جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: كدام پيامبر است كه خودش 30 سال دارد و بچه‏اش 120 سال؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,906
    حضور
    84 روز 15 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521

    مطلب كدام پيامبر است كه خودش 30 سال دارد و بچه‏اش 120 سال؟




    با سلام
    در تفسير عياشى آمده است كه: «جماعتى از اهل علم ذكر كرده‏اند كه روزى ابن الكواء به حضرت على‏عليه السلام عرض كرد: اى امير المؤمنين، چه كسى است كه از پدرش بزرگ‏تر است از اهل اين دنيا؟
    حضرت فرمود: آن، پسر عُزير است، عزير در حالى كه سوار بر الاغى بوده مقدارى خوراك و نوشيدنى (آب) يا (فشرده انگور) با خود داشت، از قريه‏اى خراب كه اهالى آن همگى جان سپرده بودند مى‏گذشت در قلب خود گفت: آيا خداوند اين استخوان‏هاى پراكنده را چگونه زنده خواهد كرد؟

    در اين هنگام خداوند او را از دنيا برد، در حدود صد سال از دنيا رخت بر بست و بعد از صد سال خداوند او را زنده كرد، در مدت صد سال پسرش ازدواج كرد و از ازدوج خود داراى فرزند شد و طبيعى است كه سنش از صد سال تجاوز كرد، بعد از زنده شدن عزير و روبرو شدن با پدر، پدر از نظر سنى كوچك‏تر از پسرش بود».[1]

    در مناظره‏اى كه حضرت امام محمدباقرعليه السلام با يكى از علماي نصارا انجام داد و تفسير قمى آن را ذكر كرده است عالم نصرانى بعد از سؤالاتى از محضر حضرت امام محمدباقرعليه السلام مى‏پرسد كه: آن دو نفرى كه از يك پدر و از يك مادر در يك لحظه واحدى به دنيا آمدند و در لحظه‏اى واحد با همديگر از دنيا رفتند و در يك لحظه با همديگر دفن شدند، ولى يكى صد و پنجاه سال و ديگرى پنجاه سال عمر كرد، چه كسانى بودند؟!
    حضرت‏عليه السلام فرمودند: آن دو نفر عزير و عزيرة بودند كه همان گونه كه گفتى با هم به دنيا آمدند با هم از دنيا رفتند و با هم دفن شدند ولى يكى به نام عزير سى سال زنده بود و زندگى كرد و بعد از آن از دنيا رفت، يعنى خداوند او را ميراند و بعد از صد سال باز خداوند او را زنده كرد و به مدت بيست سال با برادرش عزيرة زندگى كرد و بعد با همديگر مردند و در قبر واحدى دفن شدند».[2]
    بنابراين عزيرة صد و پنجاه سال و عزير پنجاه سال زندگى كرد. اين داستان كه در قرآن مجيد آمده است بدين شرح است: «يا همانند كسى كه از كنار يك آبادى - ويران شده - عبور كرده در حالى كه ديوارهاى آن به روى سقف‏ها فرو ريخته بود - و اجساد و استخوان‏هاى اهل آن، در هر سو پراكنده بود!
    او با خود گفت: چگونه خدا اينها را پس از مرگ زنده مى‏كند؟ در اين هنگام خدا او را يك صد سال ميراند! سپس زنده كرد! و به او گفت: «چه قدر درنگ كردى؟
    گفت: يك روز، يا بخشى از يك روز، فرمود: نه، بلكه يك صد سال درنگ كردى، نگاه كن به غذا و نوشيدنى خود - كه همراه داشتى، با گذشت سال‏ها - هيچ گونه تغيير نيافته است! خدايى كه يك چنين مواد فاسد شدنى را در طول اين مدت حفظ كرده، بر همه چيز قادر است!
    ولى به الاغ خود نگاه كن كه چگونه از هم متلاشى شده! اين زنده شدن تو پس از مرگ هم براى اطمينان خاطر توست، و هم براى اين كه تو را نشانه‏اى براى مردم - در مورد معاد - قرار دهيم.
    اكنون به استخوان‏هاى الاغ خود نگاه كن كه چگونه آنها را برداشته به هم پيوند مى‏دهيم، و گوشت بر آن مى‏پوشانيم، هنگامى كه اين - حقايق - بر او آشكار شد، گفت: «مى‏دانم خدا، در هر كارى تواناست».[3]
    اما اين كه آيا او پيامبر بوده است يا نه؟
    اولاً در آيات قرآن است كه به او گفتيم: چقدر درنگ كردى، و از طرفى در روايات ديگر داريم كه: «قال، اوحى اللَّه الى عزيرعليه السلام يا عزير اذا وقعت فى معصيته فلا تنظر الى صفرها ولكن اُنظر من عصيت و اذا اوتيت رزقاً منى فلا تنظر الى قلته ولكن انظر من اهداه و...»، خداوند به حضرت عزير وحى كرد، كه اى عزير! وقتى گناهى مرتكب شدى به كوچكى آن نگاه نكن، نگاه كن چه كسى گناهش انجام شده، وقتى من به تو رزق دادم به كمى آن توجه نكن، بلكه نگاه كن هديه چه كسى است».[4]

    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  2. صلوات ها 9


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,906
    حضور
    84 روز 15 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    و باز در روايتى ديگر از حضرت صادق‏عليه السلام آمده است كه: «اكرم اللَّه تعالى عزيراً بالنبوة عشرين من سنة و أماته مأته سنه، ثم احياه فعاش بعده ثلاثين سنه و...»، خداوند بر عزير كرم كرد و او را نبى گرداند و در حدود بيست سال او نبى بود و مدت صد سال او را ميراند، سپس زنده كرد و بعد از آن سى سال زندگى كرد...».

    و مرحوم علامه طباطبايى مى‏فرمايد: «بعضى گفته‏اند مراد از كلمه رسل در آيه شريفه آن رسولانى است كه در همين سوره بقره نامشان ذكر شده، مانند: ابراهيم، موسى، عيسى، عزير، ارميا، شموئيل ، داود و محمدصلى الله عليه وآله كه تا اينجا موسى و عيسى را نام برده، و بقيه باقى مانده‏اند، پس مراد از بعضى از انبيا كه درجه آنان بالاتر رفته محمدصلى الله عليه وآله است كه نسبت به بقيه درجه بالاترى دارد».[5]

    بنابراين به نص روايات و آيه قرآن و در مورد شأن نزول آيه آنچه به دست مى‏آيد اين كه نام او عزير بود و از انبيا نيز به حساب مى‏آيد، و امين الاسلام رحمه اللَّه فى قوله تعالى او كالذى مرّ على قومه، و هو عزير و هو المروى عن ابى عبداللَّه‏عليه السلام. [6] و همچنين در قصص الانبيا يغمايى نيز آن را به نام عزير و از انبيا نام مى‏برد و در ذيل آيه شريفه شأن نزول و استعمال آن را بيان مى‏دارد. [7]
    كلمه عزير نام همان شخصى است كه يهود او را به زبان عربى خود عزرا مى‏خوانند، و در نقل از عبرى به عربى اين تعبير را پذيرفته است، هم چنان كه نام يسوع وقتى از عبرى به عربى وارد شده، به صورت كلمه عيسى در آمده است. [8]
    البته مرحوم علامه راجع به عزير و شخصيت او مطلب فراوان دارد كه در اين جا مجال بحث آن نيست، و براى آگاهى بيشتر بايد به آدرس ذيل رجوع شود، خلاصه مطلب اين كه نام او عزير از انبيا بنى اسراييل است و طبق روايات او پنجاه سال بيشتر عمر نكرده و پسرش از او بزرگ‏تر بوده ولى سن پسرش جايى ذكر نشده و بنده به آن دسترسى پيدا نكردم، حدود بيش از بيست روايت در بحار آمده كه سن او پنجاه سال ولى باز به سن پسرش اشاره نشده است.

    پاورقي
    [1] تفسير عياشى، محمد بن مسعود بن محمد بن عياشى السلمى السمرقندى، ج 1، ص 641، تصحيح سيدهاشم محلاتى، تهران.
    [2] تفسير قمى، ج 1، ص 99، ابن الحسن على بن ابراهيم قمى، دارالكتب قم، ج 4، سال 1367.
    [3] سوره بقره، آيات 259 به بعد، ترجمه آيت اللَّه مكارم شيرازى.
    [4] بحارالانوار، ج 14، ص 379.
    [5] تلك الرسل فضلنا بعضهم على بعض، بقره 252.
    [6] قصص الانبيا، جزايرى، ص 428.
    [7] ر.ك: قصص الانبيا، يغمايى، ص 201.
    [8] ترجمه الميزان، ج 2، ص 332.
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  5. صلوات ها 7


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود