• Asabani
  • Asabi
  • Ashegh
  • Azkhodrazi
  • BabooGolabi
  • BacheMosbat
  • Badhal
  • Bitafavot
  • BohtZade
  • DaramMimiram
  • DivooneShodam
  • Gerye
  • Ghafelgir
  • Ghati
  • HalamBade
  • Khabalood
  • KhafeShodam
  • Khejalati
  • Khonsard
  • Khoshhal
  • MaghzMotafaker
  • Mariz
  • Mehrabon
  • Mokhlesam
  • Moteajeb
  • Nafaskesh
  • Naomid
  • Narahat
  • Relax
  • Sepasgozar
  • Shad
  • Sharmandam
  • Sheitoon
  • Vaaaaay
  • Zodranj
  • Zoro
  • بی حالت
  • نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2
    1. #1
      عضو خودماني
      تاریخ عضویت : جنسیت مهر/۱۳۸۸
      نوشته : 1,900 صلوات : 2,557
      مورد صلوات: 12,726 در 1,823
      حضور : 1 ساعت 7 دقیقه
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 39 وبلاگ :
      محمد آنلاین نیست.

      چشم برزخی چیست؟




      انسان در طی مسیر بندگی و جدا شدن از مرزهای عدمی جهان طبیعت به تجرد روحانی می رسد و آنچه فرشتگان می داند را خواهد دانست و آنچه مقدور آنان است، مقدور او نیز خواهد شد.
      واضح تر این كه نفس انسان با فرشته یك وجه شباهت دارد و یك وجه امتیاز. وجه شباهت او این كه نفس در جوهر و ذات خویش مانند آنان است؛ یعنی نفس انسان از سنخ فرشتگان است، مجرد از ماده و روحانی. اما فرق او با فرشتگان این است كه فرشتگان غیر از ذات مجرد از ماده، افعال مجرد از ماده دارند؛ یعنی هیچ ابزار مادی در فعالیت آنان لازم نیست، نه گوشی برای شنیدن می خواهند و نه زبانی برای القای مطلب و نه چشمی برای دیدن و...؛ اما انسان چون در عالم خاك آفریده شده است، و آن نفس مجرد در ابزار مادی تنیده شده، همان روح است كه می شنود و می بیند و...، اما به كمك ابزار مادی گوش و چشم و...؛ و از این روست كه سطح معلومات و مقدوراتش محدود و متناسب با همین ابزار مادی شده است. اگر خللی به چشمش افتاد از دیدن محروم می شود، و اگر گوش سالم نداشت نمی شنود و هكذا... و این ادامه دارد تا نفس از این دنیا رخت بربندد و به طور كامل تعلقش را از ماده قطع كند.
      با توجه به این مقدمه كه در حكمت و فلسفه، و همچنین دین ثابت شده است به سراغ مردان خدا می رویم. آنان كسانی هستند كه با تربیت و تهذیب دینی و ریاضت شرعی، در همین دنیا روح مجرد خویش را از لجام مادی اش آزاد كرده اند و به وادی فرشتگان رهنمون شده اند؛ چنانچه امام علی(ع) درباره انسان عفیف ـ كه درباره همه اقسام شهوات و اشتهاهایش عفت دارد ـ فرمودند: «كاد العفیف أن یكون ملكاً من الملائكة" یعنی نزدیك است انسان عفیف فرشته ای از فرشتگان الهی گردد.(نهج البلاغه ـ حكمت ها)
      در این صورت اولیای خدا، به طور طبیعی هر چه فرشتگان می دانند را خواهد دانست؛ مثلا چنانچه رقیب و عتید عین عمل انسان را ثبت و ضبط می كنند ـ كه كیفیت آن اصلاً برای ما معلوم نیست ـ انسان عرشی نیز به همان مقام بارمی یابد، و این سنت تكوینی خداوند است. چنانچه "ستارالعیوب" بودن خدا مانع از ثبت عمل توسط رقیب و عتید نیست، مانع از فهم این انسانهای برتر هم نمی باشد.
      البته آنان مظهر اسماء الهی هستند، و همانا خود مظهر "ستارالعیوب"ی خداوند هستند. دانستن آنان هرگز موجب آبرو ریزی بنده نزد دیگران نمی شود، بلكه از این دید خود جهت تربیت بنده استفاده می كنند. برای نمونه چنین انسان وارسته ای وقتی نمود یك گناه را عیناً در سیمای كسی دید از سر رحمت و شفقت در گوش او تذكری می دهد تا به اصلاح او كمك شود، نه این كه عیب او را جار زند تا آبرویش برود. پس فهم او كمك كار بنده است نه به ضرر او. به علاوه كه به فرموده بزرگی، این برگزیدگان دائم از خدا می خواهند عیوب مردم را از آن ها مستور دارد.(ر.ك. به توصیه ها پرسش و پاسخ ها از محضر آیت الله جوادی آملی، ص46).
      منبع:تبيان
      ویرایش توسط محمد : ۱۳۸۹/۰۱/۲۰ در ساعت 11:38 AM
      از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
      زده ام فالی و فریاد رسی می آید . . .

    2.  

    3. #2
      پاسخ یار انجمن کلام و عقاید
      تاریخ عضویت : جنسیت شهریور/۱۳۸۸
      نوشته : 2,643 صلوات : 41
      مورد صلوات: 10,932 در 2,392
      حضور : 23 ساعت 32 دقیقه
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      گمنام آنلاین نیست.



      از حوزه ي درس مرحوم «آيت حق آخوند ملامحمد کاشي» معروف به آخوند کاشي نقل مي کردند: يک روز مرحوم آخوند قرار گذاشت که «تفسير کشاف» را براي شاگردان درس بدهند، و بعد هم اعلام کردند در فلان تاريخ مثلاً سر هفته هر کس که مي خواهد سر درس بيايد حتماً بايد با خودش کتاب بياورد. مرحوم آخوند حرفشان لايتغير بود و حرفي که ميزد از حرفش روگردان نبود، روز موعود هم مي رسد، طلبه ها حاضر مي شوند. در ميان طلبه ها، طلبه اي بود که مشهور به قدس و تقوي بود که خيلي تحويلش مي گرفتند. اين طلبه اتفاقاً آن روز کتاب را نياورده بود، مرحوم آخوند درسشان را مي دهند، بعد يک نگاهي مي کنند که کي کتاب دارد و کي ندارد، مي بينند اين طلبه معروف کتاب ندارد مرحوم آخوند هم تندخو بود فرمودند: کتابت کو؟ گفت نياوردم. مرحوم آخوند هر چه ناسزا بود به آن طلبه مي گويند که تمام طلبه ها به ايشان شک مي کنند، و ناراحت و منزجر مي روند. وقتي آخوند عصباني مي شد، کسي جرئت نداشت از ايشان سئوال کند، تا اينکه دو سه روز از ماجرا گذشت، يک روز آخوند قليان مي کشيد (هر وقت آخوند قليان مي کشيد سرحال بود.) يکي از خِصيصين مرحوم آخوند که ظاهراً مرحوم خراساني بوده اند مي گويد: آقا اين طلبه را شما چرا اينقدر اذيتش کرديد اين توي طلاب مشهور به قدس و تقوي است، خلاصه به استاد ايراد مي گيرد، مرحوم آخوند اين شعر را که حافظ گفته مي خواند. تو مو مي بيني من پيچش مو تو ابرو بيني و من اشاره هاي ابرو. جوابي نمي دهد. چيزي نمي گذرد که آخوند مرحوم مي شود و بعد از دو هفته مي بينند چيزهاي اين طلبه را از توي حجره ي مدرسه نيم آور دارند بيرون مي ريزند کاشف به عمل مي آيد ايشان مُبلّغ بابي ها و بهايي هاست و اين گرگي بصورت ميش بوده، توي اين مدت مرحوم آخوند با چشم برزخي ديده بوده. تازه مي گويند شاگردان مرحوم آخوند توبه مي کنند




    اطلاعات موضوع

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

    کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

    کلمات کلیدی این موضوع

    مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •