نقل قول نوشته اصلی توسط morteza313 نمایش پست ها
باسلام وعرض تشکرازشما
میشه دراین موردچندتاروایت معتبر بگیدوحرفتون رواثبات کنید؟
که بدانیم چگونه ازحکم خداوندمطلع شدید؟
با سلام

اگر فلسفه امامت و ضرورت وجود راهنمايان بشري كه از درجات بالاي كمال علمي و عصمت برخوردارند به خوبي روشن باشد، ادامة اين امر مهم‌، يعني هدايت انسان در زمان غيبت كبري توسط افرادي برگزيده با ويژگيهاي خاص نيز ضروري مي‌نمايد.

توضيح مطلب اينكه‌:

بعد از ختم نبوت پيامبراكرم‌(ص) رابطه انسان با ملكوت از طريق وحي قطع شد. در حالي كه جمعيت انسان‌ها رو به افزايش و قهراً مسايل جديدي در حوزة انديشه و عمل به وجود مي‌آمد. و از طرفي به تناسب زمان و مكان‌، بايد مصاديق آيات و روايات روشن شود، تا مردم از نعمت بزرگ قرآن و سنت نبوي‌(ص) محروم نگردند.

در زمان حضور هر كدام از ائمه معصومين‌(ع) و تفسير و توضيح متون ديني توسط آن بزرگواران‌، مشكلي وجود نداشت‌. اما در زمان غيبت حضرت ولي عصرـ عجل‌الله تعالي فرجه الشريف ـ، كه مردم از نعمت بهره‌مندي از منابع علم ناب محروم بودند و با گذشت زمان و فاصله گرفتن از صدر اسلام و هجوم بي‌وقفه شياطين فكري از يك سو و پيشرفت‌هاي صنعتي و گرايش به تجملات در زندگي از سوي ديگر، نياز به راهنماياني وارسته و شاگرداني كه در مكتب وحي زانو زده و به تناسب ظرفيت وجودي خود از چشمه علم و معرفت دين نوشيده‌اند، همچنان باقي و روز به روز شديدتر مي‌شود. و قرار گرفتن بشريت در مسير نادرست و دور شدن از راه صحيح در درازمدت‌، مورد پيش‌بيني حضرات معصومين‌(ع)از جمله امام عصر ـ عجل‌الله تعالي فرجه الشريف ـ بوده و به اين خاطر راهنمايي‌هاي لازم را به مردم نموده‌اند كه به صورت روايات و احاديث به دست ما رسيده است‌.برخی از این روایات عبارتند از:

1 - روايت اميرالمؤمنين از پيامبر اكرم(ص):«اللهم ارحم خلفايي قيل يا رسول اللّه‏ و من خلفائك؟ قال الذين يأتون من بعدي يروونعنّي حديثي و سنّتي»(وسائل الشيعه، ج 18، باب 8، ح 50).

2- توقيع مبارك حضرت ولي عصر(عج):« واما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها الي رواة حديثنا فانّهم حجتي عليكم و انا حجة اللّه‏»(وسائل الشيعه، ج 18، ص 101، ح 8).

3- مرحوم كليني به سند معتبر از عمر بن حنظله روايت مي‏كند كه: «از امام صادق(ع) پرسيدم: درباره دو نفر از ما (شيعيان) كه در باب «دين» و «ميراث» نزاعي دارند، آن گاه به نزد سلطان يا قاضيان (قضات حكومت‏هاي جور)جهت حل آن مي‏روند. آيا اين عمل جايز است؟ حضرت فرمود: هر كس در موارد حق يا باطل به آن‏ها مراجعه كند، در واقع به سوي طاغوت رفته و از طاغوت مطالبه قضاوت كرده است؛ از اين رو آنچه بر اساس حكم او (كه خود فاقد مشروعيت است) دريافت مي‏دارد، به باطل اخذ نموده است؛ هر چند در واقع حق ثابت او باشد زيرا آن رابر اساس حكم طاغوت گرفته است، در حالي كه خداوند امر فرموده است: كه بايد به طاغوت كافر باشند (و آن را به رسميت نشناسند). خداوند متعال مي‏فرمايد: «يريدون ان يتحاكموا الي الطّاغوت و قد امروا ان يكفروا به»(سوره نساء،آیه 60)

آنگاه عمر بن حنظله مي‏پرسد: پس در اين صورت چه بايد كنند؟

امام(ع) فرمود:

بايد به كساني از شما (شيعيان) كه حديث و سخنان ما را روايت مي‏كنند و در حلال و حرام ما به دقت مي‏نگرند و احكام ما را به خوبي باز مي‏شناسند (عالم عادل) مراجعه كنند و او را به عنوان حاكم بپذيرند. من چنين كسي را بر شما حاكم قرار دادم. پس هرگاه به حكم ما حكم كند و از او پذيرفته نشود، حكم خدا كوچك شمرده شده و مارد شده، و آن كه ما را رد كرده و آن كه ما را رد كند، خدا را رد كرده است و چنين چيزي در حد شرك به خداوند است.»(اصول كافي، ج 1، ص 67)

4- روايت: «منزلة الفقيه في هذا الوقت كمنزلة الانبياء من بني اسرائيل»(بحارالانوار، ج 78، ص 346).

5- روايت:« العلماء حكام علي الناس» (مستدرك وسائل الشيعه، باب 11 از ابواب صفات قاضي، ح 33).

6- روايت امام حسين(ع) از حضرت امير(ع):«مَجاري الامور والاحكام علي اَيدي العلماء باللّه‏ الأُمناء علي حلاله و حرامه»(مستدرك وسائل الشيعه، باب 11 از ابواب صفات قاضي، ح 16)

7- روايات متعددي در باب امر به معروف و نهي از منكر چرا كه بعضي از مراتب نهي از منكر جذب و جرح و... است و بدون حاكم اسلامي منجر به هرج و مرج در جامعه مي‏شود و از طرفي هم مي‏دانيم كه اين احكام در زمان غيبت تعطيل نشده ‏اند.

البته روشن است كه هر يك از اين روايات توضيح فراواني دارند كه مي‏توانيد به كتاب‏هاي مفصل از جمله كتاب «شؤون و اختيارات ولي فقيه» ترجمه مبحث ولايت فقيه از كتاب البيع امام خميني(ره) مراجعه كنید.

براي مطالعه بيشتر در مورد مبحث ولايت فقيه مي‌توانيد به كتابهاي زير مراجعه نماييد:

1ـ حكومت اسلامي امام خميني (رحمة الله علیه)

2ـ پرسش و پاسخ پيرامون ولايت فقيه (سه جلد)، آيت‌الله مصباح يزدي

3ـ ولايت فقيه؛ آيت‌الله جوادي آملي

4ـ وحي و رهبري؛ آيت‌الله جوادي آملي

5ـ ولايت فقيه؛ حجة‌الاسلام هادوي تهراني

6ـ نگاهي گذار به ولايت فقيه؛ محمد مهدي نادري قمي