صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: خلاصه اي از زندگي عمر

  1. #1

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521

    مطلب خلاصه اي از زندگي عمر





    عمربن خطاب بن نفيل قرشي، دومين خليفه مسلمانان است، در روزگار جاهليت زندگي مي كرد كه چندان قابل ذكر نيست.[1]

    او مردي دراز بالا و سياه چرده و تندخو بود،[2]
    روزي نبود كه بر رسول خدا برنياشوبد و بر كردار و گفتار آن حضرت خرده نگيرد. وي در زندگي خود هشت زن به نكاح خود درآورده و داراي نه پسر بود.
    وي سيزده سال بعد از عام الفيل بدنيا آمد، و وقتي كه به خلافت رسيد پنجاه و دو سال داشت.[3]

    و موافق تواريخ، قتل او در چهارشنبه 26 ذي الحجة سال 23 هجري به دست فيروز غلام مغيرة ابن شعبه معروف به ابولؤلؤ واقع شد.[4]

    عمر در دوران مدينه، در حوادث و جنگ ها حضور داشت گرچه تاريخ خاطره ويژه اي از وي به يادگار ندارد، چون چندان شجاعتي نداشت كه نامي از خود در جنگ ها به يادگار بگذارد، زمانيكه دختر او حفصه به عقد رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ در آمد، رفت و شد وي با رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ بيشتر شد. در اين زمينه، وي با ابوبكر موقعيت مشابهي داشت.[5]و عمر و ابوبكر از كساني بودند كه رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ ميان آنان پيوند برادري بست.[6]

    شخصيت روحي عمر كه دركار فكري سياسي و اجرائي او نيز تأثير شديدي داشت، از نظر فكري افراطي بود[7]
    ، او مديريت را عبارت از نوعي سختگيري مي ديد و مي كوشيد تا با اين سختگيري اعراب بدوي را تحت كنترل در آورد، عمر در همان روز نخستِ خلافت گفت: خدايا من تندخو هستم، مرا نرم گردان![8]
    او گمان مي کرد كه بدون شلاق نمي توان با اين مردم بسر برد، لذا گفته اند: او نخستين كسي بود كه شلاق «دره» در دست گرفت.[9] و اين خود بهترين دليل بر خشونت ذاتي او مي باشد.
    به گزارش عبدالرزاق صنعاني، ابراهيم نخعي مي گويد: عمر در صفوف زنان مي گشت، ناگهان بوي عطري از آنان به مشامش رسيد، در آن حال گفت: اگر مي دانستم اين بو از كيست با او چه و چه مي كردم، زنان بايد براي شوهرانشان خود را معطر كنند، ابراهيم مي افزايد: زني كه در آنجا خود را معطر كرده بود از ترس بول كرد.[10]

    خلق سختگيرانه عمر، از نظر اقتصادي نيز نمود خاص خود را داشت. او زندگي ساده را براي خود و كارگزاران و خانواده خود مي پسنديد، در اين باره الگوي زندگي رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ هنوز در ميان مردم جاري بود گرچه به مرور كساني از حاكمان، راه و رسم ديگري را پيشه كرده بودند،‌عمر علاوه بر آنكه به هرروي تحت تأثير آن الگو قرار داشت شخصاً نيز برداشتِ زهدگرايانة افراطي از دين داشت. نشانة آن برداشت وي از آية « أَذْهَبْتُمْ طَيِّباتِكُمْ فِي حَياتِكُمُ الدُّنْيا[11]» است كه آن را درباره مسلمانان روا مي شمرد.
    البته در اين باره مورد اعتراض قرار گرفت و زماني كمه معلوم شد آية مزبور درباره كفار است آن را قبول كرد.[12]

    عمر براي ادارة امور، مديران سختگير را مي پسنديد حتي اگر از لحاظ تقوا چندان پايبند نبودند، منجمله مغيرة ابن شعبه كه به فسق خود نيز در نزد عمر اعتراف كرد.[13] ولي او يكي از نزديكان و مديران عمر بود.
    او معاوية ابن ابي سفيان را در طي شش سال آخر خلافت در سمت حاكم دمشق منصوب كرد[14]، دروقت مرگ نيز به شوراي شش نفره گفت: با يكديگر اختلاف نكنيد كه معاويه در شام است![15]يعني از حكومت معاويه در شام حمايت نمود و جاي او را محكم كرد.
    عمر به همان اندازه كه در عمل قوي به نظر مي آمد از لحاظ فكري ضعيف بود. او خود بارها به اين امر اعتراف كرده و براي حل مسائل زيادي از ديگران استمداد كرده بود. علامه اميني در حدود نيمي از جلد ششم الغدير را تحت عنوان «نوادر الاثرني علم عمر» به اين مسائل اختصاص داده است.
    به دليل همين ضعف بينة علمي بود كه چندان از بحث و جدل ديني خشنود نبود و يكبار كه كسي معناي «و الذاريات زروا» را از وي پرسيد او به كتك زدن وي پرداخت.[16]يكي از ويژگي هاي فكري عمر آن است كه او اختيارات خود را به عنوان يك حاكم، بسيار گسترده مي دانست.
    او نه تنها در محدوده امور سياسي و اجرائي، بلكه دربارة تشريع و قانونگذاري حق خاصي براي خود قايل بود. حتي اينكه خود را «زميل» (هم رديف) محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ مي دانست.[17]


    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  2. صلوات ها 9


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    و خود داراي اجتهادات شخصي بود كه نوعاً بر اساس «مصالح» مورد نظر او صورت مي گرفت؛ منجمله اينكه عمر سهم «مؤلفة قلوبهم» را كه رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ از زكات مي پرداخت قطع كرد و گفت: اسلام ديگر هراسي از آنان ندارد.[18]
    او معتقد بود فرد جنبي كه نياز به آب دارد، اگر آب پيدا نكند نبايد نماز نخواند؛ زماني كه عمار ياسر براي او سنت رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ را در تيمم ياد كرد، عمر به او گفت: اتق الله يا عمار؛ منظور عمر از اين كلمه اين بود كه مرا تعليم سنت پيامبر نكن اين اخلاق از غرور عمر حكايت مي كرد.
    و عمار پاسخ داد: اگر ميل تو چنين است، حديث پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ را نقل نخواهم كرد![19]

    متعة حج و متعة سناء نيز از مشهورترين امور شرعي اند كه رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ حلال مي شمردند و عمر آنها را نامشروع اعلام كرد.[20]

    در دورة او، نخستين بار عنوان «اميرالمؤمنين» اصطلاحي براي خليفه شد.
    تا پيش از آن او را «خليفة خليفة رسول الله» خطاب مي كردند. اما بنابر آنچه نقل شده، از سال 17 هجري او عنوان اميرالمومنين را از طرف مغيرة بن شعبه يا ابو موسي اشعري و يا عدي بن حاتم به دست آورد.[21]
    و از اقدامات اداري عمر كه در جهت سازماندهي حكومت و ايجاد دولت نقش مهمي داشته، تدوين «دوا دين» و تشكيل ديوان در سال 20 هجري بوده است.[22]
    و نيز در روزگار او ديوان هائي به سبك ديوان هاي ايران تاسيس گشت
    دو شهر بصره و كوفه به امر او ساخته شد، درهم ها در عهد او نقش كسري داشت و او در بعضي از آنها جمله «الحمدالله» و در برخي «لااله الاّ الله وحده» و در بعضي «محمد رسول الله» را افزود، نقش مهر او «كفي بالموت و اعظاً يا عمر» بوده است.[23] عمر ابن خطاب اول كسي بود كه، در منطقه غدير خم وقتي كه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ علي ـ عليه السلام ـ را بعنوان امام و خليفه به مسلمانان معرفي كرد، اظهار شادي و بشاشت نمود و با جمله «بخٍّ بخٍّ لك يا علي» امامت و خلافت آنحضرت را به او تبريك گفت.[24]
    و نيز عمر بن خطاب اولين كسي است كه نسبت هذيان گوئي را به رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ در اواخر عمر شريفشان داد.[25]تا بدين وسيله اسباب خلافت خود و ابابكر را حاصل كند.
    براي مطالعه بيشتر به كتاب هاي زير مراجعه نماييد:
    1. تاريخ خلفاء، رسول جعفريان، صفحة 67.
    2. ناسخ التواريخ، جلد 1، صفحة 1، جلد 2، صفحة 54.
    امير مؤمنان علي ـ عليه السلام ـ:
    «إنّه ليس لأنفسكم ثمن إلاّ الجنّة فلا تبيعوها الاّبها»
    (آگاه باشيد) براي وجود شما بها و قيمتي جز سعادت جاويدان و بهشت نيست و به غير اين بها آن را نفروشيد.
    (نهج البلاغه، كلمات قصار، كلمه 456)

    [1] . علي اكبر دهخدا، لغت نامة، دانشگاه تهران، شماره حرف ع، بخش دوم عمادية ـ عينينة، صفحة 332.
    [2] . ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، مصر، دار احياء الكتب العربية، 1387 ق، ج 1، صفحة 183، و ناسخ التواريخ محمد تقي لسان الملك سپهر، انتشارات اسلاميه، ج 2، صفحة 4.
    [3] . محمد تقي لسان الملك سپهر، ناسخ التواريخ، انتشارات الاسلاميه، ج 1، صفحة 1.
    [4] . شيخ عباس قمي، تتمة المتنهي في وقايع ايام الخلفا، كتابخانه مركزي، چاپخانه آفتاب، صفحة 5.
    [5] . رسول جعفريان، تاريخ خلفاء، چاپ دوم، قم، دليل ما چاپ نگارش، تابستان 1382، صفحة 67.
    [6] . السهمي، تاريخ جرحان، بيروت، عالم الكتب، الطبعة الرابعه، 1407 ق، صفحة 96.
    [7] . محمد بن حبيب بغدادي، المحبّر، بيروت، دارالافاق الجديده، چاپ حيرآباد، 1361 ق، صفحة 303.
    [8] . محمد بن سعد، بيروت، داراحياء التراث العربي، 1405 ق، ج3، صفحة 274.
    [9] . محمد بن جرير الطبري، تاريخ طبري، قاهرهظ. دارالمعارف، ج4،‌صفحة 274، تاريخ خلفاء، جلال الدين سيوطي، مصر، 1371 ق، صفحة 137.
    [10] . عبدالرزاق بن همام الصنعاني، تخقيق: حبيب الدرحمن الاعظمي، بيروت، 1392 ق، ج4، صفحة 374 - 373.
    [11] . سوره احقاف، آيه 19.
    [12] . ابن ابي الحديد،‌شرح نهج البلاغه،‌ تحقيق: محمد ابوالفضل ابراهيم، مصر، دار احياء الكتب العربيه، 1387 ق، ج1، صفحة 182.
    [13] . احمد واضح يعقوبي، تاريخ يعقوبي، بيروت، دارصادر، افست قم، 1373، ج2، صفحة 155؛ ابوسعد عالي، نثرالدبر، قاهره، الهيئة العامة المصرية للكتب، 1981 م، ج2، صفحة 80.
    [14] . رسول جعفريان، تاريخ خلفاء، چاپ دوم، نگارش، قم، 1382، صفحة 81.
    [15] . الو سعد عالي، نثر الدر، قاهره، الهيئة العامة المصرية للكتب، 1981 م، ج4، صفحة 37.
    [16] . ابو عثمان اسماعيل عبدالرحمن الصابوبي، عقيدة السلف اصحاب الحديث، تحقيق: بدر عبدالله البدر، مدينه منوره، مكتبة الغرباء الاثريه، 1415 ق، ج1، صفحة 415؛ رسول جعفريان، ناريخ خلفاء،‌نگارش، 1382، چاپ دوم، صفحة 84.
    [17] . محمد بن جرير الطبري، تاريخ طبري، عمر فروخ، بيروت، دارالعلم للمدابين، ج4، صفحة 225؛ ابن ابي الحديد،‌شرح نهج البلاغه، مصر، داراحياء الكبت العربيه، 1387 ق، ج12، صفحة 122 - 121.
    [18] . فضل ابن شاذان النيشابوري، الايضاح، بيروت، الاعلمي محدث ارموي، تهران، دانشگاه تهران، 1363 ش، صفحة 97.
    [19] . عبدالحسين اميني، الغدير، بيروت، درارالكتاب العربي، 1397 ق، ج6، صفحة 85 - 83 از سنن ابي داوود.
    [20] . همان مأخذ، صفحة 213 - 198.
    [21] . احمد بن محمد بن واضح اليعقوبي، تاريخ يعقوبي، بيروت، دارصادر، افست قم، 1373، ج2، صفحة 150؛ ابو الحسن علي بن الحسين المسعودي، مروج الذهب، بيروت، دارالاندلس، الطبقة الاولي، 1358 ق، ج2، صفحة 305؛ ابو محمد احمد ابن اعثم الكوفي، حيدرآباد، 1393 ق، ج1، صفحة 157.
    [22] . احمد محمد بن واضح يعقوبي، تاريخ يعقوبي، بيروت،‌دارصادر، افست قم، 1373، ج2، صفحة 153.
    [23] . علي اكبر دهخدا،‌ لغت نامه، دانشگاه تهران، صفحة 271.
    [24] . محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، الطبقه الثانيه، موسسة الوفاء، بيروت، ج95، صفحة 321؛ الحافظ يحيي بن الحسن الاسدي الحلي، التحقيق: جامعة المدرسين، قم،‌ مؤسسة النشر الاسلامي التابعة لجماعة المدرسين، صفحة 344؛ ابي عبدالله محمد بن يغمان العكبري البغدادي الشيخ المفيد، التحقيق: الشيخ مهدي نجف، دارالمفيد، بيروت، لبنان، صفحة 20؛ شيخ عباس قمي، منتهي الامال، قم، هجرت، چاپ پانزدهم 1382، ج1، صفحة 180.
    [25] . علامة مجلسي، حياة القلوب، شيخ عباس قمي،‌منتهي الامال، هجرت، قم، چاپ پانزدهم، 1382، ج1، صفحة 186.
    ویرایش توسط مدیر اجرایی : ۱۳۸۹/۱۰/۱۸ در ساعت ۱۰:۲۸
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  5. صلوات ها 9


  6. #3

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    نمونه اى از عدالت عمر

    اكنون به يك نمونه از عدالت عمر توجه كنيد!
    مالك پيشواى مالكيان از شخص مورد اعتمادى كه او از سعيد بن مسيّب شنيده چنين نقل مى كند:
    أبى عمر بن الخطّاب أن يورّث أحداً من الأعاجم إلاّ أحداً ولد في العرب.
    قال مالك: وإن جائت امرأة من أرض العدوّ فوضعته في أرض العرب فهو ولدها يرثها إن ماتت ميراثها من كتاب اللّه;1
    عمر بن خطاب اجازه نمى داد غير عرب (از عرب) ارث ببرد مگر آن كه در سرزمين عرب ها به دنيا آمده باشد.
    مالك گويد: هر گاه زن باردارى از سرزمين دشمن مى آمد تنها در صورتى آن فرزند پس از مرگ مادرش طبق كتاب خدا ارث مى برد كه در زمين عرب ها به دنيا آمده باشد.


    1 . موطأ مالك: 2 / 520 ح 14.
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  7. صلوات ها 8


  8. #4

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    نوشته
    196
    حضور
    2 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    188



    خوب. حال نقل قولی هم از زبان اهل سنت در این مورد بشنویم:
    منبع: کتاب «شیخین» اثر سید عبدالرحیم خطیب

    1- حضرت عمرفاروق رضی الله عنه از قبیلة قریش و از خانوادة اصیل بنی عدی بود،سلسه نسبش به واسطة کعب بن لؤي جد هفتم رسول الله که جد نهم عمر فاروق بوده به رسول الله صلی الله علیه وسلم می رسد. کنیه اش(ابو حفص) و لقبش (فاروق) بود. حضرت عمر رضی الله عنه سیزده سال بعد از میلاد مبارک رسول الله صلی الله علیه وسلم در شهر مکه متولد گردید،بنابر این سیزده سال کوچکتر از آن حضرت بود . حضرت عمر از آغار جوانی مانند بقیة افراد خانوادة ثروتمندش به تجارت اشتغال داشت . برای انجام امور تجاری خودچندین بار به عراق وشام (سوریه) وتا شهر قدس در خاک فلسطین که در آن زمان ایلیا نام داشت سفر کرد. طبعاً این مسافرتها که به خارج کشورش بود،آنجا که تحت حکومتِ ایران وآنجا که تحت استعمار روم بود وتمدن این دو دولت متمدن بر آن نواحی گسترده شده بود تعقل وفراستش ودر طرز تفکر ومعاشرتش با مردم اثر گذاشته بود واز این طریق حسن بصیرت وتدبیری پیدا کرده بود که عموم مردم،شیفتة اخلاق ومجذوب شخصیتش شده بودند .


    2- حضرت عمر مسلمان شدن خود را آشکار می سازد
    حضرت عمر فاروق رضی الله عنه در سال پینجم یا ششم بعثت به دین اسلام مشرف گردید. چون عدة مسلمین در آن هنگام از چهل نفر مرد و یازده نفر زن جمعا پنجاه و یک نفر تجاوز نمیکرد جرئت نداشتند در مسجد الحرام علناً عبادت کنند،ولی حضرت عمر فاروق کسی نبود که دین خودرا از کسی بپوشد یا از کسی بترسد وعبادت خودرا پنهانی انجام دهد.
    لذا همین که مسلمان گردید،عرض فرمود: یا رسول الله «لم نخفی دیننا ونحن علی الحق؟» یعنی یا رسول الله! چرا دین خودا را پنهان می کنیم وحال آن که ما بر حقیم؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرمایند: (أنا قلیل یا عمر) یعنی عدة ما کم است ای عمر (یعنی چون عدة مسلمین اندک است ونمی توانند از خود دفاع نمایند،صلاح در این است که شعائر دین خودرا مخفیانه انجام دهیم). حضرت عمر فاروق عرض فرمود: یارسول الله! قسم به آن کس که ترا به حق فرستاد، هر مجلس که قبلاً در حال کفر در آنجام نشسته ام، حتماً بدانجا روم تا باایمان بنشینم وایمانم را برای مردم آشکار سازم، سپس از جای برخاسته به مسجد الحرام داخل می شود و اسلامش راآشکار می دارد و پس ازآن کعبه را طواف نموده، نزد هر یک از گروهها و جماعاتی که در مسجد الحرام گرد هم نشسته بودند می نشیند و دین خود را برای آنها اعلام می نماید وآن گاه نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم باز می گردد وعرض می کند: پدر ومادرم فدایت یارسول الله! اکنون چه چیزی ترا باز می دارد از این که عبادت را آشکار انجام فرمایی، چه به خدا قسم هر مجلس که قبلاً در حال کفر در آن نشته بودم،به آنجا رفته اسلام خود را برای اهل مجلس ظهار وآشکار ساختم،بدون آن که از کسی بیمناک باشم یاترسناک. با مسلمان شدن حضرت عمرفاروق ،اسلام علنی می شود. لذا رسول اکرم صلی الله علیه وسلم بین دو صف از مسلمین قرار می گیرد.جلو صف در جنب راستش حضرت عمر و جلو صف در جنب چیپش حضرت حمزه بن عبد المطلب بود. بدین گونه به طرف مسجد الحرام حرکت می نما یند و بیت الله الحرام را در انظار مشرکین طواف می کنند. پس ازآن رو به کعبه ایستاده نماز ظهر می خوانند. مشرکین از هیبت حضرت عمر، مرد عظیم بنی عدی و از شوکت حضرت حمزه ، شجاع بزرگ بنی هاشم جرئت نکردند مانع طوافشان شوند یا جلو نماز شان را بگیرند یا حداقل اعتراض نمایند. اینجاد بود که حضرت عمر رضی الله عنه این کلمة تاریخی خود را با صدایی رسا بر زبان آورده وگفت: (لا نعبد الله سراً بعد الیوم) یعنی پس از امروز دیگر هرگز خدا را پنهانی نمی پرستیم. آری،مسلمین پس از این،جرأت پیدا کردند: به طواف بیت الله می پرداختند؛ روبروی کعبه ایستاده نماز می خواندند؛ گرچه مورد استهزاء و تمسخر مشرکین قرار می گرفتند وچه بساکه از آنها اذیٍٍِِِِت و آزار می دیدند،ولی به هر حال دست نمی کشیدند وعبادت خود را در مسجد الحرام آشکار انجام می دادند و بدین سان در اثر اسلام و اقدام بابرکت حضرت عمر رضی الله عنه صفحة جدید ومهمی در تاریخ اسلام برای مسلمین گشوده شد. مسلمانان موفق شدند علناً اظهار وجود نمایند. بدین جهت است که عبدالله بن مسعود رضی الله عنه چنان که بخاری روایت کرده می فرمایدمازلنا اعزة، منذا سلم. کان اسلامه فتحاً) یعنی از روزی که عمر مسلمان شد، برای همیشه توانا شدیم. اسلامش برای ما فتح وگشایش بود.
    فضایل حضرت عمر فاروق رضی الله عنه
    1ـ حضرت عمر رضی الله عنه مردی بود الهام یافته، چنان که بخاری از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت کرده که می فرمایند لقد کان فیما قبلکم من الا مم محدثون فان یکن فی أمتی احد فانه عمر)یعنی:در امتهای پیش از شما مردانی بودند که به آنها حقایقی الهام می شد، اگر در امت من چنین کسی باشد قطعاً او عمر خواهد بود.
    2ـ حضرت عمر فاروق رضی الله عنه لیاقت پیغمبری داشت،چنان که ترمذی و حاکم هر دو از رسول الله روایت کرده اند که فرموده اند: (لو کان من بعدی نبی لکان عمر بن الخطاب) یعنی: اگر من خاتم انبیاء نبودم و بعد از من پیغمبری مبعوث می شد، آن پیغمر عمر بن الخطاب بود».
    3ـ حضرت عمر طرفدار حق بود،چنان که ابن ماجه و حاکم هر دو از رسول الله روایت کرده اند که فرموده اندان الله وضع الحق علی لسان عمر یقول به) یعنی خدا حق را بر زبان عمر قرار داد تا حق بگوید» در روایت دیگر آمده استان الله وضع الحق علی لسان عمر و قلبه).

    فتوحاتی که در زمان حضرت عمر فاروق نصیب مسلمانان شد: دوران خلافت حضرت عمر فاروق رضی الله عنه پر از فتوحات بود، دو امپراطوری بزرگ آن زمان در مقابل لشکر اسلام به شکست مواجه شدند. مناطقی که در عهد ایشان فتح گردید بطور مختصر به آن اشاره می کنیم: سرزمین های بزرگ و وسیع شام، عراق، فارس، مصر.


    نظام سیاسی در زمان حضرت عمر فاروق رضی الله عنه
    دورة خلافت حضرت عمر رضی الله عنه علاوه بر اینکه دوره فتوحات و بسط قدرت وتوسعة دایره حکومت اسلامی و اشاعة دین اسلام بود، نظام سیاسی حکومت اسلام نیز در دورة خلافت این خلیفة راشد بزرگ صورت گرفت. حضرت عمر فاروق در دورة خلافتش سازمانها و تأسیساتی در اسلام به وجود آورد که قبلاً سابقه نداشت. اینک به طور اختصار آنرا به اطلاع خوانندگان گرامی می رسانیم.
    چون در عهد خلافت حضرت عمر امپراطوری بزرگ اسلام به وجود آمد. مرکز خلافت هم نمی توانست با آن سازمان ساده که در زمان رسالت و در دورة خلافت خلیفة اول در کار بود از عهدة اداره کردن آن برآید. حضرت عمر رضی الله عنه مملکت امپراطوری رابه رسم سازمانهای دولت ایران و روم به چندین ایالت طبق شرح زیر تقسیم فرمود تا ادارة امور رعایا، حفظ نظم، اشراف بر نظام امور لشکری و ضبط دخل وخرج مملکت کنترول ومنظم شود.
    الف ـ تقسیمات کشوری:
    1ـ مدینة منوره ـمرکز کشور 2ـ مکه 3 ـ طائف 4ـ صنعاء 5ـ کوفه 6ـ بصره 7ـ دمشق 8 ـ حمص 9ـ فلسطین 10ـ اردن 11ـ بحرین 12ـ اهواز 13ـ قنسرین 14ـ مصر 15ـ آذربایجان 16ـ ری 17ـ اصفهان 18ـ کردستان 19ـ اصطخر 20ـ کرمان به انضمام مکران و سیستان 21ـ فارس 22ـ خراسان

    ب ـتأسیس پولیس:
    ج ـتأسیس گمرک.
    د ـ تأسیس دوایر و نظام امور مالی دولت.
    شهادت حضرت عمر فاروق رضی الله عنه
    مدت خلافت حضرت عمر رضی الله عنه ده سال،شش ماه وهجده روز بود و مانند حضرت رسول اکرم و ابوبکر صدیق در سن شصت وسه سالگی بدرود حیات گفت و به عالم اعلا شتافت. حضرت عمر در اثر ضربات خنجر توطئة دشمنان اسلام صبح روز چهار شنبه بیست و ششم ماه ذی الحجه سال بیست وسوم هجرت وفات یافت ودر حجرة ام المؤمنین حضرت عایشه درست جایی که قبل از او حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم و حضرت ابوبکرصدیق مدفون شده بودند و در کنار قبر ابوبکر صدیق به خاک سپرده شد.

    دست اندر کاران توطئة قتل عمرفاروق خلیفة مسلمین،یکی هرمزان زردشتی بود،دوم جفینه مسیحی،سوم کعب الاحبار یهودی و نفر چهارم شخصی بود به نام فیروزان مشهور به ابولؤلؤ اهوازی. او نیز زردشتی و غلام مغیره بن شعبه بود و در مدینه به شغل آهنگری اشتغال داشت. این ناپاک اجرای نقشة قتل خلیفة مسلمین را به عهده گرفت و برای این کار هنگام صبح در مسجد کمین نشست و درست زمانی که آن حضرت در محراب مسجد ایستاد و برای افتتاح نماز صبح تکبیر گفت،با خنجری که خودش ساخته بود و آن را زهر آگهین کرده بود،چندین ضربه بر آن حضرت وارد کرد و سیزده نفر دیگر از مسلمین را که خواستند او را دستگیر نمایند نیز مجروح نمود. هفت نفر آنها در اثر شدت جراحت وارده درگذشتند و چون به وسیلة یک نفر از مسلمین که پتو بر رویش انداخت،دستگیرشد،خود را فوراً با همین خنجر کشت تا جریان توطئه فاش نشود. چنان که دیده شد توطئه گران قتل حضرت عمر خودی نبودند بلکه بیگانگان و دشمنانی بودند از قوم زردشتی و یهود ونصاری که ملک ومملکتشان رااز دست داده بودند وبغض اسلام وکینة مسلمین در قلوبشان می جوشید. از حذیقة بن الیمان صحابی جلیل رسول الله روایت است که فرمود:مادامی که حضرت عمر رضی الله عنه در حیات باشد دروازه محکمی بر روی فتنه بسته شده وهمین که آن حضرت از دنیا برود آن دروازه شکسته وفتنه آزاد می شود وبرون می جهد. رضی الله عنهم اجمعین


    ویرایش توسط iman2010 : ۱۳۸۹/۱۰/۱۸ در ساعت ۱۵:۱۶
    [SIZE=2]
    خدایا !
    رحمتی کن تا ایمان ، نان و نام برایم نیاورد ،
    قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم
    تا از آنها باشم که پول دنیا را میگیرند و برای دین کار میکنند ،
    نه از آنان که پول دین را میگیرند
    [CENTER]و برای دنیا کار می کنند.
    [COLOR=Magenta][B]



  9. #5

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    نوشته
    196
    حضور
    2 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    188



    قطره ای از دریای عدالت حضرت عمر(نمونه هایی از رفتارهای عدالت آمیز حضرت):

    . امام مالک[1] از طریق سعید بن مسیب نقل می‌کند که باری فردی مسلمان و فردی یهودی برای حل مخاصمه‌ای نزد عمر رضی الله عنه آمدند. سرانجام عمر رضی الله عنه به نفع مرد یهودی حکم نمود. یهودی گفت: به خدا سوگند که تو به حق قضاوت نمودی.[2]

    ـ همچنین به فرمانداران و کارمندانش می‌گفت: در موسم حج حضور پیدا کنند. آن‌گاه خطاب به مردم می‌گفت: ای مردم! من این‌ها را نفرستاده‌ام که مالهای شما را بخورند و بر شما ستم بکنند. بلکه آن‌ها را فرستاده‌ام که مانع ضایع شدن حق شما بشوند و اموال بیت المال را به خوبی در میان شما تقسیم بکنند. اگر کسی از این‌ها خلاف آن‌چه‌ گفتم مرتکب شده است، برخیزید و از او شکایت بکنید. کسی برنخاست جز یک نفر که گفت: ای امیر المومنین! فرماندار تو مرا صد ضربه شلاق زده است. عمر رضی الله عنه فرماندار مورد نظر را بازخواست کرد و گفت: چرا او را زده‌ای؟ و سرانجام به آن مرد گفت: برخیز و از او انتقام بگیر. آن‌گاه عمرو بن عاص برخاست و گفت: ای امیر المؤمنین! اگر شما این کار را بکنید شاکیان زیادی پیدا می‌شوند و این به عنوان یک دستور العمل برای خلفای بعدی باقی خواهد ماند. عمر رضی الله عنه گفت: من این را از طرف خود نمی‌گویم بلکه رسول خدا را دیده‌ام که حاضر شده است که از او قصاص بگیرند. عمرو بن عاص گفت: پس اجازه بده تا شاکی را راضی کنیم. عمر رضی الله عنه گفت: اشکالی ندارد بروید و راضی‌اش کنید. آن‌گاه آن‌ها به او دویست درهم[3] دادند و رضایتش را جلب کردند. و اگر رضایتش را جلب نمی‌کردند، بدون تردید عمر رضی الله عنه از آن فرماندار انتقام می گرفت.[4]


    ـ همچنین مردی از مصر نزد عمر رضی الله عنه آمد و از عمرو بن عاص (فرماندار مصر) شکایت می‌کرد، او خطاب به‌ عمر گفت: ای امیر المؤمنین! به خاطر ظلمی که در حقم شده است به شما پناه می‌جویم. عمر گفت: به پناهگاه، پناه آورده‌ای. مرد گفت: من در مسابقه‌ی اسب دوانی از پسر عمرو بن عاص والی مصر سبقت گرفتم او مرا با شلاق زد و گفت: من فرزند گرامی‌ترین مردم هستم تو از من سبقت می‌گیری؟ عمر رضی الله عنه به عمرو بن عاص نامه‌ای نوشت و دستور داد که با فرزندش به مدینه بیاید. وقتی آمدند، عمر رضی الله عنه آن مرد مصری را فراخواند و شلاقی به دستش داد و گفت: فرزند گرامی‌ترین مردم را بزن. مصری شلاق را به دست گرفت و محکم چند ضربه به پشت پسر عمرو وارد کرد و آن‌قدر به‌ او ضربه‌ وارد کرد که‌ آرزو می‌کردیم از آن دست بردارد، سپس عمر، خطاب به‌ مرد مصری گفت: چندین تازیآن‌های هم بر سر و کله‌ی طاس پدر این اشراف زاده‌ بچرخانید. مرد مصری گفت: کافی است که‌ من همان کسی را زدم که‌ مرا زده‌ بود و پدرش را نمی‌زنم. عمر رضی الله عنه رو به عمرو کرد و گفت:


    (مذ كم تعبدتم الناس وقد ولدتهم أمهاتهم أحراراً؟).


    «از کی مردم را به بردگی گرفته‌اید، در حالی که مادرانشان آن‌ها را آزاد به دنیا آورده‌اند؟».


    عمرو گفت: به خدا من از این ماجرا بی اطلاع هستم و او به من مراجعه نکرده است.[5]


    آری حکومت خلفای راشدین بر مبنای عدالت استوار بود و چه زیبا گفته است ابن تیمیه که خدا حکومت عادل را یاری می‌دهد حتی اگر کافر باشد و حکومت ظالم را یاری نمی‌دهد، حتی اگر مسلمان باشد… و به وسیله‌ی عدالت، مردم صالح می‌شوند و اموال برکت حاصل می‌کنند.[6]


    و اما زیربنای مساواتی که عمرفاروق در حکومت خود بر آن تکیه داشت، یکی از اصول کلی اسلام بود که قرآن در مورد آن می‌فرماید: (یا أَیُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقناكُم مِن ذَكَرٍ وَأُنثى وَجَعَلناكُم شُعوبًا وَقَبائِلَ لِتَعارَفوا إِنَّ أَكرَمَكُم عِندَ اللَّهِ أَتقاكُم إِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ خَبیرٌ) الحجرات/١٣


    «ای مردمان! ما شما را از مرد و زنی (به نام آدم و حواء) آفریده‌ایم، و شما را تیره تیره و قبیله قبیله نموده‌ایم تا همدیگر را بشناسید (و هر كسی با تفاوت و ویژگی خاص درونی و بیرونی از دیگری مشخص شود، و در پیكره جامعه انسانی نقشی جداگانه داشته باشد). بی‌گمان گرامی‌ترین شما در نزد خدا متقی‌ترین شما است. خداوند مسلّماً آگاه و باخبر (از پندار و كردار و گفتار شما، و از حال همه‌كس و همه چیز) است». ‏


    بر این اساس همه‌ی مردم حاکم و محکوم، مرد و زن، عرب و عجم، سفید و سیاه و همه در اسلام مساوی هستند. اسلام به خاطر این تفاوتها قایل به هیچ فرقی بین مردم نیست و رنگ، جنس، نسب، طبقه‌، حاکم و محکوم همگی از نگاه اسلام مساوی می‌باشند.[7]


    عمر رضی الله عنه این اصل کلی را عملا در حکومت خود پیاده کرد و عملکرد ایشان بهترین شاهد بر این ادعا است. اینک پاره‌ای از موضعگیریهای عمر با توجه‌ به‌ زیربنای مساوات در چارچوب دولت اسلامی:


    - در عصر خلافت عمر در مدینه و حومه آن، خشکسالی پدید آمد و با وزیدن باد، خاکستر بر می‌خاست[8]. از این بابت آن سال را عام الرماده (سال خاکستر) نامیدند.


    عمر رضی الله عنه که خلیفه‌ی وقت بود سوگند خورد که لب به روغن و شیر و گوشت نزند تا مردم از آن حالت نجات نیافته‌اند. دیری نگذشت که تجار، روغن و شیر وارد بازار کردند و تقریبا مشکل مردم برطرف گردید. غلام عمر رضی الله عنه از فرصت استفاده کرد و مقداری روغن و شیر در مقابل چهل دینار خریداری نمود و نزد خلیفه آورد و گفت: خداوند سوگندت را برآورده کرد و روغن و شیر وارد بازار شد و من این‌ها را در مقابل چهل دینار خریداری نموده‌ام. عمر رضی الله عنه گفت: آن‌ها را به قیمت بالایی خریده‌ای. برو و همه را صدقه بکن. چرا که من دوست ندارم در خوراک اسراف بکنم.


    همچنین فرمود: من چگونه حال رعیت را درک خواهم کرد تا وقتی که شریک مصیبت آن‌ها نشوم؟[9]


    این بود موضع گیری عمرفاروق در خشکسالی معروف به عام الرماده. همچنین در سالی که تورم بالا رفت و مواد خوراکی گران شد. ایشان به خاطر همدردی با رعیت از خوردن غذاهای چرب، خودداری کرد. روزی روده‌هایش به صدا در آمد. گفت: به خدا تا مردم غذای چرب نخورند شما رنگ غذای چرب را نخواهید دید.[10]


    این برخورد خلفای صدر اول با رعیت خود، حتی مشمول خادمان و طبقه‌ی پایین مردم نیز می‌شد. چنان که ابن عباس می‌گوید: عمربن خطاب به قصد حج به مکه آمد. صفوان بن امیه برای او غذایی تدارک دید و چهار نفر از خادمانش غذا را حاضر کردند و برخاستند. عمر رضی الله عنه به میزبانانش گفت: آیا شما با آن‌ها غذا نمی‌خورید. صفوان گفت: با آن‌ها غذا می‌خوریم ولی گاهی ترجیح می‌دهیم که غذای خوب را خود ما بخوریم. عمر رضی الله عنه شدیدا عصبانی شد و به آن‌ها بد و بیراه گفت و به خادمان فرمود: بنشینید و بخورید. آن‌ها نشستند و غذا خوردند و خود ایشان از خوردن غذا امتناع ورزید.[11]


    آری عمر رضی الله عنه همیشه از خوردن غذایی که برای همه‌ی مسلمانان خوردن آن میسر نبود امتناع می‌ورزید. او از روزی که زمام خلافت را به دست گرفت غذای خوبی ندید و بیشتر اوقات روزه‌ می‌گرفت.


    روزی در خشکسالی عام الرماده چند شتر ذبح کردند[12] و به مردم خوراک دادند. خادمان قطعه‌ای از کوهان و جگر شتر را برای او آوردند. گفت: به به. من لذیذترین قسمت گوشت را بخورم؟ اگر چنین کنم، بد حاکمی هستم. این را گفت و غذا را برگردانید و قطعه نانی با مقداری روغن زیتون طلبید و خورد.[13]


    عمر رضی الله عنه نه تنها در مدینه به برقراری عدالت همت گماشت بلکه در سرتاسر قلمرو اسلامی عدالت را برقرار نمود. چنان که وقتی نزد عتبه بن فرقد فرماندار آذربایجان حلوای محلی آمیخته با خرما و عسل آوردند و آن‌را خورد و لذیذ یافت گفت: عجب حلوای خوش مزه‌ای است! به خدا، از این حلوا برای امیر المؤمنین خواهم فرستاد. آن‌گاه به اندازه‌ی بار دو شتر تدارک دید و برای امیر المؤمنین به مدینه فرستاد. هنگامی که آن‌ها را نزد خلیفه آوردند پرسید: این‌ها چیست؟ گفتند: حلوایی است که عتبه فرستاده است. مقداری از آن‌را چشید و گفت: عجب خوش مزه است؟! آیا همه‌ی مسلمانان آن سامان از این حلوا می‌خورند؟ گفتند: خیر. آن‌گاه عمر رضی الله عنه آن‌ها را برگردانید و در نامه‌ای به عتبه نوشت: این‌ها از سرمایه‌ی پدر و مادرت نیستند. کاری کن تا مسلمانان همان چیزی را بخورند که تو می‌خوری؟[14]


    یکی دیگر از نمادهای شگفت انگیز عدالت فاروق، برخورد ایشان با سعد بن ابی وقاص فرمانده‌ی بزرگ اسلام می‌باشد. روزی خلیفه در میان مسلمانان مشغول تقسیم اموال بود. جمعیت زیادی نزد او گرد آمده بودند. سعد بن ابی وقاص با کنار زدن جمعیت، خود را به خلیفه رساند. عمر رضی الله عنه که متوجه رفتار او شد، با شلاق خود بر او زد و گفت: تو قانون خدا را نادیده گرفتی، می‌خواهم بدانی که قانون خدا تو را می‌بیند و از تو انتقام می‌گیرد[15]. این برخورد عمر رضی الله عنه با فاتح عراق و مداین و فرمانده‌ی بزرگ اسلام، سعد بن ابی وقاص بود که یکی از ده یار بهشتی رسول خدا و یکی از شش نفر اهل شوری بود و پیامبرص در واپسین زندگانی خود از او راضی و به‌ عنوان اسب سوار اسلام شهرت یافته‌ بود، و این بیانگر میزان عدالت و مساواتی است که خلیفه خود را ملزم به آن ساخته بود[16].
    [SIZE=2]
    خدایا !
    رحمتی کن تا ایمان ، نان و نام برایم نیاورد ،
    قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم
    تا از آنها باشم که پول دنیا را میگیرند و برای دین کار میکنند ،
    نه از آنان که پول دین را میگیرند
    [CENTER]و برای دنیا کار می کنند.
    [COLOR=Magenta][B]



  10. #6

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    نوشته
    196
    حضور
    2 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    188



    همچنین ابن جوزی نوشته است که عبدالرحمن فرزند عمربن خطاب، در مصر شراب نوشید. عمرو بن عاص که حاکم مصر بود، به خاطر احترام عمربن خطاب، به جای اجرای حد شرعی در ملأ عام، در خانه‌ی خود او را شلاق زد. وقتی این خبر به گوش عمر رضی الله عنه رسید، در نامه‌ای به عمرو نوشت. از عمر به عاصی (خطاکار) بن عاص. ای عمرو! من از جرأت تو در خلاف ورزی با من در شگفتم. تو می‌دانی که من تو را بر بزرگان اهل بدر که از تو بهتر بودند، ترجیح دادم. به خاطر این که دستورات مرا اجرا نمایی. اکنون می‌بینم تو هم گرفتار بلا شده‌ای. و دلم می‌خواهد از کار برکنارت کنم ولی آن هم پیامدهای بدی دارد. تو پسرم عبدالرحمان را در خانه‌ایت شلاق زده‌ای. مگر نمی‌دانی که من مخالف این روش هستم. تو فکر کردی او پسر امیرالمؤمنین است. در حالی که او نیز فردی از رعیت تو است و تو می‌دانی که من در اجرای حدود خدا، به هیچ کس ترحم نمی‌کنم. پس زود او را نزد من بفرست تا به عاقبت کاری که کرده است پی ببرد.[17] عمرو بن عاص طبق دستور، عبدالرحمان را به مدینه فرستاد و در آن جا علناً بر او حد شرعی را اجرا نمود. این را ابن سعد و ابن زبیر روایت کرده‌اند. همچنین عبدالرزاق آن‌را با سند صحیح و مفصل به روایت ابن عمر آورده است.[18]


    آری این است برخورد عمر رضی الله عنه با نزدیک‌ترین فرد خانواده‌اش. و این بالاترین درجه‌ی مساوات و عدالت است. متهم در اینجا فرزند امیر المؤمنین است و والی مصر از عقاب آن چشم پوشی نمی‌کند، اما وقتی فاروق پی می‌برد که‌ به‌ خاطر وی مراعات شده‌ است، بسیار آزرده‌ خاطر می‌شود و به‌ شدت با والی مصر برخورد می‌نماید و در راستای اجرای حدودات الهی و تأدیب فرزندش به‌ طور شایسته‌ای او را معاقبه‌ می‌کند. حال اگر فاروق این‌گونه‌ با نزدیکان خود برخورد می‌نماید، به‌ نظر شما باید با دیگران چگونه‌ باشد؟[19]


    و از مثالهای تاریخی مهمی که در مورد اجرای مساوات و برابری فاروق ذکر شده است، برخورد ایشان با جبله بن ایهم می‌باشد. جبله آخرین امیر بنی غسان از جانب هرقل بود. در آن زمان غسانی‌ها تحت سلطه‌ی دولت روم زندگی می‌کردند. و همواره رومی‌ها آن‌ها را به جنگ با مسلمانان تحریک می‌نمودند. بعد از این که سلطه‌ی حکومت اسلامی در منطقه گسترش یافت و مسلمانان چندین بار رومی‌ها را شکست دادند، قبایل عرب شام به اسلام روی آوردند و یکی پس از دیگری مسلمان شدند. از جمله جبله نیز با اطرافیان خود مسلمان شد. و به عمر رضی الله عنه نامه‌ای نوشت که می‌خواهد به مدینه بیاید. عمر رضی الله عنه از مسلمان شدن و آمدن او به مدینه شدیدا خوشحال گردید. جبله به مدینه آمد و مدتی در آن‌جا ماند و مورد استقبال و تکریم خلیفه قرار گرفت.


    سپس در رکاب عمربن خطاب به حج رفت. و در اثنای طواف عبایش زیر پای مردی از طایفه‌ی «فزاره» گیر کرد و افتاد. جبله عصبانی شد و مشت محکمی بر بینی آن مرد زد و بینی‌اش را مجروح ساخت. مرد دوان دوان خود را به عمر رضی الله عنه رساند و گفت: جبله با من چنین رفتار نموده است. عمر رضی الله عنه، جبله را فراخواند و گفت: چرا با برادرت چنین رفتار نموده‌ای؟ جبله گفت: اگر به خاطر احترام کعبه نبود گردنش را می‌زدم. عمر رضی الله عنه گفت: اکنون که اعتراف کردی یا رضایت او را جلب کن و یا این که از تو انتقام خواهم گرفت. جبله برافروخته شد و گفت: او یک مرد عادی و من پادشاه هستم، از من انتقام می‌گیری؟ عمر رضی الله عنه گفت: در اسلام، شما هر دو تا مساوی هستید.


    جبله گفت: من فکر می‌کردم در اسلام دارای مقام بلندتری می‌شوم. عمر رضی الله عنه گفت: الان وقت این حرفها نیست، زود باش یا رضایت او را جلب کن و یا از تو انتقام خواهم گرفت. جبله گفت: اگر این طور است پس من به دین خود (مسیحیت) بر می‌گردم. عمر رضی الله عنه گفت: اگر چنین کنی به خاطر ارتداد از اسلام، گردنت را خواهم زد[20]. جبله گفت: پس به من مهلت ده تا ببینم چه کاری می‌توانم بکنم. آن‌گاه نیمه شب با اطرافیان خود پا به فرار گذاشت و راه قسطنطنیه را در پیش گرفت و مسیحی شد. البته بعدها سخت پشیمان شد و ندامت خود را در قالب شعر زیبایی سرود.


    از این داستان به میزان اجرای مساوات توسط عمرفاروق پی می‌بریم که در میان پادشاه و یک فرد عادی تفاوتی قایل نیست و این یک مساوات زنده و عملی بود نه یک شعار خالی.[21]


    آری عمر رضی الله عنه این گونه اصل مساوات را که ریشه در شریعت الهی دارد تطبیق داد و آن‌را در جامعه به صورت زنده و محسوس برقرار نمود. به گونه‌ای که نه عاطفه پدری توانست مانع اجرای آن شود و نه جایگاه ملی و دینی و سوابق شخصیتها.


    بلکه مساواتی بود که همه، چه حاکم و چه محکوم، چه ظالم و چه مظلوم به صورت یکسان از آن برخوردار بودند. و در نتیجه‌ی اجرای این اصل اسلامی بود که در دوران خلافت راشده همه‌ی مسلمانان نسبت به یکدیگر احساس برابری و برادری می‌کردند و امتیازات جاهلی و طبقاتی‌ای که بر مبنای حسب و نسب به وجود آمده بود، رخت بر بست و هیچ قلدری چشم به مال و جان ضعیفی نمی‌دوخت و هیچ ضعیفی از ضایع شدن حق خود هراسی نداشت و همه از حقوقی مساوی برخوردار بودند. و این مساوات نور و آرامشی به وجود آورده بود که در همه جای دولت اسلامی‌ نمایان و محسوس بود.[22]





    [1]- الوسطیة فی القرآن الكریم ‘ صلابی ص96.


    [2]- المؤطا کتاب الأقضیه. ش2


    [3]- الطبقات الكبرى لابن سعد (3/293 – 294).


    [4]- طبقات کبرا، ابن سعد 3/293


    [5]- وسطیه اهل السنه بین الفرق. محمد باکریم.ص 170


    [6]- السیاسه الشرعیه ص 10


    [7]- فقه التمكین فی القرآن الكریم ص501.


    [8]- همان


    [9]- تاریخ طبری 4/98


    [10]- مناقب امیر المومنین ابن جوزی. ص 101


    [11]- همان


    [12]- نظام الحكم فی الشریعة والتاریخ الإسلامی (1/ 87).


    [13]- نظام الحکم فی الشریعه والتاریخ الاسلامی. 1/87


    [14]- مناقب امیر المومنین. ابن جوزی. ص 147


    [15]- الخلفاء الراشدون ص243.


    [16]- نظام الحكم فی الشریعة والتاریخ الإسلامی (1/ 88).


    [17]- مناقب امیر المومنین (ابن جوزی).ص 235


    [18]- الخلافه الراشده والدوله الامویه. یحیی یحیی. ص 345


    [19]- فن الحكم فی الإسلام د. مصطفى أبو زید ص475، 476.


    [20]- ابن خلدون (2/281) به‌ نقل از: نظام الحكم للقاسمی (1/90).


    [21]- فن الحکم فی الاسلام 477


    [22]- المجتمع الاسلامی دعائمه و آدابه. محمد أبو عجوه. ص 165
    [SIZE=2]
    خدایا !
    رحمتی کن تا ایمان ، نان و نام برایم نیاورد ،
    قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم
    تا از آنها باشم که پول دنیا را میگیرند و برای دین کار میکنند ،
    نه از آنان که پول دین را میگیرند
    [CENTER]و برای دنیا کار می کنند.
    [COLOR=Magenta][B]



  11. #7

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    نقل قول نوشته اصلی توسط iman2010 نمایش پست ها
    خوب. حال نقل قولی هم از زبان اهل سنت در این مورد بشنویم:
    منبع: کتاب «شیخین» اثر سید عبدالرحیم خطیب




    با سلام
    جناب ایمان ما انتظار داشتیم از علمای تراز اول اهل سنت در مورد شجره نامهء عمربن خطاب مطلب بگذارید؟؟!!
    سید عبدالرحیم خطیب از بزرگترین علماء منطقه جنوب ایران محسوب می شود که درمدت عمر پر برکتش حامل خیر فراوان در زمینه علوم دینی به مردم این خطه بوده است. زادگاه اجدادی ایشان روستای گیاهدان در جزیره قشم است. این روستا محل سکونت اغلب سادات جزیره قشم بوده است. با این حال خانواده خطیب از سالهای قبل به بندرعباس مهاجرت نموده بودند، به طوریکه پدر بزرگوار ایشان مرحوم سید احمد قاضی از معتمدین بندرعباس و روستاهای اطراف بوده و برای سالها قضاوت شرعی و امامت جمعه اهل سنت بندرعباس را به عهده داشته است.


    عمر گفت :

    «أیها الناس ! تعلموا أنسابکم أرحامکم ولایسألنی أحد ما وراء الخطاب>>


    یعنی ؛ ای مردم ! نسب خود را یاد بگیرید و کسی از قبل از خطاب از من سئوال نکند
    ( تاریخ المدینة المنورة ج 3 ص 797)

    اما به شما توصیه میکنم به این منابع رجوع کنید تا حقایق را بدانید!!
    اگر هم دوست دارد که بصورت پیام برای شما ارسال کنم !!


    شناسنامه خلیفه عمر

    سندهای موجوددر :

    ۱:در بحار الا نوار جلد ۳۱ باب مطاعن عمر {ص۹۹و۱۰۰ }

    2:در کتاب لسان الواعظین{ص۳۵۷}از محمدبن شهر آشوب مازندرانی و غیره

    ۳:در ملل و نحل و مثالب الصاحابه جلد دوم خطی از کتاب المناقب ابن شهرآآشوب ،که متاسفانه هنوز چاپ نشده است

    4:کتاب التنقیح فی النسب الصریح

    ویرایش توسط رضا : ۱۳۸۹/۱۰/۱۸ در ساعت ۱۵:۳۶
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  12. صلوات ها 4


  13. #8

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    1,899
    حضور
    3 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    39
    صلوات
    13135



    نقل قول نوشته اصلی توسط iman2010 نمایش پست ها
    در امتهای پیش از شما مردانی بودند که به آنها حقایقی الهام می شد، اگر در امت من چنین کسی باشد قطعاً او عمر خواهد بود.
    احتمالا حرام کردن متعتین وبه جماعت خواندن نماز مستحبی(تراویح)از همین الهامات بوده!
    از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
    زده ام فالی و فریاد رسی می آید . . .

  14. صلوات ها 3


  15. #9

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    نوشته
    196
    حضور
    2 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    188



    خسته نباشید. کتب شیعه را به من مرجع میدهید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ عجیبه واقعاو از این روش استدلال شما در عجبم.

    انتظار دارید کتب شیعه از حضرت عمر تعریف کرده باشند؟ در ضمن چرا ناراحت هستید؟ شما یک متنی رو از زندگی حضرت عمر و عدالت حضرت عمر گذاشتید. من هم یک متن دیگر را. خوب بهتر است خواننده خود تصمیم بگیرد که حقیقت چیست.

    [SIZE=2]
    خدایا !
    رحمتی کن تا ایمان ، نان و نام برایم نیاورد ،
    قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم
    تا از آنها باشم که پول دنیا را میگیرند و برای دین کار میکنند ،
    نه از آنان که پول دین را میگیرند
    [CENTER]و برای دنیا کار می کنند.
    [COLOR=Magenta][B]



  16. #10

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    نقل قول نوشته اصلی توسط iman2010 نمایش پست ها
    قطره ای از دریای عدالت حضرت عمر(نمونه هایی از رفتارهای عدالت آمیز حضرت):

    .
    با سلام
    اما جناب ایمان دیدم این واژه کمی سنگینی میکند در اذهان مردم گفتم یاد آوری کنم ان هم از علمای بزرگ اهل سنت !!!!که این عدالتها یادتان باشد !

    ابن حزم اندلسي كه از استوانه‌هاي علمي اهل سنت به شمار مي‌رود وي در كتاب المحلي مي‌نويسد:
    أَنَّ أَبَا بَكْرٍ وَعُمَرَ وَعُثْمَانَ وَطَلْحَةَ وَسَعْدَ بن أبي وَقَّاصٍ رضي الله عنهم أَرَادُوا قَتْلَ النبي صلى الله عليه وسلم وَإِلْقَاءَهُ من الْعَقَبَةِ في تَبُوكَ.
    ابوبكر، عمر، عثمان، طلحه، سعد بن أبي وقاص ؛ قصد كشتن پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم ) را داشتند و مي‌خواستند آن حضرت را از گردنه‌اي در تبوك به پايين پرتاب كنند.
    إبن حزم الأندلسي الظاهري، ابومحمد علي بن أحمد بن سعيد (متوفاي456هـ)، المحلي، ج 11، ص 224، تحقيق: لجنة إحياء التراث العربي، ناشر: دار الآفاق الجديدة بيروت؛
    و دار الفكر، توضيحات: طبعة مصححة ومقابلة على عدة مخطوطات ونسخ معتمدة كما قوبلت على النسخة التي حققها الأستاذ الشيخ أحمد محمد شاكر.




    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  17. صلوات ها 5


صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 2

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود