• Asabani
  • Asabi
  • Ashegh
  • Azkhodrazi
  • BabooGolabi
  • BacheMosbat
  • Badhal
  • Bitafavot
  • BohtZade
  • DaramMimiram
  • DivooneShodam
  • Gerye
  • Ghafelgir
  • Ghati
  • HalamBade
  • Khabalood
  • KhafeShodam
  • Khejalati
  • Khonsard
  • Khoshhal
  • MaghzMotafaker
  • Mariz
  • Mehrabon
  • Mokhlesam
  • Moteajeb
  • Nafaskesh
  • Naomid
  • Narahat
  • Relax
  • Sepasgozar
  • Shad
  • Sharmandam
  • Sheitoon
  • Vaaaaay
  • Zodranj
  • Zoro
  • بی حالت
  • صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
    نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 15
    1. #1
      کارشناس پاسخگوی کلام و عقاید
      تاریخ عضویت : جنسیت مهر/۱۳۸۸
      نوشته : 3,897 صلوات : 16,160
      مورد صلوات: 23,616 در 3,786
      حضور : 4 روز 17 ساعت 46 دقیقه
      دریافت : 2 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ : 0
      طاها آنلاین نیست.

      تشرفات به محضر امام زمان(عج)-----حضرت آیه الله العظمی بهاءالدینی




      با سلام

      شايد دوستان اين تايپك را

      http://www.askdin.com/showthread.php?t=3017&p=13631


      كه با عنوان--- شما مدعيان دروغين--- كه در مورد ادعاي زيارت و نيابت و......افراد با امام زمان است را مشاهده كرده باشند

      در طول اين تايپك مي خواهيم از كساني بنويسيم كه واقعا به زيارت حضرت مشرف شده اند

      به نظر با مقايسه حرف ها و كفته هاي بزرگان با مدعيان دروغين حقيقت روشن خواهد شد.

      دوستان هم اگر از حكايت و روايتي در اين زمينه داشتند .........بسم الله

      خواهد آمد مرهم زخم علی مرتضی در كوچه ها



      امروز
      قلب شیعه در بحرین می تپد
      همچنان که دیروز
      در لبنان
      بحرین و لبنان برای ما موضوعیت ندارد
      مهم شیعه است و اسلام

    2.  

    3. #2
      کارشناس پاسخگوی کلام و عقاید
      تاریخ عضویت : جنسیت مهر/۱۳۸۸
      نوشته : 3,897 صلوات : 16,160
      مورد صلوات: 23,616 در 3,786
      حضور : 4 روز 17 ساعت 46 دقیقه
      دریافت : 2 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ : 0
      طاها آنلاین نیست.



      براي ورود به بحث:


      حضرت ايت الله بهجت مي فرمودند:

      «كجا رفتند كسانی كه با صاحب الزمان ارتباط داشتند؟
      ما خود را بیچاره كرده
      ‎ایم كه قطع ارتباط نموده‎ایم و گویا هیچ نداریم.
      آیا آن ها از ما فقیرتر بودند؟
      اگر بفرمائید به آن حضرت دسترسی نداریم؟
      جواب شما این است كه چرا به انجام واجبات و ترك محرّمات ملتزم نیستید، و او به همین از ما راضی است
      زیرا «أورع النّاس مَن تورَّعَ عن المحرّمات»پرهیزگارترین مردم كسی است كه از كارهای حرام بپرهیزد.
      ترك واجبات و ارتكاب محرّمات، حجاب و نقاب دیدار ما از آن حضرت است
      (1)

      پي نوشت:

      1-در محضر آیت الله العظمی بهجت ـ ص361 ، محمد حسین رخشاد


      خواهد آمد مرهم زخم علی مرتضی در كوچه ها



      امروز
      قلب شیعه در بحرین می تپد
      همچنان که دیروز
      در لبنان
      بحرین و لبنان برای ما موضوعیت ندارد
      مهم شیعه است و اسلام

    4. #3
      کارشناس پاسخگوی کلام و عقاید
      تاریخ عضویت : جنسیت مهر/۱۳۸۸
      نوشته : 3,897 صلوات : 16,160
      مورد صلوات: 23,616 در 3,786
      حضور : 4 روز 17 ساعت 46 دقیقه
      دریافت : 2 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ : 0
      طاها آنلاین نیست.



      مرا در بغل گرفت


      علّامه سید مهدی بحرالعلوم(ره):

      این بزرگوار یكی از مشتاقان و ارادتمندان حقیقی حضرت ولی عصر(ع) بوده
      ‎اند، كه پیوسته متوسّل به آن حضرت می شدند.

      ایشان در زمان تحصیل با میرزای قمی (ره) همدرس بودند و مرحوم میرزا می گوید: چون استعدادش زیاد نبود من غالباً درسهارا برای ایشان تقریر می كردم.

      بعد از اینكه من به ایران آمدم و چندسالی گذشت بار دیگر به زیارت عتبات عالیات موفّق شدم.
      در این زمان سید بحرالعلوم اشتهار علمی زیادی پیدا كرده بود و وقتی با ایشان ملاقات كردم، ایشان را دریای موّاجی از علم دیدم.
      وقتی سّر قضیه را از ایشان جویا شدم، در خلوت اینگونه برایم تعریف كردند:

      «شبی به مسجد كوفه رفته بودم،دیدم آقایم حضرت ولی عصر (ع
      ) مشغول عبادت است ایستادم و سلام كردم.
      جوابم را مرحمت فرمودند و دستور دادند پیش بروم.
      من كمی جلو رفتم ولی ادب كردم و جلو تر نرفتم.
      فرمودند
      : جلوتر بیا، پس چند قدمی جلوتر رفتم باز هم فرمودند: جلوتر بیا.

      ومن نزدیك شدم تا آنكه او آغوش مهر گشود و مرا در بغل گرفت و به سینه مباركش چسبانید.
      در آن هنگام آنچه را خداوند متعال می خواست كه به قلب و سینه من سرازیر شود، سرازیر شد
      .»(1)

      پي نوشت:
      10-نجم الثاقب ـ ص473 ، میرزا حسین نوری (ره)


      خواهد آمد مرهم زخم علی مرتضی در كوچه ها



      امروز
      قلب شیعه در بحرین می تپد
      همچنان که دیروز
      در لبنان
      بحرین و لبنان برای ما موضوعیت ندارد
      مهم شیعه است و اسلام

    5. #4
      عضو صميمي
      تاریخ عضویت : جنسیت دی/۱۳۸۸
      نوشته : 68 صلوات : 411
      مورد صلوات: 340 در 68
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      محيا آنلاین نیست.



      مقايسه خوبي است

      اين طوري مي توانيم مدعيان درو غين را مصداقا هم بشناسيم

      زايران امام زمان هم چكونه به ديدار حضرت امام زمان(عج) رفته اند و چگونه مشخص شده و مدعيان كه چطور شيادانه مردم را گمراه مي كنند

    6. #5
      کارشناس پاسخگوی کلام و عقاید
      تاریخ عضویت : جنسیت مهر/۱۳۸۸
      نوشته : 3,897 صلوات : 16,160
      مورد صلوات: 23,616 در 3,786
      حضور : 4 روز 17 ساعت 46 دقیقه
      دریافت : 2 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ : 0
      طاها آنلاین نیست.



      من به دعای حضرت مهدی (ع) متولد شده‎ام


      شیخ طوسی و دیگران روایت كرده‎اند كه:

      علی بن بابویه (ره) كه پدر شیخ صدوق (ره) و از علماء بود، عریضه ای خدمت حضرت ولی عصر (عج) نوشت و در آن از حضرت خواهش كرده بود كه دعا كنند خداوند فرزندی به ایشان عطا نماید.
      و این عریضه را توسط حسین بن روح (ره) ـ نائب خاص حضرت ـ خدمت آن وجود مقدس فرستاد.
      جواب آن را حضرت اینگونه مرقوم فرمودند: «برای تو دعا كردیم و خداوند به زودی دو فرزند نیكو كرامت فرماید».
      خداوند دو فرزند به نامهای «محمّد و حسین» به ایشان عنایت كرد كه«محمّد» معروف به شیخ صدوق و صاحب كتابهای بسیاری از جمله «من لا یحضره الفقیه» است.

      و «حسین» نیز بسیاری از فضلاء و محدثین از نسل ایشان بوجود آمده‎اند.

      و شیخ صدوق پیوسته افتخار می كرد كه من به دعای حضرت مهدی (ع) متولد شده‎ام.(1)
      پی وشت:
      1- عنایات حضرت مهدی (ع) به علماء و طلاب ، ص263 ، محمد رضا باقی اصفهانی
      خواهد آمد مرهم زخم علی مرتضی در كوچه ها



      امروز
      قلب شیعه در بحرین می تپد
      همچنان که دیروز
      در لبنان
      بحرین و لبنان برای ما موضوعیت ندارد
      مهم شیعه است و اسلام

    7. #6
      عضو كوشا
      تاریخ عضویت : جنسیت شهریور/۱۳۸۸
      نوشته : 229 صلوات : 5,386
      مورد صلوات: 732 در 230
      حضور : 19 دقیقه
      دریافت : 1 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      nasim آنلاین نیست.



      دیدن امام عصر(عج) در حرم امام حسین علیه السلام


      جناب حجة الاسلام سید محمد آل طه از مرحوم حاج میرزا على محدث زاده و او نیز به نقل از مرحوم حاج محقق چنین بیان فرمود كه:
      روزى در ایام سفر به كربلا، به هنگام تشرف به حرم، ملتمسانه از آن حضرت فقط تقاضاى دیدار امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشریف) را نمودم. در همان لحظه، ناگهان متوجه شدم كه به محازات قبر حضرت على اكبر(علیه السلام) مردى بلند قامت، در حالى كه چفیه اى عربى بر سر دارد، نشسته است، در حالى كه مردى دیگر با فاصله اى به اندازه نیم قدم به احترام در كنارش حضور دارد.
      در اولین نگاه بر چهره زیبا و پر هیبت آن مرد، متوجه شدم كه او كسى جز وجود مبارك امام زمان (علیه السلام) نیست، از این جهت براى بوسیدن و در آغوش انداختن خود، قصد كردم كه كه به جلو حركت نمایم، ولى در كمال تعجب دیدم كه قدرت كوچكترین حركتى را ندارم. پس به ناچار دقایقى چند به دیدار حضرتش ایستادم .
      در همان لحظه به دلیل رد شدن بسیارى از زائران حرم امام حسین(علیه السلام) از كنار آن حضرت، به ذهنم خطور كرد كه آیا تنها من توفیق دیدن مهدى (عجل الله تعالى فرجه شریف) را دارم یا آن كه دیگران نیز آن حضرت را دیده، ولى نمى شناسند؟ از این جهت از فردى كه كنارم ایستاده بودم، پرسیدم: آیا شما چنین آقایى را با این مشخصات در حرم مى بینید؟
      با نگاه متعجبانه و منفى آن مرد! دریافتم كه این تنها منم كه توفیق دیدارش را یافته ام، پس با عشق فراوان بر او حریصانه مى نگریستم، تا شاید غم سال ها دورى را با لحظاتى شیرین جبران نمایم .
      پس از مدتى آن حضرت به همراهى یارشان از جاى برخاسته و از حرم خارج شدند، در همان لحظه قدرت حركت خویش را بازیافتم، پس ‍ به دنبالشان دویدم، ولى اثرى از آنان نیافتم!

      مرحوم محدث زاده اضافه مى فرمود:

      از آن روز به بعد مرحوم محقق حالات معنوى عجیبى داشت كه ما به حالات وى سخت غبطه مى خوردیم.



      منبع: تشرف یافتگان، از مجموعه شمیم عرش، پژوهشكده تزكیه اخلاقى امام على علیه السلام




      نه وصلت دیده بودم كاشكى اى گل نه هجرانت
      كه جانم در جوانى سوخت اى جانم به قربانت
      تـحمـل گـفتى و مـن هم كـه كـردم سـال ها، اما
      چـقـدر آخــر تـحـمـل، بـلكه یـادت رفت پیمانت



      ویرایش توسط nasim : ۱۳۸۸/۱۲/۲۷ در ساعت 06:48 PM

    8. صلوات ها 5 : seyed,محمد,رضا,صدیق,طاها
    9. #7
      عضو صميمي
      تاریخ عضویت : جنسیت دی/۱۳۸۸
      نوشته : 41 صلوات : 237
      مورد صلوات: 349 در 41
      حضور : 2 ساعت 47 دقیقه
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      seyed آنلاین نیست.



      تشرف حاج علي بغدادي به محضر امام عصر(عج)




      مرحوم حاج ميرزا حسين نوري(ره) در معرفي حاج علي بغدادي(ره) مي‏نويسد:

      حاج علي مذكور، پسر حاج قاسم كرادي بغدادي است و او از تجّار و فردي عامي است. از هر كس از علما و سادات عظام كاظمين و بغداد كه از حال او جويا شدم، او را به خير و صلاح و صدق و امانت و مجانبت از عادات سوء اهل عصر خود مدح كردند.

      مرحوم علامه نوري كه خود حاج علي بغدادي را از نزديك ديده و حكايت او را از زبانش شنيده، چنين مي‏نويسد:


      در ماه رجب سال گذشته كه مشغول تأليف كتاب «جنة‏المأوي» بودم عازم نجف اشرف شدم براي زيارت مبعث، سپس به كاظمين مشرف شدم و پس از تشرف و زيارت به خدمت جناب آقا سيد حسين كاظميني(ره) كه در بغداد ساكن بود رفتم و از ايشان تقاضا كردم جناب حاج علي بغدادي را دعوت كند تا ملاقاتش با حضرت بقية‏ الله‏ (ارواحنا فداه) را نقل كند، ايشان قبول نمود. و حاج علي بغدادي را دعوت نمود كه با مشاهده او آثار صدق و صلاح از سيمايش به قدري هويدا بود كه تمام حاضران در آن مجلس با تمام دقتي كه در امور ديني و دنيوي داشتند، يقين و قطع به صحت واقعه پيدا كردند.

      و مرحوم حاج شيخ عباس قمي(ره) در كتاب مفاتيح الجنان مي‏نويسد:

      از چيزهايي كه مناسب است نقل شود حكايت سعيد صالح متقي حاج علي بغدادي(ره) است كه شيخ ما در جنة‏المأوي و نجم الثاقب نقل فرموده: «كه اگر نبود در اين كتاب شريف مگر اين حكايت متقنه صحيحه، كه در آن فوايد بسيار است و در اين نزديكي‏ها واقع شده، هر آينه كافي بود.»(1)

      حاج علي بغدادي نقل كرده است كه:

      هشتاد تومان سهم امام به گردنم بود و لذا به نجف اشرف رفتم و بيست تومان از آن پول را به جناب «شيخ مرتضي» دادم و بيست تومان ديگر را به جناب «شيخ محمدحسن مجتهد كاظميني» و بيست تومان به جناب «شيخ محمدحسن شروقي» دادم و تنها بيست تومان ديگر به گردنم باقي بود، كه قصد داشتم وقتي به بغداد برگشتم به «شيخ محمدحسن كاظميني آل يس» بدهم و مايل بودم كه وقتي به بغداد رسيدم، در اداي آن عجله كنم.

      در روز پنجشنبه‏اي بود كه به كاظمين به زيارت حضرت موسي بن جعفر و حضرت امام محمدتقي عليهماالسلام رفتم و خدمت جناب «شيخ محمدحسن كاظميني آل يس» رسيدم و مقداري از آن بيست تومان را دادم و بقيه را وعده كردم كه بعد از فروش اجناس به تدريج هنگامي كه به من حواله كردند، بدهم.

      و بعد همان روز پنجشنبه عصر به قصد بغداد حركت كردم، ولي جناب شيخ خواهش كرد كه بمانم، عذر خواستم و گفتم: بايد مزد كارگران كارخانه شَعربافي را بدهم، چون رسم چنين بود كه مزد تمام هفته را در شب جمعه مي‏دادم.

      لذا به طرف بغداد حركت كردم، وقتي يك سوم راه را رفتم سيد بزرگواري را ديدم، كه از طرف بغداد رو به من مي‏آيد چون نزديك شد، سلام كرد و دست‏هاي خود را براي مصافحه و معانقه با من گشود و فرمود: «اهلاً و سهلاً» و مرا در بغل گرفت و معانقه كرديم و هر دو يكديگر را بوسيديم.

      بر سر عمامه سبز روشني داشت و بر رخسار مباركش خال سياه بزرگي بود.

      ايستاد و فرمود: «حاج علي! به كجا مي‏روي؟»

      گفتم: كاظمين(عليهما‌السلام) را زيارت كردم و به بغداد برمي‏گردم.

      فرمود: امشب شب جمعه است، برگرد.»

      گفتم: يا سيدي! متمكن نيستم.

      فرمود: «هستي! برگرد تا شهادت دهم براي تو كه از مواليان (دوستان) جد من اميرالمؤمنين(عليه‌السلام) و از مواليان مايي و شيخ شهادت دهد، زيرا كه خداي تعالي امر فرموده كه دو شاهد بگيريد.»

      اين مطلب اشاره‏اي بود، به آنچه من در دل نيت كرده بودم، كه وقتي جناب شيخ را ديدم، از او تقاضا كنم كه چيزي بنويسد و در آن شهادت دهد كه من از دوستان و مواليان اهل بيتم و آن را در كفن خود بگذارم.

      گفتم: تو چه مي‏داني و چگونه شهادت مي‏دهي؟!

      فرمود: «كسي كه حق او را به او مي‏رسانند، چگونه آن رساننده را نمي‏شناسد؟»

      گفتم: چه حقي؟ فرمود: «آنچه به وكلاي من رساندي!»

      گفتم: وكلاي شما كيست؟ فرمود: «شيخ محمدحسن!»

      گفتم: او وكيل شما است؟! فرمود: «وكيل من است.»


      اينجا در خاطرم خطور كرد كه اين سيد جليل كه مرا به اسم صدا زد با آن كه مرا نمي‏شناخت كيست؟

      به خودم جواب دادم، شايد او مرا مي‏شناسد و من او را فراموش كرده‏ام!

      باز با خودم گفتم: حتماً اين سيد از سهم سادات از من چيزي مي‏خواهد و خوش داشتم از سهم امام(عليه‌السلام) به او چيزي بدهم.

      لذا به او گفتم: از حق شما پولي نزد من بود كه به آقاي شيخ محمدحسن مراجعه كردم و بايد با اجازه او چيزي به ديگران بدهم.

      او به روي من تبسمي كرد و فرمود: «بله بعضي از حقوق ما را به وكلاي ما در نجف رساندي.»

      گفتم: آنچه را داده‏ام قبول است؟ فرمود: «بله»

      من با خودم گفتم: اين سيد كيست كه علماء اعلام را وكيل خود مي‏داند و تعجب كردم! با خود گفتم: البته علما در گرفتن سهم سادات وكيل هستند.

      سپس به من فرمود: «برگرد و جدم را زيارت كن.»

      من برگشتم او دست چپ مرا در دست راست خود نگه داشته بود و با هم قدم زنان به طرف كاظمين مي‏رفتيم. چون به راه افتاديم ديدم در طرف راست ما نهر آب صاف سفيدي جاري است و درختان مركبات ليمو و نارنج و انار و انگور و غير آن همه با ميوه، آن هم در وقتي كه موسم آنها نبود بر سر ما سايه انداخته‏اند.

      گفتم: اين نهر و اين درخت‏ها چيست؟

      فرمود: «هر كس از دوستان كه جد ما را زيارت كند و زيارت كند ما را، اينها با او هست.»

      گفتم: سؤالي دارم. فرمود: «بپرس!»

      گفتم: مرحوم شيخ عبدالرزاق، مدرس بود. روزي نزد او رفتم شنيدم مي‏گفت: كسي كه در تمام عمر خود روزها روزه بگيرد و شب‌ها را به عبادت مشغول باشد و چهل حج و چهل عمره بجا آورد و در ميان صفا و مروه بميرد و از دوستان حضرت اميرالمؤمنين(عليه‌السلام) نباشد! براي او فائده‏اي ندارد!

      فرمود: «آري والله‏ براي او چيزي نيست.»

      سپس از احوال يكي از خويشاوندان خود سؤال كردم و گفتم: آيا او از دوستان حضرت علي (عليه‌السلام) هست؟

      فرمود: «آري! او و هر كه متعلق است به تو.»

      گفتم: اي آقاي من سؤالي دارم. فرمود: «بپرس!»

      گفتم: روضه خوان‏هاي امام حسين(عليه‌السلام) مي‏خوانند: كه سليمان اعمش از شخصي سؤال كرد، كه زيارت سيدالشهدا(عليه‌السلام) چطور است او در جواب گفت: بدعت است، شب آن شخص در خواب ديد، كه هودجي(مركبي) در ميان زمين و آسمان است، سؤال كرد كه در ميان اين هودج كيست؟

      گفتند: حضرت فاطمه زهرا و خديجه كبري(عليهما‌السلام) هستند.

      گفت: كجا مي‏روند؟ گفتند: چون امشب شب جمعه است، به زيارت امام حسين(عليه‌السلام) مي‏روند و ديد رقعه‌هايي را از هودج مي‏ريزند كه در آنها نوشته شده:

      «امان من النار لزوار الحسين(عليه‌السلام) في ليلة الجمعة امان من النار يوم القيامة»؛ (امان‌نامه‏اي است از آتش براي زوار سيدالشهدا (عليه‌السلام) در شب جمعه و امان از آتش روز قيامت). آيا اين حديث صحيح است؟

      فرمود: «بله راست است.»

      گفتم: اي آقاي من صحيح است كه مي‏گويند: كسي كه امام حسين(عليه‌السلام) را در شب جمعه زيارت كند، براي او امان است؟

      فرمود: «آري والله‏». و اشك از چشمان مباركش جاري شد و گريه كرد.

      گفتم: اي آقاي من سؤال دارم. فرمود: «بپرس!»

      گفتم: در سال 1269 به زيارت حضرت علي بن موسي الرضا(عليه‌السلام) رفتم در قريه درود (نيشابور) عربي از عرب‏هاي شروقيه، كه از باديه‌نشينان طرف شرقي نجف اشرف‌اند را ملاقات كردم و او را مهمان نمودم از او پرسيدم: ولايت حضرت علي بن موسي الرضا(عليه‌السلام) چگونه است؟

      گفت: بهشت است، تا امروز پانزده روز است كه من از مال مولايم حضرت علي بن موسي الرضا(عليه‌السلام) مي‏خورم نكير و منكر چه حق دارند در قبر نزد من بيايند و حال آن كه گوشت و خون من از طعام آن حضرت روئيده شده. آيا صحيح است؟ آيا علي بن موسي الرضا(عليه‌السلام) مي‏آيد و او را از دست منكر و نكير نجات مي‏دهد؟

      فرمود: «آري والله‏! جد من ضامن است.»

      گفتم: آقاي من سؤال كوچكي دارم. فرمود: «بپرس!»

      گفتم: زيارت من از حضرت رضا(عليه‌السلام) قبول است؟ فرمود: «ان شاءالله‏ قبول است.»

      گفتم: آقاي من سؤالي دارم. فرمود: «بپرس!»

      گفتم: زيارت حاج احمد بزازباشي قبول است يا نه؟ (او با من در راه مشهد رفيق و شريك در مخارج بود)

      فرمود: «زيارت عبد صالح قبول است.» گفتم: آقاي من سؤالي دارم. فرمود: «بسم‏الله‏»

      گفتم: فلان كس اهل بغداد كه همسفر ما بود زيارتش قبول است؟ جوابي نداد.

      گفتم: آقاي من سؤالي دارم. فرمود: «بسم‏الله‏»

      گفتم: آقاي من اين كلمه را شنيديد؟ يا نه! زيارتش قبول است؟

      باز هم جوابي ندادند. (اين شخص با چند نفر ديگر از پولدارهاي بغداد بود و دائماً در راه به لهو و لعب مشغول بود و مادرش را هم كشته بود).

      در اين موقع به جايي رسيديم، كه جاده پهن بود و دو طرفش باغات بود و شهر كاظمين در مقابل قرار گرفته بود و قسمتي از آن جاده متعلق به بعضي از ايتام سادات بود، كه حكومت به زور از آنها گرفته بود و به جاده اضافه نموده بود و معمولاً اهل تقوا كه از آن اطلاع داشتند، از آن راه عبور نمي‏كردند ولي ديدم آن آقا از روي آن قسمت از زمين عبور مي‏كند!

      گفتم: اي آقاي من! اين زمين مالي بعضي از ايتام سادات است تصرف در آن جايز نيست!

      فرمود: «اين مكان مال جد ما، اميرالمؤمنين(عليه‌السلام) و ذريه او و اولاد ماست. براي ما تصرف در آن حلال است.»

      در نزديكي همين محل باغي بود كه متعلق به حاج ميرزا هادي است او از ثروتمندان معروف ايران بود كه در بغداد ساكن بود.

      گفتم: آقاي من مي‏گويند: زمين باغ حاجي ميرزا هادي مال حضرت موسي بن جعفر(عليهما‌السلام) است، اين راست است يا نه؟

      فرمود: «چه كار داري به اين!» و از جواب اعراض نمود.

      در اين وقت رسيديم به جوي آبي، كه از شط دجله براي مزارع كشيده‏اند و از ميان جاده مي‏گذرد و بعد از آن دو راهي مي‏شود، كه هر دو راه به كاظمين مي‏رود، يكي از اين دو راه اسمش راه سلطاني است و راه ديگر به اسم راه سادات معروف است، آن جناب ميل كرد به راه سادات.

      پس گفتم: بيا از اين راه، يعني راه سلطاني برويم.

      فرمود: «نه! از همين راه خود مي‏رويم.»

      پس آمديم و چند قديم نرفتيم كه خود را در صحن مقدس كاظمين كنار كفشداري ديديم، هيچ كوچه و بازاري را نديديم. پس داخل ايوان شديم از طرف «باب المراد» كه سمت شرقي حرم و طرف پايين پاي مقدس است. آقا بر درِ رواق مطهر، معطل نشد و اذن دخول نخواند و بر درِ حرم ايستاد. پس فرمود: «زيارت كن!» گفتم: من سواد ندارم. فرمود: «براي تو بخوانم؟» گفتم: بلي!

      فرمود: «أدخل يا الله‏ السلام عليك يا رسول الله‏ السلام عليك يا اميرالمؤمنين...» و بالاخره بر يك يك از ائمه سلام كرد تا رسيد به حضرت عسكري(عليه‌السلام) و فرمود:
      «السلام عليك يا ابا محمدالحسن العسكري.»

      بعد از آن به من فرمود: «امام زمانت را مي‏شناسي؟»

      گفتم: چطور نمي‏شناسم. فرمود: «به او سلام كن.»

      گفتم: «السلام عليك يا حجة‏الله‏ يا صاحب الزمان يابن الحسن.»

      آقا تبسمي كرد و فرمود: «عليك السلام و رحمة‏الله‏ و بركاته.»


      پس داخل حرم شديم و خود را به ضريح مقدس چسبانديم و ضريح را بوسيديم به من فرمود: «زيارت بخوان.»

      گفتم: سواد ندارم. فرمود: «من براي تو زيارت بخوانم؟» گفتم: بله.

      فرمود: «كدام زيارت را مي‏خواهي؟» گفتم: هر زيارتي كه افضل است.

      فرمود: «زيارت امين الله‏ افضل است»، سپس مشغول زيارت امين الله‏ شد و آن زيارت را به اين صورت خواند:

      «السلام عليكما يا اميني الله‏ في ارضه و حجتيه علي عباده اشهد انكما جاهدتما في الله‏ حق جهاده، و عملتما بكتابه و اتبعتما سنن نبيه(عليه‌السلام) حتي دعا كما الله‏ الي جواره فقبضكما اليه باختياره والزم اعدائكما الحجة مع ما لكما من الحجج البالغة علي جميع خلقه...» تا آخر زيارت.

      در اين هنگام شمع‏هاي حرم را روشن كردند، ولي ديدم حرم روشني ديگري هم دارد، نوري مانند نور آفتاب در حرم مي‏درخشند و شمع‏ها مثل چراغي بودند كه در آفتاب روشن باشد و آن چنان مرا غفلت گرفته بود كه به هيچ وجه ملتفت اين همه از آيات و نشانه‏ها نمي‏شدم.

      وقتي زيارتمان تمام شد، از طرف پايين پا به طرف پشت سر يعني به طرف شرقي حرم مطهر آمديم، آقا به من فرمودند: آيا مايلي جدم حسين بن علي(عليهما‌السلام) را هم زيارت كني؟»

      گفتم: بله شب جمعه است زيارت مي‏كنم.

      آقا برايم زيارت وارث را خواندند، در اين وقت مؤذن‏ها از اذان مغرب فارغ شدند. به من فرمودند: «به جماعت ملحق شو و نماز بخوان.»

      ما با هم به مسجدي كه پشت سر قبر مقدس است رفتيم آنجا نماز جماعت اقامه شده بود، خود ايشان فرادا در طرف راست امام جماعت مشغول نماز شد و من در صف اول ايستادم و نماز خواندم، وقتي نمازم تمام شد، نگاه كردم ديدم او نيست با عجله از مسجد بيرون آمدم و در ميان حرم گشتم، او را نديدم، البته قصد داشتم او را پيدا كنم و چند قِراني به او بدهم و شب او را مهمان كنم و از او نگهداري نمايم.

      ناگهان از خواب غفلت بيدار شدم، با خودم گفتم: اين سيد كه بود؟ اين همه معجزات و كرامات! كه در محضر او انجام شد، من امر او را اطاعت كردم! از ميان راه برگشتم! و حال آن كه به هيچ قيمتي برنمي‏گشتم! و اسم مرا مي‏دانست! با آن كه او را نديده بودم! و جريان شهادت او و اطلاع از خطورات دل من! و ديدن درخت‌ها! و آب جاري در غير فصل! و جواب سلام من وقتي به امام زمان(عليه‌السلام) سلام عرض كردم! و غيره...!!

      بالاخره به كفشداري آمدم و پرسيدم: آقايي كه با من مشرف شد كجا رفت؟

      گفتند: بيرون رفت، ضمناً كفشداري پرسيد اين سيد رفيق تو بود؟

      گفتم: بله. خلاصه او را پيدا نكردم، به منزل ميزبانم رفتم و شب را صبح كردم و صبح زود خدمت آقاي شيخ محمدحسن رفتم و جريان را نقل كردم او دست به دهان خود گذاشت و به من به اين وسيله فهماند، كه اين قصه را به كسي اظهار نكنم و فرمود: خدا تو را موفق فرمايد.

      حاج علي بغدادي(ره) مي‏گويد:

      من داستان تشرف خود، خدمت حضرت بقية‏الله‏ (عج الله‏ تعالي فرجه الشريف) را به كسي نمي‏گفتم. تا آن كه يك ماه از اين جريان گذشت، يك روز در حرم مطهر كاظمين سيد جليلي را ديدم، نزد من آمد و پرسيد: چه ديده‏اي؟

      گفتم: چيزي نديدم، او باز اعاده كرد، من هم باز گفتم: چيزي نديده‏ام و به شدت آن را انكار كردم؟ ناگهان او از نظرم غائب شد و ديگر او را نديدم.(2)

      (ظاهراً همين برخورد و ملاقات باعث شده است تا حاج علي بغدادي(ره) داستان تشرف خود را خدمت آن حضرت، براي مردم نقل كند).


      پي‏نوشت‌ها:

      1- مفاتيح الجنان 484.
      2- نجم الثاقب، ص 484، حكايت 31/ بحارالانوار، ج 53، ص 317.
      تمام لذت عمرم همين است
      كه مولايم اميرالمومنين است

    10. صلوات ها 3 : HAMED-DJ,بی رنگ,طاها
    11. #8
      کارشناس پاسخگوی کلام و عقاید
      تاریخ عضویت : جنسیت مهر/۱۳۸۸
      نوشته : 3,897 صلوات : 16,160
      مورد صلوات: 23,616 در 3,786
      حضور : 4 روز 17 ساعت 46 دقیقه
      دریافت : 2 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ : 0
      طاها آنلاین نیست.



      مقدس اردبیلی


      سید میر علّام تفرشی از شاگردان مرحوم مقدس اردبیلی می گوید:

      شبی در تاریكی استادم را دیدم كه به سمت حرم امیرمؤمنان (ع) آمدند در به روی ایشان باز شد، داخل رفتند و صدای مكالمه‎ای را می شنیدم.

      بعد دوباره در باز شد بیرون آمدند و به سمت مسجد كوفه رفتند. من نیز ایشان را دنبال كردم.
      در آنجا نیز وارد محراب امیرالمومنین(ع) شدند و من صدای مكالمه مبهمی را شنیدم. در برگشت به سمت نجف ایشان متوجه من شدند.

      من ایشان را به امیرمؤمنان(ع) قسم دادم كه قضیه امشب چه بود. ایشان بعد از اینكه از من قول گرفت: این قضیه را تا آخر عمرشان برای كسی نگویم،

      فرمودند: بعضی مسائل مشكل برایم پیش آمده بود كه در حّل آنها متحیّر بودم. از این رو متوسّل به امیر مؤمنان شدم، ایشان مرا به فرزندشان حضرت مهدی (ع) كه امام زمان ماست ارجاع دادند

      و فرمودند: ایشان در مسجد كوفه‎اند. به آنجا آمدم سؤالهارا جواب گرفتم و اكنون به نجف بر می گردم.(1)

      پی نوشت:
      1-نجم الثاقب (همان) ص454
      خواهد آمد مرهم زخم علی مرتضی در كوچه ها



      امروز
      قلب شیعه در بحرین می تپد
      همچنان که دیروز
      در لبنان
      بحرین و لبنان برای ما موضوعیت ندارد
      مهم شیعه است و اسلام

    12. #9
      کارشناس پاسخگوی کلام و عقاید
      تاریخ عضویت : جنسیت مهر/۱۳۸۸
      نوشته : 3,897 صلوات : 16,160
      مورد صلوات: 23,616 در 3,786
      حضور : 4 روز 17 ساعت 46 دقیقه
      دریافت : 2 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ : 0
      طاها آنلاین نیست.



      الیوم استعمال توتون و تنباكو....

      در زمانی كه استعمار انگلیس امتیاز انحصاری كشت و فروش توتون و تنباكو را در ایران بدست گرفت و قصد نفوذ و استعمار كشور را داشت، علماء در صدد مقابله بر آمدند.
      آیه الله سید محمد فشاركی نزد استادشان میرزای شیرازی بزرگ آمده و طی صحبت صریحی از ایشان می خواهند، بر علیه استعمار انگلیس قیام كرده و موضع شدیدی اتّخاذ نماید.
      حضرت آیه الله العظمی میرزای شیرازی نظری به ایشان افكنده می فرماید: «مدّتهاست كه در فكر آن بودم ودر این مدّت، جهات مختلف این فتوی را بررسی كردم تا اینكه دیروز به نتیجه نهائی رسیدم

      و امروز به سرداب مقدّس رفتم تا از مولایم امام زمان (ع) اجازه حكم بگیرم و آقا نیز اجازه فرمودند و قبل از آمدن شما حكم را نوشتم».

      ارتباط با امام زمان(عج) اینگونه بود كه ایشان حكم الهی خود را به این مضمون صادر كردند.
      «الیوم استعمال توتون و تنباكو بأیّ نحوكان، در حكم محاربه با امام زمان ـ سلام الله علیه ـ است.»
      وطومار استعمار را در كشور ایران با عنایت حضرت ولی عصر (عج) در آن زمان در هم پیچیدند.(1)

      پی نوشت:
      1-عنایت حضرت مهدی (ع) به علماء و طلاب ـ ص48

      خواهد آمد مرهم زخم علی مرتضی در كوچه ها



      امروز
      قلب شیعه در بحرین می تپد
      همچنان که دیروز
      در لبنان
      بحرین و لبنان برای ما موضوعیت ندارد
      مهم شیعه است و اسلام

    13. #10
      کارشناس پاسخگوی کلام و عقاید
      تاریخ عضویت : جنسیت مهر/۱۳۸۸
      نوشته : 3,897 صلوات : 16,160
      مورد صلوات: 23,616 در 3,786
      حضور : 4 روز 17 ساعت 46 دقیقه
      دریافت : 2 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ : 0
      طاها آنلاین نیست.



      آیه الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی(ره)

      آیه الله بهجت فرمودند: «آقا سید ابوالحسن اصفهانی(ره) برای یكی از علماء سنّی مجلس فاتحه اقامه كرد.

      شخصی به ایشان اعتراض می‎كند كه چرا از سهم امام (ع) اینگونه مجالس را برگذار می كنید.
      ایشان به شخص معترض ورقه سبزی را نشان داده بود كه بنابر نقل، به خطّ و امضای حضرت غایب ( عج) بود و ایشان هم یقین كرده بود كه ورقه از جانب حضرت است

      كه به مرحوم سید اجازه داده بود كه: «سهم امام را در آنچه موجب اعتلای مذهب حق است صرف نماید(1)

      پی نوشت:
      1-در محضر آیه الله العظمی بهجت ـ ص281
      خواهد آمد مرهم زخم علی مرتضی در كوچه ها



      امروز
      قلب شیعه در بحرین می تپد
      همچنان که دیروز
      در لبنان
      بحرین و لبنان برای ما موضوعیت ندارد
      مهم شیعه است و اسلام

    14. صلوات : روشنا
    صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

    اطلاعات موضوع

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

    کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 7

    کلمات کلیدی این موضوع

    مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •