جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: در كربلا چند وهب داريم ؟‌داستان مادر وهب حقيقتش چيست؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    تیراندازی
    نوشته
    266
    حضور
    5 روز 7 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1191

    در كربلا چند وهب داريم ؟‌داستان مادر وهب حقيقتش چيست؟




    در كربلا چند وهب داريم ؟‌داستان مادر وهب حقيقتش چيست؟لطفا داستان را با سندهايش توضيح بدهيد. ممنونم

  2. صلوات ها 2


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    با سلام



    عبدالله بن عمیر کلبی
    از یاران حسین بن علی علیه السلام، و از اولین شهداء کربلا در عاشورا سال 61 هجری قمری، کنیه اش «ابو وهب» و از قبیله «کلب» و از تیره «علیم». جوانی دلاور و حماسی، بلند قامت و تیره رنگ و از شیعیانی که در کوفه ساکن و از مهاجران آنجا بود. عبدالله، حسین بن علی علیه السلام را همراهی می کند.
    سال 60 هـ.ق، زمانیکه حسین بن علی (ع) با یزید بن معاویه (حاکم اموی) بیعت نکرد و علیه او قیام نمود با اصحاب و یارانش در سرزمین کربلا (در عراق) به جنگ با یزیدیان پرداخت.
    عبدالله بن عمیر، یکی از یاران امام حسین علیه السلام است که با همسر و مادرش برای یاری آن حضرت از کوفه به کربلا آمد.
    وی زمانی که نیروهای «عمر بن سعد» را آماده دید که از نخیله (مکانی در نزدیکی شهر کوفه)، به جنگ حسین بن علی (ع) به کربلا می روند، با همسرش تصمیم خود را گرفتند و برای مقابله با دشمن (بنا به نقلی، شب هشتم محرم)، به یاران امام (ع)، در کربلا ملحق شدند.

    آزاده ای چنین!
    روز دهم محرم سال 61 هـ.ق (روز عاشورا)، با افتتاح جنگ از سوی دشمن یعنی لشگر عمر بن سعد، «یسار و سالم»، دو غلام «زیاد بن ابی سفیان و عبیدالله بن زیاد»، اولین کسانی بودند که به میدان آمده و مبارز خواستند.
    عبدالله بن عمیر، از لشگر امام (ع) به جنگ آنها آمد، آنها نژاد او را پرسیدند، او نسب خودش را گفت و بعد از جدلی، به آنها حمله کرد، اول یسار را به زمین انداخت که ناگهان «سالم» به کمک «یسار» آمد و به «عبدالله» حمله کرد، عبدالله دست چپ خود را سپر کرد، از این رو، انگشتانش قطع شد ولی اعتنایی نکرد و همچنان با شمشیر به مبارزه خودش ادامه داد و هر دو غلام را کشت.
    وی در میدان جنگ چنین رجز می خواند،
    ان تنکرونی فانا ابن کلب *** حسبی ببیتی فی علیم حسبی
    انی امروء ذمومره و عصب *** و لست بالخوار عند النکب
    انی زعیم لک ام وهب *** بالطعن فهیم مقدما و الضرب
    ضرب غلام مومن بالرب

    ترجمه: اگر مرا نمی شناسید بدانید من فرزند (قبیله) کلب هستم. در افتخارم همین بس که از خاندان معروف «علیم» هستم. منم مردی صاحب عقل و قوت که در هنگام سختی ناتوان نیستم. ای مادر وهب؛ من پشتیبان تو هستم و تعهد می کنم که با نیزه و شمشیر در ضربت زدن از آنها، پیشدستی کنم، مانند ضربت جوانی که ایمان به خدا دارد و مومن است.

    مادر و همسر فداکار

    در همین حال همسر عبدالله (ام وهب)، عمودی برداشت و به یاری شوهرش شتافت و می گفت پدر و مادرم به فدایت، از پاکان و نیکان خاندان و ذریه پیغمبر دفاع کن.
    سپس عبدالله در یکی حمله به فرماندهی «شمر بن ذی الجوشن» که از سوی عده ای به جناح چپ سپاه امام علیه السلام شد بعد از استقامت عجیبی که از خود نشان داد، به شهادت رسید.
    قاتلین او به نقل تاریخ طبری و کامل، هانی بن ثبیت حضرمی و بکیر بن حی تمیمی بودند نامش در زیارت ناحیه مقدسه آمده است.
    بعد از شهادتش، همسرش به بالین او آمد و در کنار جسد مطهر و قطعه قطعه شوهرش، خون از چهره او پاک نمود و گفت: بهشت بر تو گوارا باد، بنا به نقل برخی از تواریخ، یکی از غلامان «شمر» بنام «رستم»، به دستور او، با گرزی به همسر عبدالله حمله کرد و سر او را شکست و در همانجا او نیز به شهادت رسید و سپس سر عبدالله را از تنش جدا کرد و به طرف خیمه های امام، پرتاب کرد.
    مادر عبدالله بن عمیر، که در میان خیمه بود سر فرزندش را برداشت، خون از چهره اش پاک کرد و به سوی صف لشگر حرکت کرد ولی امام حسین (ع) دستور داد او را به خیمه اش برگرداندند و خطاب به وی فرمود خدا رحمتت کند، به سمت خیمه برگرد که جهاد از تو برداشته شده، مادر به گفته امام (ع) به خیمه برگشت، در حالی که می گفت: خدایا امید مرا قطع نکن.


    ویرایش توسط رضا : ۱۳۸۹/۰۹/۲۲ در ساعت ۰۵:۳۳
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  5. صلوات


  6. #3

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    نکته قابل توجه!
    مناسب است که در اینجا مطلبی که در خور اهمیت است مطرح شود و آن اینکه: در کتب تاریخ و مقاتل، در میان صحابه و یاران حسین بن علی (ع)، و شهداء عاشورا، آنگاه که سخن از شخصیتی به میان می یاید که از خاندان «کلب» به همراه همسر و مادرش در کربلا بوده و چگونه شهید شده، گاهی بنام «عبدالله بن عمیر کلبی» و گاهی بنام وهب بن عبدالله» یا «وهب بن جناب کلبی» معرفی شده است.
    از طرف دیگر، چون بنا به نقل بعضی از مقاتل و کتب رجال، در میان یاران حسین بن علی (ع)، شخصی بنام «وهب» وجود داشته که تازه از دین مسیحیت به اسلام گرویده بود اشتباها مطالبی را که درباره «عبدالله بن عمیر کلبی» ذکر کردیم، درباره همین «وهب» نصرانی نقل شده است
    ولی با تحقیقاتی که انجام شده، آنچه که برای مورخین و ارباب مقاتل موجب اشتباه گردیده، اینست که کنیه عبدالله بن عمیر، «ابو وهب» و کنیه همسرش «ام وهب» بوده با توجه زیادی که در صحنه عاشورا، صحبت از «ام وهب» هست که چگونه به میدان رفته و تلاش بسیار کرده و در کنار «وهب» چنین و چنان ....، این تصور پیش آمده که این «ام وهب» با این خصوصیات، مادر «وهب» نام، در کربلا بوده که آنگونه شهید شده است
    در صورتیکه ام وهب، مادر شهید نیست بلکه همسر شهید می باشد و تدریجا «عبدالله بن عمیر کلبی» از «ابو وهب کلبی» به «وهب کلبی» تبدیل شده و از کتابی به کتاب دیگر به مرور ایام، منتقل شده است. لازم به ذکر است که در کتب تاریخ و رجال، نظیر این نوع اشتباهات، مخصوصا در اثر تعدد القاب و نام اشخاص، زیاد دیده می شود.
    این بود بررسی ما که در اختیار محققین قرار دادیم، باشد تا کاوشگران در آینده، چه نظر دهند؟
    و اما در مورد «وهب نصرانی» اگر در اصل هم صحیح باشد، فروع قضیه نیازمند بحث و بررسی است که باید در جای خود مطرح شود

    در كربلا چند وهب داريم ؟‌داستان مادر وهب حقيقتش چيست؟
    در كربلا چند وهب داريم ؟‌داستان مادر وهب حقيقتش چيست؟ 1- تاریخ امام حسین (ع) به نقل از جلاء العیون، ارشاد رسولی محلاتی، ترجمه کامل خلیلی، مقتل الحسین مقرم و خوارزمی و...
    در كربلا چند وهب داريم ؟‌داستان مادر وهب حقيقتش چيست؟ 2- سخنان حسین بن علی
    در كربلا چند وهب داريم ؟‌داستان مادر وهب حقيقتش چيست؟ 3- منتهی الامال
    در كربلا چند وهب داريم ؟‌داستان مادر وهب حقيقتش چيست؟ 4- معارف و معاریف
    در كربلا چند وهب داريم ؟‌داستان مادر وهب حقيقتش چيست؟ 5- قیام حسینی
    در كربلا چند وهب داريم ؟‌داستان مادر وهب حقيقتش چيست؟ 6- عنصر شجاعت
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  7. صلوات


  8. #4

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    داستان مادر وهب
    وهب پسر عبدالله روز عاشورا همراه مادر و همسرش در ميان لشكر امام حسين عليه السلام بود.
    روز عاشورا مادرش به او گفت : فرزند عزيزم ! به يارى فرزند رسول خدا قيام كن .
    وهب در پاسخ گفت : اطاعت مى كنم . و كوتاهى نخواهم كرد. سپس به سوى ميدان حركت كرد.
    در ميدان جنگ پس از آنكه رجز خواند و خود را معرفى نمود به دشمن حمله كرد و سخت جنگيد. بعد از آنكه عده اى را كشت به جانب مادر و همسرش برگشت . در مقابل مادر ايستاد و گفت :
    - اى مادر! اكنون از من راضى شدى ؟
    مادرش گفت : من از تو راضى نمى شوم ، مگر اينكه در پيش روى امام حسين عليه السلام كشته شوى .
    همسر وهب گفت : تو را به خدا سوگند! كه مرا در مصيبت خود داغدار منما.
    مادر وهب گفت : فرزندم ! گوش به سخن اين زن مده . به سوى ميدان حركت كن و در پيش روى فرزند پيغمبر صلى الله عليه و آله بجنگ تا شهيد شوى تا فرداى قيامت براى تو شفاعت نمايد.
    وهب به ميدان كارزار برگشت و رجز مى خواند كه مطلع آن چنين است :
    - (انى زعيم لك ام وهب بالطعن فيهم تارة و الضرب ...).

    و با تمام قدرت مى جنگيد تا اينكه نوزده نفر سوار و بيست نفر پياده از لشكر دشمن را به قتل رساند.
    سپس دستهايش قطع شد. در اين وقت همسرش ‍ عمود خيمه را گرفت و به سوى وهب شتافت در حالى كه مى گفت : اى وهب ! پدر و مادرم فداى تو باد. تا مى توانى در راه پاكان و خاندان پيامبر بجنگ .
    وهب خواست كه همسرش را به سراپرده زنان بازگرداند. همسرش دامن وهب را گرفت و گفت :
    - من هرگز باز نمى گردم تا اينكه با تو كشته شوم .
    امام حسين عليه السلام كه اين منظره را مشاهده كرد، به آن زن فرمود:
    - خداوند جزاى خير به شما دهد و تو را رحمت كند. به سوى زنان برگرد. زن برگشت سپس وهب به جنگ ادامه داد تا شهيد شد.- رحمة الله عليه همسر وهب پس از شهادت او بى تابانه به ميدان دويد و خونهاى صورت وهب را پاك مى كرد كه چشم شمر به آن بانوى باوفا افتاد و به غلام خود دستور داد تا با عمودى كه در دست داشت بر او زد و شهيدش نمود. اين اولين بانويى بود كه در لشكر امام حسين عليه السلام روز عاشورا شهيد شد-1


    1- بحارالانوار جلد دوم ص 16.
    در خبر ديگر آمده است : وهب نصرانى بود. او با مادرش بوسيله امام حسين عليه السلام مسلمان شدند و روز عاشورا 24 نفر پياده و 12 نفر سوار از لشكر دشمن به درك فرستاد. سپس او را اسير كردند. نزد عمر بن سعد بردند. ابن سعد گفت : عجب شجاعت و قدرت فوق العاده داشتى ! سپس دستور داد: گردن وهب را زدند و سر مباركش را به سوى لشكر امام حسين عليه السلام انداختند. مادر وهب سر او را برداشت و بوسيد. آن گاه به طرف لشكر امام حسين عليه السلام انداختند. سر مبارك به مردى خورد و او را كشت . سپس مادر وهب عمود خيمه را به دست گرفت و به دشمن حمله كرد و دو نفر از آنان را به هلاكت رساند. امام حسين عليه السلام به مادر وهب فرمود: برگرد! زيرا جهاد براى زن جايز نيست . مادر وهب در حالى برگشت كه مى گفت : خدا! اميد مرا نااميد مكن . امام عليه السلام به او فرمود: خداوند تو را نااميد نخواهد كرد و فرزندت در كنار پيغمبر عليه السلام خواهد بود.(ن )
    ویرایش توسط رضا : ۱۳۸۹/۰۹/۲۱ در ساعت ۱۶:۰۹
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  9. صلوات


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود