صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: دلايل ترس از مرگ!

  1. #1

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۹
    علاقه
    قرآن، اهل بيت
    نوشته
    2,058
    حضور
    15 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    17932

    دلايل ترس از مرگ!




    ترس از مرگ در فرهنگ قرآنی و روایى، به اعتبار تفاوت انسان‌ها دلایل گوناگونی دارد. در یک دیدگاه کلی می‌توان انسان‌ها را از این نظر به سه گروه ناقصان، متوسطان و کاملان تقسیم کرد.



    دلیل وحشت از مرگ در انسا‌ن‌های ناقص، این نکته ظریف است که میل به جاودانگی در انسان فطری است و وی از نیستی و نابودی بیزار است. ترس از مرگ در انسان‌های متوسط، دلیل دیگری دارد.



    متوسطان که ایمانشان به جهان آخرت و قیامت کامل نیست، به دلیل غفلت از آخرت
    و عالم برتر و بالاتر و توجه به امور دنیایی و تلاش در آبادانی این دنیا، از مرگ می‌ترسند.



    اما گروه سوم؛ یعنی انسان‌های کامل و مؤمن از مرگ کراهت ندارند، ولی از آن وحشت دارند و ترس آنان ترسی مثبت و ارزشی است و در نگاهی عمیق‌تر، ترس آنها از عظمت خداوند متعال است، نه مانند وحشت وابستگان به دنیای مادی و دلدادگان به تعلقات آن؛ چرا که حضرت حق در قلب اولیای الهی تجلی کرده است و موجب هیبت همراه با شوق آنان می‌شود. بنابراین، هر ترسی از مرگ، بد و منفی و هر ترسی نیز خوب و مثبت نیست. اگر ترس از مرگ بر اثر غفلت و محدودیتِ نظر و اندیشه به دنیای مادی باشد، وحشتی منفی و نابخردانه است و اگر وحشت از مرگ براساس ترس از عظمت حق‌تعالی و چگونگی رویارویی با خدا باشد، ترسی مثبت و از سر شوق و عشق است.
    http://www.armandaily.ir/index.php?o...alty&Itemid=53

    از خلق جهان کناره کردیم *

    سر رشته عقل پاره کردیم *

    کس چاره ما نکرد و ما خود *

    بی منت خلق چاره کردیم *

    ننمود رهی بجز ره عشق *

    هر چند که استخاره کردیم*

  2. صلوات ها 10


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    علاقه
    خدا ، اهل بیت سلام الله علیهم ،نفسم
    نوشته
    1,640
    حضور
    19 روز 9 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    7
    گالری
    70
    صلوات
    10776



    مرگ،حيات حقيقي است.گفته شده مردن ،فنا شدن نيست .بلکه مردن انتقال از نقص به کمال است.پس چرا از مردن مي ترسيم؟دو دليل براي ترسيدن از مرگ را ذکر کرده اند:
    اول: کساني که از مرگ مي ترسند،کساني هستند که مرگ را به نيستي معنا کرده اند و مردن را فناي مطلق مي دانند.

    دوم: کسانيکه پرونده شان سياه و تاريک است،از مردن مي ترسند.در ضرب المثل ها شنيده ايد که چقدر از مردن مي ترسندو در ظاهر اين ترس را نشان نمي دهند.مثلاً مي گويند:هر چقدر خاک فلاني است عمر تو باشد- وقتي کار خوبي از ميتي را با او مقايسه مي کنندبا لبخند مي گويند :"دور از شما ...فلاني هم اينطور بود"- و يا "زبانم لال ..."- ويا اگر به زنده اي بگويند:"خدا رحمتت کند" ناراحت مي شود و مي گويد:مگر من مرده ام که اين جمله را مي گويي؟!اين طرز حرف زدن نشان دهنده ي ترس از مردن است.

    ویرایش توسط ashr : ۱۳۹۰/۱۲/۰۹ در ساعت ۱۸:۴۹

  5. صلوات ها 6


  6. #3

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    3,816
    حضور
    47 روز 14 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    16428



    باسمه تعالی
    باسلام:
    اگر صدسال مانی ور یکی روز /بباید رفت از این کاخ دل افروز
    زن و فرزند و مال و دولت و زور /همه هستند همره تا لب گور
    بمرگ و زندگی در خواب و مستی /تویی با خویشتن هرجا که هستی(1)
    ترس از مرگ علل مختلفی دارد:
    1-ناآگاهي از حقيقت مرگ:
    از یکی از عوامل مهم ترس از مرگ آن است که انسان از حقيقت مرگ، که انتقال از سراي فاني به سراي باقي است، غافل باشد و چنين پندارد که با مرگ هستي او پايان مي­پذيرد.طبيعي است که چنين انساني که به صورت فطري خواستار بقا و زندگي جاودان است، از فرا رسيدن مرگ در هراس خواهد بود. تعاليم اسلام با تشريح حقيقت مرگ به مبارزه با اين عامل برمي­خيزد.اسلام مرگ را تولدي تازه معرفي مي­کند که از رهگذر آن، انسان عالم فاني و گذرا را ترک مي­گويد و به جهاني باقي و جاودان گام مي­نهد.امام هاديعلیه السلام به يکي از ياران خويش که در بستر بيماري بود و از ترس مرگ بيتابي کرده و مي­گريست، فرمود:

    يا عبدالله تخاف من الموت لانک لاتعرفه(3)
    اي بنده خدا، تو از مرگ مي­ترسي به دليل آنکه حقيقت آن را نمي­شناسي.
    همچنين وقتي از امام جوادعلیه السلام در مورد ترس مسلمانان آن زمان از مرگ سوال شد، فرمودند:

    لانهم جهلوه فکرهوه و لو عرفوه و کانوا من اولياء الله عز و جل لاحبوه و لعلموا ان الآخرة خير لهم من الدنيا(4)
    چون بدان جهل دارند پس آن را ناخوشايند مي­دارند، و اگر آن را مي­شناختند و از
    دوستان خداوند بودند بدان محبت مي­ورزيدند و مي­دانستند که آخرت براي آنان از دنيا
    بهتر است
    پی نوشت :

    1- نظامی
    2- ایت الله سبحاني، منشور جاويد، ج9، ص215
    3-شيخ صدوق، معاني الاخبار، ص290، ح9

    4-همان، ح8



  7. صلوات ها 2


  8. #4

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    3,816
    حضور
    47 روز 14 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    16428



    شیخ الرئیس بوعلی سینا راجع به حقیقت مرگ و علت ترس می نویسد :
    اما کسیکه مردن را جاهل است و نمی داند که حقیقتش چیست، پس من برای او بیان می کنم و روشن می سازم که مرگ بیشتر از آن نیست که نفس انسانی آلات خود را که آنها را استعمال می نمود ترک می کند ـ و آن آلات همان اعضای او هستند که مجموعه آنها را بدن می نامند ـ همچنانکه شخص صنعتکار آلات کار خود را ترک می کند. چون نفس انسان جوهری است غیر جسمانی، و عرض نیست و قبول فساد و خرابی نمی کند. و چون این جوهر از بدن مفارقت کند، باقی خواهد بود به بقائی که در خور اوست، و از کدورات عالم طبیعت صفا می یابد و به سعادت تامه خود نائل می آید و ابداً راهی به زوال و فناء و انعدام او نیست. چون جوهر از آن حیث که جوهر است فانی نمی شود و ذاتش باطل نمی گردد، و آنچه باطل می شود همان أعراض و خواص و نسبت ها و اضافات و اموری است که بین او و اجسام و رابطه بین آن دو می باشد.
    ادامه دارد....
    ویرایش توسط سمیع : ۱۳۹۱/۱۰/۱۵ در ساعت ۱۶:۱۱

  9. صلوات ها 2


  10. #5

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    3,816
    حضور
    47 روز 14 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    16428



    اما جوهر روحانی که ابداً قبول استحاله و دگرگونگی نمی کند و در ذات خود تغییر نمی یابد و فقط قبول کمالات و تمامیت صورت خود را می کند، پس چگونه تصور می شود که معدوم گردد و متلاشی شود؟ و اما کسی که از مرگ می ترسد به علت آنستکه نمی داند بازگشت او بسوی کجاست. یا آنکه گمان می کند چون بدن او منحل شود و ترکیب آن باطل گردد، ذات او منحل شده و نفس و حقیقت او باطل میگردد و به بقاء نفس خود جاهل است و کیفیت معاد را نمیداند؛ بنابراین در واقع از مرگ نمی ترسد بلکه جاهل است به امری که سزاوار است او را بداند. بنابراین علت خوف او همان جهل اوست، و همین جهل است که علما را به طلب علم و سختی راه آن واداشته و برای وصول به آن، لذات جسم و راحت بدن را ترک کرده اند(1)
    ادامه دارد...
    پی نوشت:
    1-رسالة الشفآء مِن خَوف المَوت

  11. صلوات ها 2


  12. #6

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    3,816
    حضور
    47 روز 14 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    16428



    2 ـ دلبستگى به دنیا:
    علت دیگر ترس از مرگ علاقه و دلبستگی به دنیا و مواهب آن از مال ،قدرت ،ریاست و ...است
    امیر المومنین علیه السلام مى فرماید: مَنْ كانَتِ الدُّنْیا هِمَّتَهُ اِشْتَدَّ حَسْرَتُهُ عِنْدَ فِراقِها(1)هر کس دنیا نهایت همتش باشد هنگام جدایی از آن سخت حسرت می خورد

    شخصی از رسول اکرم صلی الله علیه و آله دلیل ترس از مرگ را جویا شد، حضرت فرمود: آیا مال داری؟ گفت: آری، حضرت فرمود: آیا آن را انفاق کرده-ای؟ گفت: نه، حضرت فرمود: از این جهت مرگ را دوست نداری(2)
    شخصی نیز همین سؤال را از ابوذر کرد، ابوذر پاسخ داد:شما دنیای خود را آباد و آخرت خود را خراب کرده¬اید و دوست ندارید از جای آباد به مکان خراب کوچ کنید(3)
    ادامه دارد...
    پی نوشت:
    1-من لا یحضره الفقیه، ج‏4 ،ص 382
    2-الخصال، ص 13
    3-میزان الحکمه، ج4، ص2973
    ویرایش توسط سمیع : ۱۳۹۱/۱۰/۱۵ در ساعت ۱۶:۴۳

  13. صلوات ها 2


  14. #7

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۰
    علاقه
    نوشتن،بازی کردن با کودکان،حرف زدن با دوستان،هوای ابری پاییز
    نوشته
    58
    حضور
    6 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    299



    در کل باید از مرگ ترسید یا نه؟ حضرت علی (ع) درنهج البلاغه خیلی ترسناک مرگ را توصیف میکنند. گاهی اوقات نمی دونم اصلا چرا اومدیم که باید بریم. اونایی که مردند الان در چه وضعیتی هستند؟ مرگ و تولد دو پدیده ای است که قدرت خداوند رو ثابت می کنه البته تولد زیباتر و دوست داشتنی تره و من هر وقت نوزادی متولد میشه راز خلقت بیشتر برام سوال میشه. واقعا چرا باید عزیزامونو از دست بدیم؟گاهی اوقات فکر مرگ باعث میشه با دیگران مهربون تر بشم البته فقط گاهی اوقات! گاهی اوقات هم از اینکه مرگی هست تا بشر از دردها و رنجها رها بشه خوشحال میشم البته اونم به شرطی که انسان گناهکاری نبوده باشه. اما در کل مرگ پدیده ای ترسناک است و متاسفانه از اول بین آموزه های دینی ما اوانو وحشتناک توصیف کردن که نمی دونم واقعا ایجاد این همه ترس لازم بود؟ اگر چه بی فایده هم بوده چون اگه واقعا به فکرش بودیم این همه گناه نمی کردیم. و از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود ؟به کجا می روم آخر ننمایی وطنم؟

  15. صلوات ها 2


  16. #8

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    3,816
    حضور
    47 روز 14 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    16428



    3.ترس از حسابرسي اعمال:
    يکي ديگر از علل ترس از مرگ، بيم از حسابرسي اعمال است.اين عامل آن گروه از انسانها را شامل می شود که از يک سو به معاد اعتقاد دارند و از سوي ديگر از اعمال خويش راضي نيستند.بنابراین این دسته از گنهکاران به شدت از مرگ مي­ترسند، زيرا مي­دانند که با مرگ مهلت آنان به پايان مي­آيد و زمان کيفر اعمالشان فرا مي­رسد.
    براین اساس قرآن کریم می فرماید: ولن یتمنوه ابداً بما قدمت ایدیهم؛(1) آنان به خاطر اعمالی که انجام داده اند هرگز مرگ را آرزو نمی کنند امام علی(علیه السّلام) در کلمات حکیمانه خود چنین می فرمایند: لا تکن ممن تکره الموت للکثرة ذنوبه(2) از آن گروه مباش که مرگ را به خاطر فزونی گناهان دوست نمیدارند
    پی نوشت:
    1-بقره-94
    2-نهج البلاغه،کلمات قصار، شماره 150

  17. صلوات ها 2


  18. #9

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    3,816
    حضور
    47 روز 14 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    16428



    مرگ اگر مرد است گو نزد من آی / تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ
    من از او جـــــــانی ستانم جــاودان/ او زمن دلقــی ستاند رنگ رنگ(1)


    بدون شک عوامل یاد شده در مورد اولیای خدا منتفی است، چرا که آن ها به استقبال مرگ می رفتند و فرشته مرگ را به آغوش می¬کشیدند. علی علیه السّلام می فرماید: به خدا سوگند، فرزند ابوطالب به مرگ از کودکی شیرخوار به پستان مادرش مأنوس تر است. و در جای دیگر می فرماید:به خدا سوگند، بیم ندارم بر مرگ وارد شوم یا مرگ به سوی من بیاید(2)
    در جریان کربلا نیز میخوانیم:هر قدر حلقه محاصره دشمن تنگتر و فشار دشمن بر امام حسین علیه السّلام و یارانش بیش تر می شد چهره های آن ها برافروخته تر و شکوفاتر میگشت(3)
    پی نوشت:
    1-مولوی
    2- نهج البلاغه خطبه 5
    3-مقتل الحسین مقرم، ص 263


  19. صلوات ها 2


  20. #10

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    3,816
    حضور
    47 روز 14 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    16428



    نقل قول نوشته اصلی توسط ميشداغ نمایش پست ها
    در کل باید از مرگ ترسید یا نه؟ حضرت علی (ع) درنهج البلاغه خیلی ترسناک مرگ را توصیف میکنند. گاهی اوقات نمی دونم اصلا چرا اومدیم که باید بریم. اونایی که مردند الان در چه وضعیتی هستند؟ مرگ و تولد دو پدیده ای است که قدرت خداوند رو ثابت می کنه البته تولد زیباتر و دوست داشتنی تره و من هر وقت نوزادی متولد میشه راز خلقت بیشتر برام سوال میشه. واقعا چرا باید عزیزامونو از دست بدیم؟گاهی اوقات فکر مرگ باعث میشه با دیگران مهربون تر بشم البته فقط گاهی اوقات! گاهی اوقات هم از اینکه مرگی هست تا بشر از دردها و رنجها رها بشه خوشحال میشم البته اونم به شرطی که انسان گناهکاری نبوده باشه. اما در کل مرگ پدیده ای ترسناک است و متاسفانه از اول بین آموزه های دینی ما اوانو وحشتناک توصیف کردن که نمی دونم واقعا ایجاد این همه ترس لازم بود؟ اگر چه بی فایده هم بوده چون اگه واقعا به فکرش بودیم این همه گناه نمی کردیم. و از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود ؟به کجا می روم آخر ننمایی وطنم؟
    باسمه تعالی
    با سلام:
    با توجه به اینکه مرگ چیزی نیست جز انتقال انسان از این عالم به عالمی دیگر ،مانند اینکه جنینی که در رحم مادر است بعد از طی مراحلی پا به عالم جدیدی می گذارد ،وبه این معنا مرگ هیچ ترسی ندارد. و لذا اولیای الهی مشتاق مرگ بودند مانندبلال حبشی که جناب مولوی گفتگوی او را با همسرش در لحطات آخر بسیار شیرین بیان کرده است که تقدیم می کنم :

    چون بلال از ضعف شد همچون هلال / رنگ مرگ افتاد بر روی بلال
    جفت او دیدش، بگفتا: وا حرب / پس بلالش گفت: نی نی، واطرب
    تا كنون اندر حرب بودم ز زیست/ تو چه دانی مرگ چه عیش است و چیست؟
    گفت جفتش: الفراق ای خوش خصال /گفت: نی نی، الوصالاست،الوصال
    گفت جفت: امشب غریبی میروی / از تبار و خویش غائب میشوی
    گفت: نی نی، بلكه امشب جان من / میرسد خود از غریبی در وطن
    گفت: ای جان و دلم، واحسرتاه / گفت: نی نی، جان من یا دولتاه
    گفت: آن رویت كجا بینیم ما ؟ / گفت: اندر حلقه ی خاص خدا
    حلقه ی خاصش به تو پیوسته است / گر نظر بالا كنی، نی سوی پست
    اندر آن حلقه ز ربّ العالمین / نور میتابد، چو در حلقه نگین
    گفت: ویران گشت این خانه، دریغ / گفت: اندر مه نگر، منگر به میغ


  21. صلوات ها 2


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۳/۰۹/۰۴, ۱۳:۰۹ : 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود