جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: روایتی از زندگی حضرت ایّوب علیه السّلام

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۹
    نوشته
    173
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    11
    صلوات
    799

    روایتی از زندگی حضرت ایّوب علیه السّلام




    أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم


    بسم الله الرّحمن الرّحیم



    روایتی از زندگی حضرت ایّوب علیه السّلام



    این متن را از تفسیر المیزان تقدیم حضور می‏گردد.

    ص، 44: و خُذ بِیَدِکَ ضِغثًا فَاضرِب بِهِ و لا تَحنَث إنّا وَجَدناهُ صابِرًا نعمَ الأبد إنّهُ أوّابٌ

    (به ایوب گفتیم: ) سوگند خود را مشکن و یک دسته شاخه‏ی گیاه به تعداد تازیانه‏هایی که سوگند یاد کردی به همسرت بزنی، در دست گیر و آن‏ها را یکجا بر او بزن؛ به راستی که ما ایّوب را بر آن دردها و رنج‏هایی که بر او وارد ساختیم، شکیبا یافتیم؛ او خوب بنده‏ای بود؛ چرا که همواره به ما رجوع می‏کرد.


    تفسیر المیزان:

    [ایّوب (علیه السّلام) سخت بیمار و ناتوان شد. اعضای خانواده‏ی خود را از دست داد و اموالش از بین رفت؛ تا آنجا که برای او از مردم صدقه می‏گرفت.

    مدّتی بدین وضع گذشت تا آن که خدا او را شفا داد.] از امام صادق (علیه السّلام) نقل شده که فرمود: ... پس همسرش با تکه‏ی نانی باز آمد، چون به اقامتگاه ایّوب {علیه السّلام} رسید، ناگهان آنجا را دگرگون یافت و دید دو مرد آنجا نشسته اند. گریست و فریاد برآورد: ای ایّوب! چه بلایی به سرت آمده است؟ ایّوب او را ندا داد. همسرش به سوی او رفت. چون دید خداوند سلامتی را به جسم او بازگردانه و به وی نعمت داده است، به شکرانه‏ی آن، خدا را سجده کرد.

    ایّوب دید گیسوان همسرش قطع شده است. ماجرا از این قرار بود که همسرش نزد گروهی رفت و از آنان طعامی طلبید تا برای ایّوب ببرد. او موهایی زیبا داشت. به وی گفتند: گیسوانت را به ما بفروش تا طعامی به تو بدهیم. همسر ایّوب گیسوان خود را قطع کرد و به آنان داد و برای ایّوب طعامی گرفت.

    چون ایّوب او را با موی کوتاه دید خشمگین شد و سوگند یاد کرد که به او صد تازیانه بزند. همسرش به وی گفت که سبب کوتاه شدن مویش چنین و چنان بوده است.

    ایّوب از این ماجرا اندوهگین شد. خداوند به او وحی کرد سوگند خود را مشکن ... (تفسیر قمی، ج2، ص 239).


    در برخی روایات که از گرفتاری و بیماری حضرت ایّوب (علیه السّلام) سخن رفته، آمده است که ایّوب آنچنان بیمار شد که از بدنش چرک و خون می‏آمد.

    کرم در بدنش افتاد و بویی ناخوشایند گرفت، به گونه‏ای که همه او را ترک کردند و از شهر بیرونش نموند.

    در برابر این اخبار، روایاتی از امامان اهل بیت (علیهم السّلام) رسیده که این‏ها را مردود شمرده و به شدّت انکار کرده است.

    به عنوان مثال امام صادق (علیه السّلام) از پدرش امام باقر (علیه السّلام) نقل کرده است که آن حضرت فرمود: ایّوب هفت سال به بلایی گرفتار شد؛ بی آن که گناهی از او سرزده باشد؛ چرا که پیامبران گناه نمی‏کنند. آنان از عصمت برخوردارند و پاک و مطهّرند، گناه نمی‏کنند؛ منحرف نمی شوند و هیچ گناه کبیره و صغیره‏ای انجام نمی‏دهند.

    و فرمود: ایّوب، بر اثر هیچ یک از بیماری‏هایی که به آن مبتلا شد، بدبو نشد، و صورتش زشت نگشت، و از او هیچ چرک و خونی خارج نشد و کسی که او را می‏دید پلیدش نمی‏شمرد و از او وحشت نمی‏کرد. هیچ جای بدنش کِرم نگرفت. و خدا با کسانی از پیامبران و اولیای خود که آن‏ها را به بلیّه‏ای گرفتار می‏سازد این‏گونه عمل می‏کند

    [آن‏ها را به بلایی مبتلا نمی‏کند که مردم از آنان تنفّر داشته باشند]. (خصال، ص 399، ح 108).

    یادآوری:

    ایّوب علیه السّلام پروردگارش را ندا داد که شیطان مرا رنج داده و به من گزند رسانده است. * پس خدا دعایش را اجابت کرد و چشمه‏ی آبی به او نمایاند و به او گفت: به سرعت با پاهای خود حرکت کن و آن‏ها را در حال حرکت، استوار بر زمین بگذار، این چشمه جای شست و شو است؛ سرد است و نوشیدنی؛ به آن درآی و از آن بنوش. ایّوب چنین کرد و بیماری از او رخت بست.

    منبع:
    کتاب ترجمه‏ی قرآن بر اساس المیزان؛ همراه با توضیحات و نکات تفسیری، تدوین و ترجمه: سیّد محمّدرضا صفوی
    شیخ رجبعلی خیاط فرمود:


    اگر ما به قدر ترسیدن از یک عقرب از عِقاب خدا بترسیم،


    همه کارهای عالم اصلاح میشود .


    من از اشکی که می ریزد زچشم یار می ترسم...
    از آن روزی که اربابم شود بیمار می ترسم...
    رها کن صحبت یعقوب و دوری و غم و فرزند...
    من از گرداندن یوسف ، سر بازار، می ترسم...
    همه گویند این جمعه بیا ، اما درنگی کن...
    از اینکه باز عاشورا شود تکرار می ترسم..
    اشتیاق کوفیان و دعوت یار بر سر نیزه...
    من از آمین مردم در تعجیل حضور یار می ترسم...

  2. صلوات ها 2


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۹
    نوشته
    173
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    11
    صلوات
    799



    بسم الله الرحمن الرحیم

    وَخُذْ بِيَدِكَ ضِغْثاً فَاضْرِب بِّهِ وَلَا تَحْنَثْ إِنَّا وَجَدْنَاهُ صَابِراً نِّعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ‏ ( ایه 44 سوره صاد )

    (و او را از بن بست تعهّدى كه كرده بود نجات داديم. او سوگند ياد كرده بود كه به خاطر تخلف همسرش ضربه‏اى شلاق به او بزند ليكن چون همسرش وفادار بود به او گفتيم:) دسته‏اى از شاخه‏هاى نازك گياه به دست خود بگير و با آن بزن تا (بدن همسرت آزرده نشود) و سوگند را مشكن. ما ايّوب را صابر يافتيم، چه بنده‏ى خوبى كه بسيار توبه و انابه دارد

    تفسیر نور
    شیخ رجبعلی خیاط فرمود:


    اگر ما به قدر ترسیدن از یک عقرب از عِقاب خدا بترسیم،


    همه کارهای عالم اصلاح میشود .


    من از اشکی که می ریزد زچشم یار می ترسم...
    از آن روزی که اربابم شود بیمار می ترسم...
    رها کن صحبت یعقوب و دوری و غم و فرزند...
    من از گرداندن یوسف ، سر بازار، می ترسم...
    همه گویند این جمعه بیا ، اما درنگی کن...
    از اینکه باز عاشورا شود تکرار می ترسم..
    اشتیاق کوفیان و دعوت یار بر سر نیزه...
    من از آمین مردم در تعجیل حضور یار می ترسم...

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود