• Asabani
  • Asabi
  • Ashegh
  • Azkhodrazi
  • BabooGolabi
  • BacheMosbat
  • Badhal
  • Bitafavot
  • BohtZade
  • DaramMimiram
  • DivooneShodam
  • Gerye
  • Ghafelgir
  • Ghati
  • HalamBade
  • Khabalood
  • KhafeShodam
  • Khejalati
  • Khonsard
  • Khoshhal
  • MaghzMotafaker
  • Mariz
  • Mehrabon
  • Mokhlesam
  • Moteajeb
  • Nafaskesh
  • Naomid
  • Narahat
  • Relax
  • Sepasgozar
  • Shad
  • Sharmandam
  • Sheitoon
  • Vaaaaay
  • Zodranj
  • Zoro
  • بی حالت
  • + ارسال موضوع جدید
    صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
    نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 39
    1. #21
      عضو صميمي
      تاریخ عضویت : تیر/۱۳۹۰
      نوشته : 55 صلوات : 47
      مورد صلوات: 172 در 52
      حضور : 33 دقیقه
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      yar-mahdi آنلاین نیست.

      راهنما مرسل یا متصل؟!




      بسم رب المهدی
      سلام علیکم

      نقل قول نوشته اصلی توسط خیر البریه نمایش پست ها

      با سلام وتشکر از مطالب مفید تان

      یک نکته مبهم است واینکه تکلیف روایت مرسل چه میشود ؟ بزبان دیگر اگر فقد واسطه سبب انقطاع زمانی بین دو راوی شود آنگاه حدیث متصل مرسل نمیشود ؟


      بعبارت دیگر آیا محمد بن اسماعیل بن بزیع از حسین بن ثویر مستقیما میتواند روایت کند ؟
      دوست و سرور عزیز جناب خیر البریه!
      آقای خوئی در همان سخن می گوید:
      فإن إبراهيم بن عمر من أصحاب الباقر ع، فيمكن أن يروي عن سليم بلا واسطة.
      بنده ی حقیر هم گفتم:
      چنان که در این مورد خاص می بینیم، آقای خوئی گفته اند که طبقه ی روائی دو راوی چنان است که راوی متاخر می تواند مستقیماً هم از راوی متقدم حدیث نقل کند. در مورد حدیث شیخ طوسی نیز همین موضوع برقرار است. زیرا محمد بن اسماعیل بن بزیع در طبقه ی امامان کاظم، رضا و جواد (علیهم السلام) قرار دارد. از طرفی حسین بن ثویر در طبقه امام صادق (علیه السلام) است. پس روایت مستقیم محمد بن اسماعیل بن بزیع از حسین بن ثویر عجیب و غریب نیست.

      لذا همان طور که روایات ابراهیم بن عمر از سلیم انقطاع زمانی نداشته و احتمال روایت بدون واسطه ممکن است، به همان ترتیب در روایت محمد بن اسماعیل بن بزیع از حسین بن ثویر انقطاع زمانی مشاهده نمی شود؛ تا بگوئیم روایت مرسل و منقطع است. پس چرا احتمال روایت مستقیم را ندهیم؟!
      ویرایش توسط yar-mahdi : ۱۳۹۰/۰۹/۱۷ در ساعت 03:04 AM
      و أكثروا الدّعاء بتعجيل الفرج فإنّ ذلك فرجكم‏

    2. #22
      کارشناس پاسخگوی قرآنی
      تاریخ عضویت : مهر/۱۳۸۸
      نوشته : 850 صلوات : 841
      مورد صلوات: 3,490 در 814
      حضور : نامشخص
      دریافت : 4 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      رسا آنلاین نیست.



      با سلام


      با تشکر از یار مهدی و تحقیقاتی که در این رابطه انجام دادند .


      ابتدا تذکر دهم که پاسخهای ما به هیچ وجه بعنوان یک حکم شرعی برای سوال کنندگان تلقی نمی شود و این امر بر کاربران بسیار روشن است.به همین دلیل است که نظرات کارشناسان و دیگر نظرات مورد نقد و بررسی قرار می گیرد.(البته در اینجا پاسخ ما بر طبق مبانی برخی بزرگان شیعه است نه نظر شخصی بنده). علاوه بر این لازم نیست که کارشناس تاریخی حتما مورخ باشد تا به سوالات کاربران پاسخ دهد و لازم نیست که کارشناس قرانی و حدیثی در اینجا حتما مفسر یا محدث باشد.(البته اگر بود که چه بهتر). جناب یار مهدی ،کاربران و همه بخوبی می دانند که مراجع چه کسانی هستند و بعنوان حکم شرعی باید با کجا تماس گرفت(که در این صورت نیز جای سوال از سند نیست). حرکت از تقلید به سوی تحقیق اشکالی ندارد و آنچه در ادامه می آید نیز بحث و گفتگوی علمیست.(فراموش نشود که جناب کالوبه فقط از سند کافی سوال کرده بود و مطالب بعدی بنده و مطالبی که در ادامه می آید ناظر به سخنان شماست)


      توجه دارید که اختلاف مبانی و دیدگاهها چه در علم رجال و چه در سایر علوم آنقدر متنوع و متعدد است که ذکر همگی -با توجه به وقت کم و توجه به سوالات دیگر- بسیار طولانی و وقت گیر است که جای تفصیلی آنها در اینجا نیست.البته می پذیرم که میشد به اجمال به آنها نیز اشاره کرد.اما این اختلاف مبانی و دیدگاهها چیزی نیست که مخفی باشد.در تمام علوم از رجال گرفته تا فقه و اصول و تفسیر و.. دیدگاهها و نظرات، بسیار متفاوت و گوناگون است. اگر کارشناس قرانی در پاسخ به سوالی قرانی،پاسخی از تفسیر المیزان دادآیا باید به او گفت که چرا به دیگر اقوال و دیدگاهها اشاره نکردی چون ما روش و مبانی علامه را قبول نداریم؟(چنانکه درباره المیزان دیدگاه بسیار تندی را برخی علما مطرح کرده اند)


      ظاهرا شما پذیرفته اید که آنچه ذکر شده بر اساس مبانی برخی علمای شیعه صحیح است اما خواسته اید نظرات دیگر علما را نیز که در مقابل قرار دارد مطرح کنید.ما منکر دیدگاههای گوناگون نیستیم و همه محترمند.


      اما چون در سخنان خود به مسائلی اشاره کرده اید ما هم مطالبی را عرض می کنیم.ابتدا درباره سند، مطالب خود را به اختصار مطرح می کنم.


      آنچه ما در پستهای قبلی درباره سند گفتیم بر مبنای"وثوق سندی" می باشد که غیر از مرحوم خویی،شهید ثانی و برخی دیگر نیز از طرفداران این مبنا هستند.(اگر چه هرگز در مقام رد مبنای "وثوق صدوری" نیستم)


      ما با دو سند در کتاب کافی و تهذیب روبرو هستیم:


      تهذیب:محمد بن یحیی عن محمد بن الحسین عن محمد بن اسماعیل بن بزیع عن الحسین بن ثویر و ابی سلمه السراج


      کافی: محمد بن یحیی عن محمد بن الحسین عن محمد بن اسماعیل بن بزیع عن الخیبری عن الحسین بن ثویر و ابی سلمه السراج


      الف)افتادگی خیبری در سند تهذیب

      برخی از علما و بزرگان تصریح دارند که سند تهذیب افتادگی دارد.علامه مجلسی می نویسد:« رواه في التهذيب و أسقطه الخيبري بين السند»( مرآة العقول، ج‏15، ص: 174) علامه سپس نظر مولف منتقی را هم ذکر کرده است:«كما ذكره في المنتقى حيث قال: و ظن بعض الأصحاب صحة هذا الخبر كما هو قضية البناء على الظاهر و بعد التصفح يعلم أنه معلل واضح الضعف لأن الكليني رواه عن محمد ابن يحيى، عن محمد بن الحسين، عن محمد بن إسماعيل بن بزيع، عن الخيبري ببقية الإسناد، و هذا كما ترى عين الطريق الذي رواه به الشيخ إلا في الواسطة التي بين ابن بزيع و ابن ثوير و وجودها يمنع من صحة الخبر لجهالة حال الرجل و احتمال سقوطها سهوا من رواية الشيخ قائم على وجه يغلب فيه الظن فيثبت به العلة في الخبر، و في فهرست الشيخ أن محمد بن إسماعيل بن بزيع: روى كتاب الحسين بن ثوير عن الخيبري عنه و لعل انضمام هذا إلى ما رواه الكليني يفيد وضوح ضعف السند»(همان)مرحوم خویی نیز بر همین باور است.
      شما می گویید که :(هدف من از آوردن این سند ظاهرا صحیح این است که عده ای از علما و آن هائی که صاحب معالم با "بعض الأصحاب" از ایشان یاد کرده است، بر صحت سند این حدیث حکم کرده اند. پس در میان علما کسانی بوده و هستند که سند شیخ را قبولداشته باشند).
      ما منکر این مطلب که برخی به صحت سند تهذیب حکم کرده اند نیستیم.اما این عده (لا اقل برخی)ظاهرا بنا را بر ظاهر روایت(که بدون خیبری ذکر شده) گذاشته و حکم به صحت داده اند. سخن صاحب معالم صریح در این موضوع است که این عده بنا را بر ظاهر گذاشته و گمان کرده اند که خبر صحیح است (یعنی بدون در نظر گرفتن خیبری).وی در ادامه، این گمان را رد کرده است.(ممکن هم هست که برخی بر اساس دیدگاهی که همه احادیث کتب اربعه را صحیح می داند- جز در وقتی که معارض اقوی نداشته باشد- این روایت را تصحیح کرده اند)
      جناب یار مهدی، نکته مهم درباره تهذیب این است که خلل در اسناد تهذیب بسیار زیاد است.محدث بحرانی(1186ق)در کتاب"الحدائق الناضره" بارها تذکر داده است که کتاب کافی در مقام تعارض مقدم بر تهذیب می باشد و کمتر حدیثی در تهذیب می توان یافت که در ان،تصحیف و تحریف و زیاده و نقیصه ای یافت نشود(الحدائق ج4 ص209-و ج3 ص159).مرحوم خویی پس از کلام بحرانی می نویسد:«این سخن هر چند آمیخته با نوعی مبالغه است اما به اجمال درست است.آری خلل در روایات تهذیب بسیار است و ما در شرح حالها به آن خواهیم پرداخت»(معجم،انتهای مقدمه اول).
      شهید ثانی نیز می گوید:«هر کسی که می خواهد احادیث معلل بیابد به تهذیب مراجعه کند.حدیث معلل حدیثی است که در سند یا متن آن علتی (و عیبی)وجود دارد که باعث ضعف حدیث می شود و آنرا از درجه اعتبار ساقط می کند»(الرعایه ص141)
      یکی از دلایلی که علما، کافی را اضبط اصول می دانند همین دقت او در ذکر سند است.
      شما در ادامه گفته اید:(اما هیچ کدام از این دلایل از نظر مخالفان آن ها تام نیستند و می توان مواردی را نشان داد که فردی گاهی روایتی را از طریق واسطه و گاهی هممستقیما از فرد دیگری روایت کند) و بعد هم نمونه ذکر کرده اید و مورد محل بحث را با آنها قیاس کرده اید.اما باید گفت که:
      اولا:ما منکر امکان این موضوع نیستیم. چنانکه در معجم مرحوم خویی به نحو مستوفی و شاید بی نظیری به این موارد پرداخته است(یکی از امتیازات رجال وی نیز همین مورد است)اما با علم به سهو و خلل فراوانی که برخی بزرگان درباره تهذیب تذکر داده اند وقوع آن درباره روایت محل بحث صرفا یک احتمال ضعیف است.(کما اینکه شما هم در پاسخ به خیر البریه از احتمال سخن گفتید)اگر چه نظر مقابل درباره موضوع محل بحث نیز یقینی نیست اما احتمال قویتریست( احتمال سقوطها سهوا من رواية الشيخ قائم على وجه يغلب فيه الظن فيثبت به العلة في الخبر) . شما از امکان صحبت کردید که خود مرحوم خویی نیز آنرا مطرح کرده واین مطلب عجیبی نیست شما وقوع این مساله را در اینجا اثبات کنید.شما به موردی درباره نجاشی اشاره کردید اما در آنجا خود نجاشی تصریح دارد (تصریح بزرگان رجالی در این رابطه می تواند یکی از دلایل و قرائن باشد)که احمد بن محمد گاهی با واسطه و گاهی بی واسطه فلان کتاب را برای ما روایت کرده.آیا در مورد روایت محل بحث هم چنین تصریحی درباره محمد بن اسماعیل از ناحیه ایشان یا شیخ یا علامه و ...وجود دارد؟درباره امکان که بحثی نیست.
      ثانیا: برخی مواردی که بعنوان نمونه ذکر کردید متاسفانه ناقص و گزینشی است.

      مورد شیخ طوسی:شما در این مورد به معجم مرحوم خویی ارجاع داده اید اما سخن مرحوم خویی را ذکر نکردید و فقط آدرس دادید.ایشان پس از سخن شیخ ، در نقد آن می نویسد:« ‏أقول: كلامه هذا مختل النظام إذ لا يوجد لقوله فالوجه في هذين الخبرين خبر و أظن و إن كان الظن لا يغني من الحق شيئا أن في العبارة تحريفا نشأ من سهو القلم، أو غلط النساخ و إذا كان محمد بن يحيى الخثعمي عاميا، فلما ذا لم يتعرض له في التهذيب و لا في كتابيه الفهرست و الرجال - و كيف يروي ابن أبي عمير، عن محمد بن يحيى الخثعمي العامي عن بعض أصحابه، عن أبي عبد الله ع، فإنه إذا كان محمد بن يحيى الخثعمي عاميا فبعض أصحابه المروي عنه إما عامي، أو أنه يحتمل فيه ذلك، فما معنى أن يروي ابن أبي عمير ما يخالف مذهب الشيعة من الحكم بصحة حج من فاته الوقوف في المزدلفة؟»(معجم‏رجال‏الحديث ج : 18 ص : 34)


      مورد مرحوم خویی: مورد ی که به نقل از ایشان نقل کردید نادرست است.


      محمد بن سهل بن اليسع الأشعري القمي....


      (بقي هنا أمران: الأول: أن الذي يظهر من الشيخ أن مسائل محمد بن سهل عن الرضا ع، رواها أحمد بن محمد عنه بلا واسطة و الذي صرح به النجاشي أن كتاب محمد بن سهل، رواه أحمد بن محمد بن عيسى، عن أبيه عنه و لا تنافي بين الأمرين إذ من الممكن أن يروي أحمد بن محمد بن عيسى عنه بلا واسطة تارة و مع الواسطة أخرى) مرحوم خویی سپس در مقام نقد می گوید:


      هذا و إن روايات أحمد بن محمد، عن محمد بن سهل بن اليسع كثيرة تبلغ ثلاثة و أربعين موردا و قد صرح في عدة موارد، منها بأحمد بن محمد بن عيسى و أما رواية أحمد بن محمد بن عيسى، عن أبيه، عن محمد بن سهل بن اليسع، فلم نظفر بها أصلا و غير بعيد أن تكون كلمة أبيه في كلام النجاشي من سهو القلم، أو من غلط النساخ. (معجم‏رجال‏الحديث ج : 16 ص : 171)


      درباره (الحسين بن سعيد بن حماد) نیز چون قرینه ای بر خلاف ظهور نبوده ایشان نقدی وارد نکرده اند چنانکه در متنی که از ایشان نقل کردید اما برجسته اش نکردید صریحا گفتند:(فيؤخذ به ما لم تقم قرينة على خلاف الظهور) اما اگر به دنباله مطالب ایشان درباره همین شخص(الحسين بن سعيد بن حماد) توجه کنید مواردی از افتادگی را تذکر داده اند مثلا بعد از نقلهای با واسطه و بی واسطه حسین از صفوان که شیخ در تهذیب و استبصار متفاوت نقل کرده می نویسد:


      «و الصحيح في هذه الموارد الثلاثة ما في الإستبصار، فإن الحسين بن سعيد روى عن صفوان، و صفوان بن يحيى في ستمائة و ستة و سبعين موردا فقد روى عنه في جميع ذلك بلا واسطة إلا في الموارد الثلاثة المذكورة فيعلم من ذلك وقوع التحريف في التهذيب»(معجم‏رجال‏الحديث ج : 5 ص : 252)


      شما در معجم بخش "اختلاف الکتب"موارد زیادی از این خللها را در تهذیب مشاهده می کنید که با قرائنی (همچون مورد اخیری که مرحوم خویی ذکر کرد یا قرائن دیگر)از جمله مقایسه همان روایت(با همان سند و متن) با کافی که اضبط است مساله روشن می گردد.شیخ حتی یک روایت کاملا یکسان را در دو کتاب خود،متفاوت نقل کرده است.


      نتیجه اینکه با وضعیتی که محققین درباره تهذیب تذکر داده اند و با تصریح برخی بزگان همچون علامه مجلسی،صاحب معالم و مرحوم خویی سند شیخ افتادگی دارد و همانطور که از سخنان صاحب معالم بر می آید برخی بدون در نظر گرفتن این افتادگی سند را تصحیح کرده اند.اگر چه برخی نیز ظاهرا با علم به این مساله، سند را تصحیح نموده اند که شما از آنها یاد کرده اید ما منکر نظرات گوناگون در این رابطه و در موضوعات متعدد دیگر نیستیم.جز اینکه عبارت"قریب الامر" که در عبارت شهید اول ذکر شده براساس آنچه برخی محققین تذکر داده اند خالی از ضعف نیست.مامقانی در مقباس الهدایه می گوید:«قریب الامر بالاضافه(در مقابل قریب الی الامر و من الامر) ان لم یدل علی الذم فلا دلاله فیه علی المدح بوجه لان المراد به قریب الامر بالحدیث... و قرب الامر بالحدیث لا یخلوا من ذم لان من کان قریب عهد به لا یکون ماهرا فیه فیکثر اشتباهه ما لا یخفی علی المتدبر)(تلخیص مقباس ص142)
      ویرایش توسط رسا : ۱۳۹۰/۰۹/۱۸ در ساعت 09:03 PM

    3. صلوات ها 2 : amoonaser,yar-mahdi
    4. #23
      کارشناس پاسخگوی قرآنی
      تاریخ عضویت : مهر/۱۳۸۸
      نوشته : 850 صلوات : 841
      مورد صلوات: 3,490 در 814
      حضور : نامشخص
      دریافت : 4 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      رسا آنلاین نیست.



      ب) ضعف خیبری


      ابن غضایری(استاد نجاشی و شیخ) در کتاب خود درباره خیبری می نویسد:«ضعيف الحديث غالي المذهب كان يصحب يونس بن ظبيان و يكثر الرواية عنه. و له كتاب عن أبي عبد الله عليه السلام لا يلتفت إلى حديثه»(الرجال‏لإبن‏الغضا ري ص56).نجاشی کلام استادش را بدون رد و نقد ، نقل به مضمون کرده و می گوید:«كوفي ضعيف في مذهبه ذكر ذلك أحمد بن الحسين يقال: في مذهبه ارتفاع‏»(اگر چه مرحوم خویی بخاطر این تفاوت، انتساب کتاب به ابن الغضایری را زیر سوال برده اما آیه الله سبحانی از آن پاسخ داده است)


      ابن داوود نیز در رجال خود شبیه به نجاشی سخن گفته اما از ابن الغضایری نام نبرده است.علامه حلی نیز درباره وی می نویسد:«


      بالياء المنقطة تحتها نقطتين بعد الخاء بن علي الطحان كوفي ضعيف في مذهبه ضعيف في الحديث كان غاليا و كان يصحب يونس بن ضبيان و يكثر الرواية عنه و له كتاب عن أبي عبد الله عليه السلام لا يلتفت إلى حديثه و كان أيضا يروي عن الحسن بن ثوير عن الأصبغ»( الخلاصةللحلي ص220) علامه در اینجا قول خود را ظاهرا منتسب به ابن الغضایری نکرده که می تواند قرینه بر تایید نظر ابن الغضایری توسط علامه باشد.نجاشی و ابن داوود نیز کلام ابن الغضایری را رد نکرده اند و اگر خلاف این نظر را داشتند آنرا ذکر می کردند.


      نکته قابل ذکر این است که چنانکه برخی برخی بزرگان اهل فن همچون شهید ثانی بیان کرده اند ارتفاع و غلو از اسباب جرح است.


      برخی بزرگان و قمییون ،کثرت نقل از ضعفا را هم از اسباب ذم و جرح می دانند.(اگر چه نظرات دیگری نیز در این رابطه هست).خیبری به وفور از یونس بن ظبیان که به کذب مشهور است نقل حدیث می کرده است(در کتب رجال گفته شده: الكذابون المشهورون أبو الخطاب و يونس بن ظبيان و يزيد الصائغ و محمد بن سنان و أبو سمينة أشهرهم)


      شما درباره بنده پس از گفتن این جمله که "توثیق متاخرین معتبر نیست و نقل ابن الولید و صفار از کسی، دلیل بر وثاقت او نمیشود" گفته اید: ( بنده و امثال جناب کالوبه مجتهد و رجالی نیستیم، شما را نمی دانم! لذا اگرچه پیرامون این راوی و این حدیث سخن می گوئیم، اما هرگز حقّ اجتهاد نداریم. من در واقع در حال بیان اقوال علما هستم...)


      جناب یار مهدی،اولا ما ادعای مجتهد و رجالی بودن نکردیم ثانیا ما اجتهاد نکردیم بلکه اگر دقت می کردید متوجه می شدید که این کلام ،سخن مرحوم خویی است که با دلایلی در مقدمه معجم مطرح کرده اند و بنده اجتهاد نکردم .از نظر شما ،ایشان که دیگر مجتهد و رجالی هستند ان شا الله.ثالثا:مطالب قبلی و این مطالب ناظر به سخنان شما بود نه جناب کالوبه


      شما در ادامه مطالبی راجع به مرحوم خویی مطرح کرده اید که بعدا به آن خواهم پرداخت.


      ج)مجهول بودن خیبری


      ما هم با شما در اینکه برخی علما بر این مطلب تصریح کرده اند موافقیم و آنچه به نقل از میرداماد آوردید نیز بنده قبلا دیده بودم لذا جای این کلام نیست که بفرمایید:(حفظت شیء و غاب عنک الاشیاء)


      درباره مجهول بودن(به معنای لغوی یا اصطلاحی) یا واژه ای نزدیک به آن همچون مهمل و قاصرباید گفت: به دو طریق می توان حکم به ضعف داد(اگر چه نظرات دیگری نیز وجود دارد که شما اشاره کرده اید و من منکر وجود نظرات گوناگون نبوده و نیستم) الف- تصریح برخی علما همچون مامقانی در مقباس الهدایه و نه تنقیح المقال.وی می نویسد:«المهمل و هو ما لم یذکر بعض رواته فی کتاب الرجال ذاتا و وصفا»«المجهول و هو ما ذکر رواته فی کتاب الرجال و لکن لا یعلم حال البعض او الکل بالنسبه الی العقیده»«القاصر و هو ما لم یعلم مدح رواته کلا یا بعضا مع معلومیه الباقی بالارسال او بجهل الحال او بالتوقف عند تعارض الاقوال فی بیان الاحوال.عد هذا و سابقیه فی لب اللاب من الاقسام،ثم قال: وهذه الاقسام فی حکم ضعیف»(قابل ذکر است که مامقانی این سه اصطلاح را دهمین الفاظی که در وصف حدیث ضعیف استعمال می شود می داند که قبلا ادرس دادم)


      بر اساس این دیدگاه خیبری مجهول یا قاصر است و نتیجتا سند ضعیف می شود.(باز تذکر می دهم که ما منکر وجود دیگر نظرات نیستیم)


      ب)از تعریف اهل درایه درباره حدیث صحیح،موثق،حسن و ضعیف میتوان مجهول بودن(به معنای لغوی یا اصطلاحی) را در زمره ضعیف دانست.

      شهید ثانی در "شرح البداية في علم الدراية"می نویسد:
      الحقل الأوَّل:في الصحيح وهو: ما اتّصل سندهُ إلى المعصوم ، بنقل العدل الإمامي عن مثله ، في جميع الطبقات ، حيث تكونُ متعدِّدة ، [وإنْ اعتراهُ شذوذٌ]
      الحَقلُ الثاني: في الحَسَن وهو: ما اتّصلَ سندُهُ كذلك ـ أي إلى المعصوم ـ بإمامي ممدوحٍ ، من غير نصٍّ على عدالته ، مع تَحقُّق ذلك في جميع مراتبه ـ أي جميع [مراتب] رواة طريقه ـ أو تحقّق ذلك في بعضها ؛ بأن كانَ فيهم واحدٌ إمامي ممدوحٌ غير موثَّق ، مع كون الباقي من الطريقِ من رجالِ الصحيح ؛ فيُوصفُ الطريقُ بالحسَن لأجلِ ذلك الواحد.
      الحقل الثالث: في الموثَّقِ سُمِّيَ بذلك لأنَّ راويه ثقة ، وإن كانَ مُخالفاً ؛ وبهذا فارقَ الصحيحَ مع اشتراكهما في الثقة ، ويُقالُ لهُ: القويُّ أيضاً ؛ لقُوّة الظنِّ بجانبه بسببِ توثيقهِ.
      الحقل الرابع: في الضعيفوهو ما لا يجتمع فيه شروط أحد الثلاثة المتقدِّمةِ ؛ بأن يشتملَ طريقُهُ على مجروح بالفسقِ ونحوه ، أو مجهول الحالِ ، أو ما دونَ ذلك ؛ كالوضَّاعِ.

      والد شیخ بهایی نیز می نویسد:« الرابع: الضعيف وهو ما لم يجمع صفة الصحيح أو الحسن أو الموثق، أعني ما في سنده مذموم أو فاسد العقيدة غير منصوص على ثقته أو مجهول وان كان باقي رجاله عدولا»( وصول الأخيار إلى أصول الأخبار- والد البهائي العاملي1/85)


      سوال من از شما این است که خیبری در کتب رجال آیا به عدالت یا ثقه بودن یا ممدوح بودن توصیف شده؟آیا نجاشی ،شیخ ،برقی،ابن داوود،علامه حلی،سید بن طاووس و ابن شهر آشوب او را ثقه و عادل می دانند و یا او را مدح کرده اند.آری هیکدام از متقدمین وی را چنین توصیف نکرده است(تا آنجا که بنده دیدم) و به همین علت است که شما از متاخرین و حتی از معاصرین نام می برید.(گفتنی است که توثیق ابن قولویه روشن نیست که شامل تمام افراد سلسله سند کامل الزیارات است یا تنها مشایخ خودش لذا دو برداشت متفاوت از آن می شود بنابراین نمی توان بطور قطع گفت که او قائل به ثقه بودن خیبری است .البته اگر برداشت عالمی از کلام وی ثقه بودن همه افراد کتاب باشد برای وی حجت است. اقوال مرحوم نمازی و شیخ حر هم ناشی از همین برداشت است. اما سید محسن امین از حسن حال صحبت کردند نه ثقه بودن و این دو با هم تفاوت دارند.درباره کلام وحید بهبهانی نیز قبلا سخنانی گفته شد.درباره تفسیر قمی نیز اشاره ای کردید اما این تفسیر دچار اختلاط است.چون محل بحث ما نیست به آن نمی پردازم.آیه الله سبحانی در کتاب خود به تفصیل در این رابطه توضیح داده اند)فرض که تضعیف او را نپذیریم، بنا بر این دیدگاه ،سندی که وی در ان قرار می گیرد ضعیف خواهد بود.


      اما راجع به مرحوم خویی سخنانی گفته اید که از برخی عباراتتان ظاهرا کم لطفی در حق ایشان و کتابش استنباط می شد.(البته شاید من نتوانستم منظور شما را کامل بفهمم)مخالفین ما از خیلی چیزها حتی از برخی روایات کافی و دیگر کتب معتبر سوء استفاده می کنند .اینها دلیلی بر ضعف این کتب نیست.مرحوم خویی در رجال خود خدمت بزرگی به تشیع کردند و این مطلب بر اهل فن پوشیده نیست .آیه الله سبحانی می گوید:« أخيرا قام العلامة المحقق الخوئي دام ظله الوارف بتأليف كتاب أسماه " معجم رجال الحديث وتفصيل طبقات الرواة " ومن خصائص ومزايا هذا الكتاب هي أنه قد ذكر في ترجمة كل شخص جميع رواته ومن روى هو عنهم في الكتب الاربعة، وقد يذكر ما في غيرها أيضا ولا سيما رجال الكشي، فقد ذكر أكثر ما فيه من الرواة والمروي عنهم، وبذلك خدم علم الرجال خدمة كبيرة)درست است که همه چیز منحصر به کتاب او نیست و ما هم چنین ادعایی نکردیم و همانطور که ابتدا گفتم می پذیرم که بهتر بود به اجمال به اقوال دیگر اشاره کرد( و نه به تفصیل چنانکه شما حقیقتا زحمت کشیدید) برای نشان دادن وجود اقوال دیگر راه نزدیکتری نیز بود و آن تصریح برخی علما بر صحت کتب قدما از جمله کتب اربعه است چنانکه شیخ حر عاملی در فائده نهم خاتمه وسائل الشیعه به تفصیل سخن گفته است.


      درباره متن و محتوای حدیث در پست بعدی مطالبی را عرض خواهم کرد.
      ویرایش توسط رسا : ۱۳۹۰/۰۹/۱۸ در ساعت 09:21 PM

    5. صلوات ها 2 : amoonaser,yar-mahdi
    6. #24
      عضو صميمي
      تاریخ عضویت : تیر/۱۳۹۰
      نوشته : 55 صلوات : 47
      مورد صلوات: 172 در 52
      حضور : 33 دقیقه
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      yar-mahdi آنلاین نیست.

      راهنما پاسخ جناب رسا




      بسم رب المهدی
      سلام علیکم

      با تشکر از استاد گرامی جناب رسا، به خاطر پاسخ شان به نوشته های این حقیر.
      نکاتی را به طور کلی راجع به مطالب تان عرض کرده و سپس راجع به برخی مسائل به طور موردی توضیح می دهم.

      چنان که فرمودید، بهتر این بود که وقتی از ضعف سند این حدیث از منظر برخی علما سخن گفتید، از اعتبار آن هم می گفتید. چون شما چنین نکردید، من انجام دادم. لذا هم بنده و هم شما می دانیم که نظرات علما در خصوص رجال متفاوت است.
      البته قیاس تفسیر با رجال خیلی متفاوت است. زیرا برداشت های متفاوت مفسران از یک آیه، لزوماً در مقابل سایر برداشت ها قرار نمی گیرد و احتمالاً قابل جمع است. ولی مساله ی تصحیح و تضعیف یک راوی و یک سند، قابل جمع با هم نبوده و در شرق و غرب هستند! لذا شما اگر تفسیر آیه ای را از المیزان نقل کردید، لزوماً به معنای ردّ سایر تفاسیر - مخصوصاً تفاسیر شیعه - نیست، ولی وقتی فقط از تضعیف سند این حدیث سخن گفتید، لزوماً تصحیح آن را منکر شدید.

      تمام سخنان اخیر شما هم چیزی جز بیان اجتهاد برخی علما در عدم پذیرش دلایل وثوق به سند حدیث نیست. بیشتر - و نه تمام - سخن بنده هم اجتهاد برخی علما در پذیرش دلایل وثوق به سند حدیث نبود. اگر شما از ابتدا به این اختلاف اشاره کرده بودید، اصلاً بحثی در نمی گرفت.
      البته این بحث برای من که بسیار سودمند و مفید بود و کلی مطلب یاد گرفتم؛ شما که استاد بوده و هستید.

      اما در خصوص جزئیات؛

      الف) افتادگی خیبری از سند تهذیب
      عده ای احتمال افتادگی داده اند، و عده ای هم سند را به همین شکلش تصحیح کرده اند. این کل ماجراست. بلی دلیل آورده اید که تهذیب در اسنادش خلل زیاد دارد، لذا احتمال افتادگی بیشتر از امکان صحت سند است.
      البته عبارت عجیبی از شما در این قسمت دیدم. فرموده اید:
      (ممکن هم هست که برخی بر اساس دیدگاهی که همه احادیث کتب اربعه را صحیح می داند- جز در وقتی که معارض اقوی نداشته باشد- این روایت را تصحیح کرده اند)
      جناب رسا! اگر منظور صاحب معالم از "تصحیح بعض اصحاب" تصحیح کلی کتاب تهذیب بدون توجه به سند بوده باشد، آیا رد کردن این تصحیح با تضعیف سند آن، کاری علمی است؟! گاهی اوقات چیزهائی می گوئید که ... !

      سپس فرموده اید در امکان مشکلی نیست، ثابت کن!
      باید عرض کنم آنان که ادعای افتادگی را مطرح کرده اند، احتمال آن را داده اند. یعنی آنجا هم صرفاً مساله ی امکان مطرح بوده و نه اثبات. اساساً درخواست اثبات عدم افتادگی امری است بیجا، بلکه آن کسی باید دلیل بیاورد که ادعای افتادگی دارد و الا در ظاهر سند، اتصال مشاهده می شود.

      در ادامه دلایل بنده مبنی بر امکان عدم افتادگی را مخدوش شمرده اید.
      راجع به مورد نجاشی که الحمدلله اشکالی نداشته اید.
      راجع به مورد شیخ طوسی فرموده اید که نقل بنده از آقای خوئی "ناقص و گزینشی" بوده است.
      اولاً بنده از خود شیخ نقل کردم و صرفاً آدرس همان مطلب شیخ را از کتاب معجم رجال هم دادم. به این نمی گویند نقل قول ناقص و گزینشی!
      ثانیاً شما مجدداً در ترجمه ی عبارات عربی دچار اشتباه شده اید! زیرا آقای خوئی نگفته که سند دچار اشکال است. ایشان بعد از نقل کلام شیخ در استبصار که بعد از نام راوی این حدیث عبارت "وهو عامي" آمده، می نویسد:
      می گویم: این کلام شیخ نظام را مختل می کند، زیرا برای این سخنش که «پس وجه در این دو روایت این است که ...» خبری یافت نمی شود، و من گمان می کنم - در حالی که گمان جای حق را نمی گیرد - در کلام شیخ تحریفی صورت گرفته، از اشتباه سهوی قلم یا غلط نسخه برداران. و اگر محمد بن یحیی خثعمی عامی بود، پس چرا در تهذیب به این مطلب اشاره نکرده، و نه همین طور در هیچ کدام از دو کتاب فهرست و رجال. و ابن ابی عمیر چگونه از محمد بن یحیی خثعمی عامی از بعضی اصحابش از امام صادق (علیه السلام) روایت نقل کرده است؟ زیرا اگر محمد بن یحیی خثعمی عامی باشد، بعضی اصحابش که وی از آن روایت گفته، یا عامی است یا احتمال عامی بودنش می رود. ولذا چه معنی دارد که ابن ابی عمیر آنچه مخالف مذهب شیعه است را روایت کند، از حکم به صحّت حجّ کسی که وقوف در مزدلفه را از دست داده است؟

      أقول: كلامه هذا مختل النظام إذ لا يوجد لقوله فالوجه في هذين الخبرين خبر و أظن و إن كان الظن لا يغني من الحق شيئا أن في العبارة تحريفا نشأ من سهو القلم، أو غلط النساخ و إذا كان محمد بن يحيى الخثعمي عاميا، فلما ذا لم يتعرض له في التهذيب و لا في كتابيه الفهرست و الرجال - و كيف يروي ابن أبي عمير، عن محمد بن يحيى الخثعمي العامي عن بعض أصحابه، عن أبي عبد الله ع، فإنه إذا كان محمد بن يحيى الخثعمي عاميا فبعض أصحابه المروي عنه إما عامي، أو أنه يحتمل فيه ذلك، فما معنى أن يروي ابن أبي عمير ما يخالف مذهب الشيعة من الحكم بصحة حج من فاته الوقوف في المزدلفة؟
      معجم رجال الحديث، الخوئي، ج 18 ص 34 ، رقم 11990 ( چاپ 1410 ق، 1369 ش، مركز نشر آثار شيعه، قم، 23 جلدی )
      معجم رجال الحديث، الخوئي، ج 19 ص 37 ، رقم 12019 ( چاپ 1413 ق، 1372 ش، مركز نشر الثقافة الإسلامية، قم، 24 جلدی )
      متوجه شدید جناب رسا؟! بعد از این اگر نتوانستید عبارتی عربی را بفهمید، بدهید یک نفر برای تان ترجمه کند.

      راجع به موارد آقای خوئی
      الحمدلله در مورد اولی اشکالی نداشته اید.
      اما در مورد دومی از آقای خوئی نقل کرده اید که ایشان فرموده اند: روایات احمد بن محمد بن عیسی از محمد بن سهل به 34 مورد می رسد، و ما هیچ روایتی را نیافتیم که احمد بن محمد بن عیسی به واسطه ی پدرش از محمد بن سهل نقل کرده باشد، و بعید نیست که کلمه ی "ابیه" در کلام نجاشی، اشتباهی از سوی او یا نسخه برداران باشد.
      جناب آقای رسا! فرض کنیم که حق با آقای خوئی باشد، علت استناد من چه بود؟ این که ایشان پذیرفته اند می شود گاهی با واسطه از کسی روایت نقل شود، و گاهی بی واسطه. این اولاً و اما ثانیاً این که آقای خوئی نیافته، یعنی واقعاً چنین حدیث یا احادیثی یافت نمی شود؟! در کتاب قرب الأسناد حدیثی با سندی که نجاشی گفته آمده است:
      أحمد بن محمد بن عيسى ، عن محمد بن عيسى ، عن محمد بن سهل بن اليسع الأشعري ، عن أبيه قال : سألت أبا الحسن الأول عليه السلام عن رجل أتى أهله في شهر رمضان وهو مسافر . قال : " لا بأس " .
      قرب الاسناد، الحميري القمي، ص 340 و 341 ، ح 1247
      وسائل الشيعة، الحر العاملي، ج 7 ص 146 (دار إحياء التراث العربي، بيروت)
      ج 10 ص 205 (مؤسسة آل البيت عليهم السلام، قم)
      بحار الأنوار، العلامة المجلسي، ج 93 ص 321
      جامع أحاديث الشيعة، السيد البروجردي، ج 9 ص 308
      اگرچه شیخ کلینی و بالتبع شیخ طوسی، این حدیث را بدون ذکر محمد بن عیسی آورده اند. ر.ک:
      الكافي، الشيخ الكليني، ج 4 ص 133
      الاستبصار، الشيخ الطوسي، ج 2 ص 105
      تهذيب الأحكام، الشيخ الطوسي، ج 4 ص 241
      در مورد سومی هم اشکالی نیست.

      سپس مجدداً بر خلل تهذیب اشاره کرده اید که قبلاً توضیحش رفت. چنان که گفته اید عده ای سند شیخ را تصحیح کرده و برخی تضعیف.

      نهایتاً عبارت شهید اول بر این حدیث یعنی "باسناد قريب الامر" را خالی از ضعف ندانسته اید.
      اولاً برخی علما عبارت "قريب الامر" را جزء کلمات مفید مدح شمرده اند:
      ألفاظ التعديل: ثقة حجة عين وما أدى مؤداها، واما متقن حافظ ضابط صدوق مشكور مستقيم زاهد قريب الامر، ونحو ذلك فيفيد المدح المطلق.
      الحبل المتين، البهائي العاملي، ص 5 (طبع قدیم)

      الراشحة الثانية عشر
      ألفاظ التوثيق والمدح :
      " ثقة " ، " ثبت " - بالتحريك أي حجة - " عدل " ، " صدوق " ، " عين " ، " وجه " ، " متقن " ، " حافظ " ، " ضابط " ، " فقيه " ، " صحيح الحديث " ، " نقي الحديث " ، " يحتج بحديثه " ، ثم " شيخ " ، " جليل " ، " مقدم " ، " صالح الحديث " ، " مشكور " ، " خير " ، " فاضل " ، " خاص " ، " ممدوح " ، " زاهد " ، " عالم " ، " صالح " ، " قريب الأمر " ، " لا بأس به " ، " مسكون إلى روايته " . و " والثبت " ، " الصحيح الحديث " أقواها في التوثيق .
      الرواشح السماوية، ميرداماد الأستر آبادي، ص 103
      ثانیاً آنچه شما آوردید، مربوط به روات حدیث است که ممکن است یک رجالی راجع به راوی از عبارت "قريب الامر" استفاده کند. اما شهید اول اینجا گفته "باسناد قريب الامر" یعنی ایشان این عبارت را در خصوص سند به کار برده و نه راوی.
      دلیل محکم بر این که ایشان این سند را نزدیک به صحت می دانسته، پاورقی نسخه ی دیگر کتاب است که در آن آمده "إلى الصحة".
      آقا بزرگ طهرانی درباره ی این نسخه می نویسد:
      مولف کتابش را در 21 صفر سال 784 تمام کرده، و من نسخه ای از آن را دیدم که به خط شیخ احمد بن حسن بن محمود، و تاریخ اتمام آن 7 ربیع الثانی سال 784 است. ظاهراً نویسنده ی این نسخه شاگرد شهید اول بوده، و هر چه شهید اول می نوشته، شاگرد تدریجاً استنساخ می کرده است. تا این که شهید اول کتابش را در تاریخ مذکور به پایان رسانده، و شاگرد هم حدود 40 روز پس از او از نوشتن نسخه اش فارغ شده است.
      ( 221 : ذكرى الشيعة في أحكام الشريعة ) للشيخ السعيد أبى عبد الله محمد بن جمال الدين مكي بن شمس الدين محمد الجزيني العاملي الشهيد في ( 786 ) أوله [ الحمد لله الذي شرع الاسلام فسهل شرايعه للواردين . . ] خرج منه الطهارة والصلاة بعد مقدمة فيها سبع إشارات في المباحث الأصولية ، وفرغ منه في ( 21 - صفر - 784 ) رأيت نسخة عصر المصنف في طهران في مكتبة ( مجد الدين النصيري ) وهي بخط الشيخ أحمد بن الحسن بن محمود فرغ من كتابتها ( 7 - ع 2 - 784 ) والظاهر أن الكاتب كان تلميذ الشهيد وكان كلما يخرج من قلم الشهيد يستنسخه التلميذ تدريجا حتى فرغ الشهيد في التاريخ المذكور ، وفرغ التلميذ في نيف وأربعين يوما بعد تأليف الشهيد .
      الذريعة، آقا بزرگ الطهراني، ج 10 ص 40
      و معلوم است که شاگرد بهتر از کسی می دانسته که نظر استادش درباره ی این عبارت چیست.

      ب) ضعف خیبری
      در این خصوص هم حرف تازه ای نزده و صرفاً آنچه بنده گفته بودم را تکرار نموده اید. بلی علامه و ابن داود نظر منسوب به ابن غضائری در تضعیف خیبری را پذیرفته اند. اما عده ای هم هستند که چنین چیزی را قبول ندارند. مخصوصاً آقای خوئی که شما - و البته بنده - به ایشان ارادتمندیم.

      ج) مجهول بودن خیبری
      در اینجا نیز نظرات آن دسته از علمائی را ذکر کرده اید که همین مهمل بودن خیبری را - اگر به ضعف او اقرار نکنیم - عامل تضعیف وی دانسته اند. بلی ولی کسانی هم مثل آن هائی که بنده ذکر کردم، چنین تضعیفی را قبول ندارند.

      بعد سوالی کرده و خودتان پاسخ داده اید:
      سوال من از شما این است که خیبری در کتب رجال آیا به عدالت یا ثقه بودن یا ممدوح بودن توصیف شده؟آیا نجاشی ،شیخ ،برقی،ابن داوود،علامه حلی،سید بن طاووس و ابن شهر آشوب او را ثقه و عادل می دانند و یا او را مدح کرده اند.آری هیکدام از متقدمین وی را چنین توصیف نکرده است
      پس از آن هم به روش توثیقی علامه وحید بهبهانی، سید محسن امین، آقای خوئی در نظر اولش، شیخ علی نمازی، و دیگران خرده گرفته اید.
      این ها اصلاً مهم نیست، زیرا هر مجتهدی می تواند روش خاص خود را داشته باشد. پس این که شما بخواهید به عنوان فصل الخطاب هر نوع توثیقی را رد کنید، حتی اگر مجتهد باشید، برای خودتان حجت است.
      به هر حال چنان که قبلاً گفتم قصد من طرح نظرات هر دو طرف بود، به خلاف شما که تنها به ذکر آنچه دوست داشتید پرداختید.

      اما درباره ی آقای خوئی و کتابش.
      بنده غلط کنم که راجع به ایشان و کتابشان اسائه ی ادبی بنمایم. بلکه گفتم شما دارید فقط به اقوال ایشان اشاره می کنید، در حالی که ایشان تنها رجالی شیعه نیستند، و منهج شان هم مخصوص خودشان است و همگان می دانند که ایشان در رجال خیلی سختگیر بوده اند. آیا این توهین به ایشان یا تضعیف کتاب شان است؟
      من در یکی از بحث هائی که داشته ام از آقای خوئی شدیداً دفاع کرده ام. مخالف ناصبی نام تاپیک را گذاشته بود:
      خویی: اموال امام (رض) را بالا کشیده! اما ثقه است!

      و نمی دانید که من چگونه بر آشفتم! و حتی به خاطر ردّ آن ناصبی، از مدیریت سایت اخطار گرفتم. ( این مباحثه در تالار گفتمان ایرانیان - ایران کلابز - بود که متاسفانه بسته شد. )

      از زحمات حضرتعالی هم سپاسگزارم و منتظر ادامه ی بحث تان هستم.
      ویرایش توسط yar-mahdi : ۱۳۹۰/۰۹/۱۹ در ساعت 01:32 AM
      و أكثروا الدّعاء بتعجيل الفرج فإنّ ذلك فرجكم‏

    7. صلوات ها 2 : amoonaser,mehrdad_123
    8. #25
      کارشناس پاسخگوی قرآنی
      تاریخ عضویت : مهر/۱۳۸۸
      نوشته : 850 صلوات : 841
      مورد صلوات: 3,490 در 814
      حضور : نامشخص
      دریافت : 4 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      رسا آنلاین نیست.



      با سلام
      ضمن تشكر از شما مطالبی را به اختصار تقدیم می دارم.
      گفته اید:
      نقل قول نوشته اصلی توسط yar-mahdi نمایش پست ها
      البته قیاس تفسیر با رجال خیلی متفاوت است. زیرا برداشت های متفاوت مفسران از یک آیه، لزوماً در مقابل سایر برداشت ها قرار نمی گیرد و احتمالاً قابل جمع است. ولی مساله ی تصحیح و تضعیف یک راوی و یک سند، قابل جمع با هم نبوده و در شرق و غرب هستند! لذا شما اگر تفسیر آیه ای را از المیزان نقل کردید، لزوماً به معنای ردّ سایر تفاسیر - مخصوصاً تفاسیر شیعه - نیست، ولی وقتی فقط از تضعیف سند این حدیث سخن گفتید، لزوماً تصحیح آن را منکر شدید.


      درباره تفسیر و نیز علوم دیگر نیز چه در روش و چه در مبانی اختلاف زیادی وجود دارد.بعنوان مثال من از روش و مبانی المیزان یاد کردم.روش قرآن به قرآن و تصریح علامه به بی نیازی قرآن از غیر خود از چیز هایی است که در تقابل کامل با برخی دیگر از روشهای مفسران شیعیست چنانکه صراحتا در موارد متعدد می گوید:«فالحق أن الطريق إلى فهم القرآن الكريم غير مسدود، و أن البيان الإلهي و الذكر الحكيم بنفسه هو الطريق الهادي إلى نفسه، أي إنه لا يحتاج في تبيين مقاصده إلى طريق، فكيف يتصور أن يكون الكتاب الذي عرفه الله تعالى بأنه هدى و أنه نور و أنه تبيان لكل شي‏ء مفتقرا إلى هاد غيره و مستنيرا بنور غيره و مبينا بأمر غيره؟(الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 86) البته ایشان تنها در سه مورد رجوع به سنت را لازم می داند:جزئیات احکام،قصص و معاد(همان،3/84)در مقابل این دیدگاه مطلعید که اساسا برخی از علما چه نظری دارند و اساسا تفسیر را کار غیر معصوم نمی دانند و صرفا تفسیر روایی را می پذیرند.(و اختلافات اساسی دیگر...)

      گفته اید:(اساساً درخواست اثبات عدم افتادگی امری است بیجا، بلکه آن کسی باید دلیل بیاورد که ادعای افتادگی دارد و الا در ظاهر سند، اتصال مشاهده می شود.)

      این سخن فقط ناظر به این مورد خاص بود(که با رنگ قرمز نشان داده بودم) و الا ما هم می پذیریم که بطور کلی اصل بر اتصال سند است.در سندی که بصورت معنعن نقل می شود اگر چه طرق تحمل حدیث نامعلوم است اما علما با توجه به ظاهر بنا را بر صحت گذاشته اند مگر آنکه خلاف آن ثابت شود(اگر چه برخی همچون شهید ثانی دو شرط برای متصل دانستن معنعن ذکر کرده است(الرعایه ص 78)
      غرض این است که با این پیش فرض که در اسناد روایات تهذیب خلل بسیار است و از طرف دیگر سند روایت محل بحث با کافی که اضبط است نیز مخالفت دارد،آیا می توان گفت در این مورد نیز اصل بر اتصال است؟
      نوشته ايد:(راجع به مورد شیخ طوسی فرموده اید که نقل بنده از آقای خوئی "ناقص و گزینشی" بوده است.اولاً بنده از خود شیخ نقل کردم و صرفاً آدرس همان مطلب شیخ را از کتاب معجم رجال هم دادم. به این نمی گویند نقل قول ناقص و گزینشی!)


      من درباره مورد شیخ طوسی نگفتم نقل قول گزینشی از مرحوم خویی بلکه گفتم:(مورد شیخ طوسی:شما در این مورد به معجم مرحوم خویی ارجاع داده اید اما سخن مرحوم خویی را ذکر نکردید و فقط آدرس دادید.)

      ونیز نوشته اید:(در کتاب قرب الأسناد حدیثی با سندی که نجاشی گفته آمده است: أحمد بن محمد بن عيسى ، عن محمد بن عيسى ، عن محمد بن سهل بن اليسع الأشعري ، عن أبيه قال : سألت أبا الحسن الأول عليه السلام عن رجل أتى أهله في شهر رمضان وهو مسافر . قال : " لا بأس " .
      قرب الاسناد، الحميري القمي، ص 340 و 341 ، ح 1247)

      محمد بن عیسی بین چند نفر مشترک است.از کجا اثبات می کنید که منظور پدر احمد بن محمد بن عیسی است؟(احتمال زیاد وی محمد بن عیسی بن عبید است).البته با اثبات یکی دو مورد نقض هم ظاهرا در نتیجه ای که مرحوم خویی گرفته اند تغییری صورت نمی گیرد.
      اما درباره متن
      ما درباره لعن دشمنان اهل بیت تردیدی نداریم. وقتی که راشی و مرتشی مورد لعن قرار می گیرند،غاصبان خلافت و قاتلان حجتهای الهی که جای خود دارد و این امر بدیهی و روشنی است.منتها بنده صرفا درباره روایت محل بحث آنهم بدون در نظر گرفتن مویدات بیرونی،گفتم که محل تامل است.(روشن است که محل تامل به معنای انکار نیست)
      اهل بیت در تقیه می زیسته اند و شعیانشان را هم دستور به تقیه می داده اند بنابر این لعن صریح همراه با ذکر نام خلفا ،قاعدتا باید در جمع خصوصی و نزد اصحاب خاص باشد.
      قابل تامل بودن به این دلیل است که(غیر از مساله ضعف یا مجهول بودن خیبری) ،ابوسلمه سراج (که ظاهرا نام او مغیره بن مسلم است)با شخصی دیگر راوی اول این روایت است.
      ابتدا باید گفت که با توجه به راوی و مروی عنه ابوسلمه،مشخص می گردد که او مغیره بن مسلم قسملی است.مزی در ترجمه اش می گوید:
      المغيرة بن مسلم القسملي، أبو سلمة السراج، أخو عبد العزيز بن مسلم، وكان الاكبر، ولد بمرو وسكن المدائن.
      روى عن:
      أبان بن القاسم، وإسماعيل بن أبي خالد، والربيع بن أنس، وسعيد بن طهمان، وعبد الله بن بريدة، وعكرمة مولى ابن عباس، وعمرو بن دينار، وفرقد السبخي (ق)، ومطر الوراق (س)، وميمون أبي حمزة، ويونس بن عبيد (ت)، وأبي إسحاق السبعي (سي) وأبي الزبير المكي (بخ س) وأبي مريم.
      روى عنه:
      أحمد بن محمد النسائي، وأسباط بن محمد القرشي (س)، وإسحاق بن سليمان الرازي (ت س ق)، وسفيان الثوري، وسهل بن حماد أبو عتاب الدلال، وشبابة بن سوار (بخ س)، وعبد الله بن المبارك، وعلي بن عاصم الواسطي، ومحمد ابن سواء، ومروان بن معاوية الفزاري، ويحيى بن نصر بن حاجب،(تهذیب الکمال مزی ج28 ص 395)



      ابوسلمه در رجال شیعه مجهول است اما در منابع رجالی اهل سنت توثیق شده است .(که اگر چه از نظر سند مشکی ایجاد نمی کند همانطور که یار مهدی تذکر دادند و کم دقتی ما را حمل بر چیز دیگری کردند اما از جهت دیگر که ذکر میگردد مهم است). توثیق او برای ما ایجاد سوال می کند که چطور شخصی که تنها مورد اعتماد اهل سنت است راوی این روایت خاص است؟
      با رجوع به منابع متعدد اهل سنت در میابیم که وی در سلسله سند برخی روایاتی است که در فضایل خلفا صادر شده است.

      احمد بن حنبل در فضائل الصحابه روایتی را در فضیلت عثمان و بر حق بودن او در فتنه آینده از رسول الله(ص) نقل می کند و می نویسد:«حدثنا عبد الله قال حدثني أبي قثنا إسحاق بن سليمان الرازي قثنا مغيرة بن مسلم عن مطر الوراق عن بن سيرين عن كعب بن عجرة قال ذكر رسول الله صلى الله عليه وسلم فتنة فقربها وعظمها قال ثم مر رجل متقنع في ملحفة فقال هذا يومئذ على الحق قال فانطلقت مسرعا أو محضرا فأخذت بضبعيه فقلت هذا يا رسول الله قال هذا فإذا عثمان بن عفان»(فضائل الصحابة:ج1/ص450 ح721)

      احمد در مسند نیز در روایتی که مظلوم بودن عثمان را بیان می کند می نویسد:«حدثنا عبد الله حدثني أبي ثنا إسحاق بن سليمان قال سمعت مغيرة بن مسلم أبا سلمة يذكر عن مطر عن نافع عن بن عمر ان عثمان رضي الله عنه أشرف على أصحابه وهو محصور فقال علام تقتلوني فإني سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول لا يحل دم امرئ مسلم الا بإحدى ثلاث رجل زنى بعد إحصانه فعليه الرجم أو قتل عمدا فعليه القود أو ارتد بعد إسلامه فعليه القتل فوالله ما زنيت في جاهلية ولا إسلام ولا قتلت أحدا فأقيد نفسي منه ولا ارتددت منذ أسلمت انى أشهد أن لا إله إلا الله وان محمدا عبده ورسوله»(مسند أحمد:ج1/ص63 ح452)

      ابو سلمه حتی در سلسله سند روایتی است که از معاویه نقل شده است.(حدثنا نعيم بن محمد ثنا موسى بن أيوب نا مروان بن معاوية الفزاري عن مغيرة بن مسلم السراج عن عبدالله بن بريدة عن معاوية أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال من سره أن يسبح له بنو آدم قياما وجبت له النار )(المعجم الأوسط:ج9/ص94 ح9227)

      وی همچنین از راویان عکرمه خارجی است که علامه حلی درباره او می نویسد:«عكرمة، مولى ابن عباس، ليس على طريقنا ولا من اصحابنا»(خلاصة الاقوال ج1 ص 360) عکرمه از کسانیست که در بازار راه می رفت و صدا می زد که مصداق اهل بیت در آیه تطهیر فقط ازواج پیامبرند.ثعلبی و دیگران می نویسند:«عن عكرمة في قول اللّه تعالى: إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ قال:ليس الذي تذهبون إليه، إنّما هو في أزواج النبي صلّى اللّه عليه و سلم خاصّة.قال: و كان عكرمة ينادي بهذا في السوق»(الكشف و البيان عن تفسير القرآن، ج‏8، ص: 36)

      ابوسلمه برخی سوالات خود را از عکرمه می پرسید(حدثنا أبو معاوية عن مغيرة بن مسلم قال سألت عكرمة قال قلت له الجنب يغمس في الرنق قال يجزئه من غسل الجنابة قال نعم)(مصنف ابن أبي شيبة:ج1/ص74 ح812)

      غرض این است که با وجود چنین اطلاعاتی از ابوسلمه آیا در برخورد با روایت محل بحث(صرفنظر از مویدات بیرونی)جای تامل نیست؟بلی ممکن است بتوان از این مطالب بنحوی پاسخ داد(که اگر جای هیچ گونه توجیهی نبود نمی گفتیم جای تامل)اما با وجود مجهول بودن ابو سلمه در رجال شیعه و توثیق او در منابع اهل سنت و توجه به روایات فوق،آیا جای تامل نیست که وی ادعا می کند پس از هر نماز ،امام صادق(ع)خلفا را با ذکر نام لعن می کرد؟آیا سوال در ذهن شکل نمی گیرد که مگر او که بوده که امام از او تقیه نکرده است؟آیا از اصحاب خاص بوده یا ...

      به هر حال با توجه به مویدات بیرونی و مطالبی که در سطور اول بیان کردم ما در پذیرش محتوا و مدلول روایت تردیدی نداریم.
      از جناب یار مهدی که تلاش زیادی در جهت تکمیل بحث انجام دادند تشکر می کنم.تکمیل بحث و حتی گوشه و کنایه زدنهای شما را حقیقتا بعنوان خیر و توفیقی برای خود می دانم.ان شاءا.. در آینده نیز از مطالب شما استفاده می کنیم.موفق باشید

      ویرایش توسط رسا : ۱۳۹۰/۰۹/۲۲ در ساعت 07:48 PM

    9. صلوات ها 2 : amoonaser,yar-mahdi
    10. #26
      عضو صميمي
      تاریخ عضویت : تیر/۱۳۹۰
      نوشته : 55 صلوات : 47
      مورد صلوات: 172 در 52
      حضور : 33 دقیقه
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      yar-mahdi آنلاین نیست.

      راهنما پاسخ جناب رسا




      بسم رب المهدی
      سلام علیکم

      با تشکر از استاد گرامی جناب رسا، به خاطر پاسخ شان به نوشته های این حقیر.


      • آنچه درباره ی تفسیر المیزان و نظر سایر علما راجع به آن فرمودید، مربوط به روش است نه نتیجه. لذا ممکن است - و در بیشتر جاها نیز همین طور است - که نتیجه ی هر دو روش تفسیر آیه به آیه، و آیه به روایت یکی باشد. اما سخن روی نتیجه بود. لذا اگر شما مثلاً می فرمودید نتیجه ای که یک مفسر سنّی از آیه ی ولایت می گیرد، با نتیجه ای که یک مفسر شیعه از آن برداشت می کند متفاوت است، مثال درستی بود. دقیقاً به همین خاطر بود که بنده قید تفاسیر شیعه را اضافه کردم.


      • اما اثبات انقطاع سند شیخ با استفاده از دو نکته ی خلل اسانید تهذیب و اضبط بودن اسانید کافی، تقریباً غیر ممکن بوده و همان طور که صاحب معالم گفته است، این فقط یک احتمال است. در واقع این کار یک استقرای ناقص محسوب می شود.البته شما بر عدم افتادگی دلیل خواستید که درخواست نادرستی بود.


      • درباره ی مورد شیخ یک خط بالاتر فرموده بودید:
        برخی مواردی که بعنوان نمونه ذکر کردید متاسفانه ناقص و گزینشی است.
        پس بنده نسبت دروغ به شما ندادم.


      • درباره ی "محمد بن عیسی" گفته اید:
        محمد بن عیسی بین چند نفر مشترک است.از کجا اثبات می کنید که منظور پدر احمد بن محمد بن عیسی است؟(احتمال زیاد وی محمد بن عیسی بن عبید است).البته با اثبات یکی دو مورد نقض هم ظاهرا در نتیجه ای که مرحوم خویی گرفته اند تغییری صورت نمی گیرد.
        اولاً این چند نفری که می گوئید، ظاهراً منحصر در "محمد بن عیسی بن عبید" و "محمد بن عیسی بن عبد الله" است. زیرا احمد بن محمد جز از این دو محمد بن عیسی از نفر دیگری روایت ندارد.

      ثانیاً بهترین دلیل بر این که محمد بن عیسی در سند قرب الاسناد پدر احمد بن محمد یعنی "محمد بن عیسی بن عبد الله" است، طریق نجاشی است. فراموش نکنید که قبلاً و در پست 23 فرموده بودید:
      در آنجا خود نجاشی تصریح دارد (تصریح بزرگان رجالی در این رابطه می تواند یکی از دلایل و قرائن باشد)
      ثالثاً با وجود چنین موردی، سخن آقای خوئی که گفته: ما به موردی برنخوردیم که احمد بن محمد از طریق پدرش از محمد بن سهل بن اليسع حدیث نقل کرده باشد، رد می شود. من نمی دانم چطور شما می فرمائید نمی شود!
      اشکال ابو سلمة السراج

      اولاً معلوم نیست که "المغيرة بن مسلم القسملي أبو سلمة السراج" همان ابو سلمه سراج در سند این حدیث باشد، و این صرفاً یک احتمال است.
      با این وجود مطالبی که شما به عنوان ردّ بر خاص بودن این فرد نزد ائمه (علیهم السلام) آورده اید، همگی مردود است.

      دلایل شما بر خاصّی نبودن ابوسلمه سراج از این قرار است:
      1- توثیق تنها نزد اهل خلاف و نه شیعه
      2- قرار گرفتن در سند احادیث فضایل خلفای غاصب
      3- قرار گرفتن در سند حدیثی که از دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) نقل شده
      4- روایت از نواصب
      5- پرسش فقهی از غیر امام


      اما تمام این ها نمونه های نقض دارد.

      1- توثیق تنها نزد اهل خلاف و نه شیعه

      یکی از اساتید شیخ طوسی، فردی است به نام "أبو الفتح هلال بن محمد بن جعفر الحفار". شیخ طوسی در مجالس 12 و 13 کتاب امالی خویش، 45 حدیث از او نقل کرده که عمدتاً در فضایل اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) است.
      در کتب رجالی متقدم شیعه شرح حالی برای او نیست، لذا توثیق نشده است. اما برخی از متاخرین مثل علامه وحيد بهبهانی، علامه بحر العلوم، سيد علی بروجردی، سيد محسن امين، و آقا بزرگ طهرانی از برخی قرائن و شواهد مخصوصاً احادیث منقول از وی، حسن حال یا تشیع او را نتیجه گرفته اند. ر.ک:
      تعليقة على منهج المقال، الوحيد البهبهاني، ص 357
      الفوائد الرجالية، السيد بحر العلوم، ج 4 ص 109
      طرائف المقال، السيد علي البروجردي، ج 1 ص 137
      أعيان الشيعة، السيد محسن الأمين، ج 10 ص 266
      الذريعة، آقا بزرگ الطهراني، ج 2 ص 316
      اما همین فرد نزد اهل خلاف توثیق شده است.
      خطیب بغداد، و به تبع او ذهبی، سمعانی، ابن جوزی، ابن کثیر، و ابن اثیر، او را ثقه و صدوق خوانده اند. ر.ک:
      تاريخ بغداد، الخطيب البغدادي، ج 14 ص 76
      سير أعلام النبلاء، الذهبي، ج 17 ص 294
      تاريخ الإسلام، الذهبي، ج 28 ص 361
      العبر في خبر من غبر، الذهبي، ج 3 ص 118
      الأنساب، السمعاني، ج 2 ص 237
      المنتظم، ابن الجوزي، ج 8 ص 15
      البداية والنهاية، ابن كثير، ج 12 ص 21
      اللباب في تهذيب الأنساب، ابن الأثير الجزري، ج 3 ص 98
      البته می توان موارد دیگری را یافت که شرایط مشابهی دارند. بنابر این به صرف این که شخصی فقط در منابع اهل خلاف توثیق شده باشد، نمی تواند ملاک عامّی بودن وی باشد.

      2- قرار گرفتن در سند احادیث فضایل خلفای غاصب

      شخص پیش گفته (هلال بن محمد حفار) در سند حدیثی قرار گرفته که نه تنها به نفع شیخین (لعنمها الله) است، بلکه بر ضدّ شیعه نیز هست:
      أنبأنا محمد بن ناصر قال أنبأنا أبو علي بن البنا قال أنبأنا هلال بن محمد الحفار قال أنبأنا أبو الفتح أحمد بن محمد بن الحسن بمصر قال أنبأنا أبو عبد الله محمد بن عيسى قال حدثنا محمد بن أحمد بن منصور الحربي قال حدثنا أبو حفص عمرو بن علي بن بحر السقاء قال حدثنا معتمر بن سليمان قال حدثني أبي عن أبي الصديق الناجي عن أبي سعيد الخدري قال قال النبي صلى الله عليه وسلم : " إن الله لعن أربعة على لسان سبعين نبيا . قلنا : من هم يا رسول الله ؟ قال : القدرية والجهمية والمرجئة والروافض . قلنا : يا رسول الله ما القدرية ؟ قال : الذين يقولون بالخير من الله والشر من إبليس ، ألا أن الخير والشر من الله فمن قال غير ذلك فعليه لعنة الله . قلنا : يا رسول الله فما الجهمية ؟ قال : الذين يقولون إن القرآن مخلوق ، ألا إن القرآن غير مخلوق ، فمن قال غير ذلك فعليه لعنة الله . قلنا : يا رسول الله فما المرجئة ؟ قال : الذين يقولون الايمان قول بلا عمل قلنا : يا رسول الله فما الروافض ؟ قال : الذين يشتمون أبا بكر وعمر ، ألا فمن أبغضهما فعليه لعنة الله " .
      هذا حديث لا شك في وضعه . ومحمد بن عيسى والحربي مجهولان .
      الموضوعات، ابن الجوزي، ج 1 ص 275 و 276
      درست است که ابن جوزی این حدیث را موضوع (جعلی) خوانده، اما توجه داشته باشید که به هر حال هلال حفار این حدیث را نقل نموده است.

      3- قرار گرفتن در سند حدیثی که از دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) نقل شده

      حتی اگر تشیع شخص پیش گفته (هلال بن محمد حفار) هم اثبات شده نباشد، بدون شک "جابر بن یزید جعفی" از روات امامی و موثق نزد شیعه محسوب می شود. اما عجیب این که وی نیز در سند برخی احادیث فضایل اعدای اهل بیت (علیهم السلام) واقع شده است!
      به این حدیث توجه کنید:
      أخبرنا محمد بن الحسين القطان أخبرنا جعفر بن محمد بن نصير الخالدي حدثنا أحمد بن علي يعني الخزاز حدثنا أسيد بن زيد الجمال حدثنا عمرو بن شمر عن جابر عن عامر عن مسروق عن عائشة قالت دخل علي الحسن والحسين فوهبت لهما دينارا وشققت مرطي بينهما فرديت كل واحد منهما بشقة فخرجا مسرورين فرحين يضحكان فلقيهما رسول الله صلى الله عليه وسلم كفة كفة فقال قرة الأعين قرة الأعين من كساكما بردين ووهب لكما دينارا فجزاه الله خيرا قالا أمنا عائشة قال صدقتما والله يا بني هي والله أمكما وأم كل مؤمن قالت عائشة فوالله لما صنعت وما سمعت من رسول الله صلى الله عليه وسلم أحب إلي من الدنيا وما فيها .
      تاريخ بغداد، الخطيب البغدادي، ج 7 ص 47 و 48
      در این حدیث دروغین که از عایشه نقل شده، فضایلی برای وی از زبان نبی اکرم (صلّی الله علیه و آله) مطرح شده است.
      حال آیا به استناد قرار گرفتن جابر جعفی در سند این حدیث، می توان وی را متهم به خاصّی نبودن کرد؟! معلوم است که نه. اهل خلاف احادیث زیادی را به پیامبر اکرم و اهل بیتش (سلام الله علیهم اجمعین) نسبت داده اند که ممکن است در سند بسیاری از آن ها نام روات شیعه نیز به چشم بخورد. از جمله از همین جابر روایات مدح آمیزی درباره ی شیخین (لعنمها الله) از امام باقر (علیه السلام) وارد شده است، که همگی دروغ می باشند و به صرف وجود چنین روایاتی در منابع مخالفین، نمی توان حکم به عامّی بودن جابر جعفی داد.
      (البته راوی بعد از جابر در بیشتر این موارد، شخصی است به نام "عمرو بن شمر" که نزد شیعه و اهل خلاف مردود است).

      4- روایت از نواصب

      همین جابر جعفی، راوی احادیث و سخنان فراوانی از "عامر شعبی" است. نیم نگاهی به کتب حدیث و تفسیر اهل خلاف، نشان می دهد که جابر چقدر از شعبی حدیث نقل کرده است. تنها یادآوری می کنم که بیش از 170 حدیث این گونه در "المصنف عبدالرزاق" و نزدیک به 50 حدیث این گونه در "المصنف ابن ابی شیبه" وارد شده است!

      و اما شعبی کسی است که مرحوم خوئی راجع به وی می نویسد:
      او خبیث، فاجر، دروغگو، و آشکار کننده ی عداوتش نسبت به امیر المومنین (علیه السلام) بود.
      هو الخبيث الفاجر الكذاب المعلن بعدائه لأمير المؤمنين عليه السلام.
      معجم رجال الحديث، الخوئي، ج 9 ص 193، رقم 6085 ( چاپ 1410 ق، 1369 ش، مركز نشر آثار شيعه، قم، 23 جلدی )
      پس آیا با این مسائل باید روایات جابر را دور ریخت یا او را از خواص ائمه (علیهم السلام) به شمار نیاورد؟!

      5- پرسش فقهی از غیر امام

      جالب این که جابر جعفی از شعبی و دیگران سوال فقهی نیز می پرسیده است. به دو مورد زیر توجه کنید:
      روينا من طريق معمر عن جابر الجعفي قال : سألت الشعبي عمن وضع منجله فيمر به طائر فيقتله ، فكره أكله ، وسألت عنه سالم بن عبد الله ، فلم ير به بأسا .
      المحلى، إبن حزم الظاهري، ج 7 ص 466

      روينا من طريق عبد الرزاق عن سفيان الثوري عن جابر الجعفي قال : سألت الشعبي عن رجل قذف ببهيمة أو وجد عليها ، قال : ليس عليه حد .
      المحلى، إبن حزم الظاهري، ج 11 ص 285
      ********
      جناب رسا! به نظر می رسد که دلایل شما بر عامّی بودن ابوسلمه سراج اصلاً قانع کننده نیست.
      بلکه بر عکس می توان به احادیث دیگری اشاره کرد، که نشان از خاص بودن وی نزد امام صادق (علیه السلام) دارد.

      در پست بعدی راجع به وی و احادیث مربوط به او کمی توضیح خواهم داد. إن شاء الله.
      و أكثروا الدّعاء بتعجيل الفرج فإنّ ذلك فرجكم‏

    11. صلوات : amoonaser
    12. #27
      عضو صميمي
      تاریخ عضویت : تیر/۱۳۹۰
      نوشته : 55 صلوات : 47
      مورد صلوات: 172 در 52
      حضور : 33 دقیقه
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      yar-mahdi آنلاین نیست.

      مطلب شناخت بیشتر ابو سلمه سراج




      شناخت بیشتر ابو سلمه سراج

      ممکن است اشکال شود که ابوسلمه سراج، شخصی که به همراه حسین بن ثویر ناقل لعن 8 نفر توسط امام صادق (علیه السلام) پس از نماز است، از خواص اصحاب ائمه (علیهم السلام) نبوده است. زیرا نقل چنین لعنی مستلزم خاص بودن فرد است. چون حضرات معصومین (علیهم السلام) به خاطر شرایط تقیه ای، چنین لعن هائی را جز در مواردی معدود و در مقابل یاران خاص انجام نمی دادند.
      در پاسخ می گوئیم:
      اولاً موارد لعن اعدای اهل بیت (علیهم السلام) بسیار فراوان بوده و افراد زیادی آن ها را نقل کرده اند. لذا برای نقل لعن، لزومی به صاحب سر یا خاص بودن راوی نیست. بلکه امامی و معتمد بودن راوی برای این امر کفایت می کند؛ گرچه برخی لعن های 5 تن آل عبا (صلوات الله علیهم اجمعین) را مخالفین هم نقل کرده اند.
      ثانیاً در برخی روایات ذکری از ابوسلمه سراج رفته است، که نشان از امامی بودن وی دارد. در این مقاله به همین موضوع می پردازم.

      *******
      روزی 4 تن از اصحاب امام صادق (علیه السلام) در مجلسی با ایشان گرد آمده بودند. این 4 نفر عبارتند از: يونس بن ظبيان، مفضل بن عمر، حسين بن ثوير و ابو سلمه سراج.
      در این مجلس، امام (علیه السلام) مطالبی فرموده اند که من آن را به دو بخش تقسیم می کنم.

      بخش یکم- زیارت نامه ی امام حسین (علیه السلام)

      در این مجلس، امام صادق (علیه السلام) مطالبی درباره ی حضرت سید الشهداء (علیه السلام) به آن 4 نفر فرموده و زیارتی را نیز به آن ها تعلیم می دهد.
      این بخش از آن مجلس به طور کامل در سه کتاب گرانقدر کافی، کامل الزیارات و تهذیب الاحکام به روایت حسین بن ثویر آمده است.
      ر.ک:
      الكافي، الشيخ الكليني، ج 4 صص 575 - 577 ، باب زيارة قبر أبى عبد الله الحسين بن علي عليهما السلام، ح 2
      كامل الزيارات، جعفر بن محمد بن قولويه، صص 362 - 367 ، الباب ( 79 ) زيارات الحسين بن علي عليهما السلام، ح 2
      تهذيب الأحكام، الشيخ الطوسي، ج 6 صص 54 - 56 ، 18- باب زيارته عليه السلام، ح 1
      همچنین قسمت هائی از این روایت طولانی در کتب مختلف حدیثی نقل شده است.
      ر.ک:
      من لا يحضره الفقيه، الشيخ الصدوق، ج 2 صص 594 - 597
      كامل الزيارات، جعفر بن محمد بن قولويه، ص 167
      المزار، الشيخ المفيد، ص 214
      الأمالي، الشيخ الطوسي، ص 54
      تهذيب الأحكام، الشيخ الطوسي، ج 6 ص 103
      به علاوه نقل بخش هائی از این روایت، منسوب به هر 4 نفر حاضر در آن مجلس شده است.
      ر.ک:
      كامل الزيارات، جعفر بن محمد بن قولويه، ص 166
      نکته ی جالب و مهم آن که شیخ صدوق آنجا که به ذکر زیاراتی برای هر یک از معصومین (علیهم السلام) می پردازد، ذیل "زيارة قبر أبى عبد الله الحسين بن علي بن أبي طالب عليهما السلام المقتول بكربلا" ، فقط زیارت تعلیمی امام صادق (علیه السلام) در این ماجرا را نقل کرده و سپس می نویسد:
      و من در كتاب زيارات و در مقتل الحسين (عليه السلام) اقسام زيارات را آورده ام، و برای اين كتاب (یعنی فقیه) اين زيارت را انتخاب كردم؛ زيرا این زیارت در نظر من صحيح ترين زيارات از حيث روایت بوده و در آن بلاغ و كفايت است.
      وَ قَدْ أَخْرَجْتُ فِي كِتَابِ الزِّيَارَاتِ وَ فِي كِتَابِ مَقْتَلِ الْحُسَيْنِ ع أَنْوَاعاً مِنَ الزِّيَارَاتِ وَ اخْتَرْتُ هَذِهِ لِهَذَا الْكِتَابِ لِأَنَّهَا أَصَحُّ الزِّيَارَاتِ عِنْدِي مِنْ طَرِيقِ الرِّوَايَةِ وَ فِيهَا بَلَاغٌ وَ كِفَايَةٌ .
      من لا يحضره الفقيه، الشيخ الصدوق، ج 2 ص 598
      از آنجا که در این روایت، سخنانی دال بر خصوصی بودن مجلس وجود دارد، با حذف متن زیارت، آن را از کتاب کامل الزیارات در اینجا نقل می کنم.
      پدرم و على بن الحسين رحمة اللَّه عليهم جملگى از سعد بن عبد اللَّه، از احمد بن محمّد بن عيسى، از قاسم بن يحيى، از حسن بن راشد، از حسين بن ثوير بن ابى فاخته، که وى گفت: من و يونس بن ظبيان و مفضل بن عمر و ابو سلمة سرّاج محضر حضرت ابو عبد اللَّه عليه السّلام نشسته بوديم، و متكلم و سخنگوی ما يونس كه از همه ما عمر بيشترى داشت بود.
      يونس محضر مبارك امام عليه السّلام عرض كرد: فدايت شوم من در مجلس اين جماعت يعنى بنى عبّاس حاضر مى شوم چه بگويم؟ حضرت فرمودند: وقتى در مجلس ايشان حاضر شدى و آنها ما را ياد كردند تو بگو: بار خدايا فراخى و سرور و شادى را به ما بنمايان، چه آنكه تو آنچه اراده بكنى را مى دهى.
      عرض كردم: فدايت شوم: بسيار مى شود كه من نام حضرت امام حسين عليه السّلام را مى برم، در ارتباط به آن حضرت چه بگويم؟ حضرت فرمودند: بگو: سلام و درود بر تو اى ابا عبد اللَّه (اين درود را سه بار بگو) چه آنكه درود به آن حضرت خواهد رسيد چه از نزديك بوده و چه از راه دور باشد.
      سپس حضرت فرمودند: هنگامى كه حضرت ابا عبد اللَّه عليه السّلام از اين عالم ارتحال نمودند، آسمان هاى هفت گانه و هفت طبقه زمين و آنچه در آن ها و بينشان بود بر آن حضرت گريستند چنان كه كلّ موجودات در بهشت و جهنّم مرئى ها و نامرئى ها بر آن جناب گريه كردند مگر سه چيز كه گريه نكردند. عرض كردم: فدايت شوم آن سه چيز كدامند؟ حضرت فرمودند: بصره و دمشق و آل عثمان بر آن حضرت گريه نكردند.
      محضرش عرض كردم: فدايت شوم: قصد دارم آن حضرت را زيارت كنم، در زيارتش چه بگويم و چه كار بكنم؟ حضرت فرمودند: وقتى به زيارت ابا عبد اللَّه الحسين عليه السّلام رفتى، اوّل كنار فرات غسل كن، سپس لباسهاى پاك خود را بپوش، بعد پاى برهنه بطرف قبر مطهّرش حركت كن، زيرا در آن مسافت داخل در حرمى از حرم هاى خدا و حرم رسولش مى باشى. و بر تو است كه تكبير (اللَّه اكبر) و تهليل (لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ) و تمجيد و تعظيم خدا را زياد بنمائى و نيز صلوات بر محمّد و اهل بيتش بفرستى تا به درب حائر برسى.
      ترجمه كامل الزيارات، سيد محمد جواد ذهنى تهرانى ، صص 645 و 646
      حدثني أبي وعلي بن الحسين ومحمد بن الحسن رحمهم الله جميعا ، عن سعد بن عبد الله ، عن أحمد بن محمد بن عيسى ، عن القاسم بن يحيى ، عن الحسن بن راشد ، عن الحسين بن ثوير بن أبي فاختة ، قال : كنت انا ويونس بن ظبيان والمفضل بن عمر وأبو سلمة السراج جلوسا عند أبي عبد الله ، وكان المتكلم يونس ، وكان اكبرنا سنا ، فقال له : جعلت فداك اني أحضر مجالس هؤلاء القوم - يعني ولد س ا ب ع - فما أقول ، قال : إذا حضرتم وذكرتنا فقل : اللهم أرنا الرخاء والسرور . فإنك تأتي على كل ما تريد ، فقلت : جعلت فداك اني كثيرا ما أذكر الحسين ( عليه السلام ) فأي شئ أقول ، قال : قل : السلام عليك يا أبا عبد الله - تعيد ذلك ثلاثا . فان السلام يصل إليه من قريب ومن بعيد ، ثم قال : ان أبا عبد الله ( عليه السلام ) لما مضى بكت عليه السماوات السبع والأرضون السبع وما فيهن وما بينهن ومن يتقلب في الجنة والنار من خلق ربنا ، وما يرى وما لا يرى بكي على أبي عبد الله ( عليه السلام ) ، الا ثلاثة أشياء لم تبك عليه ، قلت : جعلت فداك ما هذه الثلاثة أشياء ، قال : لم تبك عليه البصرة ولا دمشق ولا آل عثمان . قال : قلت : جعلت فداك اني أريد ان أزوره فكيف أقول وكيف اصنع ، قال : إذا أتيت أبا عبد الله ( عليه السلام ) فاغتسل على شاطئ الفرات ثم البس ثيابك الطاهرة ، ثم امش حافيا ، فإنك في حرم من حرم الله ورسوله ، بالتكبير والتهليل والتمجيد والتعظيم لله كثيرا والصلاة على محمد ( صلى الله عليه وآله ) وأهل بيته ، حتى تصير إلى باب الحسين ( عليه السلام ) .
      كامل الزيارات، جعفر بن محمد بن قولويه، صص 362 - 364
      بخش دوم- امام شناسی

      در بخش دیگری از سخنان حضرت امام صادق (علیه السلام) به آن 4 نفر، ایشان یکی از ویژگی های امام را مطرح کرده و همان جا کرامتی را نشان اصحاب می دهند.
      این بخش از آن مجلس، در کتب معتبری مثل بصائر، کافی و اختصاص آمده است. در اینجا نقل مرحوم کلینی را با هم می بینیم.
      يونس بن ظبيان و مفضل بن عمر و ابو سلمه سراج و حسين بن ثوير بن ابى فاخته نزد امام صادق عليه السلام بودند، حضرت فرمود: خزانه هاى زمين و كليدهايش نزد ماست، اگر من بخواهم با يك پايم به زمين اشاره كنم و بگويم هر چه طلا دارى بيرون بيار بيرون آورد.
      آنگاه با يک پايش اشاره كرد و روى زمين خطى كشيد. زمين شكافته شد، سپس با دست اشاره كرد و شمش طلائى به اندازه يک وجب بيرون آورد و فرمود: خوب بنگريد. چون نگاه كرديم، شمش هاى بسيارى روى هم ديديم كه می درخشيد.
      يكى از ما به حضرت عرض كرد: قربانت، به شما چه چيزها عطا شده، در صورتى كه شيعيان تان محتاجند! فرمود: همانا خدا دنيا و آخرت را براى ما و شيعيان ما جمع كند و آن ها را به بهشت پر نعمت درآورد، و دشمن ما را به دوزخ برد.
      ترجمه اصول كافى، حاج سيد جواد مصطفوى ، ج 2 ص 381
      محمد بن يحيى ، عن أحمد بن محمد ، عن عمر بن عبد العزيز ، عن الخيبري عن يونس بن ظبيان ومفضل بن عمر وأبي سلمة السراج والحسين بن ثوير بن أبي فاختة قالوا كنا عند أبي عبد الله عليه السلام فقال : عندنا خزائن الأرض ومفاتيحها ولو شئت أن أقول بإحدى رجلي أخرجي ما فيك من الذهب لأخرجت ، قال : ثم قال بإحدى رجليه فخطها في الأرض خطا فانفرجت الأرض ثم قال بيده : فأخرج سبيكة ذهب قدر شبر ثم قال : انظروا حسنا ، فنظرنا فإذا سبائك كثيرة بعضها على بعض يتلألأ فقال له بعضنا : جعلت فداك أعطيتم ما أعطيتم وشيعتكم محتاجون ؟ قال : فقال : إن الله سيجمع لنا ولشيعتنا الدنيا والآخرة ويدخلهم جنات النعيم ويدخل عدونا الجحيم .
      الكافي، الشيخ الكليني، ج 1 ص 474 ، باب مولد أبي عبد الله جعفر بن محمد عليه السلام، ح 4
      بصائر الدرجات، محمد بن الحسن الصفار، ص 394
      الاختصاص، الشيخ المفيد، ص 269
      دلائل الامامة، محمد بن جرير الطبري، صص 288 و 289 + صص 300 و 301
      الخرائج والجرائح، قطب الدين الراوندي، ج 2 ص 737
      عيون المعجزات، حسين بن عبد الوهاب، صص 76 و 77
      الثاقب في المناقب، ابن حمزة الطوسي، ص 426
      مناقب آل أبي طالب، ابن شهر آشوب، ج 3 ص 369
      الدر النظيم، إبن حاتم العاملي، ص 634
      چنان که ملاحظه می گردد، سخن گفتن درباره ی قدرت امام و نشان دادن چنین کرامتی، جز در محفلی خصوصی انجام نمی پذیرد. لذا قطعاً هر 4 نفری که در آن مجلس حضور داشته اند، از خواص محسوب می شده اند.

      **********
      در مجموع از این روایات به وضوح می توان امامی و معتمد، و بلکه خاص بودن ابو سلمه سراج نزد ائمه ی اطهار (علیهم السلام) را نتیجه گرفت.
      نکته ی دیگری که جلب توجه می کند، این است که این روایات را خیبری نقل کرده است. بعید نیست که دیدن لعن 8 نفر توسط امام صادق (علیه السلام) هم، در همین مجلس بوده باشد، که توسط دو تن از آن ها نقل شده است.

      والسلام
      و أكثروا الدّعاء بتعجيل الفرج فإنّ ذلك فرجكم‏

    13. صلوات : amoonaser
    14. #28
      کارشناس پاسخگوی قرآنی
      تاریخ عضویت : مهر/۱۳۸۸
      نوشته : 850 صلوات : 841
      مورد صلوات: 3,490 در 814
      حضور : نامشخص
      دریافت : 4 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      رسا آنلاین نیست.



      با سلام

      از شما بخاطر وقتی که در این رابطه صرف می کنید تشکر می کنم.ان شاا.. بزودی بتوانیم از آنچه گفتیم ضمن پرهیز از مراء،نتیجه گیری نهایی کنیم.بنابراین تا جایی که بتوانم بنا را بر اختصار قرار می دهم.

      شما نوشته اید:
      نقل قول نوشته اصلی توسط yar-mahdi نمایش پست ها
      آنچه درباره ی تفسیر المیزان و نظر سایر علما راجع به آن فرمودید، مربوط به روش است نه نتیجه. لذا ممکن است - و در بیشتر جاها نیز همین طور است - که نتیجه ی هر دو روش تفسیر آیه به آیه، و آیه به روایت یکی باشد. اما سخن روی نتیجه بود. لذا اگر شما مثلاً می فرمودید نتیجه ای که یک مفسر سنّی از آیه ی ولایت می گیرد، با نتیجه ای که یک مفسر شیعه از آن برداشت می کند متفاوت است، مثال درستی بود. دقیقاً به همین خاطر بود که بنده قید تفاسیر شیعه را اضافه کردم.

      ما قبلا از مبانی و روشها گفتیم(پاراگراف دوم پست 23 را ببینید).غرض از بیان این مساله این بود که در همه علوم چه تفسیر چه فقه و...همچون رجال اختلافات زیادی در مبانی و روشها که در نتیجه نیز خود را نشان می دهد وجود دارد که در موارد بسیاری قابل جمع نیستند...در تفسیر حتی تفسیر غیر معصوم از قرآن تفسیر به رای نامیده شده است.(چنانکه در کتب مبانی و روشهای تفسیری بیان گردیده است)
      نوشته اید:
      نقل قول نوشته اصلی توسط yar-mahdi نمایش پست ها
      اما اثبات انقطاع سند شیخ با استفاده از دو نکته ی خلل اسانید تهذیب و اضبط بودن اسانید کافی، تقریباً غیر ممکن بوده و همان طور که صاحب معالم گفته است، این فقط یک احتمال است. در واقع این کار یک استقرای ناقص محسوب می شود.البته شما بر عدم افتادگی دلیل خواستید که درخواست نادرستی بود.


      ما هم نگفتیم یقینی می باشد بلکه با قرائنی گفتیم احتمال قویتر.نظر مقابل که شما مطرح کردید نیز صرفا یک احتمال است.در همن پست 23 عرض کردم که:
      نقل قول نوشته اصلی توسط رسا نمایش پست ها
      با علم به سهو و خلل فراوانی که برخی بزرگان درباره تهذیب تذکر داده اند وقوع آن درباره روایت محل بحث صرفا یک احتمال ضعیف است.(کما اینکه شما هم در پاسخ به خیر البریه از احتمال سخن گفتید)اگر چه نظر مقابل درباره موضوع محل بحث نیز یقینی نیست اما احتمال قویتریست( احتمال سقوطها سهوا من رواية الشيخ قائم على وجه يغلب فيه الظن فيثبت به العلة في الخبر) .

      نقل قول نوشته اصلی توسط رسا نمایش پست ها
      نتیجه اینکه با وضعیتی که محققین درباره تهذیب تذکر داده اند و با تصریح برخی بزگان همچون علامه مجلسی،صاحب معالم و مرحوم خویی سند شیخ افتادگی دارد و همانطور که از سخنان صاحب معالم بر می آید برخی بدون در نظر گرفتن این افتادگی سند را تصحیح کرده اند


      اما درباره محمد بن عیسی نوشته اید:
      نقل قول نوشته اصلی توسط yar-mahdi نمایش پست ها
      بهترین دلیل بر این که محمد بن عیسی در سند قرب الاسناد پدر احمد بن محمد یعنی "محمد بن عیسی بن عبد الله" است، طریق نجاشی است. فراموش نکنید که قبلاً و در پست 23 فرموده بودید: نقل در آنجا خود نجاشی تصریح دارد (تصریح بزرگان رجالی در این رابطه می تواند یکی از دلایل و قرائن باشد) ثالثاً با وجود چنین موردی، سخن آقای خوئی که گفته: ما به موردی برنخوردیم که احمد بن محمد از طریق پدرش از محمد بن سهل بن اليسع حدیث نقل کرده باشد، رد می شود. من نمی دانم چطور شما می فرمائید نمی شود!

      جناب یار مهدی.نجاشی ادعا کرد که احمد بن محمد بن عیسی از پدرش نقل می کند.مرحوم خویی در این سخن نجاشی مناقشه کرد و گفت:
      نقل قول نوشته اصلی توسط رسا نمایش پست ها
      هذا و إن روايات أحمد بن محمد، عن محمد بن سهل بن اليسع كثيرة تبلغ ثلاثة و أربعين موردا و قد صرح في عدة موارد، منها بأحمد بن محمد بن عيسى و أما رواية أحمد بن محمد بن عيسى، عن أبيه، عن محمد بن سهل بن اليسع، فلم نظفر بها أصلا و غير بعيد أن تكون كلمة أبيه في كلام النجاشي من سهو القلم، أو من غلط النساخ. (معجم‏رجال‏الحديث ج : 16 ص : 171)
      و سپس شما در دفاع از نجاشی حدیثی ذکر کردید که:
      نقل قول نوشته اصلی توسط yar-mahdi نمایش پست ها
      أحمد بن محمد بن عيسى ، عن محمد بن عيسى ، عن محمد بن سهل بن اليسع الأشعري ، عن أبيه قال :

      بنده در نقد شما گفتم از کجا معلوم محمد بن عیسی پدر احمد است؟شما در اینجا نمی توانید برگردید و به کلام نجاشی استناد کنید چون اساسا کلام وی مورد مناقشه مرحوم خویی می باشد...آنچه بنده درباره تصریح بزرگان رجالی گفتم مربوط به جایی است که سخن خود آنان (در همان مساله خاص)توسط رجالی دیگر مورد انکار یا مناقشه قرار نگرفته باشد.ضمنا گفته شد:
      نقل قول نوشته اصلی توسط رسا نمایش پست ها
      البته با اثبات یکی دو مورد نقض هم ظاهرا در نتیجه ای که مرحوم خویی گرفته اند تغییری صورت نمی گیرد.

      اما قرائنی دلالت دارد که محمد بن عیسی در سندی که شما ذکر کردید محمد بن عیسی بن عبید است نه پدر احمد:

      1- احمد در کتب اربعه و کتاب وسایل الشیعه(که شیخ حر در این کتاب از 180 کتاب استفاده کرده) 42 بار از پدرش روایت کرده که در تمامی آنها لفظ "ابیه" ذکر گردیده است.یعنی هر جا احمد از پدرش نقل می کند آمده است:"احمد بن محمد بن عیسی عن ابیه" یا "احمد بن محمد بن عیسی عن ابیه محمد بن عیسی"


      2- در سند احادیث معمولا وقتی راوی از پدرش نقل می کند گفته می شود: فلان عن ابیه
      بخصوص اگر نام راوی بطور کامل (همراه با نام پدر و جد) همچون روایت محل بحث ذکر گردد.مثلا در کتاب کافی خیلی زیاد می بینید که گفته می شود:"علی بن ابراهیم عن ابیه " یا "علی بن ابراهیم بن هاشم عن ابیه"
      در مورد اشخاص دیگر نیز به وفور همین روند مشاهده می شود


      3- ظاهرا طریقی که نجاشی بر اساس آن ادعا می کند احمد از پدرش روایت می کند به افرادی بر می گردد که طریق شیخ طوسی نیز به آنان می رسد اما در سخن شیخ طوسی نامی از پدر احمد نیست.
      نجاشی:« له كتاب يرويه جماعة. أخبرنا علي بن أحمد قال: حدثنا محمد بن الحسن قال: حدثنا سعد و الحميري و محمد بن يحيى و أحمد بن إدريس عن أحمد بن محمد بن عيسى عن أبيه عن محمد بن سهل بكتابه». (رجال‏النجاشي ص : 368 )

      شیخ:«له مسائل عن الرضا عليه السلام. أخبرنا بها ابن أبي جيد عن محمد الحسن عن سعد و الحميري و محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن محمد بن سهل». (فهرست‏الطوسي ص : 416 )

      بنابراین محمد بن عیسی در روایت فوق الذکر اگر نگوییم یقینا ،دست کم می توان گفت به احتمال قوی،محمد بن عیسی بن عبید است(برخی محققین معاصر نیز بر همین عقیده اند )
      البته چون شما در مقام ذکر مورد نقض برای کلام آیه ا..خویی هستید باید اثبات کنید که محمد بن عیسی پدر احمد است.
      در ادامه درباره ابوسلمه سخن خواهم گفت ان شاا..
      ویرایش توسط رسا : ۱۳۹۰/۰۹/۲۸ در ساعت 06:08 PM

    15. صلوات : yar-mahdi
    16. #29
      عضو صميمي
      تاریخ عضویت : تیر/۱۳۹۰
      نوشته : 55 صلوات : 47
      مورد صلوات: 172 در 52
      حضور : 33 دقیقه
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      yar-mahdi آنلاین نیست.

      راهنما پاسخ جناب رسا




      بسم رب المهدی
      سلام علیکم

      جناب رسا!
      ظاهراً شما اصل بحث را گم کرده اید، و به موضوعی که اصلاً اهمیتی ندارد متوسل شده اید.

      بنده ادعا کردم که روایت با واسطه از کسی، هرگز نافی روایت بی واسطه از او نیست. سپس برای این ادعای خود 5 مورد را ذکر کردم؛ یکی از نجاشی، دیگری از شیخ، و سه مورد از مرحوم خوئی. شما به هیچ کدام اشکالی وارد نکردید مگر مورد اول مرحوم خوئی. اشکال شما هم این بود که آقای خوئی فرموده اند: روایات احمد بن محمد بن عیسی از محمد بن سهل به 34 مورد می رسد، و ما هیچ روایتی را نیافتیم که احمد بن محمد بن عیسی به واسطه ی پدرش از محمد بن سهل نقل کرده باشد، و بعید نیست که کلمه ی "ابیه" در کلام نجاشی، اشتباهی از سوی او یا نسخه برداران باشد.
      و همچنان بر آن سخن پا می فشارید. در پاسخ باید عرض کنم:
      اولاً وجود حتی یکی از موارد یاد شده برای ادعای بنده کافی است. لذا شما با قبول 4 مورد دیگر، عملاً پذیرفته اید که روایت با واسطه منافی روایت بی واسطه از کسی نیست.
      ثانیاً مرحوم خوئی در همین مورد هم تصریح می کند: لا تنافي بين الأمرين إذ من الممكن أن يروي أحمد بن محمد بن عيسى عنه بلا واسطة تارة و مع الواسطة أخرى.
      پس این قاعده برقرار است. اما آقای خوئی پس از آن می فرماید:
      و أما رواية أحمد بن محمد بن عيسى، عن أبيه، عن محمد بن سهل بن اليسع، فلم نظفر بها أصلا و غير بعيد أن تكون كلمة أبيه في كلام النجاشي من سهو القلم، أو من غلط النساخ.

      این سخن ایشان چیزی را اثبات یا نفی نمی کند. زیرا "عدم الوجدان لا یدل عدم الوجود". در طرق نجاشی یا شیخ به مواردی بر می خوریم که اصلا روایتی از آن طریق در کتب حدیثی وارد نشده است. پس آیا می توان گفت که آن طرق نادرست هستند؟!
      ثالثاً بنده موردی را آوردم و نشان دادم که آقای خوئی اگرچه نتوانسته به حدیثی با سند گفته شده دست یابد، اما چنین سندی موجود است.
      باز شما اشکال کردید که از کجا معلوم واسطه ی این روایت، همان واسطه ای باشد که نجاشی در طریقش آورده است.
      در پاسخ می گویم چه اهمیتی دارد که این واسطه چه کسی است؟ اصلا فرض کنیم نامش "محمد بن عیسی" نیست، تفاوتی نمی کند. زیرا بحث سر وجود روایات با واسطه و بی واسطه بود. لذا اگر در سند روایتی واسطه ای میان "احمد بن محمد بن عیسی" و "محمد بن سهل" باشد، این موضوع ثابت می شود.
      با این وجود به بررسی آن مساله می پردازم.

      به نظر می رسد "محمد بن عیسی" در سند حدیث قرب الاسناد، پدر "احمد بن محمد بن عیسی" است. شناخت وی هم به طریقی که نجاشی آورده معلوم می شود. زیرا نه نجاشی، و نه شیخ نگفته اند و در هیچ روایتی دیده نشده که "محمد بن عیسی بن عبید" واسطه ی "احمد بن محمد بن عیسی" و "محمد بن سهل" باشد. اما نجاشی تصریح کرده که پدر احمد، واسطه ی بین او و محمد بن سهل است.
      اینجا شما حق ندارید بگوئید در سخن نجاشی خدشه وارد شده است. زیرا خدشه ی آقای خوئی چیزی جز عدم الوجدان نبوده که مردود است.

      اما قرائنی که شما برای ردّ این سخن آورده اید:
      1- روایات احمد از پدرش همواره به همراه کلمه ی "ابیه" بوده است.
      2- معمولا در سند احادیث اگر راوی از پدرش روایت کند، به این مطلب تصریح می شود؛ مخصوصاً اگر نام راوی به طور کامل بیاید.
      3- طریق نجاشی و شیخ ظاهراً یکی است. پس نمی توانند متفاوت باشند.


      قرینه ی اول شما صحیح و معتبر است، لیکن هرگز تمام نیست. چرا آنجا آقای خوئی احتمال ورود عبارت "عن أبيه" را در سند نجاشی داده اند، ولی ما اینجا نتوانیم احتمال افتادگی کلمه "أبيه" را از سند بدهیم؟! و اگر بخواهید به روایات مراجعه کنید، هر دو طریق شیخ و نجاشی نمونه دارند، و هیچ کدام بر دیگری برتری ندارد، مگر برتری عددی.

      قرینه ی دوم شما هم صحیح است، اما باز هم تمام نیست.
      اولاً -همان طور که شما هم فرموده اید - در روایات فراوانی نام کامل همین راوی (به همراه نام پدر و جدش) آمده است. مثل مورد زیر:

      محمد بن يحيي عن أحمد بن محمد بن عيسى عن أبيه محمد بن عيسى قال دخلت علی أبي جعفر الثاني عليه السلام في أشياء ثم قال لي يا أبا علي ارتفع الشک ما لأبي غيری.
      الكافي، الکليني، ج 1 ص 320 ، باب الإشارة و النص علی أبي جعفر الثاني علیه السلام، ح 3


      پس آمدن نام راوی به همراه نام پدر و جدش، منافی آمدن نام کامل پدر به اضافه ی عبارت "أبيه" نیست.

      ثانیاً چنان که فرموده اید، این اتفاق «معمولا» می افتد و نه همیشه. لذا اگرچه در موارد فراوانی مثل "علی بن ابراهیم عن ابیه"، یا "علی بن ابی حمزه عن ابیه"، یا "احمد بن محمد بن الحسن عن ابیه" و ... حق با شماست، لیکن در مواردی هم می توان خلاف این را یافت. مثل موارد زیر:

      مثال1- أحمد بن محمد بن خالد عن محمد بن خالد
      أبي رحمه قال حدثنا سعد بن عبد الله عن أحمد بن محمد بن خالد البرقي عن محمد بن خالد عن محمد بن سليمان الديلمي عن أبي الهيثم قال سألت أبا الحسن الثاني عليه السلام ... .
      علل الشرائع، الشيخ الصدوق، ج 2 ص 507 ، باب 277، ح 1

      مثال2- علي بن أبي حمزة عن أبي حمزة
      حدثنا الشيخ أبو جعفر محمد بن الحسن الطوسي (قدس الله روحه)، قال أخبرنا جماعة، عن أبي المفضل، قال حدثنا محمد بن جعفر الرزاز أبو العباس القرشي بالكوفة، قال حدثنا محمد بن الحسين بن أبي الخطاب، قال حدثنا محمد بن أبي عمير، عن علي بن أبي حمزة، عن أبي حمزة، عن أبي الحسن موسى بن جعفر (عليهما السلام)، قال مثل المؤمن مثل كفتي الميزان، كلما زيد في إيمانه زيد في بلائه، ليلقى الله (عز و جل) و لا خطيئة له.
      الأمالي، الشيخ الطوسي، ص 631 ، مجلس 31، ح 1

      مثال3- حنان بن سدير عن سدير
      وَ أَمَّا الْخَبَرُ الَّذِي رَوَاهُ الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ عَنْ سَدِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع كَانَ أَبِي يَقْضِي فِي السَّفَرِ نَوَافِلَ النَّهَارِ بِاللَّيْلِ وَ لَا يُتِمُّ صَلَاةً فَرِيضَةً.
      تهذيب الأحكام، الشيخ الطوسي، ج 2 ص 17 ، باب نوافل الصلاة في السفر، ح 14
      وَ مَا رَوَاهُ الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ عَنْ سَدِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع كَانَ أَبِي يَقْضِي فِي السَّفَرِ نَوَافِلَ النَّهَارِ بِاللَّيْلِ وَ لَا يُتِمُّ صَلَاةَ فَرِيضَةٍ.
      الإستبصار، الشيخ الطوسي، ج 1 ص 221 ، باب نوافل الصلاة في السفر بالنهار، ح 4

      مثال4- عبيد بن زرارة عن زرارة
      وَ رَوَى عُبَيْدُ بْنُ زُرَارَةَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّضَاعِ فَقَالَ لَا يَحْرُمُ مِنَ الرَّضَاعِ إِلَّا مَا ارْتَضَعَ مِنْ ثَدْيٍ وَاحِدٍ حَوْلَيْنِ كَامِلَيْنِ.
      من لايحضره الفقيه، الشيخ الصدوق، ج 3 ص 477 ، ح 4674
      فَأَمَّا مَا رَوَاهُ الْحَسَنُ بْنُ سَمَاعَةَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ حُذَيْفَةَ بْنِ مَنْصُورٍ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّضَاعِ فَقَالَ لَا يُحَرِّمُ الرَّضَاعُ إِلَّا مَا ارْتَضَعَا مِنْ ثَدْيٍ وَاحِدٍ حَوْلَيْنِ كَامِلَيْنِ.
      تهذيب الأحكام، الشيخ الطوسي، ج 7 ص 317 ، باب ما يحرم من النکاح من الرضاع و ما لا يحرم منه، ح 18


      در تمام موارد فوق - به مصداق مشت نمونه ی خروار است - با آن که راوی از پدرش نقل حدیث کرده و به خوبی هم شناخته می شود، اما از عبارت "أبيه" کنار نام پدر خبری نیست.
      پس لزومی ندارد عبارت "أبيه" قبل یا بعد نام پدر راوی بیاید.

      اما قرینه ی سوم صرفاً احتمالی است غیر قابل اثبات. ما پیش از این موردی را دیدیم که ابن بطه به نقل نجاشی کتابی را گاهی با واسطه و گاهی بی واسطه از یک راوی نقل کرده است. حال چگونه می توان گفت که چون طریق شیخ و نجاشی شبیه هم است، حتماً یکسان هستند؟!
      تازه اگر چنین باشد، به چه دلیل باید طریق شیخ را ارجح بدانیم، با آن که بدون شک نجاشی در علم رجال از شیخ قوی تر است؟ چرا نگوئیم عبارت "عن أبيه" از طریق شیخ افتاده است؟!
      البته شاید شما همان حرف آقای خوئی را تکرار کنید، که ما قبلاً نادرستی آن را نشان دادیم.

      به هر حال ردّ و قبول سخنان فوق تاثیری در بحث ندارد. زیرا قبلاً نمونه های دیگری را دیدیم که یک راوی گاهی مستقیم و گاهی با واسطه از راوی دیگر حدیثی را نقل می کند، و آن موارد برای اثبات مدعای من کافی است.

      والسلام
      و أكثروا الدّعاء بتعجيل الفرج فإنّ ذلك فرجكم‏

    17. صلوات : amoonaser
    18. #30
      کارشناس پاسخگوی قرآنی
      تاریخ عضویت : مهر/۱۳۸۸
      نوشته : 850 صلوات : 841
      مورد صلوات: 3,490 در 814
      حضور : نامشخص
      دریافت : 4 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      رسا آنلاین نیست.



      با سلام مجدد و تشکر از شما
      اگر چه بنای بنده در پست قبلی ام این بود که به اختصار درباره سند سخن بگویم اما چون شما مطالب را تذکر دادید،من هم به اختصار مطالبی را تقدیم می دارم.نوشته اید:
      نقل قول نوشته اصلی توسط yar-mahdi نمایش پست ها
      ظاهراً شما اصل بحث را گم کرده اید، و به موضوعی که اصلاً اهمیتی ندارد متوسل شده اید.

      جناب یار مهدی.این مطالبی که می فرمایید اصلا اهمیتی ندارد مربوط به بحث افتادگی سند تهذیب است که شما و نیز بنده در پستهای متعدد درباره آن سخن گفتیم و قسمتی از اصل بحث ما را تشکیل می داد تا اینکه به اینجا رسیدیم.شما در پست 27 باز آنرا مطرح کردید پس انتظار نداشته باشید که ما در پاسخ چیزی نگوییم(اگر چه من هم دوست ندارم که از این به بعد درباره این مساله بیشتر بحث کنیم)

      درباره آنچه درادامه گفته اید نیز بگویم که در همان پست 23 بنده امکان این موضوع را (بطور کلی )رد نکردم و گفتم در امکان که بحثی نیست اما در وقوع بحث است به همین خاطر هم بود که به موارد و مثالهای شما اشکال نکردم جز موردی که در پستهای بعدی ادامه یافت.از جهت وقوع هم ذکر گردید که علامه مجلسی و صاحب معالم و مرحوم خویی(با علم به امکان این موضوع) چه نظری دارند.اما اینکه با قطعیت می گویید نادرستی نظر مرحوم خویی را نشان دادید، قابل قبول نیست.در این رابطه بیش از این بحث نمی کنم و قضاوت را بعهده دیگران می گذارم که با قرائن ذکر شده محمد بن عیسی کیست؟


      اما درباره ابوسلمه برداشت نادرستی از سخن بنده داشتید و مراد بنده را متوجه نشدید.نوشته اید:

      نقل قول نوشته اصلی توسط yar-mahdi نمایش پست ها
      اولاً معلوم نیست که "المغيرة بن مسلم القسملي أبو سلمة السراج" همان ابو سلمه سراج در سند این حدیث باشد، و این صرفاً یک احتمال است. با این وجود مطالبی که شما به عنوان ردّ بر خاص بودن این فرد نزد ائمه (علیهم السلام) آورده اید، همگی مردود است.

      اولا:شما به پست 19 که خود نوشته اید رجوع کنید که جزما و بدون ذکر احتمال نوشته اید:

      نقل قول نوشته اصلی توسط yar-mahdi نمایش پست ها
      ضمن این که در منابع رجالی اهل خلاف، نام چنین شخصی وارد شده است که جزء روات صحاح سته و نزد مخالفین ثقه و صدوق است: المغيرة بن مسلم القسملي أبو سلمة السراج أخو عبد العزيز بن مسلم وكان الأكبر ولد بمرو وسكن المدائن
      و این همان شخص و از همان منبعی است که شما در پست 19 و بنده در پست 26 به آن اشاره کردم(هر دو به نقل از مزی)

      ثانیا:ظاهر این است که هر دو یکی بیشتر نیستند و در کتب رجال شیعه و سنی کسی با این مشخصات یافت نمی شود(تا جایی که بنده دیدم).از لحاظ زمانی نیز کاملا تطبیق می کند.اگر خلاف این ظاهر دلیلی وجود دارد ارائه کنید.
      اما جناب یار مهدی ،مساله اساسی اینجاست که بنده هرگز در صدد اثبات عامی بودن ابوسلمه نبودم و نمی دانم که از کجای عبارت بنده چنین برداشتی کردید:
      نقل قول نوشته اصلی توسط yar-mahdi نمایش پست ها
      جناب رسا! به نظر می رسد که دلایل شما بر عامّی بودن ابوسلمه سراج اصلاً قانع کننده نیست.

      بنده بصورت سوال گفتم:
      نقل قول نوشته اصلی توسط رسا نمایش پست ها
      غرض این است که با وجود چنین اطلاعاتی از ابوسلمه آیا در برخورد با روایت محل بحث(صرفنظر از مویدات بیرونی)جای تامل نیست؟بلی ممکن است بتوان از این مطالب بنحوی پاسخ داد(که اگر جای هیچ گونه توجیهی نبود نمی گفتیم جای تامل)اما با وجود مجهول بودن ابو سلمه در رجال شیعه و توثیق او در منابع اهل سنت و توجه به روایات فوق،آیا جای تامل نیست که وی ادعا می کند پس از هر نماز ،امام صادق(ع)خلفا را با ذکر نام لعن می کرد؟آیا سوال در ذهن شکل نمی گیرد که مگر او که بوده که امام از او تقیه نکرده است؟آیا از اصحاب خاص بوده یا ...

      من همواره در صدد دفاع از ادعاهای خود بودم.در پست 12 گفتم:
      نقل قول نوشته اصلی توسط رسا نمایش پست ها
      اما درباره روایت محل بحث بطور خاص،به نظر حقیر جای تامل وجود دارد

      اما شما آنرا مورد مناقشه قرار دادید.لذا مطالبی که درباره ابوسلمه در پست 26 ذکر کردم در دفاع از ادعای قبلی ام بود و معتقدم اگر کسی منصفانه به این مطالب توجه کند قابل تامل بودن آنرا تصدیق می کند.(فراموش نگردد که 1-همه آنها بدون توجه به مویدات بیرونی متن و محتوا بود2- قابل تامل به معنای انکار نیست 3- در انتهای پست 26 ،پاسخ از احوال ابوسلمه در منابع اهل سنت را منتفی ندانستم)
      لذا بنده نه معتقد بر عامی بودن وی و نه معتقد بر امامی بودنش هستم .به عبارت دیگر احتمال هر یک از این دو وجود دارد.بنابر این تقریبا همه آنچه شما در ادامه ذکر کردید ناظر به مراد حقیقی بنده نیست.

      چند نکته را تذکر میدهم:
      1-در اسناد روایات شیعه، عامی مذهب و در اسناد روایات اهل سنت نیز امامی مذهب وجود دارد (چنانکه علامه شرف الدین به برخی از آنان در المراجعات اشاره کرده است)و این مساله روشنی است.چنانکه سکونی،حفص بن غیاث و...که از عامه هستند در کتب اربعه شیعه از آنها روایت نقل شده است.
      2- بیان فضایل اهل بیت الزاما به معنای امامی و شیعه بودن نیست. کتب اهل سنت مملو از فضایل اهل بیت از طریق راویان عامی مذهب وحتی از زبان دشمنان اهل بیت است. از ابوهریره و عمر نقل شده است:

      عن أبي هريرة قال : قال عمر بن الخطاب : لقد اعطي علي بن أبي طالب ثلاث خصال لان تكون لي واحدة منهن ، احب إلى من ان اعطى حمر النعم ، قيل وماهى يا أميرالمؤمنين ؟ قال تزويجه فاطمة بنت رسول الله ، وسكناه المسجد مع رسول الله صلى الله عليه وآله ، يحل له فيه مايحل له والراية يوم خيبر
      (المناقب تأليف : الموفق بن أحمد البكري المكي الحنفي الخوارزمي،1/315)

      قریب به همین مضمون از زبان سعد بن ابی وقاص نقل شده است که حاکم آنرا مطابق شروط بخاری و مسلم صحیح دانسته و ذهبی نیز در تلخیص المستدرک آنرا رد نکرده است(المستدرك على الصحيحين،3/117)

      جالب است که عکرمه خارجی که قبلا از او یاد کردیم و مصداق اهل بیت در آیه تطهیر را تنها ازواج پیامبر(ص) می دانست و نیز آیه لیله المبیت را درباره ابوذر و صهیب می داند،یکی از راویان خطبه شقشقیه (که در مذمت خلفای ثلاثه است) می باشد.

      بنابراین،صرفا و تنها با توجه به نقل برخی فضایل اهل بیت نمی توان راوی را شیعه قلمداد کرد.

      3- همه شرایط و ویژگیهایی که برای ابوسلمه وجود دارد را با هم ببینید نه اینکه برای هر یک به تنهایی مورد نقض پیدا کنید.به عبارت دیگر مورد نقضی ذکر کنید که (همچون ابوسلمه)همه شرایط زیر را با هم داشته باشد:1- توثیق تنها نزد اهل خلاف و نه شیعه
      2- قرار گرفتن در سنداحادیث فضایل خلفای غاصب
      3- قرار گرفتن در سند حدیثی که از دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) نقل شده
      4- روایت از نواصب
      5- پرسش فقهی از غیر امام


      اما نمونه های ذکر شده توسط شما،اگر چه درباره برخی ،مطالبی را در نظر داشتم مطرح کنم اما بخاطر خودداری از اطاله سخن،از بیان آن صرفنظر می کنم اگر چه با آنچه در بالا تذکر دادم بخوبی موضع بنده روشن می گردد.

      مطالب بنده درباره روایاتی که برای اثبات امامی و حتی خاص بودن ابوسلمه ذکر کردید ادامه دارد...
      ویرایش توسط رسا : ۱۳۹۰/۰۹/۳۰ در ساعت 12:09 AM

    19. صلوات ها 2 : amoonaser,yar-mahdi
    صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

    اطلاعات موضوع

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

    کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 4

    کلمات کلیدی این موضوع

    مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •