صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: به چه کسی می گویند مادر؟شما جواب دهید؟؟؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۹
    علاقه
    غرق شدن در سکوت افکارم!!!!
    نوشته
    264
    حضور
    23 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1752

    مطلب به چه کسی می گویند مادر؟شما جواب دهید؟؟؟




    سلام علیکم....
    از دوستانی که به هر دلیل وارد این موضوع شدند تقاضا دارم بدون نظر این پست را ترک نکنند.....
    در اینجا سوالی پیش آمده که شاید خیلی ها در مورد آن حتی فکر هم نکرده ایم...
    یا شاید اینقدر ارزش مورد سوال در این موضوع برایمان اهمیت داشته که از این سوال فرار کرده ایم....
    سوال؟
    مادر به چه کسی گفته می شود؟
    کسی که بهشت زیر پای اوست؟
    آیا به کسی که انسان را به این دنیا آورد می گویند مادر؟
    یا به کسی که انسان را بزرگ کرد از نظر جسمانی؟
    یا کسی که انسان را تربیت کرد؟
    یا هر 3 مورد؟
    مطمئنا هر 3 مورد بهترین جواب است.....
    اما اینجا به این موضوع می پردازیم که کدامیک از این 3 گزینه اهمیت بیشتری برای احترام گذاشتن دارد....
    احترام به والدین در دین ما بسیار توصیه شده در چار چوب خاص خودش....
    اما موضوع مورد سوال شناخت و تحلیل مادری است که می تواند فرزند را به کمال واقعی انسانی برساند یا بر عکس....
    صحبتهای دوستان در این زمینه چه از طرف خواهران گرامی چه از برادران عزیز می تواند بسیار کاربردی باشد...


    چون خواهران گرامی می توانند نوع بینش فرزندان، مادران دیگر را بدانند و در مادر شدن آینده از آن بهترین استفاده را بکنند.....
    و چه آقایان که با شنیدن نظرات مختلف از هر 2 جنس برای انتخاب همسر که روزی مادر فرزندانشان می شود موثر باشد....

    مطمیئنا این سوال نیز به ذهن دوستان می رسد که پدر نیز مهم است....
    بله اما اهمیت مادر در تربیت فرزندان مهمتر است...
    پس ابتدا مادر....
    ان شاالله بحثی باشد که نتیجه مفیدی برای تمام دوستان به همراه داشته باشد....
    یا علی....
    ...

  2. صلوات ها 13


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,902
    حضور
    84 روز 14 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40515



    با سلام
    به نظر من مادر و پدر به کسی میگویند که سرنوشت انسانی به دست آنها سپرده شده !و اگر این سرنوشت را به خوبی سوق ندهند .......................!

    جای نقطه چینها را خود بگوید !
    .
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  5. صلوات ها 10


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    نوشته
    824
    حضور
    15 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13
    صلوات
    5631



    با سلام
    به نظر من همه ی اینها مهمند تا مادر بتونه بچه ی خوبی رو تحویل جامعه بده ولی مادری که تمام زندگیش رو میذاره پای بچه هاش تا بزرگ بشن کارش سخت تره. درسته به دنیا آوردن بچه خیلی مهمه ولی بزرگ کردنش مهم تره آخه فقط 9 ماه باید زجر بکشه تا به دنیا بیاد ولی یک عمر باید زجر بکشه تابچه بزرگ بشه .
    مخصوصا اگه خانم هم مذهبی و هدفش این باشه که بچه اش یکی از امثال شهید مطهری و... باشه که دیگه خیلی خیلی بیشتر زجر میکشه .آخه به خاطر بچه اش که یک موقع روش تاثیر نذاره خیلی باید مراقب باشه.
    تربیت بچه از قبل از ازدواج شروع میشه و مادر باید قبل از ازدواجش کامل مراقب باشه ،که اگه کوچکترین گناهی کنه روی بچه اش تاثیر میذاره.

    شهید محمود آقا شیری

    امروز من می روم ، فردا تو

    ولی ببین چه با خود آوردی ، خیر یا شر .

    ***********

    وصیت های پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به ابوذر غفاری

  7. صلوات ها 10


  8. #4

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    علاقه
    نماز-قرآن
    نوشته
    226
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    6
    آپلود
    3
    گالری
    0
    صلوات
    990



    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام علیکم
    مادر به کسی میگویند که پس از انعقاد نطفه،جنین را تقریبا به مدت نه ماه حمل کرد! (این از نظر کلی)
    اما اگر حمل کرد و پس از به دنیا آمدن کودک،به وی اهمیت نداد یا وی را به درستی تربیت نکرد و یا . . . از نظر اخلاقی مادر نیست.
    این هم نظر من بود.


  9. صلوات ها 10


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۹
    علاقه
    غرق شدن در سکوت افکارم!!!!
    نوشته
    264
    حضور
    23 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1752



    سلام علیکم....
    با تشکر از دوستانی که مووضوع را مطالعه کرده اند و به خصوص عزیزانی که نظر دادند.....
    با توجه به اینکه اینگونه مطالب نظراتی کلی و شبیه به هم دارند منظور از طرح این سوال ابتدا جوابهای داده شده سپس باز کردن موضوع...
    اینکه مادر کسی است که بعد از به دنیا آمدن ما برای بهتر تربیت و بزرگ شدن ما سعی می کند درست....
    اما همیشه که نیست....
    ما چارچوب فعالیت مادران را می داینم تقریبا.....
    و اگر در راستای این چار چوب فرزندی به دنیا بیاید تربیت و بزرگ شود فرد مفیدی خواهد شد....
    اما دوستان بحث در مورد معضلات رفتار مادر ها هم هست....
    همه ماداران که یک نمونه نیستند...
    بیایید نوع رفتارهای پسندیده از نظر ما را بگوییم....و این باعث یک بحث کاملا درست می شود....
    و نوع رفتارهای اشتباه....
    یک فردی که مثلا از مادر به دنیا آمده و با کارهای خانه داری او بزرگ شده اما بدونه هیچ آموزشی از طرف مادر یک کمبود عاطفی پیدا می کند....چگونه می توان در حد 2 کار انجام شده از 3 کار به او احترام گذاشت...
    و مثال های دیگر.....
    از دوستانی که به علم حدیث و کلام عالمند خواهشمندم از احادیث امامان ر مورد مادر و نوع احترام به او ما را بهره مند بفرمایند...
    یا علی...

    ...

  11. صلوات ها 8


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۹
    علاقه
    غرق شدن در سکوت افکارم!!!!
    نوشته
    264
    حضور
    23 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1752



    سلام علیکم.....
    خدارو شکر دوستان انگار نه در این باره مشکلی داشته اند نه موضوعی بوده که به آن حتی فکر هم کرده باشند....
    و در عجبم این همه اختلاف ها بین مادران و فرزندان از کجا سر چشمه گرفته.....
    اصلا مگه اختلافی وجود دارد؟
    کی این حرفو زد....
    من....
    من نبودم ....!!!کی من؟بیا بگرد ....
    از یک جایی باید شروع کرد.....
    یا علی....
    ...

  13. صلوات ها 6


  14. #7

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    1,353
    حضور
    30 روز 9 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    16
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    12339



    باعرض سلام و تشکر از تمامی کاربران و کارشناسان
    مادر به کسی می گویند که از بچه به صورت صحیح مراقبت کرده و زمینه را برای پیشرفت و رسیدن به کمال انسانی برای بچه فراهم کند.

    پس مادر به کسی نمی گویند که بچه را متولد می کند بلکه به کسی مادر می گویند که از بچه مانند یک باغبان باتجربه از گل مراقبت می کند .

    ویرایش توسط اميدوار : ۱۳۸۹/۱۰/۱۴ در ساعت ۱۳:۳۸
    به چه کسی می گویند مادر؟شما جواب دهید؟؟؟
    مقام معظم رهبری:
    ✔ باید كاری كنیم كه فرزندان،حتما دست مادر را ببوسند . . .
    . . . اسلام به دنبال این است.
    .
    .
    .
    مرحوم حاج اسماعیل دولابی:
    مادرت را ببوس،
    پایش را ببوس تا به گریه بیفتد، خودت هم به گریه می افتی،
    آن وقت کارت روی غلتک می افتد و همه درهایی که به روی خود بسته ای، خدا باز می کند.
    این که فرمود بهشت زیر پای مادر است یعنی تواضع کن.

  15. صلوات ها 10


  16. #8

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    نوشته
    520
    حضور
    3 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    77
    صلوات
    3595



    سلا به همه دوستان

    نقل قول نوشته اصلی توسط *!*طیب طاهر*!* نمایش پست ها
    مطمئنا هر 3 مورد بهترین جواب است.....
    گزينه سوم كه ذكر كرديد گزينه خوبيه براي بيان ويژگي هاي يك مادر خوب و كامل و نمونه مادري كه به دنيا مياورد , انسان را بزرگ ميكند و در تربيت نيكوي او تلاش ميكنه .

    ولي كلمه مادر عنواني است براي كسي كه فرزندي را به دنيا مي آورد بايد توجه داشت كه خداوند وقتي به نيكي در حق مادر سفارش ميكند در ادامه چه مساله ايو به عنوان دليل ذكر ميكنه :

    ﴿و وصينا الانسان بوالديه احسانا حملته امه كرها و وضعته كرها و حمله و فصاله ثلاثون شهرا﴾ (احقاف، 15)

    و ما انسان را سفارش كرديم كه به والدين خود نيكى كند، مادرش او را با سختى حمل كرد و با سختى به دنيا آورد و دوران حمل تا از شير گرفتنش سى ماه (به طول كشد)، .


    مردي مادرش را بر دوش گرفته بود و طواف مي داد، پيامبررا در همان حال مشاهده كرد. عرض كرد: «آيا حق مادرم با اين كار انجام دادم.»

    پيامبر فرمودند: «نه، حتي جبران يكي از ناله هاي او را به هنگام وضع حمل» نمي كند.


    مادر كافر هم باشد با در نظر گرفتن زحمت و رنجي كه بابت به دنيا آوردن فرزند و شير دادن به او كشيده كار بسيار بزرگي انجام داده و او را مستحق نام مادري كرده است .
    ویرایش توسط نازنين مريم : ۱۳۸۹/۱۰/۱۴ در ساعت ۱۴:۰۲
    الهي
    اي كريمي كه بخشنده عطايي , اي حكيمي كه پوشنده خطايي , اي احدي كه در ذات و صفات بي همتايي , اي خالقي كه راهنمايي و اي قادري كه خدايي را سزايي , بذات لا يزال خود , به صفات با كمال خود , به عزت و جلال خود و بعظمت جمال خود , جان ما را صفاي خود ده , دل ما را هواي خود ده , چشم ما را ضياء خود ده و ما را آن ده كه آن به .

  17. صلوات ها 10


  18. #9

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    علاقه
    یوگا-پیاده روی-خندیدن
    نوشته
    3,593
    حضور
    9 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    17420



    سلام این داستان قشنگو در تاپیک دلنوشته ها هم گذاشتم ولی خواستم اینجاهم باشه


    داستانی زیبا بنام دروغ هاى مادرم (حتما بخونید)
    به چه کسی می گویند مادر؟شما جواب دهید؟؟؟

    داستان من از زمان تولّدم شروع می‎شود. تنها فرزند خانواده بودم؛ سخت فقیر بودیم و تهی‎دست و هیچگاه غذا به اندازه کافی نداشتیم. روزی قدری برنج به دست آوردیم تا رفع گرسنگی کنیم. مادرم سهم خودش را هم به من داد، یعنی از بشقاب خودش به درون بشقاب من ریخت و گفت:
    "فرزندم برنج بخور، من گرسنه نیستم." و این اوّلین دروغی بود که به من گفت.


    زمان گذشت و قدری بزرگ تر شدم. مادرم کارهای منزل را تمام می‎کرد و بعد برای صید ماهی به نهر کوچکی که در کنار منزلمان بود می ‏رفت. مادرم دوست داشت من ماهی بخورم تا رشد و نموّ خوبی داشته باشم. یک دفعه توانست به فضل خداوند دو ماهی صید کند. به سرعت به خانه بازگشت و غذا را آماده کرد و دو ماهی را جلوی من گذاشت. شروع به خوردن ماهی کردم و اوّلی را تدریجاً خوردم.
    مادرم ذرّات گوشتی را که به استخوان و تیغ ماهی چسبیده بود جدا می‎کرد و می‎خورد؛ دلم شاد بود که او هم مشغول خوردن است. ماهی دوم را جلوی او گذاشتم تا میل کند. امّا آن را فوراً به من برگرداند و گفت:
    "بخور فرزندم؛ این ماهی را هم بخور؛ مگر نمی‎دانی که من ماهی دوست ندارم؟" و این دروغ دومی بود که مادرم به من گفت.

    قدری بزرگ تر شدم و ناچار باید به مدرسه می‎رفتم و آه در بساط نداشتیم که وسایل درس و مدرسه بخریم. مادرم به بازار رفت و با لباس‎فروشی به توافق رسید که قدری لباس بگیرد و به در منازل مراجعه کرده به خانم‎ها بفروشد و در ازا آن مبلغی دستمزد بگیرد.
    شبی از شب‎های زمستان، باران می ‏بارید. مادرم دیر کرده بود و من در منزل منتظرش بودم. از منزل خارج شدم و در خیابان‎های مجاور به جستجو پرداختم و دیدم اجناس را روی دست دارد و به در منازل مراجعه می‎کند. ندا در دادم که، "مادر بیا به منزل برگردیم؛ دیروقت است و هوا سرد. بقیه کارها را بگذار برای فردا صبح." لبخندی زد و گفت:
    "پسرم، خسته نیستم." و این دفعه سومی بود که مادرم به من دروغ گفت.

    به روز آخر سال رسیدیم و مدرسه به اتمام می‎رسید. اصرار کردم که مادرم با من بیاید. من وارد مدرسه شدم و او بیرون، زیر آفتاب سوزان، منتظرم ایستاد. موقعی که زنگ خورد و امتحان به پایان رسید، از مدرسه خارج شدم.
    مرا در آغوش گرفت و بشارت توفیق از سوی خداوند تعالی داد. در دستش لیوانی شربت دیدم که خریده بود من موقع خروج بنوشم. از بس تشنه بودم لاجرعه سر کشیدم تا سیراب شدم. مادرم مرا در بغل گرفته بود و "نوش جان، گوارای وجود" می‏ گفت. نگاهم به صورتش افتاد دیدم سخت عرق کرده؛ فوراً لیوان شربت را به سویش گرفتم و گفتم، "مادر بنوش." گفت:
    "پسرم، تو بنوش، من تشنه نیستم." و این چهارمین دروغی بود که مادرم به من گفت.

    بعد از درگذشت پدرم، تأمین معاش به عهده مادرم بود؛ بیوه‎زنی که تمامی مسئولیت منزل بر شانه او قرار گرفت. می ‏بایستی تمامی نیازها را برآورده کند. زندگی سخت دشوار شد و ما اکثراً گرسنه بودیم. عموی من مرد خوبی بود و منزلش نزدیک منزل ما. غذای بخور و نمیری برایمان می‏ فرستاد. وقتی مشاهده کرد که وضعیت ما روز به روز بدتر می‏ شود، به مادرم نصیحت کرد که با مردی ازدواج کند که بتواند به ما رسیدگی نماید، چه که مادرم هنوز جوان بود. امّا مادرم زیر بار ازدواج نرفت و گفت:
    "من نیازی به محبّت کسی ندارم..." و این پنجمین دروغ او بود.

    درس من تمام شد و از مدرسه فارغ‎التّحصیل شدم. بر این باور بودم که حالا وقت آن است که مادرم استراحت کند و مسئولیت منزل و تأمین معاش را به من واگذار نماید. سلامتش هم به خطر افتاده بود و دیگر نمی ‏توانست به در منازل مراجعه کند. پس صبح زود سبزی‎های مختلف می‏ خرید و فرشی در خیابان می ‏انداخت و می ‏فروخت. وقتی به او گفتم که این کار را ترک کند که دیگر وظیفه من بداند که تأمین معاش کنم. قبول نکرد و گفت:
    "پسرم مالت را از بهر خویش نگه دار؛ من به اندازه کافی درآمد دارم." و این ششمین دروغی بود که به من گفت.

    درسم را تمام کردم و وکیل شدم. ارتقا رتبه یافتم. یک شرکت آلمانی مرا به خدمت گرفت. وضعیتم بهتر شد و به معاونت رئیس رسیدم. احساس کردم خوشبختی به من روی کرده است. در رؤیاهایم آغازی جدید را می‏ دیدم و زندگی بدیعی که سراسر خوشبختی بود. به سفرها می ‏رفتم. با مادرم تماس گرفتم و دعوتش کردم که بیاید و با من زندگی کند. امّا او که نمی ‏خواست مرا در تنگنا قرار دهد گفت:

    "فرزندم، من به خوش‏گذرانی و زندگی راحت عادت ندارم." و این هفتمین دروغی بود که مادرم به من گفت.


    مادرم پیر شد و به سالخوردگی رسید. به بیماری سرطان ملعون دچار شد و لازم بود کسی از او مراقبت کند و در کنارش باشد. امّا چطور می ‏توانستم نزد او بروم که بین من و مادر عزیزم شهری فاصله بود. همه چیز را رها کردم و به دیدارش شتافتم. دیدم بر بستر بیماری افتاده است. وقتی رقّت حالم را دید، تبسّمی بر لب آورد. درون دل و جگرم آتشی بود که همه اعضا درون را می ‏سوزاند. سخت لاغر و ضعیف شده بود. این آن مادری نبود که من می‎‏شناختم. اشک از چشمم روان شد. امّا مادرم در مقام دلداری من بر آمد و گفت:
    "گریه نکن، پسرم. من اصلاً دردی احساس نمی‎کنم." و این هشتمین دروغی بود که مادرم به من گفت.

    وقتی این سخن را بر زبان راند، دیدگانش را بر هم نهاد و دیگر هرگز برنگشود. جسمش از درد و رنج این جهان رهایی یافت. این سخن را با جمیع کسانی می‎گویم که در زندگی‎اش از نعمت وجود مادر برخوردارند. این نعمت را قدر بدانید قبل از آن که از فقدانش محزون گردید. این سخن را با کسانی می‎گویم که از نعمت وجود مادر محرومند. همیشه به یاد داشته باشید که چقدر به خاطر شما رنج و درد تحمّل کرده است و از خداوند متعال برای او طلب رحمت و بخشش نمایید. مادر دوستت دارم. خدایا او را غریق بحر رحمت خود فرما همانطور که مرا از کودکی تحت پرورش خود قرار داد.

    http://www.iranmob.net/post-602.aspx



    سلام.......خداحافظ
    چيزي تازه اگر يافتيد
    بر اين دو اضافه كنيد


    الهي كمك كن آنچه مي شكنم ، دل نباشد

  19. صلوات ها 8


  20. #10

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    علاقه
    یوگا-پیاده روی-خندیدن
    نوشته
    3,593
    حضور
    9 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    17420



    مادر را مهربانی تعریف کردم اما تعریفی ناقص بود.
    مادر را ایثار تعریف کردم اما ناقص بود.
    مادر را صبور نام نهادم اما ناقص بود.
    مادر را زیبایی معنی کردم باز هم ناقص بود.
    مادر را محبت تعریف نمودم ناقص بود.
    مادر را بخشنده معنی کردم اما ناقص بود.
    و مادر را عشق تعریف کردم اما باز ...
    .
    .
    .
    اینها همه معنی مادر بودند ولی یک مادر فقط اینها نبود.
    به ناچار سرتسلیم فرود آوردم و تقلیدم از دکتر شریعتی را با این جمله تکمیل نمودم:

    معنی مادر فقط خود مادر بود.

    سلام.......خداحافظ
    چيزي تازه اگر يافتيد
    بر اين دو اضافه كنيد


    الهي كمك كن آنچه مي شكنم ، دل نباشد

  21. صلوات ها 12


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. « بحث و مناظره تا چه مقدار سودمند است؟؟؟ »
    توسط ali pir در انجمن ولایت فقیه و حکومت اسلامی
    پاسخ: 12
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۶/۰۴, ۱۰:۳۷
  2. پاسخ: 10
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۴/۲۶, ۲۲:۰۸
  3. اتلاف زمان برای تیمم بدل از غسل؟؟؟!!!
    توسط kosar در انجمن متفرقه
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۴/۲۲, ۰۹:۱۷
  4. « توسل و توحید » ؟؟؟
    توسط FTMH_Mohammadi در انجمن براهین اثبات خدا
    پاسخ: 16
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۲/۱۴, ۱۳:۳۶

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود