صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: مگر سیرۀ ابوبکر و عمر مشکلی داشت؟!

  1. #1

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    نوشته
    101
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    488

    چشمک مگر سیرۀ ابوبکر و عمر مشکلی داشت؟!




    بسم الله الرحمن الرحیم
    مگر سیرۀ ابوبکر و عمر رضی الله عنّا مشکلی داشت که حضرت علی کرّم الله وجهه برای قبول خلافت شرط تبعیت از سیرۀ شیخین را نپذیرفت؟

    ویرایش توسط نی نوا : ۱۳۸۹/۱۰/۰۷ در ساعت ۱۱:۱۳

  2. صلوات ها 7


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    علاقه
    ALLAH
    نوشته
    2,406
    حضور
    20 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11066



    دوست بزرگوار شما را به خواندن اين کتب شديدا دعوت مي کنم که از منابع اهل سنت است

    نام کتاب : چراغ راهنما
    مولف : حسين تهراني
    :ناشر : نشر حاذق
    تلفن مرکز پخش: 09121518076

    جواب تمامي سئوالاتتان را خواهيد يافت
    امام حسین علیه السلام

    زنهار زنهار بپرهیز از ظلم به کسی که در مقابل تو یاوری جز خدا ندارد

  5. صلوات ها 4


  6. #3

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    213 روز 1 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151469



    نقل قول نوشته اصلی توسط نی نوا نمایش پست ها
    ابوبکر و عمر رضی الله عنّا

    نقل قول نوشته اصلی توسط نی نوا نمایش پست ها
    کرّم الله وجهه
    سلام
    نكته دقيق: به همين القاب دقت كنيد تا به خيلي چيزها برسيد:
    رضي الله عنهم و
    كرم الله وجهه

    خيلي عميق است
    ویرایش توسط حامی : ۱۳۸۹/۱۰/۰۷ در ساعت ۱۱:۳۷
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  7. صلوات ها 9


  8. #4

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682



    سلام
    حضرت علامه سید شرف الدین از علمای شیعه کتابی دارد به نام اجتهاد در مقابل نص که در آن اجتهادات بی مبنای شیخین را در مقابل سنت پیامبر ص و نص قرآنی آورده است . اگر مطالعه بفرمایید خواهید دانست علی عالی اعلی که جان و نفس پیامبر است چرا تبعیت از سنت آندو را نپذیرفت .
    یکی از اجتهادات جناب عمر که در گفتار خود ایشان مشهود است جریان متعه است . او در این باره گفت :
    متعتان فی عهد رسول الله و انا احرمهما و اعاقب علیهما متعه النساء و متعه الحج
    دو متعه در زمان رسول الله بود که من آندو را حرام می کنم و افراد خاطی را عقوبت می نمایم . متعه زنان و متعه حج
    این نقل قول که بسیار در کتب خود اهل سنت نقل شده است به وضوح نشان می دهد در سنت شیخین مخالفت صریح با سنت رسول و قرآن وجود داشته است .
    موفق باشید


  9. صلوات ها 11


  10. #5

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    نقل قول نوشته اصلی توسط نی نوا نمایش پست ها
    بسم الله الرحمن الرحیم
    مگر سیرۀ ابوبکر و عمر رضی الله عنّا مشکلی داشت که حضرت علی کرّم الله وجهه برای قبول خلافت شرط تبعیت از سیرۀ شیخین را نپذیرفت؟
    :gig:
    با سلام
    جواب اين مطلب از خود كلمات اميرالمؤمنين روشن‏ است.
    در نهج البلاغه آمده است که وقتي مردم آمدند با حضرت بيعت كنند، آن حضرت فرمودند: "دعوني والتمسوا غيري‏ فإنا مستقبلون أمرا له وجوه وألوان" يعني مرا رها كنيد برويد دنبال‏ كس ديگري كه ما حوادث بسيار تيره‏اي در پيش داريم؛ كاري را در پيش داريم كه چندين چهره دارد ـ يعني آن را از يك وجهه‏ نمي‏شود رسيدگي كرد، بلکه از وجوه مختلف بايد رسيدگي كرد.
    بعد مي‏گويند: "إن الآفاق قد أغامت والمحجة قد تنكرت" يعني راه شناخته شده‏اي كه پيغمبر تعيين كرده‏ بود الان نشناخته شده، و فضا ابرآلود و تيره گرديده است.
    و در آخر مي فرمايند: و لكن‏ من اگر بخواهم بر شما حكومت كنم آن طوري كه خودم‏ مي‏دانم عمل مي‏كنم نه آنطور كه شما دلتان مي‏خواهد."ركبت بكم ما اعلم"("نهج البلاغه"،خطبه91)
    اين مطلب نشان مي‏دهد كه اميرالمؤمنين اين مطلبي را كه از نظر تاريخي‏ نيز بسيار قطعي است، كاملا روشن مي‏ديده كه الان با زمان بعد از پيغمبر زمين تا آسمان فرق كرده؛ يعني اوضاع، بسيار تغيير كرده و خراب شده است‏.
    به همين خاطر امام جمله مورد سؤال را براي اتمام حجت مي‏گويند؛ يعني مي خواهند بيعت مردم را تحکيم ببخشند و تعهد محکمي از آنها بگيرند.
    بيعت در سنت عرب و اسلام نوعي تعهد دو جانبه است مبني بر اطاعت از ولي. مسئله بيعت در سنت عرب و اسلام لزوما به معناي انتخاب نيست، بلکه تعهدي است بر اين كه‏ تو هر كاري بكني ما پشتيبان تو خواهيم بود.
    اين مطلب را همه شيعه و سني نوشته‏اند كه بعد از عمر قضيه شورا كه پيش‏ آمد يكي از شش نفر اعضاي شورا علي(ع) بود.
    در اين شورا سه نفر به‏ نفع سه نفر كنار رفتند.
    زبير به نفع علي(ع) كنار رفت، طلحه به نفع‏ عثمان، و سعد ابي قاص به نفع عبدالرحمن بن عوف.
    وقتي سه نفر ماندند، عبدالرحمن گفت من خودم داوطلب نيستم.
    دو نفر باقي ماندند: علي(ع) و عثمان.
    كليد كار افتاد به دست عبدالرحمن، چون اگر او با هر کدام از اين دو نفر بيعت مي کرد، او حائز اکثريت شورا مي گشت.
    اول آمد سراغ اميرالمؤمنين، و گفت: من حاضرم با تو بيعت كنم به اين شرط كه به كتاب خدا، سنت رسول و سيره شيخين رفتار بكني.
    امام(ع) فرمودند: من حاضرم بپذيرم ولي به كتاب خدا و سنت رسول(ص) عمل مي‏كنم، ولي التزام به سيره شيخين را نپذيرفت.
    عبدالرحمن بعد از امام به سراغ عثمان رفت و همين سخن را گفت.
    عثمان همه شرط او را پذيرفت. (با اينكه به قول آقاي محمد تقي شريعتي، عثماني كه گفت من به‏ سيره شيخين رفتار مي‏كنم، اتفاقا به سيره شيخين رفتار نكرد!)
    به هر حال، اميرالمؤمنين(ع) از آنجا که مي دانست اگر الان شرط مزبور را قبول بكند، تعهد کرده که انحرافاتي را هم كه در دوره شيخين پيدا شده امضا كند، و بالطبع ديگر نمي‏توانست با آنها مبارزه كند، آن شرط را نپذيرفت.
    از جمله انحرافاتي که در زمان خلفاي قبل واقع شده بود، تبعيض در تقسيم بيت المال بين مهاجر و انصار، عرب و عجم و .. بود.
    اين بدعتها در زمان عمر پايه گذاري شد و اميرالمؤمنين با آن سخت مخالف بود.
    اگر مي‏گفت من به سيره شيخين عمل مي‏كنم مجبور بود آنچه را كه در زمان عمر پيدا شده تثبيت كند و حال آنكه نمي‏خواست چنين كند.
    دروغ هم كه‏ نمي‏خواست بگويد كه امروز بگويد عمل مي‏كنم، و فردا تخلف از وعده کند؛ که اين با شرف انساني و ديني امام ـ که مي بايست اسوه همه فضائل باشد ـ سازگار نبود.
    وقتي كه علي(ع) بعد از عمر حاضر نيست به مردم بگويد كه من‏ به سيره اين دو خليفه ـ با اين كه انحرافات زمان آنها خيلي كمتر از بعديهايشان بود ـ عمل مي‏كنم طبيعي است كه بعد از عثمان كه اوضاع به كلي دگرگون شده بود، و به قول‏ امام آينده چندين چهره نشان مي‏داد و مردم نيز مي‏خواستند كه علي(ع) آن طوري كه آنها دلشان مي‏خواهد عمل كند، به ايشان بگويد كه من اگر حكومت را در دست بگيرم، آن طوري كه خودم مي‏فهمم عمل مي‏كنم، نه آن‏ گونه‏اي كه شما دلتان بخواهد.

    یا علی ع

    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  11. صلوات ها 9


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعات علوم عقلی و نقلی
    نوشته
    4,418
    حضور
    14 روز 5 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25229



    نقل قول نوشته اصلی توسط نی نوا نمایش پست ها
    مگر سیرۀ ابوبکر و عمر رضی الله عنّا مشکلی داشت که حضرت علی کرّم الله وجهه برای قبول خلافت شرط تبعیت از سیرۀ شیخین را نپذیرفت؟


    با سلام

    بزرگوار
    رسولي از طرف خدا براي هدايت بشر قوانين را مي اورد و ديني را در مكاني از اين دنيا به مردم عرضه مي دارد و در اخر همين قوانين، به امر خدا فردي را به جانشيني معرفي مي كند

    دقت نماييد
    -- پيامبر خدا
    -- به امر خدا
    -- جانشين خود را معرفي مي كند


    اين يعني هركسي غير از جانشيني كه خدا انتخاب كرده است و پيامبر ان را معرفي كرده است بر راس حكومتي باشد كه معصوم ان را بنا نهاده است خطاست واشتباه و عاملان ان گناه كار اند

    غاصبين خلافت گناه كار اند بدون اغماض و چشم پوشي

    هر كاري هرچند درست را انجام دهند خلاف است زيرا بر مسندي نشسته اند كه غصبي است

    شيعه معتقد است اگر تمام دستورات دين مبين اسلام به اجرا گذاشته مي شد و مردم از دستورات پيامبر خود تبعيت مي كردند و به دنبال جانشين رسول خدا مي رفتند
    وضع كنوني جهان الان اين نبود كه شاهد ان هستيم

    غاصبان خلافت ، غاصبان مسند نبوت بودند
    جانشين پيامبر بايد فردي باشد كه خدا ان را تعيين مي كند نه هر عرب بيابان گرد جاهل و ناداني كه بخش اعظمي از عمر خود را در كفر بسر برده بود


    حاكم اسلامي مجري احكام الهي است و حاكمي كه نادان است و جاهل از كجا مي تواند مجري قوانين اسلام باشد

    مولا علي (ع) فردي بود معصوم
    امام بود
    منتخب خدا بود
    حجت الله بود
    و......

    فرد معصوم مي تواند از غير معصوم تبعيت كند؟؟
    فرد عالم مي تواند از اعمال جاهلانه شخصي غاصب تبعيت كند؟؟


    بزرگوار
    غاصبان خلافت نادان بودند و جاهل
    هنوز تفكرات جاهليت از فكرشان بيرون نرفته بود
    در تاريخ است كه اين غاصبان چقدر بر عليه پيامبر توطئه كردند
    چقدر از دستورات پيامبر سرپيچي كردند
    خليفه دوم بارها گفته كه بنده در چند جا به نبوت محمد (ص) شك كردم

    انتظار داريم كه مولا علي (ع) از اعمال جاهلانه عده اي تبعيت مي كرد و ان را سرلوحه برنامه هاي خود قرار مي داد؟؟؟




  13. صلوات ها 8


  14. #7

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682



    سلام
    سیره شیخین مخالف قرآن و سنت پیامبر ص بوده است . علامه شرف الدین 200 مورد از آنها را با سند و مدرک در کتاب "اجتهاد در مقابل نص " آورده است .
    آنرا مطالعه کنید آنوقت نظری به عقل و قلب خود بیندازید و ببینید حتی شما می توانید پیرو سیره ایشان باشید چه رسد به علی عالی اعلی که نفس و جان پیامبر معصوم است .
    موفق در پناه حق


  15. صلوات ها 7


  16. #8

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    1,508
    حضور
    23 روز 22 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    16
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6207



    با سلام و تشکر از جواب خوب دوستان
    سیره ابوبکر و عمر و عثمان در بدعتهای آنان نیز مشخص است:
    بنده برای روشن شدن مطلب تنها روایتی از امیرالمؤمنین علی(ع) را نقل میکنیم که به تمامه بدعتها و رفتار و کردار این سه خلیفه را بیان می کند بعد ببینید که آیا با وجود چنین اعمال و رفتاری اینان حق غصب امامت را داشته اند؟ و آیا با وجود چنین بدعتهایی در اسلام آیا می تواند این اعمال آنان مورد پسند رسول خدا باشد؟
    امیرالمؤمنین علی(ع) در خطبه ای فرمودند:... خلفاي قبل از من (ابوبکر و عمر و عثمان) کارهايي انجام دادند که در آن با رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم مخالفت کردند و در آن بناي مخالفت با رسول خدا را از روي عمد داشتند . پيمان او را شکسته و سنت او را تغيير دادند؛ و اگر مردم را بر ترک آنها وادار نمايم و آنها را به جايگاه خود بازگردانم و به آنچه در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم بود لشکر من از گرد من پراکنده شده و تنها باقي مي مانم و يا با عده کمي از شيعه ام که برتري من و وجوب امامت من از کتاب خدا و سنت رسول خدا - صلي الله عليه وآله وسلم – را مي دانند .
    چگونه خواهید اگر دستور مي دادم که مقام ابراهيم ( عليه السلام ) را به همان مکاني که رسول خدا صلي الله عليه و آله قرار داده بود ، بازگردد) عمر ، مقام ابراهیم را از جای خود تغییر داد) و فدک را به ورثه فاطمه باز مي گرداندم و مقدار پيمانه ( براي کشيدن مقدار زکات ) را به همان حالت قبل باز مي گرداندم ؛ و زمين هاي هديه رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) را که به عده اي داده بود و دستور حضرت را اجرا نکردند ، به ايشان مي دادم. و خانه جعفر را به ورثه اش بازمي گرداندم و آن را از مسجد خراب مي کردم ( زيرا خانه او را به زور گرفته و در مسجد وارد کردند ) ؛ و عده اي از زناني را که به غير حق همسر مرداني شده اند پس گرفته و ايشان را به همسرانشان بازمي گرداندم !!! .
    و حکم ( خدا ) در مورد فروج و ارحام ( اعمال خلاف عفت ) در مورد ايشان جاري مي کردم ؛ و مردمان بني تغلب را به اسارت مي گرفتم ( زيرا ايشان به جنگ با مسلمانان پرداخته رسول خدا دستور به اسارت همه ايشان دادند )
    و آن مقدار از زمين هاي خيبر را که بين مردم تقسيم شده است باز مي گرداندم ( زيرا اين زمين ها در اصطلاح فقهي مفتوح عنوة است يعني براي گرفتن بيشتر زمين هاي خيبر جنگ صورت نگرفت و لذا ملک تمامي مسلمانان است نه عده اي خاص و کسي حق تملک آن را ندارد ) . و دفاتر هديه هاي ماهانه را پاک مي کردم ( زيرا خلفا دفاتري داشتند که در آن در مورد افراد خاصي ثبت شده بود هر ماه به فلان کس فلان مقدار شهريه داده شود ) و همانطور که رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم تقسيم مي کرد همانطور يعني به صورت مساوي ( اموال را بين مردم ) تقسيم مي نمودم و آن را فقط سبب آبادي زندگي ثروتمندان قرار ندهم و مقدار اندازه گيري زمين ايشان را کنار مي انداختم ( زيرا با آن مقدار هديه هاي رسول خدا به خود را افزايش مي دادند ) ؛ و ازدواج ها را يکسان قرار مي دادم ( زيرا ايشان دستور داده بودند که غير عرب حق ازدواج با عرب را ندارد اما رسول خدا صلي الله عليه وآله و سلم مي فرمودند مسلمان کفو مسلمان است) و خمس مربوط به رسول خدا را همانطور که خداوند عز وجل دستور داده است جاري مي نمودم ( نه مانند خلفا که آن را سهم خاص خود به عنوان خليفه رسول خدا مي دانستند ) .
    و مسجد رسول خدا صلي الله عليه وآله را به همان مقدار سابق باز گردانده و درهايي را که به سوي آن گشوده گشته بود مي بستم ( هر کسي از بزرگان صحابه که خانه ايشان در کنار مسجد بود بعد از رسول خدا به خلاف دستور حضرت ، براي خود از خانه خويش دري خاص به درون مسجد کشيد تا درب اختصاصي او باشد) و درهايي را که بسته شده بود باز مي نمودم ( رسول خدا صلي الله عليه وآله در زمان حيات خويش تنها دستور دادند که دربي از خانه امير مومنان و ناوداني از خانه عباس عموي ايشان به مسجد باز باشد و ساير درها بسته شود اما اين درب و ناودان در زمان خلفا به دستور ايشان مسدود گشت ) . و مسح از روي کفش را حرام مي نمودم ( خلفا اين کار را جايز دانستند ) و به خاطر نوشيدن نبيذ حد الهي را جاري مي ساختم ( خلفا نبيذ را که نوعي شراب خفيف شده است جايز دانستند )
    و دستور مي دادم که همه مردم دو متعه ( حج و زنان ) را جايز بدانند و دستور مي دادم که بر جنازه ( هنگام نماز ميت ) پنج تکبير بگويند ( خلفا چهار تکبير مي گفتند )

    ادامه دارد...

    ویرایش توسط عمار : ۱۳۸۹/۱۰/۰۸ در ساعت ۱۰:۴۴
    مگر سیرۀ ابوبکر و عمر مشکلی داشت؟!

    الهی من ذاالذی ذاق حلاوه محبتک فرام منک بدلا

    آن کس که تورا شناخت جان را چه کند
    فرزند وعیال وخانمان را چه کند.




  17. صلوات ها 5


  18. #9

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    1,508
    حضور
    23 روز 22 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    16
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6207



    سلام مجدد
    ...و مردم را وادار مي نمودم که بسم الله الرحمن الرحيم را ( در نماز ) بلند بگويند ؛ و کساني را که رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم بيرون ( تبيعد ) کرده بودند و بعد از رسول خدا صلي الله عليه وآله به مسجد حضرت وارد شدند ، بيرون مي نمودم (رسول خدا مروان و پدرش را تبعيد کرده اما خلفا ايشان را امام جماعت مسجد رسول خدا نمودند !!!)
    و کساني را که رسول خدا صلي الله عليه وآله ايشان را در مسجد خويش جاي داده بود و بعد از ايشان بيرون شدند به مسجد مي آوردم ( عده اي از صحابه جايگاه و خانه اي جز صفه و ايوان مسجد رسول خدا نداشتند و رسول خدا ايشان را در آنجا ساکن کرده بود اما خلفا ايشان را از مسجد بيرون کردند ) و مردم را بر حکم قرآن وادار مي کرده و ايشان را وادار مي کردم که طلاق را طبق سنت انجام دهند ( طبق آيه قرآن ازدواج احتياج به شاهد نداشته و طلاق دو شاهد احتياج دارد اما خلفا حکم هر دو را برعکس نمودند ) و صدقات را بر گروه ها و مرزهاي خودش باز مي گرداندم ( صدقات بايد بر گروه هاي مختلفي تقسيم مي شد اما خلفا آن را فقط به بعضي از ايشان مي دادند ) ؛ و وضو و غسل و نماز را به زمان خويش ( در مورد نماز ) و روش خويش ( در مورد غسل ) و جايگاه خويش ( در مورد وضو ) باز مي گرداندم ( زيرا نماز هاي يوميه را مي توان در سه وقت خواند اما خلفا مخالفت کردند و شرايط وجوب غسل را تغيير دادند و نيز محل وضو را عوض کردند زيرا در وضو دست بايد از بالا به پايين شسته مي شد وبرعکس نمودند ، بعضي از سر بايد مسح مي شد آن را نيز تغيير دادند ، پا نيز بايد مسح مي شد آن را شستند ) و مردمان نجران را به محل خويش باز مي گرداندم ( از سخنان رسول خدا در آخرين روز اين بود که لشکريان اسامه را راهي کنيد ، خدا هر کس را که به اين لشکر نرود لعنت کند اما خلفا به خاطر مصالح خويش به اين لشکر نرفته و براي پوشاندن اين قضيه گفتند رسول خدا فرموده است : لشگر اسامه را راهي کنيد ، و در جزيرة العرب دو دين باقي نگذاريد .
    و به همين جهت دستور دادند که همه اهل نجران را که مسيحي بودند از جزيرة العرب بيرون کنند اما با يهود که روابط خوبي با خلفا داشتند کاري نداشتند و حتي کعب الاحبار يهودي توانست نفوذ زيادي در دربار خلافت پيدا کند) و اسيران فارس و باقي ملت ها را به کتاب خدا و سنت رسول او بازمي گرداندم ( ايشان دستور دادند که هيچ برده اي از ساير کشورها حق ورود به بلاد اسلامي ندارد مگر آنکه مولايش مجوز بگيرد و بعد از آزاد شدن در زمان مردن مولايش در صورتي که مولا وارثي نداشت حق ارث بردن از مولا ندارد با اينکه هر دوي آنها خلاف احکام اسلامي بود ) در اين صورت از گرد من پراکنده مي شدند.
    قسم به خدا که مردم را دستور دادم که در ماه رمضان غير از نماز واجب را به جماعت نخوانند و ايشان را آگاه نمودم که خواندن نماز مستحبي به جماعت بدعت است ؛ پس عده اي از لشکريان که همراه من جنگيده بودند ندا دادند : اي اهل اسلام سنت عمر تغيير کرد!!! ما را از نماز مستحبي در ماه رمضان باز مي دارند !!!
    و ترسيدم که بر من از سمت لشکرم شوريده همانگونه که از اين امت تفرقه و اطاعت از امامان گمراهي و دعوت کنندگان به سوي آتش ديدم .
    و نيز اگر من از خمس سهم بستگان رسول خدا را مي دادم که خداوند در مورد آن فرموده است که اگر به خدا و آنچه بر بنده مان نازل کرده ايم ايمان آورده بوديد در روز جدايي ( حق از باطل) ، روزي که دو لشکر با يکديگر ملاقات کردند ( و حق در مقابل باطل قرار گرفت در آن روز بعد از گرفتن غنايم خمس را پرداخت کنيد) . پس قسم به خدا ما همان بستگان( ِ رسول خدا) هستيم ، کساني هستيم که خداوند ما را با خود و با رسولش در کنار هم قرار داده است پس گفته است : (اين خمس) براي خدا و رسولش و براي بستگان و يتيمان و بيچارگان و در راه ماندگان است و اين آيه را در مورد ما نازل کرد تا مبادا سبب فزوني دولت ثروتمندان شما گردد ؛ پس آنچه را رسول خدا براي شما آورده است پس آن را بگيريد و آنچه شما را ( از آن ) نهي کرده است پس دست از آن برداريد و از خدا بترسيد در مورد ظلم نمودن به اهل بيت رسول خدا ؛ بدرستيکه خداوند صاحب عقوبت شديدي است براي کساني که به ايشان ظلم کند ؛ (اين عمل خدا در اعطاي خمس به اهل بيت) رحمتي بود از جانب او براي ما و ثروتي بود که خدا بوسيله آن ما را بي نياز ساخته بود و در اين زمينه به فرستاده اش توصيه کرده بود و سهم ما را در صدقه قرار نداد ؛ و بدين سبب فرستاده اش را گرامي داشت و ما اهل بيت را نيز گرامي داشت تا مبادا به ما از کثيفي هاي مردمان ( صدقه ) بخوراند .
    پس خدا و فرستاده او را تکذيب کردند و کتاب خدا را که در حق ما سخن مي گفت انکار نمودند و ما را از مالي واجب که خدا براي ما قرار داده بود منع کردند ؛ و مثل آنچه ما بعد از رسول خدا ديديم ، خاندان هيچ پيغمبري از امت آن پيغمبر نديدند ؛ و خداوند ياري کننده ماست در مقابل کسي که به ما ظلم نموده است ولا حول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم
    در همين يک روايت حضرت بيش از بيست مورد از بدعت هاي خلفاي سابق را مطرح نموده و علت عدم مخالفت خويش را با آنها به طور حکومتي مشخص ساخته اند .

    (الكافي للشيخ الكليني ، ج 8 ، ص 58 ، شماره 21، تحقیق علی اکبر غفاری، طبع حیدری،دوم 1348ش)

    مگر سیرۀ ابوبکر و عمر مشکلی داشت؟!

    الهی من ذاالذی ذاق حلاوه محبتک فرام منک بدلا

    آن کس که تورا شناخت جان را چه کند
    فرزند وعیال وخانمان را چه کند.




  19. صلوات ها 5


  20. #10

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    1,508
    حضور
    23 روز 22 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    16
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6207



    نقل قول نوشته اصلی توسط نینوا نمایش پست ها
    نقل نمایش پست ها نوشته اصلی توسط : طاها غاصبان خلافت نادان بودند و جاهل هنوز تفكرات جاهليت از فكرشان بيرون نرفته بود در تاريخ است كه اين غاصبان چقدر بر عليه پيامبر توطئه كردند چقدر از دستورات پيامبر سرپيچي كردند خليفه دوم بارها گفته كه بنده در چند جا به نبوت محمد (ص) شك كردم برای ادعاهایتان مدرکی هم دارید؟!
    با سلام وکسب اجازه ازطاهای عزیز
    در مورد توطئه هایشان به این پست ها رجوع کنید:
    http://www.askdin.com/showthread.php?t=9213
    http://www.valiasr-aj.com/fa/page.ph...ion&startrec=1
    ودر موردشک در نبوت باید عرض کنم:
    عمر مکرر در نبوت رسول خدا ص شک مي کرد. از جمله شک هاي وي در روز حديبه بود که حميدي در جمع بين الصحيحين اعتراف به آن کرده که عمر گفت:
    ما شککت في نبوة محمد قط کشکي يوم الحديبية !
    يعني هرگز به اندازه شکي که در روز حديبيه در نبوت پيامبر اکرم ص کردم شک نکرده بودم.
    اين کلام وي خود نشان دهنده آن است که وي مادام و هميشه در نبوت پيامبر اکرم صلي الله عليه واله شک مي کرده است. ولي شک وي در روز حديبيه با بقيه شک ها فرق مي کرده است.

    علت شک عمر آن بود که پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله فرموده بودند که به مکه مي رويم و اعمال حج انجام خواهيم داد.
    و به همين منظور به همراه جمع کثيري از اصحاب به سوي مکه به راه افتادند. ولي مشرکان که از طرفي نمي خواستند که مسلمانان به حج بيايند و از طرفي هم خود را قادر به مقابله و جنگ با ايشان نمي دانستند تصميم گرفتند که با پيامبر عظيم الشان اسلام صلح کنند.
    براي همين مشرکان چندي از بزرگان خود را پيش پيامبر اکرم ص فرستادند. پيامبر اکرم ص نيز صلاح ديدند که به مدينه برگردند و به حج نروند و با ايشان صلح کنند.
    که البته مفاد و شروط اين صلح منافع بسياري بعدها براي مسلمانان به وجود آورد. ولي عمر که از شروط صلح نامه خمشگين شده بود به محضر پيامبر اکرم ص رسيد و مثل هميشه با تندي و توهين با ايشان سخن گفت.
    بخارى ماجراي توهين عمر را در آخر كتاب شروط صحيح خود نقل مى كند كه عمر مى گويد:
    به پيغمبر گفتم : آيا تو پيغمبر بر حقّ خدا نيستى ؟
    فرمود: چرا هستم .گفتم : آيا ما بر حقّ و دشمن ما بر باطل نيستند؟
    فرمود: چرا.گفتم : پس چرا در دين خود پستى و خفت نشان دهيم ؟
    در اين هنگام پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - فرمود: من پيغمبر خدا هستم و نافرمانى او را نخواهم كرد! و خدا هم ياور من است.
    عمر گفت : به پيغمبر گفتم : مگر تو نمى گفتى كه ما بزودى به خانه خدا مى رسيم و آن را طواف مى كنيم ؟
    فرمود: چرا، ولى آيا گفتم امسال چنين خواهد شد؟گفتم : نه .فرمود: پس اين را بدان كه به خانه خدا مى آيى و آن را طواف مى كنى. (1)
    اين نوع سخن گفتن وي با پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله خود دليل واضح و روشني است بر عدم اعتقاد وي به نبوت ايشان.
    و به همين دليل در روز حديبيه عمر حقيقت درون خودش را بيان مي کند و اظهار مي دارد که در نبوت پيامبر شک دارد و در واقع اصلا عقيده ندارد.
    اسناد:
    (1) صحيح البخاري ك الشروط باب الشروط في الجهاد ج 2 / 122 ط دار الكتب العربية بحاشية السندي وج 3 / 256 ط مطابع الشعب، مسند أحمد ج 4 / 330 ط 1.

    مگر سیرۀ ابوبکر و عمر مشکلی داشت؟!

    الهی من ذاالذی ذاق حلاوه محبتک فرام منک بدلا

    آن کس که تورا شناخت جان را چه کند
    فرزند وعیال وخانمان را چه کند.




  21. صلوات ها 3


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود