جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: عاقبت یک ازدواج احساسی

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    1,353
    حضور
    30 روز 9 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    16
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    12339

    عاقبت یک ازدواج احساسی




    خیلی خلاصه میگم تا زیاد وقت نگیرم
    10ساله با کسی که دوسش داشتم ازدواج کردم اول زندگی خانواده ها مخالف بودن و همسرم مجبور شد از من و خانواده اش منو انتخاب کنه ( خانواده همسرم یه خانواده هر ج و مرجی و مادر سلطه طلبه و همه بچه هاشون به یه نحوی مشکل دارن )
    بعد از اینکه بچه اولم بدنیا اومد فهمیدم همسرم تریاک مصرف میکنه سعی کردم ترکش بدم با حرف با محبت به کسی هم نگفتم حتی مادرم چون میترسیدم بگن خودت خواستی ... ساختم ساختم تا اینکه وقتی بچه دومم ناخواسته باردارشدم فهمیدم همسرم با خانومی رابطه داشته اینم تحمل کردم و ریختم تو دلم و همسرمم قول داد درست بشه ولی همش یه دروغ بود
    خلاصه این آخرا کراک مصرف میکرد و بعضی وقتا کتکم میزد و چند خط موبایل داشت مارو 20 روز تنها میذاشت رفتاراش دیوونم میکرد ولی گفتم به خاطر بچه هام صبر کنم به کسی هم نگفتم نمیدونم فک کنم همسرم با یه زن شوهر دار رفیق بود که وقتی فهمیدم خیلی ترسید و اومد توی محضر بهم وکالت داد تا حق طلاق و بچه ها و مهریه با من باشه تا کاریش نداشته باشم
    من مذهبی شدید واون این رفتارارو داش تنها میرفتم حرم جمکران و حسرت زوجای با ایمانو میخوردم من عشق کربلا و نماز و دعا و قرآن اما اون نمازم نمیخوند و من زجر میکشیدم خیلی با زبون خوش ازش خواستم دست از کاراش برداره کلا آدم مهربونیم همسرمم اینو بارها گفته که لیاقت منو نداره
    حالا همسرم به علت سرقت از محل کارش ( کارمند رسمی با بهترین حقوق و زندگی ) نمیدونم برای کیا و کجا خرج کرده اما حالا گرفتنش و زندانه حکمشم 2 سال زندانه
    من الان ازش متنفرم به امام حسین (ع) نمیخوام ببینمش حاضرم بمیرم ولی با اون 1 ساعتم زندگی نکنم
    رفتم دروخواست طلاق دادم اونم میگه من پشیمونم ( توی زندان با این آبرویی که ازم رفته معلومه اینو میگه چون ذاتش بدجنسه ) حالا بازم خیلی خیلی میترسم آیا حقم نیس به این زندگی پر از درد خاتمه بدم ؟؟؟
    میدونم صبر کردن پواب داره اما میدونم داغون میشم و کارم به تیمارستان میکشه چون دیگه محبتی نیس و اون نمیتونه مایه انس و آرامشی که قرآن گفته بشه چکار کنم الان هر شب با دو تا بچه هام سر و کله میزنم و هر شب با گریه میخوابم خیلی خرابم
    پیاممو اگه پخش کردین اسمم و ایدیم محفوظ باشه یا علی التماس دعا

    پاسخ مشاور :

    باعرض سلام خدمت شما از اینکه با مشاور مشکلتان را در میان گذاشته اید بسیار سپاس گذاریم ابتدا مقدمه ای را خدمت شما ذکر می کنم و سپس راهکارهایی را برای خارج شدن از این مشکل خدمت شما ارایه می شود:
    متأسفانه ازدواج شما با احساسات عشق و علاقه شروع شده است در حالی صرف عشق و علاقه ، بدون ارزیابی نسبت به منطقی بودن یا نبودن این ازدواج و احساس و عواطف شدید باعث شده است که وضعیت گذشته ایشان و موضوعات مهمی مانند روابط پدر و مادر و وضعیت اعضای ازدواج کرده ایشان و به طور کلی تحقیقات کامل محلی دقیق و جزیی نادیده گرفته شود در حالی اطلاعاتی که شما نسبت به خانواده ایشان بعد از ازدواج به دست آوردید اگر قبل از ازدواج داشتید و اگر وابستگی شما اجازه دیدن حقایق را به شما می داد، هرگز اقدام به این ازدواج نمی کردید در حالی که شما به دلیل وابستگی بیش از حد حتی بدون توجه به رضایت یا عدم رضایت پدر و مادر اقدام به این ازدواج کرده اید و باتوجه به مشکلاتی که در مسیر زندگی داشته اید برای بچه دار شدن اقدام کرده اید در حالی که معمولا افرادی که به ادامه زندگی با همسر خود و پایدار بود این زندگی به دیده شک و تردید نگاه می کنند به بهانه های مختلف از بچه دار شدن طفره می روند و تا زمانی که مطمئن نشدند از بچه دار شدن خود داری می کنند در حالی شما متأسفانه دوبار اقدام به بچه دار شدن کرده اید و الان دو تا بچه که معلوم نیست وضعیت آینده شان چگونه باشد را در کنار خود دارید و از آنها مراقبت کرده اید. بسیار مشخص است کسی که مصرف کراک داشته باشد ومشکلات رفتاری و روانی به دلیل مصرف داشته است از شناخت کاملی برخوردار نیست و ارزیابی و واقعیت نگری ناقصی در زندگی خواهد داشت این افراد حتی نمی توان به احساسات مثبت و محبت شان دل بست زیرا وابستگی به مواد مولد بسیاری از مشکلات روانی و رفتاری است از طرفی مشکلاتی هم ایشان در زندگی گذشته در کنار پدر و مادرشان داشته اند که شما به بخشی از آنها اشاره کرده اید به هر حال این مطلب درست است که سرنوشت بچه های در جامعه ما به جز بزهکاری ، شرارت و قاچاقچی شدن و... نیست اما به هر حال وجود پدری که دچار اختلالات رفتاری و روانی است هم باعث مشکلاتی هم در شما و هم در بچه ها خواهد شد تحمل کردن این زندگی نوعی خود کشی تدریجی است و به طور کلی باید خدمت شما عرض کنم که ازدواج شما به طور کلی از اساس اشتباه بوده است و متأسفاه شما در دام احساسات وابستگی خودتان افتاده اید و چشم بر حقایق بسته و همچنان می بندید.
    اما راهکارهای پیشنهادی :
    1- کمی برای خودتان و بچه هایتان ارزش قایل شوید و در این باتلاقی که به هر حال در زندگی شما درست شده است خودتان را بیرون بکشید و با اعتماد به نفس و خوش بینی به جدا شدن و راهکارهای طلاق اقدام کنید.
    2- صبری که به روان و ذهن شما و بچه هایتان آسیب زده است به هیچ وجه از نظر شرعی مورد تأیید نیست و مانند این است که شما به طرف شعله آتش دست دراز کنید و فکر کنید که این سوختن دستتان ثواب دارد.بلکه این صبر یک ظلم به خودتان و بچه ها به شمار می رود و شما نیاز به یک زندگی دارید که طرف مقابل در کمال صحت و سلامت روانی و جسمی بتواند نیازها ، انتظارات، خواسته ها و موضوعاتی که برایتان مهم است را برآورده کند و متقابلا شما هم به ایشان به عنوان همسر بهترین محبت ها را داشته باشید در حالی که شما در این چند سال فقط به عنوان یک پرستاری که در بیمارستان روانی مشغول به کار است مشغول پرستاری البته بدون حقوق و مزایا بوده اید و نه ایشان نقش شوهر و پدر را برای شما داشته است و نه شما نقش زن و مادر را به درستی ایفا کرده اید.
    3- همیشه در زندگیتان به خدا توکل کنید ولی منتظر معجزه نباشید و خداوند وسایلی را برای حل مشکلات مان برای ما در دنیا قرار داده است که ما می توانید با استفاده از آن وسایل مسایل زندگی مان را حل کنیم .
    4- خودتان را برای یک زندگی بی دردسر البته بعد از طلاق آماده کنید زیرا تحمل کردن یک تنهایی و سرو کله زدن با بچه هایی که خاصیت دوران رشدی شان کنجکاوی و شیطنت و شلوغ کاری و درخواست های جور واجور است بسیار آسان تر از تحمل یک مرد عاقل اما مریض و بیمار روانی است زیرا با توجه به رفتارهایی مانند ارتباط با زن شوهر دار ، دزدی و مصرف کراک و... در ایشان وجود دارد ایشان یک بیماری هستند که نیاز به درمان بسیار طولانی دارند و آخر هم هیچ ضمانتی وجود ندارد که بتواند نقش یک شوهر متعادل و پدر صمیمی را در زندگی داشته باشند.
    5- با افکار منفی و نگرانی هایی که از طرف پدر و مادرتان و آینده بعد از طلاق دارید مبارزه کنید زیرا همانطور که ما به خاطر دیگران نفس نمی کشیم به خاطر دیگران هم زندگی نمی کنیم و نباید به خودمان به خاطر حرف و حدیث های دیگران ظلم کنیم البته والدین و خویشاوندان به تدریج شما را پذیرش خواهند داشت و لی مممکن است مدتی باشما سرد رفتار کنند و یا سرکوفت و سرزنش حرف بزنند به حال شما باید عواقب این ریسک و احساسی رفتار کردنتان را با افزایش ظرفیت و صبر بپزیرید البته این صبرشما صبری است که به نفع شما است و صبر هدف دار در جهت سلامتی شما است نه تحمل مشکلات و آسیب دیدگی بیشتر روحی .
    موفق باشید.

    ویرایش توسط اميدوار : ۱۳۸۹/۱۰/۱۹ در ساعت ۰۲:۰۰
    عاقبت یک ازدواج احساسی
    مقام معظم رهبری:
    ✔ باید كاری كنیم كه فرزندان،حتما دست مادر را ببوسند . . .
    . . . اسلام به دنبال این است.
    .
    .
    .
    مرحوم حاج اسماعیل دولابی:
    مادرت را ببوس،
    پایش را ببوس تا به گریه بیفتد، خودت هم به گریه می افتی،
    آن وقت کارت روی غلتک می افتد و همه درهایی که به روی خود بسته ای، خدا باز می کند.
    این که فرمود بهشت زیر پای مادر است یعنی تواضع کن.

  2. صلوات ها 12


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    199
    حضور
    1 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    840



    نقل قول نوشته اصلی توسط اميدوار نمایش پست ها
    خیلی خلاصه میگم تا زیاد وقت نگیرم
    10ساله با کسی که دوسش داشتم ازدواج کردم اول زندگی خانواده ها مخالف بودن و همسرم مجبور شد از من و خانواده اش منو انتخاب کنه ( خانواده همسرم یه خانواده هر ج و مرجی و مادر سلطه طلبه و همه بچه هاشون به یه نحوی مشکل دارن )
    بعد از اینکه بچه اولم بدنیا اومد فهمیدم همسرم تریاک مصرف میکنه سعی کردم ترکش بدم با حرف با محبت به کسی هم نگفتم حتی مادرم چون میترسیدم بگن خودت خواستی ... ساختم ساختم تا اینکه وقتی بچه دومم ناخواسته باردارشدم فهمیدم همسرم با خانومی رابطه داشته اینم تحمل کردم و ریختم تو دلم و همسرمم قول داد درست بشه ولی همش یه دروغ بود
    خلاصه این آخرا کراک مصرف میکرد و بعضی وقتا کتکم میزد و چند خط موبایل داشت مارو 20 روز تنها میذاشت رفتاراش دیوونم میکرد ولی گفتم به خاطر بچه هام صبر کنم به کسی هم نگفتم نمیدونم فک کنم همسرم با یه زن شوهر دار رفیق بود که وقتی فهمیدم خیلی ترسید و اومد توی محضر بهم وکالت داد تا حق طلاق و بچه ها و مهریه با من باشه تا کاریش نداشته باشم
    من مذهبی شدید واون این رفتارارو داش تنها میرفتم حرم جمکران و حسرت زوجای با ایمانو میخوردم من عشق کربلا و نماز و دعا و قرآن اما اون نمازم نمیخوند و من زجر میکشیدم خیلی با زبون خوش ازش خواستم دست از کاراش برداره کلا آدم مهربونیم همسرمم اینو بارها گفته که لیاقت منو نداره
    حالا همسرم به علت سرقت از محل کارش ( کارمند رسمی با بهترین حقوق و زندگی ) نمیدونم برای کیا و کجا خرج کرده اما حالا گرفتنش و زندانه حکمشم 2 سال زندانه
    من الان ازش متنفرم به امام حسین (ع) نمیخوام ببینمش حاضرم بمیرم ولی با اون 1 ساعتم زندگی نکنم
    رفتم دروخواست طلاق دادم اونم میگه من پشیمونم ( توی زندان با این آبرویی که ازم رفته معلومه اینو میگه چون ذاتش بدجنسه ) حالا بازم خیلی خیلی میترسم آیا حقم نیس به این زندگی پر از درد خاتمه بدم ؟؟؟
    میدونم صبر کردن پواب داره اما میدونم داغون میشم و کارم به تیمارستان میکشه چون دیگه محبتی نیس و اون نمیتونه مایه انس و آرامشی که قرآن گفته بشه چکار کنم الان هر شب با دو تا بچه هام سر و کله میزنم و هر شب با گریه میخوابم خیلی خرابم
    پیاممو اگه پخش کردین اسمم و ایدیم محفوظ باشه یا علی التماس دعا

    پاسخ مشاور :

    باعرض سلام خدمت شما از اینکه با مشاور مشکلتان را در میان گذاشته اید بسیار سپاس گذاریم ابتدا مقدمه ای را خدمت شما ذکر می کنم و سپس راهکارهایی را برای خارج شدن از این مشکل خدمت شما ارایه می شود:
    متأسفانه ازدواج شما با احساسات عشق و علاقه شروع شده است در حالی صرف عشق و علاقه ، بدون ارزیابی نسبت به منطقی بودن یا نبودن این ازدواج و احساس و عواطف شدید باعث شده است که وضعیت گذشته ایشان و موضوعات مهمی مانند روابط پدر و مادر و وضعیت اعضای ازدواج کرده ایشان و به طور کلی تحقیقات کامل محلی دقیق و جزیی نادیده گرفته شود در حالی اطلاعاتی که شما نسبت به خانواده ایشان بعد از ازدواج به دست آوردید اگر قبل از ازدواج داشتید و اگر وابستگی شما اجازه دیدن حقایق را به شما می داد، هرگز اقدام به این ازدواج نمی کردید در حالی که شما به دلیل وابستگی بیش از حد حتی بدون توجه به رضایت یا عدم رضایت پدر و مادر اقدام به این ازدواج کرده اید و باتوجه به مشکلاتی که در مسیر زندگی داشته اید برای بچه دار شدن اقدام کرده اید در حالی که معمولا افرادی که به ادامه زندگی با همسر خود و پایدار بود این زندگی به دیده شک و تردید نگاه می کنند به بهانه های مختلف از بچه دار شدن طفره می روند و تا زمانی که مطمئن نشدند از بچه دار شدن خود داری می کنند در حالی شما متأسفانه دوبار اقدام به بچه دار شدن کرده اید و الان دو تا بچه که معلوم نیست وضعیت آینده شان چگونه باشد را در کنار خود دارید و از آنها مراقبت کرده اید. بسیار مشخص است کسی که مصرف کراک داشته باشد ومشکلات رفتاری و روانی به دلیل مصرف داشته است از شناخت کاملی برخوردار نیست و ارزیابی و واقعیت نگری ناقصی در زندگی خواهد داشت این افراد حتی نمی توان به احساسات مثبت و محبت شان دل بست زیرا وابستگی به مواد مولد بسیاری از مشکلات روانی و رفتاری است از طرفی مشکلاتی هم ایشان در زندگی گذشته در کنار پدر و مادرشان داشته اند که شما به بخشی از آنها اشاره کرده اید به هر حال این مطلب درست است که سرنوشت بچه های در جامعه ما به جز بزهکاری ، شرارت و قاچاقچی شدن و... نیست اما به هر حال وجود پدری که دچار اختلالات رفتاری و روانی است هم باعث مشکلاتی هم در شما و هم در بچه ها خواهد شد تحمل کردن این زندگی نوعی خود کشی تدریجی است و به طور کلی باید خدمت شما عرض کنم که ازدواج شما به طور کلی از اساس اشتباه بوده است و متأسفاه شما در دام احساسات وابستگی خودتان افتاده اید و چشم بر حقایق بسته و همچنان می بندید.
    اما راهکارهای پیشنهادی :
    1- کمی برای خودتان و بچه هایتان ارزش قایل شوید و در این باتلاقی که به هر حال در زندگی شما درست شده است خودتان را بیرون بکشید و با اعتماد به نفس و خوش بینی به جدا شدن و راهکارهای طلاق اقدام کنید.
    2- صبری که به روان و ذهن شما و بچه هایتان آسیب زده است به هیچ وجه از نظر شرعی مورد تأیید نیست و مانند این است که شما به طرف شعله آتش دست دراز کنید و فکر کنید که این سوختن دستتان ثواب دارد.بلکه این صبر یک ظلم به خودتان و بچه ها به شمار می رود و شما نیاز به یک زندگی دارید که طرف مقابل در کمال صحت و سلامت روانی و جسمی بتواند نیازها ، انتظارات، خواسته ها و موضوعاتی که برایتان مهم است را برآورده کند و متقابلا شما هم به ایشان به عنوان همسر بهترین محبت ها را داشته باشید در حالی که شما در این چند سال فقط به عنوان یک پرستاری که در بیمارستان روانی مشغول به کار است مشغول پرستاری البته بدون حقوق و مزایا بوده اید و نه ایشان نقش شوهر و پدر را برای شما داشته است و نه شما نقش زن و مادر را به درستی ایفا کرده اید.
    3- همیشه در زندگیتان به خدا توکل کنید ولی منتظر معجزه نباشید و خداوند وسایلی را برای حل مشکلات مان برای ما در دنیا قرار داده است که ما می توانید با استفاده از آن وسایل مسایل زندگی مان را حل کنیم .
    4- خودتان را برای یک زندگی بی دردسر البته بعد از طلاق آماده کنید زیرا تحمل کردن یک تنهایی و سرو کله زدن با بچه هایی که خاصیت دوران رشدی شان کنجکاوی و شیطنت و شلوغ کاری و درخواست های جور واجور است بسیار آسان تر از تحمل یک مرد عاقل اما مریض و بیمار روانی است زیرا با توجه به رفتارهایی مانند ارتباط با زن شوهر دار ، دزدی و مصرف کراک و... در ایشان وجود دارد ایشان یک بیماری هستند که نیاز به درمان بسیار طولانی دارند و آخر هم هیچ ضمانتی وجود ندارد که بتواند نقش یک شوهر متعادل و پدر صمیمی را در زندگی داشته باشند.
    5- با افکار منفی و نگرانی هایی که از طرف پدر و مادرتان و آینده بعد از طلاق دارید مبارزه کنید زیرا همانطور که ما به خاطر دیگران نفس نمی کشیم به خاطر دیگران هم زندگی نمی کنیم و نباید به خودمان به خاطر حرف و حدیث های دیگران ظلم کنیم البته والدین و خویشاوندان به تدریج شما را پذیرش خواهند داشت و لی مممکن است مدتی باشما سرد رفتار کنند و یا سرکوفت و سرزنش حرف بزنند به حال شما باید عواقب این ریسک و احساسی رفتار کردنتان را با افزایش ظرفیت و صبر بپزیرید البته این صبرشما صبری است که به نفع شما است و صبر هدف دار در جهت سلامتی شما است نه تحمل مشکلات و آسیب دیدگی بیشتر روحی .
    موفق باشید.
    واقعا آدم می مونه چی بگه
    حکمت خدا توی این موضوع کاملا مشخص هست وقتی خدا میگه ازدواج رو به پدر و مادرتون واگذار کنید توی این جریان کاملا مشخص میشه
    * اللهم عجل لولیک الفرج

  5. صلوات ها 2


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود