صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: یاس کبود ۩۞۩ بنت الحسین سلام الله علیها ۩۞۩

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    4,747
    حضور
    46 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    41
    صلوات
    26912

    یاس کبود ۩۞۩ بنت الحسین سلام الله علیها ۩۞۩




    یاس کبود ۩۞۩ بنت الحسین سلام الله علیها  ۩۞۩



    یاس کبود ۩۞۩ بنت الحسین سلام الله علیها  ۩۞۩
    یاس کبود ۩۞۩ بنت الحسین سلام الله علیها  ۩۞۩
    یاس کبود ۩۞۩ بنت الحسین سلام الله علیها  ۩۞۩


    با گونه ‏هایم خنجرت الفت ندارد
    سیلی بزن دستان تو غیرت ندارد

    گفتند آن سر، روی نیزه مال باباست
    مادر بگو این حرف‏ها صحت ندارد

    مادر بگو این‏قدر بر بابا نتازند
    چشمان سیلی خورده‏ام طاقت ندارد

    از خون و خاکستر جدا کن کفترت را
    آخر به این گهواره‏ها عادت ندارد

    بلعید آتش خیمه‏ها را آه، مادر!
    پاهای من دیگر چرا قدرت ندارد

    یاس کبود ۩۞۩ بنت الحسین سلام الله علیها  ۩۞۩


    یاس کبود ۩۞۩ بنت الحسین سلام الله علیها  ۩۞۩

    ویرایش توسط نیایش : ۱۳۹۱/۰۹/۲۷ در ساعت ۰۹:۰۲

  2. صلوات ها 6


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    4,747
    حضور
    46 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    41
    صلوات
    26912



    یاس کبود ۩۞۩ بنت الحسین سلام الله علیها  ۩۞۩
    یاس کبود ۩۞۩ بنت الحسین سلام الله علیها  ۩۞۩

    که دیده است که جوجه کبوتری توفان زده را تیر و کمان حواله کنند؟

    آه، رقیه!
    بال های سوخته را طاقت سنگ نیست. لب های تشنه ات را خاک پاشیدند و چشمان به اشک نشسته ات را آشنای تازیانه ها کردند
    .

    خدایا! حجم این همه تاریکی را کدام خورشید، روشن می تواند کرد؟

    فریاد جگرخراشت را در خشت خشت خرابه های شام مویه می کنم و
    وسعت رنجت را با کوه ها در میان می گذارم.


    غبار اندوهت را هیچ بارانی نمی توانده شست.

    یاس کبود ۩۞۩ بنت الحسین سلام الله علیها  ۩۞۩

    معصومه داوودآبادی

    ویرایش توسط نیایش : ۱۳۹۱/۰۹/۲۷ در ساعت ۰۹:۰۴

  5. صلوات ها 5


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    4,747
    حضور
    46 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    41
    صلوات
    26912



    با همین سه سالگی

    یاس کبود ۩۞۩ بنت الحسین سلام الله علیها  ۩۞۩

    سه سالگی اش بر مدار عاشورا می چرخد.

    اتفاقی که طنین خنده های کودکانه اش را به غارت می برد

    در عطش می ماند و می گدازد.

    فرات از چشمانش مهاجرت می کند.

    بی پناهی اش، در تمام بیابان ها تکثیر می شود

    این سه سالگی اوست که در ویرانه ای کنار کاخ سبز، به اهتزاز درآمده و مکر خاندان ابوسفیان را به زانو درآورده است.

    یاس کبود ۩۞۩ بنت الحسین سلام الله علیها  ۩۞۩

    رقیه ندیری

    ویرایش توسط نیایش : ۱۳۹۱/۰۹/۲۷ در ساعت ۰۹:۰۵

  7. صلوات ها 5


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    4,747
    حضور
    46 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    41
    صلوات
    26912




    کدام اندیشه پلید...؟

    یاس کبود ۩۞۩ بنت الحسین سلام الله علیها  ۩۞۩

    کدام دست، گوشه‏گیر این خرابه‏ات کرد و شناسنامه مصیبت در دستانت گذاشت؟

    کدام اندیشه پلید، چشم‏های کوچکت را گریه‏خیز ماتم‏ها کرد؟
    به کدام جرم، گام‏های کودکی‏ات را این‏چنین آواره صحراها کردند؟


    این وقاحت ظالم، از روزنه کدام غار بیرون ریخت که شب‏هایت را بی
    ‏ستاره کرد و شانه‏هایت را بی‏تکیه‏گاه؟

    دیوارهای ستم‏گر تاریخ، چشم‏هایت را تحمل نتوانستند و نفس‏های معصومت
    را به چوب‏ها سپردند.

    زمین، همیشه این‏گونه پنجره‏ها را به باد داده است.

    یاس کبود ۩۞۩ بنت الحسین سلام الله علیها  ۩۞۩

    معصومه داوودآبادی

    ویرایش توسط نیایش : ۱۳۹۱/۰۹/۲۷ در ساعت ۰۹:۰۶

  9. صلوات ها 5


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    4,747
    حضور
    46 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    41
    صلوات
    26912



    یاس کبود ۩۞۩ بنت الحسین سلام الله علیها  ۩۞۩

    بادرخشیدن حضرت رقیه (س) در سال 57 هجری قمری ، خانه امام حسین (ع) وام اسحق گرمای تازه ای یافت ، حضرت رقیه (س) در اوان کودکی مادر را از دست داد و دردامان عمه اش حضرت زینب (س) تربیت شد .

    در سال 60 هجری قمری ، حضرت رقیه (س) به همراه کاروان راهی کربلا گردید . گویند در روز عاشورا ، هنگام وداع حضرت امام حسین (ع) با اهل بیت ، حضرت رقیه (س) خواب بود وپدر را ندید ، از این روبارها از عمه اش زینب (س) سراغ پدر را می گرفت .

    پس از واقعه جانسوز عاشورا ، کاروان اسرا به همراه سرهای مطهر شهدا ابتدا به کوفه و سپس به شام حرکت کرد . پس از ورود اهل بیت امام حسین (ع) به شام ، آنها را درخرابه ای نزدیک کاخ یزید ملعون جای دادند .

    سختی های بسیار خرابه شام حضرت رقیه (س) را به شدت آزرده بود و یکسره بهانه پدر را می گرفت . یزید ملعون دستور داد سر پدر را برای او ببرند . حضرت رقیه (س) سر پدر را به دامان گرفت و درد دلها با سر بریده پدر کرد و سرانجام جان به جان آفرین تسلیم نمود و در همانجا غریبانه به خاک سپرده شد .

    به راستی تصور این مصیبت که کودکی تنها با 3 سال سن با غم بی مادری و فراق بابا وتحمل آن همه مصیبت جانگداز ، باز هم مورد آزار و اذیت قرار می گیرد قلب هر موجود با احساسی را به درد می آورد .

    امروزه مرقد مطهر این نازدانه ابا عبدالله الحسین (ع) در شهر شام در سوریه به صورت بارگاهی عظیم وآبرومندی برای زیارت مشتاقان اهل بیت پیامبر (ص) درآمده است و همه روزه هزاران نفر عاشق به کوری چشم دشمنان ، آن عزیز را زیارت می کنند .

    یاس کبود ۩۞۩ بنت الحسین سلام الله علیها  ۩۞۩

    اللهم الرزقنا زیارتها فی الدنیا و شفاعتها فی الآخره

    ویرایش توسط نیایش : ۱۳۸۹/۱۰/۱۷ در ساعت ۱۸:۰۳

  11. صلوات ها 6


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    4,747
    حضور
    46 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    41
    صلوات
    26912




    این بود، اجر رسالت؟!


    یاس کبود ۩۞۩ بنت الحسین سلام الله علیها  ۩۞۩

    جز این بود که آمده بودید تا راهنمایشان باشید؟! جز این بود که نمی‏خواستید سر از گمراهی‏ها در بیاورند؟! این بود اجر رسالت مردی که سال‏ها با عرق جبین و اشک چشم، سنگ‏ها را از پیش پایشان برداشته بود تا زمین نخورند و زخمی نباشند؟!

    سنگدلان، بار غمت را سبک نکردند

    تمام دردهایت یک طرف و از دست دادن زانوانی که رویشان به خواب می‏رفتی و نیایش‏هایت را می‏خواندی، طرف دیگر... .

    وقتی میان خون و آتش، صدای گریه‏ات، دل سنگ را می‏لرزاند و پاهای
    تاول زده‏ات، سختی‏ها را گلایه می‏کرد، همه چشم‏ها کور بودند و دل‏ها سنگین‏تر
    از آن بود که بار سنگین دلت را سبک‏تر کند... .


    صبر را از که آموخته بود؟

    دست‏هایت کوچک بودند برای به آغوش کشیدن صبر و سختی. اما تو چقدر
    سربلند بیرون آمدی از دردها و دلتنگی‏ها! صبر را از چه کسی به ارث
    برده بودی، نمی‏دانم! اما ایمان، هم‏پای تو بزرگ شده بود.

    هم‏سن و سال‏هایت، سرگرم بازی بودند؛ اما تو انگار رسالتت
    بود که انسان را سربلند کنی

    یاس کبود ۩۞۩ بنت الحسین سلام الله علیها  ۩۞۩

    شهلا خدیوی

    ویرایش توسط نیایش : ۱۳۹۱/۰۹/۲۷ در ساعت ۰۹:۰۷

  13. صلوات ها 5


  14. #7

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    4,747
    حضور
    46 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    41
    صلوات
    26912




    چقدر زود... !


    یاس کبود ۩۞۩ بنت الحسین سلام الله علیها  ۩۞۩


    گرچه سه سال بیشتر ندارد، اما صدسال شکایت از این اندک سال دارد؛ شکایت‏هایی که تاب باز گفتن‏شان را ندارد.

    بغض‏ها روی هم جمع شده است و به یک‏باره می‏خواهد فوران کند؛ آن هم در میان خرابه‏ای در یک شهر بزرگ که مردمانش یک روز تمام را بر آنان سنگ زده‏اند و بر غم کاروان افزوده‏اند و اینک رفته‏اند تا آسوده بخوابند؛

    آسودگی‏شان را صدای گریه کودکی سه ساله برهم می‏زند. سه سال بیشتر ندارد، اما صدای گریه‏اش، خواب آسوده یک شهر را برهم می‏زند...

    و چقدر زود صدایش خاموش شد!


    یاس کبود ۩۞۩ بنت الحسین سلام الله علیها  ۩۞۩




    ویرایش توسط نیایش : ۱۳۹۱/۰۹/۲۷ در ساعت ۰۹:۰۸

  15. صلوات ها 5


  16. #8

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    4,747
    حضور
    46 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    41
    صلوات
    26912




    رقيه سلام الله عليهادخترخورشيد است...


    یاس کبود ۩۞۩ بنت الحسین سلام الله علیها  ۩۞۩


    رقيه (سلام الله عليها) از تبار نور و از جنس آبي آسمان است. رقيه (سلام الله عليها) جلوه ديگري از شكوه و عظمت حماسه عاشورا است. حضور اين كودك خردسال در متن نهضت سرخ حسيني بي هيچ شك و شبهه‌اي اتفاقي ساده و ناچيز نبوده است،چنانكه هر يك از كساني كه در واقعه نينوا حضور داشته‌اند، چون نيك بنگريم، حامل پيامي شگرف و شگفت بوده‌اند.

    به گواه تاريخ نگاران و مقتل نويسان رحلت شهادت‌گونه رقيه (سلام الله عليها) اندكي پس از واقعه خونين كربلا در سال شصت و يكم هجريرخ داده است و در اين هنگام وي سه يا چهار ساله بوده است و نخستين نكته شگفت درباره حضرت رقيه (سلام الله عليها)، شايد همين باشد كه با چنين عمر كوتاهي، از مرزهاي تاريخ عبور كرد و به جاودانگي رسيد، آن گونه كه برادر شيرخوارش علي ‌اصغر (عليهالسّلام) به چنين مرتبه‌اي نايل شد.

    به عبارت ديگر يكي از جلوه‌هاي رويداد بزرگ عاشورا تنوع سني شخصيت‌هاي آن مي‌باشد كه از پايين‌ترين سن آغاز و به بالاترين سنين (حضرت حبيب‌ بن مظاهر) ختم مي‌گردد.

    نكته قابل تأمل ديگر در بررسي اين مهم آن استكه در پديد آوردن اين حماسه بي ‌بديل و شكوهمند تنها يك جنسيت سهيم نبوده، بلكه دركنار اسامي مردان و پسران جانباز و ايثارگر اين واقعه، نام زنان و دختران نيز حضوري پررنگ و تابناك دارد.

    مصائب و شدائدي را كه رقيه (سلام الله عليها) از كربلا تاكوفه و از كوفه تا شام متحمل مي‌شود، آنچنان تلخ و دهشتناك است كه وجدان هر انسانآزاده و صاحبدلي را مي‌آزارد و قلب و روح را متأثر و مجروح مي‌سازد.

    تحمل گرماي شديد كربلا همراه با تشنگي، حضور در صحنه شهادت خويشاوندان، اسارت و ناظر رفتارهايشقاوت آلود بودن، آزار و شكنجه‌ هاي جسمي و روحي فراوان، دلتنگي براي پدر در خرابه شام و ... نشانگر مصائب عظمايي است كه يك كودك خردسال با جسم و روح لطيف خود با آنمواجه شده است.

    از ديگر سو همين قساوت سپاه يزيد است كه بر عظمت نهضت سترگ عاشورا مي ‌افزايد، زيرا حضرت امام حسين(عليه السّلام) با شناخت و پيش‌بيني تمام اينمصائب و شدائد به قيام در راه احياء دين جد بزرگوار خويش قد علم فرمود و چنين دشواري‌هايي نتوانست هيچ گونه خللي بر عزم استوار آن حضرت در راه آزمايش بزرگ الهي پديد آورد.


    یاس کبود ۩۞۩ بنت الحسین سلام الله علیها  ۩۞۩



    ویرایش توسط نیایش : ۱۳۹۱/۰۹/۲۷ در ساعت ۰۹:۰۹

  17. صلوات ها 5


  18. #9

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    4,747
    حضور
    46 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    41
    صلوات
    26912



    نگاهی به شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها در مقاتل(1)

    یاس کبود ۩۞۩ بنت الحسین سلام الله علیها  ۩۞۩

    در كتاب «عوالم العلوم» و بعضي كتب ديگر روايت شده است كه در ميان اسيران دختر كوچكي از امام حسين عليه السلام باقي مانده بود، و اسم او بنا بر قولي رقيّه، و از عمر شريفش سه سال گذشته بود، و آن حضرت او را بسيار دوست مي داشت، و آن دخترك بعد از شهادت پدر شب و روز گريه مي كرد، كه از گريه ي او دل اهل بيت مجروح مي شد و دائماً از اهل بيت سؤال مي كرد كه پدر من كجا رفت؟ و چرا از من دوري نمود؟...(1)

    يكي از مصيبت هايي كه در شام براي اهل بيت عليهم السلام رخ داد، شهادت طفل عزيز، حضرت رقيّه خاتون عليها السلام بود.(2)

    عماد الدين طبري رحمةالله از كتاب «الحاوية» نقل كرده كه زنان خاندان نبوّت شهادت پدران را از كودكان پنهان مي داشتند و مي گفتند: پدرانتان به سفر رفته اند.
    امام حسين عليه السلام دختري چهار ساله داشت، شبي با حالت پريشاني از خواب بيدار شد و گفت: پدرم حسين عليه السلام كجاست؟ اكنون او را ديدم!
    زنان و كودكان از شنيدن اين سخن گريان شدند و شيون از ايشان برخاست.
    يزيد از خواب بيدار شد و گفت: چه خبر است؟ جريان را به او خبر دادند.
    آن لعين دستور داد سر پدر را براي او ببرند، سر را آوردند و در دامنش گذاشتند.
    گفت: اين چيست؟ گفتند: سر پدر توست. آن كودك هراسان شد، ترسيد و فرياد بر آورد، بعد مريض شد و در همان روزها در دمشق از دنيا رفت.(3)
    یاس کبود ۩۞۩ بنت الحسین سلام الله علیها  ۩۞۩
    در بعضي كتب چنين نقل شده كه:دستمالي روي سر انداختند و آن طبق را جلو آن دختر نهادند. پرده از آن بر گرفت و گفت: اين سر كيست؟
    گفتند: سر پدر توست. سر را از ميان طشت برداشت و به سينه گرفت و مي گفت:
    «يا أبَتاهُ، مَنْ ذَا الَّذي خَضَبكَ بِدِمائكَ! يا أبَتاهُ، مَنْ ذَا الَّذي قَطع وَ رِيدَيْكَ! يا أبتاهُ مَنْ ذَا الَّذي أَيتمني علي صِغَر سِنّي! يا أبَتاهُ، مَنْ بَقي بَعْدَك نَرْجوه؟ يا أبَتاهُ، مَنْ لِلْيتيمة حَتّي تَكْبُر»

    «پدر جان، كي تو را با خونت خضاب كرد! اي پدر كه رگهاي گردنت را بريد! اي پدر، كي مرا در كودكي يتيم كرد! پدر جان، بعد از تو به كه اميد وار باشيم؟ پدرجان، اين دختر يتيم را كي نگهداري و بزرگ كند!».
    و از اين سخنان با او گفت، تا اينكه لب بر دهان شريف پدر نهاد و سخت بگريست تا غش كرد و از هوش رفت. چون او را حركت دادند از دنيا رفته بود.
    اهل بيت چون اين بديدند، صدا به گريه بلند كردند و داغشان تازه شد، و همه از زن و مرد بر آن آگاه شدند و گريستند.(4)

    چون اولاد رسول و ذراري فاطمه بتول عليها سلام را در خرابه ي شام منزل دادند، آن غريبان ستمديده و آن اسيران داغديده، صبح و شام براي جوانان شهيد خود در ناله و نوحه بودند. عصرها كه مي شد آن اطفال خردسال درب خرابه صف مي كشيدند، مي ديدند كه مردم شام خرّم و خوشحال دست اطفال خود را گرفته آب و نان تهيّه كرده به خانه هاي خود مي روند.
    آن طفلان خسته مانند مرغان پر شكسته دامن عمّه را مي گرفتند كه اي عمّه، مگر ما خانه نداريم؟ مگر بابا نداريم؟

    مي فرمود: چرا نور ديدگان، خانه هاي شما در مدينه، و باباي شما به سفر رفته است.
    در ميان آنها دختركي بود از امام عليه السلام به نام فاطمه كه درد هجران كشيده، گرسنگي و تشنگي ها آزموده، رنج سفر و داغ پدر و برادر ديده، بر بالاي شتر برهنه راه درازي پيموده، كعب نيزه و تازيانه خورده.
    پدر او را خيلي دوست مي داشت، محبّت اين دختر در دل امام عليه السلام منزل گرفته بود، هميشه در كنار پدر مي نشست و دم به دم مانند دسته گل او را مي بوسيد، و شبها هم در بغل امام عليه السلام مي خوابيد...
    پيوسته احوال پدر مي پرسيد و گريه مي كرد كه «أيْنَ أبي وَ والدي وَ الْمُحامي عَنّي».
    به هر نحوي كه بود زنها او را آرام مي كردند، تا آن كه از كربلا به كوفه و از كوفه به شام رسيدند. در بين راه از رنج شتر سواري به تنگ آمده بود، به خواهرش سكينه مي گفت:«أيا أ ُختَ، قَدْ ذابَتْ مِنَ السَّيْر مُهْجَتي»
    «خواهرم اين شتر بس كه مرا حركت داده دل و جگرم آب شد».

    از اين ساربان بي رحم درخواست كن ساعتي شتر را نگاه دارد و يا آهسته راه ببرد كه ما مرديم، از ساربان بپرس كي به منزل مي رسيم...
    در يكي از شب ها در آن منزل خرابه، شور ديدن پدر به سرش افتاد، و از هجران پدر اشك مي ريخت، سر روي خاك نهاد آن قدر گريه كرد كه زمين از اشك چشمش گل شد. در اين اثنا به خواب رفت.خواب پدر ديد، از خواب بيدار شد، فَبَك وَ تَقُول: وا أَبتاهُ، واقُرَّةَ عَيناهُ، واحُسَيناهُ، چنان صيحه كشيد كه خرابه نشينان پريشان شدند...
    هر چه خواستند او را آرام كنند ممكن نشد. امام زين العابدين عليه السلام پيش آمد و خواهر را در بر گرفت و به سينه چسبانيد و تسلّي مي داد. آن مظلومه آرام نمي گرفت و نوحه مي كرد، آن قدر روي دامن حضرت گريه كرد«حَتّي غُشيَ عَليهْا وَ انْقَطعَ نَفَسُها»
    «تا آن كه غش كرد و نفس او قطع شد».
    امام به گريه درآمد. اهل بيت به شيون آمدند«فَضجُّوا بِالْبُكاءِ و جَدَّدُوا الْأَحْزانَ وَ حَثُّوا عَلي رُؤُسِهمُ التُّرابَ، وَ لَطمُوا الْخُدودَ وَ شَقُّوا الْجُيوبَ، وَ قامَ الصِّياحُ».
    آن ويرانه از ناله اسيران يك پارچه گريه شد.

    دختر بيهوش افتاده بود و مخدّرات در خروش بر سر مي زدند و به سينه مي كوبيدند. خاك بر سر مي كردند گريبان مي دريدند، كه صداي ايشان در قصر به گوش يزيد رسيد.
    طاهر بن عبدالله دمشقي گويد: سر يزيد روي زانوي من بود. سر پسر فاطمه هم در ميان طشت بود، همين كه شيون از خرابه بلند شد، ديدم سرپوش از طبق به كنار رفت، سر بلند شد تا نزديك بام قصر، به صوت بلند فرمود:«أُخْتي سَكِّتي اِبْنَتي»
    «خواهرم زينب، دخترم را ساكت كن».
    طاهر گويد: ديدم آن سر برگشت رو به يزيد كرد و فرمود: يا يزيد، من با تو چه كرده بودم، كه مرا كشتي و عيالم را اسير كردي؟!
    يزيد از اين ندا و از آن صدا سر برداشت، پرسيد: طاهر چه خبر است؟
    گفتم: نمي دانم در خرابه چه اتّفاق افتاده ولي ديدم سر مبارك حسين را كه از طشت بلند شد و چنين و چنان گفت.

    يزيد غلامي فرستاد كه خبري بياورد. غلام آمد و واقعه را براي يزيد نقل كرد.
    آن ملعون گفت: سر پدرش را براي او ببريد تا آرام گيرد.
    آن سر مطهّر را در طشت نهادند و رو به خرابه آوردند، و در حالي كه پرده بر روي آن سر بود، در حضور آن مظلومه نهادند، پرده را برداشتند. آن معصومه چون متوجّه سر پدر شد، «فَانْكَبَّتْ عَليهِ تقَبَّلُهُ و تَبْكي و تَضربُ علي رَأسُها و وَجْهِها حَتّي امْتَلأَ فَمُها بِالدَّم»
    «خود را بر آن سر انداخت و صورت پدر را مي بوسيد و بر سر و صورت خود مي زد تا اينكه دهانش پر از خون شد».(5)

    و جانشين من بر شماست، او امام و پيشوا است كه اطاعتش بر شما واجب است.(12)

    یاس کبود ۩۞۩ بنت الحسین سلام الله علیها  ۩۞۩


    ویرایش توسط نیایش : ۱۳۹۱/۰۹/۲۷ در ساعت ۰۹:۱۱

  19. صلوات ها 4


  20. #10

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    4,747
    حضور
    46 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    41
    صلوات
    26912

    ادامه پست قبل




    پي نوشتها:

    1- انوار الشهادة / 242 ف 20
    2- در كتاب «اجساد جاويدان» با شواهد و قرائن فراوان اثبات شده كه فرزند سه ساله ي امام حسين عليه السلام «رقيّه» نام داشت.(اجساد جاويدان / 59تا68)
    3- كامل بهائي: 2/ 179
    4- نفس المهموم / 456
    5- رياض القدس: 2/323
    6- انوار الشهادة / 244، رياض القدس: 2/326
    7- طبق بعضي روايات او را با همان پيراهن كهنه اش كفن كردند.(ستاره درخشان شام / 221 به نقل از خصائص الزينبيّه / 296)
    8- انوار الشهادة /246 ف 20
    9- مقتل جامعه مقدّم: 2/205
    10- سياهپوشي در سوگ ائمّه نور / 320، به نقل از منتخب طريحي: 2/447
    11- مهيّج الأحزان / 244 مجلس دهم
    12- معالي السّبطين: 2/12 به نقل از الدّمعة السّاكبة

    ویرایش توسط نیایش : ۱۳۸۹/۱۰/۱۹ در ساعت ۱۱:۳۷

  21. صلوات ها 3


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۵/۱۲/۲۹, ۱۰:۰۶ : 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود