• Asabani
  • Asabi
  • Ashegh
  • Azkhodrazi
  • BabooGolabi
  • BacheMosbat
  • Badhal
  • Bitafavot
  • BohtZade
  • DaramMimiram
  • DivooneShodam
  • Gerye
  • Ghafelgir
  • Ghati
  • HalamBade
  • Khabalood
  • KhafeShodam
  • Khejalati
  • Khonsard
  • Khoshhal
  • MaghzMotafaker
  • Mariz
  • Mehrabon
  • Mokhlesam
  • Moteajeb
  • Nafaskesh
  • Naomid
  • Narahat
  • Relax
  • Sepasgozar
  • Shad
  • Sharmandam
  • Sheitoon
  • Vaaaaay
  • Zodranj
  • Zoro
  • بی حالت
  • صفحه 1 از 5 123 ... آخرینآخرین
    نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 41
    1. #1
      دوست جديد
      تاریخ عضویت : فروردین/۱۳۹۱
      نوشته : 3 صلوات : 12
      مورد صلوات: 40 در 3
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      parishan آنلاین نیست.

      رابطه با زن شوهردار




      ا سلام.
      حقیقتش یک ماهی هست که به شدت پریشون حالم.

      پسری هستم 28 ساله و مهندسی برق خوندم.
      خدا رو شکر از لحاظ کاری خیلی موفقم و در حال پیشرفت.
      حدود 8 سال پیش وقتی وارد دانشگاه شدم یکی از خانوم های همکلاسیم به شدت بهم ابراز علاقه میکرد. با توجه به اخلاق خاصی که دارم و البته همیشه هم چوبش رو خوردم دلم نیومد دلش رو بشکنم. با هم دوست شدیم. البته ناگفته نمونه با اینکه آدم آنچنان مذهبی نیستم اما به شدت به اخلاق پایبندم. همون موقع قصدمون رو بر ازدواج گذاشتیم. هر چند کم سن و سال بودیم و خام. آدم خیلی خیلی احساساتی هستم. توی 6 سالی که با هم بودیم عین بُت پرستیدمش. زمانی که درسم تموم شد و سربازی رفتم باهام سرد شد. خواستگاری رفتم تا بلکه مانع از بین رفتن عشقمون بشم که متاسفانه بزرگترین اشتباهم بود و نتیجه خوبی نداشت. خیلی بهش اعتماد داشتم به همین خاطر هیچ تحقیقی نکردیم. بعد از مراسم نامزدی مُفصل یهو ازم دست شُست طوری که حتی جواب تلفنهام رو هم نمیداد. خیلی داغون بودم تا اینکه فهمیدم با یه مرد که البته زن دار هم بود و همکارش، رابطه داره. البته ادعا داشت فقط یه دوستی ساده س. خلاصه اونقدر باهام بی تفاوت شد که در نهایت جدا شدیم. خدا میدونه که از جون براش مایه گذاشته بودم.

      مدت 6 ماه به شدت درگیر فکر و خیال بودم اما خدا کمکم کرد و روحیه م رو نباختم. بعد سربازیم به سرعت توی کارم پیشرفت کردم و تا حدی پیشرفت کردم که تونستم مدیر بخشمون بشم. همه چی خوب بود تا...

      تا اینکه یکی از خانوم های همکارم که دختر خیلی زیبایی هم هست ازم خواست اگه ممکنه باهاش بیرون برم. اول قبول نکردم چون متاهل بود. اما گفت که دوست داره درباره مسائل مختلف گپ بزنیم. شاید چون خودم حسه بدی نداشتم خیال کردم یه گردش ساده س. همون روز بهم گفت که یه مشکلاتی با همسرش (که البته تا جایی که میشناسمش هم خیلی موفق و هم تحصیل کرده و خوشتیپه) داره. خوب سعی کردم راهنماییش کنم. میگفت از اینکه دوست مهربونی مثله من داره که بهش کمک می کنم خیلی خوشحاله. دیگه باقیش رو خودمم نمیدونم چی شد. یهو دیدم بعد یه مدتی عین دیوونه ها عاشقم شده. یه سره اس ام اس و ابراز محبت میکرد. هر روز میرسوندم.
      به اون خدایی که میدونم شاهد و گواه رفتار همه ی ماست من نمیخواستم پام رو توی زندگیه یکی دیگه بزارم اما شد. خدا میدونه عینهو دیوونه ها شدم. نمیدونم چیکار کنم. حس میکنم رفتارش داره توی محل کار هم رسوامون میکنه.
      خودم یه بار درد خیانت رو چشیدم. به خدا نمیخوام زندگی یکی دیگه رو خراب کنم. هر بار اونقدر براش از غلط بودن اینکار گفتم زبونم مو دراورده. از یه طرفم به شدت احساساتیم و اونم از این نقطه ضعفم خبر داره. تا گریه میکنه کوتاه میام.
      یه بار همین چند روز قبل به شدت باهاش برخورد کردم... جوری بهم ریخت که ترسیدم کار دستِ خودش بده.
      نمیدونم چیکار کنم.
      میترسم... حس میکنم خیلی نامردیه.
      تورو خدا کمکم کنید. فقط تورو خدا از گناهش و جهنم برام نگین. خودم همه اینا رو میدونم. مشکلم اینه که نمیتونم دلش رو بشکنم. واقعا سردرگم شدم.
      برام دعا کنین

      ادامه نامه
      راستش از چندتا چیز خیلی می ترسم.
      یکی اینکه چون خیلی وابسته شده کار دستِ خودش بده. همش نگرانم. وقتی اس ام اس میده و جواب نمیدم اونقدر زنگ میزنه آشفته میشه پشیمونم میکنه.
      دوم اینکه میترسم این شدت بهم ریختگیش توی خونه باعث بشه شوهرش متوجه بشه و بی آبرویی بشه. اونوقت چی؟ به خدا فقط نگران آبروی خودم نیستم. اگه باعث بشم شوهرش دیوونه بازی در بیاره و زندگیشون به خطر بیوفته چی؟ یا خدای نکرده جدا بشن!؟
      سومم از محل کارمون میترسم. نگرانم اگه یهویی جدا بشم اونقد واکنشش شدید باشه که همه بفهمن و آبروریزی بشه. حیثیت هردومون به خطر میوفته.
      میدونین که آبرویی که ریخت دیگه ریخته. از بی آبرویی خیلی میترسم. به خدا خواب و خوراکم بهم ریخته. استرسم خیلی زیاده. نمیدونم بهترین کاری که میتونم بکنم چیه. تا حالا اینقدر مستاصل نبودم.

      سلام.

      اول اینکه خیلی ممنونم از همه اونایی که با حرفاشون خیلی بهم کمک کردن. واقعا ممنونم.
      اما خداییش یه سری خیلی بی انصافن.

      بعضی از دوستان ما رو به گناه زنا محکوم کردن و حکممونم دادن و انداختنمون ته جهنم! بابا من که کاری نکردم. زنا کجا بوده؟؟ بی انصافا یه طرفه رفتین به قضاوت؟
      یه با معرفتیم گفته اگه خدا تورو ببخشه من صدام در میاد. مگه من چیکار کردم؟ یه نفر آدم رو دوست داشته باشه تقصیر اونی که دوسش داشتن چیه؟ من که نخواستم در حق شوهر اون خانوم نامردی کنم.
      به خدا من سرم به کار خودم گرم بود. توی زندگیمم همیشه خدا حرفه اول رو زده و همیشه ازش خواستم کمکم کنه حق الناس گردنم نباشه. اگه برام مهم نبود میومدم اینجا مشکلم رو بگم؟
      هر کسی توی زندگی بوته ی آزمایش خودش رو داره. خدا کنه شماها که اینقدر منو گناهکار و بد میدونین واقعا همونطور که میگین آدمای خوب و پاکی باشین. خدا کنه اگه یه روزی توی موقعیتی بودین که ممکن بود به اشتباه بیوفتین همینطور که میگین بتونین قاطعانه بهترین تصمیم رو بگیرید.
      شاید واقعا من ایمانم ضعیفه. نمیدونم!
      اما من فکر نمی کنم بهترین راه همون راهی باشه که لحظه اول به ذهن آدم میرسه. منم میدونم که میشه تند و آتیشی همه چیز رو تموم کرد. اما فکر میکنم شاید بهترین راه نباشه. هدف منم قطعا تموم کردن این احساسه اما طوری که این وسط آبرویی از کسی ریخته نشه.

      شماها که همتون ادعای خدا و پیغمبرتون میشه باید بهتر از من بدونین که خدا آبروی بنده هاشو از همه چیز بالاتر و مهمتر میدونه. من کیم که بخوام آبروی اون خانوم رو بریزم.
      اونم اشتباه کرده و من مطمئنم پشیمون میشه. نمیخوام کاری کنم که راه برگشتی براش نمونه.

      بازم ممنونم از دوستایی که راهنمایی های صادقانه شون واقعا کمکم کرد. انشاا... سعی میکنم با بی توجهی و کمک گرفتن از یکی از دوستام از خودم زده ش کنم.

      برام دعا کنید که پیش خدام شرمنده نشم.

      ممنون

      ویرایش توسط حامی : ۱۳۹۱/۰۱/۲۶ در ساعت 07:18 PM دلیل: ضمیمه کردن ادامه سئوال

    2.  

    3. #2
      عضو صميمي
      تاریخ عضویت : آذر/۱۳۹۰
      نوشته : 58 صلوات : 439
      مورد صلوات: 539 در 59
      حضور : 2 دقیقه
      دریافت : 6 آپلود : 0
      گالری : 17 وبلاگ :
      neda آنلاین نیست.



      سلام
      شب عالی بسی متعالی
      مطلب شمارو خوندم
      راستش اینکه شما ادم حساسی هستید بد نیست ولی نباید اجازه بدید که از این خصوصیت شما سو ء برداشت بشه.
      اینکه شما نمی تونید این مسئله رو تموم کنید اینم نمی تونه جزئی از مشکل رفتار شما به حساب بیاد چون شما یه تجربه بد رو پشت سر گذاشتین شاید اوایل که این رابطه داشت جوونه می زد اصلا به این مورد فکر نمی کردین قرار علاقه ای بین شما پیش بیاد
      حالا گذشته
      باید به فکر راه حل بود
      من چندتا مورد به ذهنم اومد امیدوارم به دردتون بخوره
      راه حل اول:به طور رسمی و مصلحتی نامزدی خودتون رو توی محل کار اعلام کنید...این راه حل خیلی جاها جواب می ده
      راه حل دوم که اکثرا به خوبی جواب می ده اینکه کمی شخصیت اون خانوم رو با سوالاتتون تحریک کنید...مثلا کمی از این بگید که چقدر در تصمیم گیری ادم سستی هستی و... (می دونم یه کم بیرحمانست ولی خانوما برای دفاع از خودشون حتما در صدد انجام کاری بر می ان که اغلب خوشاینده
      راه حل بعدی اینه که شما لطف کنی و مردونگی به خرج بدیو خودتو بکشی کنار حتی اگه شده برای یه مدتی نباشی که فکر می کنم امکان پذیر باشه
      راه حل بعدی اینه که یک نفر که هم محرم شما و هم ادم راز داری باشه بره به اون خانوم در مورد روابطش هشدار بده
      نکته اخر اینه که چسب زخمو دیدین؟وقتی روی یه زخمه؟هرچی طول بدیمو دیر از پوستون جداش کنیم دردش بیشتره ...برادر من این چسب زخمو بکن تا عفونت نکرده
      موفق باشی
      بازم سوالی بود خوشحال می شم کمک کنم
      حکایت عجیبی است رفتار ما!خداوند میبیند و میپوشاند مردم نمیبینند و فریاد میزنند!

    4. #3
      عضو صميمي
      تاریخ عضویت : فروردین/۱۳۹۱
      نوشته : 39 صلوات : 4
      مورد صلوات: 209 در 38
      حضور : 33 دقیقه
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      علی2000 آنلاین نیست.



      پرشیان گرامی
      امیدوارم که خوب باشی
      شاید اینو که می گم به ذوق بسیاری خوش نیاد تو یه مردی منم یه مرد
      زندگی تو دقیقا مثل یکی از دوستانم هست حتی گاهی نیز یک موردی بود که دقیقا مثل خود شما بود داشت واسم اتفاق می افتد که ازش دور شدم
      ببین پرشیان گرامی یه چیزی بهت می گم خوب دقت کن اولا که یه خانم خیلی خیلی راحت می تونه فیلم بازی کنه اینقدر قشنگ بازی می کنه که باورت بشه و یه چیز مشترک توی اینجور رابطه ها هم اینه تا یه چیزی خلاف عقیده این خانم ها هست می زنن زیر گریه اینقدر که یه مرد واقعا دلش واسش می سوزه یا می گن خودمو می کشم یا می زنن خودشونو چند روزی برن بیمارستان
      اینقدر اینجور خانم ها قشنگ فیلم بازی می کنن که اگر یه ذره عقلت کار نکنه بیچارت می کنن مثل همون 6ساله که خودت داشتی مطمعن باش اگر تو رو می خواست هیچ وقت از قلبش خارج نمی شدی
      الان هم موقعیتت خوبه مدیر شدی شاید می خوان خرابت کنن شاید یه علتی داره
      واسه یه مرد اونم مجرد در درجه اول کارش مهمه فرض کن کار نداشتی کسی محلت می ذاشت؟خیلی کم
      پس اول فکر کارت باش
      دوما رابطتت رو خیلی سریع قطع کن مطمعن مطمعن باش نه بلای سر خودش میاره نه اینکه چیزی تو رو تهدید می کنه شاید چند روز اول نیاد سر کار شاید بزنه به بیماری و هزارتای دیگه اصلا دلت نسوزه چون اون دلش واست نمی سوزه چون اون از خدا نترسیده مطمعن باش هر کاری ازش برمیاد
      ولی تویی که یه اعتقادی داری و یه بار این بلا سرت اومده باید اینا رو خیلی خوب بفهمی
      سعی کن بری یه روانشناس خیلی خوب تا باهات صحبت کنه
      و در مرحله اخر اگر سربازیتم رفتی و سر یه کاری هستی برو یه دختر خوب و نجیب و مومن پیدا کن و ازدواج کن وقتی یه دختر خوب ازدواج کردی اینقدر زندگی واست شیرین می شه که این مساله ها رو ببینی و به روزگار خودت خندت می گیره که چقدر بچگی می کردی
      یادت نره پرشیان عزیز حتما توصیه هامو گوش کن
      ان شاالله که موفق می شی
      ویرایش توسط علی2000 : ۱۳۹۱/۰۱/۲۱ در ساعت 02:33 AM

    5. #4
      پاسخ یار انجمن تفسیر و علوم قرآن٫کلام و عقاید
      تاریخ عضویت : فروردین/۱۳۹۰
      نوشته : 1,907 صلوات : 8,147
      مورد صلوات: 8,913 در 1,809
      حضور : 13 روز 12 ساعت 29 دقیقه
      دریافت : 34 آپلود : 0
      گالری : 115 وبلاگ : 0
      Sepasgozar
      رحیق مختوم آنلاین نیست.



      نقل قول نوشته اصلی توسط neda نمایش پست ها
      سلام
      ..................................
      اما در پی فرمایش سرکار گرامی ندا ، حقیر میخوام با صراحت بگم طبق موازین شرعی مراوده با زن شوهر دار حرام است حرام
      خانم ندا اون زن باید بفهمه با یک مرد غریبه نباید رابطه تنگاتنگ ایجاد کنه اونوقت حضرتعالی میفرمائید اینکار رو بکن اون کار رو نکن ؟؟؟؟
      من چندتا مورد به ذهنم اومد امیدوارم به دردتون بخوره
      نقش و فیلم بازی کردن در این موارد بهیچ وجه جایز نیست دستورات دین صریح و با قاطعیت بیان شده است و لازم به اینهمه فلسفه چینی نیست
      اگر قبول کنیم که با اون خانم اولی که مجرد بود چون به قصد ازدواج بوده شاید اشکالی نداشته بود ولی حاشا و کلا در رابطه با زنی که شوهر دارد
      خانم ندا سوالی می پرسم جوابم را بگوئید
      اگر روزی شوهر اون خانم از ارتباط هرچند پیامکی این خانم با این آقا باخبر شود میتوانید نقشی را که برای ایشان بیان فرمودید را توجیه کنید ؟؟؟؟
      و آیا بمحض با خبر شدن شوهر آن خانم از ارتباطش با این آقا جنجال در زندگی مشترکشون ایجاد نمیشه ؟؟؟؟
      اگر روزی شوهر آن خانم از ارتباط پیامکی این آقا با اون خانم با خبر بشه آیا برای این آقا دردسر نمیشه آیا از طریق شماره نمیتونه پیگیری کنه و این آقا رو پیدا کنه ؟؟؟؟ اونوقت چه وضعی پیش خواهد آمد ؟؟؟؟ آیا تصور نمیکنید اگر اون آقا آدم بسیار با غیرتی باشه شاید این کار جناب پریشان باعث حتی قتل بشود

      حضرتعالی معلومات روانشناسی دارید درست ولی برای زمانی که بستر جامعه دچار اختلالاتی اینچنینی واقع نشده باشه حضرتعالی از منظر روانشناسی مسئله را بیان فرمودید البته راه حل حضرتعالی درست هست ولی نه برای جایی که طرف مقابل زن شوهر دار باشد این مسئله در درجه اول باید از منظر شرع بررسی شود در درجه دوم از منظر حقوق مدنی و خانوادگی بررسی شود و عواقبش معلوم شود بعد بیائیم بگوییم که آیا میشود در مقابل عشق سوزان اون خانم تصمیمی برای نجات این آقا گرفت یا نه خانم ندا ببخشید ای کاش حضرتعالی که در هیئت حل اختلاف تشریف دارید و حتما تجارب گرانبهایی هم در این رابطه دارید میفرمودید عواقب اینگونه ارتباطات به کجا ختم میشود

      و اما پیشنهاد بنده بعنوان یه کاربر معمولی ( به عنوان حقیر توجه نکنید ) اینه که

      جناب پریشان گرامی یعنی چی که ایشان عاشق شما شده اصلا متوجه معنای این حرف می شوید عشق زن شوهر دار فقط شوهرش هست و فرزندانش و بس شما چرا باعث پدید آمدن این عشق شدید شما که میدونستید ایشون شوهر داره حضرتعالی همچنانکه فرمودید پایبند به اخلاق هستید اخلاق دینی حکم میکنه در اسرع وقت با صراحت و بدون هیچگونه ملاحظه ایی به اون خانم بصورت تذکری جدی این مسئله را بیان کنید و از هیچ گونه صلابتی دریغ نکنید اینکه شاید روحیه اون خانم دچار تزلزل بشه و نمیدونم شاید شکست عشقی بخوره و .... اینا حرف شیطان هست بزرگترین دام شیطان اینه که با همین افکار و عقاید در دل انسانها رسوخ میکند
      جناب پریشان به عواقب کارتون فکر کردید ؟؟؟؟ به روزی که شوهر اون خانم متوجه ارتباط شما با خانمش بشه به روزی که این ارتباط علنی بشه و به کارتون و شغلتون ضربه بزنه که اونوقت اصلا قادر به جمع کردن رسوائی این ارتباط نخواهید بود
      اصلا نفس وجود ارتباط یک جوان مجرد با زن شوهر دار هر چند که حتی هیچ مسئله ایی بین آنها وجود نداشته باشه دام شیطان هست از اون دامهایی که اگر همین اول جلوی اونو نگیرید اصلا نجاتی برایش تصور نمی شود

      جناب پریشان از پیامدهای جهنمی اصلا حرفی نمیزنم ولی از عواقب همین دنیاش بترسید خانواده خودتون پدر و مادر و اطرافیانتون بعد از با خبر شدن چی میگن
      جناب پریشان شما که الحمد لله در شغلتون چیزی کم ندارید همه چیز رو براهه پس چرا دنبال این مسائل هستید فرمودید دلشو ندارید دل اون خانم رو بشکنید حال سوال اینجاست اگر دل اون خانم بشکنه بهتره یا دل والدین تون که بعدا بفهمن و شما رو از خودشون برانند و از چشمشون بیافتید و احتمالا عاق اونها قرار بگیرید

      جناب پریشان با صراحت میگم شما با ادامه ارتباط با این خانم شوهر دار تمام عرض و آبرو و حیثیت خود و خانوادتون رو زیر سوال می برید و اینو مطمئن باشید که اون خانم برای شما دامی است به وسعت تمام دوزخ

      موفق باشید
      ویرایش توسط رحیق مختوم : ۱۳۹۱/۰۱/۲۱ در ساعت 02:51 AM
      "

    6. #5
      عضو صميمي
      تاریخ عضویت : فروردین/۱۳۹۱
      نوشته : 39 صلوات : 4
      مورد صلوات: 209 در 38
      حضور : 33 دقیقه
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      علی2000 آنلاین نیست.



      نقل قول نوشته اصلی توسط neda نمایش پست ها
      سلام
      شب عالی بسی متعالی
      مطلب شمارو خوندم
      راستش اینکه شما ادم حساسی هستید بد نیست ولی نباید اجازه بدید که از این خصوصیت شما سو ء برداشت بشه.
      اینکه شما نمی تونید این مسئله رو تموم کنید اینم نمی تونه جزئی از مشکل رفتار شما به حساب بیاد چون شما یه تجربه بد رو پشت سر گذاشتین شاید اوایل که این رابطه داشت جوونه می زد اصلا به این مورد فکر نمی کردین قرار علاقه ای بین شما پیش بیاد
      حالا گذشته
      باید به فکر راه حل بود
      من چندتا مورد به ذهنم اومد امیدوارم به دردتون بخوره
      راه حل اول:به طور رسمی و مصلحتی نامزدی خودتون رو توی محل کار اعلام کنید...این راه حل خیلی جاها جواب می ده
      راه حل دوم که اکثرا به خوبی جواب می ده اینکه کمی شخصیت اون خانوم رو با سوالاتتون تحریک کنید...مثلا کمی از این بگید که چقدر در تصمیم گیری ادم سستی هستی و... (می دونم یه کم بیرحمانست ولی خانوما برای دفاع از خودشون حتما در صدد انجام کاری بر می ان که اغلب خوشاینده
      راه حل بعدی اینه که شما لطف کنی و مردونگی به خرج بدیو خودتو بکشی کنار حتی اگه شده برای یه مدتی نباشی که فکر می کنم امکان پذیر باشه
      راه حل بعدی اینه که یک نفر که هم محرم شما و هم ادم راز داری باشه بره به اون خانوم در مورد روابطش هشدار بده
      نکته اخر اینه که چسب زخمو دیدین؟وقتی روی یه زخمه؟هرچی طول بدیمو دیر از پوستون جداش کنیم دردش بیشتره ...برادر من این چسب زخمو بکن تا عفونت نکرده
      موفق باشی
      بازم سوالی بود خوشحال می شم کمک کنم

      ندای گرامی اگر کمی دقت می کردین چی نوشته کمی ویرایش کنید
      نوشته اون خانم شوهر داره بیاد نامزدیشو اعلام کنه؟چی می گید

    7. #6
      عضو صميمي
      تاریخ عضویت : آذر/۱۳۹۰
      نوشته : 58 صلوات : 439
      مورد صلوات: 539 در 59
      حضور : 2 دقیقه
      دریافت : 6 آپلود : 0
      گالری : 17 وبلاگ :
      neda آنلاین نیست.



      سلام استاد
      فرمایشات شما درست و صحیح هستش
      من به ایشون نگفتم کار بدی انجام بدن یا نقش بازی کنن گفتم؟
      ایشون فرمودند که من در ترک این رابطه مشکل دارم منم راه حل دادم
      هرچند شما درست می فرمایید
      حکایت عجیبی است رفتار ما!خداوند میبیند و میپوشاند مردم نمیبینند و فریاد میزنند!

    8. #7
      عضو صميمي
      تاریخ عضویت : آذر/۱۳۹۰
      نوشته : 58 صلوات : 439
      مورد صلوات: 539 در 59
      حضور : 2 دقیقه
      دریافت : 6 آپلود : 0
      گالری : 17 وبلاگ :
      neda آنلاین نیست.



      جناب علی
      من نوشتم پریشان نامزدی خودش رو اعلام کنه
      چقد بدین همتون از من ایراد می گیرین
      حکایت عجیبی است رفتار ما!خداوند میبیند و میپوشاند مردم نمیبینند و فریاد میزنند!

    9. #8
      دوست جديد
      تاریخ عضویت : فروردین/۱۳۹۱
      نوشته : 3 صلوات : 12
      مورد صلوات: 40 در 3
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      parishan آنلاین نیست.



      راستش از چندتا چیز خیلی می ترسم.
      یکی اینکه چون خیلی وابسته شده کار دستِ خودش بده. همش نگرانم. وقتی اس ام اس میده و جواب نمیدم اونقدر زنگ میزنه آشفته میشه پشیمونم میکنه.
      دوم اینکه میترسم این شدت بهم ریختگیش توی خونه باعث بشه شوهرش متوجه بشه و بی آبرویی بشه. اونوقت چی؟ به خدا فقط نگران آبروی خودم نیستم. اگه باعث بشم شوهرش دیوونه بازی در بیاره و زندگیشون به خطر بیوفته چی؟ یا خدای نکرده جدا بشن!؟
      سومم از محل کارمون میترسم. نگرانم اگه یهویی جدا بشم اونقد واکنشش شدید باشه که همه بفهمن و آبروریزی بشه. حیثیت هردومون به خطر میوفته.
      میدونین که آبرویی که ریخت دیگه ریخته. از بی آبرویی خیلی میترسم. به خدا خواب و خوراکم بهم ریخته. استرسم خیلی زیاده. نمیدونم بهترین کاری که میتونم بکنم چیه. تا حالا اینقدر مستاصل نبودم.

    10. #9
      عضو ثابت
      تاریخ عضویت : اردیبهشت/۱۳۹۰
      نوشته : 865 صلوات : 6,876
      مورد صلوات: 5,260 در 835
      حضور : نامشخص
      دریافت : 1 آپلود : 0
      گالری : 13 وبلاگ : 0
      vahid_barvarz آنلاین نیست.



      دوستان کمربند هارا ببندید که این تایپیک بزودی به اوج بازدید و پاسخ گویی میرسد



      parishan خوش امدی به انجمن . جای خوبی امدی . اگه با پست سرکار رحیق مختوم به نتیجه نرسیدی منتظر کارشناسا و همکار های دیگه انجمن باش تا راهنماییت کنن البته این موقع همه خواب هستن ها ایشالا فردا . ( ا.....)
      ویرایش توسط vahid_barvarz : ۱۳۹۱/۰۱/۲۱ در ساعت 02:54 AM
      شادی و آرام نبود هر کرا وصل تو نیست / هر کرا وصل تو باشد هر چه باید جمله هست
      اگر لذت ترک لذت بدانی , دگر لذت نفس را لذت نخوانی
      انرژی هسته ای برای همه؛ سلاح هسته ای برای هیچکس

    11. #10
      عضو صميمي
      تاریخ عضویت : فروردین/۱۳۹۱
      نوشته : 39 صلوات : 4
      مورد صلوات: 209 در 38
      حضور : 33 دقیقه
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      علی2000 آنلاین نیست.



      پرشیان گرامی
      من تجربه خودم رو بهت گفتم
      بهر حال می گن جلوی یه ضرر رو هر موقع بگیری منفعته
      یه چیز دیگه هم بهت بگم این جور خانم ها خیلی سخته بفهمی هدفشون چیه
      می خوای همین که به هدفش رسید حتی محلتم نذاره؟
      یه خانمی همین طوری بود زد زندگی دوستم که سرش همیشه رو مهر بودو نابود کرد

      تا جایی که من می دونم بالای 95درصد این خانم ها فیلم بازی می کنن خیلی هم قشنگ بازی می کنن
      بهترین کار اینه که محلش نذاری
      مطمعن باش هیچ بلایی سر خودش نمیاره
      و یه چیز دیگه هم بگم واسه اون خانم کارش خیلی مهمه نمیاد طوری رفتار کنه که کارش از دست بده
      واسه این گفتم یدفعه ترک کن چون هم حرامه واقعا می گما و هم اینکه قبل از اینکه به اون ضربه بزنی داری به خودت ضربه می زنی مگه خودت جوون نیستی؟چرا فکر خودت نیستی؟6سال کم بود؟ می دونی این همه استرس و فشار واسه یه شخصی که از هیچی نمی ترسه چه خطراتی واسه سلامتیت داره؟

      و هم اینکه می دونم احساساتی هستی و نمی تونی طبق یه برنامه منظم شده رابطتت رو کم کنی چون باز یه روز گریه می کنه و تو دلت می سوزه
      این نظرم بود سعی کن حتما حتما حتما با یه مشاوره و یه روانشناس صحبت کنی و تلفنش بگیری هر روز صحبت داشته باشی
      راه کنترل احساسات تو هم فقط ازدواجه
      اینو فقط مطمعن باش اون خانم حتی یه ذره هم دلش واست نمی سوزه خانمی که اولا از خدا نترسیده از عواقب این کار نترسیده از شوهرش (چقدر زشته که این خانم ها از ابروی شوهرشون که بالاترین چیز یه مرده ترس ندارن) از پیمانی که سر سفره عقد با خدا بسته نمی ترسه مطمعن باش کارای خطرناکتری هم می کنه
      عقلت استفاده کن
      توصیه هام یادت نره خوب روشون فکر کن
      موفق باشی
      ویرایش توسط علی2000 : ۱۳۹۱/۰۱/۲۱ در ساعت 03:05 AM

    صفحه 1 از 5 123 ... آخرینآخرین

    اطلاعات موضوع

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

    کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۳/۰۱/۲۹, 08:46 PM : 3

    مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •