صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: كعب‌الاحبار و ورود اسرائيليات‌ به‌ برخى‌ منابع‌ اسلامى‌!

  1. #1

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,902
    حضور
    84 روز 14 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40514

    مطلب كعب‌الاحبار و ورود اسرائيليات‌ به‌ برخى‌ منابع‌ اسلامى‌!




    با سلام

    كعب‌الاحبار در سال‌ 18ق‌ در زمان‌ خلافت‌ عمر مسلمان‌ شد و اين‌ در حالى‌ بود كه‌ عمر به‌ بيت‌المقدس‌ رفته‌ بود.
    وقتى‌ خليفه‌ درآن‌جا با كعب‌الاحبار روبه‌رو شد، از مسلمان‌ شدن‌ او خوشحال‌ گرديد و به‌ او گفت‌: آيا ميل‌ دارى‌ كه‌ با من‌ به‌ مدينه‌بيايى‌ تا قبر پيامبر«صلى‌الله‌ عليه‌ و آله‌ و سلم‌» را زيارت‌ كنى‌ و از زيارت‌ او لذت‌ ببرى‌؟
    او گفت‌: آرى‌ يا اميرالمؤمنين‌چنين‌ خواهم‌ كرد. 1

    كعب‌الاحبار به‌ مدينه‌ سفر كرد و به‌ زودى‌ موقعيت‌ ويژه‌اى‌ يافت‌.
    او با تكيه‌ بر كتاب‌هاى‌ قديمى‌ كه‌ در اختيار داشت‌، مطالب‌ خود را بيان‌ مى‌كرد و عمر به‌ سخنان‌ او گوش‌ مى‌داد و مردم‌ را در شنيدن‌ سخنان‌ او آزاد گذاشته‌ بود و مردم‌سخنان‌ او را مى‌شنيدند و براى‌ همديگر نقل‌ مى‌كردند.2

    كعب‌ مدعى‌ بود كه‌ همه‌ چيز در تورات‌ مكتوب‌ است‌.
    يك‌ وجب‌ از زمين‌ نيست‌ كه‌ در تورات‌ از آن‌ ياد نشده‌ باشد و هرچيزى‌ كه‌ تا قيامت‌ اتفاق‌ مى‌افتد در تورات‌ آمده‌ است‌. 3
    روزى‌ كعب‌الاحبار در مجلس‌ عمر راجع‌ به‌ عرش‌ سخنى‌ گفت‌ و اظهار داشت‌ كه‌ خداوند پيش‌ از خلقت‌، در صخره‌اى‌از بيت‌المقدس‌ قرار داشت‌!
    على‌«عليه‌السلام‌» كه‌ درآن‌ مجلس‌ حاضر بود، به‌ عنوان‌ اعتراض‌ مجلس‌ را ترك‌ كرد.
    خليفه‌ او را قسم‌ داد كه‌ برگردد و امام‌ برگشت‌ و سخن‌ او را رد كرد. 4

    ابن‌ ابى‌الحديد نقل‌ مى‌كند كه‌ على‌«عليه‌السلام‌» همواره‌ مى‌گفت‌: كعب‌الاحبار كذاب‌ است‌. 5
    هم‌چنين‌ زراره‌ مى‌گويد: نزد امام‌ باقر«عليه‌السلام‌» در مسجدالحرام‌ نشسته‌ بودم‌، مردى‌ به‌ نام‌ عاصم‌ بن‌ عمر آمد و به‌امام‌ گفت‌:

    كعب‌الاحبار مى‌گفت‌: هر بامدادى‌ كعبه‌ به‌ بيت‌ المقدس‌ سجده‌ مى‌كند.
    امام‌ باقر«عليه‌السلام‌» فرمود: «نظرتو درباره‌ اين‌ سخن‌ چيست‌؟»
    آن‌ مرد گفت‌: سخنى‌ درست‌ است‌ و حق‌ آن‌ است‌ كه‌ كعب‌الاحبار مى‌گويد.



    امام‌باقر«عليه‌السلام‌» شمگين‌ شده‌، فرمود: «هم‌ تو و هم‌ كعب‌الاحبار دروغ‌ مى‌گوييد». 6

    يكى‌ از معترضان‌ سر سخت‌ كعب‌الاحبار ابوذر غفارى‌ بود. هنگامى‌ كه‌ در مجلس‌ عثمان‌ سخنى‌ طبق‌ رأى‌ خليفه‌ گفت‌، ابوذر با عصاى‌ خود او را زد و گفت‌:
    ای یهودی زاده! تو دین ما را به ما یاد می دهی7



    با وجود اين‌، جاى‌ تعجب‌ است‌ كه‌ ابن‌ طاووس‌ كعب‌ را از خواص‌ اصحاب‌ حضرت‌ على‌«عليه‌السلام‌» مى‌داند و آن‌ رامستند به‌ روايتى‌ مى‌كند كه‌ در كتابى‌ در مجموعه‌ قديمى‌ ديده‌ است‌. 8


    حقيقت‌ اين‌ است‌ كه‌ كعب‌الاحبار در واقع‌ مسلمان‌ نشده‌ بود، بلكه‌ با پوشش‌ اسلام‌، اصالت‌ و موجوديت‌ فرهنگ‌اسلام‌ را نشانه‌ رفته‌ بود و حرف‌ هايى‌ كه‌ از او نقل‌ شده‌ و كتاب‌هاى‌ حديثى‌ و تفسيرى‌ اهل‌ سنت‌ پر از آن‌ هاست‌، بيشتر اين‌ هدف‌ را دنبال‌ مى‌كند كه‌ تورات‌ بر قرآن‌، و بيت‌ المقدس‌ بر كعبه‌ برترى‌ دارد، و چون‌ ميان‌ مردم‌ به‌ عالم‌معروف‌ شده‌ بود و از سوى‌ خلفا تشويق‌ مى‌شد در موارد بسيارى‌ برخى‌ از اصحاب‌ مشكلات‌ علمى‌ خود را از وى‌مى‌پرسيدند و او چيزهاى‌ عجيب‌ و غريبى‌ مى‌گفت‌ و مدعى‌ بود كه‌ آن‌ها را از تورات‌ و كتاب‌هاى‌ ديگرى‌ كه‌ در اختياراوست‌ نقل‌ مى‌كند.
    يكى‌ از كسانى‌ كه‌ همواره‌ از او مى‌پرسيد و نقل‌ روايت‌ مى‌كرد ابوهريره‌ بود .

    كعب‌الاحبار مطالبى‌ را از تورات‌ نقل‌ مى‌كرد و چون‌ كسى‌ نبود كه‌ آن‌ مطالب‌ را با تورات‌ تطبيق‌ بدهد، آن‌ها رامى‌پذيرفتند، در حالى‌ كه‌ برخى‌ منقولات‌ كعب‌ از تورات‌ كه‌ در كتاب‌هاى‌ حديثى‌ اهل‌ سنت‌ آمده‌ اصلاً در تورات‌نيست‌.



    مثلاً در روايتى‌ از وى‌ نقل‌ شده‌ است‌ كه‌ گفت‌: تورات‌ چنين‌ آغاز مى‌شود: «الحمدلله الذى‌ خلق‌ السموات‌ والارض‌ و جعل‌الظلمات‌ و النور ثم‌ الذين‌ كفروا بربهم‌ يعدلون‌» و چنين‌ پايان‌ يافته‌ است‌: «الحمدلله الذى‌ لم‌ يتخذ ولداً» تا «و كبره‌ تكبيرا». 9



    تورات‌ زمان‌ كعب‌ الاحبار به‌ همان‌ صورت‌ كه‌ بوده‌ اكنون‌ در اختيار ماست‌ و هرگز چنين‌ جملاتى‌ در هيچ‌ يك‌ از اسفارتورات‌ وجود ندارد.

    اين‌ سخن‌، علاوه‌ بر اين‌ كه‌ دروغ‌ است‌، اين‌ هدف‌ شيطانى‌ را دنبال‌ مى‌كند كه‌ آيات‌ قرآنى‌ برگرفته‌از تورات‌ است‌.
    هم‌چنين‌ او روايات‌ بسيارى‌ را با هدف‌هاى‌ ويژه‌اى‌ جعل‌ كرده‌ است‌، مثلاً در فضيلت‌ شام‌ و استحباب‌ اقامت‌ در اين‌شهر، روايات‌ بسيارى‌ از وى‌ نقل‌ شده‌ كه‌ جعلى‌ بودن‌ آن‌ها به‌ روشنى‌ معلوم‌ است‌. 10





    1-واقدى‌، فتوح‌ الشام‌، ج‌ 1، ص‌ 244. (قابل‌ توجه‌ كسانى‌ از اهل‌ سنت‌ كه‌ سفر براى‌ زيارت‌ قبور را مشروع‌ نمى‌دانند).
    2- ابن‌كثير دمشقى‌، تفسير القرآن‌ العظيم‌، ج‌ 4، ص‌ 19.
    3- سيوطى‌، الدرالمنثور، ج‌ 3، ص‌ 35.
    4- ورام‌ بن‌ ابى‌ فراس‌، مجموعة‌ ورام‌ (تنبيه‌ الخواطر)، ج‌ 2، ص‌ 5 و مجلسى‌، همان‌، ج‌ 36، ص‌ 194.
    5- ابن‌ ابى‌ الحديد، شرح‌ نهج‌ البلاغه‌، ص‌ 4، ص‌ 77.
    6-كلينى‌، الكافى‌، ج‌ 4، ص‌ 240.
    7- طبرى‌، تاريخ‌ الامم‌ والملوك‌، ج‌ 3، ص‌ 336.
    8- ابن‌ طاووس‌، الملاحم‌ و الفتن‌، ص‌ 81.
    9-طبرى‌، جامع‌ البيان‌، ج‌ 7، ص‌ 192؛ سيوطى‌، الاتقان‌، ج‌ 1، ص‌ 115 و همو، الدرالمنثور، ج‌ 37 ص‌ 3. توجه‌ كنيم‌ كه‌ جمله‌ اول‌، يعنى‌«الحمدلله الذى‌ خلق‌ السموات‌» آيه‌ نخستين‌ از سوره‌ انعام‌ و جمله‌ بعدى‌ «الحمدلله الذى‌ لم‌ يتخذ ولداً... » آيه‌ 111 سوره‌ اسراء است‌.
    10- براى‌ آگاهى‌ از مجموعه‌ اين‌ احاديث‌ ر. ك‌: ابن‌ عساكر، تاريخ‌ مدينه‌ دمشق‌، ج‌ 1، ص‌ 144 به‌ بعد.

    ویرایش توسط رضا : ۱۳۹۰/۱۰/۰۵ در ساعت ۱۳:۱۳
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  2. صلوات ها 11


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    5,227
    حضور
    68 روز 6 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    253
    آپلود
    48
    گالری
    41
    صلوات
    22069

    تائید سید طاووس




    نقل قول نوشته اصلی توسط رضا نمایش پست ها
    با وجود اين‌، جاى‌ تعجب‌ است‌ كه‌ ابن‌ طاووس‌ كعب‌ را از خواص‌ اصحاب‌ حضرت‌ على‌«عليه‌السلام‌» مى‌داند و آن‌ رامستند به‌ روايتى‌ مى‌كند كه‌ در كتابى‌ در مجموعه‌ قديمى‌ ديده‌ است‌. 8
    نقل قول نوشته اصلی توسط رضا نمایش پست ها
    8- ابن‌ طاووس‌، الملاحم‌ و الفتن‌، ص‌ 81.
    سلام و درود بر رضای بزرگوار

    طبق نقلی که شده سید بن طاووس مدعی است که هیچ گناهی را مرتکب نشده و طبق این روایت ایشان کذبی را پایه گذاری کرده و ماندگار شد تا زمانیکه هر آنکس کلام کعب را بخواند و طبق سند این سید بیگناه کلام او را تائید نماید و نهایتا مرتد یا به افراط و تفریط مبتلا گردد و همه ما میدانیم که افراط و تفریط در دین بزرگترین مرضی است که یک مومن میتواند به آن دچار گردد و هر دو این وجوه انسان را به هلاکت میرساند.

    با این احوال سید طاووس چرا او را از اصحاب علی میداند ؟

    و دیگر اینکه تاریخ 18 هجری قمری آیا تاریخ خلافت عمربن خطاب بود ؟

    یاحق
    ویرایش توسط bina88 : ۱۳۸۹/۰۷/۲۷ در ساعت ۱۹:۳۳ دلیل: تصحیح و تکمیل
    علی علیه السلام :
    خداوند، ملائكه را از نيروى عقل محض ، حيوانات را از غرائز و شهوات محض و انسان را تركيبى از هر دو آفريد. آن كس كه نيروى انديشه و فكرش ‍ بر شهوتش غلبه كند، از ملائكه برتر و آن كس كه نيروى شهوت و غريزه اش ‍ بر قوه عقل غالب شود از حيوانات پست تر است . ( بحارالانوار، ج 57، ص 299، حديث 5 )

  5. صلوات ها 6


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۹
    نوشته
    360
    حضور
    40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    1454



    باسلام به دوستان:
    نظر حضرت آیت الله سبحانی هم در مورد کعب الاحبار این است که:
    هنگامي كه يهود در برابر قدرت نظامي اسلام، سخت شكست خوردند، تصميم گرفتند از راه ديگر، يعني از طريق وارد ساختن گروهي از احبار (علماي ديني يهود) در لباس اسلام، تعاليم اسلام را با يك سلسله خرافات و مسائل بياساس در هم آميخته و بدين وسيله ضربت معنوي بزرگي بر پيكر اسلام وارد سازند. بدبختانه، در اثر غفلت و بيكفايتي حكومت وقت، در اين راه موفقيتي بدست آوردند و گروهي از علماي يهود، در صف مسلمانان داخل شده خرافات را به عنوان حقايق ديني در ميان مسلمانان پخش كردند. متأسفانه بعضي از محدثان و تاريخ نويسان نيز، گفتار آنان را بدون تجزيه و تحليل، در كتب تفسير و تاريخ وارد ساختند و تشخيص حقايق را براي آيندگان مشكل ساختند.
    كعب ألاحبار از اين گروه بود و مأموريت داشت در لباس اسلام، حقايق اين آئين را وارونه سازد و از داخل به مسلمانان ضربت وارد نماید. او نقش خود را خوب ايفا كرد و با تظاهرات دروغين، جاي خود را در ميان مسلمانان باز نمود و در كسوت فقيه و محدث درآمد! به طوري كه در نظر خليفة سوم، فقيه و دانشمند بزرگي جلوه كرده بود به حدي كه خليفه، مسائل مربوط به وظايف حكومت اسلامي را از وي سؤال ميكرد! ولي ماهيت امثال كعب، بر مسلمانان بيداري مثل ابوذر، پوشيده نبود، همين دليل هنگامي كه كعب ألاحبار در انجمني مطابق ميل خليفه فتوي داد، ابوذر بيپرده گفت: اي يهودي زاده تو دستور دين ما را به ما ياد ميدهي؟!

    پاورقي:

    آية الله جعفر سبحاني شخصيتهاي اسلامي شيعه ج 1 ـ 2




  7. صلوات ها 9


  8. #4

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    5,227
    حضور
    68 روز 6 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    253
    آپلود
    48
    گالری
    41
    صلوات
    22069



    نقل قول نوشته اصلی توسط فنا نمایش پست ها
    متأسفانه بعضي از محدثان و تاريخ نويسان نيز، گفتار آنان را بدون تجزيه و تحليل، در كتب تفسير و تاريخ وارد ساختند و تشخيص حقايق را براي آيندگان مشكل ساختند.
    سلام علیکم جمیعا

    رضای عزیز این مطلب را میداند که یک مورخ نباید طبق آنچه که سلیقه خودشان است تاریخ را نقل کنند و اما محدثان که مزین به معرف اسلامی هستند هم تحلیل این مطالب


    نقل قول نوشته اصلی توسط رضا نمایش پست ها
    كعب‌الاحبار مى‌گفت‌: هر بامدادى‌ كعبه‌ به‌ بيت‌ المقدس‌ سجده‌ مى‌كند.
    (این همان ارض موعود یهودیت و معبد شرک صهیونیسم امروز است)

    یا

    نقل قول نوشته اصلی توسط رضا نمایش پست ها
    مثلاً در روايتى‌ از وى‌ نقل‌ شده‌ است‌ كه‌ گفت‌: تورات‌ چنين‌ آغاز مى‌شود: «الحمدلله الذى‌ خلق‌ السموات‌ والارض‌ و جعل‌الظلمات‌ و النور ثم‌ الذين‌ كفروا بربهم‌ يعدلون‌» و چنين‌ پايان‌ يافته‌ است‌: «الحمدلله الذى‌ لم‌ يتخذ ولداً» تا «و كبره‌ تكبيرا». 9
    مثلا همه میدانند و در قرآن آمده یهود مانند نصارا برای خدا فرزند ( یک شریک تکوینی ) قائلند و این کلمات که توحید است و تفکیک توحید و شبه شرک نیست متعلق به قرآن است
    و همینطور این سخن در مورد تورات تحریف شده

    نقل قول نوشته اصلی توسط رضا نمایش پست ها
    كعب‌ مدعى‌ بود كه‌ همه‌ چيز در تورات‌ مكتوب‌ است‌. يك‌ وجب‌ از زمين‌ نيست‌ كه‌ در تورات‌ از آن‌ ياد نشده‌ باشد و هرچيزى‌ كه‌ تا قيامت‌ اتفاق‌ مى‌افتد در تورات‌ آمده‌ است‌.
    ولی باز محدثان ترجیح دادند تحلیل نکنند و نظری غیر آنچه که محدث قبلی داده بود را ننویسند و عینا کپی برداری کنند.

    چون اساسا تحلیل در تشیع مرده بود. هرکسی از علما تحلیلی غیر از آنچه که قبلی ها مینوشتند مینوشت که بیچاره اش میکردند.

    لذا هرکه علامه شد و هرکه شیعه مرتد باید باز بینی گردد که چرا آن را چنان و این را چنین .

    یاحق
    علی علیه السلام :
    خداوند، ملائكه را از نيروى عقل محض ، حيوانات را از غرائز و شهوات محض و انسان را تركيبى از هر دو آفريد. آن كس كه نيروى انديشه و فكرش ‍ بر شهوتش غلبه كند، از ملائكه برتر و آن كس كه نيروى شهوت و غريزه اش ‍ بر قوه عقل غالب شود از حيوانات پست تر است . ( بحارالانوار، ج 57، ص 299، حديث 5 )

  9. صلوات ها 9


  10. #5

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,902
    حضور
    84 روز 14 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40514



    با مسلمان‌ شدن‌ برخى‌ از يهود و نصارا در عصر پيامبر و تابعين‌، روايت‌هايى‌ از عهد عتيق‌ و جديد و كتاب‌هاى‌ ديگرآنان‌ به‌ صورت‌هاى‌ گوناگونى‌ - عمدتاً توسط‌ تابعين‌ - وارد عرصه‌ فرهنگى‌ جامعه‌ اسلامى‌
    شد
    و تازه‌ مسلمانان‌ يهودى‌و نصرانى‌، آموزه‌هاى‌ پيشين‌ خود را در دو محور به‌ جامعه‌ اسلامى‌ انتقال‌ دادند: يكى‌ اسرار كائنات‌ و آفرينش‌ انسان‌ وجهان‌، و ديگرى‌ داستان‌هاى‌ پيامبران‌ و امت‌هاى‌ گذشته‌.
    البته‌ اين‌ آموزه‌ها در بخش‌ داستان‌، حجم‌ بيشترى‌ داشت‌.
    نكته‌اى‌ كه‌ بايد به‌ آن‌ توجه‌ داشت‌ اين‌ است‌ كه‌ پيش‌ از اسلام‌ نيز در محيط‌ مكه‌، مشركان‌ به‌ شنيدن‌ اين‌ نوع‌ داستان‌هاعلاقه‌مند بودند و دانشمندان‌ اهل‌ كتاب‌ را بزرگ‌ مى‌داشتند. 1

    قرآن‌ كريم‌ بارها مسلمانان‌ را از اين‌كه‌ مطالب‌ را از يهود و نصارا دريافت‌ كنند برحذر داشته‌ است‌ و درباره‌ سوء نيت‌ ودروغ‌گويى‌ آنان‌ و تحريف‌ كلام‌ خدا توسط‌ علماى‌ اهل‌ كتاب‌ هشدار داده‌ و خاطر نشان‌ كرده‌ كه‌ هدف‌ آنان‌ گمراه‌كردن‌مسلمانان‌ است‌:

    اَ لَم‌ْ تَرَ اءِلَى‌ الَّذِين‌َ اُوتُوا نَصِيباً مِن‌َ الْكِت'اب‌ِ يَشْتَرُون‌َ الضَّلا'لَة‌َ وَ يُرِيدُون‌َ اَن‌ْ تَضِلُّوا السَّبِيل‌َ؛2 آيا به‌ كسانى‌ كه‌ بهره‌اى‌ از كتاب‌يافته‌اند ننگريستى‌؟
    آن‌ها گمراهى‌ را مى‌خرند و مى‌خواهند شما نيز گمراه‌ شويد.

    وَ اءِن‌َّ مِنْهُم‌ْ لَفَرِيقاً يَلْوُون‌َ اَلْسِنَتَهُم‌ْ بِالْكِت'اب‌ِ لِتَحْسَبُوه‌ُ مِن‌َ الْكِت'اب‌ِ وَ م'ا هُوَ مِن‌َ الْكِت'اب‌ِ وَ يَقُولُون‌َ هُوَ مِن‌ْ عِنْدِ اللّ'ه‌ِ وَ م'ا هُوَ مِن‌ْ عِنْدِ اللّ'ه‌ِ وَيَقُولُون‌َ عَلَى‌ اللّ'ه‌ِ الْكَذِب‌َ وَ هُم‌ْ يَعْلَمُون‌َ؛3 و از آنان‌ (اهل‌ كتاب‌) گروهى‌ هستند كه‌ زبان‌ خويش‌ را به‌ خواندن‌ كتاب‌مى‌چرخانند تا پنداريد كه‌ آن‌ از كتاب‌ (تورات‌) است‌ و حال‌ آن‌كه‌ از كتاب‌ نيست‌ و مى‌گويند: آن‌ از نزد خداست‌، درحالى‌ كه‌ از جانب‌ خدا نيست‌. آن‌ها به‌ خدا دورغ‌ مى‌بندند و خود مى‌دانند.
    قرطبى‌ نقل‌ مى‌كند كه‌ روزى‌ پيامبر خدا«صلى‌الله‌ عليه‌ و آله‌ و سلم‌» شانه‌ حيوانى‌ را آورد كه‌ در آن‌ چيزى‌ نوشته‌ شده‌بود و آن‌ را به‌ مسلمانان‌ نشان‌ داد و از اين‌كه‌ مسلمانى‌ به‌ جاى‌ قرآن‌ مطلبى‌ را از تورات‌ يادداشت‌ كرده‌ است‌ انتقاد كرد واين‌ آيه‌ را تلاوت‌ نمود:
    اَ وَ لَم‌ْ يَكْفِهِم‌ْ اَنّ'ا اَنْزَلْن'ا عَلَيْك‌َ الْكِت'اب‌َ يُتْلى‌' عَلَيْهِم‌ْ اءِن‌َّ فِى‌ ذ'لِك‌َ لَرَحْمَة‌ً وَ ذِكْرى‌' لِقَوْم‌ٍ يُوْمِنُون‌َ؛4 آيا براى‌ آنان‌ كافى‌ نبود كه‌كتاب‌ را بر تو نازل‌ كرديم‌ كه‌ بر آنان‌ خوانده‌ مى‌شود؟ بى‌ترديد در اين‌، رحمت‌ و پندى‌ است‌ براى‌ گروهى‌ كه‌ ايمان‌مى‌آورند. 5

    طبرسى‌ هم‌ ذيل‌ همين‌ آيه‌ نقل‌ مى‌كند كه‌ گروهى‌ از مسلمانان‌ چيزى‌ از كتاب‌هاى‌ اهل‌ كتاب‌ را يادداشت‌ كرده‌ بودند كه‌پيامبر آنان‌ را نهى‌ كرد و فرمود: «من‌ براى‌ شما چيزى‌ آورده‌ام‌ كه‌ روشن‌ و پاك‌ است‌». 6

    در برخى‌ روايات‌ نقل‌ شده‌ است‌ كه‌ روزى‌ عمر صحيفه‌اى‌ را نزد پيامبر آورد كه‌ در آن‌ مطالبى‌ از تورات‌ به‌ زبان‌ عربى‌نوشته‌ شده‌ بود.

    پيامبر خدا خشمناك‌ شد.

    عمر گفت‌: از خشم‌ خدا و رسولش‌ به‌ خدا پناه‌ مى‌برم‌. آن‌ گاه‌ پيامبر خطاب‌به‌ مردم‌ فرمود: «اى‌ مردم‌، از اهل‌ كتاب‌ چيزى‌ نپرسيد كه‌ آن‌ها شما را هدايت‌ نمى‌كنند، بلكه‌ گمراه‌ مى‌سازند».7

    در بعضى‌ روايات‌ چنين‌ نقل‌ شده‌ است‌ كه‌ پيامبر آن‌ نوشته‌ را گرفت‌ و سطر به‌ سطر آن‌ را با آب‌ دهانش‌ محو كرد وفرمود: «از اين‌ها پيروى‌ نكنيد كه‌ اينان‌ گمراهند و ديگران‌ را نيز گمراه‌ مى‌كنند». 8

    همين‌ سخن‌ پيامبر«صلى‌الله‌ عليه‌ و آله‌ و سلم‌» به‌ نقل‌ از زيد بن‌ اسلم‌ در كتاب‌هاى‌ ديگر نيز نقل‌ شده‌ و در پايان‌ آن‌آمده‌ است‌ كه‌ از پيامبر«صلى‌الله‌ عليه‌ و آله‌ و سلم‌» پرسيدند:

    آيا درباره‌ بنى‌اسرائيل‌ سخن‌ نگوييم‌؟
    حضرت‌ فرمود:«تحدثوا و لا حرج‌؛9 از آن‌ها سخن‌ بگوييد و اشكالى‌ ندارد» و در بعضى‌ از كتاب‌ها، اين‌ عبارت‌ از پيامبر نقل‌ شده‌است‌: «تحدثوا عن‌ بنى‌ اسرائيل‌ و لا حرج‌؛10 از بنى‌اسرائيل‌ سخن‌ بگوييد و اشكالى‌ ندارد».
    جمله‌: «تحدثوا» يا «حدثوا عن‌ بنى‌ اسرائيل‌ و لا حرج‌» بيشتر به‌ وسيله‌ عبدالله بن‌ عمرو بن‌ عاص‌ و ابوهريره‌ از پيامبرخدا«صلى‌الله‌ عليه‌ و آله‌ و سلم‌» نقل‌ شده‌ است‌11 - و چنان‌ كه‌ خواهيم‌ گفت‌ - اين‌ دو نفر از كسانى‌ هستند كه‌حجم‌ بسيارى‌ از اسرائيليات‌ توسط‌ آن‌ها وارد منابع‌ اسلامى‌ شده‌ است‌.

    به‌ نظر مى‌رسد كه‌ آنان‌ اين‌ جمله‌ را براى‌توجيه‌ كار خود به‌ پيامبر نسبت‌ داده‌اند يا اگر هم‌ پيامبر خدا«صلى‌الله‌ عليه‌ و آله‌ و سلم‌» چنين‌ سخنى‌ فرموده‌ باشدآن‌ها از آن‌ برداشت‌ نادرستى‌ كرده‌اند.
    اگر اين‌ سخن‌ از پيامبر باشد، منظور اين‌ است‌ كه‌ راجع‌ به‌ تاريخ‌ بنى‌اسرائيل‌ باهمديگر سخن‌ بگوييد و اين‌ همان‌ چيزى‌ است‌ كه‌ قرآن‌ از آن‌ سخن‌ گفته‌ است‌.
    بى‌شك‌، منظور پيامبر«صلى‌الله‌عليه‌ و آله‌ و سلم‌»اين‌ نبوده‌ كه‌ درباره‌ داستان‌هاى‌ پيامبران‌ گذشته‌ يا راجع‌ به‌ آفرينش‌ كائنات‌ از كتاب‌هاى‌ آن‌ها نقل‌كنيد؛ كارى‌ كه‌ افرادى‌، مانند ابوهريره‌ و ابن‌ عاص‌ آن‌ را انجام‌ دادند.

    در روايتى‌ از امام‌ صادق‌«عليه‌السلام‌» بر اين‌ موضوع‌ تأكيد شده‌ است‌. عبد الاعلى‌ مى‌گويد: از امام‌صادق‌«عليه‌السلام‌ »درباره‌ روايتى‌ پرسيدم‌ كه‌ از پيامبر«صلى‌الله‌ عليه‌ و آله‌ و سلم‌» نقل‌ شده‌ كه‌ آن‌ حضرت‌ فرموده‌است‌: «حدثوا عن‌ بنى‌ اسرائيل‌ و لا حرج‌».

    امام‌ پاسخ‌ داد: «از آن‌چه‌ در قرآن‌ درباره‌ بنى‌اسرائيل‌ آمده‌ است‌، سخن‌ بگوييد».12

    با وجود اين‌، پس‌ از رحلت‌ پيامبر اسلام‌«صلى‌الله‌ عليه‌ و آله‌ و سلم‌» به‌ سبب‌ منع‌ نقل‌ حديث‌ از سوى‌ خلفا و محروم‌شدن‌ مسلمانان‌ از نقل‌ حديث‌ پيامبر و اهل‌ بيت‌ آن‌ حضرت‌، يهوديان‌ و مسيحيان‌ تازه‌ مسلمان‌ اين‌ خلا را با نقل‌داستان‌ها و مطالب‌ كتاب‌هاى‌ دينى‌ خود پر كردند و روايات‌ اسرائيلى‌ را ميان‌ مسلمانان‌ نشر دادند و چون‌ مسلمان‌ شده‌بودند يا ادعاى‌ اسلام‌ داشتند از هر گونه‌ تعرض‌ و انتقادى‌ مصونيت‌ يافته‌ بودند و حتى‌ به‌ سبب‌ جذابيت‌ و شيرينى‌قصه‌هاى‌ نقل‌ شده‌، در ميان‌ مسلمانان‌ مقبوليت‌ هم‌ داشتند.

    البته‌ انگيزه‌هاى‌ ديگرى‌ هم‌ در كار بوده‌ كه‌ از آن‌ها يادخواهيم‌ كرد.
    نقل‌ اين‌ قصه‌ها از منابع‌ يهود و تورات‌ و تلمود در مقايسه‌ با داستان‌هايى‌ كه‌ نصارا نقل‌ مى‌كردند، حجم‌بيشترى‌ داشت‌، از اين‌ رو به‌ مجموع‌ اين‌ گونه‌ روايات‌، چه‌ از طريق‌ يهود باشد يا نصارا «اسرائيليات‌» گفته‌ مى‌شود.
    ابن‌ خلدون‌ پس‌ از اشاره‌ به‌ اين‌كه‌ عرب‌ پيش‌ از اسلام‌ از فرهنگ‌ يهود و نصارا تغذيه‌ مى‌شدند، مى‌گويد:
    كسانى‌ چون‌ كعب‌ الاحبار و وهب‌ بن‌ منبه‌ و عبدالله بن‌ سلام‌ بودند كه‌ تفاسير اسلامى‌ از منقولات‌ آنان‌ در اين‌ گونه‌موارد آكنده‌ است‌ و مفسران‌ تساهل‌ كردند و كتب‌ تفسير از اين‌ مقولات‌ پر شد. 13

    پي نوشتها:
    1 در تاريخ‌ آمده‌ است‌ كه‌ پس‌ از بعثت‌ پيامبر كفار مكه‌ نضر بن‌ حارث‌ و عقبة‌ بن‌ ابى‌ معيط‌ و عامر بن‌ واثلة‌ را نزد علماى‌ يهود و نصارا به‌ مدينه‌ ونجران‌ فرستادند تا از آن‌ها درباره‌ محمدبپرسند (مجلسى‌، بحارالانوار، ج‌ 7، ص‌ 62).
    2 نساء(4) آيه‌ 44.
    3 آل‌ عمران‌ (3) آيه‌ 78.
    4 عنكبوت‌ (29) آيه‌ 51.
    5 قرطبى‌، الجامع‌ لاحكام‌ القرآن‌، ج‌ 14، ص‌ 356.
    6 طبرسى‌، مجمع‌ البيان‌، ج‌8، ص‌453.
    7 فضل‌ بن‌ شاذان‌، الايضاح‌، ص‌311 و ابن‌ حجر عسقلانى‌، فتح‌ البارى‌، ج‌ 13، ص‌ 281.
    8 متقى‌ هندى‌، كنز العمال‌، ج‌1، ص‌334.
    9 عبدالرزاق‌، المصنف‌، ج‌ 10، ص‌ 312.
    10 احمد بن‌ حنبل‌، مسند، ج‌ 37، ص‌ 13 و هيثمى‌، مجمع‌ الزوائد، ج‌ 1، ص‌ 151.
    11 صحيح‌ بخارى‌ از عبدالله بن‌ عمرو بن‌ العاص‌ (ج‌ 4، ص‌ 145) و در مسند احمد بن‌ حنبل‌ (ج‌ 2، ص‌ 474) از ابوهريره‌.
    12 بحارالانوار، ج‌ 2، ص‌ 159.
    13 ابن‌ خلدون‌، مقدمه‌، ص‌439.

    ویرایش توسط رضا : ۱۳۸۹/۰۷/۲۸ در ساعت ۰۰:۱۶
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  11. صلوات ها 8


  12. #6

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,902
    حضور
    84 روز 14 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40514



    عوامل‌ متعددى‌ در نفوذ و رشد روايات‌ يهود و نصارا در منابع‌ اسلامى‌ مؤثر بوده‌ است‌ كه‌ از جمله‌ آن‌ها مى‌توان‌ عوامل‌زير را ياد كرد:
    1. اساساً انسان‌ از قصه‌سرايى‌ و داستان‌هاى‌ افسانه‌اى‌ خوشش‌ مى‌آيد و مطالبى‌ را كه‌ ناشناخته‌هاى‌ او را بيان‌ مى‌كنددوست‌ دارد.
    روايات‌ مزبور، از اين‌ جهت‌ بسيار باب‌ طبع‌ مردم‌ بود، چون‌ در آن‌ها مطالب‌ شيرين‌ و سرگرم‌ كننده‌اى‌درباره‌ آغاز خلقت‌ و چگونگى‌ آن‌ و داستان‌هاى‌ شگفت‌انگيزى‌ از اقوام‌ پيشين‌ ذكر شده‌ كه‌ براى‌ همه‌ جذاب‌ ودل‌نشين‌ است‌.

    2. رفتار بعضى‌ از خلفا باعث‌ تشويق‌ افراد در نقل‌ اين‌ قصه‌ها شد. خليفه‌ دوم‌ به‌ تميم‌ دارى‌ مسيحى‌ تازه‌ مسلمان‌اجازه‌ داد كه‌ در مسجد بنشيند و قصه‌ بگويد. 14 هم‌چنين‌ به‌ افرادى‌ چون‌ كعب‌ الاحبار كه‌ در زمان‌ خليفه‌ دوم‌ادعاى‌ اسلام‌ كرد، ميدان‌ داده‌ شد كه‌ هرچه‌ دوست‌ دارد بگويد. همين‌طور خليفه‌ سوم‌ نيز به‌ سبب‌ اين‌كه‌ ابوذر سخن‌كعب‌ الاحبار را رد كرد خشمناك‌ شد و دستور تبعيد او را داد.
    در زمان‌ معاويه‌ هم‌ در شام‌ بستر مناسبى‌ براى‌ پخش‌اسرائيليات‌ به‌ وجود آمد. 15

    3. منع‌ از نقل‌ احاديث‌ پيامبر توسط‌ خليفه‌ اول‌ و دوم‌ نيز از جمله‌ اين‌ عوامل‌ است‌. آن‌ها مسلمانان‌ را از نقل‌ و تدوين‌حديث‌ پيامبر«صلى‌الله‌ عليه‌ و آله‌ و سلم‌» به‌ بهانه‌ اين‌كه‌ با آيات‌ قرآنى‌ مخلوط‌ نشود، منع‌ كردند. عايشه‌ نقل‌ مى‌كندكه‌ پانصد حديث‌ نوشته‌ شده‌ از پيامبر«صلى‌الله‌ عليه‌ و آله‌ و سلم‌» نزد پدرم‌ بود.
    روزى‌ به‌ من‌ گفت‌: دخترم‌ آن‌ احاديث‌را بياور و من‌ آوردم‌ و او همه‌ را سوزانيد و گفت‌: مى‌ترسم‌ بميرم‌ و اين‌ احاديث‌ نزد من‌ باشد و به‌ همان‌ گونه‌اى‌ نباشد كه‌من‌ شنيده‌ام‌. 16
    هم‌چنين‌ خليفه‌ دوم‌ با نقل‌ حديث‌ از پيامبر«صلى‌الله‌ عليه‌ و آله‌ و سلم‌» مخالف‌ بود.

    او بارها گفته‌ بود كه‌ قرآن‌ راپيراسته‌ كنيد و آن‌ را تفسير نكنيد و كمتر به‌ نقل‌ حديث‌ از پيامبر خدا«صلى‌الله‌ عليه‌ و آله‌ و سلم‌» بپردازيد. 17 اوبعدها در اين‌ باره‌ شدت‌ عمل‌ بيشترى‌ نشان‌ داد و كسانى‌ را كه‌ از پيامبر حديث‌ نقل‌ مى‌كردند از جمله‌ كعب‌ و ابوهريره‌را تهديد كرد كه‌ اگر ادامه‌ دهند آن‌ها را از مدينه‌ اخراج‌ خواهد كرد. 18 هم‌چنين‌ او به‌ صورت‌ بخش‌نامه‌ به‌ تمام‌شهرها نوشت‌ كه‌ هر كس‌ نزد وى‌ حديثى‌ از پيامبر«صلى‌الله‌ عليه‌ و آله‌ و سلم‌» است‌ آن‌ را از ميان‌ ببرد. 19
    منع‌ تدوين‌ حديث‌ كه‌ حدود يك‌ قرن‌ طول‌ كشيد سبب‌ پيدايش‌ خلا فكرى‌ ميان‌ مسلمانان‌ شد و آن‌ها به‌ جاى‌ احاديث‌پيامبر«صلى‌الله‌ عليه‌ و آله‌ و سلم‌» به‌ سوى‌ كسانى‌ كه‌ از تورات‌ و تلمود و انجيل‌ مطلب‌ نقل‌ مى‌كردند كشيده‌ شدند واين‌ در حالى‌ بود كه‌ خليفه‌ به‌ تميم‌ دارى‌ تازه‌ مسلمان‌ دستور داد كه‌ در مسجد بنشيند و قصه‌ بگويد.

    4. سوء نيّت‌ برخى‌ از تازه‌ مسلمانان‌ مانند كعب‌ الاحبار كه‌ وابستگى‌هاى‌ پيشين‌ آن‌ها از بين‌ نرفته‌ بود، سبب‌ شدروايات‌ اسرائيلى‌ را رواج‌ دهند و فرهنگ‌ مسلمانان‌ را آميخته‌ با اين‌ روايات‌ كنند تا مسلمانان‌ به‌ منابع‌ يهود و نصارا به‌ديده‌ احترام‌ بنگرند و آن‌ها را بزرگ‌ بشمارند.

    بر اين‌ اساس‌، عبدالله بن‌ سلام‌ يهودى‌ تازه‌ مسلمان‌ با چند يهودى‌ تازه‌مسلمان‌ ديگر نزد پيامبر آمدند و اجازه‌ خواستند كه‌ روز شنبه‌ را گرامى‌ بدارند و پيامبر«صلى‌الله‌ عليه‌ و آله‌ و سلم‌»موافقت‌ نكرد. 20


    5. شهرت‌طلبى‌ برخى‌ مسلمانان‌ مانند عبدالله بن‌ عمرو بن‌ عاص‌ و ابوهريره‌ آن‌ها را وادار كرد كه‌ با نقل‌ آن‌ قصه‌هاى‌شيرين‌، مردم‌ را به‌ سوى‌ خود جذب‌ كنند و موقعيت‌ خوبى‌ به‌ دست‌ آورند و چنين‌ هم‌ شد.
    آن‌ها مطلبى‌ را كه‌ پيامبرخدا«صلى‌الله‌ عليه‌ و آله‌ و سلم‌» به‌ اجمال‌ گفته‌ بود، به‌ طور مفصل‌ براى‌ مردم‌ نقل‌ مى‌كردند و روايات‌ اسرائيلى‌ راوارد فرهنگ‌ اسلامى‌ مى‌نمودند و مسلمانان‌ هم‌ به‌ رغم‌ هشدارهاى‌ قرآن‌ كه‌ اهل‌ كتاب‌ مورد اعتماد نيستند و كتاب‌هاى‌آنان‌ تحريف‌ شده‌ است‌، به‌ سبب‌ جذابيّت‌ آن‌ روايات‌ ساختگى‌، از آن‌ها استقبال‌ مى‌كردند.



    پي نوشتها:
    14 ابن‌ حجر، الاصابه‌ فى‌ تمييز الصحابه‌، ج‌ 1، ص‌ 488.
    15 ر. ك‌: محمود ابوريه‌، اضواء على‌ السنة‌ المحمديه‌، ص‌ 128.
    16 ذهبى‌، تذكرة‌ الحفاظ‌، ج‌1، ص‌285 و متقى‌ هندى‌، كنزالعمال‌، ج‌ 10، ص‌ 258.
    17 متقى‌ هندى‌، همان‌، ج‌ 2، ص‌ 285.
    18 ابن‌شبه‌، تاريخ‌ المدينه‌، ج‌ 3، ص‌ 800 و متقى‌ هندى‌، همان‌، ج‌ 10، ص‌ 291.
    19 متقى‌ هندى‌، همان‌، ج‌ 10، ص‌ 292.
    20 سيرة‌ حلبى‌، ج‌ 2، ص‌ 115.

    ویرایش توسط رضا : ۱۳۸۹/۰۷/۲۸ در ساعت ۰۰:۲۴
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  13. صلوات ها 7


  14. #7

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,902
    حضور
    84 روز 14 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40514



    ورود اسرائيليات به‌ برخى‌ منابع‌ اسلامى‌ و آميخته‌ شدن‌ آن‌ با روايات‌ اصيل‌، آسيب‌ فراوانى‌ به‌ فرهنگ‌ اسلامى‌ واردكرده‌ است‌ و شايد هم‌ هدف‌ اصلى‌ تازه‌ مسلمانانى‌ كه‌ اين‌ مطالب‌ را به‌ طور گسترده‌ وارد منابع‌ اسلامى‌ كردند، مخدوش‌ كردن‌ چهره‌ اسلام‌ بود.
    بسيارى‌ از علما و محققان‌ بر اين‌ مطلب‌ تأكيد دارند كه‌ ورود اسرائيلياتبه‌ منابع‌اسلامى‌ از سوى‌ افرادى‌ چون‌ كعب‌ الاحبار با هدف‌ تخريب‌ اسلام‌ صورت‌ گرفته‌ است‌.

    آلوسى‌ در تفسير خود، پس‌ از نقل‌ رواياتى‌ درباره‌ عوج‌ بن‌ عنق‌ مى‌گويد: كار كسى‌ كه‌ جرأت‌ كرده‌ كه‌ اين‌ حديث‌ راجعل‌ كند و بر خدا دروغ‌ بندد، تعجب‌ آور نيست‌، بلكه‌ تعجب‌ از كسى‌ است‌ كه‌ اين‌ حديث‌ را وارد كتاب‌هاى‌ علمى‌ وتفسيرى‌ كرده‌ و درباره‌ آن‌ چيزى‌ نگفته‌ است‌.

    سپس‌ مى‌گويد: شك‌ نيست‌ كه‌ اين‌ حديث‌ و مانند آن‌ از ساخته‌هاى‌زنادقه‌ اهل‌ كتاب‌ است‌. نظر آن‌ها اين‌ بوده‌ كه‌ پيامبران‌ بزرگوار را مسخره‌ كنند. 21
    و نيز پس‌ از نقل‌ روايتى‌ از تفسيرطبرى‌ و تفسير ابن‌ ابى‌ حاتم‌، مى‌گويد: اين‌ روايت‌ و امثال‌ آن‌، قصه‌هايى‌ است‌ كه‌ مفسران‌ ذكر كرده‌اند، ولى‌ صاحبان‌خرد نمى‌توانند آن‌ را بپذيرند... اى‌ كاش‌ كتاب‌هاى‌ اسلامى‌ اين‌ خرافات‌ را كه‌ هيچ‌ عاقلى‌ آن‌ را تصديق‌ نمى‌كند، نداشت‌. 22

    رشيد رضا صاحب‌ المنار مى‌گويد: كعب‌ الاحبار مسلمانان‌ را فريب‌ مى‌داد تا دين‌ آن‌ها را تباه‌ كند و مردم‌ به‌ سبب‌ اين‌كه‌او اظهار تقوا مى‌كرد فريب‌ او را خوردند. 23

    احمد عبد الموجود و على‌ محمد معوض‌ در مقدمه‌ خود بر كتاب‌ سبل‌ الهدى‌ گفته‌اند: از اين‌ اسرائيليات‌ چنين‌ اراده‌شده‌ كه‌ يك‌ متولوژى‌ اسلامى‌ ساخته‌ شود تا عقول‌ توده‌ مردم‌ تباه‌ گردد و روشنفكران‌ مسلمان‌ به‌ ترديد افتند و درنفوس‌ آن‌ها شكى‌ درباره‌ اسلام‌ و پيامبر آن‌ به‌ وجود آيد.
    هدف‌ نهايى‌ آوردن‌ اين‌ افسانه‌ از اديان‌ ديگر همين‌ بوده‌ است‌.24

    محمود ابوريه‌ مى‌گويد: وقتى‌ يهودى‌ها مغلوب‌ شدند و از خانه‌هايشان‌ رانده‌ شدند، چاره‌اى‌ نديدند جز اين‌كه‌ از راه‌حيله‌ و زيركى‌ وارد شوند تا به‌ آن‌چه‌ مى‌خواستند برسند.
    مكر يهودى‌گرى‌، آن‌ها را وادار كرد كه‌ به‌ اسلام‌ تظاهر كنند تاحيله‌ آن‌ها مخفى‌ بماند.

    قوى‌ترين‌ آن‌ها از نظر تيزهوشى‌ و سخت‌ترين‌ آن‌ها از نظر حيله‌ گرى‌ عبارت‌ بودند از كعب‌الاحبار، وهب‌ بن‌ منبه‌، عبدالله بن‌ سلام‌... . آن‌ها كوشيدند كه‌ اصول‌ اسلام‌ را آميخته‌ با اساطير و خرافات‌ و اوهام‌ وترهات‌ كنند تا اين‌ اصول‌ تضعيف‌ شود. 25

    در برابر اين‌ نظريه‌ها كه‌ نقل‌ شد، افرادى‌ مانند محمد حسين‌ ذهبى‌ نويسنده‌ كتاب‌ التفسير و المفسرون‌ از نقل‌اسرائيليات‌ در كتاب‌هاى‌ حديثى‌ و تفسيرى‌ و تاريخى‌ دفاع‌ كرده‌اند.

    ذهبى‌ در توجيه‌ ورود اسرائيليات‌ در تفسير اظهارمى‌دارد كه‌ قران‌ كريم‌ در طرح‌ برخى‌ از موضوعات‌ با تورات‌ و انجيل‌ هماهنگ‌ بود، با اين‌ تفاوت‌ كه‌ قرآن‌ روش‌ اختصاررا در پيش‌ گرفته‌، ولى‌ تورات‌ و انجيل‌ به‌ صورت‌ مشروح‌ است‌. 26

    هم‌چنين‌ وى‌ در كتاب‌ ديگرش‌ درباره‌ كتاب‌هاى‌ تفسيرى‌ كه‌ مشتمل‌ بر اسرائيليات‌ است‌ به‌ تفصيل‌ سخن‌ مى‌گويد وآن‌ها را توجيه‌ مى‌كند و در برابر كسانى‌ كه‌ اين‌ روايات‌ را افسانه‌ها و خرافاتى‌ مى‌دانند كه‌ با سوء نيت‌ وارد فرهنگ‌اسلامى‌ شد، موضع‌ مى‌گيرد.

    او در جايى‌ به‌ رشيد رضا كه‌ به‌ شدت‌ مخالف‌ اسرائيليات‌ بود، حمله‌ مى‌كند و پس‌ ازنقل‌ سخن‌ او كه‌ يك‌ حديث‌ اسرائيلى‌ را رد مى‌كند، مى‌گويد: من‌ نمى‌دانم‌ كه‌ چگونه‌ رواست‌ كه‌ شيخ‌ رشيد، حديث‌صحيحى‌ را كه‌ در دو جاى‌ صحيح‌ بخارى‌ نقل‌ شده‌ است‌ رد مى‌كند؟ سپس‌ اضافه‌ مى‌كند كه‌ شايسته‌ اين‌ بود كه‌ او زبان‌خود را از طعنه‌ زدن‌ به‌ رجالى‌ كه‌ منزلتى‌ در دين‌ دارند باز مى‌داشت‌. 27

    ذهبى‌ براى‌ كتابى‌ مانند صحيح‌ بخارى‌ و افرادى‌ از صحابه‌ و تابعين‌، آن‌ چنان‌ قداستى‌ قائل‌ است‌ كه‌ كسى‌ حق‌ نداردراجع‌ به‌ سخنانى‌كه‌ از آن‌ها نقل‌ شده‌ اظهارنظر كند.
    گويا براى‌ او اعتبار اين‌ افراد از اعتبار اسلام‌ و پيامبراسلام‌«صلى‌الله‌ عليه‌ و آله‌ و سلم‌»كه‌ با اين‌ روايات‌ مخدوش‌ مى‌شود، مهم‌تر است‌.


    پي نوشتها:

    21آلوسى‌، تفسير روح‌ المعانى‌، ج‌ 6، ص‌ 87.
    22 همان‌، ج‌ 1، ص‌ 343.
    23 رشيدرضا، تفسيرالمنار، ج‌ 9، ص‌ 408.
    24 صالحى‌ شامى‌، سبل‌ الهدى‌ و الرشاد، ج‌ 1، مقدمه‌، ص‌ 27.
    25 ابوريه‌، همان‌، ص‌145.
    26 ذهبى‌، التفسير و المفسرون‌، ج‌ 1، ص‌ 169.
    27 ذهبى‌، الاسرائيليات‌ فى‌ التفسير و الحديث‌، ص‌ 157.

    ادامه دارد ...!!
    ویرایش توسط رضا : ۱۳۸۹/۰۷/۲۸ در ساعت ۰۰:۳۴
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  15. صلوات ها 8


  16. #8

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,902
    حضور
    84 روز 14 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40514



    ذهبى‌ براى‌ كتابى‌ مانند صحیح‌ بخارى‌ و افرادى‌ از صحابه‌ و تابعین‌، آن‌ چنان‌ قداستى‌ قائل‌ است‌ كه‌ كسى‌ حق‌ نداردراجع‌ به‌ سخنانى‌كه‌ از آن‌ها نقل‌ شده‌ اظهارنظر كند.
    گویا براى‌ او اعتبار این‌ افراد از اعتبار اسلام‌ و پیامبراسلام‌«صلى‌الله‌ علیه‌ و آله‌ و سلم‌»كه‌ با این‌ روایات‌ مخدوش‌ مى‌شود، مهم‌تر است‌.

    وارد كنندگان‌ اسرائیلیات‌ در فرهنگ‌ اسلامى‌
    چنان‌كه‌ اشاره‌ شد منشأ اصلى‌ ورود روایات‌ اسرائیلى‌ به‌ فرهنگ‌ اسلامى‌، تازه‌ مسلمانانى‌ از یهود و نصارا و پیروان‌ادیان‌ دیگر بودند كه‌ در میان‌ مسلمانان‌ موقعیت‌ ویژه‌اى‌ یافته‌ و مسلمانان‌ به‌ آن‌ها به‌ دیده‌ احترام‌ نگاه‌ مى‌كردند و این‌درحالى‌ بود كه‌ برخى‌ از آنان‌ در ادعاى‌ خود صداقت‌ نداشتند و عملكرد آن‌ها شاهد خوبى‌ بر سوء نیت‌ آنان‌ بود، ولى‌نوع‌ مسلمانان‌ از سوء نیت‌ آنان‌ ناآگاه‌ بودند و فقط‌ افراد اندكى‌ از آن‌ خبر داشتند.
    یك‌ نمونه‌ آن‌، سخن‌ امیرالمؤمنین‌على‌«علیه‌ لسلام‌» در تكذیب‌ گفته‌هاى‌ كعب‌ الاحبار بود كه‌ به‌ زودى‌ نقل‌ خواهیم‌ كرد. در این‌جا نام‌هاى‌ برخى‌ از این‌اشخاص‌ را همراه‌ با بررسى‌ اجمالى‌ عملكرد آنان‌ ذكر مى‌كنیم‌. آن‌ها به‌ ترتیب‌ اهمیّت‌ عبارت‌اند از:
    1. كعب‌الاحبار
    او در سال‌ 18ق‌ در زمان‌ خلافت‌ عمر مسلمان‌ شد و این‌ در حالى‌ بود كه‌ عمر به‌ بیت‌المقدس‌ رفته‌ بود.
    وقتى‌ خلیفه‌ درآن‌جا با كعب‌الاحبار روبه‌رو شد، از مسلمان‌ شدن‌ او خوشحال‌ گردید و به‌ او گفت‌: آیا میل‌ دارى‌ كه‌ با من‌ به‌ مدینه‌بیایى‌ تا قبر پیامبر«صلى‌الله‌ علیه‌ و آله‌ و سلم‌» را زیارت‌ كنى‌ و از زیارت‌ او لذت‌ ببرى‌؟ او گفت‌: آرى‌ یا امیرالمؤمنین‌چنین‌ خواهم‌ كرد. 28
    كعب‌الاحبار به‌ مدینه‌ سفر كرد و به‌ زودى‌ موقعیت‌ ویژه‌اى‌ یافت‌. او با تكیه‌ بر كتاب‌هاى‌ قدیمى‌ كه‌ در اختیار داشت‌، مطالب‌ خود را بیان‌ مى‌كرد و عمر به‌ سخنان‌ او گوش‌ مى‌داد و مردم‌ را در شنیدن‌ سخنان‌ او آزاد گذاشته‌ بود و مردم‌سخنان‌ او را مى‌شنیدند و براى‌ همدیگر نقل‌ مى‌كردند. 29
    كعب‌ مدعى‌ بود كه‌ همه‌ چیز در تورات‌ مكتوب‌ است‌. یك‌ وجب‌ از زمین‌ نیست‌ كه‌ در تورات‌ از آن‌ یاد نشده‌ باشد و هرچیزى‌ كه‌ تا قیامت‌ اتفاق‌ مى‌افتد در تورات‌ آمده‌ است‌. 30
    روزى‌ كعب‌الاحبار در مجلس‌ عمر راجع‌ به‌ عرش‌ سخنى‌ گفت‌ و اظهار داشت‌ كه‌ خداوند پیش‌ از خلقت‌، در صخره‌اى‌از بیت‌المقدس‌ قرار داشت‌! على‌«علیه‌السلام‌» كه‌ درآن‌ مجلس‌ حاضر بود، به‌ عنوان‌ اعتراض‌ مجلس‌ را ترك‌ كرد. خلیفه‌ او را قسم‌ داد كه‌ برگردد و امام‌ برگشت‌ و سخن‌ او را رد كرد. 31
    ابن‌ ابى‌الحدید نقل‌ مى‌كند كه‌ على‌«علیه‌السلام‌» همواره‌ مى‌گفت‌: كعب‌الاحبار كذاب‌ است‌. 32
    هم‌چنین‌ زراره‌ مى‌گوید: نزد امام‌ باقر«علیه‌السلام‌» در مسجدالحرام‌ نشسته‌ بودم‌، مردى‌ به‌ نام‌ عاصم‌ بن‌ عمر آمد و به‌امام‌ گفت‌: كعب‌الاحبار مى‌گفت‌: هر بامدادى‌ كعبه‌ به‌ بیت‌ المقدس‌ سجده‌ مى‌كند. امام‌ باقر«علیه‌السلام‌» فرمود: «نظرتو درباره‌ این‌ سخن‌ چیست‌؟» آن‌ مرد گفت‌: سخنى‌ درست‌ است‌ و حق‌ آن‌ است‌ كه‌ كعب‌الاحبار مى‌گوید. امام‌باقر«علیه‌السلام‌» شمگین‌ شده‌، فرمود: «هم‌ تو و هم‌ كعب‌الاحبار دروغ‌ مى‌گویید». 33

    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  17. صلوات ها 7


  18. #9

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,902
    حضور
    84 روز 14 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40514



    یكى‌ از معترضان‌ سر سخت‌ كعب‌الاحبار ابوذر غفارى‌ بود. هنگامى‌ كه‌ در مجلس‌ عثمان‌ سخنى‌ طبق‌ رأى‌ خلیفه‌ گفت‌، ابوذر با عصاى‌ خود او را زد و گفت‌: اى‌ یهودى‌ زاده‌، تو در این‌جا چه‌ مى‌كنى‌؟34
    با وجود این‌، جاى‌ تعجب‌ است‌ كه‌ ابن‌ طاووس‌ كعب‌ را از خواص‌ اصحاب‌ حضرت‌ على‌«علیه‌السلام‌» مى‌داند و آن‌ رامستند به‌ روایتى‌ مى‌كند كه‌ در كتابى‌ در مجموعه‌ قدیمى‌ دیده‌ است‌. 35
    حقیقت‌ این‌ است‌ كه‌ كعب‌الاحبار در واقع‌ مسلمان‌ نشده‌ بود، بلكه‌ با پوشش‌ اسلام‌، اصالت‌ و موجودیت‌ فرهنگ‌اسلام‌ را نشانه‌ رفته‌ بود و حرف‌ هایى‌ كه‌ از او نقل‌ شده‌ و كتاب‌هاى‌ حدیثى‌ و تفسیرى‌ اهل‌ سنت‌ پر از آن‌ هاست‌، بیشتر این‌ هدف‌ را دنبال‌ مى‌كند كه‌ تورات‌ بر قرآن‌، و بیت‌ المقدس‌ بر كعبه‌ برترى‌ دارد، و چون‌ میان‌ مردم‌ به‌ عالم‌معروف‌ شده‌ بود و از سوى‌ خلفا تشویق‌ مى‌شد در موارد بسیارى‌ برخى‌ از اصحاب‌ مشكلات‌ علمى‌ خود را از وى‌مى‌پرسیدند و او چیزهاى‌ عجیب‌ و غریبى‌ مى‌گفت‌ و مدعى‌ بود كه‌ آن‌ها را از تورات‌ و كتاب‌هاى‌ دیگرى‌ كه‌ در اختیاراوست‌ نقل‌ مى‌كند. یكى‌ از كسانى‌ كه‌ همواره‌ از او مى‌پرسید و نقل‌ روایت‌ مى‌كرد ابوهریره‌ بود كه‌ در این‌باره‌ به‌ زودى‌سخن‌ خواهیم‌ گفت‌.
    كعب‌الاحبار مطالبى‌ را از تورات‌ نقل‌ مى‌كرد و چون‌ كسى‌ نبود كه‌ آن‌ مطالب‌ را با تورات‌ تطبیق‌ بدهد، آن‌ها رامى‌پذیرفتند، در حالى‌ كه‌ برخى‌ منقولات‌ كعب‌ از تورات‌ كه‌ در كتاب‌هاى‌ حدیثى‌ اهل‌ سنت‌ آمده‌ اصلاً در تورات‌نیست‌.
    مثلاً در روایتى‌ از وى‌ نقل‌ شده‌ است‌ كه‌ گفت‌: تورات‌ چنین‌ آغاز مى‌شود: «الحمدلله الذى‌ خلق‌ السموات‌ والارض‌ و جعل‌الظلمات‌ و النور ثم‌ الذین‌ كفروا بربهم‌ یعدلون‌» و چنین‌ پایان‌ یافته‌ است‌: «الحمدلله الذى‌ لم‌ یتخذ ولداً» تا «و كبره‌ تكبیرا». 36
    تورات‌ زمان‌ كعب‌ الاحبار به‌ همان‌ صورت‌ كه‌ بوده‌ اكنون‌ در اختیار ماست‌ و هرگز چنین‌ جملاتى‌ در هیچ‌ یك‌ از اسفارتورات‌ وجود ندارد. این‌ سخن‌، علاوه‌ بر این‌ كه‌ دروغ‌ است‌، این‌ هدف‌ شیطانى‌ را دنبال‌ مى‌كند كه‌ آیات‌ قرآنى‌ برگرفته‌از تورات‌ است‌.
    هم‌چنین‌ او روایات‌ بسیارى‌ را با هدف‌هاى‌ ویژه‌اى‌ جعل‌ كرده‌ است‌، مثلاً در فضیلت‌ شام‌ و استحباب‌ اقامت‌ در این‌شهر، روایات‌ بسیارى‌ از وى‌ نقل‌ شده‌ كه‌ جعلى‌ بودن‌ آن‌ها به‌ روشنى‌ معلوم‌ است‌. 37
    2. تمیم‌ دارى‌
    تمیم‌ بن‌ اوس‌ بن‌ خارجه‌، فردى‌ مسیحى‌ بود كه‌ در سال‌ 9 ق‌ و پس‌ از جنگ‌ تبوك‌ مسلمان‌ شد. 38 او تورات‌ وانجیل‌ را مى‌دانست‌. تمیم‌، تبارى‌ ایرانى‌ داشت‌. پدر او را كسرى‌ به‌ یمن‌ فرستاده‌ بود. 39
    از این‌ شخص‌ نیز مانند كعب‌الاحبار روایات‌ بسیارى‌ نقل‌ شده‌ كه‌ بیشتر برگرفته‌ از تورات‌ و انجیل‌ است‌.
    یكى‌ ازروایات‌ معروفى‌ كه‌ از وى‌ نقل‌ شده‌، حدیث‌ مفصلى‌ درباره‌ جسّاسه‌ و مسیح‌ و دجال‌ است‌ و جالب‌ این‌كه‌ این‌ حدیث‌كه‌ در منابع‌ اهل‌ سنت‌ آمده‌ از زبان‌ پیامبر اسلام‌«صلى‌الله‌ علیه‌ و آله‌ و سلم‌» نقل‌ شده‌ كه‌ از تمیم‌ دارى‌ شنیده‌است‌!40 گویا او علم‌ بیشترى‌ از پیامبر«صلى‌الله‌ علیه‌ و آله‌ و سلم‌» داشته‌ و پیامبر از او یادگرفته‌ است‌! و لذا برخى‌از علماى‌ اهل‌ سنت‌ از آن‌ به‌ عنوان‌ روایت‌ فاضل‌ از مفضول‌ و متبوع‌ از تابع‌ یاد كرده‌اند. 41
    تمیم‌ دارى‌ در زمان‌ خلیفه‌ دوم‌ در مسجد پیامبر قصه‌ مى‌گفت‌ و عمر به‌ او اجازه‌ داده‌ بود كه‌ هفته‌اى‌ دو روز قصه‌ گویى‌كند. وقتى‌ عثمان‌ به‌ خلافت‌ رسید یك‌ روز هم‌ به‌ آن‌ اضافه‌ كرد. 42
    كعب‌الاحبار اخبار یهودیت‌، و تمیم‌ دارى‌ هم‌ اخبار نصرانیت‌ را وارد فرهنگ‌ اسلامى‌ كردند.
    سخنان‌ آن‌ها در كام‌برخى‌ مسلمانان‌ شیرین‌ آمد و آن‌ها را براى‌ دیگران‌ نقل‌ مى‌كردند و چون‌ نقل‌ احادیث‌ پیامبر«صلى‌الله‌ علیه‌ و آله‌ وسلم‌»ممنوع‌ بود و مدت‌ها بعد آزاد شد، سخنان‌ افرادى‌ چون‌ تمیم‌ با سخنان‌ پیامبر مخلوط‌ شد و این‌ یك‌ خسارت‌بزرگ‌ براى‌ مسلمانان‌ بود.
    و در طول‌ تاریخ‌، سخنان‌ آن‌ها همان‌ قدسیت‌ احادیث‌ پیامبر«صلى‌الله‌ علیه‌ و آله‌ و سلم‌» راپیدا كرده‌ و علماى‌ اهل‌ سنت‌ در تبیین‌ احكام‌ و عقاید خود به‌ آن‌ها استناد مى‌كنند.

    پي نوشتها:

    28 واقدى‌، فتوح‌ الشام‌، ج‌ 1، ص‌ 244. (قابل‌ توجه‌ کسانى‌ از اهل‌ سنت‌ که‌ سفر براى‌ زیارت‌ قبور را مشروع‌ نمى‌دانند).
    29 ابن‌کثیر دمشقى‌، تفسیر القرآن‌ العظیم‌، ج‌ 4، ص‌ 19.
    30 سیوطى‌، الدرالمنثور، ج‌ 3، ص‌ 35.
    31 ورام‌ بن‌ ابى‌ فراس‌، مجموعة‌ ورام‌ (تنبیه‌ الخواطر)، ج‌ 2، ص‌ 5 و مجلسى‌، همان‌، ج‌ 36، ص‌ 194.
    32 ابن‌ ابى‌ الحدید، شرح‌ نهج‌ البلاغه‌، ص‌ 4، ص‌ 77.
    33 کلینى‌، الکافى‌، ج‌ 4، ص‌ 240.
    34 طبرى‌، تاریخ‌ الامم‌ والملوک‌، ج‌ 3، ص‌ 336.
    35 ابن‌ طاووس‌، الملاحم‌ و الفتن‌، ص‌ 81.
    36 طبرى‌، جامع‌ البیان‌، ج‌ 7، ص‌ 192؛ سیوطى‌، الاتقان‌، ج‌ 1، ص‌ 115 و همو، الدرالمنثور، ج‌ 37 ص‌ 3. توجه‌ کنیم‌ که‌ جمله‌ اول‌، یعنى‌«الحمدلله الذى‌ خلق‌ السموات‌» آیه‌ نخستین‌ از سوره‌ انعام‌ و جمله‌ بعدى‌ «الحمدلله الذى‌ لم‌ یتخذ ولداً... » آیه‌ 111 سوره‌ اسراء است‌.
    37 براى‌ آگاهى‌ از مجموعه‌ این‌ احادیث‌ ر. ک‌: ابن‌ عساکر، تاریخ‌ مدینه‌ دمشق‌، ج‌ 1، ص‌ 144 به‌ بعد.
    38 ذهبى‌، تاریخ‌ الاسلام‌، ج‌ 3، ص‌ 611.
    39 ابن‌ندیم‌، الفهرست‌، ص‌ 31.
    40 ر. ک‌: صحیح‌ مسلم‌، ج‌ 2، ص‌ 520.
    41 نووى‌، شرح‌ صحیح‌ مسلم‌، ج‌ 18، ص‌ 81.
    42 ابوریه‌، همان‌، ص‌ 148.

    ادامه دارد ...!!
    ویرایش توسط رضا : ۱۳۹۰/۰۹/۲۷ در ساعت ۲۲:۴۰
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  19. صلوات ها 5


  20. #10

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,902
    حضور
    84 روز 14 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40514




    3. عبدالله بن‌ سلام‌
    او که‌ از دانشمدان‌ معروف‌ یهود بود، در زمان‌ حیات‌ پیامبر«صلى‌الله‌ علیه‌ و آله‌ و سلم‌» مسلمان‌ شد و پس‌ از اظهاراسلام‌، هم‌چنان‌ عرق‌ یهودى‌گرى‌ داشت‌ و طبق‌ نقل‌ محدثان‌ اهل‌ سنت‌ او از پیامبر«صلى‌الله‌ علیه‌ و آله‌ و سلم‌» اجازه‌خواست‌ یک‌ شب‌ قرآن‌ بخواند و یک‌ شب‌ تورات‌، و پیامبر«صلى‌الله‌ علیه‌ و آله‌ و سلم‌» هم‌ به‌ او اجازه‌ داد. 43
    آیابه‌ راستى‌ پیامبر«صلى‌الله‌ علیه‌ و آله‌ و سلم‌» اجازه‌ مى‌داد که‌ تورات‌ تحریف‌ شده‌، هم‌ردیف‌ قرآن‌ شود و مسلمانان‌ آن‌را مانند قرآن‌ تلاوت‌ کنند؟
    و نیز نقل‌ مى‌کنند که‌ ابن‌ سلام‌ از پیامبر«صلى‌الله‌ علیه‌ و آله‌ و سلم‌» اجازه‌ خواست‌ که‌ روز شنبه‌ را که‌ روز مقدس‌یهودیان‌ بود گرامى‌ بدارد و در نماز به‌ جاى‌ قرآن‌ تورات‌ بخواند، ولى‌ پیامبر اجازه‌ نداد. 44
    ابن‌ سلام‌ براى‌ خوشایند مسلمانان‌ جمله‌هایى‌ را در وصف‌ پیامبر اسلام‌«صلى‌الله‌ علیه‌ و آله‌ و سلم‌» از تورات‌ نقل‌مى‌کرد، از جمله‌ این‌که‌ مى‌گفت‌: در سطر اول‌ تورات‌ نوشته‌ شده‌: محمد پیامبر خدا و بنده‌ برگزیده‌ اوست‌. زادگاه‌ اومکه‌ و محل‌ هجرت‌ او مدینه‌ است‌ و سلطنت‌ او در شام‌ خواهد بود!45
    تورات‌ زمان‌ ابن‌ سلام‌ همان‌ توراتى‌ است‌ که‌ اکنون‌ در دست‌ ماست‌ و هرگز چنین‌ جمله‌اى‌ در آن‌ وجود ندارد و جالب‌این‌که‌ این‌ جمله‌ او (سلطنت‌ پیامبر در شام‌ خواهد بود) ماهیت‌ اموى‌ ابن‌ سلام‌ را نشان‌ مى‌دهد و بى‌ جهت‌ نیست‌ که‌او مانند کعب‌الاحبار و تمیم‌ دارى‌ و سایر طراحان‌ روایات‌ اسرائیلى‌ پس‌ از قتل‌ عثمان‌ همگى‌ به‌ شام‌ رفتند و در کنارسفره‌ معاویه‌ قرار گرفتند.
    هم‌چنین‌ ابن‌ سلام‌ براى‌ خوشایند خلیفه‌ دوم‌ به‌ او گفت‌: یا امیرالمؤمنین‌ پدرم‌ از پدرانش‌ از موسى‌ بن‌ عمران‌ نقل‌کرده‌اند که‌ جبرئیل‌ گفت‌: در امت‌ محمد مردى‌ خواهد بود که‌ به‌ او عمر بن‌ خطاب‌ مى‌گویند، او بهترین‌ مردم‌ از نظردین‌ و یقین‌ است‌، تا وقتى‌ که‌ او در میان‌ آن‌هاست‌ کار دین‌ بالا مى‌گیرد و منتشر مى‌شود و به‌ درهاى‌ جهنم‌ قفل‌ زده‌مى‌شود. 46
    ملاحظه‌ مى‌فرمایید که‌ کسانى‌ چون‌ ابن‌ سلام‌ چگونه‌ براى‌ تقرب‌ به‌ حاکمان‌، سخنانى‌ عجیب‌ و غریب‌ مى‌گفتند.
    از ابن‌ سلام‌ روایاتى‌ نقل‌ شده‌ که‌ بر تجسیم‌ دلالت‌ دارد، مانند روایتى‌ که‌ درباره‌ عبارت‌ «مقام‌ محمود» که‌ خداوند درآیه‌ 79 سوره‌ اسراء47 به‌ پیامبر«صلى‌الله‌ علیه‌ و آله‌ و سلم‌» مى‌دهد، از وى‌ نقل‌ شده‌ است‌ به‌ این‌ صورت‌ که‌ گفت‌:در قیامت‌، پیامبر اسلام‌«صلى‌الله‌ علیه‌ و آله‌ و سلم‌» بر کرسى‌ خداوند و در کنار او مى‌نشیند!48 گرچه‌ این‌ سخن‌ ازکسانى‌ مانند ابن‌عباس‌ و عبدالله بن‌ عمر هم‌ نقل‌ شده‌، ولى‌ آن‌ها کسانى‌ هستند که‌ از کعب‌الاحبار و ابن‌ سلام‌ نقل‌حدیث‌ مى‌کنند.
    ابن‌ سلام‌ در جریان‌ محاصره‌ خانه‌ عثمان‌ که‌ منجر به‌ قتل‌ وى‌ شد، به‌ شدت‌ از عثمان‌ دفاع‌ مى‌کرد.
    او خطاب‌ به‌ مردم‌گفت‌: این‌ مرد را نکشید که‌ به‌ خدا قسم‌ کسى‌ از شما او را نکشد مگر این‌که‌ در روز قیامت‌ با دستانى‌ بریده‌ و شل‌ خدا راملاقات‌ مى‌کند. مردم‌ در مقابل‌ سخنان‌ ابن‌ سلام‌ به‌ پا خاستند و گفتند: این‌ یهودى‌ دروغ‌ مى‌گوید، این‌ یهودى‌ دروغ‌مى‌گوید. 49 از سخن‌ مردم‌ مدینه‌ معلوم‌ مى‌شود که‌ آن‌ها مسلمان‌ شدن‌ ابن‌ سلام‌ را باور نداشتند.

    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  21. صلوات ها 6


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۶/۰۵/۳۱, ۱۸:۵۲ : 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود