صفحه 1 از 48 12311213141 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: نقد و بررسی نظریه تکامل داروین

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    1,899
    حضور
    3 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    39
    صلوات
    13135

    نقد و بررسی نظریه تکامل داروین




    لطفا نظریه تکامل داروین را نقد بفرمایید
    از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
    زده ام فالی و فریاد رسی می آید . . .

  2. صلوات ها 15


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    2,644
    حضور
    1 روز 12 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11247



    نظر قرآن پیرامون نظریه تکامل داروین چیست؟
    پرسش:
    لطفا نظر خود را در مورد نظریه ی داروین پیرامون تکامل بفرمایید، چون من شنیده ام که آقای مشکینی آن را قبول دارند ، آیا این نظر بر خلاف قرآن نیست؟

    پاسخ:

    بررسی و نقد هر مسأله و گزاره علمی باید با متد و شیوه‏های خاص آن علم صورت بگیرد مثلا مسائل شناختی را نمی‏شود با علوم نقلی تحقیق کرد چنان چه علوم نقلی را با علوم زیست شناسی نمی‏توان بررسی نمود مثلا حوادث تاریخی را نمی‏شود با ادله فلسفی و براهین عقلی ثابت نمود پس هر علمی را باید با شیوه و متد آن نفی یا اثبات نمود. در مورد نظریه تکامل انواع (ترانسفورمیسم) یا اصالت انواع(فیکسیسم) باید گفت که اینها نظریه‏های زیست شناختی هستند و جز با متد آن قابل پاسخگویی نیستند اما بررسی نظر قرآن با دو پیش فرض در این زمینه می‏تواند مقبول و مطلوب باشد:

    الف: قرآن وحی و کلام الهی است.

    ب: در قرآن باطل راه ندارد و آن چه گفته است مطابق با واقع است.

    با این دو مقدمه می‏توان با نظر قرآن در مورد این اصل زیست‏ شناسی قضاوت نمود.

    البته نباید از نظر دور داشت که تصویر عامیانه از تطور انواع با تصویر عالمانه آن بسیار متفاوت است و این جا گنجایش پرداختن به آن را ندارد.

    ظاهر قرآن در مورد بشر نظریه فیکسیسم است و نه ترانسفورمیسم و اگر فرض شود که نظریه ترانسفورمیسم قطعی است چاره‏ای جز توجیه ظاهر قرآن نیست و دانشمندان برای اصل این تعارض دست به توجیهاتی زده‏اند چنان چه شهید مطهری داستان خلقت بشر در قرآن را زبان سمبلیک می‏داند البته نه به این معنا که (آدم) نام شخص نبوده و وجود عینی نداشته است بلکه به این معنا که از نظر خلقت حیرت انگیز آدم در قرآن از آن نتیجه گیری نشده است [1] و مصباح یزدی به فرض صحت این نظریه خلقت انسان را معجزه می‏داند و می‏گوید قرآن کتاب علم نیست و برای شناساندن طبیعت نیامده است و اگر مطالبی راجع به علوم و... در آن مطرح شده اصالتا مورد توجه نبوده است چرا که مقصود اصلی هدایت بشر و ساختن انسان است.[2] در این میان آیت اللّه مشکینی آیات مربوط به خلقت را به 5 دسته تقسیم کرده است که بعضی از آنان با نظریه تکامل انواع مخالفت ندارند و آقای مشکینی می‏خواهد با این بیان بگوید که اولا زبان قرآن با علوم هماهنگ است و ثانیا نظریه تطور انواع با توحید ناسازگار نیست.

    ولی مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان عقیده دارد که اگر چه در قرآن برای نفی و اثبات این نظریه نص (سخنی که هیچ گونه احتمال دیگر در آن نباشد) نداریم و هر چه داریم ظواهر قرآن است (که این ظواهر بسیار بیّّن و قریب به نصّ است) می‏فرماید: منتهی شدن بشر موجود امروزی با تناسل به یک زن و مرد مدلول ظهوری قریب به نص آیات شریفه بوده و قابل تفسیر نمی‏باشند و اگرچه (قبول این مطلب) از ضروریات دین نیست ولی از ضروریات قرآنی می‏باشد [3] و هم می‏فرماید:

    ظاهر قریب به تصریح آیات قرآن دلالت بر این دارد که بشر امروزی از نسل دو نفر زن و مرد معین هستند و مرد در قرآن آدم نامیده شده است و آن مرد و زن از پدر و مادری به وجود نیامده بلکه از خاک یا گل یا گل پخته و یا از زمین پدید آمده‏اند [4] و هم فرموده است : اما اعتقاد به این که نسل بشری به فردی از انسان کامل (از جهت فکری) از طریق توالد بر اساس قوانین تنازع در بقا و انتخاب اصلح می‏رسد که او از انسان غیر کامل به دنیا آمده است با آیه زیر دفع می‏گردد که «إِنَّ مَثَلَ عیسی‏ عِنْدَ اللّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ»[5] به علاوه دلیلی که بر این اعتقاد اقامه شده است (مراد دلایل علمی اعم از شواهد فیزیولوژیکی، آناتومی تطبیقی، جنین شناسی حیوانات فسیل شناسی و... می‏باشد) از اثبات مدعایشان عاجز است.[6]

    برای مطالعه بیشتر به کتب معارف قرآنآیت الله مصباح یزدی، علل گرایش به مادیگری شهید مطهری خلقت انسان دکتر ید اللهسحابی، تکامل در قرآن آیت الله مشکینی، تفسیر المیزان جلد 16، و موضع علم و دین درخلقت انسان احد فرامرز قراملکی رجوع شود.

    [1]مجموعه آثار، ج 1، ص 515 ـ 514.

    [2]معارف قرآن، درس33.

    [3]تفسیر المیزان، ج 16، ص 169، القول فی الانسان الأولی.

    [4]تفسیر المیزان، ج 16، ص 269.

    [5] سوره آل عمران، آیه 59.

    [6]تفسیر المیزان، ج 16، ص 270


  5. صلوات ها 12


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    590
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2890



    بسمه تعالی
    1-نظریه تکامل داروین یک فرضیه است .یک فرضیه چون براساس علم تجربی است یقین آور نیست .زیرا علم تجربی با ابزار حواس است حواس نیز خطا پذیر است.تغییرپی در پی نظر یه های علمی شاهد بزرگی بر این مطلب است .لذا به طور صد در صد نمی توان آن را پذیرفت .
    2-داروین یک عالم علم تجربی است که در مقابل او عالمان تجربی دیگری نظریه او را نپذیرفته اند وآنرا رد کرده اند .مانند اصل انتقال صفات اکتسابی به نسلهای بعد توسط وراثت که دانشمندان جنین شناسی ابطال شده است.
    3-صرف دیدن چند فسیل انسانوار نمی توان حکم به تکامل انواع داد زیرا استقراء ناقص حکم قطعی نمی دهد.
    4-علامه طباطبایی (ره) گر چه خلقت انسان را جزء ضروریات دین نمی داندولی از نص صریح آیات قرآن خلقت مستقل را استفاده می کند .د رتفسیر آیه213 بقره مینویسدنسل انسانی یک نسل مستقلی استکه از نوع دیگری جدا نشدهواز روی قانون تحول انواعبه وجود نیامده است
    همچنین :حجرات ،13.
    اعراف ،189.
    المیزان ،محمد حسین طباطبایی ،ذیل آیات فوق.


    این بقیةالله التّی لا تخلوا من العترة الهادیة!!

  7. صلوات ها 12


  8. #4

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    2,644
    حضور
    1 روز 12 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11247



    پرسش از منشاء حيات و هستي و پاسخ به آن در اديان گوناگون و به ويژه در اسلام مطرح شده و قرآن در بسياري از آيات به اين مساله پاسخ گفته است. از نظر اسلام، حيات، منشايي الهي دارد، بي آنکه سلسله علت هاي طبيعي و مادي آن نفي شود و از ديگر سو، حيات داراي مراتبي است که اين مراتب در نهايت رو به سوي کمال دارند. از اين رو، معارف اسلامي بر وجوه فردي و گونه هاي حيات جهان تاکيد دارد و جدا شده يک گونه از گونه ديگر را برخلاف حکمت الهي مي داند. اما در اين ميان انسان نيز تمام مراتب حيات از حيات نباتي تا حيواني و نيز الهي را در خود پوشيده دارد و در نهايت کمال وي در قرب الهي است.

    با اين حال نظريه تکاملي داروين (داروينيسم) که يکي از پايه هاي مدرنيته است، نظري برخلاف دين اسلام دارد. اين نظريه با دريافتي ماده گرايانه بر پيدايي موجودات از يکديگر تاکيد دارد و در واقع آفرينش دفعي خداوند را که پيش از خلقت در خرد الهي متمثل بود، نفي مي کند. گرچه امروزه نظريه تکاملي داروين تغييرات زيادي کرده، اما هنوز درک مادي گرايانه آن به عنوان يکي از شالوده هاي مدرنيته عمل مي کند.

    دکتر سيدحسين نصر سنت گراي معاصر ايراني که به غير از تبحر در فلسفه، حکمت و کلام اسلامي بر علوم فيزيک و زيست شناسي مسلط است، براساس آموزه هاي قرآني و مباني کلام و فلسفه اسلامي به نقد و ارزيابي اين ديدگاه مي پردازد.

    امروزه موضوعات اندکي وجود دارند که به اندازه نظريه تکامل اهميت بحث داشته و هم طراز با اين تئوري داراي معاني ضمني پنهان و موذيانه يي باشند. پيش از هر چيز اجازه دهيد بگويم من در هاروارد نه تنها فيزيک بلکه زمين شناسي و ديرين شناسي هم خوانده ام و با اين پيش زمينه فکري است که فهم رايج در خصوص نظريه تکاملي دارويني را - حتي با زمينه هاي علمي - رد مي کنم. بگذاريد اين موضوع را در همين آغاز، پيش از اينکه به طور ويژه به نقطه نظر اسلامي بپردازيم، بازگويم.

    نظريه تکامل ستون خيمه مدرنيسم است و اگر اين ستون سقوط کند، کل خيمه بر سر مدرنيسم فرو خواهد ريخت. بنابراين به مانند يک ايدئولوژي با آن رفتار مي شود، نه يک تئوري علمي که به اثبات رسيده است. مي دانم که بسياري از مردم اظهارات من در اين مورد را نمي پذيرند، اما حداقل مسلمانان بايد از اين ديدگاه به کل موضوع بنگرند.

    انواع مختلفي از نظريه هاي علمي وجود دارد. مثلاً مکانيک کوانتوم يا تئوري زنجيره در فيزيک و کيهان شناسي. اکنون اگر کساني با اين نظريه ها مخالفت ورزند، هيچ کس آنها را از دانشگاه اخراج نمي کند و هيچ کس به خاطر بر زبان راندن جمله «من اين نظريه را نمي پذيرم»، مانع ارتقاي شغلي آنها نمي شود. تئوري تکامل - برعکس همه نظريه ها- موضوعي کاملاً متفاوت است زيرا اين تئوري يک ايدئولوژي است و نه علم متعارف. بدين ترتيب اگر شما استاد زيست شناسي در يک دانشگاه به خصوص در دنياي آنگلوساکسون و کمتر در ايتاليا، آلمان و فرانسه باشيد و اگر طبق زمينه هاي کاملاً علمي با نظريه تکامل مخالفت مي ورزيد، فردي مطرود خواهيد بود و حتي موفقيت کاري خويش را نيز از دست خواهيد داد، همکارانتان شما را ابله مي پندارند، ارتقاي شغلي نمي يابيد و...

    مسلمانان کل اين مبحث را در پرتو اين وضعيت بررسي مي کنند که نظريه تکامل متعلق به جهان مدرن است. آنها هم از اين زاويه به قضيه نگاه مي کنند و هم از ديدگاه ادعاي علمي اين تئوري که در پي توضيح پديده علمي خاصي است. اکنون من در تسليم شدن به اين فشار و گسترش آنچه که مي توانيد گونه يي نسخه اسلامي تکامل يا تکامل باوري خداپرستانه بناميد، به هيچ روي با برخي از دانشمندان مسلمان هم عقيده نيستم؛ کساني که در ساير زمينه ها احترام زيادي برايشان قائلم. اين نسخه پيش از هر چيز بدتر از مفهوم دارويني تکامل است، چرا که ديگر حتي يک تکامل علمي هم نيست و زيست شناسان لاادري و خداناباور را هم راضي نمي کند. در ثاني اين نسخه اسلامي دستان خدا را طي يک فرآيند که ما معتقديم مي شناسيم، اما در واقع چيزي در موردش نمي دانيم، مي بندد و اين حتي بدتر از قبلي است. بنابراين مسلمانان بايد از نظر موقعيت هاي عقلاني و روحاني خودمان به اين قضيه بنگرند، از آنچه که قرآن و حديث مي گويد و آنچه که سنت عقلاني خودمان گفته است، موضوعات مهمي است که با اين مساله در ارتباط و در آن دخيل است؛ موضوعاتي که قالب ذهني مدرن روي آن سرپوش گذاشته و تکامل را به عنوان تنها توضيح داده هاي علمي باقي نهاده است.

    يکي از اين موضوعات مساله و قطعيت شکل است. يک مثلث، يک مثلث است و شکلي نبوده که به صورت مثلث تکامل يابد. تا وقتي که يک مثلث کامل نشده، مثلث نيست. بدين ترتيب اگر ما سه خط باز داشته باشيم که تدريجاً به يکديگر متصل نشوند، حتي اگر يک ميکرون هم باز و جدا از هم باشند، ديگر نمي توانيم آن را مثلث بناميم. تنها يک مثلث است که مي توان نام مثلث بر آن نهاد.

    به همين ترتيب، اشکال حيات هم قطعيت خودشان را دارند. بونوئه - زيست شناس معروف فرانسوي - بر مبناي همين واقعيت يعني قطعيت شکل ها و نيز ديگر ملاحظات با تکامل مخالفت ورزيد.

    اکنون مفهوم سنتي شکل (مورفوس) قطعيت خود را هم در فلسفه و هم در علم غربي از دست داده است. تنها چيزي که باقي مي ماند اشکال رياضي - بنيادي هستند که خود شکل هايي انتزاعي اند، اما اشکال مشخص و متعين توسط گاليله و دکارت از حيطه علم به بيرون افکنده شدند. زماني که شما علم را اندازه گيري کرده و مي گوييد که علم توضيح کميت مند چيزهاست، ديگر نمي توانيد به اشکالي بپردازيد که به کيفيت چيزها مربوط مي شوند. شکل يک پرتقال را در نظر بگيريد. در فيزيک مدرن شما قادر به مطالعه شکل يک پرتقال نيستيد. در واقع آنچه که شما به مطالعه اش مي پردازيد، وزن آن پرتقال است، محيطش يا در حوزه علم شيمي، ميزان اسيد موجود در آب آن و در حوزه زيست شناسي ساختار مولکولي اش. پس بر اين پرتقال چه رفته است؟ شما به آن نمي رسيد. بدين ترتيب نخستين مساله، قضيه شکل است و معنايي که در ارتباط با نظريه تکامل دارد.

    دومين مساله، آفرينندگي است و در اينجا ما به عمق مباحث کلامي مي رويم. در اسلام، از جمله دو نام خدا عبارتند از «الحي» و «المحيي» خدا هم زنده است و هم زندگي بخش و هيچ کس نمي تواند بگويد که خدا دايناسورها را به اين صورت خلق کرده و در عين حال مدعي شود که دايناسورها به واسطه شرايط محيطي نقصان يافته و بعداً دوباره تکامل يافته و به اين يا آن حيوان تبديل شده اند.اجازه دهيد تکرار کنم که خدا هم زنده است و هم زندگي بخش و اين موضوع - بدون اينکه قضيه يي علمي باشد - براي من بسيار روشن و حقيقي است؛ اولاً زنده به غيرزنده کاهش نمي يابد، ثانياً خدا در عين حال سرمنشأ همه موجودات است (ذي حيات و فاقد حيات) و به همين دليل هم ما نمي توانيم هيچ موجودي را به غيرموجود فرو کاهيم. ماده مي تواند به انرژي تبديل شود و انرژي به ماده و ممکن است سياهچاله هايي در کيهان وجود داشته باشند، اما آنچه که ما قادر به انجامش در يک آزمايشگاه نيستيم، فروکاستن يک چيز به هيچ يا کاهش هيچ به يک چيز است؛ چرا که خداوند باري، خالق و بخشنده وجود هم هست. اولاً خدا اعطاکننده وجود است، در ثاني خودش هم حي است (زنده) و هم زندگي بخش. او سرچشمه و اعطاکننده کل حيات است؛ به همين صورت، هيچ قدرت ديگري در جهان قادر نيست وجود ببخشد، مگر منشاء وجود. هيچ قدرت ديگري در جهان قادر نيست زندگي ببخشد مگر منبع حيات و بنابراين ما بايد از نقطه نظر اسلامي به رد و ابطال منشاء تصادفي حيات بپردازيم. در اين خصوص بايد سه عنصر اصلي را در نظر گرفت؛ اول؛ ويران سازي اشکال در مفهوم غايي.

    دوم؛ فرو کاستن عليت به سطح افقي که به معني انکار عليت عمومي و بنابراين رابطه علت و معلولي الوهي است.

    سوم؛ افقي کردن زنجيره عمودي وجود.

    بر زبان راندن اين جمله که صور مخلوقات در- مي توانيد بگوييد جهان پنداري يا نامحسوس- جهان ماوراي اين دنياي مادي وجود دارند و در لحظه يي خاص در تاريخ عالم مادي متبلور مي شوند(که حقيقتاً آن چيزي است که ديدگاه اسلامي بر آن تاکيد مي ورزد) و نيز گفتن اينکه اين صورت ها طبق علم و اراده خداوند و نيز مطابق با شرايطي که خدا براي يک جهان خاص وضع کرده متبلور مي شوند(که دليل همان است که چرا درخت سيب، گلابي به بار نمي آورد) در علم مدرن بي معنا است.

    اما اين به معناي تکامل نيست. به همان طريق هنگامي که در بهار باران فرو مي ريزد، تمامي دانه هايي که در زير خاک قطعه زميني خاص، پشت خانه شما نهفته اند، شروع به رشد کرده و گل مي دهند. اکنون اين به معناي تکامل آن دانه ها نيست، مگر در معنايي به کلي متفاوت. اين به مانند تکامل ما در زهدان مادر و دوره جنيني است که به هر حال معنايي ديگر است و به مفهوم تغيير و تبديل يک گونه به گونه يي ديگر نيست بلکه بيشتر، امکانات بالقوه درون دانه هاي نهفته در خاک است که به فعليت رسيده. تاريخچه اين مفهوم به آگوستين در غرب مي رسد و ما هم در بسياري از متفکران مسلمان آن را سراغ داريم. در حقيقت ما در کيهان شناسي ابن سينا با اين مفهوم مواجه و در مکتوبات سايرين با آن آشنا شده ايم. اين حقيقت دارد، اما اصلاً به معني تکامل- آن گونه که در مفهوم دارويني آن فهميده مي شود- نيست. در تئوري مدرن تکاملي، محور عمودي که تبيين کننده چرايي ظهور اشکال و صور خاص در جهان مادي است، افقي شده و بنابراين تنها از طريق چارچوب زمان و ماده است که علم مدرن به درک و دريافتي از پيدايش هر چيز از جمله صور ذي حيات دست مي يابد.

    خب پس آيا هيچ امکاني از هيچ فرآيند تکاملي وجود ندارد که يک گونه را به گونه يي ديگر مبدل سازد؟

    چرا امکان گونه يي ريز تکامل با تکامل خرد است. اما در مورد تکامل کلان پاسخ منفي است. اينک تکامل خرد هنوز در درون امکانات بالقوه پيش نمون(صورت ازلي) يا صورت موجودي خاص در مفهوم فلسفي است، به همان طريقي که اکنون من و شما موجودات انساني هستيم، چيني ها و ژاپني ها هم به همين نحو موجوداتي انساني اند.

    چشمان ما به يک شکل است، چشم هاي آنها به شکلي ديگر، اگر ما به زيمبابوه مهاجرت کنيم پوست مان تيره تر مي شود و اگر به سوئد برويم کمي روشن تر خواهيم شد. اما ما همگي در درون محدوده امکانات بالقوه صورت انساني قرار داريم. بله اين نوع تکامل خرد امکان پذير است. مگس ها مي توانند کمي بزرگ تر شوند و اگر نوع خاصي از نور در دسترس باشد، گياهان هم قادرند اندکي بيشتر رشد کنند اما برخي به اشتباه اين فرآيند را تغيير گونه ها ناميده اند. اين تغيير گونه نيست، اين «تکامل» در درون يک گونه خاص است. هرگونه، پهنايي دارد، طيفي، حوزه يي و واقعيتي که گسترده تر از افراد خاص درون آن گونه بوده و همه آنها را در بر مي گيرد و بدين ترتيب افراد ديگر آن گونه مي توانند با ويژگي هايي ديگر در آن گونه ظهور يابند و حتي برحسب شرايط محيطي تغيير کنند، بدون اينکه اين گونه به گونه يي ديگر بدل شود.

    به مانند متفکران مسلمان، شما و من بايد همه انتقادهاي صورت گرفته از تئوري تکامل را مورد توجه قرار دهيم و اين انتقادات تنها نقادي هاي ديني يا کلامي نيستند، بلکه پيش از همه زيست شناختي اند. زيست شناسان بسياري از جمله جي. سرمونيک و آر. فوندي- نويسندگان کتاب «پس از داروين» به زبان ايتاليايي- و نيز بسياري ديگر به مانند جي. موناسترا که او هم ايتاليايي است و بسياري ديگر در فرانسه و آلمان هستند که معتقدند داروينيسم مانع رشد و توسعه زيست شناسي شده و با داده هاي زيست شناختي در تطابق نيست و آنچه در شواهد ديرين شناختي ظهور يافته في الواقع يک انقلاب است و نه يک تکامل.حتي اگر شما نخواهيد که درباره منشاء پيدايش اشکال نوين زنده صحبت کنيد مشاهده مي کنيد که گونه ها همواره به طور ناگهاني ظاهر مي شوند و به همين دليل هم هست که اين نظريه در زبان فرانسه «انقلاب اندام وار انگارانه» ناميده مي شود.

    تئوري تکامل از سوي بسياري از زيست شناسان دنياي انگلوساکسون به بوته نقد کشيده شده؛ کساني که معمولاً مورد طرد و تحقير قرار گرفته يا نظرياتشان ناچيز شمرده شده است. اين قضيه در مورد شخصي همچون داگلاس دور هم صادق است. وي عضو هيات علمي دانشگاه بود؛ اما به محض اينکه دست به قلم برد تا نظريه تکامل را مورد انتقاد قرار دهد به جاي اينکه چاپ و انتشار کتابش را به کمبريج ماساچوست بسپارد آن را در تنسي منتشر کرد. اشاره خاص من به کتاب مشهور او- توهم دگرگشت باور- است و از آن زمان تاکنون دو نسل گذشته اما تغييرات بسيار کمي صورت گرفته تا آنجا که دپارتمان هاي زيست شناسي در اين کشور به موضوع علاقه مند شدند. از آن هنگام بسياري کسان ديگر مثل مايکل بهه

    - نويسنده کتاب جعبه سياه داروين- درخصوص اين موضوع نوشته اند. (بهه در دانشگاه با همکارانش مشکلاتي پيدا کرد.) يک نقد صرفاً زيست شناختي مي تواند بدون انکار تکامل خرد صورت پذيرد، بدون انکار پذيرش شرايط جديد بوم شناختي توسط يک گونه، بدون درآميختن يک گونه با نمونه هاي ديگر درون همان گونه. اگر شما و من به کاناداي شمالي و به ميان اسکيموها برويم يا بايد شرايط آنجا را بپذيريم و طبق آن زندگي کنيم يا بميريم. در مورد اين واقعيت هيچ ترديدي وجود ندارد، فهم آن هم تيزهوشي خاصي نمي خواهد.

    دوم اينکه ما انتقادي منطقي در دست داريم. چگونه ممکن است چيزي بزرگ تر از چيزي کوچک تر حاصل آيد؟ زيست شناسان مدرن و اغلب دانشمندان به طور کلي با انکار چيز بزرگ تر پاسخ اين نقد را داده اند و مي گويند اين امري کيفي است و از طريق فروکاست گرايي صورت مي پذيرد. با فرو کاستن پشه هاي کوچک به ساختارهاي مولکولي صرف، معتقدان به نظريه تکامل تصور مي کنند ديگر نبايد درخصوص حاصل آمدن بزرگ تر از کوچک تر سخني به ميان آرند؛ اما اگر اينان تنها يک لحظه به اين موضوع بينديشند، چگونه ممکن است بزرگ ترين آثار ادبي- از آنجا که به زبان غربي صحبت مي کنيم- مثلاً آثار دانته و شکسپير تنها از يک ظرف سوپ مملو از مولکول منتج شده باشند؟ آنها نمي خواهند در اين چارچوب و اصطلاحات به اين موضوع بينديشند، اگرچه در يک دوره بلند زماني اين مولکول ها اتفاقاً با يکديگر تلاقي کرده و سرانجام کمدي الهي را به وجود مي آورند، اما از نظر صرف منطقي- و من در عين حال اين واقعيت را مدنظر دارم که فرمول ها و مفاهيم منطقي خودشان تکامل نيافته اند- در منطق گونه يي ثبات و تغييرناپذيري هست؛ هم در منطق رياضيات، هم در منطق صوري و انسان مي تواند فهم رايج درخصوص تکامل مبتني بر فروکاست گرايي را در بوته نقد منطقي قرار دهد.

    سوم، نوع ديگري از نقد که از اهميت بالايي هم برخوردار است نقد کلامي است. در اين مفهوم جهان بيني علمي آنچه را که درخصوص جهان طبيعت مورد مطالعه قرار مي دهد، از تمام چيزهاي الوهي و قدسي مجزا کرده و سپس اين واقعيت مثله شده را همچون تنها واقعيت موجود در نظر مي گيرد. اکنون براي متکلمان يا اصحاب دين يا فيلسوفان دين هيچ راهي وجود ندارد که زيست شناسي بتواند ديدگاه آنان درخصوص عليت الوهي(زنجيره علت و معلول الهي) را ويران سازد. هيچ راهي نيست که زيست شناسي بتواند وجود «عليت عمودي» را ابطال کند. هيچ متکلمي نمي تواند انکار کند که خدا گفته است؛ بگذار نور باشد و نور شد، که او پرندگان را، تمام گونه ها و زيرشاخه هاي پرندگان را خلق کرده. بدين ترتيب متکلمان با تمسک به واقعيت علت الوهي در نظم آفريده ها و اين امر که قدرت آفرينشگرانه تنها به خدا تعلق دارد و نه به ماده- همان طور که قرآن هم به خوبي اين را روشن ساخته- همواره قادرند ديدگاه زيست شناختانه تکامل را به نقد بکشند.

    اما به هر حال بايد توجه کرد که متاسفانه بسياري از متکلمان مسيحي غرب، پيشتر تسليم تئوري تکامل شده اند. آنها ترسان از اينکه مسيحيت مورد حمله و هجوم مدافعان گونه يي علم کميتي و ماترياليستي قرار گيرد، تلاش کردند همه انواع تئوري هاي همدست با آنچه را که «تکامل خداباورانه» ناميده مي شود ابداع کنند؛ تکامل خداباورانه يي که- همان طور که قبلاً گفتم- حتي بدتر از تئوري زيست شناختي صرف است زيرا به مفهوم کلامي، دستان خدا را از سر مخلوقات خويش کوتاه مي کند. در حالي که مدعي است به خدا اعتقاد دارد و اگر اين تکاملي هاي خداباور نقش خدا را در نظر بگيرند، ديدگاه شان ديگر تکاملي هاي علم باور را راضي نخواهد کرد. متکلمان مسلمان بايد نه تنها تکامل زيست شناختي بلکه تکامل مسيحي را هم مورد انتقاد قرار دهند و منظور من از تکامل مسيحي، دريافت کلامي مسيحيت مدرنيست در خصوص تکامل زيست شناختي است.

    چهارم، رياضيات هم مساله يي ديگر است. نقد رياضي- بنياد از تکامل نقدي که پيشتر توسط تعدادي از رياضيدانان از جمله تمام کساني که در خصوص طرح عقلاني سخن گفته اند، مطرح شده است. اگر چه آنان مورد حملات پرشمار تکاملي ها قرار گرفتند اما به اين برهان رياضي متوسل شدند؛ طبق تئوري اطلاعات رياضي شما هرگز نمي توانيد از درون جعبه «الف» چيزي بيش از آنچه که در آن نهاده ايد خارج سازيد. اين يکي از اصول بنيادين نظريه اطلاعات است. اکنون يک سلول زيستي در معناي همان جعبه «الف» است که اطلاعاتي در آن قرار دارد. شما چگونه مي توانيد اطلاعاتي بيش از آنچه را که در آن نهاده ايد از آن خارج سازيد؟ اين يکي از قدرتمندترين نقادي هاي علمي است که در خصوص نظريه زيست شناختي تکامل ارائه شده است.اما همه اين مباحث و براهين بي نتيجه و ناسودمند است مگر با نبرد بسيار سنگين عقلاني کساني همراه شود که از اينکه مورد موافقت و تصديق قرار نگيرند هراسي به دل راه نمي دهند و از حمايت نشدن، از ارتقا نيافتن، از دعوت نشدن به کنفرانس ها و مسائلي از اين دست؛ زيرا انتقادهاي آنان في الواقع به آن چيزي ضربه مي زند که حمايت کننده خود اين پارادايم مدرن است. آنچه بايد تغيير کند همين پارادايم مدرن است. زماني که اين تغيير به وقوع بپيوندد حتي با علم قاطع و منسجم شما قادر خواهيد بود يک زيست شناسي داشته باشيد که زيست شناسي تکاملي در مفهوم رايج آن نيست. گونه يي زيست شناسي است که بدون انکار واقعيات مشاهده پذير اشکال حيات، سطوح بالاتر وجود را مورد تاييد قرار مي دهد. نوعي زيست شناسي که عليت عمومي و نيز عليت افقي را پذيراست و در واقع نسبت به طبيعت چيزها دقيق تر و صحيح تر است. ببينيد ما چقدر بايد تخيل خود را گسترش دهيم تا در خصوص تکامل چشم- مثالي که غالباً به دست داده مي شود- صحبت کنيم. چقدر نامعقول و احمقانه است که مولکول ها به تدريج در يک موجود کور در گل آرايش تازه يي به خود بگيرند سپس در يک لحظه آن موجود کور که نمي بيند در لحظه بعدي ناگهان مي بينند.

    ما مي دانيم که اين ادعا چقدر نامعقول است، چقدر پذيرش پوچي و بي معناي تئوري تکامل مورد درخواست ماست. همين قضيه در مورد رشد يک بال براي پرواز و يادگيري کامل پرواز هم صادق است. ما همه اين را مي دانيم ولي اکنون همه مان آن را پذيرفته ايم زيرا هيچ چيز ديگري براي توسل به خدا، به يک خالق عاقل و هوشمند نداريم. روستاند- زيست شناس معروف فرانسوي- زماني گفت؛ «من عميقاً معتقدم (زيرا به هيچ وجه کار ديگري براي انجام نمي بينم) که پستانداران از مارمولک ها منتج شده اند و مارمولک ها از ماهي اما وقتي چنين چيزي را اعلام مي کنم، نمي کوشم از مشاهده شناعت ثقيل آن اجتناب ورزم و ترجيح مي دهم منشاء اين دگرديسي هاي ننگين را همچنان مبهم و نامشخص رها کنم تا اينکه آن را به امور غيرمحتملي ضميمه کنم که ناشي از يک تفسير مضحک است.»

    بله پذيرش اين بيهودگي ها، اين احتمالات باورنکردني که من ذکر کردم، شگفت انگيز است. شما مي دانيد کسي گفته است احتمال اينکه يک سلول زنده پاي در عرصه وجود گذارد همانند اين احتمال است که يک ميمون پشت دستگاه تايپ بپرد و تمام نمايشنامه هاي شکسپير را خلق کند. مثال هاي زيادي ارائه شده اما مردم همچنان اين حرف هاي پوچ و نامعقول را باور مي کنند زيرا اگر چنين نکنند جهان بيني مدرن فروخواهد ريخت.

    براي جهان مدرن تکامل باوري همچون اصلي «ديني» است همان طور که در مورد مارکسيسم هم همين طور است. مارکسيسم کاملاً بر مبناي آن چيزي بنا نهاده شده که پيروانش مبناي علمي تکامل تاريخي ناميده اند. ماترياليسم ديالکتيک عميقاً متاثر از داروينيسم بود. اکنون روزگار مارکسيسم به عنوان يک تئوري جزم انديشانه سپري شده و تنها تعداد کمي مارکسيست اين طرف و آن طرف باقي مانده اند. بقيه يا فمينيست شده اند يا به سبزها پيوسته اند و غيره. اما با اين وجود فلسفه يي که مورد حمايت و پشتيباني مارکسيسم بود هنوز هم تا حد زيادي رواج دارد اگرچه ديگر يک ايدئولوژي عمده و حائز اهميت که ادعاي فرمانروايي بر جهان را داشت، نيست.

    به همين ترتيب غرب به اصطلاح ليبرال- که نقطه مقابل مارکسيسم بود- کل جهان بيني اش با مفهوم پيشرفت شروع مي شد. رشد صنعتي که در همان زمان ويراني جهان طبيعي را در پي داشت که ما اکنون با آن مواجهيم، بر مبناي عقيده امروزه باورنکردني رشد بي حد و حصر اقتصادي و رشد عمومي تمدن غربي پيگيري شد. هيچ متفکر جدي ديگر به رشد و پيشرفت اعتقاد ندارد. تنها سياستمداران هنگامي که خواهان جلب آراي بيشتري هستند صحبت از رشد به ميان آورده و ادعا مي کنند هر چيزي قابليت رشد و ارتقا را دارد و مي تواند از طريق آنچه که توسعه ناميده مي شود به لحاظ کميتي بزرگ و بزرگ تر شود و در اين اثنا محيط زيست طبيعي در ايالات متحده، کانادا و جاهاي ديگر به ويراني کشيده شده. دانشمندان مدرن مقيد به ادامه اين راه هستند؛ ماشين هاي بزرگ تر مي سازند، انرژي هاي بزرگ تري را مورد استفاده قرار مي دهند، از منابع طبيعي بيشتري بهره برداري مي کنند و...

    اين عقيده عميقاً در اذهان مردم عادي مدرن ريشه دوانيده و معمولاً از طريق آموزش و پرورشي که وابسته به تئوري تکامل است، آموزش داده مي شود.

    ما در مدارس مي آموزيم که تکامل اشکال مختلف حيوانات منتهي به پيدايش موجوداتي انساني شده که خود از طريق همين فرآيند تکامل يافته اند. حتي امروزه در اغلب موزه هاي غرب مردم بومي در کنار حيوانات به نمايش درمي آيند. منظور من اين است که اگر شما به موزه تاريخ طبيعي نيويورک برويد ماموت ها و مخلوقات مشابه را مشاهده کرده و سپس به بوميان امريکا مي رسيد. پس از آن به موجودات پيشرفته انساني برمي خوريد که آثارشان در موزه متروپوليتن به نمايش درآمده. مطمئنم در کانادا هم وضع به همين منوال است. همه اينها به نوعي انسان شناسي بازمي گردد که اين منشاء ناتوراليستي را براي موجود انساني فرض کرده و سپس انسان سفيد را مورد ملاحظه قرار داده که معرف رشد و پيشرفت بشريت است. امروزه ديگر آن گونه که در قرن 19 و اوايل قرن 20 رايج بود- يعني هنگامي که اين عقيده به شدت در غرب رايج بود که انسان غربي همچون تاج اين پيشرفت تکاملي مورد نظر قرار گيرد - در خصوص اين موضوع صحبت نمي شود. مطابق اين ديدگاه تمدن غربي توسعه پيدا کرد و به وضعيتي پيشرفته تر و ستوده تر از ساير تمدن ها تکامل يافت. آنچنان که يک مرد فرانسوي مي انديشيد که تکامل يافته تر از يک بلغاري است چون اهل اروپاي غربي است اگرچه آنها هر دو مسيحي و هر دو سفيدپوست بودند. ديگر صحبتي از آسيايي ها و آفريقايي ها به ميان نمي آورم. اين نظرگاه که به شدت مورد دفاع قرار مي گرفت و به واسطه همين ايده تکامل زنده نگه داشته مي شد که با همان تئوري پيشرفت ترکيب شده بود امروز- همان گونه که در تداوم نژادپرستي در غرب شاهدش هستيم- به هيچ عنوان نمرده و تنها به واسطه نقد روشنفکرانه آن از بين نرفته است. ما بايد سرشت واقعي آن را درک کنيم و سپس از منظر عقلاني و نيز اخلاقي به نقد آن بپردازيم چرا که اين عقيده به هر کجا که رفته است ساختارهاي سنتي تفکر موجود را به ويراني کشانده.


  9. صلوات ها 8


  10. #5

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    5
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11



    آقا یا خانوم گمنام :
    اما بررسی نظر قرآن با دو پیش فرض در این زمینه می‏تواند مقبول و مطلوب باشد:

    الف: قرآن وحی و کلام الهی است.

    ب: در قرآن باطل راه ندارد و آن چه گفته است مطابق با واقع است.


    به نظر من ، منظور اصلی پرسنده این سوال این است که "آیا نظریه تکامل اصل وجود آفریدگاری (مهربان و توانا و یکتا در اسلام و اکثر ادیان) را انکار و توجیه میکند یا نه؟ " شما جواب را با دو پیش فرض داده اید که نه تنها نیازمند اعتقاد به وجود آفریدگاری یکتا دارد ، بلکه پیش نیاز آن اعتقاد بی چون و چرا به قرآن به عنوان کتابی آسمانیست که هیچ اشتباهی در آن وجود ندارد. بسیار مشتاقم که جواب شما به این سوال را در صورتی که پرسش گر فردی یهودی یا بی دین میباشد بشنوم



    ++ آقا یا خانوم زمزم

    1-نظریه تکامل داروین یک فرضیه است .یک فرضیه چون براساس علم تجربی است یقین آور نیست .زیرا علم تجربی با ابزار حواس است حواس نیز خطا پذیر است.تغییرپی در پی نظر یه های علمی شاهد بزرگی بر این مطلب است .لذا به طور صد در صد نمی توان آن را پذیرفت

    بسیار خوب است که برای شما "علمی" بودن یا نبودن یک ادعا مهم است. بسیاری از فیلسوفان علمی نظریه داروین را یک عام خالص میدانند (pure science) و آن دسته از فیلسوفان علمی همچون پوپر که شرایط خاصی را برای علمی بودن یا نبودن یک نظریه بیان میکنند ، همچنان این نظریه را رد نکرده و امکان اثبات آن را باز میدانند.مراجعه شود به

    Philosophy of Science - The Central Issues, Martin Curd & J. A. Cover (eds.), W. W. Norton & Company, Inc., 1998.)

    اگر چه ، ریچارد داوکینز در آخرین کتاب خود به زیبایی "علمی" بودن این نظریه را نشان میدهد مراجعه شود به

    The Greatest Show on Earth: The Evidence for Evolution. Free Press (United States), Transworld (United Kingdom and Commonwealth). 2009. ISBN 0-593-06173-X

    بسیار توصیه میکنم این کتاب را مطالعه فرمایید تا هزاران دلیل برای اثبات این "حقیقت انکار ناپذیر" را متوجه و از درک حقیقت لذت ببرید

    و اما ممنون میشوم اگر سوال من را جواب دهید :
    آیا از آنجایی که بر اساس "ابزار حواس" ، کره ماه کوچک تر از کره زمین است ، میتوان این ادعا را کرد که "این حقیقت صد در صد نیست و چون کسی تا بحال با متر و به شخصه ابعاد ماه و زمین را اندازه گیری نکرده پس این حقیقت میتواند باطل باشد" ؟


    ++ نظر آقای دکتر نصر بسیار جالب بود. من بسیار مشتاقم تا بدانم که آیا ایشان کتاب یا مطالب دیگری در زمینه نظریه تکامل منتشر شده دارند یا خیر. از دوستان اگر کسی اطلاعاتی دارد ممنون میشوم به من بدهد
    بسیار خوشحالم که چنین فرومی را پیدا کردم و از اطلاعات دوستان بهره مند میشوم.
    دوست دارم که مطلب خودم را با سوالی که مدت هاست در ذهن دارم و جوابی برای آن پیدا نکردم پایان دهم. امیدوارم بقیه دوستام من را راهنمایی نمایند
    همانطور که میدانید ، در طول سالیان زیاد ، تنها روش استدلالی که پرارزش ترین و کم خطاترین روش ها محسوب میشود و هیچ فرد منطق داری با آن مخالفت نکرده و نخواهد کرد ، "علم" است (به معنای خاص آن) من به دنبال یک تعریف علمی برای خدا هستم. کسی میتواند یک تعریف علمی برای "خدا" ارائه دهد؟


  11. صلوات ها 5


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    5,130
    حضور
    59 روز 21 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15170

    راهنما برهان حرکت، برهانی علمی، استدلالی بر اثبات وجود خدا




    نقل قول نوشته اصلی توسط sallaneh نمایش پست ها
    دوست دارم که مطلب خودم را با سوالی که مدت هاست در ذهن دارم و جوابی برای آن پیدا نکردم پایان دهم. امیدوارم بقیه دوستام من را راهنمایی نمایند. همانطور که میدانید ، در طول سالیان زیاد ، تنها روش استدلالی که پرارزش ترین و کم خطاترین روش ها محسوب میشود و هیچ فرد منطق داری با آن مخالفت نکرده و نخواهد کرد ، "علم" است (به معنای خاص آن) من به دنبال یک تعریف علمی برای خدا هستم. کسی میتواند یک تعریف علمی برای "خدا" ارائه دهد؟

    دوست عزیز


    بحث در بارۀ نظریۀ تکامل داروین موضوعی است که در طول تاریخ توسط اندیشمندان اسلامی بارها و بارها مورد نقد و بررسی قرار گرفته و حتی توسط اندیشمندان غربی نیز اشکالات اساسی و بنیادی بر آن وارد گشته است. تا حدی که امروزه در بین اکثر صاحبان اندیشه و نظر به یک نظریۀ منسوخ شده تبدیل گردیده است.


    از اینرو در این فرصت ما از طرح مباحث مربوط به نظریۀ داروین صرفنظر نموده و به پاسخ سؤال پایانی شما مبنی بر اثبات وجود خدا به شیوۀ استدلالی علمی می پردازیم.

    البته بدیهی است که روش اثبات علمی (آنچه شما بدنبال آن هستید) به روش تجربی محدود نمی شود، بلکه برای آنان که در دایرۀ مکاتب تجربه گرائی صرف، محصور نمانده اند، شیوه ها و روش های عقلانی، وحیانی و شهودی نیز جزو روش های علمی، استدلالی محسوب می شود.

    متفکران الهی راههای مختلفی از طرق علمی و عقلی بر اثبات وجود خدا اقامه کرده اند. یکی ازاین راهها، برهان حرکت می باشد. بعضی از فیلسوفان از جمله افلاطون، ارسطو، و توماس آکویناس در این باره دیدگاه روشن و مشخصی دارند که در این مجال به طرح دیدگاه بعضی از فیلسوفان اسلامی بسنده می کنیم:

    فیلسوفان اسلامی این برهان را از زبان حکیم طبیعی مطرح می کنند و منظور آنان این است که برخی از مقدمات این برهان یعنی مساله حرکت از طبیعیات اخذ می شود. اما صدر المتالهین بحث حرکت را از مباحث الهیات و تقسیمات هستی می دانست وچنین مطرح کرد که هستی ووجود، یا ثابت است و یا سیال و متحرک. از اینرو حرکت به عنوان نحوه ای از وجود مطرح است. و طرح آن نیز به عهده حکیم الهی است.

    رسالت این برهان این است که ما را از مرز ماده به ماورای ماده برساند. اگر ما از این برهان همین قدر انتظار داشته باشیم، مشاهده می کنیم که در انجام این وظیفه کارآمد و موفق می باشد. و اینک نمونه هایی از این برهان:

    برهان حرکت از دیدگاه صدرالمتالهین

    اما الطبیعیون، فلهم مناهج اخری ماخوذة من جهة التغیر والاستحالة. احدها، طریقة الحرکة نفسها، وهو الاستدلال من الحرکات وقد علمت من قبل ان المتحرک لا یوجب حرکة بل یحتاج الی محرک غیره، والمحرکات لا محالة تنتهی الی محرک غیر متحرک اصلا دفعا للدور والتسلسل وهو لعدم تغیره وبرائته عن القوة والحدوث، واجب الوجود. (1)

    اما طبیعیون، روشهای دیگری دارند که از جهت تغییر ودگرگونی، اخذ کرده اند. یکی از آنها، استدلال از راه حرکت است و قبلا دانستی که متحرک موجب حرکت نمی شود. (زیرا محرک، فاعل است و متحرک قابل وفاعل حیثیت وجدان دارد وقابل حیثیت فقدان یعنی محرک حرکت می دهد و متحرک حرکت ندارد ومی خواهد حرکت را بپذیرد. به تعبیری فاقد شی ء معطی شی ء نمی شود) پس متحرک احتیاج به محرکی غیر از خود دارد. آن محرک اگر خود متحرک باشد باز به محرک دیگری نیاز دارد. سلسله محرکها باید به ناگزیر به محرکی ختم شود که دیگر خود متحرک نباشد و الا گرفتار دور یا تسلسل می شویم. چون هر دوی اینها باطل است. پس بالضروره به محرک غیر متحرک می رسیم.

    ملا صدرا در ادامه می فرماید این محرک به علت اینکه تغییر و دگرگونی در آن راه ندارد و از قوه و حدوث مبرا می باشد واجب الوجود است.

    البته این امر در طهن برخی، موجب این اشکال شده است که ما در برهان حرکت به محرک نامتحرک می رسیم نه واجب الوجود. زیرا نهایت چیزی که این برهان اثبات می کند محرک غیر متحرک است که می تواند این محرک، از مجردات که غیر متحرکند، باشد و برای نیل به واجب الوجود باید از برهان امکان و وجوب بهره گرفت.

    در جواب این اشکال می توان گفت: اگر محرک نخستین را بر حسب غایت و محبوب نهایی تبیین کنیم غایت و محبوب نهایی که فعلیت محض است و هیچ قوه ای در آن نیست چیزی جز واجب الوجود بالذات نخواهد بود.و یا احتمالا ملا صدرا حدوث ذاتی وزمانی را نیز جزء حرکات و تغییرات دانسته که در این صورت موجودی که محرک است وهیچ نوع حرکتی را هم دارا نیست همان واجب الوجود است.

    برهان حرکت از دیدگاه حاج ملا هادی سبزواری

    حاج ملا هادی سبزواری در شرح منظومه می فرمایند: «ان الحرکة لابدلها من محرک والمحرک لا محالة ینتهی الی محرک غیر متحرک دفعا للدور والتسلسل » . (2)

    حرکت به ناچار به محرک نیازمند است و محرک به ناگزیر باید به محرک غیر متحرک منتهی شود و الا گرفتار دور وتسلسل می شویم.

    همانطور که ملاحظه می کنیم برهان حرکت مرحوم سبزواری چیزی اضافه بر برهان حرکت صدرالمتالهین ندارد و از توضیح آن خوداری می کنیم.

    برای روشنی برهان حرکت، بحثهای ذیل لازم است:

    1. تعریف حرکت: هر چند حرکت را نمی توان تعریف حدی کرد ولی تعریفی که مقبول فیلسوفان اسلامی است به این صورت است. خروج تدریجی شی ء از قوه به فعل. (3)

    2. هر حرکتی به شش چیز نیازمند است وبدون این شش امر، حرکت امکان ندارد:

    1. محرک، 2. متحرک، 3. مبدا، 4. غایت، 5. مسافت، 6. زمان. (4)

    بعضی فیلسوفان بر آنند که مبدا و غایت برای حرکت لازم نیست زیرا ممکن است حرکتی ازلی و ابدی باشد یعنی هر چند حرکت بر آن صدق می کند ولی مبدا و منتها ندارد. بنابراین حرکت از این جهت که محدود است به مبدا و غایت نیازمند است.

    در نتیجه از این برهان که مقدمات علمی، تجربی و طبیعی بر آن مترتب است بدست می آید بدلیل محدودیت و نیازمندی حرکت به مبدأ و غایت، به محرکی محتاج است که هیچ نوع حرکتی را دارا نیست و علت حقیقی و اصلی حرکت هاست. و آن محرک همان واجب الوجود است. و در حقیقت با این برهان وجود خدا و خالق هستی بخش اثبات می شود.

    البته برهان حرکت یکی از براهین علمی، فلسفی بر اثبات وجود خدا بود شما می توانید به براهین دیگری نظیر براهین:

    1 ـ برهان امکان و وجوب از بوعلی سینا 2- برهان صدیقین از ملاصدرا؛ مراجعه کنید.

    موفق باشید ...


    پاورقی_______________________________


    1. صدر المتالهین، اسفار: 6/423.

    2. حاج ملا هادی سبزواری، شرح منظومه، قم، مکتبة مصطفوی، ص 147.

    3. همان، ص 238، علامه طباطبایی، نهایة الحکمة، ص 178.

    4. صدر المتالهین، اسفار: 6/75، بنقل از پایگاه حوزه نت.


    ویرایش توسط صدیق : ۱۳۸۸/۱۰/۱۸ در ساعت ۱۶:۳۹ دلیل: تغییر جزئی
    نقد و بررسی نظریه تکامل داروین

  13. صلوات ها 4


  14. #7

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    590
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2890

    پرسش




    بسم الله الرحمن الرحیم
    کاربرمحترمsallanehبحث براین است که معیار صدق قضیه چیست؟ فلاسفه غربی نظریات خاص خود را ارائه داده اند که البته از سوی فیلسوفان اسلامی خدشه وارد شده است و آنها نتوانستند پاسخی بدهند چرا که از اساس مبنای فکری صحیحی نداشتند.از منظر آنها (فلاسفه اسلامی) گزاره ای صادق است که مطابق با واقع باشد.
    حال باید پرسید واقع چیست؟ و ابزار رسیدن به واقع کدام است؟ باید گفت عقل،حواس 5 گانه،و با مسامحه فطرت و کشف وشهود
    می تواند ابزارهای آدمی در جهت رسیدن به واقع باشد.علم نیز چیزی جز رسیدن به واقعیت خارجی نیست.حال باید گفت آیا حواس که ابزار علم تجربی است آدمی را به واقعیت خارجی می رساند ؟طبعا خیر.زیرا بر اساس اعتراف فیلسوفان علم تجربی ،این نوع علم نمی تواند به واقعیت خارجی به طور کامل دست یابد. چون قلمرو این علم فقط عالم ماده است و کشف از عالم ماده می کند در حالی که واقعیت منحصربه عالم ماده نیست،بلکه عالم ما وراء ماده نیز وجود دارد که نمی توان در رسیدن به آن از این ابزار (حواس)استفاده کرد.بنابراین می توان گفت :نظریه داروین دلائلی را ارائه داده است که در اثبات مدعایش کافی نیست.
    از سوی دیگر چنانچه از ابزار عقل استفاده کنیم و با تمسک به بدیهیات اولیه صدق گزاره های وحی تحریف ناشده(قرآن)برای ما محرز می شود بنابراین گزاره های دینی کاملا مطابق با واقع و علمی به معنای صحیح آن است و حجیت قطعی دارد واین حجیت را وامدار عقل بما هو عقل است.پس علم واقعی چیزی نیست که با حواس تجربی به دست آید بلی باید گفت این نوع از علم قابل انکار نیست ولی یقین(علم واقعی) به ما نمی دهد ونمی توان در سوالات اساسی از آن بهره جست اما عقلاء عالم در زندگی روز مره از آن استفاده می کنند.
    حال چنانچه علم تجربی سخنی بگوید که کاملا با وحی که پشتوانه اش عقل است در تعارض باشد چون علم تجربی ظنی است در مقابل امر قطعی توان معارضه ندارد لذا سخن وحی قابل اخذ است.
    ر. ک.10 درس اول آموزش فلسفه ، ج 1 ،محمد تقی مصباح یزدی.
    ر.ک.استقراء شهید محمد باقر صدر.
    ر.ک.المیزان،ذیل آیه 31،مائده.
    ر.ک.عقل و اعتقاد دینی ،رایشنباخ.
    ر.ک.فلسفه وعلم ،حمید پارسانیا.
    و......

    ویرایش توسط زمزم : ۱۳۸۸/۱۱/۰۶ در ساعت ۱۷:۳۲
    این بقیةالله التّی لا تخلوا من العترة الهادیة!!

  15. صلوات ها 5


  16. #8

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    5
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11



    با سلام
    جناب صدیق ، ممنون از شما بابت نکات درخور توجهتان اما باید بیان کنم که استدلالهایی که فرمودین بسیار شبیه به آن چیزیست که تحت عنوان "برهان علت نخستین" بیان شده و اشکالات بسیار متعددی بر این برهان وارد است. (مراجعه شود به کتاب "مقدمات فلسفه" اثر نیگل وابرتون ، ترجمه بهجت عباسی . نشر جوانه رشد)
    در بهترین حالات ، اگر این برهان را قبول کنیم ، باز این برهان در اثبات یک خدای واحد و مهربان عاجز است. چرا یک خدا و نه چندین خدا؟ چطوراین برهان دانایی و توانایی را خداوند را توجیه میکند؟

    بحث در بارۀ نظریۀ تکامل داروین موضوعی است که در طول تاریخ توسط اندیشمندان اسلامی بارها و بارها مورد نقد و بررسی قرار گرفته و حتی توسط اندیشمندان غربی نیز اشکالات اساسی و بنیادی بر آن وارد گشته است. تا حدی که امروزه در بین اکثر صاحبان اندیشه و نظر به یک نظریۀ منسوخ شده تبدیل گردیده است.

    این نکته که شما فرمودید بسیار جالب و تعجب برانگیز است. در صورتی که مباحث "موحدین" و افراد" اتئیست"(1) را پیگیری نمایید متوجه خواهید شد که اصلی ترین و مهمترین استدلال "علمی" که اتئیست ها در حال حاضر برای دفاع از خود بکار میبرند ، نظریه تکامل میباشد. آنها معتقدند اکنون نظریه تکامل به کمک روش های کاملا بر اساس نظریات "علمی" (و نه متافیزیک) به اوج بلوغ رسیده است. نمیدانم چقدر دسترسی به اینترنت و "مباحثه" های این افراد دارید اما بسیار دوست دارم که بتوانید این مجموعه مباحثه ها که در غالب یک درس فوق دکترا در دانشگاه استانفورد و با حضور برجسته ترین زیست شناسان ، فیلسوفان ، دین شناسان و مورخین به مناسبت صدمین سالگرد تولد داروین رکورد شده است را ببینید.این درس شامل 10 سمینار دو ساعته میباشد البته کمی حوصله میخواهد مشاهده همه آن اما ارزش یک بار گوش دادن و دیدن را دارد. لینک مشاهده :

    http://www.youtube.com/watch?v=fysSblKjjvA

    و اینکه فرمودید این نظریه رد شده است. محوریت افراد اتئیست در حال حاضر حول نظریه تکامل است و چه خوشبختانه و چه بدبختانه ، در سال 2010 میلادی ، اصولی ترین و علمی ترین استدلالاتی که این افراد برای تشریح حیات و تکامل انسان از common ancestor ارائه میدهند نظریه تکامل میباشد. مجددا ارجاع میدهم به کتاب ریچارد داوکینز که در غالب یک کتاب ، دقیقا به این مسئله پرداخته است و اکثریت صاحب نظران به عنوان یک مرجع معتبر "علمی" از آن یاد و استفاده میکنند
    گذشته از اینها ، شما سعی کردید وجود خدا را (از نظر خود) به صورت علمی اثبات نمایید حال مد نظر من یک "تعریف" علمی برای خدا بود



    دوست گرامی ، زمزم

    حال چنانچه علم تجربی سخنی بگوید که کاملا با وحی که پشتوانه اش عقل است در تعارض باشد چون علم تجربی ظنی است در مقابل امر قطعی توان معارضه ندارد لذا سخن وحی قابل اخذ است.

    امکان توضیح مفصل تر برای جمله اشاره شده وجود دارد؟
    همچنین بنده دوست دارم مجددا (و از روی کنجکاوی زیاد برای پیدا کردن جواب سوالم) این سوالم را تکرار کنم :
    "تعریف" علمی شما از "خدا" چیست؟

    ممنون


    1.من کلمه فارسی مناسبی برای atheist ندیده ام. از دوستان کسی عبارت مناسبی مشاهده کرده است؟

  17. صلوات ها 2


  18. #9

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    2,644
    حضور
    1 روز 12 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11247



    نقل قول نوشته اصلی توسط sallaneh نمایش پست ها
    با سلام
    جناب صدیق ، ممنون از شما بابت نکات درخور توجهتان اما باید بیان کنم که استدلالهایی که فرمودین بسیار شبیه به آن چیزیست که تحت عنوان "برهان علت نخستین" بیان شده و اشکالات بسیار متعددی بر این برهان وارد است. (مراجعه شود به کتاب "مقدمات فلسفه" اثر نیگل وابرتون ، ترجمه بهجت عباسی . نشر جوانه رشد)
    در بهترین حالات ، اگر این برهان را قبول کنیم ، باز این برهان در اثبات یک خدای واحد و مهربان عاجز است. چرا یک خدا و نه چندین خدا؟ چطوراین برهان دانایی و توانایی را خداوند را توجیه میکند؟

    بحث در بارۀ نظریۀ تکامل داروین موضوعی است که در طول تاریخ توسط اندیشمندان اسلامی بارها و بارها مورد نقد و بررسی قرار گرفته و حتی توسط اندیشمندان غربی نیز اشکالات اساسی و بنیادی بر آن وارد گشته است. تا حدی که امروزه در بین اکثر صاحبان اندیشه و نظر به یک نظریۀ منسوخ شده تبدیل گردیده است.

    این نکته که شما فرمودید بسیار جالب و تعجب برانگیز است. در صورتی که مباحث "موحدین" و افراد" اتئیست"(1) را پیگیری نمایید متوجه خواهید شد که اصلی ترین و مهمترین استدلال "علمی" که اتئیست ها در حال حاضر برای دفاع از خود بکار میبرند ، نظریه تکامل میباشد. آنها معتقدند اکنون نظریه تکامل به کمک روش های کاملا بر اساس نظریات "علمی" (و نه متافیزیک) به اوج بلوغ رسیده است. نمیدانم چقدر دسترسی به اینترنت و "مباحثه" های این افراد دارید اما بسیار دوست دارم که بتوانید این مجموعه مباحثه ها که در غالب یک درس فوق دکترا در دانشگاه استانفورد و با حضور برجسته ترین زیست شناسان ، فیلسوفان ، دین شناسان و مورخین به مناسبت صدمین سالگرد تولد داروین رکورد شده است را ببینید.این درس شامل 10 سمینار دو ساعته میباشد البته کمی حوصله میخواهد مشاهده همه آن اما ارزش یک بار گوش دادن و دیدن را دارد. لینک مشاهده :

    http://www.youtube.com/watch?v=fyssblkjjva

    و اینکه فرمودید این نظریه رد شده است. محوریت افراد اتئیست در حال حاضر حول نظریه تکامل است و چه خوشبختانه و چه بدبختانه ، در سال 2010 میلادی ، اصولی ترین و علمی ترین استدلالاتی که این افراد برای تشریح حیات و تکامل انسان از common ancestor ارائه میدهند نظریه تکامل میباشد. مجددا ارجاع میدهم به کتاب ریچارد داوکینز که در غالب یک کتاب ، دقیقا به این مسئله پرداخته است و اکثریت صاحب نظران به عنوان یک مرجع معتبر "علمی" از آن یاد و استفاده میکنند
    گذشته از اینها ، شما سعی کردید وجود خدا را (از نظر خود) به صورت علمی اثبات نمایید حال مد نظر من یک "تعریف" علمی برای خدا بود



    دوست گرامی ، زمزم

    حال چنانچه علم تجربی سخنی بگوید که کاملا با وحی که پشتوانه اش عقل است در تعارض باشد چون علم تجربی ظنی است در مقابل امر قطعی توان معارضه ندارد لذا سخن وحی قابل اخذ است.

    امکان توضیح مفصل تر برای جمله اشاره شده وجود دارد؟
    همچنین بنده دوست دارم مجددا (و از روی کنجکاوی زیاد برای پیدا کردن جواب سوالم) این سوالم را تکرار کنم :
    "تعریف" علمی شما از "خدا" چیست؟

    ممنون


    1.من کلمه فارسی مناسبی برای atheist ندیده ام. از دوستان کسی عبارت مناسبی مشاهده کرده است؟
    سلام دوست عزیز من از شما یک سوال دارم ایا شما نظریه تکامل داروین رو قبول دارید یا خیر؟ البته قبل از پاسخگوئی یک بار مطالب همین تاپیک ر ومطالعه نمائید

    اما اینکه می فرمائید خداوند رو تعریف علمی کنیم علم محدود است و هرگز چیز محدود توان تعریف نا محدود را ندارد

  19. صلوات ها 6


  20. #10

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    590
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2890



    بسم الله الرحمن الرحیم
    کاربرعزیز اگر به منابع ارجاع داده شده سری بزنی به راحتی به پاسخ مفصل خواهی رسید در عین حال کتاب (کلام جدید دکتر عبد الحسین خسروپناه )نیز خاص این مسئاله می تواند کمک فراوانی به شما دوست عزیز کند
    نکته دیگر منظور شما از تعریف علمی چیست؟ابتدا منظورتان را کاملا بیان کنید تا پاسخ صحیح را بتوانیم ارائه دهیم.

    ویرایش توسط زمزم : ۱۳۸۸/۱۱/۰۶ در ساعت ۱۷:۳۰
    این بقیةالله التّی لا تخلوا من العترة الهادیة!!

  21. صلوات ها 5


صفحه 1 از 48 12311213141 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 8

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود