• Asabani
  • Asabi
  • Ashegh
  • Azkhodrazi
  • BabooGolabi
  • BacheMosbat
  • Badhal
  • Bitafavot
  • BohtZade
  • DaramMimiram
  • DivooneShodam
  • Gerye
  • Ghafelgir
  • Ghati
  • HalamBade
  • Khabalood
  • KhafeShodam
  • Khejalati
  • Khonsard
  • Khoshhal
  • MaghzMotafaker
  • Mariz
  • Mehrabon
  • Mokhlesam
  • Moteajeb
  • Nafaskesh
  • Naomid
  • Narahat
  • Relax
  • Sepasgozar
  • Shad
  • Sharmandam
  • Sheitoon
  • Vaaaaay
  • Zodranj
  • Zoro
  • بی حالت
  • صفحه 1 از 7 123 ... آخرینآخرین
    نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 61

    موضوع: نقدی برجعلنامه دکتر انصاری (محمدبن عبدالله وکوروش بزرگ)

    جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   
    1. #1
      عضو كوشا
      تاریخ عضویت : جنسیت فروردین/۱۳۹۰
      نوشته : 164 صلوات : 86
      مورد صلوات: 486 در 154
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 3 وبلاگ :
      شهـاب آنلاین نیست.

      نقدی برجعلنامه دکتر انصاری (محمدبن عبدالله وکوروش بزرگ)




      کوروش پیامبر خون و آتش و بت پرستي -۱



      نقدی براثری جاعلانه وعامیانه به نام
      کوروش بزرگ ومحمدبن عبدالله نوشته دكتر مسعود انصاري


      ابتدای سخن لازم است از سایتها و
      وبلاگهایی که سعی بر نقد این کتاب داشتند تشكر كنم
      و تاکید کنم که این مجموعه نقدها (خرده نقدها) را بدان جهت
      در وبلاگم آورده ام ، چون تعداد نقدها در قیاس با مطالب کپی شده
      از این کتاب در اینترنت بسیار ناچیز بود ...




      نویسنده کتاب که لقب دکتر را یدک می کشد
      نوشته ها و تحقیقات و تحصیلاتش ارتباطی
      پا کتاب مذکور ندارد .

      او در صفحه ۱۱ هدف خود از نگاشتن این کتاب را
      بیان می کند و مشخص می شود که او
      از داشتن اندک سوادی در زمینه تاریخی بی بهره است
      و صرفا از عناوین خویش در راستای کوبیدن اسلام
      با چماق ناسيوناليسم سوء استفاده کرده است.

      خواننده از روی جلد کتاب نیز خواهد فهمید که
      نویسنده قرار است شخصی را به عرش برده
      و دیگری را به زمین کشیده و لگدمالش کند .



      پیامبری که پیامبر رحمت است را با عنوان نه چندان رایج
      در زبان فارسی-در راستاي تحقير- "محمد بن عبدالله" مي نامد
      و برای القای وحشیگری دو شمشیر را هم در زیر
      نام او حك مي كند و برای شخصیتی
      به نام کوروش که تا 100 سال پیش هیچ ایرانی
      نامی از او نشنیده بود پسوند "بزرگ" را بر می گزیند
      و در زیر آن گل نبشته ای بابلی یا همان
      منشور کوروش را گذاشته تا بعنوان نماد حقوق بشر معرفی گردد.
      و حقیقت در این کتاب عامیانه قلب حقیقت است
      به سود کوروش و یهودیان !

      در نخستين ادعا او مدعي مي شود که
      کوروش پادشاهی ایرانی و محمدبن عبدالله
      یک پیامبر عرب است و ورود اسلام
      بنیاد ارزشهای فردی و معنوی و فرهنگی و
      اجتماعی و... را(در جهت منفی) !! زیر و رو کرد.

      در پاسخ بايد گفت كه کوروش به هیچ وجه ایرانی نبوده
      و هم خودش و هم تورات این موضوع را تایید می کنند
      کوروش در گل نبشته بابلی (منشورش) میگوید:
      13 – او ، سرزمین " گوتیان " و تمامی سپاهیان "مند" را به فرمانبرداری از او (کورش) واداشت . او (واداشت تا) "سیاه سران " به دست کورش شکست داده شوند . " ( عبدالمجید ارفعی – فرمان کورش بزرگ – ص 17 )
      می دانیم که گوتیان از طوایف آدریاتیک بوده اند
      "( دهخدا – لغتنامه – ذیل واژه گوتی)
      و اینکه عبارت "سیاه سر" را هم کوروش
      و هم غربی ها اکنون برای مردم خاورمیانه بکار می برند .


      تورات هم ميگويد:
      تورات: "ای بابل ، ای کوه مستحکم ، ای ویران کننده جهان ، اینک من دشمن توام ! ...از تو چیزی جز یک تپه خاکستر باقی نخاوهم گذارد ...شیپور جنگ بنوازید .به سپاهیان آرارات ، اشکناز و میتی بگویید حمله کنند . فرماندهی تعیین کنید تا دستور حمله بدهد ، اسبان زیاد فراهم کنید " ( عهد عتیق – ارمیا – 27-25 : 51 )
      بنابراین هم کوروش و هم حامیانش که خودش گوتیان
      روشن موی و تورات آنها را اشکنازی و آراراتی می خواند
      از جنوب روسیه و قفقاز به ایران مهاجرت کرده اند
      و با ثروت یهود بابل را سرنگون کردند .


      او ادعا می کند که کوروش طبق نظر تورات پیامبر خدا بود
      در حالی که خودش چنین لقبی به خود نداده بود
      و برعکس پیامبر خود را چنین لقب داد !
      و در جمله ای میگوید هر دو پادشاه بودند ،
      منتها کوروش شاه-پیامبر بود و محمد پیامبر-شاه!

      در پاسخ به این سخن مضحک پس از ذکر این نکته
      که تورات در عصر هخامنشی هیچ ربطی
      به حضرت موسی ندارد و توسط برخی یهودیان
      نگاشته شده است و تحریف گشته ،
      ناچاریم توصیف تورات را پیرامون کوروش بیاوریم:
      " این سخنانیست که خداوند علیه بابل و مردم آن به من فرمود : به همه قوم ها اعلام کنید که بابل ویران خواهد شد ! بت مردوک و سایر بت های بابل سرافکنده و رسوا خواهند شد ! زیرا قومی از شمال بر بابل هجوم خواهند آورد . و آنرا ویران خواهند کرد ..."(عهد عتیق –ارمیا – 40-21 : 50:)

      " من لشکر بزرگی از قوم های نیرومند شمال را برخواهم انگیخت تا بر بابل هجوم آورند و نابودش کنند ....از سرزمینی دور دست به جنگ بابل بیایید ، انبارهای غله اش را خالی کنید خانه هایش را ویران سازید و همه جا را با خاک یکسان کنید ...بنگرید ! سپاهی بزرگ از طرف شمال می آید ! ...

      آنها سلاح های خود را برداشته و برای کشتار آماده اند ، ایشان سنگ دلند و به کسی رحم نمی کنند ، فریاد آنان مانند خروش دریاست ، ای بابل ایشان سوار بر اسب به تاخت به جنگ تو می آیند "(عهد عتیق – ارمیا – 42-41 - 10- 9- 3-1 : 50 )
      تورات علنا می گوید که اینها سنگدل و بیرحم هستند
      و به کسی رحم نمی کنند !
      بزرگترین حامی کوروش او را وحشی و سنگدل می خواند
      و پیش بینی می کند که بابل را ویران خواهد نمود ،
      ضمن اینکه شمالی بودن آنرا نیز تاکید می کند و
      همین طور غیر ایرانی بودنش را نیز تایید !
      ضمن اینکه ایشان ادعا فرمودند که کوروش ادعای پیامبری نداشت ،
      ولی ما می گوییم داشت! چرا ؟!

      گل نبشته کوروش را می خوانیم :
      12. (مردوک) در میان همه ی سرزمین ها، به جستجو و کاوش پرداخت، به جستن شاهی دادگر، آنگونه که خواسته ی وی (= مردوک) باشد، ‌شاهی که (برای در پذیرفتن او) دستان او به دست خویش گرفت.

      13. او (= مردوک) کورش، پادشاه شهر انشان Anšan را به نام بخواند (برای آشکار کردن دعوت وی) و او را به نام بخواند (از بهر) پادشاهی بر همه ی جهان.
      اینجا کوروش در نخستین سطور بیانیه اش توسط
      یک بت (مردوك=خدای کوروش) برای پادشاهی
      کل جهان انتخاب می شود ،
      و این فراتر از پیامبر بودن و پیامبر خواندن است ،
      چون پیامبران بسیاری در همان عصرها بودند
      که "شاه" نبودند و فقط پیامبر بودند و از
      سوی خداوند برای اصلاح امور برگزیده شدند.

      اوج دانش نویسنده در همین چند سطر عیان گشت
      که گویا حتی یکبار گل نبشته بابلی کوروش را مطالعه نکرده
      تا بداند کوروش خود را پیامبر و انتخاب شده
      توسط خدایان بت غیر بومی و غیر ایرانی (انیل،مردوک،نبو) می نامد



      بت های مورد پرستش کوروش :



      Nabu
      ویرایش توسط شهـاب : ۱۳۹۰/۰۱/۱۵ در ساعت 10:13 PM
      ماکس پلانک: دين و علم مشترکا بر ضد شرک و الحاد مي‌جنگند وبرانگيزنده‌ي آنها همواره خدا بوده و خواهد بود.www.shahaab.blogfa.com


    2.  

    3. #2
      عضو كوشا
      تاریخ عضویت : جنسیت فروردین/۱۳۹۰
      نوشته : 164 صلوات : 86
      مورد صلوات: 486 در 154
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 3 وبلاگ :
      شهـاب آنلاین نیست.



      اما چرا يهوديان در كتب بعدي او را تقديس كرده اند
      و تا حد پيامبري بالا برده اند ؟
      «...از نظر من دخالت یهود در تاریخ شرق میانه، در مقطع هخامنشیان، نشانی از خردمندی و دور اندیشی بزرگان یهود دارد که در استفاده از آن فرصت تاریخی، برای نجات قوم خود تردید نشان نداده اند... کوشش قابل ملاحظه ای به کار رفته است تا از جهان گشای هخامنشی، تصویر پادشاه صلح دوست و مدارا طلبی بسازد... بنابراین ویژگی «استثنایی» تدابیری که به وسیله کورش به نفع اورشلیم اتخاذ شده است فقط ناشی از دیدگاه به شدت «یهودا مرکزی» منابعی است که در دسترس ما قرار دارند...». (بریان، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ص 136 و 137)

      نام گذاری خیابانی بزرگ در اسراییل به نام کوروش


      «...او(کورش) توجه خاصی نسبت به یهودی ها داشت...چون این قوم درموقع تسخیر بابل خدماتی کردند، کورش خواست قدر دانی خود را نشان دهد...». پیرنیا،تاریخ ایران باستان،ص397

      اما در قیاس با رفتارهاي ناشايست و عوامفريبانه کوروش
      که اندکی را بازشمرده و بازخواهیم شمرد ،
      شرايط و ويژگي هايي كه قرآن براي حاكمان برمي شمارد:
      دوري از استبداد در امور حكومتي است كه در آيه159 سوره آل عمران به آن اشاره شده است. از ويژگي هاي ديگر دوري از ظلم و ستم (يوسف آيات 78و 79) احسان و نيكي به ملت (يوسف آيه56) عدالت پيشگي و دوري از هواپرستي و گرايش هاي نفساني (ص آيه26) بهره گيري از مشورت مردم و استفاده از انديشه هاي ايشان در مديريت جامعه (آل عمران آيه159) مشاوره با نخبگان و انديشمندان حوزه هاي مختلف علمي و عملي و كارشناسان هر رشته و علم (نمل آيه32) اجراي قاطع تصميمات و برنامه ها و سياست و عدم تعلل و سستي در اجراي مصوبات (آل عمران آيه159) است.
      اين ويژگي ها افزون بر ويژگي هاي فردي چون ايمان به خدا و معاد و حسابرسي (نساء آيه 141 و 144) و مائده آيه55 و يوسف آيه56و 57)، در پيش گرفتن تقواي الهي در همه حوزه هاي عملي و علمي (اعراف آيه128 و يوسف آيه 56و 57)، برخورداري از توانايي علمي (بقره آيه 246و 247 و نيز يوسف آيه55) و توانايي جسمي (بقره آيه246و 147)، انجام كارهاي نيك و پسنديده عقلي و عقلايي و شرعي (نور آيه55) (ahl-ul-bait.com)

      نويسنده در صفحه ۱۲ هدف شوم خود را كه
      تكرار همان ترجيع بند تكراري نابودي تمدن
      پيشرفته ايران پس از ورود اسلام است را
      به خواننده القا كند ! و جالب تر اينكه خود را
      در رسيدن به اين هدف كاملا بي طرف مي داند ،

      البته همانطور كه ديديم از جلد كتاب تا
      انتهاي كتاب كاملا مي توان اوج بي طرفي
      يك نويسنده غير متخصص را مشاهده نمود !


      تولد كوروش :
      نويسنده در باره تولد كوروش اعتراف مي كند
      كه هرودوت و گزونفون و كتزياس و...
      اتفاق نظري درباره ولادت كوروش ندارند
      ولي او تنها از هرودوت نقل قول مي كند ،
      طبيعتا خواننده به اين نتيجه خواهد رسيد
      كه اين روايت هيچ آسيبي به شخصيت كوروش
      نخواهد رساند بعنوان مثال كتزياس شرحي
      كاملا متفاوت مي آورد كه از همان بن مايه
      مورد اعتماد نويسنده روايت شده است :
      کتزیاس: کورش پسر چوپانی بود از ایل مرد ها، که از شدت احتیاج مجبور گردید راهزنی پیش گیرد. کورش در ایام جوانی به کارهای پست اشتغال می ورزید و از این جهت مکرر تازیانه خورد. او با آستیاکس، آخرین پادشاه ماد، هیچ گونه قرابتی نداشت و از راه حیله و تزویر به مقام سلطنت رسید. (حسن پیرنیا، ایران باستان، جلد اول، ص 240)



      تصویر نوشیدن شیر سگ در کودکی توسط کوروش
      Childhood of King Cyrus - Antonio Maria Vassallo




      ویرایش توسط کاوه : ۱۳۹۰/۰۱/۱۶ در ساعت 10:31 PM دلیل: ریز بودن خط
      ماکس پلانک: دين و علم مشترکا بر ضد شرک و الحاد مي‌جنگند وبرانگيزنده‌ي آنها همواره خدا بوده و خواهد بود.www.shahaab.blogfa.com


    4. صلوات ها 3 : کاوه,رحیمی,رضا
    5. #3
      عضو كوشا
      تاریخ عضویت : جنسیت فروردین/۱۳۹۰
      نوشته : 164 صلوات : 86
      مورد صلوات: 486 در 154
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 3 وبلاگ :
      شهـاب آنلاین نیست.



      کوروش پیامبر خون و آتش و بت پرستي -۲


      http://www.shahaab.blogfa.com/post-76.aspx




      ادامه بحث تولد کوروش :


      نویسنده ی جاعل در صفحه ۱۹ اعتراف می کند که :

      "کتزیاس" و " گزونفون" شرح چگونگی تولد کوروش را به شکلهای دیگری نقل کرده اند که آنها نیز از رویدادهای افسانه آمیز خالی نیست ُ ولی آنچه مسلم است همه این نوشته هاکه بعید نیستاز سینه داستان سرایان باذوق ایرانی برای تاریخ نویسان مذکور گفته شده باشد از واقعیت کامل برخوردار نیست...
      بنابراین آشکار شد که آنچه را
      ایشان با شوق به عنوان افتخار
      ولادت پرماجرای کوروش نقل می کردند
      جز افسانه ای نبوده که جهت بزرگنمایی
      یک "قهرمان" تخیلی ساخته شده بود .


      ایشان در ادامه و در صفحه ۲۰ همین کتاب مدعی می شوند :

      مردم بیشتر کشورها خوی قهرمان پرستی و دلاور ستایی دارند و می توان گفت که ایرانیان از لحاظ این صفت از تمام ملتها برترند .
      البته این موضوع خالی از حقیقت است .
      چون می دانیم لااقل در مورد کوروش و هخامنشیان
      تقریبا حافظه مردم ایران تا همین یک قرن اخیر
      بکلی پاک بوده و کوچکترین افسانه ای از این
      شخصیت های تاریخی نساخته اند و به یاد نداشتند .
      در ایران کسی پیش از یکصد سال پیش برخود
      یا فرزندش تام کوروش نگذاشت و تقریبا غیر از
      یهودیان کوروش را کسی نمی شناخت .



      در انتهای بحث تولد کوروش او بدون هیچ استدلالی مدعی می شود :
      آنچه را که بیقین می توان بعنوان یک روایداد اصیل تاریخی قبول کرد آنست که کوروش در کشور پارس در محل پاسارگاد از کمبوجیه پادشاه پارس که دست نشانده کشور ماد بود و مادرش ماندان دختر آستیاگ پادشاه ماد زاده شده است .
      چگونه می توان چنین سخنی را باور کرد
      و دم خروس را ندید ... که کتزیاس میگوید :
      کتزیاس: کورش پسر چوپانی بود از ایل مرد ها، که از شدت احتیاج مجبور گردید راهزنی پیش گیرد. کورش در ایام جوانی به کارهای پست اشتغال می ورزید و از این جهت مکرر تازیانه خورد. او با آستیاکس، آخرین پادشاه ماد، هیچ گونه قرابتی نداشت و از راه حیله و تزویر به مقام سلطنت رسید. (حسن پیرنیا، ایران باستان، جلد اول، ص 240)
      نویسنده در حالی به یفین از نوشته "هرودوت"
      دفاع می کند که ارسطو او را یک افسانه پرداز میداند؛
      توسیدید مورخ و سردار، وی را یک نثرنویس میداند؛
      پلوتارک نویسنده و دانشمند، او را انسانی خبیث
      و بدنهاد می­نامد؛استرابو مورخ و جغرافیدان،
      او را شخصی افسانه­دوست معرفی کند؛
      و پزشک کنیدوسی یعنی کتزیاس،
      او را یک دروغگو و قصه­پرداز می­داند !

      و دورانت در مورد روایات این دو مورخ درباره کوروش میگوید :
      ماية تأسف آن است كه از نوشته‌هاي هرودوت و گزنوفون نمي‌توانيم اوصاف و شمايل وي را طوري ترسيم كنيم كه قابل اعتقاد باشد. مورخ اول، تاريخ وي را با بسياري داستانهاي خرافي درهم‌آميخته، و دومي كتاب خود كوروپايديا (=تربيت كوروش) را همچون رساله‌اي در فنون جنگ نوشته، و در ضمن آن خطابه‌اي در تربيت و فلسفه آورده است؛ گزنوفون چندين بار در نوشتة خود كوروش را با سقراط اشتباه كرده و احوال آن دو را با هم آميخته است. چون اين داستانها را كنار بگذاريم، از كوروش جز شبح فريبنده‌اي باقي نمي‌ماند.( دورانت- مشرق زمین گاهواره تمدن)

      از همه اینها بگذریم نویسنده ادعای
      خود کوروش را چه خواهد کرد که میگوید :
      21. پسر کمبوجه، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان، نوه ی کورش، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان، نبیره ی چیش پیش، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان،
      حال نویسنده به یقین می داند که کوروش
      برخلاف گفته خودش در گل نبشته بابلی
      (نه در انشان) بلکه در پارس متولد شده است !

      ماکس پلانک: دين و علم مشترکا بر ضد شرک و الحاد مي‌جنگند وبرانگيزنده‌ي آنها همواره خدا بوده و خواهد بود.www.shahaab.blogfa.com


    6. صلوات ها 3 : کاوه,رحیمی,رضا
    7. #4
      پاسخ یار انجمن تاریخ اسلام
      تاریخ عضویت : جنسیت فروردین/۱۳۸۹
      نوشته : 10,245 صلوات : 24,506
      مورد صلوات: 38,741 در 9,296
      حضور : 23 روز 16 ساعت 13 دقیقه
      دریافت : 7 آپلود : 0
      گالری : 18 وبلاگ : 0
      فریاد : عـِدَّةٌ مـِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ قَالَ حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ عَبْدِ اللَّهِ أَبـِى الْحـَ
      رضا آنلاین نیست.




      با سلام
      دیدن این تاپیک هم خالی از لطف نیست در همین مورد میباشد

      http://www.askdin.com/showthread.php?t=6442
      .


      حسن خزّاز گفت: از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
      بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
      حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟
      فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
      ( صفات الشيعه ص 8 )



    8. صلوات ها 4 : po0neh,کاوه,رحیمی,شهـاب
    9. #5
      کارشناس سابق تاریخی
      تاریخ عضویت : جنسیت شهریور/۱۳۸۸
      نوشته : 1,145 صلوات : 11,269
      مورد صلوات: 5,346 در 1,100
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 0 وبلاگ :
      کاوه آنلاین نیست.



      از جناب شهاب نهایت سپاس گذاری را می نمایم
      این جناب دکتر انصاری را بنده به خوبی می شناسم. بسیار مرد هتاکی است. در مسخره کردن اسلام و شیعه ید طولائی دارد. و از سوی جریان معروف به اپوزوسیون به عنوان مغز متفکر ضد اسلامی شناخته و تبلیغ می شود. مدتها شبکه ای ماهواره ای را ادراه می کرده که به دلیل عدم استقبال مردمی مجبور به تعطیل کردن شبکه شده است. او به همراه فولادوند و برخی دیگر از چهره های اپوزوسیون از افراد ضد اسلام و دشمنان اهل بیت به شمار می روند. تصاویر زشتی هم از شبکه خودش از او پخش شد که شایسته خود او بود. به هر حال با درنگی در کتابهای او به خوبی پیداست که نه تنها نگاه مدققانه ای به مسائل ندارد بلکه از سطح دانش بسیار اندکی برخوردار است و تنها افرادی کتابهای او را مقبول می دانند که مانند خود او از سطح اندک علمی برخوردارند.
      اگر نور چشم شما بدلیل مطالعه زیاد و یا کار با اینترنت کم شده این آیه را زیاد بخوانید : فَجَعَلْناهُ سَميعاً بَصيراً (انسان2)
      اگر می خواهید پس از مطالعه آنچه را می خوانید در ذهنتان نقش ببندد، این آیه را پس از آن بخوانید: لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ هُوَ وَلِيُّهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ (انعام127)

    10. #6
      عضو كوشا
      تاریخ عضویت : جنسیت فروردین/۱۳۹۰
      نوشته : 164 صلوات : 86
      مورد صلوات: 486 در 154
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 3 وبلاگ :
      شهـاب آنلاین نیست.



      کوروش پیامبر خون و آتش و بت پرستي -۳
      جوانی کوروش :
      نویسنده در بخش جوانی کوروش در صفحه 22 از قول
      یک رمان نویس چند سطر از زندگی کوروش را نقل می کند
      که گویا نوشته به سبک همان رمان های پیشین است و خالی از سند و اعتبار :
      « کوروش در دربار پدر خود و خردمندان پارس درس مردم دوستی و مردم داری آموخته بود و از ارزشهای والای اخلاقی بهره می برد. کوروش همچنین در دربار پدر خود ، یکی از خصائل طبیعی ایرانیان باستان را که عبارت ازپرهیز از دروغ بود ، زیور شخصیت خود کرده بود .» به نقل از عباس خلیلی ، کوروش بزرگ صفحه 87
      اگر به صفحه ویکی پدیا ی عباس خلیلی برویم ،
      اینگونه معرفی می شود :

      زمینه فعالیت :
      شاعر ، رمان نویس ، روزنامه نگار و مترجم.

      و آثارش نیز :
      روزگار سیاه - انتقام - انسان -اسرار شب - کوروش کبیر - (۱۳۴۹)

      که نشان می دهد نویسنده به همه جا
      حتی تاریخ داستانی دست دراز کرده تا کوروش مورد نظر را استخراج کند.

      در ادامه در صفحه 23 در ستایش کوروش
      از هیچ دروغ بدون سندی کوتاهی نکرده و او را
      تا حد معصومیت پیش برده که گویا کوروش جوان
      حتی نمی دانسته عده ای ممکن است دروغ هم بگویند!!
      بخوانید :
      « اما پس از ورود به دربار ماد متوجه شد که سلاح بسیاری از افراد در عداوت و دشمنی و خیانت و دروغگویی است ... مشاهده ی این اعمال و رفتار غیر انسانی که با آموزش های کوروش مباینت داشت او را آزرده خاطر ساخت .»
      آیا براستی باید این افسانه های بی سند و
      داستان های شبانه را باور کرد ؟! حتی اگر
      گفته کتزیاس مبنی بر پیوسته شلاق خوردن
      کوروش بخاطر دزدی و اعمال ناشایست را نادیده بگیریم ،
      مگر می شود انسانی در طول زندگی
      دروغ و خیانت ندیده یا نشنیده باشد ؟!

      نویسنده در ادامه از باهوشی و کاردانی و تواضع
      و احترام به دیگران و مکارم اخلاقی و رافت و دستگیری دیگران و...
      توسط کوروش سخن می راند، در حالی که هیچ بن مایه ای
      را برای اثبات این ادعا نیاورده است ،
      البته روشن است که این بخش تبلیغی برای
      جایگزینی جوانی کوروش در مقابل جوانی پیامبر اسلام است
      که حتی دشمنان و مشرکان و کافران از آن به نیکی یاد میکردند .




      تولد پیامبر:
      نویسنده در صفحه 25 اين كتاب پیامبر را متولد سال
      " عام الفیل" می داند و در ذیل صفحه
      جهت تحقير اين روز در توضیحات می نویسد :

      « ...(ابرهه) تصمیم گرفت کعبه را ویران سازد تا مرکز تجارت بین المللی از مکه به صنعا منتقل شود .چون ابرهه بافیل عازم مکه شد ، اعراب خط سیر او را " عام الفیل"و... بهمین ترتیب سال 570 میلادی را که ابرهه وارد مکه شد ، "عام الفیل" خواندند .»
      نویسنده مشخص نیست خوانندگان را چه فرض کرده
      که از آوردن ادامه ماجرا خود داری کرده است ،
      سالی که یکی از معجزات بزرگ بوقوع پیوست و
      روزی بیادماندنی شد ، او ادامه نمی دهد
      چون نمی تواند بنویسد ، ابرهه که وارد مکه شد
      چگونه نتوانست کعبه را ویران کند چگونه
      مرکز تجارت بین المللی از مکه به صنعا منتقل نشد .
      در عظمت این روز همین بس که اعراب این روز را
      مبدا یک دوره تاریخی گرفته بودند . بنابراین
      نمی توان با توسل به جعل نویسنده این روز را تحقیر نمود.

      اما حقيقت سال " عام الفيل" را از كدام
      منبع معتبر تر از قران مي توان جستجو كرد ،
      چه اگر نقصي يا تحريفي يا جعلي در كار بود پيش
      از همه خرده گيران ، مشركان و كافران مكه
      كه شاهد و ناظر ماجرا بودند به پيامبر بخاطر
      روايت خلاف واقع انتقاد مي كردند .
      اما شاهديم كه چنين نقدي بر پيامبر نشد
      و اين بزرگترين دليل بر صحت روايت قرآن است .

      و قرآن چنين روايت مي كند :

      «الم تر كيف فعل ربك باصحاب الفيل،الم يجعل كيدهم‏فى تضليل و ارسل عليهم طيرا ابابيل،ترميهم بحجارة من‏سجيل،فجعلهم كعصف ماكول‏». آيا نديدى كه پروردگار تو با اصحاب فيل چه كرد؟مگر نيرنگشان را در تباهى نگردانيد و بر آنان پرنده‏اى گروه گروه‏نفرستاد و آنها را بسنگى از«سجيل‏»ميزد،و آنانرا مانند كاهى‏خورد شده گردانيد.
      اكنون با توجه و دقت در آيات كريمه اين سوره،
      بخوبى‏روشن مى‏شود كه سياق اين آيات و لسان آن،
      صورت معجزه وخرق عادت دارد،
      و يك مطلب تاريخى را نمى‏خواهد بيان‏فرمايد،
      مانند ساير داستانهائى كه در قرآن كريم
      با جمله‏«الم‏تر...»آغاز شده مانند
      اين آيه: «الم تر الى الذين خرجوا من ديارهم و هم الوف حذرالموت...»
      كه مربوط است‏بداستان گروهى كه از ترس
      مردن ازشهرهاى خود بيرون رفتند و به امر خداى تعالى
      مردند و سپس‏زنده شدند...
      بشرحى كه در تفاسير و تواريخ آمده كه همه‏اش‏صورت معجزه دارد.
      و چند آيه پس از آن نيز كه داستان طالوت و جالوت
      در آن‏ذكر شده و آن نيز بصورت اعجاز نقل شده كه فرمايد:
      «الم تر الى الملا من بنى اسرائيل من بعد موسى...»
      و هم چنين چند آيه پس از آن كه در مورد نمرود و
      پس از آن‏داستان يكى ديگر از پيغمبران الهى كه معروف است
      ‏«عزير»پيغمبر بوده و چنين مى‏فرمايد:
      «الم تر الى الذى حاج ابراهيم فى ربه...»
      و پس از آن بدون فاصله مى‏فرمايد:
      «او كالذى مر على قرية و هى خاوية على عروشها قال انى‏يحيى هذه الله...»
      و بخصوص در آياتى كه به دنبال اين جمله‏«الم تر كيف‏»نيز آمده
      مانند: «الم تر كيف فعل ربك بعاد...»
      كه خداى تعالى مى‏خواهد قدرت كامله خود را
      در كيفيت‏نابودى ستمكاران و ياغيان و طغيان گران
      زمان‏هاى گذشته باتمام امكانات و نيروهائى را
      كه در اختيار داشتند گوشزد ديگرطاغيان تاريخ نموده
      تا عبرتى براى اينان باشد.


      و هم چنين آيات ديگرى كه لفظ‏«كيف‏»در آنهااست،
      و منظور بيان كيفيت‏خلقت موجودات و يا كيفيت ذلت و خوارى ملتها و نابودى آنها بصورت. اعجاز،و خارج از اين جريانات طبيعى‏مى‏باشد مانند اين آيات: «و امطرنا عليهم مطرا فانظر كيف كان عاقبة المجرمين‏»و اغرقنا الذين كذبوا بآياتنا فانظر كيف كان عاقبة‏المنذرين‏» ، «فانظر كيف كان عاقبة مكرهم انا دمرناهم و قومهم ‏اجمعين‏» و بخصوص آيه اخير كه در باره كيفيت نابودى قوم ثمود نازل‏شده و از نظر مضمون با داستان اصحاب فيل شبيه است‏با اين‏تفاوت كه در آنجا لفظ‏«كيد»آمده و در اينجا لفظ‏«مكر»بارى اين آقايان گويا با اين تاويلات و توجيهات‏خواسته‏اند جنبه اعجاز را از اين معجزه بزرگ الهى بگيرند و آنراقابل خوراك براى اروپائيان و غربيان و ديگر كسانى كه‏عقيده‏اى به معجزه و كارهاى خارق عادت نداشته‏اند بنمايند، در صورتى كه تمام اهميت اين داستان بهمين اعجاز آن است،واين داستان بگفته اهل تفسير از معجزاتى بوده كه جنبه‏ارهاص داشته،و بمنظور آماده ساختن زمينه براى ظهوررسولخدا صادر شده،و ملا جلال الدين رومى بصورت زيبائى آنرابنظم آورده و بيان داشته است كه گويد:
      چشم بر اسباب از چه دوختيم / گر ز خوش چشمان كرشم آموختيم / هست‏بر اسباب اسبابى دگر/ در سبب منگر در آن افكن نظر / انبياء در قطع اسباب آمدند / معجزات خويش بر كيوان زدند / بى سبب مر بحر را بشكافتند / بى زراعت جاش گندم كاشتند / ريگها هم آرد شد از سعيشان / پشم بر ابريشم آمد كشكشان / جمله قرآنست در قطع سبب / عز درويش و هلاك بولهب / مرغ با بيلى دو سه سنگ افكند / لشكر زفت‏حبش را بشكند / پيل را سوراخ سوراخ افكند / سنگ مرغى كو ببالا پر زند / دم گاو كشته بر مقتول زن / تا شود زنده هماندم در كفن / حلق ببريده جهد از جاى خويش / خون خود جويد ز خون پالاى خويش / هم چنين ز آغاز زقرآن تا تمام / رفض اسباب است و علت و السلام (آيه هاي قرآن و توضيحات آن ، به نقل از پايگاه شهيد آويني )

      اما نكته جالب اعترافي از نويسنده اين كتاب است
      كه در آينده بيشتر بكارمان خواهد آمد ، جايي كه او ميگويد :
      « ...(ابرهه) تصمیم گرفت کعبه را ویران سازد تا مرکز تجارت بین المللی از مکه به صنعا منتقل شود .»
      بنابراين مشخص شد كه مكه مركز تجارت بين المللي
      و شاهراه ارتباطي شرق با غرب براي تجارت بوده
      و شهر پيشرفته اي بوده و بازرگانان اين راه
      را بهترين و امن ترين و مطمئن ترين راه براي تجارت يافته بودند .
      ماکس پلانک: دين و علم مشترکا بر ضد شرک و الحاد مي‌جنگند وبرانگيزنده‌ي آنها همواره خدا بوده و خواهد بود.www.shahaab.blogfa.com


    11. #7
      همکار تدوین در بخش کلام و تاریخ
      تاریخ عضویت : جنسیت خرداد/۱۳۸۹
      نوشته : 3,916 صلوات : 16,996
      مورد صلوات: 20,526 در 3,607
      حضور : 49 روز 2 ساعت 52 دقیقه
      دریافت : 245 آپلود : 46
      گالری : 34 وبلاگ : 0
      فریاد : وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ
      bina88 آنلاین نیست.




      سلام علیکم جمیعا

      شهاب گرامی شما که به روغگوئی این شخص اشاره میکنید چرا خودتان دچار اشتباه میشوید که کوروش ایرانی نبوده و به این جملات که کاملا بی ربط با موضوع است اشاره میکنید :

      13 – او ، سرزمین " گوتیان " و تمامی سپاهیان "مند" را به فرمانبرداری از او (کورش) واداشت . او (واداشت تا) "سیاه سران " به دست کورش شکست داده شوند . " ( عبدالمجید ارفعی – فرمان کورش بزرگ – ص 17 )

      اینها سرزمینهائی بودند که به تسخیر پادشاهی کوروش ( نوه اژی دهاک و فرزند ماندانا - شاهدخت مادی )


      تن دادند و نه اینکه کوروش متعلق به این سرزمینها باشد.

      طبق تاریخ اژی دهاک خوابی میبیند و بواسطه آن خواب دخترش ماندانا را به همسری پادشاه پارس در می آورد.

      یهودیانی که در دوران پادشاهی کوزوش زیر ستم بخت النصر بودند از کوروش استدعای کمک کردند و کوروش آنها را از زیر یوغ بخت النصر رهانید و ایرانیان را مبتلا به این ویروس خطرناک کرد.

      امری که هرگز نمیدانست و نتیجه اش را در زمان پادشاهی نوه اش خشایار شاه نبود که ببیند.

      نویسنده این کتاب بدون شک دشمن کوروش کبیر و یک یهودی صهیونیست است.

      امااز کوروش بعنوان ابزاری برای تحقیر پیامبری استفاده کرده که از او خیلی بیشتر در دل کینه داشته تا کوروش.

      در هر حال هم این مقایسه غلط است چراکه کوروش کبیر اگر هم پیامبر بوده یک پیامبر غیر اولوالعزم بوده و با خاتم النبیئین و اشرف اشرف مخلوقات قابل مقایسه نیست.

      چراکه معیار نویسنده بعد معنوی شخصیت این دو بزرگوار است و از همین لحاظ کوروش با پیامبر خاتم قابل مقایسه نیست و این متنی است در قرآن کریم و کتب دیگر ادیان الهی از جمله انجیل و تورات ( البته قبل از اینکه جعل گردد )

      نهایت امر اینکه اگر دوستان نقدی بر فتنه گری ای می نویسند اول در خاطر داشته باشند که با فتنه گر باید متناسب با فتنه اش صحبت کرد و بعداز آن اینرادر نظر داشته باشند که عقاید و پشت پرده این نگاشته را بیشتر مد نظر بگیرند

      چون اگر این کار را نکنند نهایت امر این است که در هر صورت این اشخاص به خواشته اشان میرسند
      چه این طرف جوی چه آن طرف


      یاحق






      علی علیه السلام :

      خداوند، ملائكه را از نيروى عقل محض ، حيوانات را از غرائز و شهوات محض و انسان را تركيبى از هر دو آفريد. آن كس كه نيروى انديشه و فكرش ‍ بر شهوتش غلبه كند، از ملائكه برتر و آن كس كه نيروى شهوت و غريزه اش ‍ بر قوه عقل غالب شود از حيوانات پست تر است .

      ( بحارالانوار، ج 57، ص 299، حديث 5 )

      کاملترین معجم قرآن کریم

    12. #8
      عضو كوشا
      تاریخ عضویت : جنسیت فروردین/۱۳۹۰
      نوشته : 164 صلوات : 86
      مورد صلوات: 486 در 154
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 3 وبلاگ :
      شهـاب آنلاین نیست.



      نقل قول نوشته اصلی توسط bina88 نمایش پست ها
      سلام علیکم جمیعا

      شهاب گرامی شما که به روغگوئی این شخص اشاره میکنید چرا خودتان دچار اشتباه میشوید که کوروش ایرانی نبوده و به این جملات که کاملا بی ربط با موضوع است اشاره میکنید :

      13 – او ، سرزمین " گوتیان " و تمامی سپاهیان "مند" را به فرمانبرداری از او (کورش) واداشت . او (واداشت تا) "سیاه سران " به دست کورش شکست داده شوند . " ( عبدالمجید ارفعی – فرمان کورش بزرگ – ص 17 )

      اینها سرزمینهائی بودند که به تسخیر پادشاهی کوروش ( نوه اژی دهاک و فرزند ماندانا - شاهدخت مادی )

      تن دادند و نه اینکه کوروش متعلق به این سرزمینها باشد.

      طبق تاریخ اژی دهاک خوابی میبیند و بواسطه آن خواب دخترش ماندانا را به همسری پادشاه پارس در می آورد.

      یهودیانی که در دوران پادشاهی کوزوش زیر ستم بخت النصر بودند از کوروش استدعای کمک کردند و کوروش آنها را از زیر یوغ بخت النصر رهانید و ایرانیان را مبتلا به این ویروس خطرناک کرد.

      امری که هرگز نمیدانست و نتیجه اش را در زمان پادشاهی نوه اش خشایار شاه نبود که ببیند.

      نویسنده این کتاب بدون شک دشمن کوروش کبیر و یک یهودی صهیونیست است.

      امااز کوروش بعنوان ابزاری برای تحقیر پیامبری استفاده کرده که از او خیلی بیشتر در دل کینه داشته تا کوروش.

      در هر حال هم این مقایسه غلط است چراکه کوروش کبیر اگر هم پیامبر بوده یک پیامبر غیر اولوالعزم بوده و با خاتم النبیئین و اشرف اشرف مخلوقات قابل مقایسه نیست.

      چراکه معیار نویسنده بعد معنوی شخصیت این دو بزرگوار است و از همین لحاظ کوروش با پیامبر خاتم قابل مقایسه نیست و این متنی است در قرآن کریم و کتب دیگر ادیان الهی از جمله انجیل و تورات ( البته قبل از اینکه جعل گردد )

      نهایت امر اینکه اگر دوستان نقدی بر فتنه گری ای می نویسند اول در خاطر داشته باشند که با فتنه گر باید متناسب با فتنه اش صحبت کرد و بعداز آن اینرادر نظر داشته باشند که عقاید و پشت پرده این نگاشته را بیشتر مد نظر بگیرند
      چون اگر این کار را نکنند نهایت امر این است که در هر صورت این اشخاص به خواشته اشان میرسند
      چه این طرف جوی چه آن طرف
      یاحق
      با سلام و احترام
      به دوست عزيز

      شما يكباره چند موضوع را مطرح نموديد
      برخي را چون در فاروم هاي ديگر سالها
      در رابطه با آن بحث كردم ديگر نيازي به اثبات
      مجدد نديدم ...
      در وبلاگم هم در مورد تمام مواردي كه فرموديد بحث شده ...
      هخامنشیان قومی بیگانه از جنوب استپ های روسیه (2)
      بابل ، باب الله ( بررسی داستانسرایی یهود علیه بخت النصر )
      آيا يهوديان در بابل اسير بودند ؟!
      منشور حقوق بشر يا پروپاگاند ( تبليغ ) سياسي ؟!
      هخامنشیان=قومی بیگانه (1)
      و...

      اما اگر بخواهم به طور خلاصه پيرامون برخي بخشها بحث كنم بايد گفت :

      به گفته اغلب دانشمندان اقوام مهاجر هخامنشي با نام كلي
      آريايي در هزاره نخست پيش از ميلاد بتدريج وارد ايران شدند و
      مردم بومي ايران را بتدريج زير سلطه خود گرفتند ...
      مردمي كه 6 تا 9 هزار سال تمدن داشتند و به تازگي با بين النهرين
      به اتحاد رسيده بودند و ميرفت كه تمدني بي نظير را تشكيل دهند
      كه نه از نظر نظامي گري بلكه از نظر علمي پيش رو همه تمدن ها
      باشد ...
      " از نظر ما تمامی اقوام کوچ نشین که آسیای جنوب غربی را مورد هجوم قرار داده اند همواره از دروازه میان دریای خزر و فلات پامیر وارد شده اند و مسیر کوههای قفقاز که تنها بر مبنای یک گواه بسیار مشکوک هرودوت مبنی بر هجوم سکاها به سرزمین ماد مورد استناد قرار میگیرد به کلی منتفی است . هرچند می پذیریم که کوچ نشینان استپ های ولگا و دن در طول تاریخ بارها سرزمین های قفقاز را مورد تاخت و تاز قرار دادند... " (توین بی – تاریخ تمدن – جلد 7 – ص 606 )

      " چنین مینماید که آریاییها به سرزمین پرفرهنگ بین النهرین از کوهستان های شرقی آمده اند .اما آشکار نیست که ایشان از کدام سوی شمال به فلات ایران راه یافته اند از قفقاز آمده اند یا از آسیای میانه یا از هر دو ، ولی محتمل است ایشان از راه اخیر آمده باشند "(ریچارد .ن. فرای – میراث باستانی ایران – ص 37 )

      " اخیرا برخی دانشمندان عنوان کرده اند که سرزمین اصلی ایرانیان در آسیای میانه واقع شده که از آنجا برخی از قبایل بین قرون نهم و هشتم ق.م وارد فلات ایران شدند . ولی هنوز عده ای هستند که معتقدند آنها از طریق قفقاز از استپ های جنوب روسیه آمده اند ."( م . آ. دندامایف- تاریخ تمدن آسیای مرکزی – جلد دوم ص 17 )

      " اکنون بیشتر محققان و دانشمندان نظریه کایلر یانگ ( CAH IV 4 ch.1) را پذیرفته اند که ایرانیان در آغاز رمه دارانی بودند که در طول دوره طولانی از آسیای میانه به ایران کوچ کردند "(املی کورت – هخامنشیان – ص 27 )
      "پارسیان که از خویشاوندان نژادی مادها به شما رمیرفتند و خود را آریایی مینامیدند در آغاز هزاره یکم پیش از میلاد به ایران آمدند و در پایان سده هشتم ق.م در پارس امروزی ساکن شدند " ( شاپورشهبازی – کورش بزرگ – ص 28)

      گيرشمن : «در نیمه­ی دوم هزاره­ی دوم پیش از میلاد، اقوامی که قبلا در سیبری جنوبی تا آسیای مرکزی می‌زیستند، به دلایلی چند، با استفاده از ارابه و اسب، از شرق و غرب دریای مازندران (کاسپین)، وارد فلات ایران شدند.(رومن گیرشمن، «ایران از آغاز تا اسلام»، چاپ چهارم، ترجمه­ی دکتر محمد معین، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، 1355.)

      دياكونوف: تیره‌هایی از شعبه­ی شرقی (که از شرق دریای مازندران وارد ایران شدند) در آسیای مرکزی و ایران ساکن شدند که «پارت‌»ها از این گروه‌اند.گروهی از پیشتازان تا دره­ی هند پیش رفتند و با غلبه بر حکومت­های بومی (درآویدی) فرهنگ آریایی هند را پایه‌ریزی کردند.شعبه­ی غربی که از شمال دریای مازندران عبور کرده و از راه قفقاز وارد آذربایجان شدند و مدتی در اطراف دریاچه­ی ارومیه اطراق کردند، نقش مهمی در حیات سیاسی و اجتماعی ایران داشتند. اینان پایه‌گذاران دو سلسله­ی «ماد» و «هخامنشی» هستند.ایگور میخائیلویچ دیاکونف، «تاریخ ماد»، چاپ دوم، ترجمه­ی کریم کشاورز، انتشارات پیام، تهران، 1357

      پي ير بريان : «چگونه باید پیدایش قدرتمندانه ناگهانی قوم و دولتی را که عملا ناشناخته بوده است ، در عرصه تاریخ توضیح داد ؟...ظفرمندیهایی چنین گسترده را نمی توان فقط با اصرار یک طرفه بر انحطاط دولت های مغلوب کورش توضیح داد - که ضرورت دارد همین انحطاط نیز معلوم شود و روند ها و چگونگی های آن مشخص شود .همچنین جهان گشایی های کورش را نمیتوان تا حد این فرض راحت و به حقارت گیرنده تنزل داد و مدعی برتری بدیهی "اقوام چادر نشین" بر مردمان " یک جا نشین " شد.»(پی یر بریان - تاریخ امپراتوری هخامنشیان - ص 65)

      وحشی نامیدن مردم بومی ایران توسط محققان ایرانی :
      محمد تقی بهار : "آریایی ها آن روز که در ایران استقرار یافته بودند،خود دارای تمدن و خط نبودندو این مبادی و اصول رااز رعایا و زیر دستان مغلوب خودآموختند و آن زیردستان مردم قدیم ایران بودندکه بعد ها از آنان به " دیو" تعبیر شده استو یا اسرای جنگی از نژادهای همسایهو یا اتباع ملل مجاور که مغلوب ایرانیان می شدند" محمد تقی بهار-سبکشناسی-صفحه 92


      پیرنیا :"به هر حال وقتی آریان ها به فلات ایران آمدند،در اینجا مردمانی یافتند که زشت و از حیث نژاد عادات و اخلاق و مذهب از آنها پست تر بوده اند . زیرا آریان ها مردمان بومی را " دیو" و " تور " مینامیدند...بنابراین در ابتدا حقی برای آنها قائل نبودندبلکه با این ها دائما میجنگیدند و هر کجا مییافتند میکشتند" پیرنیا- ایران باستان -ص157
      يهوديان هم طبق اثباتي كه كرديم هرگز اسير نبودند و
      بخت النصر نيز برخلاف تبليغات يهود انسان خوبي بوده ...

      و كوروش اگر اين يهوديان ياغي و شرور (از ديد ارميا نبي) را آزاد نمي كرد
      خاورميانه نه تنها در عصر هخامنشي بلكه تا عصر پيامبر و تا همين
      اكنون در آرامش بيشتري بود ...
      ماکس پلانک: دين و علم مشترکا بر ضد شرک و الحاد مي‌جنگند وبرانگيزنده‌ي آنها همواره خدا بوده و خواهد بود.www.shahaab.blogfa.com


    13. صلوات ها 2 : مدیر سایت,رضا
    14. #9
      عضو كوشا
      تاریخ عضویت : جنسیت فروردین/۱۳۹۰
      نوشته : 164 صلوات : 86
      مورد صلوات: 486 در 154
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 3 وبلاگ :
      شهـاب آنلاین نیست.



      كوروش پيامبر خون ، آتش و بت پرستي (4)


      نقدی براثری جاعلانه وعامیانه به نام کوروش بزرگ ومحمدبن عبدالله نوشته دكتر مسعود انصاري



      كودكي پيامبر :نويسنده نوشته هاي خود را از مورخين قرون نخستين اسلام كه تاريخ غير علمي و نقليست و برخي مستشرقين روايت مي كند- و گويا نويسندگان و محققان داخلي كوچكترين ارزشي براي استناد ندارند- آنهم نه با رعايت انصاف و امانت داري بلكه با بريدن قطعاتي عامدانه سعي بر تحريف تاريخ به سود فرد مورد نظر را دارد .
      نويسنده ناشيانه و وقيحانه پيامبر اسلام را مبتلا به "هيستري" مي داند و مي گويد :
      " كوله مي نويسد ، پس از اينكه حليمه پرستار محمد از دومين مسافرتي كه محمد را براي ملاقات مادرش آمنه به مكه برده بود ، به محل سكونت قبيله اي خود مراجعت كرد ، رويدادي بوقوع پيوست كه بطور قطع ثابت مي كند ، محمد از زمان طفوليت مبتلا به هيستري-بيماري غش و ضعف - بوده و افكار و اوهام و تخيلات بي اساس بر كيفيت مغزي او حاكم بوده."
      بي درنگ اين نه نقد يا توصيف پيامبر ، بلكه جدال و افترا به قرآن است ، چون نويسنده اصولا معناي هيستري را هم نمي دانسته و صرفا جهت زير سوال بردن قران چنين ادعاي مضحكي را آورده ، مي دانيم كه امروزه لفظ هيستري حداقل نه كاربرد رايج داد كه از غش و ضعف نمي توان اوهام يا بر عكس را نتيجه گرفت .
      «كلمه هيستري به طب يونان باستان باز مي‌گردد و استعمال آن كلمه بازتاب يك اعتقاد قديمي است كه هيستري منحصراً يك بيماري زنانه و معلول ناراحتيهاي اندام زنانه است. در اصطلاح عامه، كلمه نامبرده به معناي حالتي از برانگيختي‌هاي هيجاني افراطي است. در كاربرد روان‌پزشكي منظور از هيستري، حالتي در فرد است كه اضطراب را به نشانه‌هاي بيماري تبديل كند كه آن نشانه‌ها بعدا كم و بيش از بقيه شخصيت فرد هيستريك منتقل مي‌شوند.»اسپرلينگ، آبراهام؛ روانشناسي يا روش علمي در شناخت طبيعت آدمي، ترجمه مهدي محي الدين، تهران، نشر روز، بي تا، ص 397.
      اين بيماري را رازي و ابن سينا " خناق الرحم" مي دانستند و اصل آن از كلمه يوناني hystera به معناي رحم گرفته شده است و در گذشته كاملا عنواني زنانه داشته.از ۱۸۵۶ كه پل بريكه كتابي بر همين اصل نوشت و مفهوم آنرا نظمي بخشيد ديگر كسي با ديدن يك علامت بيماري را هيستري نمي نامد .در حقيقت پيامبر با توجه به شركت در نبردهاي گوناگون و روحيه قوي در برخورد با مشكلات طاقت فرسا و ويژگي هاي منحصر بفرد در عصر خودش به هيچ وجه در اين چارچوب نمي گنجد و اين همان انگ كافران و مشركان مبني بر ديوانگي پيامبر از روي عجز بوده كه نويسنده ي اين جعلنامه با يك نام كلي هيستري قصد علمي كردن همان ترفند كافران و مشركان مكه را داشت.
      اما اشتباه ديگر نويسنده از روايت يك داستان براي اثبات اين بيماري ناشي مي شود ، به نحوي كه داستان شكافته شدن قلب پيامبر توسط دو مرد سفيد پوش و خارج كردن لخته سياهرنگي از داخل قلب پيامبر و دور انداختن آنرا از سوي پيامبر نقل كرده و سپس عينا همين روايت را از سوي حليمه پرستار پيامبر نقل مي كند . و اين نقل از زبان برادر رضاعي پيامبر آورده شده است كه خود حليمه نيز آنرا تاييد كرده است . حال چگونه است كه در يك زمان همه افراد دچار يك بيماري يكسان شده اند كه يك پديده اي را بگونه اي يكسان ديده اند ؟!
      نويسنده در صفحه ۳۰ ميگويد:
      " حمله هاي هيستري و غش و ضعفي كه محمد در تمام طول مدت عمر از آنها رنج مي برده و آنها را ناشي از حضور جبرئيل فرشته و ابلاغ دستورات الهي مي دانسته ، در واقع عوارض و نشانه هاي بيماري هيستري و ناخوشي هاي جسمي او بوده كه به روزهاي طفوليتش مربوط مي شده است."
      در همين صفحه از قول مستشرقي ديگر انگ بيماري صرع را به پيامبر وارد مي آورد كه نهايتا خود نويسنده مي گويد كه بياد آوردن رويدادها و ضبط همه ي آنها پس از حمله صرع غير عاديست .
      اما در صفحه ۳۱ نويسنده ناشيانه سخنان گذشته اش را نقض مي كند و مي گويد :
      " ترديد نيست كه پرورش يافتن محمد در بيابان سبب نيرومندي و تندرستي او و همچنين پالايش و نفوذ لهجه اش شد . زيرا افراد قبايل عرب با لهجه خالص و با نفوذ سخن مي رانند."
      حال ما نمي دانيم ضعف و عدم سلامت پيامبر را در سطور گذشته باور كنيم يا اين سخن درباره سلامتي و نيرومندي پيامبر را !!

      شق الصدر: جهت بررسي سخن و ادعاي نويسنده بررسي كوتاهي پيرامون موضوع شق الصدر انجام مي دهيم .
      "دانشمندان مادى و تاریخ نویسانى که جهان‏بینى آنان تنها از دریچه‏ى مادى‏گرى شکل مى‏گیرد، وقوع حوادث غیر عادى در زندگانى انبیاى الهى را زایده‏ى پندار ویا ساخته و پرداخته حب و علاقه زیاد پیروان ادیان مى‏دانند. این دانشمندان، حداکثر، انبیاى الهى را انسانهاى فوق بشرى که با افکار نورانى خود سیر زندگانى بشریت را روشن نموده، معرفى کرده‏اند." تاریخ عرب، ص 143، فیلیپ حتى، مترجم: ابوالقاسم پاینده; تاریخ جامع ادیان، جان، بى ناس ، ص‏716، مترجم: على اصغر حکمت.
      روايت حقيقي كه اين موضوع را روايت مي كند و نويسنده آنرا فقط نقل شده از زبان پيامبر مي داند در حقيقت به شكل زير است :
      جمعى از اهل حدیث (اهل سنت) (سیره ابن هشام: 1/174 175; تاریخ طبرى: 2/158 162; تاریخ یعقوبى: 1/10; صحیح مسلم، کتاب الایمان، ح‏236; صحیح البخارى، کتاب التوحید، ح‏6943; مسند احمد، ح‏13555.) از حلیمه سعدیه نقل کرده‏اند: پس از آن که محمد صلى الله علیه و آله و سلم را براى شیر دادن به میان قبیله خود بردم، ... ناگهان برادر رضاعى او سراسیمه و شتابان به نزد ما آمده، گفت: برادر قریشى ما را دریابید که دو مرد سفید پوش او را گرفته خواباندند، سینه‏اش را شکافتند و چیزى از سینه او بیرون آوردند. حلیمه گوید: من و شوهرم به جانب او روان شدیم، بچه را با رنگى پریده، مضطرب و وحشت‏زده در نقطه‏اى از بیابان مشاهده کردیم، ...
      مطلب بالا خلاصه داستانى است‏به نام «شق صدر النبى صلى الله علیه و آله و سلم‏» از زبان حليمه به نقل از فرزندش ، که در کتابهاى روایى و تاریخى اهل سنت آمده است. اما نويسنده آنرا فقط روايت شده از پيامبر مي داند .

      نکته ای دیگر: نویسنده ادعا می کند که داستان پاره شدن سینه پیامبر سبب بازگرداندن پیامبر به مادرش بوده در حالیکه وقوع این حادثه را در سن دو یا سه سالگى پیامبر نقل کرده‏اند، با این که همه اتفاق دارند که پیامبر بعد از اتمام پنج‏سالگى به مادرش برگردانده شد.(ر.ج به سیره صحیح پیامبر بزرگ اسلام: 1/112; حیات محمد، ص 161، هیکل.)
      استناد نویسنده به یک روایت ضعیف: نویسنده به روایتی استناد کرده است که در بین بسیاری از اهل سنت وشیعیان آنرا بخشی از اسراییلیات می دانند که جاعلان یهودی به روایات اسلامی افزوده اند .

      چرا این روایت ضعیف است ؟ (بن مایه)
      سند روایت :ابن هشام در تاریخ، این داستان را از «بعض اهل علم‏» نقل مى‏کند، نقل روایت‏به این صورت ضعف سندى دیگرى به شمار مى‏رود.
      تعارض بین مفاد روایات:در بین مفاد روایاتى که در مورد این واقعه نقل شده، تعارض آشکارى به چشم مى‏خورد.
      ابن هشام مى‏گوید: سبب ارجاع رسول الله به مادرش این بود که عده‏اى از مسیحیان حبشه او را با دایه‏اش دیدند، آنگاه از او (دایه‏اش) سؤالاتى کردند و پیامبر را مورد معاینه قرار دادند، آنگاه به دایه‏اش گفتند: ما این کودک را مى‏گیریم و به سرزمین حبشه مى‏بریم، (با شنیدن این سخنان) حلیمه بر جان پیامبر ترسید و او را به مادرش برگرداند. (سیره ابن هشام: 1/177.) در حالى‏که در ادامه مطلب ابن هشام و دیگران نیز در کتابهایشان نقل کرده‏اند که علت‏برگرداندن پیامبر به نزد مادرش داستان شکافتن سینه او بوده است;زیرا حلیمه و شوهرش ترسیدند جنیان به پیامبر لطمه‏اى وارد کنند ، بنابراین او را به مادرش برگرداندند.
      منبع شرارت کجاست؟آیا ممکن است غده یا (لخته) خونى در قلب، منبع شرارت باشد، در حالى‏که شرارت و تقوا به قلب مادى ربطى ندارد. به علاوه چرا چندین مرتبه این عمل تکرار شده، آیا این به بدى سیرت و ذات پیامبر بر نمى‏گردد وبهره پیامبر نسبت‏به سایر افراد بنى‏آدم از شیطان بیشتر نبوده است؟
      آیا ایجاد طهارت باطنى احتیاج به عملیات جراحى دارد؟اگر خداوند بخواهد بنده‏اش را از شرور و بدیها پاک کند آیا احتیاج به عمل جراحى، آن هم در انظار عمومى دارد و چگونه ملک مجرد با پر و بالش این عمل را انجام مى‏دهد؟
      تعارض با عصمت پیامبر:پذیرش وقوع «شق‏الصدر» در مورد پیامبر به آن بیانى که در کتابهاى روایى اهل سنت نقل شده است، با عصمت پیامبر (حتى در کودکى) که از آیه‏ى تطهیر (45) ومانند آن استفاده مى‏شود، منافات دارد.

      ماکس پلانک: دين و علم مشترکا بر ضد شرک و الحاد مي‌جنگند وبرانگيزنده‌ي آنها همواره خدا بوده و خواهد بود.www.shahaab.blogfa.com


    15. صلوات ها 2 : مدیر سایت,رضا
    16. #10
      عضو كوشا
      تاریخ عضویت : جنسیت فروردین/۱۳۹۰
      نوشته : 164 صلوات : 86
      مورد صلوات: 486 در 154
      حضور : نامشخص
      دریافت : 0 آپلود : 0
      گالری : 3 وبلاگ :
      شهـاب آنلاین نیست.



      نقل قول نوشته اصلی توسط bina88 نمایش پست ها

      نهایت امر اینکه اگر دوستان نقدی بر فتنه گری ای می نویسند اول در خاطر داشته باشند که با فتنه گر باید متناسب با فتنه اش صحبت کرد و بعداز آن اینرادر نظر داشته باشند که عقاید و پشت پرده این نگاشته را بیشتر مد نظر بگیرند
      چون اگر این کار را نکنند نهایت امر این است که در هر صورت این اشخاص به خواشته اشان میرسند
      چه این طرف جوی چه آن طرف


      یاحق


      دوست عزيز
      اگر دكتر انصاري را نمي شناسيد
      بيشتر تحقيق بفرماييد ...
      ايشان در اين اواخر در بنياد فرهنگي ايران
      كه بنياد جعل پراكني بزرگيست عضويت دارند كه
      موسس آن هومر آبراميان است ...
      از جمله اعضاي آن شجاع الدين شفاست ...
      اينها را مي شناسيد يا باز هم از اعضاي آن بگويم ؟!

      آيا مقالات سرتاپا اسلام و دين ستيزانه شان را نديده ايد ؟!
      آيا از انگيزه شان خبر نداريد ؟!

      فكر مي كنيم كه چرا از حدود ده سال پيش تندرو تر از
      پدر معنوي شان احمد كسروي در پي دين ستيز و مذهب زدائي
      بوده و آلترناتيو آنرا ناسيوناليسم افراطي برگزيده اند ؟!

      فكر مي كنيد جنجال سد سيوند را كه راه انداخت ؟
      روز 7 آبان را كه مصادف با هيچ رويدادي در عصر كوروش نيست
      را چه كسي جز همين هومر آبراميان راه انداخت ؟!
      حتي در خود اين بنياد سر همين جعل 7 آبان در گيري داخلي شد
      و يكي از اعضاي اصلي كه مسئوليت رسانه اي كردن و سايتها و ...
      را بر عهده داشت از بنياد اخراج شد و...
      كه اينجا جاي گفتنش نيست ...
      ما اينها را حداقل 5 سال اسكن كرده ايم و همه موارد را نياز
      به گفتنش نيست ...



      ماکس پلانک: دين و علم مشترکا بر ضد شرک و الحاد مي‌جنگند وبرانگيزنده‌ي آنها همواره خدا بوده و خواهد بود.www.shahaab.blogfa.com


    17. صلوات ها 2 : مدیر سایت,رضا
    صفحه 1 از 7 123 ... آخرینآخرین

    اطلاعات موضوع

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

    کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 5

    کلمات کلیدی این موضوع

    مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •