صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: بحث طینت!!

  1. #1

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    1,160
    حضور
    5 روز 4 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2443

    بحث طینت!!




    یا ستار..

    با سلام...

    در برخی از روایات مواردی در مورد طینت وارد گشته است که کم هم نیستند علی الظاهر در این گونه احادیث اختیار انسان را طینت از پیش تعیین شده او رقم می زند به عبارتی اختیار تحت طینت شخص رقم می خورد که اختیار را به جهات هم سوی خود سوق می دهد....هر چند برخی از بزرگان چونین امری را اقتضای ان دانسته اند نه علت تامه که به ضرورت بینجامد...والله العالم..



    مانند:


    عبد الله بن کیسان گوید: بامام جعفر صادق (ع ) عرضکردم : قربانت گردم ، من عبد الله بن کیسان چاکر شما هستم . فرمود: نژادت را میشناسم ، اما ترا نمیشناسم . گـوید: عرضکردم من در کوهستان متولد شده و در سرزمین فارس (شیراز) بزرگ شده ام ، و در امـر تـجارت و کارهاى دیگر با مردم امیزش دارم ، گاهى با مردى معاشرت میکنم و از او خوشرفتارى و حسن خلق و امانت دارى میبینم ، سپس از مذهبش جستجو میکنم ، معلوم میشود با شـما دشمن است . و با مرد دیگرى معاشرت میکنم و از او بد خلقى و کمى امانت و نا پاکى میبینم ، سپس جستجو میکنم ، معلوم میشود ولایت شما را دارد، این چگونه است ؟


    فـرمود: ابن کیسان ! مگر نمیدانى که خداى عزوجل گلى از بهشت گرفت و گلى از دوزخ ، سپس ان دو را بهم امیخت ، انگاه این را از ان ، و انرا از این جدا ساخت (یعنى پس از انکه این دو گـل بـیـکـدیـگـر تـمـاس پـیـدا کـردنـد، انـهـا را از هـم جـدا سـاخـت و مـؤ مـنـان را از گل بهشت و کفار را از گل دوزخ افرید) پس انچه از امانت دارى و حسن خلق و خوشرفتارى در دشـمـنـان مـا بـیـنـى از جـهـت تـمـاس انـهـاست با طینت بهشتى (پیش از جدا کردن انها از یکدیگر) و ایشان عاقبت به اصل خلقت خود برگردند (و یکسره دوزخى شوند) و انچه از بـى امـانـتـى و بـدخـلقـى و الودگـى در دوستان ما میبینى ، در اثر تماس انهاست یا طینت دوزخى و بالاخره باصل خلقت خود بر گردند (یکسره بهشتى شوند).


    بحث مشکلی است ؛دوستان نظری ندارند...

    یاحق

    ویرایش توسط erfan_alavi : ۱۳۸۹/۱۰/۲۳ در ساعت ۰۱:۴۸

    هر
    کسی را نتوان گفت که صاحب نظر است -----عشقبازی دگر و نفس پرستی دگر
    است

    نه هر
    آن چشم که بیند که سیاه است و سپید ---یا سپیدی ز سیاهی بشناسد بصر است

  2. صلوات ها 4


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,900
    حضور
    21 روز 10 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8431



    با سلام

    دوست فرزانه ، من نیز بعد از تحقیق در آیات و روایات صحیح که هیچ شک وشبهه ای در آنها وارد نیست بعلاوه ادعیه ای که ائمه علیهم السلام به خواندن آنها در مورد سعید شدن ، امر فرموده اند به این نتیجه رسیدم که سر نوشت یعنی آنچه از روز اول نوشته شده و فقط با دعا وعبادت میتوان این حکم را تغییر داد ...یمحوا الله ما یشاء و یثبت .یعنی خدای متعال محو میکند و اثبات وابرام میکند.واگر این آیه قرآن نبود ، کار همگی زار بود !

    وامام صادق علیه السلام هم فرمود : الدعاء يرد القضاء وقد ابرم إبراما.

    دعا قضای حتمی ومبرم را هم برمیگرداند.


    ونمونه های عینی مانند حربن یزید و زهیر بن قین وبلعم باعور و برصیصای عابد و...که لحظات آخر برگشتند شاهد بر مدعاست.


    بحث مفصل را در اینجا ببینید.



    http://sites.google.com/site/hojjah/tinat.doc
    ویرایش توسط خیر البریه : ۱۳۸۹/۱۰/۲۳ در ساعت ۰۸:۴۰

  5. صلوات ها 3


  6. #3

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682



    نقل قول نوشته اصلی توسط خیر البریه نمایش پست ها
    در برخی از روایات مواردی در مورد طینت وارد گشته است که کم هم نیستند علی الظاهر در این گونه احادیث اختیار انسان را طینت از پیش تعیین شده او رقم می زند به عبارتی اختیار تحت طینت شخص رقم می خورد که اختیار را به جهات هم سوی خود سوق می دهد....هر چند برخی از بزرگان چونین امری را اقتضای ان دانسته اند نه علت تامه که به ضرورت بینجامد...والله العالم..
    سلام
    هر فردی دنباله گذشتگان خود است و همه ویژگیهای آنها را حتی ویژگیهای جسمانیشان را به نحو بالفعل یا بالقوه در خود دارد . برای آنکس که قدرت حل معادله هزار مجهولی یا یک میلیون مجهولی دارد حل فرمود اولی ( اقتضایی ) کسی سخت نیست که اگر به او نظر کند تا جایگاه بهشت و جهنمش را می بیند که اینان عالمان به سر سر القدرند . اما ما که از حل یک فرمول آن نیز عاجزیم هزار باید و اگر و مگر داریم .
    انسان یک فرمول ...... مجهولی است که در طول زمان در فراز و نشیبهای حیرت انگیز کم کم حل می شود .
    طینت چیزی جز همان فرمول اولیه منقوش در نطفه او نیست .
    این است که در سیر وجودیش از ماده به معنا و از دنیا به آخرت در هر مقامی بگونه ای خود را جلوه می دهد .
    کسی بر این مبنا قائل به جبر نشود که : لا جبر و لا تفویض که جنس جبر و تفویض منتفی است بل الظهور ثم الظهور ثم الظهور و الی ربک المنتهی
    موفق در پناه حق

    ویرایش توسط حامد : ۱۳۸۹/۱۰/۲۳ در ساعت ۲۲:۴۷
    هردو عالم یک فروغ روی اوست




  7. صلوات ها 2


  8. #4

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    1,160
    حضور
    5 روز 4 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2443



    نقل قول نوشته اصلی توسط خیر البریه نمایش پست ها
    با سلام

    بعلاوه ادعیه ای که ائمه علیهم السلام به خواندن آنها در مورد سعید شدن ، امر فرموده اند به این نتیجه رسیدم که سر نوشت یعنی آنچه از روز اول نوشته شده و فقط با دعا وعبادت میتوان این حکم را تغییر داد ...ی


    http://sites.google.com/site/hojjah/tinat.doc

    .یا ستار..

    با سلام خدمت جناب خیرالبریه عزیز..


    اینکه دعا ؛باغث برگزداندن ؛قضا می شود حرفی در ان نیست ؛چون دعا جعل وتراوش وجود می کند؛پس می تواند قضا را رد نماید؛ولی این امر نیز ضرری به اصل موضوع نمی زند.....


    به عبارتی همه اعمال و اثار و کارهای انسان ؛جزئی از لوح محفوظ است که از روی ان نسخه برداری می گردد؛وکار ملائک فقط تطبیق ان با کارهای انسان است....


    طبق این ایه:

    هَـٰذَا كِتَـٰبُنَا يَنطِقُ عَلَيْكُم‌ بِالْحَقِّ إِنَّا كُنَّا نَسْتَنسِخُ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ...

    همه اعمال انسان که از روی اختیار هم انجام می گیرد تابع لوح محفوظ است...



    علامه طباطبایی رحمه الله در این مورد می فرمایند:

    (( اسـتـنـسـاخ اعـمـال عـبـارت مـى شـود از نـسـخـه بـردارى آن ، و مـقـدمـات و حـوادث و عـوامـلى كه در آن اعـمـال دخـيـل بـوده ، از كـتـاب لوح مـحـفـوظ. و بـنـابـر ايـن ، نـامـه اعـمـال در عـيـن ايـنـكـه نامه اعمال است ، جزئى از لوح محفوظ نيز هست ، چون از آنجا نسخه بـردارى شـده ، آن وقـت مـعـنـاى ايـنـكـه مـى گـويـيـم مـلائكـه اعـمال را مى نويسند اين مى شود كه ملائكه آنچه را كه از لوح محفوظ نزد خود دارند، با اعمال بندگان مقابله و تطبيق مى كنند.))


    پس این مطلب ضرری به اصل طینت نمی زند؛چون این اصل در لوح محفوظ نیز ثبت است؛وانچه در لوح محفوظ باشد قضای حتمی است و نتیجتا اعمال انسان چیزی خارج از ان نیست....البته دعا نیز مصداق این موضوع می باشد...یعنی اینکه انسان دعا نماید و قضا برگردد ان نیز در لوح محفوظ ثبت است؛وقبلا نسخه برداری گشته است....


    ودر همان کتاب :

    ((در الدر المـنـثـور اسـت كـه ابـن جـريـر از ابـن عباس روايت كرده كه گفت : خداى تعالى (نـون ) را كـه عـبـارت بود از يك دوات بيافريد، و قلم را نيز خلق كرد، پس به قلم گـفـت بـنـويـس . قلم پرسيد: چه بنويسم ؟ گفت : بنويس آنچه را كه تا روز قيامت خواهد شد، چه اعمالى كه به عنوان خير و احسان صورت مى گيرد، و چه اعمالى كه به منظور فـجـور انـجـام مى شود، چه رزقى كه از حلال داده مى شود، و چه آنكه از حرام مصرف مى گردد، آنگاه حالت و شؤ ون هر يك از اينها را نيز ثبت كن كه : چه وقت در دنيا خلق و ظاهر مى شود، و چقدر در دنيا مى ماند، و چه وقت و چه جور از دنيا بيرون مى شود.
    آنـگـاه خـداى تعالى بر هر يك از بندگانش حافظانى و بر كتابش خازنانى گماشت تا آن را حـفظ كنند، و همه روزه عمل آن روز را از آن خازن گرفته استنساخ مى كنند، و چون آن رزق تـمـام شـود آن دسـتـور هـم تـمـام مـى شـود، و اجـل مـنـقـضـى مـى گـردد آن وقـت حـافـظـان نـزد خـازنـان آمـده عمل آن روز كسانى را كه اينان موكل بر آنند مطالبه مى كنند خازنان مى گويند: ما براى رفـقـاى شـمـا نـزد خـود عـملى نمى يابيم ، حافظان برمى گردند و متوجه مى شوند كه رفقايشان مرده اند.
    ابـن عـبـاس گـفـت : مـگـر شـمـا عـرب نيستيد؟ مى شنويد كه حافظان مى گويند (انا كنا نـسـتـنسخ ما كنتم تعملون ). استنساخ وقتى صورت مى گيرد كه كتابى باشد تا از آن نسخه بردارند.))


    یاحق


    هر
    کسی را نتوان گفت که صاحب نظر است -----عشقبازی دگر و نفس پرستی دگر
    است

    نه هر
    آن چشم که بیند که سیاه است و سپید ---یا سپیدی ز سیاهی بشناسد بصر است

  9. صلوات


  10. #5

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    1,160
    حضور
    5 روز 4 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2443



    ..با سلام..


    البته در این گونه مسائل اشخاص بعضا جرات نمی کنند بحثی کنند؛بلکه از کنار این گونه مسائل به صورت سطحی می گذرند ؛ولی یک مطلبی در روانشناسی هست که می گوید؛از هر چه خوف و ترس داری خود را در ان بینداز ...

    این مطالب را بنده هر جا گفتم به صورت تفصیلی کسی وارد بحث و گفتگو نشد ؛به نظرم این گونه موارد نیز اگر بحث دوستانه شود خیلی خوب است ؛نباید از کنار این گونه مسائل؛ سطحی و تعبدانه گذشت ؛...

    به هر حال در روایات اینها هست وچاره ای هم از بازگو کردن انها نیست ولی باید فکر کرد و دید که غرض از این گونه موارد چیست....


    یا علی


    هر
    کسی را نتوان گفت که صاحب نظر است -----عشقبازی دگر و نفس پرستی دگر
    است

    نه هر
    آن چشم که بیند که سیاه است و سپید ---یا سپیدی ز سیاهی بشناسد بصر است

  11. صلوات


  12. #6

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    تدریس - تألیف - تحصیل
    نوشته
    1,916
    حضور
    34 روز 17 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    12300



    نقل قول نوشته اصلی توسط erfan_alavi نمایش پست ها
    یا ستار..

    با سلام...

    در برخی از روایات مواردی در مورد طینت وارد گشته است که کم هم نیستند علی الظاهر در این گونه احادیث اختیار انسان را طینت از پیش تعیین شده او رقم می زند به عبارتی اختیار تحت طینت شخص رقم می خورد که اختیار را به جهات هم سوی خود سوق می دهد....هر چند برخی از بزرگان چونین امری را اقتضای ان دانسته اند نه علت تامه که به ضرورت بینجامد...والله العالم..

    بحث مشکلی است ؛دوستان نظری ندارند...

    یاحق
    سلام بربقیةالله الاعظم ومنتظرانش

    متاسفانه اکنون به دلیل ضیغ وقت (فصل امتحانات) کمتر فرصت دارم تا بتوانم حضور فعال د ر بحث را داشته باشم .درعین حال فعلا" مختصرا"عرض میکنم :
    بحث از اموراصلی در مورد زندگی انسان به سه دسته تقسیم میشود : 1- زندگی مادی 2- زندگی مابعدالطبیعه 3 زندگی ماوراءالطبیعه
    زندگی مادی انسان یک نوع مطلق از صرف مادیت نیست بلکه همین زندگی مادی خود تلفیقی از« هم آهنگی » ماده ومابعدالطبیعه میباشد.

    و این هم آهنگی و گاها" تقابل خود موجبات رشد انسان را در هر جهت(مثبت یا منفی) پدید می اورد.

    بعد ماوراءالطبیعه در عالم جهان هستی (طبیعی) بعد خاموش و نقطه ی تاریک زندگی انسان است . نقطه ای که به یک روزنه شبیه است و ذهن انسان حتی از گرایش تخیل هم به این روزنه میلی ندارد !!!

    شاید به دلیل این که انسان به همین زندگی با شکل مادی غالب خو گرفته.
    واز آنچه در ماوراء میگذرد وحقیقت حاکم بر این مجازها است نوعی هراس دارد.
    از طرفی به خوبی می داند ظرفیت کنونی او برای درک این حقایق بسیار اندک وناچیز است و در گیر ودار این تقابل ماده وماوراء یارای مقاومت مادی را ندارد
    چرا که در حصار مادیت تنها نصیب انسان ؛ محدودیت و تضاد وتزاحم و نیاز و وابستگی است . که آن هراس را به خوبی توجیه میکند .

    یکی ازنتایج هم آهنگی میان بعد ماده و بعد مابعد آن اختیار است .
    اختیار را در یک بررسی عقلانی میتوان نتیجه ی «همکاری» عقل واراده دانست . که دوجزء از وجود انسان می باشند با نمودی در عمل ورفتار انسان .
    عقل جزءی از حالیت انسان است که منشاء آن مادی است (مغز ) و اراده که جزئی از حالّ انسان است که منشاء آن مابعد است .

    و اما طینت: انسان در عالم مابعد خود دارای مراحل مختلفی از وجود وموجود یت میباشد که کسب این مراحل میزان برای این مخلوق از نقطه ی آغاز حیوان ناطق بودن تا امتداد خود در نقطه ی کمال انسانیت میباشد .

    مجردات ومرکبات ومتعلقات که وجود انسان را در مراحل انسانیت یاری میکنند عبارتند از : روح - جان - فطرت - نفس- ذات - طینت - وجدان -خلق وخوی - - اراده - عقل و ذهن .

    مجردات هدیه ی خداوند و ماهیت انسان میباشند . مرکبات تضادها وتزاحمهای انسانی (تلفیقی ازمعنویت ومادیت ) را رقم میزنند ومتعلقات ؛ مادیت انسان (غرایز ) را تحت الشعاع خود قرار داده اند .
    انشاءالله ادامه ی بحث بعد از اظهار نظر دوستان در باب مقدمه ای که عرض شد .وفراغت نسبی بنده از امور تحصیل


    .................................................. ......................... حق یارتان .................................................. ...........................
    ویرایش توسط ••ostad•• : ۱۳۸۹/۱۰/۲۴ در ساعت ۱۷:۲۳

  13. صلوات ها 2


  14. #7

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    1,160
    حضور
    5 روز 4 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2443



    ..یا ستار..

    با سلام..


    جناب ostad گرامی ؛اختیار در دار تکلیف معنا پیدا می کند ودار تکلیف در دار جهان مادی معنا پیدا می کند وگرنه در جهان ورای ماده که اختیار معنا ندارد...در جایی که طبیعت مادی نباشد روابط به صورت عینی و حقیقی رقم می خورد به عبارتی احکام نظام غیر مادی از سنخ کن می باشد و در این مراتب افعال از جنس کن می باشد؛منتها درجه تکاملی شخص در نحوه ابداع فعل متفاوت است...


    اختیار را باید در دار تشریع وتکلیف و مرتبه طبیعت مد نظر قرار داد وگر نه در ورای طبیعت و جهان مادی که همه احکام از سنخ عینیات است..


    حقیر نمی گم که دار جهان مادی و تکلیف دار جبر است واز اختیار خبری نیست ؛ولی غرض این است که رابطه فعل انسان با نوع استنساخ ملائک از اعمال انسان که از لوح محفوظ نسخه برداری می گردد چگونه است؛و همینطور روایاتی که می گوید اصل و طینت هر شخصی عاقبت به اصل خود بر می گردد؛مثلا ان طینتی که از جهنم افریده شده به اصل خود که دوزخ باشد بر می گردد وان طینتی که از بهشت باشد به اصل خود رجوع می نماید....


    این روایات ؛روایات غامظی است که منشا جبریون زیادی گشته است....


    یک نکته دیگر وان اینکه مقدمات ابتدایی افعال اختیاری که دیگر خود اختیاری نیست؛بلکه ابتدا علم است سپس شوق و سپس اراده و قوای عامله و خود به خود اختیار صدور پیدا می کند....نتیجتا تا قبل از صدور فعل از اختیار خبری نیست ؛چون احکام ان مراتب همه حقیقی و عینی هستند...

    یاحق



    هر
    کسی را نتوان گفت که صاحب نظر است -----عشقبازی دگر و نفس پرستی دگر
    است

    نه هر
    آن چشم که بیند که سیاه است و سپید ---یا سپیدی ز سیاهی بشناسد بصر است

  15. صلوات ها 2


  16. #8

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    تدریس - تألیف - تحصیل
    نوشته
    1,916
    حضور
    34 روز 17 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    12300



    نقل قول نوشته اصلی توسط erfan_alavi نمایش پست ها
    ..یا ستار..

    با سلام..


    جناب ostad گرامی ؛اختیار در دار تکلیف معنا پیدا می کند ودار تکلیف در دار جهان مادی معنا پیدا می کند وگرنه در جهان ورای ماده که اختیار معنا ندارد...در جایی که طبیعت مادی نباشد روابط به صورت عینی و حقیقی رقم می خورد به عبارتی احکام نظام غیر مادی از سنخ کن می باشد و در این مراتب افعال از جنس کن می باشد؛منتها درجه تکاملی شخص در نحوه ابداع فعل متفاوت است...

    یک نکته دیگر وان اینکه مقدمات ابتدایی افعال اختیاری که دیگر خود اختیاری نیست؛بلکه ابتدا علم است سپس شوق و سپس اراده و قوای عامله و خود به خود اختیار صدور پیدا می کند....نتیجتا تا قبل از صدور فعل از اختیار خبری نیست ؛چون احکام ان مراتب همه حقیقی و عینی هستند...

    یاحق
    سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش

    بزرگوار ؛ جناب عرفان علوی شما این مطالب را خطاب به بنده واز مطالب بنده استخراج وپاسخ فرمودید؟!!!!!

    کدام قسمت عرایض بنده این مطالب را شامل می شد؟؟؟

    بنده هنوز وارد مقدمه ی ماهیت وجود انسان هم نشده ام چه برسد به بحث جبر واختیار !!!

    مراتبی را هم که نوشته ام مراتب آغاز و بداء خلقت وسرشت مابعدالطبیعه ی انسان بودنه مراتب ماوراءالطبیعه و نه مراتب خلقت جسمانی که بخواهیم اختیار را از ان به صورت عینی مد نظر قرار دهیم . در مرحله ی مراتب عینی و واقعی وجود که آن مراتب در تحت سیتره ی عوامل گوناگون قرار دارد حسابش از مراحل حقیقی وجود جدا است . وقبل از عینیت ؛ وقوع وحادث در عالم ماده غالب است که همین وقوع بر حقیقت وجود مؤثر است وهمین مرحله را شما مورد بحث قرار میدهید بدون اتصال به مابعدکه بحث ناقص میماند و به بن بست میرسد . بلکه مراتب وجود باید از ماهیتها ی اصیل ومجاز ی خود تفکیک شوند . وبحث اختیار صرفا" در عالم ماده برای انسان تعریف نمی شود وگر نه خداوند در قران از منع آدم از تناول کردن میوه ی ممنوعه خبر نمیداد که این یک مسئولیت بود حاکی ازاختیار آدم وهمسرش حوا . وپیامد آن یعنی مجازات ایشان که نتیجه ی فعل حقیقی و آثار آن فعلکه نتیجه ی خطا ی آن دونفر بود و همچنین ابراز پشیمانی آدم ازفعل خود نشان از دارا بودن اختیار ایشان در قبل از هبوط بر زمین وعالم ماده خبر میدهد. اختیار ازجمله عواملی است که انسان در سرشت انسانی خود داشته نه اینکه عارض معصیت او باشد و یکی از ارکان مجازاتش واقع شود .


    .................................................. ........................... حق یارتان .................................................. ...........................................
    ویرایش توسط ••ostad•• : ۱۳۸۹/۱۰/۲۵ در ساعت ۰۴:۳۸

  17. صلوات ها 2


  18. #9

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    تدریس - تألیف - تحصیل
    نوشته
    1,916
    حضور
    34 روز 17 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    12300



    نقل قول نوشته اصلی توسط erfan_alavi نمایش پست ها
    حقیر نمی گم که دار جهان مادی و تکلیف دار جبر است واز اختیار خبری نیست ؛ولی غرض این است که رابطه فعل انسان با نوع استنساخ ملائک از اعمال انسان که از لوح محفوظ نسخه برداری می گردد چگونه است؛و همینطور روایاتی که می گوید اصل و طینت هر شخصی عاقبت به اصل خود بر می گردد؛مثلا ان طینتی که از جهنم افریده شده به اصل خود که دوزخ باشد بر می گردد وان طینتی که از بهشت باشد به اصل خود رجوع می نماید....
    سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش

    بزرگوار بنده فرصت نکردم تا درباره ی میزان اعتبار حدیث فوق تحقیق کنم اما به نظر ضعیف میرسد .
    ثانیا" اگر منبع حدیث هم معتبر باشد تفاسیر معتبر از حدیث نیازمند بررسی است .

    این که خداوند گلی از جهنم وگلی از بهشت را با هم آمیخته کند وسپس از آن انسانی بسازد که..... با حکمت خداوند سازگار نیست .

    جهنم دار مکافات وبهشت دار سلامت است . فکر نمیکنید این یک مجاز است برای تعریف نفس وپیامدهای آن در غالب ذات و طینت که مراحل اکتسابی عوالم حاکم بر سلامت و مکافات انسان باشد؟ به فرض صحت واعتبار سنداین حدیث؟

    لوح محفو ظ خود از دیدگاه بزرگان وعلماءتعاریف خاص خود را دارد واینچنین نیست که اعمال ما به صورت برنامه ی از قبل تعیین شده را بر هستی دیکته کند وهستی ناچار از پذیرش بی قید آن باشد . لوح محفوظ را نمیتوان به اهرم جبری حاکم بر عالم هستی تعبیر کرد . تافرصتی بیشتر در پناه حق باشید .

    .................................................. ..................................... حق یارتان .................................................. ..........................
    ویرایش توسط ••ostad•• : ۱۳۸۹/۱۰/۲۵ در ساعت ۰۸:۴۹

  19. صلوات ها 2


  20. #10

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,900
    حضور
    21 روز 10 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8431



    اینکه دعا ؛باغث برگزداندن ؛قضا می شود حرفی در ان نیست ؛چون دعا جعل وتراوش وجود می کند؛پس می تواند قضا را رد نماید؛ولی این امر نیز ضرری به اصل موضوع نمی زند.....


    با سلام و تشکر


    منظورتان از ضرری به اصل موضوع نمیزند یعنی چه ؟


    اساس مطلب بزبان ساده این است که آیا با دعا و عبادت میتوان سرنوشت لوح محفوظ را تغییر داد ؟

    بزبان ساده تر آیا لوح محفوظ (ام الکتاب = کتاب مبین ) قابل تغییر است یا نه ؟ حدود تغییر و تبدیل در آیه : یمحوا الله ما یشاء و یثبت ، کجاست؟

    اصلا فلسفه وجود داشتن و تاکید به شب قدر ، چیست ؟

    اگر شب قدر از هزار ماه (تقریبا 80سال) بهتر است ، آیا نمیتوان با قدر دانستن یک شب ، سرنوشت یک عمر 80 ساله را تغییر داد ؟




  21. صلوات


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود