• Asabani
  • Asabi
  • Ashegh
  • Azkhodrazi
  • BabooGolabi
  • BacheMosbat
  • Badhal
  • Bitafavot
  • BohtZade
  • DaramMimiram
  • DivooneShodam
  • Gerye
  • Ghafelgir
  • Ghati
  • HalamBade
  • Khabalood
  • KhafeShodam
  • Khejalati
  • Khonsard
  • Khoshhal
  • MaghzMotafaker
  • Mariz
  • Mehrabon
  • Mokhlesam
  • Moteajeb
  • Nafaskesh
  • Naomid
  • Narahat
  • Relax
  • Sepasgozar
  • Shad
  • Sharmandam
  • Sheitoon
  • Vaaaaay
  • Zodranj
  • Zoro
  • بی حالت
  • صفحه 2 از 11 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین
    نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 103
    1. #11
      پاسخ یار انجمن تاریخ
      تاریخ عضویت : فروردین/۱۳۸۹
      نوشته : 10,193 صلوات : 24,445
      مورد صلوات: 38,462 در 9,244
      حضور : 18 روز 21 ساعت 37 دقیقه
      دریافت : 7 آپلود : 0
      گالری : 18 وبلاگ :
      فریاد : عـِدَّةٌ مـِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ قَالَ حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ عَبْدِ اللَّهِ أَبـِى الْحـَ
      رضا آنلاین نیست.



      پس ، حدیث صحیح در اصطلاح متاخران به معنای معتبر نیست ، بلکه صحیح در این اصطلاح عبارت است از حدیث متصل السند که همۀ راویان آن امامی مذهب و عادل بوده باشند .
      البته ، این بدان معنا نیست که هر حدیثی که عنوان صحیح را در این اصطلاح به خود نگیرد از درجه اعتبار ساقط باشد ، بلکه اکثر علما به حدیث موثق و بسیاری از آنها به حدیث حسن عمل میکنند و آن را در سلک احادیث معتبر میشمارند .

      حدیث حسن ، حدیثی است که راویان آن امامی ممدوح باشند ، ولی بر عدالت آنان تصریح نشده باشد .
      حدیث موثق ، حدیثی است که راویان یا یکی از آنها غیرامامی بوده باشد ، ولی افرادی مورد اطمینان و راستگو باشند .
      حدیث ضعیف ، آن است که شرایط معتبر در اقسام سه‌گانۀ مزبور را نداشته باشد ؛ یعنی اگر راوی فاسق یا دروغگو بوده یا بعضی از راویان یا تمامی آنها مجهول باشد ، حدیث را ضعیف گویند (50)

      شیخ بهاءالدین عاملی در کتاب مشرقالشمسین خود بعد از ذکر تقسیم حدیث به اقسام چهارگانه مینویسد : هرگاه کسی با کلام قدما سروکار داشته باشد ، میبیند این اصطلاح و تقسیمبندی چهارگانه حدیث در بین آنها نبوده است ، بلکه آنها صحیح را بر حدیثی اطلاق میکردند که دارای قراینی بود که باعث وثوق و اعتماد آنها بر حدیث میشد . وی پس از بیان چندی از این قراین مینویسد : رئیس المحدثین محمد بابویه – قدس الله روحه – براساس اصطلاح متقدمان ، صحیح را بر حدیث مورد اعتماد و اطمینان اطلاق نموده ، حکم به صحت احادیث کتاب کرده و بیان نموده که آنها را از کتابهای مشهور مورد اعتماد و مرجع برگرفته است (51)

      مرحوم مجلسی اول در این باره اظهار میدارد : احادیث مرسل محمدبن یعقوب کلینی و محمدبن بابویه قمی بلکه جمیع احادیث ایشان که در کافی و کتاب من لایحضره الفقیه است ، همه را صحیح میتوان گفت ، زیرا شهادت این دو شیخ بزرگوار کمتر از شهادت اصحاب رجال نیست ، بلکه یقیناً بهتر است از جهت آنکه ایشان که صحیح میگویند ، معنایش چنین است که به یقین آنها را امامان معصوم ( ع ) فرمودهاند ، به وجوهی که ایشان را یقین حاصل شده است . و متأخران که صحیح میگویند ، معنایش آن است که جماعتی که روایت کردهاند ، ثقه بودهاند (52)

      ج : ضعیف و صحیح در اصطلاح علما و کتابهای فقهی

      اینکه در بعضی از کتابهای فقهی شیعه دیده میشود که بعضی از روایات کتابهای اربعه و سایر کتابها را تضعیف کردهاند ، به معنای ضعف مصطلح نیست ، بلکه شاید بتوان گفت در بیشتر موارد ، این ضعف به حساب سند روایت گذاشته نمیشود .

      لذا ، دیده میشود گاهی علما حکم به ضعف روایاتی میکنند که در علم رجال و حدیث اطلاق صحیح بر آنها میشود ، ولی چون مخالف مشهور یا اجماع هستند کنار گذاشته میشوند .

      استاد علی نمازی شاهرودی مینویسد : به طور کلی شهادت ارکان فقه و فقاهت و بزرگان طائفۀ حقۀ امامیه به اعتبار و صحت روایات کتابهای اربعه ، بدین معنا نیست که همۀ احادیث مذکور در این کتابها به هر تقدیر قابل عمل باشند ، زیرا آنها شهادت به صحیح بودن این روایات در اصطلاح قدما و قطعی الصدور بودن آنها میدهند ، اما شهادت به قطعی بودن وجه صدور آنها نمیدهند . لذا ، ممکن است بعضی از این روایات را حمل بر تقیه نمود یا به وسیلۀ شهرت یا اجماع بر دیگر روایات ترجیح داد .
      و شهادت دادن به اینکه همۀ روایات معتبر است ، منافی با این نیست که بعضی قویتر از دیگر روایات باشند . لذا ، روایاتی که اقوی نیستند ، نسبت به اقوی ضعیف محسوب میگردند (53)

      شیخ حر عاملی نیز در این باره مینویسد : « ان من تتبع کتب الاستدلال علم قطعاً انهم لایردون حدیثا لضعفه باصطلاحهم الجدید و یعلمون بما هو اوثق منه و لا مثله بل یضطرون الیالعمل بما هو اضعف منه اذا لم یکن له معارض من الحدیث (54)

      علامۀ شوشتری ( ره ) نیز در کتاب ارزشمند خود النجعة فی شرح اللمعة اظهار میدارد : عمل مشهور به خبری که سندش ضعیف است ، دلیل بر آن است که اصل در حجیت خبر عمل اصحاب است ، و سلامت سند فرع آن است .
      بنابراین ، اگر خبری مشهور و ضعیف السند با خبر غیرمشهور و صحیح السند تعارض پیدا کرد ، عمل به مشهور مقدم است . و اما ترجیح خبر صحیح السند بر ضعیف السند ، در جایی است که هر دو از جهت عمل یکسان باشند ؛ چنانکه علمای متقدم بر این سیره بودهاند (55)



      حسن خزّاز گفت: از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
      بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
      حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟
      فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
      ( صفات الشيعه ص 8 )



    2. صلوات : رضاهو
    3. #12
      پاسخ یار انجمن تاریخ
      تاریخ عضویت : فروردین/۱۳۸۹
      نوشته : 10,193 صلوات : 24,445
      مورد صلوات: 38,462 در 9,244
      حضور : 18 روز 21 ساعت 37 دقیقه
      دریافت : 7 آپلود : 0
      گالری : 18 وبلاگ :
      فریاد : عـِدَّةٌ مـِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ قَالَ حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ عَبْدِ اللَّهِ أَبـِى الْحـَ
      رضا آنلاین نیست.



      در مورد ضعف راوی یا روایت ، شیخ ابوعلی حائری از استادش وحید بهبهانی که استاد علامه بحرالعلوم هم بوده است ، نقل میکند : گاهی علمای رجال میگویند راوی ضعیف است و اکثر علما آن را نشانۀ نکوهش و قدح شخص راوی میدانند . به همین علت ، حکم به ضعیف بودن روایت او میکنند ، در صورتی که خود این نظریه ضعیف است ؛ چنانکه در ترجمۀ سهل بن زیاد و احمدبن محمدبن خالد و غیر آنان – در تعلیقه رجال کبیر – خواهیم گفت ... و زمانی میگویند فلانی در حدیث ضعیف است و این به معنای ضعیف بودن راوی نیست . و حکم به قدح وی ، از این سخن ضعیفتر است ؛ چنانکه باز در ترجمۀ سهل بن زیاد خواهد آمد (56)

      مرحوم مجلسی اول در روضةالمتقین آورده است : حکم به ضعف راوی جرح وی نیست ، چرا که فرد عادلی که ضابط نباشد در مورد او گفته میشود : وی ضعیف است ؛ یعنی ضعیف در حدیث است . بلکه ، دیده میشود آنها ضعیف را بر کسی اطلاق میکنند که از ضعفا نقل مینماید و اخبار مرسل را بیان میکند .

      د : دقت و توجه شیخ صدوق در نقل احادیث صحیح و مورد اعتماد

      شیخ صدوق صرفاً به نقل و ضبط احادیث نپرداخته است ، بلکه او با احاطه بر روایات و استفاده از معیارهای تشخیص و ترجیح احادیث به سنجش و گزینش روایات میپردازد ، و آنچه را که مطابق موازین میبیند به عنوان عقیده یا فتوای خویش بیان میدارد .
      وی در عالم فقه و حدیث نه تنها به عنوان ناقل روایت ، بلکه – چنانکه شیخ طوسی (57)و دیگران نیز یادآور شدهاند – به عنوان نقاد احادیث و آگاه به علم رجال مطرح است .
      از این رو ، نقد اسناد و متون برخی از احادیث در مواضع مختلف از آثار وی از آن جمله در کتاب من لایحضره الفقیه به چشم میخورد ، مانند آنچه که در باب « صوم یوم الشک » در انتهای باب با نقل خبری از عبدالعظیم حسنی آورده است : « و هذا حدیث غریب لا اعرفه الا من طریق عبدالعظیم بن عبدالله الحسنی المدفون بالری فی مقابر الشجرة و کان مرضیاً رضیالله عنه (58)یا در باب « ظهار » دربارۀ حدیثی این گونه مینویسد : « هذا الحدیث فی الظهار غریب نادرلان المشهور فی هذا المعنی (59)

      شیخ صدوق حتی از راویان انتقاد میکند ، مثلاً روایتی را از سکونی در باب میراث مجوس آورده است ، و در انتهای حدیث مینویسد : من به آنچه سکونی در روایت آن منفرد است ، فتوا نمیدهم (60)یا دیده میشود که شیخ صدوق در کتاب من لایحضره الفقیه به واقفی بودن بعضی از راویان اشاره کرده است (61)و نیز مفوضه (62)را که به جعل و وضع اخبار جعلی دست میزنند لعنت میکند (63)همچنین ، شیخ صدوق به خطاها و اشتباههای فضل بن شاذان در بیان بعضی از احکام میراث اشاره کرده است (64)

      هـ : شهادت شیخ صدوق برصحت کتاب من لایحضره الفقیه و استفاده از منابع مورد اعتماد در تألیف آن

      شیخ صدوق در مقدمۀ کتاب مینویسد : « لم اقصد فیه قصد المصنفین فی ایراد جمیع مارووه ، بل قصدت الی ایراد ما افتی به و احکم بصحته (65)و اعتقد فیه انه حجة فیما بینی و بین ربی – و جمیع مافیه مستخرج من کتب مشهورة (66)علیها المعول و الیها المرجع (67)چنین تعبیری بیتردید بر ضمانت و عهدهداری گوینده نسبت به صحت صدور آثار مندرج در کتابش از ائمه ( ع ) و مجزی بودن عمل به آنها از عصر شیخ تا هر زمانی دلالت دارد .

      مرحوم مجلسی اول در توضیح عبارت مصنف : « و جمیع مافیه مستخرج من کتب مشهورة علیها المعول و الیها المرجع »، مینویسد : « و ظاهر مشهور متواتره است که کتب مورد استفادۀ شیخ ، از مصنفان آنان متواتر بوده و از اصول اربعمائه است یا امثال آن . و صدوق در آخر این کتاب ، فهرست کتب را ذکر کرده است و از چهار صد کس ، سه چهار کس کم روایت کرده است . و شاید دو سه کسی را نام برده باشد در فهرست ، که در اصل کتاب نام ایشان را ذکر نکرده است (68)

      نیز ، مجلسی اول در کتاب روضة المتقین با مطرح کردن این سوال که معنای حکم نمودن به صحت مطالب کتاب چیست با اینکه وی از ضعفا بسیار نقل میکند ، به بیان معنای افتا و نقل سخن شیخ بهایی دربارۀ معنای صحیح در اصطلاح متقدمان و متاخران میپردازد و مینویسد : خبر واحد صحیح فی نفسه حجت است ؛ چنانکه مذهب بیشتر متاخران است .
      و ظاهراً در این صورت جایز است که حکم به صحت آن شود ، چنانکه ثقةالاسلام محمدبن یعقوب کلینی و رئیس المحدثین محمدبن بابویه قمی – رضی الله عنهما - حکم به صحت اخبار کتابهای خود نمودهاند (69)

      همچنین ، وی در روضةالمتقین با طرح این سوال که چگونه ممکن است کلینی و صدوق علم به صحت اخباری پیدا کنند که از ضعفا نقل شده است ، پاسخ میدهد : شکی نیست که اخباری که از ائمۀ اطهار ( ع ) نقل شده فراوان بوده ، و ممکن است که همۀ آنچه را که این دو شیخ نقل نمودهاند متواتر بوده یا محفوف به قراینی بوده که مفید علم باشند (70)



      حسن خزّاز گفت: از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
      بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
      حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟
      فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
      ( صفات الشيعه ص 8 )



    4. #13
      پاسخ یار انجمن تاریخ
      تاریخ عضویت : فروردین/۱۳۸۹
      نوشته : 10,193 صلوات : 24,445
      مورد صلوات: 38,462 در 9,244
      حضور : 18 روز 21 ساعت 37 دقیقه
      دریافت : 7 آپلود : 0
      گالری : 18 وبلاگ :
      فریاد : عـِدَّةٌ مـِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ قَالَ حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ عَبْدِ اللَّهِ أَبـِى الْحـَ
      رضا آنلاین نیست.



      علامه بحرالعلوم نیز در رجال خود آورده است : بعضی از علمای شیعه روایات احادیث فقیه را بر سایر کتب اربعه ترجیح دادهاند . این ، به خاطر حافظۀ قوی و زیادت حفظ صدوق و حسن ضبط او در روایت می باشد .
      همچنین ، به خاطر این است که کتابش بعد از کتاب کافی تألیف شده است .
      دیگر آنکه ، ضمانت صحیح بودن روایات آن را به عهده گرفته است . به این اعتبار ، گفته شده که مراسیل صدوق مانند مراسیل ابن ابی عمیر در حجیت و اعتبار است .
      و این مزیت ، از خواص این کتاب است که در سایر کتب علما دیده نمیشود (71)

      فاضل تفرشی در شرح خود مینویسد : « الاعتماد علی مراسیله ینبغی ان لایقصر عن الاعتماد علی مسانیده حیث حکم بصحته الکل (72)
      شیخ بهاءالدین در شرح فقیه مینویسد : شماری از اصولیان روایت مرسلی را که فرد عادل نقل میکند بر مسانیدش ترجیح دادهاند ، و استدلال نمودهاند که قول فرد عادل که میگوید : « قال رسول الله ( ص )»، اشعار به اذعان وی به مضمون خبر دارد ، به خلاف آنجایی که میگوید : « حدثنی فلان عن فلان انه قال کذا (73)

      شیخ سلیمان بحرانی در بلغۀ خود در اعتبار روایات کتاب من لایحضره الفقیه آورده است : « بل رأیت جمعاً من الاصحاب یصفون مراسیله بالصحة و یقولون انها لا تقصر عن مراسیل ابن ابی عمیر ، منهم العلامة فی المختلف و الشهید فی شرح الارشاد و السید محقق الداماد – قدس الله ارواحهم (74)

      اما در مورد منابع معتبر مورد استفادۀ شیخ صدوق در کتاب من لایحضره الفقیه ، به نقل سخنان اعلام و علمای شیعه میپردازیم .

      مرحوم مجلسی دوم در اربعین خود مینویسد : صدوق ( ره ) با آنکه متاخر از کلینی ( ره ) است ، اخبار را در فقیه از اصول مورد اعتماد اخذ کرده ، اساتید را در فهرست آورده و برای هر کتاب اساتید صحیح و معتبری را ذکر نموده است . و اگر به ذکر خبر با سندش میپرداخت ، جهت اختصار تنها به یک سند اکتفا میکرد . لذا ، فقیه روایات صحیحۀ بیشتری را از سایر کتب در بر دارد (75)

      علامۀ مجلسی صاحب بحارالانوار و پدرش مولی مجلسی و سایر علما معتقدند که اصول معتبرۀ اربعمائة و کتب اصحاب ائمه ( ع ) در نزد محدثان ، اظهر من الشمس بوده است (76)

      ناگفته نماند که برخی از خبرگان فن رجال ، همچون فقیه نامور آیت الله بروجردی ، بر این نظرند که مشیخۀ صدوق و شیخ طوسی تنها به منظور تیمن و تبرک و صرفاً برای اینکه احادیث به صورت مرسل نمودار نگردد ، بوده است ، والا اصل صحت استناد کتبی که از آن روایات را بر میگرفتند به مؤلفانش مسلم بود و هیچ گونه جای شک نداشت (77)
      علاوه بر اینکه مبنای آیتالله بروجردی این بود که نباید اکتفا به مقدار محدودی از توثیقات شود که در رجال نجاشی و شیخ و امثال آنها درج شده است .
      این اعتمادی که قدما مانند کلینی ( ره ) به احادیث آنها کرده و بر اساس آن فتوا دادهاند ، بهترین وسیله برای احراز وثاقت است (78)

      بنابراین ، اگر ما جمعی از راویان را نشناسیم و علمای رجال نام آنان را نبرده باشند ، دلیل بر ضعف روایت نمیشود ، زیرا شیخ صدوق که خود استاد فن حدیث بوده ، حدیث را از آنها نقل کرده است .
      لذا ، جا داشت که علمای رجال تنها به دلیل نقل صدوق – در صورتی که متن حدیث مضطرب نباشد – حتی در باب عدول و موثقین از آنان نام ببرند (79)

      مرحوم فیض کاشانی نیز در کتاب وافی با انتقاد از اصطلاح جدید متاخران در تقسیمبندی احادیث مینویسد : بسیاری از راویانی که مشایخ و استادان مشایخ مشهور ما هستند و از آنان بسیار روایت نقل میکنند ، حالاتشان در کتابهای جرح و تعدیل مذکور نیست ، و مدح و قدحی دربارۀ آنان وارد نشده است . برحسب این اصطلاح جدید ، روایات آنان باید ضعیف شمرده شود ، با اینکه پیروان این اصطلاح خودشان نیز راضی بدان نیستند ... پس اولی و بهتر آن است که طریقه قدما را در پیش بگیریم ، و به این اصطلاح مستحدث اعتنا نکنیم . بله ، اگر 2 خبر مورد اعتماد در نزد قدما با یکدیگر تعارض نمودند برای ترجیح یکی از آنها ، به حال راویان آن دو خبر در جرح و تعدیل روی میآوریم (80)

      و : دقت و توجه قدما در نقل روایات صحیح ، موثق و مورد اعتماد

      آیتالله خویی در مقدمۀ پنجم و فصل دوم کتاب ارزشمند معجم رجال الحدیث اشکال بر کتاب من لایحضره الفقیه را این گونه مطرح کردهاند : این گونه استدلال شده است که روایات کتاب من لایحضره الفقیه همگی صحیح میباشند ، چرا که شیخ در مقدمۀ کتابش چنین گفته است .
      سپس ایشان با ذکر مقدمۀ شیخ صدوق ، اظهار می دارد : دلالت این کلام بر اینکه همۀ روایاتی را که شیخ صدوق در کتابش نقل نموده و از نظر خویش صحیح دانسته و آن را حجت بین خود و خداوند متعال میبیند ، واضح و روشن است ، جز آنکه ما متذکر میشویم : هرگاه یکی از متقدمان روایتی را صحیح بداند برای کسی که روایت را به واسطۀ وثاقت راویاش یا ممدوح بودن وی حجت میداند ، نفعی ندارد .



      حسن خزّاز گفت: از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
      بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
      حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟
      فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
      ( صفات الشيعه ص 8 )



    5. #14
      پاسخ یار انجمن تاریخ
      تاریخ عضویت : فروردین/۱۳۸۹
      نوشته : 10,193 صلوات : 24,445
      مورد صلوات: 38,462 در 9,244
      حضور : 18 روز 21 ساعت 37 دقیقه
      دریافت : 7 آپلود : 0
      گالری : 18 وبلاگ :
      فریاد : عـِدَّةٌ مـِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ قَالَ حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ عَبْدِ اللَّهِ أَبـِى الْحـَ
      رضا آنلاین نیست.



      علاوه بر اینکه ما میدانیم که صدوق تصریح به تبعیت از شیخ خویش ابن ولید در تضعیف و تصحیح کرده است ، و خود به حال راوی که ثقه یا غیرثقه باشد نمینگرد .

      به طور کلی خبر دادن شیخ صدوق از صحت روایتی و حجیت آن ، نشاندهندۀ رأی و نظر خویش میباشد و در حق دیگری حجت نیست (81)

      از کلام آیت الله خویی برمیآید که ایشان برای صحت و وثاقت خبر موضوعیت قائل است ، ولی – چنانکه در قبل نیز گفتیم -، بیشتر علما از آن جمله آیت الله بروجردی و علامه شوشتری و دیگران ، وثوق به صدور روایت را کافی میدانند و بنای عقلا نیز بر همین است (82)

      یک مبنا که مورد اختلاف آیتالله بروجردی و آیتالله خویی بود ، این است که اعراض اصحاب موجب وهن حدیث است و عمل اصحاب جابر ضعف سند است ؛ که این مبنای مرحوم آیتالله بروجردی بود ، برخلاف آیتالله خویی که آن را قبول نداشت .

      آیتالله ابوطالب تجلیل در این مورد میفرماید : این ، شبههای است که مرحوم آیتالله خویی در نظرشان آمده بود ، و بعد هم دیگران از وی تبعیت کرده اند .
      البته در ابتدای مسئله ، حرف ایشان قبول است . وقتی ما میبینیم یک سندی ضعیف است - ولو کسی دیگر هم پذیرفته باشد – هنگامی که برای ما خلاف آن ثابت شده باشد ، نمیتوانیم از ایشان تبعیت کنیم ... ولی وقتی بیشتر در جهات اصول وثوق دقت کنیم ، میبینیم برای عقلا از جهات مختلف وثوق حاصل میشود .
      از جمله جهاتی که وثوق میآید ، وثوق به دیگران است .
      وقتی میبینیم کسانی که اهل خبره و اطلاع به رجال و درایه هستند به این فرد اعتماد میکنند ، طبعاً برای ما هم وثوق حاصل میشود .
      فقها حکم الله را بدون حجت فتوا نمیدهند ... اما دربارۀ مسئلۀ اعراض باید بگویم که اعراض نیز همین گونه است . ممکن است آدمی راستگو باشد و در تمامی عمرش هم دروغ نگفته باشد ، ولی در عمرش یک بار اشتباه کند و این شتباه را نه عمدی بلکه سهواً نقل کند (83)

      مطلب دیگر اینکه ، بنای عملی اصحاب حدیث و قدما هرگز بر این نبوده است که از هر فردی در کوچه و بازار حدیث بشنوند و بدون اطمینان به صدور آن از معصوم برای دیگران نقل کنند ، بلکه بسیار در استماع ، نقل و کتابت حدیث دقت میورزیدند .
      حتی گاه احتیاط به حدی بود که آنان از امام معصوم ( ع ) میخواستند فقیه و محدثی کاملاً امین را به آنان معرفی کند تا احکام و وظایف دینی خویش را از او فرا بگیرند .

      بعضی از شواهد نشان میدهد که ائمۀ اطهار ( ع ) جهت تمییز حدیث صحیح از ناصحیح و جعلی ، مقیاسها و معیارهایی را معین کردند که مرحوم کلینی در کتاب اصول کافی ، باب « الرد الی الکتاب والسنة » و باب « اختلاف الحدیث » و باب « الاخذ بالسنة و الکتاب »، احادیثی را در این باره نقل کرده است .

      بلکه به شهادت بعضی از قراین ، دقتهای رجالی از همان قرن 2 هـ . ق ، در بین محدثان مطمح نظر بوده است . افزون بر آن ، هستۀ اولیۀ علم رجال در شیعه ریشه در ستایش و نکوهشهای ائمه ( ع ) نسبت به بعضی از افراد و اصحاب خود دارد ، که بخوبی این مسئله در کتب رجالی مشاهده میشود (84)اما علاوه بر رهنمودهای امامان ( ع ) و به تناسب شکلگیری حدیث از سوی دانشمندان شیعه ، تلاشهای وسیعی صورت گرفت تا اشخاص ناصالح شناسایی ، و از اخبار و روایت آنان پرهیز شود (85)

      البته ، دربارۀ معیارهای پذیرش روایات یا رد آنها و اصول جرح و تعدیل ، حوزۀ قم سختگیری و شدت بیشتری را معمول میداشت (86)آنان در سختگیری نسبت به متهمان به انحراف عقیدتی ، از شهرت ویژهای برخوردار بودند .
      شیخ طوسی در عدةالاصول میگوید :
      طایفۀ امامیه رجال ناقل حدیث را از هم جدا کرده ، و معیاری قرار دادهاند که به وسیلۀ آن بتوانند راویان موثق را از ضعیف متمایز سازند (87)

      از این رو ، طایفه امامیه تمام امکانات خود را برای تصفیۀ حدیث از احادیث ساختگی و مشکوک به خدمت گرفتند ، و اساس کار را برای متاخران پیریزی کردند .

      لذا در اشکال بعدی آیتالله خویی باید بگوییم که پیروی شیخ صدوق از استادش ابن ولید در رد و قبول روایات نه تنها از نقاط ضعف وی و کتابش به شمار نمیرود ، بلکه درک محضر ابن ولید که از رجال بزرگ شیعه بود و به نقادی و تحقیق شهرت دارد و تأثیری که این استاد بر شخصیت و آثار وی گذاشته است ، در کل از نقطههای قوت شخصیت شیخ صدوق و آثار او به شمار میرود
      استاد دوانی اظهار میدارد : « با تحقیقاتی که ما نمودیم ، ما دو مکتب داشتهایم یکی مکتب وسعت نظر و تسامح ثقةالاسلام کلینی که احادیث گروهی از اینان و غیر اینان را به طور مطلق مردود نمیدانستهاند .
      و چنانچه متن حدیث گویا و با سایر موارد هماهنگ بوده و با قواعد و عقاید شیعۀ امامیه وفق میداده – چنانکه خود در مقدمه کافی میگوید -، پذیرفته و در کافی نقل کرده است .
      و مکتب دیگر مکتب احتیاط توأم با وسواس ابن ولید قمی و شاگردش شیخ صدوق بوده که مطلقاً آنها را قابل نقد میدانسته اند (88)« آنچه مسلم است دقت نظر احمدبن محمدبن عیسی و ابن ولید چندان بیجهت نبوده است ، زیرا در همان کافی روایاتی از قبیل حدیث شیر و فضه در واقعۀ کربلا و احادیث مربوط به تحریف قرآن و غیره بوده که هیچ زیبندۀ کافی نیست و – به واسطۀ همین سهلانگاری کلینی که نقطۀ مقابل آن مکتب سختگیر ابن ولید و صدوق بوده است – وارد آن کتاب گران قدر شده است ، و کار به آنجا رسیده که امروز باید شاهد الصحیح من الکافی باشیم (89)

      در جواب به اشکال دیگر آیتالله خویی که گفته بودند : اعتقاد شیخ صدوق به صحت روایتی و حجیت آن در واقع اعتقاد و نظر خویش است که برای دیگران حجت نیست ، قبلاً پاسخهایی داده شد . به طور مجمل در اینجا میگوییم که شیخ صدوق با تأسی از شیوۀ غالب در عصر خود ، کتاب من لایحضره الفقیه را در اجابت به درخواست سید شریف نوشت تا از کتابش به عنوان یک رسالۀ عملیه برای کسی که خود فقیه نیست و دسترسی به فقیه ندارد ، استفاده شود .
      لذا ، روایات اصول یا فروع مخالف یا متعارض با یکدیگر را نیاورد ، چرا که مقلدان را با آن کاری نیست .



      حسن خزّاز گفت: از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
      بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
      حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟
      فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
      ( صفات الشيعه ص 8 )



    6. #15
      پاسخ یار انجمن تاریخ
      تاریخ عضویت : فروردین/۱۳۸۹
      نوشته : 10,193 صلوات : 24,445
      مورد صلوات: 38,462 در 9,244
      حضور : 18 روز 21 ساعت 37 دقیقه
      دریافت : 7 آپلود : 0
      گالری : 18 وبلاگ :
      فریاد : عـِدَّةٌ مـِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ قَالَ حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ عَبْدِ اللَّهِ أَبـِى الْحـَ
      رضا آنلاین نیست.




      2 - تصحیف و تحریف در کتاب من لایحضره الفقیه

      متأسفانه میراث مقدس اسلامی دچار اشکال مختلف تحریف ، تصحیف ، زیادی و نقصان شده است ، و وقوع آن در بعضی از کتابهای ارزشمند جای انکار ندارد .

      به هر حال ، وقوع تحریف در تصحیف در روایات ، مطلبی بسیار طبیعی است و علامه شوشتری (90)در کتابهای ارزشمند الاخبار الدخیلة و النجعة فی شرح اللمعة ، تصحیف ، تحریف یا جعلی بودن بعضی از روایات را متذکر شدهاند . ایشان در النجعه اظهار داشتهاند : علمای امامیه قبل از تصنیف کافی به اصول اربعمائه مراجعه میکردند و بعد از تصنیف کافی آن اصول را رها کرده و به کافی رجوع نمودند .
      بعد از تألیف فقیه ، هم کافی و هم فقیه مرجع علما قرار گرفتند . اگر چه کتاب فقیه به اندازۀ کافی بسط و توسعه نداشت ، اما اخبار فراوانی داشت که در کافی نیامده بود .
      و بعد از تصنیف تهذیبین به آن دو مراجعه میشد ، زیرا کمتر خبری بود که در کافی و فقیه باشد ولی در تهذیب و استبصار ذکر نشده باشد .
      و بعد از تألیف وافی که جمع کنندۀ کتب اربعه بود ، علما بدان رجوع کردند .
      و بعد از تألیف وسایل که گردآوری شده از کتب اربعه و غیر آنهاست ، مرجع فقها قرار گرفت ؛ شکر الله مساعیهم و جزاهم عنالاسلام خیراً لاسیما الاخیر . اما با ترک اصول اربعمائة فواید فراوانی را از دست دادند و از بهره های فراوانی محروم ماندند .
      اگر آن اصول امروز در اختیارشان بود ، نقایص و کاستیهای فقیه و کافی را متوجه می شدند ؛ همچنانکه بعد از تألیف وسائل ، اکتفا بر آن سبب حصول اشتباههایی شد که من در این باره کتاب الاخبار الدخیلة خود را نوشتم ، به استثنای آنچه در ضمن شرحم در این کتاب ( النجعة ) دانسته خواهد شد (91)

      علامه شوشتری در تصحیح محرفها و مصحفها و اغلاط چاپی و خطی ، کتابها دارد . شکی نیست که در کتابهای حدیثی ، رجالی و تاریخی ، تصحیفات و تحریفاتی رخ داده که بخشی از آن مستند به خود مؤلف ، و بخشی دیگر مربوط به ناسخان کتابها در گذر تاریخ بوده است (92)

      کتاب الاخبار الدخیلة مرحوم شوشتری نیز در نوع خود بی نظیر است ، و به روایات و دعاهای تحریف شده یا موضوعۀ موجود در کتب روایی بویژه کتب اربعه اختصاص دارد .

      در باب اول این کتاب که در 12 فصل تنظیم شده ، انواع تحریفات و تصحیفات موجود در کتب اربعه آمده است که بجز فصل دوم 11 فصل آن در مورد تحریفهای موجود در کتاب من لایحضره الفقیه است که به ترتیب ذیل میآید :



      1 . در بیان اخباری كه ضرورت مذهب شیعه به تحریف آنها گواهی می‌دهد . در این فصل ، و در 4 جلد الاخبار الدخیلة ، 10 روایت یاد شده است .


      2 . در اخباری كه به شهادت سیاق ، تحریف در آنها رخ داده است . در این فصل حدود 280 روایت در 4 جلد الاخبار الدخیلة مطرح شده است .


      3 . در اخباری كه به خاطر خلط برخی از جملات آن به برخی دیگر در متون یا اسانیدش و مانند آن ، تحریف رخ داده است .


      4 . در اخباری كه به خاطر تشابه خطی یا اتحاد شكلی نوشتاری برخی از كلمات یا افتادگی جزئی ، در آنها تحریف واقع شده است .


      5 . در اخباری كه در آنها به واسطۀ عوض شدن كلمه‌ای به كلمه مقابل آن یا حاصل شدن تقدیم و تاخیر در آنها ، تحریف واقع شده است .


      6 . در اخباری كه در سندهای آن - مثل تبدیل اسم پدر و پسر و مانند آن - تحریف واقع شده است .


      7 . در اخباری كه به واسطۀ نقل به معنا ، تحریف در آنها واقع شده است .


      8 . در اخباری كه به سبب افتادگی در آنها ، تحریف واقع شده است .


      9 . در بیان اخباری است كه به واسطه بی‌دقتی در سند یا متن آنها ، تحریفی واقع شده است .


      10 . در اخباری است كه به واسطۀ مزج و خلط كلام راوی و صاحب كتاب به خبر ، در آنها تحریف صورت گرفته است .


      11 . در بیان روایاتی است كه به واسطۀ خلط حاشیه توضیحی به متن روایات ، در آنها تحریف صورت گرفته است .


      ویرایش توسط رضا : ۱۳۹۱/۰۳/۲۹ در ساعت 02:45 AM


      حسن خزّاز گفت: از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
      بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
      حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟
      فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
      ( صفات الشيعه ص 8 )



    7. #16
      پاسخ یار انجمن تاریخ
      تاریخ عضویت : فروردین/۱۳۸۹
      نوشته : 10,193 صلوات : 24,445
      مورد صلوات: 38,462 در 9,244
      حضور : 18 روز 21 ساعت 37 دقیقه
      دریافت : 7 آپلود : 0
      گالری : 18 وبلاگ :
      فریاد : عـِدَّةٌ مـِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ قَالَ حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ عَبْدِ اللَّهِ أَبـِى الْحـَ
      رضا آنلاین نیست.



      پانوشت‌ها :
      پاورقی

      1- - معارف، پژوهشی در تاریخ حدیث، شیعه، صص 402-403.اول صفحه

      2- - همان، ص 511.اول صفحه

      3- - علی، حسن بن یوسف مطهر، خلاصة الاقوال، منشورات رضی، قم، 1402 ﻫ ق، ص 276؛ ملا علی، علیاری، بهجة الآمال، ج 1، صص 455-472.اول صفحه

      4- - روضةالمتقین، ج 14، صص 348-350.اول صفحه

      5- - همان، ج 14، ص 348.اول صفحه

      6- - شیخ بهایی، وجیزه، ج 2؛ تلخیص مقباس الهدایة، ص 11.اول صفحه

      7- - طریحی، مجمع البحرین، ماده روی .اول صفحه

      8- - ر.ک: درایة، ص 7؛ تهانوی، کشاف اصطلاحات الفنون، ج 1، ص 278؛ مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایة، المطبعة المرتضویة، نجف، 1345 هـ ق، ج 1، صص 52-55؛ علوم الحدیث و مصطلحه، صص 58-61 و 121.اول صفحه

      9- - درایة، ص 5.اول صفحه

      10- - کتاب من لایحضره الفقیه، به ترتیب: ج 4، ص 227 و 230 و ج 3، ص 54 و موارد دیگر.اول صفحه

      11- - جوهری، صحاح اللغة، واژۀ اثر.اول صفحه

      12- - ر.ک: مقباس الهدایة، ج 1، ص 64، علوم الحدیث و مصطلحه، ص 122.اول صفحه

      13- - کتاب من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 136 .اول صفحه

      14- - همان، ج 1، ص 25.اول صفحه

      15- - در این رابطه، رک: وجیزه، درایة، و مقباس الهدایة.اول صفحه

      16- - نیشابوری، معرفة علوم الحدیث، ص 27؛ ادیب صالح، محمد، لمحات فی اصول الحدیث، ص 234؛ مظفر، شرح اصول الکافی.اول صفحه

      17- - ر.ک: شهید ثانی، درایة، صص 47-48، و وجیزه شیخ بهایی.اول صفحه

      18- - همان.اول صفحه

      19- - ابن الصلاح، علوم الحدیث، ص 42؛ ابن کثیر، الباعث الحثیث، ص 25.اول صفحه

      20- - تلخیص مقباس الهدایة، ص 36.اول صفحه

      21- - کتاب من لایحضره الفقیه: ج 4، ص 28 و موارد دیگر.اول صفحه

      22- - درایة، ص 19.اول صفحه

      23- - همان، ص 24.اول صفحه

      24- - روضات الجنات، ج 7، ص 168، شمارۀ 621؛ الذریعة، ج 4، ص 438.اول صفحه

      25- - در این رابطه، رک: پاورقیهای موجود در کتاب من لایحضره الفقیه به تصحیح استاد غفاری.اول صفحه

      26- - کتاب من لایحضره الفقیه، تصحیح خرسان، مقدمه، ج 1، صص أیا؛ آقای سید محمدصادق بحرالعلوم مینویسد: آقای خرسان در سه جزء دیگر کتاب من لایحضره الفقیه فتاوای غریبۀ کتاب را ذکر ننموده و شاید چنین فتاوایی یافت نمیشودرک: عللالشرایع، تحقیق سید محمد صادق بحرالعلوم، صص 32 و 33، پاورقی.اول صفحه

      27- - کتاب من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 3، مقدمۀ صدوق .اول صفحه

      28- - صدوق، محمد بن علی، مقنع، ص 5، مقدمۀ صدوق.اول صفحه

      29- - مفاخر اسلام، ج 3، ص 30.اول صفحه

      30- - ر.ک: کتاب من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 203، 223، 227، 231، 232 و 236 .اول صفحه

      31- - کتاب من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 180 .اول صفحه

      32- - به خاطر این اعتراضات، مؤلف یا ناشر نامهای این کتابها را در ترجمه ها و چاپهای بعدی، به «گزیده» تغییر دادند.اول صفحه

      33- - برای اطلاع بیشتر دربارۀ اعتراضهای وارد بر تألیف صحیح کافی و مؤلف آن، رک: نشریه کیهان فرهنگی، سال سوم، شماره 7-11، سال 1363؛ عسکری، سید مرتضی، معالم المدرستین، ج 3، ص 228 .اول صفحه

      34- - گزیدۀ من لایحضره الفقیه، ص 21، مقدمۀ مؤلف.اول صفحه

      35- - شهید اول، ذکری الشیعة، صص 4-5 .اول صفحه

      36- - مهدوی راد، محمدعلی، «بحث تطور فقه شیعه و جایگاه سرائر در آن»، مجلۀ آیین پژوهش، سال اول، شمارۀ 4، 1369 .اول صفحه

      37- - تستری، محمدتقی، النجعة فی شرح اللمعة، مکتبة الصدوق، تهران، 1365، ج 1، صص 64 و 233 .اول صفحه

      38- - همان .اول صفحه

      39- - لوامع صاحبقرانی، ج 1، ص 160 .اول صفحه

      40- - بحارالانوار، ج 1، ص 26 .اول صفحه

      41- - ترجمه کتاب من لایحضره الفقیه، ج 5، صص 392-393 .اول صفحه

      42- - کمرهای، باقر، ترجمۀ خصال، ص 40، مقدمه .اول صفحه

      43- - کیهان فرهنگی، مقاله استاد کاظم مدیر شانهچی، سال چهارم، شمارۀ 5 .اول صفحه

      44- - کتاب من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 3، مقدمۀ مؤلف.اول صفحه

      45- - لوامع صاحبقرانی، ج 1، صص 155-156 .اول صفحه

      46- - همان، ج 1، صص 56 و 81-82 .اول صفحه

      47- - رک: روضةالمتقین و لوامع صاحبقرانی، مجلسی اول، ملاذ الاخیار مجلسی دوم، مشرق الشمسین شیخ بهایی، مستدرک الوسائل حاجی نوری، الحدائق الناضرة بحرانی، منتقی الجمان حسن بن زینالدین و مقباس الهدایة مامقانی و دیگر کتابهای مربوطه .اول صفحه

      48- - کیهان فرهنگی، مقالۀ آیت الله جعفر سبحانی، سال سوم، شمارۀ 3، 1365 .اول صفحه

      49- - در الرواشح السماویة (ص 38) آمده است: «یعنون بالصحیح المقبول الثابت المعمول علیها لا المعنی المعقود علیه الاصطلاح فی هذه السنین الاخیرة...».اول صفحه

      50- - شماری از محدثان به دستهبندی جدید متأخران اشکالاتی گرفتهاند که در تفصیل این مطلب، به خاتمه کتاب وسائل الشیعه و نیز مقدمۀ الحدائق الناضرة بحرانی مراجعه شوداول صفحه

      51- - مشرق الشمسین، چاپ سنگی، صص 269-270 .اول صفحه

      52- - لوامع صاحبقرانی، ج 1، ص 85 .اول صفحه

      53- - نمازی شاهرودی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج 1، ص 35 .اول صفحه

      54- - همان، ج 1، صص 32-34 .اول صفحه

      55- - النجعة فی شرح اللمعة، ج 1، ص 65 .اول صفحه

      56- - مفاخر اسلام، ج 1، صص 18-19 .اول صفحه

      57- - طوسی، محمدبن حسن، فهرست، تحقیق محمدصادق بحرالعلوم، منشورات رضی، قم، ص 157 .اول صفحه

      58- - کتاب من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 128 .اول صفحه

      59- - همان، ج 3، ص 532، حدیث 4837 .اول صفحه

      60- - همان، ج 4، ص 344 .اول صفحه

      61- - همان، ج 1، ص 121 .اول صفحه

      62- - همان، ج 1، ص 290؛ در توضیح مفوضه، به کتاب من لایحضره الفقیه، (تصحیح علی اکبر غفاری، ج 4، ص 546) مراجعه شود.اول صفحه

      63- - همان .اول صفحه

      64- - کتاب من لایحضره الفقیه، ج 4، صص 270، 275، 277، 287 و 295 .اول صفحه

      65- - «ای احکم بصحة صدوره عن المعصوم (ع)، سواء کان السند صحیحاً ام لا» : ترجمۀ کتاب من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 14، پاورقی؛ «والمراد بالصحة هنا کونه من الاصول المعتبرة المنقول عنها مع القرائن الصحة»کتاب من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 3، پاورقیاول صفحه

      66- - «مشهورة بین المحدثین بالانتساب الی مصنفاتها و رواتها و الظاهر ان المراد بالشهرة التواتر و علیها المعول یعنی کلها محل اعتماد الاصحاب»: روضة المتقین، ج 1، ص 14 .اول صفحه

      67- - کتاب من لایحضره الفقیه، ج 1، صص 2-3، مقدمۀ مؤلف .اول صفحه

      68- - لوامع صاحبقرانی، ج 1، صص 157-158 .اول صفحه

      69- - روضة المتقین، ج 1، صص 17-28 و ج 14، ص 397 .اول صفحه

      70- - همان، ج 14، صص 10-14 .اول صفحه

      71- - بحرالعلوم، سید محمدمهدی، فوائد الرجالیة، منشورات مکتبة الصادق، ج 1، تهران، 1363، ص 30 .اول صفحه

      72- - نوری، میرزا حسن، مستدرک الوسائل، کتابفروشی اسلامیه، تهران، 1382 هـ.ق ، ج 3، ص 718 .اول صفحه

      73- - همان .اول صفحه

      74- - مستدرک الوسائل، ج 3، ص 718 .اول صفحه

      75- - مجلسی، محمدباقر، کتاب الاربعین، ص 510 .اول صفحه

      76- - رک: روضةالمتقین، ج 1، صص 29-30؛ کتاب الاربعین، ص 510؛ مجلسی، محمدباقر، ملاذ الاخیار، ج 1، ص 26 .اول صفحه

      77- - مجلۀ نقد و نظر، شمارۀ دوم، 1374، سال اول، ص 70، به نقل از کلیات فی علوم الرجال از آیت الله جعفر سبحانی .اول صفحه

      78- - مجلۀ نقد و نظر، «روش اجتهادی فقهاء» مصاحبه با آیت الله ابوطالب تجلیل، سال اول، شمارۀ 1، 1373 .اول صفحه

      79- - مفاخر اسلام، ج 2، ص 170 .اول صفحه

      80- - فیض کاشانی، وافی، چاپ سنگی، المقدمه الثانیة، ص 11.اول صفحه

      81- - معجم رجال الحدیث؛ ج 1، صص 93-94، مقدمه اول صفحه

      82- - مجلۀ نقد و نظر، مصاحبه با آیت الله حسین نوری، سال اول، شمارۀ 1، 1374، ص 225 .اول صفحه

      83- - همان، مصاحبه با آیت الله ابوطالب تجلیل، صص 262-263 .اول صفحه

      84- -از آن جمله در اختیار الرجال (رجال کشی) میباشد، که هدف کشی از نگارش این کتاب بیان شرح حال یا ارائه خصوصیات راویان و اصحاب ائمه (ع) در قالب روایات مسند استاول صفحه

      85- -پژوهشی در تاریخ حدیث شیعه، صص 402 و 415 که بحث مفصل در این باره در همین کتاب دیده میشودنیز رک: تستری، محمدتقی، قاموس الرجال، سازمان انتشارات اسلامی، قم، 1410 هـ ق ، ج 1، صص 37-39 .اول صفحه

      86- - قمی، عباس، سفینة البحار، ج 1، ص 80 .اول صفحه

      87- - پژوهشی تطبیقی در احادیث بخاری و کلینی، صص 34-35 به نقل از عدة الاصول، طوسی، صص 34-35 .اول صفحه

      88- - مفاخر اسلام، ج 2، ص 67 .اول صفحه

      89- - همان، ج 2، ص 32، مقدمه .اول صفحه

      90- - برای آشنایی با شخصیت علامه محمدتقی شوشتری، رک: محدث شوشتری، علی اکبر، ستاره درخشان شوشتر.اول صفحه

      91- - النجعة فی شرح اللمعة، ج 2، ص 87، الجزء الاول من قسم الصلاة .اول صفحه

      92- - ستارۀ درخشان شوشتر، ص 82 .اول صفحه


      حسن خزّاز گفت: از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
      بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
      حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟
      فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
      ( صفات الشيعه ص 8 )



    8. #17
      پاسخ یار انجمن تاریخ
      تاریخ عضویت : فروردین/۱۳۸۹
      نوشته : 10,193 صلوات : 24,445
      مورد صلوات: 38,462 در 9,244
      حضور : 18 روز 21 ساعت 37 دقیقه
      دریافت : 7 آپلود : 0
      گالری : 18 وبلاگ :
      فریاد : عـِدَّةٌ مـِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ قَالَ حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ عَبْدِ اللَّهِ أَبـِى الْحـَ
      رضا آنلاین نیست.



      نقل قول نوشته اصلی توسط ruya-r نمایش پست ها
      با مطابعه این کتاب در می یابیم تبلیغات برخی نئو مسلمین لاپوشان هم دروغ است چونکه اینها در مقابل حدیث نهج البلاغه درباره ی نقص عقل زن تفسیرهایی نااستوار را از خود می بافند

      و میگویند که این مربوط به عایشه است اما وقتی مطالعه کتب بیشتری را پیش بگیریم میبنیم که این مطالب درست نیست .

      با سلام
      کج اندیشی شما قبلا جواب داده شده !!!

      http://www.askdin.com/thread6478.html

      .آیا عقل زنان ناقص است؟
      ویرایش توسط رضا : ۱۳۹۱/۰۳/۲۹ در ساعت 03:15 AM


      حسن خزّاز گفت: از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
      بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
      حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟
      فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
      ( صفات الشيعه ص 8 )



    9. #18
      عضو صميمي
      تاریخ عضویت : خرداد/۱۳۹۱
      نوشته : 46 صلوات : 6
      مورد صلوات: 55 در 30
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      ruya-r آنلاین نیست.



      حدیث اول که نشان میدهد زنان عصر سنگی هم زیر بار حقوق اسلامی نمی رفتند سندی صحیح دارد


      رَوَى الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ مَالِكِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ جَاءَتِ امْرَأَةٌ إِلَى رَسُولِ اللَّه !

      مثلا محمد بن مسلم ثقفی :

      شیعی امامی است (رجال برقی ص 17)

      ثقه است من اصحاب اجماع
      على صحة مذهبه الرواية. (رجال کشی ص 10 ص135 و....)
      ممدوح في الرواية.دلت على صحة مذهبه الرواية (رچال کشی 162 و 165)
      ممدوح في الرواية.


      بعدی الحسن بن محبوب است
      که شیخ طوسی گوید ثقه است (رجال طوسی ص334 -354)

      بعدی

      مالک بن عطیه است

      که نجاشی میگوید ثقه است (رجال نجاشی ص 423)


      پس سند این حدیث که امد ومی اید صحیح صحیح است و نشان خواری زن نزد مسلمین از هرجهت درست است نه ایراد متنی میتوان به ان گرفت و نه حتی سندی : َوَى الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ مَالِكِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ جَاءَتِ امْرَأَةٌ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَتْ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا حَقُّ الزَّوْجِ عَلَى الْمَرْأَةِ فَقَالَ لَهَا تُطِيعُهُ وَ لَا تَعْصِيهِ وَ لَا تَصَدَّقُ مِنْ بَيْتِهَا شَيْئاً إِلَّا بِإِذْنِه‏..... غربی جلد 3 ص 438



      محمّد بن مسلم گويد: امام باقر عليه السّلام فرمود: زنى به نزد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله آمد و عرض كرد: يا رسول اللَّه حقّ مرد بر زوجه‏اش چيست؟ فرمود: آنكه او را فرمان ببرد و از نافرمانيش بپرهيزد و از مال شوهر (بدون رضاى او) چيزى بفقير ندهد، و نيز بدون اجازه او روزه مستحبّى نگيرد، و او را از كاميابى مانع نشود هر چند بر جهاز شترى سوار باشد، و از خانه‏اش بدون رخصت وى خارج نشود كه اگر بدون اجازه از منزل بيرون رفت فرشتگان آسمان و فرشتگان زمين و فرشتگان غضب و رحمت همگى او را لعنت كنند تا بخانه‏اش باز گردد، زن عرض كرد :
      اى پيامبر خدا حقّ چه كسى بر مرد افزونتر است؟ فرمود: پدر و مادرش، پرسيد:
      چه كسى حقّش بر زن بيشتر است؟ فرمود: شوهرش، زن عرضكرد: همان مقدار كه من‏بر شوهر حقّ دارم شوهر نيز بر من همان حقّ دارد؟ رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: نه تو از هر صد حقّى كه شوهر بر تو دارد يكى نخواهى داشت، زن گفت: سوگند بآن كس كه تو را بحقّ و راستى به پيغمبرى برانگيخت هرگز گريبانم را بچنگ شوهرى نخواهم سپرد. (يعنى شوهر اختيار نخواهم كرد)
      ترجمه کتاب مزبور جلد 5 صفحه 85
      ویرایش توسط ruya-r : ۱۳۹۱/۰۳/۲۹ در ساعت 10:17 AM

    10. #19
      عضو صميمي
      تاریخ عضویت : خرداد/۱۳۹۱
      نوشته : 46 صلوات : 6
      مورد صلوات: 55 در 30
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      ruya-r آنلاین نیست.



      رضا کپی چه میگوید ؟؟؟؟!!!!!!
      با سلام

      عجب استاد بی سوادی داشته اید که در مورد کتاب من لایحضره الفقیه توضیحات لازم را ندادند !!
      درست مثل اینکه نارنجکی به دست بچه ای بدهی و بگویی مراقب باش ضامن ان را نکشی !!
      شما بگفته خودت بی دینی حالا رفتی سراغ کتابی که از ان سر در نمی آوری

      یا روایات جعل میکنی یا از سایتهای وهابیون کتابها را با تحریف می آوری و یا ....!! و یا سراغ کتابهایی میروی که در حد و قامت فکری شما نیست !!
      نمیدانیم چرا تیر شما به سنگ میخورد ؟؟!!:khandidan!:
      البته عدو شود سبب خیر !!
      زیاد هم بد نشد !

      نگاهی کنیم به این کتاب و برسیهای لازم را عنوان کنیم

      بررسی کتاب من لایحضره الفقیه از منظر : راویان و مصطلحات حدیث ، نظرهای خاص فقهی شیخ صدوق ، جایگاه این کتاب و مقایسۀ آن با کافی ، و بررسی اشکالات متأخران بر آن ، میپردازد .

      1- بررسی راویان و مصطلحات حدیث در کتاب من لایحضره الفقیه

      الف : بررسی راویان


      ادعای باسوادی میکند ولی کپی میکند و نشان میدهد بیسواد است

      اگر سواد داشتی می امدی اجادیثی که ما گفتیم را بررسی سندی میکردی !


      نه کپی کنی و راویان کل کتاب را بررسی کنی که هیچ ربطی به احادیث ذکر شده ندارند و فراموش کنی که کتاب یاد شده از معتبرترین کتب شیعه است


      اقای رضا کپی

      عادت دارند مطالب بیربط بفرستند و خدا رو شکر اینجا دستش نمیرسد و گرنه همین مطالب را هم بر نمیتافت و حذف میکرد یکی نیس به این افای کپی پیست بگوید که اگر

      به این سادگی بود که شما و دوستان جمودالفکر یخ زده مطالب مارا حذف نمیکردین پس معلومس که تیر این مطالب جای درستی میخوره و خرافه پردازی را افشا میکند


      احادیث بعدی را هم بعدا بررسی سندی میکنیم
      ویرایش توسط ruya-r : ۱۳۹۱/۰۳/۲۹ در ساعت 10:09 AM

    11. #20
      عضو كوشا
      تاریخ عضویت : اسفند/۱۳۹۰
      نوشته : 102 صلوات : 59
      مورد صلوات: 206 در 82
      حضور : 27 دقیقه
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      ذهن زمستانی آنلاین نیست.



      با سلام
      باید بگویم با این دوست لاادری مان موافقم، مطالب جناب رضا کپی پیست بود یا نه هیچ ربطی به سؤالات مطرح شده نداشت. برخی از احادیثی که ذکر شد بجز کتاب مذکور در منابع دیگر شیعه نیز آمده است و حدیث امام علی در مورد نقصان عقل زنان هم که مشهور است و در همین فروم زیاد در موردش بحث شده است. پس منتظر پاسخ های مرتبط هستیم.
      ویرایش توسط ذهن زمستانی : ۱۳۹۱/۰۳/۲۹ در ساعت 10:53 AM

    12. صلوات : رحیق مختوم
    صفحه 2 از 11 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین

    اطلاعات موضوع

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

    کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

    مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •