| |
| |
| تاریخ عضویت : | مهر 1388 |
| نوشته : 4,777 | صلوات : 6,703 |
| صلوات گرفته: | 24,309 در 4,597 پست |
| حضور : | نامشخص |
| دریافت : 3 | آپلود : 0 |
| گالری : 41 | وبلاگ : |
شرمنده معلم
ورق هاى دفتر من سیاه مى شوند و گیسوان تو سپید
من قد مى کشم تا تو نفس مى کشى...
هر روز
در تو پیامبرى بامن سخن مى گوید
که چشم هایش از بى خوابى سُرخ اند
آه!
در کلاس درس تو
حتى تخته سیاه روسفید شد
من هنوز شرمنده...
چقدر خسته ات کردم...
آورده اند که...
هدیه
شخصى در مدینه، مدرسه اى بنا کرده و به آموزش کودکان مشغول بود. روزى یکى از فرزندان امام حسین علیه السلام به مدرسه وى رفت و آیه شریفه «الحمد لله رب العالمین» را آموخت. وقتى به منزل برگشت، آیه را تلاوت کرد و معلوم شد آن را در مدرسه از معلم آموخته است.
امام حسین علیه السلام هدایاى بسیارى براى معلم فرستاد؛ آن گونه که موجب شگفتى گروهى از یاران آن حضرت شد.
آنها نزد امام آمدند و عرض کردند: آیا آن همه پاداش به معلم رواست که شما در برابر آموزش یک آیه، این همه براى وى فرستاده اید؟ حضرت فرمود: آنچه دادم، چگونه برابرى مى کند با ارزش آنچه او به پسرم آموخته است؟
«سودابه مهیجى»
- شعر آیینی -هر دلنوشته خطبه ي زينب(ع) نميشود
- ๑۩๑๑ نامت، ذکر مقدس ماست ๑۩๑๑۩๑ قطعات ادبی ویزه میلاد حضرت مهدی (عجل الله)
- ╫❀رمضــان آمد و مهمــانـی آن یار رسید❀╫ ( اشعار و پیامک)
- پیامک واس ام اس شادباش نیمه شعبان-میلاد امام زمان علیه السلام
- اشعار زیبای عرفانی( فقط عربی)
- |❀❀|بخش ادبی مسابقه بزرگ خاتم الانبیا و خاتم اوصیا |❀❀|
- ღღღ نوای شیدایی ღღღ ویژه ولادت امام حسین(علیه السلام) ღღღ شعر و پیامک
- ܓ✿ به کبوتران حرم غبطه می خورم ܓ✿
- شعری زیبا تقدیم به ماه منیر بنی هاشم حضرت عباس -س-
- پاسخ شاعرانه آیت الله العظمی مکارم به یک استفتای شاعرانه
- بزرگترین آرزوتون چیه؟
| تاریخ عضویت : | مهر 1388 |
| نوشته : 4,777 | صلوات : 6,703 |
| صلوات گرفته: | 24,309 در 4,597 پست |
| حضور : | نامشخص |
| دریافت : 3 | آپلود : 0 |
| گالری : 41 | وبلاگ : |
![]()
اگر دستم را به دستان تو نسپارم، در جاده سنگلاخ جهل، به کدام دستاویز
متوسل شوم؟
با تو، هواى سرزمین دانش هرگز ابرى نیست. آفتاب بى دریغ، معلم!
عشق، معلم است و معلم، عشق. خوشا آن که عاشق شود!
بهترین معلم، همان است که در کلاس نگاهش میان ذهن و دل دانش آموز، طواف مى کند.
پایت را همیشه جاى پاى معلم بگذار؛ او راه را اشتباه نمى رود.
کسى که براى معلم خود بهترین شاگرد باشد، روزى براى شاگرد خود بهترین معلم خواهد بود.
معلم بى مهر، جهاد خود را تباه مى کند.
آموزگار خوب، حتى نگاهش را بین شاگردان خود به مساوات تقسیم مى کند.
همه جا مى تواند کلاس درس باشد و همه آدمیان براى یکدیگر، معلم.
آموزگارى که سینه اش لبریز از دانش و حقیقت است، پیراهنش بوسیدنى است.
آموزگار حقیقى، غم هایش را پشت در جا مى گذارد و با لبخند وارد کلاس درس مى شود.
آموزگارم! اگر تو نبودى، کابوس شب هایم به رنگ سؤالاتِ بى جواب بود.
زنگ مدرسه، اذانِ شتافتن به آستان مقدس معلم است.
هر گیاه دانش که سر از خاک برمى آورد، ابتدا به تو سلام مى کند.
هر انسانى که به دنیا مى آید، بارى بر دوش معلمان زمین افزوده مى شود.
آن چه معلم روى تخته سیاه مى نویسد، کمترین چیزى است که از او مى آموزیم.
نهایت آموختن معلم، رفتار اوست.
معلم خوب، ابتدا خوب زندگى کردن را به شاگرد مى آموزد و پس از آن، خوب درس خواندن را.
عاقبت، روزى تخته سیاه ها زبان مى گشایند و خستگى قرن هاى معلم را شهادت مى دهند.
معلم، لقمه هاى دانش را با دستان خویش، در سفره ذهن دانش آموزان مى گذارد.
«سودابه مهیجى»
| تاریخ عضویت : | مهر 1388 |
| نوشته : 4,777 | صلوات : 6,703 |
| صلوات گرفته: | 24,309 در 4,597 پست |
| حضور : | نامشخص |
| دریافت : 3 | آپلود : 0 |
| گالری : 41 | وبلاگ : |
مکتب عشق
عشق با تو آغاز شد.
کلاس خاطره ها با یاد تو جان گرفت.
تو در سپیدی برگ های دفتر دلمان جریان داری.
تو بودی و کوله باری از مهر؛
ما بودیم و تشنگی در وادی محبّت تو ما بودیم
و خانه های دلمان در آستانه چلچراغی از مهربانی ات.
بر لبت باران نور بود و دل ما کویر تاریکی؛
قطره قطره بر سطح ترک خورده زمین دلمان باریدی
و علم در ما جوانه زد.
نگاهت، مکتب عشق بود و ما مکتب نشین چشم هایت بودیم.
ما دست در دست تو نهادیم تا راه پرپیچ و خم زندگی
را با تو گام برداریم.
دل به دل ما سپردی و گرمای وجودت را در سرمای تمام فرازها و نشیب ها همراهمان کردی تا در یخ بندان جهالت، در جا نزنیم.
چراغ دانشی که در دست ماست،
روشنایی از تو دارد، معلّم!
یاسر بدیعی
صلوات ها 12 : maryam,rana,مدیر فرهنگی,آدینه,آذر بانو,افلاکیان,حکیم,دلتنگ آسمان,سلیلة الزهراء,سماء ۸,ساحل سنگی,صبا_1
| تاریخ عضویت : | مهر 1388 |
| نوشته : 4,777 | صلوات : 6,703 |
| صلوات گرفته: | 24,309 در 4,597 پست |
| حضور : | نامشخص |
| دریافت : 3 | آپلود : 0 |
| گالری : 41 | وبلاگ : |
حدیث عشق
معلم عزیر! آن زمان که پای درست می نشستم و تو الفبای عشق
را به من می آموختی،
دلم از گوهر کلمات خالی بود؛
تو مرا سرشار از واژه های روشن می کردی.
سال هاست که از آن لحظه های شیرین می گذرد،
ولی هنوز یاد و نامت در دلم زنده است.
آن زمان ها برایم از دانایی می گفتی و محبت را به من می آموختی.
من در سایه سار وجودت پیش می رفتم و قدم از قدم برمی داشتم، تو بودی که دست مرا گرفتی تا در پرتگاه و لغزش گاه های زندگی نیفتم.
من امروز به احترام نامت قیام می کنم و در زلال کلماتت رها می شوم و حدیث زندگی را با تو مرور می کنم.
می خواهم به آسمان بال بگشایم و نامت را بر صحیفه آبی اش
حک کنم.
فاطمه محمدی
| تاریخ عضویت : | مهر 1388 |
| نوشته : 4,777 | صلوات : 6,703 |
| صلوات گرفته: | 24,309 در 4,597 پست |
| حضور : | نامشخص |
| دریافت : 3 | آپلود : 0 |
| گالری : 41 | وبلاگ : |
باغبان
باغچه کوچکت همیشه بهاری! کلماتی که بر تخته سیاه می نویسی، ابرهای بهاری اند که باران را به تشنگی گلبرگ ها مهمان می کنند.
همه اتفاقهای تو به گل سرخ می رسند.
پنجره های کلاست را با پروانه ها فرش کرده ای و دیوارهای کلاست را با بوسه شاپرک ها، کاغذدیواری.
نیمکت های کلاس، مثل کلام تو هیچ گاه بوی کهنگی نمی گیرند. کلاست باغچه ای از گل های همیشه بهار است که عطر زندگی را از جانت می آکنند.
نفس هایت رسولان روشنی اند. کلمات تو ساده ترین شکل ترجمه خورشید است ؛ وقتی بر روی مستطیل جامانده بر دل دیوار می نویسی و نور را نقاشی می کنی. گرد گچ های سفید که بر شانه هایت می نشیند، انگار با لبخندی مهربان، دماوند در مقابلمان ایستاده است؛ با همان سربلندی همیشگی.
اگر کسی چروک های پیشانی ات را دنبال کند، به رنج باغبانی می رسد که سال هاست گل هایش را از بیم خزان، به بهارهای در راه سپرده است، باغبانی که هر صبح، با لبخندی بی پایان، بهار را به باغش دعوت می کند.
همه جاده هایی که تو نشان می دهی، به «خرد و روشنی» می رسند. صدای گام هایت، زمزمه محبتی است که پیام آور دنیایی از مهربانی است.
صدایت، قاصدک هایی اند که خبر از آینده ای روشن، از روزهای نیامده برایمان می آورند.
همیشه خستگی هایت را پشت لبخندهای ما گم می کنی؛ لبخندهایی که بوی افتخار و غرور و سربلندی می دهند، لبخندهایی که بوی امید می دهند، لبخندهایی که بوی بالندگی می دهند.
ما ماهیان قرمز کوچکی هستیم که غیر از آب ندیدیم و از هم می پرسیم آب را و تو رودی هستی که به اقیانوس های دور، پیوندمان می دهی و آب را برایمان بخش می کنی.
تو ابری؛ جان تشنه کویری ما را از باران دانش سیراب می کنی.
تو چشمه ای هستی که زلالی را در زیر سایه درخت دانایی، به ما تعارف می کنی. تو به ما یاد می دهی تا مثل همه پرنده ها پرواز کنیم و یادمان می دهی که خویش را به خداوند برسانیم؛ مثل تمام آه هایی که از دل های سوخته می آید.
وقتی که مثل همیشه آرام آرام شروع می کنی به صحبت کردن، انگار قناری های مست، دارند بهار را آواز می کنند! دست های گرمت را می فشاریم که گرم ترین دست دوستی هاست.
آب حیات، همین کلماتی اند که تو به ما می آموزی، بی آنکه چشم طمعی داشته باشی؛ تنها لبخند ما کافیست. کلماتی که تو می آموزی، هیچ گاه فراموش نخواهیم کرد.
ما درس چگونه زندگی کردن را از تو آموخته ایم و تمام دار و ندارمان، کوله باریست از آموخته های تو که سال ها پیش از مسافر شدن، در دست هایمان نهادی تا سربلند به مقصد برسیم.
همیشه دلگرممان کردی تا جاده های پرپیچ و خم زندگی را با امیدواری طی کنیم.
حالا که باغچه زیبایت به بار نشسته، بخند؛ بخند مثل همیشه، تا ما همه خستگی راه را فراموش کنیم.
بخند، زیبا بخند!
بهار جاودانه گل هایی که تو پرورش دادی مبارک باغبان؛
خسته نباشی!
عباس محمدی
صلوات ها 11 : maryam,مدیر فرهنگی,آدینه,آذر بانو,افلاکیان,اندیشمند جوان,حکیم,دلتنگ آسمان,سلیلة الزهراء,ساحل سنگی,صبا_1
| تاریخ عضویت : | مهر 1388 |
| نوشته : 4,777 | صلوات : 6,703 |
| صلوات گرفته: | 24,309 در 4,597 پست |
| حضور : | نامشخص |
| دریافت : 3 | آپلود : 0 |
| گالری : 41 | وبلاگ : |
نفس پیامبرانه
![]()
اردیبهشت، با نفس های پیامبرانه ات جوانه می زند و تو می آیی تا خورشید آگاهی را در قلب های حاصلخیز فرزندان سرزمینت بکاری.
دستان سپیدت بر پیکر تخته سیاه، نور می پاشد و الفبای روشنی، در اذهان تاریکمان حک می شود.
وارد که می شوی، چشم های شوقمان چون پنجره هایی آفتابی، به سویت گشوده می شوند.
می آیی و عطر حضورت فضای کلاس را پر می کند. ای رازدار دل های کوچک و معصوم و سنگ صبور غم های پروانه ها! تو آمده ای تا روح حقیقت را پاسداری کنی و از چهره جاهل زمین، گرد و غبار این همه ندانستن را بزدایی.
آمده ای تا نهال های سبز را باد هرزه گرد پاییز، به داس زردش نچیند.
لب که به سخن می گشایی، صدها پرنده سپید بال در آسمان معرفت به پرواز می آیند و من لبریز این همه آبی، پریدن را تجربه می کنم.
نگاهم که می کنی، تار و پود جانم لبخند می زند. دست هایت، ریشه های کنجکاوی ام را محکم می کند و صدای فرشته سانت، سایه غول های نادانی را از کوچه های جانم می تاراند.
ای آسمانی زمینی رخسار! اینگونه که عاشقانه به رویشمان کمر بسته ای، دیر نیست که از هر گوشه این خاک، صنوبرانی سربلند، با انگشتان سبزشان، گیسوان خورشید دانش و فن آوری را شانه بزنند و ستاره های فروزان پژوهش، از چشمان آگاه همین نوباوه گان بزرگ اندیشه، روشنی بخش رصد خانه های تاریک جهان گردد.
تو را چه نامم ای عصاره مهربانی و ایثار و عشق؟ از شیره جانت می نوشانی و رگ های کبودمان را از خون کاوش و تفکر می انباری، تا نفس های زندگی مان، با نبض آینه ها هماهنگ شود.
دوستت داریم. می ستاییمت و خاطر خستگی ناپذیرت را به واحه های خرم ایمان و عشق می سپاریم.
![]()
معصومه داودآبادی
صلوات ها 10 : maryam,قاصدک,مدیر فرهنگی,یا زهرا(س),آدینه,آذر بانو,افلاکیان,اندیشمند جوان,ساحل سنگی,صبا_1
ای معلم چون کنم تعریف تو؟
چون خدا مشکل بود توصیف تو
..........
معلم کلاس اول = آقای سلیمانی
معلم کلاس دوم = آقای اقلیمی
معلم کلاس سوم = آقای ارجمند
معلم کلاس چهارم = آقای برزگر
معلم کلاس پنجم = آقای مرتضوی![]()
به دنیا زانو نخواهم زد، حتی اگر آسمان به کوتاهی قامتم شود
"کوروش کبیر"
صلوات ها 12 : maryam,قاصدک,مهدیسا,مدیر فرهنگی,یا زهرا(س),آدینه,آذر بانو,افلاکیان,اندیشمند جوان,سلیلة الزهراء,سماء ۸,ساحل سنگی


| تاریخ عضویت : | دی 1391 |
| نوشته : 350 | صلوات : 12,944 |
| صلوات گرفته: | 1,867 در 351 پست |
| حضور : | 15 ساعت 45 دقيقه 10 ثانيه |
| دریافت : 13 | آپلود : 0 |
| گالری : 108 | وبلاگ : |
اوراق زرین تاریخ تربیت سیمای درخشان مربیان نام آوری چون ابراهیم ، موسی ، عیسی و محمد (ص) ، علی (ع) و فاطمه (س) و زینب (س) را بر خود نقش ابدی زده است آنان که با پیکار مقدس خویش حماسه های شکوهمند و جاوید در سازندگی انسان متعهد به وجود آوردند و با تزکیه و تعلم کاخ بلند پایه ی علم و فضیلت را بنا نهاده و پرچم توحید رابرافراشتند و امروز شما عزیز گرامی ادامه ی این نهضت عظیم را بر عهده گرفته ای.
ضمن بزرگداشت خاطره استاد مطهری و گرامیداشت روز معلم
ویرایش توسط مهدیسا : 10 اردیبهشت 1392 در ساعت 19:49
صلوات ها 4 : اندیشمند جوان,باغ بهشت,دلتنگ آسمان,سلیلة الزهراء
| تاریخ عضویت : | اسفند 1391 |
| نوشته : 1,060 | صلوات : 3,204 |
| صلوات گرفته: | 4,237 در 1,073 پست |
| حضور : | 21 ساعت 24 دقيقه 58 ثانيه |
| دریافت : 2 | آپلود : 0 |
| گالری : 81 | وبلاگ : |
| فریاد : |

آموزگارم ، تو باغبانی
می پرورانی بذروجودم ، با مهربانی
با درسهایت دیو جهالت از من گریزد
اندرزهایت ، بهر وجودم ، شد پاسبانی
من غرقه بودم در بحر غفلت
دستم گرفتی ای ناجی من،
من همچو قایق ، تو بادبانی
بر خوان ِ دانش من میهمانم
تو ای معلم ، خود میزبانی
کار تو باشد، ارشاد انسان
همکار ِ خوب ِ پیغمبرانی
.
ویرایش توسط دلتنگ آسمان : 10 اردیبهشت 1392 در ساعت 22:01
ما منتظرمنتقم فاطمه
هستیم
صلوات ها 3 : مهدیسا,باغ بهشت,سلیلة الزهراء


| تاریخ عضویت : | دی 1391 |
| نوشته : 350 | صلوات : 12,944 |
| صلوات گرفته: | 1,867 در 351 پست |
| حضور : | 15 ساعت 45 دقيقه 10 ثانيه |
| دریافت : 13 | آپلود : 0 |
| گالری : 108 | وبلاگ : |
ای معلم تو را سپاس : ای آغاز بی پایان ، ای وجود بی کران ،
تو را سپاس .ای والا مقام ،ای فراتر از کلام، تورا سپاس. ای که
همچون باران بر کویر خشک اندیشه ام باریدی سپاست می گویم،
تو را به اندازه تمام مهربانی هایت سپاس می گویم .
ای نجات بخش آدمیان از ظلمت جهل و نادانی،
ای لبخندت امید زندگی و غضبت مانع گمراهی تو را سپاس می گویم .
این تویی که با دستان پر عطوفتت گلهای علم و ایمان را در گلستان وجود
می پرورانی و شهد شیرین دانش را به کام تشنگان می ریزی.
پس تو را ای معلم به وسعت نامت سپاس می گویم . همان نامی که چهار حرف بیشتر ندارد ، اما کشیدن هر حرف وصدایش زمانی به وسعت تاریخ نیاز دارد.
صلوات ها 2 : باغ بهشت,سلیلة الزهراء
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1