جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: قناعت یا خاک گور

  1. #1

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    رادیو-کتاب -اینترنت
    نوشته
    488
    حضور
    5 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1417

    قناعت یا خاک گور




    شنيدم بازرگانى صد و پنجاه شتر بار داشت وچهل غلام خدمتكار كه شهر به شهر براب تجارت حركت مى كرد.يك شب در جزيره كيش ، واقع در خليج فارس مرا به حجره خود دعوت كرد، به حجره اش رفتم ، از آغاز شب تاصبح ، آرامش نداشت ، مكرر پريشان گويى مى كرد و مى گفت : فلان انبارم در تركستان است و فلان كالايم در هندوستان است ، و اين قافله و سند فلان زمين مى باشد و فلان چيز در گرو فلان جنس است و فلان كس ‍ ضامن فلان وام است ، در آن انديشه ام كه به اسكندريه بروم كه هواى خوش ‍ دارد، ولى درياى مديترانه توفانى است ، اى سعدى ! سفر ديگرى در پيش ‍ دارم ، اگر آن را انجام دهم ، باقيمانده عمرگوشه نشينى گردم و ديگر به سفر نروم .پرسيدم : آن كدام سفر است كه بعد از آن ترك سفر مى كنى و گوشه نشينى مى گردى؟
    در پاسخ گفت : مى خواهم گوگرد ايرانى را به چين ببرم ، كه شنيده ام اين كالا در چين بهاى گران دارد، و از چين كاسه چينى بخرم و به روم ببرم ، و در روم حرير نيك رومى بخرم و به هند ببرم ، و در هند فولاد هندى بخرم و به شهر حلب
    ،سوريه ،ببرم ، و درآنجا شيشه و آينه حلبى بخرم و به يمن ببرم ، و از آنجا لباس يمانى بخرم و به پارس ،ايران بياورم ، بعد از آن تجارت را ترك كنم و در دكانى بنشينم به اين ترتيب يك سفر او به چندين سفر طول و دراز مبدل گرديد.
    او اين گونه انديشه هاى ديوانه وار را آنقدر به زبان آورد كه خسته شد و ديگر تاب گفتار نداشت ، و در پايان گفت : اى سعدى ! تو هم سخنى از آنچه ديده اى و شنيده اى بگو گفتم
    آن شنيدستى كه در اقصاى غور

    بار سالارى بيفتاد از ستور

    گفت : چشم تنگ دنيادوست را

    يا قناعت پر كند يا خاك گو
    سعدی علیه رحمه

    ویرایش توسط امیر احمدی : ۱۳۸۹/۱۰/۱۸ در ساعت ۱۰:۲۵
    هیچ کس جز خداوند هست نیست

  2. صلوات ها 4


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    رادیو-کتاب -اینترنت
    نوشته
    488
    حضور
    5 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1417



    يكى از شاهان با چند نفر از وزيران و ياران ويژه اش درفصل زمستان به بيابان براى شكار رفتند. از آبادى بسيار دور شدند تا اينكه شب فرا رسيد وهوا تاريك شد، آنها در بيابان ، خانه كوچك كشاورزى را ديدند، شاه به همراهان گفت : شب به خانه آن كشاورز برويم ، تا از سرماى بيابان خود راحفظ كنيم .
    يكى از وزيران گفت : به خانه كشاورز ناچيزى پناه بردن شايسته مقام ارجمند شاه نيست ، ما در همين بيابان خيمه اى برمى افروزيم و آتشى روشن مى كنيم وامشب را بسر مى آوريم .
    كشاورز از ماجراى در بيابان ماندن شاه و همراهانش باخبر شد، نزد شاه آمد و پس ازاحترام شايان ، گفت : از مقام شاه چيزى كاسته نمى شد، ولى نگذاشتند كه مقام كشاورز، بلند گردد.
    اين سخن كشاورز، مورد پسند شاه واقع شد، همان شب با همراهان به خانه كشاورزرفتند و تا صبح آنجا بودند، صبح شاه جايزه و لباس وپول فراوانى به كشاورزداد، هنگامى كه شاه و همراهان بر اسبها سوار شده تا از آنجا به شهر آيند،شنيدند كشاورز در ركاب آنها حركت مى كرد و مى گفت:
    ز قدر و شوكت سلطان نگشت چيزى كم
    از التفات به مهمانسراى دهقانى
    كلاه گوشه دهقان به آفتاب رسد
    كه سايه بر سرش انداخت چون تو سلطانى

    ویرایش توسط امیر احمدی : ۱۳۸۹/۱۰/۱۸ در ساعت ۱۰:۳۳
    هیچ کس جز خداوند هست نیست

  5. صلوات ها 4


  6. #3

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    رادیو-کتاب -اینترنت
    نوشته
    488
    حضور
    5 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1417



    به يكى از دوستان گفتم : خاموشى را از اين رو برگزيده ام كه : در سخن گفتن ، زشت و زيبا بر زبان مى آيد، و چشم بد انديشان فقط بر سخن زشت مى افتد.
    دوستم پاسخ داد: آن خوشتر كه دشمن بد انديش يكباره كور گردد، تاچشمانش را نتواند باز كند .
    زيرا نيكى را نيز بدى جلوه مى دهد.

    هیچ کس جز خداوند هست نیست

  7. صلوات ها 3


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود