جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: دقيقا قاتل امام باقر كيه ؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    تیراندازی
    نوشته
    266
    حضور
    5 روز 7 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1191

    دقيقا قاتل امام باقر كيه ؟




    كي ميگه قاتلش هشامه يكي ميگه ابراهيمه؟ كدام يك قاتل امام باقرند؟

  2. صلوات ها 7


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۹
    نوشته
    360
    حضور
    40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    1454



    با سلام وعرض تسلیت به همه دوستان خوبم
    ولادت با سعادت امام باقر7در روز دوشنبه سوم صفر يا اوّل ماه رجب سال 57هجري در شهرمدينه بود. ايشان همراه پدر خود در كربلا در سال 61هجري حضور داشت و حدود چهار ساله بود. و در روز دوشنبه هفتم ذي الحجة در سال 114هجري در مدينه به شهادت رسيد. علّت شهادت حضرت , مخالفت خلفاي بني اميه باآل پيامبر6بود. ابراهيم بن وليد بن عبدالملك , حضرت را با سمّ به شهادت رساند.(1)
    (پـاورقي 1.شيخ عباس قمي , منتهي الآمال , ج 2 ص 120 با تلخيص .

    ویرایش توسط شیخ هادی : ۱۳۸۹/۰۸/۲۳ در ساعت ۱۱:۴۸
    غربت کده ای که بوی دریا دارد ----- صدخاطره ازغربت زهرا دارد
    برگرد وعلی چشم به راه هست هنوز-- اسراردلش دردل چاه است هنوز
    آن چاه پرازستاره راپیدا کن ---------- آن سینه پاره پاره راپیداکن
    برگرد که بر بهاران می خندند -------- یک عده به انتظارمان می خندند
    اللهم عجل لولیک الفرج

  5. صلوات ها 7


  6. #3

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,899
    حضور
    84 روز 13 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40511



    باسلام
    تاریخ نویسان چگونگی شهادت آن حضرت را با زهر مشخص نکرده اند.به گفته بعضی ابراهیم بن ولید آن حضرت را زهر مسموم نمود.-1

    بعضی دیگر از روایات آورده اند که زید بن حسن به دستور هشام ،زهری را به زین اسب مالید و آن را نزد امام باقر (ع)آورد و با اصرار آن حضرت را برآن سوار کرد.اینجا بود که زهر در بدن او اثر نمود و ران های حضرت متورم شد-2.بعد از آن سه روز در بستر بیماری افتاد و سرانجام شهید شد.

    1-مناقب آل ابى طالب: ج 4, ص 210.

    2 ـ بحارالانوار: ج46, ص 331.

    http://tarikheslam.com/taha-articles...-14-25-31.html

    ویرایش توسط رضا : ۱۳۸۹/۰۸/۲۴ در ساعت ۲۱:۲۹
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  7. صلوات ها 4


  8. #4

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,146
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    5482



    قاتل امام باقر (ع)، ابراهيم‏بن وليد بود.[1] كه به دستور هشام‏بن عبدالملك، به حيله در غذايا نوشيدنى امام (ع) سمّ ريخت و آن بزرگوار را به شهادت رساند. بدن مطهّر آن امام همام، در قبرستان بقيع به خاك سپرده شد.[2]
    به نظر می آید این سند دقیق تر از سندهای دیگر و نظراتی باشد که درباره شهادت امام باقر علیه سلام مطرح شده است.

    [1] - مناقب ابن شهرآشوب، ج 4 ص 228 .

    [2] - بحار الانوار، ج 46، ص 313 .

    اگر نور چشم شما بدلیل مطالعه زیاد و یا کار با اینترنت کم شده این آیه را زیاد بخوانید : فَجَعَلْناهُ سَميعاً بَصيراً (انسان2)
    اگر می خواهید پس از مطالعه آنچه را می خوانید در ذهنتان نقش ببندد، این آیه را پس از آن بخوانید: لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ هُوَ وَلِيُّهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ (انعام127)

  9. صلوات ها 3


  10. #5

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,899
    حضور
    84 روز 13 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40511



    نقل قول نوشته اصلی توسط کاوه نمایش پست ها
    قاتل امام باقر (ع)، ابراهيم‏بن وليد بود.[1] كه به دستور هشام‏بن عبدالملك، به حيله در غذايا نوشيدنى امام (ع) سمّ ريخت و آن بزرگوار را به شهادت رساند. بدن مطهّر آن امام همام، در قبرستان بقيع به خاك سپرده شد.[2]
    به نظر می آید این سند دقیق تر از سندهای دیگر و نظراتی باشد که درباره شهادت امام باقر علیه سلام مطرح شده است.

    [1] - مناقب ابن شهرآشوب، ج 4 ص 228 .

    [2] - بحار الانوار، ج 46، ص 313 .

    با سلام به کاوه عزیز
    کاوه جان در سایت تخصصی تاریخ اسلام این منبع را دیدم برسی کنید ممنون میشوم !

    و به گفته‌ى بعضى زید بن حسن که با امام باقر (علیه‌السلام) خصومت داشت، به دستور هشام بن عبدالملک، زهر را بر زین اسب مالید،‌و اسب را به حضور امام باقر (علیه‌السلام) آورد، و اصرار کرد که آن حضرت بر آن سوار گردند، آن حضرت ناگزیر سوار شدند، و آن زهرا در بدن ایشان اثر کرد، به گونه‌اى که ران‌هاى امام متورم شد و سه روز بسترى گردیدند، و سرانجام به شهادت رسیدند. [75]

    [75] ـ بحارالانوار: ج46, ص 331
    .
    http://tarikheslam.com/taha-articles...-14-25-31.html


    در اینجا هم همین منبع اشاره شده!


    http://www.porsojoo.com/fa/node/71891

    ویرایش توسط رضا : ۱۳۸۹/۰۸/۲۴ در ساعت ۲۲:۲۸
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  11. صلوات


  12. #6

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,146
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    5482



    سلام رضا جان
    مطلبی را که فرموده بودی دیدم. اصلش را اینجا می آورم. «شهادت امام باقر (علیه‌السلام) امام باقر (علیه‌السلام) با طرح مرموز و مخفیانه‌ى هشام بن عبدالملک، مسموم شده و به شهادت رسید، ولى زهر دهنده و چگونگى آن به روشنى مشخص نیست. بعضى می‌نویسند: ابراهیم بن ولید بن یزید بن عبدالملک نوه‌ى برادر هشام, آن حضرت را مسموم نمود.[74] و به گفته‌ى بعضى زید بن حسن که با امام باقر (علیه‌السلام) خصومت داشت، به دستور هشام بن عبدالملک، زهر را بر زین اسب مالید،‌و اسب را به حضور امام باقر (علیه‌السلام) آورد، و اصرار کرد که آن حضرت بر آن سوار گردند، آن حضرت ناگزیر سوار شدند، و آن زهرا در بدن ایشان اثر کرد، به گونه‌اى که ران‌هاى امام متورم شد و سه روز بسترى گردیدند، و سرانجام به شهادت رسیدند. [75]
    [74] ـ مناقب آل ابى طالب: ج 4, ص 210. [75] ـ بحارالانوار: ج46, ص 331.»
    در این جا هم هر دو سند آورده شده است. باتوجه به تقدم کتاب المناقب بر کتاب بحار ، و اینکه خود بحار هم می گوید بعضی چنین گفته اند، به نظر می آید آنچه مناقب آورده صحیح تر است. چرا که کشتن شخصیتی مانند امام باقر کار راحتی نبود که کسی بتواند انجام دهد، آنهم به این شیوه که سم در ران امام اثر کند. این گونه سم دادن اصلا متداول نبوده است. و قاتل سعی می کرد به نحوی کارش را انجام دهد که اثری از خود به جا نگذراد. در حالی که بدن متورم امام، پس از سم زدگی، خود نشانه ای از لو رفتن ماجراست. و البته اگر چنین بود حتما گزارشهایی در ادامه درباره زید بن حسن می آمد که یا ارتقاء رتبه گرفته یا بدست شیعیان کشته شده است. اما آنچه درباره ولید آمده این است که سم را به امام خوراند، و از این راه امام مسموم شد.از یک سو این زید بن حسن مشخص نیست چه کسی است، لازم است درباره اش کمی توضیح داده می شد. اما از آنجا که رقیب ایشان، هشام خلیفه اموی بوده ااست ، به نظر می آید کار او باشد.


    ویرایش توسط کاوه : ۱۳۸۹/۰۸/۲۵ در ساعت ۰۷:۳۹
    اگر نور چشم شما بدلیل مطالعه زیاد و یا کار با اینترنت کم شده این آیه را زیاد بخوانید : فَجَعَلْناهُ سَميعاً بَصيراً (انسان2)
    اگر می خواهید پس از مطالعه آنچه را می خوانید در ذهنتان نقش ببندد، این آیه را پس از آن بخوانید: لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ هُوَ وَلِيُّهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ (انعام127)

  13. صلوات ها 2


  14. #7

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۰
    علاقه
    حضرت زهرا(س)،شهادت،شهدا،اهل بیت،هیئت
    نوشته
    1,018
    حضور
    4 روز 22 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    9134



    نقل قول نوشته اصلی توسط رضا نمایش پست ها
    و به گفته‌ى بعضى زید بن حسن که با امام باقر (علیه‌السلام) خصومت داشت، به دستور هشام بن عبدالملک، زهر را بر زین اسب مالید،‌و اسب را به حضور امام باقر (علیه‌السلام) آورد، و اصرار کرد که آن حضرت بر آن سوار گردند، آن حضرت ناگزیر سوار شدند، و آن زهرا در بدن ایشان اثر کرد، به گونه‌اى که ران‌هاى امام متورم شد و سه روز بسترى گردیدند، و سرانجام به شهادت رسیدند
    سلام من هم اینطوری شنیدم
    ولی کسی که برامون نقل میکرد میگفت خودشم دقیق نمیدونه اونم از کسی شنیده بود
    امام زمان (عج) فرمودند: برای فرج زیاد دعا کنید ، چرا که این زیاد دعا کردن خود فرج و گشایش کار شماست
    حی علی المهدی (عج)
    خدایا به مادرانمان و خواهرانمان بصیرت ، عفت و حجاب فاطمی عنایت کن
    اشهد ان فاطمة الزهرا عصمة الله کبری و حجة الله الحجج

  15. صلوات ها 3


  16. #8

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,740
    حضور
    11 روز 11 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    141
    گالری
    208
    صلوات
    8477



    فتنه زید بن حسن

    امام صادق (علیه­السلام) تعریف می­کند:
    (وقتی امام به مدینه بر گشت) زيد بن حسن (که امام حسین (علیه­السلام) را یاری نکرده بود و بعد با عبد الله بن زبیر بیعت کرد[i]) با پدرم در مورد میراث پيامبر اختلاف داشت. او می­­گفت:
    «من از فرزندان امام حسن هستم و از شما به میراث پيامبر سزاوارترم. زيرا من از نژاد فرزند بزرگترم بايد میراث پيامبر را با من تقسيم كنى. و سهم مرا بدهى» پدرم سخن او را نپذيرفت. زيد شكايت به قاضى برد. براى نتيجه و جواب از طرف پدرم، زيد بن على عمویم پيش قاضى رفت. در اين رفت و آمدهاى پيش قاضى يك روز زيد بن حسن به زيد بن على گفت:
    «ساكت باش پسر كنيز هندى!» زيد بن على گفت:
    «بيزارم از اختلافى كه نام مادر­ها را ببرند. به خدا قسم ديگر تا زنده باشم با تو سخن نخواهم گفت.» و بعد برگشت خدمت پدرم و گفت:
    «برادر من قسمى خورده‏ام به اعتماد شما می­­دانم مرا مجبور نخواهى كرد و نااميدم نمي­­كنى قسم خورده‏ام كه با زيد بن حسن صحبت نكنم ديگر با او در مورد اختلاف حرفى نزنم.» و بعد جريان را توضيح داد كه براى چه قسم خورده. پدرم او را از مأموریتی که به او سپرده بود معاف داشت. از آن طرف زيد بن حسن بسیار ناراحت شد و گفت:
    «طرف من بعد از اين محمد بن على خواهد شد من با او به درشتى سخن خواهم گفت و آزارش می­­كنم تا بر من شورش کند (و من به این وسیله بهانه به دست خواهم داشت). زيد بن حسن (نزد پدرم آمد) و با او به مرافعه و دعوا برخاست و (نهایتا) گفت:
    «بین من وتو تنها قاضی است (که می­تواند حکم کند). همين كه به طرف قاضى روانه شدند پدرم فرمود:
    «زيد تو همراه خود يك چاقو دارى كه پنهان كرده‏اى اگر آن چاقو گواهى كند كه حق با من است از شكايت دست برمي­دارى.» زید گفت:
    «آری!» و بعد قسم خورد. پدرم فرمود:
    «چاقو! به اذن خداوند بگو كه حق با كيست؟» چاقو از دست زيد بيرون افتاد روى زمين و گفت:
    «زيد تو ستمگرى محمد باقر شايسته اين مقام است. اگر او را ر­ها نكنى تورا می­­كشم.» زيد بيهوش به زمين افتاد. پدرم دست او را گرفته بلند كرد. (زید به هوش آمد) پدرم باز فرمود:
    «زيد اگر همين سنگى كه روى آن ايستاده‏ايم گواهى دهد قبول می­­كنى؟» گفت:
    «بلى!» سنگ از زير پاى زيد چنان تكان خورد مثل اين­كه می­­خواست شكافته شود ولى طرف امام تكان نخورد و بعد گفت:
    «زيد تو ستم روا می­­دارى دست از او بردار اگر دست از او برندارى تورا می­­كشم.» باز زيد بيهوش شد. پدرم (دوباره) دست او را گرفته بلند كرد. بعد فرمود:
    «زيد اگر اين درخت سخن بگويد و بيايد پيش من دست برمي­دارى؟» گفت:
    «بلى!» پدرم درخت را صدا زد به طورى نزديك شد كه سايه بر سر آن­ها افكند گفت:
    «تو به محمد ستم روا می­­دارى او شايسته اين كار است. اگر دست برندارى تورا می­­كشم.» زيد (برای بار سوم) بيهوش شد. پدرم دستش را گرفته بلند كرد. درخت به جاى خود برگشت. زيد قسم خورد كه با پدرم كارى نداشته باشد و شكايت نكند
    زید از همان جا پيش هشام بن عبد الملک[1] رفته و گفت:
    «من پيش مردى ساحر و كذاب آمده‏ام كه نبايد او را
    ر­ها كنى.» و بعد آن­چه ديده بود برايش نقل كرد. هشام براى فرماندار مدينه نوشت كه:

    «محمد بن على را دست بسته پيش من بفرست»
    آن­گاه به زید گفت:

    «اگر به تو اجازه‏ى كشتن او را بدهم خواهى كشت.» زید گفت:
    «بله!» وقتى نامه به فرماندار مدينه رسيد در جواب نوشت:
    «اين نامه را از جهت مخالفت با دستور تو نمي­­نويسم ولى مايلم در مورد اين دستور يك خيرخواهى‏ براى شما بكنم چون تورا دوست دارم می­­ترسم از اين راه گزندى به تو برسد. چون مردى را كه تو خواسته‏اى در دنيا از او عفيف‏تر و زاهدتر و پرهيزگارتر نيست. وقتى در محراب عبادت قرآن می­­خواند پرنده‏­ها و درنده‏­ها جمع می­­شوند از صداى خوش او هم­چون مزامیر[2] داود می­­خواند او داناترين مردم است و مهربان­ترين مردم و كوشاترين آن­ها در عبادت. من شايسته نمي­­دانم امیرالمؤمنين درباره او اقدامى كند زيرا خداوند نعمت هيچ طايفه را تغيير نمي­­دهد مگر اين­كه آن­ها راه و روش خود را تغيير دهند.» نامه فرماندار كه رسيد از راهنمایی او خوشحال شد و فهميد كه واقعا خيرخواهى نمود، زيد بن حسن را خواست و نامه را برايش خواند. زيد گفت:
    «به والى پول داده و او را وادار به اين كار نموده.» هشام گفت:
    «راه ديگرى سراغ ندارى؟» زيد گفت:
    «آرى اسلحه پيامبر نزد اوست شمشير و زره و انگشتر و عصا و میراثش. بنويس آن­ها را بفرستد اگر نفرستاد راه براى كشتن او باز مى‏شود.» هشام به فرماندار خود نوشت كه:
    «يك میليون درهم به محمد بن على بده و بگو تمام آثارى كه از پيامبر مانده در اختيارت بگذارد.» فرماندار پيش پدرم آمد و نامه هشام را خواند. پدرم فرمود:
    «چند روز به من مهلت بده!» پدرم سلاح و ابزارى تهيه نمود به فرماندار تحويل داد او نيز براى هشام فرستاد. هشام بسيار خوشحال شد از پى زيد فرستاد وقتى زيد آن اثاث را ديد گفت:
    «به خدا سوگند از آثار پیامبر يك ذره نفرستاده!» هشام نامه‏اى براى پدرم نوشت كه:
    «تو پول ما را گرفتى ولى آن­چه خواستيم نفرستادى.» پدرم نوشت:
    «آن­چه صلاح می­­دانستم براى تو فرستادم می­­خواهى قبول كن مايل نيستى قبول نكن!» (هشام با نقشه ای که با زید ریختند بنا را براین گذاشتند که هشام ظاهرا سخن امام را تصدیق کند و زید را نیز به زندان بیاندازد و بعد از مدتی زید را آزد کند و زین اسبی را که مسموم شده است برای هدیه به امام با زید راهی کند. براین اساس[3]) هشام حرف او را تصديق نموده مردم شام را جمع كرد و گفت:
    «اين آثار از پيامبر باقيمانده كه براى من فرستاده‏اند.» سپس زيد را گرفت و او را دربند نموده به مدينه فرستاد و (طوری که دیگران هم بشنوند تا نقشه­اش کامل شود) به او گفت:
    «تصميم دارم كه شركت در خون هيچ كدام از اولاد پيامبر نكنم و گر نه تورا می­­كشتم.» نامه‏اى نيز براى پدرم نوشت كه:
    «پسر عمويت را فرستادم با او به خوبى رفتار كن!».
    شهادت امام

    زيد با زین اهدایی وارد بر پدرم شد. هدیه­اش را داد و بعد پدرم به او فرمود:
    «واى بر تو زيد چه كارهاى بزرگى می­­كنى چه از دست تو كه بر نمي­­آيد؟ من می­­دانم اين زين از كدام درخت جدا شده ولى مقدر چنين است واى بر كسى كه شر از او بر خيزد.»
    مركبى را زين كردند پدرم سوار شد وقتى پایين آمد پاهايش ورم كرده بود دستور داد كفن برايش تهيه كنند يك قسمت از كفنش لباس سفيدى بود كه با آن احرام بسته بود فرمود: «اين پارچه سفيد را هم جز كفن من قرار دهيد.[ii]» همچنین فرمود:
    «وقتى من مردم خودت مرا غسل ده زيرا امام را جز امام غسل نبايد بدهد. ضمنا متوجه باش كه برادرت عبد الله ادعاى امامت خواهد كرد باو كارى نداشته باش عمر كوتاهى دارد.[iii]»

    [1]علامه مجلسی: در متن روایت عبد الملک آمده است ولی عبد الملک در زمان امامت امام زین العابدین از دینا رفته است و طاغوت زمان امام باقر هشام بن عبد الملک است.

    [2]مزامیر چمع مزمور، مجموعه سوره های زبور حضرت داود است. همینک این مزامیر به زبان عبری منظوم بدون وزن (و البته بصورت تحریف شده) همراه با بخش عهد عتیق انجیل در اختیار وجود دارد.

    [3]علامه مجلسی معتقد است قسمتی از روایت حذف شده است. متن داخل پرانتز ظاهرا همان متن ساقط شده باشد.



    [i] بحار الأنوار: 294/47

    [ii]بحارالانوار: 329/46 به نقل از الخزائج و الجرائح.

    [iii]کشف الغمه: 137/2


  17. صلوات ها 2


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. جمع بندی عدم تمكين به دليل عدم پرداخت مهريه
    توسط نبراس در انجمن احكام ازدواج
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۳/۰۴, ۱۹:۳۳
  2. حضرت سكينه در کربلا
    توسط شبکه1 در انجمن تاریخ اهل بیت(ع)
    پاسخ: 3
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۱۰/۰۷, ۲۰:۰۵
  3. موانع سير و سلوك(سالكين مراقب باشند!)
    توسط سادات در انجمن نکات و لطایف معرفت نفس
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۹/۰۹, ۱۰:۴۰
  4. آيت الله مشكيني - سختیهای موسی(ع)
    توسط مدیر فرهنگی در انجمن سخنرانی
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۳/۰۶, ۰۷:۱۵
  5. رهبر فرقه كيهاني به اتهام ارتداد و ساب‌النبي بازداشت شد
    توسط سلیم در انجمن بررسی مکاتب عرفانهای کاذب
    پاسخ: 3
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۲/۲۲, ۱۵:۲۱

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 2

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود