• Asabani
  • Asabi
  • Ashegh
  • Azkhodrazi
  • BabooGolabi
  • BacheMosbat
  • Badhal
  • Bitafavot
  • BohtZade
  • DaramMimiram
  • DivooneShodam
  • Gerye
  • Ghafelgir
  • Ghati
  • HalamBade
  • Khabalood
  • KhafeShodam
  • Khejalati
  • Khonsard
  • Khoshhal
  • MaghzMotafaker
  • Mariz
  • Mehrabon
  • Mokhlesam
  • Moteajeb
  • Nafaskesh
  • Naomid
  • Narahat
  • Relax
  • Sepasgozar
  • Shad
  • Sharmandam
  • Sheitoon
  • Vaaaaay
  • Zodranj
  • Zoro
  • بی حالت
  • صفحه 1 از 5 123 ... آخرینآخرین
    نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 48

    موضوع: آیا امام حسین (ع)دختری به نام رقیه داشته اند؟

    جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   
    1. #1
      عضو خودماني
      تاریخ عضویت : جنسیت مهر/۱۳۸۸
      نوشته : 1,900 صلوات : 2,557
      مورد صلوات: 12,764 در 1,823
      حضور : 1 ساعت 9 دقیقه
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 39 وبلاگ :
      محمد آنلاین نیست.

      آیا امام حسین (ع)دختری به نام رقیه داشته اند؟




      آیا امام حسین (ع)دختری به نام رقیه داشته اند؟ وایا جریان شهادت این دختر صحیح می باشد؟
      از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
      زده ام فالی و فریاد رسی می آید . . .

    2.  

    3. #2
      عضو صميمي
      تاریخ عضویت : جنسیت آذر/۱۳۸۸
      نوشته : 28 صلوات : 0
      مورد صلوات: 151 در 28
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      بیان آنلاین نیست.

      بیان




      1. سليمان بن ابراهيم قندوزى حنفى در كتاب خود به نام «ينابيع الموده» در جلد دوم، بابى دارد در شهادت حضرت امام حسين (ع). در اين باب، از «مقتل ابى محتف» مطالبى را درباره امام حسين (ع) آورده است. در صفحه 416 جلد دوم چاپ هفتم، سال 1371 هجرى شمسى، از انتشارات «الشّريف الرّضى» قم، چنين مى‏گويد: «و من كلام له عند وداعه مع اهله: اللهم انك شاهد على هؤلاء القوم الملاعين انّهم عمدوا ان لا يبقون من ذرية رسولك ثم نادى: يا امّ كلثوم و يا سكينة و يا رقيّه و يا زينب يا اهل بيتى عليكنّ منّى السّلام» (امام حسین علیه السلام هنگام وداع با اهلش رقیه را هم مورد ندای خویش قرار می دهد)
      در جلد يازدم «احقاق الحق»، ملحقات، در ص 633، متن «ينابيع الموده» را آورده است و گفته است كه در «ينابيع الموده»، ص 346 چنين آمده است: «يا ام كلثوم و يا سُكَينة و يا رقيه و يا عاتكة و يا زينب» كتاب احقاق الحق، نوشته قاضى نور الله حسينى مرعشى شوشترى است. حضرت آيةالله نجفى مرعشى، بر اين كتاب تعليقات و ملحقاتى دارد.
      2. در «كشف الغمه» جلد دوم، چاپ اول، تبريز، 1381 هجرى قمرى، ص 38 مى‏گويد: قال كمال الدين: كان له من الاولاد ذكورا و اناثا عشرة، ستة ذكور و اربع اناث.
      كمال الدين مى‏گويد: امام حسين ده فرزند داشت. شش پسر و چهار دختر. كمال‏الدين از دخترها زينب، فاطمه و سكينه را نام برد و چهارمى را نام نمى‏برد،(1)
      3. نويسنده كتاب «ناسخ التواريخ»، سيد الشهداء در ص 238، چاپ سوم جلد چهارم آورده است: محمد بن طلحه شافعى در «مطالب السؤل» مى‏گويد: امام حسين (ع) چهار دختر داشت: فاطمه، سكينه، زينب و چهارمى را نام نبرده است.
      4. در كتاب «كامل بهائى» نوشته حسن بن على بن محمد بن على بن حسن طبرى، معروف به عماد الدين طبرى، در ص 179، ج دوم، چاپ اول، قم، مؤسسه طبع و نشر قم، 1376 شمسى مى‏گويد:
      در كتاب «حاوية در مثالب معاوية» آمده است كه زنان خاندان نبوت در حالت اسيرى، حال مردانى را كه در كربلا شهيد شده بودند، مخفى مى‏داشتند و به پسران و دختران آنان مى‏گفتند: پدرتان به سفر رفته و برمى‏گردد. پس از آنكه به دستور يزيد زنان و كودكان اسير را در جوار خانه يزيد جاى دادند، در ميان آنان دختركى چهار ساله شبى خواب ديد. از خواب بيدار شد و گفت: بابام حسين كجاست؟ همين الآن او را در خواب ديدم و خيلى هم پريشان بود. زنان و كودكان، همه به گريه افتادند. سر و صداى گريه آنها، يزيد را از خواب بيدار كرد. يزيد گفت: چه خبر است؟ گفتند: بچه‏اى پدرش را مى‏خواهد و براى همين زنان و كودكان گريه مى‏كنند. يزيد دستور داد: سر پدرش را ببريد و در كنار او بگذاريد. مأموران يزيد سر امام حسين را آوردند و در برابر چشمان آن بچه قرار دادند.
      دختر چهار ساله وقتى نگاهش به آن سر افتاد ترسيد و فريادى برآورد و پس از آن بيمار شد و وفات كرد.
      جناب شيخ عباس قمى در منتهى الامال، ج اول، ص 807، فصل هشتم، ورود اهل بيت (ع) به مجلس يزيد، انتشارات هجرت، عين عبارات كامل بهائى را نقل كرده است و اشعارى را هم كه در كامل است، آورده است.
      آنچه در «كامل بهائى» آمده، نشان مى‏دهد دخترى از امام حسين (ع) در شام وفات كرده است و در مآخذ تاريخى ديگر آمده است كه امام حسين (ع) دخترى به نام رقيه دارد. بر اين اساس مى‏توان گفت: آن دختر كه در شام وفات كرد، همين رقيه است. البته رقيه همسر مسلم بن عقيل كه دختر حضرت على (ع) است، جزو اسيران بود و او هم در شام وفات كرده است. با اين حساب، در شام دست كم دو نفر به نام رقيه مدفون هستند. يكى دختر چهار ساله امام حسين (ع) و ديگرى همسر مسلم بن عقيل.
      5. نويسنده كتاب «چهره درخشان شام» آورده است كه در كتاب «لهوف» نوشته سيد ابن طاوس، در وقت وداع امام حسين (ع)، نام رقيه هم بر زبان امام آمده است. من به يكى از نسخه‏هاى چاپ سنگى مراجعه كردم، كلمه رقيه نيامده بود ولى در لهوفى كه اخيرا توسط عباس عزيزى ترجمه شده نام رقيه هم آمده است.
      6. در كتاب «منتخب التواريخ»، ص 388
      چاپ اول آمده است: يكى از قبورى كه در شام واقع است، قبر حضرت رقيه بنت الحسين (ع) است. پس از آن داستان جالبى را نقل مى‏كند. مى‏گويد: شيخ محمدعلى شامى به من گفت: پدر بزرگ مادرى من سيد ابراهيم دمشقى سه دختر داشت. دختر بزرگ، شبى در خواب حضرت رقيه را مى‏بيند. حضرت رقيه با او مى‏گويد: به پدرت بگو كه به والى شام خبر بدهد كه در قبر من آب افتاده، بيايد و تعمير كند. دختر خواب را به پدر مى‏گويد ولى پدر مى‏ترسد و خبر نمى‏كند.
      شب دوم دختر وسط و شب سوم دختر سوم همين خواب را مى‏بينند و شب چهارم خود سيد ابراهيم آن حضرت را در خواب مى‏بيند و با عتاب به او مى‏گويد: چرا به والى خبر نمى‏دهى؟ سيد نزد والى شام رفت و ماجرا را گفت. والى دستور داد علماى شيعه و سنى آمدند. والى گفت: قفل حرم به دست هر كس باز شود او متصدّى نبش قبر است. قفل به دست سيد ابراهيم باز شد. سيد قبر را نبش كرد و آن بچه را بيرون آورد و در بغل نگهداشت و قبر را تعمير كرد. سيد پس از پايان كار از خدا خواست خدايا پسرى برايم عطا كن. دعاى او قبول شد و سيد مصطفى به دنيا آمد. والى شام ماجرا را به سلطان عبدالحميد عثمانى نوشت. سلطان عبدالحميد سيد ابراهيم را متولى قبور شريفه كرد. و همين الآن توليت قبور شريفه به دست سيد عباس است كه پسر سيد مصطفى است.
      اين ماجرا گويا در سال 1280 قمرى روى داده است. كتاب «تراجم اعلام النساء» ج دوم، ص 103، چاپ اول، بيروت دارد: رقيه بنت الحسين (ع). پس از آن همين داستان را از «منتخب التواريخ» آورده است.
      لغتنامه دهخدا در حرف راء دارد: رقية بنت الحسين: نام دخترى از امام حسين (ع) (يادداشت مؤلف). بنابراين، جايى براى تشكيك نيست.
      پى‏نوشت‏
      (1)( بحارالانوار، ج 45، ص 331 نيز همين حرف را از كمال‏الدين بنى طلحه نقل كرده است)
      به نقل از پرسمان
      ویرایش توسط بیان : ۱۳۸۸/۰۹/۲۵ در ساعت 10:51 AM دلیل: فونت

    4. #3
      عضو كوشا
      تاریخ عضویت : جنسیت آذر/۱۳۸۸
      نوشته : 180 صلوات : 174
      مورد صلوات: 1,030 در 181
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      سیاوش بزرگمهر آنلاین نیست.

      نقدی بر پاسخ «بیان» گرامی در باب وجود دختری به نام «رقیه»




      درود بر شما
      تا جایی که بضاعت مزجاة و دسترسی اندک من به منابع اجازه داده است، برهانی استوار بر وجود قطعی دختری از امام حسین (ع) به نام «رقیه» و به طریق اولی داستان مشهور کشته شدن او در منابع قدیم تاریخ، انساب و حدیث شیعه و سنّی نیافتم که بتوانم با قاطعیت «بیان» عزیز ادعا کنم «جایی برای تشکیک نیست». درباب بیانات ارزنده ی «بیان؛ دوست جدید» مطالبی در ادامه ذکر خواهد شد که امیدوارم دوستان صاحب نظر، از جمله خود «بیان» گرامی، با نقدی کارشناسانه ، به تکامل بحث کمک بفرمایند.
      برخی از منابعی که مورد بررسی قرار داده ام به ترتیب تاریخ زندگی مولف (بدون ذکر مشخصات چاپ،برای رعایت اختصار) عبارتند از: «نسب قریش» مصعب الزبیری (156-236 ه.ق)، «طبقات الکبیر» ابن سعد (168-230 ه.ق)، «تاریخ خلیفة بن خیاط» ابوعمر خلیفة بن خیاط (متوفی 240 ه.ق)، «الامامة و السیاسة» ابن قتیبه الدینوری (213-276 ه.ق)، «اخبار الطوال» ابی حنیفة الدینوری (282 ه.ق)، «تاریخ الیعقوبی» ابن واضح (متوفّی 278 یا 292 ه.ق)، «انساب الاشراف» البلاذری (متوفی 279 یا 302 ه.ق)، «تاریخ الرسل و الملوک» محمدبن جریر الطبری (224 -310 ه.ق)، «الفتوح» ابن اعثم کوفی (314 ه.ق)، «مروج الذهب و معادن الجوهر» و «التنبیه و الاشراف» مسعودی (حدود280 – 345 ه.ق)، «تاریخنامه ی طبری» گردانیده ی منسوب به بلعمی به سال 352 ه.ق، «مقاتل الطالبیین» ابوالفرج الاصبهانی (متوفی 356 ه.ق)، «تجارب الامم و تعاقب الهمم» ابو علی مسکویه (320 – 421 ه.ق)، «الامالی» و «الخصال» شیخ صدوق (381 ه.ق)، «الارشاد» شیخ مفید (336-413 ه.ق)، «المجدی فی انساب الطالبیین» علی بن محمد العلوی (زنده در 425 ه.ق)، «جمهرة انساب العرب» ابن حزم(456 ه.ق)، «روضة الواعظین» ابن الفتال النیسابوری (508 ه.ق)، «اعلام الوری بأعلام الهدی» شیخ طبرسی(متوفّی 548 ه.ق)، «تاریخ مدینة دمشق» ابن عساکر (571 ه.ق)، «مناقب آل ابی طالب» ابن شهرآشوب (متوفّی 588)، ترجمه ی محمد ابن احمد مستوفی هروی از «الفتوح» به تاریخ 596 ه.ق، «المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم» ابن جوزی (597 ه.ق)، «الکامل فی التاریخ» ابن اثیر (630 ه.ق)، «مثیرالاحزان» ابن نما الحلی (645 ه.ق)، «مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول» محمد بن طلحه الشافعی (582-652 ه.ق)، «تذکرةالخواص» سبط ابن جوزی (654 ه.ق)، «اللهوف فی قتلی الطفوف» سید بن طاووس (664 ه.ق)، «کشف الغمه» محقق الاربلی (متوفی 693 ه.ق)، «الفخری» ابن الطقطقی (660 – 709 ه.ق)، «البدایة و النهایة» ابن کثیر (701 – 774 ه.ق)، «تاریخ ابن خلدون» عبدالرحمن بن خلدون (732- 808 ه.ق) و دائرةالمعارفی چون «بحارالانوار» علامه مجلسی (1037 – 1111 ه.ق).
      امّا درباب اظهارات «بیان» عزیز (با رعایت همان شماره بندی):
      1. اولا مرحوم قندوزی مربوط به دوران اخیر است (متولد بلخ 1220 ه.ق و متوفی در قسطنطنیه)و نمی توان گزارشی را بدواً و بدون زمینه ی سندی قبلی مورخین متقدم در مورد واقعه ای با این فاصله ی زمانی طولانی از ایشان پذیرفت.
      ثانیاً معلوم نیست آنچه به عنوان مقتل ابی مخنف از آن ذکر می شود چیست ، چون اصل مقتل ابی مخنف به دست ما نرسیده است و آنچه پیش از کتاب آقای غروی (که براساس گزارشهای طبری از ابی مخنف چاپ شده است) موجود بوده و هست ، نزد علما از درجه ی اعتبار ساقط است و جز داشتن نام ابی مخنف برخود ، هیچ ارتباطی با او ندارد.یکی از شواهد این مدعا را می توان در کتاب «الکنی و الالقاب» مرحوم حاج شیخ عباس قمی (ره) به کوشش محمد هادی الامینی، جلد اول صفحه ی 155 یافت که می فرمایند : «ولكن الاسف انه فقد ولا يوجد منه نسخة، وما المقتل الذي بأيدينا وينسب إليه فليس له». علاوه بر آن، سند روایت قندوزی نیز بر ما روشن نیست.
      ثالثاً درآنچه «احقاق الحق» از «ینابیع الموده» نقل کرده به نام «عاتکه» اشاره شده است، که حتی در کتاب خود قندوزی هم نیست! اگر این استدلال «بیان» را در این مورد بپذیریم، باید در برابر ادعای فردی که عاتکه را هم دختری فرضاً 6 ساله تلقی کند که مثلاً در کوفه با سم کشته شده است به سکوت تأیید بنشینیم!
      رابعاً با فرض پذیرش این جملات، برای توجیه آن می توان گفت: با توجه به اینکه در هیچ منبعی فرزندی به نام ام کلثوم برای امام ذکر نشده است و در عوض خواهر(یا خواهرانی) به این نام داشته اند، مخاطب این کلام می تواند خواهران ایشان باشد و نه الزاماً فرزندان وی. می دانیم که امام ، علاوه بر حضرت زینب و ام کلثوم، خواهری به نام رقیه بنت علی نیز داشتند که با برادر دیگرشان عمربن علی دوقلو بوده و از قضا در کاروان کربلا نیز حاضر بوده است (همانطور که «بیان» گرامی هم ذکر کرده اند). بنابر این ندای "یا رقیه" و "یا ام کلثوم" و... می تواند خطاب به خواهرانشان باشد. همین مطلب در باب " یا زینب" نیز صدق می کند و بر قوت این احتمال می افزاید. البته اگر به برخی روایات دال بر فوت ام کلثوم پیش از عاشورا اعتنا کنیم و ام کلثوم دیگری را به عنوان خواهر ایشان نپذیریم (آنچنان که برخی معتقدند)، با توجه به اینکه قطعا دختری بدین نام نداشته اند ، نهایتا این ام کلثوم هم باید یکی از اهل حرم باشد.(به بند ثالثاً توجه شود!) خلاصه اینکه با نقل روایت دایر بر ندای "یا رقیه" نمی توان وجود کودک 4 ساله ای از فرزندان امام حسین (ع) که در شام فوت کرده باشد را اثبات نمود.
      2و3. «بیان» گرامی، مطلب واحدی را در دو شماره ی مجزا مطرح نموده اند. توجه کنیم که "کمال الدین بن طلحه"، درواقع همان "محمد بن طلحه" است؛ به این معنی که «کمال الدین» صفتی است برای «محمد بن طلحه» که بعضاً جانشین اسم وی شده است! منبع هر سه کتاب کشف الغمة ، بحارالانوار و ناسخ التواریخ همان کتاب"مطالب السَّؤول في مناقبِ آل الرسول " اثر« الشيخ كمال الدين أبو سالم محمّد بن طلحة القَرَشيّ الشافعيّ ( 582 ـ 652هـ.ق) است. در این باب توضیحات زیر ضرور است :
      الف) این مطلب که کمال الدین نامی از دختر چهارم نیاورده است نفیاً و اثباتاً وجود دختری 3-4 ساله به نام رقیه که در شام از دنیا رفته باشد را اثبات نمی کند. شاید مدعی دیگری بگوید نام دختری که ذکر نشده، خدیجه است و عمری طولانی هم یافته و در یمن از دنیا رفته است! اینجا هم مانند بند ثالثاً و رابعاً شماره ی 1، به گفتار سایر مورخین و نسابه های مورد وثوق احتیاج پیدا می کنیم.
      ب) کمال الدین نسبت به مورخینی چون شیخ مفید و خصوصا نسابه ای چون علی بن محمد العلوی - که خود از اولاد علی(ع) و به اصطلاح آگاه به اسرار خانه می باشد- متأخر است و وزن او با دیگران قابل قیاس نیست و گزارش کمال الدین در میان اجماع بزرگانی چون ابن سعد ، مصعب الزبیری ، علی بن محمد العلوی ، شیخ مفید ، شیخ طبرسی ، ابن شهرآشوب و... تنها می ماند. (می توانیم به فهرست مورخین و نسابه های پیش از وی در صدر این وجیزه نگاهی بیندازیم)
      ج) خود محقق اربلی در «کشف الغمه»، جلد 2 صفحه ی 39، پس از بیان نظر کمال الدین بن طلحه، به نظر دیگران نظیر «ابن خشاب» ، «الحافظ عبدالعزیز بن الاخضرالجنابذی» و «شیخ مفید» نیز استناد می کند که خالی از این ایهام اند و گفتارشان چند پهلو نیست. بهتر آن است که در ارجاع دادن به یک کتاب، تمام مطلب را درنظر بگیریم و از ابتر کردن روایات برای حصول منظور به هر قیمتی، اجتناب کنیم.
      4. آنچنان که می دانید پیوستگی سند در نگارش وقایع از مهمات است و نقل بدون ذکر سند ارزش استدلال نخواهد داشت؛ چراکه مورخ ابتدا به ساکن نمی تواند از قرنهای پیش از خود بدون واسطه گزارش دهد.
      یکی از قدیم ترین منابعی که بدون ذکر سند، مرسلاً به نقل از کتابی زیر عنوان «الحاویة» ، که گفته می شود اثر فردی به نام قاسم بن محمد بن احمد مأمونی بوده است به این داستان اشاره می کند، کتاب «کامل بهایی» اثر عمادالدین حسن بن علی الطبری(متوفی 695 ه.ق) است که به گفته ی مرحوم محدث قمی در «الکنی والالقاب» جلد 2صفحه ی 443 ، نگارش کتاب خود را در سال 675 ه.ق به پایان برده است(تاريخ ختم كتاب الكامل سنة 675). این کتاب که با وقایع عاشورا بیش از 6 قرن فاصله دارد، و آنچنان که گذشت در آثار هیچ یک از علمای سلف نشانه ای از این گزارش نیست، به ناگهان برای نخستین بار به ذکر این داستان می پردازد و منبع سایر مولفین بعدی، در آثار خود قرار می گیرد؛ ازجمله «نفس الهموم» و «منتهی الآمال» محدث قمی یا روضة الشهداء معروف . نکته ای که باز هم اعتبار این روایت مرسل را تضعیف می کند عدم ذکر آن توسط علامه مجلسی است؛ با وجودی که از نظر زمانی، این کتاب حدود 4 قرن پیش از وی نوشته شده است. اگرچه شاید بتوان تصور کرد که این منبع در اختیار وی قرار نداشته است.
      به هر روی، با توجه به انفصال زمانی وی با وقایع ، عدم ذکر سند برای این خبر منحصر به فرد و فقدان آن در آثار علمای سلف، گزارش اوقابل اعتنا نیست ولی با فرض بعید پذیرش آن، حتّی در این گزارش مرسل نیز به نام «رقیه» اشاره نشده است.. ای کاش «بیان» عزیز بیان می فرمودند که در کدام «مآخذتاريخى ديگر آمده است كه امام حسين (ع) دخترى به نام رقيه دارد»...
      5. در متن عربی لهوف سید بن طاووس (چاپ قم، انوارالهدی) و همچنین در کتاب لهوفی که متن عربی و ترجمه ی فارسی آن توسط جناب عقیقی بخشایشی را در بر دارد (ویرایش دوم،قم، دفتر نشر نوید اسلام،1377) نام رقیه ذکر نشده است. اینکه مترجم بعدی این مطلب را بر چه اساس در ترجمه ی خود وارد کرده اند باید از ایشان پرسیده شود.
      6.با وجود منابع قدیم که مسلماً نویسندگان روزگار اخیر هم باید از آنها استفاده کنند، استناد به کتاب هایی نظیر منتخب التواریخ ، لغتنامه ی زنده یاد علامه دهخدا یا تراجم اعلام النسا با اصول علمی سازگار نیست (باید پرسید این بزرگواران مطلبی را که در کتب قدیم نیست از کجا آورده اند؟)، چه رسد به نقل خواب و داستانهای مبتنی برغیر مستندات.درباره ی عدم حجیت خواب و در نتیجه بطلان استناداتی از این دست، به ذکر حدیث "صحیح السند" امام صادق(ع) در صفحه ی 482 از جلد سوم «الکافی» اکتفا می کنم که فرمودند : «فَإِنَّ دِينَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَعَزُّ مِنْ أَنْ يُرَى فِي النَّوْمِ».
      همانطور که در ابتدا معروض داشتم، به تمام منابع موجود دسترسی ندارم و مسلماً کارشناسانی که به صورت تخصصی به بررسی تاریخ و متون می پردازند باید در این خصوص نظر قطعی دهند و راهنمایی بفرمایند.
      ویرایش توسط سیاوش بزرگمهر : ۱۳۸۸/۰۹/۲۸ در ساعت 02:07 AM

    5. #4
      کارشناس سابق تاریخی
      تاریخ عضویت : جنسیت شهریور/۱۳۸۸
      نوشته : 1,145 صلوات : 11,269
      مورد صلوات: 5,347 در 1,100
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      کاوه آنلاین نیست.

      رقیه




      از سیاوش بزرگمهر به خاطر مطلب زیبایشان و نیز از بیان عزیز ممنونم .
      با تشکر ازطرح بحث : درباره دختر امام حسین به نام رقیه بحثهای زیادی صورت گرفته است ،عده ای آنرا نپذیرفته و منابع را در تایید آن کم و فاقد یقین آوری می دانند از این دسته می توان به شهید مطهری و رسول جعفریان و... را اشاره کرد. در مقابل این دیدگاه افرادی دیگر بر این ایده اند که رقیه دختر امام حسین علیه السلام بوده و در کربلا هم حضور داشته است . از این جمله می توان صاحب ،ستاره درخشان شام ،و ... را نام برد . گویا یکی از این استدلالهایی که بر رد این جریان می آورند این است که آن رقیه ای که در کربلا از او نام برده می شود ،همان رقیه دختر امام علی است که همسر مسلم بن عقیل بوده است و آنجا که اما م در کربلا ،رقیه را صدا می زند،در واقع منظورش خواهرش است نه دخترش . حال برآنیم که ببینیم استدلالهای مختلف را چگونه می توان ارزیابی کرد . صاحب اعیان الشیعه می گوید :« رقیه بنت الحسین مزاری را به او نسبت می دهند که خدا می داند درست است یا نه ؟ » [1]. اما در بحارالانوار هم اثری از رقیه بنت الحسین ،نبود . شاید بتوان قدیمی ترین سند درباره رقیه را از سیف بن عمیره دانست که درمجلس عزای اما م حسین ،در حضور امام صادق علیه السلام خوانده است و در آن به رقیه به خوبی اشاره نموده است .شعری شش مصرعی که مصرع اولش این است ، رقیة رق الحسود لضعفها . در مجله الراصد هم آمده که عبدالله نظام اشاره به مزار رقیه بنت الحسین درشام نموده است .[2] اگر بتوان حدس زد که نام او فاطمه صغری بوده باشد [در این صورت اوست ] که در شام دفن است و مادرش ام اسحاق نام دارد .[3] در این بین ازافرادی که با نام حضرت رقیه کتاب نوشته اند می توان علاوه بر آنچه گذشت ، از شیخ علی فلسفی هم نام برد که کتابی با نام حضرت رقیه دختر امام حسین نگاشته است . علاوه بر او کتاب سرگذشت جانسوز حضرت رقیه ازمرحوم اشتهاردی و کتاب داستان غم انگیز حضرت رقیه از علی شیرازی هم ،در این باب نوشته شده اند . به نظر بنده از مجموع دلایل ذکر شده ،تا حدود زیادی می توان ،به دیده باورمندانه به قضیه وجود دختری به نام رقیه برای اما سوم ،نگریست .

      [1] - اعیان الشیعه ،سید محسن امین ، ص 34

      [2] - مجله الراصد جزء 42 ص 88

      [3] - اعیان الشیعه ج 2 ص 389 و ج 13 ص 48
      ویرایش توسط کاوه : ۱۳۸۸/۰۹/۲۶ در ساعت 02:10 AM

    6. #5
      عضو كوشا
      تاریخ عضویت : جنسیت آذر/۱۳۸۸
      نوشته : 180 صلوات : 174
      مورد صلوات: 1,030 در 181
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      سیاوش بزرگمهر آنلاین نیست.

      تکمله ای بر بحث درباب وجود رقیة بنت الحسین (ع)




      باتشکر ویژه از کاوه عزیز که بحثی شیرین را ارائه دادند. ذکر نکات ذیل شاید خالی از فایده نباشد :
      اقوال معاصرین نظیر مرحوم اشتهاردی، شیخ علی فلسفی (1299-1384 ه.ش)، شیخ علی ربانی خلخالی (صاحب ستاره درخشان شام)، یا جناب علی شیرازی (دام ظلّهما) همچنان به واسطه ی فقدان مطلب در آثار پیشینیان و انقطاع و فاصله ی زمانی زیاد نویسندگان از وقایع، نمی توانند حجت و دلیلی برای تقویت فرضیه ی وجود رقیه بنت الحسین باشند. خاصه آنکه در این آثار بعضاً اشتباهات فاحش تاریخی هم به وضوح خودنمایی می کنند. به عنوان نمونه در بخش نهم کتاب «ستاره درخشان شام» زیر عنوان "درّ یتیم اهل بیت در شام" از صفحه ی نهم کتاب «سرگذشت جانسوز حضرت رقیه» به نقل از صفحه ی 214 از جلد دوم «معالی السبطین» مرحوم حائری این گونه می خوانیم : «رقيّه عليها السلام پنج سال يا هفت سال داشت و در شام وفات كرد. مادرش«شاه زنان»دختر يزدجرد بود، يعنى حضرت رقيّه خواهر تنى امام سجّادبود»! که البته می دانیم داستان ازدواج امام حسین (ع) با شهربانو بیشتر افسانه است تا واقعیت؛ زنده یاد دکتر شهیدی در کتاب زندگانی علی بن الحسین (ع)، در این باب با تحلیل گزارشها و بررسی اسناد موجود، فصلی مشبع پرداخته اند. (البته فراموش نمی کنم که ارزش و اعتبار کلّ یک کتاب را با برکشیدن اشتباهات احتمالی موردی نمی توان به چالش کشید.)
      مآلاً اشاره ی روحانی شیعی سوری معاصر، عبدالله نظام به مزار مورد بحث در مجله الراصد یا هر مکتوب دیگری نیز بر قوت مستندات نمی افزاید.
      نحوه ی بیان مرحوم سید محسن امین (1284-1371 ه.ق) آنچنان که کاوه ی گرامی نقل فرموده اند، حاکی از تشکیک ایشان است؛ که البته باز هم تأکید می کنم، در این مورد خاص نیز فقدان اسناد است که ما را قانع می کند نه تأیید یا رد و تشکیک صرف معاصرین.

      و امّا درباب شعر منتسب به سیف بن عمیرة :
      این قصیده ی 106 بیتی با این بیت آغاز می شود:

      جل المصاب بمن أصبنا فاعذري
      يـا هـذه ، وعـن الـملامة فاقصري

      تا جایی که می گوید :

      وسـكينة عـنها السكينة فارقت
      لـمّـا ابـتـديت بـفرقة وتـغير


      و رقـية رق الـحسود لضعفها
      وغـدا لـيعذرها الـذي لـم يعذر


      و لأم كـلـثوم يـجد جـديدها
      لـثم عـقيب دمـوعها لـم يكرر

      لــم أنـسها وسـكينة و رقـية
      يـبـكـينه بـتـحسر وتـزفـر

      یعنی :
      از آنگاه که جدایی و دگرگونی احوال آغاز شد، آرامش از سکینه دور شد
      دشمن کینه جو، از رنجوری رقیه دچار رقّت قلب گردید. کسی که عذرش پذیرفته نیست، باید فردای قیامت از او عذرخواهی کند
      بوسه ی پی در پی اشک، آنچنان صورت ام کلثوم را دربرمی گیرد که هرگز تکرار نخواهد شد
      ام کلثوم و سکینه و رقیه را فراموش نمی کنم که با افسوس و ناله بر او [حسین] می گریند...


      با توجه به معنی این ابیات و مقایسه ی آنها با ابیات قبل و بعد از آن، باز هم مطلبی دالّ بر وجود دختری خردسال و داستان مشهور به دست نمی آید. اگر هدف از معرفی این قصیده، صرفاً تاکید بر ذکر نام «رقیه» توسط سیف بن عمیرة در سالهای بعد از عاشوراست که خود امام حسین در روز عاشور –با فرض پذیرش روایت قندوزی و دیگران- این نام را بر زبان آورده اند؛ مشکل اینجاست که نمی توان اثبات کرد منادا، دختری خردسال بوده است. یعنی هیچ یک از این بیانات، دلالت بر مدعا نمی کنند. در واقع این ابیات از دیدگاه قوت استناد، چیزی در حدّ همان نقلهای قندوزی و غیره به نظر می رسد که درضمن آن به «رقیه» نامی اشاره شده و با همان استدلال قبلی قابل خدشه است.
      دو دیگر آنکه قدیم ترین منبعی که یافتم و طی آن به این قصیده اشاره شده است ، کتاب «المُنتخب في جمع المراثي والخطب» اثر «الشّيخ فخر الدّين الطريحي النّجفي» متوفى سال 1085 ه.ق بود که منبع سید محسن امین در اعیان الشیعه ، سید جواد شبر در ادب الطّف و سایرین قرار گرفته است (در صورتی که کاوه گرامی یا سایر دوستان مرا از وجود منبع قدیم تر آگاه سازند موجب کمال امتنان خواهد شد). مؤلف در صفحه ی 433 کتاب مذکور، بدون ذکر سند و با تعبیر «فنظم وقال فيهم : القصيدة لسيف بن عمير (رحمه الله) » به بیان قصیده پرداخته است. علاوه بر آن، از داستان انشای این قصیده توسط سیف در برابر امام صادق(ع) نیز سخنی نرفته است. بهتر از من می دانید که حتّی مطالب نهج البلاغه که انتساب آن به حضرت علی (ع) مورد اجماع است، در احادیث و روایات علما، با اسناد قابل بررسی ذکر شده اند و مورد استفاده ی سید رضی قرار گرفته اند. قصیده ی سیف نیز از این امر مستثنی نیست و برای انتساب آن به سیف باید سند این انتساب و طریق نقل را بیان نمود. خاصه آنکه در بین کتب سیف، نامی از دیوان اشعار یا کتابی با مضمون ادبی برای او ذکر نشده است (رجوع کنید به رجال نجاشی ص189، الفهرست شیخ طوسی ص224، رجال الطوسی ص 222، رجال برقی ص 41 و 48، رجال ابن داوود ص 182و الخلاصة للحلی ص 82). این امر نیاز به سند را برای نقل این قصیده بیشتر آشکار میکند. به هر حال حتی با ارائه ی سند صحیح هم، آنچنان که دربالا به آن اشاره شد، احتمالاً بر بیش از اشاره به «رقیه» نامی که می تواند خواهر امام(ع) باشد دلالت نمی کند.

      و امّا در باب فاطمه صغری می توان با استناد به جمیع منابع معتبر تاریخ و رجال و انساب که در
      نوشته ی قبلی به آنها اشاره شد، با قاطعیت اعلام نمود که حضرت، دختری به نام فاطمه صغری نداشته اند و تاریخ تنها یک فاطمه دختر امام حسین و ام اسحق در حافظه دارد که به قول محدث قمی در نفس المهموم در سال 117ه.ق از دنیا رفته است.(توفيت فاطمة بنت الحسين في السنة التي توفيت بها اختها سكينة بنت الحسين وهي سنة سبع عشر بعد المائة من الهجرة بالمدينة.)
      با سپاس
      ویرایش توسط سیاوش بزرگمهر : ۱۳۸۸/۰۹/۲۸ در ساعت 12:07 PM

    7. #6
      کارشناس سابق تاریخی
      تاریخ عضویت : جنسیت شهریور/۱۳۸۸
      نوشته : 1,145 صلوات : 11,269
      مورد صلوات: 5,347 در 1,100
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      کاوه آنلاین نیست.



      از مطالب دوست فرهیخته و شیوا سخن ،جناب سیاوش بزرگمهر بسیارلذت بردم . رقیه گویا چهارمین دختر امام حسین است ،این گفته بنابر سخن ابن صباغ در الفصول المهمه است که میگوید امام حسین چهار دختر داشت[1] . معالی السبطین [2] و الایقاد[3] سن او را سه یا چهار سال دانسته اند .به گفته مورخان « اسراء را در شام در مکانی جای دادند که ایشان را از گرما و سرما محافظت نمی نمود ،تا آن حد که پوست ها کنده شد و خون از زخم های بدن جاری شد » . پس اصل داستان خرابه مورد تایید است . کتابهای الایقاد ونیز کتاب الرکب الحسینی فی الشام آقای امینی نیزبه موضوع حضرت رقیه به دید تایید می نگرد. در برابر افرادی که می گویند رقیه ،دختر امام علی در کربلا منظور است می توان گفت ،سندی هست که نشان میدهد این رقیه بنابر نظر سبط بن جوزی در کودکی مرده است [4]. علاوه بر آن صاحب منتخبات التواریخ از محمد ادیب آل تقی الدین حصنی نقل کرده که حضرت رقیه دختر خردسال امام حسین در باب ا لفرادیس مدفون است [5]. و نیز اگر بتوان جریان سید ابراهیم و آب گرفتگی قبر مطهر حضرت رقیه را که حاکم شام جریان آن را برای سلطان عبدالحمید عثمانی نوشته و فرستاده است ،در کتابخانه ها یا سازمان اسناد ترکیه به دست آورد ،تایید خوبی بر صحت داستان حضرت رقیه است . نکته دیگری که به ذهن می رسد اینکه سید بن طاووس با مقتل شناخته شده اش ( لهوف ) تقریبا همزمان با نویسنده علائ الدین طبری است که کتاب را در سال 675 قمری تالیف کرده است می باشد . سید بن طاووس متولد 589در حله و متوفی 664به سن 75 سالگی در بغداد و مدفون در نجف است . و بنابر نظر مرحوم محدث قمی در فوائد الرضویه صاحب کامل بهایی 21سال همت به نگاشتن کتاب گماشته و در 675 آنرا تکمیل کرده است . نکته بعد آنکه عماد الدین طبری مطلبش که درباره حضرت رقیه است را از کتاب الحاویه فی المثالب المعاویه نقل کرده که تالیف قاسم بن محمد بن احمدمامونی است . یکی از تاییداتی که بر تاریخ کامل بهایی است اینکه ،تاریخ ابن جریر طبری مطلب او را تایید می کند .آنچه آمده این است که پس از برخورد حضرت زینب با یزید و شکستن غرور او در مجلس معروفش به شام ،و در پی مجالس و سخنان اهل بیت و روشنگری های امام سجاد مردم شام متوجه امور شدند . امام از یزید خواستند خانه ای برای اقامه عزای حسینی در اختیار آنها قرار دهد [6]. در ادامه این مطلب و در تایید آن ،تاریخ طبری مطالبی را می آورد که صحت نقل کامل بهایی را می رساند . محمد بن جریر طبری می گوید :[ کار به جایی رسید ] حتی زنان بنی امیه هم برای حسین [ علیه السلام ] عزاداری می کردند[7] .پس می توان با این روش یعنی مقابله تواریخ به صحت آنها پی برد . این مطلب برای آندسته افرادی گفتم که تاریخ عمادالدین طبری را براحتی رد می کنند . علاوه بر آن شعرانی مطلبی را نقل می کند که از کتاب المنن از محمد بن احمد مافوفی گرفته است ،در آن آمده است که مرقد رقیه دختر امام حسین در نزدیکی قبر یزید است [8].همچنین سید بن طاووس نیز در کتاب لهوف خود ،شبیه داستان رقیه در خرابه شام را برای سکینه نقل می کند .[9] در حالی که بنا بر نقل مورخین سکینه در سال 117 در مدینه از دنیا رفته است .[10] به اضافه آنکه لباب الانساب ،دختری به نام زینب را که در خردسالی از دنیا رفته است برای امام ذکر کرده است .[11]شاید این همان کسی است که به رقیه معروف شده است [12]. در پایان سخن آیت الله نجفی را هم بیاورم که از ایشان نقل است که فرمود و لو مدارک از وجود چنین دختری ساکت است و لکن با وجود شهرت نمی شود انکار کرد و لکن فی نفسی شیئ


      ]



      [1]--الفصول المهمه ، ج 2 ص 851

      [2]--معالی السبطین ج 2 ص 170


      [3]-شاه عبدالعظیمی ، الایقاد ، ص 179

      [4]- الفصول المهمه ص 199

      [5]- منتخبت التواریخ ج 2 ص 171 -

      [6]- عماد الدین طبری ج 2 ص 302 -

      [7]- تاریخ طبری ج 5 ص 462-

      [8]- مع الرکب الحسینی ج 6 ص 224

      [9]لهوف – ص 1890 -

      [10]0 انساب الاشراف ج 2 ص 418 -

      [11]- لباب الانساب ج 1 ص 349 و مناقب ج 4 ص 85-

      [12]- تحقیق درباره اول اربعین حضرت سید الشهدا ص 685 به نقل از اسیران و جانبازان کربلا ص 153-
      ویرایش توسط کاوه : ۱۳۹۰/۱۰/۰۹ در ساعت 01:00 PM

    8. #7
      عضو كوشا
      تاریخ عضویت : جنسیت آذر/۱۳۸۸
      نوشته : 180 صلوات : 174
      مورد صلوات: 1,030 در 181
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      سیاوش بزرگمهر آنلاین نیست.

      تتمه ی بحث عدم یا وجود رقیه




      پیش از آغاز بحث، مراتب سپاس و امتنان خود را از کاوه ی گرامی به دو دلیل ابراز می کنم:
      نخست اینکه همواره با تشویقهای برادرانه ی خود مرا شرمسار مهر خود فرموده اند و دو دیگر آنکه با طرح مباحث شیرین خود، این فرصت و انگیزه را برایم ایجاد می کنند تا مطالب خُرد خود را عرضه بدارم. شاید به علت بی حوصلگی و قلت وقت، به خودی خود هرگز آنها را نمی نوشتم. به قول مولوی
      مستمع چون تشنه و جوینده شد
      واعظ ار مرده بود گوینده شد.
      با سعی در ایجاز، به بررسی مطالب ایشان می پردازم:
      - آنچه ابن صباغ (855 ه.ق) درباب دختر چهارم امام، در الفصول المهمه (صفحه ی 188) آورده نیز از کتاب «مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول » کمال الدین بن طلحه نقل کرده است. علاوه بر آن، سخن شیخ مفید را هم ذکر کرده است که معتقد نیست امام 4 دختر داشته اند. مفصل بحث و عدم دلالت آن، در نوشته ای که در پاسخ بیان عزیز عرضه شده، آمده است و جهت احتراز از تکرار مکررات، بازنویسی نمی شود(بند 2و3). ضمناً متن کامل کتاب «الفصول المهمه» که نزد اینجانب است (چاپ دارالاضواء بیروت،1409 ه.ق) کلاً در یک جلد 297 صفحه ای چاپ شده است. حتماً چاپ متفاوتی در اختیار دارید که در ارجاع، صفحه ی 851 از جلد 2 ذکر نموده اید.
      مجدداً تأکید می شود، با وجود نهایت احترامی که برای معاصرین قائلیم، آنچه در کتب متقدمین نباشد و در آثار این بزرگان به میان افتاده باشد، ارزش استناد و استدلال ندارد؛ به دلیل پیش گفته در نوشتارهای قبلی. «معالی السبطین» شیخ محمدمهدی حائری مازندرانی (1357 ه.ش)، «الایقاد» سید محمدعلیشاه‏عبدالعظمى (1334 ه.ق) ، «مع الرکب الحسین» شیخ محمد امین امینی و امثالهم، نیز از این قاعده مستثنی نیستند و بیانات ایشان در فقدان سند، قابل ارزش استدلالی نیست و صلاحیت رد و تأیید مطلبی را ندارد. خاصه اینکه کتبی نظیر معالی السبطین، به واسطه ی نقل تحریفات و افزودن بر آنها، بین پژوهشگران، در زمره ی آثاری نظیر «روضةالشهدا» و امثال آن هم می باشد. با توجه به آشنایی و مکاتبات قاضی طباطبایی با نویسنده ی معالی السبطین، به اظهارنظر او در صفحه ی 388 کتابش، تحقیق درباره اول اربعین حضرت سیدالشهدا، که شما هم آن را جزو منابع خود معرفی نموده اید، نظری بیافکنیم: « به نقلیات کتاب معالی السبطین از هر جهت چندان اعتماد نیست؛ مگر این که مدارک و مصادر نقلیات خودش را نشان داده و ذکر کند. از کتبی نیست که آن را بتوان مدرک نقل، قرار داد. با مؤلف آن، مرحوم آقای حاج شیخ مهدی مازندرانی(ره) آشنایی و مکاتبه داشتم و در کتاب نام برده اش صحیح و ضعیف را به هم آمیخته و بر ناظر بر کتابش لازم است که دقت کند و صحیح را از سقیم در آن کتاب، تشخیص دهد.»
      البته معیار قضاوت ما سخن مرحوم قاضی نیست، بلکه سخن او و سایر پژوهشگران بر اساس بررسی محتوا و سند روایات معالی السبطین ارزش می یابد:
      در این کتاب، علاوه بر روایات بدون مدرک، گاه فقط با عبارت «فی الخبر» ، «قالوا» یا «وفی بعض الکتب» روایت می کند. در صورت معرفی منابع هم، بیشتر از کتاب های نامعتبر و غیر مستند نام می برد؛ ازجمله «اسرار الشهاده» دربندی ، «روضةالشهدا» کاشفی، «نورالعین»، «معدن البکاء»، «تظلم الزهراء»، «ایقاد القلوب» که خود از نورالعین نقل می کند، «منتخب التواریخ»، «کامل التواریخ»، «کشکول» بحرانی، «روضةالصفا»، «ریاض الشهاده»، «مدینةالمعاجز»، «عوالم» و مانند آنها.
      جالب اینجاست که در همین داستان خرابه ی شام، مطلبی ذکر می کند و منبع آن را «عوالم» بحرانی و «المنتخب» طریحی معرفی می کند. صاحبان «الایقاد» و «مع الرکب الحسین» هم باوجودی که خود اذعان دارند که مطلب مذکور را در کتب معرفی شده نیافته اند، آن را در متن کتاب خود وارد می کنند! رجوع کنید به معالی السبطین (2/170)، الایقاد (ص179) و مع الرکب الحسین (6/220). موارد تحریف، متعدد است که مجال پرداختن به آن در این مختصر نیست.
      وضعیت اسرا را به درستی تشریح کرده اید. اساساً مناقشه ای در اقامت اسرا در جایی نامناسب نیست، بلکه مسأله ی ما «رقیه» و اتفاقات مربوط به اوست که مستندی جز همان روایت بدون سند و منفرد عمادالدین طبری ندارد.
      فرموده اید: « در برابر افرادی که می گویند رقیه ،دختر امام علی در کربلا منظور است میتوان گفت، سندی هست که نشان میدهد این رقیه بنابر نظر سبط بن جوزی در کودکی مرده است». از این جمله دو برداشت می توان درنظر گرفت:
      الف) با توجه به استناد شما به بیان سبط ابن جوزی (582-654ه.ق)، می توان فرض کرد منظورتان این بوده که طفل «رقیه» نامی که درحال اسارت در شام درگذشته است، همان رقیة بنت علی(ع) است.
      ب) رقیه بنت علی (ع) در کودکی مرده، در کربلا حضور نداشته و نمی توانسته است منادای "یا رقیه" از طرف امام حسین قرارگرفته باشد. در نتیجه منظور امام از "یا رقیه"، همان طفل 3-4ساله ی خود بوده است.
      در توضیح برداشت (الف)، با پذیرش بی قید و شرط کلام سبط هم این امر محال است. با توجه به شهادت حضرت علی(ع) در رمضان سال 40، حتی اگر نطفه ی این «رقیه» در همان شبهای آخر حیات حضرت نیز منعقد شده باشد، باید در حدود جمادی الثانی یا رجب سال 41 متولد شده باشد. قهراً اگر در کودکی از دنیا رفته باشد نمی تواند عاشورا را با حدود 20 سال فاصله درک کرده باشد، مگر اینکه در محرم سال 61 نزدیک 20 سال داشته باشد!
      در مورد برداشت (ب) باید عرض شود که نکته ای ظریف در این مورد مغفول واقع شده است که عرض خواهد شد. سخن سبط، که در بین اقوال مورخین تنها می ماند، در بحث ما اخلالی ایجاد نمی کند. درست است که سبط از قول لیث بن سعد می گوید رقیه دختر علی در کودکی درگذشت، اما این رقیه را فرزندی از فرزندان فاطمه (س) می داند! این نقل را ضمن معرفی اولاد فاطمه(س) بیان می کند. در صفحه ی 289 تذکرة الخواص آورده است : « و قد زاد ابن اسحاق في أولاد فاطمة من علي (ع) محسنا مات صغيرا و زاد الليث بن سعد رقية ماتت صغيرة أيضا
      یعنی: ( ابن اسحاق در زمره ی فرزندان فاطمه از علی(ع)، محسن را اضافه کرده که در خردسالی درگذشته است و لیث بن سعد رقیه را افزوده که او نیز در کودکی ازدنیا رفته است.)
      همین سبط ابن جوزی در معرفی اولاد علی(ع) در صفحه ی 57 آورده است : «... و عمر الأكبر و رقية امهما الصهباء ...» (و عمر اکبر و رقیه که مادرشان «صهباء» بود) که نه تنها در کودکی وفات نیافته است، بلکه به تصریح جمیع مورخین، همسر مسلم بن عقیل شد؛ شاهد این مدعا علاوه بر تواتر آن درکتب تاریخ، رجال و انساب، از همان تذکرةالخواص سبط ابن جوزی در صفحه ی 229 ذکر می شود : « و قد ذكرنا أنّ زيادا قتل مسلم بن عقيل و أمه أم ولد، و قتل عبد اللّه ابن مسلم بن عقيل و أمه رقية بنت علي (ع) »
      (ذکر کردیم که زیاد مسلم بن عقیل که مادرش ام ولد بود را به قتل رساند. و عبدالله پسر مسلم بن عقیل که مادرش «رقیه بنت علی(ع)» بود نیز کشته شد. )

      جمله معترضه : در معرفی منبع خود، کلام سبط را به نقل از صفحه ی 199 الفصول المهمه ذکر فرموده اید، که در آن مصدر نیافتم. در بین کتابهای سبط نیز چنین کتابی نمی شناسم. به غیر از « تذکرة خواص الامة بذکر خصائص الائمة » که بدان استناد کرده ام، کتابهای «مرآة الزمان فی تاریخ الاعیان» در تاریخ، «معادن الابریز فی تفسیر القرآن» در تفسیر، «کنز الملوک فی کیفیة السلوک» در مواعظ و«ایثار الانصاف فی آثار الخلاف» را در فقه اهل سنت می شناسم. لطفاً اگر سبط کتابی زیر عنوان «الفصول المهمه» دارد، مرا مطلع فرمایید. اگر منظور شما «الفصول المهمه» شیخ حرّ عاملی باشد نیز، مطلب مورد نظر را در آن پیدا نکردم. تنها حالت باقی مانده که به ذهنم متبادر می شود این است که در ارجاع به منبع، سهوی صورت گرفته باشد.

      دنباله ی مطلب:
      در ادامه باز هم به نقلی مرسل اشاره فرموده اید؛ آنچه محمّد أديب آل تقي الدِّين الحصني (1292-1358 ه.ق) که از علمای معاصر است ذکر می کند، سند ندارد: « ونُقل أيضاً أنّ...» (همچنین نقل شده است که...). نقل معالی السبطین از کتاب المنن شعرانی هم با تعبیری حاکی از مجهول بودن سند است؛ « وأخبرني بعض الخواص أنّ...»( برخی خواص به من خبر دادند که...)
      علاوه بر آن، بحث ما اثبات وجود «رقیه» است و پس از اثبات وجود او می توانیم به بررسی محل دفن او بپردازیم. در صورتی که با استفاده از ذکر محلی به عنوان مزار رقیه، برای وجود او اقامه ی دلیل کنیم، به قول معروف «نعل وارونه» زده ایم! باز هم تأکید می کنم آنچه مثلاً شیخ محمد هاشم خراسانى (1352ه.ق)، در منتخبات التواریخ بیاورد، آن هم بر مبنای خواب و داستانهای بدون سند، حجت نیست. فرمایش امام صادق(ع) را که در نوشته های قبلی آورده ام، مجدداً به یاد بیاوریم. از این گونه مطالب بی اساس و سند، نظیر پیدا کردن سنگی که بر آن چنین و چنان حک شده بود، در کتب فراوان است ولی هیچ یک حجت نیستند. مثلاً افغانها معتقدند که مزار علی بن ابی طالب(ع) در شهر مزار شریف است و برای ادعای خود داستانهای مفصل، استنادات مبسوط ، روایات و نقلهای بدون سند فراوان، در لابلای اوراق تاریخ دارند. حتی ایشان هم ادعا می کنند که در کاوشها و حفاریهای انجام شده در محل مزار، سنگهایی یافت شده اند که بر آنها « هذا قبر ولي الله علي اسدالله » و یا « هذا قبر اسد الله الغالب اخ رسول الله علي ولي الله » حک شده بودند. آیا از نظر شما به هیچ یک از این ادعاهای بی سند می توان وقعی نهاد؟
      کاوه ی عزیز! منظور شما از «ذکر مطلبی از عمادالدین طبری و بیان تایید آن توسط ابن جریرالطبری» و همچنین « اشاره به تاریخ زندگی سیدبن طاووس و نزدیکی زمانی او با عمادالدین طبری » را متوجه نشدم. این مطالب چه چیزی را اثبات می کنند؟ از طرفی تأیید مطالبی از کتاب عمادالدین طبری در سایر منابع، به منزله ی تأیید تمام مطالب آن کتاب نیست و با پیدا کردن نقاط مشترک بین کتاب ابن جریر و عمادالدین طبری ارزش کتاب «کامل بهایی» تغییری نمی کند؛ از سوی دیگر، هم روایات عمادالدین، هم روایات ابن جریر یا هر مورخ دیگری، زمانی ارزش استناد دارند که سند قابل بررسی داشته باشند؛ چه ابن جریر باشد، چه عمادالدین طبری یا سید بن طاووس.
      فرموده اید : « سید بن طاووس نیز در کتاب لهوف خود، شبیه داستان رقیه در خرابه شام را برای سکینه نقل می کند» و آدرس آن را صفحه ی 1890 کتاب لهوف ذکر کرده اید. از لهوفی که به این اندازه مفصل باشد اطلاع ندارم، امّا متن کامل عربی «اللهوف على قتلى الطفوف» سید ابن طاووس که در اختیار حقیر است، 211 صفحه بیشتر ندارد و با بررسی که انجام گرفت، تنها در دو موضع نام «سکینه» به میان آمده است:
      یکی در صفحه ی 134 ، زمانی که بدن بی جان پدر را در آغوش کشیده است و سپاه دشمن مانع وی شده و او را از بدن، دور کرده اند: « إنّ سكينة اعتنقت جسد أَبيها الحسين (ع) فاجتمعت عدّة من الأعراب حتّى جرّوها عنه» و دیگری در صفحات 188 و 189 که راجع است به داستان دیدن حضرت فاطمه(س) در خواب، توسط سکینه در روز چهارم اقامت در شام : « قالت سكينة فلمّا كان في اليوم الرَّابع من مقامنا رایت في المنام رؤيا و...»
      از سوی دیگر، اگر سکینه در اوان کودکی در شام از دنیا رفته باشد (که هیچ سندی در این مورد وجود ندارد)، سکینه بنت حسین که در جایجای تاریخ رد پای او مشهود است و در سال 117، همان سالی که فاطمه بنت حسین رحلت کرد، از دنیا رفته، چه کسی است؟
      مطلب دیگر درباب «زینب بنت الحسین» است. اگر منظور شما از ارجاع به لباب الانساب، همان کتاب ابن فندق (565ه.ق) بوده است، چنین مطلبی در آن نیافتم. اما بین مورخین، اشاره به «زینب» را به عنوان دختر امام، در گزارش ابن شهرآشوب در مناقب، محدث اربلی در یکی از گزارشهای خود دراین مورد، به نقل از ابن الخشاب و کمال الدین در کشف الغمه و برخی منابع دیگر یافتم. حتی با فرض پذیرش آن، بر اساس چه سندی می توان اثبات کرد که زینب، کودک بوده و در شام از دنیا رفته است؟ این ادعا به واسطه ی فقدان سند به همان اندازه بی اساس است که کسی بگوید زینب در سن 83 سالگی در قریه ی دزاشیب به مرض آبله از دنیا رفته است! (باز هم شاید رجوع به بند 2و3 از پاسخ حقیر به «بیان» عزیز، در این مورد خالی از فایده نباشد.)
      و امّا درباب نقلی که از آیت الله نجفی فرموده اید. تا زمانی که این امر به صورت یک احساس درونی و اقناع فردی باشد، آنچنان که فرموده اند «ولکن فی نفسی شیء»، جای بحث نیست؛ هیچ کس در صدد تغییر عقاید افراد نیست و این مباحثات، صرفاً بحثی علمی و تاریخی است. نتیجه گیری با خود افراد است؛ که قرآن فرمود : «الَّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْباب »
      امّا جای انکار باقی نگذاشتن به بهانه ی شهرت، نه قاعده ای مقبول تمام علماست، نه مقبول خرد؛ با این استدلال چگونه می توان تحریفات عاشورا و بدتر از آن را زدود و مثلاً علی رغم شهرتی که به اشتباه در چند قرن اخیر برای ازدواج قاسم بن الحسن(ع) در عاشورا ایجاد شده است، در آن تشکیک نمود؟ از این گونه مصادیق بسیار است که در نتیجه ی آن، صرف شهرت، جابر ضعف سند نمی تواند باشد. شرح این بحث مفصل است و از حوصله ی این مقال خارج.
      در پاسخ کوتاهی که در مطلب مربوط به قرآن خواندن سر بریده ی امام (ع)، به طرح همین اشکال از سوی میثم عزیز نگاشته ام، مختصری از نظرات علما را ذکر کرده ام که در اینجا از نوشتن مجدد آنها خودداری می کنم. امیدوارم در فرصت مقتضی، شرحی درباب مسأله ی شهرت و دیدگاه علما نسبت به آن عرضه نمایم.

      با سپاس از صبر شما که تا پایان، مطالب ناچیز بنده را مطالعه فرمودید.
      ویرایش توسط سیاوش بزرگمهر : ۱۳۸۸/۱۰/۰۱ در ساعت 06:46 AM

    9. #8
      عضو آشنا
      تاریخ عضویت : جنسیت دی/۱۳۸۸
      نوشته : 11 صلوات : 2
      مورد صلوات: 53 در 11
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      عبدالرقیه آنلاین نیست.



      اولا اینکه در کتبی نام مقدس حضرت رقیه سلام الله علیها نوشته نشده به این معنی نیست که حضرت رقیه سلام الله علیها وجود نداشته باشد
      خود علامه مجلسی رحمه الله علیه نیز با آنکه نام حضرت رقیه سلام الله علیها را در فرزندان حضرت ابا عبدالله علیه السلام نیاورده بود در ادامه می نویسد :"البته در تعداد فرزندان امام حسین علیه السلام اقوال مختلف بیان شده که من آنچه که مسلم است را آورده ام"

      به هر روی نمی توان گفت چون علامه مجلسی رحمه الله علیه سخنی از حضرت رقیه بنت الحسین علیهما السلام حرفی نزده پس حضرت رقیه سلام الله علیها وجود ندارد در زمانی می توان گفت حضرت رقیه وجود ندارد که مثلا علامه مجلسی بگوید وجود ندارد ولی علامه مجلسی سخنی نگفته است

      اما با کرامات و خوابهایی که در رابطه با حضرت رقیه سلام الله علیها وجود دارد بدون شک حضرت رقیه سلام الله علیها وجود دارد
      چرا که عالم گرانقد شیخ عباس قمی با آن همه حساسیت نسبت به بازگو کردن احادیث خود در منتهی الآمال شرح کامل شهادت حضرت رقیه بنت الحسین علیهما السلام را نقل کرده
      ویرایش توسط عبدالرقیه : ۱۳۸۸/۱۰/۰۲ در ساعت 04:12 PM

    10. #9
      عضو آشنا
      تاریخ عضویت : جنسیت دی/۱۳۸۸
      نوشته : 11 صلوات : 2
      مورد صلوات: 53 در 11
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      عبدالرقیه آنلاین نیست.



      شیخ عباس قمی که خود وسواس و حساسیت بسیار زیادی در احادیث داشت و حتی آوردن لفظ خانم را در روایت تصرف در روایت می خواند به حضرت رقیه بنت الحسین سلام الله علیهما اعتقاد داشته:

      شهادت غم انگیز حضرت فاطمه صغری و یا رقیه علیها سلام، دختر امام حسین(ع) چنین است:
      عصر روز سه شنبه در خرابه در کنار حضرت زینب(س) نشسته بود. جمعی از کودکان شامی را دید که در رفت و آمد هستند.
      پرسید: عمه جان! اینان کجا می روند؟ حضرت زینب(س)فرمود: عزیزم این ها به خانه هایشان می روند. پرسید: عمه! مگر ما خانه نداریم؟ فرمودند: چرا عزیزم، خانه ما در مدینه است. تا نام مدینه را شنید، خاطرات زیبای همراهی با پدر در ذهن او آمد.
      بلافاصله پرسید: عمه! پدرم کجاست؟ فرمود: به سفر رفته. طفل دیگر سخن نگفت، به گوشه خرابه رفته زانوی غم بغل گرفت و با غم و اندوه به خواب رفت.
      پاسی از شب گذشت. ظاهراً در عالم رؤیا پدر را دید. سراسیمه از خواب بیدار شد، مجدداً سراغ پدر را از عمه گرفت و بهانه جویی نمود، به گونه ای که با صدای ناله و گریه او تمام اهل خرابه به شیون و ناله پرداختند.
      خبر را به یزید رساندند، دستور داد سر بریده پدرش را برایش ببرند. رأس مطهر سید الشهدا را در میان طَبَق جای داده، وارد خرابه کردند و مقابل این دختر قرار دادند. سرپوش طبق را کنار زد، سر مطهر سید الشهدا را دید، سر را برداشت و در آغوش کشید.
      بر پیشانی و لبهای پدر بوسه زد و آه و ناله اش بلند تر شد، گفت: پدر جان چه کسی صورت شما را به خونت رنگین کرد؟ پدر جان چه کسی رگهای گردنت را بریده؟ پدر جان «مَن ذَالَّذی أَیتَمَنی علی صِغَرِ سِنِّیِ» چه کسی مرا در کودکی یتیم کرد؟ پدر جان یتیم به چه کسی پناه ببرد تا بزرگ بشود؟ پدر جان کاش خاک را بالش زیر سرم قرار می دادم، ولی محاسنت را خضاب شده به خونت نمی دیدم.
      دختر خردسال حسین(ع) آن قدر شیرین زبانی کرد و با سر پدر ناله نمود تا خاموش شد. همه خیال کردند به خواب رفته. وقتی به سراغ او آمدند، از دنیا رفته بود. شبانه غساله آوردند، او را غسل دادند و در همان خرابه مدفون نمودند.


      شرح شمع: صفحه 310 - نفس المهموم 456 - الدمع الساکه 5/141

      ویرایش توسط عبدالرقیه : ۱۳۸۸/۱۰/۰۲ در ساعت 06:03 PM

    11. #10
      عضو كوشا
      تاریخ عضویت : جنسیت آذر/۱۳۸۸
      نوشته : 180 صلوات : 174
      مورد صلوات: 1,030 در 181
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      سیاوش بزرگمهر آنلاین نیست.

      سخنی با عبدالرقیه گرامی




      با سپاس از عبدالرقیه عزیز
      بعد از مطالعه ی نوشته ی دوست گرامی، عبدالرقیه، با توجه به اینکه پاسخ فرمایشات ایشان را ضمن سایر مطالب عرض کرده بودم، قصد نداشتم پاسخی ارائه دهم و به تکرار مکررات بپردازم؛ اما با مطالعه ی پاسخ ایشان، پس از ویرایش مجدد توسط خودشان، تصمیم گرفتم مختصراً نکاتی در این موضوع به عرض برسانم. پیش از آن تقاضا دارم عرایض پیشین حقیر را، اگرچه مطول است، یک باردیگر مطالعه بفرمایند؛ چرا که پاسخ تمام اشکالات مطروحه ی خود را می یابند.

      1- این مطلب قابل قبول است که نبودن مطلبی در کتب تاریخ، دلیل بر وجود نداشتن یا واقع نشدن آن نیست. امّا اگر بخواهیم بودن چیزی را در تاریخ اثبات کنیم، ناگزیر از ارائه ی سندی از دل تاریخ هستیم. ما با این فاصله ی زمانی، جز بر اسناد به چیز دیگری نمی توانیم اعتماد کنیم. به بیان دیگر ماییم و ادلّه.
      اساساً وقتی کسی ادعایی مطرح می کند، مسؤول اثبات آن با ادلّه و براهین است. در واقع، بر عهده ی طرفدار هر مدعاست که دلایل و شواهد مؤیدی برای خود داشته باشد و آنها را ارائه کند. این شواهد هم باید شرایطی داشته باشند که به آنها اطلاق «سند» شود. مثلاً مطلبی قابل استناد است، که سلسله ی روات آن قابل بررسی باشد. تمام آنچه معاصرین در کتب مختلف خود آورده اند، از روایت بدون سند عمادالدین طبری نشأت گرفته است که به دلیل پیش گفته ارزش استناد ندارد. نفس المهموم هم از آن مستثنی نیست.

      2- با اعتماد و تکیه بر نقل قول خود عبدالرقیه، از علامه مجلسی، می توان نتیجه گرفت که وجود «رقیه» برای شخص ملامحمدباقر مجلسی «مسلّم» نبوده که آن را ذکر نکرده است.البته رد و تأیید علامه نیست که برای ما ایجاد حجت می کند، بلکه گواهی «اسناد» است که موجب حصول اطمینان می شود. از سوی دیگر صحیح به نظر نمی رسد که مدعا و عقیده ای بدون استناد به مرجع صاحب صلاحیت، که در اینجا کتب متقدم دارای سند است، مطرح و از آن دفاع شود (مثلاً با استناد به نفس المهموم و مانند آن). همچنین طلب برهان، سلباً و ایجاباً، از مخالفین مدعا، سفسطه است. با عنایت به جدید بودن داستان رقیه در قرون اخیر و اقامه ی ادله ای که احتمال تحریف بودن آن را بیشتر می کند، هرکس اعتقاد به وجود «رقیه» دارد، باید مستندی دال بر مدعای خود ارائه کند، نه اینکه چون مجلسی یا دیگران نگفته اند «وجود ندارد» پس رقیه وجود دارد. به عبارت دیگر برای خود مدعا باید دلیل آورد نه برای نقیض آن. مرحوم علامه مجلسی مسلماً نمی توانسته تمام تحریفات را پیش بینی کند که یک یک بگوید وجود نداشته اند تا برای دوستانی نظیر عبدالرقیه عزیز حجت پیدا شود.


      3- نه تنها سید ابن طاووس یا محدث قمی، که حتی اگر ثقةالاسلام کلینی، شیخ الطائفة الطوسی و ابن بابویه که صاحبان کتب اربعه و بزرگترین محدثین شیعه هستند نیز روایتی نقل کنند، در صورت صحت سند ، دلالت و سایر معیارها، از ایشان پذیرفته می شود. سخن بدون سند این بزرگان نیز، در نهایت به عنوان اظهار نظر شخصی ایشان شناخته می شود.

      4- در گزارش ارائه شده توسط عبدالرقیه عزیز، علی رغم آنچه درباب مرحوم شیخ عباس قمی راجع به «حساسیت نسبت به بازگو کردن احادیث» تا جایی که «حتی آوردن لفظ خانم را در روایت تصرف در روایت می خواند » مطرح فرموده اند، در متن نقل شده توسط عبدالرقیه، موارد زیادی مشاهده می شود که حتی از روایت منحصر به فرد عمادالدین طبری نیز عدول شده است. آیا اضافه کردن «عصر سه شنبه» و وارد کردن نام «حضرت زینب» به داستان، شرح مکالماتی که در مصدر نیستند و امثال آنها، «تصرف در روایت» نمی باشد؟!! البته این تغییرات از محدث قمی و عبدالرقیه نیست...

      5- درباب فاطمه ی صغری، حجیت خواب و کرامات در نوشته های قبلی استدلال شده است.

      سپاسگزارم
      ویرایش توسط سیاوش بزرگمهر : ۱۳۸۸/۱۰/۰۳ در ساعت 10:14 AM دلیل: اصلاح متن

    صفحه 1 از 5 123 ... آخرینآخرین

    اطلاعات موضوع

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

    کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۳/۰۷/۲۳, 05:05 PM : 1

    مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •