صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آيا عبيدالله بن زياد و پدرش زنا زاده بودند؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    تیراندازی
    نوشته
    266
    حضور
    5 روز 7 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1191

    آيا عبيدالله بن زياد و پدرش زنا زاده بودند؟




    آيا عبيدالله بن زياد و پدرش زنا زاده بودند؟ اگر بودند پس چرا حضرت علي زياد را به كار گرفت؟‌ اگر زن زياد بد كاره و معروف بود چرا حضرت علي زياد را حاكم فارس كرد؟ به نظر شما براي حضرت علي بدنامی نداشت؟‌ چرا حضرت علي زياد را به حكومت فارس گماشت؟چطور حضرت علی او را برای حکومت فرستاد در حالی که زنا زاده بود و او می توانست امام جماعت باشد، یعنی رسم بود که حاکم شهر امام جماعت می شد. آیا حضرت علی این حکم را نمی دانست که زنازاده نمی تواند امام جماعت باشد؟
    ویرایش توسط سید مهران : ۱۳۸۹/۰۹/۰۸ در ساعت ۲۳:۲۳

  2. صلوات


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40518



    با سلام
    جواب سوالتان را اینجا میتوانید پیدا کنید !و کامل توضیح داده شده .
    یا حق



    http://www.irdc.ir/fa/content/8672/default.aspx
    http://cgie.org.ir/shavad.asp?id=123&avaid=1280


    ویرایش توسط رضا : ۱۳۸۹/۰۹/۰۸ در ساعت ۱۲:۵۸
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  5. صلوات ها 5


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    تیراندازی
    نوشته
    266
    حضور
    5 روز 7 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1191



    سلام
    دایره المعارف بزرگ اسلام را دیدم اما جواب درست و حسابی نداشت.


    ویرایش توسط رضا : ۱۳۸۹/۰۹/۰۸ در ساعت ۲۱:۴۹

  7. صلوات ها 3


  8. #4

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40518



    نقل قول نوشته اصلی توسط سید مهران نمایش پست ها
    سلام
    دایره المعارف بزرگ اسلام را دیدم اما جواب درست و حسابی نداشت.

    با سلام
    جناب مهران دقت در لینک اول نکردید !!
    و مطالب را نخواندید!شما چند سوال را مطرح کردید که یک جا جواب دادن به آنها تاپیک را منحرف میکند!
    مثلا اینکه اصلا ملاک انتخاب گارگزاران برای علی ع چه بوده!؟
    این خود مفصل است.
    در ديدگاه امام علي(عليه السلام)، فلسفه حكومت احياي حق، انهدام باطل و رساندن انسان از خاك به خداست. اين آرمان والا جز با حكومت صالحان تحقق نمي يابد. روشن است كه امام بايد كارگزاران خويش را از ميان بهترين ها و نخبگان انتخاب كند تا اشتباهات و انحرافات احتمالي به حداقل برسند. از اين رو، نخستين اقدام حكومتي امام پس از بيعت مردم، جابه جايي و عزل و نصب وسيع مديران اجرايي نظام پيشين بود. معيارهاي امام(عليه السلام)براي انتخاب كارگزاران در رده هاي گوناگون، برگرفته از متن دين و مورد رضاي خدا و پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) بود.
    http://www.tebyan.net/index.aspx?pid...037&Language=1


    فکر کنم خواندن نامه ۴۴ نهج البلاغه خالی از لطف نباشد


    وَ مِنْ كِتاب لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ
    از نامه هاى آن حضرت است
    اِلى زيادِ بْنِ اَبيهِ وَ قَدْ بَلَغَهُ اَنَّ مُعاوِيَةَ
    به زياد بن ابيه، وقتى به حضرت خبر رسيد معاويه به زياد
    كَتَبَ اِلَيْهِ يُريدُ خَديعَتَهُ بِاسْتِلْحاقِهِ
    نامه نوشته مى خواهد او را با ملحق كردن به نسب خود بفريبد

    وَ قَدْ عَرَفْتُ اَنَّ مُعاوِيَةَ كَتَبَ اِلَيْكَ يَسْتَزِلُّ لُبَّكَ، وَ يَسْتَفِلُّ غَرْبَكَ،
    آگاه شدم كه معاويه براى لغزاندن خردَت و سست كردن عزمت نامه اى برايت فرستاده،
    فَاحْذَرْهُ، فَاِنَّما هُوَ الشَّيْطانُ، يَأْتِى الْمَرْءَ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ
    از او حذر كن، كه بى ترديد او شيطان است، كه از مقابل و پشت سر
    وَ عَنْ يَمينِهِ وَ عَنْ شِمالِهِ، لِيَقْتَحِمَ غَفْلَتَهُ، وَ يَسْتَلِبَ غِرَّتَهُ.
    و از راست و چپ به جانب انسان مى آيد، تا بهوقت غفلتش بر او هجوم آرد، و عقل ساده اش را بدزدد.
    وَ قَدْ كانَ مِنْ اَبى سُفْيانَ فى زَمَنِ عُمَرَ بْنِ الْخَطّابِ فَلْتَةٌ مِنْ
    از ابوسفيان در روزگار عمر بن خطّاب سخنى بدون انديشه از روى
    حَديثِ النَّفْسِ، وَ نَزْغَةٌ مِنْ نَزَغاتِ الشَّيْطانِ، لايَثْبُتُ بِها نَسَبٌ
    وسوسه نفس، و تحريكى از تحريكات و فسادكاريهاى شيطان سر زد، كه نه نسبى به آن ثابت مى شود
    وَ لايُسْتَحَـقُّ بِهـا اِرْثٌ ،
    و نه كسى به آن مستحق ميراث مى گردد (ابوسفيان به عمروعاص گفت: اين محصول زناى من با مادر اوست)

    ویرایش توسط رضا : ۱۳۸۹/۰۹/۰۸ در ساعت ۲۲:۳۵
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  9. صلوات ها 4


  10. #5

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40518



    وَ الْمُتَعَلِّقُ بِها كَالْواغِلِ الْمُدَفَّعِ،
    و آويخته به اين سخنان همانند كسى است كه خود را در ميان باده گساران اندازد ولى پيوسته او را دور مى كنند،
    وَ النَّوْطِ الْمُذَبْذَبِ .
    و به كاسه چوبينى شبيه است كه به بار مركبى آويخته و پيوسته مى جنبد.
    ] فَلَمّا قَرَاَ زِيادٌ الْكِتابَ قالَ: شَهِدَ بِها وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ.
    زياد چون نامه حضرت را خواند گفت: به خداى كعبه كه بر اين حيله گرى معاويه شهادت داد.
    وَ لَـمْ تَـزَلْ فى نَفْسِـهِ حَتَّـى ادَّعـاهُ مُعاوِيَـةُ.[
    اين مسأله دائم در خاطر زياد بود تا معاويه او را الحاق به نسب خود كرد.
    ] قَوْلُهُ عَلَيْهِ السَّلامُ: «الْواغِلُ» هُوَ الَّذى يَهْجُمُ عَلَى الشِّرْبِ لِيَشْرَبَ مَعَهُمْ وَ لَيْسَ
    مؤلف: «واغِل» كسى است كه به جمع شرابخواران درآيد تا شراب بخورد ولى چون
    مِنْهُمْ، فَلايَزالُ مُدَفَّعاً مُحاجَزاً. وَ النَّوْطُ الْمَذَبْذَبُ هُوَ ما يُناطُ بِرَحْلِ
    از آنان نيست پيوسته رانده شود و ممنوع گردد. و «نَوط مُذَبْذَب» ظرف و مانند آن است كه دنبال
    الرّاكِبِ مِنْ قَعْب اَوْ قَدَح اَوْ ما اَشْبَهَ ذلِكَ، فَهُوَ اَبَداً يَتَقَلْقَلُ اِذا حَثَّ ظَهْرَهُ وَاسْتَعْجَلَ
    پالان بياويزند كه وقتى راكب مركب را حركت مى دهد يا حركتش را سريع مى نمايد آن ظرف پيوسته
    سَـيْرَهُ.[
    مى جنبد.

    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  11. صلوات ها 3


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    تیراندازی
    نوشته
    266
    حضور
    5 روز 7 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1191



    جناب رضا مطلب سایت تبیان را دیدم اما خیلی ربطی نداشت : مطلب شما را اینجا آورده ام، ببینید چه ربطی دارد؟
    اصالت خانوادگي
    با توجه به اهميت صلاحيت اخلاقي افراد، نقش خانواده نيز در پرورش خصال نيك و سجاياي اخلاقي روشن مي گردد. اگر صفات اخلاقي و پسنديده در نفس انسان ملكه نشوند هرگز مصدر افعال خوب واقع نمي گردند.
    روشن است كه ملكه شدن يك صفت خوب به مدت زماني طولاني نياز دارد، و اگر افراد مورد گزينش از خاندان شريف و با فضيلت باشند، مي توان تصور كرد كه صفات اخلاقي در آن ها از سنين كودكي شكل گرفته و با دوام و ريشه دار در فرد وجود دارند. علاوه بر آن، صفات خوب و بد از طريق ارث به فرزند منتقل مي شوند. اخلاق خوب و پسنديده يا زشت و نكوهيده معرّف پاكي وراثت يا بدي آن هستند. بنابراين، اخلاق نقش محوري در اداره امور دارد و اصالت خانوادگي در تأييد صلاحيت اخلاقي افراد نيز نقشي به مراتب مؤثرتر داراست. مولا علي(عليه السلام)به مالك اشتر مي فرمايد: «كارگزاران دولتي را از ميان مردمي انتخاب كن كه... با حيا و از خاندان هاي پاكيزه و با تقوا باشند.»
    کجای این حرف حضرت علی با انتخاب زیاد بن ابیه می سازد؟
    ویرایش توسط سید مهران : ۱۳۸۹/۰۹/۰۸ در ساعت ۲۲:۵۸

  13. صلوات


  14. #7

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,146
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    5482



    هچو همیشه از رضا تشکر می کنم
    عـبـيـدالله زيـاد در سـال بـيـسـتـم هـجـري[1] از مـرجانه مجوسي که به بـدکـاري مـشـهـور بـود زاده شـد. زياد از آن زن جدا شد و شيرويه ي اسـواري[2] او را به زني گرفت. زياد عبيدالله را به مرجانه داد و او در خانه شيرويه (غير مسلمان) نشوونما يافت. او لکـنـت زبـان داشـت و واژه هـاي عـربي را نمي توانست درست ادا کـنـد. براي مثال به «حَروري» مي گفت «هَروري» و شنوندگان را به خنده مي انداخت. [3]پس زیاد، مرجانه را طلاق داده بود و حتی اگر مرجانه در ان زمان هم بدکاره باشد ،بازهم گناهی بر زیاد نیست چرا که طلاقش داده است.زياد، پدر عبيدالله، در سال 53 ه‍ به هلاکت رسيد و او نزد معاويه رفـت؛ کـه در سال 54 ه‍[4] وي را واليگري خراسان داد و در سـال 55 والي بـصـره سـاخـت. عـبـيدالله، اسلم بن زرعه کـلابـي را در خـراسـان بـه جـاي خـويـش گـمـاشـت و بـه بـصـره بازگشت[5]؛ و تا مرگ معاويه همچنان والي آن شهر بود.

    [1] - تاریخ طبری، ج 3 ص 246

    [2] - اسوار: یکی از اقوام ایرانی ساکن بصره که سوارکارانی جنگجو بودد.

    [3] - سیراعلام النبلاء، ج 3 ص 545؛ العقد الفرید، ج 2 ص 477؛ الملحمه الحسینیه، ج 3 ص 140.

    [4] - تاریخ طبری، ج 3 ص 242 و 246

    [5] - همان

    اگر نور چشم شما بدلیل مطالعه زیاد و یا کار با اینترنت کم شده این آیه را زیاد بخوانید : فَجَعَلْناهُ سَميعاً بَصيراً (انسان2)
    اگر می خواهید پس از مطالعه آنچه را می خوانید در ذهنتان نقش ببندد، این آیه را پس از آن بخوانید: لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ هُوَ وَلِيُّهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ (انعام127)

  15. صلوات ها 2


  16. #8

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40518



    نقل قول نوشته اصلی توسط سید مهران نمایش پست ها
    جناب رضا مطلب سایت تبیان را دیدم اما خیلی ربطی نداشت : مطلب شما را اینجا آورده ام، ببینید چه ربطی دارد؟
    اصالت خانوادگي
    با توجه به اهميت صلاحيت اخلاقي افراد، نقش خانواده نيز در پرورش خصال نيك و سجاياي اخلاقي روشن مي گردد. اگر صفات اخلاقي و پسنديده در نفس انسان ملكه نشوند هرگز مصدر افعال خوب واقع نمي گردند.
    روشن است كه ملكه شدن يك صفت خوب به مدت زماني طولاني نياز دارد، و اگر افراد مورد گزينش از خاندان شريف و با فضيلت باشند، مي توان تصور كرد كه صفات اخلاقي در آن ها از سنين كودكي شكل گرفته و با دوام و ريشه دار در فرد وجود دارند. علاوه بر آن، صفات خوب و بد از طريق ارث به فرزند منتقل مي شوند. اخلاق خوب و پسنديده يا زشت و نكوهيده معرّف پاكي وراثت يا بدي آن هستند. بنابراين، اخلاق نقش محوري در اداره امور دارد و اصالت خانوادگي در تأييد صلاحيت اخلاقي افراد نيز نقشي به مراتب مؤثرتر داراست. مولا علي(عليه السلام)به مالك اشتر مي فرمايد: «كارگزاران دولتي را از ميان مردمي انتخاب كن كه... با حيا و از خاندان هاي پاكيزه و با تقوا باشند.»
    کجای این حرف حضرت علی با انتخاب زیاد بن ابیه می سازد؟


    جناب مهران مگر شما در مورد کارگزاران علی (ع) سوال نکردید؟؟(ابن زیاد )؟
    چطور میتوانید نتیجه بگیرید که برای علی (ع) بد نامی داشت و ان را سوالی کنید(براي حضرت علي بدنام نداشت؟)
    قبل از پرداختن به معيارهاي امام(عليه السلام)براي انتخاب كارگزاران در رده هاي گوناگون.و شناخت علی (ع)

    اخه دوست عزیز طرح سوال که آسان است!
    اگر علی (ع) را نشناسیم در مورد جواب هم تردید درمان حاصل میشود درک درستی نخواهیم داشت!!!
    بنده توضیح دادم !به چه علت این مطلب را گذاشتم!و اشاره کردم!
    باز دقت نکردید به لینک اول و نامه ۴۴ علی ع !!!!!!!!!!!!


    و از طرفی جریان شرم آور زناى ابوسفیان در جاهلیت با مادر زیاد و این را که زیاد زاییده این زنا بوده است ، پیش از این نیز معاویه براى فریب زیاد به کار برده بود و امام على علیه السلام در نامه 44 نهج البلاغه که براى زیاد نوشته ، پوجى آن را فاش کرده و زیاد را از توجه به آن برحذر داشته بود.
    این نامه امام و پشتگرمى حکومت کوفه در آن وقت ، زیاد را کفایت کرد که در دام فریب معاویه گرفتار نشود.
    اما اینک او دیگر تحت حاکمیت امام على نبود و خودش مى بایست تصمیم قاطع اتخاذ کند؛ تصمیمى که دین و دنیایش دو طرف آن را تشکیل مى داد و این چنین است که خواص در مقابل لحظه هاى سرنوشت ساز تاریخ ، پس از سالها مجاهدت و تلاش ، دچار تحیر و سرزدگى مى شوند.
    اگر آن روز، زیاد در مقابل درخواست معاویه مقاومت مى کرد، در ادامه زندگى اش دچار مشکلات طاقت فرسا مى شد و چه بسا آشکار یا پنهان کشته مى شد؛ اما دینش را تا لحظه آخر حفظ کرده بود و از اصول اسلامى ، براى کارى شبهه ناک و بدعت آمیز و براى همکارى با شیطان عدول نکرده بود.


    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  17. صلوات ها 2


  18. #9

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,146
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    5482



    زیاد به نام مادرش سُمَيّه، «زياد بن سُميّه» خوانده مي‏شد و پيش از نسبت داده شدنش توسّط معاويه به ابوسفيان، وي را «زياد بن عُبَيد ثَقَفي» نيز مي‏خواندند. زياد از خطيبان[1] و سياستمداراني است‏که به هوش سرشار ونيرنگ در ميدان‏سياست، شُهره‏اند.[2] سميّه - که زني بدکار از مردمان طائف[3] و در عقد ازدواج عُبَيد ثَقَفي بود -[4] او را به سال اوّل هجري بزاد.[5] .
    زياد، به روزگار خلافت ابوبکر، مسلمان شد[6] و در عنفوان جواني به خاطر کفايت و هوش سياسي‏اش مورد توجّه عمر قرار گرفت.[7]
    پس از خلافت علي عليه السلام او در بصره کاتب[8] و مشاور[9] عبد اللَّه بن عبّاس بود، و چون ابن عبّاس عازم جنگ صِفّين شد، وي را جانشين خود در خراج و بيت المال و ديوان بصره کرد.[10]
    هنگامي که اهل فارس و کرمان از دادن ماليات، سر برتافتند و با شورش بر فرماندار آن ديار، سهل بن حُنَيف، وي را اخراج کردند، علي عليه السلام با يارانش به رايزني پرداخت که مرد مدبّر و سياستمداري را به آن ديار، گسيل دارد.
    ابن عبّاس، زياد را پيشنهاد کرد[11] و جارية بن قُدامه بر اين پيشنهاد، تأکيد کرد[12] و بدين سان، زياد، از سوي علي‏ عليه السلام به حکومت فارس و کرمان، گماشته شد[13] و در واقع انتخاب خود حضرت نبود. او با سياستمداري و زيرکي، فتنه را خاموش کرد و با مصالحه نمودن با مردم آن سامان، توانست اوضاع را آرام کند و مالیات ها را بگیرد. و در اين هنگام بود که کارهاي ناشايستي انجام داد و اعتراض امام عليه السلام را برانگيخت.[14]

    [1] - استیعاب، ج 2 ص 100 و 829

    [2] - استیعاب ج 2 ص 100 و 829

    [3] - تاریخ یعقوبی ج 2 ص 219

    [4] -العقد الفرید، ج 4 ص 4

    [5] - تاریخ مدینه دمشق، ج 19 ص 163

    [6] - سیر اعلام النبلاء، ج 3 ص 112

    [7] - انساب الاشراف، ج 5 ص 198

    [8] - تاریخ دمشق، ج 19 ص 169

    [9] - تاریخ دمشق، ج 19 ص 171

    [10] - سیر اعلام النبلاء، ج 3 ص 112 و 495 ر

    [11] - تاریخ طبری ج 5 ص 137

    [12] - طبری همان

    [13] - تاریخ طبری ج 5 ص 137

    [14] - نهج البلاغه نامه 20 و 21




    ویرایش توسط کاوه : ۱۳۸۹/۰۹/۰۹ در ساعت ۰۰:۳۷
    اگر نور چشم شما بدلیل مطالعه زیاد و یا کار با اینترنت کم شده این آیه را زیاد بخوانید : فَجَعَلْناهُ سَميعاً بَصيراً (انسان2)
    اگر می خواهید پس از مطالعه آنچه را می خوانید در ذهنتان نقش ببندد، این آیه را پس از آن بخوانید: لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ هُوَ وَلِيُّهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ (انعام127)

  19. صلوات ها 2


  20. #10

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,146
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    5482



    زياد در هيچ يک از جنگ‏هاي علي عليه السلام شرکت نداشت و تا روزگار شهادت علي عليه السلام و حتي در آغازين روزهاي خلافت معاويه، با علي عليه السلام و فرزندش امام حسن عليه السلام بود.[1]
    امّا زياد، تحت تأثير نيرنگ‏هاي معاويه لغزيد و در آنچه علي عليه السلام وي را از آن بيم داده بود،[2] واقع شد و با توطئه «پيدا شدن پدرش»، يکسر در اختيار معاويه قرار گرفت. معاويه او را برادر خود خواند[3]
    یک نکته: اولین کسی که زیاد را زیاد بن ابیه خطاب کرد، عایشه بود[4]
    امام علي‏ عليه السلام در نامه‏اش به زياد بن ابيه فرمود: به خدا سوگند ياد مي‏کنم، سوگندي راستين، که اگر به من خبر رسد که در ثروت مسلمانان خيانت کرده‏اي، کم يا زياد، چنان بر تو سخت بگيرم که تو را اندکْ‏مال کند، و بارِ هزينه عيال بر دوشت سنگيني کند و خوار و پريشانْ‏حال شوي. والسلام!
    بلاذری در انساب الاشراف ج 2 ص 390 آورده است: علي‏ عليه السلام، فرستاده‏اي را نزد زياد روانه ساخت تا آنچه از ماليات‏ها نزد او جمع شده، باز ستاند. زياد، آنچه نزدش بود، همراهِ فرستاده کرد و به وي گفت: کُردها ماليات‏ها را نابود کرده‏اند و من با آنها مدارا مي‏کنم. اين مطلب را به اميرمؤمنان اعلام مکن که گمان کند کوتاهي از من بوده است. فرستاده آمد و سخن زياد را به علي‏عليه السلام رساند. او به زياد نوشت: «فرستاده‏ام خبر داد آنچه را درباره کُردها به وي گفتي و اين ‏که آن را از من کتمان کرده‏اي. تو خود به نيکي مي‏داني که آن را به وي نگفتي، مگر از آن رو که به من برساني و من سوگند مي‏خورم به خداوند عز و جل، سوگند راستين، که اگر به من خبر رسد که در ثروت مسلمانان خيانت کرده‏اي، کم يا زياد، چنان بر تو سخت بگيرم که تو را اندکْ ‏مال کند و بارِ هزينه عيال بر دوشت سنگيني کند و خوار و پريشانْ‏ حال شوي. والسلام!

    [1] - العقد الفرید، ج 4 ص 5

    [2] - الاستیعاب ج 2 ص 101 و 829

    [3] - تاریخ یعقوبی، ج 2 ص 218

    [4] - سفینه البحار ، ج 1 عنوان زید، ص 579

    ویرایش توسط کاوه : ۱۳۸۹/۰۹/۰۹ در ساعت ۰۰:۴۳
    اگر نور چشم شما بدلیل مطالعه زیاد و یا کار با اینترنت کم شده این آیه را زیاد بخوانید : فَجَعَلْناهُ سَميعاً بَصيراً (انسان2)
    اگر می خواهید پس از مطالعه آنچه را می خوانید در ذهنتان نقش ببندد، این آیه را پس از آن بخوانید: لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ هُوَ وَلِيُّهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ (انعام127)

  21. صلوات


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود