| |
| |
هموطنان خوب ایرانی من. اگر قرآن را قبول دارید و باور دارید که قرآن را الله فرستاده است و محمد ابن عبدالله رسول الله است، بدانید که الله دستور داده که شما باید زرتشتی بشوید. تعجب نکنید. این دستور صریح الله است و چندین بار آن را در قرآن تکرار کرده است تا جای هیچ شک وشبهه ای نباشد که ایرانی ها نباید از محمد پیروی کنند و باید از پیغمبر خودشان که زرتشت است پیروی کنند. من در اینجا آیه های قرآن را برایتان تکرار میکنم.
سوره ابراهیم، آیه 4 وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ ۖ فَيُضِلُّ اللَّـهُ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي مَن يَشَاءُ ۚ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ما برای هیچ قومی پیغمبری نفرستادیم بغیر از پیغمبری که به زبان آنان سخن بگوید. و بنا براین محمد برای ما پارسی زبانان فرستاده نشده است. پیامبر پارسی زبان زرتشت بود.
سوره النحل (زنبور)، آیه 36 وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّـهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ ما برای هر جامعه ای رسولی فرستاديم، می گفت: "خدا را بپرستيد و از پرستش هرگونه بتی اجتناب کنيد برای ما ایرانیان این رسول زرتشت بود که پیام یکتا پرستی را مطابق با خلق و خوی ایرانی آورد.سوره یونس، آیه 47 وَلِكُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولٌ ۖ فَإِذَا جَاءَ رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُم بِالْقِسْطِ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ برای هر امتی رسولی است که هرگاه آن رسول آید و حجت کند، حکم به عدل خواهد شد و هیچکس ستم نخواهد دید. دوباره، پیامبر ایرانی برای مردم ایرانی یعنی زرتشت.
و آیات دیگر ......
ویرایش توسط مولا : 3 اردیبهشت 1390 در ساعت 13:54
- زبان علمی، زبان های سامی یا هندو اروپایی؟
- براي دفع بلاها چه بايد کرد؟
- انحصار طلبی و برده داری سلیمان پسر داود
- "شیعه" بر چه مبنا "نقد" می کند ؟
- واژه شناسی قرآن
- آشنایی با اجنه ها
- سکولار چیست؟
- کجای قرآن گفته نماز را "بخوانید"؟ ایا نماز خواندنی است؟
- توهین به آیات قرآن + عکس
- وهابیون ؟
- قيص بن مظهر كه بود؟
با سلام. هر گاه پيامبر جديدي به رسالت مبعوث ميشد، آئين قبلي به طور كلي باطل و آئين جديد ابلاغ و مردم ميبايست به آن ايمان مي آوردند. زرتشت هم همين است. در خصوص زرتشت هم خود حضرت امير المومنين سخناني بس جالب ايراد فرموده اند. به هر حال، اگر بخواهيم اينگونه قياس بكنيم، پس ديگر نيازي به فرستادن رسولان ديگر نبود. باري برخي از پيامبران محدود به قوم خاصي بوده اند مانند زرتشتي و برخي ديگر مانند حضرت موسي و عيسي و حضرت محمد رسالت جهاني داشته اند. زرتشت محدود به مرزهاي ايران بوده است. چون در هيچ جايي از دنيا زرتشتيان را نميبينم كه زاد و ولد كرده باشند. اگر هم بوده خيلي محدود و ناچيز.
صلوات ها 7 : مدیر اجرایی,مدیر سایت,گل ليلا,پسندیده,آشنای قریب,رضا,عرشیان




| تاریخ عضویت : | مهر 1388 |
| نوشته : 1,081 | صلوات : 7,460 |
| صلوات گرفته: | 12,648 در 1,072 پست |
| حضور : | 2 روز 21 ساعت 9 دقیقه |
| دریافت : 28 | آپلود : 0 |
| گالری : 295 | وبلاگ : |

اگر ملاك براي قبول رسالت فهم زبان باشد من به شما يقين ميدهم ما زبان زرتشت را هم متوجه نميشويم!
ياد خاطره اي افتادم:استاد ادبياتي داشتيم كه يك متن كهن از ايران باستان برايمان قرايت كرد كه به جز برخي كلمات چيز ديگري از آن متوجه نشديم.
هشدار! هشدار! به خدا سوگند ، خداوند چنان پرده پوشی کرده که می پنداری تورا بخشیده است! امام علی (ع)
صلوات ها 7 : farzadd123,مدیر سایت,گل ليلا,پسندیده,آشنای قریب,رضا,عرشیان




| تاریخ عضویت : | مهر 1388 |
| نوشته : 2,262 | صلوات : 18,767 |
| صلوات گرفته: | 28,585 در 2,266 پست |
| حضور : | 3 روز 13 ساعت 16 دقیقه |
| دریافت : 229 | آپلود : 33 |
| گالری : 260 | وبلاگ : |
| فریاد : |

با سلام
الف - اگر استناد به قرآن مي کنيد پس يعني قرآن را قبول داريد.
اگر قرآن را قبول داريد چون از طرف پيامبر اسلام(ص) به دست ما رسيده پس رسالت ايشان را هم قبول داريد.
1 ) پس کل قرآن را بخوانيد چون قبولش داريد.
2 ) فرمايشات رسول اکرم (ص) را بخوانيد چون قبولش داريد.
خود به باطل بودن سخن خود ايمان خواهيد آورد.
3 ) اگر دين زرتشت کامل بود نياز به آمدن پيامبران ديگر نبود
پس اگر پيامبر اسلام(ص) را طبق قول خود قبول داريد که به آن استناد مي کنيد ، بايد با توجه به تاخر زمانِ رسالت ايشان ، از پيامبر آخر پيروي کنيد.
ب - در اين آيه گفته شده پيامبر در هر قومي براي رسالت فرستاده شده ، با زبان آنها سخن مي گفته ، اما اين نقض جهان شمول بودن رسالت آن پيامبر نيست و ...
يا علي![]()
صلوات ها 9 : farzadd123,مدیر اجرایی,مدیر سایت,کبوتر عشق,پسندیده,آشنای قریب,راحي,رضا,عرشیان
اگر دین محمد هم برای تمام جهانیان بود و کامل بود
این آیه الیوم اکملت دینکم دیگه لزومی نداست
این آیه می گوید دین شما را کامل کردم نه دین ادیان دیگر را ( دقت شود)
پس این آیه می گوید دین اعراب کامل شد نه دینهای دیگر ( اکملت دینکم !!!!!!!!)
پس ادعای مولا ی گرامی باز رد نشده است
هیچ دلیلی وجود ندارد که حرف مولای ارجمند نادرست باشد مگر اینکه بگوییم در قرآن تناقض وجود دارد
درود من و خدای من بر مولای راستجو
ویرایش توسط غلامعلی نوری : 3 اردیبهشت 1390 در ساعت 14:03
| تاریخ عضویت : | فروردین 1390 |
| نوشته : 387 | صلوات : 2,210 |
| صلوات گرفته: | 2,573 در 360 پست |
| حضور : | نامشخص |
| دریافت : 0 | آپلود : 0 |
| گالری : 4 | وبلاگ : |
سلام حالا فرض کنیم که درست می گی
بیچاره چینی ها و ژاپنی ها و فیلیپینی ها و مالدویوی ها و روس ها و اروپایی ها
چون این بیچاه ها پیامبر ندارند
تازه در این صورت خوش به حال اون قشری که پیامبرشون ساده تر گرفته مثلا پیامبری که ازدواج با محارم رو حلال کرده برای امتش راحت تر گرفته نسبت به پیامبری که ازدواج با محارم رو حلال ندونسته
البته شاید خدای عربها هم فرق داره با خدای فارس ها، مثلا خدای عرب ها ممکنه عرب باشه، خدای فارسا فارس باشه و ...
ویرایش توسط آشنای قریب : 3 اردیبهشت 1390 در ساعت 14:23
بخشی از نامه امیر المومنین علیه السلام به مالک اشتر:
ای مالک
اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی،
فردا به آن چشم نگاهش نکن،
شاید سحر توبه کرده باشد
و تو ندانی..........
و تو ندانی......
و تو ندانی...
و تو ندانی
صلوات ها 2 : farzadd123,رضا
| تاریخ عضویت : | فروردین 1390 |
| نوشته : 387 | صلوات : 2,210 |
| صلوات گرفته: | 2,573 در 360 پست |
| حضور : | نامشخص |
| دریافت : 0 | آپلود : 0 |
| گالری : 4 | وبلاگ : |
در میان جمعیتی که پیامبر این سخن را گفت سلمان فاسی و فارس زباهای دیگر و بلال حبشی و سیاه پوستان دیگر و بسیاری از حق جویان از حجاز و حبشه و ایران و شامات و ... بوده که به پیامبر اسلام ایمان آوردند و پیامبر آنان را هم مخاطب قرار داده
سوال: شما ادعا کردید که ضمیر "کم" در الیوم اکملت لکم دینکم به اعراب می خورد
لطفا ادعای خود را ثابت کنید
بخشی از نامه امیر المومنین علیه السلام به مالک اشتر:
ای مالک
اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی،
فردا به آن چشم نگاهش نکن،
شاید سحر توبه کرده باشد
و تو ندانی..........
و تو ندانی......
و تو ندانی...
و تو ندانی
| تاریخ عضویت : | آذر 1389 |
| نوشته : 418 | صلوات : 11,278 |
| صلوات گرفته: | 3,464 در 419 پست |
| حضور : | 39 دقیقه |
| دریافت : 11 | آپلود : 0 |
| گالری : 57 | وبلاگ : |
باسمه تعالی
با اجازه کارشناسان محترم، بنده جوابی ساده در پاسخ به مطالب دوست عزیزمان میدهم، باشد که پاسخ شبهه ایشان باشد.
آیاتی که ذکر کردید، هیچکدام دلالت بر مطلبی که فرمودید نمیکند.
اینکه برای هر امتی پیامبری آمده است که مبلغ دینی بوده، دلیل بر این نمیشود که افراد آن قوم، تا ابد
باید پیرو همان دین باشند !
گرچه همه آنچه پیامبران از آدم تا خاتم در تبلیغ آن میکوشیدند، همه در اصل و محتوا یکی بوده، ولی
قانون الهی این است که با آمدن پیامبر جدید و به تبع آن شریعت جدید، باید همه از پیامبر جدید و شریعت
آن پیروی کنند.
اینکه خداوند هر پیامبری را به لسان و زبان همان قوم فرستاده، دلالت بر نکته ظریف دیگری میکند.
در تفسیر نمونه آمده است:
مى فرمايد: ما هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر به زبان قوم خودش (و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه ).
زيرا پيامبران در درجه اول با قوم خود، همان ملتى كه از ميان آنها برخاسته اند، تماس داشتند و نخستين شعاع وحى وسيله پيامبران بر آنها مى تابيد، و نخستين ياران و ياوران آنها از ميان آنان برگزيده مى شدند، بنابراين پيامبر بايد به زبان آنها و لغت آنها سخن بگويد تا حقايق را به روشنى براى آنان آشكار سازد (ليبين لهم ).
در تفسیر المیزان نیز اینطور آمده است:
معناى جمله (و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه ليبين لهم ) (و خدا داناتر است ) اين است كه خداى تعالى ، مساله ارسال رسل و دعوت دينى را بر اساس معجزه و يك امر غير عادى بنا نگذاشته ، و چيزى هم از قدرت و اختيارات خود را در اين باره به انبياى خود واگذار ننموده است بلكه ايشانرا فرستاده تا به زبان عادى كه با همان زبان در ميان خود گفتگو مى كنند و مقاصد خود را به ديگران مى فهمانند، با قوم خود صحبت كنند و مقاصد وحى را نيز به ايشان برسانند.
پس میبینید که از این آیات نمیشود به برداشتی که شما کردید، رسید !
در همان قرآنی که این آیات را از آن استخراج کرده اید، آیات دیگری همچون :
«إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلام» (آل عمران، 19) و
«رضیت لکم الاسلام دینا »(سوره مائده ، آیه . 3 ) وجود دارد
و ایاتی که در آن امر به اطاعت رسول(حضرت خاتم صلی الله علیه و آله و سلم ) در کنار اطاعت خدا شده است مثل:
« اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و ...» سوره مائده، آیه 52
با این ایات چه میکنید؟؟؟
موفق باشید
ویرایش توسط عرشیان : 3 اردیبهشت 1390 در ساعت 14:52
صلوات ها 4 : کبوتر عشق,گل ليلا,آشنای قریب,رضا


| تاریخ عضویت : | فروردین 1389 |
| نوشته : 9,901 | صلوات : 23,693 |
| صلوات گرفته: | 35,223 در 8,742 پست |
| حضور : | 1 روز 13 ساعت 18 دقیقه |
| دریافت : 7 | آپلود : 0 |
| گالری : 18 | وبلاگ : |
| فریاد : |
با سلام
هم وطن خوب ای کاش قبل از گفتن این جمله کمی تامل میکردید و تحقیق !
مقصود از ارسال رسول به زبان قوم خود، اين است كه رسولانى كه فرستادهايم هر يك از اهل همان زبانى بوده كه مامور به ارشاد اهل آن شدهاند، حال چه اينكه خودش از اهل همان محل و از نژاد همان مردم باشد، و يا آنكه مانند لوط از اهالى سرزمين ديگر باشد، ولى با زبان قومش با ايشان سخن بگويد، هم چنان كه قرآن كريم از يك طرف او را در ميان قوم لوط غريب خوانده و فرموده:" إِنِّي مُهاجِرٌ إِلى رَبِّي" یعنی" من به سوى پروردگارم هجرت مىكنم."
(سوره عنكبوت، آيه 26)؛
و از طرفى ديگر همان مردم بيگانه را قوم لوط خوانده و مكرر فرموده:" وَ قَوْمُ لُوطٍ".
حال اين سؤال مطرح مىگردد كه آيا پيغمبرانى كه به بيش از يك امت مبعوث شدهاند يعنى پيغمبران اولواالعزمى كه بر همگى اقوام بشرى مبعوث مىشدند چه وضعى داشتهاند؟
آيا همه آنان زبان همه اهل عالم را مىدانستهاند و با اهل هر ملتى به زبان ايشان سخن مىگفتهاند يا نه؟
در پاسخ بايد گفت داستانهاى زير دلالت مىكنند بر اينكه اينها اقوامى كه اهل زبان خود نبودهاند را نيز دعوت مىكردند
مثلا ابراهيم خليل با اينكه خود،" سريانى" زبان بود عرب حجاز را به عمل حج دعوت نمود، و موسى با اينكه" عبرى" بود، فرعون و قوم او را كه" قبطى" بودند به ايمان به خدا دعوت فرمود، و پيغمبر بزرگوار اسلام هم يهود عبرى زبان و نصارى رومى زبان و غير ايشان را دعوت فرمود، و هر كه از ايشان كه ايمان مىآورد ايمانش را مىپذيرفت؛ همچنين دعوت نوح، كه از قرآن كريم، عموميت دعوت او استفاده مىشود، و همچنين ديگران.
بنا بر اين، معناى جمله" وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ" (و خدا داناتر است) اين است كه خداى تعالى، مساله ارسال رسل و دعوت دينى را بر اساس معجزه و يك امر غير عادى بنا نگذاشته، و چيزى هم از قدرت و اختيارات خود را در اين باره به انبياى خود واگذار ننموده است بلكه ايشان را فرستاده تا به زبان عادى كه با همان زبان در ميان خود گفتگو مىكنند و مقاصد خود را به ديگران مىفهمانند، با قوم خود صحبت كنند و مقاصد وحى را نيز به ايشان برسانند.
پس انبياء، غير از بيان، وظيفه ديگرى ندارند، و اما مساله هدايت و ضلالت افراد، ربطى به انبياء (ع) و غير ايشان نداشته بلكه فقط كار خود خداى تعالى است.
![]()
حسن خزّاز گفت: از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند، ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟
فرمود: به خاطر دوستىشان با دشمنان ما و دشمنىشان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
( صفات الشيعه ص 8 )
صلوات ها 6 : farzadd123,مجید,کبوتر عشق,گل ليلا,آشنای قریب,عرشیان


| تاریخ عضویت : | فروردین 1389 |
| نوشته : 9,901 | صلوات : 23,693 |
| صلوات گرفته: | 35,223 در 8,742 پست |
| حضور : | 1 روز 13 ساعت 18 دقیقه |
| دریافت : 7 | آپلود : 0 |
| گالری : 18 | وبلاگ : |
| فریاد : |
بنا بر اين مىتوان گفت، آيه شريفه، به منزله بيان و ايضاح آيه" كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ" بوده و به آن چنين معنى مىدهد كه: ما به تو كتاب داديم تا مردم را از ظلمتها به سوى نور بكشانى يعنى همين قدر برايشان بيان كنى كه خدا چه چيز نازل كرده و بس (تنها همين را برسانى كافى است) در اين صورت معناى اين آيه و آيهاى كه مىفرمايد:" وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ" و ما ذكر را به تو نازل كرديم تا براى مردم بيان كنى كه چه چيز به سويشان نازل شده.
(سوره نحل، آيه 44) يكى خواهد بود.
" فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ"- اين جمله اشاره به مساله هدايت و ضلالت تنها به دست خدا است، و هيچ يك از آن دو بدون مشيت خداى سبحان، تحقق نمىپذيرد، چيزى كه هست اين است كه خداى تعالى به ما خبر داده كه مشيتش گزاف و نامنظم نبوده، بلكه داراى نظمى ثابت است و آن اين كه هر كه پيروى حق نموده و با آن عناد نورزد، خداوند هدايتش مىكند، و هر كه او را انكار نموده و از هواى خود پيروى كند خداوند گمراهش مىكند، پس گمراه كردن خدا، از باب مجازات و كيفر، و بعد از كارهاى خلافى است كه آدمى به اختيار خود انجام داده باشد، نه ابتدايى و بى حساب.
و اگر خداوند سبحان در آيه مورد بحث، ضلالت را بر هدايت مقدم داشته بدين جهت بود كه ضلالت به بيان محتاجتر است، مخصوصا با در نظر داشتن زمينه كلام كه زمينه بيان عزت مطلقه خدا است پس در اينجا واجب بود روشن بسازد كه ضلالت هر كه گمراه شده و هدايت هر كه هدايت گشته، همه به مشيت خدا است، و كسى بر اراده خدا غلبه نمىكند و در سلطنت او مزاحمت نمىنمايد.
آرى جاى بيان اين جهات است تا هر غفلت زده اى نپندارد كه خدا از يك سو خود را غالب غير مغلوب و قاهر غير مقهور معرفى مىكند، و از سوى ديگر مردم را به راه خود دعوت مىكند و امر و نهى مىنمايد، و ايشان گوش نمىدهند و عصيان مىورزند، آيا اين تناقض نيست و آيا با عصيان بندگان، باز هم قاهر غير مقهور است؟
گويا خداى تعالى جواب مىدهد كه معناى دعوت او اين است كه هر پيغمبرى را به زبان مردمش بفرستد، و آن پيغمبر به مردمش برساند كه چه چيزهايى مايه سعادت و چه چيزهايى مايه شقاوت ايشان است، پيغمبران هم اين معنا را ابلاغ مىدارند پس تا اينجا خداوند مقهور بندگان واقع نشده، و اما گوش دادن بعضى و عصيان بعضى ديگر، مربوط به پيغمبران نبوده، بلكه به دست خدا و به اذن او و مشيت او است و حاشا كه احدى بدون اذن او در ملك او تصرف كند، و بر سلطنت او غلبه نمايد.
بنا بر اين، ضلالت گمراهان و عصيان ايشان نه تنها مناقض دعوت او نيست بلكه دليل بر عزت و قدرت او نيز هست، هم چنان كه هدايت راه يافتگان نيز دليل بر قدرت و سلطنت او است، و به همين جهت بود كه در آيه مورد بحث، گفتار را با جمله" وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ" خاتمه داد.
پس خداى سبحان عزيز است، يعنى كسى بر او غلبه نمىكند، و ضلالت گمراهان هم به او ضرر نمىزند، هم چنان كه از هدايت راه يافتگان نفعى عايد او نمىگردد. و نيز حكيم است، يعنى آنچه بخواهد بى حساب نمىخواهد و مشيتش به كار عبث تعلق نمىگيرد بلكه همه بر اساسى متقن و نظامى دائمى است.
البته مقصود از گمراه كردن خداوند، محروم كردن افراد لجوج از لطف خود است، و الا اگر خداوند بناى گمراه كردن مستقيم كسى را داشت، نه كتابى مىفرستاد و نه پيامبرى.
در آيات ديگر مىخوانيم كه خداوند ظالمين و فاسقين و مسرفين را گمراه مىكند، يعنى انسان با گناه و ظلم، زمينهى محروم شدن از هدايت را در خود فراهم مىكند.
بعضى از مفسران گفتهاند: فاعل «يَشاءُ» مردم هستند نه خدا، يعنى خداوند گمراه مىكند كسى را كه خودش بخواهد گمراه شود و هدايت مىكند كسى را كه خودش بخواهد هدايت شود.
نظير آيه: «كُلًّا نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ» ... «3» گروهى را در راهى كه بروند كمك مىكنيم.
نكتهها:
1- پس مراد از «لسان قوم» در اين آيه، تنها لغت و زبانِ مردم نيست، زيرا گاهى ممكن است گويندهاى با زبان مردم سخن بگويد ولى مردم حرف او را درست نفهمند، بلكه مراد آسان و قابل فهم گفتن است، به گونهاى كه مردم پيام الهى را بفهمند، چنان كه در آيات ديگر مىفرمايد: «يَسَّرْناهُ بِلِسانِكَ» (سوره مریم آیه 97) ما قرآن را به زبان تو آسان كرديم؛ و حضرت موسى نيز از خداوند مىخواهد كه گره از زبانش گشوده شود تا مردم كلامش را بفهمند. «وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي» (طه، 27 تا 28)
2- تبليغ پيامبر كه با زبان قوم خود بوده با جهانى بودن دين منافاتى ندارد. زيرا محتواى پيام زبان خاصّى ندارد و با سفارش قرآن، بايد گروهى با تفقه و هجرت مطالب دين را آموخته و به سايرين بياموزند.
3- پيامبران، با فرهنگ و زبان مردم زمان خود آشنا بوده و طبق فهم آنان تبليغ مىكردند. «بِلِسانِ قَوْمِهِ»
4- خداوند با مردم اتمام حجّت مىكند تا بعدا نگویند نمی دانستیم و یا کلام رسول تو را نفهمیدیم.
5- رابطهى رهبران دينى با مردم، عاطفى، صميمى و مستقيم، به زبان خودشان است.
6- تبليغ بايد با شيوهاى ساده و صريح و روشن، و براى عموم قابل فهم باشد.
7- هدايت و ضلالت خداوند بر اساس حكمت (و خواست خود انسان) است.
.
![]()
حسن خزّاز گفت: از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند، ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟
فرمود: به خاطر دوستىشان با دشمنان ما و دشمنىشان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
( صفات الشيعه ص 8 )
صلوات ها 6 : farzadd123,مجید,مدیر سایت,گل ليلا,آشنای قریب,عرشیان
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1