صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: تصویر دیگری از پیامبران در کتاب مقدس

  1. #1

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,906
    حضور
    84 روز 15 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521

    تعجب تصویر دیگری از پیامبران در کتاب مقدس




    با سلام

    آيا پيامبر دروغ مى‏گويد؟

    نه هرگز!

    ولى (عهدين) به پيغمبر سالخورده‏اى نسبت دروغ مى‏دهند:
    در اول پادشاهان، باب13 از ايه11 مى‏گويد:
    (و پيامبر سالخورده ساكن بيت ايل بود.. و از عقب مرد خدا رفته، او را زير درخت بلوط نشسته ديد پس به او گفت: آيا تو مرد خدائى كه از يهودا آمده‏اى؟
    گفت: من هستم، پس به او گفت: به همراه من به منزل بيا و نان بخور، پس گفت: نمى‏توانم با تو برگردم، و با تو داخل شوم و در اين جا باتو، نه نان مى‏خورم و نه آب مى‏نوشم،
    زيرا به فرمان خداوند به من گفته شده است كه: در آنجا نان مخور و آب منوش و از راهى كه رفته‏اى بر مگرد، پس به او گفت: من نيز چون تو پيغمبرى هستم و فرشته به فرمان خدا با من تكلّم نموده گفته است: او را با خود به خانه‏ات برگردان، تا نان بخورد و آب بنوشد، امّا وى را دروغ گفت: پس به همراه او برگشته نان خورد و آب نوشيد...).
    ..
    .ادامه دارد ...!!
    ویرایش توسط رضا : ۱۳۸۹/۰۷/۲۶ در ساعت ۱۱:۲۲
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  2. صلوات ها 10


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,906
    حضور
    84 روز 15 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    آيا پيغمبر در صدق گفتار خدا شك مى‏كند و از خدا دليل راستى گفته‏اش را مى‏خواهد؟
    نه هرگز!


    ولى عهدين اين را به ابراهيم(ع) نسبت مى‏دهند.


    و در سفر پيدايش، باب15 از آيه1 مى‏گويد:
    (پس از اين وقايع كلام خداوند با برام رسيده... به او گفت: منم خدائى كه تو را از اور كلدانيين بيرون آوردم، تا اين سرزمين را به ارثيّت به تو بخشم پس گفت اى پروردگارم خدايا چگونه بدانم كه: من آن را به ارث مى‏بريم؟
    پس به او گفت:
    گوساله ماده‏اى سه ساله و بز ماده سه ساله و قوچى سه سال و قمرى و كبوترى براى من بگير، پس اين همه را بگرفت و از وسط دو نيم كرد و هر پاره‏اى را مقابل جفت خود گذارد، ولى مرغان را پاره نكرد، و چون لاش خواران بر جثّه آنان آمدند ابرام آنها را مى‏راند).
    سپس چه وجه ارتباطى است بين اين و آن؟
    آرى... (عهدين) حكايت را همين طور بريده و بدون هيچ گونه پيوندى نقل مى‏كند!!!
    ادامه دارد ...!!
    ویرایش توسط رضا : ۱۳۸۹/۰۷/۲۶ در ساعت ۱۷:۰۵
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  5. صلوات ها 6


  6. #3

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,906
    حضور
    84 روز 15 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    آيا پيامبر به دروغ از چيزى كه خود خلافش را مى‏داند خبر مى‏دهد؟
    نه هرگز!


    ولى سفر دوّم پادشاهان، باب هشتم، آيه7 مى‏گويد:

    (و يشع به دمشق آمد و بنهد پادشاه آرام بيمار بود به او خبر داده شد و گفتند براى او كه: مرد خدا به اين جا آمده است، پس پادشاه به حزائيل گفت: هديه‏اى به دست گرفته به استقبال مرد خدا برو و به واسطه او از خداوند درخواست كن و بگو: آيا من از اين بيماريم شفا مى‏يابم؟
    پس حزائيل هديه‏اى به دست گرفت يعنى: چهل بار شتر از تمامى نفايس دمشق و به استقبال او شتافت و آمده در حضور وى ايستاد و گفت كه: فرزندت بنهدد پادشاه آرام، مرا نزد تو فرستاده مى‏گويد:
    آيا ازاين بيماريم شفا مى‏يابم؟
    يشع به او گفت:
    برو به او بگو البته شفا مى‏يابى، ولى خداوند به من نشان داده كه: او البته خواهد مرد!!... و بر آقايش وارد شد پس (پادشاه) به او گفت:
    يشع به تو چه گفت؟

    گفت: به من گفت: تو زنده مى‏مانى و در فرداى آن روز لحاف را گرفته در آب فرو برد و به روى خود پهن كرد و مرد و حزائيل به جاى او سلطنت نمود).
    ادامه دارد ...!!
    ویرایش توسط رضا : ۱۳۸۹/۰۷/۲۷ در ساعت ۰۰:۵۴
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  7. صلوات ها 6


  8. #4

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,906
    حضور
    84 روز 15 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    آيا پيغمبر شراب مى‏نوشد؟ تا آن جا كه به سختى مست شده و از لباس عريان گردد؟

    نه هرگز!
    ولى عهدين اين را به نوح(ع) نسبت مى‏دهند:
    و در سفر پيدايش، باب (نهم)، از آيه20 مى‏گويد:
    (نوح به فلاحت شروح كرده تاكستانى غرس نمود و شراب نوشيد، پس مست شد و در خيمه‏اش لخت شد و حام پدر كنعان برهنگى پدر خود را ديد و دو برادر خود را در بيرون خيمه خبر كرد).
    ادامه دارد ...!!
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  9. صلوات ها 6


  10. #5

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,906
    حضور
    84 روز 15 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    آيا پيغمبر زنا زاده مى‏شود؟

    نه هرگز!
    زيرا زنا وصله‏اى بر انسان است كه سبب مى‏شود تا گفتارش پذيرفته نشود و مردم طبعا از او نفرت كنند.
    علاوه بر اين (عهدين) نيز به آن تصريح مى‏كند:
    در سفر تثنيه باب23 آيه2:
    زنا زاده در دسته خدا داخل نمى‏شود حتّى در پشت دهم، هيچ كسى از آنان در دسته خدا داخل نمى‏شود).
    ولى متأسفانه (كتاب مقدّس!) اين نسبت را به پيامبران مى‏دهد.
    1 ـ در سفر داوران، باب11 در آيه1 مى‏گويد:
    و يفتاح جلعارى زورمند و دلير بود و فرزند زن فاحشه‏اى بود.
    سپس سفر داوران، باب11 در آيه29 مى‏گويد:
    پس روح خدا بر يفتاح آمد يعنى او پيغمبر شد...!
    2 ـ در سفر سموئيل دوّم، باب12 آيه24:
    (و داود زن خود بتشيع را تسلّى داد و نزد وى در آمده با او هم خوابه شد، سپس پسرى زاييد و او را سليمان ناميد و خدا دوستش داشت).
    بنا بر اين سليمان پيغمبر به تصريح اين سفر، فرزند بتشيع است.
    و در سفر سموئيل دوم، باب11 از آيه2 مى‏گويد:
    (هنگام عصر كه شد داود از بسترش برخاسته بر پشت بام خانه پادشاه گردش مى‏كرد و از پشت بام زنى را ديد كه: خود را شستشو مى‏كند و آن زن بسيار زيبا بود، پس داود فرستاد در باره آن زن جويا شد كسى گفت: آيا اين زن بتشيع دختر اليعام، زن اورياى حتّى نيست؟
    پس داود قاصد فرستاده او را گرفت و نزد وى آمد، سپس با او خوابيد و آن زن از نجاست پاكيزه شد به خانه خود برگشت و آن زن حامله شد و فرستاده داود را با خبر ساخت و گفت كه: من حامله هستم...).
    3 ـ سفر پيدايش، باب38 از آيه6:
    يادآور مى‏شود كه: يهودا پسر يعقوب با عروس خود (تامار) زنا كرد و (فارص) و زارح را براى او از زنا آورد و در اين سفر مى‏گويد:
    (و چون يهودا وى را بديد او را فاحشه پنداشت، زيرا كه روى خود را پوشانده بود، پس از راه به سوى او كج شده گفت: بيا تا با تو درآيم، زيرا نمى‏دانست كه: اين زن عروسش مى‏باشد... و با او در آمده (تامار) از او آبستن شد... و هنگام زائيدنش كه رسيد ناگهان دو قلوئى در شكمش بود... اسمش را (فارص) خواند... اسم او را (زارح) خواند و همين (فارص) بنا به آن چه عهدين يادآور مى‏شوند جدّ (داود) است).
    اينك در سفر (اخبار ايام اول) باب (دوّم) از آيه 5(تا)15 حاصلش اين كه: (داود، پسر يسّا، پسر عوبيد، پسر بوغر، پسر سلما، پسر نحشون، پسر عمّيناداب، پسر داب، پسر رام، پسر حصرون، پسر فارص).
    ادامه دارد ...!!
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  11. صلوات ها 5


  12. #6

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,906
    حضور
    84 روز 15 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    آيا پيامبر بت‏ها را مى‏سازد و مردم را به بندگى آنان وادار مى‏كند؟
    نه هرگز، هزاربار هرگز!

    سپس آيا خدا از شرّى كه براى مردم تقدير داشته پشيمان مى‏شود؟
    نه هرگز! هزاربار هرگز! خدا پشيمان نخواهد شد...
    ولى سفر خروج، باب32 از آيه1 مى‏گويد:
    (و چون قوم ديدند موسى در فرود آمدن از كوه تأخير نمود نزد هارون جمع شدند و به او گفتند برخيز و براى ما خدايانى بساز كه جلوى ما بخرامند،
    زيرا اين مرد: موسى كه ما را از سرزمين مصر بيرون آورد، نمى‏دانم او را چه شده، هارون به ايشان گفت: برويد گوشواره‏هاى طلائى را كه در گوش زن‏ها، پسران و دختران داريد نزد من آوريد.


    پس تمامى قوم گوش واره‏هاى زرين را كه در گوش داشتند بيرون كرده به نزد هارون آوردند و آن‏ها را از دستشان گرفته با قلم نقاشى نمود و از آن گوساله ريخته‏گى ساخت،
    پس ايشان گفتند:
    اى بنى اسرائيل اين خدايان شماست، كه شما را از زمين مصر بيرون آوردند، چون هارون اين را بديد، قربان گاهى پيش ايشان ساخت، و ندا در داده گفت: فردا عيد خداست و بامدادان برخاسته، قربان‏هاى سوختنى بالا بردند و هداياى سلامتى تقديم داشتند...).
    سپس كتاب مقدس! يادآور مى‏شود كه: بين موسى و خدا كشمكش در گرفت، غضب خدا برافروخته شد و خواست بنى اسرائيل را هلاك سازد، موسى واسطه شده با خدا گفت: از شدّت غضب خود برگرد و از قصد بد به قومت پشيمان شو).
    تا آن كه در همين باب آيه14 مى‏گويد:
    (پس پروردگار از آن بدى كه نسبت به قوم خود گفته بود، برساند پشيمان شد).
    .
    ادامه دارد ...!!
    ویرایش توسط رضا : ۱۳۸۹/۰۸/۰۴ در ساعت ۰۰:۵۰
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  13. صلوات ها 5


  14. #7

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,906
    حضور
    84 روز 15 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    (عهدين) بعد از حزقيال تيرهاى امثال خرافاتى خود را به طرف (هوشع) پرتاب مى‏كنند. اينك بگذاريد سؤال كنيم:
    آيا خدا پيامبرش را امر مى‏فرمايد تا: زن زنا دهنده و فرزند زناكار بگيرد؟
    و اين دستور براى چيست؟
    براى اينكه: اهل زمين، خدا را ترك گفته و زنا داده‏اند و به بنى اسرائيل به نام كسانى كه اين زن را مى‏زايد، پند دهد!! و ياد آورى زناى اين زن كند!
    ولى سفر هوشع، باب اوّل از آيه2 مى‏گويد:
    (ابتداى كلام خدا به هوشع: خداوند به هوشع گفت: برو و براى خويشتن زنى زانيه و فرزندى زناكار بگير زيرا كه مردم اين سرزمين زناكار شده و از خدا برگشته‏اند، پس رفت و جومر دختر ديلايم را گرفت، آبستن شد و پسرى برايش زائيد و خداوند به وى گفت: نامش را يزرعيل بنه، زيرا من پس از اندك زمانى انتقام خون يزرعيل را از خاندان ياهو خواهم گرفت و كشور بنى اسرائيل را نابود مى‏كنم...).
    و در سفر هوشع، در باب دوّم، از آيه2 در تتمه قصّه مى‏گويد:
    (ستيزه نمائيد، با مادر خويش ستيزه كنيد، زيرا كه او زن من نيست و من شوهر او نيستم براى اين كه زناى او را از پيش رويش و فاحشه‏گيش را از ميان پستان هايش برطرف كنيد، تا مبادا لباس او را كنده، وى را برهنه سازم (لخت مادرزاد) او را بگذارم و او را چون بيابان بى‏آب و علف قرار دهم و مانند زمين خشك گردانيده از تشنگى او را بكشم و به فرزندانش رحم نمى‏كنم، زيرا زنازاده‏اند.
    چون مادرشان كه به ايشان آبستن شد زنا داده رسوائى نمود).
    و در سفر هوشع، در باب سوّم از آيه1 مى‏گويد:
    (و خداوند به من گفت: بار ديگر برو زنى را كه دوست شوهر خود و زانيه مى‏باشد دوست بدار چنان چه خداوند بنى اسرائيل را دوست مى‏دارد، با اين كه ايشان به خدايان ديگر ميل دارند و قرص‏هاى كشمش را دوست مى‏دارند.
    پس او را براى خود به پانزده مثقال نقره و يك حومر 60( من تبريز) و نيم جو خريدم و به او گفتم: روزهاى بسيار مى‏نشينى، زنا مكن و براى مرد ديگر هم مباش و من نيز از آن توام، زيرا بنى اسرائيل روزهاى بسيار بدون پادشاه و بدون رئيس خواهند ماند).
    اين حكايتى كه سزاوار كتاب‏هاى زيان‏آور هم نيست، در كتاب مقدّس! نقل مى‏شود و هرگاه پيغمبر اين طور باشد، پس حال بقيه مردم چگونه خواهد بود؟
    بله... اذا كان رب البيت بالدّف مولعا فشيمه اهل‏البيت كلّهم رقص(هرگاه بزرگ خانه به دف حريص بود پس عادت اهل خانه همگى رقص است) سپس... چگونه اين مثال پست را نسبت به خداوند متعال تشبيه

    مى‏كنيد!؟
    ادامه دارد ...!!
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  15. صلوات ها 5


  16. #8

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,906
    حضور
    84 روز 15 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    آيا خدا پيامبر را امر مى فرمايد كه: نان آلوده به نجاست انسانى را بخورد؟ و اين دسورالعمل براى چيست؟
    براى ضرب المثلى ساده؟


    نه هرگز! هزار بار هرگز!
    ولى سفر حزقيال، باب چهارم از آيه12 مى گويد:
    (و قرص هاى نان جو كه مى خورى (يعنى: جز قيال پيغمبر) بر سرگين انسان در نظر ايشان خواهى پخت و خداوند فرمود: به همين منوال بنى اسرائيل نان نجس بين امّت ها كه ايشان را به ميان آن ها پراكنده مى سازم خواهند خورد).
    ولى حز قيال پيغمبر، عاقل بود... براى چه نان آلوده به نجاست انسان مى خورد؟
    او از اين عمل خنده آور عذر خواست و خدا هم از آن درگذشت و فرمان خود را از آن برداشته، آن را به سرگين گاو تبديل كرد:
    و در همين سفر و همين باب آيه41 مى گويد:
    (پس گفتم: آه اى خداوند گارا، تا به اينك جانم نجس نشده و از كودكى تا به حال مردار يا سرگين نخورده ام وگوشت نجس به دهانم فرو نرفته است، پس خداوند به من گفت: بدان كه سرگين گاو را براى تو به جاى سرگين انسان نهادم، اينك نان خود را با آن مى پزى).
    ***
    و آيا خدا به پيامبرش دستور مى دهد كه: سر و صورت خود را بتراشد؟
    براى چه؟
    براى كارى بسيار لغو! ولكن حزقيال پيغمبر، خوار شده است زيرا فرودگاه اين امور عجيب گرديده:
    روزى سرگين گاو مى خورد، البته پس از ترحم بر او وگره مى بايست سرگين انسان بخورد.
    و روزى با تراشيدن سر و ريش خود را زشت مى سازد؟
    سفر حزقيال، باب5 از آيه1 مى گويد:
    (پس براى خود تيغ تيزى مانند تيغ سلمانى بستان، براى خود مى گيرى و سر و ريشت مى گذرانى و براى خود براى اندازه گيرى، ترازوئى گرفته موى ها را قسمت مى كنى و چون روزهاى محاصره را به پايان رساندى، يك سوّم آن را در ميان آتش بسوزان و يك سوّم ديگر را گرفته اطرافش را با شمشير بزن و يك سوّم ديگر را به باد ده).
    سپس بيان مى كند چيزى را، حاصلش اين كه:
    اين مثال براى اين بوده كه: برساند و بگويد: يك سوّم اهل اورشليم به وباء و گرسنگى مى ميرند و يك سوّم ايشان به شمشير از پا در مى آيند و يك سوّم ديگر در بادها پراكنده خواهند شد و شمشيرى در تعقيب ايشان فرستاده مى شود نگاه كنيد: مثال و منظور از آن را ببينيد! گذشته از اين ها اين دستور با صريح تورات مخالف است به سفر لاويان باب19 آيه27 مراجعه فرمائيد كه مى گويد: (گوشه هاى سرخود را تراشيده و گوشه هاى ريش را مى چيند).(مترجم)
    آيا خدا براى مثالى بى ارزشى كه ممكن است به هر لفظى اداء شود زن پيغمبرى را مى ميراند؟
    بله... البته حزقيال پيغمبر گرفتار عهدين شده و سر منزل خرافاتش قرار گرفته است!
    خدا و پيغمبرانش از اين نسبت ها بركنارند.
    اينك توجّه كنيد: در سفر حزقيال، باب24 از آيه15 مى گويد:
    (و كلام خدا بر من نازل شده گفت: اى پسر انسان اينك من آرزوى چشمان تو را (يعنى زنت را) ناگهان از تو خواهم گرفت، ماتم و گريه مكن و اشك از چشمانت جارى نشود آه بكش با خاموشى و براى مرده ماتم مگير، عمامه ات را سر خود بپيچ و كفش به پايت كن، و شاربانت را مپوشان و از نان مردم مخور، پس بامدادان با قوم صحبت نمودم و عصرى زنم مرد و فردا همان طورى كه مأمور بودم رفتار كردم.
    سپس قوم به من گفتند: آيا به ما خبر نمى دهى: اين كارها كه مى كنى به ما چه نسبت دارد(؟) به ايشان جواب دادم كه: كلام خداوند بر من نازل شده گفت: به خاندان اسرائيل بگو: پروردگار خداوند چنين مى فرمايد:
    هان اينك من مقدس خود را كه فخر و جلال شما و آرزوى چشمان شما و لذّت جان هاى شما است، ناپاك مى كنم و پسران و دختران شما كه ايشان را جا مى گذاريد به شمشير خواهند افتاد و همان طورى كه من رفتار كردم شما عمل خواهيد نمود: شارب هاى خود را نمى پوشانيد و از نان مردم نمى خوريد، عمامه هايتان بر سر و كفش هاى شما در پاهايتان بوده، ماتم و گريه نخواهيد كرد و از بين مى بريد گناهانتان را و بعضى به سوى ديگرى آه خواهيد كشيد، و حزقيال براى شما علامتى است همان طور كه او مى كند شما هم رفتار كنيد.
    ادامه دارد ...!!
    ویرایش توسط رضا : ۱۳۸۹/۰۸/۱۲ در ساعت ۰۰:۲۶
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  17. صلوات ها 4


  18. #9

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,906
    حضور
    84 روز 15 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    ارميا(ع)
    آيا خدا به پيامبر دستور مى دهد تا بند و يوغ(يوغ عبارت است از: تخته مخصوصى كه به گردن گاوهاى جفت مى اندازند.) ساخته در گردن نهد؟
    واين دستور براى چيست؟
    براى كار بيهوده و ضرب المثل ساده!؟...
    نه خير! و هزار بار نه خير!
    ولى سفر ارميا باب 27 از آيه 1 مى گويد:
    (اين كلام از جانب خداوند بر ارميا نازل گرديد و خدا به من چنين گفت: براى خود بند و يوغ هايى بساز و به گردن بيفكن... و هر امّتى و مملكتى كه (نبوكد نصّر) پادشاه بابل را خدمت نكند، و گردن زير يوغ پادشاه بابل ننهد خدا مى گويد: آنان را به شمشير و قحط و با سزا خواهم داد).
    ادامه دارد ...!!
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  19. صلوات ها 4


  20. #10

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,906
    حضور
    84 روز 15 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    اشعيا(ع)

    آيا خدا به پيامبرش دستور مى دهد تا سال هاى متمادى بين مردم لخت و پا برهنه راه برود؟

    و اين دستور چرا؟
    براى كارى كوچك و بيهوده و ضرب المثل قرار دادن؟
    نه خير! هزار بار نه خير!!
    ولى سفر اشعيا باب بيستم، از آيه2 مى گويد:
    (ولى در هنگام خدا به واسطه اشعيا ابن آموس تكلم نموده گفت: برو و پلاس از كمر خود بگشا و نعلين از پاى بدر آور و او چنين كرد و پاى برهنه و عريان راه مى رفت تا علامت و آيتى در باره مصر و كوش باشد به همان طور پادشاه آشور اسيران مصر و جلاء كوشرا از جوانان و پيران، عريان و پابرهنه و (فلان برهنه) خواهد برد تا رسوائى براى مصر گردد).
    ادامه دارد ...!!
    ویرایش توسط رضا : ۱۳۸۹/۰۸/۱۹ در ساعت ۱۶:۰۷
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  21. صلوات ها 3


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود