جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: عنايت حضرت مهدي عجل الله تعالی فرجه الشریف به شيعيان بحرين

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۹
    نوشته
    173
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    11
    صلوات
    799

    عنايت حضرت مهدي عجل الله تعالی فرجه الشریف به شيعيان بحرين




    عنايت حضرت مهدي عجل الله تعالی فرجه الشریف به شيعيان بحرين

    بسم رب المهدی عج

    عنايت حضرت مهدي عجل الله تعالی فرجه الشریف به شيعيان بحرين را از زبان علاّمه مجلسي[1] ميشنويم:

    در روزگار گذشته، فرمانروايي ناصبي بر بحرين حكومت ميكرد، كه وزيرش در دشمني با شيعيان آن جا، گوي سبقت را از او ربوده بود. روزي وزير بر فرمانروا وارد شد و اناري را به دست او داد، كه به صورت طبيعي اين واژهها بر پوست آن نقش بسته بود: �لا اله الا الله، محمّد رسول الله و ابوبكر و عمر و عثمان و علي خلفاء رسول الله�. فرمانروا از ديدن آن بسيار در شگفت شد و به وزير گفت: اين، نشانهاي آشكار و دليلي نيرومند بر بطلان مذهب تشيع است. نظر تو درباره ي شيعيان بحرين چيست؟

    وزير پاسخ داد: به باور من، بايد آنان را حاضر كنيم و اين نشانه را به ايشان ارايه دهيم. اگر آن را پذيرفتند كه از مذهب خود دست ميكشند وگرنه آنان را ميان گزينش سه چيز مخير ميكنيم؛ پاسخي قانع كننده بياورند
    يا جزيه[2] بدهند و يا اين كه مردان شان را ميكشيم زنان و فرزندان شان را اسير ميكنيم و اموال شان را به غنيمت ميبريم.

    فرمانروا، رأي او را پذيرفت و دانشمندان شيعه را نزد خود فراخواند. آنگاه انار را به ايشان نشان داد و گفت: اگر در اين باره دليلي روشن نياوريد، شما را ميكشم و زنان و فرزندانتان را اسير ميكنم يا اينكه بايد جزيه بدهيد. دانشمندان شيعه، سه روز از او مهلت خواستند.

    آنان پس از گفتوگوي فراوان به اين نتيجه رسيدند كه از ميان خود، ده نفر از صالحان و پرهيزگاران بحرين را برگزينند. آنگاه از ميان اين ده نفر نيز سه نفر را برگزيدند و به يكي از آن سه نفر گفتند: تو امشب به سوي صحرا برو و به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف استغاثه كن و از او، راه رهايي از اين مصيبت را بپرس؛ زيرا او، امام و صاحب ماست.

    آن مرد چنين كرد، ولي موفّق به زيارت حضرت نشد. شب دوم نيز نفر دوم را فرستادند. او نيز پاسخي دريافت نكرد. شب آخر، نفر سوم را كه محمّد بن عيسي نام داشت فرستادند. او به صحرا رفت و با گريه و زاري از حضرت، درخواست كمك كرد. چون آخر شب شد، شنيد مردي خطاب به او ميگويد: اي محمّد بن عيسي! چرا تو را به اين حال ميبينم و چرا به سوي بيابان بيرون آمده اي؟ محمّد بن عيسي از آن مرد خواست كه او را به حال خود واگذارد. او فرمود: اي محمّد بن عيسي! منم صاحب الزمان. حاجت خود را بازگو! محمدبن عيسي گفت: اگر تو صاحب الزماني، داستان مرا ميداني و به گفتن من نياز نيست. فرمود: راست ميگويي. تو به دليل آن مصيبتي كه بر شما وارد شده است، به اين جا آمده اي. عرض كرد: آري، شما ميدانيد چه بر ما رسيده است و شما امام و پناه ما هستيد.

    پس آن حضرت فرمود: اي محمدبن عيسي! در خانه ي آن وزير ـ لعنة الله عليه ـ درخت اناري است. هنگامي كه درخت تازه انار آورده بود، او از گِل، قالبي به شكل انار ساخت. آن را نصف كرد و در ميان آن، اين جملات را نوشت. سپس قالب را بر روي انار كه كوچك بود، گذاشت و آن را بست. چون انار در ميان آن قالب بزرگ شد، آن واژهها بر روي آن نقش بست! فردا نزد فرمانروا ميروي و به او ميگويي كه من پاسخ تو را در خانه ي وزير ميدهم. چون به خانه ي وزير رفتيد، پيش از وزير به فلان اتاق برو! كيسه ي سفيدي خواهي يافت كه قالب گِلي در آن است. آن را به فرمانروا نشان ده. نشانه ي ديگر اين كه به فرمانروا بگو: كه معجزه ي ديگر ما اين است كه چون انار را دو نيم كنيد، جز دود و خاكستر چيزي در آن نيست!

    محمدبن عيسي از اين سخنان بسيار شادمان شد و به نزد شيعيان بازگشت. روز ديگر، آنان پيش فرمانروا رفتند و هر آنچه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف فرموده بود، آشكار گشت.

    فرمانرواي بحرين با ديدن اين معجزه به تشيع گرويد و دستور داد وزير حيلهگر را به قتل رساندند.[3]
    عنايت حضرت مهدي عجل الله تعالی فرجه الشریف به شيعيان بحرين


    پي نوشت :

    [1]. او از علماي بزرگ شيعهي عصر صفوي است كه آثار فراواني از خود بجا گذاشته، معروفترين آنها كتاب بحارالانوار است كه مجموعهاي گرانسنگ از كلمات اهل بيت: است كه در 110 جلد تنظيم شده است. وي در سال 1111 ق وفات يافت و در مسجد جامع اصفهان دفن شد.

    [2]. پولى كه غير مسلمانانى كه در پناه حكومت اسلامى زندگى مى كنند، در برابر تأمين امنيّت و برخوردارى از امكانات به دولت اسلامى مى پردازند.

    [3]. بحارالانوار، ج 52، ص 178.



    برگرفته از کتاب نگین افرینش مولفان : محمدامین بالادستیان، مهدی یوسفیان، محمدمهدی حائری پور



    شیخ رجبعلی خیاط فرمود:


    اگر ما به قدر ترسیدن از یک عقرب از عِقاب خدا بترسیم،


    همه کارهای عالم اصلاح میشود .


    من از اشکی که می ریزد زچشم یار می ترسم...
    از آن روزی که اربابم شود بیمار می ترسم...
    رها کن صحبت یعقوب و دوری و غم و فرزند...
    من از گرداندن یوسف ، سر بازار، می ترسم...
    همه گویند این جمعه بیا ، اما درنگی کن...
    از اینکه باز عاشورا شود تکرار می ترسم..
    اشتیاق کوفیان و دعوت یار بر سر نیزه...
    من از آمین مردم در تعجیل حضور یار می ترسم...

  2. صلوات ها 11


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود