیز را نمی فهمد لکن آنچه فهمیدن آن برای بشر لازم است عقل درک می کند و در حقیقت مایه کار ما عقل است. با عقل دنبال حضرت صادق علیه السلام می رویم. عقل مهم است معجزه مهم نیست، چون حضرت موسی علیه السلام معجزه عصا را نشان داد ولی پیروانش با شنیدن صدای گوساله به دنبال گوساله رفتند. عقل برهانی انسان را از انحرافات نگه می دارد.
      · قران تحدی (به مبارزه فراخواندن) دارد، یکی از تحدی های قرآن این است که اگر قرآن از جانب کسی غیر از خدا می آمد آنوقت قرآن دارای اختلافات و تناقضات می بود و بعد باید کسی می آمد و در خصوص تناقضات قرآن کتاب می نوشت ولی الان در قرآن تناقضی وجود ندارد ، تحدی قرآن فقط به فصاحت و بلاغت آن نیست ، چون در آن زمانی که قرآن نازل شد ، مردم به صورت طبیعی شاعر بودند ، و لذا در آن زمان فصاحت و بلاغت قرآن جلوه کرد تا مردم آن زمان خاضع شوند.
      · قرآن یک کلمه (لن تفعلوا) دارد که همه را به زانو در می آورد یعنی اینکه ابدا نخواهید توانست مثل قرآن را بیاورید ودانشمندان درطول قرن ها نتوا نستند که یک آیه مانند آن را بیاورند. اعجاز قرآن دراین یک کلمه است خدا نمی فرماید که ما نمی گذاریم مثل قرآن را بیاورید (یعنی صرف) بلکه می گوید شما نمی توا نید مثل قرآن را بیاورید.
      · معجزه علت طبیعی می خواهد و علل طبیعی بر اساس امکان است نه امتناع ولی چیزی که ضرورت دارد در معجزه غلبه ای است که به هیچ وجه نمی شود بر آن تسلط یافت .به عبارت دیگر وقتی اراده خدا باشد همه چیز ممکن است، اعجاز خرق عادت است اما هر خرق عادتی معجزه نیست ، معجزه استناد به علت غیر مغلوب دارد ،خرق عادت اعم از معجزه و کرامت و اهانت است ، خرق عادت را می توان مغلوب کرد ولی اعجاز را نمی توان مغلوب کرد اما معجزه هم علت طبیعی میخواهد و مستند به علت غالب غیر مقهور است.
      · حالا برویم فکر کنیم که از خدا بهتر چه کسی است ؟ چرا از خدا فرار می کنیم ؟ مگر می خواهیم کجا برویم ؟ "انی توفکون ، انی تسرفون " قرآن داد می زند که کجا میروید ، سیر بیکران من الله و الی الله و فی الله تمام شدنی نیست . ما مسافریم و مسافر ابدی هستیم باید توشه هایی مطابق سفرمان جمع کنیم ، ما قرآن داریم پس دستمان پر است، قرآن قرآن، علیکم بالقرآن " کتاب انزلنا الیک لتخرج الناس ..."
      · عجب نیست که بعضی از علما نمی گویند الله اعلم بلکه میگویند الله یعلم ، برای اینکه الله اعلم یعنی خدا بهتر می داند ولی من هم چیزی می دانم ، از این کلمه بوی علم نمی آید ، کتابهای علمی تکرار ندارد ولی قرآن تکرار دارد ، تکرار در کتب علمی سودمند نیست ولی در قرآن تکرار سودمند است. یکی از معجزات قرآن اسلوب خاص آن است و ربطی به کلام بشر ندارد ، هر کس به این اسلوب آشنا باشد می بیند که این کلام بشر نیست .
      · ادبیات مقدمه است ، همچون پلکان است از آن که بالا رفتی دیگر نیازی به آن نداری ، اگرچه 14 قرن است که روی ادبیات کار کرده اند، اما ادبیات قرآن غیر از این ادبیات است .
      · بچه مسلمان نباید پی الفاظ و قرائت های مختلف و ... برود . چه کنیم که از قرآن لفظی بیش نمانده است.
      · برهان اثبات مطلوب است و نقض نقیض ، اگر سلب محمول از این موضوع امکان نداشته باشد با این عقل نمی توان تفسیر متن مقدس کرد.
      · محبت خدا علم است. هر چه محبت به خدا بیشتر شود، توجه به او نیز بیشتر خواهد شد. توجه بیشتر محبت بیشتری را موجب خواهد گشت. همینطور است که یکدیگر را تشدید می کنند. رابطه علم و عمل نیز همینگونه است.
      · رسولان در گرفتن وحی و رساندن و عمل به آن اشتباه نمی کنند .
      · وحدت وجود یعنی هر کسی هرچیزی دارد مال خداست .
      · داستان های قرآن نمی خواهد خصوصیات تاریخی را بگوید بلکه به ما درس عبرت می دهد
      اللهم ارزقنا حلاوت ذکرک و لقائک و الحضور عندک
      بمعرفة حججک سیما معرفة حجتک حجة ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه
      و معرفة اولیائک سیما معرفة ولیک نجم الدّین

      حسن حسن زاده آملی

    7. #6
      عضو خودماني
      تاریخ عضویت : اسفند/۱۳۸۸
      نوشته : 1,237 صلوات : 3,361
      مورد صلوات: 6,714 در 1,155
      حضور : 2 روز 11 ساعت 28 دقیقه
      دریافت : 66 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      فریاد : خود را باش
      توحید صمدی آنلاین نیست.



      بسم الله الر حمن الر حيم
      سلام عليكم و رحمه الله و انواره
      نكات استاد امجد در باب قرآن و اهل بيت عليهم السلام

      · فهم همه قرآن از حقایق و اشارات و اسرار، برای اهل بیت علیهم السلام است.
      · قرآن و عترت (علیهم السلام) دو ثقلی است که هرگز از هم جدا نمی شوند زیرا ظاهر و باطن یکدیگرند و عترت، معلم قرآن است. همانطور که کتاب بدون معلم و یا ظاهر بدون باطن معنا ندارد جدایی قرآن و عترت از هم نیز بی معناست.
      · همه چيز در قرآن هست وکسی که قرآن را به نطق در مي آورد اهل بيت علیهم السلام است .
      · اسرار قرآن را اهل بيت علیهم السلام مي فهمند اما ظاهر قرآن و الفاظ آن برای همه حجت است .
      · معلومات خود را حمل بر قرآن نکنيد و آراء خود را به قرآن عرضه کنيد .
      · هيچ کس غير از اوصياء نمي تواند قرآن را جمع کند. کلمات قرآن ذي وجوه است ، البته نه به اين معني که هر کس يک معنا از آن را بفهمد، کلمات قرآن معاني مختلفي دارد که با هم هماهنگ است و در طول هم است و فقط امام حقیقت آن را مي فهمد . اگر علامه هم در فهم قرآن موفق شد به اين دليل بود که او در روايات تدبر کرد و ازآنها طرز تفسیر را فراگرفت ، اهل بيت علیهم السلام معلم قرآن هستند و همه چيز را مي توانند به ما ياد بدهند .
      · اگر اهل بيت علیهم السلام مي گويند ما علم غیب نداريم، اين بدان معنا نيست که آنها علم غيب ندارند بلکه به اين معناست که آنها علم ذاتي ندارند و علم ذاتی مختص خداست .
      · چرا مي گويند قرآن ثقل اکبر است، زيرا قرآن مبدإ است، قرآن است که مي گويد برويد سراغ اهل بيت علیهم السلام.
      · فرهنگ قرآن بايد محفوظ شود ، البته فرهنگ قرآن همين کاغذ وجوهر نيست و اگرلازم باشد امام خود را فداي فرهنگ قرآن مي کند ، امام وظيفه ندارد خود را نگه دارد ولي بايد فرهنگ قرآن را نگه دارد .
      · پيامبر را بايد قرآن ثابت کند تا اينکه پيامبر حرفش براي ما حجت شود . اگر پيغمبر بوسيله چيز ديگر مثل معجزه ثابت شد دوباره مرجع تعبدي براي ما مي شود و اما اگر پيامبر براي ما ثابت نشد خود قرآن به تنهايي و مستقلا حجت است و پيامبر حداقل معلم و راهنمای آن است . در هر صورت حجيت قرآن مستقل است .
      · از آنجایی که قرآن سنت را تائید کرده نمی توانند با هم تعارضی داشته باشند و هر دو برای ما حجت هستند، ولی ممکن است سنت غیر قطعی با قرآن تعارض داشته باشد که البته سخن قرآن حجت است و نباید سنت پذیرفته شود. بنابراین حجیت سنت غیر قطعی با عرضه کردن آن به قرآن است.
      · بنابراینکه سنت، حجیت خود را از قرآن می گیرد قرآن ثقل اکبر و سنت ثقل اصغر است.
      · منظور از سنت صرفا حدیث نیست بلکه هر آنچه به معصوم نسبت داده شده لفظا و معنا حجت است به شرط اینکه صحت آن مورد تائید باشد.
      · قرآن و عترت اگر از هم جدا باشند بدرد نمی خورد ، قرآن می گوید حسین علیه السلام و حسین علیه السلام می گوید قرآن . ما اگر آنها را از هم جدا کنیم خیانت به قرآن و دین نموده ایم .
      · این حرف را به همه اعلام کنید : ای ملت جهان از شیعه و سنی و یهودی و مسیحیت و مارکسیستها و جهان بشریت بدانید، سعادت منحصر است در پیروی از قرآن و عترت، غیر از این همه باطلند و عاطل.
      · امام معصوم است که لطائف و دقائق قرآن را می فهمد و بیان حدود می نماید، این دو حتما باید در کنار هم باشند، ما چون دسترسی به معصوم نداریم کلمات آنها در احکام حجیت ظاهری دارد و می توانیم با اخبار واحدشان (غیر متواتر) احکام را جاری کنیم. اما در عقاید نمی توانیم از خبر واحد استفاده کنیم اگر روایتی در عقاید بود باید برهانی باشد . در تکوین هیچ اختلاف و اشکالی نیست ، زنبور عسل هیچ وقت گندم نمی سازد ، این خبر که فطرس معصیت کرده و امام حسین علیه السلام او را شفا داده درست نیست ، امام حسین علیه السلام شفا می دهد اما مَلَک هیچ وقت معصیت نمی کند زیرا این با قرآن نمی سازد (البته ممکن است فطرس غیر ملک بوده باشد.). عقاید ما احتیاج به قرآن دارد و حرف هیچ کس برای ما حجت نیست ، باید بدانیم که حرف علامه دهر هم غیر قول معصوم و برهان هیچ حجیتی ندارد، مگر اینکه کسی تحقیق کرده باشد و درستی آن را به یقین بداند.
      · تبیین حدود و جزییات و تفاسیر احکام مربوط به سنت است .
      · همانطور که قرآن میزان است ، سنت قطعی هم میزان است .
      · هر چه را که بخواهیم به دین نسبت دهیم هم به قرآن و هم به سنت احتیاج داریم و کسی که حکم دینی می دهد احتیاج به علوم مختلف دارد باید درس خوانده باشد و استاد دیده باشد ، اما متاسفانه می بینیم که هر کس سلیقه خود را به جای دین گذاشته است .
      · ممکن است علما با هم اختلاف داشته باشند اما دو معصوم با هم اختلاف ندارند پس در راس جامعه باید معصوم باشد در این صورت حکومت اسلامی داریم و در غیر این صورت همه افکار در جامعه باید مطرح شود ( دانشجو، طلبه، استاد و ... ) ولی در نهایت حکم به دست ولی فقیه امضا می شود، یک ولی فقیه برای ارائه حکم با کارشناسان مختلف مشورت می کند و مدرک حکم را بررسی می کند و در نهایت حکم را صادر می کند.
      · اگر در خانه اهل بیت را نمی بستند مردم بیشتر از قرآن استفاده می کردند و علامه طباطبائی ها بسیار می شدند.
      · تئوری را نمی شود به قرآن تحمیل کرد، تفسیر به رأی است. چیزی را اگر شهود کردیم، باید پشتوانه اش برهان باشد. برهان و قول معصوم، معتبر است.
      · عده ای مانند اخباریون، می گویند هیچ چیز از قرآن نمی فهمیم. ولی قرآن برای همه آمده، نه فقط برای اهل بیت عليهم السلام. اهل بیت علیهم السلام همه آن را می فهمند.
      · حرف افراد دیگر غیر از معصومین راهگشا هست ولی حجت نیست.
      · خواب ومکاشفه حجیت ندارد بلکه فقط دوچیزاست که حجیت دارد: 1 - برهان است که باید مقدماتش صددرصد یقینی باشدآنگاه نتیجه اش هم یقینی است. 2 - قول معصوم است که باید حد وسط باشد درست است که قرآن نور و تبیان است ولی برای شناختن کل معارف آن چاره ای جز پناه بردن به دانش بیکران اهل بیت نداریم.
      · حرف هیچکس حجیت ندارد غیر از برهان و قول معصوم یعنی غیر از عقل وا هل بیت علیهم السلام .
      · گاهی پیامبر با معجزه اثبات می شود که این حجت است در غیر این صورت قرآن بدون واسطه پیامبر را حجت می کند و معصوم با واسطه پیامبر حجت می شود.
      · برخی از علما قائل به تحریف قرآن شده اند که در این زمینه اشتباه کرده اند ، این اشتباهات به ما می فهماند به غیر از چهارده معصوم به دیگران به طور مطلق نمی توان اعتماد کرد ، بنابراین بحث مرید و مرادی و اینکه هر چه مراد ما گفت همان را بدون چون و چرا انجام دهیم که بعضا مشاهده می شود نادرست است. البته بحث معلم و شاگردی بسیار مفید و لازم است چراکه هم معلم و هم متعلم هر دو رشد می کنند.
      · ماثور اصطلاحا به حدیث و روایت گفته می شود یعنی اثری که مانده است، به قرآن ماثور گفته نمی شود. تفسیرنقلی یعنی تفسیر قرآن به روایت است مگر اینکه تفسیر ماثور را تفسیر نقلی بگیریم که اعم از تفسیرقرآن به قرآن وتفسیرقرآن به روایت است.
      اللهم ارزقنا حلاوت ذکرک و لقائک و الحضور عندک
      بمعرفة حججک سیما معرفة حجتک حجة ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه
      و معرفة اولیائک سیما معرفة ولیک نجم الدّین

      حسن حسن زاده آملی

    8. #7
      عضو خودماني
      تاریخ عضویت : اسفند/۱۳۸۸
      نوشته : 1,237 صلوات : 3,361
      مورد صلوات: 6,714 در 1,155
      حضور : 2 روز 11 ساعت 28 دقیقه
      دریافت : 66 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      فریاد : خود را باش
      توحید صمدی آنلاین نیست.



      بسم الله الر حمن الر حيم
      سلام عليكم و رحمة الله و انواره

      نکاتی پيرامون دين از حضرت استاد امجد

      · فاقم وجهک للدین حنیفا یعنی اینکه دین همان دین فطرت است و فطرت انسان دین می خواهد همان طوری که انسان نیاز به آب دارد.
      · دین در دو قسم است یک دین فطرت و یکی دین عیسی و موسی. دین فطرت همان دین اسلام و فطرت انسان تسلیم خدا است. فطرت قانون است اما وقتی که می گوییم دین عیسی و موسی یعنی مجموعه عقاید و وظایف و احکام عملی آن ها.
      · اسلام به دو گونه معنی می شود. نخست منظور از اسلام همان دین فطرت است. "فطرت الله التی فطر الناس علیها" اینکه فطرت همه انسانها، اسلام و تسلیم است، بنابراین گفته می شود دین حضرت موسی علیه السلام، حضرت عیسی علیه السلام و دین حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)، دین اسلام است. منظور دیگر از اسلام مجموع اعتقادات، احکام و اخلاقیاتی که بواسطه قرآن و سنت آمده است.
      · تمام عالم را از منظر تکوین که بنگری، مسلمانند.
      · قیامت لنگرگاه است، پس این عالم در حرکت است.
      · عقل ابزار دین است، با عقل دین را می فهمیم. عقل چراغ است و دین راه.
      · مبانی دین، عقل و نقل است. نقل معتبر و عقل مبرهن و روشن.
      · عقل مبرهن، یعنی عقلی که مبانی درستی داشته باشد.
      · دو راه برای رسیدن به شرع دین داریم، عقل و نقل؛ نه اینکه عقل در مقابل نقل باشد.
      · اگر نقل و عقل در مقابل هم واقع شد، عقل مقدم است.
      · اگر روایتی درمورد مسائل علمی مطلبی را گفت، و بعد اثبات شد که جور دیگری است، روایت صحیح نیست.
      · اگر روایت صد در صد درست باشد، امکان ندارد با علم مخالفت کند.
      · هیچگاه نقل صحیح با علم مخالفت نمی کند، چون از طرفی ما به عصمت ائمه قائل هستیم، و از سوی دیگر عصمت در عالم تکوین جاری است. در زنبور عسل هم عصمت است. در تکوین خطایی نیست.
      پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد همه چیز در کل عالم زیباست. نه اینکه خطا را می پوشاند، خطایی نیست. بلاها نسبی است، هر کاری خدا می کند حسن است، و جز حسن کاری نمی کند. در ضمن اشعری هم نیستیم که بگوییم هر کاری خدا بکند، ظلم هم بکند درست است. مکتب صحیح و درست ، مکتب اهل بیت علیهم السلام است که واقعیات را بیان می کند.
      · فیلسوف می خواهد با واقعیت آشنا شود، با دین کار ندارد. متکلم با دین کار دارد، می خواهد دین را حمایت کند. فیلسوف دلیل می خواهد، دین گفته باشد یا نه. متکلمین شیعه همه فیلسوف اند، دلیل را می پذیرند.
      · شیعه یعنی کسی که جز برهان و سخن معصوم هیچ مبنایی ندارد، ذهنش را خالی می کند. بین فلسفه و دین فاصله نیست. دین اسلام پایه اش بر عقل و فلسفه است. پس تفکیک معنا ندارد.
      · اینکه حرفی را فرد مسلمان یا غیر مسلمان می گوید مهم نیست. ما نباید به شخص کار داشته باشیم، باید ببینیم حرف حق کدام است، همان را بپذیریم.
      · اولین نشانه اسلام آنست که هر چیزی را برای خودمان می خواهیم، برای دیگران هم بخواهیم.
      · سید بحر العلوم نیمه شب سراغ صاحب مفتاح فرستاد و از او پرسید: « چرا همسایه ات گرسنه است و تو به او نمی رسی؟» صاحب مفتاح می گوید: «خبر نداشتم.» سید بحر العلوم می فرماید: « اگر خبر داشتی و به او نمی رسیدی که یهودی بودی!»
      · اسلام واقعی را باید از حضرت علی(علیه السلام) یاد گرفت. ایشان می فرماید: « اگر خلخال از پای زن یهودی در آوردند، حق دارید بمیرید.»
      · اسلام دین جامعی است که هم دنیا و هم آخرت را در نظر گرفته است.
      · پای ماده که در میان باشد حرکت است. ماده که نباشد حرکت هم نیست. این دنیا مجرد می سازد، لیکن انسان فوق تجرد است.
      · هرکاری در این دنیا انجام دهیم در آن دنیا درو می کنیم. در آخرت دیگر جایی برای عمل نیست. برای همین در آنجا انسان از نظر علمی بالا می رود نه از نظر عملی.
      · اصول متعارفه یعنی بحث کردیم و روشن شده است. اصول موضوعه یعنی فعلاً قبول کن، بعداً بحث می کنیم.
      · ملاک شیعه و سنی اجتهاد است، کسی که بحث می کند و اهل اجتهاد است، شیعه است.
      اللهم ارزقنا حلاوت ذکرک و لقائک و الحضور عندک
      بمعرفة حججک سیما معرفة حجتک حجة ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه
      و معرفة اولیائک سیما معرفة ولیک نجم الدّین

      حسن حسن زاده آملی

    9. #8
      عضو خودماني
      تاریخ عضویت : اسفند/۱۳۸۸
      نوشته : 1,237 صلوات : 3,361
      مورد صلوات: 6,714 در 1,155
      حضور : 2 روز 11 ساعت 28 دقیقه
      دریافت : 66 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      فریاد : خود را باش
      توحید صمدی آنلاین نیست.



      نکاتی پيرامون آيات و سوره های قرآن از استاد امجد
      · در خصوص بسم الله الرحمن الرحیم می شود تا ابد حرف زد ولی به طور مختصر می توان گفت که بسم الله الرحمن الرحیم از سه کلمه الله الرحمن و الرحیم تشکیل شده است و تمام ازل و ابد در دو کلمه رحمن و رحیم آمده است.
      · تفسیر من به صورت اختصار است، مثلا:
      در مورد سوره حمد اینکه کمال از برای خدا است و ما هم عاشق خدا هستیم، خواندن سوره حمد با بیست ختم قرآن مساوی است همه قرآن در سوره حمد است.
      در مورد سوره والعصر: همه عاطل و باطل هستند مگر کسانی که ایمان بیاورند و عمل صالح انجام دهند و حق پرستند.
      در مورد سوره توحید: شناسنامه خدا است، خدا یکی است و شریک و مثل و مانند ندارد .
      در مورد سوره قدر : شناسنامه حضرت ولی عصر علیه السلام است در این سوره آمده است که در هر سال شبی بنام شب قدر هست زیرا فعل مضارع (تنزّل) دلالت بر دوام دارد و ملائکه بر انسان کامل نازل می شوند و امروز انسان کامل حضرت بقیه الله (ارواحنا له الفدا) است.
      سوره ناس : چون ما گرفتار عوامل مرئی و نامرئی هستیم و جاذبه ها و کشش هایی ما را پایین می برد باید از این عوامل به خدا پناه ببریم .
      سوره فلق: خدا روشنگر است و ما نیز باید روشنگر جامعه باشیم .
      سوره کافرون: ما خدمتگزار هر که به سمت خدا می آید هستیم اما هرکه نمی خواهد بیاید رهایش می کنیم.
      سوره غافر راجع به مجادلین و سرکوبی آنهاست. می گوید مراقب باش قدرت هایی که دشمنان پیدا می کنند، فریبت ندهد، بلکه باید تکیه ات به خدا باشد.
      · متاسفانه دانشمندان ما افقی فکر می کنند این همه آیات را می بینند ولی آن را نمی فهمند. دانشمندان ژنتیک ما باید از همه خدا شناس تر باشند یا دانشمندی که پشت تلسکوپ می نشیند واین همه کهکشان را می بیند باید پی به عظمت خدا ببرد . کسانی که خدا را نمی‌بینند کورند.
      · اول و آخر قرآن زچه ب آمد و سین یعنی دو جهان رهبر تو قرآن بس (از بای بسم الله تا سین الناس)
      · همه حروف مقطعه اگر با هم آورده شود جمله (( صراط علی حق نمسکه)) حاصل می شود.
      · هر آنچه که عنصري و مادي است جزء آسمان دنيا است و از پس پرده آسمان دنيا شش آسمان معنوي است .
      · آفرينش آسمان ها و زمين در شش روز است ، توجه داشته باشيد که روز و شب بر اثر حرکت وضعي زمين است و در آن زمان اصلا زميني نبوده که ما شش روز به حساب همين روزهاي کنوني داشته باشيم، پس خلقت زمين و آسمان و ما بين آن را در شش مرحله وجود داشته است .
      · اينکه مي گويند زمين قطعه اي از خورشيد بوده و از آن جدا شده و سال ها سرد شده و در آن دحو الارض رخ داده و ... ريزه کاري هايي است که قرآن در مورد آن صحبت نکرده و به ما هم ربطي ندارد زيرا قرآن کتاب تربيت است. نگاه کردن به ريزه کاري هاي طبيعت و ادبيات و علم و ... خيلي خوب است و براي ديدن عظمت الهي است ، ولي بايد بدانيم بيان چيزهاي غير ضروري بالاخص از سوي مبلغان دین مایه تاسف است و خدا هم نمي خواهد اين ريزه کاري ها را بگويد و اصل مطلب را که در مسير هدايت است بازگو مي کند .
      · نهایت توحید و توحید ناب را می توان در آیه نخست سوره حدید یافت. در بسیاری از جاهای قرآن اینطور آمده که "سبح لله ما فی السموات و ما فی الأرض" حال آنکه در آنجا اینگونه آمده که "سبح لله ما فی السموات و الأرض" که این بیان نهایت توحید است که فنا صورت گرفته است. روایت است از حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) که : « فهم این آیات به همراه آیات سوره توحید مخصوص علمای آخرالزمان است.»
      · "بسم الله الرحمن الرحیم" سوره حمد جامع تمامی حرفهاست.
      · در داستان حضرت یونس گناهی از آن جناب سر نزد، بلکه ایشان کار فوق برنامه ای را انجام نداد. کسی به حرفهایش گوش نمی داد این بود که از شهر بیرون رفت، در صورتیکه می بایست صبر می کرد. در واقع بیرون رفتنش بدون امر بود. این مسئله ولایت کبری می خواهد، همانطور که امیر المؤمنین علیه السلام بدون امر شمشیر نمی کشد. اصلا هیچ کاری را بدون امر انجام نمی دهد. یک جا هم باید دست روی دست بگذارد، در این جا هم مطابق امر و نهی عمل می کند.
      · حضرت امیر علیه السلام می فرماید : از قرآن کریم یک کلمه را انتخاب کردم " و من یتوکل علی الله فهو حسبه "
      · با تعمق در آیات و هماهنگی محتوای کلی آن ها می توان در مورد منظور کلی آیه ای به نتایج و برداشت های مشخصی رسید. موارد زیر به عنوان نمونه اشاره شده است:
      1 - درآيه 61 سوره آل عمران ( آيه مباهله ):فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَكمُ‏ْ وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَكُمْ وَ أَنفُسَنَا وَ أَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتهَِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلىَ الْكَذِبِينَ
      منظور از نسائنا و ابنائنا: نساء حضرت زهرا (س) بوده و منظور از ابنائنا حضرت امام حسن(ع) و امام حسين (ع) بوده است .
      2 - در آيه 33 سوره احزاب ( آيه تطهير ) :وَ قَرْنَ فىِ بُيُوتِكُنَّ وَ لَا تَبرََّجْنَ تَبرَُّجَ الْجَهِلِيَّةِ الْأُولىَ‏ وَ أَقِمْنَ الصَّلَوةَ وَ ءَاتِينَ الزَّكَوةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكمُ‏ْ تَطْهِيرًا
      برخي ميگويند این آیه با توجه به آيات قبلی آن درباره زنان حضرت رسول است . وليکن با توجه به دو ضمير مذکر موجود در اين آيه نمي تواند منظور زنان حضرت رسول باشد زيرا 20 ضمير موجود در آيات قبل همگي مونث بودند و اين دو ضمير مذکر است .پس سياق آيات اجازه اين برداشت را نمي دهد ، همانطور که شان نزول آن نيز اين اجازه را نمي دهد. در غير اين صورت بايد دو ضمير موجود در آيه به صورت انتن و يطهرکن مي آمد.
      3 - در آيه 40 سوره توبه : إِلَّا تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُواْ ثَانىِ‏َ اثْنَينْ‏ِ إِذْ هُمَا فىِ الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَحِبِهِ لَا تحَْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَ أَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا وَ جَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُواْ السُّفْلىَ‏ وَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِىَ الْعُلْيَا وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ(40)
      پنج ضمير معلوم المرجع در آيه وجود دارد که به حضرت رسول صلی الله علیه و اله بر مي گردد ولي دو ضمير مشکوک المرجع دارد ( عليه و ايده ) که برخي آن را به شخص همراه حضرت که در غار بوده باز مي گردانند که آن شخص ابوبکر بوده است ، اما با توجه به سياق آيات و پيوستگي اين دو ضمير به ضماير قبلي ، اين دو ضمير نيز به حضرت رسول ( ص) بر مي گردد .
      4 - در آيه 74 سوره انعام : وَ إِذْ قَالَ إِبْرَهِيمُ لِأَبِيهِ ءَازَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْنَامًا ءَالِهَةً إِنىّ‏ِ أَرَئكَ وَ قَوْمَكَ فىِ ضَلَلٍ مُبِينٍ(74)
      منظور از اب ابراهيم ، پدر واقعي حضرت ابراهيم علیه السلام نبوده است ، زيرا : اولا ، در عربي منظور از اب به غير پدر هم اطلاق مي شود مانند عمو يا جد و ... . ثانيا ، براي مومن سزاوار نيست که طلب آمرزش براي مشرک داشته باشد ، در حالي که حضرت ابراهيم در اواخر عمر براي والدين خود طلب آمرزش مي نمايد پس پدر و مادر حضرت شايسته آمرزش هستند. ثالثا ، طلب آمرزش ابراهيم براي اب خود فقط به دليل وعده اي بود که به او داده بود و پس از احراز شرک اب ابراهيم علیه السلام ، حضرت ابراهيم علیه السلام از او تبري جست .
      5 - در آيه 22 سوره انبياء( برهان تمانع):لَوْ كاَنَ فِيهِمَا ءَالهَِةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَنَ اللَّهِ رَبّ‏ِ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ(22)
      منظور این است که اگر دو خدا وجود مي داشت ، اين دو با هم ناسازگار مي بودند . مثلا يکي مي گفت بچه دختر با شد و ديگري مي گفت پسر با شد ، يا يکي مي گفت شب باشد و ديگري مي گفت روز با شد . در اين باره امير المومنين علیه السلام فرموده اند: اگر خداي ديگري مي بود بايد او نيز خلقي و ديني داشت و رسولي مي فرستاد ، اما هيچ رسولي را نديده ايم که بيايد و بگويد از جانب خداي ديگري آمده است .
      اللهم ارزقنا حلاوت ذکرک و لقائک و الحضور عندک
      بمعرفة حججک سیما معرفة حجتک حجة ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه
      و معرفة اولیائک سیما معرفة ولیک نجم الدّین

      حسن حسن زاده آملی

    10. #9
      عضو خودماني
      تاریخ عضویت : اسفند/۱۳۸۸
      نوشته : 1,237 صلوات : 3,361
      مورد صلوات: 6,714 در 1,155
      حضور : 2 روز 11 ساعت 28 دقیقه
      دریافت : 66 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      فریاد : خود را باش
      توحید صمدی آنلاین نیست.



      بسم الله الر حمن الر حيم
      سلام عليكم و رحمة الله و انواره
      نکاتی پيرامون تفسير ، تفاسير و علماء از حضرت استاد امجد
      · الميزان و ما ادراک الميزان، همين الميزان براي شما بس است اگر هيچ کتاب ديني را نخوانيد و فقط الميزان را بخوانيد براي شما کفايت مي کند هيچ کتابي قابل مقايسه با الميزان نيست من خودم ا گر قدر مي دانستم همه کارهايم را تعطيل مي کردم و الميزان مي خواندم و بحث می کردم.
      · تفسير قرآن را در دو حالت داريم :اول- ظاهر قرآن که براي تفسير به آن احتياج به علم، برهان عقلي و قول معصوم داريم . دوم تفسير باطن قرآن که براي آن احتياج به عرفان قلبي، علم حضوري و سنت معصومين داريم.
      · ولیّ (مطلق الهی) و ولیّ فقیه دو چیز متفاوت اند ، ولیّ اگر به چیزی حکم کند بی برو و برگرد آن حکم درست است ، مثلا اگر گفت این طلاست قطعا و یقینا طلاست .اما ولیّ فقیه مسئله را بررسی نموده و با کارشناسان مختلف مشورت نموده و در نهایت حکم می دهد زیرا نظر کارشناس مقدم است، اما ولیّ الهی احتیاج به کارشناس ندارد و به هر چه حکم بدهد همان درست است.
      · ممکن است انسان هزار انا انزلنا را در یک ساعت بخواند ، طی زمان برای ما قابل لمس نیست اما می دانیم که می توان از زمان کم استفاده بسیار کرد ، علامه فقط در 20 سال المیزان را نوشته که 1000 سال ارزش دارد .
      · احدی در معارف مانند علی علیه السلام سخن نگفته اما تا رسول خدا صلی الله علیه و اله بود علی علیه السلام سخن نگفت یعنی شرط ادب را در مقابل استاد رعایت نمود.
      · در خصوص علوم قرآن هزاران کتاب وجود دارد و چون مطالب زیاد و وقت کم است انسان باید به جوهر علوم اکتفا کند.
      · شهید مطهری می گوید تفسیر المیزان با فکر نوشته نشده، بلکه الهامات است، و همه مشکلات من با المیزان حل می شود.
      · فقیه اصطلاحی نمی تواند تفسیر بنویسد، بلکه باید با فلسفه و کلام آشنا باشد.
      · کتاب تسنیم تفسیر آیت الله جوادی آملی است و هم شرح المیزان است.
      · برهان ، نور الثقلین ، صافی، اصفی، تفسیر روایی هستند ، تفسیر روایی عمدتا بیان تاویلات و تطبیق های قرآن است.
      · در تفسیر مجمع البیان به بیان اقوال مختلف به ویژه در ارتباط با مباحث ادبی قرآن پرداخته است.
      · تفسیرآقا نور تفسیری عقلی است.
      · تفسیر بسیار ارزشمند تسنیم علاوه بر مزایای فراوانی که دارد شرحی بر المیزان هم هست .
      · تفسیر المیزان تفسیر بسیار جامع و بی نظیر است.
      · مثنوی اگر بصورت نثر در بیاید، بهترین کتاب تدریس فلسفی، کلامی، عرفانی و اخلاقی است.
      · بحث های بسیار مفیدی در مورد قرآن در کتاب ((قرآن در قرآن)) حضرت آیه الله جوادی مطرح شده است خواندن این کتاب بسیار می تواند برای دانشجویان سودمند باشد علیکم بال((قرآن در قرآن)).
      · هر چه بخواهید در نیش قلم های المیزان پیدا می شود . آقای مطهری فرمود : تا 200 سال دیگرنمی دانند علامه کیست ، این را به خاطر برخی که باور نمی کنند فرموده وگرنه می فرمود تا 1000 سال دیگر. اگر قرنها بگذرد چون علامه طباطبائی پیدا نمی شود.
      · علما نمی گفتند درس داریم، می گفتند بحث داریم. نمی گفتند اشکال دارد، می گفتند سهو القلم است، قلم اشتباه کرده. بحث و نقد ارزش دارد، توهین هیچ ارزشی ندارد. ادب خیلی مهم است. آیت الله جوادی آملی در ادب خیلی موفق هستند و آن را از استادان خود، چون علامه طباطبایی آموخته اند.
      · به علامه طباطبایی بسیار توهین کردند، ایشان یک کلمه به کسی چیزی نگفت.یک نفر بر علیه المیزان کتابی نوشته بود، برای آمرزش او دعا کردند، و گفتند :" المیزان اشکال دارد، ولی نه اینقدر" این ها مظهر رحمت اند.
      · علامه حلی برای فتوا در طهارت چاه، برای اینکه هوی و هوس او در رای او تاثیر نکند چاه منزل خودش را بست.
      · خدايا بخل و حسد و کينه و تمام اين نجاسات اخلاقی را از ما بگير و ما را طاهر و مطهر گردان تا قرآن را بهتر بفهميم .
      اللهم ارزقنا حلاوت ذکرک و لقائک و الحضور عندک
      بمعرفة حججک سیما معرفة حجتک حجة ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه
      و معرفة اولیائک سیما معرفة ولیک نجم الدّین

      حسن حسن زاده آملی

    11. #10
      عضو خودماني
      تاریخ عضویت : اسفند/۱۳۸۸
      نوشته : 1,237 صلوات : 3,361
      مورد صلوات: 6,714 در 1,155
      حضور : 2 روز 11 ساعت 28 دقیقه
      دریافت : 66 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      فریاد : خود را باش
      توحید صمدی آنلاین نیست.



      به نام خدا
      مصاحبه با حاج آقا امجد در مورد آيت الله بهجت(حفظهما الله)1



      - اگر ممكن است با توجّه به وقت كمى كه در اختيار ما گذاشتيد، نكاتى چند در رابطه با بُعد اخلاقى معنوى حضرت آيت الله بهجت بفرماييد.

      - آيت الله العظمى بهجت از مفاخر عصر ما هستند كسانى كه كمابيش با ايشان آشنا هستند مي دانند كه ايشان در يك اوج اعلا در علم و معنوّيت قرار دارند. بنده معتقدم كه آقاى بهجت در علم و معنوّيت نظير ندارد. به تعبير ديگر، ايشان فرشته روى زمين هستند، بايد از بركات وجود ايشان استفاده كرد. ايشان در طفوليت هم معنوّيت را احساس مي‌كرده است،...
      و از جوانى اهل سير و سلوك بوده‌اند. يكى از دوستان ايشان كه با هم درس آقاى قاضى مي‌رفتند، مي‌گفت: «يك روز آقاى قاضى به موقع سر درس حاضر نمي‌شود، آقاى بهجت مي‌گويد: ايشان حالشان خوب نيست، و يكايك حالات او را از خانه تا به درس بيان مي‌كند. وقتى آقاى قاضى وارد محل درس مي‌شوند، طرف آقاى بهجت مي‌روند و مي‌فرمايند: «امروز شيرين كارى كردى!»; لذا بايد از ايشان استفاده كرد و فقط در جوار ايشان بودن كفايت نمي‌كند. حضرت آيت الله بهاء الدينى(قدس سره) مي‌فرمودند: به آقاى بهجت گفتم: «شما بيرون بيا» يعنى بروز كن، شما براى حوزه خوب هستى ايشان در جواب گفته بود: «من معذورم.» و اساساً هر كس بيشتر موحّد باشد اخلاقش هم بهتر خواهد بود، و گرامي‌ترين افراد نزد خداوند با تقواترين آنان مي‌باشد; كه: (وَ اِنَّ اَكْرَمَكُمْ عِنْدَاللّهِ اَتْقيكُمْ) و آقاى بهجت اين گونه است و به قول علاّمه طباطبائى(قدس سره) ايشان عبد صالح هستند. به طلاّب و ارادتمندان آقا توصيه مي‌كنم ايشان را اذّيت نكنند فقط از دور تماشا كنند و از ايشان تقاضاى دعا كنند يك كلام ايشان دارد و آن اينكه معصيت نكنيد آن را گوش كنند درس اوّل تا آخر همين است.

      - علميّت آيت الله بهجت را در چه پايه اى ارزيابى مي‌كنيد؟

      - ايشان در علميّت نيز در افق اعلى است، فقيهى است بسيار بزرگ، و معتقدم كه بايد مجتهدين در درس ايشان شركت كنند تا نكته بگیرند و حق این است كه درس خارج را باید امثال این بزرگان بگویند و به عقیده بنده ایشان در علم نیز نظیر ندارد.

      - از لحاظ بُعد سیاسى ایشان چگونه هستند؟

      - این گونه بزرگان اهل كیاستند و «اَلْمُؤْمِنُ یَنْظُرُ بِنُورِاللّهِ» و به روح سیاست آشنا هستند و اگر به این عوالم توجّه كنند از همه بیشتر می‌فهمند.

      - اگر خاطرهاى از ایشان به یاد دارید بفرمایید.

      - در اوایل ارتباط با آیتالله بهجت، مشكلات عدیدهاى داشتم. با ایشان در میان گذاشتم، فرمودند: «معوذَتَیْنِ» بخوانید. به دستور ایشان مشغول شدم، تا رسیدن به منزل دیدم مشكلاتم برطرف شده است.
      ویرایش توسط مجید : ۱۳۸۹/۰۲/۰۷ در ساعت 12:20 AM
      اللهم ارزقنا حلاوت ذکرک و لقائک و الحضور عندک
      بمعرفة حججک سیما معرفة حجتک حجة ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه
      و معرفة اولیائک سیما معرفة ولیک نجم الدّین

      حسن حسن زاده آملی

    صفحه 1 از 35 123112131 ... آخرینآخرین

    اطلاعات موضوع

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

    کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 11

    کلمات کلیدی این موضوع

    مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •