صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اینست معنی مادر...

  1. #1

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,578
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    61
    آپلود
    31
    گالری
    0
    صلوات
    9349

    اینست معنی مادر...




    اول به اونایی كه مادرشون رو از دست دادن (كه يادی ازش شده باشه)
    دوم به اونایی كه مادرشون در قید حیاته(كه قدر مادرشونو بدونن)

    اینست معنی مادر...

    when i came drenched in the rain
    وقتی خیس از باران به خانه رسیدم

    brother said : why don’t you take an umbrella with you?
    برادرم گفت: چرا چتری با خود نبردی؟

    sister said : why didn’t you wait untill it stopped?
    خواهرم گفت: چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی؟

    dad angriliy said : only after getting cold you will realise.
    پدرم با عصبانیت گفت: تنها وقتی سرماخوردی متوجه خواهی شد.

    but my mom as she was drying my hair said:
    اما مادرم در حالی که موهای مرا خشک می کرد گفت:

    “stupid rain”
    باران احمق

    that’s mom!!!
    اینست معنی مادر


    هُوَ الأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن...(الحدید، 3.)

    وبلاگ من




  2. صلوات ها 27


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    علاقه
    مهدی موعود(عج)
    نوشته
    503
    حضور
    10 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    9
    گالری
    23
    صلوات
    2852



    سلام
    واقعا با دیدن این تاپیک خوشال شدم...مدتی بود در فکر جبران زحمات مادرم بودم.راستش نمیدونم باید چیکار کنم...یعنی از اینکه میدونم نمیتونم جبران کنم کمی حالم گرفته است.چیکار کنم؟
    به مادرم.
    رود شو روان شو پناه بی کسان شو
    گندم کشتزاران چاره درد نان شو
    ----------------------------------------

  5. صلوات ها 16


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    تنها به یاد توست، جوش و خروش ما / ای مهدی عزیز، ای آخرین امید
    نوشته
    3,382
    حضور
    16 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    44
    آپلود
    22
    گالری
    495
    صلوات
    31673

    پرسش




    کجای حرف این خانم معنی مادر رو می رسونه


    تو رو خدا بیاین برای من معنی کنید آیا این حرف نشون دهنده عطوفت مادری هست یا حماقت اون مادر

    من که نمی فهمم و قبول هم ندارم


  7. صلوات ها 7


  8. #4

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,578
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    61
    آپلود
    31
    گالری
    0
    صلوات
    9349



    نقل قول نوشته اصلی توسط pinockhio نمایش پست ها
    سلام
    واقعا با دیدن این تاپیک خوشال شدم...مدتی بود در فکر جبران زحمات مادرم بودم.راستش نمیدونم باید چیکار کنم...یعنی از اینکه میدونم نمیتونم جبران کنم کمی حالم گرفته است.چیکار کنم؟
    :gol::gol::gol:به مادرم.

    سلام علیکم

    کمتر کسی هست که با همین ملاک های عرفی بتونه حق مادری رو ادا کنه، حداقل اینه که در حد توان در این زمینه کوتاهی نکنیم، بخصوص ابراز این محبت به شکلی متناسب با روحیه ی اون مادر خیلی مهمه...


    هُوَ الأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن...(الحدید، 3.)

    وبلاگ من




  9. صلوات ها 12


  10. #5

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,578
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    61
    آپلود
    31
    گالری
    0
    صلوات
    9349



    نقل قول نوشته اصلی توسط ماه بانو نمایش پست ها
    کجای حرف این خانم معنی مادر رو می رسونه :gig:


    تو رو خدا بیاین برای من معنی کنید آیا این حرف نشون دهنده عطوفت مادری هست یا حماقت اون مادر :ealam:

    من که نمی فهمم و قبول هم ندارم :labkhand:
    مادر من گاهی زیاد گیر می ده من هم بهش می گم اینقدر حرص و جوش ما رو نخوره، اونهم (به حق) می گه مادر نیستی بفهمی!، انشاالله مادر شدین از این قبیل حرفا فراوون خواهید زد


    هُوَ الأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن...(الحدید، 3.)

    وبلاگ من




  11. صلوات ها 15


  12. #6

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,578
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    61
    آپلود
    31
    گالری
    0
    صلوات
    9349



    گذشته از این، این یه متن شاعرانه است، نه یه توصیف پدیدارشناسانه، زبان شعری اقتضائات خاص خودش رو داره، و بطور معمول خیلی از مخاطبا هم ملتفت این معنا هستند، با چنین متنی که نباید اینطور زمخت برخورد
    کرد

    ویرایش توسط seyedziya : ۱۳۸۹/۰۸/۰۴ در ساعت ۲۰:۵۴

    هُوَ الأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن...(الحدید، 3.)

    وبلاگ من




  13. صلوات ها 16


  14. #7

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    علاقه
    علم
    نوشته
    230
    حضور
    23 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    1
    گالری
    10
    صلوات
    1194



    سلام

    روز اول که با این دنیا آشنا شدم تو را دیدم .

    روز دوم که خواستم با گریه هایم بگویم این دنیا را دوست ندارم تو آرامم کردی و با طمع زندگی از وجود خودت من را آشنا کردی .

    روز سوم که برای دیدنم انسانهای آمدن و من غریبی کردم تو من را به آغوش کشیدی و بغض در گلویم را خاموش کردی .

    روز چهارم که زیر آسمان باز من را آوردی و آفتاب چشمانم را سوزاند تو دستت را سایبان کردی بر روی چشمانم .

    روز پنجم که در خانه ی جدید مان از خواب پریدم و هیچ کس را ندیدم تو بودی که با صدای گریه هایم به سوی من دویدی .
    .
    .
    .

    اول مهر بود روز اولی که باید از پیش تو می رفتم وساعت هایی از تو دور باشم .
    بغض تمام وجودم را گرفته بود و تو من را بقل کردی و در گوشم آرام گفتی من در حیات مدرسه منتظرت می نشینم .

    روز دوم مهر وقتی با لب و لوچه ی آویزان به خانه آمدم و رفتم در اتاقم و گوله گوله اشک بی صدا می ریختم به خاطر مداد عروسکی که دوستم شکسته بود . تو آمدی و گفتی اشکالی ندارد فردا برایت یک مداد نو می خرم .

    روز سوم وقتی از خجالت نمره ی صفر دفترم را قایم کرده بودم تا بابا نبیند تو اومدی به من گفتی اشکالی ندارد بهت کمک می کنم امتحان بعدی را خوب شوی .
    .
    .
    .
    روز اولی که دیپلم گرفته بودم و خوشحال به خانه آمدم تو اولین کسی بودی که من را بوسیدی و تبریک گفتی .

    روز دومی که ثبت نام کنکور بود تو نگران بودی که نکند دفتر چه ی کنکور را به من ندهند.

    روز سوم وقتی می خواستم بروم سر کنکور تو من را از زیر قرآن رد کردی و آیت الکرسی پشت سرم خواندی .
    .
    .
    .

    روز اول دانشگاه تو به من گفتی بزرگ شدی پس یاد بگیر بزرگ بودن رو .

    روز دوم وقتی به سختی در مس خواندم تا مدرکم را بگیرم تو برایم آبمیوه می آوردی تا بخورم و جون بگیرم و همه را ساکت می کردی که من با آرامش درس بخوانم.

    روز سوم تو روی صندلی نشسته بودی و اشک شوق می ریختی وقتی من داشتم مدرک فارغ التحصیلی را می گرفتم .
    .
    .
    .

    روز اول که با همراه زندگیم آشنا شدم تو بودی که با مهر تاییدت به من آرامش دادی.

    روز دوم من وقتی خبر نوه دار شدن را بهت دادم تو از شوق رفتی و اولین لباسی که باید تنش می کردم را خریدی .

    روز سوم تو بودی که اولین عیدی را به نوه ات می دادی تا خوشحالیش را اول تو ببینی .
    .
    .
    .

    روز آخر روزی بود که دستان سردت را در دستم گرفته بودم و هر چه صدایت کردم صدایم را نشنیدی .
    تو را بر دوش گرفتم و بعد به خاک سپردم اون روز آخرین روزی بود که چهرهی مهربانت به من لبخند می زد و در گوشم زمزمه ی حرفهایت زنده می شد ( من همیشه کنار تو و در قلب تو هستم )

    حال به عکست نگاه می کنم و یاد خاطرات شیرینت می افتم که هیچگاه تنها نبودم و تو همیشه در کنارم بودی .

    دوستت دارم مادر .






    دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
    کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

    گفتند یافت می نشود گشته ایم ما
    گفت آنکه یافت مینشود آنم آرزوست

  15. صلوات ها 13


  16. #8

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    علاقه
    دوست،شعرودرس
    نوشته
    292
    حضور
    17 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2299



    "بگذار سیر تماشایت کنم
    تا روز ندیدنت قاب تصویرت
    به دیوار ذهنم آویخته بماند "


    «أَوْ لَعَلَّکَ بِقِلَّةِ حَیَائِی مِنْکَ جَازَیْتَنِی؛ یا شاید بخاطر کمی حیای من از تو [و حال آنکه از مردم حیا کردم؛ ولی تو را بر خود حاضر ندانستم] مرا مجازات کردی [و حال نماز و دعا را از من گرفتی].»

  17. صلوات ها 11


  18. #9

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    علاقه
    دوست،شعرودرس
    نوشته
    292
    حضور
    17 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2299



    "دو چیز را خدا در این دنیا کیفر میدهد:
    1-تعدی
    2-ناسپاسی از پدر و مادر"
    "خدایا به حق علی(ع) و اولاد علی(ع) ما را یاری کن تا قدر نعمت پدر و مادر را بدانیم و قدردان زحمات شان باشیم و ما را عاق والدین نمیران الهی آمین"
    «أَوْ لَعَلَّکَ بِقِلَّةِ حَیَائِی مِنْکَ جَازَیْتَنِی؛ یا شاید بخاطر کمی حیای من از تو [و حال آنکه از مردم حیا کردم؛ ولی تو را بر خود حاضر ندانستم] مرا مجازات کردی [و حال نماز و دعا را از من گرفتی].»

  19. صلوات ها 13


  20. #10

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعات علوم عقلی و نقلی
    نوشته
    4,418
    حضور
    14 روز 5 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25229



    نقل قول نوشته اصلی توسط ماه بانو نمایش پست ها
    کجای حرف این خانم معنی مادر رو می رسونه تو رو خدا بیاین برای من معنی کنید آیا این حرف نشون دهنده عطوفت مادری هست یا حماقت اون مادر من که نمی فهمم و قبول هم ندارم

    با سلام


    به نظر اين متن از انجايي مورد توجه است كه :

    همه اعضاء خانواده گناه را متوجه جوان مي دانستند و كاري هم نمي كردند ولي مادر با نهايت لطف و مهرباني، سر فرزندش را خشك مي كرد و از طرفي گناه را گردن باران مي انداخت كه پسر او را خيس كرده است

    ماه بانوي بزرگوار

    اين متن هاي احساسي همه و همه حاكي از مهرباني و نهايت لطف مادران است
    كه باز به نظر همه ، همه متن ها و عبارتهاي زيباي دنيا را هم اگرجمع كنيم باز نمي تواند ذره اي از محبت مادر را جبران كند

    يا علي


  21. صلوات ها 10


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 2

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود