| |
| |


| تاریخ عضویت : | دی 1389 |
| نوشته : 4,676 | صلوات : 1,375 |
| صلوات گرفته: | 14,588 در 3,914 پست |
| حضور : | 11 ساعت 43 دقيقه 35 ثانيه |
| دریافت : 12 | آپلود : 0 |
سلام
به حسب تعریف می توان برای شیعه کمال و نقصی قائل شد و آن اینستکه شیعه کامل آنستکه در عقیده و قول و عمل قریب به معصوم ع باشد و شیعه ناقص آنستکه فی الجمله اینها را داشته باشد ( به استثنای فرد تقیه گر ) پس نمی توان گفت فرد معجب شیعه نیست بلکه باید گفت او شیعه کامل نیست . ناقص است و به حسب میزانهای باطنی به قول شما کافر این حقیقت است که در پیشگاه استقلال وجودی حق تعالی او هیچ نیست و از خود چیزی ندارد .
موفق باشید
هردو عالم یک فروغ روی اوست




| تاریخ عضویت : | مهر 1388 |
| نوشته : 1,859 | صلوات : 5,316 |
| صلوات گرفته: | 7,210 در 1,811 پست |
| حضور : | 2 ساعت 31 دقيقه 22 ثانيه |
| دریافت : 0 | آپلود : 0 |
با سلام و عرض ادب
شيعه در لغت يعنى پيرو و ياور[1] اما افزون بر معناى لغوى، شيعه داراى معانى اصطلاحى نيز هست.
شيعه در اصطلاح شيعيان بر كسى اطلاق مىشود كه ولايت امام على «عليهالسلام» را پذيرفته باشد.
اما در اصطلاح اهلسنّت معانى چندى از شیعه برداشت مىشود:
1- «من احب عليا عليهالسلام و اولاده؛ با تمسك به آيه «قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى». طبق اين معنا همه مسلمانانى كه اهلبيت عليهمالسلام را دوست دارند در رديف شيعيان قرار گرفته و دشمنان اهلبيت عليهمالسلام ناصبى و كافر شمرده مىشوند.
2- كسى كه معتقد باشد على«عليهالسلام» خليفه چهارم اما برترين خلفاست.
در اين معنا على«عليهالسلام» به عنوان خليفه چهارم بعد از رسول خدا «صلىاللهعليهوآله»مط رح است ولى بر ديگر خلفا به خاطر كثرت فضايل در نزد پيامبر «صلىاللهعليهوآله» ترجيح دارد.
ذهبى در اين باره مىگويد: تشيع به اين معنا در ميان اهلسنت بسيار زياد است[2] و شايد اين عقيده ـ ترجيح على عليهالسلام بر عثمان - عاملى است براى جرح و تضعيف بعضى از راويان نزد عامه.
3- شيعه كسى است كه عقيده دارد جانشين بلافصل رسول خدا «صلىاللهعليهوآله» على«عليهالسلام» است و بعد از آن حضرت عليهالسلام فرزندان على«عليهالسلام» به عنوان جانشينان پيامبر«صلی الله علیه وآله»از طرف خدا منسوب شدهاند[3].
مشایخ تصوف نیز ممکن است با یکی از تعاریف فوق تحت عنوان شیعه جای بگیرند.علاوه بر اینکه نباید فراموش نمود که اهل سنت در بحث خلافت و ولایت قائل به تفکیک اند؛ لذا می بینیم که صوفیه به هر طریقی می خواهند خود را به امیر المؤمنین علیه السلام برسانند.
[1]. لسان العرب، الشيعه: اتباع الرجل و انصار.
[2]. میزان الاعتدال، شمس الدین ذهبی،ج1ص118،ترجمۀ ابان بن تغلب؛«ان البدعة على ضربين فبدعة صغرى كغلو التشيع او كالتشيع بلا غلو ولا تحرف فهذا كثير في التابعين وتابعيهم مع الدين والورع والصدق فلو رد حديث هؤلاء لذهب جملة من الاثار النبوية وهذه مفسدة بينة .ثم بدعة كبرى كالرفض الكامل والغلو فيه والحط على أبي بكر وعمر - رضي الله عنهما - والدعاء الى ذلك فهذا النوع لا يحتج بهم ولا كرامة. وايضا فما استحضر الان في هذا الضرب رجلا صادقا ولا مامونا بل الكذب شعارهم والتقية والنفاق دثارهم فكيف يقبل نقل من هذا حاله حاشا وكلا .فالشيعي الغالي في زمان السلف وعرفهم هو من تكلم في عثمان والزبير وطلحة ومعاوية وطائفة ممن حارب عليا - رضي الله عنه وتعرض لسبهم. والغالي في زماننا وعرفنا هو الذى يكفر هؤلاء السادة ويتبرأ من الشيخين ايضا فهذا ضال معثر [ ولم يكن ابان بن تغلب يعرض للشيخين اصلا بل قد يعتقد عليا افضل منهما».
[3] . ذهبى مىگويد: اما شيعه در اصطلاح امروز كسى است كه بزرگان را تكفير كند و در برابر شيخين موضع بگيرد. شاهد بر معناى اخير سخن خطيب بغدادى است«کفایة فی علم الدرایة ج1ص131.المکتبة العلمیة» كه نقل مىكند، او مىگويد: شنيدم كه از محمد بن يعقوب سؤال كردند شعرانى چطور آدمى است؟ گفت: او راستگوست ولى در تشيع غالى است.
به او پاسخ داده شد اگر او شيعه غالى است پس چرا از او حديث نقل مىكنيد؟ و او جواب داد: حديث از او نقل مىكنم زيرا كتاب استاد من مملو از احاديث اوست.أخبرنا محمد بن احمد بن يعقوب أخبرنا محمد بن نعيم الضبي قال سمعت أبا عبد الله بن الأحرم الحافظ وسئل لم ترك البخاري حديث أبى الطفيل عامر بن واثلة قال لأنه كان يفرط في التشيع أخبرنا محمد بن احمد بن يعقوب انا محمد بن نعيم الضبي قال سمعت أبا عبد الله محمد بن يعقوب وسئل عن الفضل بن محمد الشعراني فقال صدوق في الرواية الا انه كان من الغالين في التشيع قيل له فقد حدثت عنه في الصحيح فقال لأن كتاب استاذى ملآن من حديث الشيعة يعنى مسلم بن الحجاج ابن اثير نيز در كامل مىگويد: «عنى الفقيه كان شيعيا و هو من مشايخ البخارى فى صحيحه».
ویرایش توسط صدرا : 30 شهریور 1390 در ساعت 23:08
فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّماواتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعالَمِينَ وَ لَهُ الْكِبْرِياءُ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُالجاثیة:37


| تاریخ عضویت : | دی 1389 |
| نوشته : 4,676 | صلوات : 1,375 |
| صلوات گرفته: | 14,588 در 3,914 پست |
| حضور : | 11 ساعت 43 دقيقه 35 ثانيه |
| دریافت : 12 | آپلود : 0 |
سلام
آیا می توان باور و عقیده به ولایت اهل بیت ع را اساس و مدار تشیع گرفت . ظاهرا این معنا با معیارهای قرآنی سازگار است چه اینکه هرچند در قرآن کریم همیشه ایمان و عمل صالح را برای سعادت لازم می داند اما خود تفکیک ایمان از عمل صالح نشان دهنده تفاوت ماهیت آنهاست بطوری که نمی توان در تعریف مومن ، عمل صالح را دخیل کرد . اما با توجه به تاکید زیاد شرع مقدس بر عمل صالح ظاهرا باید عمل صالح را از لوازم ایمان محسوب کرد بگونه ای که بدون آن ایمان بطور جدی ناقص خواهد بود .
اما با این حساب چگونه باید بر کمال اهل تقیه حکم کرد ؟
نظر شما چیست ؟
موفق باشید
هردو عالم یک فروغ روی اوست
صلوات : صدرا


| تاریخ عضویت : | دی 1389 |
| نوشته : 4,676 | صلوات : 1,375 |
| صلوات گرفته: | 14,588 در 3,914 پست |
| حضور : | 11 ساعت 43 دقيقه 35 ثانيه |
| دریافت : 12 | آپلود : 0 |
سلام
شاید بتوان گفت : عمل صالح اقتضای ایمان است یا به عبارتی ظهور ایمان است در مقام عمل اما اگر مانعی و معذوریتی در این ظهور حادث شود مانند تقیه هرچند کمال عملی به نحو شایسته حاصل نمی شود ولی خدای متعال قادر به جبران آنست . و بر همین مبناست قضیه غفران و تبدیل سیئات به حسنات در اعمال اهل ایمان توسط خدای متعال . به هر حال او جابر العظم الکسیر است و این کسر کم و بیش بوجود می آید و آن شکسته بند بی مانند مهربان است که این شکستگیها را می بندد .
پس می توان گفت که قضیه اهل تقیه یا ناقصین از اهل ایمان در مقام عمل به جابریت خدای متعال حل می شود لذا طبیعی است که بدانیم نقص در عمل نقص در کمال انسانی است و شایسته است مومن در این مقام هم کوشا باشد تا نقصی پیش نیاید .
موفق باشید
هردو عالم یک فروغ روی اوست
صلوات : صدرا




| تاریخ عضویت : | مهر 1388 |
| نوشته : 1,859 | صلوات : 5,316 |
| صلوات گرفته: | 7,210 در 1,811 پست |
| حضور : | 2 ساعت 31 دقيقه 22 ثانيه |
| دریافت : 0 | آپلود : 0 |
با سلام به برادر عزیز
سخنان جنابعالی متین است اما این در صورتی است که حقیقتا شخص در فضای تقیه قرار گرفته باشد والا اگر احتمال تقیه در مورد آنها نرود این افراد مستضعف نبوده اند لذا چگونه ممکن است با اعمالی که در واقع حقیقتی نداشته است سیر معنوی داشته باشند و اهل کمال بوده باشند؟
همچنین آنچه گفته شد تعاریف اصطلاحی شیعه بود که تعریف اصطلاحی تنها فرد را محب اهل بیت علیهم السلام نشان می دهداما حقیقت شیعه بالاتر از محبت بی عمل است.
به هر حال اگر در معنای ایمان ولایت امیرالمؤمنین و فرزندان پاک و مطهرش علیهم السلام اعتقادا و عملا اخذ شده باشد امر آنها مشکل است.
«وَ مَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لا يُظْلَمُونَ نَقِيراً؛[1]و كسى كه چيزى از اعمال صالح انجام دهد خواه مرد باشد يا زن، اما ايمان داشته باشد، چنان كسانى داخل در بهشت مىشوند و كمترين ستمى به آنها نخواهد شد».
ایت الله حسینی تهرانی رحمه الله می فرمایند:
روزى بحث ما با حضرت استادنا الاكرم حضرت علّامه فقيد طباطبائى قدَّس اللهُ نفسَه بر سر همين موضوع به درازا انجاميد. چون ايشان ميفرمودند: چطور مىشود محيى الدّين را اهل طريق دانست با وجوديكه متوكّل را از اولياى خدا ميداند؟!
عرض كردم: اگر ثابت شود اين كلام از اوست و تحريفى در نقل به عمل نيامده است- چنانكه شعرانى مدّعى است در «فتوحات» ابن عربى تحريفات چشمگيرى بعمل آمده است- با فرض آنكه ميدانيم: او مرد منصفى بوده است و پس از ثبوت حقّ انكار نمىكرده است، در اينصورت بايد در نظير اين نوع از مطالب، او را از زمره مستضعفين به شمار آوريم! ايشان لبخند منكرانهاى زدند و فرمودند: آخر محيى الدّين از مستضعفين است؟! عرض كردم: چه اشكال دارد؟ وقتى مناط استضعاف، عدم وصول به متن واقع باشد با وجود آنكه طالب در صدد وصول بوده و نرسيده باشد، فرقى ما بين عالم كبيرى همچون محيى الدّين و عامى صغيرى همچون سياه لشكر سنّيان نمىباشد! همه مستضعفند اگر انكار و جحودى در ميان نباشد. همانطور كه ابو بكر و عمر و عثمان از تحريف سير تاريخ حقّ كمتر از متوكّل نبودهاند. آنها اساس را خراب كردند تا متوكّلى و يا متوكّلهائى بر رقاب مسلمانان ظالمانه حكومت كردند. و اگر شما بخواهيد تمام سنّيان را كه قائل به حقّانيّت شيخين مىباشند از زمره جاحدين و منكرين بدانيد، ديگر فرقه مستضعفى در ميانه باقى نخواهد ماند؛ در حاليكه ميدانيم بسيارى از آنها مردمان منصف هستند ولى حقّ به آنها نرسيده است و اگر برسد مىپذيرند، مانند شيخ سَليم بشرى رئيس اعظم جامع ازهر و شخص أوّل علم در عالم عامّه كه با مكاتبات مرحوم آية الله عاملى سيّد عبد الحسين سيّد شرف الدّين أعلَى اللهُ مقامَه از باطل برجست و به حقّ گرائيد.![2]
والله عالم.
[1].النساء/124.
[2]. روح مجرد ص 433 .
فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّماواتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعالَمِينَ وَ لَهُ الْكِبْرِياءُ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُالجاثیة:37
صلوات : رضا


| تاریخ عضویت : | دی 1389 |
| نوشته : 4,676 | صلوات : 1,375 |
| صلوات گرفته: | 14,588 در 3,914 پست |
| حضور : | 11 ساعت 43 دقيقه 35 ثانيه |
| دریافت : 12 | آپلود : 0 |
سلام
جناب صدرای عزیز
همانطور که می بینید ما تا کنون روی مصادیق بحثی نکرده ایم و قصد آنرا هم نداریم . فعلا بحث بحث نظری است و وقتی از فرد اهل تقیه صحبت می کنیم منظورمان فردی است که واقعا شرایط را دارد لذا فرض شما برادر بزرگوار خارج از بحث است . ضمن اینکه علامه تهرانی علیه الرحمه می توانستند به تقیه استناد کنند بجای استضعاف چه اینکه اسضعاف در مورد مثل ابن عربی کمی باورش مشکل است اما تقیه خیر
موفق باشید
هردو عالم یک فروغ روی اوست


| تاریخ عضویت : | دی 1389 |
| نوشته : 4,676 | صلوات : 1,375 |
| صلوات گرفته: | 14,588 در 3,914 پست |
| حضور : | 11 ساعت 43 دقيقه 35 ثانيه |
| دریافت : 12 | آپلود : 0 |
سلام
نقل یک جریان مستند از مساله تقیه
برای اینکه دوستان بدانند مساله تقیه یک مساله گسترده از گذشته تا بحال بوده است به موردی که از آیت الله طبسی بطور مستقیم شنیدم اشاره می کنم . ایشان می فرمودند :
برای حج به عربستان رفته بودم . آنجا سوار یک تاکسی شدم . پس از سلام و علیک نگاهی به من کرد و گفت : یاشیخ شما عالم شیعی هستی ؟ گفتم بله گفت می خواهم به شما این بشارت را بدهم که اکنون در عربستان یک خانه نیست مگر اینکه یک یا دو نفر شیعه در آنست . از سخنش تعجب کردم او هم که متوجه تعجب من شده بود گفت : می خواهی شما را به یک مجلس مذهبی ببرم ؟ گفتم بله . او هم حرکت کرد و به نقطه ای از شهر رفت . وارد خانه ای شدیم . در یک اتاق آن خانه که اتاق بزرگی هم بود دورتادور افرادی نشسته بودند که شکل و شمایلشان شبیه وهابیون بود . یک لحظه به فکرم رسید چه اشتباهی کردم با او آمدم . سلام کردم و گوشه ای نشستم آنها هم سلام و تواضع کردند . چند لحظه بعد یکی از آنها بلند شد و روی صندلی که گوشه مجلس گذاشته شده بود نشست و شروع به خواندن روضه کرد . روضه امام کاظم علیه السلام را می خواند . یادم آمد که شب شهادت امام کاظم علیه السلام است . بسیار تعجب کردم که این جمع شبیه به وهابیت چه ربطی به امام کاظم و روضه ایشان دارد . آن راننده تاکسی برایم توضیح داد اینها همه از کسانی اند که تازه شیعه شده اند از این سخن خیلی خوشحال شدم . موبایلم را بیرون آوردم تا از ایشان فیلم بگیرم که مرا منع کردند . گفتم چرا ؟ گفتند ما را که می بینی هریک کارمند و کارگر یک سازمان و اداره ای هستیم و اگر بدانند ما شیعه شده ایم ما را می کشند .
این مورد و موارد متعدد دیگر نشان می دهد که مساله تقیه یک مساله گسترده است لذا نمی توان آنرا نادیده گرفت . پس کار تعیین سنی و شیعه بسیار کار مشکلی است . اگر نشانه هایی از تشیع در کسی باشد باید با احتیاط کامل با او برخورد کرد چه بسا اهل تقیه بوده باشد .
البته افراد تندرو این حرفها را نمی شنوند چه اینکه در نگاه تنگ نظرانه آنها حتی تقیه هم بی معناست .
موفق باشید
ویرایش توسط حامد : 4 مهر 1390 در ساعت 17:52
هردو عالم یک فروغ روی اوست
| تاریخ عضویت : | دی 1390 |
| نوشته : 3 | صلوات : 29 |
| صلوات گرفته: | 2 بار در 1 پست |
| حضور : | نامشخص |
| دریافت : 0 | آپلود : 0 |
| گالری : 5 | وبلاگ : |
با سلام
بنظر حقیر شیعه یعنی اطلاعت محض از ولایت یعنی چشم
حسین نزدیکترین نام به خدا
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)