• Asabani
  • Asabi
  • Ashegh
  • Azkhodrazi
  • BabooGolabi
  • BacheMosbat
  • Badhal
  • Bitafavot
  • BohtZade
  • DaramMimiram
  • DivooneShodam
  • Gerye
  • Ghafelgir
  • Ghati
  • HalamBade
  • Khabalood
  • KhafeShodam
  • Khejalati
  • Khonsard
  • Khoshhal
  • MaghzMotafaker
  • Mariz
  • Mehrabon
  • Mokhlesam
  • Moteajeb
  • Nafaskesh
  • Naomid
  • Narahat
  • Relax
  • Sepasgozar
  • Shad
  • Sharmandam
  • Sheitoon
  • Vaaaaay
  • Zodranj
  • Zoro
  • بی حالت
  • صفحه 1 از 15 12311 ... آخرینآخرین
    نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 148
    1. #1
      دوست جديد
      تاریخ عضویت : خرداد/۱۳۹۰
      نوشته : 9 صلوات : 58
      مورد صلوات: 30 در 7
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      k_eshgi آنلاین نیست.

      ابوبکر یار و همدم پیامبر(ص) !!؟




      اين ماجرا را شيخ أبو علىّ حسن بن معمّر در سال 423 هجرى از شيخ مفيد نقل میكند كه گفته است: در خواب ديدم كه در راهى گذر میكردم و مردم بسيارى گرداگرد هم بودند. گفتم اين چيست؟ گفتند: اين حلقه اى است در گرد مردى كه موعظه میكند. گفتم : آن مرد كيست؟ گفتند : عمر بن خطّاب است.پيش رفته و مردم را كنار زدم و درون حلقه درآمدم بناگاه مردى را ديدم براى مردم سخنرانى میكند در باره چيزى كه من نفهميدم و سخنش را بريده و گفتم : اى شيخ به من بگو كلمه : «ثانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُما فِي الْغارِ-توبه-40» چه دلالتى به فضيلت أبو بكر دارد؟
      گفت: دلالت آن به فضل أبو بكر از شش راه است:

      أوّل اينكه : خدا پيغمبرش را ياد كرده و أبو بكررا با او آورده و«دوم» او را خوانده و فرموده: «ثانِيَ اثْنَيْنِ» (دوم ازدو تا).

      دوم: شرح داده كه هر دو تن در يك جا بودند و به يك ديگر الفت داشتند كه فرموده :

      «إِذْ هُما فِي الْغارِ» (وقتى كه هر دو در غار بودند ).

      سوم : او را به پيغمبر بسته كه در صحبت آن حضرت بوده تا آنان را هم رتبه كرده باشد كه فرموده: «إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ» (چون كه به همراه خود گفت).

      چهارم: از اين رو كه گزارش داده از مهرورزى پيغمبر بدو براى موقعيتى كه نزد او داشته و فرموده: «لا تَحْزَنْ» (اندوه مخور).

      پنجم : اعلام به اينكه بدو خبر داده راستش خدا بهمراه ما است، برابر هم و يار آنان است و دفاع كن از هر دوشان و فرموده: «إِنَّ اللَّهَ مَعَنا» (براستى كه خداوند بهمراه ما است ).

      ششم : گزارش داده از نزول سكينه بر أبوبكر، زيرا پيغمبر كه هرگز جدا از سكينه نبوده و فرموده: «فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ ».

      اين شش مقام است در آيه كه دلالت دارند بر فضل أبوبكر درغار كه تو و ديگران را امكان دست يافتن بدانها نبوده است .!



      شيخ مفيد رحمه اللَّه گفته : من بدو گفتم : سخن خود را پروراندى و شرح آن به نهايت رساندى تا آنجا كه هيچ آفريده اى نتواند حجّت فضل يارت را بر آن افزايد جز اينكه من بيارى خدا و توفيق او آنچه را آوردى چون خاكسترى در برابر باد سخت بر باد خواهم داد .

      امّا اينكه گفتى خداوند ذكر پيغمبر نموده و أبو بكر را دومى آن حضرت شمرده هيچ فضلى از آن مستفاد نمیشود زيرا گزارشى است از «شمار» و «تعداد». بجان خودم سوگند كه آنان با هم دو تا بودند و ما میدانيم يك مؤمن و يك كافر با هم دو تا باشند چنانچه يك مؤمن و يك مؤمن هم در شمار «دو تا» باشند، پس در ذكر شماره براى تو فائده اى نباشد كه مورد اعتماد گردد و اثبات فضل نمايد .

      امّا اينكه گفتى آنان را به اجتماع در يك جا وصف كرده؛ مانند همان جمع در شمار است، زيرا در يك مكان بسا كه مؤمن و كافر گرد هم آيند چنانچه در شمار، مؤمن و كافر با هم همرده میشوند و نيز مسجد پيغمبر(ص) شريفتر ازغار است و در آن مؤمن و منافق و كافر هم با هم گرد مىآمدند و در اين باره است قول خداى تعالى: «پس كافران را چيست كه به تو چشم دوخته و به سويت از راست و از چپ گروه گروه شتابانند. معارج: 36 و 35» و نيز كشتى نوح مجمع پيغمبر و شيطان و چهارپايان بود و روشن است كه اجتماع در يك جا دلالت ندارد بر فضلى كه تو دعوى آن كردى و اين دو وجه فضيلت باطل شدند .

      امّا اينكه گفتى وابستگى أبوبكر را به ذكر صحبت و همدمى با پيغمبر از دو فضل نخست سست تر است، زيرا صحبت و همدمى هم میتواند ميان مؤمن و كافر باشد، و دليل بر آن قول خداوند عزّ و جلّ است: «يارش كه با او گفت و شنود میكرد گفت: آيا به آن كه تو را از خاك و سپس از نطفه آفريد و آنگاه مردى راست بالا و تمام اندام كرد كافرشده اى؟!- كهف: 36»

      و نيز صاحب و همدم در باره همدمى خردمند با چهارپا گفته میشود و دليلش گفته مردم عرب زبانست كه الاغ را صاحب آدمى خواندند و گفتند :

      حمار كه با حمار باشد باركش است، چون تو با او تنها شوى چه بد صاحبى باشد .و نيز بیجانى را با موجود زنده صاحب ناميده اند، مثلًا قول شاعر در باره شمشير: (بديدار هند رفتم پس از كناره گيرى از او، به همراهم صاحب و يارى بود بی زبان). مقصودش از صاحب بی زبان شمشير است و چون كه صاحب به همراهى مؤمن و كافر و خردمند و چهار پا و حيوان و جماد گفته شده هيچ حجّتى براى يار تو در آن نباشد.

      و امّا اينكه گفتى به او فرموده: «اندوه مخور» اين خود وبال و كاستى او است و دليل بر خطاى او، زيرا دلالت بر نهى او دارد از اندوه خوردن چون صيغه نهى آورده كه «لا تفعل» است و اين اندوه خورى أبوبكر يا طاعت بوده يا گناه، اگر طاعت بوده كه پيغمبر از طاعت نهى نمیكرد بلكه بدان فرمان میداد و دعوت میكرد و اگر گناه بوده نهى از آن درست باشد و آيات و دليلى نيامده كه أبوبكر امتثال كرده باشد و از اندوه خورى كناره كرده باشد. و امّا اينكه فرمود: «خدا همراه ما است» راستش پيغمبر به او اعلام كرده كه خدا همراه من است و مرا يارى كند و از خودش بلفظ جمع تعبير كرده؛ چنان كه خدا فرموده: « ما خودمان فرو فرستاديم ذكر (قرآن) را و براستى كه ما برايش نگهبانيم- حجر: 9»

      و گفته اند كه أبوبكر گفته :اى رسول خدا اندوه من براى برادرت علىّ بن أبى طالب است كه چه شود اورا (زيرا در همان شب كه آن حضرت با أبوبكر ازمكّه بيرون رفته و درغارمخفى شدند حضرت أميرعليه السّلام در بستر آن حضرت خوابيده بود كه نقطه هجوم چندين مرد شمشير زن قريش بود) و پيغمبر در جوابش فرمود: «براستى كه خدا با ما است» يعنى با من و برادرم علىّ بن أبى طالب عليهما السّلام.

      امّا اينكه گفتى «سكينه بر أبو بكر فرود آمده» اين خلاف قرآن است زيرا آنكه بر او سكينه فرود شده همانست كه خدا او را با لشكريانش تأييد كرده و دنبال «أنزل السّكينة» فرموده: «وَ أَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها» و اگربر أبوبكر سكينه فرود آمده باشد بايد او مؤيّد بلشكريان خدا شده باشد و اين كلمه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله را از مقام و جايگاه پيغمبرى بيرون برد و اگر اينجا را به سود صاحبت نگفته میگذاشتى برايش بهتر بود زيرا

      خدا در دو جاى قرآن بنزول سكينه بر پيغمبر خود تصريح كرده كه همراهش مؤمنان بودند و آنان را هم با آن حضرت در اين فضيلت شريك كرده و در يكى از آنان فرموده: «آنگاه خداوند آرامش وسكينه خودرا برپيامبرش و برمؤمنان فرو فرستاد وسپاهيانى كه آنان را نمیديدند فرو فرستاد- توبه: 26» و در جاى ديگر فرموده: «پس خداوند سكينه و آرامش خود را بر پيامبرش و بر مؤمنان فرو آورد و سخن پرهيزگارى را با آنان همراه داشت- فتح: 26»

      چون آن حضرت در غار بود نزول سكينه را خاصّ او فرمود كه :«پس خداوند سكينه و آرامش خود را بر او فرو فرستاد- توبه-40» اگر همراه آن حضرت مؤمنى بود او را هم شريك میكرد در نزول سكينه، چنان كه در موارد گذشته مؤمنان را با او شريك كرده براى اينكه همراه او بودند و اخراج أبو بكر از نزول سكينه دليل است بر اخراج او از ايمان و الحمد للَّه.


      شيخ مفيد(ره) گفته: عمر بن خطّاب(علیه ما علیه) در پاسخ من حيران ماند و نتوانست جوابى بدهد و مردم پراكنده شدند و من هم از خواب بيدار شدم.


      احتجاج- ترجمه جعفری ، جلد 2 ، صفحه663
      ویرایش توسط مجید : ۱۳۹۰/۰۳/۱۷ در ساعت 02:51 PM

    2.  

    3. #2
      پاسخ یار انجمن تاریخ
      تاریخ عضویت : فروردین/۱۳۸۹
      نوشته : 10,195 صلوات : 24,451
      مورد صلوات: 38,502 در 9,247
      حضور : 19 روز 5 ساعت 26 دقیقه
      دریافت : 7 آپلود : 0
      گالری : 18 وبلاگ :
      فریاد : عـِدَّةٌ مـِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ قَالَ حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ عَبْدِ اللَّهِ أَبـِى الْحـَ
      رضا آنلاین نیست.



      نقل قول نوشته اصلی توسط k_eshgi نمایش پست ها
      اين ماجرا را شيخ أبو علىّ حسن بن معمّر در سال 423 هجرى از شيخ مفيد نقل میكند كه گفته است: در خواب ديدم كه در راهى گذر میكردم و مردم بسيارى گرداگرد هم بودند. گفتم اين چيست؟ گفتند: اين حلقه اى است در گرد مردى كه موعظه میكند. گفتم : آن مرد كيست؟ گفتند : عمر بن خطّاب است.پيش رفته و مردم را كنار زدم و درون حلقه درآمدم بناگاه مردى را ديدم براى مردم سخنرانى میكند در باره چيزى كه من نفهميدم و سخنش را بريده و گفتم : اى شيخ به من بگو كلمه : «ثانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُما فِي الْغارِ-توبه-40» چه دلالتى به فضيلت أبو بكر دارد؟
      گفت: دلالت آن به فضل أبو بكر از شش راه است:
      أوّل اينكه : خدا پيغمبرش را ياد كرده و أبو بكررا با او آورده و«دوم» او را خوانده و فرموده: «ثانِيَ اثْنَيْنِ» (دوم ازدو تا).
      دوم: شرح داده كه هر دو تن در يك جا بودند و به يك ديگر الفت داشتند كه فرموده :
      «إِذْ هُما فِي الْغارِ» (وقتى كه هر دو در غار بودند ).
      سوم : او را به پيغمبر بسته كه در صحبت آن حضرت بوده تا آنان را هم رتبه كرده باشد كه فرموده: «إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ» (چون كه به همراه خود گفت).
      چهارم: از اين رو كه گزارش داده از مهرورزى پيغمبر بدو براى موقعيتى كه نزد او داشته و فرموده: «لا تَحْزَنْ» (اندوه مخور).
      پنجم : اعلام به اينكه بدو خبر داده راستش خدا بهمراه ما است، برابر هم و يار آنان است و دفاع كن از هر دوشان و فرموده: «إِنَّ اللَّهَ مَعَنا» (براستى كه خداوند بهمراه ما است ).
      ششم : گزارش داده از نزول سكينه بر أبوبكر، زيرا پيغمبر كه هرگز جدا از سكينه نبوده و فرموده: «فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ ».
      اين شش مقام است در آيه كه دلالت دارند بر فضل أبوبكر درغار كه تو و ديگران را امكان دست يافتن بدانها نبوده است .!

      با سلام
      دوست گرامی در این تاپیک قبلا توضیح داده شده که
      منظور خدا از ثانی اثنین کیست؟ و یار غار چه کسی است !


      منظور از «ثاني اثنين» رسول خدا (ص) بوده است
      برفرض كه مراد از «ثانى اثنين» ابوبكر باشد، بازهم فضيلتى براى وى محسوب نمى‌شود

      ابوبکر یار غار و صاحب پیامبر
      ویرایش توسط رضا : ۱۳۹۰/۰۳/۱۱ در ساعت 01:30 PM


      حسن خزّاز گفت: از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
      بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
      حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟
      فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
      ( صفات الشيعه ص 8 )



    4. #3
      عضو صميمي
      تاریخ عضویت : اردیبهشت/۱۳۹۰
      نوشته : 59 صلوات : 4
      مورد صلوات: 71 در 21
      حضور : 3 ساعت 3 دقیقه
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      معقول آنلاین نیست.

      تعجب




      در آنكه ابابكر صديق از جمله السابقون السابقونند و شايد نزديكترين صحابه به پيامبر اكرم شكي نيست ، و هر كس در اين ارتباط جز اين بشمارد قطعا مقصودي غير از دين دارد
      اما اشكال از آنجا شروع ميشود كه ما نابجا متوقعيم بزرگان صدر اسلام همچون ملائك و متصلين به وحي بدون اشتباه و خطا باشند و اينجاست كه به واسطه هر "خطاي انساني "ميتوانيم ايشان را مورد بي مهري قرار دهيم.
      صحابه نيز انسان بوده و قطعا، بدون اشتباه نيستند ، ليكن اشتباهات بسياري از ايشان هرگز از ارزشهايشان (دست كم توسط قضاوت ما )كم نخواهد كرد.
      آري ابابكر "دبير كل جامعه اسلامي " در زمان پيامبر بود و شايد نزديكترين صحابه به رسول الله و بي گمان خدومترين ايشان و حداقل بنده صلاحيت اسائه ادب به مقام دست راست پيامبر را ندارم و مابقي را خدا آگاه است و تكليفم را با اين موضوع روشن نموده ام.

    5. #4
      پاسخ یار انجمن تاریخ
      تاریخ عضویت : فروردین/۱۳۸۹
      نوشته : 10,195 صلوات : 24,451
      مورد صلوات: 38,502 در 9,247
      حضور : 19 روز 5 ساعت 26 دقیقه
      دریافت : 7 آپلود : 0
      گالری : 18 وبلاگ :
      فریاد : عـِدَّةٌ مـِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ قَالَ حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ عَبْدِ اللَّهِ أَبـِى الْحـَ
      رضا آنلاین نیست.



      نقل قول نوشته اصلی توسط معقول نمایش پست ها
      در آنكه ابابكر صديق از جمله السابقون السابقونند و شايد نزديكترين صحابه به پيامبر اكرم شكي نيست ، و هر كس در اين ارتباط جز اين بشمارد قطعا مقصودي غير از دين دارد
      اما اشكال از آنجا شروع ميشود كه ما نابجا متوقعيم بزرگان صدر اسلام همچون ملائك و متصلين به وحي بدون اشتباه و خطا باشند و اينجاست كه به واسطه هر "خطاي انساني "ميتوانيم ايشان را مورد بي مهري قرار دهيم.
      صحابه نيز انسان بوده و قطعا، بدون اشتباه نيستند ، ليكن اشتباهات بسياري از ايشان هرگز از ارزشهايشان (دست كم توسط قضاوت ما )كم نخواهد كرد.
      آري ابابكر "دبير كل جامعه اسلامي " در زمان پيامبر بود و شايد نزديكترين صحابه به رسول الله و بي گمان خدومترين ايشان و حداقل بنده صلاحيت اسائه ادب به مقام دست راست پيامبر را ندارم و مابقي را خدا آگاه است و تكليفم را با اين موضوع روشن نموده ام.

      سلام
      اخوی لقب صدیق را از کجا آوردید؟
      میشود منابع این که به ابوبکر صدیق میگفتند را بگذارید تا با هم برسی کنیم؟؟؟!!!
      تا بقیه گفتارتان!!!
      مستند سخن بگوید و مستند پاسخ بگیرید!!!!!!
      ویرایش توسط رضا : ۱۳۹۰/۰۳/۱۱ در ساعت 07:33 PM


      حسن خزّاز گفت: از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
      بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
      حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟
      فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
      ( صفات الشيعه ص 8 )



    6. #5
      دوست جديد
      تاریخ عضویت : خرداد/۱۳۹۰
      نوشته : 9 صلوات : 58
      مورد صلوات: 30 در 7
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      k_eshgi آنلاین نیست.



      ( صحابه نيز انسان بوده و قطعا، بدون اشتباه نيستند ، ليكن اشتباهات بسياري از ايشان هرگز از ارزشهايشان (دست كم توسط قضاوت ما )كم نخواهد كرد.
      آري ابابكر "دبير كل جامعه اسلامي " در زمان پيامبر بود و شايد نزديكترين صحابه به رسول الله و بي گمان خدومترين ايشان و حداقل بنده صلاحيت اسائه ادب به مقام دست راست پيامبر را ندارم و مابقي را خدا آگاه است و تكليفم را با اين موضوع روشن نموده ام.[/quote] )



      منظورتون رو از "دبير كل جامعه اسلامي " نمیدونمچیه!!؟

      از کجا ادعا میکنید که نزدیکترین صحابه و به قول شما دست راست پیامبر شخص ابوبکر است ؟؟!!

    7. #6
      عضو صميمي
      تاریخ عضویت : اردیبهشت/۱۳۹۰
      نوشته : 59 صلوات : 4
      مورد صلوات: 71 در 21
      حضور : 3 ساعت 3 دقیقه
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      معقول آنلاین نیست.



      عرض كردم بنده تكليفم را با اين موضوع روشن نموده ام
      شما بگوئيد كذاب!!!

    8. #7
      عضو صميمي
      تاریخ عضویت : اردیبهشت/۱۳۹۰
      نوشته : 59 صلوات : 4
      مورد صلوات: 71 در 21
      حضور : 3 ساعت 3 دقیقه
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      معقول آنلاین نیست.



      شما بفرمائيد ريشه اين خصومت از كجاست؟

    9. #8
      پاسخ یار انجمن تاریخ
      تاریخ عضویت : فروردین/۱۳۸۹
      نوشته : 10,195 صلوات : 24,451
      مورد صلوات: 38,502 در 9,247
      حضور : 19 روز 5 ساعت 26 دقیقه
      دریافت : 7 آپلود : 0
      گالری : 18 وبلاگ :
      فریاد : عـِدَّةٌ مـِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ قَالَ حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ عَبْدِ اللَّهِ أَبـِى الْحـَ
      رضا آنلاین نیست.



      نقل قول نوشته اصلی توسط معقول نمایش پست ها
      عرض كردم بنده تكليفم را با اين موضوع روشن نموده ام
      شما بگوئيد كذاب!!!

      با سلام
      دوست عزیز شما در جایگاهی نیستید که در سایت محبان امیر المومنین علی (ع) لقب مولای ما را بر روی کس دیگری بگذارید !!
      وانتظار داشته باشید که جوابی به شما ندهند !!
      بنده در حد وسع و بضاعت علمی اندک خودم پاسخگو شما و امثال شما خواهم بود !!
      وقتی تصمیم گرفتید !!بسم الله !!
      بترتیب عنوان کنید با منبع به چه حقی
      لقب مولایمان علی (ع) را نسبت به ابوبکر عنوان میکنید ؟؟؟
      چه کسی این لقب را به ابوبکر داد که شما عنوان کردید ؟
      سفسطه هم نکنید لطفا که از مطلب خارج نشویم!!!
      رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ای حذیفه، حجت خدا بر شما پس از من علی ‏بن ابی‏طالب است، کفر به او کفر به خدا، شریک ساختن برای او شرک به خدا، شک در او شک در خدا، انحراف از او و طعن زدن به او انحراف از خدا و طعن در او، و انکار او انکار خداست.
      ( بحارالانوار 38 / 97.)

      منتظریم !!
      ویرایش توسط مجید : ۱۳۹۰/۰۳/۱۷ در ساعت 02:53 PM


      حسن خزّاز گفت: از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
      بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
      حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟
      فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
      ( صفات الشيعه ص 8 )



    10. #9
      پاسخ یار انجمن تاریخ
      تاریخ عضویت : فروردین/۱۳۸۹
      نوشته : 10,195 صلوات : 24,451
      مورد صلوات: 38,502 در 9,247
      حضور : 19 روز 5 ساعت 26 دقیقه
      دریافت : 7 آپلود : 0
      گالری : 18 وبلاگ :
      فریاد : عـِدَّةٌ مـِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ قَالَ حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ عَبْدِ اللَّهِ أَبـِى الْحـَ
      رضا آنلاین نیست.



      نقل قول نوشته اصلی توسط معقول نمایش پست ها
      شما بفرمائيد ريشه اين خصومت از كجاست؟
      با سلام
      اینجا عاشقان علی (ع ) با کسی خصومتی ندارند !!
      اما نمیتوانیم ستمها را در حق مولایمان
      و اسلام را فراموش کنیم !
      حضرت علی علیه السلام می فرماید:
      جای شگفتی است که در زمان حیاتش از مردم می خواست بیعتشان را پس
      بگیرند ولی در واپسین روزهای عمرش وصیت کرد که خلافت پس ازاوبه
      دیگری برسد.

      این دو نفر خلافت را مانند دو پستا ن شیر تقسیم کردند ابوبکر
      خلا فت را در جایگاهی درشت و ناهموار قرار داد درحالی که عمر سخنی
      تند وزخم زبان داشت ودیدارش رنج اور واشتباهش بسیار وعذرخواهیش
      بی شمار بود.
      نهج البلاغه- خطبه شقیقه – شرح محمد عبده ج 1ص 84 .

      خیانتهای ابوبکربه اسلام


      1- در اتش سوزانیدن احادیث پیامبر اکرم
      ابوبکر پانصد حدیث را از پیامبر اکرم جمع اوری وتدوین کرد اما پس
      ازمدتی دریافت که بهره ای از این کار نخواهد برد زیرا امکان انحصار
      وجود نداشت ودر نتیجه تمام ان احادیث را در اتش سوزانید.
      شمس الدین
      ذهبی – تذکره الحفاظ ج 1 ص 5



      عایشه می گوید:پدرم احادیث رسول خدا را گردآوری کرد تا به پانصد حدیث
      رسید . سپس شب هنگام دیدم در رختخوابش می غلطد وبه خواب نمی رود
      به خود گفتم لابد ناراحتی دارد یا خبر نگران کننده ای شنیده است صبح که
      شد مرا صدا زدو گفت:دخترم احادیثی راکه نزد توبه امانت سپردم بیاور
      من احادیث راآوردم سپس همه انها را سوزاند کنزالعمال ج 10 ص 285 حدیث 29460



      2- منع نقل حدیث توسط ابوبکر
      بی تردید در ان زمان امکان نداشت که مردم رااز نقل ونوشتن حدیث بازداشت وانها را تنها به استفاده از احادیثی که ابوبکر جمع کرده بود مجبور نمود لذا چاره را در ان دید که مطلقا احادیث پیامبر را ممنوع نماید تا دست مردم از این سلاح نیرومند کوتاه گردد براین اساس خلیفه مسلمانان رااز بازگویی احادیث
      پیامبر منع نموده دستور داد از پیامبرحدیث نقل نکنید وبه قران مشغول باشید
      شمس الدین ذهبی - تذکره الحفاظ ج 1 – ص 7 – 8 - 13



      3- فحش دادن در حضور پیامبر
      ابوبکر درحضور پیامبر سخن بسیار زشت وزننده ای را به زبان رانده بود
      وقتی به عروه بن مسعود گفت :{امصص ببظر اللا ب}قسطلانی که شارح بخاری است در باره این عبارت گفته است که از بدترین
      وقبیح ترین فحش ها نزد عرب است .
      شرح بخاری ج4 ص 446 از اگاهان بپرسیم دکتر تیجانی ص

      16
      4- مشاجره ابوبکر وعمر در حضور پیغمبر
      نافع بن عمر از ابن ابی ملیکه نقل می کند که گفت دو مرد نیکوکار نزدیک بود هلاک شوند چرا که ابوبکر و عمر در حضور پیمبر با یکدیگر سروصدا ونزاع کردند ابوبکر به عمر گفت تو غرضی نداشتی جز مخالفت کردن با من .عمر پاسخ داد من چنین غرضی نداشتم و به هر حال سر وصدا زیادی کردند خدا این ایه را نازل کرد یا ایها الذین امنوالاترفعوااصواتکم {ای مو منان صدایتان را از صدای پیامبر بلندتر نکنید.} سوره حجرات ایه

      2. صحیح بخاری ج 6 ص 46 ومانند این حدیث درصحیح بخارج8ص154وج5ص116وصحیح بخاری کتاب الاعتصام بالکتاب والسنه ،باب 5 ما یکره...،ح 4 ج 9 ص 120.


      5- خودداری از رفتن به سپاه اسامة بن زید
      ابوبکر و عمر وبرخی از صحابه از رفتن به سپاه اسامه خودداری کردند و به بهانه اداره امور خلافت در مدینه ماندند با انکه پیامبر کسانی را که از سپاه اسامه عقب بمانند لعنت کرده بود ر.ک.الملل والنحل شهرستانی ج 1 ص 29 والسقیفه نوشته ابوبکر احمدبن عبدالعزیزجوهری ص 74 و 75معروف به خطبه
      {ودر جایی دیگر دارد به بهانه جوان بودن فرمانده که هنوز صورتش مودر نیاورده از حضور سرباز زدند}شرح نهج البلا غه ابن ابی الحدید خطبه 156 ج 9 ص 196 و 197. وپیامبربر فراز منبری رفت وگفت اگر امروز شما در فرماندهی او تشکیک می کنید وطعنه می زنید،قبلاً درفرماندهی پدرش طعنه می زدید.به خدا قسم ،اوشایسته ریاست وفرماندهی بود همانگونه که فرزندش نیز این شایستگی رادارد.طبقات ابن سعد ج 2 ص 190،تا ریخ ابن اثیر ج 2 ص 317،السیرةالحلبیه ج 3 ص 207،تاریخ طبری ج 3 ص 226،آنگاه هدایت شدم ص 140.



      6-رها کردن بدن رسول خدا روی زمین به طمع خلافت
      ابوبکر وعمر جسد پیامبر را برزمین رها کردند وبه سوی سقیفه شتافتند تا ازمیان خود یکی را برای خلا فت تعیین نمایند پیغمبر اکرم می فرماید {احترام
      میت به دفنش است}وامیرالمومنین علی بن ابی طالب پرده از رخدادهادر خطبه
      شقیقه برداشت و فرمود:به خدا قسم فرزند ابو قحافه{ابوبکر}خلافت را مانند
      پیراهن بر تن کردهرچند میدانست که منزلت من به ان مانند منزلت سنگ اسیا
      به ان است. الدرالمنتشره سیوطی ص 44ح95وسومین خطبه نهج البلاغه شقیقه


      7-غصب فدک حضرت زهرا{س}
      1- غصب فدک توسط ابوبکر وعمروتکذیب قران
      مروج الذهب ج 3 ص252/ معجم البلدان ج 4 ص238 /معجم الزوائدج 9 ص39/ الغدیر ج 7 ص 190و197/بحارالانوار ج29ص105و415/ المختصر فی اخبار البشر ج1 ص 178.
      ابوبکر به پیامبر نسبت داد که ان حضرت فرمود ما پیامبران ارث نمی گزاریم
      صحیح بخاری باب غزوه خیبر ح 37 ج 5 ص 177 وبا این حدیث جعلی فدکی را که پیامبر به فاطمه زهرا هبه کرده بود{بخشیده بود}پس گرفتند ولی کسی نبود که بگوید پس چرا خدا در قرآن کریم می فرماید {وورث سلیمان داود}یعنی سلیمان از داود ارث برد .

      عبد الله بن عمر می گوید رسول خدا به همسرانش صد بار شتر از محصولات خیبر رابخشید .عمر خیبر را تقسیم کرد وهمسران حضرت را مخیر کرد که مقداری از اب وزمین به انها بدهد یا همان برنامه پیامبر رااجرا کند که برخی زمین را اختیار کردند وبرخی دیگر بار شتر را عایشه هم زمین را برگزید صحیح بخاری باب المزارعه بالشطر ح آخر ج 3 ص 137 و 138 .
      2-برگرداندن فدک به حضرت زهرا توسط ابوبکر
      3-گرفتن فدک توسط عمر وپاره کردن آن
      4- برگرداندن فدک به حضرت علی وابن عباس در دوره خلافت عمر
      5- دستور به آتش زدن خانه حضرت زهرا {س}.
      الامامه والسیاسة ج 1ص 18/مروج الذهب ج 1ص 414/ العقد الفرید ج 2 ص254 السبعةمن السلف فیروز آبادی ص12/ تاریخ الامم والملوک طبری ج4 ص52.


      8-به تنگنا رسیدن لشکر اسلام در جنگ حنین
      شیعه و سنی نقل کرده اند وقتی ابوبکر زیادی لشکر اسلام را دید آنرا چشم زد
      از نحوست عین وشوری چشم ابوبکر چنان زخمی به لشکر اسلام رسید که انها به تنگنا رسیدند.
      ابو قتاده نقل می کند :درجنگ حنین مسلمانان پابه فرار گذاشتند ومن هم با آنها فرار کردم ،ناگهان عمر بن خطاب را در میان مردم یافتم،به او گفتم این مردم را چه شده است ؟گفت کار خداست.صحیح بخاری کتاب المغازی باب 56 قول الله تعالی : ویوم حنین ح6 ج 5 ص 196 .



      9- تصمیم برای ترور وقتل امیر المومنین


      ویرایش توسط رضا : ۱۳۹۰/۰۳/۱۱ در ساعت 11:08 PM


      حسن خزّاز گفت: از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
      بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
      حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟
      فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
      ( صفات الشيعه ص 8 )



    11. صلوات ها 2 : گل گیسو,صدرا
    12. #10
      پاسخ یار انجمن تاریخ
      تاریخ عضویت : فروردین/۱۳۸۹
      نوشته : 10,195 صلوات : 24,451
      مورد صلوات: 38,502 در 9,247
      حضور : 19 روز 5 ساعت 26 دقیقه
      دریافت : 7 آپلود : 0
      گالری : 18 وبلاگ :
      فریاد : عـِدَّةٌ مـِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ قَالَ حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ عَبْدِ اللَّهِ أَبـِى الْحـَ
      رضا آنلاین نیست.



      10-کلامی خنده داراز ابوبکر
      ابوبکر بر روی منبر رفت وگفت{ ان لی شیطانا یعترینی فان استقمت فاعینونی وان زغت فقومونی }من شیطانی دارم که مرا فریب می دهد شما مردم هر گاه به راه راست رفتم کمکم کنید وهر گاه به نادرست رفتم راهنما ییم کنید .
      تاریخ الخمیس ج 2 ص233/ اسدالغابه ج4ص295/ الغدیر ج7 ص158و196/ تاریخ ابن عساکر ج5 ص112و105/
      الصراط المستقیم ج2 ص279و280/ تاریخ ابی الفداء ج1 ص158/ تاریخ ابن الاثیر ج3 ص149/تاریخ ابن کثیر ج6 ص99 /و...



      11- جعت حدیث
      {نحن معاشر الانبیا لا نورث ما ترکناه صدقه}کسی از پیامبران ارث نمی برد انچه از ما باقی می ماند صدقه است ونسبت دادن این حدیث به پیامبر همراه با شاهدان دروغین در مجلس بود


      13-گفتار ضد و نقیض عمر در مورد ابوبکر{بیعت ابوبکر غلطی ناگهانی بود}
      عمر در زمان خلافت خود بر منبر رفت وگفت جریان بیعت ابوبکر غلط وخطایی بود که خدا مسلمین را از شر ان نگاه دارد از این پس هر کس مانند آن بیعت را تکرار نمود او را بکشید .
      سلیم بن قیس ص 820و825 /شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج1 ص164و165 /الاستیعاب ج2 ص256 /الزام الناصب ص97 /الصواعق المحرقه ص7 /مجمع النورین مرندی ص 196 و...


      14- تعیین عمر به عنوان خلیفه بعد از خود
      السنن الکبر بیهقی ج 6ص223و234/ سنن الترمذی ج4ص420/ الشافی ج4ص193 / سنن ابن ماجه ج3ص163/ سنن ابی داود ج2ص17/ تفسیر الطبری ج6ص30/ الغدیر ج7ص104و105.
      ابوبکر کار خلافت بعد از خود را میان اصحاب به شوری نگذاشت بلکه عمر را به عنوان جانشین خود انتخاب کرد ووقتی بااعتراض اصحاب مواجه شد که چرا یک انسان خشن تندخو رابر ما مسلط می کنی؟گفت:بهترین آفریدگان را مسلط کردم.
      تاریخ طبری ج 3 ص 433.


      15- وصیت به دفن در خانه پیامبر
      ابوبکر وصیت کرده بود بعد از مرگش اوراکنار قبر پیامبر دفن کنند
      الاستغاثه ص 22/بحار الانوار ج30ص 520.



      16- لحظات جان کندن ومردن ووای وویل نمودن او
      الصراط المستقیم ج3ص116/الاستغاثه ص22/بحارالانوار ج30ص527



      17- مجازات نکردن خالد بن ولید و تمجید کردن از او
      مالک بن نویره وقبیله اش که با ابوبکر بیعت نکردند وابوبکرخالدبن ولید را با لشکری به سوی او فرستاد وخالد شبانه سر مالک را ازتن جدا نمود ودر همان شب با زن مالک زنا کرد وتمام مردان قبیله را کشتند واموال انها را به غنیمت جنگی برداشته وزنان وبچه های انانرا به عنوان اسیر جنگی به مدینه اوردن ولی ابوبکر اورا مجازات نکردبلکه اورا تمجید نمود وتمامی اموال وزنان وبچه های قبیله مالک را بین مردم تقسیم نمودتاریخ طبری ج3 ص278 اخبار سال 11
      ثانیاً چنین فرمانی صادر می کند {به خدا قسم،هر کس راکه بین نماز وزکات فرق بگذارد می کشم}صحیح بخاری کتاب استنابة،باب 2 ،قتل من أبی... ح 1ج 9 ص 19.
      جالب این است مقداد از پیامبر پرسید؟ اگر با یکی از کفار در حال جنگ برخورد کردم ،در این حال او باشمشیرش یکی ازدو دستم را قطع کرد آنگاه درپشت درختی پناه برد وگفت من برای خدا مسلمان شدم آیا جایز است او را بکشم فرمود او رانکش.
      صحیح بخاری کتاب المغازی،باب 12 ج 5 ص 109.و صحیح مسلم کتاب الایمان،باب تحریم قتل الکافر بعد ان قال لااله الاّ الله ح1 ج 1 ص 95 .


      18– جهل ابوبکر نسبت به احکام
      ابوبکر نسبت به احکام اطلاعی نداشت
      مسند احمد حنبل ج1ص14/ مجمع الزوائد هیثمی ج5ص183/ سیره ابن هشام ج4 ص340/ الریاض النضرة ج1ص167و177/ عیون الاخبارابن قتیبه ج2ص234/ تاریخ یعقوبی ج2ص107/ الطرائف ج2ص402/الصفوه ج1ص99.


      19- مبروص بودن ابوبکر 18
      از پیامبر روایت است که:مومنان به برص وجزام گرفتار نمی شوند .

      20- بیعت نکردن پدر ابوبکر{ابو قحافه} با ابوبکر
      وقتی ابوبکر به پدرش نامه نوشت که با من بیعت کن ابوقحافه پرسید به چه جهت تو خلیفه شدی ؟جواب داد به جهت کبر سن وپیری مردم مرا خلیفه کردند .ابوقحافه نیز به او گفت:پس من از تو سالخورده تر وپیر ترم و پیش از تو مستحق به خلافت و با او بیعت نکرد



      21- تکذیب آیه تطهیر
      اصرار بر اینکه – نعوذ باالله – حضرت زهرا نیز معصیت میکند{دروغ}
      می گوید ورد کرد شهادت امیر المومنین وامام حسن وامام حسین وام ایمن
      در حالی که پس از رحلت رسول اکرم جابر بن عبدالله ادعا کرد که پیغمبر
      به او وعده دادن چیز هایی را داده بود .
      ابوبکربدون هیچ گواهی ادعای جابر راتصدیق کردو سه بار دستش را پر کرد و در هرنوبت به او پانصد درهم به او داد.

      صحیح بخاری کتاب الشهادات باب من امر بانجاز الوعد ح 3 ج 3 ص 236 . {ایا کسی نبود از ابوبکر بپرسد چرا ادعای جابر را بدون هیچ گواهی تصدیق کردی ولی ادعای زهرا س قبول نکردی آیا جابر با تقواتر وراستگو تر از آن حضرت بود.}
      در جایی دیگر قوم بنی صهیب ادعا کردند که رسول خدا دو منزل و یک اطاق را به صهیب بخشیده است وبا گواهی دادن {ابن عمر}به انان بخشیدند صحیح بخاری کتاب الهبه باب اخر حدیث اخر ج 3 ص 215 .


      22- اول کسی که بااو بیعت کرد شیطان لعین رجیم بود


      23- عدم تولیت امور دین در زمان پیامبرمثل عزل از تبلیغ سوره برائت
      شواهد التنزیل ج 1 ص 223والمناقب خوارزمی ص 99 والریاض النضرة ج 2 ص 147 و زخائر العقبی ص 69 والغدیر ج 6 ص 341/350 وتفسیر الطبری ج 10 ص 46/47 والدر المنثور سیوطی ج 3 ص 209وصحیح ترمزی ج2ص183 وفتح الباری ابن حجر ج8 ص256 والخصائص نسائی ص20 و...


      24- شرب خمر وخوردن غذاهای مفصل در ماه مبارک رمضان
      ارشاد القلوب ص 246 و268 /بحار النوار ج29ص42و43 ح 18.


      25- تاسف خوردن ابوبکر در روزهای اخر عمرش
      آری به خدا قسم تاسف نمی خورم جز برسه کار ی که انجام دادم وای کاش انجام نمی دادم :ای کاش خانه علی را رها می کردم {ودر روایتی امده ای کاش به خانه فاطمه کاری نداشتم هر چند اعلام جنگ علیه من می کردند}وای کاش در روز سقیفه روی دست یکی از آن دو نفر ابو عبیده یا عمر می زدم که او امیر می شد ومن وزیر می شدم وای کاش روزی که ذوالفجاءه سلمی را به اسارت گرفتند ونزد من آوردند او را می کشتم یا آزاد می کردم ولی او را با آتش نمی سوزانیدم.
      تاریخ طبری ج 3 ص 430 عقدالفرید ابن عبد ربه ج 4 ص 286 مروج الذهب مسعودی ج 2 ص 303 .



      26- حذف سهمیه مؤلفة قلوبهم
      این سهمیه مربوط به بیگانگان واهل کتاب است که برای بدست آوردن دلشان وتالیف قلوبشان وتمایلشان به اسلام ،از صدقات واجبه به انها پرداخت می شود این سهمیه در زمان پیغمبر داده می شد ولی در زمان حکومت ابوبکر،عمر جلوی پرداخت آن را گرفت وبه آنها می گفت {هیچ نیازی به شما نداریم چرا که خدا اسلام را عزت بخشیده واز شما بی نیازمان کرده پس یا باید اسلام بیاورید ویا اینکه شمشیر میان ما وشما داوری می کند}وابوبکر بر کار او صحّه گذاشت
      الجوهرة النیرة في الفقه الحنفی ج 1 ص 164 ازآگاهان بپرسیم تیجانی ص 164.


      27- ندانستن بسیاری از احکام
      ابوبکر بسیاری از احکام قرآن رانمی دانست از اودر باره {کلاله}که حکم آن در قرآن آمده پرسیدند ،او گفت:من دربارۀ آن به نظر شخصی خود سخن می گویم اگردرست بود ،از جانب خداست واگر نادرست بود از من واز شیطان است. تفسیر طبری ج 4 ص 191و192 /وتفسیر ابن کثیر ج 1 ص 609 /وتفسیر خازن ج 1 ص 326 /وتفسیر جلال الدین سیوطی ج 2 ص 756 در تفسیر سوره نسا آیه 174.



      28- قربانی نکردن در حج
      شافعی در کتاب خود ودیگر محدّثان آورده اند که : ابوبکر وعمر در حج قربانی نمی کردند زیرا خوش نداشتند که مردم به آنها اقتدا کنند و گمان کردند که قربانی واجب است .
      السنن الکبری /بیهقی ج 9ص 265.وجمع الجوامع /سیوطی ج 3 ص 45.



      29- شستن پا در وضو
      چطور پیامبر 23 سال را با مسح گذراند و هر روز پنج بار آنرا انجام می داد وآیا خلفا قرآن نخواندن که می گوید {وامسحوا برؤسکم وارجلکم.}پس چگونه بر خلاف قرآن و پیامبر به شستن پای خود می پردازید.


      30- نقشه برای قتل پیامبر(ص)
      بعد از غزوه تبوک چهارده نفر از منافقین (از جمله ابوبکروعمر) تصمیم محرمانه بقتل رسول الله گرفتند که جبرئیل رسول خدا راخبر داد ونقشه شان برملا شد


      31- شرکت در مجالس شراب
      ابو طلحه زید بن سهل در منزل خود مجلس شرابی تشکیل داد وده نفررابه آن مجلس دعوت کرد که همگی شراب نوشیدند وابوبکر اشعاری در مرثیه کفارومشرکین وکشته شدگان بدر سرودواسامی ده نفر عبارتند از:
      1- ابوبکربن ابی قحافه 2- عمر بن الخطاب 3- ابو عبیده جراح 4- ابی بن کعب 5- سهل بن بیضاء6- ابو ایوب انصاری 7- ابودجانه سماک بن خرشه 8- ابوبکر بن شغوب 9- انس بن مالک که در آن وقت هجده ساله وساقی مجلس بود 10- خود ابوطلحه دعوت کننده وصاحب البیت.

      بیهقی در ص 29 ج 8 از خود انس نقل می کند :من در
      آن روز از همه کوچکتر وساقی مجلس بودم.
      ابن حجر عسقلانی ج 10 فتح الباری ص 30/صحیح بخاری در تفسیر آیه خمر سوره مائد ه/مسلم بن حجاج در کتاب اشبه باب تحریم الخمر خود /امام احمد بن حنبل در جلد سیم مسند ص 181و227 /ابن کثیر در ص 93و94 جلد دوم تفسیر خود /جلال الدین سیوطی در جلد دوم در المنثور ص 321/طبری در ج 7 تفسیر ص 24/ ابن حجر عسقلانی درص 22 ج 4 اصابه /بدر الدین حنفی در ص 84 ج 10 عمدة القاری/ بیهقی در ص 286و290 سنن.


      بازم بگم !!!!!!
      ویرایش توسط رضا : ۱۳۹۰/۰۳/۱۱ در ساعت 10:59 PM


      حسن خزّاز گفت: از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
      بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
      حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟
      فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
      ( صفات الشيعه ص 8 )



    13. صلوات ها 4 : anti310,sara72,گل گیسو,صدرا
    صفحه 1 از 15 12311 ... آخرینآخرین

    اطلاعات موضوع

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

    کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 3

    مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •