صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چرا پيامبر خالد بن وليد رابخاطر جنايتي كه با بني جزيمه كرد قصاص نكرد ؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    تیراندازی
    نوشته
    266
    حضور
    5 روز 7 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1191

    چرا پيامبر خالد بن وليد رابخاطر جنايتي كه با بني جزيمه كرد قصاص نكرد ؟




    چرا پيامبر خالد بن وليد رابخاطر جنايتي كه با بني جزيمه كرد قصاص نكرد ؟ خالد مامور شد از سوي پيامبر بود و بت هاي بني جزيمه را بشكند و ايشان را مسلمان كند. اما او رفت و بخاطر خصومت شخصي بني جزيمه را قتل عام كرد. چرا پيامبر او را قصاص نكرد؟‌ مگر ما نمي گوييم خالد بن وليد وقتي مالك بن نويره را گشت بايد ابوبكر قصاصش مي كرد. پس چرا پيامبر در اين جنايت قصاصش نكرد ؟

  2. صلوات ها 5


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    با سلام


    در اين كه خالد بن وليد ، در جنگ با مالك بن نويره ، جنايات عظيمي را مرتكب شده ، ترديدي نيست ؛ تا جايي كه خليفه دوم به شدت به او اعتراض كرد ، او را دشمن خدا لقب داد و قسم ياد كرد كه خالد را سنگسار خواهد كرد ؛ اما از آن جايي كه خليفه اول به بازوي توانمند خالد براي پيشبرد حكومتش نياز شديدي داشت ، از او دفاع كرد و هيچ مجازاتي را برايش در نظر نگرفت .

    اما در باره جنگ خالد با بني جذيمه و كشتن آن‌ها توجه به چند نكته ضروري است ؛
    اولاً : بخشيدن خون مقتول و يا قصاص قاتل ، در اختيار ولي مقتول است و هيچ كس ؛ حتي پيامبر خدا صلي الله عليه وآله ، ابوبكر و يا هر حاكم ديگري ، حق بخشيدن خون را ندارند و اگر صاحب خون بخواهد قاتل را قصاص نمايد ، حاكم اسلامي وظيفه دارد كه قاتل را قصاص و حكم اسلامي را اجرا نمايد ؛ اما اگر صاحب خون قصد كشتن نداشته باشد و بخواهد با گرفتن ديه ، از كشتن قاتل بگذرد ، حاكم اسلامي طبق نظر ولي دم عمل خواهد كرد.

    در قضيه بني جذيمه ، رسول خدا صلي الله عليه وآله ، بعد از اطلاع و آگاهي از آن، امير مؤمنان عليه السلام را اعزام كرد و تمام خسارات آنان ؛ حتي قيمت كاسه سگان آن‌ها را نيز پرداخت نمود.
    طبري مي‌نويسد :
    فلما انتهى الخبر إلى رسول الله رفع يديه إلى السماء ثم قال اللهم إني أبرأ إليك مما صنع خالد بن الوليد ثم دعا علي بن أبي طالب عليه السلام فقال يا علي اخرج إلى هؤلاء القوم فانظر في أمرهم واجعل أمر الجاهلية تحت قدميك.
    فخرج حتى جاءهم ومعه مال قد بعثه رسول الله به فودى لهم الدماء وما أصيب من الأموال حتى إنه ليدي ميلغة الكلب حتى إذا لم يبق شيء من دم ولا مال إلا وداه بقيت معه بقية من المال فقال لهم علي عليه السلام حين فرغ منهم هل بقي لكم دم أو مال لم يود إليكم قالوا لا قال فإني أعطيكم هذه البقية من هذا المال احتياطا لرسول الله مما لا يعلم ولا تعلمون ففعل ثم رجع إلى رسول الله فأخبره الخبر فقال أصبت وأحسنت.
    ثم قام رسول الله فاستقبل القبلة قائما شاهرا يديه حتى إنه ليرى بياض ما تحت منكبيه وهو يقول اللهم إني أبرأ إليك مما صنع خالد بن الوليد ثلاث مرات .
    وقتي كه خبر به رسول خدا صلي الله عليه وآله رسيد ، دست‌ها را به طرف آسمان بلند كرد و عرضه داشت:
    خدايا ! من از آن چه خالد بن وليد انجام داده است بيزارم. سپس علي بن أبي طالب عليه السلام را خواست و به او فرمود : اي علي ! نزد اين قوم برو و نظر آنان را جويا شو و امر جاهليت را زير پا بگذار .

    علي عليه السلام در حالي كه اموال بسيار همراه داشت به طرف قبيله رفت ، خون بها ، خسارت اموال و حتي قيمت كاسه‌هاي سگان آن‌ها را نيز پرداخت نمود ؛
    علي عليه السلام بعد از اتمام كار از آن‌ها سؤال كرد : آيا خون بها و يا مالي مانده است كه به شما پرداخت نكرده باشم ؟
    همگي گفتند : خير .

    علي عليه السلام فرمود: باقي مانده اين اموال را نيز به خاطر رعايت احتياط از جانب رسول خدا در مواردي كه آن حضرت و شما از آن مطلع نشده‌ايد مي‌پردازم . سپس بازگشت و آنچه انجام داده بود به رسول خدا گزارش كرد.
    رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود : كار درست و زيبائي انجام دادي. سپس رو به قبله ايستاد ، و دستهارا بلند كرد ؛ به طوري كه سفيدي زير بغل آن حضرت پيدا بود ، سه بار فرمود : خدايا من از آن چه كه خالد بن وليد انجام داده است ، بيزارم .

    الطبري ، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي310هـ) ، تاريخ الطبري ، ج 2 ، ص 164 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت .
    الحميري المعافري ، عبد الملك بن هشام بن أيوب أبو محمد (متوفاي213هـ) ، السيرة النبوية ، ج 5 ، ص 96 ، تحقيق : طه عبد الرءوف سعد ، ناشر : دار الجيل ، الطبعة : الأولى ، بيروت 1411هـ .
    الشيباني ، محمد بن الحسن (متوفاي198هـ) ، شرح كتاب السير الكبير ، ج 1 ، ص 260 ، ، تحقيق : د. صلاح الدين المنجد ، ناشر : معهد المخطوطات - القاهرة .
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  5. صلوات ها 6


  6. #3

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    ثانياً : علاوه بر پرداخت نمودن خسارت‌ها و جلب رضايت افراد قبيله بازهم رسول خدا اعلان بيزاري و برائت از اعمال ظالمانه خالد بن وليد مي كند و مطابق با فرمان الهي:
    « فَإِنْ عَصَوْكَ فَقُلْ إِنىّ‏ِ بَرِى‏ءٌ مِّمَّا تَعْمَلُون‏؛
    اگر تو را نافرمانى كنند بگو : من از آنچه شما انجام مى‏دهيد بيزارم ! » (شعراء 216) دستها را به طرف آسمان بلند كرد ؛‌ به طوري كه سفيدي زير بغل آن حضرت معلوم بود عرض مي كند:

    اللهم إني أَبْرَأُ إِلَيْكَ مِمَّا صَنَعَ خَالِدٌ .
    خدايا من از آن چه خالد انجام داده ، بيزاري مي‌جويم .

    البخاري الجعفي ، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ) ، صحيح البخاري ، ج 3 ، ص 1157 و ج 4 ، ص 1577 ، ح4084 و ج 6 ، ص 2628 ، ح6766 ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا ، ناشر : دار ابن كثير ، اليمامة - بيروت ، الطبعة : الثالثة ، 1407 - 1987 .

    ثالثاً : خالد بن وليد در قضيه كشتن مالك بن نويره ، علاوه بر كشتن او و قبيله‌اش ، مرتكب زناي محصنه نيز شده بود و أبوبكر وظيفه داشت كه حد الهي را بر او جاري كند ؛ زيرا اجراي حد بر زنا كار ، وظيفه حاكم است ؛
    اما جناب خليفه به جاي اجراي حدود الهي ، او را مورد تشويق قرار داده و از كار او به شدت دفاع كرد .
    با اين كه زن شوهر مرده بايد مدت خاصي را به اتفاق مسلمانان عده نگه دارد ؛ اما خالد بن وليد با بي توجهي به اين مسأله در همان شبي كه ماالك كشته شده بود ، با زن او همبستر مي‌شود .

    خليفه دوم با شنيدن خبر كشته شدن مالك و همبستر شدن خالد با زن او ، قسم ياد كرد كه خالد را سنگسار كند.
    طبري و إبن اثير در تاريخشان و أبو الفرج اصفهاني در الأغاني و نويري در نهاية الأدب مي‌نويسند :
    فلما بلغ قتلهم عمر بن الخطاب تكلم فيه عند أبي بكر فأكثر وقال عدو الله عدى على امرئ مسلم فقتله ثم نزا على امرأته وأقبل خالد بن الوليد قافلا حتى دخل المسجد وعليه قباء له عليه صدأ الحديد معتجرا بعمامة له قد غرز في عمامته أسهما فلما أن دخل المسجد قام إليه عمر فانتزع الأسهم من رأسه فحطمها ثم قال أرثاء قتلت امرأ مسلما ثم نزوت على امرأته والله لأرجمنك بأحجارك .
    وقتي كه خبر كشته شدن ايشان به عمر بن خطاب رسيد جريان را به ابوبكر گزارش داد و در باره آن سفارش زيادي نمود و گفت : دشمن خدا بر مردي مسلمان تجاوز كرده و او را كشته است ، سپس با همسر او نزديكي كرده است !!!
    خالد بن وليد بدون توجه و در حالي‌كه جاي شمشير بر قباي او آشكار بود و عمامه‌اي پوشيده بود كه در آن تيرهايي قرار داده بود وارد مسجد شد ، عمر بلند شد و تيرها را از عمامه او در آورد و شكست سپس گفت : ريا مي كني ؟ مرد مسلماني را كشتي و با همسرش همبستر شدي ، به خدا قسم تو را با سنگي كه خودت درست كردي سنگسار خواهم كرد .

    الطبري ، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي310هـ) ، تاريخ الطبري ، ج 2 ، ص 274 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت .
    الإصبهاني ، أبو الفرج (متوفاي356هـ) ، الأغاني ، ج 15 ، ص 294 ، تحقيق : علي مهنا وسمير جابر ، ناشر : دار الفكر للطباعة والنشر ، بيروت .
    الشيباني ، أبو الحسن علي بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم (متوفاي630هـ) ، الكامل في التاريخ ، ج 2 ، ص 217 ، تحقيق : عبد الله القاضي ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة الثانية ، 1415هـ .
    النويري ، شهاب الدين أحمد بن عبد الوهاب (متوفاي733هـ) ، نهاية الأرب في فنون الأدب ، ج 19 ، ص 52 ، ، تحقيق : مفيد قمحية وجماعة ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان ، الطبعة : الأولى ، 1424هـ - 2004م .
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  7. صلوات ها 5


  8. #4

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    ذهبي مي‌نويسد :
    فلما قدم خالد قال عمر : يا عدو الله قتلت امرأً مسلماً ثم نزوت على امرأته .
    وقتي كه خالد به مدينه آمد ،
    عمر گفت : اي دشمن خدا ! مرد مسلماني را كشتي و سپس با همسرش همبستر شدي ؟!

    الذهبي ، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي748هـ) ، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام ، ج 3 ، ص 36 ، تحقيق : د. عمر عبد السلام تدمرى ، ناشر : دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1407هـ - 1987م .

    و اما اين سؤال كه : چرا ابوبكر حدود الهي را اجرا نكر د، و از اعمال جنايتكارانه خالد دفاع نمود ؟
    پاسخ آن را بايد از زبان علماي اهل سنت بشنويد كه مي‌گويند : چون ابوبكر خالد را مجتهد مي‌دانست به همين جهت اورا تبرئه كرد .

    ابن خلكان و بسيار ديگر از علماي اهل سنت نوشته‌اند :
    ولما بلغ الخبر أبا بكر وعمر رضي الله عنهما قال عمر لأبي بكر رضي الله عنه إن خالدا قد زنى فارجمه قال ما كنت لأرجمه فإنه تأول فأخطأ .
    وقتي كه خبر به گوش ابو بكر و عمر رسيد ، عمر به ابو بكر گفت: خالد زنا كرده بايد او را سنگسار كني !
    ابو بكر گفت : او را سنگسار نخواهم كرد ؛ چرا كه اجتهاد كرده و در اجتهادش اشتباه كرده است !!!

    إبن خلكان ، أبو العباس شمس الدين أحمد بن محمد بن أبي بكر (متوفاي681هـ) ، وفيات الأعيان وأنباء أبناء الزمان ، ج 6 ، ص 15 ، تحقيق : احسان عباس ، ناشر : دار الثقافة – بيروت ؛
    أبو الفداء ، عماد الدين إسماعيل بن علي (متوفاى732هـ) المختصر في أخبار البشر ، ج 1 ، ص 108 .

    جلال الدين سيوطي و متقي هندي به نقل از ابن سعد مي‌نويسند :
    ادَّعى أَنَّ مَالكَ بْنَ نُوَيرَةَ ارْتَدَّ بِكَلاَمٍ بَلَغَهُ عَنْهُ ، فَأَنْكَرَ مَالِكٌ ذالِكَ ، وَقَالَ : أَنَا عَلى الإِسْلاَمِ مَا غَيَّرْتُ وَلاَ بَدَّلْتُ وَشَهِدَ لَهُ بِذالِكَ أَبُو قَتَادَةَ وَعَبدُ اللَّهِ بنِ عمرَ فَقَدَّمَهُ خَالِدٌ وَأَمَرَ ضِرَارَ بنَ الأَزْوَرِ الأَسدي فَضَرَبَ عُنُقَهُ ، وَقَبَضَ خَالِدٌ امْرَأَتَهُ ، فَبَلَغَ ذالِكَ عُمَرَ ابن الْخَطَّابِ قَتْلَهُ ، فَقَالَ لأِبِي بَكْرٍ : ( إِنَّهُ قَدْ زَنَى فَارْجُمْهُ ، فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ : مَا كُنْتُ لأِرْجُمَهُ تَأَوَّلَ فَأَخْطَأَ ، قَالَ : فَإِنَّهُ قَدْ قَتَلَ مُسْلِمَاً فَاقْتُلْهُ ، قَالَ : مَا كُنْتُ لأِقْتُلَهُ تَأَوَّلَ فَأَخْطَأَ ، قَالَ : فَاعْزِلْهُ ، قَالَ : مَا كُنْتُ لأِشِيمَ سْيْفَاً سَلَّهُ اللَّهُ عَلَيْهِمْ أَبَدَاً ) ( ابن سعد ) .
    خالد بن وليد ادعا كرد كه از مالك سخني شنيده است كه سبب ارتداد وي بوده است ؛ ولي مالك آن را انكار كرده وگفته بود : من بر اسلام هستم نه چيزي را تغيير داده و نه عوض كرده‌ام ؛ ابو قتاده و عبد الله بن عمر نيز بر اين مطلب شهادت دادند ؛ اما خالد او را متهم نمود و به ضرار بن ازور اسدي گفت : گردن او را بزن ؛ سپس خالد به همسر مالك نيز دست درازي كرد ؛ (عمر) به ابو بكر گفت : خالد زنا كرده است ؛ او را سنگسار كن ؛ ابو بكر پاسخ داد : من او را سنگسار نمي كنم ؛ او اجتهاد كرده و اشتباه نموده است ؛
    گفت : او را قصاص كن ؛ زيرا او مسلماني را كشته است ؛ پاسخ داد : او را نمي كشم ؛ زيرا او اجتهاد نموده و خطا كرده است !!!

    گفت : پس او را عزل كن ؛ پاسخ داد : من شمشيري را كه خداوند بر ايشان كشيده است در غلاف نمي گذارم .
    السيوطي ، الحافظ جلال الدين عبد الرحمن (متوفاي 911هـ) ، جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير) ، ج 13 ، ص 94 .
    الهندي ، علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين (متوفاي975هـ) ، كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال ، ج 5 ، ص 247 ، تحقيق : محمود عمر الدمياطي ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1419هـ-1998م .

    بايد از جناب خليفه سؤال كرد كه اگر خالد مجتهد باشد و به ‌تواند قبيله‌اي را فقط به خاطر نپرداختن زكات به أبو بكر (نه انكار اصل وجوب زكات) بكشد و همان شب با زن مسلماني كه شوهرش را كشته است همبستر شود ، چرا مالك بن نويره ‌نتواند اجتهاد كند .

    اگر صحابه مجتهدند ، پس مالك بن نويره هم بايد مجتهد باشد ؛ چرا يكي به خاطر اجتهادش كشته شده و همان شب با زنش زنا مي‌شود ؛ ولي ديگري به خاطر قتل عمد و زناي محصنه نه تنها توبيخ نمي‌شود ؛ بلكه پاداش نيز مي گيرد؟!

    و اگر فرض كنيم كه خالد در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله اجتهاد كرده و خطا كرده بود و أبو بكر از اين كار مطلع بود ، چرا دو باره وقتي كه همان خطا را مرتكب شد ، او را مجازات نكرد ؟ آيا يك نفر مي‌تواند دو بار يك خطا را تكرار نمايد ؟ آيا يك خطا را مي‌توان دو بار با اجتهاد توجيه كرد ؟
    اين مطلب نيز مسلّم است كه خالد بن وليد ، مالك بن نويره را فقط به خاطر زيبائي زنش كشت ، نه به خاطر اين كه زكات پرداخت نمي‌كرد .
    ذهبي در تاريخ الإسلام و يافعي در مرآة الجنان ، ابن خلكان در وفيات الأعيان و أبو الفداء در المختصر في الأخبار البشر مي‌نويسند :
    فكلمه أبو قتادة الأنصاري وابن عمر ، فكره كلامهما ، وقال لضرار بن الأزور : إضرب عنقه ، فالتفت مالك إلى زوجته وقال : هذه التي قتلتني ، وكانت في غاية الجمال ، قال خالد : بل الله قتلك برجوعك عن الإسلام ، فقال : أنا على الإسلام ، فقال : إضرب عنقه ، فضرب عنقه وجعل رأسه أحد أثافي قدر طبخ فيها طعام ، ثم تزوج خالد بالمرأة.
    عبد الله بن عمر و ابو قتاده انصاري با خالد در مورد مالك سخن گفتند ؛ اما خالد كلام ايشان را نپسنديد ؛ خالد به ضرار بن الازور دستور داد تا گردنش را بزند . مالك به همسرش كه بسيار زيبا بود اشاره كرد و گفت : او مرا كشت (به خاطر او كشته شدم) . خالد گفت : بلكه خدا تو را به خاطر بازگشتن از اسلام كشت . مالك گفت : من مسلمانم . خالد دستور داد گردنش را بزنند ، گردن او را زدند و سرش را يكي از پايه‌هاي ديگي كه در آن غذا مي‌پختند قرار دادند. سپس خالد با زن او ازدواج كرد .
    الذهبي ، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي748هـ) ، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام ، ج 3 ، ص 34 ، تحقيق : د. عمر عبد السلام تدمرى ، ناشر : دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1407هـ - 1987م .
    اليافعي ، أبو محمد عبد الله بن أسعد بن علي بن سليمان (متوفاي768هـ) ، مرآة الجنان وعبرة اليقظان ، ج 2 ، ص 119 ، ناشر : دار الكتاب الإسلامي - القاهرة - 1413هـ - 1993م.
    بن خلكان ، أبو العباس شمس الدين أحمد بن محمد بن أبي بكر (متوفاي681هـ) ، وفيات الأعيان وأنباء أبناء الزمان ، ج 6 ، ص 14 ، تحقيق : احسان عباس ، ناشر : دار الثقافة - لبنان .
    أبو الفداء عماد الدين إسماعيل بن علي (متوفاى732هـ) المختصر في أخبار البشر ، ج 1 ، ص 108 .
    مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)


    ویرایش توسط رضا : ۱۳۸۹/۰۹/۰۸ در ساعت ۰۱:۵۰
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  9. صلوات ها 7


  10. #5

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    12
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    35



    متشکرم قانع شدم ولیکن چرا باید جبران اشتباه خالد را بیت المال بدهد اگر با خالد برخورد میشد حادثه مالک بن نویره پیش نمی امد خسارت خیلی باید زیاد بوده باشد خالد اشتباه کرد ولی از بیتالمال دیه داده شد

  11. صلوات ها 4


  12. #6

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    علاقه
    تاریخ و شعر
    نوشته
    3,140
    حضور
    45 روز 21 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10548



    نقل قول نوشته اصلی توسط کامین نمایش پست ها
    ولیکن چرا باید جبران اشتباه خالد را بیت المال بدهد
    احتمال دارد که خونبها از بیت المال داده نشده باشد چون تا آنجا که بنده دیدم فقط نقل شده پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم پولی به حضرت علی علیه السلام دادند و حضرت را روانه قبیله بنی خزیمه کردند ، اگر جایی آمده خوشحال می شوم ببینم
    اما بر فرض که از بیت المال داده شده باشد ، تصمیم پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم بوده و ایشان برای تالیف قلوب ستمدیدگان حادثه چنین کاری کردند، گروهی از طرف مسلمانان ظلم دیده بودند طبیعی بود که اگر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم از آنان دلجویی نمی کرد آنان از اسلام منزجر می شدند، وفاصله می گرفتند واین کار پیامبر موجب گرایش بیشتر ةآنان به اسلام می شد

  13. صلوات ها 6


  14. #7

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682



    نقل قول نوشته اصلی توسط کامین نمایش پست ها
    متشکرم قانع شدم ولیکن چرا باید جبران اشتباه خالد را بیت المال بدهد اگر با خالد برخورد میشد حادثه مالک بن نویره پیش نمی امد خسارت خیلی باید زیاد بوده باشد خالد اشتباه کرد ولی از بیتالمال دیه داده شد
    سلام
    ممکن است خالد خود قادر به پراخت نبوده در این صورت پرداخت از بیت المال با توجه به اینکه او مامور حکومت هم بوده موجه است
    موفق باشید

    هردو عالم یک فروغ روی اوست




  15. صلوات ها 4


  16. #8

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    12
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    35



    در هر شکل فکر میکنم با مامور حکومتی که اشتباه به این بزرگی بکند برخورد ی باید صورت بگیرد چنانچه اگر شما در جامعه امروزی چنین جرم هایی مرتکب شوید اگر ولی دم هم ببخشد حکومت برخورد لازم را خواهد کرد

  17. صلوات


  18. #9

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    علاقه
    تاریخ و شعر
    نوشته
    3,140
    حضور
    45 روز 21 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10548



    برای اینکه بتوانیم به این سوال بهتر پاسخ دهیم ابتدا باید به شخصیت خالد و زمات اسلام آوردن او بپردازیم
    خالدبن وليد بن مغيره مخزومى قرشى، از معاريف مكه قبل از اسلام بوده و در جنگهاى مردم مكه رياست سواران را داشته و در همه جنگهاى مشركان عليه پيغمبر اسلام شركت داشته و در سال هشتم هجرى پيش از فتح مكه به اتفاق عمرو عاص اسلام آورد و به مدينه هجرت نمود و از آن ببعد جزء سپاهيان اسلام شد. (1)در جنگ احد که حضر ت رسول عبدالله بن جبير را با پنجاه نفر كماندار درشکاف کوه آ گماشت كه آن كمينگاه را حفظ كند وچون از تسويه لشكر فارغ شدند حضرت خطبه اى به مضمون توجيه به اوامر ونواهى خدا ومراقبت تقوى وتذكر قيامت واتحاد وهماهنگى مسلمين ايراد فرمودند ، واز آن سوى مشركين صفها برآراستند ، خالد بن وليد با پانصد تن ميمنه را گرفت وعكرمة بن ابى جهل با پانصد تن بر ميسره بايستاد
    (2)
    كمانداران كه شكاف كوه را گرفته بودند چون ديدند مسلمانها به نهب وغارت مشغولند طمع بر آنها غالب گشت وجاى خود را رها كرده با ديگران به غارت پرداختند وهر چند عبدالله بن جبير ممانعت كرد سودى نبخشيد ، خالد بن وليد چون ديد عبدالله با چند نفر بيش نماندهاند باتفاق عكرمة بن ابى جهل فرصت را غنيمت شمرده بر آنها تاختند وعبدالله را با آن چند نفر كشتند واز آنجا از قفاى مسلمانها حمله كردند وتيغ بر آنها نهاده تار ومارشان كردند و از نو علم مشركين برپا شد وفراريان دوباره جمع شدند(3)

    در مورد اسلام آوردن خالد در منابع آمده :موقیکه خالد خدمت پیامبر شرفیاب شد جهت اسلام آوردن پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم از آمدنش خوشحال شد،خالد می گوید : من نیز شتابان رفتم. ایشان را در حالت تبسم یافتم؛ به ایشان سلام نبوت کردم. با چهره‌ای گشاده جواب سلام مرا داد.(4)
    از امام باقر (ع) رسيده كه پيغمبر (ص) خالد را به منظور دعوت به اسلام بنزد قبيله بنى مصطلق كه شاخه اى از بنى جذيمه بودند اعزام داشت و در جاهليت ميان قبيله جذيمه و بنى مخزوم قبيله خالد دشمنى بود، وى چون بدانجا رسيد و به نقل ابن اثير آنان چون خالد را ديدند سلاح برداشتند. خالد گفت: سلاح خود را بزمين نهيد كه همه مردم اسلام آورده اند ـ و اين واقعه پس از فتح مكه بود ـ آنان سلاح خويش به زمين نهادند و بنقل امام باقر (ع) نماز را هم با جماعت خالد خواندند ولى خالد از فرصت سوء استفاده نموده فرمان داد به آنها حمله كردند، جمعى را كشته و اموالشان را بغارت بردند، آنان بنزد رسول (ص) آمده از خالد شكوه نمودند، حضرت گفت: خداوندا! من از كرده خالد بيزارم. در اين حال مالى وافر جهت پيغمبر آوردند. حضرت آن مال را به على داد و فرمود: بزودى بنزد بنى جذيمه رفته با اين مال آنها را راضى ميكنى. على بدانجا شتافت و وظيفه محوله انجام داد و بازگشت. پيغمبر (ص) از او پرسيد چه كردى؟ عرض كرد: خونبهاى كشته هاشان را حتى جنينى كه از رحمى سقط شده بود دادم و بهاى اموالشان را پرداختم تا اينكه بهاى ظرف آب سگانشان و طناب چوپانهاشان را نيز دادم و از آن وجهى كه بمن داده بوديد چيزى باقى ماند احتياطاً بمنظور اينكه مبادا چيزى فراموش شده باشد به آنها پرداختم باز هم ديدم چيزى از آن مال مانده آن را نيز به آنها دادم كه از تو راضى شوند.(5)
    حضرت فرمود: دادى كه از من راضى شوند؟ خدا از تو راضى باد، تو اى على نسبت بمن بمنزله هارونى نسبت بموسى جز اينكه پس از من پيغمبرى نباشد. (6)

    1.(دهخدا)

    2. معارف ومعاریف ،سید مصطفی حسینی تفرشی ،ج 1،ص 460
    3. همان
    4.البدایة و النهایة، ج 4، ص 239 – 240 – التاریخ الاسلامی، ج 7، ص 95
    5.معارف ومعاریف ،سید مصطفی حسینی تفرشی ج 3ص 17
    6.بحار،ج21.ص 142

    ادامه دارد


    ویرایش توسط عماد : ۱۳۹۰/۰۳/۳۱ در ساعت ۰۹:۲۴

  19. صلوات ها 3


  20. #10

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    علاقه
    تاریخ و شعر
    نوشته
    3,140
    حضور
    45 روز 21 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10548



    با توجه به مطالب پست قبلی نکات زیر قابل تامل است

    اول:سال ایمان آوردن خالد یعنی دوسال قبل از فتح مکه لذا در تمام جنگهای قریش علیه پیامبر شرکت داشت

    دوم:خالد از بزرگان قریش بود

    سوم: پیامبر از اسلام آوردن خالد خوشحال شد

    چهارم: دیه از پولی که جهت پیامبر آورده بودند پرداخت شد

    پنجم : اولیای دم راضی شدند

    با در کنار هم گذاشتن این نکات به این می رسیم که شرایط زمان پیامبرصلی الله علیه واله وسلم باشرایط الان متفاوت است ، پیامبری که از اسلام آوردن ظاهری خالد با آن کشتارهایی که از مسلمانان کرده خوشحال می شود ،یعنی برای پیشبرد اسلام نیاز به این داشته که بزرگان قریش را با خود همراه کند تا بتواند دعوت خود را هرچه زودتر به ثمر بنشاند وباسلام آوردن امثال خالد آنهم دوسال قبل از فتح مکه می توانستند کمر مشرکان را بشکنند وضمینه را برای فتح مکه آماده کند ، حتی در فتح مکه نیز پیامبر از سر تقصیرات بیسار زیاد ابوسفیان ومعاویه ودیگر بزرگان قریش که دستشان به خون مسلمانان بزرگی چون حمزه سید الشهدا آغشته بود به دیده ملاطفت نگاه کردند واز گذشته آنان چشم پوشی کردند این همان شرایط زمان بود که پیامبر رااز برخورد تند با این افراد نهی می کرد ، اگر پیامبر با ابوسفیان یا خالد بعداز جریان بنی خزیمه بر خورد می کرد دوباره بین مکه ومدینه جنگ و اختلاف ایجاد می شد و درایت پیامبر بود که با گذشتن از اعمال زشت آنان وحتی پرداخت غرامت کارهای آنان از بیت المال یا دارایی شخصی از اختلاف دوباره مکه ومدینه جلو گیری کردند ، اگر پیامبر چنین نمی کردند و رحلت می فرمودند اسلام تازه به دوران رسیده بعد از رحلت پیامبر دچار آسیب می شود

    پس پیامبر نیز در این جریان همان ملاحظاتی را داشتند که حضرت علی علیه السلام در جریان بعد از پیامبر مجبور بودند حتی از پی گیری خون همسر وفرزندشان بگذزند

    شاهد بر این مدعا آنجاست که ابوسفیان پس از رحلت پیامبر دنبال اختلاف افکنی بین حضرت علی علیه السلام وابوبکر بود(1) تا دوباره اسلام را تضعیف کند وبه مکه رفته و آشوب جنگ بر پا کرده وانتقام خود شکستهای خود را از اسلام بگیرد ، لذا پیامبر محضوراتی داشتند که نمی توانستند به راحتی با بعضی از افراد سرشناس برخورد کنند چون اصل اسلام در خطر بود

    بهترین راه همان بود که پیامبر رضایت اولیای دم را کسب کنند ، حتال از مال خودشان باشد که بحثی نیست و هم اگر از بیت المال هم باشد ، پیامبر می اجازه داشت چنینی تصرفاتی کند
    1.الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي310)، تاريخ الطبري، ج 2، ص 237، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت.و الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري، البغدادي (متوفاي413 هـ)، الإرشاد في معرفة حجج الله علي العباد، ج 1، ص 190، تحقيق: مؤسسة آل البيت عليهم السلام لتحقيق التراث، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية، 1414هـ - 1993 م.
    ویرایش توسط عماد : ۱۳۹۰/۰۳/۳۱ در ساعت ۱۰:۰۰

  21. صلوات ها 3


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۳/۱۱/۲۵, ۱۶:۳۰ : 6

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود